مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 68 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»246MB24 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»22MB24 دقیقه













سلام به استاد عزیزم و دوستان
توی این مدتی که تصمیم گرفتم روی روابطم کار کنم و دوره عشق و مودت رو هم خریداری کردم، یه موضوعی ذهنم رو درگیر کرده بود که من مدت هاست با یه فرد توی رابطهام و اول رابطه همه چیز رویایی و قشنگه و بعد یه مدت همه چیز نابود میشه و دعوا و قهر و بعد چندماه آشتی میکنیم و همین روند تکرار میشه و حتی دفعه قبل قهر ما یک سال شد و این چند روز فهمیدم که با اینکه مدت هاست توی مسیرم اما خیلی چیزا رو اشتباه فهمیدم و خیلی موقع ها خودمو گول زدم، از دیشب تا الان فهمیدم من فقط باید توحید رو کار کنم، چیزی که توی زندگی من نیست چیزی که باعث شده ضربه بخورم نبود توحید توی زندگیمه اینکه من به یه آدم وابسته شدم و میخوام به زور نگهش دارم و باهاش ازدواج کنم که جلوی دوستام بگم من این همه توی رابطهام بلاخره ازدواج کردیم و ما خیلی خوبیم و حتی ترس دارم که اگه این آدم رفت دیگه همچین ویژگی هایی از کجا پیدا کنم چون طرف مقابلم ویژگی های خوب زیادی داره ولی این وابستگی و به زور نگه داشتنش باعث شده بود اون رفتار خویش بعد یه مدت بد بشه.
امروز داشتم به این فکر میکردم خدایی که این شخص رو آورده توی زندگی من بازم میاره، همونطور که من با نوشتن خصوصیات موردعلاقم اونو جذبش کردم بااااااازم میتوووونم، من قدرت این رو دارم که آدم هایی رو بیارم توی زندگیم که دقیقا همونجوری باشن که من میخوام
و امروز وقتی فهمیدم مشکل از کجاست رفتم سراغ آیه های قرآن و باورهای توحیدی و دیدم چقدر دورم از خدا، با اینکه در طول روز کلی صداش میکنم وقتی ریشه ای نگاه کردم دیدم من حتی خودمو لایق دریافت هدایت و کمک خدا نمیدونم چون یه سری باور الکی دارم درمورد اینکه منکه دوست داشتم منکه نماز نمیخونم و روزه نمیگیرم یعنی خدا منو قبول میکنه و دیدم چقدر الکی به خودم احساس گناه میدادم، چیزی که اصلا فکر نمیکردم توی وجودم باشه، درحالی که نماز و روزه اجبار نیست و من میتونم به شیوه ای که راحتم با کنترل ذهن و شکرگذاری خدارو عبادت کنم و بعد هدایت شدم به این فایل و فهمیدم چقدر مشرک بودم تو رابطه
وقتی امروز بهم گفت که دیگه نمیخوام باشم من سکوت کردم، درحالی که قبلا کلی گریه میکردم که چرا باهام این رفتار رو داری و بهش عذاب وجدان میدادم و خودمو قربانی میکردم، اما امروز آخرین جمله ای که بهش گفتم این بود که امیدوارم حالت خوب بشه و دیگه رفتم.
میدونم هنوز خیلی راه دارم اما خوشحالم که به این درک رسیدم که همه چیز توحیده، دیگه اصرار نمیکنم برای موندن کسی
استاد دقیقا همین حرفتون رو من تجربه کردم که افراد توی رابطه میمونن و طلاق نمیگیرن چون بچه دارن و میگن اگه بچه رو رها کنیم ضربه میخوره، پدر و مادر من اصلا رابطهی خوبی با هم ندارن و تا حالا ندیدم که به هم ابراز علاقه کرده باشن و اونها عادت کردن که به راحتی به هم بیاحترامی کنن و همه حرفی به هم بزنن و من تاحالا ندیدم که یه روز باهم دعواشون نشه یادمه وقتی بچه هم بودم چندبار مامانم دادگاه رفت برای طلاق اقدام کرد اما هر دفعه اینکه بچههام چی میشن و اینکه بد میدونست طلاق رو، توی این زندگی موند و هرروز حسرت رابطه خوب دیگران رو میخوره و اتفاقات بد براش رقم میخوره و هیچوقت طعم خوشبختی رو نچشید، حتی به ما هم میگه من بخاطر شما موندم و انتظار داره توی تمام تصمیمات زندگیمون به حرفش گوش بدیم و میگفت من دیگه روی بچههام و مخصوصا پسرم حساب باز کردم اما وقتی برادرم به حرف مادرم گوش نکرد و با دختری که مادرم مخالف بود ازدواج کرد و از مادرم فاصله گرفت اون موقع فهمیدم که شرک و ترس از حرف مردم چه بلایی سر آدم میاره، مادرم گریه میکرد که همه به من ظلم کردن اما طبق قانون اون خودش به خودش ظلم کرده بود و اگه طلاق هم گرفته بود خیلی بهتر بود تا توی این محیطی که پر از دعواست بزرگ بشیم.
استاد تمام چیزهایی که میگن حقیقته و من تجربه اش رو داشتم، امروز میگفتم خدایا شکرت که من توی رابطه ام به تضاد خوردم، خدایا شکرت که با هام این رفتار بد شد که من به فکر تغییر افتادم و با شما آشنا شدم همیشه براتون آرزوی موفقیت بیشتر و بیشتر رو میکنم و احتیاج دارم که بارها و بارها این فایل رو ببینم ازتون سپاسگزارم.
سلام به استاد دوست داشتنی و آموزگار مهربانم و تمام دوستان عزیزم
من بعد از دیدن این فایل گرما و نور خاصی در وجودم احساس کردم که من چقدر ناخودآگاه و بدون اینکه استاد رو بشناسم در فرکانس درستی قرار داشتم و الان که خداوند هدایتم کرده به سوی این مسیر چقدر راه برای رفتن دارم
من هم دقیقا در همان سن 10 11 سالگی به مادرم گفتم که از پدرم جدا بشن با اینکه میدونستم از شرایط مالی و روحی مادرم پشتوانه ای ندارند ولی همیشه از بچگی وجودم رو سرشار از عشق خداوند حس میکردم و همیشه نگاهشو به زندگیم دیدم
و به حدی زیبا زندگی من رو جهت داده خدای مهربونم که هرگاه بهش فکر میکنم بغض میکنم از قدرت و مهربانیش
قانون توحیدی بودن و وابستگی نداشتن رو خدای مهربان به من یاد داد گرچه درسش دردناک بود و بقول استاد عزیزم که در این فایل گفتن بد خورد تو صورتم
پدرم که بسیار دوستش داشتم رهایم کرد و خشمی عجیب رو بامن به جا گذاشت تنفری که از اون داشتم نمیزاشت از مسیر زندگیم و بقیه داشته هام لذت ببرم
حس وابستگی بسیاری که به مادرم داشتم من رو بیمار کرده بود و ترس از دست دادن مادرم و اینکه اون هم ممکنه ازدواج کنه یا رهایم کنه یا…
تا اینکه ترس هایم فرکانس هایی شدن و این اتفاق افتاد و مادرم ازدواج کردن
من انگار هر بار که فردی رو از دست میدادم وابستگیم به فرد بعدی بیشتر میشد و به حدی به خواهرم وابسته شده بودم که اگر یک روز به خانه پدرم میرفت با نگرانی باید پیشش میبودم
تا اینکه خواهرم هم گفت که میخواد به پیش پدرم بره و مدتی با اون زندگی کنه
و خداوند به من اموخت که جز خودش به هیچ کس متکی نباشم
خداروشکر میکنم با اینکه ممکنه گاهی اوقات اون تجربیات رو تلخ تلقی کنم ولی بسیار خوشحالم که توحید و وابسته نبودن رو اموختم
و بسیار خوشحالم که با استاد اشنا شدم و هر روز بیشتر از ایشون یاد میگیرم و بیشتر باور هایم رو مستحکم میکنم
در پناه حق شاد و ثروت مند و سعادتمند در دنیا و اخرت باشید️
روز 55مسیر
خب من اون فایلی که میگید کلا ندیدم حالا شاید بعد برم ببینم اصلا جریانش چیه شاید چون درگیر این چیزا نیستم هم اون فایل ندیدم
یک نکته گفتید که بت نسازید خب من کلا یک کارهایی ناخوداگاه مبکنم بعد شما میاین میگید فایل زندگی در بهشت تولدتون بود گفتید ما تصمیم گرفتیم تولد سالکرد این چیزا را اهمیت ندین نهایت یک تبریکه یادمونم بره مهم نیست کسی دلخور نمیشه همون روز تولدتون بود بعد همون موقع به مریم جان گفتید تولدم دارن زنگ میزنن تبریک میگن ایشونم گفت تولدت مبارک انگار نه انگار حالا روز خاصیه
همین فایل با همسرم میدیدم دو روز بعدش سالگرد ازدواجمون بود من برعکس هر سال فکر تدارک نبودم و کفتم بزار یکبار کاری نکنم همسرم اومذ شب بهش گغتم امروز چه روزیه گفت سالگرد ازدواجمون گفتم انتظار داشتم حداقل یک کاری انجام بدی گفت مگه استادت عباس منش ندیدی چی گفت گفتم ایشون هر چی بخواد میگه قرار نیست من کامل همه حرفها و کارهاش انجام بدم چون خودم حسم این نبود که کاری بکنیم شرایطمون هم از نظر مالی اوکی نبود فقط یک یاداوری کردم نازاحت نشدم ایشون هم گفت منکه کم برات نگذاشتم میدونی شرایطمون الان چیه هر چی پول در اورذم هم اوردم برای زندگیمون من تلاشمو دارم میکنم چرا خودت کاری نکردی؟
گفتم خودم حسش نداشتم اون شب تموم شد برعکس همیشه که من درگیر این مسایل بود موقعیت درک کردم و یکبار هم تصمیم گرفتم کاری نکنم و ناراحتی اصلا نشد همون شب خیلی دورهم خوش گذشت بهمون و شب خوبی باهم داشتیم من شبمون بخاطر این موضوع خراب نکردم و این بخاطر تغییرات خودم نه همسرم
هنوزم معتقدم سالگرد و تولد و… مهمه و براش برنامه ریزی میکنم و شرایط مالیمون این ماه اجازه نمیداد حتی خرید اضافه بکنیم برای همین موکولش کردم به زمان بهتر و از دستش ندادیم تو فکرم سال دیگه انقدر اوکی باشیم که یک جشن خوب برگزار کنیم یا یک مسافرت عالی بریم و هیچوقت دیر نیست
این موضوع کلا در مورد تمام موارد دارم اصول من همیشه اصول منه و بااینکه اطرافیانم مذهبی نیستن من قرانم میخونم تحت تاثیر قرار نمیگیرم باور من باور منه و این ویژگی خودم دوس دارم که خب علت موفقیتهامم همین ویژگیه میگم حرف شما درست بحث نمیکنم اما کار خودمو میکنم اینو دیگه اطرافیانم میدونن
حالا میرسیم به موضوع دوم که اونم من تجربه کردم زمان دوستی ما چهارسال فوق العاده سرشار از عشق تفریح مسافرت بهترین زمان رابطمون بود من بخاطر باورهای که در مغزمون کردم اصرار به ازدواج کرذم حتی زمان دوستی، همسرم بهم گفت بیا زمین شریکی بخریم قبول نکردم و باورم انقدر محدود بود که میگفتم رابطه دوستی مشخص نیست چی بشه الان اون زمین نمیشه خرید دیگه و بعد از اصرار من و بحث ها رابطمون به بن بست رسید و قرار شد جدا بشیم یک رابطه عالی خراب کردم اما نتونستم کامل کات کنم و باز دوست شدیم اما با هدف اینکه من خواستم ازدواج کنم میتونم پس تعهد به ماندن ندارم وقتی من اصرار و وابستگی رها کردم بعد از یکماه همسرم گفت با خانوادم صحبت کردم بیایم خواستگاری وقتی اومد و به مرحله عقد نزدیک شدیم انقدر دعوا و بحث و مشکلات شد که گفتم من پشیمون شدم بیا دوست بمونیم و بخاطر باز هموو باورها اشتباه و محدود یک عقد محضری گرفتیم که اون دوران شد دوران تاریک ما چقدر اذیت شدم عقد کردیم یک رابطه عالی شد یک رابطه با دعوا و مشکل، من دوره عشق و مودت شروع کردم مشاور ازدواج همزمان میرفتیم تا بلاخره به یک مرحله ثبات رسیدیم که بتونیم خودمون دوتایی جدا از خانواده ها دوباره رابطمون مثل دوران دوستی شکل بدیم و بعد هم عروسی کردیم که در کامنتها دیگه سایت گفتم که چقدر معجزه وار و همه چیز وقتی ما به صلح رسیدیم درست شد الان سال اول ازدواجمون تموم شد ما با هم انقدر به صلح زسیدیم که الان ایشون رفته ماهیگیری منم به انتخابش احترام گذاشتم بااینکه روز تعطیله هیچ مخالفتی نکردم چون من دیگه اون ادم وابسته سابق نیستم و انقدر رابطمون عالی و عاشقانه هست که نه بحث نه دعوا هیچی بینمون نیست خیلی خوب با درک مقابل پیش میریم من اگه ادم وابسته سابق بودم نه تنها به ازذواج نمیرسید حتی بعد ازدواج هم دعوا ها بود اما من تغییر کردم فهمیدم رابطه یعنی درکنار هم برای تکامل هم نه در کنار هم شبیه هم شدن. با وجود تفاوتهامون ما با هم زندگی میکنیم و این ارامش الانم بخاطر باور نداشتن وابستگی هست
حالا این وابستگی را در خیلی چیزای دیگه دارم مثل مرغ مینام و شغلم و… که دارم با تمرین همینم کمرنگ میکنم وابسته بودن نقطه ضعف هست باعث میشه نتونی موفق بشی تلاشم در مرحله ها بعد اینه کم کم وابستگی به بقیه مسایل را هم کمرنگ کنم
چقدر صحبتهاتون برام زیبا بود و من چون الان هر روز روی خودم کار میکنم تمام حرفهاتون متوجه میشم با اون مواردی که موافقم پیش میرم اونها که مخالفم نادیده میگیرم
وقتی افراد خودشون تجربه کنن میرسن به حرفایی که شما میگید مخالفتها از بین میره مثل منیکه خودم تجربه کردم
اینجا هم نوشتم که اگه کسی در جایکاه قبل منه حداقل مثل من خودشو اذیت نکنه
از لحظات باهم بودن لذت ببرید ازذواج شناسنامه مهم نیست مهم رابطه عالی داشتنه و من اگه برگردم دیگه به همسرم اصرار نمیکنم برای ازدواج و با هم فقط سفر و تفریح و لذت ها را ادامه میدم الانم بخاطر ازذواج شرایط و مسولیت و هزینه ها فعلا به اون مرحله دوستیمون نرسیدیم اما برنامه ام دقیقا اینه دوباره همون مدل بشیم کمتر اینده نگری کنیم مثل دوران دوستیمون کلی سفر بریم
خداروشکر ما با هم مسیر درست پیدا کردیم زندگیمون سراسر عشق و احترام و… هست
مسیر این سفر برای شغلم شروع کردم اما خب همه چیز با هم داره پیش میره منم خودمو سپردم به اموزشهای شما،
چقدر لذت بردم که گفتید اصلا برام مهم نیست چی فکر میکنید چقدر این جمله عالی بود
روز پنجاه و پنجم از سفرنامه من؛
چقدر هر روز بیشتر و بیشتر عاشق این توحید و یکتاپرستی استاد جان جانان میشم…
و چقدر قشنگ و سلیس و روان بهمون یاد میدین که ماهم میتونیم توحیدی بشیمو به جز خدا رو هیچ کس حساب باز نکنیم…
چند وقته که با هدایتهای خودش و تماشای فایلهای توحیدی سفرنامه، حس و حالی نو پیدا کردم. حسی که قبلا نداشتم یا اگه داشتم خیلی کمرنگ و تار بود. حس خدا پرستی، دیدن خدا در همه چیز و همه کس، عشق بازی با معشوق، یه حس عجیب و دوست داشتنیه…
توصیفش یکم برام سخته، رسیدن به این درک که خدا همه چیز و همه کسه، و هیچ کس هیچ قدرتی نداره جز قادر مطلق جهانیان، حساب بردن از غیر او شرکه و خداوند شاکرین رو عذابی سخت میده…
خالق بی همتا منو آفریده و قدرت خلق زندگیمو به خودم داده، و تمااااام…
یعنی هیچ کس به هیچ شکل نمیتونه تو زندگی من تاثیری داشته باشه ،حتی همسرم که عاشقانه دوستش دارم و خدارو شکر میکنم که هم فرکانس هم هستیم و به خوبی همدیگرو درک میکنیم و پا به پای هم در حال رشد و پیشرفتیم و همه جوره هوای همو داریم البته بدون داشتن وابستگی از سمت من، ولی کمی وابستگی از سمت همسرم هنوز هست…
رابطه عاشقانه و سالم همونطور که استاد جانم توضیح دادن، یک رابطه بدون قل و زنجیره که هر دو آزاد در انجام هر کاری و هر تصمیمی هستن، وابسته به هم نیستن که اگه یکی چند وقتی نباشه یا حتی اگه جدا بشه یا فوت کنه، نفر مقابل زندگی خودشو به آتش بکشه و دیوانه بشه و زمین و زمان رو یکی کنه، که این خود خود شرکه…
چقدر داشتن وابستگی و دلبستگی به خود منبع اقلی، لذت بخش و دوست داشتنیه…عاشق عشق بازی با خدام…عاشق درک و فهم بیشترشم…عاشق خوندن فکرشم…عاشق حس کردنش کنارمم…عاشق دیدن تمام معجزات و نشانه هاش تو زندگیمم… عاشق توحیدی شدنم…
خدایا شکرت که هر روز بهتر و قشنگتر از قبل هدایتم میکنی به سمت درک و آگاهی بیشتر…
خدایا شکرت که استاد جان جانان و مریم گلی دوست داشتنی رو هدایت کردی به سمت این الهامات و نشر این آگاهی ها و سفرنامه بی نظیر…
خدایا شکرت که دو این خانواده بی نظیر عباس منشی ها هستم و هر روز میتونم درک بیشتری از قوانین و تکامل داشته باشم…
خدایا شکرت بخاطر تمام دوستان هم فرکانسیم با کامنتهای بی نظیر و دوست داشتنیشون که تو درک بهتر موضوعات یاریم میکنن…
خدایا شکرت که هستی و برامون خدایی میکنی…
در پناه الله یکتا و بی همتا شاد و سلامت و خوشبخت و ثروتمند در دنیا و آخرت باشین…
یا حق
به نام خدای مهربان🪴
نکاتی از فایل مصاحبه با استاد
تمام این باورهای کمبودی که به ما میگن پول کمه، موفقیت کمه، سخت به دست میاد، آدم خوب کمه، موقعیت و کار خوب کمه، آب کمه، برف و بارون کمه، ویتامین و نوع غذا کمه
به هیچ وجه اینا رو باور نکنم و سعی کنم که اون نمودهای فراوانی رو ببینم و تحسینشون کنم
ما باید توی روابط از وجود هم لذت ببریم، از زندگی لذت ببریم و هیچ وابستگی هم در کار نباشه و به همین شکل آزادانه زندگی کنیم
هیچ طنابی هم کسی به دور کسی نبنده و هیچ اجباری نباشه و هیچ محدودیتی نباشه و خیلی راحت زندگی کنیم
مثل دوتا دوستی که تازه با هم آشنا شدن
توی دوستی چقدر هوای همدیگرو داریم چقدر مراعات همدیگه رو میکنیم صبورتریم
ملاحظه کارتریم
چقدر متفاوته رابطه
ولی وقتی که عمیقتر میشه وابستگی بیشتر میشه و بیشتر به هم گیر میدیم که این باید اینجوری باشه
چرا فلان حرف رو فلان موقع زدی
چرا به من زنگ نزدی
عشق یعنی اینکه ما آزاد باشیم و با اون آزادی که داریم بخواهیم با هم بدون وابستگی از حضور با همدیگه لذت ببریم و اصلاً هم این نباشه که تا فردا هستیم یا نیستیم
ما باید این لحظه رو با هم لذت ببریم فردا ممکنه هر اتفاقی بیفته
باید به هیچی وابسته نباشیم جز خدا. حتی همسرمون، فرزندمون،
توکلمون اول و آخر، ظاهر و باطن باید فقط به خدا باشه، نباید به هیچ کسی بچسبیم
نباید به زور کسی رو نگه داریم
نباید کسی رو زندانی کنیم
در اکثر رابطهها تا وقتی که رابطه جدی نشده و طرف مقابل رو دائمی و همیشگی نمیدونن طور دیگهای رفتار میکنن
شکرگزارترن
مهربونترن
خوش اخلاقترن
صبورترن
با گذشتترن
چون میدونن اونی که باهاشن معلوم نیست تا کی هست
اما به محض اینکه رابطه جدی میشه
به محض اینکه طرف مقابلشون رو همیشگی و دائمی میدونن و فکر میکنن دیگه همیشه دارنش
رفتارشون تغییر میکنه
باید سعی کنم عدم وابستگی و رها بودن رو یاد بگیرم
نترسیدن از دست دادن
ارزش گذاشتن اول برای خودم بعد برای دیگران
دوست داشتن اول خودم و از همه مهمتر لذت بردن
لذت بردن واقعی که آویزون به کسی نباشم
و نچسبیدن به هیچکس
همسر، دوست، نامزد
خانواده، همسایه، همکار ،مال ،اموال
نه به خانواده وابسته باشم
و نه به کسی
و نه به چیزی
خداوند برای من اصل باشه
لذت بردن برای من اصل باشه
و اینها هم اتفاقاتی هستن که باعث میشن مسیر لذت بردن کامل بشه
باید در هر لحظه و در هر جنبه از زندگیم تلاش کنم برای اجرای توحید در عمل و هرگز روی هیچ قدرتی حساب باز نکنم و تنها روی خدا حساب باز کنم
فقط به اون وابسته باشم
این کار باعث میشه که رابطههای عاشقانه و زیبایی رو تجربه کنم رابطههایی که نه تنها ذرهای به اون وابسته نباشم بلکه هرگز نگران تموم شدنش هم نباشم
تا وقتی که این باور توحیدی در من زنده باشه هدایت به مسیر خوشبختیهای بیشتر هم جریان داره
باید تموم جنبههای زندگیم رو روی چنین اصل و اساسی محکم بنا کنم و دست خدا رو برای هدایت به مسیر خوشبختی بیشتر کاملاً باز بذارم
افراد زیادی اصل و اساس زندگیشون رو رابطهای میدونن که با یک فرد دیگه دارن یعنی روی عاملی به شدت حساب باز کردن که ذاتاً مانا نیست و در سادهترین حالت مرگ میتونه اون رو در یک لحظه تموم کنه
به همین دلیله که به شدت از تموم شدن اون رابطه وحشت دارن و قادر به درک این نگاه توحیدی در رابطهشون نیستن
و حتی با وجود تجربه بدترین احساس در رابطهشون همچنان در اون رابطه موندن و این زندگی رو تحمل میکنن
هیچ وقت از کسی بت نسازم که بخوام روش جوری حساب باز کنم که با یک حرکت اشتباهش و یا رفتار نادرستش تمامی نکات مثبتش رو از یاد ببرم
از کسی بت ساختن یعنی وابستگی شدید
یعنی همون شرک مخفی
چون قدرت رو از خدا میگیرم و میدم به کسی که فکر میکنم اگه نباشه نمیتونم زندگی کنم
بت ساختن یعنی یک رفتار شرک آلود
اگر چیزی رو دوست ندارم و ازش خوشم نمیاد پس ضرورتی هم نداره که دربارهاش حرف بزنم و ذهنم رو درگیرش کنم
وقتی دوستش ندارم نباید ادامه بدم باید رهاش کنم و تمرکزم رو روش نذارم
رابطه توی زندگی همه چیز نیست که بخوام روش حساب باز کنم و برای اون از خیلی از اهدافم بزنم و عزت نفسم رو از بین ببرم
عشق زندان نیست
عشق جدایی و دیوانگی نیست
عشق این نیست که برای رسیدن به کسی و به دست آوردنش زجر بکشم
عشق محدودیت نیست
عشق نابود کردن اهداف شخصیم نیست عشق چیزی نیست که به خاطرش خودم و زندگیم رو نابود کنم
عشق یعنی آزاد باشم و رها
عشق یعنی کسی که دوستش دارم و عاشقشم رو بهش وابسته نباشم
براش محدودیت ایجاد نکنم
عشق یعنی برای خودم و دیگران ارزش قائل باشم
ارزش قائل شدن به این معنی نیست که من مسئول باشم در برابر انجام خیلی از کارها
بلکه یعنی دوستش داشته باشم و به خواستش اهمیت بدم
در حالی که به خواستههای خودم هم اهمیت میدم
نگاه توحیدی یعنی به خاطر کسی هدفی رو دنبال نکنم
به خاطر کسی کاری رو انجام ندم
روی هیچکس حساب باز نکنم
از کسی بت نسازم
به کسی وابسته نباشم
و از هیچکس به جز الله کمک نخوام
و به جز اون روی کسی حساب باز نکنم
زندگی کردن به خاطر حرف مردم زندگی نیست و اگه بخوام به حرف مردم اهمیت بدم یعنی دارم شرک انجام میدم
یعنی دارم برای اونا زندگی میکنم و این نهایت بدبختی و بیچارگیه
و عزت نفس رو از بین میبره
تا وقتی که ذهن آماده نباشه توی مدار درست قرار نمیگیرم
تا وقتی ذهن آماده نباشه هدایت نمیشم
وقتی ذهنم رو آماده کنم راهم رو پیدا میکنم
وقتی در مسیر درست حرکت کنم به جاهای درست هدایت میشم در غیر این صورت اتفاقات ناخوشایند رخ میدن تا بهم ثابت کنن که در مسیر اشتباه هستم هیچ کاری توی رابطه وظیفه نیست
فقط برای لذت بردن از طرف مقابلمه هیچ وظیفه و مسئولیتی دو طرف نسبت به همدیگه ندارن
باید از صمیم قلب سپاسگزار باشم و عاشقانه براش کار انجام بدم و عاشقانه دوستش داشته باشم
وقتی نتیجه درست باشه یعنی دارم راه رو درست میرم
اگه قانون رو بدونم و فقط روی خدا حساب باز کنم و نگاه توحیدی داشته باشم دیگه نمیخوام کسی رو تو زندگیم با غل و زنجیر نگه دارم
دیگه به خاطر حرف مردم کاری رو انجام نمیدم و به سبک شخصی خودم زندگی میکنم و نگران از دست دادن کسی نیستم
چون میدونم طبق قانون اگه کسی باهام هم فرکانس باشه میمونه تو زندگیم
و اگر کسی هم فرکانس نباشه میره
نباید به زور بخوام رابطهای رو حفظ کنم چون اگه در مسیر درست باشم جهان افراد مناسب رو سر راهم قرار میده
اگر یکی یه صحبتی بکنه که خوشم نیاد سعی نکنم اون رو قانع کنم، یا بگم کارت اشتباهه
سعی کنم روی نکات مثبتش تمرکز کنم و اگر نکته مثبتی هم نداشته باشه اصلاً ادامه ندم
خیلی از افراد روی رابطه خیلی حساب میکنن و اصلاً نمیتونن بپذیرن مگه میشه وارد رابطهای بشم فرداش طرف بگه من نمیخوام باشم
کل زندگیش داره روی چیزی ساخته میشه به نام اون رابطه
اگر ما روی یه چیزی اینقدر حساب کنیم خیلی محکم ازش میخوریم
به هیچ وجه نباید بودن و نبودن کسی منو از بین ببره
اگر مسئلهای در زندگی برام پیش بیاد به جای اینکه بگم تو چرا این کارو کردی بگم من چه فرکانسی رو فرستادم که این قسمت از وجود دیگری رو برانگیخته کردم وقتی که اشتباه کنم نتیجه اشتباه در میاد نمیشه که من اشتباه داشته باشم و نتیجه درست باشه
اگر نتیجه درسته پس یعنی دارم درست عمل میکنم
وقتی چیزی رو دوست ندارم اصلاً بهش فکر نکنم
راجبش هم صحبت نکنم
وقتی چیزی رو دوست ندارم بهش توجه نکنم
چون هر نوع توجهی یعنی اینکه بیشتر از اون جنس اتفاق رو میخوام وارد زندگیم بشه
همه جا سعی کنم همونجوری باشم که هستم
چون نظر دیگران اصلاً مهم نیست و این خودمم که مهمم
وقتی یه نفر حرفی رو میزنه که برام خوشایند نیست ازش اعراض کنم
همه چیز فرکانسه و این نتیجه است که نشون میده باورهای درستی دارم یا باورهای محدود کننده
رهایی در رابطه یعنی بپذیرم طرف مقابلم رو اونجوری که هست
بدون قضاوت و بدون تلاش برای تغییرش
بدون تمام معضلات و مشکلات ریز و درشت رایج بین طرفین.
در رابطه اهمیت ندادن به معنای بیارزش دونستن رابطه نیست، اگه درک کنم که رابطه عاطفی ناپایداره بیشتر قدرش رو میدونم
مشکل اساسی در رابطه اینه که من خودم رو برحق میدونم و هر آنکس و هر آنچه که با من هماهنگ نیست رو ناحق میدونم
بهتره برای دیدگاه و سبک شخصی خودم ارزش قائل باشم و دیدگاهها و سبک شخصی دیگران رو هم محترم بدونم
به خاطر مردم کاری رو کردن یا نکردن شرکه به خداونده
وقتی که به یک رابطه و یا یک شخص خاصی وابسته بشم دارم شرک میورزم وقتی حساب میکنم که این رابطه باید ابدی باشه و عهد میبندم که تا ابد کنار هم بمونیم دارم وابسته میکنم خودم رو به عاملی غیر از خدا
وقتی که وجود خودم رو فراموش میکنم و شادیم رو گره میزنم به حضور آدمهایی که بهشون وابستهام و تنهایی نمیتونم خوش بگذرونم و نبودن اونها برام کابوسه
دارم شرک میورزم
وقتی روی عاملی غیر از خدا حساب باز میکنم تا کارم رو پیش ببره و باعث پیشرفت کارم میدونم دارم شرک میورزم پس وابسته نباشم به آدمها
به شرایط و به وعده و وعیدها
نباید فکر کنم که شادی من، زندگی من، احساس خوب من، به احساس و بودن و شادی کس دیگهای وابسته است
به نام خدای مهربان
سلام استاد جان سلام مریم خانم و دوستان سایت
روز 54سفرنامه
الهی به امید تو
اگر بگم امروز معجزه دیدم باورتون میشه؟؟؟؟؟
امروز صبح که از خواب بیدار شدم توی نوت گوشیم قسمت ستاره قطبی نوشتم خدایا خودت یک الهامی یک نشونه ای چیزی برام بفرست که من روی این پاشنه آشیلم که رابطم هست کار کنم میدونم با برداشتن این پاشنه آشیل خیلی از نعمت ها و برکت ها میاد تو زندگیم و زندگی شیرین تر از الان میشه یه چیزی نشونم بده که من این باور محدود کننده درست کنم
باور محدود کننده من اینه( من همسرم خیلی دوست دارم و همسرم هم منو همینطور وابستگی از طرف من بشدتت زیاد بود به قدری که ایشون اگر با با دوستش میخواست بره کوه که یک تفریح سالم و ورزشی هست من شاکی بودم و کار به دعوا میکشید و ایشون کار خودش میکرد و من تا یک هفته قهر بودم ولی خداشکر خداشکر به لطف خدای مهربونم و آموزه های ناب استاد به حدی از این وابستگی رها شدم که چند ماه یکبار ایشون برای یک روز تفریح دوستانه میرم و من هم با دوستام یا فامیل دورهمی زنونه داریم و هم به من خوش میگذره هم ایشون ولی واقعا این هفت هشت سال قبل برام جهنم بود که فقط دلم میخواست با من باشه با من غذا بخوره با من بره با من بیاد با من خرید کنه و خیلی رفتار های زشت
الان باور محدود کننده و پاشنه آشیل من ترس از دست دادنش هست
ببینید ما تو زندگی خیلی مشکل مالی نداریم درآمد همسرم خوبه الهی شکر وای من دنبال پیشرفتم .من دوست دارم خودم به درآمد برسم
من عاشق شغل فیشیال بخاطر همین اسمم گذاشتم لیلا اسکین کر ولی همسرم نه این شغل بلکه از هر شغلی برای من بدش میاد دلش نمیخواد من کار کنم و من هم از طرفی با شرکی که دارم ( تو این سفرنامه متوجه شدم که دارم) قدرت میدم بهش که آره چون اون راضی نیست من نمیتونم این کار داشته باشم و از طرفی میگم اگه این کار شروع کنم هم مدار نمیشیم و یا از هم جدا میشیم یعنی بزرگ ترین پاشنه آشیل من بزرگ ترین شرک من بزرگ ترین نقطه ضعف من همین هست )و این فایل و فایل توحید عملی قسمت 6 یجورایی باهام حرف زد که مشکل از منه من جدی نیستم تو کارم من هنوز نتونستم توحیدی بشم که قلم سرنوشت دست خودمه و این باور منه که باعث مخالفت همسرم شده
دقیقا من دارم اشتباه عمل میکنم که نتیجهی اشتباه میگیرم
وگرنه اگر من درست عمل میکردم که نتیجه درست و مورد دلخواه من بود .
دوستان عزیزم هرکدومتون چالشی مثل من در زندگی داشتین و عالی حل شده برام کامنت بذارین که باور هام عالی و قدرتمند بشه که بگم آره برای این دوستمون شد برای من هم میشه ولی اگر کسی کامنت نذاشت من تلاش خودم میکنم با آموزه های استاد و لطف خدا این چالش حل میکنم و الگوی دیگران میشوم.
الان هم میخوام برم تو قسمت نظرات این فایل نظرات بخونم و شاید هم تو خوندن نظر بچه ها جوابم بگیرم و بعد برم قسمت عقل کل سرچ کنم اگر مورد مشابه ندیدم سوال کنم و بهترین جواب ها بگیرم
دوستتون دارم
یا حق
سلام، سلام لیلای عزیزم
لطفا به کلام خودت توجه کن، همونطور که خودت گفتی اگر آنطور که درسته عمل کنی نتیجه دلخواهت رو میگیری،
اول اینکه این یعنی در نتیجه ی عمل کردن در مسیر قانون با احساس خوب و احساس ارزشمندی، هر نتیجه ای که بگیری تو رو راضی خواهد کرد.
نگران احساس الانت نباش ، چون هنوز در اون مدار بالاتر که خواسته ت قرار داره نیستی در نتیجه اون پله رو و اون احساس رضایتمندی رو نمی بینی.
هر چی که باشه تو رو راضی خواهد کرد.
دوم اینکه در مورد روابط، در بیشتر موارد نتیجه ی تنظیم فرکانس و احساس خوب، تغییر مثبت در طرف مقابل نسبت به شخص شماست.
اگر درصد کمی ، فرد قابل تغییر نباشد شما از مدار تون شخص خارج شده و به مدار بالاتر می روید که در نتیجه اتمام رابطه است.
در نظر داشته باش که افرادی که در یک مدار نیستند اصلا نمی توانند و تمایل ندارند که با هم باشند.
امیدوارم که منظورم را واضح نوشته باشم.
در مورد تو یا وجود دستاوردهایقبلی ت تو زمینه ی روابط ، امیدوارم که به نتیجه ی دلخواهت برسی و لعلک ترضی بشی.
بدرخشی.
مرسی عزیزم
ممنون که پاسخ دادید به کامنتم
ار من باید پیشرفت خودم بکنم.باورتون میشه من دارم سعی میکنم نکات منفی و دیده ها و حرف های منفی حذف میکنم و فقط تمرکزم به روی نکات مثبت هست اون روز داشتم یه چیز منفی میگفتم یهو همسرم گفت ول کن این چیزا منفی جا خوردم از اینکه همسرم اصلا تو این مباحث نیست ولی کلا دوتامون داریم سعی میکنیم مثبت ببینم و مثبت فکر کنیم.دقیقا شما درست میگین که تو اکثر موارد طرف هم با شما رشد میکنه و وارد مدار بالا تری میشه همینه.مرسی عزیزم
باسلام وسپاس خدای بلندمرتبه
و
باسلام خدمت استادعزیزودوستان همراه
خیلی خیلی خوشحالم ازاینکه نشانها امروز من و به توکل به خدا بودن وسپردن به خدا رسوندن
گمراه بودم وسر دوراهی که چه کنم چه کنم بود
امروز خداوند من و به سمت توکل کردن هدایتم کرد
همواره خداراشاکر وسپاسگذارم که میتونم حل مسایل خودمو واگذارکنم به خدای خودم
چو هرجا که بشر خواست خودخاهانه دخالت کنه نظم زندگی چه بسا که نظم جهان را بهم زد
دقت کنید دوستان تعجب انگیزه که اگر بع تنفس خودمون دخالت کنیم بهم میریزه
یا به تپش قلبمون اگه زیاد دقت کنیم از نظم خارج میشه
واضح وروشن است که خداوند بزرگ درون ما همه امور رادردست داره
وامروز یاد گرفتم توکل کردن را.سپردن ورها کردن را
هرچند که من کار خودموانجام میدم ولی نتیجه راواگذارمیکنیم به خودش که همیشه هزاران برابر بهترازما برای ما میخاد
خداراشکر چند روزی هست که برنامه استاد رودنبال میکنم خیلی خیلی چیزها یادگرفتم
انگارسبک شدم همش با خدای درونم درحال مشورت هستم وازاون راهنمایی میگیرم ومن وبسمت بهترینها هدایت میکنه
وفقط وفقط شاکر وسپاس گذارم
اهداف بلند وبزرگی دارم که مطمینم ازهمین مسیر بهشون میرسم
ازادی مالی میخام که هرچقد دلم خواست خرج کنم باخیالی اسوده ومطمینم هرلحظه صدبرابرش بحسابم میاد
ازادی مکانی میخام مثل استاد که دلبسته یکجا نباشم هرجای دنیا هرجور که دلم میخاد زندگی کنم اسب مشکی.موتورسبک وسنگین.اسپرتیج سفید.مرغابی های روی اب.جت اسکی.وای خدا دریاچه اختصاصی درامد روزانه عالی وای خدا شکرت
شرکتها وبیزینس درحال توسعه ورشد درحدجهانی
رابطه عاشقانه عالی درکنار خانواده باعشق وحضورخداوند
بهترین تفریحات ودیدن دیدنیهایی که خدا افریده که من ببینم وصدای زیبای پیامک واریزی پول بحسابم
صدای ورقه دلار وبوی اسکناسهای نو وتا نخورده
کشو پر از ساعتهای برند ولوکس.کمد پر ازلباس وجواهرات اوراق گرانبها ……..
وبلیط بهترین هتلهای دنیا
ولذت خرید دربهترین مراکز خرید دنیا با خیال اسوده اخ خدا که این موضوع چقد پاشنه اشیل منه
ساخت وساز انبوه سازی درحدشهرک سازی که ویژن منه
دفاتر املاک زنجیره ای با چندین مشاور فعال وخدمتگذار
ودیدن ولمس کردن وتجربه کردن هرانچه خداوند برام افریده ومن متعهد میشم ازامروز در راستای این اهدافم حرکت کنم ودرحضور خداوند ناظر وذهن خلاقم ونیروی اراده قوی خودم ،خودم را ملزم به استفاده ولذت بردن ازتمام زندگی وهرانچه خدا افریده کردم
وامروز فقط ازهمه اینها که نوشتم فقط باورش رادارم که مطمینم همه رادارم…
فقط شاکر وسپاسگذارم شاااااااااااااککککککککررررررررممم
بنام خدایی که اولویت اغازین من پیش از هر اولویتی هست
خداییکه راس امور زندگیم هست
و اساسیترین چیزها، دوست داشتنی ترینها بعد از او قرار دارند
وقتی هر چیزی، هر رفتاری، هر فکری، هررابطه ای بعد از باور توحیدی قراربگیره یعنی شیرجه زدن وسط دریای خوشبختی و سعادت و ثروت و سلامت
و این بزرگترین درس من اززندگی دراین خانواده بوده است
ازروزی که شروع به بررسی قوانین کردم
پررنگ ترین قاعده
همین توحید بود
همین که خدا کافیست
همینکه فقط روی خدا حساب بازکن
بدنبالش نعمتها میان
راحت و اسان
این جهان برای کسانی که به این نیرو اعتقاد قلبی دارند زیباترین و لذتبخشترین جهان هست
و انان دست خدا را برای سعادت بیشترشان باز میگذارند
اصلا بعد از ایمان به این اصل هست که رابطه های ازاد و زیبا ساخته میشه
ایده های حذاب برای کارت بت گفته میشه
ادمهای الهی سرراهت میان
کارهات اسون میشه
ازجایی که فکرش نکنی بارهات برداشته میشن
و مگه دیگه چی میخاااام وقتی همه چیز دریک چیز خلاصه میشه، پس فقط همان یکچیز را خوب بدااار
.
خدایا شکرت و سپاس که من رو غرق در آگاهی از جنس نور میکنی
به نام خدایی که هدایت میکند دردانه هایش را
سلام و صد سلام خدمت استاد و مریم جونم عزیزم
و دوستای خوبم.
توحید. یکتا پرستی. ایمان به خداوند. چقدر زیباست اگر به جای پرستیدن حرف هزاران نفر حرف یکی را گوش کنی. جای حرف هزاران آدم به صدای خداوند که در قلبت طنین انداز میشود.
این محکم بودنتون استاد در کلمات به ادم ایمان میده به ادم قدرت میده اینکه هیچ ترسی نیست. اینکه چه قدرتی درونمون وقتی فقط توحید هست.
وقتی توحید هست سبک بالیم اماده ی مهاجرتیم از هرجا و از هرکس. ازادیم و رها.
رهاییم رهاییم وقتی توحید هست. اینکه رهاییم مثل یک پر در هوا و ازاد و سرخوش میگذریم.
وابسته نبودن به حرف مردم و به پدر مادر خداهر بردار فرزند یا فردی که توی رابطه ایم باهاش باعث میشه هردومون بهتر و قشنگتر زندگی کنیم. باعث میشه با احساس بهتری از زندگی لذت ببریم.
امروز احساسش کردیم وقتی برنامه نمیریزی وقتی میگی خدایا تو بساز وقتی وابسته نیستی به چیزی چطور لذت میبریم چطور احساس عشق تو وجودته.
و خوشحالم که اینقدر زیباست زندگی وقتی مسیر مسیر هدایت باشه و به کسی نچسبی.
خدایا شکرت برای این اگاهی ها.
همه نوع وابستگی زجر اورده. مثل وابستگی من به وسایلم که از باور کمبود میاد مثل وابستگی من به خونهمون که الان که خوابگاهم چند روزه یه اضطراب ناشناخته ای تو وجودم رخنه کرده.
مثل وابستگی به اینکه حال من اینجا خوب نمیشه مثل وابستگی و چسبیدن به تفکرات و حال بد گذشته که باز اون اتفاق میوفته.
اما خداروشکر من مسیرم به مالک خودم به خداوندم به تنها رب جهان به پروروگارم سپردم.
من تسلیم اویم و او هدایتگر من به سمت خواسته ها و آرامش.
خدایا شکرت برای سلامتیم
برای بوسه ها و بغل های پدر و مادرم
خدایا شکرت برای عزیزدلم
خدایا شکرت برای هوای خوب امروز
برای اسمون صاف
برای ابرهایی که گوشه و کنار اسمان بودند
برای افتاب نرم و طلایی امروز
برای هوای خنک امروز
برای سادگی و تمیزی و فراوانی امروز در شهر
برای اون بنز زیبا در شهر
برای ماشین های خفنی که امروز دیدم
برای در عین حال خلوت بودن و زیبا بودن شهر
خدایا هزاران بار شکرت️
روز 55ام سفرنامه
به نام خدا
سلام به استاد عزیزم
استاد خداروشکر بابت این فایل زیبا و تاثیرگذار چقدر زیبا درباره رفتن و مردن افراد زندگی ما صحبت کردید واقعا هیچ تفاوتی نداره رفتن و مردن هر دو امری طبیعی در جهان هست و ما باید از وجود هم لذت ببریم و در لحظه باشیم .
استاد تفکر ما باعث رفتار دیگران نسبت به ما میشود چقدر تو جامعه شکل طلاق بد جا افتاده و مردم دیدگاه بدی دارن
واقعا خیلی جالب درباره این موضوع توضیح دادید
احترام و عشق تنها رکن مهم یک رابطه هست و ما باید یاد بگیریم به هیچ فردی وابسته نباشیم حتی پدر و مادر که از وجودشان هستیم واقعا خوشحالم که در این جمع هستم و لذت میبرم خداروشکر
تشکر