اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام استاد عزیییزم سلام عششق سلام پیامبررر خوشحالی و حس خوبم و دلم میخواد فریاد بزنم هیچ چیز دیگه تو دنیا رو با این راه و روش زندگی که یادم دادین با این مسیر عوض نمیکنم معجزه پشت معجزه برکت نعمت ارامش پشت هم داره میاد انگار سد جلوی افکار منفی م برداشته شده و حس خوب و کار کردن نتایجش واقعا تصاعدی داره همینطوری میاد مثل باز کردن راه جلوی سد یا برکه یا رودخونه اصلا خیلی حسش خوبه
از اتفاقاتی که با نوشتن رخ داد و من لحظه نوشتنش یک درصدم به حالاحالاها امکان وقوعش فکر نکردم وقتی دیدم دقیقاا همون جوری که نوشتم برام اتفاق افتاد میخکوب بودم به صفحه نوشتن و این حرف استاد مدام تو ذهنم تکرار میشد « شما کاری نداشته باشین چجوری و چگونه میشه فقط بنویسین »
استاد عزیزم من و خواهرم یه سفر رویایی با فول امکانات که به طرز عجیبی اتفاق افتاد رفتیم و فقط فقط بعد شکرگزاری مدام حرفهای شما اموزه هاتون و تو سفر برای هم تکرار میکردیم این سفر واقعا سفر عباسمنشی بود و اینو بگم پاداش دیدن و تحسین و شکرگزاری سفر به دور امریکا بود تو سفرم فیلم میگرفتم و همونجا یه عالمه حس و انرژی خوب برای مریم جون فرستادم که کار به این سختی و برای ما براحتی انجام میدن چون من نمیدونستم زیبایی ها رو ببینم یا فیلم بگیرم فیلمم نه برای اینکه بخوام ازش تو فضای مجازی استفاده کنم فقط و فقط برای اینکه یادگار بینظیرترین پاداش تمرکز به نکات مثبت و داشته باشم و برای خواهرم که روز اول همراهم نبود میگرفتم کلی صفحه ها از نکات مثبتی که تو سفرم بود پر کردم کلی هدایت و رو شونه خدا سوار شدن دیدم یدونه ش و بگم قرار بود تو فرودگاه چمدونم که سایزش کوچیک بود و تحویل ندم به باربری و با خودم ببرم تو هواپیما که معطل نشم برای گرفتن چمدون حتی وسایلی که اجازه نمیدن تو هواپیما ببری مثل ادکلن های بالای پنجاه میل یا اسپری و.. نبردم اما اینقد ذوق سفر داشتم اینقدر ذهنم هنوز تو خواب بود بطور ناخوداگاه مراحل فرودگاه رو انجام دادم و چمدون و تحویل دادم بعد که کارهای پاسپورت و اینجور چیزا انجام دادم و با دوستم تو واتساپ هماهنگ شدم اونجا یادم افتاد چمدون و نباید تحویل بار میدادم و چون از فرودگاه قرار بود یکی بیاد دنبالم دوستم کلی غر زد که معطل میشی و من که اینهمه گفتم و ازین حرفها بعد گفت اشکال نداره اگه گم شدی و نتونستی فلانی و پیدا کنی به تاکسی بگو میرم فلانجا چنان استرسی من و گرفت اولش چون این کشور و اولین بار بود میرفتم و چیزی نمیدونستم اما خودمو و سپردم به خدا تو هواپیما هم گفتم تا اینجا خودش منو اورده ازینجا به بعدم با خودش میرم همون موقع بعد این گفتگو ذهنی یه صدایی که اشنا بود توذهنم قبلا چند باری شنیده بودم گفت که چمدونت و تا بری میبینی و دیگه خیالم راحت شد موقع پیاده شدن تو صفی که برای کنترل گذرنامه بود یه ایرانی دیدم که ازش پرسیدم چمدون و از کدوم قسمت باید بگیرم و حرف شد و گفت خیلی هم معطلی داره خیلی دل به دلش ندادم و خدای من تا رسیدم بخش چمدون یه دور که رفت چمدونم و دیدم یعنی حتی پنج دقیقه هم نشد و براحتی اشنامون هم دیدم و تا اخر سفر من روی شونه های خدا بودم میگفت کار تو لذت بردن هست کار من مراقبت بودن و اجابت کردن بینظیری استادم
در رابطه با جواب سوال هم من پارسال تقریبا همین موقع ها بود بهم پیشنهاد سفر خارج از کشور شد با عالی ترین امکانات اما چون خودمو لایق ندونستم و باورم نمیشد ذهنی اول رد کردم بعد وقتی با دو دل بودن به رییسم گفتم بهم مرخصی نداد در صورتی که معمولا با مرخصی هام موافقت میکرد و من خیلی مرخصی نمیرفتم بعد همین و بزرگش کردم و خودمو قربانی کردم که من میتونستم بیام اما رییسم مرخصی نداد در صورتی که خودم میدونستم خودم اول تو ذهنم لایق ندونستم و نخواستمش چون باور نمیکردم شاید بگم هزاران مثال از شغل و روابط در این باره دارم اما این چون شبیه به موضوعی بود که راجع بهش حرف زدم گفتم
خواهرم معمولا زودتر از من دوره ها رو تهیه میکنه و این دوره همتهیهکرده و داره روش کار میکنه و از فوق العاده بودن محصول همیشه میگه واز نشانه و معجزه هاش من دوره قانون سلامتی و دانلود کردم که گوش بدم اما هربار سمتش نمیتونم برم تقریبا نزدیک دوماهه خریدم اما هنوز نتونستم گوش کنم به خودم سخت نگرفتم گفتم هدایت میشم الانم راجع به این دوره حسم همینه خدا در بهترین زمان و بهترین ودقیق ترین موقع هدایتم میکنه ممنونم بینظیرترین ️
بلاخره زمانش رسید و این دوره فوق العاده داره میاد روی سایت
میدونین الان ک دارم فکر میکنم این احساس لیاقت از چ نظر نقش مهمی توی باورهای من داره و اینکه چطوری به من آسیب میزنه به جوابای جالبی رسیدم
اول اینکه من وقتی خودمو لایق نمیدونم یعنی خودمو خیلی کوچیک میدونم در برابر حالا هر فرد هر موفقیت هر ثروت
مگه نه ک ما جزئی از خداییم پس داریم خدارو هیچ میدونیم اصلا وقتی برخورد میکنیم ب ی چیزی اونقدر اونو بزرگش کردیم توی ذهنمون که دیگ خدای درونمون هچیییی حساب نمیکنیم انگار نه انگار
اون میشه برامون بت
دیشب داشتم قران میخوندم ی لحظه با خودم فکر کردم که اصلا کافر به کی میگن مگه حتما باید ی بت واقعی جلو من باشه مثل هزاران سال پیش من جلوش خم و راست بشم
من بارها این حرفا از شما شنیدم ولی دیشب داشتم هزاران خطا با خودم بررسی میکردم که کدوم از اینا باعث میشه من کافر بشم و کفر بورزم
واقعا هچی بجز شرک مخرب تر و بدتر نیست
فکر میکنم این چیزی ک شما درموردش حرف میزنین و کسی تونسته در حد خودش احساس لیاقت کنه بنظرم خیلی به خدای درونش وصله خیلیی خدای درونشو قبول داره نه به ادعا و بلند بلند داد زدن ک من فلانم
ی جور احساسی ک اونو مطمئن میکنه به هرچیز هرکس
واقعا کسی که تونسته این احساس لیاقت و باور و ایمانو تو خودش ایجاد کنه بقول دوست عزیزمون غزل جان به این باور برسه که اقا همین که خدا ی گوشه از منو برای وجودش انتخاب کرده یعنی من خیلی باارزشم که خدای من منو خلق کرده و از روح و قدرتمندی خودش به من داده تا از پس هرچیزی بربیام
واقعا کسی بتونه قدرت خدارو باور کنه و به این احساس برسه میتونه از پس خیلی از شرک های وجودش بربیاد
این چیزی بود که من تا الان با درک خودم برداشت کردم
اومدم به موقعیت ها و افرادی که از بچگی تا الان این احساسو توم کمرنگ کردن فکر کنم دیدم اونقدر زیاده ک فکر نکنم بهتره چون از طرفیم باعث میشه اونارو مقصر بدونم و از مسیر تغییر شخصیت خودم خارج بشم
اونا با ذهنیت خودشون رفتار کردن و هیچ ظلمی درکار نبوده مهم اینه ک من اینجام و میخام شخصیت خودمو با کمک خدا و دستان پر مهرش اصلاح کنم که بعدا به هرجایی رسیدم تماما هرچیز ک داشتم متعلق به خودش بدونم و بیشتر بهش ایمان بیارم
خدایا خودت کمکم کن قدر این مسیرو بیشتر بدونم و درگیر وسوسه ها نشم .
همینجور ک گفتین رد پای اینو در تمام لحظات و مراحل زندگیمون میتونیم ببینیم
از وقتی ک بچه بودم کلا ی جور ترس تو وجودم بود که جواب بدم به سوالی
یا مثلا اگه سوالی بلد بودم هزاران دلیل میومد تو ذهنم که بگه غلطه تو درست نمیگی و از جواب دادن منصرف میشدم
الانم همینطوریم حتی
علاوه بر این موضوع کلا از اشتباه کردن جلو کسی میترسم
ی ترسی تو ذهنمه که جلو اونا خطا کنی چ فکری میکنن یا ترس از مسخره شدن
ی چیز دیگ که خیلی مشخصه اینه که من خیلی احساس عدم لیاقت میکنم توی پول دریافت کردن از پدر و مادرم
مثلا اخرای وقت انتخاب رشته بود من بشدت ذهنم به هم ریخته بود از استرس
سر ی موضوعی مشاور اولیو کنسل کردم و نخواستم برم پیشش
ی مشاور خوب پیدا کرده بودیم حالا فکر نمیکردیم وقت بده منم چون اخرا بود رفتم ی مشاور دیگ
از قضا عصر همون روزی من رفتم پیش مشاور دومیه اون مشاوره ای که امید نداشتم بهش که وقت بده از طریق یکی از دوستای مامانم وقت داده بود
شب که رفته بودیم دفترش خیلی جالبه من بجای اینکه حالا تصمیم بگیرم درست فکر کنم ک چی میخام نگران این بودم که وای سه جا پول دادیم|:
یعنی اینقدر اونجا احساس عدم لیاقت من واضح بود که همش ناراحت بودم خودمو سرزنش میکنم حالا مامانم میگفت اشکال نداره اون بنده خداها شماره کارت گرفتن مقداریش که جلسه دومش نرفتیم پس بدن باز من راضی نمیشدم
بگذریم که اون موقع چه اتفاقای ناجالب و شرایط تنش زایی رقم زدم برای خودم ولی گفتم اینو بگم که خیلی واضح بود برام
من نسبت به همسن سالام که چقدر راحت این همه پول میگیرن این همه از پدر و مادرشون درخواست بیجا دارن بشدت احساس عدم لیاقت دارم
و ی جور حس منفی میاد سراغم وقتی پول بهم میدن نمیدونم شاید برمیگرده به اینکه وقتی پول میدن بارها تکرار میکنن که اون کارو کردیم یا اینکه بابام این کلمه ندارم اولین حرفی بود به زبون میورد بعدش باید هزاران دلیل بیاری که همین باعث شده من مدتهاس که ازش درخواستی نداشتم یا اگه پولی خرج کرده خیلی احساسم بد میشه
در کل همینا باعث شده من خیلی خیلی درخواست کم کنم ازشون
قطعا همین احساس عدم لیاقته که باعث این برخوردا میشه طبق گفته خودتون من اکه احساس لیاقت و توکل داشته باشم قطعا رفتار همونا که جزئی از شخصیتشون شده باشه با من متفاوت میشه و همه بهم خدمت میکنن
خیلی از خوندن کامنتت لذت بردم عزیزدلم خیلی خوشحالم ک درک کردی احساس لیاقت ما باید برگرده ب اینکه ما از خداوند و ما جزئی از خداوندیم و باید احساس لیاقت داشته باشیم
خداوند با ارزشه و ما هم با ارزشیم
ولی از حرف زدن تا عمل کردن خیلی راهه ما باید روی خودمون کار کنیم و این باور و در وجود خودمون ب وجود بیاریم و اونوقته ک نتایج خیلی بزرگ میشه
خداروشکر بابت وجودت با ارزشت تو این سایت دوست عزیزم
وقتیکه شما میگین اگه ادم خودشو بشناسه بعنوان قسمتی از خداوند قطعا خودشو ارزشمند میدونه
شما یکی از بزرگترین ترمز های زندگی منو در این کامنت به من نشون دادین به علت شرایط خانوادگی و گذشته ام من خودمو در برابر دیگران کوچک میبینم و به همین دلیل روابط خوبی ندارم با بقیه
ولی در برابر بقیه موفقفیتها این طور نبوده ام و همیشه هم نتایجم خوب بوده خدا رو شکر
من قسمتی از خداوندم خداوند من
خدا منو اشرف مخلوقات خودش برگزید و به من قدرت آفرینش زندگی خودمو داد
ای خدا چی بگم واقعا؟ استاد من چند روز پیش توی دلم داشتم به خودم میگفتم یعنی استاد حالا که دیگه دوره قانون سلامتی روهم برگزار کرد، دیگه عزت نفس، پول، روابط، دوره یک ساله دوازده قدم و درنهایت هم قانون سلامتی رو ارائه کرد، از همه لحاظ از همه لحاظ واقعا بهشت رو برای خودش توی این دنیا خلق کرد و مسیر پر خیر و برکت هر کدوم رو به سبک خودش توضیح داد، حالا هر چندوقت یکبار دورهها آپدیت هم که میشن، یعنی استاد دوره دیگهای هم برگزار میکنه؟ یعنی چیز دیگهای هم مونده؟
دیروز داشتم جلسه 20 دوره روانشناسی ثروت 1 رو گوش میدادم اون دوره رو خواهرم ازتون خریده و به من هم داد تا استفاده کنم، توی اون جلسه داشتین میگفتین موقعیتها ایدهها بینهایته تمومی نداره و وقتی با تیم خودتون جلسه میذارید که چه کارهایی میتونین انجام بدین صدها ایده به ذهنتون میرسه که تا مدتهاااا عملی کردنشون طول میکشه، و ذهن منی که هنوز به لحاظ مالی خیلی ایرادها داره، توی دلم گفتم خب مثلا استاد الان تو هر زمینهای چندتا دوره گذاشته، و دیگه همرو ارائه داده خب بعدش دیگه چی؟ یعنی هنوزم میشه دوره جدید بزاره یا دیگه فقط قراره دورههایی که هست آپدیت بشه و فایل رایگان بیشتری بیاد روی سایت؟
اما واقعا چقدر ذهن من محدوده امروز خواهرم خبرم کرد گفت استاد دوره جدید داده اسمش احساس لیاقته، بدو اومدم تو سایت نگا کردم و الانم فایلتون رو گوش دادم، دوره عزت نفس رو چند سال پیش من و همین خواهرم شادان تهیه کردیم و من اون زمان اون دوره رو نزدیک ده بار از اول شروع کردم تا بتونم یکبار به طور کامل تمومش کنم، طوری که هم گوش بدم هم بنویسم و هم تمریناتشو کامل انجام بدم و هم متنهای هر جلسه رو توی سایت بخونم کاملِ کامل، و بالاخره بعد ده بار از اول شروع کردنش یکبار کامل انجامش دادم و یادمه تنها کسی بودم که توی خانواده تمرین آگهی بازرگانی رو انجام دادم اونم دوبار پشت سر هم در یک روز جلوی غریبهها توی یک پارک، اون زمان 20 سالم بود ، تمرینی که واقعا میشه گفت یه دگرگونی حسابی در من ایجاد کرد و یک دختر خجالتی که اصلا و ابدا توانایی حرف زدن جلوی یک مرد یا پسر رو نداشت تبدیل کرد به دختری که الان بعد از دو سال بارها و بارها از زبون غریب و آشنا، مردها و پسرهای زیادی شنیدم که بهم میگن چه اعتماد به نفسی داری، چقدر روابط اجتماعیت خوبه چقدر راحت حرفتو بیان میکنی، و خدای من خودش شاهده که این تغیر بزرگ در شخصیت من اولین قدمش همون انجام تمرین آگهی بازرگانی بود و پشت بندش اعتماد به نفسی گرفتم که کمکم کرد توی محیط های مردونه برم سرکار و کم کم تکامل رو توی این زمینه طی کردم و الان خیلی راحت تر و خیلی کاربردی میتونم از زبونی که خدا بهم داده استفاده کنم و توی مهمونیها توی یک مغازه توی ارتباط با مشتریها خیلی بهتر حرف بزنم. و یه جورایی شمسیِ خوش سر و زبون شناخته بشم. و حتی یادمه روزی که این تمرین رو انجام دادم چون دوره عزت نفس روی حساب کاربری خواهرم بود، برای یکی از فایلهای رایگان استاد به اسم ساختن عزت نفس در عمل کامنت گذاشتم و اینکه چطوری تمرین آگهی بازرگانی رو انجام دادم یه توضیح مفصل نوشتم که چقدررر بازخورداش خوب بود و بچها تشکر کرده بودن و حتی گفتن بعد از خوندن کامنت من هم ایمانشون به این تمرین بیشتر شده و عملیش کردن خداروشکر
استاد قشنگم مریم جانم ممنونم ازتون بخاطر این مسیر پر خیر و برکتی که برای ما هموار کردین.
و حالا میخوام مثال های خودم در مورد احساس عدم لیاقت رو بنویسم.
وقتی متن فایل رو خوندم با اینکه خودم میدونم این شخصیتی که دارم میتونه بهتر بشه و حتی دارم روش کار میکنم. و استاد هم همیشه میگن این جهان نامحدوده ته نداره و اصل تکاملم همینه،
چون معمولا از دور و بریام میشنوم که تو اعتماد به نفست خوبه یه لحظه این احساس بهم دست داد که من که خوبم، احساس عدم لیاقت ندارم بلکه خودمو لایق خوبیها میدونم اما مثالهایی که توی متن بود یه لحظه بهم تلنگر زد که چی میگی بابا اینهمه عیب و ایراد داری، شاید از بدنه جامعه از 99 درصد جامعه یکم بهتر باشم که اونم به لطف کار کردن روی فایلای سایت بوده بخاطر شناخت بهتری که از خدا پیدا کردم بوده، اما قطعا که این مشکل تو وجود هممون هست، من خودم فکر میکنم در حال حاضر یکی از بزرگترین مسئلههایی که دارم ذهنیتم در مورد ثروته، من تازه دوره ثروت رو شروع کردم و همزمان باهاش یکسری کارهای عملی هم انجام دادم و حتی به لحاظ مالی پیشرفت هم کردم. اما میتونم اعتراف کنم چنگی به دل نمیزنه، من قبلا مثلا یک سال پیش تقریبا 4 برابر الانم درآمد داشتم،،، امّاااا از شغلی که زحمتش هزاران برابر بیشتر از این شغل بود و من بهش علاقهای نداشتم، ساعت کاری خیلی زیاد بود، سختی کار خیلی زیاد بود اما من بخاطر اون پول 6 ماه توی اون شغل دووم اوردم، ولی الان شغلی دارم که خیلی دوسش دارم، نمیگم آسونه حتی شاید برای خیلیا سخت هم باشه اما در مسیر علایق منه و من واقعا از اینکه روزی چند ساعت براش وقت میزارم، کلی چیزای جدید رو امتحان میکنم، با ادمای جدید ارتباط برقرار میکنم، مسیرهای دور و مختلفی رو میرم و میام و خستگیش زیاده اما دوسش دارم و دوست دارم درآمدم از همین مسیر علایقم باشه، اما هنوز فروش خوبی رو تجربه نکردم، اول که فکر میکردم تا ماه ها درآمدی نباشه اما به لطف دوره ثروت تا همینجایی که کار کردم از چیزی که فکر میکردم شرایط بهتر بوده. اما عالی نیست
به عدم احساس لیاقت که فکر کردم، با خودم گفتم شغلی که الان دارم واقعا برام شیرینه و خیلیا شاید آرزوشو داشته باشن اما هنوز پولساز نیست چرا؟ چون یکی مثل من که بعد از کنارگذاشتن درسش، با کار کردن روی خودش و روی فایلها غرورشو کنار گذاشت و رفت از صفر شروع کرد، از کارگری توی مغازه دیگران شروع کرد، و بعد از اون هم وارد کار دیگهای شد اما بازم یک شغل سخت و آزار دهنده، “اینا همه باعث شده من خودمو لایق اینکه جهان به راحتی بهم ثروت و نعمت بده نمیدونم” فکر میکنم آره حتما باید روزی نه یا ده ساعت سرپا باشم در حال انجام کاره سخت باشم تا این دنیا بهم بگه آهان حالا که خوب خسته شدی بیا این پول حق توعه،،، استاد میگه ما لایق این جهان بودیم که واردش شدیم پس من لایق این ثروت بی انتهای خداوند هستم، من لایق تجربه روزهای پرپول بدون خستگی و پادرد و کمر درد هستم، شغلی که قبلا داشتم کارش به حدی سنگین بود که نمیتونستم از اون حقوق خوب لذت ببرم شبا به رختخوابم که میرسیدم بیهوش میشدم،
البته که تکامل باید طی بشه اما اینا هم مثالهای روشنی از احساس عدم لیاقت من در مورد ثروت آسان هست، استاد نوشته اگر خودتو لایق بدونی آسون میشی برای آسونیها،،، فسنیسره للیسری…
_ پس در مورد پول این مسئله برام واضحه که بخاطر شغلهای سختی که قبلا داشتم نمیتونم خودمو لایق ثروتِ بیشتر از شغل الانم بدونم که برام آسونتر و شیرینتره
فکر میکنم باید سختی بکشم تا لایق اون پول باشم.
_ در مورد روابط عاطفی خیلی تجربه زیادی ندارم، اما مثالی که خیلی راحت با شنیدن حرفهای استاد به ذهنم رسید این بود که، من یک سال پیش وارد رابطه با شخصی شدم که شخصیتش و ذهنیتش زمین تا آسمون با من فرق داشت، همیشه برام مهم بود کسی که باهاش وارد رابطه میشم ذهنیتی مشابه خودم داشته باشه، تعریفش از خدا دنیا مادیات و همه اینا طوری باشه که شبیه به سبک خودم و استادم باشه و آدمی باشه که مثل خودم انعطاف پذیری برای تغیر رو داشته باشه، دنبال بهتر کردن خودش باشه، اما اون آدم با اینکه سنش از من بیشتر بود ولی به لحاظ مالی و شغلی موقعیتش از من پایینتر بود، و به لحاظ ذهنی خیلی با من تفاوت داشت و من یه جورایی به رفتارها و عملکردش که دقت میکردم متوجه شدم یه جورایی مدارش هنوز پایینتر از من بود، من این مسئله رو شاید همون یکی دو روز اول متوجه شدم، و همون زمان بهترین زمان خروج از رابطه بود.
قطعا اگر احساس لیاقت بیشتری داشتم و با خودم میگفتم بجای تلاش برای تغیر دیگری، من لایق اینم که جهان و خداوند خودش یک آدم بهتر سر راهم بزاره، وقتمو هدر نمیدادم، اون رابطه یک ماه طول کشید چون من فکر میکردم خب فعلا که دور و برم بهتر از این نیست! رسما اون زمان من خودمو لایق یک ادم بهتر نمیدیدم، وگرنه همون دو روز اول تمومش میکردم. اما وقت خودمو هدر دادم، هم به لحاظ مالی هم عاطفی از خودم مایه گذاشتم و وقتی سرم محکمتر از روزای اول به سنگ خورد، تمومش کردم. الان که بحث احساس لیاقته اعتراف میکنم که با اینکه یک ماه خیلی زمان کمیه، و من زود از اون رابطه خارج شدم، اما وقتی کسی که مقابل شماست در حد شما نیست همون یک ماه هم زیاده، اگر خودمو لایق انسان بهتری میدونستم، همون یک ماه هم وقت خودم و اون آدم رو نمیگرفتم چرا که همیشه بعد از تموم شدن یک رابطه هر دو طرف یک آسیب عاطفی میبینن.
_ من با اینکه الان خیلی با مردها و زنها با مردم جامعه از قشر کاسب گرفته تا کارمندهای اداری راحت ارتباط برقرار میکنم و راحت حرفمو میزنم، اما میدونم که هنوزم یک ضعف عمیقی توی حرف زدن با آدمایی که خیلی از من ثروتمندترن دارم، من در مقابل کسایی که موقعیت اجتماعیشون خیلی از من بالاتر باشه و به لحاظ مالی شرایطشون خیلی از من بهتر باشه ضعیف صحبت میکنم و خیلی با خودم دو دوتا چهارتا میکنم که پیش این آدم چجوری صحبت کنم… هرچند که بخاطر فایلهایی که تو این سالها گوش دادم و روی خودم کار کردم آدمی شدم که بهرحال حرفمو میزنم روی ترسم پا میذارم، اما هنوز برام سخته که ذهنم بپذیره من با اون آدم برابر هستم و نیازی نیست قبل از حرف زدن باهاش استرس بگیرم، البته فقط در برابر کسانی که به لحاظ مالی خیلی ازم بالاترن این احساس رو دارم.
_ یه چیز دیگه هم هست که دوست داشتم اونم اضافه کنم من چند سال پیش بخاطر مشکلی که چشمهام داشت چشامو عمل کردم و بخاطر مشکلی که بعد از عمل هم واسشون پیش اومد، مجبور شدم از دانشگاه انصراف بدم و منی که همیشه توی فامیل به درسخون و باهوش بودن معروف بودم، و بخاطر رتبه خوب کنکورم و رشته خوب دانشگاهیم همیشه سر زبون فامیلا و دوستام بودم، با انصراف از دانشگاهم و این مسئله که خب قراره دیگه همیشه مدرکم دیپلم بمونه و نمیتونم ادامه تحصیل بدم یه جورایی این احساس تو وجودم شکل گرفته که خب حالا اونقدرام آدم خاصی نیستی، این روزا همه حداقل یک لیسانس رو دارن، خواهرات همه مدرک دانشگاهی شون رو دارن بعضا بالاتر از لیسانسم هستن اما تو نداری،،،، البته بگم این احساس دقیقا وقتایی که ناراحتم یا اتفاقات به ظاهر خوب پیش نمیره فوران میکنه، همون مثال استاد که میگفتن ذهن مثل یک اسب سرکش طغیان میکنه و همه اتفاقات بدِ زندگی رو به روت میاره این همون شیطان ذهنه،،، وقتایی که حالم خوبه یادم میاد که درسته من درسمو ول کردم ولی تا قبل از این مشکل چشمهام همیشه نفر اولِ کلاس و استان بودم، حتی بعد از انصراف از دانشگاه خیلی خیلی زود وارد جامعه و دنیای کار شدم و کلی تجربههای جدید که خیلی با ارزش تر از دانشگاه بودن بدست آوردم و این حتی لطف خدا به من بوده و مسیرو عوض کرده زندگیمو بهتر کرده،،، اما تَه ذهنم میدونم که این احساس رو دارم که: من تحصیلات دانشگاهی ندارم و دیپلمه موندم. و شاید خودمو لایق بودن با آدمای تحصیل کرده نمیدونم.
امیدوارم به لطف الله و با وجودِ استاده عزیزم بتونم این مسئله روهم در وجود خودم حلش کنم.
مرسی استادقشنگم، مرسی مریم جانم، از دوتا عوامل پشت صحنه سایتم بخاطر این دسترسی آسون و سریع به همه امکانات سایت تشکر میکنم. و مرسی از بچهای خفن سایت بخاطر کامنتای عالیشون.
و اینم بگم که با دیدن فایل تصویری خیلی خیلی خوشحال شدم که استادم چقدر پوست صاف و قشنگی داره چه چهره جوونی داره خدایا شکرت
این دقیقا عبارتی هست که میتونم برای خودم درمورد احساس لیاقت انتخاب کنم
چه جاهایی چه ضربه هایی خوردم از احساس لیاقت و کل لیاقت خودم رو ربط دادم به عوامل بیرونی و هرجا که فاقد شرایط مدنظر بودم احساس لیاقت من به زیر صفر میرسید،، حالا چه توی جمع، چه برای پیشنهاد دادن رابطه عاطفی، چه برای خلق ثروت، همچنین ارتباط با خدا
همش عوامل بیرونی برای من معیار سنجیدن لیاقتم بود،، و خیلی هم منطقی بود برام که اینطوری باشه
که برای احساس لیاقت خودم شرط بزارم..
و بپذیرم لایق یکسری چیزا نیستم دیگه:به خاطر خانوادم، اوضاع مالیم، تیپم، قیافم و….
همه اینهارو از جنبه ایی نگاه میکردم که تهش میرسید به احساس عدم لیاقت…
اما احساس لیاقت مطلقاّ درونی هست،،، و وابسته به شرایط بیرونی نیست منتهی این نوع نگاه ما به خودمون و جهان باعث میشه که احساس لیاقت نکنیم…
و همین احساس عدم لیاقت باعث میشه رفتار هایی رو بکنیم، حرف هایی رو بزنیم و شرایطی برای ما پیش بیاد که بهمون ثابت کنه که ما لایق نیستیم اما اگر بیام احساس لیاقت رو تماماّ به درون خودمون پیوند بزنیم، ارزش خودمون رو به رشد درونی خودمون ربط بدیم اوضاع 180 درجه فرق میکنه…
اون وقت جهان ثابت میکنه که لایق هستی
اون وقت جهان با یک رابطه عاطفی عاطفی فوق العاده و یک فرد فوق العاده بهت ثابت میکنه لایقی
اون وقت جهان با احترام و عزت دادن به تو توی جمع بهت ثابت میکنه تو لایقی
اون وقت جهان با راحت پول رو وارد زندگیت کردن بهت ثابت میکنه که لایق هستی
همه اینها کی اتفاق میفته؟
وقتی که بتونی لیاقت خودت رو بهترین بدونی فقط بخاطر اینکه به عنوان انسان پا به این جهان گذاشتی،، فارغ از اینکه صورتت چه شکلیه و اوضاع خانوادت چطوریه و درامدت الان کجاست و…
این مبحث احساس لیاقت واقعا جذابه و پایانی نداره،،، همیشه بهتر و بهتر میشه، واقعا لیاقت ما انسان ها بینهایت هست…
و به اندازه ایی که ظرفمون رو بزرگ کنیم میتونیم بهره ببریم ازش…
از سمت خلقت ما هیچ محدودیتی در لیاقت ما نیست و محدودیت فقط و فقط در ذهن ما و احساس درونی ما هست….
حالا که اینارو فهمیدی پس خوشحال باش! چون تو لایق بهترین ها هستی توی همه چی فقط یک کوچولو باید روی خودت کار کنی و باور های محدود کنندت رو کنار بزاری
تا احساس لیاقتی رو بسازی که در تمام ابعاد زندگیت میتونه تاثیر گذار باشه
واقعا دوره فوق العاده هست صد در صد این دوره، صد در صد یکی از اهداف و پلن هام تهیه این دوره فوق العاده ارزشمند هست که واقعا بیش از هزار برابر قیمتش ارزش داره!
الان تا جلسه 5 روی سایت اومده و استاد عزیزمون حسابی تمرکز رو گذاشته روی این دوره به طوری که تا الان برای هر جلسه یک جلسه تکمیلی هم ضبط کرده و نشون میده که چقدر استاد واقعا براش اهمیت داره که بچه ها نتیجه بگیرن،، میتونست همینطوری جلسات رو که از قبل ضبط کرده رو سایت بزاره و دیگه کاری نداشته باشه ولی…
همچنین کامنت های ارزشمندی از دوستان عزیزم ایمیل میاد که روی دوره میزارن باز ذوق وشوق منو برای داشتن این دوره بیشتر میکنه…
چه دوره ایی به به!
خدایا شکرت بخاطر اینکه هدایتم کردی کامنت بزارم تا لیاقتمند زندگی کنم و خودم و لایق بهترین ها بدونم
درپاسخ به سوالی که مطرح کردین استاد که گفتین خوب فکرکنید کجاها بدلیل احساس عدم لیاقت ضربه خوردین.
استاد چند دفعه این فایل رو دیدم وتوجه کردم وقتی استا خوب فکر میکنم تنها جایی که خوب بودم و احساس لیاقت داشتم،در زمینه سلامتیم بوده که استاد همیشه عالی بودم وتنها زمان بارداری وزایمان رفتم بیمارستان.
ولی استاد درتمام زمینه ها از زمان بچگیم تا حالا احساس عدم لیاقت همراهم بوده در بعضی موارد شدیدتر وبعضی موارد کمتر ولی در کل این احساس عدم لیاقت باهام بوده وصربه هاشم خوردم.استاد باورتون میشه الآن که خوب فکر میکنم که چرا تو این مدت عضویت به مرحله ای نرسیدم تا بتونم حتی یکی از محصولات شمارو تهیه کنم همین احساس عدم لیاقت بوده.
همینجا استاد عزیزم درحضور همه تعهد میدم اینقدر تمرکزی ولیزری روی فایلهای دانلودی سایت کار کنم تا بتونم به شرایطی برسم که خودم بدون هیچ واسطه ای کاملا مستقل هرمحصولی که خواستم ازجمله محصول احساس لیاقت به راحتی تهیه کنم.سپاس.
چقدر موضوع زیربنایی رو مورد نظر قرار دادین و چقدر خوبه که منم بتونم دوره رو شروع کنم.سال اول که وارد سایت شدم و دوره عذت نفس رو خریدم متوجه شدم احساس لیاقت موضوعی که خیلی باید توجه کنم و از اون موقع کم وبیش روی باورهای لیاقت کار کردم ولی از بس که این موضوع عمیق شده و طولانی که واقعا پاشنه آشیل منِ.
یادمه خیلی اهل اظهار نظر بودم تو نوجوانی و هر سری شدیدا سرکوب میشدم و در ادامه متوجه شدم نباید اظهار نظر کنم و اصلا خیلی نالایق هستم یعنی این نالایق بودن رو برام پدید آوردن و تلقین کردن که تو نباید حرف بزنی تو در حدی نیستی که در این مورد اظهار نظر کنی و کمکم این تلقین تبدیل به جنگ با خودم و نهایتا این شد که خودم خودم رو نالایق دونستم و بعدا تو زمینه هایی که اشاره میکنم ناخودآگاه این مورد ران میشد و میشه بدون اینکه بفهمم و البته که تو این دو سال تکاملی بهتر وبهتر شدم.
این باور از یک طرف و باورهای مذهبی غلط از طرفی دیگر باعث ایجاد روالی شد که اتفاقا خودم رو خیلی خوب میدونستم که من احساس لیاقت نمیکنم
تو زمینه معنویت اصلا لایق ارتباط با خدا نبودم و اگه با استاد آشنا نمیشدم این ادامه داشت
تو زمینه سلامتی ،اصلا فرد کاملا سلامت رو نمیدیم و اگه استاد نبود ،نمیدونم چی میشد
تو زمینه ثروت هنوز خیلی مشکل دارم به صورتی که مشتری به راحتی بعد از تحویل جنس پولش رو کمتر میده و وقتی اعتراض میکنیم میگه میخای کار نکنی نکن پس میفرستم احتمالا خودم رو لایق مشتری خوب نمیدونم
تو زمینه ارتباطی با خانواده مشکلی ندارم و عالی هستم ولی ارتباط گرفتن با بالاتر از خودم از هر لحاظ برام مشکله و این هم ریشه در احساس لیاقت داره
حرف زیاده و من هم تو زمینه های مختلف این احساس عدم لیاقت رو دارم و باید بیشتر کار کنم
استاد جان واقعا ازت ممنونم ،تو این دو سالی که با شما هستم زندگیم عوض شده به اندازه ای که خودم کار کردم،واقعا دوست دارم نتایج عالی بگیرم و روزی بیام پیشتون و بغلت کنم و دوباره حضوری ازت سپاسگزاری کنم.فعلا تمرکزم مالی هست و به امید خدا نتایجم رو گزارش میدم درآینده ای نزدیک به فضل الله مهربان و رحیم و رحمان
خدایا نعمت میخام فراوون از اون نعمتهایی که به استاد دادی،به استاد شایسته دادی،به حضرت سلیمان دادی،به حضرت محمد دادی،به حضرت ابراهیم دادی
و بیشتر درجا زدنم رو مربوط به کمبود حس لیاقتم میدونم.
چند نمونه برام پیش اومده که متوجه شدم خودم رو لایق نمیدونم که نتایج بهتری بگیرم
چند وقت پیش یه محصولی رو خواستم بفروشم و تقریبا سود خوبی قرار بود برام داشته باشه (سود خوب تو لول خودم) ولی با خودم گفتم، واااااااااای چقدر سودش زیاده و یکم حس گناه و عدم حس لیاقت داشتم گفتم کاری نمیکنم و فقط واسطه ام. و خلاصه مشتری خرید زد و وقتی محصول دستش رسید از محصول کمی ابراز ناراحتی کرد و گفت مبلغی که دادم حس میکنم زیاده و نمیارزه و از این حرفا…. تا این که من خودم گفتم حدود 20 درصد از پولتون رو برمیگردونم تا راضی باشین. (و فهمیدم که من از اول خودم رو لایق همچین سودی نمیدونستم)
چند سال پیش ی خونه بزرگ تو مرکز شهرمون، بهمون پیشنهاد شد که رایگان یه مدت (حدود یک سال) اونجا زندگی کنیم. هم به عنوان اینکه همسرم اونجا کارهای طبقات دیگشو انجام بده.
هم یه جورایی مراقب خونه باشیم و مبلغی رو هم من بگیرم که میخوام اونجا باشیم
(خانوم خانه داری که هیچ منبع درآمدی نداشت و قرار بود ماهیانه 1 میلیون بگیرم که خونه رو ببریم اونجا)
خلاصه خیلی خوشحال بودم. ولیییی مطمئنم خودم رو لایق نمیدونستم که صاحب آپارتمان پشیمون شد.
و اینکه در مقابل یکسری از افراد نمیتونیم حرف دلمون رو بزنیم و حس کمبود داریم. و اونا رو خیلی بلند مرتبه تر از خودمون میبینیم و اگه توهینی به ما داشته باشن نمیتونیم جواب درستی بهشون بدیم و با سکوت و فاصله گرفتن خودمون رو از حقوق اجتماعی درست که حقمون هست ، دور میکنیم.
این بود نمونه ای از تجربیات من از عدم حس لیاقتم
ممنونم ازتون کلی انرژی میگیرم از شما و کلام نابتون
در پناه الله یکتا شاد و پیروز باشید همگی️️️️️️️️️️️️️
به نظرم اگه از لحاظ ثروت هم پیش رفت نمیکنیم مهمترین عامل اینه که اصلا تو ذهنمون نمیگنجه که لایق ثروت های زیاد باشیم حتی تخیل و تصور کنیم. به قول خودتون تصاویر برفکیه
چقدر تیشرت سفید بهتون میاد و چقدر این جاده های آمریکا پر است از سرسبزی هرچی بیشتر
خدایا صدهزار مرتبه شکرت بابت این آگاهی بابات این فایل که وقتی چشمم به این فایل افتاد و موضوع رو دیدم با ولع هرچه تمام تر بازش کردم و شروع کردم به گوش دادن
یه چیزی که خیلی باهاش حال کردم و دوست ندارم تا حضور ذهن دارم بنویسم که تایید بشه اون حمله طلایی آخر فایل بود که گفتین همین که به دنیا اومدیم یعنی لایق لذت بردن از زندگی هستیم و بودیم
اصلا کل از گلم شکفت
واقعا خیلی جاها بوده و مینویسم مثلا من میخوام بخاری برای خودم انجام بدم برای خودمه برای کسب و کارمه وقتی تنهام رقابت انجام دادنش رو ندارم زیاد ولی وقتی ی نفر دیگری کنارمه اون کار رو به نحو احسنت انجام میدم
یا اینکه آقا من میرم کمک دیگران کارهاشون رو به نحو احسنت انجام میدم ولی کارهای روتین خودم رو به تعویق میندازم
یا مثلاً خودم هزار تا کار دارم به محض اینکه یکی زندگی میزنه ی کاری داره تمام کارهای خودم رو ول میکنم و میرم کار اونو انجام میدم
ی مثالی بزنم که همین چند وقته خودم و همسرم شاید درگیرش باشیم
ی آشنایی داشتیم که بنده خدا ی نیازی به ی مبلغی پول داشت که بزاره روی رهن خونش من هم به درخواست همسرم اون کار رو انجام دادم حالا گذاشتم به حساب کمک کردن و اینجور چیزا
بعد دیدم این بنده خدا هر شب میره تولد هر بار که من میبینمش لباس خوب از خوردو خوراک و از همه چیز
بعد به خودم گفتم یعنی خداوند توی دلم انداخت که این اشتباهه چون من اگه بدهکار باشم حاضرم نون نخورم بدهیمو پرداخت کنم
به خودم گفتم واقعا چقدر راحت من ثروت رو از خودم دور میکنم
اون پول میتونست کلی لذت و شادی برای من و زن و بچه ایجاد کنه کلی از لحاظ فکری آزادم کنه
برای چی من ی همچین کاری کردم از عذت نفس پایین و بهخاطر تایید دیگران
یا دیدم همسرم کل وقتشو درحال برطرف کردن مشکلات خانوادش هست بعد به خودم گفتم که این همه وقت رو ایشون میتونه بزاره برای خودمون و میشناسم که خانواده های کل وقتشون در اختیار خودشونه و دیگران هم کلی احترام بهشون میزارن
یعنی توی ذهن من شاید اینجوری برنامه ریزی شده که توجه میخوای احترام میخوای گور بالای خودت به دیگران کمک کن حتی وقتی که خودت نداری چه وقت چه پول
یا واقعا استاد آیتی که میگین توی جمع از ما بهترون به قول خودمون اونایی که از لحاظ ظاهری اجتماعی یا مالی از ما وضعشون بهتره چرا توی اون جمع حرف نمیزنیم نظر نمیدیم یا حتی اینجوری بار اومدیم که اونا سنشون از ما بیشتره نباید جلوشون دامون رو بکشین نباید اظهار نظر کنیم
اینا همون پاشنه های آشیلی هست که به من گوشزد میکنه عذت نفست پایینه
نه من آدم لایقی هستم که از بدو تولد خداوند منو راهی دنیایی کرده و این ماموریت رو به من داده که لذت ببر از زندگی خدایا شکرت
گفته برو اونجا و خودتو بساز و انجام بده
استاد عاشقانه دوستون دارم خیلی سپاسگذارم وقتی از مسیر دور شدم بیشتر فهمیدم و قدر دونستم قدر صحبتهای عاشقانه شما رو قدر اینکه مثل پدری مهربان هستین برای ما و هر وقت میام فارق از پول و مادیات آرامشی بهم دست میده که با هیچ دارویی اون آرامش به من نمی سه
سپاسگذارم
برای دوستانم همخانواده های عزیزم توی گروه تحقیقاتی عباسمنش آرزوی سلامتی سعادت و ثروت و خوشبختی رو دارم
من حدود 9 ماه هست با شما هستم و از فایلهای رایگانتون استفاده میکنم. اینکه چجوری به این سایت دعوت شدم خودش داستان داره که توی قسمت مروفایلم حتما براتون مینویسم. من تاحالا هیچ دوره ای رو ازتون نخریدم و همیشه بین دوره عزت نفس و جهانبینی توحیدی شک داشتم. چون توی صحبتهاتون هم میشنیدم در مورد اصل بودن توحید و یکتا پرستی صحبت میکردید هم از مهمترین عامل که با اختلاف از بقیه عوامل موفقیت مهمتر هست (عزت نفس) صحبت میکردید.
که الان با دیدن این دوره و توضیحاتتون بهم الهام شد که اون چیزی که دنبالشی همین دوره اس. یعنی احساس لیاقت و از همین الان براش ذوق دارم از همین الان میدونم تحول بزرگی در انتظارمه و بزرگترین پاشنه آشیلم قراره در روند بهبود قرار بگیره.
من یه مدته از خدا الهام و هدایتش رو درخواست میکنم و قرار دادن این دوره توسط شما برای من هدایتی است از سمت خدا و اینو پاسخ خداوند به درخواستم میدونم.
مواردی که توی این فایل گفتید و سوالایی که توی توضیح این فایل بود تماااااااام مواردی بود که من توی زندگیم باهاش مشکل دارم. من ظاهر بسیار زیبا اندام متناسب خانواده عالی تحصیلات عالی و هنرهای زیادی دارم ولی هیچ کدوم ازینا بهم اعتبار و ارزش نمیده و از درون واقعا احساس ناکافی بودن و کم ارزشی میکنم. همیشه در طول زندگیم تلاش کردم بهتر عمل کنم چه توی درس و کار و رفتار و اخلاق و برخورد و …. و همیشه یه ماسکی به صورت داشتم چون با اخلاق خاص خودم در صلح نبودم. و همیشه ترسی در وجودم هست که اگه کسی که دوسش دارم اون روی نازیبای منو ببینه چی میشه، ولم میکنه و … و به خاطر این احساس درونا در سطح ناخداگاهم رابطه هام روپس زدم و نذاشتم از یه حدی نزدیکتر بشن هرچند خوداگاه واقعااااا دلم میخواد که رابطم نزدیک و نزدیک تر بشه اما چیزی در اعماق وجودم مانع میشه. همیشه در حال مقایسه کردن خودم با دیگرانم به خصوص دیگرانی که به اون چیزایی که من میخوام رسیدن.
استاد یکی از موردهایی که توی صحبت هاتون گفتید اینکه خودتون را لایق هم صحبتی با ادم هایی که فکر میکنید ارزشمندتر هستند نمیدونید
من این مورد رو شدید در درونم دارم و حتی من خودم را لایق نوشتن کامنت نمیدونستم جوری که حق نوشتن کامنت رو به کسایی میدادم که چندین وقت هست دارن اینجا فعالیت میکنن و اسمشون شناخته شده است و میگفتم اخه من چی بنویسم حالا اگرم بنویسم استاد مگه میخونه؟
ولی همون یه نکته ای که گفتید تا به دنیا میاید شایسته استفاده از همه نعمت ها هستید یه تلنگری بهم بود و گفتم منم یه عضو این سایت هستم و استاد عباسمنش استاد منم هستن واومدم اینجا و الان دارم براتون کامنت مینویسم.
هزارااااان مورد این چنینی هست که من خودم خودم رو از نعمت محروم کردم و به قول قران خودتون به خودتون ظلم میکنید. تا به زندگی 30 سالم نگاه میکنم میبینم چقدرررر خودم رو از معاشرت همصحبتی رابطه و … محروم کردم فقط به واسطه اینکه درونا خودم رو لایق نمیدونستم و همش تو ذهنم میگفتم بقیه میگم اخه این چی میگه این کیه…
هر بار راه های نصفه نیمه و کوچیک رفتم برای داشتن احساس لیاقت و احساس ارزشمندی اما همش حالت طوطی وار و به قول شما ادا بوده و درونا نتیجه ای حاصل نشده.
خودم با تمام وجودم میدونم بیشترین هرز انرژی که دارم از همین عدم احساس لیاقت و کمال گرایی وسخت گیری افراطی که در مورد خودم دارم هستش. و میدونم این مورد که در پروسه بهبود قرار بگیره هزاران معجزه هست که از زمین و آسمان برام میباره.
خیلی حسم خوبه نسبتبه این دوره و عاشقانه و متعدانه محصول رو تهیه میکنم و به خودم قول میدم تمام تمرینات اش رو برای ساختن باور زیبای احساس لیاقت با عششششششق انجام بدم.
از شما و مریم جون خیلی خیلی سپاسگذارم از خدای شما بابت الهام این دوره بهتون سپاسگذارم و از خدای خودم بابت هدایت من به این سایت و پاسخ اش برای درخواست چند روز اخیرم برای هدایت و “اسان شدن برای آسانی ها” سپاسگذارم.
خدایا شکرت که من لایقم همچین استاد آگاه وتوانمندی داشته باشم
من لایق دریافت این آگاهی از سمت شما هستم وخودم رولایق میدونم جزو نفرات اول خرید این دوره باشم
آرع واقعاخیلی جاها بوده که از والدینم شنیدم که این کجا وما کجا این برای از ما بهترینه وهمون باعث شده از آرزو وخواسته ی که داشتم دست بردارم وفراموشش کنم وفقط حسرتش رو بخورم
یادمه وقتی خونه ای شیک وبزرگ میدیدم ، میگفتم مامان اینا چه خونه ی خوب وباحالی دارن کاش مام خونمون اینجوری بود ، مامان میگفت این برای از ما بهترینه
وقتی کوچیک بودم میوه های مث موز ونارگیل وآناناس خیلی گرون بود میخواستم ، مامان میگفت اینرو برای ما نزاشتن ، اینا برای ازما بهترینه
ولی زمانی که میخواستم ازدواج کنم خودم رولایق داشتن یه شوهر با ادب میدیدم که احترام پدر ومادر و خواهر وبرادر رو نگه میداره ، ونظرم این بود کسی که به پدر ومادرش ونزدیکانش احترام میزاره صد درصد احترام همسرش روهم نگه میداره واین خواسته زمانی درمن ایجاد شد که میدیدم برادرم به پدر ومادرم ومن محترمانه رفتار نمیکنه ، وخداروشکر همسری دارم که تواین 22 سال زندگی کوچکترین بی احترامی وتوهین وتحقیری ازجانبش ندییدم ، هرچقدر هم ازمن ناراحت باشه صداش رو بالا نمیبره و بی احترامی نمیکنه وفقط با سکوت یا به قول خودم قهر نشون میده که ناراحته
میدونی یاده یه موضوع افتادم اسم من معصومه س واین اسم باعث شده که خیلی جاها از اشتباهاتم برگردم چون به خودم گفتم دختر تو اسمت معصومه س پس باید لایق این اسم باشی ومعصومیت خودت روحفظ کنی که این اسم رو خدشه دارنکنی چون دیده بودم کسای که مثلا اسمشون صابر بوده ودرعمل غیر این رو نشون میدادن واصلا صبور نبودن یا اسم زیبا که دیگران مسخرش میکردن میگفتن وای که چقدرم زیباس
یه دفع این به ذهنم اومد ، من وقتی دختر بودم میدیدم دخترا وپسرا تو خیابون دست همو میگیرن وراه میرن از طرفی دوست داشتم وازاین عشق وعلاقه به وجد میومدم واز طرفی چون یه جور تربیت شده بودم که اینا رو گناه میدونستم وبرای مقابله با این موضوع ذهنم در درونم کاری باهم کرد که اگر هم بخوام نتونم این کار رو بکنم
من وقتی دختر بودم به قدری دستان سفید کشیده وخوش فرمی داشتم که مادرم همیشه دستام رو ناز میکرد وتعریف میکرد ولذت میبرد از دستام میگفت دستات مث پنبه نرم ولطیفه مث الماس درخشان وشفاف، رنگ سفید صورتیش حال دلمو خوب میکنه ، البته دستام وکلا پوست من تو فامیل مثل ومانند نداشت وهمه دوست داشتن ناخودآگاه منو ببوسند یا لمس کنن وبه قول خودشون حتی نگاه کردن به صورت وپوستم ، حالشون رو خوب میکرد
خلاصه اینکه ذهنم برای مقابله با این موضوع جلوم رو گرفت ومن کم کم پوستم خراب شد خشک شد ، قرمز شد خارش گرفت واگزما اومد سراغم و الان شاید نزدیک به 27 ساله که خوب نشدم
یادمه 3تا دوست بودیم که همیشه باهم میومدیم خونه از مدرسه بعضی وقتها هم 5 تا میشدیم وهمیشه تومسیر پسرا تواین جمع ما فقط به من توجه میکردن وشماره میدادن ودوستانم شاکی میشدن که چرا مورد توجه نیستن ومن برعکس ناراحت وفراری بودم از این موضوع وتو دلم میگفتم قشنگی خوب نیست همش دردسره
راستش الان میبینم من ناشکری کردم اون زیبای رو دردسر میدونستم وکائنات هم اونو ازم گرفت وتا حالا دنبال درمانشم
راستش هرچیزی لیاقت میخوادمن اینو قبول دارم
یادمه یه پسر بود شدید دنبالم بود ومیگفت تومث ماهی میمونی همش لیز میخوری فرار میکنی یکم صبر کن ببین اصلا من چه بدی دارم بهم بگو خودم میرم وضعیت مالیش خیلی خیلی ازما بهتر بود خوشگل وخوشتیب، خوش هیکل ورزشکار تحصیل کرده وبقول اون زمان ها خارج رفته وبا کمالات واز هرجهت آرزوی هر هردختری بود که باهمچین پسری آشنا بشه ولی من خودم رو لایقش نمیدیدم وپیش خودم میگفتم من توحرف زدن وبرخوردکردن باخانواده ش کم میارم ، من کجا واون کجا حتی اجازه نمیدادم بیاد خواستگاری انقدرکه اعتمادبهنفسم پایین بود وچندسال پیش ازدامادمون که دوستش بود شنیدم تویکی از بهترین کشورها یه زندگیه رویای داره با بهترین امکانات وثروت موفقیت درشغل و کار ومن باز هم حسرتش رو نخوردم چون بازم خودم رو لایقش نمیدیدیم ولی آلان ناراحتم که چرا این احساس بی لیاقتی باعث شد من انقدر عقب بمونم از زندگی چرا تلاش نکردم خودم رو بالا بکشم
این عدم لیاقت خیلی جاها کار دستم داده و من خودم ازش آگاه هستم واتفاقا داشتم روش کار میکردم
جالبه بدونید من قبل از باز کردن فایل استاد داشتم جملات تاکیدی مینوشتم برای بالا بردن لیاقت
واین همزمانی رو به فال نیک میگیرم وشکرگزاری میکنم ومطمئنم من لایق دریافت نعمتهای فراوان ازسوی خدا هستم
من لایق ثروت وامکانات فراوان هستم
من لایق داشتن سلامتی وپوست شفاف وزیبا هستم
من لایقم که خوش هیکل ورو فرم باشم ولباسهای جذاب وخوش رنگ بپوشم
من لایق داشتن شادی وخنده وآرامش هستم
من لایق داشتن همسری عاشق وشوخ طبع هستم
من لایق شنیدن حرفهای عاشقانه ودلنشین هستم
من لایقم که بچه های خوب وموفق وشادم ومحترم داشته باشم
من لایقم چون خدا این لیاقت رو درمن دید که آفریده شدم وفرستاده شدم به این زمین با این وسعت واین همه زیبای
چقدر با خودتون در صلح هستید که انقدر زیبا درباره تجربیات اشتباه گذشته صحبت می کنید
یه وقتایی که با آموزش های استاد به اشتباهات گذشته ام پی میبرم
که از اساسی ترینش احساس عدم لیاقته
و با خودم می گفتم ای کاش مثلا دوسال پیش اینو می دوستم و زودتر با استاد آشنا میشدم
اما بعدا فهمیدم خیلی ها تا آخر عمر هم نزدیک این مباحث نمی شوند پس اگر الان اینجام و صحبت های استاد رو میشنوم و درک می کنم قطعا لطف خدا بود و الان زمانی هست که باید این ها رو درک کنم شاید اگر اون موقع اون اشتباه رو نمی کردم
الان تا اینقدر متوجه ماجرا نمی شدم
خیلی ها در زمینه هایی دارن ناخواسته دارن مسائلشون رو حل می کنن و چون به تضادی برنخوردن به دنبال راه حلی جدید نیستن
اما من اینجام چون به اون تضاد ها برخورد کردم
چون یه زمانی احساس می کردم انقدر ادم زشتی هستم که آدما بد شون میاد نزدیک من بشن و یه دوری شدیدی با آدما داشتم
در مقابل جنس مخالف از اینم بدتر ,
فراری, سر به زیر
با اینکه ادم پرتلاشی بودم و موفقیت هایی هم در زمینه درسی کسب کرده بودم اما سمت کسی نمی رفتم
خدایا شکرت که کم کم با فایل های رایگان استاد احساس لیاقتم بهتر و بهتر شد
الان دیگه خودم انسان به شدت زیبایی می دونم
و می دونم احساس عدم لیاقتم هنوز درمان نشده و این دوره می تونه درمانش کنه امیدوارم منم بتونم بزودی دوره رو تهیه کنم
شما رو تحسین می کنم که قبل از اینکه استاد مباحث جدید رو مطرح کنند خودتون به سراغ حل مشکلتون رفتید و به نظرم این خیلی به شما کمک می کنه که مباحث رو بهتر یاد بگیرید و درک کنید
خدایا شکرت
فکرش هم نمی کردم بخوام انقدر مفصل جواب کامنتتون رو بدم اما خداوند الهام کرد و من نوشتم
معصومه خانم عزیز و مهربان شاد و پیروز و سربلند باشید
محمدجان یه حسی بهم میگه تو آینده ی فوقالعاده عالی داری یه جوری مث جت جلو میری ، یه پیشرفت کوانتومی وفضای ، تو خیلی عاقل وفهمیده هستی من بهت افتخار میکنم وشادم ازاین آشنای
پسرم راستش توهمین الان هم خیلی لایق هستی که تواین سن وسال با این سایت آشنا شدی واینقدر خوب استاد رو دنبال میکنی راستش من وقتی بچه های همسن تو رو میبینم که توچه حال وهوای هستن وتو کجای ؟ حالم خیلی خوب میشه اونوقت تومیشی امید من ، تو ثابت کردی به من که میشه به بچه ها امیدوار بود واز آیندشون نترسید خدایا شکرت
محمدم ممنون که انقدر خوبی وموفق وپرانرژی وپرانگیزه ، این خوبی درسته به نفع خودته و آینده ت رو میسازه ولی بازتاب خوبی داره والگوی خوبی هستی برای همسن وسال خودت وما مادرها رو آروم میکنی بازم ازمادرت تشکر کن وبهش تبریک بگو بخاطر تربیت خوبت
عزیزم تو لایق بهترینا هستی ، برات ازخدا آرامش ، شادی و نشاط ، موفقیت وثروت وفراوانی ومهمتر از اینها سلامتی میخوام
سلام بر عزیزان دل
سلام استاد عزیییزم سلام عششق سلام پیامبررر خوشحالی و حس خوبم و دلم میخواد فریاد بزنم هیچ چیز دیگه تو دنیا رو با این راه و روش زندگی که یادم دادین با این مسیر عوض نمیکنم معجزه پشت معجزه برکت نعمت ارامش پشت هم داره میاد انگار سد جلوی افکار منفی م برداشته شده و حس خوب و کار کردن نتایجش واقعا تصاعدی داره همینطوری میاد مثل باز کردن راه جلوی سد یا برکه یا رودخونه اصلا خیلی حسش خوبه
از اتفاقاتی که با نوشتن رخ داد و من لحظه نوشتنش یک درصدم به حالاحالاها امکان وقوعش فکر نکردم وقتی دیدم دقیقاا همون جوری که نوشتم برام اتفاق افتاد میخکوب بودم به صفحه نوشتن و این حرف استاد مدام تو ذهنم تکرار میشد « شما کاری نداشته باشین چجوری و چگونه میشه فقط بنویسین »
استاد عزیزم من و خواهرم یه سفر رویایی با فول امکانات که به طرز عجیبی اتفاق افتاد رفتیم و فقط فقط بعد شکرگزاری مدام حرفهای شما اموزه هاتون و تو سفر برای هم تکرار میکردیم این سفر واقعا سفر عباسمنشی بود و اینو بگم پاداش دیدن و تحسین و شکرگزاری سفر به دور امریکا بود تو سفرم فیلم میگرفتم و همونجا یه عالمه حس و انرژی خوب برای مریم جون فرستادم که کار به این سختی و برای ما براحتی انجام میدن چون من نمیدونستم زیبایی ها رو ببینم یا فیلم بگیرم فیلمم نه برای اینکه بخوام ازش تو فضای مجازی استفاده کنم فقط و فقط برای اینکه یادگار بینظیرترین پاداش تمرکز به نکات مثبت و داشته باشم و برای خواهرم که روز اول همراهم نبود میگرفتم کلی صفحه ها از نکات مثبتی که تو سفرم بود پر کردم کلی هدایت و رو شونه خدا سوار شدن دیدم یدونه ش و بگم قرار بود تو فرودگاه چمدونم که سایزش کوچیک بود و تحویل ندم به باربری و با خودم ببرم تو هواپیما که معطل نشم برای گرفتن چمدون حتی وسایلی که اجازه نمیدن تو هواپیما ببری مثل ادکلن های بالای پنجاه میل یا اسپری و.. نبردم اما اینقد ذوق سفر داشتم اینقدر ذهنم هنوز تو خواب بود بطور ناخوداگاه مراحل فرودگاه رو انجام دادم و چمدون و تحویل دادم بعد که کارهای پاسپورت و اینجور چیزا انجام دادم و با دوستم تو واتساپ هماهنگ شدم اونجا یادم افتاد چمدون و نباید تحویل بار میدادم و چون از فرودگاه قرار بود یکی بیاد دنبالم دوستم کلی غر زد که معطل میشی و من که اینهمه گفتم و ازین حرفها بعد گفت اشکال نداره اگه گم شدی و نتونستی فلانی و پیدا کنی به تاکسی بگو میرم فلانجا چنان استرسی من و گرفت اولش چون این کشور و اولین بار بود میرفتم و چیزی نمیدونستم اما خودمو و سپردم به خدا تو هواپیما هم گفتم تا اینجا خودش منو اورده ازینجا به بعدم با خودش میرم همون موقع بعد این گفتگو ذهنی یه صدایی که اشنا بود توذهنم قبلا چند باری شنیده بودم گفت که چمدونت و تا بری میبینی و دیگه خیالم راحت شد موقع پیاده شدن تو صفی که برای کنترل گذرنامه بود یه ایرانی دیدم که ازش پرسیدم چمدون و از کدوم قسمت باید بگیرم و حرف شد و گفت خیلی هم معطلی داره خیلی دل به دلش ندادم و خدای من تا رسیدم بخش چمدون یه دور که رفت چمدونم و دیدم یعنی حتی پنج دقیقه هم نشد و براحتی اشنامون هم دیدم و تا اخر سفر من روی شونه های خدا بودم میگفت کار تو لذت بردن هست کار من مراقبت بودن و اجابت کردن بینظیری استادم
در رابطه با جواب سوال هم من پارسال تقریبا همین موقع ها بود بهم پیشنهاد سفر خارج از کشور شد با عالی ترین امکانات اما چون خودمو لایق ندونستم و باورم نمیشد ذهنی اول رد کردم بعد وقتی با دو دل بودن به رییسم گفتم بهم مرخصی نداد در صورتی که معمولا با مرخصی هام موافقت میکرد و من خیلی مرخصی نمیرفتم بعد همین و بزرگش کردم و خودمو قربانی کردم که من میتونستم بیام اما رییسم مرخصی نداد در صورتی که خودم میدونستم خودم اول تو ذهنم لایق ندونستم و نخواستمش چون باور نمیکردم شاید بگم هزاران مثال از شغل و روابط در این باره دارم اما این چون شبیه به موضوعی بود که راجع بهش حرف زدم گفتم
خواهرم معمولا زودتر از من دوره ها رو تهیه میکنه و این دوره همتهیهکرده و داره روش کار میکنه و از فوق العاده بودن محصول همیشه میگه واز نشانه و معجزه هاش من دوره قانون سلامتی و دانلود کردم که گوش بدم اما هربار سمتش نمیتونم برم تقریبا نزدیک دوماهه خریدم اما هنوز نتونستم گوش کنم به خودم سخت نگرفتم گفتم هدایت میشم الانم راجع به این دوره حسم همینه خدا در بهترین زمان و بهترین ودقیق ترین موقع هدایتم میکنه ممنونم بینظیرترین ️
به نام الله یکتا
سلام خدمت استاد بی نظیرم
بلاخره زمانش رسید و این دوره فوق العاده داره میاد روی سایت
میدونین الان ک دارم فکر میکنم این احساس لیاقت از چ نظر نقش مهمی توی باورهای من داره و اینکه چطوری به من آسیب میزنه به جوابای جالبی رسیدم
اول اینکه من وقتی خودمو لایق نمیدونم یعنی خودمو خیلی کوچیک میدونم در برابر حالا هر فرد هر موفقیت هر ثروت
مگه نه ک ما جزئی از خداییم پس داریم خدارو هیچ میدونیم اصلا وقتی برخورد میکنیم ب ی چیزی اونقدر اونو بزرگش کردیم توی ذهنمون که دیگ خدای درونمون هچیییی حساب نمیکنیم انگار نه انگار
اون میشه برامون بت
دیشب داشتم قران میخوندم ی لحظه با خودم فکر کردم که اصلا کافر به کی میگن مگه حتما باید ی بت واقعی جلو من باشه مثل هزاران سال پیش من جلوش خم و راست بشم
من بارها این حرفا از شما شنیدم ولی دیشب داشتم هزاران خطا با خودم بررسی میکردم که کدوم از اینا باعث میشه من کافر بشم و کفر بورزم
واقعا هچی بجز شرک مخرب تر و بدتر نیست
فکر میکنم این چیزی ک شما درموردش حرف میزنین و کسی تونسته در حد خودش احساس لیاقت کنه بنظرم خیلی به خدای درونش وصله خیلیی خدای درونشو قبول داره نه به ادعا و بلند بلند داد زدن ک من فلانم
ی جور احساسی ک اونو مطمئن میکنه به هرچیز هرکس
واقعا کسی که تونسته این احساس لیاقت و باور و ایمانو تو خودش ایجاد کنه بقول دوست عزیزمون غزل جان به این باور برسه که اقا همین که خدا ی گوشه از منو برای وجودش انتخاب کرده یعنی من خیلی باارزشم که خدای من منو خلق کرده و از روح و قدرتمندی خودش به من داده تا از پس هرچیزی بربیام
واقعا کسی بتونه قدرت خدارو باور کنه و به این احساس برسه میتونه از پس خیلی از شرک های وجودش بربیاد
این چیزی بود که من تا الان با درک خودم برداشت کردم
اومدم به موقعیت ها و افرادی که از بچگی تا الان این احساسو توم کمرنگ کردن فکر کنم دیدم اونقدر زیاده ک فکر نکنم بهتره چون از طرفیم باعث میشه اونارو مقصر بدونم و از مسیر تغییر شخصیت خودم خارج بشم
اونا با ذهنیت خودشون رفتار کردن و هیچ ظلمی درکار نبوده مهم اینه ک من اینجام و میخام شخصیت خودمو با کمک خدا و دستان پر مهرش اصلاح کنم که بعدا به هرجایی رسیدم تماما هرچیز ک داشتم متعلق به خودش بدونم و بیشتر بهش ایمان بیارم
خدایا خودت کمکم کن قدر این مسیرو بیشتر بدونم و درگیر وسوسه ها نشم .
همینجور ک گفتین رد پای اینو در تمام لحظات و مراحل زندگیمون میتونیم ببینیم
از وقتی ک بچه بودم کلا ی جور ترس تو وجودم بود که جواب بدم به سوالی
یا مثلا اگه سوالی بلد بودم هزاران دلیل میومد تو ذهنم که بگه غلطه تو درست نمیگی و از جواب دادن منصرف میشدم
الانم همینطوریم حتی
علاوه بر این موضوع کلا از اشتباه کردن جلو کسی میترسم
ی ترسی تو ذهنمه که جلو اونا خطا کنی چ فکری میکنن یا ترس از مسخره شدن
ی چیز دیگ که خیلی مشخصه اینه که من خیلی احساس عدم لیاقت میکنم توی پول دریافت کردن از پدر و مادرم
مثلا اخرای وقت انتخاب رشته بود من بشدت ذهنم به هم ریخته بود از استرس
سر ی موضوعی مشاور اولیو کنسل کردم و نخواستم برم پیشش
ی مشاور خوب پیدا کرده بودیم حالا فکر نمیکردیم وقت بده منم چون اخرا بود رفتم ی مشاور دیگ
از قضا عصر همون روزی من رفتم پیش مشاور دومیه اون مشاوره ای که امید نداشتم بهش که وقت بده از طریق یکی از دوستای مامانم وقت داده بود
شب که رفته بودیم دفترش خیلی جالبه من بجای اینکه حالا تصمیم بگیرم درست فکر کنم ک چی میخام نگران این بودم که وای سه جا پول دادیم|:
یعنی اینقدر اونجا احساس عدم لیاقت من واضح بود که همش ناراحت بودم خودمو سرزنش میکنم حالا مامانم میگفت اشکال نداره اون بنده خداها شماره کارت گرفتن مقداریش که جلسه دومش نرفتیم پس بدن باز من راضی نمیشدم
بگذریم که اون موقع چه اتفاقای ناجالب و شرایط تنش زایی رقم زدم برای خودم ولی گفتم اینو بگم که خیلی واضح بود برام
من نسبت به همسن سالام که چقدر راحت این همه پول میگیرن این همه از پدر و مادرشون درخواست بیجا دارن بشدت احساس عدم لیاقت دارم
و ی جور حس منفی میاد سراغم وقتی پول بهم میدن نمیدونم شاید برمیگرده به اینکه وقتی پول میدن بارها تکرار میکنن که اون کارو کردیم یا اینکه بابام این کلمه ندارم اولین حرفی بود به زبون میورد بعدش باید هزاران دلیل بیاری که همین باعث شده من مدتهاس که ازش درخواستی نداشتم یا اگه پولی خرج کرده خیلی احساسم بد میشه
در کل همینا باعث شده من خیلی خیلی درخواست کم کنم ازشون
قطعا همین احساس عدم لیاقته که باعث این برخوردا میشه طبق گفته خودتون من اکه احساس لیاقت و توکل داشته باشم قطعا رفتار همونا که جزئی از شخصیتشون شده باشه با من متفاوت میشه و همه بهم خدمت میکنن
ایشالا که بتونیم این احساسو توی خودم ایجاد کنم و
سلام امینه جونم دوست هم فرکانسی و قشنگم
خیلی از خوندن کامنتت لذت بردم عزیزدلم خیلی خوشحالم ک درک کردی احساس لیاقت ما باید برگرده ب اینکه ما از خداوند و ما جزئی از خداوندیم و باید احساس لیاقت داشته باشیم
خداوند با ارزشه و ما هم با ارزشیم
ولی از حرف زدن تا عمل کردن خیلی راهه ما باید روی خودمون کار کنیم و این باور و در وجود خودمون ب وجود بیاریم و اونوقته ک نتایج خیلی بزرگ میشه
خداروشکر بابت وجودت با ارزشت تو این سایت دوست عزیزم
خیلی دوست دارم
از راه دور میبوسمت
ب رب جهانیان میسپارمت عزیزم
سلام من به مهدیه عزیزم
خیلی خیلی ازت سپاسگزارم بابت لبخندی که به لبانم جاری کردی با کامنتت و انرژی خوبت
درسته . ما وقتی میتونیم از چیزایی میدونیم نتیجه بگیریم که بهشون عمل کنیم
سپاسگزارم ازت بابت یاداوری که کردی ما هممون از زبون استاد خیلی چیزا میشنویم ولی ی وقتا فراموش میکنیم
الهی که روز به روز به خدای درونتون بیشتر نزدیک بشید و از خدای مهربون براتون لبخندا و حال خوب زیاد ارزو میکنم
شما هم از کسایی هستی که از کامنتات خیلی چیزا یاد میگیرم سپاسگزارم بابت کامنت های فوق العادت و وجود ارزشمندت
سلام خانوم امیری دوست خوبم
کامنتتون واقعا برام عالی بود به تمام معنا
وقتیکه شما میگین اگه ادم خودشو بشناسه بعنوان قسمتی از خداوند قطعا خودشو ارزشمند میدونه
شما یکی از بزرگترین ترمز های زندگی منو در این کامنت به من نشون دادین به علت شرایط خانوادگی و گذشته ام من خودمو در برابر دیگران کوچک میبینم و به همین دلیل روابط خوبی ندارم با بقیه
ولی در برابر بقیه موفقفیتها این طور نبوده ام و همیشه هم نتایجم خوب بوده خدا رو شکر
من قسمتی از خداوندم خداوند من
خدا منو اشرف مخلوقات خودش برگزید و به من قدرت آفرینش زندگی خودمو داد
خدایا شکرت
به نام خدای بخشنده و مهربانم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
ای خدا چی بگم واقعا؟ استاد من چند روز پیش توی دلم داشتم به خودم میگفتم یعنی استاد حالا که دیگه دوره قانون سلامتی روهم برگزار کرد، دیگه عزت نفس، پول، روابط، دوره یک ساله دوازده قدم و درنهایت هم قانون سلامتی رو ارائه کرد، از همه لحاظ از همه لحاظ واقعا بهشت رو برای خودش توی این دنیا خلق کرد و مسیر پر خیر و برکت هر کدوم رو به سبک خودش توضیح داد، حالا هر چندوقت یکبار دورهها آپدیت هم که میشن، یعنی استاد دوره دیگهای هم برگزار میکنه؟ یعنی چیز دیگهای هم مونده؟
دیروز داشتم جلسه 20 دوره روانشناسی ثروت 1 رو گوش میدادم اون دوره رو خواهرم ازتون خریده و به من هم داد تا استفاده کنم، توی اون جلسه داشتین میگفتین موقعیتها ایدهها بینهایته تمومی نداره و وقتی با تیم خودتون جلسه میذارید که چه کارهایی میتونین انجام بدین صدها ایده به ذهنتون میرسه که تا مدتهاااا عملی کردنشون طول میکشه، و ذهن منی که هنوز به لحاظ مالی خیلی ایرادها داره، توی دلم گفتم خب مثلا استاد الان تو هر زمینهای چندتا دوره گذاشته، و دیگه همرو ارائه داده خب بعدش دیگه چی؟ یعنی هنوزم میشه دوره جدید بزاره یا دیگه فقط قراره دورههایی که هست آپدیت بشه و فایل رایگان بیشتری بیاد روی سایت؟
اما واقعا چقدر ذهن من محدوده امروز خواهرم خبرم کرد گفت استاد دوره جدید داده اسمش احساس لیاقته، بدو اومدم تو سایت نگا کردم و الانم فایلتون رو گوش دادم، دوره عزت نفس رو چند سال پیش من و همین خواهرم شادان تهیه کردیم و من اون زمان اون دوره رو نزدیک ده بار از اول شروع کردم تا بتونم یکبار به طور کامل تمومش کنم، طوری که هم گوش بدم هم بنویسم و هم تمریناتشو کامل انجام بدم و هم متنهای هر جلسه رو توی سایت بخونم کاملِ کامل، و بالاخره بعد ده بار از اول شروع کردنش یکبار کامل انجامش دادم و یادمه تنها کسی بودم که توی خانواده تمرین آگهی بازرگانی رو انجام دادم اونم دوبار پشت سر هم در یک روز جلوی غریبهها توی یک پارک، اون زمان 20 سالم بود ، تمرینی که واقعا میشه گفت یه دگرگونی حسابی در من ایجاد کرد و یک دختر خجالتی که اصلا و ابدا توانایی حرف زدن جلوی یک مرد یا پسر رو نداشت تبدیل کرد به دختری که الان بعد از دو سال بارها و بارها از زبون غریب و آشنا، مردها و پسرهای زیادی شنیدم که بهم میگن چه اعتماد به نفسی داری، چقدر روابط اجتماعیت خوبه چقدر راحت حرفتو بیان میکنی، و خدای من خودش شاهده که این تغیر بزرگ در شخصیت من اولین قدمش همون انجام تمرین آگهی بازرگانی بود و پشت بندش اعتماد به نفسی گرفتم که کمکم کرد توی محیط های مردونه برم سرکار و کم کم تکامل رو توی این زمینه طی کردم و الان خیلی راحت تر و خیلی کاربردی میتونم از زبونی که خدا بهم داده استفاده کنم و توی مهمونیها توی یک مغازه توی ارتباط با مشتریها خیلی بهتر حرف بزنم. و یه جورایی شمسیِ خوش سر و زبون شناخته بشم. و حتی یادمه روزی که این تمرین رو انجام دادم چون دوره عزت نفس روی حساب کاربری خواهرم بود، برای یکی از فایلهای رایگان استاد به اسم ساختن عزت نفس در عمل کامنت گذاشتم و اینکه چطوری تمرین آگهی بازرگانی رو انجام دادم یه توضیح مفصل نوشتم که چقدررر بازخورداش خوب بود و بچها تشکر کرده بودن و حتی گفتن بعد از خوندن کامنت من هم ایمانشون به این تمرین بیشتر شده و عملیش کردن خداروشکر
استاد قشنگم مریم جانم ممنونم ازتون بخاطر این مسیر پر خیر و برکتی که برای ما هموار کردین.
و حالا میخوام مثال های خودم در مورد احساس عدم لیاقت رو بنویسم.
وقتی متن فایل رو خوندم با اینکه خودم میدونم این شخصیتی که دارم میتونه بهتر بشه و حتی دارم روش کار میکنم. و استاد هم همیشه میگن این جهان نامحدوده ته نداره و اصل تکاملم همینه،
چون معمولا از دور و بریام میشنوم که تو اعتماد به نفست خوبه یه لحظه این احساس بهم دست داد که من که خوبم، احساس عدم لیاقت ندارم بلکه خودمو لایق خوبیها میدونم اما مثالهایی که توی متن بود یه لحظه بهم تلنگر زد که چی میگی بابا اینهمه عیب و ایراد داری، شاید از بدنه جامعه از 99 درصد جامعه یکم بهتر باشم که اونم به لطف کار کردن روی فایلای سایت بوده بخاطر شناخت بهتری که از خدا پیدا کردم بوده، اما قطعا که این مشکل تو وجود هممون هست، من خودم فکر میکنم در حال حاضر یکی از بزرگترین مسئلههایی که دارم ذهنیتم در مورد ثروته، من تازه دوره ثروت رو شروع کردم و همزمان باهاش یکسری کارهای عملی هم انجام دادم و حتی به لحاظ مالی پیشرفت هم کردم. اما میتونم اعتراف کنم چنگی به دل نمیزنه، من قبلا مثلا یک سال پیش تقریبا 4 برابر الانم درآمد داشتم،،، امّاااا از شغلی که زحمتش هزاران برابر بیشتر از این شغل بود و من بهش علاقهای نداشتم، ساعت کاری خیلی زیاد بود، سختی کار خیلی زیاد بود اما من بخاطر اون پول 6 ماه توی اون شغل دووم اوردم، ولی الان شغلی دارم که خیلی دوسش دارم، نمیگم آسونه حتی شاید برای خیلیا سخت هم باشه اما در مسیر علایق منه و من واقعا از اینکه روزی چند ساعت براش وقت میزارم، کلی چیزای جدید رو امتحان میکنم، با ادمای جدید ارتباط برقرار میکنم، مسیرهای دور و مختلفی رو میرم و میام و خستگیش زیاده اما دوسش دارم و دوست دارم درآمدم از همین مسیر علایقم باشه، اما هنوز فروش خوبی رو تجربه نکردم، اول که فکر میکردم تا ماه ها درآمدی نباشه اما به لطف دوره ثروت تا همینجایی که کار کردم از چیزی که فکر میکردم شرایط بهتر بوده. اما عالی نیست
به عدم احساس لیاقت که فکر کردم، با خودم گفتم شغلی که الان دارم واقعا برام شیرینه و خیلیا شاید آرزوشو داشته باشن اما هنوز پولساز نیست چرا؟ چون یکی مثل من که بعد از کنارگذاشتن درسش، با کار کردن روی خودش و روی فایلها غرورشو کنار گذاشت و رفت از صفر شروع کرد، از کارگری توی مغازه دیگران شروع کرد، و بعد از اون هم وارد کار دیگهای شد اما بازم یک شغل سخت و آزار دهنده، “اینا همه باعث شده من خودمو لایق اینکه جهان به راحتی بهم ثروت و نعمت بده نمیدونم” فکر میکنم آره حتما باید روزی نه یا ده ساعت سرپا باشم در حال انجام کاره سخت باشم تا این دنیا بهم بگه آهان حالا که خوب خسته شدی بیا این پول حق توعه،،، استاد میگه ما لایق این جهان بودیم که واردش شدیم پس من لایق این ثروت بی انتهای خداوند هستم، من لایق تجربه روزهای پرپول بدون خستگی و پادرد و کمر درد هستم، شغلی که قبلا داشتم کارش به حدی سنگین بود که نمیتونستم از اون حقوق خوب لذت ببرم شبا به رختخوابم که میرسیدم بیهوش میشدم،
البته که تکامل باید طی بشه اما اینا هم مثالهای روشنی از احساس عدم لیاقت من در مورد ثروت آسان هست، استاد نوشته اگر خودتو لایق بدونی آسون میشی برای آسونیها،،، فسنیسره للیسری…
_ پس در مورد پول این مسئله برام واضحه که بخاطر شغلهای سختی که قبلا داشتم نمیتونم خودمو لایق ثروتِ بیشتر از شغل الانم بدونم که برام آسونتر و شیرینتره
فکر میکنم باید سختی بکشم تا لایق اون پول باشم.
_ در مورد روابط عاطفی خیلی تجربه زیادی ندارم، اما مثالی که خیلی راحت با شنیدن حرفهای استاد به ذهنم رسید این بود که، من یک سال پیش وارد رابطه با شخصی شدم که شخصیتش و ذهنیتش زمین تا آسمون با من فرق داشت، همیشه برام مهم بود کسی که باهاش وارد رابطه میشم ذهنیتی مشابه خودم داشته باشه، تعریفش از خدا دنیا مادیات و همه اینا طوری باشه که شبیه به سبک خودم و استادم باشه و آدمی باشه که مثل خودم انعطاف پذیری برای تغیر رو داشته باشه، دنبال بهتر کردن خودش باشه، اما اون آدم با اینکه سنش از من بیشتر بود ولی به لحاظ مالی و شغلی موقعیتش از من پایینتر بود، و به لحاظ ذهنی خیلی با من تفاوت داشت و من یه جورایی به رفتارها و عملکردش که دقت میکردم متوجه شدم یه جورایی مدارش هنوز پایینتر از من بود، من این مسئله رو شاید همون یکی دو روز اول متوجه شدم، و همون زمان بهترین زمان خروج از رابطه بود.
قطعا اگر احساس لیاقت بیشتری داشتم و با خودم میگفتم بجای تلاش برای تغیر دیگری، من لایق اینم که جهان و خداوند خودش یک آدم بهتر سر راهم بزاره، وقتمو هدر نمیدادم، اون رابطه یک ماه طول کشید چون من فکر میکردم خب فعلا که دور و برم بهتر از این نیست! رسما اون زمان من خودمو لایق یک ادم بهتر نمیدیدم، وگرنه همون دو روز اول تمومش میکردم. اما وقت خودمو هدر دادم، هم به لحاظ مالی هم عاطفی از خودم مایه گذاشتم و وقتی سرم محکمتر از روزای اول به سنگ خورد، تمومش کردم. الان که بحث احساس لیاقته اعتراف میکنم که با اینکه یک ماه خیلی زمان کمیه، و من زود از اون رابطه خارج شدم، اما وقتی کسی که مقابل شماست در حد شما نیست همون یک ماه هم زیاده، اگر خودمو لایق انسان بهتری میدونستم، همون یک ماه هم وقت خودم و اون آدم رو نمیگرفتم چرا که همیشه بعد از تموم شدن یک رابطه هر دو طرف یک آسیب عاطفی میبینن.
_ من با اینکه الان خیلی با مردها و زنها با مردم جامعه از قشر کاسب گرفته تا کارمندهای اداری راحت ارتباط برقرار میکنم و راحت حرفمو میزنم، اما میدونم که هنوزم یک ضعف عمیقی توی حرف زدن با آدمایی که خیلی از من ثروتمندترن دارم، من در مقابل کسایی که موقعیت اجتماعیشون خیلی از من بالاتر باشه و به لحاظ مالی شرایطشون خیلی از من بهتر باشه ضعیف صحبت میکنم و خیلی با خودم دو دوتا چهارتا میکنم که پیش این آدم چجوری صحبت کنم… هرچند که بخاطر فایلهایی که تو این سالها گوش دادم و روی خودم کار کردم آدمی شدم که بهرحال حرفمو میزنم روی ترسم پا میذارم، اما هنوز برام سخته که ذهنم بپذیره من با اون آدم برابر هستم و نیازی نیست قبل از حرف زدن باهاش استرس بگیرم، البته فقط در برابر کسانی که به لحاظ مالی خیلی ازم بالاترن این احساس رو دارم.
_ یه چیز دیگه هم هست که دوست داشتم اونم اضافه کنم من چند سال پیش بخاطر مشکلی که چشمهام داشت چشامو عمل کردم و بخاطر مشکلی که بعد از عمل هم واسشون پیش اومد، مجبور شدم از دانشگاه انصراف بدم و منی که همیشه توی فامیل به درسخون و باهوش بودن معروف بودم، و بخاطر رتبه خوب کنکورم و رشته خوب دانشگاهیم همیشه سر زبون فامیلا و دوستام بودم، با انصراف از دانشگاهم و این مسئله که خب قراره دیگه همیشه مدرکم دیپلم بمونه و نمیتونم ادامه تحصیل بدم یه جورایی این احساس تو وجودم شکل گرفته که خب حالا اونقدرام آدم خاصی نیستی، این روزا همه حداقل یک لیسانس رو دارن، خواهرات همه مدرک دانشگاهی شون رو دارن بعضا بالاتر از لیسانسم هستن اما تو نداری،،،، البته بگم این احساس دقیقا وقتایی که ناراحتم یا اتفاقات به ظاهر خوب پیش نمیره فوران میکنه، همون مثال استاد که میگفتن ذهن مثل یک اسب سرکش طغیان میکنه و همه اتفاقات بدِ زندگی رو به روت میاره این همون شیطان ذهنه،،، وقتایی که حالم خوبه یادم میاد که درسته من درسمو ول کردم ولی تا قبل از این مشکل چشمهام همیشه نفر اولِ کلاس و استان بودم، حتی بعد از انصراف از دانشگاه خیلی خیلی زود وارد جامعه و دنیای کار شدم و کلی تجربههای جدید که خیلی با ارزش تر از دانشگاه بودن بدست آوردم و این حتی لطف خدا به من بوده و مسیرو عوض کرده زندگیمو بهتر کرده،،، اما تَه ذهنم میدونم که این احساس رو دارم که: من تحصیلات دانشگاهی ندارم و دیپلمه موندم. و شاید خودمو لایق بودن با آدمای تحصیل کرده نمیدونم.
امیدوارم به لطف الله و با وجودِ استاده عزیزم بتونم این مسئله روهم در وجود خودم حلش کنم.
مرسی استادقشنگم، مرسی مریم جانم، از دوتا عوامل پشت صحنه سایتم بخاطر این دسترسی آسون و سریع به همه امکانات سایت تشکر میکنم. و مرسی از بچهای خفن سایت بخاطر کامنتای عالیشون.
و اینم بگم که با دیدن فایل تصویری خیلی خیلی خوشحال شدم که استادم چقدر پوست صاف و قشنگی داره چه چهره جوونی داره خدایا شکرت
خدانگهدار همگی.
به نام خدای مهربان
پاشنه آشیل
این دقیقا عبارتی هست که میتونم برای خودم درمورد احساس لیاقت انتخاب کنم
چه جاهایی چه ضربه هایی خوردم از احساس لیاقت و کل لیاقت خودم رو ربط دادم به عوامل بیرونی و هرجا که فاقد شرایط مدنظر بودم احساس لیاقت من به زیر صفر میرسید،، حالا چه توی جمع، چه برای پیشنهاد دادن رابطه عاطفی، چه برای خلق ثروت، همچنین ارتباط با خدا
همش عوامل بیرونی برای من معیار سنجیدن لیاقتم بود،، و خیلی هم منطقی بود برام که اینطوری باشه
که برای احساس لیاقت خودم شرط بزارم..
و بپذیرم لایق یکسری چیزا نیستم دیگه:به خاطر خانوادم، اوضاع مالیم، تیپم، قیافم و….
همه اینهارو از جنبه ایی نگاه میکردم که تهش میرسید به احساس عدم لیاقت…
اما احساس لیاقت مطلقاّ درونی هست،،، و وابسته به شرایط بیرونی نیست منتهی این نوع نگاه ما به خودمون و جهان باعث میشه که احساس لیاقت نکنیم…
و همین احساس عدم لیاقت باعث میشه رفتار هایی رو بکنیم، حرف هایی رو بزنیم و شرایطی برای ما پیش بیاد که بهمون ثابت کنه که ما لایق نیستیم اما اگر بیام احساس لیاقت رو تماماّ به درون خودمون پیوند بزنیم، ارزش خودمون رو به رشد درونی خودمون ربط بدیم اوضاع 180 درجه فرق میکنه…
اون وقت جهان ثابت میکنه که لایق هستی
اون وقت جهان با یک رابطه عاطفی عاطفی فوق العاده و یک فرد فوق العاده بهت ثابت میکنه لایقی
اون وقت جهان با احترام و عزت دادن به تو توی جمع بهت ثابت میکنه تو لایقی
اون وقت جهان با راحت پول رو وارد زندگیت کردن بهت ثابت میکنه که لایق هستی
همه اینها کی اتفاق میفته؟
وقتی که بتونی لیاقت خودت رو بهترین بدونی فقط بخاطر اینکه به عنوان انسان پا به این جهان گذاشتی،، فارغ از اینکه صورتت چه شکلیه و اوضاع خانوادت چطوریه و درامدت الان کجاست و…
این مبحث احساس لیاقت واقعا جذابه و پایانی نداره،،، همیشه بهتر و بهتر میشه، واقعا لیاقت ما انسان ها بینهایت هست…
و به اندازه ایی که ظرفمون رو بزرگ کنیم میتونیم بهره ببریم ازش…
از سمت خلقت ما هیچ محدودیتی در لیاقت ما نیست و محدودیت فقط و فقط در ذهن ما و احساس درونی ما هست….
حالا که اینارو فهمیدی پس خوشحال باش! چون تو لایق بهترین ها هستی توی همه چی فقط یک کوچولو باید روی خودت کار کنی و باور های محدود کنندت رو کنار بزاری
تا احساس لیاقتی رو بسازی که در تمام ابعاد زندگیت میتونه تاثیر گذار باشه
واقعا دوره فوق العاده هست صد در صد این دوره، صد در صد یکی از اهداف و پلن هام تهیه این دوره فوق العاده ارزشمند هست که واقعا بیش از هزار برابر قیمتش ارزش داره!
الان تا جلسه 5 روی سایت اومده و استاد عزیزمون حسابی تمرکز رو گذاشته روی این دوره به طوری که تا الان برای هر جلسه یک جلسه تکمیلی هم ضبط کرده و نشون میده که چقدر استاد واقعا براش اهمیت داره که بچه ها نتیجه بگیرن،، میتونست همینطوری جلسات رو که از قبل ضبط کرده رو سایت بزاره و دیگه کاری نداشته باشه ولی…
همچنین کامنت های ارزشمندی از دوستان عزیزم ایمیل میاد که روی دوره میزارن باز ذوق وشوق منو برای داشتن این دوره بیشتر میکنه…
چه دوره ایی به به!
خدایا شکرت بخاطر اینکه هدایتم کردی کامنت بزارم تا لیاقتمند زندگی کنم و خودم و لایق بهترین ها بدونم
خذایا شکرت
خداوند یار و نگهدار هممون!
به نام الله مهربانم
سلام استاد عزیزم ومریم جانم
سلام به همه دوستان عزیز
درپاسخ به سوالی که مطرح کردین استاد که گفتین خوب فکرکنید کجاها بدلیل احساس عدم لیاقت ضربه خوردین.
استاد چند دفعه این فایل رو دیدم وتوجه کردم وقتی استا خوب فکر میکنم تنها جایی که خوب بودم و احساس لیاقت داشتم،در زمینه سلامتیم بوده که استاد همیشه عالی بودم وتنها زمان بارداری وزایمان رفتم بیمارستان.
ولی استاد درتمام زمینه ها از زمان بچگیم تا حالا احساس عدم لیاقت همراهم بوده در بعضی موارد شدیدتر وبعضی موارد کمتر ولی در کل این احساس عدم لیاقت باهام بوده وصربه هاشم خوردم.استاد باورتون میشه الآن که خوب فکر میکنم که چرا تو این مدت عضویت به مرحله ای نرسیدم تا بتونم حتی یکی از محصولات شمارو تهیه کنم همین احساس عدم لیاقت بوده.
همینجا استاد عزیزم درحضور همه تعهد میدم اینقدر تمرکزی ولیزری روی فایلهای دانلودی سایت کار کنم تا بتونم به شرایطی برسم که خودم بدون هیچ واسطه ای کاملا مستقل هرمحصولی که خواستم ازجمله محصول احساس لیاقت به راحتی تهیه کنم.سپاس.
سلام خدمت استاد عزیزم
چقدر موضوع زیربنایی رو مورد نظر قرار دادین و چقدر خوبه که منم بتونم دوره رو شروع کنم.سال اول که وارد سایت شدم و دوره عذت نفس رو خریدم متوجه شدم احساس لیاقت موضوعی که خیلی باید توجه کنم و از اون موقع کم وبیش روی باورهای لیاقت کار کردم ولی از بس که این موضوع عمیق شده و طولانی که واقعا پاشنه آشیل منِ.
یادمه خیلی اهل اظهار نظر بودم تو نوجوانی و هر سری شدیدا سرکوب میشدم و در ادامه متوجه شدم نباید اظهار نظر کنم و اصلا خیلی نالایق هستم یعنی این نالایق بودن رو برام پدید آوردن و تلقین کردن که تو نباید حرف بزنی تو در حدی نیستی که در این مورد اظهار نظر کنی و کمکم این تلقین تبدیل به جنگ با خودم و نهایتا این شد که خودم خودم رو نالایق دونستم و بعدا تو زمینه هایی که اشاره میکنم ناخودآگاه این مورد ران میشد و میشه بدون اینکه بفهمم و البته که تو این دو سال تکاملی بهتر وبهتر شدم.
این باور از یک طرف و باورهای مذهبی غلط از طرفی دیگر باعث ایجاد روالی شد که اتفاقا خودم رو خیلی خوب میدونستم که من احساس لیاقت نمیکنم
تو زمینه معنویت اصلا لایق ارتباط با خدا نبودم و اگه با استاد آشنا نمیشدم این ادامه داشت
تو زمینه سلامتی ،اصلا فرد کاملا سلامت رو نمیدیم و اگه استاد نبود ،نمیدونم چی میشد
تو زمینه ثروت هنوز خیلی مشکل دارم به صورتی که مشتری به راحتی بعد از تحویل جنس پولش رو کمتر میده و وقتی اعتراض میکنیم میگه میخای کار نکنی نکن پس میفرستم احتمالا خودم رو لایق مشتری خوب نمیدونم
تو زمینه ارتباطی با خانواده مشکلی ندارم و عالی هستم ولی ارتباط گرفتن با بالاتر از خودم از هر لحاظ برام مشکله و این هم ریشه در احساس لیاقت داره
حرف زیاده و من هم تو زمینه های مختلف این احساس عدم لیاقت رو دارم و باید بیشتر کار کنم
استاد جان واقعا ازت ممنونم ،تو این دو سالی که با شما هستم زندگیم عوض شده به اندازه ای که خودم کار کردم،واقعا دوست دارم نتایج عالی بگیرم و روزی بیام پیشتون و بغلت کنم و دوباره حضوری ازت سپاسگزاری کنم.فعلا تمرکزم مالی هست و به امید خدا نتایجم رو گزارش میدم درآینده ای نزدیک به فضل الله مهربان و رحیم و رحمان
خدایا نعمت میخام فراوون از اون نعمتهایی که به استاد دادی،به استاد شایسته دادی،به حضرت سلیمان دادی،به حضرت محمد دادی،به حضرت ابراهیم دادی
لااله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین
سلاااااام ام به استاد نازنینم
من عاشقتونم هم شما و هم خانوم شایسته ی عزیز
من چند روزه داخل سایت دنبال شناخت حس لیاقتم
و بیشتر درجا زدنم رو مربوط به کمبود حس لیاقتم میدونم.
چند نمونه برام پیش اومده که متوجه شدم خودم رو لایق نمیدونم که نتایج بهتری بگیرم
چند وقت پیش یه محصولی رو خواستم بفروشم و تقریبا سود خوبی قرار بود برام داشته باشه (سود خوب تو لول خودم) ولی با خودم گفتم، واااااااااای چقدر سودش زیاده و یکم حس گناه و عدم حس لیاقت داشتم گفتم کاری نمیکنم و فقط واسطه ام. و خلاصه مشتری خرید زد و وقتی محصول دستش رسید از محصول کمی ابراز ناراحتی کرد و گفت مبلغی که دادم حس میکنم زیاده و نمیارزه و از این حرفا…. تا این که من خودم گفتم حدود 20 درصد از پولتون رو برمیگردونم تا راضی باشین. (و فهمیدم که من از اول خودم رو لایق همچین سودی نمیدونستم)
چند سال پیش ی خونه بزرگ تو مرکز شهرمون، بهمون پیشنهاد شد که رایگان یه مدت (حدود یک سال) اونجا زندگی کنیم. هم به عنوان اینکه همسرم اونجا کارهای طبقات دیگشو انجام بده.
هم یه جورایی مراقب خونه باشیم و مبلغی رو هم من بگیرم که میخوام اونجا باشیم
(خانوم خانه داری که هیچ منبع درآمدی نداشت و قرار بود ماهیانه 1 میلیون بگیرم که خونه رو ببریم اونجا)
خلاصه خیلی خوشحال بودم. ولیییی مطمئنم خودم رو لایق نمیدونستم که صاحب آپارتمان پشیمون شد.
و اینکه در مقابل یکسری از افراد نمیتونیم حرف دلمون رو بزنیم و حس کمبود داریم. و اونا رو خیلی بلند مرتبه تر از خودمون میبینیم و اگه توهینی به ما داشته باشن نمیتونیم جواب درستی بهشون بدیم و با سکوت و فاصله گرفتن خودمون رو از حقوق اجتماعی درست که حقمون هست ، دور میکنیم.
این بود نمونه ای از تجربیات من از عدم حس لیاقتم
ممنونم ازتون کلی انرژی میگیرم از شما و کلام نابتون
در پناه الله یکتا شاد و پیروز باشید همگی️️️️️️️️️️️️️
به نظرم اگه از لحاظ ثروت هم پیش رفت نمیکنیم مهمترین عامل اینه که اصلا تو ذهنمون نمیگنجه که لایق ثروت های زیاد باشیم حتی تخیل و تصور کنیم. به قول خودتون تصاویر برفکیه
به نام الله یکتا
سلام استاد عزیزم
چقدر تیشرت سفید بهتون میاد و چقدر این جاده های آمریکا پر است از سرسبزی هرچی بیشتر
خدایا صدهزار مرتبه شکرت بابت این آگاهی بابات این فایل که وقتی چشمم به این فایل افتاد و موضوع رو دیدم با ولع هرچه تمام تر بازش کردم و شروع کردم به گوش دادن
یه چیزی که خیلی باهاش حال کردم و دوست ندارم تا حضور ذهن دارم بنویسم که تایید بشه اون حمله طلایی آخر فایل بود که گفتین همین که به دنیا اومدیم یعنی لایق لذت بردن از زندگی هستیم و بودیم
اصلا کل از گلم شکفت
واقعا خیلی جاها بوده و مینویسم مثلا من میخوام بخاری برای خودم انجام بدم برای خودمه برای کسب و کارمه وقتی تنهام رقابت انجام دادنش رو ندارم زیاد ولی وقتی ی نفر دیگری کنارمه اون کار رو به نحو احسنت انجام میدم
یا اینکه آقا من میرم کمک دیگران کارهاشون رو به نحو احسنت انجام میدم ولی کارهای روتین خودم رو به تعویق میندازم
یا مثلاً خودم هزار تا کار دارم به محض اینکه یکی زندگی میزنه ی کاری داره تمام کارهای خودم رو ول میکنم و میرم کار اونو انجام میدم
ی مثالی بزنم که همین چند وقته خودم و همسرم شاید درگیرش باشیم
ی آشنایی داشتیم که بنده خدا ی نیازی به ی مبلغی پول داشت که بزاره روی رهن خونش من هم به درخواست همسرم اون کار رو انجام دادم حالا گذاشتم به حساب کمک کردن و اینجور چیزا
بعد دیدم این بنده خدا هر شب میره تولد هر بار که من میبینمش لباس خوب از خوردو خوراک و از همه چیز
بعد به خودم گفتم یعنی خداوند توی دلم انداخت که این اشتباهه چون من اگه بدهکار باشم حاضرم نون نخورم بدهیمو پرداخت کنم
به خودم گفتم واقعا چقدر راحت من ثروت رو از خودم دور میکنم
اون پول میتونست کلی لذت و شادی برای من و زن و بچه ایجاد کنه کلی از لحاظ فکری آزادم کنه
برای چی من ی همچین کاری کردم از عذت نفس پایین و بهخاطر تایید دیگران
یا دیدم همسرم کل وقتشو درحال برطرف کردن مشکلات خانوادش هست بعد به خودم گفتم که این همه وقت رو ایشون میتونه بزاره برای خودمون و میشناسم که خانواده های کل وقتشون در اختیار خودشونه و دیگران هم کلی احترام بهشون میزارن
یعنی توی ذهن من شاید اینجوری برنامه ریزی شده که توجه میخوای احترام میخوای گور بالای خودت به دیگران کمک کن حتی وقتی که خودت نداری چه وقت چه پول
یا واقعا استاد آیتی که میگین توی جمع از ما بهترون به قول خودمون اونایی که از لحاظ ظاهری اجتماعی یا مالی از ما وضعشون بهتره چرا توی اون جمع حرف نمیزنیم نظر نمیدیم یا حتی اینجوری بار اومدیم که اونا سنشون از ما بیشتره نباید جلوشون دامون رو بکشین نباید اظهار نظر کنیم
اینا همون پاشنه های آشیلی هست که به من گوشزد میکنه عذت نفست پایینه
نه من آدم لایقی هستم که از بدو تولد خداوند منو راهی دنیایی کرده و این ماموریت رو به من داده که لذت ببر از زندگی خدایا شکرت
گفته برو اونجا و خودتو بساز و انجام بده
استاد عاشقانه دوستون دارم خیلی سپاسگذارم وقتی از مسیر دور شدم بیشتر فهمیدم و قدر دونستم قدر صحبتهای عاشقانه شما رو قدر اینکه مثل پدری مهربان هستین برای ما و هر وقت میام فارق از پول و مادیات آرامشی بهم دست میده که با هیچ دارویی اون آرامش به من نمی سه
سپاسگذارم
برای دوستانم همخانواده های عزیزم توی گروه تحقیقاتی عباسمنش آرزوی سلامتی سعادت و ثروت و خوشبختی رو دارم
سلام به استاد عزیزم و مریم جان.
نمیدونید چقدر خوشحالم که این دوره رو گذاشتید.
من حدود 9 ماه هست با شما هستم و از فایلهای رایگانتون استفاده میکنم. اینکه چجوری به این سایت دعوت شدم خودش داستان داره که توی قسمت مروفایلم حتما براتون مینویسم. من تاحالا هیچ دوره ای رو ازتون نخریدم و همیشه بین دوره عزت نفس و جهانبینی توحیدی شک داشتم. چون توی صحبتهاتون هم میشنیدم در مورد اصل بودن توحید و یکتا پرستی صحبت میکردید هم از مهمترین عامل که با اختلاف از بقیه عوامل موفقیت مهمتر هست (عزت نفس) صحبت میکردید.
که الان با دیدن این دوره و توضیحاتتون بهم الهام شد که اون چیزی که دنبالشی همین دوره اس. یعنی احساس لیاقت و از همین الان براش ذوق دارم از همین الان میدونم تحول بزرگی در انتظارمه و بزرگترین پاشنه آشیلم قراره در روند بهبود قرار بگیره.
من یه مدته از خدا الهام و هدایتش رو درخواست میکنم و قرار دادن این دوره توسط شما برای من هدایتی است از سمت خدا و اینو پاسخ خداوند به درخواستم میدونم.
مواردی که توی این فایل گفتید و سوالایی که توی توضیح این فایل بود تماااااااام مواردی بود که من توی زندگیم باهاش مشکل دارم. من ظاهر بسیار زیبا اندام متناسب خانواده عالی تحصیلات عالی و هنرهای زیادی دارم ولی هیچ کدوم ازینا بهم اعتبار و ارزش نمیده و از درون واقعا احساس ناکافی بودن و کم ارزشی میکنم. همیشه در طول زندگیم تلاش کردم بهتر عمل کنم چه توی درس و کار و رفتار و اخلاق و برخورد و …. و همیشه یه ماسکی به صورت داشتم چون با اخلاق خاص خودم در صلح نبودم. و همیشه ترسی در وجودم هست که اگه کسی که دوسش دارم اون روی نازیبای منو ببینه چی میشه، ولم میکنه و … و به خاطر این احساس درونا در سطح ناخداگاهم رابطه هام روپس زدم و نذاشتم از یه حدی نزدیکتر بشن هرچند خوداگاه واقعااااا دلم میخواد که رابطم نزدیک و نزدیک تر بشه اما چیزی در اعماق وجودم مانع میشه. همیشه در حال مقایسه کردن خودم با دیگرانم به خصوص دیگرانی که به اون چیزایی که من میخوام رسیدن.
استاد یکی از موردهایی که توی صحبت هاتون گفتید اینکه خودتون را لایق هم صحبتی با ادم هایی که فکر میکنید ارزشمندتر هستند نمیدونید
من این مورد رو شدید در درونم دارم و حتی من خودم را لایق نوشتن کامنت نمیدونستم جوری که حق نوشتن کامنت رو به کسایی میدادم که چندین وقت هست دارن اینجا فعالیت میکنن و اسمشون شناخته شده است و میگفتم اخه من چی بنویسم حالا اگرم بنویسم استاد مگه میخونه؟
ولی همون یه نکته ای که گفتید تا به دنیا میاید شایسته استفاده از همه نعمت ها هستید یه تلنگری بهم بود و گفتم منم یه عضو این سایت هستم و استاد عباسمنش استاد منم هستن واومدم اینجا و الان دارم براتون کامنت مینویسم.
هزارااااان مورد این چنینی هست که من خودم خودم رو از نعمت محروم کردم و به قول قران خودتون به خودتون ظلم میکنید. تا به زندگی 30 سالم نگاه میکنم میبینم چقدرررر خودم رو از معاشرت همصحبتی رابطه و … محروم کردم فقط به واسطه اینکه درونا خودم رو لایق نمیدونستم و همش تو ذهنم میگفتم بقیه میگم اخه این چی میگه این کیه…
هر بار راه های نصفه نیمه و کوچیک رفتم برای داشتن احساس لیاقت و احساس ارزشمندی اما همش حالت طوطی وار و به قول شما ادا بوده و درونا نتیجه ای حاصل نشده.
خودم با تمام وجودم میدونم بیشترین هرز انرژی که دارم از همین عدم احساس لیاقت و کمال گرایی وسخت گیری افراطی که در مورد خودم دارم هستش. و میدونم این مورد که در پروسه بهبود قرار بگیره هزاران معجزه هست که از زمین و آسمان برام میباره.
خیلی حسم خوبه نسبتبه این دوره و عاشقانه و متعدانه محصول رو تهیه میکنم و به خودم قول میدم تمام تمرینات اش رو برای ساختن باور زیبای احساس لیاقت با عششششششق انجام بدم.
از شما و مریم جون خیلی خیلی سپاسگذارم از خدای شما بابت الهام این دوره بهتون سپاسگذارم و از خدای خودم بابت هدایت من به این سایت و پاسخ اش برای درخواست چند روز اخیرم برای هدایت و “اسان شدن برای آسانی ها” سپاسگذارم.
دوستون دارم خیلیییییی زیاد
سلام ودرود به استاد عزیزم
خدایا شکرت که من لایقم همچین استاد آگاه وتوانمندی داشته باشم
من لایق دریافت این آگاهی از سمت شما هستم وخودم رولایق میدونم جزو نفرات اول خرید این دوره باشم
آرع واقعاخیلی جاها بوده که از والدینم شنیدم که این کجا وما کجا این برای از ما بهترینه وهمون باعث شده از آرزو وخواسته ی که داشتم دست بردارم وفراموشش کنم وفقط حسرتش رو بخورم
یادمه وقتی خونه ای شیک وبزرگ میدیدم ، میگفتم مامان اینا چه خونه ی خوب وباحالی دارن کاش مام خونمون اینجوری بود ، مامان میگفت این برای از ما بهترینه
وقتی کوچیک بودم میوه های مث موز ونارگیل وآناناس خیلی گرون بود میخواستم ، مامان میگفت اینرو برای ما نزاشتن ، اینا برای ازما بهترینه
ولی زمانی که میخواستم ازدواج کنم خودم رولایق داشتن یه شوهر با ادب میدیدم که احترام پدر ومادر و خواهر وبرادر رو نگه میداره ، ونظرم این بود کسی که به پدر ومادرش ونزدیکانش احترام میزاره صد درصد احترام همسرش روهم نگه میداره واین خواسته زمانی درمن ایجاد شد که میدیدم برادرم به پدر ومادرم ومن محترمانه رفتار نمیکنه ، وخداروشکر همسری دارم که تواین 22 سال زندگی کوچکترین بی احترامی وتوهین وتحقیری ازجانبش ندییدم ، هرچقدر هم ازمن ناراحت باشه صداش رو بالا نمیبره و بی احترامی نمیکنه وفقط با سکوت یا به قول خودم قهر نشون میده که ناراحته
میدونی یاده یه موضوع افتادم اسم من معصومه س واین اسم باعث شده که خیلی جاها از اشتباهاتم برگردم چون به خودم گفتم دختر تو اسمت معصومه س پس باید لایق این اسم باشی ومعصومیت خودت روحفظ کنی که این اسم رو خدشه دارنکنی چون دیده بودم کسای که مثلا اسمشون صابر بوده ودرعمل غیر این رو نشون میدادن واصلا صبور نبودن یا اسم زیبا که دیگران مسخرش میکردن میگفتن وای که چقدرم زیباس
یه دفع این به ذهنم اومد ، من وقتی دختر بودم میدیدم دخترا وپسرا تو خیابون دست همو میگیرن وراه میرن از طرفی دوست داشتم وازاین عشق وعلاقه به وجد میومدم واز طرفی چون یه جور تربیت شده بودم که اینا رو گناه میدونستم وبرای مقابله با این موضوع ذهنم در درونم کاری باهم کرد که اگر هم بخوام نتونم این کار رو بکنم
من وقتی دختر بودم به قدری دستان سفید کشیده وخوش فرمی داشتم که مادرم همیشه دستام رو ناز میکرد وتعریف میکرد ولذت میبرد از دستام میگفت دستات مث پنبه نرم ولطیفه مث الماس درخشان وشفاف، رنگ سفید صورتیش حال دلمو خوب میکنه ، البته دستام وکلا پوست من تو فامیل مثل ومانند نداشت وهمه دوست داشتن ناخودآگاه منو ببوسند یا لمس کنن وبه قول خودشون حتی نگاه کردن به صورت وپوستم ، حالشون رو خوب میکرد
خلاصه اینکه ذهنم برای مقابله با این موضوع جلوم رو گرفت ومن کم کم پوستم خراب شد خشک شد ، قرمز شد خارش گرفت واگزما اومد سراغم و الان شاید نزدیک به 27 ساله که خوب نشدم
یادمه 3تا دوست بودیم که همیشه باهم میومدیم خونه از مدرسه بعضی وقتها هم 5 تا میشدیم وهمیشه تومسیر پسرا تواین جمع ما فقط به من توجه میکردن وشماره میدادن ودوستانم شاکی میشدن که چرا مورد توجه نیستن ومن برعکس ناراحت وفراری بودم از این موضوع وتو دلم میگفتم قشنگی خوب نیست همش دردسره
راستش الان میبینم من ناشکری کردم اون زیبای رو دردسر میدونستم وکائنات هم اونو ازم گرفت وتا حالا دنبال درمانشم
راستش هرچیزی لیاقت میخوادمن اینو قبول دارم
یادمه یه پسر بود شدید دنبالم بود ومیگفت تومث ماهی میمونی همش لیز میخوری فرار میکنی یکم صبر کن ببین اصلا من چه بدی دارم بهم بگو خودم میرم وضعیت مالیش خیلی خیلی ازما بهتر بود خوشگل وخوشتیب، خوش هیکل ورزشکار تحصیل کرده وبقول اون زمان ها خارج رفته وبا کمالات واز هرجهت آرزوی هر هردختری بود که باهمچین پسری آشنا بشه ولی من خودم رو لایقش نمیدیدم وپیش خودم میگفتم من توحرف زدن وبرخوردکردن باخانواده ش کم میارم ، من کجا واون کجا حتی اجازه نمیدادم بیاد خواستگاری انقدرکه اعتمادبهنفسم پایین بود وچندسال پیش ازدامادمون که دوستش بود شنیدم تویکی از بهترین کشورها یه زندگیه رویای داره با بهترین امکانات وثروت موفقیت درشغل و کار ومن باز هم حسرتش رو نخوردم چون بازم خودم رو لایقش نمیدیدیم ولی آلان ناراحتم که چرا این احساس بی لیاقتی باعث شد من انقدر عقب بمونم از زندگی چرا تلاش نکردم خودم رو بالا بکشم
این عدم لیاقت خیلی جاها کار دستم داده و من خودم ازش آگاه هستم واتفاقا داشتم روش کار میکردم
جالبه بدونید من قبل از باز کردن فایل استاد داشتم جملات تاکیدی مینوشتم برای بالا بردن لیاقت
واین همزمانی رو به فال نیک میگیرم وشکرگزاری میکنم ومطمئنم من لایق دریافت نعمتهای فراوان ازسوی خدا هستم
من لایق ثروت وامکانات فراوان هستم
من لایق داشتن سلامتی وپوست شفاف وزیبا هستم
من لایقم که خوش هیکل ورو فرم باشم ولباسهای جذاب وخوش رنگ بپوشم
من لایق داشتن شادی وخنده وآرامش هستم
من لایق داشتن همسری عاشق وشوخ طبع هستم
من لایق شنیدن حرفهای عاشقانه ودلنشین هستم
من لایقم که بچه های خوب وموفق وشادم ومحترم داشته باشم
من لایقم چون خدا این لیاقت رو درمن دید که آفریده شدم وفرستاده شدم به این زمین با این وسعت واین همه زیبای
خدایاشکرت
سلام به معصومه خانم عزیز و مهربان
خیلی لذت بردم از کامنتون
چقدر با خودتون در صلح هستید که انقدر زیبا درباره تجربیات اشتباه گذشته صحبت می کنید
یه وقتایی که با آموزش های استاد به اشتباهات گذشته ام پی میبرم
که از اساسی ترینش احساس عدم لیاقته
و با خودم می گفتم ای کاش مثلا دوسال پیش اینو می دوستم و زودتر با استاد آشنا میشدم
اما بعدا فهمیدم خیلی ها تا آخر عمر هم نزدیک این مباحث نمی شوند پس اگر الان اینجام و صحبت های استاد رو میشنوم و درک می کنم قطعا لطف خدا بود و الان زمانی هست که باید این ها رو درک کنم شاید اگر اون موقع اون اشتباه رو نمی کردم
الان تا اینقدر متوجه ماجرا نمی شدم
خیلی ها در زمینه هایی دارن ناخواسته دارن مسائلشون رو حل می کنن و چون به تضادی برنخوردن به دنبال راه حلی جدید نیستن
اما من اینجام چون به اون تضاد ها برخورد کردم
چون یه زمانی احساس می کردم انقدر ادم زشتی هستم که آدما بد شون میاد نزدیک من بشن و یه دوری شدیدی با آدما داشتم
در مقابل جنس مخالف از اینم بدتر ,
فراری, سر به زیر
با اینکه ادم پرتلاشی بودم و موفقیت هایی هم در زمینه درسی کسب کرده بودم اما سمت کسی نمی رفتم
خدایا شکرت که کم کم با فایل های رایگان استاد احساس لیاقتم بهتر و بهتر شد
الان دیگه خودم انسان به شدت زیبایی می دونم
و می دونم احساس عدم لیاقتم هنوز درمان نشده و این دوره می تونه درمانش کنه امیدوارم منم بتونم بزودی دوره رو تهیه کنم
شما رو تحسین می کنم که قبل از اینکه استاد مباحث جدید رو مطرح کنند خودتون به سراغ حل مشکلتون رفتید و به نظرم این خیلی به شما کمک می کنه که مباحث رو بهتر یاد بگیرید و درک کنید
خدایا شکرت
فکرش هم نمی کردم بخوام انقدر مفصل جواب کامنتتون رو بدم اما خداوند الهام کرد و من نوشتم
معصومه خانم عزیز و مهربان شاد و پیروز و سربلند باشید
سلام محمدجان بزرگوار
محمدجان یه حسی بهم میگه تو آینده ی فوقالعاده عالی داری یه جوری مث جت جلو میری ، یه پیشرفت کوانتومی وفضای ، تو خیلی عاقل وفهمیده هستی من بهت افتخار میکنم وشادم ازاین آشنای
پسرم راستش توهمین الان هم خیلی لایق هستی که تواین سن وسال با این سایت آشنا شدی واینقدر خوب استاد رو دنبال میکنی راستش من وقتی بچه های همسن تو رو میبینم که توچه حال وهوای هستن وتو کجای ؟ حالم خیلی خوب میشه اونوقت تومیشی امید من ، تو ثابت کردی به من که میشه به بچه ها امیدوار بود واز آیندشون نترسید خدایا شکرت
محمدم ممنون که انقدر خوبی وموفق وپرانرژی وپرانگیزه ، این خوبی درسته به نفع خودته و آینده ت رو میسازه ولی بازتاب خوبی داره والگوی خوبی هستی برای همسن وسال خودت وما مادرها رو آروم میکنی بازم ازمادرت تشکر کن وبهش تبریک بگو بخاطر تربیت خوبت
عزیزم تو لایق بهترینا هستی ، برات ازخدا آرامش ، شادی و نشاط ، موفقیت وثروت وفراوانی ومهمتر از اینها سلامتی میخوام