اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به دوستان عزیزم و استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان امیدوارم عالی باشین
حسی در من بود که بیام بنویسم و یه حسی گفت توی این فایل بنویسم
من بعد از 7 سال کار کردن با استاد عباسمنش تازه امسال معنی باور و باور داشتن و پاشنه های اشیل و فرکانس و تغییر رفتار در پی تغییر باور رو فهمیدم و درک کردم
یعنی فهمیدم ها
من دو سال و نیم طول کشید دوره دوازده قدم رو تموم کنم و وقتی تموم کردم خداوند یک پاشنه اشیل من رو به من شناسوند و چیزی بود که اول دوره ارزو کرده بود بشناسمش
بعد باخودم گفتم خب این پاشنه اشیل رفع شد و دیگه تمومه
بعد دیدم عه این باور کجا بود
بعد دیدم عه این یکی کجا بود
ینی من بعد از 28 سال زندگی فهمیدم چه عذاب وجدان هایی با خدم حمل میکردم چه باورهای مخربی با خدم حمل میکردم
مثلا یک باور که بعد از شجاعت روبرو شدن با پاشنه اشیل اصلیم پیداش کردم این بود که من عذاب وجدان کاری رو داشتم که در سالها پیش کرده بودم و این باور من رو پیش خودم کوچک داشت میترسیدم بزرگ شم چون تا وقتی کوچک بودم پیش خودم این مسئله رو هم به یادم میومد میگفتم بابا من بچه بودم هنوز بچم میترسیدم ب
ا هاش روبرو شم
اما مردانه روبرو شدم و تا حد زیادی حلش کردم و الان دارم هاله هاش رو هم از بین میبرم
بعدش با خدم گفتم خب تموم شد دیگه پاشنه های اشیلم رو حل کردم بعد دیدم عه یک باور خیلی خیلی واضح و قدیمی در من بوده که اصلا نفهمیدم اون چی بود باور احساس قربانی شدن حس ترحم بقیه رو جلب کردن باور اینکه من کاملا لایق رسیدن هستم اما عواملی بیرون از من اجازه نمیدن ای مردم ببینید من چقدر خوبم و مظلومم بخاطر اینکه روی باور اشتباهم سرپوش بذارم خدم رو مظلوم نشون میدادم و از خیلی خواسته های واقعیم دست میکشیدم
بهای کارهام رو خیلی پایین تر از استاندارد میگفتم چون من میخاستم خدم رو ادم خوبی نشون بدم و اگر بعدا نرسیدم به خدم بگم تو ادم خوبی هستی و اگه نمیرسی دلیلش تو نیستی
بچه ها این خیلی باور زیر پوستی هستش وقتی من این باور رو پیدا کردم تا چند دقیقه شوک بودم که عه اصلا این چرا من ندیدم این بغل گوشم بوده که
بعدش شروع کردم باور های مناسبشو ساختن
همه اینا از وقتی شروع شد از 6ماه پیش شروع شد که من شروع کردم به انجام تمرین ستاره قطبی
شکرگذاری بخاطر گذشتم شکرگذاری بخاطر هرانچه دارم و هستم
من ادم خیلی شادی نبودم بهتر شدم اما هنوز نقطه قوتم نشده
زندگی در حال رو اموختم که انسان رو ادم شادتری میکنه
دیدن نعمت هایی که داری رو اموختم
ینی همین شکرگذاری به من یاد داد
قران میخونم هرروز قرانی که از توش چیز یادمیگیرم
ینی هر خط که میخونم میگم عه این چه قانون درستی عه این چه باور خوبی عه چه خدای درستی
الان توی سن 28 سالگی هستم و از لحاظ مالی به تعادل رسیدم شاید باورتون نشه بعد از 9 سال وقتی یکی از پاشنه های اشیلم رو حل کردم توی عرض سه ماه 40 میلیون بدهیم رو پرداخت کردم
چیزی که توی 9 سال نشده بود
خیلی به این که همه چیز با افکار ما رقم میخوره یقین دارم
اما اینم میدونم افکار مثل پوله
کسی با هزار تومن یا 10 هزار تومن یا 100 هزار تومن یا 1 میلیون تومن کار خاصی نمیتونه انجام بده اما میلیاردشم از همین 1 میلیون ها و هزار تومن ها ساخته میشه
افکار هم همینجورین یک فکر و یک دفعه کار خاصی اتفاق نمیفته اما باور ها از همین افکار و همین یک دفعه ها شکل میگیرن
خیلی خوشحالم احساس خوبی دارم از خدم راضیم از خدای خدم راضیم شاید اگر به گذشته برمیگشتم باز هم همین مسیرو برای خدم انتخاب میکردم
استاد عزیزم واقعا سپاسگزارم ازتون بابت وقت گذاشتن وتهیه ای این دوره ای بی نظیر،
خدارا شکر می کنم که ذهنیتم داره آماده می شود برای عمل به شیوه ای قانون سلامتی،
به صورت تکاملی این دوره رو شروع خواهم کرد، وتبدیلش می کنم به سبک دائمی روش تغذیه ام،
ان شالله خداوند کمکم کند که قدم های اولیه رو بردارم، و شروع کنم زندگی به شیوه ای
قانون سلامتی،
توی کامنت های قبلی ام نویشتم که من
خدار شکر بیماری خاصی ندارم، طبق آزمایشاتی که قبلا انجام دادم،
خدارا شکر اضافه وزن هم ندارم.
وزنم منم 47:400 هست با قد 160
موضوعی که باعث شد من مصمم بشوم و اقدام کنم زندگی به شیوه ای قانون سلامتی،
مسائلی بوده که درین اواخر ذهن
من رو درگیر کرده،
من همیشه توی پیاده روی خیلی خوب بودم،
و ساعات ها پیاده روی می کردم، بدون اینکه احساس خستگی داشته باشم و لذت میبردم ازین کار،
ولی چند ماهی می شود که پیاد روی کردن برایم تبدیل شده به یه موضوع زجر آور،
خیلی زود خسته می شوم وقتی یکم پیاده روی می کنم پا درد می شوم، وگاهی سر درد،
جدیدا حتی کمتر از نیم ساعت هم اگر پیاده بروم، کلا پا درد شدید می گیرم، بیشتر در ناحیه زانو و مچ پا که خیلی اذیت کننده است،
سر درد می گیرم و چشمام می سوزد و قرمز
می شود، حالت نفس تنگی میگیرم
و بدنم درد می گیرد.
این موضوع توی این یک ماه اخیر خیلی ذهنم رو درگیر کرده.
مسله دیگه ای که اذیتم می کند،
وقتی نشسته ام پشتم به دیوار هست بعد یک ربع 20 دقیقه یه درد عجیبی قسمت کمرم احساس می کنم، یعنی نمیتونم مدت طولانی کمرم رو بزنم به دیوار، و این درد برام خیلی عجیبه،
قبلا اصلا اینجوری نبودم،
مدتی می شود شبا اصلا خواب عمیقی ندارم،
احساس سستی و بی حالی درقسمت پاهام دارم،
یعنی خودم رو از این پهلو به آن پهلو می کنم تا یکم خوابم ببرد،
و این موضوع واقعا باعث برهم خوردم خوابم می شود و اذیت کننده هست.
وقتی صبح ها از خواب بیدار می شوم احساس سنگی دارم، انگار که اصلا استراحت نکردم،
موضوع بعدی اینکه وقتی صبح بیدار می شوم احساس سوزش دارم در قسمت معده ام.
ایم مسائل همش توی همین یکی دوماه اخیر برایم پیش اومده،
و این موضوعات باعث شد این خواسته در وجودم شکل بگیره که به صورت جدی شروع کنم زندگی به شیوه ای قانون سلامتی.
با وجودیکه دوره قانون سلامتی رو قبلا از اکانت داداشم تهیه کردیم، ولی چون دلیل اجبار کننده ای نداشتم، سختم بود تغذیه به روش قانون سلامتی،
الان دیگه نشونه های زیادی رو می بینم که وقتشه شروع کنم،
خداراشکر می کنم که توی این چند روز سعی کردم با گوش دادن به فایل های معارفه و نتایج بچه ها،
ذهنم رو آماده کنم تا بتوانم راحتر زندگی به شیوه ای قانون سلامتی رو شروع کنم.
سلام به دوستان عزیزم و استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان امیدوارم عالی باشین
حسی در من بود که بیام بنویسم و یه حسی گفت توی این فایل بنویسم
من بعد از 7 سال کار کردن با استاد عباسمنش تازه امسال معنی باور و باور داشتن و پاشنه های اشیل و فرکانس و تغییر رفتار در پی تغییر باور رو فهمیدم و درک کردم
یعنی فهمیدم ها
من دو سال و نیم طول کشید دوره دوازده قدم رو تموم کنم و وقتی تموم کردم خداوند یک پاشنه اشیل من رو به من شناسوند و چیزی بود که اول دوره ارزو کرده بود بشناسمش
بعد باخودم گفتم خب این پاشنه اشیل رفع شد و دیگه تمومه
بعد دیدم عه این باور کجا بود
بعد دیدم عه این یکی کجا بود
ینی من بعد از 28 سال زندگی فهمیدم چه عذاب وجدان هایی با خدم حمل میکردم چه باورهای مخربی با خدم حمل میکردم
مثلا یک باور که بعد از شجاعت روبرو شدن با پاشنه اشیل اصلیم پیداش کردم این بود که من عذاب وجدان کاری رو داشتم که در سالها پیش کرده بودم و این باور من رو پیش خودم کوچک داشت میترسیدم بزرگ شم چون تا وقتی کوچک بودم پیش خودم این مسئله رو هم به یادم میومد میگفتم بابا من بچه بودم هنوز بچم میترسیدم ب
ا هاش روبرو شم
اما مردانه روبرو شدم و تا حد زیادی حلش کردم و الان دارم هاله هاش رو هم از بین میبرم
بعدش با خدم گفتم خب تموم شد دیگه پاشنه های اشیلم رو حل کردم بعد دیدم عه یک باور خیلی خیلی واضح و قدیمی در من بوده که اصلا نفهمیدم اون چی بود باور احساس قربانی شدن حس ترحم بقیه رو جلب کردن باور اینکه من کاملا لایق رسیدن هستم اما عواملی بیرون از من اجازه نمیدن ای مردم ببینید من چقدر خوبم و مظلومم بخاطر اینکه روی باور اشتباهم سرپوش بذارم خدم رو مظلوم نشون میدادم و از خیلی خواسته های واقعیم دست میکشیدم
بهای کارهام رو خیلی پایین تر از استاندارد میگفتم چون من میخاستم خدم رو ادم خوبی نشون بدم و اگر بعدا نرسیدم به خدم بگم تو ادم خوبی هستی و اگه نمیرسی دلیلش تو نیستی
بچه ها این خیلی باور زیر پوستی هستش وقتی من این باور رو پیدا کردم تا چند دقیقه شوک بودم که عه اصلا این چرا من ندیدم این بغل گوشم بوده که
بعدش شروع کردم باور های مناسبشو ساختن
همه اینا از وقتی شروع شد از 6ماه پیش شروع شد که من شروع کردم به انجام تمرین ستاره قطبی
شکرگذاری بخاطر گذشتم شکرگذاری بخاطر هرانچه دارم و هستم
من ادم خیلی شادی نبودم بهتر شدم اما هنوز نقطه قوتم نشده
زندگی در حال رو اموختم که انسان رو ادم شادتری میکنه
دیدن نعمت هایی که داری رو اموختم
ینی همین شکرگذاری به من یاد داد
قران میخونم هرروز قرانی که از توش چیز یادمیگیرم
ینی هر خط که میخونم میگم عه این چه قانون درستی عه این چه باور خوبی عه چه خدای درستی
الان توی سن 28 سالگی هستم و از لحاظ مالی به تعادل رسیدم شاید باورتون نشه بعد از 9 سال وقتی یکی از پاشنه های اشیلم رو حل کردم توی عرض سه ماه 40 میلیون بدهیم رو پرداخت کردم
چیزی که توی 9 سال نشده بود
خیلی به این که همه چیز با افکار ما رقم میخوره یقین دارم
اما اینم میدونم افکار مثل پوله
کسی با هزار تومن یا 10 هزار تومن یا 100 هزار تومن یا 1 میلیون تومن کار خاصی نمیتونه انجام بده اما میلیاردشم از همین 1 میلیون ها و هزار تومن ها ساخته میشه
افکار هم همینجورین یک فکر و یک دفعه کار خاصی اتفاق نمیفته اما باور ها از همین افکار و همین یک دفعه ها شکل میگیرن
خیلی خوشحالم احساس خوبی دارم از خدم راضیم از خدای خدم راضیم شاید اگر به گذشته برمیگشتم باز هم همین مسیرو برای خدم انتخاب میکردم
دارم شجاعت های بخرج میدم توی کارم تفاوت هایی دارم ایجاد میکنم
این مرحله بعدیه میدونم باورهای واقعی به من شجاعت انجام کارهای جدیدو میده.
این روزها مدام خداوند بهم میگه منتظر خبر های خوب باش خبرهای خوب در راه است
کنترل ذهن این روزا یخورده برام سخت شده اما بازم بسیار لذت بخشه
ممنون که کامنتم رو خوندین
شکر.
تشکر.
بنام خدای مهربان!
سلام…!
استاد عزیزم واقعا سپاسگزارم ازتون بابت وقت گذاشتن وتهیه ای این دوره ای بی نظیر،
خدارا شکر می کنم که ذهنیتم داره آماده می شود برای عمل به شیوه ای قانون سلامتی،
به صورت تکاملی این دوره رو شروع خواهم کرد، وتبدیلش می کنم به سبک دائمی روش تغذیه ام،
ان شالله خداوند کمکم کند که قدم های اولیه رو بردارم، و شروع کنم زندگی به شیوه ای
قانون سلامتی،
توی کامنت های قبلی ام نویشتم که من
خدار شکر بیماری خاصی ندارم، طبق آزمایشاتی که قبلا انجام دادم،
خدارا شکر اضافه وزن هم ندارم.
وزنم منم 47:400 هست با قد 160
موضوعی که باعث شد من مصمم بشوم و اقدام کنم زندگی به شیوه ای قانون سلامتی،
مسائلی بوده که درین اواخر ذهن
من رو درگیر کرده،
من همیشه توی پیاده روی خیلی خوب بودم،
و ساعات ها پیاده روی می کردم، بدون اینکه احساس خستگی داشته باشم و لذت میبردم ازین کار،
ولی چند ماهی می شود که پیاد روی کردن برایم تبدیل شده به یه موضوع زجر آور،
خیلی زود خسته می شوم وقتی یکم پیاده روی می کنم پا درد می شوم، وگاهی سر درد،
جدیدا حتی کمتر از نیم ساعت هم اگر پیاده بروم، کلا پا درد شدید می گیرم، بیشتر در ناحیه زانو و مچ پا که خیلی اذیت کننده است،
سر درد می گیرم و چشمام می سوزد و قرمز
می شود، حالت نفس تنگی میگیرم
و بدنم درد می گیرد.
این موضوع توی این یک ماه اخیر خیلی ذهنم رو درگیر کرده.
مسله دیگه ای که اذیتم می کند،
وقتی نشسته ام پشتم به دیوار هست بعد یک ربع 20 دقیقه یه درد عجیبی قسمت کمرم احساس می کنم، یعنی نمیتونم مدت طولانی کمرم رو بزنم به دیوار، و این درد برام خیلی عجیبه،
قبلا اصلا اینجوری نبودم،
مدتی می شود شبا اصلا خواب عمیقی ندارم،
احساس سستی و بی حالی درقسمت پاهام دارم،
یعنی خودم رو از این پهلو به آن پهلو می کنم تا یکم خوابم ببرد،
و این موضوع واقعا باعث برهم خوردم خوابم می شود و اذیت کننده هست.
وقتی صبح ها از خواب بیدار می شوم احساس سنگی دارم، انگار که اصلا استراحت نکردم،
موضوع بعدی اینکه وقتی صبح بیدار می شوم احساس سوزش دارم در قسمت معده ام.
ایم مسائل همش توی همین یکی دوماه اخیر برایم پیش اومده،
و این موضوعات باعث شد این خواسته در وجودم شکل بگیره که به صورت جدی شروع کنم زندگی به شیوه ای قانون سلامتی.
با وجودیکه دوره قانون سلامتی رو قبلا از اکانت داداشم تهیه کردیم، ولی چون دلیل اجبار کننده ای نداشتم، سختم بود تغذیه به روش قانون سلامتی،
الان دیگه نشونه های زیادی رو می بینم که وقتشه شروع کنم،
خداراشکر می کنم که توی این چند روز سعی کردم با گوش دادن به فایل های معارفه و نتایج بچه ها،
ذهنم رو آماده کنم تا بتوانم راحتر زندگی به شیوه ای قانون سلامتی رو شروع کنم.
خدایا شکرت
سپاسگزارم از شما استاد عزیزم
درپناه خدای مهربان باشید!
20