اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
واقعا چقدر این گام از مهاجرت به مدار بالاتر هماهنگی داره مفاهیمش با چیزی که دقایقی قبل از قسمت 8 پروژه “درک عمیق تر قوانین خداوند”. رسیدم به پاشنه آشیلم که عدم درک قانون تکامل و رعایت نکردنش حتی در موضوع “دریافت الهامات” و “عمل به الهامات” دیدم. و من الان فقط متن این فایل رو خوندم چون چند روز قبل دیدم یادم بیاد موضوع چیه و دیدم بَله…چه همزمانی چیا اینجا نوشته شده. خدای من چقدر بلدی مدیریت کنی چقدر آگاهی.خدایا شکرت که تسلیم ترین خودم شدم در این لحظه…
مثل همه ی مهارت ها، مهارت شما در عمل به قانون، یک روند تکاملی دارد. این روند تکاملی با استمرار در به یاد آوردن قانون، درک قانون و تعهد برای اجرای همان مقدار درک در روند روزانه زندگی، هر بار بهبود پیدا می کند و هر بار شخصیت قوی تری در شما می سازد که به این راحتی از صراط مستقیم خارج نمی شود؛
من اصلا آچمز شدم خدا جون…
یا تمرین این قسمت که نوشتین: چه منطق هایی استخراج کرده اید که فکر می کنید می تواند در این زمینه به شما کمک کند تا همچنان در مسیر عمل به قانون استمرار بورزید، ناامید نشوید، درباره اینکه این مسیر قطعا نتیجه می دهد تردید نکنید و به مسیر قبلی بر نگردید؟
و من به این موضوع بیشتر واقف شدم باید منطق برای ذهنم بیارم تا به الهامات عمل کنم و فرمون رو از مغز بدم به قلب…
مهاجرت چه واژه ی قشنگی است جدا شدن و رفتن به محیط جدید جدا شدن از تکرار و عادت ها
واقعا خداراشکر گزارش که من هم در این مسیر زیبا قرار گرفتم من هم آماده ی مهاجرت شدم
استاد عزیز از اونجایی که این فایل را قبلا هم شنیده بودم اینبار دیدم که خدایا چه قدر من بزرگتر شدم از نظر درک مفاهیم از نظر عدم مقاومت و پذیرش هر چه بیشتر
واقعا اشک شوق در چشمانم جاری شد
استاد در این پروژه های گام که گام که واقعا هدایای بزرگ و جامعی هستند که شما با لطف خودتون در اختیار ما قرار دادین و اکثرا فایل هایی هستند من قبلا گوش داده بودم
الان متوجه میشم که چه قدر آماده تر به یادگیری هستم و درک بیشتری دارم حتی برای بعضی از فایل ها احساسی که قبلا نسبت به گوش دادن به فایل را داشتم الان کامل به یاد میارم مخصوصا که چه قدر ذهنم مقاومت داشت
استاد جان ممنون که اینقدر واقعی و خالص و خودتون هستید این برای من یکی از بزرگترین درس هاست
سالهای پیش (حدود 15 سال) در دوران نوجوانی این جمله (هیچ چیز به اندازه حقیقت نمیتواند انسان ها را گمراه کند)را خوندم و خیلی خوشم اومد و همیشه با خودم تکرار میکردم و سر لوحه خودم کارهام و حرف هام قرار دادم و بعد که با شما آشنا شدم دیدم شما لبریز این حقیقت هستید
خداراشکر که خداوند خدایتون کرد به مانند در این مسیر و خداراشکر که شما اینقدر آگاهانه پذیرفتید و انتخاب کردین موندن در این مسیر را تا راهی باشید برای آگاهی بخشی
استاد جان ممنون از استمرار و جامع بودن در کارهاتون
بودن در این سایت این آرامش را به من همیشه میده که اینجا همه چیز هست از همه نظر میتونم زندگیم را بسازم از همه جهان و این خودش بزرگترین اطمینان قلبی برای عمل کردن به آگاهی ها است
استاد اون اوایل که فایل های شما را گوش میدادم سر و بدنم داغ میکرد احساس میکردم هر لحظه است که مغزم منفجر بشه اون موقع ی دختر 26 ساله بودم که طبق آگاهی های که شما میگفتید خیلی اوضاع خراب و داغونی داشتم
مقاومت های ذهنی شدید از یک طرف و تشنه شنیدن و تغییر کردن از طرف دیگه
تضاد بزرگی توی وجودم در جریان بود
و برگترین آگاهی که شنیدم این بود که همه چیز دست من بوده و هست و خواهد بود واای این جمله همه جوره دیوونه کننده بود
یادمه مثل الان نبودم که با کلی آرامش بیام و مرتب فایل گوش بدم نکته برداری کنم
اون موقع مثل دخترای خجالتی که گوشه چشمی نگاه میکنند و لپ هاشون گل میندازه از خجالت
ی قسمتی از فایل های شما را گوش میدادم و ساعت ها ذهنم درگیر بود و فکر میکردم و رویا پردازی میکردم
البته که توی این چند سال آنلاین گوش دادن خیلی باب شده و قبلا اینترنت به این فراوانی نبود و قطعا احساس من هم در مورد استفاده آنلاین خیلی تغییر کرده مثل خیلی دیگه از باور هام
استاد عزیز همین جور دارم اشک میریزم و مینویسم از شوق
شما بودید که فکر کردن را به من یاد دادید
شما بودید که درست رویا پردازی کردن و برنامه ریزی کردن برای رسیدن بهش را بهم یاد دادید
شما بودید که داشتن ارزوها و خواسته های خصوصی را بهم یاد دادین
شما بودین که یاد دادین زندگی هرکس میتونه مطابق با سلیقه خودش باشه و قرار نیست همه مثل هم باشند و بی نهایت چیز های دیگه یاد گرفتم و هر روز دارم یاد میگیرم
خیلی خوشحالم برای این همه تغییری که در وجود و افکارم ایجاد شده رشدم و بی نهایت خداراشکر وبه قول شما خیلی مزه میده این آرامش این فراوانی ها
این نتایج و این افکار زیبا
خیلی حرف زیاد است ولی نمیتونم از هیجان بیان کنم
فقط میتونم بگم هزاران بار شکر و با عشق و شوق هر چه بیشتر ادامه میدم گوش میدم و عمل میکنم
من را به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن.
بینهایت سپاسگزار خداوندی هستم که قوانین بدون تغیر وضع کرد تا بتونیم با استفاده از آنها زندگیمان را آنطور که دوست داریم بسازیم.
یادمه اوایلی که به دنبال قوانین بودم به دنبال راهی برای بهتر شدن زندگی و کتاب های زیادی میخوندم و مطالبی رو مطالعه میکردم مخصوصا فیلم راز و یا کتاب معجزه شکرگزاری توقع این رو داشتم که مثلا اگه امشب شکرگزاری کردم و خواسته هام رو نوشتم برای فردا طی 24 ساعت زندگی من از این رو به اون رو میشه و خب هرچقدر اینطور فکر میکردم هیچ نتیجه ای نمیگرفتم که هیچ دلسرد میشدم و بعد از مدتی این روند رو کنار میگذاشتم تا اینکه با شما استاد عزیزم آشنا شدم و قانون تکامل رو درک کردم و فهمیدم که تغیر باورهای ما یک روند داره به قول شما باورها یک شبه به وجود نیامده که یک شبه عوض بشه و این ثابت بودن بودن قوانین خداوند باعث میشه که آدم احساس اطمینان بیشتری بکنه و بگه آقا این قوانین جواب میده و با ترکیبش با قانون تکامل بهتر درک میکنیم که باید مسیر رو ادامه بدیم و ادامه بدیم و ادامه بدیم تا نتایج کوچک کوچک بیاد و همینطور تغیر کنن و با دیدن نشانه تغیرات به خودمون بگیم که دیدی این تغیرات کوچیک رخ داد و با تعهد بیشتری ادامه بدیمتا نتایج بزرگتر رخ بده.
من حدود یک ماه و 2 هفته هست که دارم روی باور فراوانی کار میکنم و سعی میکنم هر روز فایل هایی که راجب به فراوانی هست رو گوش بدم و به کمک چت جی پی تی یک تمرین فوق الاده عالی برای توجه بر فراوانی های دنیای اطرافم طراحی کردیم که هر روز میام و توجه میکنم به فراوانی ها و واقعا نتایج به اندازه ای که من دارم کار میکنم داره تغیر میکنه مثلا میام سوار اتوبوس میشم و راننده ازم کرایه نمیگیره یا مثلا امروز رفتم باشگاه ثبت نام کنم گفت 2 روز از ثبت نام ماه قبل مونده همون رو برات میزنم بعدا بیا ثبت نام کن یا مثلا سرکارم مشتری های دست به جیب تری میان سمت من تا من بهشون سرویس بدم.
ما فکر میکنیم تغیرات بزرگ باید یک شبه اتفاق بیوفته اصلا اینطور نیست تغیرات اینقدر ساده و به صورت بدیهی وارد صورت میگیرن که ما اصلا متوجه نمیشیم و فکر میکنیم این اتفاقات باید رخ میداده و مت جه نمیشیم که آقا وقتی باورها تغیر کرده این نتایج داره رخ میده و میایم کار کردن رو ول میکنیم و دوباره نتایج از بین میره.
((وقتی ما بیایم و یک لوبیا رو بکاریم و آب بریزیم روش ما فردا فقط یک لوبیای خیس داریم))
((وقتی روز اول بریم باشگاه و ورزش کنیم فردا ما فقط یک شخصی هستیم که یک روز رفته باشگاه))
نمیتونیم توقع داشته باشیم که یک شبه اتفاق بزرگ رخ بده نمیشه نمیشه نمیشه غیر ممکنه باید ادامه بدیم باید استمرار داشته باشیم باید تعهد داشته باشیم باید ورودی هارو کنترل کنیم باید قانون تکامل رو درک کنیم.
یک مثال دادم مثل شما استاد عزیزم که گفتین وقتی رها کردین و پاتون رو از روی ترمز برداشتین نتایج از همون شب اول شروع شد.
یادمه پارسال من با یک خانومی رابطه عاطفی داشتیم و من هرطور که شده بود میخواستم این رابطه درب و داغون رو نگه دارم تا اینکه جهان خودش دست به کار شد و به سادگی تاکید میکنم به سادگی اون رابطه رو تموم کرد و وقتی من رها کردم و شروع کردم به کار کردن روی خودم نتایج بوم بوم بوم شروع کرد به رخ دادن و شرایط جور شد تا مهاجرت کنم به تهران و یک مسیر و یک ماجراجویی جدید رو آغاز کنم و به لطف خدای مهربان خیلی خیلی راضی هستم.
شما درست میگید استاد ما باید بیام پامون رو از روی ترمز برداریم ما داریم گاز میدیم ولی پامون روی ترمزه و وقتی بیایم و پامتن رو برداریم ماشین با سرعت هرچه تمامتر شروع به حرکت میکنه و ما به اون خواسته ها میرسیم درواقع این مقاومت های ماست که نمیزاره ما به اون خواسته برسیم و وقتی میایم و این مقاومت رو برمیداریم وقتی میایم باور درست اون باورهای غلط رو جایگزین میکنیم و پامون رو از روی ترمز برمیداریم لاجرم یه اون خواسته ها میرسیم مثل این میمونه بری زیر بارون چتر باز کنی بعد بگی چرا بارون روی من نمیریزه خب عزیزم اون چتر رو ببند تا اون بارون روی توهم بریزه.
باورهای مخرب در ذهن ما باعث شدن که ما خودمون با دست خودمون سد بسازیم جلوی ورود نعمت هایی که میخوان به صورت طبیعی وارد زندگی ما بشن بعد بگیم چرا نعمت وارد زندگی ما نمیشه خب دورت بگردم خودت سد ساختی و اون نعمت هارو پشت سد نگه داشتی.
من وقتایی که نتایج اونقدر بزرگ نیست و حتی نتایج کوچیک هم رخ نمیده سعی میکنم به یاد بیارم مواقعی رو که با تغیر باورهام و طی کردن روند تکاملی تونستم به یک موفقیت هرچقد کوچیک برسم و از خداوند نشانه بخوام از خداوند هدایت بخوام که من رو هدایت کنه که قلبم رو آروم کنه که ترس هارو از من بگیره سعی میکنم به یاد بیارم مواقعی رو که خداوند دستم رو گرفت و من از منجلاب کشید بیرون مواقعی که نمیدونستم چیکار کنم و خداوند کارهارو انجام داد و این رو باید در نظر بگیریم نشانه تغیر باورها احساس خوبه وقتی احساس ما تغیر میکنه و رفتار ما تغیر میکنه یعنی ما توی مسیر درست تغیر باوها هستیم و باید ادامه بدیم وقتی ترس ها کمتر میشه وقتی نگرانی ها کمتر میشه و جاشون رو میدن به ایمان و اطمینان و اعتماد نشانه تغیر باورها تغیر احساسه و باید این رو بدونیم.
و ما باید هردفعه که نجواها به سراغ ما اومد قانون تکامل رو بهوخودمون یادآوری کنیم و بدونیم که باید یک روند رو طی کنیم و یک شبه اتفاقات رخ نمیده باید استمرار بورزیم باید تعهد داشته باشیم.
بینهایت از خداوند مهربان سپاسگزارم بایت این قوانین بدون تغیرش
سپاسگزار شما هستم استاد عزیزم بابت به اشتراک گذاشتن این آگاهی ها.
به چه شکل می خواهید انگیزه های خود را برای استمرار در این مسیر حفظ کنید و اجازه ندهید شک و تردیدهای ذهن تان، پای شما را بلرزاند؟
قانع کننده ترین جواب برای نجوا های ذهنی نشان دادن افرادی هست که قبلا اینکار رو انجام دادن با خوندن کامنت های سایت و افرادی که در شرایط مشابه من زندگی کردند و به موفقیت رسیدن این انگیزه رو در من ایجاد میکنه که اگر من هم روی خودم کار کنم میتونم به موفقیت برسم اگر نتایج من کوچک هستند یعنی باور های من به اندازه کافی قوی نشدن
بزرگ ترین نشانه ای که درستی این مسیر رو نشان میده احساس خوب ، امید به آینده و نگران نبودن برای مسائل هست چون میدونیم که هر اتفاقی که بیفته به نفع ما هست حتی اگر ظاهر اتفاق هم بد باشه بستری برای رشد و پیشرفت آینده ما هست دنبال کردن این مسیر مثل رفتن به راه بهشت هست و حتی مسیرش هم لذت بخشه
داشتم به این فکر میکردم که چقدر طرز فکر و رفتار ما تو لذت بردنمون از زندگی تاثیر گذاره مثلا فعل صرفا باشگاه یا طبیعت رفتن رو تجربه کردن میتونه به خودی خودحال کسی رو خوب نکنه مگر خود اون شخص بخواد…
اگر آدم اهل مقایسه یاسرزنش و افسوس خوردن باشه بگه الان دیرو زود شد خوشبحال بقیه و ازین دست افکار..نمیتونه ادم خوشحالی از خودش بسازه..
حالا من چطور باید رفتار و افکارم رو بهتر کنم..اولین راه فوق العاده ای ک به ذهنم میرسه اینه که ببینم دوست دارم چه اتفاقاتی برام بیوفته…بنویسم تجسم کنم از ته دل بخوام و اگ ممکنه تو مسیرش قدم بردارم..معجزه میکنه..همین پریروز ی چیزی خواستم ک گفتم خدا ب نظر امکان نداره ولی من از تو میخوام و میسپرم به خودت..خودم باورم نمیشد ک اتفاق افتاد
استاد راجع به شباهت ثبت نام تو باشگاه و ثبت نام تو سایت گفتن…
من تواوضاع بهم ریخته زندگیم بعد چندماه کار کردن رو خودم با اینکه حالم بهتر شده بود چندروز بود برعکس عمل کردم یعنی تمرینای سایتو ک نداشتم و ب حرفای استادگوش نکردم و به جاش ی سری کلیپ اینستا گوش کردم و آهنگایی ک وقتی میشنیدم میفهمیدم چقدر فازشون ناامید کننده ست اما میگفتم فانه و گوش میدادم تکرار میکردم..حس میکردم اون مسیر درست خیلی ب من جواب نمیده..ی اتفاق نا خوشایندی هم افتاد ک علی رغم اینکه میدونستم بهتره تمرکزم رو موضوع دیگ ای بذارم،چندبار تعریفش کردم و روش با احساس منفی تمرکز میکردم…
بله بعد چندروز واقعا از پا دراومدم..تو کل بدنم حس خستگی دارم…حس ناامیدی بهم رخنه کرده اینکه شیطون انگار قوی میگ نمیخواد دیسیپلین داشته باشی…
مونده بودم چیکار کنم که این ویس رو از استاد گوش دادم..جمله شباهت به باشگاه منو ب فکر فرو برد چون تازه ی ماهم هست میرم باشگاه…
اول اینکه رو نظم برم باشگاه و با تمرینا آشنا بشم و انجامشون بدم هم زمانگیر تر بود هم سخت تر..تو ماه اول مدتی رو نرفتم و بهم گفتن میتونم هفته آخر رو هر روزشو برم باشگاه و منم رفتم…با همون ی هفته تغییرات اینجوری مشخص میشد که خب خودم تمام تمرینامو انجام میدادم و دیگران برعکس چیزی ک خودم فکر میکردم خیلی میگفتن لاغرتر شدم و حسم بهتر بود و تونسته بودم ساعت مناسب ورزشمو تو تایم روزم بچینم…بهانه ای بود هرروز برم بیرون و این باعث میشد هم بیرون و ادما رو ببینم و ارتباطی هرچند کم شکل بگیره هم تو مسیر یکی دوبار رفتم و پست واسه پیجم تو اینستا درست کردم و کلی به نفعم شد…
ب خودم یاد آور شدم ک ساخت باورهامم مثل باشگاهیه ک دارم میرم و اوایل سختتره تو برنامه منظم داشته باشیش..مثل حرکتایی ک میزنم و اوایل ممکنه اشتباهاتی داشته باشم و ب مرور اصلاح میشه…مثل اینکه خودمو میبینم حال روحی بهترمو با مرتب بیرون اومدن از خونه و ارتباط گرفتن با دیگران میبینم میبینم ک حداقل با تمرینا اشناشدم و قبلا این آشنایی نبوده..میبینم الان وابسته مربی نیستم..و هزارچیز دیگ..هرچند که مقصدنهایی نیست و فاصله دارم با وزن ایده آل و هیکل مدنظرم ..
داشتم فکر میکردم چه خوبه همین طرز فکرو راجع به تمرینای سایت هم داشته باشم..
خودمو موظف کنم انجامشون بدم و با ی بار انجام دادن انتظار رسیدن به قله رو نداشته باشم ..
به قول استاد نشونه ها رو عمیقا ببینم و به خودم یاد آور بشم ک مثلا امروز کسی از من مشاوره برای کارش خواست..یا امروز مشتری داشتم..یا پولی به حسابم اومد..حال روحیم یکم بهتره..یکم سریعتر تصمیم میگیرم..یکم کیفیت کارم یا سرعتش بالاتر رفته..ی مقدار راحت تر تو اجتماع برخورد میکنم..کمتر خودمو سرزنش میکنم..اینا هم همش تو مسیر بودنه همش برده همش زندگیه..رو به جلو بودنه و باید بابتش شاکر بود وپیش رفت
راجع به این تمرین…تمرینی که نه فقط حرف مفت.بلکه تمرینی که آجر به آحرش حفظ شخصیت و درک قوانین بدون تعقییر الهی باشد.
حالا که میدانید نتایج پایدار، یک روند تکاملی است و یکشبه پدیدار نمیشوند، بلکه با استمرار در درک قانون و اجرای این درک در افکار، رفتار و عملکرد ایجاد می شوند، در لحظاتی که ظاهرا هیچ پیشرفت فوری و آشکاری نمیبینید، به چه شکل می خواهید انگیزه های خود را برای استمرار در این مسیر حفظ کنید و اجازه ندهید شک و تردیدهای ذهن تان، پای شما را بلرزاند؟
جواب دادن به این سوال!؟حقیقتا درک با عملش خیلی سخته….
مخصوصا ذهنی که سالها یه رفتار نادرستی رو انجام میداده..
ولی…..هر چقدر به درون خودم و پترنهای الگوهای اطرافمو دیدم…میبینم…..عمل نکردن از؟قانون عدالت الهی “یعنی نابودی خودم..
همون دیدن جهنم…..چون جهنم احساس بد هست..به محض اینکه تو درونم غوطه ور میشه..تمام وجودمو شرک و ترس و عجله و حال بد میگیره…
فورا فورا….طبق یادگیرییم از درک قوانین بدون تعقییر الهی….به این ورژن میرسم….که نرگس مواظب رفتارت باش…مواظب عملکردن باش…مواظب باش….اینقدر شدتش یه لحظه وجودمو بهم میریزه..که اون لحظه میدونم چقدر احساس خوب نیاز وجودیمه…
تمام انگیزه ام همین به نقطعه ایی که جهنم و همون احساسات بد و ناامیدی وجودمو در برمیگیره…
و دقیقا نقطعه ضعفمو یجورایی درسشو خوندم.همین چند دقیقه پیش یه اتفاقی افتاد..ولی با کمک باورام تونستم آتش زیر خاکستر رو بخابونم…
فقط با خودشناسی و دیدن پاشنها..و عمل به قوانین…که این خودش نیازمند یه جهاد بسیار الله اکبره..
.ولی هر چقدر روی خودت کار کنی اتفاقا اون احساسات بد برات میشه نقطعه عطف..خودتو پیدا میکنی…بیشتر به خودشناسی میرسی..بنیادی تر فکر میکنی…
یجورایی خیلی خیلی خیلی قوی میشی…
و من اینروزا به لطف خداوند توی پیاده رویم یه مکان بهشتی دارم..میرم اونجا روبروی یه کوه زیبا اونجا تو اون سکوت خودمو کندو کاووو میکنم..
.
و میبینم آخ….چقدر من ریشهای پاشنهام عمیقه…
و من با این باور …سعی کردن تو مسیر ایتمرار داشته باشم..
همینه استاد توی دوره عزت نفس میگن..اول خودشناسی بعد خداشناسی..
هر چقدر خودتو بشناسی بیشتر میتونی خدا رو بشناسی..خدایی که یه سیستم هست..طبق قانون عمل میکنه..و میگه….احساس خوب ..اتفاق خوب..
میخام بگم دلیل نتایجم در مسیر استمرار هر بار با خودشناسی شروع شده…..همین ..
حالا هر کسی بسته به موقعیتش میتونه خودشو پیدا کنه..ریشه هاشو بشناسی و این مسیر بهشتی رو ادامه بده…
و این در صلح بودن…
من قبلنا وقتی ایرادی بهم گعته میشد یا از طریق اشخاص….
خودمو میزدم به کوچه علی چپ…
هر چقدر نسبت به رفتار اشتباهمون “صادق باشیم..بهمون اندازه میتونیم بخودمون کمک کنیم..
من میگم دلیل اینکه بیشتر میتونیم تو مسیر درست نتایج خوب بگیرییم..
با خودشناسی قوی خودمون.و نقاط ضعف و نقاط قوت خودمونو پذیرا بودن و بهبود دادن..و هر چقدر بتونیم با این دیدگاه پیش برییم چیزی که من از این مسیر دریافت کردم..میتونیم ادامه و استمرار داشته باشیم.
و نکته بولد….دریافتایی که احساس قدرتمند بودن این سیستم خداوند میبینم..که هیچ وقت ترحم و دلسوزی نداره…
بنظر من.ادمها خیلی دلسوزن…..
ولی خداوند اصلا به اندازه دانه خردلی هم احساس ترحم و دلسوزی نداره..
فقط میگه بخودتون ظلم نکنید..
میگه طبق قانون به این مسیر عمل کنی جواب میگیری اگه نکنی زیر دنده های جهانم لِه میشی..
که همین دو روز پیش یه شخصی برام قابل روئت شد.که یجورایی درک قوی قانون رو برام واضحتر کرد…
که یادم باشه احساس ارزشمند بودنمو به یسری کارهای پوچ و وابسته بودن” محک نزنم…
میخام بخودم و دوستانم که تو این مسیر هستند.بگم..در صلح بودن و پذیرفتن خودشون.عمل به قوانین الهی رو درک کننند…تا بهشون کمک کنه این مسیر رو با شجاعت پیش ببرن..
چیزیکه من سالها خودمو زیر دنده هاش لِه کردم..مدام توی آیینه هر صبح و هر لحظه که بیادم بیاد…میگم نرگس بخودت ظلم نکن..نباید احساس ارزشمند بودنتو به عوامل بیرونی برچسب بزنی…
باید بتونی از مسیر لذت ببری ..همین الان این هوای پاک و آسمان آبی و کوه زیبامون و چرخیدن پرنده های سفید زیبا توی این حوالی یه لحظه..منو بیاد بهشت انداخت.چیدر همین چند ثانیه برام زیبا بود..
حتی از روئیدن بوتهای کوچک بهاری….واقعا چقدر تحسین برانگیزه..
گل نرگس..تو فصل زمستان توی منطقه جنوبی شیراز شروع به سبز شدن کرده..اونم فقط با آب بارون سبز میشه..تو هر چقدر آب حیاط رو بهش بدی سبز نمیشه فقط با آب باران..این نشون میده…که این نشانه خداوند که چقدر اب باران رحمت الهی چقدر میتونه زیباییها رو بوجود بیاره..
ما هم که تو ابن مسیر هستیم هر ثانیه نیاز به بارش بران رحمت الهی دارییم..که اونم احساس خوب داشتن ماست.بخدا هیچی دیگه نیست..
ولی من خودم و عجله کردنم برای نتایجم یوقتایی باید زور بزنم تا بتونم حالمو خوب نگهدارم..
بنظرم اون عجله…هم برای رشد و گیترشمونه که توی اون مدار ایستا نباشیم..
پس اینجا کنترل ذهن بیین لذت بردن و احساس خوب..و عجله و رشد کردن طبیعیه..ولی باید بتونیم متعادل پیش برییم…
سوال بعدی…..
از خلال توضیحات استاد در این فایل، چه منطق هایی استخراج کرده اید که فکر می کنید می تواند در این زمینه به شما کمک کند تا همچنان در مسیر عمل به قانون استمرار بورزید، ناامید نشوید، درباره اینکه این مسیر قطعا نتیجه می دهد تردید نکنید و به مسیر قبلی بر نگردید؟
همین توحید….ایمان….رفتن توی تاریکی و احساس بد…..
داشتن احساس خوب …اونم طبق توضیحاتی که دادم…قدر این بهشت رو دونستن…
و فقط؟با خودشناسیییییییی
هر چقدر باورا و طبق اون موقعیتی که زندگی میکنیم..ریشه پاشنهامونو درآوردن و تمام تمرکزمونو بزارییم روش و هر بار بهتر و بهترش کنیم…
با ایمان که اتفاقات خوب میفته..مهمترین درس زندگی رها کردن هیچکسی در راه نمیمونه…
این گفته سعیده عزیز هست..هر موقع نیاز به کنترل ذهن شدید دارم..این دختر خوب خدا برامون یه پیام میزاره…
ما طبق قانون پیش میرییم و طبق قانون هم خداوند به وعده هاش؟عمل میکنه…
و برای من انجام داد اونم به بهترین شکل ممکن.حالا هم برای خاسته های بعداییم باید بهمین نحو انجامشون بدم..
ولی میدونم متقاعد کردن ذهن خیلی سخته.
ولی میشه با خودشناسی و باورای توحیدی
استاد عزیزم من سپاسگزار خداوندمممم
هر چقدر میگذره….
میگم نرگس…زندگیهای دنیوی باعث نشه…خودتو با دست خودت بدبخت کنیا..میرم تو تنهایی خودم عملکرد گذشتمو بیاد میارم..و دلیل نتایجممم بهش میگم…
میگم بخودت ظللم نکن طبق قانون عمل کن اگر نکنی خودتو نابود کردی..
اینقدر این مسیر جهنم خودشو بد نمایان میکنه که فورا بخودم میام..میگم..نرگس فرارررر
و اون فرار فقط ساختن باورهای قدرتمند کنننده…
اهرم رنج و لذت خیلی بهم کمک میکنه…
و میدونم کل کاری که باید انجام بدم همینه….
و میدونم اگه نتونم انجامش بدم خودم خودمو از بیین بردم.…من از قوانین خداوند حقیقتا میترسم..
ترسشم برگشتن نتایج گذشته ام…..همین!!!!!!
ترسش..یعنی نبود موفقعیت،” و زیر بار دیگران قربانی شدن …از این موضوع خیلی میترسم.
ترسش..دیدن الهاماتی که خداوند جهنم و دوزخ رو بهم نشون داد..بهم گفت نرگس اگر بازگردی ما نیز بازمیگردییم..و جهنم را برای کافران مهیا میکنیم……وای این سخن تنم میلرزه…میترسم…
ترسش…بهم گفت نرگس شیطان به این صورت گولت میزنه و تو رو از خوشبخت بودن در این دنیا دور میکنه…
خیلی خیلی این الهامات رو چه در بیداری چه خوندن قرآن چه در خواب درک کردم..
میدونم میدونم میدونم…….فقط خودم مسئول صدر صد اتفاقات زندگیم هستم ..
همین الان نشانه دریافت همین کنترل ذهنمو دیدم..
وعده ایی که خداوند مدام داره بهم نشون میده..
خداوند را سپاسگزارم که اینقدر قوانینش درست و دقیقه..و در لحظه پاسخگو هست..
ولی باید این احساسات خوب رو همیشه ادامه بدم
الحمدالله رب العالمین….
استاد عزیزم با تمام رگهای بدنم از شما سپاسگزارم که ایتقدر دقیق قانون خداوند رو بصورت واضح بهمون نشون میدیین…و بازم در صلح بودن رو بهمون یادآور میشیدددد …
در صلح بودن نقطه متمایز هر انسانی هست که همجوره خودشو بشناسشه و خودشو از جهنم ذهنش نجات بده…
و من اینروزا دارم تو این مسیر همجوره همه تکنیکی رو در برابر ذهن و سکست دادنش انجام میدم…و یعی کردم هنوز قدرتمند تر باشم…
چون میدونم من فقط از خودم از درون خودم آگاه هستم…و فقط خودم میتونم به خودم کمک کنم..
و همه دوستان بهشتیم تو این مسیر دارییم با همت بالا روی خودمون کار میکنیم…
به نام خداوند بخشنده مهربان که هر انچه دارم از ان اوست
گام دوم پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
گام اول دیدم ولی یادم رفت تو کامنت بگم
خدایاشکرت
استادجان بابت این فایل بی نظیر از شما سپاس گزارم
خب بریم سراغ پاسخ دادن به تمارین
تمرین1:استاد من واقعا نتایجم هی به خودم یادآوری میکنم و هی میگم چجوری کسب کردم مثلا میگم همین4ماهی که دارم روی خودم و باورهام کار میکنم چقدر سلامت هستم سالم هستم و اصلا مریض نمیشم یا وقتی یه فرد غریبه ای میبینم که یهو یه رفتار خیلی خوبی با من داره خیلی خوشحال میشم و میگم این رفتار بخاطر اون تغییر در درونم بوده و اون تغییر با استفاده از عمل کردن به قانون بوده
تمرین2:یه اهرم رنج و لذت تو ذهنم بسازم تا هی به خودم یادآوری کنم من قبلا تو چه شرایطی بودم تو چه حال بدی بودم و الان تو چه حال و شرایطی هستم و اگه نتایج بسیار بزرگ تری میخواهم فقط باید ادامه بدم نباید عقبگرد برم فقط باید به سمت جلو حرکت کنم
منم همین اهرم تو ذهنم دارم درست میکنم با یه کم تفاوت خب من18سالم هست و واقعا تجربه زیادی از احساس خیلی بد ندارم
ولی باز همون خیلی کم استفاده میکنم و میگم ببین فلانی تا چند وقت پیش باهات بد بوده الان باهات خوب شده یا مثلا اگه میخوای به اون خواسته برسی باید از قانون پیروی کنی چون اگه از قانون پیروی نکنی میشی مثل بقیه و اصلا خواسته های خودشون فراموش کردن
استاد جان بابت این فایل بسیار زیبا و تمرین اگاهی بخشتون ازتون بسیار زیاد سپاس گزارم
به تام خداوند بخشنده مهربان که هر انچه دارم از ان اوست
خب خب دوباره شروع کردم دوباره این پروژه ببینم با اینکه قبلا تا یه جایی پیش رفته بودم ولی چون نت قطع شد تصمیم گرفتم از اول دوباره شروع کنم که الان رسیدم به گام دوم
واقعا داشتم به پاسخ سوال فکرمیکردم دقیقا همین پاسخ ها اومد به ذهنم با اینکه الان6ماهه که دارم روی خودم کارمیکنم و روزی نیست که با فایل های استاد زندگی نکنم و طبق قوانین بدون تغییر خداوند زندگی نکنم واقعا از خودم هیلی احساس رضایت دارم خیلی به خودم افتخار میکنم
دررابطه با تمرین دوم وقتی داشتم پاسخ خودم میخوندم تازگی ها دقت میکنم میبینم که وقتی انسان ها به ناخواسته هاشون توجه میکنن زندگیشون درتمام جنبه ها به چه صورت هست و وقتی انسانی هست بیخیال و اروم زندگیش به چه صورت هست حتی تازگی ها خیلی دارم برای خودم رویا پردازی میکنم مثل مستقل زندگی کردن که این واقعا به من یه احساس قدرتی میده از درون اینکه من میتوانم با افکارم زندگی دلخواهم خلق کنم و واقعا از خداوند بابت این قدرت خلق کنندگی سپاس گزارم
حالا که میدانید نتایج پایدار، یک روند تکاملی است و یکشبه پدیدار نمیشوند، بلکه با استمرار در درک قانون و اجرای این درک در افکار، رفتار و عملکرد ایجاد می شوند، در لحظاتی که ظاهرا هیچ پیشرفت فوری و آشکاری نمیبینید، به چه شکل می خواهید انگیزه های خود را برای استمرار در این مسیر حفظ کنید و اجازه ندهید شک و تردیدهای ذهن تان، پای شما را بلرزاند؟
ــ با به یاد آوردن نتیجه ها انگیزه و اشتیاقم را در مسیر حفظ میکنم مثلا :
حدودا ده روز پیش دنبال کار میگشتم تا کسب درآمدی داشته باشم اما هر سایتی میرفتم و هر کاری میکردم استخدام نمیشدم چون میخواستم بیکار نباشم و یه ورودی مالی داشته باشم تا همینجا را داشته باشین حالا میخوام یه مقدار برگردم عقبتر
تقریبا 70 روز پیش بود که تصمیم گرفتم از شهرستان به تهران مهاجرت کنم و هر باری که مهاجرت کردم به شدت رشد کردم و اتفاقات عالی افتاده و توکلم و ایمانم خیلی بیشتر شده و این بار که میخواستم مهاجرت کنم با یک نشانه ای هم همزمان شد که یکی از دوستانم که در مهاجرت قبلیم باهاش آشنا شده بودم بهم زنگ زد و گفت یک ایونتی داریم (رفیقم معلم و میخواست واسه بچه ها هم ایونت برگزار کنه ) گفت تو هم بیا چون من با بچهها خوب ارتباط برقرار میکنم و با صداهای بامزه و خوبی که بلدم عروسک گردانی هم میکنم
تقریبا با پولی که از هدایت ربم به دست آوردم و تقریبا ده میلیون بود به تهران اومدم و تا رسیدن به تهران و چند تا وسیله ای که خریدم نصف بیشترش خرج شد و چند وقت در خوابگاه بودم و هیچ کاری هم نداشتم چون این ایونت دوستم تازه شروع شده بود و به صورت رایگان بود و ورودی مالی واسش نداشت که بخواد به من هم پولی بده اما این هدایت خداوند بود تا من به تهران بیام .
از زمانی که به تهران اومدم فقط سعی کردم احساس خوبی داشته باشم و با به یاد آوردن این که قبلا چقدر احساسم خوب بوده و خدا چقدر اتفاقات خوبی را واسم رقم زده سعی میکردم انگیزه و شوقم را زنده نگه دارم و اتفاقات خوب شروع شد و من به خونه ی دوستم رفتم و تا خود الان در خونه ی دوستم هستم و حدود دو ماه میشه که یک ریال هم بابت هزینه کردن خرج نکردم و مدام در شرایط عالی بودم و خداوند قلبها را واسم نرم کرده و انقدر شدت اتفاقات خوب زیاد بوده که من مدام در حالت گریه کردن از سر احساس خوب بودم و شکر گذار خداوند بودم و در این مدت متوجه شدم که چه کاری باید انجام بدم و به دل چالش هایی رفتم که قبلا حتی بهش فکر نمیکردم مثلا یکی از چالش ها شروع کردن یکی از علاقه هام که تدوین کردن هست بوده و با یک سیستم بسیار بالایی که از طریق دوستم بهم رسید کار شروع کردم و هر ابزاری که نیاز داشتم بهم رسیده و مدام در احساس خوب بودم یعنی من فقط خوش گذرانی میکردم و لذت میبردم و با این دست خوب خداوند فقط لذت بردم و کیف کردم .
در این مدت عملگراییم خیلی بیشتر شد مثلا همون اوایلی که اومدم یه کاری پیدا کردم که بهش علاقه داشتم درواقع باید میرفتم vr بازی میکردم و بابتش پول میگرفتم یعنی واسه منی که به گیم علاقه دارم همون چیزی بود که میخواستم و کلی واسم رشد و پیشرفت داشت اما اما اما فضاشو دوست نداشتم چون افرادی که اونجا بودند با حالی که خیلی باهوش و خوب بودند ولی باورهای مخربی داشتند و از دولت و کمبود صحبت میکردند خلاصه من از اونجا انصراف دادم و اومدم بیرون و همین انصراف دادن و شجاعتی که داشتم باعث شد که خونه ی دوستم برام ردیف بشه و تغذیه و امکانات عالی و وسیله نقلیه هم بهم داده شد .
بعد از مدتی همین دوستم یه کاری بهم داد که باید تدوین میکردم و پول به دست میاوردم و از اون بیکاری خونه ی دوستم در میومدم اما اون کار را هم دوست نداشتم و بهش گفتم داداش حقیقتا من این کار دوست ندارم و این در حالی بود که من باید پولی به دست میاوردم چون دوستم میخواست با پارتنرش بره مسافرت و من هم باید میرفتم به خوابگاه ولی هیچ پولی نداشتم یک ریال هم نداشتم اما من باید ایمان خودم را نشون میدادم و به خدا توکل کردم .
صبح با توکل بر خدا از خونه ی دوستم رفتم بیرون و با خدا صحبت کردم و ازش نشانه ای در سایت گرفتم و به فایل اعتماد به رب هدایت شدم و قلبم را محکم کرد و سعی کردم به یاد بیارم که چقدر قبلا اتفاقات خوبی را واسم رقم زده بعدش رفتم خوابگاه و با چندین نشانه که خیلی جزئی هستند و زمان زیادی میبره که توضیح بدم به یک پارکی هدایت شدم و در جایی که نشسته بودم یه ساعت برند پیدا کردم ،روز بعدش دوستم خودش واسم پول فرستاد ،دو روز بعدش آبجیم واسم پول فرستاد ،همون روز خالم زنگ زد و به خونش دعوت شدم و به اندیشه رفتم و خلاصه به صورت رگباری اتفاقات شگفت انگیزی واسم افتاد .
حالا من این اتفاقات را تجربه کردم و زمانی هم تجربه کردم که شرایطم به ظاهر بد بوده اما با احساس خوب شرایط به شکل معجزه آسایی دراومده و همین شرایط باعث میشه که در زمانی که پیشرفت فوری شکل نمیگیره انگیزه داشته باشم و ادامه بدم .
حالا برگردیم به داستان اول کامنت که ده روز پیش دنبال کار میگشتم و هرکاری میکردم و هرجایی سر میزدم واسم ردیف نمیشد اولش فکر کردم که با این احساس خوبی که دارم و همه چی هم خوب داره پیش میره چرا جور نمیشه ؟؟؟ بعدش جواب گرفتم که رها کن و همون احساس خوب خودت داشته باش و آنقدر به این نچسب که از کجا کار جور کنم چون تو در خواست دادی و حرکت کردی به موقع اجابت میشه و یکی از باورهایی که دارم این که هر چی واسم پیش بیاد خیره و به نفع من و خدا هم خیلی خوب هوامو داره .
تقریبا سه روز پیش در احساس خیلی خوبی بودم و با خدا هم خیلی عشق بازی کردم که یکی از دوستان قدیمی که ازم فاصله گرفته بود با حال خوب بهم زنگ زد و کلی بهم خبرهای خوب داد و هدایت خداوند طوری شد که برم ببینمش و شب رفتم پیش همین رفیقم خوابیدم و همونجا خدا یک ترمز بسیار مخفی را که مربوط به احساس گناه هست بهم نشون داد و صبح که رفتم بیرون داییم تماس گرفت و احوالم پرسید و جویای حالم شد و گفت کارت چیه چیکار میکنی منم گفتم تدوین میکنم و با کودکان هم هرزگاهی کار میکنم و وقتی مکالممون تموم شد سریع به یاد آوردم که هدف بزرگی که واسه امسال چیدم کار با بچه ها بوده که من تقریبا یادم رفته بود و خدا از طریق داییم هدفم به یادم آورد داشتم این فکر ها را مرور میکردم که چشمم به یه خانه ی بازی کودکان افتاد بعدش رفتم داخل و با مسئولش صحبت کردم که یک خانم بسیار خوب و هم فکر من بود و اولین کار من در اونجا آغاز شد که قرار فردا شب برم و با عروسک نمایش اجرا کنم و خداوند به درخواست من این گونه پاسخ داد و منو به علاقم هدایت کرد و از طریق علاقم بهم کار داد .
درواقع بعد از یک سال یکی از دوستان قدیمی بهم زندگی میزنه و من از شرق تهران به غرب تهران میرم و خدا از طریق همین دوستم یک ترمزی را بهم نشون میده و من وقتی متوجه این ترمز شدم خیلی احساسم بهتر شد و داییم زنگ زد و یه همزمانی واسم رقم خورد که به این مهد هدایت بشم در جایی که گمان نمیکردم هدایت شدم چقدر اسان و لذت بخش هدایت شدم .
همین طور دارم در مومنتوم مثبت قرار میگیرم و امروز که روز تولدم بود این کار برام ردیف شده و امروز بهم کادو داده شد منم برای اینکه اعتماد به نفسم بالاتر بره پیام بازرگانیم را در مترو انجام دادم و بازهم اعتماد به نفسم بیشتر شد احساسم بهتر شد .
خیلی از اتفاقات خوبی که این مدت به تهران اومده را ننوشتم ولی تا جایی که تونستم در موبایل و یا دفتر نوشتم و هرزگاهی به یاد میارم که خدا واسم چیکار کرده .
از خدا خواستم امروز به عنوان کادوی تولدم یک فایلی را بهم بده که در طی این سال میخوام گوشش کنم و به این فایل هدایت شدم که باعث شد این اتفاقات را دوباره مرور کنم و هر چند وقت یک بار میام و اینجا کامنت مینویسم چون این فایل کادوی خداوند .
بنام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین
سلام به هـمــگی به شما استاد ارزشمند و عزیزم
واقعا چقدر این گام از مهاجرت به مدار بالاتر هماهنگی داره مفاهیمش با چیزی که دقایقی قبل از قسمت 8 پروژه “درک عمیق تر قوانین خداوند”. رسیدم به پاشنه آشیلم که عدم درک قانون تکامل و رعایت نکردنش حتی در موضوع “دریافت الهامات” و “عمل به الهامات” دیدم. و من الان فقط متن این فایل رو خوندم چون چند روز قبل دیدم یادم بیاد موضوع چیه و دیدم بَله…چه همزمانی چیا اینجا نوشته شده. خدای من چقدر بلدی مدیریت کنی چقدر آگاهی.خدایا شکرت که تسلیم ترین خودم شدم در این لحظه…
مثل همه ی مهارت ها، مهارت شما در عمل به قانون، یک روند تکاملی دارد. این روند تکاملی با استمرار در به یاد آوردن قانون، درک قانون و تعهد برای اجرای همان مقدار درک در روند روزانه زندگی، هر بار بهبود پیدا می کند و هر بار شخصیت قوی تری در شما می سازد که به این راحتی از صراط مستقیم خارج نمی شود؛
من اصلا آچمز شدم خدا جون…
یا تمرین این قسمت که نوشتین: چه منطق هایی استخراج کرده اید که فکر می کنید می تواند در این زمینه به شما کمک کند تا همچنان در مسیر عمل به قانون استمرار بورزید، ناامید نشوید، درباره اینکه این مسیر قطعا نتیجه می دهد تردید نکنید و به مسیر قبلی بر نگردید؟
و من به این موضوع بیشتر واقف شدم باید منطق برای ذهنم بیارم تا به الهامات عمل کنم و فرمون رو از مغز بدم به قلب…
به نام خدا
سلام استاد عزیز مریم جان و دوستان همراه
گام دوم از پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
مهاجرت چه واژه ی قشنگی است جدا شدن و رفتن به محیط جدید جدا شدن از تکرار و عادت ها
واقعا خداراشکر گزارش که من هم در این مسیر زیبا قرار گرفتم من هم آماده ی مهاجرت شدم
استاد عزیز از اونجایی که این فایل را قبلا هم شنیده بودم اینبار دیدم که خدایا چه قدر من بزرگتر شدم از نظر درک مفاهیم از نظر عدم مقاومت و پذیرش هر چه بیشتر
واقعا اشک شوق در چشمانم جاری شد
استاد در این پروژه های گام که گام که واقعا هدایای بزرگ و جامعی هستند که شما با لطف خودتون در اختیار ما قرار دادین و اکثرا فایل هایی هستند من قبلا گوش داده بودم
الان متوجه میشم که چه قدر آماده تر به یادگیری هستم و درک بیشتری دارم حتی برای بعضی از فایل ها احساسی که قبلا نسبت به گوش دادن به فایل را داشتم الان کامل به یاد میارم مخصوصا که چه قدر ذهنم مقاومت داشت
استاد جان ممنون که اینقدر واقعی و خالص و خودتون هستید این برای من یکی از بزرگترین درس هاست
سالهای پیش (حدود 15 سال) در دوران نوجوانی این جمله (هیچ چیز به اندازه حقیقت نمیتواند انسان ها را گمراه کند)را خوندم و خیلی خوشم اومد و همیشه با خودم تکرار میکردم و سر لوحه خودم کارهام و حرف هام قرار دادم و بعد که با شما آشنا شدم دیدم شما لبریز این حقیقت هستید
خداراشکر که خداوند خدایتون کرد به مانند در این مسیر و خداراشکر که شما اینقدر آگاهانه پذیرفتید و انتخاب کردین موندن در این مسیر را تا راهی باشید برای آگاهی بخشی
استاد جان ممنون از استمرار و جامع بودن در کارهاتون
بودن در این سایت این آرامش را به من همیشه میده که اینجا همه چیز هست از همه نظر میتونم زندگیم را بسازم از همه جهان و این خودش بزرگترین اطمینان قلبی برای عمل کردن به آگاهی ها است
استاد اون اوایل که فایل های شما را گوش میدادم سر و بدنم داغ میکرد احساس میکردم هر لحظه است که مغزم منفجر بشه اون موقع ی دختر 26 ساله بودم که طبق آگاهی های که شما میگفتید خیلی اوضاع خراب و داغونی داشتم
مقاومت های ذهنی شدید از یک طرف و تشنه شنیدن و تغییر کردن از طرف دیگه
تضاد بزرگی توی وجودم در جریان بود
و برگترین آگاهی که شنیدم این بود که همه چیز دست من بوده و هست و خواهد بود واای این جمله همه جوره دیوونه کننده بود
یادمه مثل الان نبودم که با کلی آرامش بیام و مرتب فایل گوش بدم نکته برداری کنم
اون موقع مثل دخترای خجالتی که گوشه چشمی نگاه میکنند و لپ هاشون گل میندازه از خجالت
ی قسمتی از فایل های شما را گوش میدادم و ساعت ها ذهنم درگیر بود و فکر میکردم و رویا پردازی میکردم
البته که توی این چند سال آنلاین گوش دادن خیلی باب شده و قبلا اینترنت به این فراوانی نبود و قطعا احساس من هم در مورد استفاده آنلاین خیلی تغییر کرده مثل خیلی دیگه از باور هام
استاد عزیز همین جور دارم اشک میریزم و مینویسم از شوق
شما بودید که فکر کردن را به من یاد دادید
شما بودید که درست رویا پردازی کردن و برنامه ریزی کردن برای رسیدن بهش را بهم یاد دادید
شما بودید که داشتن ارزوها و خواسته های خصوصی را بهم یاد دادین
شما بودین که یاد دادین زندگی هرکس میتونه مطابق با سلیقه خودش باشه و قرار نیست همه مثل هم باشند و بی نهایت چیز های دیگه یاد گرفتم و هر روز دارم یاد میگیرم
خیلی خوشحالم برای این همه تغییری که در وجود و افکارم ایجاد شده رشدم و بی نهایت خداراشکر وبه قول شما خیلی مزه میده این آرامش این فراوانی ها
این نتایج و این افکار زیبا
خیلی حرف زیاد است ولی نمیتونم از هیجان بیان کنم
فقط میتونم بگم هزاران بار شکر و با عشق و شوق هر چه بیشتر ادامه میدم گوش میدم و عمل میکنم
به نام خدای مهربان
خداوندا هرآنچه که دارم از آن توست.
تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم.
من را به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن.
بینهایت سپاسگزار خداوندی هستم که قوانین بدون تغیر وضع کرد تا بتونیم با استفاده از آنها زندگیمان را آنطور که دوست داریم بسازیم.
یادمه اوایلی که به دنبال قوانین بودم به دنبال راهی برای بهتر شدن زندگی و کتاب های زیادی میخوندم و مطالبی رو مطالعه میکردم مخصوصا فیلم راز و یا کتاب معجزه شکرگزاری توقع این رو داشتم که مثلا اگه امشب شکرگزاری کردم و خواسته هام رو نوشتم برای فردا طی 24 ساعت زندگی من از این رو به اون رو میشه و خب هرچقدر اینطور فکر میکردم هیچ نتیجه ای نمیگرفتم که هیچ دلسرد میشدم و بعد از مدتی این روند رو کنار میگذاشتم تا اینکه با شما استاد عزیزم آشنا شدم و قانون تکامل رو درک کردم و فهمیدم که تغیر باورهای ما یک روند داره به قول شما باورها یک شبه به وجود نیامده که یک شبه عوض بشه و این ثابت بودن بودن قوانین خداوند باعث میشه که آدم احساس اطمینان بیشتری بکنه و بگه آقا این قوانین جواب میده و با ترکیبش با قانون تکامل بهتر درک میکنیم که باید مسیر رو ادامه بدیم و ادامه بدیم و ادامه بدیم تا نتایج کوچک کوچک بیاد و همینطور تغیر کنن و با دیدن نشانه تغیرات به خودمون بگیم که دیدی این تغیرات کوچیک رخ داد و با تعهد بیشتری ادامه بدیمتا نتایج بزرگتر رخ بده.
من حدود یک ماه و 2 هفته هست که دارم روی باور فراوانی کار میکنم و سعی میکنم هر روز فایل هایی که راجب به فراوانی هست رو گوش بدم و به کمک چت جی پی تی یک تمرین فوق الاده عالی برای توجه بر فراوانی های دنیای اطرافم طراحی کردیم که هر روز میام و توجه میکنم به فراوانی ها و واقعا نتایج به اندازه ای که من دارم کار میکنم داره تغیر میکنه مثلا میام سوار اتوبوس میشم و راننده ازم کرایه نمیگیره یا مثلا امروز رفتم باشگاه ثبت نام کنم گفت 2 روز از ثبت نام ماه قبل مونده همون رو برات میزنم بعدا بیا ثبت نام کن یا مثلا سرکارم مشتری های دست به جیب تری میان سمت من تا من بهشون سرویس بدم.
ما فکر میکنیم تغیرات بزرگ باید یک شبه اتفاق بیوفته اصلا اینطور نیست تغیرات اینقدر ساده و به صورت بدیهی وارد صورت میگیرن که ما اصلا متوجه نمیشیم و فکر میکنیم این اتفاقات باید رخ میداده و مت جه نمیشیم که آقا وقتی باورها تغیر کرده این نتایج داره رخ میده و میایم کار کردن رو ول میکنیم و دوباره نتایج از بین میره.
((وقتی ما بیایم و یک لوبیا رو بکاریم و آب بریزیم روش ما فردا فقط یک لوبیای خیس داریم))
((وقتی روز اول بریم باشگاه و ورزش کنیم فردا ما فقط یک شخصی هستیم که یک روز رفته باشگاه))
نمیتونیم توقع داشته باشیم که یک شبه اتفاق بزرگ رخ بده نمیشه نمیشه نمیشه غیر ممکنه باید ادامه بدیم باید استمرار داشته باشیم باید تعهد داشته باشیم باید ورودی هارو کنترل کنیم باید قانون تکامل رو درک کنیم.
یک مثال دادم مثل شما استاد عزیزم که گفتین وقتی رها کردین و پاتون رو از روی ترمز برداشتین نتایج از همون شب اول شروع شد.
یادمه پارسال من با یک خانومی رابطه عاطفی داشتیم و من هرطور که شده بود میخواستم این رابطه درب و داغون رو نگه دارم تا اینکه جهان خودش دست به کار شد و به سادگی تاکید میکنم به سادگی اون رابطه رو تموم کرد و وقتی من رها کردم و شروع کردم به کار کردن روی خودم نتایج بوم بوم بوم شروع کرد به رخ دادن و شرایط جور شد تا مهاجرت کنم به تهران و یک مسیر و یک ماجراجویی جدید رو آغاز کنم و به لطف خدای مهربان خیلی خیلی راضی هستم.
شما درست میگید استاد ما باید بیام پامون رو از روی ترمز برداریم ما داریم گاز میدیم ولی پامون روی ترمزه و وقتی بیایم و پامتن رو برداریم ماشین با سرعت هرچه تمامتر شروع به حرکت میکنه و ما به اون خواسته ها میرسیم درواقع این مقاومت های ماست که نمیزاره ما به اون خواسته برسیم و وقتی میایم و این مقاومت رو برمیداریم وقتی میایم باور درست اون باورهای غلط رو جایگزین میکنیم و پامون رو از روی ترمز برمیداریم لاجرم یه اون خواسته ها میرسیم مثل این میمونه بری زیر بارون چتر باز کنی بعد بگی چرا بارون روی من نمیریزه خب عزیزم اون چتر رو ببند تا اون بارون روی توهم بریزه.
باورهای مخرب در ذهن ما باعث شدن که ما خودمون با دست خودمون سد بسازیم جلوی ورود نعمت هایی که میخوان به صورت طبیعی وارد زندگی ما بشن بعد بگیم چرا نعمت وارد زندگی ما نمیشه خب دورت بگردم خودت سد ساختی و اون نعمت هارو پشت سد نگه داشتی.
من وقتایی که نتایج اونقدر بزرگ نیست و حتی نتایج کوچیک هم رخ نمیده سعی میکنم به یاد بیارم مواقعی رو که با تغیر باورهام و طی کردن روند تکاملی تونستم به یک موفقیت هرچقد کوچیک برسم و از خداوند نشانه بخوام از خداوند هدایت بخوام که من رو هدایت کنه که قلبم رو آروم کنه که ترس هارو از من بگیره سعی میکنم به یاد بیارم مواقعی رو که خداوند دستم رو گرفت و من از منجلاب کشید بیرون مواقعی که نمیدونستم چیکار کنم و خداوند کارهارو انجام داد و این رو باید در نظر بگیریم نشانه تغیر باورها احساس خوبه وقتی احساس ما تغیر میکنه و رفتار ما تغیر میکنه یعنی ما توی مسیر درست تغیر باوها هستیم و باید ادامه بدیم وقتی ترس ها کمتر میشه وقتی نگرانی ها کمتر میشه و جاشون رو میدن به ایمان و اطمینان و اعتماد نشانه تغیر باورها تغیر احساسه و باید این رو بدونیم.
و ما باید هردفعه که نجواها به سراغ ما اومد قانون تکامل رو بهوخودمون یادآوری کنیم و بدونیم که باید یک روند رو طی کنیم و یک شبه اتفاقات رخ نمیده باید استمرار بورزیم باید تعهد داشته باشیم.
بینهایت از خداوند مهربان سپاسگزارم بایت این قوانین بدون تغیرش
سپاسگزار شما هستم استاد عزیزم بابت به اشتراک گذاشتن این آگاهی ها.
سپاسگزار شماهم مریم خانوم عزیز بابت تهیه این دروه های هدیه.
عاشقتونم
خدانگهدار
به چه شکل می خواهید انگیزه های خود را برای استمرار در این مسیر حفظ کنید و اجازه ندهید شک و تردیدهای ذهن تان، پای شما را بلرزاند؟
قانع کننده ترین جواب برای نجوا های ذهنی نشان دادن افرادی هست که قبلا اینکار رو انجام دادن با خوندن کامنت های سایت و افرادی که در شرایط مشابه من زندگی کردند و به موفقیت رسیدن این انگیزه رو در من ایجاد میکنه که اگر من هم روی خودم کار کنم میتونم به موفقیت برسم اگر نتایج من کوچک هستند یعنی باور های من به اندازه کافی قوی نشدن
بزرگ ترین نشانه ای که درستی این مسیر رو نشان میده احساس خوب ، امید به آینده و نگران نبودن برای مسائل هست چون میدونیم که هر اتفاقی که بیفته به نفع ما هست حتی اگر ظاهر اتفاق هم بد باشه بستری برای رشد و پیشرفت آینده ما هست دنبال کردن این مسیر مثل رفتن به راه بهشت هست و حتی مسیرش هم لذت بخشه
سلام
داشتم به این فکر میکردم که چقدر طرز فکر و رفتار ما تو لذت بردنمون از زندگی تاثیر گذاره مثلا فعل صرفا باشگاه یا طبیعت رفتن رو تجربه کردن میتونه به خودی خودحال کسی رو خوب نکنه مگر خود اون شخص بخواد…
اگر آدم اهل مقایسه یاسرزنش و افسوس خوردن باشه بگه الان دیرو زود شد خوشبحال بقیه و ازین دست افکار..نمیتونه ادم خوشحالی از خودش بسازه..
حالا من چطور باید رفتار و افکارم رو بهتر کنم..اولین راه فوق العاده ای ک به ذهنم میرسه اینه که ببینم دوست دارم چه اتفاقاتی برام بیوفته…بنویسم تجسم کنم از ته دل بخوام و اگ ممکنه تو مسیرش قدم بردارم..معجزه میکنه..همین پریروز ی چیزی خواستم ک گفتم خدا ب نظر امکان نداره ولی من از تو میخوام و میسپرم به خودت..خودم باورم نمیشد ک اتفاق افتاد
استاد راجع به شباهت ثبت نام تو باشگاه و ثبت نام تو سایت گفتن…
من تواوضاع بهم ریخته زندگیم بعد چندماه کار کردن رو خودم با اینکه حالم بهتر شده بود چندروز بود برعکس عمل کردم یعنی تمرینای سایتو ک نداشتم و ب حرفای استادگوش نکردم و به جاش ی سری کلیپ اینستا گوش کردم و آهنگایی ک وقتی میشنیدم میفهمیدم چقدر فازشون ناامید کننده ست اما میگفتم فانه و گوش میدادم تکرار میکردم..حس میکردم اون مسیر درست خیلی ب من جواب نمیده..ی اتفاق نا خوشایندی هم افتاد ک علی رغم اینکه میدونستم بهتره تمرکزم رو موضوع دیگ ای بذارم،چندبار تعریفش کردم و روش با احساس منفی تمرکز میکردم…
بله بعد چندروز واقعا از پا دراومدم..تو کل بدنم حس خستگی دارم…حس ناامیدی بهم رخنه کرده اینکه شیطون انگار قوی میگ نمیخواد دیسیپلین داشته باشی…
مونده بودم چیکار کنم که این ویس رو از استاد گوش دادم..جمله شباهت به باشگاه منو ب فکر فرو برد چون تازه ی ماهم هست میرم باشگاه…
اول اینکه رو نظم برم باشگاه و با تمرینا آشنا بشم و انجامشون بدم هم زمانگیر تر بود هم سخت تر..تو ماه اول مدتی رو نرفتم و بهم گفتن میتونم هفته آخر رو هر روزشو برم باشگاه و منم رفتم…با همون ی هفته تغییرات اینجوری مشخص میشد که خب خودم تمام تمرینامو انجام میدادم و دیگران برعکس چیزی ک خودم فکر میکردم خیلی میگفتن لاغرتر شدم و حسم بهتر بود و تونسته بودم ساعت مناسب ورزشمو تو تایم روزم بچینم…بهانه ای بود هرروز برم بیرون و این باعث میشد هم بیرون و ادما رو ببینم و ارتباطی هرچند کم شکل بگیره هم تو مسیر یکی دوبار رفتم و پست واسه پیجم تو اینستا درست کردم و کلی به نفعم شد…
ب خودم یاد آور شدم ک ساخت باورهامم مثل باشگاهیه ک دارم میرم و اوایل سختتره تو برنامه منظم داشته باشیش..مثل حرکتایی ک میزنم و اوایل ممکنه اشتباهاتی داشته باشم و ب مرور اصلاح میشه…مثل اینکه خودمو میبینم حال روحی بهترمو با مرتب بیرون اومدن از خونه و ارتباط گرفتن با دیگران میبینم میبینم ک حداقل با تمرینا اشناشدم و قبلا این آشنایی نبوده..میبینم الان وابسته مربی نیستم..و هزارچیز دیگ..هرچند که مقصدنهایی نیست و فاصله دارم با وزن ایده آل و هیکل مدنظرم ..
داشتم فکر میکردم چه خوبه همین طرز فکرو راجع به تمرینای سایت هم داشته باشم..
خودمو موظف کنم انجامشون بدم و با ی بار انجام دادن انتظار رسیدن به قله رو نداشته باشم ..
به قول استاد نشونه ها رو عمیقا ببینم و به خودم یاد آور بشم ک مثلا امروز کسی از من مشاوره برای کارش خواست..یا امروز مشتری داشتم..یا پولی به حسابم اومد..حال روحیم یکم بهتره..یکم سریعتر تصمیم میگیرم..یکم کیفیت کارم یا سرعتش بالاتر رفته..ی مقدار راحت تر تو اجتماع برخورد میکنم..کمتر خودمو سرزنش میکنم..اینا هم همش تو مسیر بودنه همش برده همش زندگیه..رو به جلو بودنه و باید بابتش شاکر بود وپیش رفت
بنام خداوند بخشنده مهربان و حکیم..
خداوندیکه هر لحظه در حال هدایت و حمایت من است
سلام و درود به بهشت کنترل ذهنم…
راجع به این تمرین…تمرینی که نه فقط حرف مفت.بلکه تمرینی که آجر به آحرش حفظ شخصیت و درک قوانین بدون تعقییر الهی باشد.
حالا که میدانید نتایج پایدار، یک روند تکاملی است و یکشبه پدیدار نمیشوند، بلکه با استمرار در درک قانون و اجرای این درک در افکار، رفتار و عملکرد ایجاد می شوند، در لحظاتی که ظاهرا هیچ پیشرفت فوری و آشکاری نمیبینید، به چه شکل می خواهید انگیزه های خود را برای استمرار در این مسیر حفظ کنید و اجازه ندهید شک و تردیدهای ذهن تان، پای شما را بلرزاند؟
جواب دادن به این سوال!؟حقیقتا درک با عملش خیلی سخته….
مخصوصا ذهنی که سالها یه رفتار نادرستی رو انجام میداده..
ولی…..هر چقدر به درون خودم و پترنهای الگوهای اطرافمو دیدم…میبینم…..عمل نکردن از؟قانون عدالت الهی “یعنی نابودی خودم..
همون دیدن جهنم…..چون جهنم احساس بد هست..به محض اینکه تو درونم غوطه ور میشه..تمام وجودمو شرک و ترس و عجله و حال بد میگیره…
فورا فورا….طبق یادگیرییم از درک قوانین بدون تعقییر الهی….به این ورژن میرسم….که نرگس مواظب رفتارت باش…مواظب عملکردن باش…مواظب باش….اینقدر شدتش یه لحظه وجودمو بهم میریزه..که اون لحظه میدونم چقدر احساس خوب نیاز وجودیمه…
تمام انگیزه ام همین به نقطعه ایی که جهنم و همون احساسات بد و ناامیدی وجودمو در برمیگیره…
و دقیقا نقطعه ضعفمو یجورایی درسشو خوندم.همین چند دقیقه پیش یه اتفاقی افتاد..ولی با کمک باورام تونستم آتش زیر خاکستر رو بخابونم…
فقط با خودشناسی و دیدن پاشنها..و عمل به قوانین…که این خودش نیازمند یه جهاد بسیار الله اکبره..
.ولی هر چقدر روی خودت کار کنی اتفاقا اون احساسات بد برات میشه نقطعه عطف..خودتو پیدا میکنی…بیشتر به خودشناسی میرسی..بنیادی تر فکر میکنی…
یجورایی خیلی خیلی خیلی قوی میشی…
و من اینروزا به لطف خداوند توی پیاده رویم یه مکان بهشتی دارم..میرم اونجا روبروی یه کوه زیبا اونجا تو اون سکوت خودمو کندو کاووو میکنم..
.
و میبینم آخ….چقدر من ریشهای پاشنهام عمیقه…
و من با این باور …سعی کردن تو مسیر ایتمرار داشته باشم..
همینه استاد توی دوره عزت نفس میگن..اول خودشناسی بعد خداشناسی..
هر چقدر خودتو بشناسی بیشتر میتونی خدا رو بشناسی..خدایی که یه سیستم هست..طبق قانون عمل میکنه..و میگه….احساس خوب ..اتفاق خوب..
میخام بگم دلیل نتایجم در مسیر استمرار هر بار با خودشناسی شروع شده…..همین ..
حالا هر کسی بسته به موقعیتش میتونه خودشو پیدا کنه..ریشه هاشو بشناسی و این مسیر بهشتی رو ادامه بده…
و این در صلح بودن…
من قبلنا وقتی ایرادی بهم گعته میشد یا از طریق اشخاص….
خودمو میزدم به کوچه علی چپ…
هر چقدر نسبت به رفتار اشتباهمون “صادق باشیم..بهمون اندازه میتونیم بخودمون کمک کنیم..
من میگم دلیل اینکه بیشتر میتونیم تو مسیر درست نتایج خوب بگیرییم..
با خودشناسی قوی خودمون.و نقاط ضعف و نقاط قوت خودمونو پذیرا بودن و بهبود دادن..و هر چقدر بتونیم با این دیدگاه پیش برییم چیزی که من از این مسیر دریافت کردم..میتونیم ادامه و استمرار داشته باشیم.
و نکته بولد….دریافتایی که احساس قدرتمند بودن این سیستم خداوند میبینم..که هیچ وقت ترحم و دلسوزی نداره…
بنظر من.ادمها خیلی دلسوزن…..
ولی خداوند اصلا به اندازه دانه خردلی هم احساس ترحم و دلسوزی نداره..
فقط میگه بخودتون ظلم نکنید..
میگه طبق قانون به این مسیر عمل کنی جواب میگیری اگه نکنی زیر دنده های جهانم لِه میشی..
که همین دو روز پیش یه شخصی برام قابل روئت شد.که یجورایی درک قوی قانون رو برام واضحتر کرد…
که یادم باشه احساس ارزشمند بودنمو به یسری کارهای پوچ و وابسته بودن” محک نزنم…
میخام بخودم و دوستانم که تو این مسیر هستند.بگم..در صلح بودن و پذیرفتن خودشون.عمل به قوانین الهی رو درک کننند…تا بهشون کمک کنه این مسیر رو با شجاعت پیش ببرن..
چیزیکه من سالها خودمو زیر دنده هاش لِه کردم..مدام توی آیینه هر صبح و هر لحظه که بیادم بیاد…میگم نرگس بخودت ظلم نکن..نباید احساس ارزشمند بودنتو به عوامل بیرونی برچسب بزنی…
باید بتونی از مسیر لذت ببری ..همین الان این هوای پاک و آسمان آبی و کوه زیبامون و چرخیدن پرنده های سفید زیبا توی این حوالی یه لحظه..منو بیاد بهشت انداخت.چیدر همین چند ثانیه برام زیبا بود..
حتی از روئیدن بوتهای کوچک بهاری….واقعا چقدر تحسین برانگیزه..
گل نرگس..تو فصل زمستان توی منطقه جنوبی شیراز شروع به سبز شدن کرده..اونم فقط با آب بارون سبز میشه..تو هر چقدر آب حیاط رو بهش بدی سبز نمیشه فقط با آب باران..این نشون میده…که این نشانه خداوند که چقدر اب باران رحمت الهی چقدر میتونه زیباییها رو بوجود بیاره..
ما هم که تو ابن مسیر هستیم هر ثانیه نیاز به بارش بران رحمت الهی دارییم..که اونم احساس خوب داشتن ماست.بخدا هیچی دیگه نیست..
ولی من خودم و عجله کردنم برای نتایجم یوقتایی باید زور بزنم تا بتونم حالمو خوب نگهدارم..
بنظرم اون عجله…هم برای رشد و گیترشمونه که توی اون مدار ایستا نباشیم..
پس اینجا کنترل ذهن بیین لذت بردن و احساس خوب..و عجله و رشد کردن طبیعیه..ولی باید بتونیم متعادل پیش برییم…
سوال بعدی…..
از خلال توضیحات استاد در این فایل، چه منطق هایی استخراج کرده اید که فکر می کنید می تواند در این زمینه به شما کمک کند تا همچنان در مسیر عمل به قانون استمرار بورزید، ناامید نشوید، درباره اینکه این مسیر قطعا نتیجه می دهد تردید نکنید و به مسیر قبلی بر نگردید؟
همین توحید….ایمان….رفتن توی تاریکی و احساس بد…..
داشتن احساس خوب …اونم طبق توضیحاتی که دادم…قدر این بهشت رو دونستن…
و فقط؟با خودشناسیییییییی
هر چقدر باورا و طبق اون موقعیتی که زندگی میکنیم..ریشه پاشنهامونو درآوردن و تمام تمرکزمونو بزارییم روش و هر بار بهتر و بهترش کنیم…
با ایمان که اتفاقات خوب میفته..مهمترین درس زندگی رها کردن هیچکسی در راه نمیمونه…
این گفته سعیده عزیز هست..هر موقع نیاز به کنترل ذهن شدید دارم..این دختر خوب خدا برامون یه پیام میزاره…
ما طبق قانون پیش میرییم و طبق قانون هم خداوند به وعده هاش؟عمل میکنه…
و برای من انجام داد اونم به بهترین شکل ممکن.حالا هم برای خاسته های بعداییم باید بهمین نحو انجامشون بدم..
ولی میدونم متقاعد کردن ذهن خیلی سخته.
ولی میشه با خودشناسی و باورای توحیدی
استاد عزیزم من سپاسگزار خداوندمممم
هر چقدر میگذره….
میگم نرگس…زندگیهای دنیوی باعث نشه…خودتو با دست خودت بدبخت کنیا..میرم تو تنهایی خودم عملکرد گذشتمو بیاد میارم..و دلیل نتایجممم بهش میگم…
میگم بخودت ظللم نکن طبق قانون عمل کن اگر نکنی خودتو نابود کردی..
اینقدر این مسیر جهنم خودشو بد نمایان میکنه که فورا بخودم میام..میگم..نرگس فرارررر
و اون فرار فقط ساختن باورهای قدرتمند کنننده…
اهرم رنج و لذت خیلی بهم کمک میکنه…
و میدونم کل کاری که باید انجام بدم همینه….
و میدونم اگه نتونم انجامش بدم خودم خودمو از بیین بردم.…من از قوانین خداوند حقیقتا میترسم..
ترسشم برگشتن نتایج گذشته ام…..همین!!!!!!
ترسش..یعنی نبود موفقعیت،” و زیر بار دیگران قربانی شدن …از این موضوع خیلی میترسم.
ترسش..دیدن الهاماتی که خداوند جهنم و دوزخ رو بهم نشون داد..بهم گفت نرگس اگر بازگردی ما نیز بازمیگردییم..و جهنم را برای کافران مهیا میکنیم……وای این سخن تنم میلرزه…میترسم…
ترسش…بهم گفت نرگس شیطان به این صورت گولت میزنه و تو رو از خوشبخت بودن در این دنیا دور میکنه…
خیلی خیلی این الهامات رو چه در بیداری چه خوندن قرآن چه در خواب درک کردم..
میدونم میدونم میدونم…….فقط خودم مسئول صدر صد اتفاقات زندگیم هستم ..
همین الان نشانه دریافت همین کنترل ذهنمو دیدم..
وعده ایی که خداوند مدام داره بهم نشون میده..
خداوند را سپاسگزارم که اینقدر قوانینش درست و دقیقه..و در لحظه پاسخگو هست..
ولی باید این احساسات خوب رو همیشه ادامه بدم
الحمدالله رب العالمین….
استاد عزیزم با تمام رگهای بدنم از شما سپاسگزارم که ایتقدر دقیق قانون خداوند رو بصورت واضح بهمون نشون میدیین…و بازم در صلح بودن رو بهمون یادآور میشیدددد …
در صلح بودن نقطه متمایز هر انسانی هست که همجوره خودشو بشناسشه و خودشو از جهنم ذهنش نجات بده…
و من اینروزا دارم تو این مسیر همجوره همه تکنیکی رو در برابر ذهن و سکست دادنش انجام میدم…و یعی کردم هنوز قدرتمند تر باشم…
چون میدونم من فقط از خودم از درون خودم آگاه هستم…و فقط خودم میتونم به خودم کمک کنم..
و همه دوستان بهشتیم تو این مسیر دارییم با همت بالا روی خودمون کار میکنیم…
الحمدالله رب العالمین
به نام خداوند بخشنده مهربان که هر انچه دارم از ان اوست
گام دوم پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
گام اول دیدم ولی یادم رفت تو کامنت بگم
خدایاشکرت
استادجان بابت این فایل بی نظیر از شما سپاس گزارم
خب بریم سراغ پاسخ دادن به تمارین
تمرین1:استاد من واقعا نتایجم هی به خودم یادآوری میکنم و هی میگم چجوری کسب کردم مثلا میگم همین4ماهی که دارم روی خودم و باورهام کار میکنم چقدر سلامت هستم سالم هستم و اصلا مریض نمیشم یا وقتی یه فرد غریبه ای میبینم که یهو یه رفتار خیلی خوبی با من داره خیلی خوشحال میشم و میگم این رفتار بخاطر اون تغییر در درونم بوده و اون تغییر با استفاده از عمل کردن به قانون بوده
تمرین2:یه اهرم رنج و لذت تو ذهنم بسازم تا هی به خودم یادآوری کنم من قبلا تو چه شرایطی بودم تو چه حال بدی بودم و الان تو چه حال و شرایطی هستم و اگه نتایج بسیار بزرگ تری میخواهم فقط باید ادامه بدم نباید عقبگرد برم فقط باید به سمت جلو حرکت کنم
منم همین اهرم تو ذهنم دارم درست میکنم با یه کم تفاوت خب من18سالم هست و واقعا تجربه زیادی از احساس خیلی بد ندارم
ولی باز همون خیلی کم استفاده میکنم و میگم ببین فلانی تا چند وقت پیش باهات بد بوده الان باهات خوب شده یا مثلا اگه میخوای به اون خواسته برسی باید از قانون پیروی کنی چون اگه از قانون پیروی نکنی میشی مثل بقیه و اصلا خواسته های خودشون فراموش کردن
استاد جان بابت این فایل بسیار زیبا و تمرین اگاهی بخشتون ازتون بسیار زیاد سپاس گزارم
خدایاشکرت
به تام خداوند بخشنده مهربان که هر انچه دارم از ان اوست
خب خب دوباره شروع کردم دوباره این پروژه ببینم با اینکه قبلا تا یه جایی پیش رفته بودم ولی چون نت قطع شد تصمیم گرفتم از اول دوباره شروع کنم که الان رسیدم به گام دوم
واقعا داشتم به پاسخ سوال فکرمیکردم دقیقا همین پاسخ ها اومد به ذهنم با اینکه الان6ماهه که دارم روی خودم کارمیکنم و روزی نیست که با فایل های استاد زندگی نکنم و طبق قوانین بدون تغییر خداوند زندگی نکنم واقعا از خودم هیلی احساس رضایت دارم خیلی به خودم افتخار میکنم
دررابطه با تمرین دوم وقتی داشتم پاسخ خودم میخوندم تازگی ها دقت میکنم میبینم که وقتی انسان ها به ناخواسته هاشون توجه میکنن زندگیشون درتمام جنبه ها به چه صورت هست و وقتی انسانی هست بیخیال و اروم زندگیش به چه صورت هست حتی تازگی ها خیلی دارم برای خودم رویا پردازی میکنم مثل مستقل زندگی کردن که این واقعا به من یه احساس قدرتی میده از درون اینکه من میتوانم با افکارم زندگی دلخواهم خلق کنم و واقعا از خداوند بابت این قدرت خلق کنندگی سپاس گزارم
خدلیا شکرت
به نام خدای مهربان
سلام به همه ی عزیزانم
حالا که میدانید نتایج پایدار، یک روند تکاملی است و یکشبه پدیدار نمیشوند، بلکه با استمرار در درک قانون و اجرای این درک در افکار، رفتار و عملکرد ایجاد می شوند، در لحظاتی که ظاهرا هیچ پیشرفت فوری و آشکاری نمیبینید، به چه شکل می خواهید انگیزه های خود را برای استمرار در این مسیر حفظ کنید و اجازه ندهید شک و تردیدهای ذهن تان، پای شما را بلرزاند؟
ــ با به یاد آوردن نتیجه ها انگیزه و اشتیاقم را در مسیر حفظ میکنم مثلا :
حدودا ده روز پیش دنبال کار میگشتم تا کسب درآمدی داشته باشم اما هر سایتی میرفتم و هر کاری میکردم استخدام نمیشدم چون میخواستم بیکار نباشم و یه ورودی مالی داشته باشم تا همینجا را داشته باشین حالا میخوام یه مقدار برگردم عقبتر
تقریبا 70 روز پیش بود که تصمیم گرفتم از شهرستان به تهران مهاجرت کنم و هر باری که مهاجرت کردم به شدت رشد کردم و اتفاقات عالی افتاده و توکلم و ایمانم خیلی بیشتر شده و این بار که میخواستم مهاجرت کنم با یک نشانه ای هم همزمان شد که یکی از دوستانم که در مهاجرت قبلیم باهاش آشنا شده بودم بهم زنگ زد و گفت یک ایونتی داریم (رفیقم معلم و میخواست واسه بچه ها هم ایونت برگزار کنه ) گفت تو هم بیا چون من با بچهها خوب ارتباط برقرار میکنم و با صداهای بامزه و خوبی که بلدم عروسک گردانی هم میکنم
تقریبا با پولی که از هدایت ربم به دست آوردم و تقریبا ده میلیون بود به تهران اومدم و تا رسیدن به تهران و چند تا وسیله ای که خریدم نصف بیشترش خرج شد و چند وقت در خوابگاه بودم و هیچ کاری هم نداشتم چون این ایونت دوستم تازه شروع شده بود و به صورت رایگان بود و ورودی مالی واسش نداشت که بخواد به من هم پولی بده اما این هدایت خداوند بود تا من به تهران بیام .
از زمانی که به تهران اومدم فقط سعی کردم احساس خوبی داشته باشم و با به یاد آوردن این که قبلا چقدر احساسم خوب بوده و خدا چقدر اتفاقات خوبی را واسم رقم زده سعی میکردم انگیزه و شوقم را زنده نگه دارم و اتفاقات خوب شروع شد و من به خونه ی دوستم رفتم و تا خود الان در خونه ی دوستم هستم و حدود دو ماه میشه که یک ریال هم بابت هزینه کردن خرج نکردم و مدام در شرایط عالی بودم و خداوند قلبها را واسم نرم کرده و انقدر شدت اتفاقات خوب زیاد بوده که من مدام در حالت گریه کردن از سر احساس خوب بودم و شکر گذار خداوند بودم و در این مدت متوجه شدم که چه کاری باید انجام بدم و به دل چالش هایی رفتم که قبلا حتی بهش فکر نمیکردم مثلا یکی از چالش ها شروع کردن یکی از علاقه هام که تدوین کردن هست بوده و با یک سیستم بسیار بالایی که از طریق دوستم بهم رسید کار شروع کردم و هر ابزاری که نیاز داشتم بهم رسیده و مدام در احساس خوب بودم یعنی من فقط خوش گذرانی میکردم و لذت میبردم و با این دست خوب خداوند فقط لذت بردم و کیف کردم .
در این مدت عملگراییم خیلی بیشتر شد مثلا همون اوایلی که اومدم یه کاری پیدا کردم که بهش علاقه داشتم درواقع باید میرفتم vr بازی میکردم و بابتش پول میگرفتم یعنی واسه منی که به گیم علاقه دارم همون چیزی بود که میخواستم و کلی واسم رشد و پیشرفت داشت اما اما اما فضاشو دوست نداشتم چون افرادی که اونجا بودند با حالی که خیلی باهوش و خوب بودند ولی باورهای مخربی داشتند و از دولت و کمبود صحبت میکردند خلاصه من از اونجا انصراف دادم و اومدم بیرون و همین انصراف دادن و شجاعتی که داشتم باعث شد که خونه ی دوستم برام ردیف بشه و تغذیه و امکانات عالی و وسیله نقلیه هم بهم داده شد .
بعد از مدتی همین دوستم یه کاری بهم داد که باید تدوین میکردم و پول به دست میاوردم و از اون بیکاری خونه ی دوستم در میومدم اما اون کار را هم دوست نداشتم و بهش گفتم داداش حقیقتا من این کار دوست ندارم و این در حالی بود که من باید پولی به دست میاوردم چون دوستم میخواست با پارتنرش بره مسافرت و من هم باید میرفتم به خوابگاه ولی هیچ پولی نداشتم یک ریال هم نداشتم اما من باید ایمان خودم را نشون میدادم و به خدا توکل کردم .
صبح با توکل بر خدا از خونه ی دوستم رفتم بیرون و با خدا صحبت کردم و ازش نشانه ای در سایت گرفتم و به فایل اعتماد به رب هدایت شدم و قلبم را محکم کرد و سعی کردم به یاد بیارم که چقدر قبلا اتفاقات خوبی را واسم رقم زده بعدش رفتم خوابگاه و با چندین نشانه که خیلی جزئی هستند و زمان زیادی میبره که توضیح بدم به یک پارکی هدایت شدم و در جایی که نشسته بودم یه ساعت برند پیدا کردم ،روز بعدش دوستم خودش واسم پول فرستاد ،دو روز بعدش آبجیم واسم پول فرستاد ،همون روز خالم زنگ زد و به خونش دعوت شدم و به اندیشه رفتم و خلاصه به صورت رگباری اتفاقات شگفت انگیزی واسم افتاد .
حالا من این اتفاقات را تجربه کردم و زمانی هم تجربه کردم که شرایطم به ظاهر بد بوده اما با احساس خوب شرایط به شکل معجزه آسایی دراومده و همین شرایط باعث میشه که در زمانی که پیشرفت فوری شکل نمیگیره انگیزه داشته باشم و ادامه بدم .
حالا برگردیم به داستان اول کامنت که ده روز پیش دنبال کار میگشتم و هرکاری میکردم و هرجایی سر میزدم واسم ردیف نمیشد اولش فکر کردم که با این احساس خوبی که دارم و همه چی هم خوب داره پیش میره چرا جور نمیشه ؟؟؟ بعدش جواب گرفتم که رها کن و همون احساس خوب خودت داشته باش و آنقدر به این نچسب که از کجا کار جور کنم چون تو در خواست دادی و حرکت کردی به موقع اجابت میشه و یکی از باورهایی که دارم این که هر چی واسم پیش بیاد خیره و به نفع من و خدا هم خیلی خوب هوامو داره .
تقریبا سه روز پیش در احساس خیلی خوبی بودم و با خدا هم خیلی عشق بازی کردم که یکی از دوستان قدیمی که ازم فاصله گرفته بود با حال خوب بهم زنگ زد و کلی بهم خبرهای خوب داد و هدایت خداوند طوری شد که برم ببینمش و شب رفتم پیش همین رفیقم خوابیدم و همونجا خدا یک ترمز بسیار مخفی را که مربوط به احساس گناه هست بهم نشون داد و صبح که رفتم بیرون داییم تماس گرفت و احوالم پرسید و جویای حالم شد و گفت کارت چیه چیکار میکنی منم گفتم تدوین میکنم و با کودکان هم هرزگاهی کار میکنم و وقتی مکالممون تموم شد سریع به یاد آوردم که هدف بزرگی که واسه امسال چیدم کار با بچه ها بوده که من تقریبا یادم رفته بود و خدا از طریق داییم هدفم به یادم آورد داشتم این فکر ها را مرور میکردم که چشمم به یه خانه ی بازی کودکان افتاد بعدش رفتم داخل و با مسئولش صحبت کردم که یک خانم بسیار خوب و هم فکر من بود و اولین کار من در اونجا آغاز شد که قرار فردا شب برم و با عروسک نمایش اجرا کنم و خداوند به درخواست من این گونه پاسخ داد و منو به علاقم هدایت کرد و از طریق علاقم بهم کار داد .
درواقع بعد از یک سال یکی از دوستان قدیمی بهم زندگی میزنه و من از شرق تهران به غرب تهران میرم و خدا از طریق همین دوستم یک ترمزی را بهم نشون میده و من وقتی متوجه این ترمز شدم خیلی احساسم بهتر شد و داییم زنگ زد و یه همزمانی واسم رقم خورد که به این مهد هدایت بشم در جایی که گمان نمیکردم هدایت شدم چقدر اسان و لذت بخش هدایت شدم .
همین طور دارم در مومنتوم مثبت قرار میگیرم و امروز که روز تولدم بود این کار برام ردیف شده و امروز بهم کادو داده شد منم برای اینکه اعتماد به نفسم بالاتر بره پیام بازرگانیم را در مترو انجام دادم و بازهم اعتماد به نفسم بیشتر شد احساسم بهتر شد .
خیلی از اتفاقات خوبی که این مدت به تهران اومده را ننوشتم ولی تا جایی که تونستم در موبایل و یا دفتر نوشتم و هرزگاهی به یاد میارم که خدا واسم چیکار کرده .
از خدا خواستم امروز به عنوان کادوی تولدم یک فایلی را بهم بده که در طی این سال میخوام گوشش کنم و به این فایل هدایت شدم که باعث شد این اتفاقات را دوباره مرور کنم و هر چند وقت یک بار میام و اینجا کامنت مینویسم چون این فایل کادوی خداوند .