از میان نظراتی که شما دوستان عزیز در بخش نظرات این قسمت می نویسید، نوشته ای که بیشترین ارتباط با محتوای این فایل را داشته باشد، به عنوان متن انتخابی این قسمت انتخاب می شود.
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
وقتی مسیری که در تمام روز های زندگیم برای رسیدن به یک هدف رو نگاه میکنم؛ میبینم به هرچیزی که میخواستم برسم یا به سختی بوده یا اصلا نشده…
فکر میکردم این حقیقت دنیاست که برای رسیدن به خواسته ای باید سختی زیادی بکشی آزمون خطا بدی گمراه بشی بیوفتی به چاله و وقتی بیرون اومدی بیوفتی تو چاه تا به یک هدف توی زندگی برسی…
مسیری که سگه توی انیمیشن میرفت هم یک روند بود. یک تکامل ؛ از پیچ و خم هایی گذر میکرد اما زیبا ! از سختی هایی گذر میکرد اما آرام از دشت ها و چمن زار ها نه چاله چاه !
درسته انسان به هر روشی به سمت هدفی بره به اون هدف میرسه اما چه رسیدنی؟ اینکه با آموزهای استاد و ایمان حرکت کنی و به یک خواسته برسی یا بدون دونستن اینا و با کلی نگرانی فکری؟
یادمه فایلی از استاد گوش میدادم که درمورد این موضوع مثالی میزدن:
شخصی هست که چیزی از قوانین نمیدونه و به دنبال آدرسی میگرده ؛ از چندین نفر میپرسه چند پیچ و خم رو رد میکنه یک بار هم اشتباه میکنه تا اون آدرس رو پیدا میکنه به اون مقصد میرسه اما شخصی که از قوانین آگاه و با ایمان حرکت میکنه خدا به مکان درست در زمان درست و پیش آدم درستی هدایتش میکنه و وقتی میپرسه جناب این آدرس کجاست؟ اون فرد بلده و خیلی راحت آدرس دقیق براش میگه و این شخص با آرامش به اون مقصد میرسه…
امروز که دارم این متن رو مینویسم چندین روزه که مثل اون سگ به دنیا نگاه میکنم و زندگیم رو از قبل این چند وقت به خدا سپردم و دیگ همه چیو رها کردم به زیبایی های مسیر توجه میکنم.
من شغلم رو که کنافکاری بود با تمامی ابزار کاریم کنار گذاشتم و همش رو فروختم کلا این شغل رو رها کردم که هنوز هیچکس باورش نمیشه ؛ به سمت باریستایی هدایت شدم ؛ این بخش رو خلاصه تر میگم : بعد هدایت به باریستایی حاشیه های زیادی دیدم به طوری که نزدیک بود به کل از این شغل هم زده بشم اما چندی بعد متوجه شدم مشکل از کار من نیست مشکل خوده من و دیدگاه من به مسیر زندگیه ؛ خیلی مغرور بودم که هنوزم هستم ؛ دارم روش کار میکنم و صبر نداشتم.
وقتی این موضوع فهمیدم حالت روحی و مسیر زندگیم به طور معجزه آسایی شروع به تغییر کرد و من دنبال مکان جدیدی برای کار بودم.
هدایت شدم به یک کافه که فقط به طور اختصاصی روی سرو کردن قهوه کار میکنه و پنج تا مدرک توی این حوزه داره و مسلط به دم آوری و شناخت قهوه است. حقوقی که بهم پیشنهاد شد بسیار ناچیز بود اما میدونید امروز چیو فهمیدم ؟ اینکه تمامی چیزای که دارم ازش یاد میگیرم اگه میخواستم هزینه کنم باید نزدیک به 30 ملیون هزینه میکردم ؛ موضوع اصلی من این مبلغ نیست ؛ قبل از هدایت شدن به اینجا و فهمیدن اینکه من چقد مغرور بودم بعد از فهمیدن این موضوع کلی اتفاق های خوب برام افتاد من هرجایی پا میزاشتم پر از تنش و حاشیه بود که باعث میشد من زود درگیری ایجاد کنم از اونجا برم ؛ الان توی جایی که کار میکنم بسیار آرام و خلوته که در راستایی هدفم یعنی باریستای حرفه ای شدنه ؛ روز ها فقط تئوری باهام کار میکنه نکات این کار رو برام با عشق توضیح میده چیزای بهم یاد میده که تاحالا تو زندگیم نشنیدم و این یک نعمت بزرگه؛ افرادی که توی این حرفن میدونن من کجای زندگیم برای این هدف ایستادم و چقدر این مکان برای روند حرفه ای شدنم خوبه و یه جورایی یک کلاس دم آوری و شناخت قهوه ؛ همینطور آسیاب کردن اونه که خیلی از باریستا های ما یا اونایی که وارد این کار میشن یک درجه آسیابی از قبل تنظیم جلوشونه که از قبل براشون آماده شده و فقط آیتم هاشون رو با اون میزنن اصل کار که مهم ترین بخشه ؛ صاحب کار انجام میده و مهم تر از این شناخت دونه قهوه ای که باهاش دارن کار میکنند که خیلی ها اصلا کاری به این موضوع ندارن اما من یک هدف دارم تبدیل شدن یه یک باریستای حرفه ای! نه فقط یک باریستا .
هنوزم خودم توی شوکم که خدا چه جوری چه مسیر قشنگی برام آماده کرده که من توی محل کارم بیشتر دارم تئوری آموزش میبینم آدم های بسیار موفق میبینم؛ کسانی که کافه دارن با کلی تجربه میان توی کافه ما قهوه شون رو میل میکنند ؛ چون کار همکار من قهوه تخصصیه نه قهوه اقتصادی ؛ همکارم میگفت ناراحت هیچی نباش خودم دم آوری فول فول بهت یاد میدم و یکی از دوستام آرت (همون شکل های زیبا روی شیر قهوه یا همونه لاته میزنن مثل قلبه یا غو)) بلده و توی کافی شاپ های اسمی اصفهان کار کرده توی کافه های کیش سابقه کار داره که بهش میگم بهت آرت زنی یادت بده و همینجوری موندم و از خوشحالی کاری که خدا داره برام میکنه بغض کردم ؛ روزی یک تا دوتا قهوه رایگان میخورم کلی حرف میزنیم و دایره ارتباطاتم بسیار زیاد شده با آدم های حرفه ای که همشون دستانی شدن از طرف خداوند برای رسیدن من به هدفم ؛ فقط یک باریستا یا کسی که توی این حوزه فعالیت داره یا حتی اطلاعات ؛میفهمه خدا برای من چیکار کرده و یک مسیره خیلی قشنگ و آروم رو برام هموار کرده مسیری که اگه هدایت خدا و دست قشنگش روی زمین استاد عباس منش نبود توی زندگیم الان باید با کلی هزینه و کار کردن توی چند جای مختلف در یک روند بسیار طولانی میفهمیدم و طولانی بودنش به خاطره تکاملش نیست به خاطره اینکه که تو هم داری کار میکنی یه وقت میبینی اصلا کاری که میکنی هیچ ربطی به هدفت نداره دوستانی که رفتن برای کارآموزی میدونن تو به عنوان یک کمک باریستا یا یک کمک آشپز استخدام میشی و توی یک بخش دیگه ازت کار میکشن حتی اگه درخواست کنی حقوق پایین میخوام کارم میکنم اما یادم بدین ولی کلا کارای دیگ میکنی که همین روند یادگیری طولانی تر میکنه حالا اگه همکارت جوری باشه که اصلا کار بهت یاد بده .
خیلی ها میگن ببین یاد بگیر خب میبینی یادم میگیری اما دلیل کاری که میکنی بهت نمیگن ! یه مثال سادش اینه تو میبینی موقعه زدن موهیتو(( یک نوشیدنی سرده)) گیاه نعناع قبل انداختن توی لیوان دو بار توی کف دست به حالت دست زدن بین دست میکوبن خب تو این یاد میگیری اما دلیلش رو نمیدونی! و اصل هر کاری اینکه بدونی این کار برای چیه ! یا مثلا بهت میگن این دکمه بزنی انقد بهت قهوه میده برای زدن یک دوپیو اما بهت نمیگن چه جوری دستگاه آسیاب رو تنظیم کنی تا بتونی عصاره بهتری بگیری ! و مثال های اینچنینی .
فقط میتونم الله یکتا فرمانروای کل جهانیان رو شکر گذار باشم که توی مسیری برای هدفم قرار گرفتم که نسیب کسانی میشه که با ایمان خودشون رو تسلیم امرش کردن ؛ قبل اینکه به اینجا هدایت بشم با طمع هایی روبرو شدم پیشنهاد کاری تا 13 نیم تا 15 به من میشد اما دلم میگفت برو سمت همین کافه ول کن چیزایی که بلدی تو نمیخوای باریستای معمولی باشی تو میخوای یک باریستا حرفه ای بشی که دلیل هرکاری که میکنه میدونه و وقتی دونه قهوه دستش میگیره بشناسه یا عصاره ای که میگیره بچشه نه فقط یک شات قهوه بده دست مشتری بدون اینکه بدونه حتی خواستگاه اون قهوه کجا بود و اصلا طعم اسیدیته اون قهوه چقد بود؛ رفتم جایی که ماه اول به من 3 ملیون و ماه دوم 5 ملیون بهم میدن اما چیزایی که یاد میگیرم وقت تمرینی که دارم بسیار زیاده وقت برای کار کردن روی خودم بسیار زیاده فضا آرام و خلوته تمامی مشتری ها انسان هایین که حرفه ای توی این کارن و حتی کافه دارن اما میان پیشه ما قهوه میخورن و کلی حس خوب و اتفاقات خوب دیگه که داره میوفته و بیشترم میشه خدارو سپاسگذارم که در مسیری هستم که به آنها نعمت داده نه کسانی که به آنها خشم گرفته ! این متن رو با پر بار ترین سوره قرآن تموم میکنم که تک به تک این آیه به نقل قول از استاد عباسمنش یک راز از قوانین هستیه ….
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان.
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
ستایش برای خداست، پروردگار جهانیان.
الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
بخشندهی مهربان.
مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ
مالکِ روزِ پاداش و حساب.
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ
ما را به راه راست هدایت کن.
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ
راهِ کسانی که به آنان نعمت دادی.
غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ
نه راهِ کسانی که بر آنان خشم گرفته شده، و نه گمراهان.
وقتی مسیری که در تمام روز های زندگیم برای رسیدن به یک هدف رو نگاه میکنم؛ میبینم به هرچیزی که میخواستم برسم یا به سختی بوده یا اصلا نشده…
فکر میکردم این حقیقت دنیاست که برای رسیدن به خواسته ای باید سختی زیادی بکشی آزمون خطا بدی گمراه بشی بیوفتی به چاله و وقتی بیرون اومدی بیوفتی تو چاه تا به یک هدف توی زندگی برسی…
مسیری که سگه توی انیمیشن میرفت هم یک روند بود. یک تکامل ؛ از پیچ و خم هایی گذر میکرد اما زیبا ! از سختی هایی گذر میکرد اما آرام از دشت ها و چمن زار ها نه چاله چاه !
درسته انسان به هر روشی به سمت هدفی بره به اون هدف میرسه اما چه رسیدنی؟ اینکه با آموزهای استاد و ایمان حرکت کنی و به یک خواسته برسی یا بدون دونستن اینا و با کلی نگرانی فکری؟
یادمه فایلی از استاد گوش میدادم که درمورد این موضوع مثالی میزدن:
شخصی هست که چیزی از قوانین نمیدونه و به دنبال آدرسی میگرده ؛ از چندین نفر میپرسه چند پیچ و خم رو رد میکنه یک بار هم اشتباه میکنه تا اون آدرس رو پیدا میکنه به اون مقصد میرسه اما شخصی که از قوانین آگاه و با ایمان حرکت میکنه خدا به مکان درست در زمان درست و پیش آدم درستی هدایتش میکنه و وقتی میپرسه جناب این آدرس کجاست؟ اون فرد بلده و خیلی راحت آدرس دقیق براش میگه و این شخص با آرامش به اون مقصد میرسه…
امروز که دارم این متن رو مینویسم چندین روزه که مثل اون سگ به دنیا نگاه میکنم و زندگیم رو از قبل این چند وقت به خدا سپردم و دیگ همه چیو رها کردم به زیبایی های مسیر توجه میکنم.
من شغلم رو که کنافکاری بود با تمامی ابزار کاریم کنار گذاشتم و همش رو فروختم کلا این شغل رو رها کردم که هنوز هیچکس باورش نمیشه ؛ به سمت باریستایی هدایت شدم ؛ این بخش رو خلاصه تر میگم : بعد هدایت به باریستایی حاشیه های زیادی دیدم به طوری که نزدیک بود به کل از این شغل هم زده بشم اما چندی بعد متوجه شدم مشکل از کار من نیست مشکل خوده من و دیدگاه من به مسیر زندگیه ؛ خیلی مغرور بودم که هنوزم هستم ؛ دارم روش کار میکنم و صبر نداشتم.
وقتی این موضوع فهمیدم حالت روحی و مسیر زندگیم به طور معجزه آسایی شروع به تغییر کرد و من دنبال مکان جدیدی برای کار بودم.
