معرفی دوره احساس لیاقت | قسمت 1


در تمام دوره‌های آموزشی ام، همواره سعی من این بوده تا مفهوم و فاکتوری را در هر دوره آموزش بدهم که:

  • اولاً: نتایج شگفت‌انگیز و پایدار آن را در زندگی‌ام تجربه کرده باشم.
  • ثانیاً: به این اطمینان برسم که این مفهوم، بیشترین تأثیر مثبت را بر کیفیت زندگی دانشجو در تمام جنبه‌ها می‌گذارد.

چندین ماه مشغول مطالعه و تحقیق پیرامون عوامل موثر در رشد فردی بودم. پس از بررسی موضوعات مختلف و مطالعات گسترده پیرامون آن‌ها، به فاکتوری هدایت شدم به نام احساس لیاقت ” یا ” احساس خود ارزشمندی”.
در روند تحقیق و مطالعه پیرامون این فاکتور مهم، هرچه نتایج زندگی‌ام را بیشتر کنکاش کردم، متوجه شدم در تمام مواردی که من به نتایج مد نظرم رسیده ام، آنجایی بود که درباره آن خواسته از درون احساس لیاقت داشته ام. اما آنجایی که فاکتور احساس لیاقت درونی در من کمرنگ بوده، بدون استثناء مسیر ناهموار پیش رفته و نتایج راضی کننده نبوده است.
وقتی این شواهد عینی از نقش احساس لیاقت را کنار اساسی‌ترین قانون جهان قرار می‌دهم که می‌گوید: تمام تجربه‌های زندگی ما بازتاب فرکانس‌های خودمان است، به خوبی متوجه قدرت تعیین کننده‌ی ” احساس لیاقت ” در میزان تجربه خوشبختی می‌شوم. زیرا غالب‌ترین فرکانس ارسالی ما به جهان، نگاه و باوری است که نسبت به خودمان و میزان ارزشمندی‌مان داریم. از آنجا که «احساس لیاقت»، هسته‌ی اصلی فرکانس ماست، کیفیت زندگی ما دقیقاً بازتاب این فرکانس است.

فرکانس «احساس لیاقت» – با اختلاف – قدرتمندترین عاملی است که تعیین می‌کند مسیر زندگی ما چقدر روان باشد؛ چقدر نعمت‌ها به راحتی و از مجراهای مختلف وارد زندگی ما بشود و چقدر در رضایت درونی زندگی کنیم و در یک کلام، چقدر آسان شویم برای آسانی ها.
کافی است کمی به تجربه‌های زندگی‌ات فکر کنی تا بفهمی کدامیک از رفتارهای شما در هر جنبه از زندگی، از احساس‌عدم لیاقت نشأت گرفته و چطور زندگی را بر شما دشوار کرده است و کدامیک از احساس لیاقت سرچشمه گرفته و مسیر پیشرفت را برای شما هموار کرده است. برای اینکه ضرورت کار کردن روی احساس لیاقت را بهتر درک کنی، در بخش نظرات این فایل به این سوال جواب بده.

سوال:

  • چه مثالهای داری از ضربه‌هایی که به خاطر «احساس‌عدم لیاقت» خورده ای؟
  • در چه مقاطعی از زندگی، احساس‌عدم لیاقت، مانع پیشرفت شما شده است؟

بعنوان مثال آنجایی که:

  • به خاطر احساس‌عدم لیاقت، از معلم خود درخواست توضیح اضافه و دوباره درس را نداشتی؛
  • به خاطر احساس‌عدم لیاقت، رابطه‌ات را با فرد نامناسب قطع نکردی؛
  • به خاطر احساس‌عدم لیاقت، نتوانستی به درخواست نامعقول دیگران «نه» بگویی؛
  • به خاطر احساس‌عدم لیاقت، به دیگران باج دادی و رفتار نامناسب آن‌ها را تحمل کردی؛
  •  به خاطر احساس‌عدم لیاقت، پیشنهاد ارتقاء شغلی به مدیر خود ندادی و درخواست افزایش حقوق نداشتی؛
  •  جرأت برقراری ارتباط با فرد مناسب را نداشتی به این دلیل که خود را لایق ارتباط با او ندانستی؛
  • با افراد موفق و ارزشمند هم‌نشین شدی اما آنقدر خودت را ارزشمند ندانستی که بتوانی در آن جمع اظهار نظر کنی؛
  • آنجایی که مرتباً به دنبال تأیید دیگران بودی؛
  • آنجایی که آسایش خودت را فدای جلب رضایت افراد مهم زندگی‌ات کردی؛
    و…

یادآوری این مثال‌ها به خوبی ضرورت بازسازی احساس لیاقت درونی را به ما می‌فهماند. زیرا طبق قانون، تا وقتی از درون احساس لیاقت نداشته باشیم، جهان ما را لایق تجربه نعمت‌ها نمی‌داند. البته که بازسازی احساس لیاقت، یک دکمه نیست که با فشردن آن، همه چیز یک شبه تغییر کند. بلکه یک فرایند است که قدم به قدم باید طی شود.


فرایند آموزشی تمرین محور این دوره به شما کمک می‌کند تا در سطح فرکانسی و باوری احساس لیاقت درونی خود را پرورش دهید. سپس جهان در پاسخ به این احساس لیاقت خالص و درونی، خود به خود شرایط بیرونی شما را بهبود می‌دهد؛ مسیر پیشرفت را برای شما هموار می‌کند و درهایی از خیر و برکت به زندگی شما می گشاید.


اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره احساس لیاقت و نحوه خرید این دوره را از اینجا مطالعه کنید.

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری معرفی دوره احساس لیاقت | قسمت 1
    0MB
    0 دقیقه
  • فایل صوتی معرفی دوره احساس لیاقت | قسمت 1
    0MB
    0 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

523 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    وحید ولاشجردی گفته:
    مدت عضویت: 1582 روز

    به نام خدا

    سلام خدمت استاد عزیز

    بعد از تضاد هایی که امروز داشتم و مسائلی که پیش اومد

    اومدم تو سایت و اومدم قسمت مرا به سوی نشانه ام هدایت کن

    دقیقا برام سوال بود که چرا درها دارن برام بسته میشن چرا اونطوری که باید همه چی پیش نمیره

    انگار گره خورده تو کار و باز نمیشه

    چرا اونطوری که کار میکنم نتیجه نمیگیرم

    کدوم باورم ایراد داره چی باید عوض بشه

    کارم که کاریه که دوس دارم ولی شرایطش درست نیست

    همش این سوال ها توی ذهنم هست

    وقتی این فایل رو شنیدم دیدم اصن من تا به حال روی ابن زمینه دقت نداشتم

    فکر نکردم که چقدر خودمو لایق میدونم

    گاهی حتی اوتقدر ارزش قائل نمیشم که برای خودم غذا بگیرم یا چیزی بخورم هی میگم حالا میرم خونه

    مثال های این مدلی زیاد دارم

    تازه الان متوجه شدم که درونم یه چیزی سر جاش نیست

    من خودمو لایق بهترین ها ندونستم

    وقتی لایق نیستم ایده ای نمیاد مشتری نمیاد ثروت نمیاد و شرایط نازیبا میشه و فکر میکنی که همه درها داره بسته میشه یه سری مسائل داره تکرار میشه واست

    دلیشل چیه

    چرا بعضی چیزا تکرار میشن

    چون درون من باید یه جیزی عوض بشه که تشده و تا تشه همین شرایط تکرار میشن

    باید تمرکز کنم که چیو باید بهتر کنم تا شرایط بیرون بهتر بشه

    ممنون استاد بابت این اگاهیی و تلنگری که زدین

    خداروشکر میکنم که مثل همیشه منو هدایت کرد به سمت پیشرفت و بهتر شدن

    🫡🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    وحید ولاشجردی گفته:
    مدت عضویت: 1582 روز

    به نام خدا

    سلام خدمت استاد عزیز

    بعد از تضاد هایی که امروز داشتم و مسائلی که پیش اومد

    اومدم تو سایت و اومدم قسمت مرا به سوی نشانه ام هدایت کن

    دقیقا برام سوال بود که چرا درها دارن برام بسته میشن چرا اونطوری که باید همه چی پیش نمیره

    انگار گره خورده تو کار و باز نمیشه

    چرا اونطوری که کار میکنم نتیجه نمیگیرم

    کدوم باورم ایراد داره چی باید عوض بشه

    کارم که کاریه که دوس دارم ولی شرایطش درست نیست

    همش این سوال ها توی ذهنم هست

    وقتی این فایل رو شنیدم دیدم اصن من تا به حال روی ابن زمینه دقت نداشتم

    فکر نکردم که چقدر خودمو لایق میدونم

    گاهی حتی اوتقدر ارزش قائل نمیشم که برای خودم غذا بگیرم یا چیزی بخورم هی میگم حالا میرم خونه

    مثال های این مدلی زیاد دارم

    تازه الان متوجه شدم که درونم یه چیزی سر جاش نیست

    من خودمو لایق بهترین ها ندونستم

    وقتی لایق نیستم ایده ای نمیاد مشتری نمیاد ثروت نمیاد و شرایط نازیبا میشه و فکر میکنی که همه درها داره بسته میشه یه سری مسائل داره تکرار میشه واست

    دلیشل چیه

    چرا بعضی چیزا تکرار میشن

    چون درون من باید یه جیزی عوض بشه که تشده و تا تشه همین شرایط تکرار میشن

    باید تمرکز کنم که چیو باید بهتر کنم تا شرایط بیرون بهتر بشه

    ممنون استاد بابت این اگاهیی و تلنگری که زدین

    خداروشکر میکنم که مثل همیشه منو هدایت کرد به سمت پیشرفت و بهتر شدن

    🫡🌹

    اما درون تو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    محمدرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1581 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام استاد عزیزم

    وسلام گرم به خدمت خانواده ام در جمع سایت.

    نمیدونم چی بگم .و از کجا شروع کنم به گفتن و یا چه کلمه هایی بگم که حرف دلم رو نشون بده.خدایا از تو طلب هدایت میکنم.

    امروز وسط یک چند راهی و ی حالت گیجی و گم شدن بین چند راه ویا بین مهم و مهتر بین خوب و خوبتر. بین لازم و لازم تر بصورت عاجزانه از خدا هدایت خواستم که خدایا چیکار کنم ازت ی هدایت و یک نشانه واضح میخوام که ی شروع دوباره کنم .میخوام تغییر کنم .میخوام شخصیتم و نتایج زندگیم رو عوض کنم

    خدیا تو با من حرف بزن.تو بگو .تو واضح و روشن و قابل درک عقل ناقص من بگو الان روی کدوم دوره تمرکز کنم.الان کدوم قسمت از وجودم نیازمنده چیه و قربون خدا برم مثل همیشه با فایل نشانه امروزم در این فایل گفت شروع کن روی این دوره.چون الان من وسط دوره قانون سلامتی و دوره روانشناسی ثروت1 هستم ولی بازم از خدا هدایت میخواستم که بهتر نتیجه بگیرم.

    الان چندین ماهه همسر نازنینم بهم میگه محمد بریم چندتا خونه برای خرید ببنیم صحبت کنیم .قیمت بگیرم و من هی امروز و فردا میکردم توی این چندین ماه ی جور خودم میفهمیدم دارم فرار میکنم از یک چیزی.نجواهای ذهنم زیاد بودکه تو پول نداری چرا الکی میخوای بری وقت مردم روهم بگیری

    اصلا فایده نداره بری….

    بعد پر شب باخودم صحبت کردم و به خدا گفتم اون چیه که مثل ی دیوار بتنی جلو و ایستاده و نمیزاره برم این کار رو انجام بدم.خدایا تو بگو.

    و در یک لحظه مانند یک شوکی بهم گفته شد .

    به این دلیل که تو از درون خودت رو لایق و ارزشمند داشتن خونه نمیدونی.

    خدا شاهده من اصلا آدم خجالتی …نیستم ولی این کار خیلی برام سخته مثل کوه کندن.

    بعد اون صدا در درون من بصورت واضح گفت دلیلش عدم احساس لیاقت و خودارزشمندی هست.

    به این دلیل که تو درونن خودت رو لایق خرید خونه نمیدونی .خودت رو کوچک و بی ارزش میدونی اصلا یک لحظه شوک شدم .از خدا طلب بخشش ووهدایت خواستم .

    و خدا باز شاهکار کرد و در درک و فهم عقل من در قالب این فایل در نشانه امروزم گفت .

    مشکلت عدم ارزشمندی هست.از اینجا داری ضربه میخوری تا این درست نشه نتایجت مقطعی و کوچیک میشه.باید زیر بنا رو درست بچینی .

    خدایا شکرت که من این دوره رو دارم.

    الان وقتی داشتم فایل رو گوش میدادم مثل یک فیلم کل گذشنه ام از جلوی چشمم رد شد.

    واقعا چقدر بدبختی و زجر و سختی کشیدن سر همین احساس عدم ارزشمندی

    چقدر روح خودم رو با دست خودم شکنجه دادم.

    خدایا ازت طلب بخشش وهدایت میخوام.

    بخشش برای این همه ظلمی که تا به الان به خودم کردم و هدایت برای درک بهتر این دوره.

    خداییییییا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      محدثه صیفی گفته:
      مدت عضویت: 1424 روز

      دوست عزیز سلام.ما تازه خونه خریدیم و خدا شاهده اگه بگم چه جوری خدا راه ها رو باز کرد باور نمیکنید .برید خونه ببینید اصلا به پولش توجه نکنید .ینی جایی رو براتون درست میکنه که عالی میشه .فقط خودتون و لایق بدونید برا جای خوب و خونه خوب .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    م امیری گفته:
    مدت عضویت: 2684 روز

    12 بهمن 1404

    شاید اولین بار باشه با این میزان از خواستن، درخواست میکنم

    خدایا من معتادم به یک احساس، به یک سراب به یک خیال

    الان که درخواست ترک میدم واقعیت کلام رو بگم، سخته

    احساس میکنم این سالها تو سوگ بودم

    الان انگار می‌خوام از یه سوگ چند ساله بیرون بیام

    سخته یه حاشیه امن، یه مأمن رو از دست بدم

    احساس خلأ دارم، احساس تنها شدن، احساس کسی که وسط مونده و همه ترکش کردن

    احساس تنهایی…

    احساس بی کسی..

    احساس ترس…

    سخته این درخواست رو بدم

    سالهاست که سختم بوده و دلش رو نداشتم

    انقد تو این احساسم که دوست دارم زمان متوقف شه و فقط به، فکر کردن به اون احساس بپردازم

    این مدت که تلاش کردم این موضوع رو برای همیشه به خدا بسپارم تازه دارم متوجه میشم چرا من سالهاست رشد چندانی نداشتم و تقریبا متوقف بودم چون اصل زندگی که فکر کردن و تجسم خواسته ها هست که متوقفش کردم و فقط به، با اون بودن می‌گذراندم تو خیال و رویام…. همین

    شب و روز وقت و نیمه وقت….

    یعنی اینجور بگم اصل تایم من به، بودن در خیال و رویا بود، فرعش کارهای اولیه زیست کردم مثل خوردن پختن سرویس رفتن، دقیقا همین.

    از طرفی دارم متوجه میشم که این سالها رو باختم

    هیچ هدفی ام رو تیک نکردم

    گاها اصلا اهدافم یادم میرفته

    فقط زیست کردم(بیدار شدم کارهای روتین زیست کردن رو انجام دادم خوابیدم و…. دوباره)

    احساس میکنم الکی زمانم گذشته

    از طرفی انقد این احساس پر رنگه این روزها که جلوی تمام نعمانی که روزی برام آرزو بود رو گرفته، نمیبینمش فقط اونو تمنا میکنم

    حالم، حال خوبی نیست

    راضی نیستم از حالم و روزم‌‌.‌‌….

    خدایا چیکار کنم؟ چطوری حلش کنم؟ خدایا هنگم، گیجم …و فقط تو میفهمی چی میگم….

    الان دیگه تصمیم گرفتم این احساس رو برای همیشه ترکش کنم

    احساس میکنم مثل فردی هستم که به محصولات یه مغازه عادت کرده و اون مغازه می‌بنده و می‌ره شهر دیگه ای، ولی هنوزم هر روز میرم همون مغازه رو میزنم و منتظر میمونم تا بیاد…

    دقیقاااا مثل مادری که سالهاست بچه اش مرده ولی اون هر پنجشنبه می‌ره سر قبرش….

    خدایا احساس میکنم سالهاست خودم رو حبس و وابسته یه احساس کردم و چشمم رو روی همه خودم و توانایی هام بستم

    خودم رو به تو میسپارم،

    همه جوره، همه روزه، روزها و سالها بهش پرداختم با عقل خودم

    با تدبیر خودم( که تا نوک بینی ام رو میبینم….)

    نتونستم،

    اعتراف میکنم من عاجز و ناتوانم….

    اعتراف میکنم که تو کننده ای….

    یه بار این کار رو کردی، عالی انجام دادی،

    این بار هم اینکار رو بکن

    تو انجام بده، من دستم بالاس، من تسلیمم، من نتونستم و نمیتونم، اما یقین دارم تو میتونی

    تو سریع الجوابی

    تو جوابی، راه حلی، روشی میگی که اگر تمام عالم دست به دست هم بدن نمیتونن اونجوری که تو موضوع رو در آنی، حل میکنی، حل کنن

    پس بسم الله…‌

    تنها کننده ی غیر ممکن ها خودتی…

    خدایا من که یادمه هفته اول مهر، اندازه 3 ماه بر من گذشت… روز 5 شنبه اومدم لب دریا نشستم و به تو گفتم بریدم، راه حل بده من ناتوانم گفتم می‌خوام برم درس های روز چهارشنبه رو حذف کنم من تا حالا مطالعات نهم درس ندادم نمیتونم نمیکشم، بچه ها که خودت می‌دونی چطورین، درس ها هم سنگین….

    حرف هام تموم شد، سبک شدم… پاشدم بیام خونه هنوز 2 قدم بر نداشته بودم که گفتی برو تو سایت، بزن رو نشانه امروز من، زدم

    اون فایل استاد اومد که تدریس کلاس تندخوانی رو خودش بعهده گرفته بود و بچه ها خیلی اذیت کرده بودن ولی تونسته بود مثل یه بازی چالش هاش هضم کنه و آخرین جلسه بچه ها اومده بودن بغلش کرده بودن و….

    با این فایل بهم گفتی برو جلو کمکت میدم، رفتم جلو…. آسفالت کردی نرم کردی حل کردی هضم کردی موضوع رو و من هزاران بار از تو سپاسگزارم….

    خدایا این بار با آگاهی با صد اطمینان از تو میخوام

    خدایا این احساس و هر آنچه که مربوط به این احساس هست که من نمیینم ولی تو میبینی، با تمام ریشه های باریک و نازک و ضخیمی که داره، با تمام عمقی و سطحی که داره، همه رو یکجا بگیر و بکن، از وجودم جدا کنه برای همیشه…

    به مثابه درختی که یواش یواش می‌کشی و ریشه اش شل و شل تر میشه(این روزها و سالها شده) و دفعه آخر(الان) یه آدم یا دستگاه قدرتمندی میاد درخت رو محکم میگیره و با تمام ریشه ها از زمین جدا میکنه و هیچ ریشه ای ازش در زمین باقی نمیازه…

    خدایا تو هم بکَن از ریشه بکَن

    مثل یه قسمتی از خونه که نامرتب بوده همیشه، و صاحب خونه طی سالها هیچ ایده ای برای اون قسمت نداشته ولی همیشه شلخته و بهم ریخته و بی نظم بوده و صاحب خونه چون علاقمند به وسایل اون قسمت بوده نتوانسته کاری بکنه، اما یه روز یه فرد میاد خونه و بی خبر از همه جا یه جارو برمیداره اون قسمت رو جارو میزنه بعد با دستمال کامل تمیز می‌کنه و کل وسایل اون قسمت رو می‌ذاره تو سطل اشغال و یه گلدونه خیلی بزرگ با یه درختچه خیلی بزرگ می‌زاره… و صاحب خونه که بعد از چند وقت وارد خونه میشه اصلا یادش نمیاد قبلاً اینجا چی بوده بقدری که تغییرات جدید زیبا، خوش بو، جذاب، خوش انرژی است

    حالا خدا جون من

    جاشو پر کن با عشق ورزیدن بخودم

    دوست داشتن خودم

    اعتماد بخودم

    عزت نفس بالا

    احساس ارزشمندی

    کافی بودن

    بدرد بخور بودن

    پذیرش خودم

    با خودم در صلح بودن

    پذیرش گذشته

    سرشار از حال خوب با خودم،

    احساس امیدواری

    رضایت از خودم

    بخشش خودم

    ایمان به خودم و تو

    انگیزه ی بالا

    دنبال رشد و ترقی بودن…

    واسه خودم بشم همون دوست صمیمیه که آسمون و ریسمون رو بهم می دوزیم که آب تو دلش تکون نخوره

    همون که تمام علم مشاوره رو بکار میگیریم برکه احساس گناه نکنه از کاری که کرده…

    همون که اگر قتل کنه ما جوری براش مسیله رو حل می‌کنیم که هیچ خبری نیست…

    نمی‌ذاریم لحظه ای تو فکر بره

    همون دوستی که تحت هر شرایطی به قول مون بهش، عمل میکنم

    خنده هامون باهاش از ته دله

    همون که از بین همه دنیا اون پر رنگ تر از همه است برامون…

    همون که نداریم باهاش

    همون که در هر صورت تو هر مشکلی با هر کسی که براش پیش بیاد یا حق رو بهش میدیم یا اگه نتونیم حق رو بهش بدیم، نمی‌ذاریم احساسش بد بشه

    خدایا خودم رو واسه خودم همون رفیق بُکن…

    خدایا من اینها رو با اون پیدا کردم

    من تو عمرم به اندازه اون روز و سالها احساس مفید بودن

    ارزشمند بودن

    بدرد بخور بودن

    کافی بودن

    مهم بودن

    دوست داشته شدن و…نکرده بودم

    شاید تو اون روزها طعم این احساس ها رو به من چشاندی که بگی میتونی بازم تجربه اش کنی اما این بار توسط خودت

    که بهم بگی این و ببین و حس کن، این احساس رو تو باید توسط خودت از درون تجربه کنی

    من بهت نشون دادم که بدونی چیه….

    حالا

    خودت برو خودتُ بسازش

    خدایا تا الان نتونستم ولی الان پا رو تمام اون حاشیه امن احساسیم گذاشتم و تکیه ام رو از همه برداشتم و دستم رو می‌خوام بذارم تو دست تو

    لطفاً دستم رو محکم بگیر و محکم‌تر فشار بده

    خدایا من به تو توکل کردم

    روزهایی بود که من شناخت درستی از تو نداشتم اما با همه اون احوالات، به تو توکل کردم و تو من رو به سمت دیگری هدایت کردی چون قصد من رشد و تعالی بود

    اما واقعیت رو بگم

    بعد از یه مدت یادم رفت که من خودم از تو یاری و هدایت خواستم

    خودم درخواست هدایت به تو دادم

    تو کمک دادی

    ولی بعدش همه چی یادم رفت…

    میفهمم که شیطان از چپ و راست با بردن من به گذشته، احساسم را بد میکنه

    سالهاست که احساس خوبی ندارم از همه چی

    احساس موندن

    احساس باخت

    احساس ناراضی بودن از خودم

    احساس ناکافی بودن

    احساس کم بودن

    احساس وابسته بودن

    منتظر خوشبخت شدن از طرف دیگران

    خدایا این درخواست من رو، نقطه عطفی کن در روابطم

    احساس خوب بخودم

    پذیرفتن 0 تا 100 مسیولیت خوشبختی ام

    بالغ بودن از لحاظ کنترل احساسات

    ریشه وابستگی رو در وجودم خشک کن، روابطم بر پایه عشق و لذت و احترام و محبت و البته آزادی باشه

    خدایا من رو به مسیری هدایت کن که انتخابم از سر آزادی باشه

    خدایا امروز بعد از صحبت باهاش و دیدن پیشرفت هاش و پی بردن به موفقیت ها و کنترل ذهنش و هندل کردن چالش ها…

    متوجه شدم چقد کسانی که در گذشته نمی‌مونن، کنترل ذهن دارن، مدام خودشون رو از زیر چالش ها میکشن بیرون و در لحظه و با دیدن نقاط مثبت شون زندگی میکنن، متمرکز بر خودشون و توانمندی ها و اهدافشون هستن، تو مسیر گیر نمیکنن چون اهدافشان برای خودشون واضح هست….، زیبا و قدرتمند هستن

    آفرین بهشون

    واقعا قابل تحسین هستن

    مثل همین فرد

    مثل استاد که با اون همه چالش باز سر بلند بیرون اومد

    خدایا من از درخواست میکنم منطق من رو راضی کن که کلا تو گذشته نرم،

    منطقم رو هدف بگیر، و این موضوع شروعی باشه برای بزرگ و متحول کردن من، منطقه رو هدف بگیر که نه فقط این بار و برای این موضوع بلکه بصورت اصولی و عملی سنسور هام فعال شدن که گذشته، در گذشته و به هزاران دلیل که تو بهم میگی نباید لحظه ای در گذشته موند…

    الان من از تو می‌خوام این درد ده سال رو تبدیل کنی به برکت، به نکته، به انگیزه ای برای حرکت، به گشایش هزاران در، در زندگیم

    خدایا ازت می‌خوام منطقه رو راضی کنید که گذشته رو بپذیرم، به صلح برسم و رها کنم

    ازت درخواست میکنم گذشته رو سوخت جتی برای پیشرفت و رشدم بکنی

    خدایا الان که دقت میکنم میبینم انقد اون احساس برام پر رنگ بوده که نتونستم احساس قلبی با اینکه که حضور داره برقرار کنم

    مثل مادری که به فرزندش وابسته بوده و الان که اون مرده و یه فرزند جدید بدنیا آورده نمیتونه باهاش ارتباط قلبی بگیره بقدریییی که اون فرزند قلبی رو بهش وابسته بوده….

    خدایا این همه مورد رو به تو میسپارم همه رو خودت برام حل کن

    انقد اون احساس پر رنگ بوده که نتونستم قدر این نعمت های فعلیم رو باشم، ندیدمش تا حالا ….

    خودم رو تو گذشته حبس کرده بودم

    با گذشته بودم….

    ازت می‌خوام خودم رو پیدا کنم

    بنای زندگیم رو روی خودم ببندم

    امیدم فقط به تو باشه

    من رو هدایت کنی تا توانایی هامون پیدا کنم

    با توانایی هام پول بسازم

    باور کنم خودم و توانایی هایم را

    ایمان بیارم به خودم به تو

    خدایا هدایت کن من رو به این مسیرها

    …..

    خدایا من رو به مسیری هدایت کن که 3 سال بعد زندگیم انتخابم باشه

    از خودکار و گوشی و وعده غذایی گرفته تا لباس و پوشش و ماشین و محل زندگی و خونه و شغل و درآمد و رقم حساب بانکی و شهر و کشور محل زندگیم و حتی اطرافیانم

    خدایا با تو همه چی ممکنه

    به هیچ بنده ای حتی فرزندم وابسته نباشم

    اول و آخر به تو وابسته و دلبسته باشم

    خدایا چندتا واژه تو زندگی من هست که دوست دارم رنگ بگیرن، پر رنگ بشن، در عمل بفهممشون

    یکی لذت، خدایا تا همین اذرماهِ امسال که داشتم فایل های گام سوم 12 قدم رو گوش میدادم و مریم جان در صحبت با استاد معنا و مفهوم لذت رو باز نکرده بود، من دید بدی نسبت به لذت داشتم و یککککک عمر لذت از زندگی نبرده بودم و حسم به لذت مثل خطایی در سطح کوچیک بود… مثل خوردن نوشابه که بهت حال میده ولی تهش ناراحتی که مضر بوده….

    دیگری، آزادی در همه جنبه ها، در همه جنبه ها مالی ارتباطی سلامتی روابط ….

    دیگری آرامش در همه زمینه هاست

    موفقیت های محسوس که خودم ببینمشون

    سپاسگزاری، خدایا من اعتراف میکنم من ناسپاسم، من بینا نیستم به نعمت هایی که بهم دادی، من رو بینا کن، من رو تبدیل کن به یک شخصیت سپاسگزار

    دیدن نقاط مثبت خودم، زندگیم ، اطرافیانم

    انجام کار مورد علاقه که به هدایت تو شکل گرفته باشه و آگاه باشم که هدایت تو پشتشه

    خنده از اعماق وجودم

    رها بودن از همه چیز و همه کس و احساس سبکیِ لذت بخش

    احساس لیاقت ، احساس رضایت، احساس خوب ، احساس مفید و بدرد بخور بودن نسبت بخودم…

    امروز که داشتم صحبت میکردم فردی بودم که موفقیت محسوس قابل چندانی کسب نکرده بودم و ناامید و نالان بودم

    اما خدایا دوست دارم فردی باشم که پیشرفت کرده، در بیرون و نهان مشخص باشه، امیدوار، شاد، سرزنده، سرحال ، پر انگیزه، حال خوب، موفق، فردی که بیزنس خودش رو با هدایت خدا پیدا کرده …

    خدایا من رو به این مسیرها هدایت کن

    خدایا به سمتی هدایت کن که هیچ جایی از گذشته نتونه ثانیه ای من رو متوقف کنه

    خدایا جسارت و جرات انجام کارهای بزرگ بمن بده، کی به من بده؟ تو

    مقدماتش رو خودت مهیا کن

    خودت دل و جرات جسارت ایمان توکل اعتماد به مسیر رو بده

    خدایا کمک کن درجا نزنم، رشد کنم در همه جنبه ها

    خدایا هزاران بار سپاسگزارم نسبت به گذشته هزاران بار بهتر شدم

    خیلی از قسمت های گذشته رو کات کردم که حتی یادم نمیاد

    آدم های زیادی در گذشته بودن که محال بود در روز باهاشون در تماس نباشم اما الان سالهای که صداشون رو نشنیدم

    تو خدای غیرممکن هایی

    تو همون هستی که هر وقت هر جا هر چی که خواستم انجام دادی و هزاران بار تو را سپاس خدای خوبم

    خدایا دیشب یه فایل از استادِ جان گوش دادم گف ببین کجای زندگیت رو داری تحمل میکنی، می‌خوام جواب بدم

    بعد مالی

    بعد شغلی

    را دارم تحمل میکنم، خدایا تو به سمت آزادی و استقلال مالی شغلی و روابط هدایتم کن، جوری که به مرحله لعلکم الترضی برسم

    چند نکته ای که جا داره تحسین کنم

    من متوجه شدم یک دهه در بند یک احساس موندم و چقددددد کار استاد قابل تحسین هست و واقعا خداوند به شجاعان پاسخ میده که زمانی که بچه اش از دنیا رفته در فاصله بسیار کوتاه شرایط رو پذیرفته

    واقعا که استاد میگه من کنترل ذهن میکنم و یقین دارم که خداوند پاداش می‌دهد، زندگیِ استاد گویای یقین شون به این عبارت هست

    استاد صدها و صدها بار آفرین به کنترل ذهنی که داشتین و دارین و هر روز پرورشش می‌دین

    هزاران بار آفرین بر شما

    هزاران آفرین بر اراده شما

    یه روز من تو کامنت های دوستان، پاسخی که آقای ثانی به عزیزی داده بود، گفته بود

    کنترل ذهن همه چیزه

    من ذهنم ارور داد، حقیقت رو بگم تا روزها نتونستم این جمله رو درک کنم و هر چه جلوتر رفتم یه کم بیشتر متوجه شدم….

    تا اینکه وقتی پا پیچ خودم شدم متوجه شدم که پاشنه آشیل من کجاست….

    خدایا ازت درخواست میکنم که پاداش این کنترل ذهن، اینکه به تو درخواست دادم که این احساس رو تبدیل کنی به خیر برکت عزت رشد در همه جنبه ها،پاداش ، انگیزه، امید، خوباوری، پیدا کردن توانایی هام، استفاده از توانایی هام ، ایمان به تو، اعتماد به خودم….

    و انقد این پاداش ملموس باشه که دیگه نه تنها به ده سال نکشه بلکه به ده روزم نکشه یعنی سنسورهای من انقد فعال بشن….

    خدایا استاد تو حرفاش می‌گفت که شیطان تو رو از راه بدر می‌کنه با بردن تو به گذشته و غمگین کردن، و بردن تو به آینده با نگران کردنت اما من حتی فک نمی‌کردم که برگشتن به این احساس، یعنی رفتن به گذشته….

    خدایا من این بنده خدا رو بسیار تحسین می‌کنم….

    بدون اینکه بصورت رسمی(مثل ما که دوره خریدیم و…) رو خودش کار بکنه خیلی حواس جمع بوده و از روزگار درس گرفته و رفته جلو….

    مصداق واقعی همون علی بی غم هست که نه نگران میشه

    نه در گذشته گیر می‌کنه

    نه نگران آینده است

    نه عجله داره چون ایمان داره به وقتش خدا انجامش میده…

    بسیار بخودش اعتماد داره و بلند میشه کاری می‌کنه، آهسته می‌ره اماااا پیوسته….

    خوب یاد گرفته که گیر نکنه نه در گذشته نه در آینده

    از روزگار بلد شده در لحظه جوری به زندگی نگاه کنه که حالش رو خوب نگه داره.‌‌

    زاویه دیدش به دنیا و اتفاقات واقعا قابل تحسینه

    مسایل زیادی برایش پیش اومده ولی هیچ کدوم نتوانسته خللی به مسیر رشدش وارد کنه….

    خدایا شکرت شاید این پوست اندازی برای من سخت بود اما خوشحالم که یکی از بندهامو دارم رها میکنم و سبکبال میشم برای صعود و رفتن به مراحل بعدی و بعدتر …..

    تا قبل از اینکه به خدا درخواست هدایت بدم، فک میکردم من خیلی از لحاظ رابطه مستقلم!

    ولی این روزها که خدا این آگاهی رو بهم داد متوجه داستان شدم

    خدایا شکر بابت این آگاهی خدایا شکر بابت حضورت در زندگیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    محمدصادق روشن زاده گفته:
    مدت عضویت: 449 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان که هر انچه دارم از آن اوست

    سلام به استاد گرامی و تمام دوستان گل گلاب عباس منشی

    الان که دارن فکر میکنم واقعا تو مدرسه یا حتی دانشگاه خیلی پیش اومده که سوال نپرسیدم و تو چاه افتادم و با دست های خودم برای خودم داستان درست کردم

    تو رابطه ای بودم که تمام نشامه ها میگفت به هیچ جا نمیرسه ولی من نتونستم قطع رابطه کنم بعدش خود جهان به بدترین نحو مارو از هم جدا کرد

    وقتی دوستم میگفت بیا بریم فلان باشگاه و از من خیلی دور بود ولی من نه نمیتونستم بگم

    و کلی دیگه از این مثال ها

    خداروشاکرم که حدود یک ماه هست که دوره زیبای عزت نفس دارم و درحال کار کردن روی اگاهی های این دوره زیبا هستم نمیدونم خداوند بعدا برام چه پلنی داره ایا باید روانشناسی ثروت بخرم یا احساس لیاقت ولی میدونم از همون روز اولی که نشانه خرید دوره عزت مفس اومد و من مقاومت کردم و فکرمیکردم نه عزت نفس دارم تا الان که کلی خداروشکر میکنم که من هدایت کرد به این دوره زیبا و قدم به قدم درحال کار کردن روی اعتماد به مفس و عزت نفس و احساس لیاقت خود هستم

    راحت نه میگویم

    راحت تر جمع نادلخواه و نادرستی را ترک میکنم

    راحت تر برای خودم ارزش قائل میشم

    راحت تر به خودم احترام میگذارم

    راحت تر به خودم عشق میورزم

    راحت تر خودم را در اولویت قرار میدهم

    فقط میتونم سپاس گزاری کنم استادجان

    جهان اینه باورهای ماست

    دنیای بیرون ما دقیقا بازتاب دنیای درون ماست

    خدایاصدهزارمرتبه شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    سهیلا راد گفته:
    مدت عضویت: 1130 روز

    معنای احساس لیاقت که من درک کردم در این فایل:

    همه ما باید خودمون رو لایق خوشبختی بدونیم فقط به خاطر اینکه به دنیا اومدیم تو این دنیای زیبا

    وقتی که ما وارد این دنیا شدیم یعنی لایق این دنیا بودیم، لایق خوشبختی این دنیا بودیم، لایق تمام نعمتهای این دنیا بودیم که وارد آن شدیم. هیچ شرط و شروطی هم برای داشتن این لیاقت نداره، هیچ ربطی به قیافمون نداره، هیچ ربطی به توانایی هامون، جایگاهمون، ظاهرمون، شغلمون یا هرچیزی نداره

    احساس لیاقت با تولد ما، به ما داده شده، ما لایق بودیم که وارد این دنیا شدیم

    ولی یکسری افکار اومده و اون احساس لیاقت رو از ما گرفته. اگر ما بتونیم اون احساس لیاقت بی قید و شرط رو بیدار کنیم در درون خودمون، اتفاقات فوق‌العاده ای میوفته

    در واقع این قانون جهانه که به اندازه‌ای که من خودم رو لایق بدونم به من نعمتها داده میشه

    کارهایی که لازمه انجام بدم طبق این درک:

    همین جمله رو برای خودم بنویسم و تکرار کنم که

    من با به دنیا آمدنم لایق تمام نعمتها و ثروت‌ها و موقعیت‌های این دنیا شدم بدون هیچ شرطی.

    پس من لایق بهترینهام،

    من لایق بهترین خانه هام،

    من لایق بهترین ماشینهام،

    من لایق بهترین زندگیم،

    من لایق ثروت بی پایانم،

    من لایق هر آنچه هستم که آرزویش رو دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    ریحانه گفته:
    مدت عضویت: 323 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی ام

    خدایاشکر همواره در حال هدایت شدن هستم

    واقعا این احساس ارزشمندی درونی است و واقعا روی زندگی ما اثر گزار است

    خدایا کمکم کن بتونم در این دوره شرکت کنم و از آگاهی های این دوره استفاده کنم

    دیروز داشتم دوره 12 قدم ، قدم نهم را گوش میکردم با خودم فکر میکردم که چرا چند تا رفیق حسابی و کار بلد ندارم ( مثل رفیقهایی که استاد دارند )

    یادم اومد که فلانی و فلانی که وارد زندگی من شدند

    میتونستند رفیقهای خوبی باشند و من میتونستم ازشون حسابی چیز یاد بگیرم

    ولی چون احساس لیاقت نداشتم

    با اینکه اونها وارد زندگی من شده بودند ولی من ازشون دوری کردم

    فکر میکردم اونها خیلی بالا هستند و من پایینم

    اگه این احساس عدم لیاقت را نداشتم و با آنها رابطه ی صمیمانه را ادامه داده بودم

    خیلی پبشرفت میکردم

    در حالی که خداوند اونها را 30 سال پیش وارد زندگی من کرده بود و من از علم شون از فکرشون از ایده هاشون …

    هیچ استفاده ایی نکردم

    فقط به خاطر اینکه اونها را باکلاس و بالا میدونستم و سرم را کردم توی لاک خودم و از وجود این رفقای خوب استفاده نکردم و 30 سال بایک سلام و علیک ساده رد شدم و ازشون دوری کردم

    فقط به خاطر اینکه خودم را ارزشمند نمیدونستم

    انشاءالله که بتونم با شرکت در این دوره و استفاده از آگاهی هاش

    احساس لیاقت را در وجودم زنده کنم

    دوست تون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    توحید علی جانی گفته:
    مدت عضویت: 3556 روز

    سلام خدمت استاد بسیار عزیز و دوست داشتنی و خوش اندام و خوش پوش و باکلاس و زیبا و پر از آرامش قلبی و

    سلام به عزیز دل استاد

    ازتون خیلی خیلی سپاسگزارم که از هر زمانی برای اشتراک گذاری مطالب بسیار بسیار ارزشمند با ما استفاده می‌کنید و این گسترش رو در جهان هستی انجام می‌دید و این فایل‌های بسیار ارزشمند رو برای ما ضبط می‌کنید.

    عجب فایل پرمحتوا و ارزشمندی بود پر بود از حرف‌هایی که آدم رو تکون میدن و به فکر وادار می‌کنند در جای جای جملات این فایل مثال‌های حرف‌هایی که استاد می‌زد جلوی چشمم ظاهر می‌شد مثلاً اونجا که فرمودید لیاقت داشتن نعمت‌های خداوند هیچ ارتباطی به قیافه نداره و هیچ ارتباطی به قد نداره یاد یک مشتری افتادم که قدی در حدود 150 سانتی‌متر داشت و قیافه‌ای به نظر ما نامناسب، ولی ایشون یکی از ثروتمندترین و با شخصیت‌ترین افراد معتبر در شهر تبریز است و صاحب چندین و چند ویلا در شهر تبریز و رامسر و تهران هستش و صاحب خانه‌های مجلل در جای جای ایران و صاحب یک بنگاه معاملاتی خودروهای لوکس در بهترین منطقه اعیانی نشین تبریز هستش و صاحب خودروهای بسیار لوکس و متنوع.

    اونجا که فرمودید هیچ ربطی به تحصیلات نداره یاد حاج کریم مردانی آذر افتادم که به خاطر شرایط مالی بد خانواده‌اش از زمان کودکی با درخواست مادرش تامین مالی خانواده‌اش رو از سن پایین به عهده می‌گیره تا برادرهای بزرگ تر از خودش که خیلی خوب درس می‌خوندند ادامه تحصیل بدند و الان حاج کریم مردانی آذر کجا و داداش‌هایی که تحصیلات خوبی داشتن کجا

    یاد محمد تقی داورپناه افتادم که بی‌سواد هستند ولی بزرگترین خیر مدرسه سازه کشور هستند

    اونجا که فرمودین داشتن نعمت‌های فراوان خداوند هیچ ربطی به رنگ پوست نداره یاد باراک حسین اوباما افتادم که با رنگ سیاه پوستش رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا شد

    اونجا که فرمودین لیاقت داشتن نعمت‌های خداوند هیچ ربطی به شهری یا روستایی که در اون متولد شدید یا کشوری که در اون زندگی می‌کنید نداره یاد احد عظیم‌زاده اسکویی

    یونس ژاله

    مرحوم آقایدعسگر اولادی

    و بیشمار افراد ثروتمندی افتادم که از شهرها و روستاهای دورافتاده ایران و جهان ،به موفقیتهای بزرگ رسیدند و

    چقدر قلبم داره رشد میکنه و چقدر این احساس لذت بخش هستش.

    و

    جملات تاکیدی این فایل بسیارمهم و ارزشمند.

    یقیناً و حتماً و مطمئناً لایق خوشبختی هستم ،فقط به این دلیل که به لطف رب جهانیان وارد این دنیای زیبای مادی شده ام.

    بدون هیچ شرط و شروطی من لایق تمام ثروتهای این جهان مادی هستم، فقط‌ به این دلیل که وارد این دنیای زیبای مادی شده ام.

    هیچ ربطی به قیافه ام

    به تحصیلات ام

    به رنگ پوستم

    به ظاهر و صورت زیبا یا نازیبایم ندارد

    هیچ ربطی به لاغری یا چاقی ام ندارد

    احساس لیاقت در زمان تولد ما و ورود ما به این دنیای مادی زیبا به ما داده شده است

    ما بی هیچ قید و شرطی لایق خوشبختی و لایق تمام ثروت‌های این زندگی مادی بوده‌ایم ثروت‌هایی از جنس معنویت

    آرامش

    ارتباط با خداوند

    پول

    ملک‌های زیبا

    مسافرت‌های زیبا و لذت بخش

    لایق بودن ،لایق ثروتهای نیک فراوان خداوند بودن هیچ ربطی به شهری که در آن زندگی می‌کنم

    نداره

    هیچ ربطی به همسرم ندارد

    هیچ ربطی به فرزندانم ندارد

    احساس لیاقت هیچ ربطی به خانواده‌ام ندارد احساس لیاقت هیچ ارتباطی به ترامپ یا روحانی یا پزشکیان یا هر کس دیگری ندارد

    احساس لیاقت ارتباطی به میزان تلاش فیزیکیم ندارد .

    دوباره میخوام بنویسم

    از زمانی که وارد این دنیای مادی شده‌ایم از لحظه تولدمان ما لایق دریافت تمام ثروت‌های زیبای این دنیا شده‌ایم ؛

    از معنویت

    سکوت

    آرامش

    اطمینان قلبی درونی

    سلامتی

    عزت و احترام

    پول فراوان و آزادی مالی

    آزادی زمانی

    آزادی مکانی

    ملک‌های زیبا و ارزشمند

    خودروهای زیبا

    مسافرت‌های عالی و لذت بخش و پر از فراوانی

    روابط عالی و زیبا

    خانواده عالی و زیبا

    لذت های زیبا و پاک و عالی و لذت بخش

    غذاهای عالی سالم و مفید و لذیذ

    ما بی هیچ قید و شرطی لایق دریافت تمام ثروتهای خداوند در این دنیا و در سرای آخرت هستیم .

    ما لایق مغفرت ربّ غفور و بسیار بخشنده و مهربان جهانیان هستیم ،چون خودش همواره عده مغفرت و فضل خودش را به بندگان می‌دهد

    چون همواره وعده وهابیت و بخششی بیش از توقع ما را می‌دهد

    چون همواره وعده کریم بودنش را میدهد.

    چون همواره وعده پیروزی می‌دهد

    چون همواره وعده فراوانی می‌دهد

    چون همواره وعده گسترش و رزق فراوان را می‌دهد

    چون همواره وعده رحمت می‌دهد

    و

    او همواره صادق‌ترین وعده دهندگان می‌باشد.

    و این قانون جهان رب جهانیان است که به اندازه‌ای که خودم را لایق ثروت ها و نعمت‌های فراوان خداوند می‌دانم جهان نیز مرا لایق تمام ثروت‌های فراوان خداوند خواهد دانست.

    اصلا خود خود خدا و همه کائنات و خود آرامش پول ملک های مختلف و همه ثروت‌های خداوند عاشقانه دوست دارند که به راحتی وارد زندگیم بشوند

    فقط این وسط منم

    مهم منم که در رو برای ورود ثروتها و نعمت‌های به زندگیم باز بکنم یا نه

    که منم به اینجا هدایت شده ام که با رشد دادن خودم ،هر روز نعمت‌های بیشتری رو وارد زندگیم بکنم و خیییییلی سپاسگزار شما و رب جهانیان که من رو با فایلهای بسییییییار ارزشمند آرامش در پرتو آگاهی به ثروتهایی ارزشمند مثل سکوت و آرامش میرسونه

    اونجا که استاد فرمودید در جلسه 5 فایل‌های آرامش در پرتو آگاهی؛

    سکوت زبان خداست

    سکوت زبان طبیعت است سکوت زبان توی لایتناهی است

    سعادتمند باشیم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      سهیلا راد گفته:
      مدت عضویت: 1130 روز

      سلام به دوستان عزیزم

      چققققدر لذت بردم

      از تک تک مثال‌هایی که زدید . هر کدوم این باور رو که ما از زمان تولد لایق تمام نعمتها و ثروت‌های این دنیا بدون هیچ شرطی هستیم رو برام منطقی کرد.

      خیلی زیبا نوشتید. خیلی دیدگاه عمیق و توحیدی دارید

      کلی از خوندن کامنتتون لذت بردم و احساسم بهتر شد و باورم رنگ گرفت

      از خدا میخوام طبق ایه قرآن شما رو بافزاید ، ظرف وجودتون رو بزرگتر و زندگیتون رو سرشار از نعمت و ثروت و فراوانی کنه.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    مریم محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1504 روز

    به نام خدای مهربون.

    بعد از مدتها کار کردن رو دوره‌ی احساس لیاقت حسم گفت بیام از فایلای معرفی دوره دوباره گوش بدم و تمرینا رو دونه به دونه انجام بدم.

    منم گفتم چشم.

    از مواردی که استاد گفتند تو این فایل من همه رو تجربه کردم به خاطر عدم احساس لیاقت.

    به خاطر احساس‌عدم لیاقت، از معلم خود درخواست توضیح اضافه و دوباره درس را نداشتی؛

    خاطره‌ای که خوب یادمه تو دانشگاه استاد یه سوالی پرسید که هیچکس جوابشو بلد نبود به جز من ولی دستمو بلند نکردم که بگم چون می‌ترسیدم که تو جمع حرف بزنم. از قضاوت شدن می‌ترسیدم. از اینکه اشتباه بگم و بقیه بهم بخندند می‌ترسیدم.

    یادمه یه مسابقه ای تو دانشگاه برگزار شد، مسابقه‌ی ترجمه‌ی شفاهی، با اینکه عاشق ترجمه بودم و تو اون مسابقه هم شرکت کردم اما شاید بیشتر از 10 بار قبل از شروع مسابقه به مجری گفتم یه نفر دیگه رو جایگزین من کنه چون فک می‌کردم همه از من بهترن و من می‌بازم و خب همینم شد.

    به خاطر احساس‌عدم لیاقت، نتوانستی به درخواست نامعقول دیگران «نه» بگویی؛

    تا جایی که ممکن بود سعی می‌کردم نه نگم به هیچکس و اگه یه جایی مجبور میشدم تا چندین روز با خودم کلنجار می‌رفتم که یه نه بگم، چون می‌ترسیدم آدما از من ناراحت بشن و خب دیگه می‌تونید تصور کنید که چه سوء استفاده‌ها ازم نمیشد.

    به خاطر احساس‌عدم لیاقت، به دیگران باج دادی و رفتار نامناسب آن‌ها را تحمل کردی؛

    خیلی زیاد توهین و تحقیر می‌شدم، چه توی کار، چه توی روابط عاطفی، چه توی روابط با خانواده و دوستان و آشنایان. اما تحمل می‌کردم و ادامه می‌دادم هر روز خورد می‌شدم اما ادامه می‌دادم.

    هیچ ارزشی برای تایم و زمان خودم قائل نبودم و اونو خیلی راحت در اختیار آدما قرار می‌دادم برای اینکه تو زندگیم بمونن و منو ترک نکنند.

    یکی از دوستام بود که هر وقت حالش خوب نبود و بهم زنگ می‌زد که برم پیشش حتی اگه کار داشتم و کلاس داشتم اونو کلاسو کنسل می‌کردم تا برم به اون سر بزنم و حالشو خوب کنم‌.

    از پول قرض دادنای زیاد بگم که فقط می‌خواستم اون تصویری که تو ذهن بقیه بود از خودم خراب نشه و اونا همچنان منو دوست داشته باشند و من اون آدم خوب و مهربون تو ذهنشون بمونم‌. که در نهایت منجر می‌شد به ضررهای مالی خودم.

    از بخشش و از خودگذشتگی زیاد که حتی چیزهایی که حتی خودم دوستشون داشتم می‌دادم به بقیه تا زندگی راحتتری داشته باشند که در نهایت هیچ‌ سودی برام نداشتو فقط منو عقب‌تر می‌برد.

    از باج دادن‌های فراوان تو روابط عاطفی که هر روز رابطه رو بدتر می‌کرد و من بیشتر تحقیر می‌شدم فقط به این دلیل که فک می‌کردم من به خودی خود ارزشمند و لایق و دوست داشتنی نیستم که کسی بخاطر خودم با من باشه من حتما باید باج بدم و یه کاری کنم که بقیه بمونن.

    از اینکه قدر کارمو نمی‌دونستم و پایین‌ترین قیمت رو برای کارم می‌زاشتم که خیلی ازش ناراضی بودم حتی خود دانشجوها می‌گفتن خیلی قیمتت پایینه یکم قیمتو ببر بالا تر‌، اما نمی‌تونستم چون فک می‌کردم اگه قیمتو ببرم بالا دیگه کسی نمیاد سراغ من.

    هیچ آرزویی برای خودم نداشتم چون فک می‌کردم من که به آرزوهام نمیرسم همه‌ی آرزوهام آرزوهای مامانم بود که دوست داشتم براش برآورده کنم تا زندگی خوبی رو تجربه کنم و برای یک روز یا حتی یک ساعتم که شده راضی باشه از زندگی.

    به خاطر احساس‌عدم لیاقت، پیشنهاد ارتقاء شغلی به مدیر خود ندادی و درخواست افزایش حقوق نداشتی؛

    یادمه تو دوران دانشجوییم تابستونا و عیدا که تعطیل بودم تو فروشگاه رو به رو خونمون کار می‌کردم و انقدر احساس عدم لیاقت داشتم که سخت‌ترین کارها رو براشون انجام میدادم حتی براشون باربری می‌کردم که فقط منو از اونجا بیرون نکنن، فک میکردم اگه بخوان کسیو بیرون کنن حتما من هستم، دیگه پیشنهاد اضافه حقوق که رویا بود برام.

    جرأت برقراری ارتباط با فرد مناسب را نداشتی به این دلیل که خود را لایق ارتباط با او ندانستی؛

    اوففف، اصلا خودم رو لایق آدم‌هایی که ازشون خوشم میومد نمی‌دونسم و همش در احساس حقارت و قربانی بودم‌.

    با افراد موفق و ارزشمند هم‌نشین شدی اما آنقدر خودت را ارزشمند ندانستی که بتوانی در آن جمع اظهار نظر کنی؛

    اینم که خیلی.

    در حضور این آدمها خیلی خودم رو پایین‌تر می‌دیدم و اصلا نمی‌تونستم ارتباط بگیرم. خیلی خجالتی و منزوی بودم.

    آنجایی که مرتباً به دنبال تأیید دیگران بودی؛

    همه چیز من باید توسط اطرافیانم تایید میشد، نوع لباس پوشیدنم، حرف زدنم، کار کردنم، غذا پختنم، همه چیز،

    مدام از بقیه می‌پرسیدم این لباسه خوبه؟ بهم میاد؟

    باید فلان حرفو می‌زدم؟ نکنه اشتباه کردم؟ نکنه نبابد اینو می‌گفتم؟

    دماغم خیلی بزرگه؟

    پوستم خوبه؟

    غذام خوب شده؟

    اینجا رو خوب تمیز کردم؟

    انگار که خودم هیچ نظر و ایده‌ای از خودم نداشتم و فقط وقتی از یه چیزی راضی میشدم که بقیه می‌گفتند خوبه‌.

    آه چه‌ها که نکردم من با خودم …

    قبلا اینا رو توی دفترم نوشته بودم اما حالا که اینجا نوشتم انگار که رها شدم، آزاد شدم، همه چیزو ریختم بیرون و خلاص شدم.

    دیگه مهم نیست کی چه فکری می‌کنه، چه قضاوتی می‌کنه.

    دیگه فقط من و نظر من و دنیای من و افکار من و فرکانسای من مهمه.

    بقیه فک کنند من بهترین آدم دنیام یا بدترین آدم دنیا هیچکدومش کوچکترین تاثیری در خوب و بد شدن زندگی من نداره و فقط منم که همه چیزو خلق می‌کنم.

    به قول پاکیزه‌ی عزیز، خدایا کرور کرور شکرت برای این احساس رهایی، برای احساس قدرت،

    برای

    احساس

    لیاقت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: