درباره قانون آفرینش | مسیر تکاملی رشد - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

253 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد چکرائی گفته:
    مدت عضویت: 1839 روز

    بنام خدای مهربان.

    سلام استاد و مریم خانم گل.

    جلسه بسیار خوبی بود کلی یادداشت برداری کردم و از جمله فایلهایی بود که بهم نکاتی مهم رو یاداوری کرد.

    ما فراموش میکنیم به راحتی حتی اون چیزهایی رو که بهمون کمک کردن و باهاشون شروع کردیم این جلسات و این قوانین و این سبک زندگی رو.

    همونطور که بعد از ورود به این دنیا فراموش کردیم اونچه که بخاطرش اومدیم رو.

    احتیاج به یاداوری داریم و این فایلها کمکمون میکنند و هر از گاهی تلنگری میزنن که اصل رو از فرع تشخصی بدیم و راهمون رو از مسیر اصلی گم نکنیم و کج نریم.

    گاعی انقدر درگیر جزئیات میشیم که یادمون میره اصل چی بوده و من خودم انقدر روی تلاشهام حساب میکنم که یادم میره اصلی ترین قسمتش،تقسیم کار با خدا بود.

    ممنون از شما عزیزان گل که قدم به قدم اگاهیهاتون رو با ما به اشتراک میدارین.

    شکرت خدای مهربانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    فاطمه علوی گفته:
    مدت عضویت: 1166 روز

    سلام و درود به شما زوج دوست داشتنی و اساتید مهربانم

    این فایل نشانه امروز من بود.

    استاد تا فایل رو باز کردم و شما اولش گفتید با اعتماد به نفس برید و ماشین بنز قیمت کنید، من برخلاف اون جمعیت که خندیدن، واقعا باور کردم و نمیدونید که چقدر حس خوب گرفتم.

    با خودم گفتم خدایا شکرت که تا صحبت های استاد رو گوش میکنم با اولین جمله حس خوب میگیرم و به قول معروف شارژ میشم.

    یه چند روزی بود خیلی بی انرژی بودم اونم به خاطر فکر کردن به دوستم که توی بیمارستان بستریه.

    از طرفی میدونم که شما همیشه میگید مواظبت ورودی هاتون باشید از طرفی هم نمیتونستم به دوستم فکر نکنم چون قصور پزشکی باعث آسیب به اون شده بود.

    توی دو راهه سختی بودم و هستم

    از طرفی ورودی نامناسب از طرفی دوستم رو دوست دارم و نمیتونم احوالش رو نپرسم.

    به خاطر همین موضوع خیلی انرژیم پایین رفته بود ولی استاد به محض اینکه روزم رو با فایل شما آغاز کردم، باورتون نمیشه چقدر حس خوب و انرژی مثبت گرفتم.

    خدا کمکم کنه بتونم از این دو راهی بیام بیرون و فقط روی پیشرفتم تمرکز کنم.

    استاد خداروشکر که شما رو داریم.

    استاد من یکی از اساتید قانون جذب رو توی اینستا میبینم که اسمشو نمیارم، ایشون به شدت پیگیر یکسری رمز و راز ثروتمند شدن از کشورهای مختلف و معابد و کتاب های قدیمی هستن ولی ته دلم نمیتونم باور کنم یک رمز و راز خاصی وجود دارد چون شما همیشه اینو میگید و الانم ازتون شنیدم‌.

    خداروشکر میکنم که به شما و سایتتون هدایت شدم.

    دوستون دارم

    شاد و ثروتمند و سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  3. -
    وحیده گفته:
    مدت عضویت: 2451 روز

    سلااام مریم عزیزززم و استاد خوبم

    وای از بخش ۶ قانون آفرینش

    راستش من قبل از آشنایی با سایت و قبل اینکه عضو سایت بشم این دوره رو به صورت نادرست از کانال تلگرام دانلود کرده بودم و توجیه اون کانال هم این بود که چون دوره روی سایت قرار نداره و به جاش کشف قوانین زندگی اومده پس گوش دادن بهش مشکلی نیست که بعد آشنا شدن با سایت و اون احساس بی لیاقتی که از به دست آوردن نادرست دوره داشتم پاکش کردم

    من فقط یک فایل که خلاصه شده ی توحید عملی ۵ بود رو ازتون شنیده بودم و بعد شروع به گوش کردن این دوره ی بی نظییییر کردم، بارها و بارها و بارها گوش میدادم، میدونین الان زیاد یادم نیست محتواهای جلسه ها فقط یادمه که با جلسه یک پرواز کردم از حجم آگاهی ها ولی چون از نظر عزت نفس مشکل داشتم نمیتونستم جلسات دو تا پنج رو که انگار درمورد قانون درخواست و تجسم و خواسته ها بود ارتباط برقرار کنم ولی به زور به خاطر انرژی که از جلسه یک گرفته بودم گوش دادم تا رسیدم به جلسه ۶ و یادمه از جلسه ۶ تا ده دوباره دیوانه شدم برای من داغون بی اعتماد به نفس پر از احساس گناه پر از حس حقارت و… این جلسات دیوانه کننده بود میگم جز یه سری سرفصل کوتاه چیز زیادی یادم نیست ولی اون احساس آرامش و جنون و کامل یادمه

    و بعد که چند بار گوش دادم به صورت ۱و ۶ تا ۱۰ بعدش تونستم از جلسات ۲ تا ۵ لذت ببرم و تا حدی بفهممشون انگار مدارم بالا رفته بود و البته چون که از راه صحیح استفاده نکرده بودم یه نظرم به جز حس خوب روی حس ناتوانیم از خرید دوره ی جدیدتر که کشف قوانین بود و حس بی ارزشی تاثیر ناخودآگاه منفی میذاشت… که البته الان که دوباره گذاشتیدش فهمیدم پس درست حدس زده بودم این دوره جواهر هست.

