معرفی دوره احساس لیاقت | قسمت 1 - صفحه 21 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

523 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    روف رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1171 روز

    سلام برشما استاد عزیز و خانم شایسته

    خدا قوت استاد بخاطر آماده شدن دوره عالی عدم لیاقت

    برای ظبط مقدمه این دوره عجب مسیر سرسبز و خوشکل را انتخاب نموده و با احساس فوق العاده عالی شروع به توضیح این دوره کردید و اطراف این جاده خوشکل عجب سبز و قشنگ بود و ماشین های بسیار خوشکل و گران قیمت را دیدم و لذت ها بردم

    استاد خدارا شکر دوره های شما همیشه جدید و خالص است یعنی به گفته خود تان که آن بخش های که خودم در زندگی تجربه کرده و بعد آنها را برای شما به بحث می گیرم من از این کار شما خلی خوشم می آید چون خودتان این بخش ها را تجربه کرده و بعداً با ما شریک می سازید

    مانند. از دل بر آید بر دل نشیند

    چون کار خلی های دیگر این چنین تجربه شده نیست بلکه به نحوی آنها بیان کننده کار است و همین می شود که بر دل هم نمی شیند

    در مورد عدم لیاقت خدمت تان عرض کنم اینکه من در بعضی مورد های خودم را لایق یک کاری دانستم و نتیجه هم گرفتم

    استاد من وقتی تصمیم به انتخاب همسر گرفتم دوستان ما افراد زیادی را معرفی می کردند که فلانی ها دختر خوب دارد و همراهی فاملم مطرح می کردند و من در اول زیاد تصمیم به از دواج نداشتم ولی با اصرار خانواده ام تصمیم را گرفتم و هرکسی را اینها در نظر می گرفتند برای من مورد قبول نبود چون من یکسری خواست های داشتم به همان اندازه که من دارم در زندگیم تلاش می کنم شریک زندگی من هم باید یکسری معیار های را داشته باشد

    اولا گفتم همسر من باید سطح خانواده شأن بالاتر باشد و خانواده های فقیر و بیچاره را قبول ندارم و اینکه طرف مقابلم تحصیلات داشته باشد

    بلاخره فاملم گفت فلان آدم دختری خوبی دارد که نظر به معیار شما مناسب است وقتی این فرد را شیندم یکبار به خودم گفتم پدر این دختر سطح زندگی شأن خلی بالاتر است نسبت به من و خانواده ام و در همین فکر ها بودم و اینکه من آن موقع کتاب های روانشناسی مطالعه داشتم و روی این نکته های یکسری حرف های را آموخته بودم و مصمم شدم که اگر می خواهم ازدواج کنم باید با این چنین خانواده ها روابط دوستی برقرار کنم و همین شد با هماهنگی فامل ها رفتم دختر این خانواده را در خانه شأن دیدم و پدر و مادرش هم بودند و من همرای دخترش راحت صحبت کردم و خواسته های یکدیگر را شنیدیم و جالبی کار اینجا بود که خلی ریلکس و راحت بودم حتی ذره چنین حس های نداشتم که این خانواده را بیبن و من را نگاه و همین شد که این صحبت ها به نتیجه مثبت ختم شد و و ما هم دیگر را قبول کردیم و خانواده ادامه مسیر را رفتند و من حتی به ساده ترین شکل ممکن عروسی کردم و این مسأله در بین مردم پیچیده بود که شما دختر فلان فرد را گرفتید و بعد در عروسی تان اینقدر اقتصادی عروسی کردین چون در مناطق ما هزینه های عروسی کمرشکن و سنگین است ولی من این چنین عروسی ساده را می خواستم

    البته استاد من این چنین فرد را که شریک زندگی من باشد را از خداوند خواسته بودم و نوشته بودم و هر روز هم این نوشته ام را تکرار می کردم و می نوشتم و جالب اینکه این نوشته که چند تا خواسته بود خلی دقیق انجام شد که بعدها همین نوشته که خودش بشتر از یک دفترچه شده بود را همسرم دیده و مطالعه می کرد و می خندید و آن زمان من همرای شما استاد آشنای زیاد نداشتم به جز دوره های تندخوانی و من همرای استادی دیگری بودم و بعد از این مراحل همرای شما آشنا شدم

    ومثالی بعدی اینکه من در دوران دانشگاه همرای یک دختر ارتباط داشتم و این ارتباط ما بشتر وابستگی داشت که هردویمان خلی ازیت می شدیم و بعضی موقع بود که این فرد یکسری خواسته های داشت و در حالیکه من وقت نداشتم اما در مقابل این آدم از کارهای خودم می گذشتم و به خواسته او لبیک می گفتم در حالیکه در آن زمان هم لذت نمی بردم و بعداً چقدر خودم را سرزنش می کردم و در کل این رابط خلی آزار دهنده پدر از استرس و اظطراب و نگرانی ها بود و شکاک شده بودم و هر لحظه باید ازش احوال می گرفتم و می گفتم وقتی تماس می گیرم یا پیام می گذارم باید سریع جواب در یافت کنم و خلی تمرکزم را گرفته بود که چند ترم حتی نمراتم افت کرده بود و بلاخره این فرد خارج از کشور رفت در حالیکه من اجازه دادم و بعداً دیدم که این روابط بشتر آزار دهنده است تا اینکه احساس بهتری داشته باشیم و من تصمیم گرفتم از رابط کنار روم و باطرف مقابل هم صحبت کردم و با تصمیم هم رابطه را قطع کردیم و در حالیکه برای طرف سخت بود اما از دست هم خسته شده بودیم و دیگر برای یکدیگر آن جذابیت را نداشتیم وقتی این مسیر قطع شد احساس کردم که از زندان رها شده ام و جالبی کار اینجا بود که با ترک این رابط من خودم را به کدام ماده مسکن و مخدر نزدیک نساختم بلکه باعقل و منطق خودم راه حل ها پیدا کردم چون این مرحله من با کتاب های روانشناسی و سیمنار های روانشناسی و استادان این بخش سرو کار داشتم و حالا تازه می فهمیدم که من چقدر در مسیرنادرست قرار داشته ام و زمان هایم را به بطالت سپری شده است

    و من خودم را تازه می شناختم که من نباید این قدر خوار و خفیف باشم که کسی به من توجه کند و محبت داشته باشد

    استاد بسیار ممنون و سپاسگذارم که با بیان این چنین مثال های از زندگی مان خود را تازه بهتر می شناسیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    سمیرا سعیدی گفته:
    مدت عضویت: 1936 روز

    سلام به استاد نازنین و مریم جان پر مهر

    سلام به دوستان عزیز سایت

    استاد چه دوره کاربردیی رو آماده کردید واقعاً موضوع حیاتی در زندگی هممون، من که بی نهایت مثال برای این موضوع دارم و اگر بخوام همه رو بگم ساعت ها باید بنویسم اما مورد های اساسی که خیلی در زندگیم تاثیر گذار بوده رو میگم براتون:

    توی دانشگاه رفتن اولین کنکورم راضی بودم به هر جایی چون خودم و آنقدر ارزشمند نمی‌دونستم که بهترین دانشگاه و انتخاب کنم بنابراین کاردانی شهرستان قبول شدم تو رشته ای که دوست داشتم توی کارشناسی به خودم قول دادم که همون دانشگاهی که میخوام قبول بشم و این حس و در خودم ایجاد کردم که من لایق اون دانشگاه هستم و همین هم شد با یک رتبه خوب توی همون دانشگاه تهران قبول شدم.

    توی هنر و بازیگری تاتر و آواز خیلی با استعداد بودم ولی چون خودم و لایق یک جایگاه هنری خوب نمی‌دونستم براش خیلی تلاش نکردم و همش بهانه می آوردم که هر کسی نمیتونه و سخته آشنا میخواد پارتی میخواد یا ….

    توی روابطم بارها با انسان های خیلی خوب و ثروتمند و با شخصیت که از لحاظ خانوادگی خیلی خوب بودن و من دوسشون داشتم آشما میشدم ولی چون خودم و و خانوادم و لایق نمی‌دونستم حتی به خودم اجازه نمیدادم که در موردش فکر کنم و فرصت های خوبی رو از دست دادم.

    وقتی با همسرم آشنا شدم و تا ازدواج پیش رفتیم آنقدر توی همه چیز کوتاه اومدم و به راحتی از خواسته هام که لایقش بودم گذشتم که اونها هم خیلی از مراسم و آداب رو با بی اهمیتی رد کردند و تو زندگیم همیشه احساس بی ارزشی کردم با اینکه از لحاظ خانوادگی سطح بالاتری نسبت به خانواده همسرم داشتیم .

    توی کار رشته تحصیلیم مرمت بناهای تاریخی بود و سالها نتوانسته بودم شغلی رو مناسب با این رشته که آنقدر دوسش داشتم پیدا کنم چون معتقد بودم که توی این رشته کاری نیست و اگرم باشه پارتی میخواد و اگرم باشه من چیزی بلد نیستم بعد از چند سال که یک جایی رو پیدا کردم که خیلی از همه لحاظ برام خوب بود و همونی بود که سال ها دنبالش بودم چون احساس ارزشمندی نداشتم که بتونم اونجا کار کنم پیشنهاد کارآموزی بهشون دادم و اونام قبول کردن و من یک سال اونجا مجانی کار کردم و در آخر هم چون باز هم این احساس لیاقت در من نبود هیچوقت صحبتی برای استخدام شدنم نکردند و من هم ازونحا اومدم بیرون درسته که تجربه ی عالیی داشتم و لذت بردم ولی هیچ آورده ی مالی برام نداشت.

    بعد از اینکه با دوره دوازده قدم تصمیم گرفتم کار خودم و شروع کنم الان پنج ماه گذشته و میبینم که درونا هنوز احساس لیاقت در خودم ندارم در مورد ثروت بنابراین پولی که تو این چند ماه ساختم خیلی خیلی ناچیز بوده چون این ترمز در من خیلی قویه و متاسفانه کار زیادی نتونستم براش بکنم.

    حتی الان هم تو زندگیم خیلی چیزا کم دارم چیزهای خیلی معمولی که همه دارن و با وجود این همه توانمندی و هنر و استعدادی که دارم اونجایی که باید باشم نیستم و ریشه همه اینها عدم احساس لیاقته.

    هزاران مثال دارم براتون بزنم تو روابط تو هنر و ….. حتی یادآوریش هم اذیتم می‌کنه

    خیلی خوشحالم که این دوره آماده شده و امیدوارم با استفاده ازین دوره بتونم این موضوع رو ریشه کن کنم در خودم .

    سپاسگزارم ازتون استاد براتون آرزوی سلامتی و طول عمر دارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1874 روز

    به نام خداوند بخشاینده مهربان

    بگو خدا مرا کفایت است وجز او خدایی نیست

    من براو توکل کرده ام

    که اوست پروردگار عرش بزرگ .

    خدایا من همین که در این دنیا دارم قدم میگذارم ونفس میکشم وزنده ام پس لیاقتمند بوده ام و هستم

    پروردگارا اینکه خدایی همچون تو دارم که جهان را آفریدی ومرا آفریدی پس لیاقتمند هستم

    سلام ودرود به استادان توحیدی وبالیاقتم

    استاد من چند تا دوره از شما تهیه کرده ام وسرکایه گذاری روی خودم به اصطلاح دوره کشف قوانین،

    دوره ثروت دو ،دوره قانون آفرینش،دوره شیوه حل مسائل

    خداوکیلی همش پای احساس لیاقت که پاشنه آشیل بزرگی هست برام را میبینم

    سوال:

    چه مثالهای داری از ضربه‌هایی که به خاطر «احساس‌عدم لیاقت» خورده ای؟

    در چه مقاطعی از زندگی، احساس‌عدم لیاقت، مانع پیشرفت شما شده است؟

    استاداشکم سرازیر میشه وقتی حتی به ضربه های که خوردم از این احساس عدم لیاقت فکر میکنم

    از بچگی حتی اعلام کردن خواسته ام هم برام وحشتناک بود واصلا در خواستی نمی‌کردم اصلا نمی‌دونستم چی دوست دارم به چه غذایی علاقه دارم چه لباسی دوست دارم

    همیشه تا سن نوجوانی وحتی زمان ازدواج ومراسم وخریدمامانم لباسم را وطلاودسته گل وهمه چیز تصمیم گیرنده اون بود ومن فقط به دهان مادرم چشم مبدوختم که اون چی دوست داره تا من هم تایید کنم

    تایید رفتارهای همسرم باید مورد رضایت مادر و پدر وحتی دامادمون بود واون وقت من خیالم راحت میشد

    اینقدر در درس ریاضی راهنمایی مشکل داشتم چون هیچ وقت دستم را بالا نمی بردم که خانم سوال دارم وریاضی وفیزیک نمره کم آوردم به خاطر نپرسیدن سوال

    حتی علاقه ام هم در اینکه به چه رشته ای علاقه داشتم را نمی‌دونستم

    اصلا سمیه فقط برای بقیه زندگی میکرد نه خودش برای همسرش برای مادرش برای پدرش برای همه جز خودش

    خدایا همش از احساس عدم لیاقته

    یادمه دوماه پیش عمه همسرم در مجلس ختم مادر شوهرم از پسرش تعریف میکرد وواز همسرم که باهوشه وبچه هاش مثل خودش شدند

    من گفتم فقط میگی شوهرم پس مادرش چی

    گفت تو چه استعدادی داری ؟

    نتونستم جواب بدم درست

    الان با حرف استاد میفهمم مردم تو اگر کاری انجام بدی یا خلاقیتی اون را به تو نسبت میدن نه به خاطر خود خودت

    خدایا چقدر مثال دارم که هر کدومش حالم را دگرگون می‌کنه

    استاد من در زمان نامزدی خیلی همسرم همه چیز برام می‌خرید یعنی دیگران حتی خودم هم باورم نمیشد که بابا مگه میشه یه مرد چقدر عاشقانه چقدر راحت خرج کنه برای همسرش

    به خاطر احساس عدم لیاقت بعد از ازدواج برعکس شد همه چی

    به خاطر یه شوخی با معلمم ،بامن قهر کرد ومن اینقدر سرکلاس گریه کردم وهمون جا کلا فرو ریخت احساس لیاقتم

    آخه همه‌چی در این احساس لیاقت خلاصه میشه

    در مورد ارتباط با خدا من که اصلا خودم را لایق حذف زدن با خدا نمی‌دیدم فقط عربی می‌خوندم ومیرفتم سرم پایین بود وجرات نمی‌کردم باهاش حرف بزنم میگفتم فقط پیامبرها احساس لیاقت داشتند با خدا حرف بزنند

    من حتی الان هم در درخواست کردن از خدا وکد نویسی مسئله دارم

    یعنی با کله خودم میخوام در خواست هام را بنویسم هنوز فکر میکنم من لیاقت چیزهای بزرگ را ندارم

    آخ همین الان که این چند مورد را نوشتم قشنگ میفهمم که چرا هنوز اون ثروت ارتباط دلخواه راحت خواسته ام را مطرح کردن ترس هام کار مورد علاقه ام را ندارم آخه این قسمت لیاقت اگر درست بشه واقعا از زمین واسمون برات می‌باره

    چون خدا اینقدر با لیاقته وجهان وانسان را با لیاقت آفریده که کم خواستن خودمون را کم ارزش کردن وشرک و ستم به خودمون

    از خدا می‌خوام که اون احساس لیاقتی که واقعا لایقش هستیم به ما عطا کنه

    استاد من بی نهایت سپلسگزارتون هستم

    باورتون میشه میدونستم امروز در مورد این دوره بی نظیر صحبت میکنید

    از خدا در خواست میکنم من را در فرکانس این دوره قرار بده چون بهترین سرمایه گذاریه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    زهرا دشتی گفته:
    مدت عضویت: 1222 روز

    به نام خداوند زیبایی ها

    به نام خداوند فراوانی ها

    به نام خداوند عشق

    به نام خداوندی که همیشه منو در مسیر هدایت و نزدیکی به خودش قرار داده

    احساس لیاقت یکی از پایه ترین و قوی ترین آگاهی و علمی هست که باید تو وجود خودمون نهادینه کنیم

    چون به شدت به قول استاد از هرلحاظی زندگی مارو تحت شعاع قرار میده

    از خودم میگم براتون.

    من عدم احساس لیاقت خیلی تو بخش های مختلف زندگیم تجربه کردم خیلی خیلی

    تو هر بخش از زندگیم

    تو رابطه عاطفی چندسال از عمر قشنگم با فرد نامناسب گذاشتم و خودم لایق بهترش ندونستم

    تو حوزه کاریم و درآمد و پولسازی خودم عمیقا لایق درآمد خوب ندونستم و تو ته ته وجودم یه احساس عدم لیاقت داد و فریاد می‌زد که کجاااا کجاااااا تو باید تو لول مالی پایین بمونی(البته که باورهای مالی مخرب هم دخیل هستند 100در 100)

    و منی که کمر همت بستم تا لیاقت خودم به جهان نشون بدم

    و شروع کردم به کار کردن روی خودم و شخصیتم و انقققققققدر تغییر کردم که نگم براتون

    حالا از نتایج تغییر به احساس ارزشمندی بگم براتون

    کار کردم و درآمد خودم ایجاد کردم

    لباس های با کیفیت گرون خریدم

    کفش مارک خریدم و خودم لایق بهترین با کیفیت ترین چیزا دونستم با اینکه برای خانوادم خریدن کفش چند میلیونی عجیب و دیوانگی بود من خریدم

    و گفتم من لایق اینکه کفش پام مارک باشه 100در100 هستم

    قشنگ رفتم جاهای خوب محل زندگیم و رستوران ها و کافی شاپ های خوب غذای خوب سفارش دادم و با احساس آرامش نشستم میل کردم و گفتم من 100 در 100 لایق اینکه تو بهترین جاها غذای باکیفیت بخورم هستم

    دیگه به هر ارتباطی چه عاطفی چه اجتماعی به سر و تهی وارد نشدم خودم لایق بهترینا دونستم

    برای جسم و روح و روانم ارزش بسیار زیادی قائل شدم

    احساس لیاقت داشتن تو جای جای زندگیم دیدم

    و همچنین عدم داشتنش

    پس بی شک میتونه تقویت احساس ارزشمندی بسییییییییار کیفیت و لول زندگی من بالا ببره

    و چون من 1000 در 100 لایق تجربه زندگی در آرامش و رفاه آزادی مالی و داشتن همسری شایسته هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    شکیلا گفته:
    مدت عضویت: 1261 روز

    بنام خداوند زیبایی ها

    سلام به شما دواستاد بزرگوار و همه اعضای سایت

    دستمریزاد استادجان واقعا دوره هاتون یکی به یکی فوق العاده هستن خیلی خیلی بینظیرن

    واقعا نظیرشون من جایی ندیدم ونمیخوام ببینم من اگه عمل کننده خوبی باشم همینجا برام کافیه بشرط متعهدبودن

    همه ی ما ازنظرروحی داغونیم وبشدت به این دوره نیازداریم خودم درمسیرزندگیم خیلی خیلی عقبم الان فکرشو میکنم میبینم من تواین چندسال خیلی چیزهارو میخواستم اما اصلا معنی ومفهموم لیاقت رونمیدونستم چی هست وخیلی وقتها بود بخاطر یه سری ترسهادروجودم واقعا بهشون اررش میدادم و هیچوقت نتونستم به اون خواسته هام برسم وهمش میگفتم چرامن وخودموهمش بادیگرانی که حالا یه پله ازمن بالاتربودن مقایسه میکردم وبخاطرعدم احساس لیاقت خودمو یک فردبی ارزش وبیهوده دراین دنیافرض میکردم بارها شده بود بخاطر حرف مردم بخاطر بچه ها وخانواده وخیلی ترسهای دیگه جرات قدم برداشتن به سمت اهدافم نداشتم کلادرزندگیم جرات تغییر نداشتم وکلی بیماری جذب کردم حال روحیم خراب اندر خراب بود.

    ومیدونم دوره کشف قوانین زندگی واین دوره احسال لیاقت درونن ادم رو شخم میزنه و زندگی مارو ازاین رو به این رو میکنه بشرط تعهد وعمل به این اگاهی ها

    واقعا ازتون سپاسگزارم استادان گرانقدر وارزشمندم خدایا شکرت بابت اینهمه اگاهی

    خدایاهم خودم وهم اعضای سایت رو هدایت کن تا دراین مسیر بشرط تعهد عمل کننده خوبی باشیم

    الهی امین یارب لعالمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    سینا گفته:
    مدت عضویت: 1501 روز

    به نام خدای هادی

    سلام!

    خب بریم سریع سر اصل مطلب که چی شده اینجام و اومدم کامنت بزارم.

    یکسری افکار نصف شبی هجوم آوردن بهم که ریشه اش رو دراوردم دیدم از احساس عدم لیاقت میاد و دیدم چقدر نجواهای سمی این احساس درونی میتونه خطرناک و اسیب زننده باشه یک ساعتی میشه که توی این افکار غرق شده بودم تا الان که فهمیدم این موضوع از عدم لیاقت هست ریشه اش و بهم گفته شد که بیام روی این فایل کامنت بزارم و درموردش بنویسم و بنویسم و بنویسم…

    چون نوشتن همیشه برای من معجزه میکنه. و منو متمرکز میکنه تا مسئله رو حل کنم

    قضیه از این قراره که با من تماسی گرفته شد و قرار شده که دعوتم کردن به یک جمعی و یک مهمونی، گفتن که خبر دقیق و تایمش رو هم بهم میگن،، حالا داستان چیه، اینکه من درحال خیلی دلم نمیخواد توی اون جمع با اون افراد حضور پیدا کنم،، دلم میخواد روی خودم کار کنم و تمام و کوال طبق اموزه های استاد پیش برم و ادمای سمی دورم رو برای همیشه قطع کنم تا جای ادم جدید در زندگیم باز بشه اتفاقا خیلی جالبه دقیقا امروز بود که توی دفترچه ام نوشتم که دلم میخواد دو سه تا دوست عباسمنشی حداقل داشته باشم و باهم درمورد قانون ساعت ها صحبت کمیم و لذت ببریم و شب این تماس باهام گرفته شد تا درمورد دوستام و فرکانسم فکر کنم و ببینم قضیه از چه قراره

    چون به قول استاد اگر روی خودتون کار کردید و ادمای دورتون همون ادما هستند درواقع روی خودتون کار نکردید و فکر میکنین دارین روی خودتون کار میکنین و اینم نشونست از اینکه باید هنوز روی خودم کار کنم

    این نشونست که داره میکه سینا تو درخواستت دوست عباسمنشی هست ولی داری فرکانس اینهارو میفرستی ها!

    و یک جور نشونست برای من که حسابی باید تمرکزم رو بزارم روی اصل، تمرکز رو بزارم روی خودم و طرف خودم و جهان کارش این میشه که منو احاطه کند با آدمای درست و حسابی…

    اما بریم سراغ اینکه چطور شد که به این احساس عدم لیاقت در خودم پی بردم اونم اینکه.

    حسابی حسم بد شد از اینکه فکر کردم به اینکه که قراره نه بگم و در اون جمع حضور پیدا نکنم. یعنی احساس ارزشمندیم رو گره زدم به قضاوت اونها و برداشت اونها و اگر نه بگم امکان داره اونها یک فکر دیگه ایی کنن و یک برداشت دیگه ایی داشته باشن و…

    و تمام اینها این کار رو برای من بسیار دشوار. کرده و احساس منو بد!

    اما الان که دارم کامنت میزارم احساس میکنم شهامت بیشتری دارم برای نه گفتن. کامنت گذاشتن به من جرات و جسارت میبخشه

    توی این موضوع که برای من هست اینطوری احساس عدم لیاقت خودش رو نشون داده که من رو لایق اینکه حق انتخاب داشته باشم برای حضور در جایی، یا اینکه برای وقتم اهمیت قائل بشم و ترجیح بدم هرجا نرم، و همیشه در دسترس باشم نمیدونه!!!

    برای همین هست که یکی دوساعته اینهمه منو درگیر کرده که خب حالا چیکار کنم، چطوری بگم نه! شاید بهتر باشه اصلا برم و خودمو اذیت کنم بخاطر این مهمونی

    اخه یک جوری هم هست که اگه برم اولا باید قبلش یک سری کارها انجام بدم که تایمم رو میگیره و انرژی میخواد واقعا دوما از کلی کارها و روتینم منو عقب میندازه، همون تایم رو میتونم بزارم روی باور هام کار کنم و هزارتا کار دیگه بجای اینکه جایی حضور پیدا کنم که تهش پوچه

    مثلا ایلان ماسک و اگه به یک مهمونی دعوت کنن اون به این فکر میکنه که چطوری حالا نه بگم؟؟ معلومه که نه اون اصلا اهمیت نمیده که میخوان چی بگن راجع بهش اون فقط اولویت رو انجام دادن کارهای شخصی که برای خودش مشخص کرده گذاشته و هیچکس و هیچ چیز مهم تر از اون ها براش نیست،، لذت میبره از این کار و اهمیت کارهاش براش از هر کاری بیشتر هست

    دقیقا مثل چیزی که من باید برای کارکردن روی باور هام و روی زشد شخصی خودم و کار خودم ایجاد کنم… من باید تمام فکر و ذکر و تایمم حل پاشنه آشیلم باشه که باور های ثروت ساز هست

    یعنی چی

    یعنی یک ساعت کار کردن روی باور های ثروت ساز برای من ارزشش از هرکار دیگه ایی هم بیشتره توی بالاترین اولویت ها قرار داره اینکار، هرچی دور دور و مهمونی و فلان هست جاشونو باید بدن به این تایم

    یک محاسبه کردم دیدم که این مهمونی 6،7 ساعت از وقت منو میگیره،،

    حالا نتیجه این 6،7 ساعت چیه

    نتیجه 6،7 ساعت کار کردن روی باور ها چیه

    من توی این 6،7 ساعت مهمونی قراره یکسری از دوستان قدیمی رو ببینم و یکسری حرفای پوچ و بیخود زده بشه و خلاصه بره رد کارش و فرداش انگار نه انگار که مهمونی بوده و هیچ اثری ازش نمیمونه.

    اما 6،7 ساعت کار کردن روی خودم و ورودی مناسب دادن به مغزم انچنان تحولی برای همیشه در زندگیم ایجاد میکنه که تصورش هم نمیتونم بکنم،،، اولا برای همیشه احساس من رو یک درجه بهتر میکنه(چون باور و احساس دوتا چیز جدا نیستن)، رفتاردها و عملکرد من رو بهبود میبخشه(باور ها و عملکرد باهم ارتباط مستقیم دارند)، افراد شرایط و موقعیت های یک درجه بهتر رو به سمتشون هدایت میشم(ما بر اساس باور هامون هدایت میشویم به افراد، شرایط اتفاقات بهتر)، ایده های فوق العاده تری به ذهنم میرسه برای کارهام(جهان ایده ها و راه حل های همجنس باور هام رو بهم میگه)

    و کلی فایده دیگه…

    اما توی مهمونی ورودی های چرت و پرت به مغزم میدم و مغز این ورودی هارو تا چندروز جنریت میکنه و حتی نمیزاره که تمرکز بکنم…

    واقعا الان که اینقدر فاحش شد تفاوت این دو انتخاب دیگه نمیتونم که نه نگم! برام راحتتر شده نه گفتن

    و خداروشکر احساس لیاقتم. اونقدر پایین نیست که با وجود اینهمت منطق دیگه تسلیم نشه

    خدایا شکرت چقدر واقعا کامنت گذاشتن قدرت داره و مارو به سمت راه حل هایی واضح میبره

    چقدر اهمیت احساس لیاقت و ساخت باور های مناسب کم کم داره پازلش توی ذهنم ساخته میشه و درک میکنم چقدر مهمه…

    چقدرر جذابه این قوانین واقعا

    چقدر احساس لیاقت پاشنه آشیل منه

    و چقدر خوشحالم که دوره احساس لیاقت روی سایت قرار داره

    و بسیار مشتاق ان روزی هستم که دورهرو تهیه کردم و دارم به جلساتش گوش میدم

    واقعا تک تک دوره های استاد فوق العادن و من یکی از انگیزه های اصلیم رو برای رشد از لحاظ مالی این گذاشتم که تک تک دوره های استاد رو بخرم و تحول هایی که هرکدوم توی زندگیم ایجاد میکنه رو برای خودم نوشتم

    مثلا قانون سلامتی: باعث میشه تمرکز ام بیشتر بشه، انرژیم بالاتر بره وو..

    روانشناسی ثروت 1:فلان و فلان و…

    شیوه حل مسائل زندگی:….

    کیفیت محصولات و دوره ها بینظیرههه مثلش نداریم واقعا توی سطح جهان

    و چقدر من خوشبختم که به این مسیر هدایت شدم

    ++++++

    پس نتیجه گیری نهایی شد این اصل که:اولویتت رو کار کردن روی خودت قرار بده و به هرچیزی جز در این مسیر نه بگو!

    خدایا شمرت الان خیالم راحت تر و آسوده تر شد.

    تمرکزم برگشت سرجاشو پر انرژی تر شدم

    خدایا سپاسگزارم ازت

    طبق اصل تمرکز بر نکات مثبت اگه بخوام بگم همین اتفاق باعث شد بیام اینجا و کامنت بزارم و جدی تر بشه تصمیم ام برای حذف ادم های نا هماهنگ با من در زندگیم

    خداوند یار و نگهدار همه ما باشه…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    Rouzbeh somayeh گفته:
    مدت عضویت: 1492 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام خدمت استاد بسیار گرانقدرم و مریم جاان شایسته و همراهان برگزیده ام

    سپاسگزار خداوندی هستم که منو هدایت کرد که اینجا باشم تا زندگی رو آنچنان که شایسته است تجربه کنم.

    نمیدونم امروز چند بار این فایل روبا صدای بارون گوش کردم، انگار دوباره اومده بودم تا الک بشم ، بریزه تمام چیزهای اضافی که مانع رشدم شده .

    سوالات زیادی که باید جوابشو میدادم …

    خیلی از مواردی که استاد نام بردن شاید تجربه منم بود به شکل دیگه ….

    از اونجایی که از بچگی زیاد مقایسه میکردم و صحبت های درونیم زیاد بود و هنوزم یادم میاد ….

    آیا زیبایی که همه ازش حرف میزنن رو دارم یا نه

    ( حالا که همشو ندارم پس توجهی هم نیست …پس خیلی از لباسها بهم نمیاد ، و یا ازدواج ….)

    تو اون دروان نمیتونستم زیبایی خودم رو ببینم و کم کم شد نقطه ایی برای انفصال خواستن خیلی از آرزوهام )

    مثلا مجری تلویزیون که باشی باید چشمات درشت باشه و ….

    بابا این چه فکری بود که منو با همه توانایی‌هام سرجاش نشوند تا در اوج خواسته بلندی نداشته باشم.

    وقتی به تصاویر بچگی و دوران نوجوانیم نگاه میکنم میبینم خیلی چیزا داشتم خیلی زیاد که فقط سایه یه فکری ازم مونده که جرا انقد مقایسه داشتم که اگر فلان ظاهر رو داشته باشم موفقم.

    اره همیشه لیاقتم وصل به جیزی بود که نباید میبود

    هنوزم رد پای میزان درآمد پدرم تو دلم هست

    وقتی مقایسه میکردم دست ودلم سرد میشد بااین که درآمد خوبی داشت با مقایسه با افراد ثروتمندتر

    احساس کمبود میکردم و ….و تا جایی که (،با این که یه دختر 10 تا 15 ساله بودم یادم میاد همش گزینه داشتن کاری متفاوت رو به پدرم میدادم که خاص باشه، آخرم اون حرفها به جایی رسید که درامد پدرم بسیار عالی رشد کرد ولی خودم الگو نگرفتم ازش …. )

    همیشه میگفتم کسی که آقاست شرایط کارش فرق داره هر زمان که بخواد میتونه باشه یا نباشه دستش بازه برای هر کاری و ….

    اره بازم رد یه سد بزرگ برای من به عنوان مرد بودن و آزادی زمانی و مکانی داشتن.

    و همه اینها لیاقت منو برای داشتن آینده ایی روشن تر، تیره و تار می‌کرد ( خیلی راحت دانشگاهم رو یکی پس از دیگری طی میکردم ولی لیاقتی برای داشتن جایگاه مناسبم نداشتم چون خیلی ها بهتر از من بودن …

    این خیلی ها ، همیشه مانع رشدم بوده و خداروشاکرم که الان یکی هستم و لایق ناب ترین ها

    از استاد عزیزم بابت آگاهی‌های بی نظیر سپاسگزارم

    از امروز یه شخم زدن اساسی احتیاجم شد تا باورهای مناسب رو جایگزین فکرها و باورهای غلط گذشته کنم و یاد بگیرم که اونی که ارزش اومدن به اینهمه عظمت خلقهای این دنیا رو داره میتونه بهره مند شه از موهبت های بی پایان ….

    از خدای عزیزم بابت زندگی عالی اکنونم، سلامتی ، همسری فوق العاده مهربان و همراه ، فرزند عزیزم که همیشه با خواسته هاش و نوع رفتارش درس عملی و هدایت برام داره و خونه آروم و دوست داشتنی ام که بطرز جادویی بدستش آوردم و ماشین خوش رکابم که مثل خونه همیشه نرم گرمه و آسمون ابی با گوله های پفکی سفید وآبی و پرباران و زمین سبز همیشگی و همه نعمت های غیر قابل شمارش سپاسگزارم .

    من که تونستم و لیاقتش رو داشتم که اینهمه نعمات عالی داشته باشم حالا خواستار ناب ترین ها هستم و بیش از گذشته خودم رو لایق میدونم که بدست بیارم چیزهای که مورد علاقه خاص منه و …..

    خیلی خوشحالم که لایق شدم اینجا باشم

    و این لیاقت آنقدر ارزشمنده که تنها بفکر رشد و افزایش آگاهی منه و چه چیز قشنگ تر از اینکه من اینجا باشم تا

    یاد بگیرم هرچه قدراگاهتر باشم نتایجم بیشتر و بیشتر باب دلم میشه و زندگی بر مدار خواسته هام

    و رسیدن به خواسته ها باعث شکرگزاری و حال خوب بیشتر و …..

    در پناه خدا لایقمندترین باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      خانواده فرح بخش گفته:
      مدت عضویت: 1421 روز

      مادر خانواده

      سلام دوست عزیز همفرکانسی

      از خواندن کامنت شما بسیار لذت بردم.چه نگارش زیبا و عالی داشتید

      مطمئنم با این دوره ی عالی حتما و به زودی به علائق خاصتان می رسی

      براتون آرزوی موفقیت و سربلندی دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    نسیم گفته:
    مدت عضویت: 1594 روز

    سلام به استاد عزیزم مریم جون زیبا و همراهان فرکانسی بی نظیرم که برای پیشرفتشون تلاش میکنن و از زندگی لذت میبرن .

    چقدددر واقعا منتظر رسیدن این دوره بودم که مطمئنم برای تمامی ما بهترین دوره خواهد بود .

    که هر چی میکشیم از این احساس بد کمبود لیاقت میکشیم . اما خیلی دلم میخواست مثل دوره دوازده قدم میشد جلسه به جلسه دوره رو خرید چون من هنوز توی قدم هفتم هستم و دارم یه کار جدید استارت میزنم که نمی‌دونم الان چکار کنم .

    هم برای شروع کارم باید وسایل بخرم هم قدمها رو باید بگیرم واقعا اینجوری سر در گم شدم .

    دوره عزت نفس رو هم حدود 3 ماه پیش خریدم اینجوری هم وقت کمتر دارم هم از لحاظ مالی واسم مشکله .

    سر چند راهی قرار گرفتم از طرفی می‌دونم این دوره احساس لیاقت واسم کولاک می‌کنه .

    از خداوند هدایت طلبیدم که این دوره رو بخرم یا صبر کنم یکم بعد تر .

    چون از تمام دوره ها به لطف الله مهربان بیشترین نتیجه ها رو گرفتم و عالی دارم پیش میرم .

    امیدوارم خدا کمکم کنه اما مطمئنم اگه بخوام با قوانین جلو برم نباید عجله منم و باید تکاملم رو طی کنم و روی آنچه که دارم تمرکز بیشتری بزارم و نتایج بزرگتری بگیرم .

    به لطف الله مهربانم به بهترین راه هدایت میشم انشاالله .

    ولی بی صبرانه منتظر خرید دوره هستم و توی خواسته هام مینویسمش.

    استاد شما بی نظیری خدا حفظتون کنه انشاالله. بهترینها سهم دل مهربونتون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 1021 روز

    به خدای مهربان

    سلام استاد عزیزم

    ممنون بخاطر این دوره فوق العاده

    در رابطه با سوالی که پرسیدید،

    خب من بخاطر احساس عدم لیاقت وقتی دوستم ازم میخواست که همراهش برم مسافرت به شهری که پارتنرش هست (درواقع برای دیدن پارترش)، نمیتونستم نه بگم از ترس اینکه دوستم ناراحت بشه و من همراش میرفتم با اینکه اصلا بهم خوش نمیگذشت و کلی دردسر باید میکشیدم تا بتونم خانوادم رو قانع کنم تا بتونم همراه دوستم برم. یا حتی وقتی نمیخواستم همراش برم، نمیتونستم بگم نه دلم نمیخواد بیام، و الکی بهونه میاوردم که کلی کار دارم و وقت نمیکنم. بازم برای اینکه احساس لیاقت نداشتم که حرف دلمو بزنم و نگران قضاوت دوستم بودم.

    من بخاطر عدم احساس لیاقتی که دارم، توی دفتری که کار میکنم خجالت میکشیدم ازینکه بخوام رمز وای فای رو به منم بدن که کارمند این دفترم. ولی به سختی این درخواست رو کردم و اونا هم رمز رو دادن. و بعد دیدم چه آسون بود و خوب شد اینکارو کردم.

    من بخاطر احساس عدم لیاقت، وقتی میرم یه فروشگاه سختمه که از فروشنده بخوام برای چندمین بار یه جنس رو برام بیاره و باز کنه و درنهایت من بگم نه نمیخوام پسندم نشد. و احساس میکنم چون خیلی درخواست کرده ام حالا باید یکی شون رو بخرم حتما با اینکه دلم نمیخواد ازونجا خرید کنم. و میدونم این بخاطر احساس عدم لیاقتمه. و دارم روش کار میکنم.

    اما خداروشکر مسائلی مثل پرسیدن از استاد برای اینکه دوباره یه نکته درسی رو توضیح بده که متوجه نشدم، برام حل شده. زمان مدرسه و دانشجویی خیلی برام سخت بود. اما خیلی سعی کردم برم تو دل ترس هام و حرف و قضاوت همکلاسیام و استادم برام مهم نباشه که خب خداروشکر خیلی بهتر شدم تو این زمینه.

    بازم ممنون بخاطر این فایل فوق‌العاده تون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2410 روز

    من فایل بیست و هفت روانشناسی ثروت یک را گوش دادم و خداوند من را به این فایل ارزشمند و رویایی هدایت کرد

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    من خواسته هام را برای سال جدید نوشتم و از خداوند هدایت خواستم

    و الان با این فایل هدایت خداوند را دریافت کردم

    در دوره عزت نفس استاد خیلی تاکید کرده اند که گذشته ها گذشته همه را با همه ی پیچ و‌خمی که داشت رها کن

    ولی این ذهن نجواگر رها نمی کند

    من در گذشته زمین و ملک و خونه خیلی داشتیم و همه را از دست دادیم

    ما موندیم و یه کوه از بدهی

    خدا را صد هزار مرتبه شکر من در این مورد خوب هستم که دردلی نیستم و این موضوعات را خانواده ام نمی دونند

    الان با هدایت شدن به این فایل فهمیدم باز هم در خیلی از جاهای زندگیم روند پایین و بالا میشود برای عدم لیاقت است

    چون شنیده ایم که خلایق هر چه لایق

    یعنی من هر آنچه که لایقش هستم را دریافت می کنم

    این که گفتم ملک وو را از دست دادیم هنوز که هنوزه دریافت نکرده ام یعنی باز هم بر می گرده به باورهایی که دارم و باز هم باید روشون کار کنم

    خدا را صد هزار مرتبه شکر برای وجود تون استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: