اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
در رابطه با این موضوع باید بگم خوشبختانه من در این مقطع زمانی،ازنظر احساس لیاقت در شرایط متوسط رو به خوبی هستم و به این درک رسیدم که ارزشمندیهایی دارم که نباید اونها رو نادیده بگیرم، اما فکر میکنم در گذشته در موارد زیادی ناخواسته و بدون اینکه بدونم ریشه اصلی اون کجاست، چشم روی لیاقتهای خودم بسته بودم.
مثلا نمیدونم چرا در گذشته فکر میکردم لایق این نیستم که یک رابطه درست که به ازدواج منتهی بشه،داشته باشم!و اگر کسی وارد زندگیم میشد،تصور اینکه لایق ازدواج با این آدم هستم رو نداشتم و فکر میکردم در حد یک رابطه کوتاه و موقت میتونه باشه!
البته حالا که دارم این نظر رو مینویسم،فکر میکنم شاید برمیگرده به گذشتههای دورتر که سن کمی داشتم و اون عشقهای بهاصطلاح 14 سالگی (که بدون شک به نتیجه نمیرسند) که احتمالا در باورهام شکست عشقی ساخته بود.
این مشکل به همین شکل ادامه داشت تا جایی که یه وقت به خودم اومدم و دیدم فقط افراد متاهل جذب من میشند! یعنی درواقع من با عدم احساس لیاقت داشتن یک زندگی سالم و طبیعی،این افراد رو به زندگی خودم دعوت کرده بودم و شاید فکر میکردم من فقط میتونم “یدک” و نفر دوم یک زندگی و رابطه باشم!
این روند داشت میرفت که زندگی من رو نابود کنه؛به این صورت که قصد ازدواج با یک مرد مسن رو داشتم!
و یا یک شرایطی پیش اومد که دیدم رابطه من داره به انحطاط کشیده میشه!
اما خداروشکر بعد از آشنایی با استاد،قدم به قدم روی خودم کار کردم و الان به لطف خدا،فکر میکنم در حالت خوبی هستم و البته که حتما باید راه بیشتری رو در این مسیر طی کنم.
نکتهای که لازمه اشاره کنم این هست که من خودم رو انسان خوبی میدونم و این رو اطرافیانم هم به طرق مختلف و در زمانهای متفاوت،بهم گفتند؛یعنی احساس لیاقت با این مورد خود به خود در من به وجود اومده، اما مسئله این هست که موضوع “احساس لیاقت” به قول استاد،خیلی عمیق هست و ممکنه ما در جنبههایی از زندگی احساس لیاقت داشته باشیم،اما در ابعاد دیگهای از زندگی،نه!
یعنی من فکر میکنم ممکنه ما باورهای خوبی در مورد ثروت داشته باشیم و احساس لیاقت هم بکنیم و طبیعتا ثروت هم جذب کنیم،اما در رابطه با موضوعات عاطفی و ارتباطات،ضعیف باشیم،باورهای خوبی نداشته باشیم و احساس لیاقت نکنیم و بنابراین در این جنبه از زندگی با شکست مواجه باشیم.
خدارو شکر برای نعمت سایت واستاد که بهترین آرامبخش و امید افرین است.
تو لایق به دنیا اومدی وبرای همین لیاقتت پا به این دنیا گذاشتی.
جهان به اندازه حس لیاقتت بهت پاسخ می ده هر چه خودت رو لایقتر بدونی بیشتر به تو می بخشه.
چقدر این جمله هاتون زیبا بود اینکه من چون لیاقت داشتن همه خوبیها وزیبایها ونعمتها رو داشتم پا به این دنیا گذاشتم من چیزی کم نداشته وندارم.
اما در مورد سوال
من بعد از یه ورشکستگی که بلافاصله بعد از ازدواجم رخ داد در مورد مسایل مالی دچار این حس عدم لیاقت شدم وسالها در مشکلات وکمبود زندگی کردم چون خودم رو لایق نمی دونستم چون خدارو نشناختم خدایی که قادر هست همه اون نعمتها رو بهم برگردونه من با عقل ناقص خودم به دنبال ثروت بودم وخوب عقلم هم می گفت تو دیگه نمی تونی اون خونه از دست رفته با اون قیمت رو داشته باشی آخه چطور درامدت که اجازه نمی ده نمی تونی ماشین مورد علاقت رو داشته باشی نمی تونی به مسافرت بری نمی تونی لباس رو بهترینش رو بخری خوراک رو بهترین چیزها رو بخوری چون تو لیاقت نداری تو همه اونا رو از دست دادی تو از بقیه کمتری .
تا اینکه با سایت وحرفهای توحیدی شما آشنا شدم ماها گوش دادم وهر روز به خودم گفتم مگه تو چی کم داری تو لایقی خدا تو رو لایق خلق کرده تو اگه به این دنیا اومدی به این دلیل بوده که لیاقت این دنیا ونعمتهاش رو داشتی وخدا بی نهایت واز جایی که فکر نمی کنی بهت می بخشه تو خواستت رو ارائه بده حرکت کن بقیش رو بسپار به خدا.
اگر یه بار از دست دادی دلیل نمی شه تو بنده خوب خدایی اگه استاد تونسته اگر این همه دوستان تو سایت نتیجه گرفتن چرا تو نتونی مگه چی کم داری.
و در موارد زیادی مثل رشته مورد دلخواهم یا دانشگاه مورد علاقه چون هم ترس داشتم به خاطر بی ایمانی وهم خودم رو لایق نمی دونستم.
اما حالا می دونم ریشه همه مشکلاتم در حس عدم لیاقت در کمبود اعتماد به نفسم بوده وباید کار کنم وکار کنم وبا نجواهای ذهنم مبارزه کنم.
خدایا شکرت که من رو لایق خلق کردی وجهان رو در فراوانی وعشق وهمه رو برای من هم قرار دادی.
و [درخواست] کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده اند اجابت مى کند و از فضل خویش به آنان زیاده مى دهد و[لى] براى کافران عذاب سختى خواهد بود (26)
وقتی خداوند بخواهدکاری انجام بدهد بی شک انجام میشود وقتی اون کار زیر مجموعه قوانین ومشیت الهی باشد که قطعا هر فعلی که در هستی انجام میشه زیر مجموعه مشیت خداوند هست موافق مشیت بودن ومخالف مشیت بودنش با خودمون هست چیزی که مهمه قطعا نتیجه عمل ما میاد ، پس قطعا نتیجه چیزی خواهدبود که خداوند میخواهد ولی وقتی این قوانین را درک میکنی چقدر از سر درگمی نجات پیدا میکنی چقدر از اینکه احساس کنی این کاری که کردی جواب مثبت میده یا منفی نکنه خدا ناراحت بشه !! نکنه این درخواست من درخواستی هست که من لایقش نیست !! اگر لیاقتش را دارم خدایا به من بده !!!! اگر صلاح ومصلحتم هست ! دیگه از اینشک و تردید ها خبرینیست چونمیدونی که قانون این هستی چیه و قدم ها محک میزاری میتونی موافق مشیت قدم برداری میتونی مخالف
چقدر همیشه این شعر دوست داشتم
“بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست تحقیر را باور نکن
تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن تصویر را باور نکن”
از اونجایی کهوظیفه خداوندهدایت هست هدایت همه چیزوهمه کس و از اونجایی کهما هرچه بیشتررویخودمونوخاموشکردنذهنمونبیشتر تلاش کنیم این هدایت را بهتر وبدون نویز میشنویم خدا ما را هدایت میکنه از بینهایت طریق هدایت میکنه از بینهایت دستان خدا هدایت میکنه الهی شکر بابت این نظمبی نظیر در جهان
ازاون جایی که من همواره درخواست کردم از خداوند و اون زمان ها بدلیل اینکه هدایت نمیدونستم چیه با اینکهنمازمترکنمیشدوهرروزمیگفتم اهدنا صراط المستقیم
خداوند منا هدایت کردبهشنیدن مطالب ودورههای عالی استاد عباس منش الهی شکر امیدوارم زمانی برسه کهمدارم از استاد هم بالاتر بره و خداوند بازهممنا هدایت کنه به مداری بالاتر آمین یا رب العالمین که این رشد حد وقفی نخواهد داشت
استاد عزیزم این بحث لیاقت برای من شاید اساسی ترینموضوعی بود که ازدورههای شما برای من حاصل شد
منهمیشه دردرکانشا الله مشکل داشتموهمیشه میگفتم اگر خدا بخواهد یادمه من نمیتونستم ارزوداشته باشم یا اگر ارزومیکردم همیشه توپرانتز میگفتم وحید نکنه لیاقتش نداشته باشی و اینارزوبرات دردسر بشه همیشه سعی میکردم باروند چیزی کهخدا بهم میدهپیش برم و غافل از اینکه خدای مهربان دارههر لحظه خواسته های منا اجابت میکنه اینقدر خداوند مهربان هست که بالاخره اون درخواست های انباش شده من و اون درخواست هدایت روزانه مندرنماز جواب داد با این همه شرکی که داشتم ولی از اون جایی که خداوند عفو میکنه بسیاری از اعمال بد را مطابق این ایه شریف
و آنچه از رنج و مصائب به شما میرسد همه از دست (اعمال زشت) خود شماست در صورتی که خدا بسیاری از اعمال بد را عفو میکند. (30)
به قطع یقین منم جزو عفو شدگان بودم که هدایت شدم به درک صحیح از انشا الله که اگر در مشیت و قوانین ثابت خداوند باشد اینجا بود که چراغ لیاغت برای من روشنشد اینجا بود که فهمیدم نه بابا منم میتونم حقی داشته باشم منم میتونم ارزویی داشته باشم ومحکمبخواهم اروزم را خلق کنم اینجا بود که فهمیدم خداوند مسیر را ممکنه تغیر بده ولی ارزوی من را هرگز اینجا بود که فهمیدم میتونم برسم به آرزو هام و اگر دوست نداشتم دوباره طلب کنم و جقدر ایندرک به من احساس خوب داد
واقعا الهی شکر استاد عزیزم
من در مورد این موضوع بسیار عدم لیاقت داشتم من با انسانها هم بسیار زیاد عدم لیاقت داشتم محصولم را چکی یک ساله میفروختم جرات اینکه چیزی بگمنداشتم چون فکر میکردم لایقش نیستم حتی رنگ لباسم را هم باید از همسرم مشورت میکردم ولی ارام ارام همه چیز تغییر کرد همه چیز دگرگونشد تا من در مسیر درست رسیدن به ارزوهام قرار بگیرم همه اونمسیرهای اشتباهی که خودم انتخاب کرده بودم از بین رفت و البته بهاش را پرداخت کردم همه چیز عالی و عالی تر شد وحید الان با وحید 5 سال پیش اصلا قابل غیاس نیست دیروزتو بانک بودم وکارمند بانک یکنگاه به عکس کارت ملیم که مال سال 96 بود میکرد و یکنگاه به من منخندم گرفت چون این اتفاق دیگه برام عادی شده از بس میگویند این عکس چرا پیر تر از الانت هست
گفتم خودمهستم نگران نباش دیدمبازمداره با شک نگاه میکنه گفت عینکت را از پیشونیت بردار گفتم چشم بازم با شکنگاه کرد و گفت ok اونوحیدترسو اونوحید که غیافشمعدم لیاقت داد میزد بینهایت تغییر کرده
وحید شجاعی که الان مرز های ترس را تیکه پاره میکنه فقط تکیه قدرتش به خداونده فقط پشت وپناهش رب العالمینه میدونه همه چیز بهنفعشه مادامی که رو خط هدایت پیش میره
استاد عزیز نیاز به دوره خاصی نیست کل مطالب شما وقتی نمک توحیدداخلش باشه خود بخود مارا به سمت لیاقت بیشتر پیش میبره همه چیز توحیده همه چیز یگانگی و باور قدرت خداونده وشما چقدر عالی توحید را در تک تک فایلهاتون ابراز میکنید بقول خودتون باید رفت سر اصل نه حاشیه
و اصل توحیده ، وقتی اونا میفهمی میبینی همه چیز مثل قطعات پازل سر جای خودش میشینه با دقت میلی صدم
و لذت میبری از ایننظم هستی از این قانون بی نقص خداوند الهی شکر مگه میشه کسی بزرگترین قدرت هستی رفیقش باشه نزدیکش باشه درونش باشه و لایق نباشه ؟؟؟ ولی باید یاد اوری بشه چون شیطان مدام میاد ونجوا میده وقتی ما متمرکز میشیمرواینموضوعات بیاد میاریم وبیادمیاریم و بیاد میاریم که لایق بینهایت استفاده از نعمت های این جهان زیبا هستیم بدون هیچ پیش شرطی
و اینکه شما طبقه بندی میکنید مطالب اموزشی را قابل تحسینه وعالیه در جلسه هفتم ثروت سه هم به اینموضوع پرداختید که منواقعا استفاده بردمو این جلسه را هر هفته گوش میکنم
من اصلا عجله ندارم ومعتقدم در زمان مناسب ومکانمناسب هستم ودر بهترین زمان دوره را میخرم برای خرید دوره حتیبا اینکه دیدم نوشتید چهارشنبه گران میشه چونفراوانی خداوند قبول وایمان دارم اصلا جای نگرانی نیست 500 ملیونمباشه به راحتی میخرم انشا الله ولی الان وسطدورهدوازده قدم هستم وطبق تعهدمونظمم به مسیرم ادامه میدموانشا الله بعد از پایان دوازده قدم میام و ایندوره را حتما تهیه میکنم
ممنونم استاد عزیز از مطالبی عاالیتون همه دوره های شما گنجه و طلا است شما نمیدونید من چقدر جلسات قران میرفتم و چقدر دوست داشتم بفهمم این کلام خدا چی میگه چقدر کتاب های تفسیر خریدم و چقدر کتاب خوندم
اما الان با قران دوستشدم مثل یک رفیق کهحضور داره دیگه نمیترسم دیگه سعی نمیکنم از ایات عذاب سریع رد بشم الان با عشق میخونم و درکمیکنمو بابت اینموضوع از خداوند سپاسگزارم که بوسیله دستی از دستانش که عباس من بود این مسیر زیبا را عالی برای من بیان کرد
ممنونم استاد عزیز درپناه حضرت حق رب العالمین باشید
نکته ی که گفتین از توحید واقعا که اصل هست چیزی که همیشه منو میکشه که به سمتش برم خدای من خیلی لذت بردم از گفتن این نکته خدایاشکرت سپاسگزارم از شما و تحسینتون میکنم بابت تغییراتتون
درنگ نکردم به قول استاد تصمیم مساویست با عمل در طی این همه سال ها که با استادآشنا شدم عمل گرایی شده وظیفه اصلی من ، ایمانی که عمل آورد از صمیم قلب سپاسگزارم خدارو چرا که خیلی به من حال می ده مدت ها بود سال 1399 از اضافه وزن زیاد رنج می بردم گفتم خدایا یکاری کن من تسلیمم دوره قانون سلامتی اومد درنگ نکردم انجامش دادم الان تو وزن 18 سالگیم هستم یه پسر خوشتیپ و جذاب و فیتنس سایز 2ایکس لارج شده اسمال
گفتم خدایا پول می خوام روانشناسی ثروت درامد نسبت به قبل و بعد شد الان 5 برابر مخصوصان با باور فراوانی
دوره حل مسئله اومد درنگ نکردم کارام به شکل قابل توجه ای ساده تر شده و در یک بهبود دائمی قرار گرفتم و از دام کمال گرایی اومدم بیرون دوره کشف قوانین آپدیت شد کد نویس شدم برنامه نویس می نویسم اتفاق می افته و چقدر باحال شده زندگی خلق می کنی احساس خالق بودن داری
حالا هم دوره ای که مدت ها منتظرش بودم با این که خیلی راجب عزت نفس و احساس لیاقت خونده بودم و تمرین انجام داده بودم ولی کلام استاد خالصه استاد صادقه استاد فرقش با همه اینه صداقت داره صداقت استاد تحسین برنگیزه تو یکی از فایل های سفر به دور آمریکا استاد می گفت که خودش هنوز خیلی کار داره برای احساس لیاقت و عزت نفس و شاخک های من آلارم دادن ، نتیجه این که لحظه لحظه که استاد گفتن دارن این دورع رو آماده می کنند این دوره رو خرید کردم آزادی مالی دارم این آزادی مالی بخاطر آموزش استاده گفتم بازم بهتر می خوام بازم بیشتر می خوام
پس یه دوره اومده که یکی از مهم ترین وزنه های موفقیته یکی از اهرم های بسیار ارزشمند برای تجربه زندگی به روشی که طعم شیرین زندگی رو بچشم بهتر و بیشتر خداروشکر برای خلق استاد عباسمنش از خدا سپاسگزارم بابت داشتن استادی با این همه آگاهی های ناب که هیچ جا نمیشه پیداشون کرد .
خدایا چه همزمانی باحالی شد استاد یادمه شما تو همین فایلاتون گفتین که قراره دوره ای بسازید به اسم احساس لیاقت من همونجا گفتم وای دمت گرم بساز که هرچی زجر کشیدم تو زندگیم ناشی از این کلمه بوده و بعد که رفتیم سفرو من هرروز چک میکردم که دوره کی میاد تا اینکه امروز تو سرکارم گفتم ایا من واقعا کارمو دوس دارم یا فقط به خاطر یه عالمه ترس دارم کار میکنم بعد دیدم جوابم منفیه و بعد گفتم فلانی(دوستم)چرا انقد همه بهش احترام میزارن با اینکه از نظر من نه کار خاصی میکنه نه حتی بانمکه تازه بداخلاقم هست با پسرا بعد تو حرفاش که باهم یه عالمه حرف زدیم رد پای لیاقتو دیدم یعنی تو مکالمه ما قشنگ عدم هزت نفس تو من مشهود بود و تو اون حس لیاقت مشهود بعد که از سرکارم اومدم خونه دیدم شما فایل گزاشتین معرفی دوره قانون لیاقت همونجا گفتم وای خدایا شکرت و جالب بود برام صداهای ذهنم چون گف تو که عزت نفسو داری الانم داری رو سلامتی و ثروت کار میکنی دیگه اینم مثل اونایت دیگه چی قراره بگه شاید اگه متن فایلو نمیخوندم تسلیم نجوا میشدمو میگفتم راس میگه اما وقتی متنو خوندم دیدم من اصن فکرشو نمیکردم یه سری ترمز مخفی داشته باشم یادمه استاد چندسال پیش تو محل کارم یکی از همکارام برام گل خرید و من باورم نمیشد کسی برام گل بخره یا جلوی پام بلند میشد سلاممیکرد من باور نمیکردم و تو دلم میخندیدم بعد با خودم گفتم اگه من با این ادم دوس بشم همون لحظه باخودم گفتم نه این خیلی دیگه به من داره محبت میکنه نازمو میکشه من قلدر میخوام و از جواب خودم به خودم سکته کردم وای محل ندادم و رد شدم از این فکر
دوباره شرایطی پیش اومد تو کارم من هیچکاری نمیکردم تقریبا و فقط خوش میگذروندم تو محیط کارم و حقوق میگرفتم بعد گفتم اینجوری که نمیشه من باید کار داشته باشم حوصلم سر نره که بعد منو ارتقا دادن جایی که حسرت اون روزارو خوردم که ای کاش خلوت بودم و جالبع بعد ذهنم میگفت اخیش حداقل سرم شلوغ شد
هزارتا مثال دیگه دارم که قرار بود با فردی برم تو رابطه دوستی که بعد دیگه محلمنداد و من گفتم طبیعیه دیگه چرا باید محل بذه
تو کارم اومدم پیشنهاد افزایش حقوق بدم گفتم به چیه من باید پول بدن طبیعیه حقوقم
اومدم برا خودم فلان گوشتو بخرم بعد گفتمولش کن مگه فلان یکی گوشت چشه
سالها به کراتین مو علاقه داشتم رفتم بعد مدتها یاد گرفتم و دست اولم انقد قشنگ موروابریشمی کردم که استادم تعریف کرد اما من گفتم نه کمه و بعد گفتم کی پول میده و رها کردم نصفه
اومدم با فرد مناسبی دوس بشم گفتم نه من خیلی کمم
و بعد که اومدم رو باورای ثروتم کار کردم گفتم اخ جون یواش بواش ماشین میاد تو زندگیم بعد تو تصوراتم بنز سفید بود دیدم حتی برا اونم میگم کمم و بعد تو راهکار برا مساعل شما یادمه مریم عزیز گفته بودن که اگه رو باور مالیت کار کنی اما این نشتی عدم لیاقتو نبندی فایده نداره و این فایل که هنوزم تا اخر گوش ندادم منو بزد تو فکر که حتی اگه بخوام بخاطر هر باور قدرتمند کننده ای زندگیمو عوض کنم تا این باور پایه لیاقت در من شکل نگیره من هنوز باور سوراخ دارم حتی اومدم فایلو بخرم دیدم من برا خرید همین فایل احساس ایاقت نمیکنم و دیدم من باید تمام وقتمو رو ساخت این باور بسازم چیزی که بخاطرش به شدت ضربه خوردم
مرسی استاد عزیزم اعتراف کردن این مساعل واقعا کار راحتی نیس اما نوشتمکه بعدا یادم بمونه چیزی که فکر میکردم دارم نگو ترمز مخفی بود و مرسی که همیشه دارید خودتون رو بهبود میدین وماهم تو این بهبود شریک میکنبد عاشقتونم
چه مثالهایی داری از ضربه هایی که به خاطر عدم احساس لیاقت خورده ای؟
1 ادامه دادن رابطه ام باافراد نامناسب که باعث گرفتن وقتم میشدن و پول و زمانم را بیهوده هدر میدادم
2 در رابطه ماندن با فردی که بهم خیانت میکرد و بخاطر وابستگی که داشتم که برمیگرده به عدم احساس لیاقت در آن رابطه ماندم و خودم رو کوچیک و حقیر کردم و از هدفهای اصلیم دور شدم
3 بخاطر نه گفتن به یه آدم همسرم وارد کاری که هیچ علاقه ای بهش نداشت شد و من خودم را بیکار کردم و نتوانستم حقوقمون را به موقع درخواست کنیم که باعث شد نصف پولمون را نده و استعفا دادیم خداروشکررر
4 دلتنگی و توقع و انتظار داشتن از همسرم برای توجه بیشتر که انگار محتاج محبت و توجه دیگران و همسرم هستم که باعث شده فاصله ای بینمون بیوفته درصورتی که همسرم تمام تلاششو برای خوشحالی من میکنه اما بخاطر عدم احساس لیاقت خودم رو لایق عشق نمیدونم
5 قانع شدنم به یه زندگی بخور و نمیر چون خودمولایق زندگی عالی با بالاترین کیفیت و بهترینها نمیدونم
6 یا بخاطر احساس عدم لیاقت از سمت دوستانم طرد شدم
7 وقتهایی که درجمعی نشستم مدام مراقب رفتار و حرفهایم هستم و خودم رو قضاوت میکنم که نکنه فلان حرفم زشت بوده و ترس از قضاوت دیگران راجب خودم دارم بخاطر نداشتن احساس لیاقت
8 الکی دعوا کردن با همکارم توی محیط کار بخاطر اینکه احساس خورد شدن و کوچیک بودن میکردم که باعث شد از اون کار بیرون بیام و استعفا بدهم به ناچار
درچه مقاطعی از زندگی احساس عدم لیاقت مانع پیشرف شما شده است؟
1 بخاطر احساس عدم لیاقت در دل ترسهایم توی حیطه مورد علاقه ام نرفته ام و مدتهاست درجا میزنم
2 بخاطر احساس عدم لیاقت خودم رو به عنوان مربی به باشگاه های ورزشی مختلف معرفی نکرده ام تا به درآمدی برسم
3 بخاطر احساس عدم لیاقت به دنبال یادگیری رانندگی نرفته ام و چهارسال اموزش رانندگی را به تعویق انداخته ام
4 بخاطر احساس عدم لیاقت تمرین مداوم و مستمر توی حیطه ی مورد علاقه ام ندارم که سرعت پیشرفتم را در حیطه ی ورزشی موردعلاقه ام خیلی پایین آمده است
5 بخاطر احساس عدم لیاقت بابت مهارت و کاری که انجام میدهم خلی هزینه ی پایینی دریافت کرده ام یا اصلا هزینه ای دریافت نکرده ام
6 بخاطر احساس عدم لیاقت مهارتهایم ، از نظر مالی افت کرده ام و هیچ ورزشکاری برای آموزش وارد زندگیم نشده است
7 بخاطر احساس عدم لیاقت درخیلی از مسابقات ورزشی ام بااینکه آمادگی خوبی رو داشتم شرکت نکرده ام بخاطرترس از نگاه و نظر دیگران و مسخره شدن بخاطر لایق ندونستن خودم به عنوان یه ورزشکار خوب و حرفه ای
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و دوستان عزیز
استاد جان نمیدونید چقدر خوشحالم از اینکه میخوایید دوره لیاقت رو بذارید دوره ای که یقین دارم خیلی از مسائل منو حل میکنه چون تا حالا خیلی در خودم کنکاش کردم و دیدم ریشه تمام مسائل من عدم لیاقته
استاد انقدر مثال دارم که خیلیهاشونو اصلا رووم نمیشه بگم
این احساس عدم لیاقت از کودکی در من وجود داشته
یادمه با بچه هایی که یه کمی سرو وضعشون بهتر از من بود بازی نمیکردم
توو انتخاب دوستام توی مدرسه توی انتخاب رشته و دانشگاه توو انتخاب شغل توو انتخاب شریک عاطفی توو انتخاب لباس توو انتخاب غذا همه و همه عدم لیاقت دارم اما مهمترینش درمورد روابط با آدمهاست که شدیدا در این مورد احساس عدم لیاقت دارم
استاد جان شغل من طوریه که با آدمهای ثروتمند در ارتباطم و من خیلی وقتا پیش اونا احساس راحتی نمیکنم هرچند که اونا واقعا آدمای خوبی هستن میدونم که اینا همه ش عدم لیاقته
خیلیا میخواستن باهام دوست شن هم دختر هم پسر اما من به خاطر عدم لیاقت نپذیرفتم
شاید باورتون نشه اما یه بار یه ادکلن خوب داشتم به خاطر عدم لیاقت دادمش به برادرم یا یه لباس داشتم که از ترکیه برام سوغات اومده بود دادمش به خواهرم
استاد جان همین چند شب پیش یکی میخواست برام غذا سفارش بده هرچند که برای اون ارزونی و گرونی اصلا فرقی نمی کرد اما من به خاطر عدم لیاقت ارزانترین رو انتخاب کردم
درمورد مثالی که زدین توو مدرسه جواب درست رو بلد بودم اما نگفتم بینهایت بار اتفاق افتاده بود یا اگر سوالی از معلم داشتم به خاطر اینکه وقتشو نگیرم نپرسیدم
خیلی وقتا شده بود که پول کرایه تاکسی رو داشتم اما با اتوبوس میرفتم یا مثلا سوار اسنپ شدم و با وجود اینکه خیلی گرمم بوده نگفتم کولرو روشن کنه
من از بچه گی چشام ضعیف بوده و عینک استفاده میکردم خیلی وقتا عینک نمیزنم و خیلی چیزارو واضح نمیبینم همیشه با خودم میگفتم حالا مهم نیست یه کم تار ببینم اما تازگیا به این فکر افتادم که چشامو لیزیک کنم
مثلا اگر میخواستم یه چیزی برای خودم بنویسم بدخط و کثیف مینوشتم اما اگر برای کس دیگه ای باشه خوش خط مینویسم یا مثلا شده بوده که خودم یه چیزی نیاز داشتم اما مثلا تولد کسی بوده اون پولو دادم واسش کادو خریدم یا مثلا وقتی میخواستم برم بیرون عطر میزدم نه واسه خودم واسه دیگران من حتی واسه استفاده از دوره های شما هم گاهی احساس عدم لیاقت دارم
استاد جان من بینهایت مثال دارم واسه عدم لیاقتم کلا عدم لیاقت کل زندگی منو فرا گرفته همیشه فکر میکنم یه از ما بهتروونی وجود داره که همه چیزای خوب واسه اوناس ولی واقعا این سوالو از خودم میپرسم که لیاقتو کی تعیین میکنه؟ کی جز خودم میگه که من لایق چی هستم و چی نیستم؟
خیلی از شما ممنونم برای دوره ای که آماده کردین واقعا سعی میکنم لیاقتش رو داشته باشم تا بتونم تهیه ش کنم
وای استاد جان الان اومدم این کامنتو بذارم دیدم دوره روی سایت قرار گرفته و خیلی سریع خریدمش استاد این اولین باره که یه دوره ای رو میذارید و من انقدر زود میخرمش پس حتما لیاقتشو داشتم استاد جان انقدر خوشحال شدم که اشک شوق ریختم
بنام خداوند بسیار بخشنده ، ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است
سلامبه دوست عزیزم یاسمن عزیز
دوست عزیزم چند روز پیش کامنت یکی از بچه ها را خواندم که برای خودم کپیش کردموالان برای شما مینویسم
حسبی الله ونعمالوکیل نعم المولی و نعم النصیر ( خدامرا کافی است همانا او بهترین وکیل بهترین ولی و بهترین یاور است)
خدا اومده درون کالبد من یه جایی برای سکونت انتخاب کنه ، اگر اون تشخیص داده و منو انتخاب کرده یعنی من خیلییی باارزشم.دنبال هیچ ارزش دیگه ای نگرد .دنبال هیچ چیز دیگه ای نباش .برای همینه که میگم فقط چون هستی باارزشی.فقط چون وجود داری و زنده هستی باارزشی.
شما بسیار با ارزشی چون هستی در این کره خاکی
تمام احساس لیاقت ها تنها با تکیه به خداوند تکمیل میشه همونچیزی که ما بهش میگیم اعتماد به نفس یعنی اعتماد به خداوند والی نفس ما چی داره که بهش اعتماد کرد !؟
نفس ما به دلیل اینکه وصل میشه به قدرت لایزال الهی ارزشمند میشه قوی میشه دوست داشتنی میشه ثروت من میشه
منشا همه نعمت ها خداونده و وقتی به توحیدوصل میشیم خود بخود همه چیز درست میشه شما در درون خودتون کارها را به خداوند واگذار میکنید ولی ناظر بیرونی نفس قوی شما را میبینه و با خودش میگه این ادم چقدر اعتماد به نفس بالایی داره
کل داستان توحید وخداونده
منتظر خواندن خبرهای خوب و پیشرفتهای شما در تمام زمینه ها انشا الله هستم
در پناه رب العالمین جوان و شاد ، سالم و ثروتمند وموفق باشید
خیلی خیلی از شما سپاسگزارم برای کامنت ارزشمند و تاثیر گذاری که برای من گذاشتین استاد عزیز فرمودن همین که ما به این دنیا اومدیم یعنی لایق تجربه بهترین نعمتها بودیم واقعا این طور فکر کردن
بنام خداوند بسیار بخشنده ، ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است
سلام به دوست عزیزم
خواهش میکنم شما لایق بهترین پاسخ ها هستید بهترین پاسخ ها را خداوند همواره به شما میده شما ویزای فوق العاده این جهان زیبا را دارید پس بهتره تسلیم خداوند بشیم و اجازه بدیم مارا از بینهایت طریق به فراوانی و سلامتی و شادی و عشق هدایت کنه آمین یا رب العالمین
و اما در مورد سوال امروز و تجربه های من در زندگیم مواردی که به نظرم اومد رو در پاسخ به این سوالات نوشتم که امیدوارم به درد دوستان هم بخوره
سوال:
• چه مثالهای داری از ضربههایی که به خاطر «احساسعدم لیاقت» خورده ای؟
• در چه مقاطعی از زندگی، احساسعدم لیاقت، مانع پیشرفت شما شده است؟
بعنوان مثال آنجایی که:
• به خاطر احساسعدم لیاقت، از معلم خود درخواست توضیح اضافه و دوباره درس را نداشتی؛
یادم میاد که در زندگیم به خاطر همین نداشتن احساس لیاقت خیلی جاها به خاطر اینکه شماتت نشم سوالی که داشتم رو نپرسیدم و یا جرئت نکردم که بگم که من موضوع رو متوجه نشدم و دوباره توضیح بدیدم برام و این موضوع فقط در مورد معلم و یا اساتیدم نبوده و تقریبا همه جا رو پا و اثرش رو میتونم ببینم ، جاهایی که یه موضوع جدیدی رو کسی مطرح کرده و من نتونستم بگم که من چیزی در مورد این موضوع نمی دونم و اگر ممکنه یکم برام توضیح بدید
• به خاطر احساسعدم لیاقت، رابطهات را با فرد نامناسب قطع نکردی؛
در مورد این موضوع هم باید بگم که زمان هایی توی زندگیم بوده که با دوستان و یا افراد نامناسبی از نظر من برخورد داشته و به خاطر ترس از نگاه اونها و یا نظر اونها در مورد من نتونستم اون رابطه رو قطع کنم و با نارضایتی به اون رابطه ادامه دادم
• به خاطر احساسعدم لیاقت، نتوانستی به درخواست نامعقول دیگران «نه» بگویی؛
این مورد که مثل نقل و نبات توی زندگی من فراوان بوده و هست و اساسا نه گفتن یکی از بزرگترین مشکلاتی هست که فکر می کنم هر فردی با اون درگیر هست ، من هم مواقعی بوده و هست که نتونستم به درخواست های دیگران نه بگم و اگر هم یه جایی تونستم نه بگم دچار احساس بدم شدم و بعدش کلی دلیل برای خودم آوردم که این جواب نه من جواب درستی بوده تا تونستم به احساس بدم غلبه کنم
• به خاطر احساسعدم لیاقت، به دیگران باج دادی و رفتار نامناسب آنها را تحمل کردی؛
بله این مورد رو هم زیاد توی زندگیم تجربه کردم که مثال بارزش در زمان مدرسه و سربازی و حتی در زمان نوجوانی که تابستون ها توی یه شرکت کار می کردم تجربه کردم که به خاطر ترس از اینکه نکنه من رو بیرون کنن اجازه دادم که بهم بی احترامی بشه
• به خاطر احساسعدم لیاقت، پیشنهاد ارتقاء شغلی به مدیر خود ندادی و درخواست افزایش حقوق نداشتی؛
در خصوص این موضوع هم تجربه های زیادی داشتم و این احساس عدم لیاقت به حدی زیاد بوده که برای کار خودم ارزشی قائل نبودم و همیشه کار دیگران رو بهتر از کار خودم میدیدم و تازه زمانی ارزش کار خودم رو می فهمیدم که آوازه و کیفیت کار خودم رو از زبان دیگران می شنیدم
• جرأت برقراری ارتباط با فرد مناسب را نداشتی به این دلیل که خود را لایق ارتباط با او ندانستی؛
این مورد رو هم تجربه کردم که به خاطر دلایل مختلف از ثروت و زیبایی و تخصص گرفته تا دلایل دیگه و به خاطر اینکه اون فرد رو بالاتر از خودم میدیدم اصلا به طرف نزدیک نشدم که بخواد ارتباطی برقرار بشه و همیشه از ترس طرد شدن و مورد قضاوت قرار گرفتن خیلی از خواسته هام رو اصلا مطرح نکردم و خودم به جای طرف و مقابل به خودم نه گفتم
• با افراد موفق و ارزشمند همنشین شدی اما آنقدر خودت را ارزشمند ندانستی که بتوانی در آن جمع اظهار نظر کنی؛
در مورد این موضوع هم باید بگم هر چی این موضوع و این جمع تخصصی تر ، میزان اظهار نظر و ابراز وجود من کمتر بوده و همیشه این نگاه بوده که نظر و دانش من در بین این همه افراد اهل فن چه ارزشی برای بیان داره
• آنجایی که مرتباً به دنبال تأیید دیگران بودی؛
این نگاه که همیشه دنبال تایید شدن توسط دیگران باشیم که از کودکی در زندگی ما بوده و برای داشتن خواسته ای همیشه باید کاری رو انجام میدادیم و تایید می شدیم تا به خواسته ای برسیم و این نگاه و رفتار به جدی شدید هست که خودم هم الان در مورد فرزندم دارم این کار رو ناخودآگاه انجام میدم که اگر فلان چیز رو میخوای باید درسهات رو بخونی و پسر خوبی باشی و شیطونی نکنی و …
• آنجایی که آسایش خودت را فدای جلب رضایت افراد مهم زندگیات کردی؛
و…
این مورد هم از مواردی بوده که بصورت فرهنگی در وجود ما جای گرفتی و یه جورایی دیگران رو به خودت ارجح دونستن شده ارزش و نیاز ها و خواسته های خودت رو به دیگران ترجیح دادن شده ضد ارزش ، اگه تو اتوبوس کسی برای بزرگترها بلند نمی شد انسان بی ادبی دیده می شد ، اگه پولی رو که خودت نیاز داشتی به دوست نمی دادی ، تو ادم بد و بی معرفتی بودی ، اگه بدون زن و بچه ات میرفتی و مثلا یه کبابی میخوردی تو آدم بی معرفتی بودی که زن و بچه ات رو نبردی و خودت رفتی و اصلا هم مهم نبود که خانواده ات هر روز دارن کباب می خورن ولی اگه تو بیار بدون اون ها میرفتی یعنی تو آدم بدی هستی
سلامی گرم به استادان راه توحید و همه ی دوستان توحیدی در این خانواده ی صمیمی
تشکر میکنم از استاد عباسمنش عزیزتر ازجانم که باز هم وقت گذاشتن و لایق دونستن که دوباره تحولی در این جهان ایجاد کنند .خدا میدونه قراره که چه اتفاقات بزرگی رخ بده .
استاد جان بهتون تبریک میگم به خاطر این همه تداوم در عمل به قوانین واقعا شما بهترین الگو برای ما هستید.
ماشالله روز به روز خوشکل تر و خوشتیپ تر میبینمتون انشالله هر کجا هستید در پناه الله یکتا باشید
وقتی سفرنامه جدید رو شروع کردید و گفتید که این دوره رو آماده کردید و حالا به پاس تشکر از خودتون میخواید برید سفر و بعد دوره رو روی سایت بزارید، من خیلی ذوق زده شدم و توی دلم گفتم کاش استاد زودتر این دوره رو آپلود میکردن
و امشب اونقدر ذوق زده بودم که قبل از گوش دادن به فایل معرفی، اول از همه رفتم و این محصول رو خریدم، انگاری تا دوره رو تهیه نمی کردم خیالم تخت نمی شد
استاد وقتی دوره کشف قوانین رو داشتم کار میکردم و برای بار دوم و به طور جدی تر به سوالات جلسه دوم و سوم جواب دادم، دیدم که من هر جایی توی زندگیم رشد کردم، دقیقا زمانی بوده که به اون احساس لیاقت کافی رسیده بودم
و از اونجایی که گفته بودید برای رسیدن به خواسته های جدیدتون هم از اون فرمول موفقیتهای قبلی تون استفاده کنید، شروع کردم به کار کردن روی احساس لیاقتم
(استاد برام خیلی جالبه که دقیقا همین حرفها رو شما توی همین فایل هم گفتید که با خوندن کامنتهای بچه های کشف قوانین متوجه شدید که باگ اصلی بچه ها بحث لیاقته)
استاد برای این که بدونم توی بحث لیاقت چقدر دارم پیشرفت میکنم، یکی از مواردی که توی کدنویسی روزانه ام می نوشتم این بود که هدیه ای دریافت کنم (استاد باورتون میشه یه روز صبح که رسیدم سرکار، دیدم که روی میزم یه بسته شکلاته و با خودم گفتم: یس این کد امروز ران شد) ولی در بیشتر روزها این خواسته ام تیک نمی خورد (البته که امروز هم شما این دوره رو روی سایت گذاشتید و من یکی از بزرگترین هدایای ممکن رو گرفتم)
استاد یکی از جاهایی که من توی زندگیم تاثیر احساس لیاقت رو به وضوع دیدم توی موضوع کارم بود، من سال 90 به عنوان کارشناس نرم افزار، جذب یه شرکت خوب و بزرگ شدم، اون موقع مدیر نرم افزار بودن برای من خیلی بزرگ بود و به خاطر ظرف کوچیکی که داشتم، اصلا دلم نمی خواست که مدیر هم بشم، چون توی ذهنم من مدیریت فقط دردسر بود علی الخصوص مدیر نرم افزار بودن توی یه شرکتی که بیشتر واحدهاش، سیستمی شدن و با نرم افزار کار میکنن
من سال 97 از اون شرکت اومدم بیرون به دلیل پایین بودن حقوق و بالا بودن حجم کاریم، ولی سال 1400 و زمانی که توی دوره ارزشمند دوازده قدم بودم و طی تماس همون شرکت و تو شرایطی که واقعا برام فرش قرمز انداخته بودن من به عنوان مدیر نرم افزار به اون شرکت برگشتم
این تو شرایطی اتفاق افتاد که شاید خیلی از آدمهای دیگه ای هم بودن که از لحاظ دانش و تخصص از من قوی تر بودن(چون احساس لیاقت مهمه نه دانش و تخصص) ولی توی اون شرکت، شرایطی پیش اومده بود که صداقت معیار اول اونها برای این پوزیشن شده بود و چون من احساس لیاقت کافی برای این موضوع رو در خودم ایجاد کرده بودم، طی یه سناریوی عالی از خدای مهربونم بازگشت شکوهمندانه ای به این شرکت داشتم
استاد توی این چند تا فایل اخیر سفرنامه، کامنت خیلی از بچه ها رو که می خوندم می دیدم که دارن در مورد بحث احساس لیاقت صحبت میکنند، و با خودم گفتم واقعا شما فرکانس های بچه های سایت رو دریافت میکنید و به فراخور این موضوع دوره ای رو تهیه می کنید
استاد باورتون میشه وقتی اولین بار از زبان شما شنیدم که احساس لیاقت یعنی این که شما فی الذات ارزشمند هستید، اونقدر این جمله اتون برای من گنگ و ثقیل بود که یعنی چی؟ مگه این عمل من نیست که به من ارزش میده، البته که فاصله بین فهمیدن تا درک کردن موضوع با پوست و استخوونم هم زمان می بره و نیاز به تکامل داره
استاد وقتی این فایل رو پلی کردم سبک فیلمبرداریش فوق العاده بود، این نگاه شما به صورت مستقیم یه طوری بود که انگار شما فقط و فقط با شخص من داشتید صحبت میکردید و این حرکت مناظر زیبا پشت سرتون و این حرکت ماشین با سرعت به سمت جلو، یه جورایی برام نشونه حرکت توی اون جاده آسفالت جنگلیه با سرعت بالا بود که ته تهش به بهشت ختم میشه
استاد همه جوره از شما و خانم شایسته عزیز ممنونم
شما اونقدر توی خودشناسی به من کمک کردید که اگه تنهایی می خواستم این مسیر رو طی کنم بعید می دونم که عمر من قد میداد و آخر هم نادان و جاهل از این دنیا میرفتم
مامانم گاهی وقتها که فایل های شما رو گوش میده، میپرسه این عباسمنش مگه چند سالشه؟ چقدر عمیق این مسائل رو درک کرده
چقدر هم مثال از خودش داره انگار صد سال عمر کرده، البته که من می دونم که خدا به عمر شما برکت داده و یک روز شما و یک ساعت شما پر از آگاهی و چیزهای جدیده، برخلاف اکثریت ما که اکثر روزهامون مشابه همدیگه اس
خدایا بابت این دوره جدید و آگاهی های جدید شکرت
من برم به سوالهایی که توی فایل مقدمه گذاشتید جواب بدم
عرض سلام و ادب خدمت استاد عزیز و دوستان خوبم.
در رابطه با این موضوع باید بگم خوشبختانه من در این مقطع زمانی،ازنظر احساس لیاقت در شرایط متوسط رو به خوبی هستم و به این درک رسیدم که ارزشمندیهایی دارم که نباید اونها رو نادیده بگیرم، اما فکر میکنم در گذشته در موارد زیادی ناخواسته و بدون اینکه بدونم ریشه اصلی اون کجاست، چشم روی لیاقتهای خودم بسته بودم.
مثلا نمیدونم چرا در گذشته فکر میکردم لایق این نیستم که یک رابطه درست که به ازدواج منتهی بشه،داشته باشم!و اگر کسی وارد زندگیم میشد،تصور اینکه لایق ازدواج با این آدم هستم رو نداشتم و فکر میکردم در حد یک رابطه کوتاه و موقت میتونه باشه!
البته حالا که دارم این نظر رو مینویسم،فکر میکنم شاید برمیگرده به گذشتههای دورتر که سن کمی داشتم و اون عشقهای بهاصطلاح 14 سالگی (که بدون شک به نتیجه نمیرسند) که احتمالا در باورهام شکست عشقی ساخته بود.
این مشکل به همین شکل ادامه داشت تا جایی که یه وقت به خودم اومدم و دیدم فقط افراد متاهل جذب من میشند! یعنی درواقع من با عدم احساس لیاقت داشتن یک زندگی سالم و طبیعی،این افراد رو به زندگی خودم دعوت کرده بودم و شاید فکر میکردم من فقط میتونم “یدک” و نفر دوم یک زندگی و رابطه باشم!
این روند داشت میرفت که زندگی من رو نابود کنه؛به این صورت که قصد ازدواج با یک مرد مسن رو داشتم!
و یا یک شرایطی پیش اومد که دیدم رابطه من داره به انحطاط کشیده میشه!
اما خداروشکر بعد از آشنایی با استاد،قدم به قدم روی خودم کار کردم و الان به لطف خدا،فکر میکنم در حالت خوبی هستم و البته که حتما باید راه بیشتری رو در این مسیر طی کنم.
نکتهای که لازمه اشاره کنم این هست که من خودم رو انسان خوبی میدونم و این رو اطرافیانم هم به طرق مختلف و در زمانهای متفاوت،بهم گفتند؛یعنی احساس لیاقت با این مورد خود به خود در من به وجود اومده، اما مسئله این هست که موضوع “احساس لیاقت” به قول استاد،خیلی عمیق هست و ممکنه ما در جنبههایی از زندگی احساس لیاقت داشته باشیم،اما در ابعاد دیگهای از زندگی،نه!
یعنی من فکر میکنم ممکنه ما باورهای خوبی در مورد ثروت داشته باشیم و احساس لیاقت هم بکنیم و طبیعتا ثروت هم جذب کنیم،اما در رابطه با موضوعات عاطفی و ارتباطات،ضعیف باشیم،باورهای خوبی نداشته باشیم و احساس لیاقت نکنیم و بنابراین در این جنبه از زندگی با شکست مواجه باشیم.
به نام خدایی که به تنهایی کافیست.
سلام به استاد عزیز ومریم جان.
کلید:توانایی به نام خودشناسی.
فایل:معرفی دوره احساس لیاقت.
خدارو شکر برای نعمت سایت واستاد که بهترین آرامبخش و امید افرین است.
تو لایق به دنیا اومدی وبرای همین لیاقتت پا به این دنیا گذاشتی.
جهان به اندازه حس لیاقتت بهت پاسخ می ده هر چه خودت رو لایقتر بدونی بیشتر به تو می بخشه.
چقدر این جمله هاتون زیبا بود اینکه من چون لیاقت داشتن همه خوبیها وزیبایها ونعمتها رو داشتم پا به این دنیا گذاشتم من چیزی کم نداشته وندارم.
اما در مورد سوال
من بعد از یه ورشکستگی که بلافاصله بعد از ازدواجم رخ داد در مورد مسایل مالی دچار این حس عدم لیاقت شدم وسالها در مشکلات وکمبود زندگی کردم چون خودم رو لایق نمی دونستم چون خدارو نشناختم خدایی که قادر هست همه اون نعمتها رو بهم برگردونه من با عقل ناقص خودم به دنبال ثروت بودم وخوب عقلم هم می گفت تو دیگه نمی تونی اون خونه از دست رفته با اون قیمت رو داشته باشی آخه چطور درامدت که اجازه نمی ده نمی تونی ماشین مورد علاقت رو داشته باشی نمی تونی به مسافرت بری نمی تونی لباس رو بهترینش رو بخری خوراک رو بهترین چیزها رو بخوری چون تو لیاقت نداری تو همه اونا رو از دست دادی تو از بقیه کمتری .
تا اینکه با سایت وحرفهای توحیدی شما آشنا شدم ماها گوش دادم وهر روز به خودم گفتم مگه تو چی کم داری تو لایقی خدا تو رو لایق خلق کرده تو اگه به این دنیا اومدی به این دلیل بوده که لیاقت این دنیا ونعمتهاش رو داشتی وخدا بی نهایت واز جایی که فکر نمی کنی بهت می بخشه تو خواستت رو ارائه بده حرکت کن بقیش رو بسپار به خدا.
اگر یه بار از دست دادی دلیل نمی شه تو بنده خوب خدایی اگه استاد تونسته اگر این همه دوستان تو سایت نتیجه گرفتن چرا تو نتونی مگه چی کم داری.
و در موارد زیادی مثل رشته مورد دلخواهم یا دانشگاه مورد علاقه چون هم ترس داشتم به خاطر بی ایمانی وهم خودم رو لایق نمی دونستم.
اما حالا می دونم ریشه همه مشکلاتم در حس عدم لیاقت در کمبود اعتماد به نفسم بوده وباید کار کنم وکار کنم وبا نجواهای ذهنم مبارزه کنم.
خدایا شکرت که من رو لایق خلق کردی وجهان رو در فراوانی وعشق وهمه رو برای من هم قرار دادی.
استاد متشکرم.
در پناه خدا.
﷽
بنام خداوند بسیار بخشنده ، ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است
سلام به استاد عزیزم ، مریم عزیز وهمه بچه های دوست داشتنی این سایت پر خیر و برکت
رسیدن بخیر استاد عزیز خدارا شکر که به سلامت رسیدید به خانه من دقیقا در فایل سفر به دور امریکا قسمت 211
دردومین کامنتم نوشتم شما الان در مسیر برگشت هستید یا در خانه هستید البته احساسم گفت ، هاهاها به هر حال خوش اومدید
و اما دوره احساس لیاقت میخواهم صحبت هام را با این آیه شروع کنم که جلوچشمم هست و مثل چراغ میدرخشه
وَیَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَیَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَالْکَافِرُونَ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ (26 شوری)
و [درخواست] کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده اند اجابت مى کند و از فضل خویش به آنان زیاده مى دهد و[لى] براى کافران عذاب سختى خواهد بود (26)
وقتی خداوند بخواهدکاری انجام بدهد بی شک انجام میشود وقتی اون کار زیر مجموعه قوانین ومشیت الهی باشد که قطعا هر فعلی که در هستی انجام میشه زیر مجموعه مشیت خداوند هست موافق مشیت بودن ومخالف مشیت بودنش با خودمون هست چیزی که مهمه قطعا نتیجه عمل ما میاد ، پس قطعا نتیجه چیزی خواهدبود که خداوند میخواهد ولی وقتی این قوانین را درک میکنی چقدر از سر درگمی نجات پیدا میکنی چقدر از اینکه احساس کنی این کاری که کردی جواب مثبت میده یا منفی نکنه خدا ناراحت بشه !! نکنه این درخواست من درخواستی هست که من لایقش نیست !! اگر لیاقتش را دارم خدایا به من بده !!!! اگر صلاح ومصلحتم هست ! دیگه از اینشک و تردید ها خبرینیست چونمیدونی که قانون این هستی چیه و قدم ها محک میزاری میتونی موافق مشیت قدم برداری میتونی مخالف
چقدر همیشه این شعر دوست داشتم
“بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست تحقیر را باور نکن
تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن تصویر را باور نکن”
از اونجایی کهوظیفه خداوندهدایت هست هدایت همه چیزوهمه کس و از اونجایی کهما هرچه بیشتررویخودمونوخاموشکردنذهنمونبیشتر تلاش کنیم این هدایت را بهتر وبدون نویز میشنویم خدا ما را هدایت میکنه از بینهایت طریق هدایت میکنه از بینهایت دستان خدا هدایت میکنه الهی شکر بابت این نظمبی نظیر در جهان
ازاون جایی که من همواره درخواست کردم از خداوند و اون زمان ها بدلیل اینکه هدایت نمیدونستم چیه با اینکهنمازمترکنمیشدوهرروزمیگفتم اهدنا صراط المستقیم
خداوند منا هدایت کردبهشنیدن مطالب ودورههای عالی استاد عباس منش الهی شکر امیدوارم زمانی برسه کهمدارم از استاد هم بالاتر بره و خداوند بازهممنا هدایت کنه به مداری بالاتر آمین یا رب العالمین که این رشد حد وقفی نخواهد داشت
استاد عزیزم این بحث لیاقت برای من شاید اساسی ترینموضوعی بود که ازدورههای شما برای من حاصل شد
منهمیشه دردرکانشا الله مشکل داشتموهمیشه میگفتم اگر خدا بخواهد یادمه من نمیتونستم ارزوداشته باشم یا اگر ارزومیکردم همیشه توپرانتز میگفتم وحید نکنه لیاقتش نداشته باشی و اینارزوبرات دردسر بشه همیشه سعی میکردم باروند چیزی کهخدا بهم میدهپیش برم و غافل از اینکه خدای مهربان دارههر لحظه خواسته های منا اجابت میکنه اینقدر خداوند مهربان هست که بالاخره اون درخواست های انباش شده من و اون درخواست هدایت روزانه مندرنماز جواب داد با این همه شرکی که داشتم ولی از اون جایی که خداوند عفو میکنه بسیاری از اعمال بد را مطابق این ایه شریف
وَمَا أَصَابَکُمْ مِنْ مُصِیبَهٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُو عَنْ کَثِیرٍ ﴿30﴾
و آنچه از رنج و مصائب به شما میرسد همه از دست (اعمال زشت) خود شماست در صورتی که خدا بسیاری از اعمال بد را عفو میکند. (30)
به قطع یقین منم جزو عفو شدگان بودم که هدایت شدم به درک صحیح از انشا الله که اگر در مشیت و قوانین ثابت خداوند باشد اینجا بود که چراغ لیاغت برای من روشنشد اینجا بود که فهمیدم نه بابا منم میتونم حقی داشته باشم منم میتونم ارزویی داشته باشم ومحکمبخواهم اروزم را خلق کنم اینجا بود که فهمیدم خداوند مسیر را ممکنه تغیر بده ولی ارزوی من را هرگز اینجا بود که فهمیدم میتونم برسم به آرزو هام و اگر دوست نداشتم دوباره طلب کنم و جقدر ایندرک به من احساس خوب داد
واقعا الهی شکر استاد عزیزم
من در مورد این موضوع بسیار عدم لیاقت داشتم من با انسانها هم بسیار زیاد عدم لیاقت داشتم محصولم را چکی یک ساله میفروختم جرات اینکه چیزی بگمنداشتم چون فکر میکردم لایقش نیستم حتی رنگ لباسم را هم باید از همسرم مشورت میکردم ولی ارام ارام همه چیز تغییر کرد همه چیز دگرگونشد تا من در مسیر درست رسیدن به ارزوهام قرار بگیرم همه اونمسیرهای اشتباهی که خودم انتخاب کرده بودم از بین رفت و البته بهاش را پرداخت کردم همه چیز عالی و عالی تر شد وحید الان با وحید 5 سال پیش اصلا قابل غیاس نیست دیروزتو بانک بودم وکارمند بانک یکنگاه به عکس کارت ملیم که مال سال 96 بود میکرد و یکنگاه به من منخندم گرفت چون این اتفاق دیگه برام عادی شده از بس میگویند این عکس چرا پیر تر از الانت هست
گفتم خودمهستم نگران نباش دیدمبازمداره با شک نگاه میکنه گفت عینکت را از پیشونیت بردار گفتم چشم بازم با شکنگاه کرد و گفت ok اونوحیدترسو اونوحید که غیافشمعدم لیاقت داد میزد بینهایت تغییر کرده
وحید شجاعی که الان مرز های ترس را تیکه پاره میکنه فقط تکیه قدرتش به خداونده فقط پشت وپناهش رب العالمینه میدونه همه چیز بهنفعشه مادامی که رو خط هدایت پیش میره
استاد عزیز نیاز به دوره خاصی نیست کل مطالب شما وقتی نمک توحیدداخلش باشه خود بخود مارا به سمت لیاقت بیشتر پیش میبره همه چیز توحیده همه چیز یگانگی و باور قدرت خداونده وشما چقدر عالی توحید را در تک تک فایلهاتون ابراز میکنید بقول خودتون باید رفت سر اصل نه حاشیه
و اصل توحیده ، وقتی اونا میفهمی میبینی همه چیز مثل قطعات پازل سر جای خودش میشینه با دقت میلی صدم
و لذت میبری از ایننظم هستی از این قانون بی نقص خداوند الهی شکر مگه میشه کسی بزرگترین قدرت هستی رفیقش باشه نزدیکش باشه درونش باشه و لایق نباشه ؟؟؟ ولی باید یاد اوری بشه چون شیطان مدام میاد ونجوا میده وقتی ما متمرکز میشیمرواینموضوعات بیاد میاریم وبیادمیاریم و بیاد میاریم که لایق بینهایت استفاده از نعمت های این جهان زیبا هستیم بدون هیچ پیش شرطی
و اینکه شما طبقه بندی میکنید مطالب اموزشی را قابل تحسینه وعالیه در جلسه هفتم ثروت سه هم به اینموضوع پرداختید که منواقعا استفاده بردمو این جلسه را هر هفته گوش میکنم
من اصلا عجله ندارم ومعتقدم در زمان مناسب ومکانمناسب هستم ودر بهترین زمان دوره را میخرم برای خرید دوره حتیبا اینکه دیدم نوشتید چهارشنبه گران میشه چونفراوانی خداوند قبول وایمان دارم اصلا جای نگرانی نیست 500 ملیونمباشه به راحتی میخرم انشا الله ولی الان وسطدورهدوازده قدم هستم وطبق تعهدمونظمم به مسیرم ادامه میدموانشا الله بعد از پایان دوازده قدم میام و ایندوره را حتما تهیه میکنم
شیرینی خاصی داره برام خرید دوره های شما وقتی ایمیل تشکر سایت بررام میاد چقدر لذت میبرم انگار حس میکنم یک هدیه ازدوستی براماومده کهنکیدونم داخلش چیه و چقدر ذوووق میکنم
ممنونم استاد عزیز از مطالبی عاالیتون همه دوره های شما گنجه و طلا است شما نمیدونید من چقدر جلسات قران میرفتم و چقدر دوست داشتم بفهمم این کلام خدا چی میگه چقدر کتاب های تفسیر خریدم و چقدر کتاب خوندم
اما الان با قران دوستشدم مثل یک رفیق کهحضور داره دیگه نمیترسم دیگه سعی نمیکنم از ایات عذاب سریع رد بشم الان با عشق میخونم و درکمیکنمو بابت اینموضوع از خداوند سپاسگزارم که بوسیله دستی از دستانش که عباس من بود این مسیر زیبا را عالی برای من بیان کرد
ممنونم استاد عزیز درپناه حضرت حق رب العالمین باشید
وحیدربانی
سلام به دوست عزیزم سپاسگزارم از کامنت زیباتون
نکته ی که گفتین از توحید واقعا که اصل هست چیزی که همیشه منو میکشه که به سمتش برم خدای من خیلی لذت بردم از گفتن این نکته خدایاشکرت سپاسگزارم از شما و تحسینتون میکنم بابت تغییراتتون
در پناه خدا شاد باشید دوستون دارم
درنگ نکردم به قول استاد تصمیم مساویست با عمل در طی این همه سال ها که با استادآشنا شدم عمل گرایی شده وظیفه اصلی من ، ایمانی که عمل آورد از صمیم قلب سپاسگزارم خدارو چرا که خیلی به من حال می ده مدت ها بود سال 1399 از اضافه وزن زیاد رنج می بردم گفتم خدایا یکاری کن من تسلیمم دوره قانون سلامتی اومد درنگ نکردم انجامش دادم الان تو وزن 18 سالگیم هستم یه پسر خوشتیپ و جذاب و فیتنس سایز 2ایکس لارج شده اسمال
گفتم خدایا پول می خوام روانشناسی ثروت درامد نسبت به قبل و بعد شد الان 5 برابر مخصوصان با باور فراوانی
دوره حل مسئله اومد درنگ نکردم کارام به شکل قابل توجه ای ساده تر شده و در یک بهبود دائمی قرار گرفتم و از دام کمال گرایی اومدم بیرون دوره کشف قوانین آپدیت شد کد نویس شدم برنامه نویس می نویسم اتفاق می افته و چقدر باحال شده زندگی خلق می کنی احساس خالق بودن داری
حالا هم دوره ای که مدت ها منتظرش بودم با این که خیلی راجب عزت نفس و احساس لیاقت خونده بودم و تمرین انجام داده بودم ولی کلام استاد خالصه استاد صادقه استاد فرقش با همه اینه صداقت داره صداقت استاد تحسین برنگیزه تو یکی از فایل های سفر به دور آمریکا استاد می گفت که خودش هنوز خیلی کار داره برای احساس لیاقت و عزت نفس و شاخک های من آلارم دادن ، نتیجه این که لحظه لحظه که استاد گفتن دارن این دورع رو آماده می کنند این دوره رو خرید کردم آزادی مالی دارم این آزادی مالی بخاطر آموزش استاده گفتم بازم بهتر می خوام بازم بیشتر می خوام
پس یه دوره اومده که یکی از مهم ترین وزنه های موفقیته یکی از اهرم های بسیار ارزشمند برای تجربه زندگی به روشی که طعم شیرین زندگی رو بچشم بهتر و بیشتر خداروشکر برای خلق استاد عباسمنش از خدا سپاسگزارم بابت داشتن استادی با این همه آگاهی های ناب که هیچ جا نمیشه پیداشون کرد .
سلام سلام بر نازنین ترین استاد بر الگوترین الگوها
خدایا چه همزمانی باحالی شد استاد یادمه شما تو همین فایلاتون گفتین که قراره دوره ای بسازید به اسم احساس لیاقت من همونجا گفتم وای دمت گرم بساز که هرچی زجر کشیدم تو زندگیم ناشی از این کلمه بوده و بعد که رفتیم سفرو من هرروز چک میکردم که دوره کی میاد تا اینکه امروز تو سرکارم گفتم ایا من واقعا کارمو دوس دارم یا فقط به خاطر یه عالمه ترس دارم کار میکنم بعد دیدم جوابم منفیه و بعد گفتم فلانی(دوستم)چرا انقد همه بهش احترام میزارن با اینکه از نظر من نه کار خاصی میکنه نه حتی بانمکه تازه بداخلاقم هست با پسرا بعد تو حرفاش که باهم یه عالمه حرف زدیم رد پای لیاقتو دیدم یعنی تو مکالمه ما قشنگ عدم هزت نفس تو من مشهود بود و تو اون حس لیاقت مشهود بعد که از سرکارم اومدم خونه دیدم شما فایل گزاشتین معرفی دوره قانون لیاقت همونجا گفتم وای خدایا شکرت و جالب بود برام صداهای ذهنم چون گف تو که عزت نفسو داری الانم داری رو سلامتی و ثروت کار میکنی دیگه اینم مثل اونایت دیگه چی قراره بگه شاید اگه متن فایلو نمیخوندم تسلیم نجوا میشدمو میگفتم راس میگه اما وقتی متنو خوندم دیدم من اصن فکرشو نمیکردم یه سری ترمز مخفی داشته باشم یادمه استاد چندسال پیش تو محل کارم یکی از همکارام برام گل خرید و من باورم نمیشد کسی برام گل بخره یا جلوی پام بلند میشد سلاممیکرد من باور نمیکردم و تو دلم میخندیدم بعد با خودم گفتم اگه من با این ادم دوس بشم همون لحظه باخودم گفتم نه این خیلی دیگه به من داره محبت میکنه نازمو میکشه من قلدر میخوام و از جواب خودم به خودم سکته کردم وای محل ندادم و رد شدم از این فکر
دوباره شرایطی پیش اومد تو کارم من هیچکاری نمیکردم تقریبا و فقط خوش میگذروندم تو محیط کارم و حقوق میگرفتم بعد گفتم اینجوری که نمیشه من باید کار داشته باشم حوصلم سر نره که بعد منو ارتقا دادن جایی که حسرت اون روزارو خوردم که ای کاش خلوت بودم و جالبع بعد ذهنم میگفت اخیش حداقل سرم شلوغ شد
هزارتا مثال دیگه دارم که قرار بود با فردی برم تو رابطه دوستی که بعد دیگه محلمنداد و من گفتم طبیعیه دیگه چرا باید محل بذه
تو کارم اومدم پیشنهاد افزایش حقوق بدم گفتم به چیه من باید پول بدن طبیعیه حقوقم
اومدم برا خودم ایرپاد بخرم گفتم ولش کن بابا مگه هندزفری چشه
اومدم برا خودم فلان گوشتو بخرم بعد گفتمولش کن مگه فلان یکی گوشت چشه
سالها به کراتین مو علاقه داشتم رفتم بعد مدتها یاد گرفتم و دست اولم انقد قشنگ موروابریشمی کردم که استادم تعریف کرد اما من گفتم نه کمه و بعد گفتم کی پول میده و رها کردم نصفه
اومدم با فرد مناسبی دوس بشم گفتم نه من خیلی کمم
و بعد که اومدم رو باورای ثروتم کار کردم گفتم اخ جون یواش بواش ماشین میاد تو زندگیم بعد تو تصوراتم بنز سفید بود دیدم حتی برا اونم میگم کمم و بعد تو راهکار برا مساعل شما یادمه مریم عزیز گفته بودن که اگه رو باور مالیت کار کنی اما این نشتی عدم لیاقتو نبندی فایده نداره و این فایل که هنوزم تا اخر گوش ندادم منو بزد تو فکر که حتی اگه بخوام بخاطر هر باور قدرتمند کننده ای زندگیمو عوض کنم تا این باور پایه لیاقت در من شکل نگیره من هنوز باور سوراخ دارم حتی اومدم فایلو بخرم دیدم من برا خرید همین فایل احساس ایاقت نمیکنم و دیدم من باید تمام وقتمو رو ساخت این باور بسازم چیزی که بخاطرش به شدت ضربه خوردم
مرسی استاد عزیزم اعتراف کردن این مساعل واقعا کار راحتی نیس اما نوشتمکه بعدا یادم بمونه چیزی که فکر میکردم دارم نگو ترمز مخفی بود و مرسی که همیشه دارید خودتون رو بهبود میدین وماهم تو این بهبود شریک میکنبد عاشقتونم
سلام به استاد عزیز و مریم جانم
چه مثالهایی داری از ضربه هایی که به خاطر عدم احساس لیاقت خورده ای؟
1 ادامه دادن رابطه ام باافراد نامناسب که باعث گرفتن وقتم میشدن و پول و زمانم را بیهوده هدر میدادم
2 در رابطه ماندن با فردی که بهم خیانت میکرد و بخاطر وابستگی که داشتم که برمیگرده به عدم احساس لیاقت در آن رابطه ماندم و خودم رو کوچیک و حقیر کردم و از هدفهای اصلیم دور شدم
3 بخاطر نه گفتن به یه آدم همسرم وارد کاری که هیچ علاقه ای بهش نداشت شد و من خودم را بیکار کردم و نتوانستم حقوقمون را به موقع درخواست کنیم که باعث شد نصف پولمون را نده و استعفا دادیم خداروشکررر
4 دلتنگی و توقع و انتظار داشتن از همسرم برای توجه بیشتر که انگار محتاج محبت و توجه دیگران و همسرم هستم که باعث شده فاصله ای بینمون بیوفته درصورتی که همسرم تمام تلاششو برای خوشحالی من میکنه اما بخاطر عدم احساس لیاقت خودم رو لایق عشق نمیدونم
5 قانع شدنم به یه زندگی بخور و نمیر چون خودمولایق زندگی عالی با بالاترین کیفیت و بهترینها نمیدونم
6 یا بخاطر احساس عدم لیاقت از سمت دوستانم طرد شدم
7 وقتهایی که درجمعی نشستم مدام مراقب رفتار و حرفهایم هستم و خودم رو قضاوت میکنم که نکنه فلان حرفم زشت بوده و ترس از قضاوت دیگران راجب خودم دارم بخاطر نداشتن احساس لیاقت
8 الکی دعوا کردن با همکارم توی محیط کار بخاطر اینکه احساس خورد شدن و کوچیک بودن میکردم که باعث شد از اون کار بیرون بیام و استعفا بدهم به ناچار
درچه مقاطعی از زندگی احساس عدم لیاقت مانع پیشرف شما شده است؟
1 بخاطر احساس عدم لیاقت در دل ترسهایم توی حیطه مورد علاقه ام نرفته ام و مدتهاست درجا میزنم
2 بخاطر احساس عدم لیاقت خودم رو به عنوان مربی به باشگاه های ورزشی مختلف معرفی نکرده ام تا به درآمدی برسم
3 بخاطر احساس عدم لیاقت به دنبال یادگیری رانندگی نرفته ام و چهارسال اموزش رانندگی را به تعویق انداخته ام
4 بخاطر احساس عدم لیاقت تمرین مداوم و مستمر توی حیطه ی مورد علاقه ام ندارم که سرعت پیشرفتم را در حیطه ی ورزشی موردعلاقه ام خیلی پایین آمده است
5 بخاطر احساس عدم لیاقت بابت مهارت و کاری که انجام میدهم خلی هزینه ی پایینی دریافت کرده ام یا اصلا هزینه ای دریافت نکرده ام
6 بخاطر احساس عدم لیاقت مهارتهایم ، از نظر مالی افت کرده ام و هیچ ورزشکاری برای آموزش وارد زندگیم نشده است
7 بخاطر احساس عدم لیاقت درخیلی از مسابقات ورزشی ام بااینکه آمادگی خوبی رو داشتم شرکت نکرده ام بخاطرترس از نگاه و نظر دیگران و مسخره شدن بخاطر لایق ندونستن خودم به عنوان یه ورزشکار خوب و حرفه ای
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و دوستان عزیز
استاد جان نمیدونید چقدر خوشحالم از اینکه میخوایید دوره لیاقت رو بذارید دوره ای که یقین دارم خیلی از مسائل منو حل میکنه چون تا حالا خیلی در خودم کنکاش کردم و دیدم ریشه تمام مسائل من عدم لیاقته
استاد انقدر مثال دارم که خیلیهاشونو اصلا رووم نمیشه بگم
این احساس عدم لیاقت از کودکی در من وجود داشته
یادمه با بچه هایی که یه کمی سرو وضعشون بهتر از من بود بازی نمیکردم
توو انتخاب دوستام توی مدرسه توی انتخاب رشته و دانشگاه توو انتخاب شغل توو انتخاب شریک عاطفی توو انتخاب لباس توو انتخاب غذا همه و همه عدم لیاقت دارم اما مهمترینش درمورد روابط با آدمهاست که شدیدا در این مورد احساس عدم لیاقت دارم
استاد جان شغل من طوریه که با آدمهای ثروتمند در ارتباطم و من خیلی وقتا پیش اونا احساس راحتی نمیکنم هرچند که اونا واقعا آدمای خوبی هستن میدونم که اینا همه ش عدم لیاقته
خیلیا میخواستن باهام دوست شن هم دختر هم پسر اما من به خاطر عدم لیاقت نپذیرفتم
شاید باورتون نشه اما یه بار یه ادکلن خوب داشتم به خاطر عدم لیاقت دادمش به برادرم یا یه لباس داشتم که از ترکیه برام سوغات اومده بود دادمش به خواهرم
استاد جان همین چند شب پیش یکی میخواست برام غذا سفارش بده هرچند که برای اون ارزونی و گرونی اصلا فرقی نمی کرد اما من به خاطر عدم لیاقت ارزانترین رو انتخاب کردم
درمورد مثالی که زدین توو مدرسه جواب درست رو بلد بودم اما نگفتم بینهایت بار اتفاق افتاده بود یا اگر سوالی از معلم داشتم به خاطر اینکه وقتشو نگیرم نپرسیدم
خیلی وقتا شده بود که پول کرایه تاکسی رو داشتم اما با اتوبوس میرفتم یا مثلا سوار اسنپ شدم و با وجود اینکه خیلی گرمم بوده نگفتم کولرو روشن کنه
من از بچه گی چشام ضعیف بوده و عینک استفاده میکردم خیلی وقتا عینک نمیزنم و خیلی چیزارو واضح نمیبینم همیشه با خودم میگفتم حالا مهم نیست یه کم تار ببینم اما تازگیا به این فکر افتادم که چشامو لیزیک کنم
مثلا اگر میخواستم یه چیزی برای خودم بنویسم بدخط و کثیف مینوشتم اما اگر برای کس دیگه ای باشه خوش خط مینویسم یا مثلا شده بوده که خودم یه چیزی نیاز داشتم اما مثلا تولد کسی بوده اون پولو دادم واسش کادو خریدم یا مثلا وقتی میخواستم برم بیرون عطر میزدم نه واسه خودم واسه دیگران من حتی واسه استفاده از دوره های شما هم گاهی احساس عدم لیاقت دارم
استاد جان من بینهایت مثال دارم واسه عدم لیاقتم کلا عدم لیاقت کل زندگی منو فرا گرفته همیشه فکر میکنم یه از ما بهتروونی وجود داره که همه چیزای خوب واسه اوناس ولی واقعا این سوالو از خودم میپرسم که لیاقتو کی تعیین میکنه؟ کی جز خودم میگه که من لایق چی هستم و چی نیستم؟
خیلی از شما ممنونم برای دوره ای که آماده کردین واقعا سعی میکنم لیاقتش رو داشته باشم تا بتونم تهیه ش کنم
وای استاد جان الان اومدم این کامنتو بذارم دیدم دوره روی سایت قرار گرفته و خیلی سریع خریدمش استاد این اولین باره که یه دوره ای رو میذارید و من انقدر زود میخرمش پس حتما لیاقتشو داشتم استاد جان انقدر خوشحال شدم که اشک شوق ریختم
خدایا شکر خدایا شکر
﷽
بنام خداوند بسیار بخشنده ، ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است
سلامبه دوست عزیزم یاسمن عزیز
دوست عزیزم چند روز پیش کامنت یکی از بچه ها را خواندم که برای خودم کپیش کردموالان برای شما مینویسم
حسبی الله ونعمالوکیل نعم المولی و نعم النصیر ( خدامرا کافی است همانا او بهترین وکیل بهترین ولی و بهترین یاور است)
خدا اومده درون کالبد من یه جایی برای سکونت انتخاب کنه ، اگر اون تشخیص داده و منو انتخاب کرده یعنی من خیلییی باارزشم.دنبال هیچ ارزش دیگه ای نگرد .دنبال هیچ چیز دیگه ای نباش .برای همینه که میگم فقط چون هستی باارزشی.فقط چون وجود داری و زنده هستی باارزشی.
شما بسیار با ارزشی چون هستی در این کره خاکی
تمام احساس لیاقت ها تنها با تکیه به خداوند تکمیل میشه همونچیزی که ما بهش میگیم اعتماد به نفس یعنی اعتماد به خداوند والی نفس ما چی داره که بهش اعتماد کرد !؟
نفس ما به دلیل اینکه وصل میشه به قدرت لایزال الهی ارزشمند میشه قوی میشه دوست داشتنی میشه ثروت من میشه
منشا همه نعمت ها خداونده و وقتی به توحیدوصل میشیم خود بخود همه چیز درست میشه شما در درون خودتون کارها را به خداوند واگذار میکنید ولی ناظر بیرونی نفس قوی شما را میبینه و با خودش میگه این ادم چقدر اعتماد به نفس بالایی داره
کل داستان توحید وخداونده
منتظر خواندن خبرهای خوب و پیشرفتهای شما در تمام زمینه ها انشا الله هستم
در پناه رب العالمین جوان و شاد ، سالم و ثروتمند وموفق باشید
وحید ربانی
سلام به شما وحید عزیز
خیلی خیلی از شما سپاسگزارم برای کامنت ارزشمند و تاثیر گذاری که برای من گذاشتین استاد عزیز فرمودن همین که ما به این دنیا اومدیم یعنی لایق تجربه بهترین نعمتها بودیم واقعا این طور فکر کردن
خیلی بهم آرامش میده
خیلی خیالمو راحت میکنه
خیلی منو رها میکنه
براتون آرزوهای بهترین هارو میکنم
من هم منتظر خبرهای خوب شما هستم
﷽
بنام خداوند بسیار بخشنده ، ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است
سلام به دوست عزیزم
خواهش میکنم شما لایق بهترین پاسخ ها هستید بهترین پاسخ ها را خداوند همواره به شما میده شما ویزای فوق العاده این جهان زیبا را دارید پس بهتره تسلیم خداوند بشیم و اجازه بدیم مارا از بینهایت طریق به فراوانی و سلامتی و شادی و عشق هدایت کنه آمین یا رب العالمین
موفق باشید دوست لایق من
شبتون خوش در پناه رب العالمین
به نام خدای مهربان
سلام سلام
سلام خدمت همه دوستان
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته
و اما در مورد سوال امروز و تجربه های من در زندگیم مواردی که به نظرم اومد رو در پاسخ به این سوالات نوشتم که امیدوارم به درد دوستان هم بخوره
سوال:
• چه مثالهای داری از ضربههایی که به خاطر «احساسعدم لیاقت» خورده ای؟
• در چه مقاطعی از زندگی، احساسعدم لیاقت، مانع پیشرفت شما شده است؟
بعنوان مثال آنجایی که:
• به خاطر احساسعدم لیاقت، از معلم خود درخواست توضیح اضافه و دوباره درس را نداشتی؛
یادم میاد که در زندگیم به خاطر همین نداشتن احساس لیاقت خیلی جاها به خاطر اینکه شماتت نشم سوالی که داشتم رو نپرسیدم و یا جرئت نکردم که بگم که من موضوع رو متوجه نشدم و دوباره توضیح بدیدم برام و این موضوع فقط در مورد معلم و یا اساتیدم نبوده و تقریبا همه جا رو پا و اثرش رو میتونم ببینم ، جاهایی که یه موضوع جدیدی رو کسی مطرح کرده و من نتونستم بگم که من چیزی در مورد این موضوع نمی دونم و اگر ممکنه یکم برام توضیح بدید
• به خاطر احساسعدم لیاقت، رابطهات را با فرد نامناسب قطع نکردی؛
در مورد این موضوع هم باید بگم که زمان هایی توی زندگیم بوده که با دوستان و یا افراد نامناسبی از نظر من برخورد داشته و به خاطر ترس از نگاه اونها و یا نظر اونها در مورد من نتونستم اون رابطه رو قطع کنم و با نارضایتی به اون رابطه ادامه دادم
• به خاطر احساسعدم لیاقت، نتوانستی به درخواست نامعقول دیگران «نه» بگویی؛
این مورد که مثل نقل و نبات توی زندگی من فراوان بوده و هست و اساسا نه گفتن یکی از بزرگترین مشکلاتی هست که فکر می کنم هر فردی با اون درگیر هست ، من هم مواقعی بوده و هست که نتونستم به درخواست های دیگران نه بگم و اگر هم یه جایی تونستم نه بگم دچار احساس بدم شدم و بعدش کلی دلیل برای خودم آوردم که این جواب نه من جواب درستی بوده تا تونستم به احساس بدم غلبه کنم
• به خاطر احساسعدم لیاقت، به دیگران باج دادی و رفتار نامناسب آنها را تحمل کردی؛
بله این مورد رو هم زیاد توی زندگیم تجربه کردم که مثال بارزش در زمان مدرسه و سربازی و حتی در زمان نوجوانی که تابستون ها توی یه شرکت کار می کردم تجربه کردم که به خاطر ترس از اینکه نکنه من رو بیرون کنن اجازه دادم که بهم بی احترامی بشه
• به خاطر احساسعدم لیاقت، پیشنهاد ارتقاء شغلی به مدیر خود ندادی و درخواست افزایش حقوق نداشتی؛
در خصوص این موضوع هم تجربه های زیادی داشتم و این احساس عدم لیاقت به حدی زیاد بوده که برای کار خودم ارزشی قائل نبودم و همیشه کار دیگران رو بهتر از کار خودم میدیدم و تازه زمانی ارزش کار خودم رو می فهمیدم که آوازه و کیفیت کار خودم رو از زبان دیگران می شنیدم
• جرأت برقراری ارتباط با فرد مناسب را نداشتی به این دلیل که خود را لایق ارتباط با او ندانستی؛
این مورد رو هم تجربه کردم که به خاطر دلایل مختلف از ثروت و زیبایی و تخصص گرفته تا دلایل دیگه و به خاطر اینکه اون فرد رو بالاتر از خودم میدیدم اصلا به طرف نزدیک نشدم که بخواد ارتباطی برقرار بشه و همیشه از ترس طرد شدن و مورد قضاوت قرار گرفتن خیلی از خواسته هام رو اصلا مطرح نکردم و خودم به جای طرف و مقابل به خودم نه گفتم
• با افراد موفق و ارزشمند همنشین شدی اما آنقدر خودت را ارزشمند ندانستی که بتوانی در آن جمع اظهار نظر کنی؛
در مورد این موضوع هم باید بگم هر چی این موضوع و این جمع تخصصی تر ، میزان اظهار نظر و ابراز وجود من کمتر بوده و همیشه این نگاه بوده که نظر و دانش من در بین این همه افراد اهل فن چه ارزشی برای بیان داره
• آنجایی که مرتباً به دنبال تأیید دیگران بودی؛
این نگاه که همیشه دنبال تایید شدن توسط دیگران باشیم که از کودکی در زندگی ما بوده و برای داشتن خواسته ای همیشه باید کاری رو انجام میدادیم و تایید می شدیم تا به خواسته ای برسیم و این نگاه و رفتار به جدی شدید هست که خودم هم الان در مورد فرزندم دارم این کار رو ناخودآگاه انجام میدم که اگر فلان چیز رو میخوای باید درسهات رو بخونی و پسر خوبی باشی و شیطونی نکنی و …
• آنجایی که آسایش خودت را فدای جلب رضایت افراد مهم زندگیات کردی؛
و…
این مورد هم از مواردی بوده که بصورت فرهنگی در وجود ما جای گرفتی و یه جورایی دیگران رو به خودت ارجح دونستن شده ارزش و نیاز ها و خواسته های خودت رو به دیگران ترجیح دادن شده ضد ارزش ، اگه تو اتوبوس کسی برای بزرگترها بلند نمی شد انسان بی ادبی دیده می شد ، اگه پولی رو که خودت نیاز داشتی به دوست نمی دادی ، تو ادم بد و بی معرفتی بودی ، اگه بدون زن و بچه ات میرفتی و مثلا یه کبابی میخوردی تو آدم بی معرفتی بودی که زن و بچه ات رو نبردی و خودت رفتی و اصلا هم مهم نبود که خانواده ات هر روز دارن کباب می خورن ولی اگه تو بیار بدون اون ها میرفتی یعنی تو آدم بدی هستی
در پناه حق
به نام الله یکتاومهربان
سلامی گرم به استادان راه توحید و همه ی دوستان توحیدی در این خانواده ی صمیمی
تشکر میکنم از استاد عباسمنش عزیزتر ازجانم که باز هم وقت گذاشتن و لایق دونستن که دوباره تحولی در این جهان ایجاد کنند .خدا میدونه قراره که چه اتفاقات بزرگی رخ بده .
استاد جان بهتون تبریک میگم به خاطر این همه تداوم در عمل به قوانین واقعا شما بهترین الگو برای ما هستید.
ماشالله روز به روز خوشکل تر و خوشتیپ تر میبینمتون انشالله هر کجا هستید در پناه الله یکتا باشید
باتشکر
سلام استاد عزیزم
نمی دونید وقتی امشب بنر سایت رو دیدم چقدر خوشحال شدم
وقتی سفرنامه جدید رو شروع کردید و گفتید که این دوره رو آماده کردید و حالا به پاس تشکر از خودتون میخواید برید سفر و بعد دوره رو روی سایت بزارید، من خیلی ذوق زده شدم و توی دلم گفتم کاش استاد زودتر این دوره رو آپلود میکردن
و امشب اونقدر ذوق زده بودم که قبل از گوش دادن به فایل معرفی، اول از همه رفتم و این محصول رو خریدم، انگاری تا دوره رو تهیه نمی کردم خیالم تخت نمی شد
استاد وقتی دوره کشف قوانین رو داشتم کار میکردم و برای بار دوم و به طور جدی تر به سوالات جلسه دوم و سوم جواب دادم، دیدم که من هر جایی توی زندگیم رشد کردم، دقیقا زمانی بوده که به اون احساس لیاقت کافی رسیده بودم
و از اونجایی که گفته بودید برای رسیدن به خواسته های جدیدتون هم از اون فرمول موفقیتهای قبلی تون استفاده کنید، شروع کردم به کار کردن روی احساس لیاقتم
(استاد برام خیلی جالبه که دقیقا همین حرفها رو شما توی همین فایل هم گفتید که با خوندن کامنتهای بچه های کشف قوانین متوجه شدید که باگ اصلی بچه ها بحث لیاقته)
استاد برای این که بدونم توی بحث لیاقت چقدر دارم پیشرفت میکنم، یکی از مواردی که توی کدنویسی روزانه ام می نوشتم این بود که هدیه ای دریافت کنم (استاد باورتون میشه یه روز صبح که رسیدم سرکار، دیدم که روی میزم یه بسته شکلاته و با خودم گفتم: یس این کد امروز ران شد) ولی در بیشتر روزها این خواسته ام تیک نمی خورد (البته که امروز هم شما این دوره رو روی سایت گذاشتید و من یکی از بزرگترین هدایای ممکن رو گرفتم)
استاد یکی از جاهایی که من توی زندگیم تاثیر احساس لیاقت رو به وضوع دیدم توی موضوع کارم بود، من سال 90 به عنوان کارشناس نرم افزار، جذب یه شرکت خوب و بزرگ شدم، اون موقع مدیر نرم افزار بودن برای من خیلی بزرگ بود و به خاطر ظرف کوچیکی که داشتم، اصلا دلم نمی خواست که مدیر هم بشم، چون توی ذهنم من مدیریت فقط دردسر بود علی الخصوص مدیر نرم افزار بودن توی یه شرکتی که بیشتر واحدهاش، سیستمی شدن و با نرم افزار کار میکنن
من سال 97 از اون شرکت اومدم بیرون به دلیل پایین بودن حقوق و بالا بودن حجم کاریم، ولی سال 1400 و زمانی که توی دوره ارزشمند دوازده قدم بودم و طی تماس همون شرکت و تو شرایطی که واقعا برام فرش قرمز انداخته بودن من به عنوان مدیر نرم افزار به اون شرکت برگشتم
این تو شرایطی اتفاق افتاد که شاید خیلی از آدمهای دیگه ای هم بودن که از لحاظ دانش و تخصص از من قوی تر بودن(چون احساس لیاقت مهمه نه دانش و تخصص) ولی توی اون شرکت، شرایطی پیش اومده بود که صداقت معیار اول اونها برای این پوزیشن شده بود و چون من احساس لیاقت کافی برای این موضوع رو در خودم ایجاد کرده بودم، طی یه سناریوی عالی از خدای مهربونم بازگشت شکوهمندانه ای به این شرکت داشتم
استاد توی این چند تا فایل اخیر سفرنامه، کامنت خیلی از بچه ها رو که می خوندم می دیدم که دارن در مورد بحث احساس لیاقت صحبت میکنند، و با خودم گفتم واقعا شما فرکانس های بچه های سایت رو دریافت میکنید و به فراخور این موضوع دوره ای رو تهیه می کنید
استاد باورتون میشه وقتی اولین بار از زبان شما شنیدم که احساس لیاقت یعنی این که شما فی الذات ارزشمند هستید، اونقدر این جمله اتون برای من گنگ و ثقیل بود که یعنی چی؟ مگه این عمل من نیست که به من ارزش میده، البته که فاصله بین فهمیدن تا درک کردن موضوع با پوست و استخوونم هم زمان می بره و نیاز به تکامل داره
استاد وقتی این فایل رو پلی کردم سبک فیلمبرداریش فوق العاده بود، این نگاه شما به صورت مستقیم یه طوری بود که انگار شما فقط و فقط با شخص من داشتید صحبت میکردید و این حرکت مناظر زیبا پشت سرتون و این حرکت ماشین با سرعت به سمت جلو، یه جورایی برام نشونه حرکت توی اون جاده آسفالت جنگلیه با سرعت بالا بود که ته تهش به بهشت ختم میشه
استاد همه جوره از شما و خانم شایسته عزیز ممنونم
شما اونقدر توی خودشناسی به من کمک کردید که اگه تنهایی می خواستم این مسیر رو طی کنم بعید می دونم که عمر من قد میداد و آخر هم نادان و جاهل از این دنیا میرفتم
مامانم گاهی وقتها که فایل های شما رو گوش میده، میپرسه این عباسمنش مگه چند سالشه؟ چقدر عمیق این مسائل رو درک کرده
چقدر هم مثال از خودش داره انگار صد سال عمر کرده، البته که من می دونم که خدا به عمر شما برکت داده و یک روز شما و یک ساعت شما پر از آگاهی و چیزهای جدیده، برخلاف اکثریت ما که اکثر روزهامون مشابه همدیگه اس
خدایا بابت این دوره جدید و آگاهی های جدید شکرت
من برم به سوالهایی که توی فایل مقدمه گذاشتید جواب بدم