    این فایل رو که گوش دادم یهو این خاطرات اون روزها برام زنده شد،نمیدونیییید چقدرررر تمام وجودم بخش اول و ششم این دوره ی بی نظیر رو طلب میکنه ، انگار که ارامش و جنون همزمان اون روزهامو البته همراه با احساس درستی و پاکی میخواد

    انشالله با این انگیزه حتما این دوره ی بی نظیر رو میخرم

    فقط مریم و استاد عزیزم میشه به پیشنهادم فک کنید و بخش ششم رو اجازه بدید بعد از بخش یک بخریم؟ عاااشقتوووونممممم

    عااااشقتوووونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  4. -
    لیلی زینلی گفته:
    مدت عضویت: 1208 روز

    به نام خدای مهربان و روزی دهنده ی بی حساب .

    سلام به استاد عزیز و مریم جان مهربان

    چقدر خاطره انگیز بود این فایل برام .یاد اولین روزی افتادم که صدای استاد رو شنیدم .هیچ وقت فراموشم نمیشه در یک احساس کاملا بد بودم .انگار دیگه هیچ چیز برام زیبا نبود .منی ک همیشه خودم رو به بیخیالی میزدم ولی دزگه حتی رنگ درختا برام جذاب نبود .دقیقا یادمه به خدا میگفتم چرا دیگه پاییز قشن. نیست!..در یک احساس بد و حس ناامیدی و درماندگی که باید چ کنم بودم ک یک فایل از استاد رو یکی از دوستانم برام فرستاد و گفت لیلی گوش کن که برای تو خیلی خوبه و من از صبح درگیر افکارم و خشم بودم دقیقا یادمه ظهر بود و داشتم رانددگی میکردم که یاد فایلی ک دوستم فرستاده افتادم .در خین رانندگی پلی کردم وای خدای من …یک صدا …..به نام خدای مهربان ……فقط همین یک جمله از استاد اشک منو دراورد و من فقط تا نیم ساعت میزدم عقب و دوباره گوش میکردم .به نام خدای مهربان …..و دوباره گریه و اشک که خدای این صداچقدر اشناست انگار صد ساله من این فرد رو و یا این صدا رو میشناختم و ازش دور بودم و الان بهش رسیدم دقیقا این حسم بود ..

    و این شد اشنایی من با استاد عزیز به لطف خدا و اشنایی با این سایت باادرزش و پربرکت ..الان حدود 4 ساله ک اشناشدم و خعلی از فایلهای استاد رو رایگان گوش کردم و با همین فایلها نتایج عالی گرفتم یعنی از لحاظ زندگی اصلا با گذشته خودم هیج ربطی ندارم

    خدا رو شکر میکنم ک روزی من کرد اشنایی و بهتر بگم پیدا کردن مسیر زندگی رو ..

    سپاس از خدای مهربان و به معنای واقعی روزی دهنده

    و همچنین از شما استاد عزیز و مریم جان عزیز که وجودتون مانند گوهری درخشان در روی زمین است .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  5. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1219 روز

    به نام خداوند رحمان و رحیم

    خداوند حی و حاضر خدایی که با عظمت و قدرتش این جهان و موجوداتش را اداره میکند خدایا شکرت

    سلام استاد عزیزم نشونه من و یه روز زیبا که دارم با افکار و باور و فرکانس خوب خلقش میکنم

    باور در زندگی همه چیز ست هر چه را که باور کنی می‌شود چه خوب و چه بد

    چه کمک کننده باشد برات چه منحرف کننده و مخرب باشه در دو صورت جهان به فرکانس ما پاسخ میدهد این ما هستیم که آگاهانه می‌توانیم خلق کنیم

    پس بیاییم فرکانس مثبت بفرستیم

    دیدگاه خوب داشته باشیم و کارها روان و آسان انجام میشه طبق قانون زیبای جهان

    خدایا شکرت برای این قوانین ثابت و قشنگت

    باور درست نتایج درست هم در بر دارد هر چیزی رو نپذیریم و باور نکنیم فقط بدونیم اگر کمک کننده است‌ باور کنیم و الگو برداری کنیم

    من 10 روز میشه دارم برای خودم تمرینی رو انجام می‌دهم

    تمرین توجه بر نکات مثبت و شکرگزاری داشته هایم

    گوشیمو روی هر دوساعت تنظیم کردم یعنی هر دوساعت آلارم گوشی به صدا در میاد و همون موقع هر جا باشم تمرین رو انجام میدم و خیلی حسه خوبی داره

    و میخوام این تمرین جزئی از عادت و شخصیتم بشه فقط تکرار و تکرار و تکرار بشه و تکاملمو طی کنم

    خدایا من امروز میخواهم مرا در زمان مناسب ودر مکان مناسب و در شرایط مناسب قرار بدهی

    خدایا خودت هدایتم کن به مسیر درست

    ممنونم از دوستان خوبم که کامنته منو میخونن متشکرم سپاسگزارتون هستم

    بهترینها نصیبه دوستان این سایت الهی یاحق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  6. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 1007 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    رد پای روز 19 اسفند رو با عشق مینویسم

    خدایا شکرت امروز یکی از بهترین روزهای زندگی من بود ،هر روز بهترینه برای من

    امروز وقتشه که در عمل نشون بدی که چقدر یاد گرفتی

    امروز ، من وقتی از خواب بیدار شدم خیلی حس خوبی داشتم چون قرار بود آقای نقاش خدا گونه ای که دستی از دستان خدا شد و هفته پیش یعنی 12 اسفند بهم گفت میتونی بیای کار کنی و به قدری همه چیز راحت جور شد که من الان یک هفته شده هنوز باورم نشده به همین سادگی بود ، که قرار بود امروز 9:30 صبح بیان دنبالم و بریم برای نقاشی دیواری

