معرفی دوره احساس لیاقت | قسمت 1 - صفحه 16 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری معرفی دوره احساس لیاقت | قسمت 1
    0MB
    0 دقیقه
  • فایل صوتی معرفی دوره احساس لیاقت | قسمت 1
    0MB
    0 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

523 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سوسن صدیقی گفته:
    مدت عضویت: 1715 روز

    بنام خدا

    با سلام خدمت استادعزیزم وهمه ی دوستان عزیز

    الهی شکرت بابت تولید محتوای باارزش دیگه خداقوت استاد عزیزم وممنونم بابت تلاشهاتون برای زیباتر کردن جهان وبهترکردن زندگی ما

    استاد یعنی دست گذاشتین روی نقطه ضعفم من خییییلی تو این قضیه مشکل دارم یعنی هرچی بگم کم گفتم استاد یادمه تویکی از فایلهای زندگی در بهشت شماوخانوم شایسته ی عزیر داشتین برای آمدن مهموناتون حاضر میشیدین ویه جا گفتین::من این باور رو در خودم ساختم که من اینقدری ارزشمند هستم که مهمونا فقط بخاطر من میان نه بقیه ی چیزها..استاد همون لحظه قفل کردم وباخودم گفتم چه باور فوق العاده ای منم بیام همینو بسازم استاد برخلاف بقیه ی باورهایی که شما به طروق مختلف میگین و من نسبتا سریع می سازمش هرچقدر که فکرکردم نه من نتونستم واقعا خیلی درونیه من واقعا اعتمادبه نفس بالایی دارم ولی استاد همه ی حرفاتون درسته این احساس لیاقت در درون من هست وبا هرکلمه ی شما من بیشتر وبیشتر مطمئن شدم که پاشنه آشیلم رو پیدا کردم و من حتما تا آخر امسال این بسته رو میخرم همین جا وهمین لحظه به خودم تعهد میدم خدایا خودت کمکم کن

    حالا بریم سراغ جاهایی که کمبود احساس ارزشمندی برام دردسر شده اولین وبزرگترین مشکل من تو روابط هست من یه آدم همه چی تموم میخوام یعنی عالی پیداش هم کردما ولی این احساس عدم لیاقت باعث شده که همش خودمو کوچیک ببینم با اینکه من کلی براش مثال میزنم ولی نمیدونم مشکل دارم

    یه جای دیگه اینکه باعث شده همش ترجیحات دیگران رو درنظر بگیرم و خودم هیچ وحالا بعدشم کلی از دست طرف عصبی بشم و درمورد مهمونا اصلا نمیتونم قبول کنم که مهمون بخاطر خودمون میاد البته خب استاد همش بخاطر اخلاق خانواده س که خیلی روم تاثیر گذاشتن ولی من حتما عوضش میکنم

    استاد اونجا که شما همیشه میگین اول باید باور درست باشه بعد عمل کنی نتیجه میده کاملا درست میگید من با باورهای کاملا اشتباه به افراد درخواست میدادم در صورتی که من توی ذهنم صددرصد میدونستم که قبول نمیکنه وقتی که خودم خودمو باور ندارم از دیگران چه انتظاری هست همه چیز در درون توست

    استاد خیلی خیلی چیزها هست که باید بگم وروی خودم کار کنم احتمالا دوتا کامنت بزارم در آخر خواستم بازم تشکر ویژه ی ویژه کنم وبگم که عاشقتونم ومرسی من هنوز دوره رو نخریدم همش دارم تصور میکنم دنیای من چقدر زیبا میشه مطمئنم در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  2. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 1129 روز

    بنام رب

    سلام استاد عزیزم

    تو دوره کشف قوانین من متوجه شدم که یه ترمز خیلی خیلی قوی دارم به اسم احساس عدم لیاقت

    در حالی که من همیشه فکر میکردم خیلی خودمو لایق میدونم ولی این باورها انقدر ریشه ای و عمیق هستن که ما متوجهشون نیستیم

    استاد من همیشه وقتی با تلفن صحبت میکردم یا با کسی حضوری صحبت میکردم خیلی بمن میگفتن صدات خوبه و یه ارامش خاصی داره

    همیشه از قیافه و ظاهرم تعریف میکردن

    ولی من خودمو قبول نداشتم و فکر میکردم دارن بهم دروغ میگن یا میخوان مسخره ام کنن

    مثلا وقتی کسی فیلم میگرفت بعدا میخواست اونو پخش کنه اگه صدام داخل فیلم بود خجالت میکشیدم میگفتم تو رو خدا صداشو کم کنید!!!!

    اما بعد از اینکه وارد دوره کشف قوانین شدم بدون اینکه تمرین خاصی انجام بدم برای عزت نفس یا لیاقت واقعا فهمیدم که چقدر عوض شدم

    عاشق صدای خودم شدم

    هی ویس میفرستم(خخخخ)

    البته ارایش خیلی وقت بود نمیکردم اما خب حسم الان بهتره

    دیگه نظر بقیه برام مهم نیست

    هر وقت همسرم خونه بود کلی برای غذا زحمت میکشیدم اما تنهایی برای خودم نه!!!

    همیشه اولویتم دیگران بودن هر کاری میکردم کسی ازم ناراحت نشه اصلا شعارم این بود ادم نباید کسیو ناراحت کنه

    طوری رفتار میکردم که بقیه خوششون بیاد

    همیشه تو جمع هایی که ازم پولدارتر بودن یا حتی صورت هاشون عملی بود و یا خیلی با ناز صحبت میکردن من احساس بدی داشتم و خودمو کم میدیدم و البته هنوز اینجوری ام یه کوچولو بهتر شدم

    تو خانواده همیشه من نفر اخری بودم که نظراش شنیده میشد

    همیشه فرد دوم یا سوم بودم بخاطر همین تو کارمم ادما منو میذاشتن اولویت دوم و سوم

    هیچ وقت تلاش هام دیده نمیشد و البته خودم مقصر بودم

    اسایش خودم همیشه اخری بود

    الان که دارم فکر میکنم داغون بودما!!!

    همیشه دنبال جلب رضایت بقیه بودم مخصوصا پدرم و البته که طبق قانون هیچ وقت از من راضی نبود

    خیلی میشد که همسرم بهم محبت میکرد ته دلم میگفتم این چرا انقدر منو دوس داره و دقیقا چند روز بعدش یه دعوای سنگین میکردیم و من دنبال این بودم بفهمم چرا!!!!

    هیچ وقت از جاهای گرون خرید نکردم و خیلی دنبال تخفیف بودم البته نه اینکه مستقیم به فروشنده بگم تخفیف بده نه….

    من دنبال مغازه هایی میرفتم که خودشون آف خورده بودن

    بعد به خودم میبالیدم که ببین من هیچ وقت تخفیف نمیگیرم (خخخ)

    تو جمع خانوادگی خیلی راحت اظهار نظر میکردم اما تو جمع غریبه اصلا

    یه ترس عجیبی داشتم از این کار

    یکی از بچه ها تو کامنتش گفته بود وقتی وارد یه جمع پولدار و موفق شده بود احساس خفگی میکرده و عجله داشته که زود بره خونه

    دقیقا منم چون خانواده مون متوسط بود

    یه دختر دایی دارم خیلی وضعیت مالیشون خب از ما بالاتر بود و البته ما با هم صمیمی هم بودیم

    حالا جالبه با اینکه صمیمی بودیم بعضی تولداش منو دعوت نمیکرد

    و بعضی وقتا که میرفتیم بیرون و دوستاش هم میومدن خب ماشین داشتن و تیپشون بهتر بود

    من حس بدی میگرفتم همش خجالت میکشیدم و اصلا حرف نمیزدم و زودتر دوس داشتم برم

    بعد فکر میکردم خب من مثبتم اونا نیستن اینجوری خودمو قانع میکردم

    در حالی که من احساس لیاقت نمیکردم

    وقتی کسی میومد باهام ارتباط بگیره اصلا برام مهم نبود چی داره یا نداره فقط تو این فکرا بودم منو دوس داشته باشه

    یعنی انقدر عدم لیاقت زیاد بود و البته مخفی که میگفتم پول نباشه مهم نیس فقط منو دوس داشته باشه

    وای استاد خیلی زیادن بخوام بگم

    اما واقعا به جرات میگم وقتی اومدم اینجا و با شما اشنا شدم تازه متوجه شدم زندگی یعنی چی

    اصلا من چی میخوام

    حالا من نه دوره عزت نفسو کار کردم نه لیاقتو

    من فقط کشف قوانین و دوره های رایگانو گوش دادم و البته دو جلسه از قانون آفرینش و این همه تغییر !!!!”!

    حالا دوره لیاقتو انجام بدم چه شود ……

    استاد من پول تهیه دوره رو دارما

    اما یاد گرفتم هر چیزی میخوام باید پولشو بسازم

    پولشو میسازم و میام میخرمش

    قول میدم (استیکر دست )

    دوستتون دارما

    شما فاطمه رو تغییر دادین

    فاطمه خودش خواست

    خداش کمکش کرد

    شما راهو بهش نشون دادین

    عاشقتونه فاطمه (کلی قلب و بوس و عشق)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  3. -
    محسن گفته:
    مدت عضویت: 2270 روز

    سلام به استاد عباس منش و خانم شایسته و دوستان عزیزم.

    به نظر من احساس لیاقت همه چیزه،اگر خودمون رو لایق بدونیم میتونیم از آدما در خواست کنیم.

    اگر احساس لیاقت داشته باشیم و نگیم تحصیلاتم کمه میتونیم در زمینه ای که کاملا تخصص داریم آموزش بدیم و تدریس کنیم.

    من خودم تحصیلات بالایی ندارم و همین امر باعث شده که خیلی جاها نجواهای درونی بهم بگه توکه فلان مدرک رو نداری یا تحصیلاتت کمه.یا مثلا فلانی تسلط کامل روی زبان انگلیسی داره و‌ من ندارم.

    یا مثلا از روی نادونی و حماقت به همسرت در گذشته خیانت کردی و تا آخر عمر باید جواب پس بدی و با خودت بگی من چون خیانت کردم دیگه لایق احترام از طرف همسرم نیستم.

    حتی عدم احساس لیاقت داخل صف نونوایی هم تاثیر داره که اگر کسی جا زد بگی ولش کن و روت نشه اعتراض کنی.

    این دوره بشدت برای همه مفیده حالا درصدش فرق میکنه.ولی باید همه آدم‌ها ازش استفاده کنن،چون که از کودکی توی سر ما خوندن که ببین فلانی از تو بهتره یا فلانی فلان کار رو بلده و تو بلد نیستی.

    متاسفانه والدین ما نقش مهمی در احساس عدم لیاقت ما داشتن و دارن.

    همین الان هم پدر و‌مادرم بین من و برادرم که از نظر مالی یکم برادرم از من بالا تره دارن فرق میزارن.

    انشاالله بتونم این دوره رو تهیه کنم و در زندگیم بکار ببندم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  4. -
    مجید عزیزی پیردوستی گفته:
    مدت عضویت: 1745 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به خانواده ی عزیزم

    خدایا شکر بابت آغاز یک دوره ی با ارزش دیگر که قرار کلی به رشد جهان کمک کنه و کلی از مسائل افراد را حل کنه و کلی احساس لیاقت را در من افزایش بده .

    منم لایق این دوره هستم و میخرمش تا بتونم بیشتر خود ارزشیم را افزایش بدم

    احساس لیاقت یک ابزار قدرتمند برای رشد و به دست آوردن خواسته هاست چون بذر فرکانس به حساب میاد که خیلی شگفت زده خواهم شد در این دوره و استفاده از این آگاهی

    تو خیلی موارد بود که به خاطر عدم احساس لیاقت نتونستم نه بگم

    تو خیلی موارد وجود داره که دنبال تایید دیگران برای کارم بودم مثلادر حوزه ی کاریم اگه یک محتوای را درست میکنم کسی زیاد توجه نکنه و خوشش نیاد به هم میریزم و عصبی میشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  5. -
    ناصر گفته:
    مدت عضویت: 1622 روز

    سلام خدمت استاد عباسمنش گرامی، خانم شایسته مهربان و دوستان گلم

    استاد ممنونم ازتون به خاطر تولید و انتشار این آگاهی ها

    سوالات :

    چه مثالهای داری از ضربه‌هایی که به خاطر «احساس‌عدم لیاقت» خورده ای؟

    در چه مقاطعی از زندگی، احساس‌عدم لیاقت، مانع پیشرفت شما شده است؟

    استاد یه چیزی بگم اول کامنت، یعنی با طرح قضیه احساس لیاقت و فایلهای دانلودی و این دو تا سوال بالایی، چنان طوفانی توی درونم به پا شده که حد نداره،

    یعنی دارم درونم رو شخم میزنم تا ببینم شرایط فعلی من به لحاظ احساس لیاقت چطوره

    اولش که شما سوالات رو مطرح کردین ، با خودم گفتم من که فکر نکنم چیز خاصی بتونم برای جواب دادن داشته باشم،

    ولی از دیروز هی دارم درونم رو کنکاش میکنم و دارم یه چیزایی پیدا میکنم که میخام اینجا مطرح کنم.

    کامنتای دوستان رو که میخوندم اکثرا از دوران کودکی شون گفته بودن که او اون روران ضربه خوردن،

    منم که فکر میکنم یادم داره میاد ، زمانی که بچه بودم تو خونه هر اتفاق بدی که میافتاد، با این که من نقشی تو اون اتفاق نداشتم ولی همه کاسه کوزه ها سر من خراب میشد و من مقصر داستان شناخته میشدم و تنبیه میشدم، الان میفهمم که این به خاطر عدم احساس لیاقت بوده.

    وقتی مهمون داشتیم ما حق حرف زدن نداشتیم یا وقتی پدر و مادرم بیرون میرفتن من رو نمیبردن ، چون احساس لیاقت نداشتم و به خودم ارزش قائل نبودم.

    وقتی پدرم میخاست برام کفش بخره، خودش یه کفش بنجل و زشت انتخاب میکرد و با اینکه من بهش میگفتم اینو نمیخام ولی به زور کفش رو برام میخرید و من هم بالاجبار قبول میکردم، چون برای خودم ارزش قائل نبودم ، پدرم هم برام ارزش قایل نمیشد، اوی دبیرستان پدرم بهم گفته بود اگه درساتو خوب بخوبی و کنکور قبول بشی برات رایانه میخرم، ولی با اینکه من تو کنکور قبول شدم ولی پدرم برام نخرید، الان متوجه میشم که این از عدم احساس ارزشمندی خودم بوده،

    کودکی و نوجوانی من به همین منوال گذشت،

    البته من خودم همیشه مطالعاتی در خصوص مباحث موفقیت داشتم و یه مقداری میدونستم که باید دیدگاه مثبت داشته باشم و از خدا باید شرایط باکیفیت بخام، ولی از قوانین به صورتی که استاد بیان میکنن چیزی نمیدونستم.

    الان که فکر نیکنم میبینم وقتی که شاغل شدم هم احساس عدم لیاقت کار خودشو کرده

    سال 86 که تازه استخدام شده بودم مرتب به دلیل کم کاری توبیخ میشدم در حالی که علت اشکالات کاری من به عدم تجربه بوده و نه اینکه بخام عمدا کم کاری بکنم ولی به خاطر عدم احساس لیاقت خودم فکر میکردم که حتما حقمه و اعتراضی نمیکردم ، حتی در ادامه کارم، توبیخات شدیدتری رو تجربه کردم، و الان که دقت میکنم، متوجه میشم که چون برای خودم ارزش قائل نبودم ، جهان بهم ثابت میکرد که من لایق نیستم،

    بعد که شرایط کاریم عوض شد و من با شور و علاقه کار میکردم و اون شرایط قبلی وجود نداشت ولی باز به نوع دیگه ای اتفاقاتی برام میافتاد

    مثلا کارم یه جوری بود که من باید عصر هم سرکار میبودم در حالی که بقیه همکارام ساعت2 میرفتن خونشون و این در حالی بود که همه اونا اضافه کار میگرفتن و منی که عصرها کلا اداره بودم، کمترین اضافه کاری رو به من میدادن، و الان متوجه میشم که باز به خاطر این بود که من در درون خودم ، برای خودم ارزشی قائل نبودم،

    ولی دیگه داشت کاسه صبرم لبریز میشد و تو خونه با همسرم بحثمون میشد و همسرم میگفت دیگه این شرایط رو نمیتونه تحمل کنه (چون توی یه شهر دیگه بودیم و تنها) ، منم با مشورت یکی از دوستانم، به رئیسم اعلام کردم که من دیگه عصرها نمیام سرکار، ولی خیلی ترس داشتم( چون من به شرایط جدیدم نیاز داشتم و اصلا نمیخاستم برگردم به محیط کار قبلیم)، و الان متوجه میشم که من خودم رو لایق شرایط عادلانه دونستم و سعی کردم احساس ارزشمندی خودم رو به منصه ظهور برسونم،

    خلاصه رئیسم علیه من گزارش کرد و من رو برای اخذ توضیح به مرکز استان فراخوندن، ولی من دیگه راهی نداشتم و باید تا آخر ادامه میدادم و به خدا توکل کردم و رفتم استان و با بالاترین مقام اداره صحبت کردم و با کمال ناباوری ایشون به من گفت برو به کارت ادامه بده و مشکلی نیست،

    وقتی من خودم رو لایق دونستم، جهان هم با من همکاری کرد و فرکانس ارزشمندی منو به خودم برگردوند،

    الان متوجه میشم که تمام شرایط و اتفاقات زندگیم، به خاطر احساس لیاقت یا عدم وجود اون بوده،

    جاهایی هم بوده که من خودم رو لایق بهترین ها دونستم و همون جور هم شده ،

    مثلا تو بحث ازدواجم، همیشه از خدا میخاستم که من لایق بهترین همسر و فرزند هستم و شکر خدا ، هم از همسرم و هم از فرزندانم راضی هستم و حتی فراتر از خواستم بوده.

    از زمانی که با استاد آشنا شدم ، سعی کردم با آموزه های استاد ، احساس ارزشمندی خودم رو افزایش بدم،

    دیگه مثل قبل سعی نمیکنم دیگران رو راضی نگه دارم ، یا به خاطر دیگران خودم رو به زحمت بندازم و سعی میکنم اولویت زندگیم، خودم باشم،

    خودم رو تشویق میکنم ، به خودم جایزه میدم، خودم رو نوازش میکنم، و میببنم که رفتار دیگران در مورد من تغییر کرده، الان که میرم میش همکارای دیگم که تو یه ساختمان دیگه هستن ، برام خیلی بیشتر ارزش قائل میشن و احترام بیشتری میزارن یا تو بین فامیل همسرم هم رفتارشون با من خیلی بهتر از قبل شده و اینها رو به خاطر افزایش حس ارزشمندی خودم میدونم.

    با همین فایلهای دانلودی و کامنتهای با ارزش دوستان و فعالیت تو سایت همین طور ادامه میدم تا تو مدار خرید دوره با ارزش احساس لیاقت قرار بگیرم.

    موفق باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    امیر تهرانی گفته:
    مدت عضویت: 1122 روز

    سلام دوستان

    3 ماهی هست دوره کشف قوانین رو خریدم ولی جلسات دو و سه واقعا هر کدوم دوره ای هست برای خودش و دارم اروم کار میکنم ؛

    دوره عزت نفس رو هم 8 ماه پیش خریدم و دارم هنوز گوش میدم و کار میکنم و خیلی نتیجه گرفتم ولی با خودم فکر میکردم که چرا به هنگام تجسم خواسته هام که استاد در دوره قانون افرینش بخش 3 تمرینات زیادی دادن در مورد تجسم کردن؛ خیلی وقت ها احساس میکردم نمیتونم داشته باشمش و به خودم نمیدیدم که صاحب این نعمت باشم ؛مثلا استاد میگفتن اگر یک عدد برای درامد ماهانه تون مد نظر دارید وقتی تجسم می کنید بدستش اوردین ذوق میکنید و خیلی هیجانی میشید ؛ دقیقا به میزان هیجانتون ازش دورید و این نشون میده خودتون رو لایق نمی دونید برای داشتن همچین درامدی ، و باید اینقدر عدد های کوچیک تر از اینو در بیارین و پلکانی رشد کنید که داشتن این درامد ماهانه براتون عادی باشه

    به خودم میگفتم چطور میشه برای خودم عادیش کنم و این احساس لیاقت رو افزایش بدم یا این سوال رو استاد پرسیدن که چرا بعد رسیدن به خواسته ها تون و بهتر شدن اوضاع انجام تمرینات رو رها میکنید و شکر گزاری نمیکنید کد نویسی نمیکنید رژیم غذایی تون رو بعد کاهش وزن رها میکنید و….

    که من هم پاسخم به سوال استاد این بود که احساس لیاقت نمیکنیم که همیشه همه چی گل و بلبل باشه !!!!خود من وقتی همه چه عالی پیش میره و خیلی ارامش دارم ناگهان به خود میام و میگم قرار نیست همیشه اوضاع اوکی باشه و این باور که حوادث در راه هستند و معلوم نیست چرخ روزگار برات چطور بچرخه میاد تو ذهنم یا این باور که بعد هر خنده ای گریه ای هست و دیگه نمیشه اوضاع از این بهتر باشه و این دیگه اخرشه خیلی در من ریشه دوانده و عمیق شده

    درک این مفهوم که خودم خالق زندگیم هستم هم بسیار مهمه که هنوز در من عمیق نشده

    و دیده ها و شنیده اا خیلی باور عمیقی در ما ایجاد کرده مثلا

    تو دوره ای که همه بیمه رد میکنن با این استنباط که معلوم نیست چه بلایی 30 سال دیگه سرم میاد و نکنه زمین گیر بشم و… بزار این حقوق بازنشستگی و اب باریکه باشه که به گدایی نیفتم ….

    باورایی که میگه تو خالق زندگی نیستی و عوامل بیرونی تاثیر دارن در زندگی تو

    این درک از خالق بودن و احساس ارزشمندی و لیاقت به همراه توحید عملی و وابستگی فقط به خدا؛ چیزیه که همش باید روش کار کنم و

    وقتی استاد 2 ماه پیش گفتن دارن این دوره احساس لیاقت رو تهیه میکنن گفتم خودشه

    و باید این خلا رو پر کنم

    این احساس ارزشمندی که در کشور ما فقط وابسته به پول تو جیب شده و شدیدا در ما نهادینه شده رو باید درست کنم

    با این که مبلغ دوره بالاتر از چیزی بود که فکر میکردم ولی میخرمش چون ارامش میخوام و زندگی بهتر و اینکه خودمو بیشتر دوست داشته باشم چون هرچی هم رو دوره عزت نفس کار میکنم باز یه کم اون احساس بد رو نسبت به خودم دارم و از بین نرفته و انشاالله با این دوره خودمو خیلی بیشتر دوست خواهم داشت برای همیشه

    و خودمو لایق خوشی بیشتر میدونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  7. -
    الیاس و فاطمه سادات گفته:
    مدت عضویت: 1621 روز

    به نام خالقی که خالق احساس هست ولی خودش احساساتی نمیشه خدایی که لایق تشکر وسپاس گزاری هست

    باسلام واحترام فراوان خدمت استاد لایقم ودوستان

    الیاس هستم یکی ازبهترین زیباترین قویترین وزرنگترین شاگرداتون

    من نزدیک 2سال هست باشما هستم وروی خودم خیلی کار کردم ولی ازوقتی که عزت نفس وکارکردم وگفتید(خودتو از پدرت مادرت برادرت وخواهرت وهرکس دیگه توزندگیت بیشتر دوست داشته باش کم کم اتفاقاتی افتاد که استاد واقعا درک کردم بخاطر همین داستان بود

    من شاگرد مکانیک بودم درخودم احساس لیاقت دیدم. گفتم میخوام مهندس باشم ودرس وتا کارشناسی مکانیک ادامه دادم ومدرک وگرفتم وبعد کلی کارهای فنی انجام دادم واطلاعاتن وبردم بالا دوباره این احساس اومد سراغم وقبل ازاینکه جهان من وله کنه ازشراکت زدم بیرون

    من مغازه باز کردم گفتم باید برای خودم کارکنم.

    استاد. یک سال تمام به حرفتون گوش کردم

    با اینکه اینجا موندن هدفم نیست این شغل نهاییم نیست درسته با ذوق وشوق کارمیکنم ولی اهداف بزرگترهم دارم

    من منشی مغازه ام. رئیس. شاگرد. اوستا کار همش خودم هستم وتا الانشم خوب ادامه دادم

    خیلی مشتری کم داشتم وهرروز امید داشتم مغازه من خیلی تمیز شیک وعالی هست هرکس میاد داخل با اینکه باید پرسیاهی باشه ولی میگه لذت میبرم نگاه داخل مغازه میکنم

    . ولی یه اتاقک اخر مغازه دارم اونجا محل تمرینم هست همه میگفتن پوسیدی بیا بیرون چیکارمیکنی

    میگفتم مقاله میخونم. شما چیکاردارید یک روز میفهمید الیاس داشت چیکارمیکرد

    وبعد یک سال روی خودم کارکردن . درامدم چندین برابر شده وکاسبیم عالی شده

    اصلا کارم عالی شده البته من درکارم بسیاربادقت تمیز وعالی هستم کار درجه یک تحویل میدم. دیگه بعضی وقتها خسته میشم میگم نفرست بابا نفرست دمد گرم نفرست نوکرتم غلامتم اگه میدونستم اینقدر توخوبی گلی عشقی نفسی زودتر ازاینها بیشتروقت میذاشتم. الانشم دیر نیست.

    استاد دارم روی مقام رضا کارمیکنم.

    استاد دیگه بعضی وقتها میگفتم خدایا اینهمه نفر ازکجا میاری

    همه باهم نمیاند جالب هست کاریک نفرتموم میشه یهو یکی سبز میشه میتونید کارماشین منم انجام بدید

    وهمه همه ازاینجا راضی میرند با خوشحالی

    وقبلا میگفتم اینکارو همه انجام میدن. بعدگفتم نه منم من هستم که این هنرو زیرکی ودارم همه نیستند

    ومیخوام به همه دوستان بگم

    فقط در این دورهای استاد یک مسئله رودرک کنیم اونم اینکه

    صبر وامید. صبر وامید.

    صبر وامید

    صبر وامید داشتن به اینکه ارام ارام اتفاقات میفته

    دوستان خیلی مهم هست

    یه داستان جالب دیگه بگم.

    من یه ساز داشتم اون ودادم به استادم اخه شکست ونمیخواستمش ایشونم گفتند این از پدرم بوده یه ساز دیگه برات درست میکنم. واون ساز که درست شد به دلم نبودوگفتم که یه ساز دیگه میخوام. وبازهم بدلم نبودبعد 2سال سازمو دیدم یک صدای عالی ودلنشینی داشت که نگو همون ساز شکسته اولی رو. ولی گفتم این ازمن نیست من لایقش نبودم

    چون من در مسیر مستقیم خداوندم باید ازاین بهتر بهم برسه

    استاد گلم سازم شکست همون سازهای جدیدی که برام درست کردند وبردمش برای تعمیر

    ساز شکسته تعمیر شد. انچنان صدایی داره که استادم بهم گفت این وبزار هرکدوم که میخوایی برداری بردار

    تودلم گفتم خدایا ممنونتم که هیچ تغییری قوانینت نداره وهمیشه ثابت وعالی هست

    اینکاروهم با احساس خوب انجام دادم بااینکه شکست ولی گفتم خیر هست واینم نتیجش عالی عالی. گفتم ساز سالم یه تیکه چوب قبل ازاین داستان خوب نباشه بعد ازاینکه احساس لیاقت کردم میاد ویه ساز شکسته برام بهترین میشه

    این چیزی جز احساس لیاقت نیست

    یک روزی همه جهان من ومیشناسند که چه گوهر گرانبهایی هستم. البته نیازی ندارم فقط اینو میگم که مسیر داشته باشم

    اینو نوشتم تا یک روزی پرینتشو بگیرم. وببینم ازکجا به کجا رسیدم

    ازهمه جهان هستی سپاس گزارم خدایارونگهدار همه بالیاقتای عالم. استاد بدرود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  8. -
    شاهین حسن زاده گفته:
    مدت عضویت: 1623 روز

    چه مثالهای داری از ضربه‌هایی که به خاطر «احساس‌عدم لیاقت» خورده ای؟

    در چه مقاطعی از زندگی، احساس‌عدم لیاقت، مانع پیشرفت شما شده است؟

    به نام خداوند بخشاینده مهربان

    سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته نازنین

    وهمه ی دوستان عزیزم در این مسیر توحیدی

    امروز که سایت رو باز کردم منتظر یه قسمت دیگه از سریال بودم که با این فایل مواجه شدم

    احساس لیاقت

    اوایل که با استاد اشنا شده بودم یه دوستی که اونم عضو سایت بود واز محصولات سایت استفاده میکرد اشنا شدم

    اون موقع چیزی که بهم گفت که خیلی روی احساس لیاقت کار کنم

    چون ریشه تمام ناخواسته های ما توی این باوره هرکجا تو زندگیم من نتیجه ای گرفتم بخاطر احساس لیاقت بوده که روش کار کردم

    واقعا احساس لیاقت مثل درختیه که ریشه تو تمام جنبه های زندگی ما داره انگار تنیده شده به وجود ما

    همیشه برام سوال بود که چرا من با اینکه این همه تلاش میکنم از لحاظ مالی به نتیجه ای نمیرسم وپول وثروت واتفاقات خوب چرا انقدر به سختی وارد زندگیم میشه

    چرا با اینکه از لحاظ ظاهری هیچ مشکلی ندارم وخیلیم عالی هستم نمیتونم رابطه های دلخواهم رو جذب کنم

    وارتباطاتی که داشتم همشون داغون تر از خودم بودند

    واینو زمانی متوجه شدم که با استاد اشنا شدم

    با اینکه خیلی ها وقتی منو میبینن وباهام اشنا میشن همه فکر میکنن من کلی دوروبرم پره از دختر خانومایی که عاشق بودن بامنن البته از نگاه اونا این یه موفقیته که هرروز با یه نفر باشی

    من تمام رابطه های که داشتم شروعش از طرف مقابل بوده اما بعد یه مدت این احساس عدم ارزشمندی وعدم لیاقت کاری کرده که من تو رابطه دنبال طرف مقابلم باشم

    بخدا قسم با اینکه من همیشه صادق بودم ادم هولی نبودم اهل خیانت نبودم سواستفاده گر نبودم

    همیشه احترام بیشتری قائل بودم زیبایی های طرف مقابلمو میدیدم نکات مثبتشو بازگو میکردم

    اما اما این من بودم که ضربه میخوردم ویه جورایی ترد میشدم حتی بعضی اوقات طرف مقابلم میگفت من واقعا نمیدونم چمه من هیچ کسی رو مثل تو خوب ودرست ندیدم

    اما نمیدونم چرا نمیتونم باهات باشم

    این فقط تو روابط عاطفی نبود تو روابط کاری و دوستای دیگه هم هست

    احساس لیاقت واقعا مثل یه عضله س باید همیشه روش کار کرد چون بمحض اینکه ولش کنی شروع میکنه به پایین اومدن

    یکی دیگه از مواردی که من توش واقعا مشکل دارم اینه که وقتی پول تو حسابم باشه احساس ارزشمندی میکنم پول نداشته باشم بهم میریزم واحساس بی لیاقتی شدیدی میکنم

    البته الان یکم اونم یکم بهتر شدم چون با توجه به فک کردن به پدر و مادرم وخانواده م کاملا فهمیدم که این باور ریشه در اجداد ما داره وباید خیلی روش کار کنم خیلی

    واقعا میخوام خود افشایی کنم واز دوستان عزیزم میخوام با خود افشایشون کمک کنند که ریشه های این باور رو بهتر بشناسیم وشروع کنیم به ترمیم کردنش چون واقعا دلیل تمام ناکامی ها این باور هستش

    من همیشه میگفتم خدایا من که از این ادم جذابترم خوش قیافه ترم خوشکل ترم با شخصیت ترم قد بلندترم صادق ترم

    با ادب ترم درست کارترم همه چی در مقیاس مقایسه که بفهمم که چرا این شخص به تمام خواسته هاش به راحتی میرسه با اینکه نصف توانایی های من رو نداره اینم نیست که من فقط خودم برای خودم نوشابه باز کنم و خودبین باشم بگم چیزی که 90درصد اطرافیانم بهم میگفتن

    اما نتایج زندگی من تا به الان هنوزم اندکه

    یادمه تو مدرسه شبانه روزی که درس میخوندم همیشه میرفتم اخر صف برای غذا که بذار به بقیه غذا بیشتر برسه

    تو خانواده همیشه اندازه 4نفر کار میکردم که یه تایید از پدرم بگیرم که ازم تعریف کنه وبگه پسرم خیلی زرنگه وتاییدم کنه

    از خودم خواسته هام میگذشتم که خانواده م در راحتی باشند یه بار مادرم یه سال پیش دقیقا اینو گفت که تو هیچ کدوم از ما رو اذیت نکردی اما فقط خودتو اذیت کردی

    این ویژگی تو خواهرامم بود پول جمع میکردن که یه چیزی برای خودشون بخرن اما وقتی میدیدن من لباس ندارم یا میرم مدرسه پول لازم دارم میدادن به من واز خودشون میگذشتن چون از همشونمدکوچیکتر بودم

    ومن با این احساس بزرگ شدم که باید پولدار بشم وبرای خواهرامم خرج کنم همینطوریم شد برای عروسی دوتاشون

    من هرچی داشتم خرج کردم وبیشترین کادو رو من دادم

    الانم که بچه دار شدن بازهم برای بچه هاشون همیشه خرج میکنم واگه نتونم خرج کنم احساس بی ارزشی میکردم البته بهتر شدم

    17سالم بود دختر عمه م رو دوست داشتم یه 4سال باهم بودیم اون موقع که درس میخوندم 4روز رفتم کارگری کردم که براش یه کادو بخرم که اخرشم پرتش کرد

    این از خود گذشتگی این مهم بودن دیگران این احساس نیاز به تایید وتوجه دیگران منو واقعا اسون کرده برای سختی ها

    من هیچ وقت از یه سنی به بعد از پدرم درخواست نکردم برای هیچ چیزی چون یاد دادن بهم که پسر خوب پسریه که درخواست نمیکنه تمام

    من انقدر تو درخواست کردن ضعیف بودم که اگه میمردم هم درخواست از کسی نمیکردم

    واگه درخواستی هم بود انقدر این احساس عدم لیاقت تو وجودم بود که پذیرفته نمیشد

    اما در عوض وقتی کسی از من درخواستی میکرد من سینه سپر کرده میرفتم وانجام میدادم حتی اگه به قیمت جونمم تموم میشد

    حالا هرچی که بود

    ویکیشم که برمیگرده به یه سال پیش که دوستم خونه اجاره کرده بود با صاحب ملکش به مشکل بر خورده بود گفت کمکم کن این ادم خیلی دعوایه وفلانه وباز منم سینه سپر کرده رفتم ودوروز فقط با اون بودم که کارشو اوکی کنه وسایل خونه شو جابه جا میکرد رفتم کل وسایلشو باهاش جابه جا کردم وحتی خودمم خونه براش اجاره کردم ورفتم قولنامه کردم اخرشم نه تنها یه تشکرم نکرد بلکه دوست خترشون هم ماروادم بده داستان کرد والانم که الانه خبری ازش ندارم

    واقعا انقدر بعضی جاها ضربه های فجیحی از این

    عدم احساس لیاقت خوردم که خودمم موندم

    اگه بخوام بنویسم میتونم یه دفتر پر کنم

    اما با تمام وجود منتظر نظرات دوستانم هستم که با خوندن کامنتهاتون بیشتر ریشه این باور رو پیدا کنیم

    وبرای درست کردنش قدم برداریم

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  9. -
    مجید کدخدایی گفته:
    مدت عضویت: 2221 روز

    به نام الله واحد و یکتا

    چقدر لحظه شماری میکردم برا این دوره خدای من

    دمت گرم استاد عزیز که این دوره رو تهیه فرمودید و در اختیار ما گذاشتید

    من به شخصه بدلیل محیط خانوادگی که در آن بزرگ شده ام و منطقه ای که در ان زندگی کرده ام و باورهای غلطی که داشتم در این زمینه خیلی زیاد مشکل داشتم و واقعاً هم دلیل خوشحالی من از اماده شدن این دوره این است که مطمئن هستم انقلابی عظیم در زندگی و وجودم برپا میکنه و نتایج بینظیری رو کسب میکنم

    از این عدم احساس لیاقت چه ضربه هایی که نخوردم چه موفقیتهایی که از دستم رفت

    خدا رو شکر که این باور مخرب رو شناسایی کرده ام و درصدد رفع و اصلاح ان اقدام میکنم

    قبل ازدواج همیشه این احساس به من حمله ور میشد و اجازه تصمیم گیری درست رو به من نمیداد

    مثلا اگر یه خانمی که دارای زیبایی ظاهری زیادی بود یا از یک خانواده ثروتمند یا فرهیخته ای برای من پیدا میشد تا ازدواج کنم ،،یه جورایی احساس عدم لیاقت شدیدی در درونم ایجاد میشد و با خودم میگفتم توو ازدواج با اینا ،،با این خانواده ؟؟اینا از تو خیلی سرتر هستن ،تو لیاقت وصلت با این جور آدمها و خانواده ها رو نداری ،برات در اینده مشکل ایجاد میشه و هزاران افکار مخرب دیگر

    یا اینکه در مسابقه‌ای شرکت میکردم با توجه به صدای بسیار خوبی که دارم همیشه با خودم میگفتم من لیاقت رتبه های برتر در این مسابقه رو ندارم و نتیجه هم این میشد که همیشه رتبه های بدی رو می اوردم و واقعاً با خودم در صلح نبودم و خودم رو با این همه توانایی که داشتم همیشه در ذهنم ناتوان میدیدم

    یا مثلا خودم رو لایق ثروت زیاد نمیدیدم البته الان هم این احساسها رو دروجودم دارم اما به برکت کارکردن رو باورها کم شده اما جای کارکردن بسیاری هنوز موجود است ،

    من در یک بازاچه بزرگی در غرب کشور مشغول به کار هستم و پیج فروش محصولات اروپایی و امریکایی رو داریم ،افرادی هستند که یک دهم من سواد ندارن ،یه دهم من از کارشون اگاهی ندارن ،یه دهم من بلاگری رو بلد نیستن ،اما چندین برابر من درامد دارند و سنشان هم از سن من هر یک ده الی دوازده سال کمتر هستن و بعضی از انها حتی دانش اموز خود بنده بودند در مدرسه ،

    در ذهنم همیشه به خودم میگم مگه امکان داره منم به این درامدها برسم واینقدر فروش داشته باشم ،همش خودم رو لایق این درامد و موفقیت نمیبینم و احساس عدم لیاقت زیادی در وجودم به چشم میخوره ،

    یا اینکه هنگام همنشینی با افراد مشهور شهر یا ثروتمند یا معروف در زمینه های مختلف همش احساس عدم لیاقت دارم و خیلی اذیت میشم از بودن این احساس در وجودم و مثل روز برایم روشن است این عدم احساس لیاقت بهم ضربه زده و داره میزنه ،به همین خاطر خیلی با حس خوب مشغول کار کردن بر این جنبه از شخصیتم و پاشنه آشیلم هستم و مطمئنم با قدرت و با توکل بر الله مهربان این نقص رو برطرف میکنم .

    خدایا هزاران بار شکرگزارم بابت هدایتم به این مسیر زیبا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  10. -
    حسین ناجی گفته:
    مدت عضویت: 1178 روز

    سلام به استاد عزیز

    خدا را شاکرم که امروز نشانه من این بود ،معرفی جلسه احساس لیاقت

    من نزدیک به یک سال است که این دوره را تهیه کردم ولی چهار جلسه بیشتر از جلسات رو گوش نکردم و ی جوری حس میکردم که هنوز آماده این دوره نیستم ولی در برنامه سال جدید من این بود که به جدییت روی خودم و تغییر باورهایم کار کنم دوره 12قدم دوره عزت نفس دوره روانشناسی ثروت و لیاقت همه رو برنامه ریزی کردم و در فکرم بود که باید روی خودم خیلی کار کنم چون آن آموزشها با لیاقت من به نتیجه میرسه چند روز در فکرش بودم تا امروز نشانه من معرفی دوره. احساس لیاقت شد و خدا رو شاکرم که همیشه حواسش بهم هست ودر زمان مناسب برایم نشانه درست رو می‌فرسته و با آگاهی که پیدا کردم مطمئن هستم که برنامه ام رو خدا تنظیم کرده و با تمام وجودم این دوره رو گوش میدهم و به تمرین‌هایش عمل میکنم

    از شما استاد بی نظیر که هر لحظه از دهانت گوهر می‌ریزه و برای راهنمایی من از طرف خدا آمده ای هزاران بار سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای: