معرفی دوره احساس لیاقت | قسمت 1 - صفحه 11 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری معرفی دوره احساس لیاقت | قسمت 1
    0MB
    0 دقیقه
  • فایل صوتی معرفی دوره احساس لیاقت | قسمت 1
    0MB
    0 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

523 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    احمد فرهنگیان گفته:
    مدت عضویت: 2122 روز

    سلام به استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین

    خیلی خوشحالم که این دوره تولید و ضبط شده چون احساس لیاقت همون چیزیه که من بارها و بارها به خاطر نداشتنش ضربه خوردم و هرچقدر بیشتر بررسی میکنم میبینم دقیقا خودم با دستای خودم جلوی ورود نعمت ها و ثروت ها رو گرفتم دقیقا مثل همون مثال اکسیژن که خودمون جلوی بینی خودمون رو گرفتیم و میگیم اکسیژن نیست ولی شکر خدا و به برکت دوره دوازده قدم دارم آرام آرام میفهمم از کجا دارم ضربه می خورم و دارم آرام آرام دستم رو از جلوی بینی ام برای ورود اکسیژن بر میدارم.

    خیلی دوست داشتم همین الان وارد دوره احساس لیاقت بشم ولی فعلا امکانش نیست:

    به این دلیل که درحال حاظر من دارم روی دوره دوازده قدم کار میکنم یادمه اون اوایل که دوره دوازده قدم شروع شد من هم با استاد شروع کردم ولی ادامه ندادم و الان میبینم اون دوستانی که دوازده قدم رو شروع کردن امروز چه نتایج بزرگی گرفتن که یکی اش خرید راحت دوره احساس لیاقت بود که من نتونستم و الان برام مقدور نیست پس اول دوازده قدم رو متعهدانه تا انتها میرم اگه متعهد باشم قطعا مثل اعضای خانواده ام منم تغییر میکنم و خرید دوره برام بسیار راحت خواهد بود حالا چه 5 تومن باشه چه 8 تومن و برام جالبه یه بررسی کلی کردم بین بچه زرنگ های سایت مثل رضا عطار روشن عزیز مثل سیدعلی خوشدل عزیز مثل عادله کیانی فر عزیز مثل سعیده شهریاری عزیز و…….که نتایج عالی گرفتن و دیدم بدون استثنا همگی دوازده قدم رو تا انتها رفتن و خودم هم به طرز جادویی به این دوره هدایت شدم که داستانش رو در قدم اول تعریف کردم.

    اما درباره این فایل:

    من در کار خودم مهارت بسیار بالایی دارم و وقتی کاری برای مشتری انجام میدم با اینکه اون کار یه شاهکار بوده و هیچکس نمی تونست از پسش بربیاد ولی من به طور ماهرانه ای انجامش دادم ولی به دلیل کمبود احساس لیاقت به دلیل اینکه برای خودم و مهارتم ارزش قائل نیستم یا مشتری پولی بابتش پرداخت نمیکنه یا پول بسیار کمی پرداخت میکنه بعد من هم بخاطر اینکه نجواها دست از سرم بردارند میگم من برای رضای خدا این کار رو انجام دادم و اگه من به خلق خدا کمک کنم خدا هم به من کمک میکنه که به لطف این یکی دو قسمت معرفی دوره احساس لیاقت و همچنین به برکت جلسه 4 قدم دوم چندتا ترمز در این طرز تفکر پیدا کردم یکی اینکه من خودم رو لایق ثروت بیشتر نمیدونم و فکر نمیکنم که کاری که من کردم ارزشمنده و من لایق این هستم که پول خوبی بابت اون خدمتم دریافت کنم ترمز بعدی که بهش پی بردم این بود که رضا و خشنودی خدا رو گره زدم با فقر یعنی فکرمیکنم اگه کار رایگان انجام بدم خدا خوشش میاد و ترمز بعدی هم اینه که انگار من یادم رفته جهان جهان لیاقت هاست جهان به فرکانس من پاسخ میده نه اینکه با من معامله کنه و چه فرکانسی بهتر از فرکانس احساس لیاقت.

    با عشق تعهد میدم با قدرت دوره دوازده قدم رو متعهدانه تا انتها برم و آرزوی خرید دوتا دوره رو دارم یکی قانون سلامتی و دیگری احساس لیاقت و مطمئنم مسیر رسیدن به این دو دوره از دوره دوازده قدم میگذره.

    ممنونم استاد

    ممنونم از بچه های سایت الهی بابت کامنت های زیبا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      مصطفی خدابخشی گفته:
      مدت عضویت: 2294 روز

      احمد عزیز

      پسر گل کاشتی با ترمزهایی که پیدا کردی…

      منم مثل شما با کلی نگاه عجیب و غریب راجع به پول و ….راضی و خشنود کردن خداوند و جهت رضایتمندی اون گاهی اصلا پول نمیگرفتم…یعنی کلا این باگ فقر و چجوری ما گره زدیم به رضایت خداوند من یکی موندم…کار میکنیم پول نمیگرفتیم که خدا راضی باشه..البته همه این باگ رو داریم‌ها…. آقا رضا عزیزم تو فایلاش میگفت منم برای رضا خدا پول نمیخواستم بگیرم….

      یه ضربه سهمگین کلا همه بچه‌های مذهبی خوردن که آقا پول گرفتی آدم خوبی نیستی…

      من خودم یه کاری میکردم طرف تراول از جیبش درمیاورد میگفت بردار……

      بخدا یکی برمیداشتم میگفتم بسه… یعنی طرف میخواست خودش بده ولی درون من هنوز مشکل داشت…اونوقت انصافا از جهان چه توقعی داریم ما

      با هدایت به خدا مهربان با قدرت این مسیر رو پیش میریم و این علف هرزهارو از سر راه برمیداریم تا جریان ثروت راهش باز بشه.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    فاطی احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2578 روز

    خدایا شکرت خدایت شکرت

    دیشب با بغض ازت خاستم این دوره رو

    الان چشامو باز،کردم دوباره ،تو همون تخت و دیدم مستجاب شده

    نمیتونم جلو اشکامو بگیرم

    یا الله

    همچی حساب شده س

    همین دیروز با این نیت رفتم موجودی حسابمو گرفتم

    برا خودم تخمین زدم با این موجودی و شرایط ی ک الان دارم

    تو رو به خودت قسم منو به دوره برسون

    آره با صبر و صلات

    گفته بودید بعد سفر رو سایت میزارید

    و من از هر لحظه سفر نهایت لذت رو بردم

    با اون عطشی ک به دوره داشتم

    خدای من شکرت

    با حالی ک من دیروز داشتم

    گفتم الخیر فی ما وقع

    بتو توکل میکنم

    همه برنامه ها ک برا ی کاری ک شروع کنم از بین رفت

    دوش گرفتم قران خوندم آهنگهای ک منو یاد معجزه هات مینداخت

    در پرتو آگاهی گوش دادم

    دفترامو چک کردم

    فایلا رو نگاه کردم

    کامنت هامو خوندم و لذت بردم از پیشرفتم

    تا بتونم با حس شکرگزاری بخوابم تا کانون توجهمو به چیزی ک میخام بزارم

    و تو صب ایجور شگفت زده م کردی

    شکرت شکرت هزاران بار کمه

    ازته قلبم سپاسگزارم ازتون

    از 4 صب دارم چک میکنم

    باور می‌کنید یه حسی بهم میگفت

    نزدیکه نزدیکه

    خود خدایدقشنگ هدایتگرم بود

    آخه نمیدونید دیروز چجور شیطان ناامیدی اومده بود سراغم بخاطر اتفاقی ک افتاده بود

    ولی من از پسش بر اومدم

    عاشق این اشکامم

    شکرت شکرت

    سپاسگزارم ازتون

    هنوز حتی فایلو دان نکردم

    فقد چهره نورانی سفید پوش دیدم

    گفتم خودشه

    یکم نزدیک آوردم تصویر گفتم یا الله

    سست شدم

    خدایا شکرت از تک تک سلول‌هام شکرگزارتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  3. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 1981 روز

    بنام رب هدایتگرم

    سلااام ب استاد بینظیرم

    سلاام ب مریم دوسداشتنی

    سلاام ب دوستان عزیزم

    و سلام ب خودم ،خود ارزشمند و لیاقتمندم

    ردپای50

    خییلی خوشحالم وخداروشکر میکنم ک همدارشدم با این آگاهیا

    مطمئنم زندگیمو دگرگون میکنه

    احساس لیاقت و حس ارزشمندی

    چیزی ک من تازه دارم متوجه میشم

    ریشه ی تمام تضادها وشرایط نادلخواهم

    رفتارهای نامناسب

    کم محلی ها

    نداشتن خواسته و آرزو

    قانع بودن ب کمترین هاوحتی

    گذشتن از خواسته ی قلبیم

    نداشتن جسارت ن گفتن

    و..

    بخاطر همین عدم احساس لیاقت بوده

    خدای من وقتی ک داشتم فکر میکردم ب این سوال ک:

    چه مثالهای داری از ضربه‌هایی که به خاطر «احساس‌عدم لیاقت» خورده ای؟

    در چه مقاطعی از زندگی، احساس‌عدم لیاقت، مانع پیشرفت شما شده است؟

    من تمام مثال هاب استاد و تجربه کردم برام پیش اومده

    اینکه:

    معلم سوال پرسیده سرکلاس گفت هرکی بلده جواب بده ،فرقش باهمیشه این بود ک از اداره چند نفر اومده بودن برای ارزیابی معلم ک چطور آموزش میده

    سوال خییلی راحتی بود من جوابشو میدونستم هنوزم تو ذهنمه

    اکسایش چیست؟ جوابشم یادمه

    زنگ زدن آهن میگن

    چون دوستم پاشد حتی جوابو بلدنبود من بهش گفتم یواشکی

    و بهش جایزه یه ماشین حساب خییلی خوشگل

    چقد من حسرت خوردم، خودنو سرزنش کردم ک چرا بلد بودم و جرات نکردم پاشم و پاسخ بدم

    تو دبیرستان هم نمیتونستم از استاد توضیح بیشتر بخوام چون خیلی از بچه ها سریع مبحثو میگرفتن و من میترسیدم اگه بپرسم بگن چقد دیر میگیره و خنگه

    تو دانشگاه اصلا درس اصول1 و ک تخصصی بود متوجه نمیشدم از دوستم ک بغل دستم نشسته بود هی میپرسبدم ک کلافه شد ی بار گفت چرا از استاد نمیپرسی خخخخخ

    ولی ترم های اخر خداروشکر یادگرفتم درخواست بدم

    برای درس پیشرفته 1استادمون تسلط نداشت یکی از پسرا ک لیسانس دومشو داشت میگرفت

    خییلی تسلط داشت رو درس

    پاتخته بود داشت مسئله و حل میکردم من از استاد درخواست کردم ک بیشتر توضیح بده

    وایشون گفت میخوایی برات توضیحش بدم

    گفتم اره

    و خیلی باحوصله برام کامل توضیح داد و باز گفت اگه متوجه نشدی بگو دوباره توضیح بدم خخخخخ

    چقد حس خوبی داشتم بخاطر درخواستی ک کردم وپاسخی ک گرفتم

    -بخاطر احساس عدم لیاقت نتونستم با شخصی ک خییلی خوشم میومد ازش و ایشونم بارها ب طور غیر مستقیم تمایلشو ابراز میکرد

    یکی از همکلاسی هام بود ک معدل الف هم بود

    من بخاطر اعتماد بنفسی ک داشت

    راحت نظرشو میگفت درمورد درس،

    ابراز وجود کردنش

    بیشتر خوشم میومد چیزی ک خودم نداشتم دوسداشتم طرف مقابلم داشته باشه

    یادمه دخترای کلاس تو هر جایی میدیدنش ازش سوال میپرسیدن اونم سوالات تمرینی و پاسخ تشریحی خخخخخ

    طفلی کلی خجالت میکشید و فقط میخواست فرار کنه

    و حتی ی سری توحیاط نشسته بودیم (دخترای کلاس)

    ک یکی از دخترا با آب و تاپ تعریف میکرد گفت سر کلاس با پا

    محکم زدم ب پاش ،گفتمم کیییی!!!!

    گفت فلانی

    گفتم چرااا

    گفت داشته هی پاشو تکون میداده

    منم محکم زدم ب پاش گفتم نکن حواسم پرت میشه

    منو میگی اصن محووو شدم

    دو روز تو شوک بودم خخخخخ

    بعد ی مدت متوجه شدم کل دخترا عاشقش شدن خخخخخ

    منم بخاطر همین عدم احساس لیاقت کشیدم کنار کلا

    چراااا

    چون فک میکردم لیاقت اون شخص خیلی بیشتر از منه

    و بقیه دخترا لایق تر هستن تا من

    واینکه بدنم میلرزید وقتی میدیدمش و اصلا نمیتونستم مستقیم ب چشاش نگاه کنم

    -من خیییلی رفتارهای نامناسب و تحمل کردم خیییلی باج دادم

    خییییلی تا ب مرز خفگی رسبدم

    و افسرده شدم اصن ،فقط بخاطر احساس عدم لیاقت

    وخود کم بینی ک داشتم، فک میکردم باید تحمل کنم تادرست بشه

    -قدرت و جسارت نه گفتن نداشتم و نمیتونستم رابطه ی هایی ک اصلا دوسنداشتم و کات کنم

    چرااا

    چون میترسیدم تنها بشم

    هیچکی دوسم نداشته باشه

    چقدرررر درحق خودم ظلم کردم

    خدایا منو ببخش

    -ی باوری ک تو ذهن من و خانواده ی من شکل گرفته توسط حرف های پدرم

    ک قناعت خوبه

    همیشه باید ب کم قانع باشی

    اسراف گناهه

    حرااامه

    پولو باید تو دستت نگهداری

    برای روز مبادا

    باید فقط در موارد لزوم خرجش کنی

    همیشه ک میدیم بقیه ی چیز جدید گرفتن

    هرچی، مثلا لباس

    طلا

    گوشی

    فرش

    ماشین

    وحتی زیارت مشهد یا کربلا

    اون خواسته هم در ماشکل میگرفت وقتی درخواست میدادیم

    پدر میگفت هیچ وقت خودتو با همسایه ت مقایسه نکن

    ب جیب خودت نگاه کن و کاری ب بقیه نداشته باش

    همیشه اینو میگه حتی الانم

    اینقد دیدیدم بقیه هرروز وسایل جدید لباس جدید فرش جدید

    خونه جدید مسافرت های جدید

    میرفتن

    خرید میکردن

    پیشرفت میکردن

    این باور در من شکل گرفت ک

    همه ی چیزهای خوب برای بقیه س، مال از ما بهترونه

    امکانات خوب

    تفریحات خوب

    لباس های قشنگ

    و..

    اینکه من حتی نباید ب خواسته های جدید فک کنم

    درخواستی داشته باشم

    چون جیب ما کفاف این خواسته هارو نمیده

    همین تکرار این افکار باعث شد من خودم و لایق ندونم ارزشمند ندونم

    هیچ خواسته ای نداشته باشم

    حتی ی لباس جدیدم درخواست نمیدادم شده بود عادت برام ک

    لباسهای کهنه مو همیشه بپوشم

    دیر ب دیر خرید میکردم

    اول ک یادمه مادر یا خواهر های بزرگترم برام خرید میکردن

    درحدی ک خودم میرفتم مغازه اصلا نمیتونستم انتخاب کنم

    چراااا

    چون باورم این بود باید ی چیز خییلی خوب بخرم ک قراره کلی ازش استفاده کنم رنگی بگیرم ک تو چشم نباشه ک تکراری نشه

    خدااای من

    حتی خواهرم همیشه میگفت رنگ مشکی بگیر همیشه چون ک تکراری نمیشه ومیتونی همیشه ازش استفاده کنی

    همین اذیت شدن هام و اینکه بابا سخت میگرفت تو خرید کردن ها

    و اینقد آرزو بردلم مونده بود

    ک بدم میومد از پول

    چرا

    چون میدیم پدر پول داره

    ولی میگه ندارم

    خرجش نمیکنه

    خسیسه

    ب سختی پول میده دستم

    اینقد این فرکانسو ارسال کردم

    ک پول بده

    پول نیست

    ادم خسیس خوب نیست

    و احساس عدم لیاقت داشتم

    ک با شخصی همدار شدم برای ازدواج

    ک دقیقا کپ پدرم بود

    میگفت با من بساز

    پول ندارم

    واینقد حسم بدشد ک روزی ک رفتیم خرید عقد خواهرش هم اومده بودهمراهمون

    ک ایشون شده بود راهنمای ما ک کجا بریم و من چون عزت نفس و اعتماد بنفس نداشتم وخودمو لایق نمیدونستم هم افتاده بودم پشت سرش

    تاواینکه میدیدم داریم میریم سمت

    مغازه های ک جنس ارزان وبی کیفیت دارن

    اینقددد ب من برخورد هیچی انتخاب نکردم و کل مغازه هابی ک رفتم چیزی نگرفتم و تو تمام مدتی ک باهاشون بدم

    احساسم ب شددددت آلارم میداد

    ک زکیه این آدم، آدم تو نیست

    و یک جا باخواهرش بحثش شد وسط خیابون شروع کرد ب هواررر کشیدن

    و دیدم با چشمام

    وباگوشام شنیدم ک کفر کرد

    و برام تموم شد دیگه

    درسته 6ماه تو دیوار بودم

    ولی این بزرگترین هدبه ی خدا بود بهم ک بیدار شدم

    ووب مرور هدایت شدم ب ابن مسیر رویایی پراز آرامش

    پراز عشق

    و پراز ثروت وحال خوب

    اینایی ک گفتم مال گذشته ی من بود خداروشکر

    الان خودم هدایت شدم

    ب خیاطی وهرسری لباس های خوشگل وناز میدوزم

    و الان یادگرفتم درخواست کنم

    حتی از پدر

    و پدر هم پاسخ میده و راحت هرچی ک بخوامو برام مبخره

    ولی خب باز باورهای خودشو داره

    مهم نبست بقیه چی فک میکنن

    مهم افکار وباورهای منه ک همیشه بازتابشون وارد زندگیم میشه

    بعد ازاین تضادی ک بهش خوردم

    وارد ی رابطهی خیلی عالی شدم

    ک دوسال و نیم طول کشید

    و چقدرر ب رشد من کمک کرد

    چقد بزرگتر شدم باهاش

    چقد مهربانتر شدم

    چقد بخشنده تر شدم

    وچقدررر آرامشم بیشتر شد

    چون اون شخص هم داشت رو خودش کار میکرد من با ایشون خدارو شناختم

    چقد لذت بخش بود برام لمس آگاهی های ک درمورد خدا ازش دریافت میکردم

    روحم و جلا میداد

    و هرروز بزرگتر میشدم

    تااینکه وابسته شدم بهش

    ب آگاهییاش

    من ب اون سخص ک دست خدا بود برام چسبیدم

    و همین باعث تموم شدن رابطه مون شد

    ودارم تازه متوجه میشم من بخاطر احساس عدم لیاقتی ک داشتم

    میخواستم ایشون واسطه بین من وخدا باشه

    چراااا

    چون خودمو لایق نمیدونستم ک مستقیم باخدا ارتباط برقرار کنم

    واین شد ک خدارو صدهزارررر مرتبه شکر

    ب خود استاد

    خود سایت هدایت شدم

    و فهمیدم اگه چیزی واز دست بدم

    قراره ی نعمت خیییلی بزرگتر و جدیدتر دریافت کنم

    الان من خوشبختربنم

    وعاشق خودمم

    و خیلی خداروشکر میکنم بابت هدایتم ب این همه خوشبختی وعشق وآرامش

    استاد عزیزمممم نمیدونم چطور ازتون تشکر کنم

    فقط میتونم بگم سپاسگزارم ازتون

    واینکه عاشقتونممممم:))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  4. -
    مصطفی شهنواز گفته:
    مدت عضویت: 1144 روز

    سلام بر یگانه معبود زیبایی من

    سلام بر استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان و تموم دوستان سایت

    دقیقا استاد این حرفاتون عین اب روی اتیشه برای من تو یکی از کامنتامم گفتم من تا یه سنی دقیقا هر چیزی رو میخواستم به راحت ترین شکل ممکنش میخریدم برای ما دهه شصتیا هر چیزی خریدن راحت نبود. مثل الان ولی من تو سن 14 پانزده سالگی برای خودم کامپیوتر خریدم کامپیوترم تازه اومده بود من خواستم و خریدم با پول خودمم خریدم من بالاترین گوشی رو خواستم و N95 نوکیا که اون زمان بالاترینش بودو خریدم من اون دوره 18 تا 22 سالگی خودمو خیلی دوس داشتم و دقیقا تموم دخترا بهم پیشنهاد دوستی میدادن چون من خودمو لایق میدونستم خودمو عاشقانه دوس داشتم من خودمو لایق میدونستم و این احساس لیاقت و باور بهترین بودنم از اینجا اومده بود که من بچه پولدارم که حالا دقیقا از کل فامیل ما بهتر بودیم دقیقا تلویزیون رنگی اومد ما اولین نفری بودیم که خریدم ولی انصافا هیچ چیز خواستی رو پدرم برای من نخرید با قدرت میگم هیچ چیزی رو برام نخرید ولی من چون اون حس بچه پولداره رو داشتم راحت هر چیزی رو میخواستم به راحت ترین شکل ممکنش میخریدم

    دقیقا خودمو لایق میدونستم بالاترین خط رو خواستم و کد یک خریدم بالاتر گوشی،راحت ماشین خریدم

    من این حسو خیلی خوب درک میکنم و دقیقا فردا این دوره رو میخرم چون میدونم چه نتایجی داره و میگیرم

    واقعاااا خدارو هزار مرتبه سپاسگذارتم که منو به این سایت هدایت کرد و منو به یکی از بهترین استاد ها و دستانش معرفی کرده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  5. -
    خانواده فرح بخش گفته:
    مدت عضویت: 1421 روز

    علیرضا فرح بخش (پدر خانواده)

    به نام تنها رب و فرمانروای یگانه و بلامنازع من و جهان هستی

    هم او که به من جان بخشید

    هم او که به من علم و دانش آموخت

    هم او که من را در این مسیر زیبا و دوست داشتی و در میان جمع دوستان هم فرکانسی و عزیز خودم قرار داد.

    و بی نهایت سپاسگزارم از استاد خوبی ها و دست بی نظیر خداوند قادر که پیامبر و مرشد ماست در این مسیر زیبا و دوست داشتنی و الهی.

    و از خداوند شاکرم بخاطر وجود ارزشمند و قلم بسیار رسا و زیبای خانم شایسته عزیز که به نوعی چراغی است در این مسیر زیبا و همراهی است قدرتمند در کنار استاد عباس منش.

    و بالاترین سپاسگزاری من از خداوند بخاطر لطفی است که به من داشته تا بتوانم به همراه همسر عزیزم و دختران زیبا و دوست داشتنی خودم که هدیه های زیبای خداوند به من هستند، در این مسیر زیبا همراه و هم کلام و همسفر باشیم و از با هم بودن در این مسیر لذت ببریم، به یکدیگر عشق بورزیم و به همدیگر انرژی بدهیم و بی نهایت شاکرم بخاطر آرامشی که به لطف و فضل پروردگارم در زندگی ام جاری شده است و هر روز بیشتر و بیشتر می شود.

    سلام و هزاران سلام بر همگی دوستان و استاد عزیز و همراه گرامی شان (عزیز دلشان)

    این کامنت را در تاریخ 1402/07/22 ساعت 10/30 شب بعد از اینکه طی چند روز گذشته فایل های معرفی دوره لیاقت و علائم لیاقت 1 و 2 را گوش کردم و چندین صفحه از کامنت های معرفی دوره را خواندم و بعد از اینکه از یک پیاده روی تقریبا یک ساعته با خانواده برگشتم نوشتم و در اینجا مراتب سپاسگزاری خودم را از استاد و خانم شایسته و تمام دوستان بخاطر تمام این آگاهی های ناب و خالص اعلام می دارم و البته که این دوره را با عشق و شادی و سپاسگزاری از خداوند و استاد خریداری کردیم و اکنون در سبد محصولات خانواده فرح بخش موجود می باشد و به امید خدا ذوق و شوق فراوانی برای استفاده و عمل به آگاهی های آن داریم و به زودی برای اعلام نتایج بی نظیر برمی گردیم.

    احساس لیاقت پاشنه ی آشیلی است که من سالهای سال در زندگی با آن مواجه بوده ام و دست و پنجه نرم کرده ام.

    مسأله ای که خیلی وقت ها باعث شده که به راحتی و بدون اینکه به آن توجهی داشته باشیم و از روی جهل و نادانی مطلق، خود را از ثروت و نعمت و عشق و محبت و صمیمیت و در کل از تمام زیبایی های جهان هستی دور و دورتر کنیم.

    شاید که نه؛ حتماً این موضوع احساس لیاقت مهمترین و اصلی ترین ترمز در زندگی و پیشرفت حداقل من یکی بوده و هست، ولی به لطف و فضل خدای مهربان و به برکت کلام گهربار استاد عزیز و با پشتکار و اراده خلل ناپذیر خودم در این مسیر به زودی و آهسته آهسته و قدم به قدم با هدایت های الله مهربان و با راهنمایی ها و انجام تمرینات استاد و مرشد عزیزم رفع شده و تمام ناکامی های سالهای گذشته را از یاد خواهیم برد و به دست فراموشی سپرده خواهد شد.

    اما جاهایی که احساس لیاقت داشتم:

    -یادم می آید در سال های آخر دبیرستان بودم و درسم هم نسبتاً خوب بود و به خودم اطمینان داشتم که رشته خوبی در دانشگاه قبول می شوم (بخاطر باوری که آن روزها داشتم که برای موفقیت حتماً باید درس بخوانم و تحصیلات دانشگاهی داشته باشم)، که در همان سال اطلاعیه ای از طرف آموزش و پرورش اعلام شد که دانش آموزان مقاطع بالای تحصیلی در دبیرستان می توانند در آزمون ورودی دانسشرای دبیری شرکت کنند و بعد از دو سال تحصیل به عنوان دبیر در مدارس ابتدایی تدریس کنند و اعلام شده بود که حتی در این دو سال که درس می خوانند حقوق هم دریافت می کنند؛ خانواده ام به شدت تمایل داشتند که در این آزمون شرکت کنم چون به عقیده آنها شغل معلمی شغل دولتی خوبی بود و حقوق ثابت و بیمه داشت و یا به قول آنها آب باریکه ای بود که کم بود ولی بالاخره تا آخر عمر این آب باریکه بود.

    ولی من آن روزها آرزوهای بزرگتری در سر داشتم و حداقل آن این بود که به رشته های بالاتر و طی کردن مراحل بالاتر تحصیلی و به گرفتن مدرک های معتبر دانشگاهی و شغل های بهتری از نظر جامعه و دیدگاه مردم امید و اطمینان داشتم؛ بخاطر همین با اصرار خانواده در آن آزمون ثبت نام کردم ولی روز آزمون حتی حاضر نشدم در آن شرکت کنم و این کار را انجام ندادم و الان هم اصلاً بابت آن تصمیمی که گرفتم ناراحت نیستم چون خودم را لایق درجات بالاتر می دانستم، بماند که شاید بخاطر مسائل دیگری که خودم را لایق ندانستم نتوانستم آن سال در هیچ دانشگاهی قبول شوم.

    -جای دیگری که احساس لیاقت خودم را نشان دادم و هنوز هم خیلی وقت ها به آن فکر می کنم و بابت عقیده ای که آن زمان داشتم تا حدود زیادی به خودم افتخار می کنم، در زمان خدمت سربازی بود که در رسته ای که خدمت می کردم بخاطر مدرک کارشناسی که داشتم تنها سرباز درجه دار بودم که خیلی وقتها حتی کادر رسمی هم به من احترام می گذاشتند. بعد از طی شدن دوره سربازی و زمانی که می خواستم از فرمانده رسته برگه تسویه را بگیرم برای انجام مراحل پایانی خدمت و گرفتن کارت پایان خدمت، چون من آنجا خیلی خوب کار کرده بودم و تقریباً تمام کارها را به نحو احسنت و با تمرکز بالا و با حداقل اشتباه انجام می دادم، فرمانده چندین روز از این کار امتناع می کرد و با من صحبت می کرد برای اینکه به عنوان درجه دار و کادر رسمی با درجه نسبتاً بالای نظامی در آنجا استخدام شوم که این به معنای این بود که باید به مدت سی سال (30 سال) به عنوان یک نظامی خدمت می کردم؛ که با توجه به اصرارهای زیاد فرمانده و اطرافیان او نپذیرفتم و تنها دلیل من برای عدم پذیرش آن هم این بود که من شغلی را دوست دارم که در آن حداقل آزادی زمانی و مکانی داشته باشم (راستش آن روزها بخاطر باورهای بسیار محدود از نظر مالی اصلاً به موضوع ثروت زیاد و ثروتمند شدن فکر هم نمی کردم و خودم را لایق ثروت نمی دانستم، ولی همیشه به اینکه شغلی داشته باشم که آزادی زمانی و مکانی داشته باشد زیاد فکر می کردم و به آن توجه می کردم) و الان هم وقتی به گذشته نگاه می کنم با توجه به همان باورها گذشته ام شغلی دارم که نسبت به بقیه شغل هایی که در شرکتهای خصوصی وجود دارد طبق درخواست هایم آزادی زمانی و مکانی بسیار خوبی دارد و از لحاظ ساعت شروع کاری که ساعت مشخصی ندارد و اینکه زیاد در محل کار نیستم و بیشتر به جای اینکه در شرکت باشم در شهر هستم و آزادی خیلی بهتری دارم ولی باز هم به خاطر همین عدم احساس لیاقت هنوز از نظر مالی به نقطه خوبی و چیزی که در نظر دارم نرسیده ام.

    -اوایل سال گذشته (سال 1401) دوره قانون سلامتی را خریداری کردیم و در ابتدا با اکراه آن را شروع کردیم و نمی دانستیم که توانایی اجرای آن را در زندگی داریم یا نه؟ ولی به لطف خداوند تمام خانواده با قدرت آن را شروع کردیم و تا الان هم با تمام قوا ادامه داده ایم و خود را از ابتدا لایق سلامتی دانستیم، لایق این دانستیم که می توانیم به سلامتی کامل برسیم و در این راه از طرف خانواده من مقاومت بسیار زیادی بود که آن را رها کنیم و به سیستم گذشته برگردیم چون تقریبا دیگر بعد از آن زمان در هیچ میهمانی شرکت نمی کردیم و یا اگر هم شرکت می کردیم بخاطر سبک غذایی از غذاهایی که آنها می پختند نمی خوردیم، ولی به خاطر عزت نفس و لیاقتی که در خود می دیدیم که ما لایق هستیم که در بالاترین درجه سلامتی باشیم و از بهترین مواد غذایی استفاده کنیم با قدرت پیش رفتیم و جهان و کائنات هم در مقابل خواسته ما تسلیم شد و سرتعظیم فرود آورد و به لطف خدا تا این لحظه آن را ادامه دادیم و تا آخر عمر هم انشاالله ادامه خواهیم داد و ورزش های دوره را نیز هر روزه بدون توقف و NON STOP انجام می دهیم و بخاطر این سلامتی فوق العاده، انرژی بالا و اندام زیبایی که پیدا کرده ایم از استاد سپاسگزاریم و خداوند بزرگ را نیز شاکر بوده و هستیم.

    و اما جاهایی که عدم احساس لیاقت باعث شده نتوانم پیشرفت کنم و درجا زدم:

    -روزهای اولی بود که از خدمت سربازی برگشته بودم و همانطور که قبلاً گفتم بخاطر اینکه دوست داشتم آزادی زمانی و مکانی داشته باشم و ساعت کاری و محل کارم را خودم تعیین کنم و با توجه به اینکه آن زمان در شهر من تازه شرکتهای کاشی افتتاح شده بود و هر روز در حال گسترش بود، با تحقیق و بررسی فهمیدم که یکی از مواد اولیه مورد نیاز شرکتها نایلون های مخصوصی بود برای روکش بسته های کاشی که هنوز هم این نیاز وجود دارد و الان شرکتهای زیادی برای تأمین این خواسته تأسیس شده و به ثروتهای زیادی هم رسیدند، ولی آن موقع چنین شرکتی در شهر ما وجود نداشت و با بررسی پی بردم که برای تأسیس چنین شرکتی در مراحل اولیه سرمایه خیلی زیادی نیاز نیست و می توانم با یک مغازه نسبتاً خوب که پدرم آن زمان مغازه اش را داشت و همچنین خرید یک دستگاه تولید این نوع نایلون و خرید مواد اولیه لازم کارم را شروع کنم، اما وقتی که خواستم این ایده را اجرا کنم تمام اعضای خانواده درخواست شراکت داشتند و من بخاطر عدم اعتماد به نفس و عزت نفس نتوانستم به آنها نه بگویم و بخاطراحساس عدم لیاقتی داشتم که من اگر این کار را بدون آنها شروع کنم انسان خودخواهی هستم و عذاب وجدان داشتم و با توجه به اینکه دوست نداشتم در کارم هم شریکی داشته باشم اصلاً آن کار را شروع نکردم و چون تازه ازدواج کرده بودم برای اینکه بتوانم مخارج زندگی را تأمین کنم به تنهایی و بدون همسرم برای کار و کارگری به بندرعباس رفتم و ماهها در بندرعباس به عنوان کارگر در سوپر مارکت کار کردم و حتی دیگر به آن ایده فکر هم نکردم.

    – یا جایی دیگر بعد از پایان سربازی شوهرخواهر یکی از دوستان نزدیکم که در کرج یک شرکت بزرگ راهسازی داشت و هنوز هم دارد، چون دنبال شخصی مورد اعتماد برای انجام امور مالی شرکت و تحویل تمام حسابهای بانکی شرکت به آن شخص بود دوستم به من پیشنهاد داد که یک دوره کوتاه حسابداری به هزینه آن شرکت بگذرانم و به عنوان حسابدار و معتمد در آنجا مشغول بکار شوم و حقوقی که آن زمان برای این کار به من پیشنهاد شد (تقریبا اگر اشتباه نکنم سال 1378) ماهیانه چیزی بین 4 الی 5 میلیون تومان بود یعنی تقریباً نزدیک به بیش از 50 برابر حقوق یک کارمند در آن زمان و یک خانه شخصی برای زندگی و ماشین شخصی برای ایاب و ذهاب؛ ولی من به دلیل عدم احساس لیاقتی که در خود می دیدم و اینکه نمی توانم از عهده آن بربیایم آن را قبول نکردم و همانطور که گفتم برای کارگری به بندرعباس رفتم.

    -و یا در شغلی که الان هستم و فعالیت می کنم به جرأت می توانم بگویم که کسی هستم که کارفرما به راحتی به من اعتماد کرده است و روزانه میلیاردها تومان پول و چک دستم است و آن را به راحتی با حواله های بانکی جابجا می کنم و مطمئن هستم که کار خیلی بزرگ و حساسی دارم و از نظر کارفرما و مدیران ارشد آن مجموعه درستکار و صادق و قابل اطمینان هستم، ولی من خودم را بخاطر این صداقت و درستکاری باارزش نمی دانم و نمی توانم بخاطر این صداقتی که دارم و بخاطر امانتداری و صداقت در کارم و به اندازه لیاقتی که دارم، درخواست افزایش حقوق نمایم و حتی یک سالی است که می خواهم از کارم بیرون بیایم و بیزنس شخصی خودم را راه اندازی کنم (بیزینسی که مدتها به آن فکر می کنم و برای آن سالها هزینه کرده و آموزش دیده ام و تا حدودی در آن مهارت کسب کرده ام) ولی با استعفای من موافقت نمی کنند و من هم باز بخاطر این احساس عدم لیاقت با همان شرایط در آنجا مشغول هستم و به قول معروف روزگار می گذرانم و هنوز هم نمی دانم که دارم درست عمل می کنم یا …؟؟؟!!!

    اگر بخواهم از این موارد در زندگی ام بگویم به طور قطع به یقین مثنوی هزار من کاغذ خواهد شد و یادآوری از ناکامی های گذشته، گذشته ای که همین امشب وقتی با خانواده در حال پیاده روی بودیم در این مورد خیلی زیاد در این مورد با هم صحبت کردیم و موارد خیلی زیادی از احساس عدم لیاقت که در اینجا مجالی برای آنها نیست را در زندگی خودمان یافتیم؛ ولی برای خود ما یادآوری بود و تلنگری که باید به شدت و با همت عالی روی این موضوع کار کنیم و حتماً هم با تعهد بر انجام کار روز به روز بهتر و عالی تر خواهیم شد.

    و اما مهمترین و اصلی ترین موردی که می توان به آن اشاره کنم و یکی از بارزترین پاشنه های آشیل من بوده و هنوز هم تا حدود زیادی هست، اینکه خودم را لایق نعمتها و ثروتهای بی نهایت و فراوان خداوند نمی دانستم و شاید هنوز هم تا حدود خیلی زیادی این مورد را دارم، و به قول استاد که در یکی از فایل هایشان فرمودند، به یاد می آورم که من هم هر وقت از خداوند چیزی را درخواست می کردم به دنبال آن این حرف یا این فکر نیز بود که “خدایا اگر لایق آن هستم به من عطا کن” یعنی خودم را لایق آن نعمتها و ثروتها نمی دانستم و این یعنی بالاترین درجه شرک به خداوند و عدم لیاقت بابت استفاده از نعمتهای بی پایان و به غیر حساب او.

    ولی الان به مدت تقریباً دو سال است که به لطف و فضل خداوند با خانواده به این سایت و فضای خوب و عالی هدایت شدیم و فایلها و دوره های استاد را گوش کرده و تمرینات آن را تا حدودی انجام دادیم و نسبت به قبل خیلی بهتر شده ایم ولی هنوز اول راه هستیم و خیلی خیلی باید بیشتر بر روی این نقاط ضعف کار کنیم و آنها را قدرت بخشیده و جزئی از شخصیت خود کنیم؛ که با توجه به اینکه دوره هایی مثل قانون سلامتی، عزت نفس، عشق و مودت در روابط، روانشناسی ثروت 1 و کتابهای استاد را در سبد محصولات خانواده داشتیم، بلافاصله این دوره را بعد از اینکه روی سایت قرار گرفت خریداری کردیم و به امید و لطف خدا با استفاده از این آموزش ها و آگاهی های ناب هر روز بهتر شده و در مدارهای بالاتری قرار خواهیم گرفت و به فضل خداوند و به لطف دست قدرتمند او استاد عباس منش عزیز درهایی از ثروت و نعمت در زندگی مان گشوده می شود و زندگی سراسر زیبا و رؤیایی را برای خود می سازیم.

    در پایان برای تمام عزیزان و همسفران گرامی و دوست داشتنی در این مسیر زیبا آرزوی سعادت و خوشبختی و ثروتها و نعمتهای فراوان و به غیرحساب پروردگار را دارم.

    و از استاد عزیزم بخاطر تمام زحماتی که کشیده و می کشند بسیار سپاسگزارم و برایشان عمری طولانی به همراه سلامتی و ثروت بی انتها در تمام جنبه های زندگی در کنار یار مهربان شان و عزیز دلشان (خانم شایسته عزیز) را دارم.

    در پناه خداوند و رب الارباب شاد ، پیروز ، ثروتمند ، سعادتمند و لیاقتمند در دنیا و آخرت باشید

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
    • -
      مصطفی خدابخشی گفته:
      مدت عضویت: 2294 روز

      پدر عزیز

      خیلی خیلی مچکرم از اینکه تجربیات زندگی‌تون رو با ما به اشتراک گذاشتین و اینطوری ما هم میتونیم بفهمیم ما هم همچین نگاهی به زندگی داریم یا نه..به قول استاد مثال زدن تنها راه فهموندن یه موضوعه…

      من از خودم مینویسم امیدوارم این نگاه کمک‌تون کنه.

      بنظر من جهان هیچ فرم و قالبی نداره..اینو تازه به یقین رسیدم و اونچه که من میگم میشه…یعنی اینکه الان ما شبیه به گذشته ما نیست و خیلی بهتره کاملا طبیعیه و اصلش همینه ولی ذهن هی اررور میده که هیچی شبیه به قبل نیست…مطمئنی مسیر درسته؟

      من همچین مواقعی میگم آره قربونت همه چیز درسته شما توکل کن به هدایت.

      و یه درس دیگه اینه که وارد چالش‌ها بشم…یا حالا فرصت‌ها…گاهی وقتا واقعا ترس‌ها آدم رو میخواد یجا نگه داره ولی هر بار به خودم میگم اگر خداوند این رو در مسیر زندگی من گذاشته یقینا توانایی‌اش رو هم به شخص بنده داده…چرا که خودش گفته ما هیچ کس رو بیش از حد توانش بهش مسئولیت نمیدیم.

      کلا اینایی که بهشون میگم ذکر مقدس رو زیاد تکرار میکنم مثلا:

      در دل هر سختی آسایش و رفاهش هم هست.

      یا

      تو اشرف مخلوقاتی بابا…یه ذره بخودت و توانایی‌هات اعتماد کن…نترس…ببین خدا چندجا کمکت کرد…چی باعث میشه واقعا فک کنی اینبار تنهات میزاره یا خوابش میبره…

      و اوست خدایی که هرگز خواب نمیگیردش.

      در پناه عشق جان باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    دختر توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 800 روز

    بسم الله رحمان رحیم

    سلام به استاد گلم و مریم جان عزیزم

    و دوستای نازنینم در عقل کل

    تازه فهمیدم که بزرگترین پاشنه اشیلم در همه جنبهای زندگیم عدم احساس لیاقت هستش

    یعنی من خودمو نه در روابط ن در ارطبات با رب و نه ثروت ارزشمند بدونم

    جهان خیلی واضح بهم نشون داد

    من شرایط مدرسه رفتنو نداشتم و هیچ وقت مدرسع نرفتم و توی زندگیم خیلی احساس بی ارزشی میکردم که مدرکی ندارم

    و همین عدم احساس ارزشمندی

    باعث شد به سختی پول در بیارم و به اسانی از بین بره باعث شد خودمو لایق خوشبختی ندونم و انقد زندگی برام سخت بشه باعث شد خودمو لایق ازدواج و حتی لایق خاستگار هم ندونم با اینکه دختر زیبا و با وقاری هستم میگفتم من کی باشم یکی بیاد منو بگیره من حتی باورهای درستی در مورد خداجونم هم نداشتم اینکه من هم لایق هدایت الله هستم من هم بنده پاک الله هستم من هم لیاقت اینو دارم که خداوند به اسانی هرچیزی که میخوام رو بهم بده

    من تصمیم گرفتم خودمو تغییر بدم و ارزشمندیمو به هیچ چیز بیرون از خودم ندونم

    اینو هم به خودم و هم به کل جهان ثابت میکنم که

    من فاااارغ از هییچ دستاوردی ارزشمند هستم بدوون هیچ مدرکی من بینهایت ارزشمندم

    و خیلی خوشحالم تونستم این پاشنه اشیلو پیدا کنم

    و با فایلهای رایگان روش کار کنم تا کمی بهتر بشه و بتونم با کمک خداجون دوره زیبایی احساس لیاقت و دوره عزت نفس رو تهیه کنم

    باشد که ما به هر انچه که دوست داریم با هدایت و حمایت ربّ العالمین بهش برسیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  7. -
    امید اسدالهی گفته:
    مدت عضویت: 1439 روز

    باسلام خدمت استاد جانم میدونم ک شما همیشه حالتون خوبه و از خدای منان خواستارم ک روز به روز در مسیر خودتون بیشتر پیشرفت کنید ک زندگی هزاران نفر به واسطه شما در حال تغییر است خیلی خوشحالم ک اولبن نفری هستم ک دارم تجربه ی خودم رو کامنت میکنم

    خب این خیلی واضح است ک انقد من احساس لیاقت رو در خودم پایین میبینم ک کاملا ملموس هست برام و از خیلی قبل تر وقتی فایل های شما رو میدیدم همیشه با خودم میگفام احساس لیاقت ک انقد مهم است چرا ستاد به صورت خصوصی و فکوسی در این مورد صحبت نمیکنن خدارو شکر ک ایده هم به شما گفته شده الهام شده ک در این مورد به من و ملیون ها نفر مثله من کمک کنید خب استاد من از دوران مدرسه اگه یادتون باشه خیلی دوست داشتیم ک مثلا ناظم مدرسه مارو مبسر کلاس بکنه و من هیچوقت انتخاب نشدم برای مبسر شدن انگار ک لیاقتش تو وجود من کم بود یا اصلا خودمو در این جایگاهی نمیدیدم ک مسئولیت یه کلاس رو بسپاره به من و هیچوقت به دله اون ناظم نیوفتاد ک منو انتخاب کنه برا مبسر هر چند ک جز قد بلند های کلاسمون بودم این چیزی بود ک یهو به ذهنم اومد از دوران مدرسه و من نوشتم و خیلی جاهای دیگ خیلی جاها از دوستان خودم پیشنهادی بهم شد یا بهتر بگم خواسته ای شد ک برام فلان کارو انجام میدی من هر چند ک باطا دوست نداشتم اون کارو بکنم ولی برای اینکه اون دوست منو تایید کنه درخواستشو رد نمیکردم خب من انقد احساس لیاقت درونم کم بوده ک همیشه دنباله تایید دیگران بودم این صدای این رو میداده ک من بی ارزشم و بی لیاقتم ک همینطوری از خودم راضی نبودم و میخواستم از دیگران گدایی کنم الان نمیگم خب شدم و لی یکم بهتر هستم نسبت به قبل یکم بهتر میتونم به دیگران ن بگم و این مثال به قول خودتون همه ی جای زندگیمون قابل لمسه یه بار چهار سال پیش هم یه جای خوب تو حرفه ی خودم استخدام شدم خب چون حقوق و مزایای اش برام خب بود و انگار من ذوق زده به نطر میرسیدم و دوستی دوست داشتم به کارم بچسبم ک از دستش ندم ک اینم بخاطر عدم احساس لیاقتم بود بخاطره یه عیبت پنج شنبه من اخراج شدم از اون کار و انقد دلم شکست ک بی اختیار تو خیابون گریه میکردم اخه تازه نامزدم کرده بودم و خیلی دیگ خیلی و در اخر بگم یه مثالی هست ک من و شما و تمام انسان های روی زمین با این مثال اشنا هستن یه موقعی بخاطر احساس لیاقت و نداشتن عزت نفس خیلی تلاش میکنیم خیلی سعی میکنیم انسان خوبی باشیم ولی انگار بی شانسو اقبالیم و هدایت نمیشیم به جاهای بهتر و میبینیم ک تو فامیل یا دوستان یه نفر ک سره کار درست حسابی نمیره رفتارش با دیگران و … خوب نیست و یجور هایی انگار ما از اون بهتریم ولی یه باور در اون فرد میبینیم ک انگار خیلی خودشیفته است و خیلی برای خودش ارزش قائل هست میبینیم ک انگار همه دوست دارن برای این ادم کار انجام بدن و جالبه اکثرا نمیتونن بهش ن بگن و براش کارشو راه میندازن ولی همه به ما ک میرسن میشن ادم رکه و خیلی راحت میگن ک ن شرمنده اینو میتونم با گوشت و پوستم لمس کنم ک دقیقا بخاطره باور های ماست ک اینجور رفتاری رو میبینیم یا تو فلان اداره میریم اون ادم زود کارشو راه میندازن و به ما ک میرسه اذیتمون میکنن این دقیقا بخاطره باور من هست ک دیدگاه خودم به خودم ک خودمو به اون اندازه ارزشمند نمیدونم امیدوارم کامنتم مفید واقع شده باشه ک میدونم قطعا توش پر از پیام هست برای دوستان هم فرکانسی خیلی ممنونم از شما استاد عزیز سلام به خانم شایسته برسونید ایام به کام و شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  8. -
    مجتبی کاظمی گفته:
    مدت عضویت: 3595 روز

    به نام خداوند هدایتگر ما به سمت زیبایی و فراوانی و ثروت

    سلام و درود به استاد عباس منش گرامی و سرکار خانم شایسته عزیز و خانواده صمیمی عباس منش

    خداوند را شاکروسپاسگزارم که به من شایستگی عضویت در این سایت توحیدی را عطا فرموده و به من لطف کرده و در زمانی زندگی میکنم ،در کشوری زندگی میکنم و با زبانی صحبت میکنم که استاد بینظیری در سر راهم قرار گرفته که بدور از حاشیه و فرعیاتی، مستقیم به اصل میپردازد و خداوند را سپاسگزارم که به من توفیق همراهی و شرکت در این دوره را عنایت میفرمایند.

    از زمانی که توسط استاد بحث برگزاری دوره احساس لیاقت و ارزشمندی مطرح شد خیلی با خودم فکر میکردم که چه تفاوتی هست بین احساس لیاقت و احساس عزت نفس که به لطف خداوند با مطرح کردن این سوالات و توضیحات ارائه شده در معرفی دوره تا حدودی تفاوت این دو اصل برایم روشن شده و ضرورت شرکت در این دوره برای من دو چندان شد

    حالا که فکر میکنم و میخواهم به این سوالات پاسخ بدهم میبینم که واقعا در این زمینه چه ضعف‌های شخصیتی عمیقی در وجودم رخنه کرده و بی‌سبب نیست که نتایج دلخواهم را کسب نکرده‌‌ام.

    چه جاهایی که بخاطر عدم احساس لیاقت نتوانستم درخواست خود را مطرح کنم و پس از آن احساس خودخوری و عذاب وجدان بسراغم آمده..

    چه جاهایی که به خاطر عدم احساس لیاقت به درخواست پول از من توسط دیگران نتوانستم نه بگویم و پس از اجابت درخواست آنها چقدر با خودم کلنجار رفتم و بخودم بدوبیراه گفته‌ام..‌

    چه جاهایی که بخاطر عدم ارزشمندی و حس خود کم‌بینی در جمع‌هایی که فکر میکردم از من ارزشمند‌تر هستند نتوانسته‌ام ابراز وجود کنم و توانایی‌های خود را فراموش کرده‌ام.

    چه باج‌هایی بخاطر عدم لیاقت و ارزشمندی خودم به دیگران داده‌ام که در صورت داشتن این احساس از دادن آنها سرباز میزدم

    و هرچقدر بیشتر فکر میکنم و عمیق‌تر در وجود خودم فرو میروم ردپای این احساس عدم لیاقت بیشترو پررنگتر میشود.

    و چقدر داشتن احساس لیاقت و ارزشمندی از یک نگاه توحیدی و الهی سرچشمه میگرد که ما به خودی خود بعنوان اشرف مخلوقات خداوند ، ارزشمند و با لیاقت هستیم به شکلی که خداوند هنگام خلق ما به خودش احسنت گفت و به فرشتگانش دستور سجده به ما را داد و ما چه زود این لیاقت و شایستگی را فراموش کرده‌ایم

    ما شاهزاده‌ای هستیم که خواب دیده‌ایم گدا شده‌ایم

    ما بخودی خود کل هستیم و ثروت و نعمت خداوند جز هستند و همیشه جز به سمت کل حرکت میکند

    مثل رودخانه که همواره به سمت دریا در حرکت است

    و ما دریا هستیم ولی خود را بخاطر عدم لیاقت و فراموش کردن اصل خود به یک مرداب راکد و بی‌جان تقلیل داده‌ایم

    از خداوند میخواهم که توفیق شرکت در این دوره را به من و تمام اعضا سایت عنایت فرمایید تا قدمی باشد برای شناخت بیشتر و بهتر خود و بازگشت ما به اصل خودمان، اصلی که خداوند تمام آسمانها و زمین و هرآنچه در بین آنهاست را بخاطر ما آفریده و مسخر ما گردانیده است.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  9. -
    كيمياااا گفته:
    مدت عضویت: 2006 روز

    استاد خوب و عزیزم

    عشق من

    سلام

    خدارو شکر میکنم برای قوانینش برای حضور زیبای شما تو زندگیم

    زندگی که به لحاظ زیبایی و آرامش و ثروت که تو این دو سال بدست آوردم یک طرف و سی و چند سال زندگیم هم یک طرف

    اونروزی که اعلام کردین قراره یه دوره با نام احساس لیاقت آماده کنین به خودم قول دادم اولین روز بخرمش

    آخ که چقدر ضربه خوردم از عدم احساس لیاقت استاد

    نمیدونی دارم به پهنای صورت اشک میریزم

    همه اونا که گفتی در من هست استاد

    چه بله هایی که بخاطر احساس عدم لیاقت گفتم که نباید میگفتم

    چه فرصت هایی که از دست دادم

    یادمه از بچگی این مشکل رو داشتم. از همون دوران مدرسه که دوس داشتم مبصر کلاس باشم اما بچه های دیگه رو برتر میدونستم و فکر میکردم حقم نیست. و الان بعد سی سال هنوز تو اعماق وجودم ناراحتم که اونروزا گذشت و من خودم لایق یه مبصر شدن ندونستم

    چه ارتقاء هاایی که تو محل کارم میتونستم بگیرم اما فکر کردم اونای دیگه بهترن برترن اصلا خاصن

    آره من خیلیا چیزارو از دست دادم چون فک کردم

    پولدارا خاصن

    مدیرا و رییس ها خاصن

    اونا که تو بهترین محله ها میشینن خاصن

    اونا که مبصر کلاسن خاصن

    اصلا یه سرو گردن بالاتر و بهترن

    وای استاد نمیدونی چقدر ضربه خوردم من ازین احساس عدم لیاقت

    ولی دیگه بسه

    به اندازه کافی چک و لگد خوردم و از دست دادنی هارو دادم

    جالبه بدونید 99.99 درصد دوروبریام منو زیباترین باهوش ترین و توانمندترین آدم میدونن

    اما چه فایده که خودم خودمو یه درصدم قبول ندارم. همش فک میکنم اگه من تو دوران دبیرستان توی کل مدرسه بین چندصد نفر تو درس فیزیک 20 میشدم و همه منو با انگشت نشون میدادن یه چیز عادیه و حالا یه بار شده

    همش فکر میکردم من که تا پایان دوره دبیرستان همه سالها تو کل مدارس منطقمون شاگرد اول دوم میشم چیز خاصی نیست

    همش فکر میکنم اینکه همه میگن من خیلی زیبام دارن باهام تعارف میکنن آخه من کجام زیباست . شایدم اصلا یکم زشتم

    همش فکر میکنم همسرم قشنگتر وبهتر ازمنه خیلی سرتره و با ازدواج با من حقش تا حدودی ضایع شده. میبینی استاد میبینی چه بیدادی میکنه این حس لعنتی؟؟؟

    همش فکر میکنم چون از خانواده متوسطی هستم و خانواده پولدار و باکلاسی ندارم باید خودمو قایم کنم و حقم نیست

    موفق بشم. اینارو شجاعانه مینویسم تا ردپایی باشه و یک چکاب فرکانس قبل دوره تا انشاا بعد دوره بیام و دونه دونه براتون از نتایجم بگم

    نمیخوام ادامه بدم استاد فقط خدا میدونه این احساس عدم لیاقت داره تو وجودم غوغا میکنه.

    استاد برام دعا کن بتونم دروه رو پر انرژی شروع کنم و تمریناتو انجام بدم و نتیجه بگیرم

    همین امروز میخرمش به یاری خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  10. -
    فرشاد نصیری گفته:
    مدت عضویت: 1324 روز

    سلام

    داشتن لیاقت=زندگی رویایی

    من واقعا ضربه های فراوانی خوردم از احساس عدم لیاقت،

    مخصوصا در مقوله شغل و کسب ثروت و درآمد بیشتر،

    جاهایی بود که با کمترین زحمت درآمد خوبی داشتم،میومدم تخفیف بیشتر به مشتری میدادم و میگفتم بابل من که با یه تلفن فلان مبلغ گیرم اومده،پس بزار تخفیف بدم به مشتری که رازی باشه یا نپره ازم،

    اینجا چند تا باور مخرب،باگ،ترمز،و عوامل بدبختی توی همین یه دونه مورد پیدا کردم،

    1-اینجا داشتم اعلام میکردم به جهان که من لیاقت دریافت پول رو به ساده ترین شکل ممکن ندارم،

    2-یا در مواردی یا اکثر مواقع در تماس اولیه خیلی با مشتری گرم میگیرم که یه موقع ازم نپره،

    اینجا دارم عدم لیاقت و ارزش خودم و شغلم رو ارسال میکنم،

    3_در مواردی مشتری اگر از نزدیکانم باشه،از دید اون مشتری خودم رو یه کارگر زحمتکش و قشر ضعیف جامعه میبینم،این میشه ارزش ندادن به وجود لایتناهی خودم و اون گسترشی که دارم با شغلم به جهان میدم،

    4_اکثرا برای تسویه حساب ترس ها من رو فرا میگیرن که یارو الان میگه قیمتت زیاده و من باید قسم بخورم که کمتر از بقیه دارم ازت میگیرم،

    دقیقا اینجا ارزش خودم،کارم،خدمتم،حرفه و هنرم زو صفر میبینم،که اقا هیچ خدمت و شغلی توی این جهان مجانی نیست،

    و در همین باورهای غلط و نداشتن عزت نفس و ضعف احساس لیاقت شخصی،کلی کدهای مخرب مثل عدم فراوانی،عدم ارزشمندی،شرک،و چندین کد مخرب دیگه درگیر میشن در همین مقوله،

    و استاد راست میگه که اگه عزت نفس و احساس لیاقت به اندازه کافی تقویت بشه و من جایگاه واقعی خودم رو در جهان بشناسم و اون جنس وجودیِ خودم رو که از جنس خداونده رو نشناسم،و در عمل و در زندگی اجرا نکنم و توجه بهش نکنم،تمام جوانب زندگی مختل میشه،

    بله استاد جان درست میگید،

    ما دو تا اصل پایه ای داریم،

    یک توحید

    دو احساس لیاقت و عزت نفس،

    این دو تا وقتی به اندازه کافی تقویت بشن،جهان به زانو در میاد جلو من د فقط بهم خدمت میکنه،

    وقتی من درک کنم که از جنس خداوندم،خداوندی که جهان رو تحت فرمانروایی خودش داره و من از اون نوع انرژی هستم با قابلیت خلق،و بیام به این وجود خودم ارزش بدم که بابا من موجودی هستم دقیقا نماینده خداوند بر روی این کره خاکی،و ماموریت دارم با خلاقیت هام و هنرهایی که خداوند بهم داده،در این چند سال زندگیم،جهان رو گسترش بدم،

    اون موقع ست که دیگه هیچ چیزی نیست که بخوان و به دستش نیارم،

    تمام راه ها برای من ممکن هست،

    تمام خواسته ها رو خلق میکنم،

    تمام جهان رو بدون مرز میبینم،

    قدرت رو فقط خداوند میبینم

    و خودم رو از وجود کل میبینم،

    خدایا کمکم کن همین دو اصل رو،مخصوصا توحید رو در وجودم نهادینه کنم،دیگه بقیه چیزا به خودی خود حل شده ست،

    عاشقتونم

    شاد باشید و ثروتمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای: