مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی - صفحه 31
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی226MB21 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی19MB21 دقیقه














سلام به همگی
یه جمله توی این فایل به شدت برام زنگ زد و منو به فکر فرو برد
اینکه اگر بهتر نشی اوضاع بدتر میشه
این برای من توی موضوع پول ساختن بود ، به لطف خدا من از کسی که مدام تو ذهنم این بود که مگه میشه من یدونه مشتری داشته باشم ، تبدیل شدم به اینکه خب من ماهی یک یا دو تا مشتری کاملا طبیعیه برام
این جمله ی استاد و جمله ی دوستی با پول که دقیقا جالبه ، من الان داخل روانشناسی ثروت 1 روی ج 25 استپ کردم که همین موضوع دوستی با پول هست
این جمله ی شما یه سری کارای عملی رو تو ذهنم اورد که انجام بدم
اول از اون اجرای یه سری کارای باحال و فان بود که دیشب ایدش به ذهنم رسید
و بعد از اون یه سری ویدیو که این دو ماه اخیر باید میساختم ولی الکی به تعویق افتادن
و البته جابه جا کردن فروشگاهم به سایت خودم
یه ایراد دیگم من داشتم البته قبل از جلسه 25 ثروت الان باز دارم کنترلش میکنم
من میگفتم نه پا بزار رو دل ترسات تا نزدیک به اخر حسابتو خرج کن بعد پول بساز ، یاد بگیر پول بسازی
اکثرن مواقعی اینطوری بودم که وسایلی که نیاز نداشتم رو میخریدم
برای جلب توجه بود تا حدی
و خب همیشه حسابم نزدیک به صفر بود
ولی الان تقریبا 2 ماهه من یه عدد ثابت موجودی حساب دارم خداروشکر
با اینکه متریال جدید هر ماه برای کارم میخرم ولی این ماه و ماه قبلی تو این تاریخ تقریبا یه موجودی حساب خیلی بهتری دارم نسبت به 3 ماه پیش یا 4 ماه پیش
این ترفندم من یاد گرفتم این بود که هر ماه به میزانی که نه بهم فشار بیاره نه خیلی کم باشه سرمایه گزاری میکردم روی وسایل کارم و این باعث شده تو این یکسال تقریبا من کلی کارم توی مهارتم راحتتر بشه و الان جا کم اوردم برای جا دادنشون خداروشکر
اینقدر که زیاد و فراوانن
آیات هدایت:
توبه:18
مساجد خدا را فقط کسی آباد کند که به خدا و روز بازپسین ایمان دارد، نماز به پا میدارد و زکات میپردازد و جز خدا بیم ندارد، چنین کسانی امید است از هدایت یافتگان باشند.
هدایت یافتگان کیا هستن؟ به خدا و آخرت ایمان دارن ، مشرک نیستن یعنی از کسی جز خدا نمیترسن
نماز و زکات رو هنوز معنای دقیقشو نمیدونم
البته فعلن
توبه:33
اوست آنکه رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همه آئین پیروز گرداند، هرچند مشرکان را ناخوش آید.
باز تو آیات قبلی خدا در مورد مشرکان حرف میزنه و داره میگه اونایی که مشرکن هدایت نمیشن
توبه:115
و چنین نیست که خدا قومی را پس از آنکه هدایتشان کرده گمراه نماید، مگر آنکه موارد پرهیز بر آنها روشن کرده باشد ، مسلماً خدا بر همه چیز آگاهی دارد.
ببینید چقدر از پول هایی که خرج می کنید، اصولاً غیر ضروری است و اساس آن نیاز به جلب توجه است؟ تقریبا میتونم بگم یک درصد ، سرمایه گزاری رو کارم همیشه برام مهمتر بوده
چند درصد از پولی که می سازید را خرج می کنید؟ برای این ماه تا به اینجا حساب کردم 25 درصد بوده
چقدر میان پولی که می سازید و پولی که خرج می کنید، تعادل برقرار می کنید؟ من تجربش رو داشتم هر زمان صفر میشه حسابم فریز میشه ذهنم و دیگه نمیتونم حرکت کنم پس همیشه رو یه مبلغی باقی میموند قبلن ، الانم که تمرین ج 25 ثروت رو دارم انجام میدم اون مبلغ داره بیشترم میشه هرماه
چقدر از وسایلی که با آن پول خریده اید، استفاده می کنید؟ و چقدر آن وسایل نیازهای اساسی شما را فراهم می کند؟
من واقعا فقط وسایلی رو میخرم که نیاز دارم امسال نشده چیزی بخرم که نخوام یا استفاده نشه
چقدر مسائل شما را حل می کند به گونه ای که زندگی برای شما آسان تر می شود؟ یکی از فاکتورهام موقع خرید کردنم دقیقا همین موضوعه که ازش استفاده ای دارم یا نه
چقدر خوشحالی شما از آن خرید، پایدار است؟ (آیا مدت خوشحالی شما از آن خرید، در حد باز کردن بسته و امتحان کردن آن است یا اینکه آن خرید، واقعا با حل یک مسئله، به شما کمک می کند؟90 درصد مواقع به حل مسائل کاریم داره درامدهام کمک میکنه و گسترش کارم
چقدر از وسایلی که خریده اید، فقط به انباری خانه تان اضافه شده؟هیچ کدومشون
به این سوالات فکر کنید و برنامه ای جدی برای ترک این عادت بریزید. زیرا مهاجرت به مدار بالاتر، نیازمند ترک عادت های مخرب و ایجاد عادت های سازنده است. شما نمی توانید عادت های مخرب خود را نگه دارید و به مدار بالاتر مهاجرت کنید. زیرا آن عادتها شما را به مدار کنونی ات زنجیر کرده است.
اگر نیاز به خریدهای بیشتری دارید، اول برنامه ای برای بیشتر پول ساختن بریزید تا همواره بتوانید تعادلی بین پولی که می سازید و پولی که خرج می کنید، نگه دارید.
نگران نباشید که نکند خسیس شوم
یه دوستی تازه با من آشنا شده بود بعد از یکسال اومد بهم گفت که اون اوایل فک میکردم تو خیلی خسیسی ولی بعد که گذشت دیدم تو بلدی چه طوری کجا خرج کنی ، این تجربه رو گفتم بگم اگر کسی بهتون گفت خسیس اگر کنارتون بمونه خودش میاد اعتراف میکنه که تو خسیس نیستی ، من اشتباه برداشت کردم ، اتفاقا هوشمندانه از پولت استفاده میکنی
سلام به روی ماهتتتتت سارای نازنینم چقدر چقدرچقدرتوفوق العاده ترینی چقدرتوعالیترینن عالی ترین اینقدر متعهدانه ترین روی خودت کارمیکنی با تمام تمام قلبم تحسینت میکنم چقدر از تک تک نکته هایییی نابی که مینویسی اینقدررکه عالیتریننن روی فایلها کارمیکنی بینهایت بینهایت تحسینت میکنم چقدر همیشه همیشه بینهایت بینهایت همیشه چقدر اینقدر از اینقر درک عمیقترین عالیترینت یادمیگیرم چقدر همیشه الگوترین منی ینهایت تحسینت میکنم چقدر دقیقا دقیقا چقدرمیخوام یینهایت بینهایت اینقدر بینهایت این موضوع بینهایت بینظیر رو بینهایت بهتر بهترعمیقتر این دوستی عشق با پول رو اینکه چقدر چقدر بینهایت ارزشمنده و دوست دارم بینهاقت بینهایت میخوام بیشتر بیشتر بینهایت بیشتزتجربه اش کنم بیشترمیخولم واردزندگیم بشه مثل یه رفیق ناببب ناب باشه برام چقدرمیخوام بینهایت میخوام تجربه اش کنم چقدر نکته های فوق العاده آیات نابترین رو گفتی بینهایت بینهایت تحسینت مبکنم هزاران بارنوش جونتتت باشه بینهایت اینقدر رشد نابترین عشقترینت اینقدر عالیترین روی خودت کار کردن نابت هزاران بارنوش جونت باشه بینهایت تحسینت میکنم بینهایت تحسینت میکنم هزاران بارنوش جونت باشه بینهایت عاشقتم بینهایت عاشقتم چقدرمیخوام بینهایت میخوام چقدرمیخام این عمیقتر عمیقتربینهایت بیشتربیشترعمیقتر درکش کنم بینهایت عمیقتر لمسش کنم درکش کنم چقدر ثروت بینهایت اینقدرمقدس وپاکه چقدر ثروت ببنهایت بینهایت ارزشمنده چقدر پول بینهایت ارزشمنده چقدر مقدسه چقدر پرازعشقترین پاکترینه چقدرمقدسه پاکه چقدر با خودش اون حال خوب اون بینهایت ارامش و پاکی ینهایت زیبایی رو میاره چقدر دوستی عشق با پول زیباست و دقیقا دقیقا اونجایی که گفتی برای حل مسئله بیشتر خرید میکنم و چقدر میتونه باعث گسترش کار بینهاست برکت بیشتربشه و بیشتر رو سرمایه گذاری میکنم و و چقدر زیبا بود که اون تعادل که برقرار میشه هروز داره حساب هم بیشتربیشترفراوانتر میشه بینهایت عاشقتم بینهایت تحسینت میکنم جقدر فوق العاده بود فینهاقت تحسینت میکنم هزاران بارنوش جونت باشه عشقترین من الهی که هرلحظه ات پراز نعمت و برکت پراز عشق آرامش بینهایت ثروت بینهایت بیحساب تنها تنهاخدا باشه عشقترین من
با عرض سلام خدمت استاد عباس منش عزیزم
با عرض سلام خدمت خانم شایسته بزرگوار
با عرض سلام خدمت اعضای محترم سایت
استاد جان خیلی وقته که کامنت نذاشتم تو سایت و نجواهای شیطان متاسفانه مانع این کارم شد
میخوام از تغیرم در این یک سال و خورده ای و نتیجه ام بنویسم یه خورده ای
استاد شما فرمودید که هیچ نتیجه کوچکی هم نباید نادیده گرفت و اون نشون میده که شما داره باورهاتون کم کم تغیر میکنه
شما فرمودید که بچها وقتی عملکردتون تغیر کرد رفتار شما و غیره تغیر کرد اونوقت بدونید که شما باوراتون تغیر پیدا کرده
راستش استاد دیشب شب تولدم بود و همچنین امروز هفدهم بهمن روز تولدم
استاد من قبلاً خیلی به خوانوادم حس و حال بدی داشتم و کینه نفرت حسادت و اینا زیاد بود حالا نمیگم اصلا ندارم ولی خیلی تو این زمینه خوب شدم
استاد دیروز حوالی ساعت دوازده بود که به خودم قول دادم که شب برای خودم تا میتونم بهترین تولد رو میگیرم
استاد جان رفتم میوه فروشی و موز سیب و نارنگی خوب خریدم خودم تنها
و بعد بعد از ظهر ساعت پنج و خورده ای رفتیم با بابام من چون موتور دارم گفتم با ماشین بابام برم کیک تولد بیاریم بهتره
خلاصه استاد شب خواهرهام و بابا و زن بابام اومدن و یک جشن تولد عالیی گرفتیم و اونم برام کادو و پول هم آوردن و خیلی بهم خوش گذشت
حالا استاد منی که تا دو سه ماه پیش بابام و زن بابام به چشم یک انسان خسیس و پول خرج نکن و یه ضرب المثلی هم میزدن که اونم یادم نیست
حالا دیشب اون مصطفی تابستون که راستم میگفتن بنده خداها من خیلی آدم خسیسی بودم و همش میخواستم پول جمع کنم و باور به کمبود زیاد داشتم من استاد هیچ موقع برای خودم جشن تولد نمیگرفتم حالا امسال چطور شده که بلند میشم خودم برای خودم جشن تولد میگیرم و مهمون دعوت میکنم
خوب این نشون میده بابا داره نتیجه میده حرفای استاد عباس منش داره باورام در مورد پول ثروت و خداوند تغیر میکنه
استاد جان شاید باورتون نشه من آدمی بودم که حالا یک پفک چنده من یک پفک ساده هم برا خودم نمیگرفتم حالا چه برسه به اینکه برا خودم جشن تولد بگیرم
حالا این ذهن چموش چی میگه میگه اینا که چیزی نیس اگه تو راس میگی تغیر کردی و حرفای استاد عباس منش داره خودشو نشون میده برو سر کار و پول بساز
من استاد برج هفت بود که هدایت شدم به خونه همسایمون و اونجا با یکی از دوستان عشق باز آشنا شدم اون بنده خدا اونجا داشت برق کشی میکرد و خونه هنوز نیمه ساز شد
حسن بهم گفت مصطفی بهش بگو من تو کار کبوتر و اینا هستم گفتم که بهتون استاد من عاشق حیوانات هستم و دوس دارم که تو این حوزه فعالیت کنم
خلاصه این بنده خدا هم آقا رضا گفت اتفاقا من خودم هم عشق باز هستم گفتم عه شما چه خال کبوترهایی دارید ایشون توی کار کبوترهای نوک قنار زینتی و نقش هستن
خلاصه با هم رفیق شدیم و اومدن اتفاقا کبوترهای منو دیدن و خیلی هم ازشون تعریف کردن و من چون خودم یکی از ارزوهام بود که کبوتر نوک قنار داشته باشم و تو این کار فعالیت کنم به ایشون گفتم که آقا رضا من یک جفت جوجه نوک قنار میخوام چون پول جفت بالغ رو ندارم و قبول کردن و من چون اون شب میخواستم برم عروسی نرفتیم خونشون ولی قرار گذاشتیم فرداشبش رفتم و کبوترهاشو دیدم استاد یک جفت جوجه نوک قنار دیدم گفتم به این قیمت گفتم والا ندارم این قیمت میتونم به این قیمت ازتون خرید کنم و ایشون قبول کردن و استاد باورتون میشه من کبوترها رو ایشون میگفتم جفتشون هفت هشت ملیون ولی من با چهارتومن جفتشو خرید کردم استاد جان اینا رو همش از لطف و عنایت پروردگارم میدونم که لطفی که در حق من میکنه بی انتهاست
حالا بماند که استاد من خودم همیشه به خودم میگفتم که من یه روزی کبوتر نوک قنار میخرم و مریض میشن و من تلاش میکنم خوبشون میکنم که همینم بود کبوترهایی که من جذب کرده بودم طبق تفکراتم مریض بودن ولی خود آقا رضا میگفتن کبوترها مشکلی ندارن استاد جان خوب تلاش هم کردم به یاری خداوند و اونا الان در سلامت هستن
استاد من هنوز توی کنترل ذهنم ضعفهای زیادی دارم من حتما باید هندزفوری توی گوشم باشه و صدای شما توی گوشم پخش بشه وگرنه کنترل ذهن برام سخته
استاد جان مخصوصا این نگاه دیگران و نظرشان برام خیلی مهمه یعنی دیشب تا الان همش تو فکرم اینه که مهمونا از مهمونی لذت بردن یا نه مگه ول میکنه استاد این ذهن اخرش من بعد از ناهار گرفتم خوابیدم و یه سه ساعت خواب به من کمک کرد از دست این نجواها و این ذهن چموش
استاد جان اینهمه نکات مثبت و خوب بوده توی مهمونی من خودم ذهنم رو اینجور تربیت کردم یعنی این یه جور ضعف من هست که برام سخته که تغیرش بدم این که من ذهنم و نوع نگاه خودم رفت روی نکات منفی اون مهمونی که خداروشکر من نکته منفیی تو اون مهمونی ندیدم ولی ذهن اگر خواسته باشه بازی در بیاره از کوه ماه میسازه
استاد جان راستش دیشب هم یک جفت جوجه کبوتر پرشی برام پسر کچیکه خواهرم هدیه آورد که الان میخوام برم بهشون نخود آب کردم بدم که کم کم بزرگ بشم
راستش استاد الان دارم متوجه میشم کامنت نوشتنم هم مثل گذشته نیست خیلی فرق کردم
استاد جان رفتارهام هم خیلی بهتر از قبل شده و دارم حس میکنم که کم کم باورام بهتر دارن میشن
امیدوارم تونسته باشم رد پای خوبی از خودم جا بزارم
استاد جان من با صدای شما دارم زندگی میکنم
امیدوارم بتونم با عملکردهام نتایجی بگیرم که باعث خوشحالی شما بزرگوار بشه
ازتون بی نهایت سپاسگذارم
سلام استاد
نکته ای که در کامنتم بهش اشاره نکردم و با خواندن نظرات و کامنتهای دوستان متوجه این موضوع شدم این بود که
من استاد قبلا تا هر چی پول به دستم میرسید برای کارهای بیهوده خرج میکردم یادمه چند سال پیش که مغازه کبابی داشتم اصلا پسند دار نمیکردم و پولامو برای کارهای بیهوده خرج میکردم و نتیجه چی شد من چون اجازه مغازمو نمیدادم و پول قصاب و طلب کارها رو نمیدادم مجبور شدم وسایلامو بفروشم و پول طلب صاحب مغازه رو بدم در صورتی که من میتونستم پولهامو از اول کار کردنم در اون مغازه جمع کنم و درآمد و سودم کنار بزارم و برج تا برم پول اجاره مغازه رو بدم میتونم مثالهای زیادی در این مورد بزنم که با چک و لگد خوردن از این موضوع من بهتر شدم
استاد جان الان من یاد گرفتم که پول به اندازه نیازم خرج کنم دسته که بابام و زن بابام بهم میگن تو خسیسی ولی برای من مهم نیست چرا چون من تجربه دارم از این داستان طبق تجربه خودم و اگهیهایی که از فایلهای شما گرفتم من باید بتونم برای پول ارزش قائل بشم در حد امادگیی که دارم و پولم رو طبق درامدم خرج کنم حالا دیگران میگن تو خسیسی نباید برای من مهم باشه حالا چطور میشه که برام مهم نمیباشد چون من الان به این اگهیها رسیدم و تجربه دارم
میگم من اگر مثل گذشتم با پول رفتار کنم و بیهوده خرج کنم هم برا پول ارزش قائل نشدم هم پول به سمت من نمیاد و هم اگر اشتباههای گذشتم رو تکرار کنم دستم بی پول میمونه
استاد جان الان من فقط برای نیازهای خودم پول خرج میکنم یعنی این برای من شده عادت و طبیعی شده برام من اگر میخوام پول بیشتر خرج کنم برای خودم باید بیشتر پول بسازم
همین شب تولدم من گفتم آقا من میخوام برای خودم ارزش قائل بشم و من انسان ارزشمندی هستم من پارسال برای خودم ارزش قائل شدم دوره عذت نفس برای تولدم خریدم و امسال هم دلم میخواد بهترین میوه و کیک تولد رو بگیرم و برای خودم جشن بگیرم و در کنارش هم من هم کادو دریافت کردم هم نصف بیشتر پولی که خرج کرده بودم از طریق کادو به دست آوردم
گفتم این موضوع با شما در کنار کامنتم به اشتراک بزارم که تو این زمینه خیلی دارم عالی عمل میکنم
بی نهایت سپاسگزارم از شما
سلام استاد عزیزم ممنونم به خاطر این جلسه از مریم جون عزیز اشاره کردیم به اینکه یک درصد خیلی کمی از درآمدمون رو خرج کنیم برای خودمون ل خرید لباس من اصلاً وقتی به این موضوع فکر میکنم هم اذیت میشم که از ورودی مالی کمی که دارم یه درصد خیلی کمی خرج کنم شما توی دوره 12 قدم هم به این موضوع اشاره کردید توی جلسه چهارم قدم دوم که با پول دوست باشیم من خیلی تلاش کردم 6 7 ماه تلاش کردم نتونستم یلی برام سخته و فکر میکنم که زمانی بتونم موفق بشم که ورودی مالی خیلی بالایی داشته باشم ولی وقتی که بیشتر فکر میکنم میبینم وقتی که من به مرور زمان و با تکامل ورودی مالیم بیشتر بشه پس همیشه برام عادیه همونطور که یک میلیون برای من الان عادیه بعداً 100 میلیونم برام عادی میشه و من اون موقع خیلی برام راحته که همه اون 100 میلیونو برم وسیله بخرم و خرج کنم و اینو حق خودم بدونم گه مثلاً 5 تومن از اون 100 میلیون کارتم باقی بمونه همش ذهنم درگیر میشه که خب حالا چی بخرم واقعاً خیلی سخته این کار انقدر برام سخته حتی نمیخوام بهش فکر کنم اما چارهای نیست برای اینکه به زوال کشیده نشم مجبورم که خودمو درست کنم این عادت بد رو بذارم کنار و رابطم با پول رو درست کنم
سلااام
چقدر قشنگین شما دو نفر
استاد جانم نوش جونتون همه خواسته ها و لذت های جهان
چقدر تمام اموزش هاتون منطقی و درست با الگویی چون خودتون همراه هست
واقعا من همیشه گفتم سری مصاحبه ها و گفتگو با دوستان از سری های مورد علاقم هست و کلی پند و اندرز یاد گرفتم و در زندگی اجرا کردم ممنونم ازتون
اینکه تو مواردی خلا داری و طبیعتا باید ازش پر باشی تا بتونی ازش بگذری واقعا حق هست
من فردی رو میشناسم که خیلی ثروتمنده و چون خدا رو شکر یجورایی از نزدیک با زندگی شخصی ش اشنا هستم به چشم میبینم که چقدر خلاهاش پر شده و داره زندگی رو راحت و ساده تاکیید میکنم به ساده ترین شیوه ممکن زندگی میکنه
و چقدر مرد درست و با اخلاق و توحیدی هم هست
من خودمم همیشه در زمینه لباس خلا دارم نمیدونم کی میخوام پر بشم شایدم اصلا نشم :)) حتی همین الان با دو متر قد خلا اسباب بازی و لوازم تحریر دارم و چشمام اکلیلی میشه وقتی میرم مغازه های لوازم تحریر یا اسباب بازی فروشی
واقعا هیچ وقت فکر نمیکردم برسم به جایی که بگم تضادها دوست منن و ازشون بعنوان نعمت که باعث بشن خواسته هام و بشناسم یاد کنم
اگه تضاد خونه کوچیک نبود هیچ وقت لذت داشتن خونه بزرگ و درک نمیکردم اگه تضاد رفت و امد با وسایل نقلیه عمومی نبود هیچ وقت لذت ماشین داشتن و درک نمیکردم اگه تضادی در روابط عاطفی م نبود هیچ وقت لذت داشتن رابطه عاطفی بینظیر و تجربه نمیکردم اگه تضاد بیماری نبود هیچ وقت نعمت بزرگ سلامتی رو درک نمیکردم و…..
من هیچ وقت نتونستم پس انداز در زندگی داشته باشم همیشه حتی دویست هزار تومنم تو کارتم بوده باشه هم خرج میکنم و خب برای همین خرید دوره روانسناسی ثروت و تو برنامه هام گذاشتم میدونستم باگ بزرگی در این باره دارم برای همین با خودم عهد کردم وقتی پول ساختم حتما حتما مقدار زیادی ش و پس انداز کنم و بگم تحت هیچ شرایطی ازین پول استفاده نمیکنم تا یاد بگیرم با پول دوست باشم
مرسی از استاد قشنگم و بانو شایسته نازنینم دوستتون دارم
خدا رو شکر
بسمالله الرحمن الرحیم، بنام خدای مهربان ،بنام اوکه هرچه دارم از اوست
سلام به استاد عزیزم، به استاد شایسته نازنینم ودوستان بهشتی ام
خداجونم ازت ممنونم به خاطر یه روز دیگه ویه فرصت دیگه
خداجونم ازت ممنونم به خاطر حضورت در هر لحظه از زندگیم
خداجونم چه حس خوبی داره که من باور کنم خودم خالق زندگی ام هستم،میبینم هرلحظه از زندگی ام با تغییر افکارم وکانون توجه ام چطور اتفاقات وشرایط زندگیم تغییر می کند فقط کافی است هرروز تلاش کنم نسبت به دیروز خودم بهتر عمل کنم
خداجونم ازت ممنونم بخاطر قوانین ثابتی که بر جهان هستی حاکم کردی
خداجونم ازت ممنونم که مرا به این مسیر زیبا ،مسیری توحیدی پراز ثروت ونعمت وفراوانی هدایت کردی ودر این مکان الهی حضور دارم
خداجونم ازت ممنونم ،ممنونم ،ممنونم که هر لحظه شگفتی های این جهان زیبا را به نشان میدهی تا ببینم وتحسین کنم وآسان شوم برای آسانیها
پرکردن خلأ های درونی:
هرکدام از ما در زندگیمون ممکن است یکسری مسائل کمبودها ،مشکلاتی داشته باشیم که می تونند به ماقدرت بدهند تابرای رسیدن به آنهاحرکت کنیم، موفق ترین، پیشرو ترین افراد در هر زمینه ای (ثروت ،علم شهرت ،…)از خانواده هایی ضعیف ، که دارای مشکلات مالی بودند، هستند و به موفقیتهای خیلی بزرگ رسیدند
یکسری از کمبودها به آدم انگیزهای می دهد که این قدرت را دارد تا ما را به آن اهداف (خلأ )هابرساند
یکسری از مسائل به خصوص مسائل مالی تا فرد به آنها نرسد پر نمیشود تنها راه گذر از ثروت ،ثروتمند شدن است یعنی با حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمیشه
ما باید انرژی بگیریم وحرکت کنیم وبه آن خواسته ها وکمبودهای زندگی امان برسیم
خلأ هایی که در زندگی ما وجود دارد خیلی زود مارا رشد میدهد تا زودتر مسیر خودمون را پیدا کنیم
راهایی جهت پرکردن خلأ های عاطفی :
1 پیدا کردن ایرادهامون 2 بالا بردن عزت نفسمان ،3_ بهبود بخشیدن مهارت های ارتباطی
خیلی مواقع ممکن است ما در شرایطی بزرگ شده باشیم که با ما خوب برخورد نشده باشد یا ماخودمون بلد نباشیم با بقیه ارتباط برقرار کنیم وخیلی از لحاظ عاطفی احساس تنهایی ،بی کسی کنیم ،احساس کنیم کسی دوستمون ندارد وبرای کسی مهم نیستیم در این مورد هم راهش این است که خودمون را بهبود ببخشیم ،عزت نفسمان را بالا ببریم ،مهارتهایمان را بیشتر کنیم که یکی از بهترین راههای بهبود عزت نفس این است که ما در یکسری مسائل مهارت پیدا کنیم ،زیباییها،نعمت ها احساس لیاقت خودرا ببینیم ، سرزنش کردن خود را کم کنیم
آن مسائل و خلأ ها ومشکلاتی که ممکن است ما از کودکی با آنها درگیر بوده باشیم آنها سوخت ما برای پروازوحرکت هستند، ،فکر نکنم که چون در شرایط سختی بزرگ شدم آدم بدبختی هستم، چقدر زندگی من مشکل دارد این حرف ها را به خود نزنم ،به خود بگویم من چطور میتونم از این شرایط انگیزه بگیرم برای حرکت کردن ،پیشرفت کردن وبهتر شدن
وقتی زندگی نامه افراد موفق را مطالعه کنیم متوجه میشویم که آنها از کمبودها ،مشکلات،جنگها ،فقر،بی کسی ،معلولیتهای جسمانی انگیزه گرفتند ،حرکت کردند، بقیه وخدا را مقصر ندونستند،نگفتند این سرنوشت من است این همینی که هست این بدبختی را باید تا آخر با خودم حمل کنم نه بلکه گفتندحالا که اینجوریه من دوست دارم یک زندگی خوب داشته باشم ،یک زندگی خوب برا خودم برای فرزندانم وخانواده ام داشته باشم وشروع کردند به حرکت کردندمانند استاد جان
زندگی هر شخصی میتونه از زمین تا آسمان تغییر کند اگر بخواهد البته که این تغییر یکدفعه صورت نمی گیرد وباید روند تکاملی آن طی شود
بعضی افراد انتظارشان در مورد تغییر زیاد است ،خودشان، شخصیت شان ،باورهایشان، رفتارشان یاتغییر نکرده ویا مقدار کمی تغییر کرده انتظار دارند فردا نتایج بزرگی بگیرند در صورتی که اینطور نیست وجهان به اینگونه عمل نمیکند جهان به اندازه ای که ما دروناًتغییر میکنیم وشخصیت مان،عادتهایمان، رفتارمان ،باورهایمان تغییر میکند که البته این کارِ زمان بری هست ونیاز دارد به یک جهاد اکبر،ولی جواب می دهد وهمه چیز در همه زمینه ها تغییر میکند
من میتونم با احساس مهم دادن به آدمها واحترام گذاشتن به آنها،با کار کردن روی باورها ومهارتهای ارتباط مناسب بادیگران ،تمرین کردن ، تحسین کردن دیگران،دوست داشتن انسانها فارغ از اینکه حالا چه ویژگی هایی دارندیاد بگیرم رفتارهام را تغییر بدهم از حسادت برسم به تحسین با ایجاد این تغییرات اینقدر دوستان خوب وافراد بی نظیری در زندگی ام قرار می گیرند
خلأ ها ومشکلات نیامدند تا مارا بدبخت کنند، نیامدند که باعث حسرت ما شوند ،آمدند تا به ما انگیزه بدهندبرای حرکت کردن واین اتفاق می تواند بیافتد تا وقتی هم به آن خواسته ها نرسیم سیر نمیشیم ،تنها راه گذر از ثروت ،رسیدن به ثروت هست
برای انجام هرکاری،نیاز نیست یه باور یا نگاهی داشته باشیم
در مورد استاد جان خریدن زیاد لباس یکی از عواملش میتونه همان بودن خلأ ها در زندگی گذشته اشان باشد که یجورایی این خلأ میخواهد که پر شود
دومین مورد بخاطر دوره قانون سلامتی استاد جان مرتب سایز کم میکردند
بلاخره که ما انسانیم وممکن است کارهایی را انجام بدهیم که خیلی منطقی نباشد حتی شاید بعداً بگیم کاش آن کار را به طریق دیگه ای انجام می دادیم
اشکال نداره که آدم پول داشته باشه وخرج کند ولی حتما باید بین مبلغی که درآمد داریم ومبلغی که هزینه می کنیم یه تعادلی برقرار باشد
مثلا بعضی افراد مبلغ nتومن پول کسب می کنند وهمان مبلغ را خرج می کنند در واقع همیشه حسابشون صفر هست وهمیشه هیچی ندارند چون تا پول پیدا کنند همان لحظه خرجش می کنند
این ذهنیت را باید برا خود درست کنیم آنچه که برای خود خرج می کنیم حتی یک هزارم ورودی مالی ما هم نباشد وایجاد این ذهنیت نیاز به کار کردن دارد که اگر وسیله ای میخوام بخرم به جای اینکه بیام پس انداز وهرچه که دارم هزینه خرید آن وسیله کنم وبدتر از آن برم وام بگیرم ،قرض بگیرم ،یاقسطی بگیرم که اینا بدترین حالت خرید وسیله هست حالت بهترش این است که کل حقوقم را برای خودم خرج کنم
باید این باور را در ذهنم ایجاد کنم که خیلی زیاد پول بسازم وبه میزان خیلی جزئی خرج کنم اگر میخوام آن مقداری که هزینه کنم بیشتر هست باید ورودی ام را بیشتر کنم که یک هزارم آن عدد بزرگی بشه که بتونم آنچه میخوام هزینه کنم وتمام این مراحل باید بصورت تکاملی طی شود
اگر خریدی که انجام می دهم برای جلب توجه وتایید گرفتن از دیگران است کار اشتباهی است
تا ما با پول رفیق نشیم پول هم سراغ ما نمیاد واین یک قانون است
استفاده از اهرم رنج ولذت برای اینکه انگیزه هامون کم نشن برای انجام خواسته ای ،من باید یکاری کنم که رسیدن به آن هدف برای من بسیار لذت بخش باشد ونرسیدن به آن رنج آور باشد ودلایل ومنفعت ها وضررهایی که برا من دارد را لیست کنم تا بتوانم در مسیر درست حرکت کنم واین لیست را به مدت 21 روز هرروز مطالعه کنم
خدایا شکرت…شکرت…شکرت
عاشقتونم
در پناه رب العالمین همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
بنام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم و مریم جان عزیز و همراهان بهشت عباسمنش
پارسال تو مدرسه شیرین جون یه بازارچه برگزارشد که هرکی هرچی دوست داره بیاره و بفروشه
شیرین خیلی اصرار داشت که ماهم یه چیزی برا فروش ببریم
ولی من بخاطر باورهای اشتباهم اولا اینکارو چیپ میدونستم ودوما میگفتم کی پول میده ؟
اخه چی ببریم؟
ببریمم کسی خرید نمیکنه و……
بعد که رفتم مدرسشون واون حجم از خرید و قیمتهای عجیب و غریبی که میزاشتن و ملتم میخریدنو دیدم
کلا برام یه کارگاه عملی واسه تغییر باورها بود
وتصمیم گرفتم امسال تو این کار مشارکت کنم
با اینکه باید این مراسم تو بهار برگزار میشد یهو اعلام کردن که دو روز دیگه بازارچه برگزار میشه وهرکی دوست داره شرکت کنه
به شیرین گفتم یه کیک پرتقالی میپزیم
چون وقت انجام کار دیگه ای نبود
شیرینم اکی داد و کیک پخته شد و دیروز بردم مدرسه
برخلاف تصورم که این کیک به سرعت فروش میره و زود برمیگردم خونه
تایکساعت اول حتی یه برش هم فروخته نشد و حتی کسی قیمت هم نگرفت
برمیگردم به عقب که من چرا اینکارو کردم؟
من میخواستم با اینکار عزت نفس و اعتماد بنفس شیرین بره بالا
یکم با دادو ستد آشنا بشه
یه حس خوب رو تجربه کنه
با پولی که میسازه احساسش قشنگتر بشه
و درضمن برا خودمم یه کاری بود که با ترس از قضاوت شدن و چیپ دونستن اینکار کنار بیام و یکم بزرگتر بشم
صبحش تو ستاره قطبی ازخداوند خواستم کمک کنه به راحتی این کیک فروش بره و انقدر مطمین بودم که کاری نداره که بچه ها عاشق تنقلاتن و سه سوته همه رو میخرن و چون با مواد عالی هم درست شده به هم دیگه تبلیغم میکنن و خلاصه دنبال بقیشم میگردن
وقتی تو مدرسه همه چی یه جور دیگه شد من همش داشتم فکر میکردم کجا رو اشتباه کردم ؟
جرا اینطور شد ؟
از اونورم شیرین پکر و ناراحت که چرا هیچکس نمیاد ؟
از یه طرف میدونستم ایراد ازمنه
از طرف دیگه ناراحتی شیرین و اینکه بقیه چیزایی که دور وبرما بود به سرعت فروخته شد
منو انداخت تو حس بد
به شکلی که کنترل ذهن برام دشوارشد
فقط یه حسی اونوسط گفت برو از معلمشون کمک بگیر
وقتی به معلمشون گفتم اینکارو کردم که اعتمادبنفسش بره بالا ولی جواب معکوس داد
اون تنها کاری که بذهنش رسید اینکه اومد ازش دوتا برش خرید
واقعا هم که حال شیرین یکم بهتر شد
وتنها فروش ما همون بود
وقتی اومدیم خونه خیلی سعی کردم اروم بشم و برگردم به مسیر تا بتونم بفهمم ایرادم چی بوده
با توجه به نشانه که زدم و فایل 189 سفر به دور امریکا اومد والبته بعد کلی واکاوی ذهن و عملکردهام تو این یه روز و اتچه که توذهنم بوده متوجه شدم
اولا من از ابتدای این ایده خیلی مطمین بودم کارم درسته واصلا از خدا نپرسیدم اینکارو بکنم یا نه؟
دوم اینکه چون خیلی مطمئن بودم حتی تو ستاره قطبیم با اون احساس عجز وناتوانی و اینکه خدایا اگه تو کمک نکنی فروش نمیره
درخواستمو ننوشتم جوری نوشتم که انگار منکه مطمئنم فروش میره حالا یه چیزیم بنویسم دیگه
درواقع من رو خودم حساب کردم
وبعد اینکه من من من میخواستم اعتمادبنفسشو ببرم بالا یعنی من داشتم خدایی میکردم اونم با باورهای خراب خودم
من میتونستم دستی از طرف خداباشم براش
اگه خدارو هم شریک اینکار میکردم
من فکر کردم کاری نداره که اونا پارسال فروختن پس منم میفروشم
فکز نکردم اگه خودم و عاجز به درگاهش ندونم ورو خودم حساب کنم حتی اینکار ساده هم معضل میشه
فکر کردم چون کار راحتیه دیگه نمیخواد جدی از خدا بخوام راحته دیگه خودم از پسش برمیام
یادمه حتی بجه ها نمیدیدن این کیک رو که بخوان بپرسن چنده؟
انگار خدا یه پارچه انداخته بود روش و هیچ کس نمیدیدش قشنگ چشمهاشونو یادمه که این نقطه از میزو نمیدیدن
امروز صبح که دیدم فایل جدید مهاحرت نداریم رفتم رندم یه فایل گوش کنم واز خدا خواستم چیزی بیاد که باید الان بشنوم
وقسمت اول داستان موسی تو سوره شعرا اومد
اونجا که استاد میگن خداوند میفرماید قوم موسی ظالم بودن وبا توجه به سوره لقمان ظالم کسیه که مشرکه
بعد استاد بازترش کردن که اگه رو هر عاملی غیرخدا حساب کردی مشرکی
باز مهر تایید زد که سعیده شرک خفی داشتی
تو رو خودت خیلی حساب کردی رو مواد مرغوبی که استفاده کردی و از بس کار برات ساده بود دیگه خدارو کنار گذاشتی
انگار داشتی این پیاموبه خداوند میدادی که کارهای ساده رو خودم انجام میدم
تو کارهای سخت میام سراغ تو
دقیقا استاد تو یه فایلی میگن باید بتونین توکارهایی که براتون راحت شدن ومهارت دارین هم درمقابل خدا خودتون رو عاحز بدونین واز اون کمک بخواین
هرچی مهارتتون میره بالاتر تواضعتون هم بره بالاتر
وای وای وای که داره اشکم در میاد
میدونید همش میگفتم خدایا منکه درسم رو گرفتم ولی کاش شیرین این تجربه ناموفق رو نداشت
وخداوند بهم گفت
اونم من خداشم تو نگرانش نباش
ولی اگه دیروز فروش داشتی نمیفهمیدی که باید همواره رو من حساب کنی حتی تو کارایی که بنظرت هیچن
تواصلا نپرسیدی اینکار خوبه یا نه؟
بخاطر تجربه پارسالت رو ذهن خودت حساب کردی و رفتی جلو
باید این درسو میگرفتی مگه نمیخوای هر روزت بهتر از دیروز باشه؟
مگه نمیخوای هر روز توحیدی تر بشی ؟
مگه نمیهوای قدمهای بزرگترو پایدارتر برداری؟
مگه نمیخوای مثل اکثریت نباشی ؟
پس بهت سخت گرفتم تا فکر کنی تا بفهمی تا بزرگ بشی
چون بقول استاد وقتی اوضاع گل وبلبله که ما فکر نمیکنیم
واقعا که وقتی میخوای بهتر بشی وزندگیت همه جوره روان و غلطون باشه باید بها بپردازی
دیروزهمه ی همه فروش داشتن جز من واین خیلی برام سخت بود بخصوص چون پاشنه آشیلمم شیرین تو این ماجرا بود ولی
این برا باور کمبود واحساس لیاقت و مشتری کمه و پول کمه و….. نبود
برا شرک خفیه من بود
که مطمئنم اگه از اولش از خدایاری میگرقتم یا وارد اینکار نمیشدم
یا همه رو میفروختیم وتبدیل به یه تجربه دلپذیر میشد
خیلی خیلی خیلی خیلی برام درس داشت
هی میخوام کامنتو تموم کنم ولی باز خداوند میگه اینم بتویس
میدونید من خودم رو میگم صبحها که میخوام شکرگزاری وستاره قطبی رو بتویسم
مینویسم خدایا به هرخیری ازجانبت فقیرم
ولی الان دارم حس میکنم خیلی وقتها برحسب عادت مینویسم با تموم وجودم نمیگم
ویا در خواستام تو ستاره قطبی هم همینجوره
واین زمانیه که مدتیه همه چی خوبه و برامون عادی شده خوشبختی
مثلا هر روز مینویسم خدایا یه رابطه عالی وزیبا میخوام
ولی هربار که فقط نوشتم و ته ذهنم این بوده که اینکه چیزی نیست یا اینکه همیشگیه
دقیقا همونروز به یه چالشای عجیب غریبی میخورم که خودمم حیرون میشم
ویادم میوفته که صبح با تموم وجودم ننوشته بودم
خیلی مهمه که این نوشتنها و صحبتهایی که باخداوند داریم عادت نشده باشه
هر روز با همون حس تازگی که دفعه اول میگفتیم یا مینوشتیم بگیم
نزاریم برا ذهنمون کمرنگ بشه بدیهی بشه عادی بشه
خیلی طولانی شد امیدوارم بتونم هر روز پررنگ تر از روزقبل ازش درخواست کنم بهش توکل کنم متواضع باشم وعاجز باشم به درگاهش
این کامنتو اول تو نت گوشیم نوشتم و گفتم بعد نماز وناهار میفرستم تو سایت
یهو دیدم چقدر حالم خوبه آخه از صبح مثله آدمای تب دار بودم یه جوری بودم
حالا فهمیدم بخاطر احساس گناه و عذاب وجدانم براشیرین بود
من به این راحتیا عذاب وجدان نمیگیرم ولی فهمیدم از دیروز تا حالا احساس گناه داشتم
والان که خداوند گفت من خدای اونم هستم
اروم شدم و حال جسمیمم خوب شد
گفتم اینم اضافه کنم که بقول استاد پاشنه های آشیل همواره باهامون هستن و باید مرتب روشون کار کنیم .
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
سلام به استاد عزیزم
به استاد نورانی و درخشانم
به خانم شایسته بهشتی و عزیز و دوست داشتنی و شایسته ترین
چقدر سپاسگزارم ازتون بایت اپدیت ایت فایلها و نام گذاری رو فایل ها
اسم این فایل خودش یه درسه
فقط با تامل و دقت بخونی اسم فایل رو میتونی مفاهیم رو متوجه بشی
ممنونم از اینهمه هوشمندی و نگاه دقیق تون
یه مثال هست که کاملا ملموسه که میگن آب هم یه جا راکد باشه میگنده بلکه ثابت و همونجور شفاف نمیمونه
استاد عزیزم من خودم یکی از تمریناتی که برای دوست بودن با پول انجام میدم این هست که چند تا پول نو و تمیز تا نخورده گذاشتم کیف پولم بمونه و خرجش نکنم و همیشه وقتی نگاهشون میکنم احساس فوق العاده ای بهم دست میده .
و البته کیف پولی انتخاب کردم که پول تا نخوره و صاف بمونه . و برای اون اسکناس ارزش و احترام قائل میشم ؛ نمیدونم کار درستی هست یا نه ولی به من احساس خوبی میده .
من هم تو این تله خرج کردن الکی افتاده بودم ولی به مرور زمان وقتی میدیدم انگار دارم از رو شوآف و خودنمایی هزینه هایی انجام میدم ، همونجا با خودم عهد بستم که دیگه خرج الکی نداشته باشم و خداروشکر چندین سال هست که تونستم به نسبت خوب عمل کنم .
و راجع به اهرم رنج و لذت که شاه کلید رسیدن به اهداف و حرکت و پیشرفت هست
من معمولا برای استارت زدن کارهام این اهرم رنج و لذت و مینویسم ولی نمیدونستم باید همیشه و همیشه بهش نگاه کنم و خداروشکر که تو این فایل متوجه شدم .
استاد عزیزم ازت سپاسگزار و متشکرم خیلی زیاد و البته از خانم شایسته عزیز هم .
جدیدترین اهرم رنج و لذت من و هدف من کنار کذاشتن ترس از رانندگی هست و با وجود داشتن ماشین و گواهینامه هنوز نتوستم وارد این ترس بشم و البته برای خودم زمان کذاشتم که تا قبل از پایان سال یه مربی خوب بگیرم تا باهاش تمرین کنم و با حوصله کنارم باشه تا این ترس هام رو رد کنم و ازشون عبور کنم .
میدونم اگه این ترس رو زیر پا بگذارم و ازش عبور کنم ؛ کلی درها برام باز میشه ، خیلی اخه خنده داره برای منی که نه تنهایی میترسم ، نه از تنها بودن ، نه از حیوونی ، نه از چیزی ؛ من ادمی هستم که تنها میرفتم ییلاقمون و روزها تو دل جنگل من بودم و خونه و خدا ، تنهای تنهای تنها
به لطف خدای مهربون و جسارت و حرکت کردن خودم البته ، میام زودی از این دستاورد زندگی م میگم که تونستم ، هیچ ایده ای نداشتم که این مساله رو اینجا بگم ولی یه حسی گفت بنویس تا رد پا باشه و تا مجلور بشی و تا بهت بر بخوره و بری و شروع کنی این کابوس زندگی م رو .
استاد عزیزم و خانم شایسته قشنگم و تمام دوستانم در این پروژه فوق العاده ؛ در پناه پروردگار همیشه مهربان باشید
به نام خدای بخشنده مهربان
سلام و احترام خدمت استاد عباسمنش خوشتیپم و مریم خانم خوشگل نازنینم و همه دوستان عزیزم
عجب آگاهیهای به موقع و عمیقی بود! الهی شکر
تنها راه گذر از نعمت یا ثروت، رسیدن به اون و سیر شدن از اونه.
دقیقا همینه. تا زمانی که هنوز موفق به تدریس در دانشگاه و دبیرستان نشده بودم فکر می کردم بالاترین درجه آرزوهام همینه و اگر به اون سطح برسم دیگه از دنیا چیزی نمی خوام.
اما وقتی چند سال تدریس کردم دیدم نه، این نهایت چیزی که من می خوام نیست و میشه خیلی کارهای درآمدزاتری انجام داد. میشه تدریس کرد اما نه در اون محیط های خشک مدارس و با اون اشل زنگارگرفته و قدیمی مدارس و دانشگاه های ایران که من اصلا قبولش ندارم.
اصلا میشه علاقه و استعداد دیگه ای رو شکوفا کرد و به درآمد رسوند که از تدریس برای من بهتر جواب میده.
برای مثال من درآمد یک ماه مدرسه رو تونستم از طریق فتوشاپ و اکسل توی خونه در یک روز دربیارم.
این تنها زمانی محقق شد که من به اون خواسته ام رسیدم و ازش سیر شدم و بعد با عشق بوسیدم و گذاشتمش کنار.
سال گذشته هم که با استفاده از دوره شیوه حل مسائل ترغیب شدم که دوباره دبیرستان تدریس کنم، رفتم و این یک سال کار برای من برکات زیادی به همراه داشت.
یکی اینکه یک سری نقاط ضعفم رو بهتر شناختم که دارم روشون کار می کنم. اینکه از شلوغی و بی نظمی زود عصبی میشم. اینکه خیلی خشمم رو کنترل می کنم اما زمانیکه صبرم تموم میشه به شدت واکنش تند نشون میدم و این باید تعدیل بشه.
همچنین اونجا دوستان خیلی خوبی پیدا کردم، ماهیانه درآمد داشتم و باهاش دوره های استاد رو می خریدم.
در واقع اون یک سال کار تمرینی بود برای خودشناسی و وقتی نکات مهمش رو گرفتم با توجه به شرایطم ترجیح دادم ادامه ندم و به بهبود شخصیتم و مهارتهام بپردازم بجای اینکه فرسایشی کار کنم. در واقع نیازم به اون جایگاه اجتماعی دیگه رفع شده بود و بر مبنای احساس لیاقت تقویت شده ی جدیدم دیگه نیازی به موندن در اون جایگاه نداشتم.
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
مسئله بعدی رابطه عاطفیه
من یک رابطه عاطفی رو تجربه کرده بودم که الان که قانون رو می دونم می فهمم چه اشکالاتی از بیس توش بود و چرا برای من دردناک تموم شد.
اما خوشبختانه اون زمان با اینکه هیچکدوم از اساتید موفقیت رو نمی شناختم، اون تضاد باعث شد در مسیر رشد شخصیتی قرار بگیرم و دستان خدا منو هدایت کردند به تغییر در جهت بهتر شدن.
اول با یک کتاب و عمل به آموزه هاش، بعد با یک استاد و بعدشم با استاد عباسمنش.
اون تضاد عاطفی بجای اینکه منو ناامید و سرگردون کنه به من انگیزه داد که زندگی سالمی رو با یک همسر عالی درخواست کنم، تجسمش کنم و در نهایت خلقش کنم.
نکته خیلی مهم که استاد خیلی روش تاکید دارن و من اون زمان ناآگاهانه بهش عمل کردم و در نهایت همون هم باعث دستیابی به خواسته ام شد، نموندن در احساس بد و ایجاد حس خوب در هنگام درخواست خواسته هام بود.
یعنی من با احساس شکست و بدبختی و با زبون یک قربانی با خدا حرف نمی زدم. من امیدوار و رها بودم و خیلی زود نتیجه گرفتم.
البته که چند سال در احساس بد موندم و حسابی گوشمالی شدم. اما از زمانی که رها و شاد شدم تا خلق نتیجه دلخواه زیاد طول نکشید.
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
مورد بعدی دوستی با پوله.
هنوز آخرین حقوق سال گذشته مدرسه رو توی کارت کشاورزیم دارم و نمی خوام خرجش کنم. همینجوری الکی.
منم یه زمانی هرچی پول دستم می اومد خرجش می کردم. هرچند حقوق کارم توی فیزیوتراپی خیلی ناچیز بود ولی میشد همون رو هم بهتر مدیریت کرد. اما من با اینکه آدم ولخرجی نبوده و نیستم، اون زمان می گفتم بابا این چندرغاز چیه که بخوام چیزی ازش پس انداز کنم. اینهمه قناعت کردم بذار چند صباحی هم بهتر زندگی کنم.
آخه من در دوران دانشجوییم با اینکه دانشگاه دولتی درس می خوندم و هزینه چندانی نداشتم اما باز هم خیلی رعایت جیب پدرم رو می کردم و هیچوقت نمی گفتم پول بریز. خودش واسم در حد توانش پول می ریخت. انگار که من لیاقت دریافتش رو نداشتم. روم نمیشد ازش پول بخوام.
بعد که شاغل شدم گفتم این دیگه پول خودمه دلم می خواد خرجش کنم.
با پول تدریسم توی دانشگاه طلا خریدم که همین الانم دستبندم روی دستمه. اما پولای فیزیوتراپیم تا آخرش خرج شد هرچند بیهوده هم نبود نیازم بود.
اما الان، در واقع بهتره بگم از وقتی من خودم رو لایق داشتن پول بیشتر و زندگی با رفاه بیشتر دونستم پول بیشتری هم وارد زندگیم شد.
یک باور خیلی به من کمک کرد. اینکه پول و امکانات باید در خدمت من باشه، نه من در خدمت پول و وسیله های زندگیم.
نتیجه چی شد؟ این شد که مدام داره وسایل زندگیم باکیفیت تر میشه، مدام کارتم شارژ میشه و من فقط وسایلی که نیاز دارم رو می خرم و پس اندازم رو الکی خرج نمی کنم.
در واقع نه با خرج کردن مشکلی دارم، نه با پس انداز کردن.
قبلا هم خرج کردن برام این درد رو داشت که نکنه تموم بشه و دیگه نیاد. و هم پس انداز کردن یک درد دیگه داشت که چرا داری خودت رو از خرید محروم میکنی و به زور میخوای پول نگه داری؟ عین ملانصرالدین شده بودم که هرکاری می کردم خودمو سرزنش می کردم.
ولی الان نه، هم از همسرم درخواست می کنم. هم خودم کمکش در حد توانم کار می کنم و پول می سازم. هم خودم رو لایق اجناس باکیفیت می دونم و بجا خرج می کنم و خیلی کمتر از قبل ترس تموم شدن پولامو دارم. و هم با پس اندازم دوستم.
یعنی جایی که تشخیص میدم باید فلان دوره استاد رو بخرم خیلی راحت پول میدم و لذتشو می برم.
(اینم توی پرانتز بگم که پس اندازم رو فقط و فقط صرف خرید دوره های استاد کردم و دیگر هیچ…)
یک کار خوب دیگه ای که از یه باور درست میاد رو هم بهش اشاره بکنم که شاید برای خیلیها راهگشا باشه. من همیشه از پولی که وارد حسابم میشه، از خدای رزاق و از کسی که اون پول رو برام واریز کرده سپاسگزاری می کنم حتی اگر یک هزار تومنی باشه. هر دفعه که مرغ و گوشت می خریم، لباس می خریم، میوه و سیب زمینی و هرررررر چیز دیگه ای که می خریم من با صدای بلند شکرگزاری می کنم و به اون وسیله میگم به خونه و زندگی من خوش اومدی.
این سپاسگزاری دائمی به جهان این سیگنال رو ارسال میکنه که زندگی سعیده جای مناسبی برای نزول نعمتهاست و بیشتر و بیشتر بهم داده میشه.
من این رو دارم حسش می کنم. قشنگ لمسش می کنم و دارم باهاش زندگی شیرینی می کنم.
حتی کاشته شدن یک سری پیاز گل نرگس توی گلدونای کوچیک تراس کوچیکم با دستای مهربون همسرم، زمانی که من خونه نبودم، برام یک ثروته و هر روز در حال سپاسگزاری ام و اون گلها هر روز دارن غنچه های جدید میدن.
محبت همسرم به من ثروته و من سپاسگزارش هستم.
خوب حالا منی که رنج دوری از پول و آرامش و عشق رو تجربه کردم، و بعدش لذت داشتن این نعمتها رو چشیدن، یک اهرم رنج و لذت قوی در ذهنم پرورش پیدا کرده که چطوری زنده میمونه؟ اینطوری که من دائم چکاپ قبل و بعد رو به خودم یادآوری کنم. همیشه نعمتهام رو تکرار کنم و به یاد خودم بیارم که قبلا اینها نبود و من در نبودشون چه حسی داشتم.
و بعد باز هم یک مرتبه سپاسگزارتر میشم و لبخندم عمیقتر میشه.
الهی شکرت برای تک تک نعمتهایی که با لب تر کردنی به من عطا کردی و از جایی بهم بخشیدی که در حساب و کتاب ذهن فقیر و محدود من نمی گنجید. خدای من عااااشقتم.
استاد قشنگم من ارادتمند شمام تاااااااااا آخر دنیا.
راستی استاد دیروز داشتم درباره کره زمین و کشورها و شهرها برای ترانه صحبت می کردم، که ترانه دوباره گفت مامان پس ما کی میریم آمریکا پیش استاد؟!!! من دلم میخواد برم اونجا که آب داره درخت داره حیوونا تو جنگل راه میرن
بله اینم از نتیجه سریال زندگی در بهشت که حتی تو دل بچه 5-6 ساله هم آرزو خلق کرده.
سلام به توحیدی ترین نقطه ی کیهان.
اینطوری نیست که هر کاری که من میکنم یک هدف و باور خاصی پشتش هست
نه گاهی مواقع اینطوری نیس
مثلا اینکه من لباس زیادی میخرم دلیلش یک خلا درونی هست که من در گذشته داشتم
خب من مدتهای زیادی لباس نداشتم و توان خریدش رو هم نداشتیم
حالا من دوست دارم اون خلا درونی رو پر کنم
این جمله امروز برام خیلی قشنگ بود
هرکاری که میکنم لزوما هدف خاصی پشتش نیست
هرکاری که من میکنم لزوما قرار نیس هدف خاصی داشته باشه
درسته
خیلی درسته
من این روزها خیلی حساس شدم مثلا هرحرکتی یا هرحرفی که میزنم به خودم میگم که الان چه باوری داری ک اینو میگی
یا با چه هدفی داری این کار رو انجام میدی
ایا این کار برای رشد تو برای اینده تو مهمه نه اصلا مهم نیس
ایا برات پول بیشتری میساره نه اصلا
پس انجامش نده
من حتی اطرافیان رو باهمین متر و مقیاس سنجش میکنم
مثلا دیروز به زهرا(خواهرم )
میگم الان که میخوای بادوستات بری بیرون
چه سودی برات داره ؟
چرا نمیمونی خونه روی جلسات دوازده قدم که خریدی کار کنی
چی بهت میرسه بااونها بری بیرون ؟
فقط پولهاتُ خرج میکنی
بجاش پولت رو نگه دار قدم بعدی رو بخر
چندتا باور مخرب توی حرف های دیروزم بود
اولیش:
من باور کمبود رو پیداکردم اینکه پول نیس
پول کمه و به سختی بدست میاد
دومیش :
نمیشه هم خوش گذروند( بادوستات بری بیرون )
وهم روی باور هات کار کرد اینطوری نمیشه
باید سختی بکشی درواقعا کار کردن روی باورها سخته باید سختی بکشی
باید بشینی توی خونه در رو روی خودت ببندی و فقط فایل گوش بدی و بنویسی
انگار اگه بهت خوش بگذره قبول نیس
سومیش :
همین جمله استاد باید پشت هر کارت هر رفتارت وهر حرفت
یک دلیل باشه یک باور باشه یک منطق باشه که الان فهمیدم همیشه لزوما قرار نیست اینطوری باشه
چهارمیش:
تو نمیفهمی من میفهمم
من از تو برترم چون دارم روی بیزینسم کار میکنم
من خیلی خوبم
من خیلی حالیمه وبقیه اصلا رفتن قاطی باقالیا
وجالبه این روزها هرکسی که کسب و کار شخصی خودش رو داره رو محترم میدونم
و هرکسی که کارمنده رو یک ادم پست وبی ارزش میدونم
چقدر بقیه رو تحقیر میکنم حالا چون خودم دوست دارم روی کسب و کارم کار کنم بقیه رو کوچیک میکنم چون اونها کسب و کار ندارن
تو ذهنم زهرا رو تحقیر میکنم که چرا تو میخوای بادوستات بری بیرون
همش مسخره ش میکنم و مجبورش میکنم مسیر من رو بره
چرا من فک میکنم فقط راه من درسته
فقط طرز فکر من درسته
فقط حرف حرف منه
چرا ؟
چرا؟
مطهره به قول اقاحمیدرضا ثانی :
تو حس برتری داری نسبت به بقیه
تو باید این حس رو کنترل کنی
شیطان هم همین حس رو داشت و خدا
اون رو از جایگاه فرشتگانش محروم کرد
شیطان هم گفت من به ادم سجده نمیکنم چون من برترم
گفت من برترم
یادت باشه کجاها داری خودت رو برتر و بالا تر میبینی
چون تو داری روزی دوازده ساعت روی کسب و کار خودت کار میکنی لزوما معنیش این نیست که تو از اونی که کارمنده برتری
واااای چه همه حرفای قشنگ
خدایا چطور این حرفها رو از درونم کشیدی بیرون
باورم نمیشه
من صبح که از خونه راه افتادم
تو مسیر رفتن به کار توی اتوبوس
گام 22 رو پلی کردم در دقیقه 12 پاوز کردم و این متن روتو نوت گوشیم به عنوان نتیجه برای خودم نوشتم
میزارمش اینجا بمونه به ردپا
تاریخ 17ام بهمن ماه 1403
در پناه حق
به نام خدای مهربانم
استاد عزیزم سلام مریم جان گلم سلام
مریم جان واقعا بابت این پروژه از شما سپاسگزارم خیلی خیلی تاثیر گذار بوده
با بودن در این پروژه من قشنگ تغییرات رو در خودم احساس میکنم و با اینکه این فایلها رو قبلا گوش کردم و نکته برداری کردم و الان تازه فهمیدم که من هیچی نفهمیده بودم و خدارو شکر میکنم که مدارم بالا رفته
میخاستم ی حرکت به ظاهر منطقی انجام بدم و قسمت خیلی کوچیکی از زمینی رو بخرم که جزء پروژه ای هست که خدا میداند چه موقع نتیجه میدهد اونم با پرداخت کلی وام که برای خودم داشتم درست میکردم که خداوند دستم رو گرفت و پاداش کار کردن روی خودم رو داد و گفت مگه دو سال بیشتر حرفهای استاد رو گوش نکردی مگه با خودت تعهد نبستی که دیگه وارد مقوله وام و قسط نشی و نگفتی که فقط زمانی خریدی انجام میدی که بیش از خرید اون چیز پول داشته باشی و نقدی خرید کنی پس چی شده که داری توی این دام میوفتی و سریع خداوند دستم رو گرفت و از این دغدغه ای که داشتم برای خودم درست میکردم بیرونم کشید
استاد عزیزم من تا به حال نه از کسی شنیده بودم و نه جایی خونده بودم که پول مقدس هست و باید با پول دوست بشیم و همیشه شنیدم که پول بده آدم رو از خدا دور میکنه غرور میاره چرک کف دسته ووووو
و شما انقدر زیبا و قدرتمند در مورد زیبایی پول و قداست آن و رسیدن به خداوند به وسیله ثروتمند شدن صحبت میکنید که انسان برای پول درآوردن به وجد میاد چرا که داره این باور در ما شکل میگیره که تنها راه رسیدن به خداوند ثروتمند شدن هست
یعنی انقدر آگاهی و نکته توی این فایل بود که مبهوت شدم و تازه چقدر با شرایط الان من که شروع کردم به کسب مهارت و وارد شدن به علاقه خودم و شروع کسب درآمد شخصی همخونی داشت و کمکم کرد بینهایت سپاسگزارم
در پناه الله مهربانم شاد و پولدار باشید