    من یه جور دیگه ذوق داشتم ،آخه دیشب که تو خیابون بودم و زیر بارون قدم میزدم و خیس شده بودم ،زنگ زدم و گفت برات کار میدیم و خودت تنهایی باید کار کنی

    وای خدای من

    این همه اعتماد

    از یک شنبه هفته پیش تا امروز یک شنبه

    چی شد یهو؟؟؟؟

    هیچ کس به من اعتماد نمیکرد، که نقاشی دیواری رو بسپره دستم و تا میگفتم من بلد نیستم اما رنگ روغن و اکریلیک کار کردم و میتونم کار کنم و منم در گروهتون بیارید ،

    جواب هاشون این بود ، نه

    الان خنده ام میگیره به این حرف ها

    میگفتن

    تو بلد نیستی و باید آموزش ببینی

    نقاشی دیواری به این راحتی نیست که بخوای یاد بگیری

    ما نمیتونیم یه تازه وارد رو به گروهمون بیاریم مگر اینکه مبلغی پرداخت کنی تا یادت بدیم

    نمیشه و از این حرفا

    وای خدای من 5 روز فقط کار کردم و الان بهم کار میدن که تنهایی کار کنم ،این یعنی طیبه باورات داره جواب میده و خدا به باورهات داره پاسخ میده

    از یک شنبه هفته قبل یک هفته شده بود که من فقط روز پنج شنبه رو که نقاش گفت نیا ، نرفتم ، با روز شنبه که کلاس داشتم

    یعنی این یک هفته رو ،فقط 5 روزش رو کار کردم

    و به وضوح توی این 5 روز پیشرفتم رو در سرعت گرفتن در رنگ زدن نقاشی دیواری دیدم

    من تمرین ستاره قطبیم رو انجام دادم و صبحانه ام رو گذاشتم و 3 تا تخم مرغ هم آب پز کردم تا وقتی رفتم برای نقاشی دیواری برای ناهار بخورم و به نقاش ها هم بدم

    حتی میخواستم باگت هم بخرم

    و چون خداروشکر که دروغی که اولین روز گفتم که روزه ام و بعد روز جمعه خدا کمکم کرد که دروغی که گفتم ،شجاعت داشته باشم و بگم روزه نیستم

    میخواستم امروز برای خودم ناهار ببرم و برای نقاش ها هم گذاشتم که اگر دوست داشتن بهشون تخم مرغ آب پز بدم

    من صبحانه مو خوردم و هرچی لازم بود برداشتم

    عین دختر بچه های کوچیک مدرسه ای که بهش گفتن فردا میبریمت اردو ، و از شب وسیله هاشو برمیداره و خوشحال و خندان و با ذوقی بی نهایت میخواد بره اردو

    من دقیقا همین حس رو داشتم

    ساعت 10 شد

    ذهنم گفت چرا نیومدن ؟

    گفتم میان و مدام حواسم بود که کنترلش کنم

    منم گفتم بیکار نشینم و نشستم رد پای روز 17 اسفندم رو که خیلی طولانی بود و در این یک سال رد پایی به اون طولانی بودن ننوشته بودم رو دوباره از سر خوندم تا اگر جایی خواستم اضافه کنم ، بنویسم

    ساعت 12 شد

    ذهنم مدام میگفت پس چرا نیومدن ، نکنه نخوان دیگه بری ، اگر نخوان چی ، و از این حرفا

    اما توجه نکردم

    سعی داشتم از جعبه ابزار برای حفظ مومنتوم مثبت استفاده کنم

    کم کم دیدم خبری نشد ، پیام دادم و زنگ نزدم ،چون میدونستم که هر روز سفارش نقاشی دارن و میخوان کار کنن

    و یا ممکنه جایی باشن و یا بالای داربست باشن که نتونن تلفن من رو جواب بدن

    تصمیم گرفتم پیام بدم و بگم چرا نیومدن و منتظرم و اگر امروز نشد بهم بگن ،اما جواب ندادن

    بازم خبری نشد و ساعت 1 شد

    که منم رد پامو در سایت گذاشتم‌و گفتم طیبه چرا این همه پیگیری

    درسِت رو که روز جمعه از صحبت های آقای نقاش خداگونه گرفتی ، الان وقتشه که در عمل نشون بدی

    آخه آقای خدا گونه (به دلیل اینکه میگم خداگونه تو رد پای 17 اسفند نوشتم که چقدر رفتارهاش و صحبت هاش خداگونه بود و من در رد پام به این اسم مینویسم )

    گفته بود که من به کسانی که کار میکنن گفتم که، باید زرنگ باشید و سریع کار رو تحویل بدین و کار جدید بگیرین

    و دیگه من پیگیری نمیکنم اگر مشتاق باشن میان و کار میکنن

    و درسش این بود که رها بود و پیگیر نبود و هر کس کار بخواد ،کار میده بهش

    منم این حرفش یادم اومد ،به خودم گفتم طیبه چیکار داری میکنی ،چرا درگیر اینی که چرا نیومدن پاشو کاراتو انجام بده هرموقع بیان زنگ میزنن و حاضر میشی و میری

    من از 10 تا 12 لباسامو پوشیده بودم و حاضر نشسته بودم و رد پای روزم رو مینوشتم

    وقتی متوجه رفتارم شدم گفتم پاشو وقت رو از دست نده ،کارای خودتو انجام بده

    و نشونه دیروز که تو مترو شنیدم اومد جلو چشمم که وقتت رو از دست نده و درست استفاده کن

    بلند شدم و رفتم باگت خریدم و اومدم ساندویچ تخم مرغ درست کردم و خوردم

    مادرم صبح رفته بود بازار تا برای فروش گل سراش ،برای روز جمعه وسایلای لازمشو بگیره

    وقتی رسید گفت چرا نرفتی

    گفتم خبری نشد ازشون و من موندم خونه

    تو اون لحظات ذهنم بارها میگفت نیومدن ، ببین دروغ گفتن و از این حرفا

    من مدام از خدا میخواستم که کاری کنه سعی کنم حفظ کنم مومنتوم مثبتم رو

    دیدم با بقیه لیستایی که نوشتم حالم خیلی عالی نمیشه

    مادرم گفت میری برام کارت به کارت کنی ؟

    گفتم باشه و خواستم یکمم برم پیاده روی کنم تا سعی کنم از این پیاده روی حالمو خوب کنم و با خدا صحبت کنم

    من راه افتادم و توجهمو به درختا و پرنده ها و آسمون دادم

    یهویی آهنگ من به آرزوهام قول رسیدن دادم رو گوش دادم و توجهمو به آسمون و درختا و پرنده های مرغ آبی که دسته جمعی پرواز میکردن دادم

    و میگفتم ببین طیبه ،حتما خیریتی داشته که امروز نرفتی تا خودت کار کنی و نیومدن دنبالت و صد در صد یه جایی رو دارن زیر سازی میکنن که نتونستن بیان

    پس هرچی خیر هست و از خدا به تو برسه محتاجش باش

    اینا رو گفتم و پیاده روی میکردم و سعی داشتم لذت ببرم و با خدا صحبت کنم

    گفتم هرچی تو بگی ربّ من ،اما من دلم میخواست امروزم کار کنم

    و داشتم میرفتم که از عابر بانک برای مادرم پول انتقال بدم ،یهویی نمیدونم چی شد ،گفتم بذار از مسیر بلوار برم و یکم بیشتر راه برم و بعد میرم عابر بانک

    وقتی رفتم به آهنگ گوش میدادم آهنگ من به آرزوهام قول رسیدن دادم و از دور به دیواری که هفته پیش اولین دیواری بود که رنگش کردم تو محله خودمون نگاه کردم و خداروشکر کردم که این همه کمکم کرد

    همینجوری تشکر میکردم که یهویی ساعتو نگاه کردم 15:15 بود

    گفتم ببین هفته پیش همین موقع ها اومدم و اینجا شروع به کار کردم

    چقدر لذت بخش بود

    و گفتم خدا مسیرمو تغییر داد که من بیام و اینجا رو ببینم تا سپاسگزارش باشم و خندیدم و حالم خوب شد و سپاسگزاری کردم

    اینارو میگفتم و آروم آروم راه میرفتم و به نقاشیایی که من رنگ کردم نگاه میکردم و با نقاشی نقاش آقایی که کار کرده بود مقایسه میکردم

    چند باری وایستادم و نقاشیمو نگاه کردم و خندیدم

    آخه من کاملا برعکس طرح اصلی کار کرده بودم

    وقتی یکم جلو تر رفتم مادرم زنگ زد و داشتم باهاش صحبت میکردم که یهویی دیدم آقای نقاشی که باهاش این دیوارو کار کردیم مشغول به کار هست

    تعجب کردم گفتم چرا دوباره اومده اینجا ،مگه تموم نشده بود ،با مادرم که صحبت کردم ،رفتم و سلام دادم

    گفتم مگه تموم نشده بود چرا دوباره کار میکنید

    گفت از شهرداری گفتن که باید پر تر بشه و از صبح اومدم و دارم کار میکنم

    و ازم پرسید شما نرفتی با آقای خداگونه ،سرپروژه نقاشی؟

    خندیدم و گفتم امروز منتظرشون بودم که بیان و نیومدن منم اومده بودم بیرون نمیدونم چی شد اینوری اومدم و داشتم پیاده روی میکردم که یهویی دیدم شما دارین کار میکنین

    برگشت گفت اگه دوست داری بیا اینجا کار کن ،وقتی اینو گفت خوشحال شدم و گفتم بله میام ،پس برم از خونه لباس کارمو بردارم و بیام

    سریع رفتم و کارای مادرم رو انجام دادم و رفتم خونه و وسایلامو برداشتم و رفتم ،خیلی خوشحال بودم لباسامو پوشیدم و کارو شروع کردم

    سرعتم به نسبت روزای قبل بیشتر شده بود اما تا نقاش میومد سمتم یکم میترسیدم که دوباره با جدیت ازم ایراد میگیره

    و مثل چند روز قبل سعی میکردم دور تر کار کنم

    بعد اومد و شروع کرد به صحبت کردن و پرسید دو روزو کجا کار کردین و تعریف کردم و بعد جالب بود گفت امروز کار زیاد بود و فکر نمیکردم تموم کنم ،از طرفی شماره شمارو هم نداشتم و گفتم کاش خانم مزرعه لی میومد و باهم سریع کار رو جمع میکردیم

    که یهویی شما اومدین

    جالب بود من خودمم متوجه نشدم که چرا مسیرمو عوض کردم و رفتم سمت بلوار محله مون و دیدم دارن کار میکنن

    اما به یه نتیجه بسیار بسیار بزرگ رسیدم که کمک میکنه به قوی شدن باورم به اینکه خدا هدایت میکنه

    ریز به ریز

    خدا میدونه چجوری بچینه

    وقتی من از صبح منتظر بودم و نشد که برم کار کنم و ساعت 3:30 تا 6 منو هدایت کرد به اینجا

    خواست بهم بگه که طیبه نچسب به اینکه مثلا من میخوام یه کاری رو بکنم و حتما باید اون کار باشه و اگر نباشه درگیرش بشی

    سعی کن رها باشی و هرچی شد خیر هست برات

    ببین وقتی گفتی هرچی خیره و از تو به من برسه محتاجم ،خدا هدایتت کرد به اینجا تا کار کنی و آقای خداگونه زنگ بزنه و بگه فردا صبح یه کار بهت میدم که کلش رو خودت کار کنی

    چون وقتی داشتم کار میکردم زنگ زد و گفت که یه کار جدید گرفتن و زیر سازی انجام میدادن و به همین خاطر نشد که بیان

    این یعنی چی؟

    یعنی هر لحظه یاد بگیر که رها باشی حتی درمورد نقاشی کشیدن ،بذار خدا بهت بگه چیکار کنی و انجامش بدی

    و بعد گفت غروب نشده برو سمت اتوبان رو کار کن تا موقع اذان گفتن برسیم سمت ایستگاه صلواتی

    راحت تر لقمه بگیریم بخوریم

    من رفتم سمت اتوبان و گفت تنهایی میری مراقب باش گوشیتو دستت گرفتی

    من تو دلم گفتم خدا مراقبم هست و رفتم ،یکم بعدش دیدم اومد

    با خودم گفتم خدایا کمکم کن یه ذره ترسی هم که به سبب این رفتارها از اطرافیان و یا خانواده ام دارم به ایمانی قوی تبدیل بشه که هیچ ترسی نداشته باشم وقتی دیگران باورهای خودشونو میگن در مورد اینکه مراقب باش و این حرفا

    تا غروب کار کردیم و وقتی اذان گفت رفتیم چای و لقمه برداشتیم ، و یه تیکه از کار رو کار کردیم

    و تموم شد

    وقتی میخواستم برگردم خونه وایستادم تا باهاشون صحبت کنم درمورد نقاشی و اینکه پرسیدم مینیاتور کار میکنید و کارای مینیاتورشونو نشونم دادن

    از بین حرفاشون متوجه یه پیام شدم

    اینکه از الانش ناراضی بود با اینکه پول خوبی داشت و درآمدش خوب بود ونقاشی دیواری مربوط به نقاشی بود که به نقاشی علاقه داره ، اما نه در حد آقای خدا گونه و گفت مثل من نشو ،من علاقه ام به کارای تصورات ذهنی خودم بود که مینیاتور کار میکردم چند سال پیش ،و میخواستم نمایشگاه بزنم

    حتی گفت تذهیبم کار کرده و دوست داره

    اما نشد و اومدم اینجا و سال هاست دارم نقاشی دیواری انجام میدم و روی دیوار مینیاتور هم کار کردم

    اما انقدر کار نکردم که دیگه نمیتونم برم سمت خواسته های خودم که تصویر ذهنی هامو بکشم و بفروشم و نمایشگاه بذارم

    وگفت مهم ترین چیز در نقاشی، طراحیه

    تا میتونی طراحی از مدل زنده انجام بده

    این جمله بارها از استاد ها به من تاکید شده که خدا از زبانشون بارها تاکید کرده که فقط طراحی کن

    وقتی از نقاشیاش صحبت میکرد قشنگ میشد فهمید دلیل تمام این حرفاش و نارضایتی که گفت چیه ، گفت ببین خودت چی دوست داری ،چی حالتو خوب میکنه برو سراغ اون کار

    نقاشی دیواری هم انجام بده اما ببین چی دوست داری

    انگار خدا داشت از زبون این نقاش با من به وضوح صحبت میکرد ،آخه من روز اولی که اومدم و کار رو شروع کردم ته ته دلم گفتم ،خدا درسته من میخوام نقاشی دیواری انجام بدم

    اما بیشتر میخوام تو بهم ،نقاشی الهام کنی و بفروشمشون

    و حتی اینم گفتم که راستش من هیچی نمیدونم ،نمیدونم در نقاشی چی برای من خوبه ، تو راه رو نشونم بده

    و بعد ادامه داد حتی در نقاشی

    ببین چه سبکی رو دوست داری

    میخوای چیکار کنی ؟.گفتم من دوست دارم تصویر ذهنی خودمو بکشم

    گفت میخوای رو دیوار کار کنی ؟

    چون اگر رو دیوار کار کنی تمام وقتتو میگیره و تاکید کرد که باید بری دنبال علاقه ات اما در کنارش این کار رو هم دوست داشتی انجام بدی و تمام زمانت رو برای نقاشی دیواری نذاری و گفت البته اگر علاقه ات نقاشی دیواری باشه تمام زمانت رو به این کار بذار ،

    اما تصورات ذهنی خودت رو حتما به تصویر بکش و رها نکن

    تا مثل من بعدا پشیمون نشی

    چون من الان تابلوهای زیادی دارم و میتونم نمایشگاه بذارم اما کمالگرایی سبب شد این کارو انجام ندم و هی گفتم نه این تابلو قوی نیست ،بذار یکی دیگه شروع کنم

    و بعد گفت خوب فکر کن و تصمیم بگیر و طراحیت رو قوی کن تا بتونی کار کنی

    وقتی حرفای دو نقاش رو باهم مقایسه میکردم و به نتایجشون نگاه میکردم

    نقاش خداگونه که ثروت مند بود و که همکارش بهم گفت کلی خونه و ماشین داره که الان داره چند گروه رو مدیریت میکنه و اولین روز خدا هدایتم کرد تا باهاش صحبت کنم و روز جمعه بهم گفت به راحتی میتونی در عرض دو ماه ماشین بخری ،اگر زرنگ‌ باشی و کار کنی

    اما این نقاش 15 سال بود کار میکرد و راضی نبود از کارش و درسته من هیچی از درآمدش نمیدونستم اما صحبت هاش میگفت که راضی نیست ، درسته درآمد داشت اما علاقه اش رو دنبال نکرده بود که تصویر ذهنی بود ،

    و وقتی به من حرف هاشو گفت متوجه شدم‌که مثل من دوست داشته تصورات ذهنی خودش رو در مینیاتور به تصویر بکشه که کاراشو نشون داد و خیلی زیبا بود

    و ته ته صحبت هاش به وضوح پیام رو میرسوند که درسته الانم نقاشی میکشه اما علاقه شدیدش در تجسم ذهنی و کارهای خودش هست

    و اگر وقت کنه میره سراغ علاقه اش

    برام جالب بود ، تا حالا فکر اینو نکرده بودم که حتی در نقاشی که انجام میدم ،باز هم میشه علاقه اصلیمو در خود نقاشی پیدا کنم

    و اینو اضافه کرد که گیر نده به اینکه ،نقاشیم خوب نیست و باید یه کار قوی کار کنم بعد کارامو نمایشگاه بذارم

    از همین الانت هرچی داری شروع کن و رفته رفته پیش برو و مدام میگفت مثل من نشو و من الانم کلی کار و تابلو دارم ،اما هیچ کدومو نمایشگاه نذاشتم تا کارت هنرمندی بگیرم و نمایشگاهای دیگه بذارم

    من از وقتی حرفاشو شنیدم دارم تحلیل میکنم

    برام جالب بود حتی در نقاشی هم به قدری وسیع هست و میشه کلی کار کرد و فهمید در نقاشی به چه کاری علاقه هست

    باید بیشتر فکر کنم

    و میدونم که خدا وقتی در این مسیر قرارم داد و هدایتم کرد به اینجا صد در صد بهم گفته که حواست به این باشه که پیدا کنی علاقه ات رو که از نقاشی چی میخوای ، تو شروع کن و من یادت میدم ،تو قدم بردار و من راه نشونت میدم

    و از بچگی دوست داشتم روی دیوار هم کار کنم

    اما من بیشتر دوست دارم ایده هایی که خدا بهم داده رو هم به تصویر بکشم و هم بفروشم و هم نمایشگاه های ایران و خارج از ایران شرکت بدم و کارام به موزه های معتبر راه پیدا کنه

    قبلا از خودم سوال هایی هم کردم

    اینکه چرا دوست داری نقاشی هات بره تو موزه و یا مجموعه دار ها ازت بخرن

    ؟؟

    جواب های زیادی دادم

    مثلا گفتم من دلم میخواد نقاشیام ماندگار بشه و سال ها ببینن

    و یا میگفتم دلم میخواد هر کس نقاشی هامو دید یاد خدا بیفته

    یا میگفتم دلم میخواد دیده بشم و معروف بشم مثل نقاشای بزرگ دنیا مثل بوگرو و ژروم و …

    یا میگفتم میخوام درآمد داشته باشم و ثروتمند ترین باشم

    و خیلی جواب های دیگه

    اما هنوز احساس میکنم نمیدونم و هیچی نمیدونم و از خدا میخوام کمکم کنه

    چون من هیچی نمیدونم و این خداست که بهتر از من میدونه چی برای من خوبه

    وقتی تک تک صحبت هاشو شنیدم سعی کردم یادم نگه دارم و میدونم که هرچیز که باید به یادم آورده میشد رو خدا بهم یادآوری کرد تا بنویسم و یادم باشه

    وقتی خداحافظی کردم و رفتم خیلی حس خوبی داشتم و رفتم نون خریدم و رفتم خونه

    امروز هدایتی از اینستاگرام که رفتم اکسپلور رو ببینم دیدم یه نوشته هست ، ماهنرمندیم درسته؟ توجهمو جلب کرد یه نقاش داشت صحبت میکرد شنیدم درمورد هنر

    ما هنرمندیم درسته؟

    اما هدفپان چیست ؟

    آیا میخواهیم چیزی را به کسی ثابت کنیم؟

    یا به دنبال تحسین و جایزه هستیم ؟

    نه هنر برای هنرمند است

    هنر کاری میکند که روح به پرواز دربیاید و آوراز بخواند

    هنر به ما کمک میکند

    که گاهی در دنیای خودمان

    غرق و از خودمان جدا شویم

    این همان چیزی است که

    ما به عنوان یک هنرمند ،تمام تلاشمان را میکنیم تا به آن برسیم

    این جملات رو که شنیدم دقیقا مرتبط بود با امروز من

    من این چند روز رو که نقاشی دیواری انجام دادم واقعا حس خوبی داشتم دلم میخواست فقط رنگ کنم

    با اینکه فعلا پولی دریافت نکردم اما مشتاق بودم که کار کنم ،و وقتی کار میکردم احساس خستگی نداشتم یا مثلا بگم زود تموم بشه برم خونه

    به قدری حالم خوب بود که حس فوق العاده ای داشتم و وقتی از ظهر تا شب سر پا بودم حتی پر انرژی هم بودم

    اما باید بیشتر درمورد هدفم درمورد نقاشی فکر کنم که چی بیشتر از همه حالم رو خوب میکنه

    باید بیشتر از خودم سوال کنم

    وقتی نشسته بودم و تو اتاقم کارامو انجام میدادم ،مادرم و برادرم داشتن برنامه محفل قرآن رو نگاه میکردن

    یهویی قاری قرآن شروع کرد به خوندن قرآن ،ساعت 23:50 بود

    حسبی الله

    ولسوف یعتیک ربک فترضی

    خدا چقدر این روزها داره به من این آیه هارو نشونه میده

    خیلی دوستش دارم خیلی لذت میبرم از اینکه خدا ریز به ریز داره هدایتم میکنه

    خدایا شکرت

    امروز من پر از درس بود و سعی میکنم تک تکشون رو یاد بگیرم و در عمل اجرا کنم

    مبدونم که هر روزم پر از زیبایی و عشق هست و از خدا سپاسگزارم

    خیلی دوستت دارم ربّ دل انگیزم

    شکرت ماچ ماچی جذابم

    دوره هم جهت با جریان خداوند خیلی چیزها یادم داد و هر روز من دارم در عمل تمام سعیمو میکنم تا مومنتوم مثبت رو حفظ کنم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      آرزو وردی پور گفته:
      مدت عضویت: 530 روز

      چقد این کامنتتون دررستت برای الان من بود که علاقه خودم داشت باعث کمالگراییم میشد. پنج دیقه قبل از اینکه کامنتتونو بخونم ذهنم داشت بهم احساس خفگی میداد، چون یادم رفته بود میتونم بسپرمش به خدا.

      وای خدایاشکرت که انقد زود نشونمو بهم نشون دادی. خدایاشکرت خدایاشکرت.

      اون قسمتی که گفتین حتما نچسب به اون چیزی که خودت میخای، از اون بهترم هست، خیریتی توش هست، انگار اون تیکه مخصوص خود خودم بود. چقد هنوز راه دارم تا همیشه بسپرم به خدا.

      مرسی که این کامنتو نوشتین، مرسی که انقدر طولانی نوشتین که منو کامل تو خودش غرق کرد، مرسی که دست خدا شدین تا به احساس آرامش برسم.

      خدایاشکرتتت حالم خوب شددد

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        طیبه گفته:
        مدت عضویت: 1007 روز

        به نام ربّ

        سلام آرزو جان

        چقدر به موقع بود این پیام شما

        بسپرمش به خدا

        و برگشتم‌به پیام خودم و آیه ولسوف یعتیک ربک فترضی رو دیدم خندیدم

        چون من امروز از کلاس برگشتم و کلاس تصویر سازی ذهنی ثبتنام کردم و در کنار کلاس رنگ روغنی که میرم الان شد دو تا کلاس و هر ماه باید 4400 شهریه بدم

        من وقتی برگشتم نجوای ذهنم هی گفت چجوری پرداخت میکنی و هنوز نقاشی دیواری رو حق الزحمه تو نگرفتی ،چیکار میکنی و از این حرفا

        منم سعی داشتم هی به یاد بیارم و به ذهنم بگم که ببین من یک سال پیش 100 هزار تمنم نداشتم خدا این همه بهم لطف کرد و کلی رنگ و قلمو و همه چی خریدم ، بعدشم شهریه کلاسامو داد ،پس همون خدا که بهم گفت برو سراغ یادگیری طراحی تصویر ذهنی ،خودشم خوب بلده چجوری فراوانی و نعمتش رو بهم‌عطا کنه

        من باید سمت خودمو درست انجام بدم

        که هی سعی داشتم به ذهنم یادآوری کنم که از خدا خواستم نشونه بهم بده ،رفتم‌گالری گوشیم و دستم رو یه فایل رفت و

        فایل اصل و اساسی که صاحب یک کسب و کار باید بداند بود

        گوش دادم و همزمان شد با اومدنم به سایت و دیدم پیامی اومده برام که شما این جگله رو نوشتین و سبب شد دوباره برگردم به نوشته های خودم و دیدن آیه ولسوف یعتیک ربک فترضی که وقتی اینو دیدم دلم قرص شد به اینکه بتونم ذهنم رو کنترل کنم

        چون این آیه به قدری تکرار شده برای من که هر وقت خدا خواسته آرامشم رو بیشتر کنه در همه جنبه ها ،این آیه رو نشونه داده تا آروم باشم

        خدایا شکرت

        بی نهایت سپاسگزارم آرزو جان که برای من نوشتین

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    الیاس و فاطمه سادات گفته:
    مدت عضویت: 1681 روز

    با سلام ودرود فراوان خدمت ابجی گل ودوست داشتنی خودم.

    یه بار دست شمارودیدم. دیدم روی انگشت شست شما جای زخمهای کوچیک قدیمی هست باخودم گفتم یک نفر با اینهمه ثروت نگاه کن چقدر باعشق زندگی میکنه همه کار ازش ساخته هست این دستارو فرشته ها هرروز میبوسن که انرژی بگیرن

    ومن بادیدن این صحنه

    یه تحولی درمن بوجود اومد هر چه کار ناتموم ازگذشته داشتم شروع کردم به انجامش گفتم همین درست هست برای خودت چالش بساز ولذت ببر

    الانم که این هدایتم بود بازش کردم دیدم که این فایل اومد

    اول گفتم چرا شما صحبت میکنی بزار همین نوشته ها رو بخونم

    بعد که دوباره به حرفت گوش دادم مریم خانم گل دیدم در وگوهر هست که میریزه بیرون ازدهان شما. وبازهم مقدار یک اپسیلون به توحیدم اضافه شد وبازهم سپاسگزارتونم

    سپاس گزار خداوند هستم که تومسیری قرار گرفتم که هرچند قدم یه گره به یک شاخه زده هست واستاد گفت هرکجا این گره بود مسیری هست که من رفتم وباقدرت ادامه بدید

    خیلی حالم خوبه ودرلحظه دارم زندگی میکنم ممنون ازهمه شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  8. -
    زیبا گفته:
    مدت عضویت: 2812 روز

    سلام و درود

    خوبید استاد

    من تازه دارم بهتر میفهمم و دارم درک میکنم وقتی زیبایی ها رو میبینم به باغ دوستی دعوت میشوم

    وقتی توکل میکنم دارم کم کم وارد مدار ثروت میشم

    وقتی هدایت میخوام بهم میرسه

    چقدر عالیست این لحظات

    استاد من دوره قانون آفرینش قدیم فایل باور رو خریدم اولین فایل از شما

    الان که دارم می نویسم از این فایلها مثل دوره دارم استفاده میکنم خلاصه نویسی و تمرین

    یه کانال برای خودم تو تلگرام تشکیل دادم و ۱۰۷ خواسته همراه با عکس و دلیل و حس داشتنش درست کردم

    حتما یه فیلم با صوت و متنهای که باید بگم تا باور بشه هم درست میکنم

    هر روز قبل کار یه تصویر سازی و توکل انجام میدم و شاید دیگران دلیل رو از بیرون ببینن ولی میدونم دلیل درآمد این چند روزه بعد ماه ها توکل و سپردن من است

    استاد حس خوب واقعا عالیه

    هر اتفاقی میفته تو به بهترش فکر کن و بگو این الان بهترینها و بس

    خدایا من فقط به تو و هدایت تو نیاز دارم پس میدانم هستی

    تعهد دادم و اکنون متعهد تر جلو میروم خدایا صد هزار مرتبه شکر

    استاد همیشه سالم و شاد و خندان ببینمت خدایا صد هزار مرتبه شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  9. -
    ژاله نقوی علائی گفته:
    مدت عضویت: 1907 روز

    به نام الله یکتا

    سلام به استاد عزیزم و تمام خانواده بی نهایت دوست داشتنی سایت

    در دلم شکرگزاری می کردم و قلبم داشت از سینه در میومد

    گفتم کاش برم توی سایت و این شکرگزاری ها رو بنویسم ولی کجا زیر کدوم فایل ؟

    بهم گفته شد بزن روی نشانه امروزت و اونجا بنویس

    هنوز فایل رو گوش ندادم هر چند مطمینم قبلا گوش دادم این فایل رو ولی امروز هنوز نگاه نکردم اول شکرگزاری م رو می نویسم بعد گوش می دم می خوام خودم ببینم این فایل چقدر مربوط به خس کال الآنم بوده قبل از اینکه بشنوم

    شکرگزاری می کنم از خدایی که یکتاست و قوانین بدون تغییر جهان هستی را برای رشد ما آفریده

    خدایا سپاسگزارم برای تجربه خوشبختی بی نهایت در زندگی ام

    خوشبختی یعنی بخاری گرمی که در اتاق خواب خانه پدرم است و من و دو پسرم همدیگر رو بغل کردیم و اون جا خوابیدیم

    خوشبختی یعنی ناهار خوشمزه ای که کنار پدر و مادرم خوردیم

    خوشبختی یعنی پسر 12 ساله ام که عاشق من است و من قلبم برایش می تپد

    خوشبختی یعنی پسر 21 ساله ام که امروز 2 ساعت درباره رسالتش که برای آن به زمین آمده با من صحبت می کرد

    خوشبختی یعنی کمر درد پدرم که باعث شد من یک هفته خانه پدری ام بمانم و برایش کمرش را چرب کنم و اون بگه بابا جان دست بزنی به خاک بشه جواهر

    خوشبختی یعنی مامانم برام کلی حرف بزنه و غر بزنه از خستگی کار و آشپزخانه و من دستاش و بوی کنم

    خوشبختی یعنی من و داداشم و زن داداشم توی مغازه بابام بشینیم حرف بزنیم اینقدر بخدیم که دل‌درد بشیم

    خوشبختی یعنی اینکه زنگ بزنم به نمایندگی بگم سرویس 60 هزار تا ماشینه فردا چه ساعتی بیارم ماشین زو

    خوشبختی یعنی تو استوری داداشم ببینم خواهر زادم یاسمن توی دانشگاه تو مسابقات علمی سوم شده

    خوشبختی یعنی آب گرم کن ، تخت راحت ، غذای خوشمزه ، شغل پر از تنوع ، حال خوب ، پیشرفت آروم آروم ولی با حال خوب

    خوشبختی یعنی نه ترسی داری نه غمی

    خوشبختی یعنی بهت بگه الان هندزفری نزار فایل گوش نده کارت دارم بعد بهت بگه کافه مجموعه ت رو اجاره بده بزار هم کار از روی دوست کم بشه هم کافه ت حرفه ای بشه

    خوشبختی یعنی بشینی اون خودش کارهات رو انجام بده

    خوشبختی یعنی هر لحظه بخوای بگی خدا جونم عاشقتم

    خوشبختی یعنی مانیفست کنی و اون بگه انجام شد

    خوشبختی یعنی استاد تو زندگیت باشه

    خوشبختی یعنی صداش رو می شنوی

    به نام خدا من سیدحسین عباس منش هستم ….

    مهم نیست چی می گه صداش زنگ می شود رو می زنه صداش می گه من تونستم تو هم می تونی

    صداش زنگ عمل گرایی زنگ کار کردن رو خودت زنگ هر لحظه بهتر از قبل شدن هر لحظه ادامه دادن مومنتوم هر لحظه یک آدم جدید شدن نسب به لحظه قبل

    با تمام وجودم می خوام فریاد بزنم من خوشبختم خوشبخت خوشبخت

    سپاسگزارم خدایا

    خدای مهربان خدای وهاب خدای یکتا

    الحق که اربابی

    الحق که ربی

    الحق که فرمانروایی

    الحق که الله یکتا هستی و خدایی جز تو نیست و قدرت مطلق در دستان توست

    بعد از گوش دادن فایل بر می گردم و یک کامنت دیگه می نویسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  10. -
    هدی قائمی گفته:
    مدت عضویت: 1201 روز

    سلام به استاد نازنین و مریم عزیزم

    خدایا زبانم قاصر شده از این همه آگاهی

    خدایا الان چطور باید سپاسگزار باشم از این فایل بی نهایت معنوی که از زبان بهترین بندگانت همچون استاد و مریم عزیزم شنیدم

    خدایا من هیچ هستم تو همه

    خدایا تا به حال انقققققد نزدیک احساست نکرده بودم

    چقدر لذت بخش با تو بودن

    خدای خوبم این حس رو ازمن نگیر

    مریم عزیزم چه کردی با قلب و روح من تا زنده هستم سپاسگزارتون خواهم بود

    خدایا تو همه چیزی و همه هیچ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: