اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و درود به استاد گرامی و دوست داشتنی و تشکر بابت عشقی که از راه د ور به هموطنانتون میفرستید.
نظر بنده در مورد تمرین انسان غار نشین : با توجه به اینکه ساکن بندرعباس هستم پس اینگونه تصور میکنم که انسان غارنشینی هستم که در این شرایط میزیسته است. با توجه به گرمای هوا، زیاد دور از ذهن نیست که رنگ پوستم تیره باشد. بیشترین دغدغه من تأمین آب و غذا و امنیت هست. با توجه به زندگی در کنار دریا شناگر ماهری هستم و در صید ماهی مهارت دارم. مهمترین چالش ام گرمای زیاد هوا و پیدا کردن آب آشامیدنی است.احتمالاً از پرندگان نیز تغذیه میکرده ام.و نیز از میوه های درختان گرمسیری مانند کنار یا انبه. هر روز برای تأمین غذا می بایست مدت زمان زیادی تلاش توأم با صبر داشته باشم.با توجه به حضور حیوانات وحشی ضرورتاً میبایست بطور دایم مراقب و مواظب میبودم خصوصا وقتی که غذایی تهیه کرده باشم. پشه های گزنده و دیگر موجودات زهرداربومی این مناطق زندگی را سخت تر میکرده و با توجه به سختیهای ذکر شده از حس ششم قوی و پیروی از الهامات برخوردار بوده ام.
اگر به یکباره وارد عصر جدید شوم از اولین چیزی که شوکه میشدم ، ازدحام جمعیت و پوشش انسانها و نیز سرعت بالای جابجا شدن آنها است. و اینکه چقدر همگان در هیجان و استرس زندگی می کنندهرچند که همه چیز اعم از آب و غذا در نزدیکترین محل زندگیشان وجود دارد.از دیدن کولر گازی و پنکه شوکه شده و حتماً چرتی راحت در هوای خنک میزدم.
از دیدن لاشه های آویزان در قصابیها خوشحال شده و به محض تست کردن یک تکه از آن گوشتها ، حالم بهم میخورد.با دیدن میوه های بسیار و پر زرق و برق در مغازه ها به وجد می آمدم ولی به محض تست کردن آنها ، تف میکردم.از دود و سر و صداها وحشت زده می شده یا شاید در وسط این هیاهو ، بلند بلند فریاد میزدم و با زبانی که فقط خودم میفهمیدم مردم را تهدید به سکوت میکردم.
از دیدن ساختمانهای بلند و آسانسورها گیج شده و از دیدن تخت خوابهای راحت متعجب میشدم. برایم غیر قابل باور بود که با زدن یک دکمه غذای داغ آماده شود ولی به محض خوردن غذا حالم بد میشد.در خیابانها از شنیدن بوی فست فودها و روغنهای سرخ کردنی سرگیجه گرفته و شدیداً دلم برای غار نشینی خودم تنگ میشد.
سلام و درود به استاد گرامی و دوست داشتنی و تشکر بابت عشقی که از راه د ور به هموطنانتون میفرستید.
نظر بنده در مورد تمرین انسان غار نشین : با توجه به اینکه ساکن بندرعباس هستم پس اینگونه تصور میکنم که انسان غارنشینی هستم که در این شرایط میزیسته است. با توجه به گرمای هوا، زیاد دور از ذهن نیست که رنگ پوستم تیره باشد. بیشترین دغدغه من تأمین آب و غذا و امنیت هست. با توجه به زندگی در کنار دریا شناگر ماهری هستم و در صید ماهی مهارت دارم. مهمترین چالش ام گرمای زیاد هوا و پیدا کردن آب آشامیدنی است.احتمالاً از پرندگان نیز تغذیه میکرده ام.و نیز از میوه های درختان گرمسیری مانند کنار یا انبه. هر روز برای تأمین غذا می بایست مدت زمان زیادی تلاش توأم با صبر داشته باشم.با توجه به حضور حیوانات وحشی ضرورتاً میبایست بطور دایم مراقب و مواظب میبودم خصوصا وقتی که غذایی تهیه کرده باشم. پشه های گزنده و دیگر موجودات زهرداربومی این مناطق زندگی را سخت تر میکرده و با توجه به سختیهای ذکر شده از حس ششم قوی و پیروی از الهامات برخوردار بوده ام.
اگر به یکباره وارد عصر جدید شوم از اولین چیزی که شوکه میشدم ، ازدحام جمعیت و پوشش انسانها و نیز سرعت بالای جابجا شدن آنها است. و اینکه چقدر همگان در هیجان و استرس زندگی می کنندهرچند که همه چیز اعم از آب و غذا در نزدیکترین محل زندگیشان وجود دارد.از دیدن کولر گازی و پنکه شوکه شده و حتماً چرتی راحت در هوای خنک میزدم.
از دیدن لاشه های آویزان در قصابیها خوشحال شده و به محض تست کردن یک تکه از آن گوشتها ، حالم بهم میخورد.با دیدن میوه های بسیار و پر زرق و برق در مغازه ها به وجد می آمدم ولی به محض تست کردن آنها ، تف میکردم.از دود و سر و صداها وحشت زده می شده یا شاید در وسط این هیاهو ، بلند بلند فریاد میزدم و با زبانی که فقط خودم میفهمیدم مردم را تهدید به سکوت میکردم.
از دیدن ساختمانهای بلند و آسانسورها گیج شده و از دیدن تخت خوابهای راحت متعجب میشدم. برایم غیر قابل باور بود که با زدن یک دکمه غذای داغ آماده شود ولی به محض خوردن غذا حالم بد میشد.در خیابانها از شنیدن بوی فست فودها و روغنهای سرخ کردنی سرگیجه گرفته و شدیداً دلم برای غار نشینی خودم تنگ میشد.