هدایت شدم به یک کافه که فقط به طور اختصاصی روی سرو کردن قهوه کار میکنه و پنج تا مدرک توی این حوزه داره و مسلط به دم آوری و شناخت قهوه است. حقوقی که بهم پیشنهاد شد بسیار ناچیز بود اما میدونید امروز چیو فهمیدم ؟ اینکه تمامی چیزای که دارم ازش یاد میگیرم اگه میخواستم هزینه کنم باید نزدیک به 30 ملیون هزینه میکردم ؛ موضوع اصلی من این مبلغ نیست ؛ قبل از هدایت شدن به اینجا و فهمیدن اینکه من چقد مغرور بودم بعد از فهمیدن این موضوع کلی اتفاق های خوب برام افتاد من هرجایی پا میزاشتم پر از تنش و حاشیه بود که باعث میشد من زود درگیری ایجاد کنم از اونجا برم ؛ الان توی جایی که کار میکنم بسیار آرام و خلوته که در راستایی هدفم یعنی باریستای حرفه ای شدنه ؛ روز ها فقط تئوری باهام کار میکنه نکات این کار رو برام با عشق توضیح میده چیزای بهم یاد میده که تاحالا تو زندگیم نشنیدم و این یک نعمت بزرگه؛ افرادی که توی این حرفن میدونن من کجای زندگیم برای این هدف ایستادم و چقدر این مکان برای روند حرفه ای شدنم خوبه و یه جورایی یک کلاس دم آوری و شناخت قهوه ؛ همینطور آسیاب کردن اونه که خیلی از باریستا های ما یا اونایی که وارد این کار میشن یک درجه آسیابی از قبل تنظیم جلوشونه که از قبل براشون آماده شده و فقط آیتم هاشون رو با اون میزنن اصل کار که مهم ترین بخشه ؛ صاحب کار انجام میده و مهم تر از این شناخت دونه قهوه ای که باهاش دارن کار میکنند که خیلی ها اصلا کاری به این موضوع ندارن اما من یک هدف دارم تبدیل شدن یه یک باریستای حرفه ای! نه فقط یک باریستا .
هنوزم خودم توی شوکم که خدا چه جوری چه مسیر قشنگی برام آماده کرده که من توی محل کارم بیشتر دارم تئوری آموزش میبینم آدم های بسیار موفق میبینم؛ کسانی که کافه دارن با کلی تجربه میان توی کافه ما قهوه شون رو میل میکنند ؛ چون کار همکار من قهوه تخصصیه نه قهوه اقتصادی ؛ همکارم میگفت ناراحت هیچی نباش خودم دم آوری فول فول بهت یاد میدم و یکی از دوستام آرت (همون شکل های زیبا روی شیر قهوه یا همونه لاته میزنن مثل قلبه یا غو)) بلده و توی کافی شاپ های اسمی اصفهان کار کرده توی کافه های کیش سابقه کار داره که بهش میگم بهت آرت زنی یادت بده و همینجوری موندم و از خوشحالی کاری که خدا داره برام میکنه بغض کردم ؛ روزی یک تا دوتا قهوه رایگان میخورم کلی حرف میزنیم و دایره ارتباطاتم بسیار زیاد شده با آدم های حرفه ای که همشون دستانی شدن از طرف خداوند برای رسیدن من به هدفم ؛ فقط یک باریستا یا کسی که توی این حوزه فعالیت داره یا حتی اطلاعات ؛میفهمه خدا برای من چیکار کرده و یک مسیره خیلی قشنگ و آروم رو برام هموار کرده مسیری که اگه هدایت خدا و دست قشنگش روی زمین استاد عباس منش نبود توی زندگیم الان باید با کلی هزینه و کار کردن توی چند جای مختلف در یک روند بسیار طولانی میفهمیدم و طولانی بودنش به خاطره تکاملش نیست به خاطره اینکه که تو هم داری کار میکنی یه وقت میبینی اصلا کاری که میکنی هیچ ربطی به هدفت نداره دوستانی که رفتن برای کارآموزی میدونن تو به عنوان یک کمک باریستا یا یک کمک آشپز استخدام میشی و توی یک بخش دیگه ازت کار میکشن حتی اگه درخواست کنی حقوق پایین میخوام کارم میکنم اما یادم بدین ولی کلا کارای دیگ میکنی که همین روند یادگیری طولانی تر میکنه حالا اگه همکارت جوری باشه که اصلا کار بهت یاد بده .
خیلی ها میگن ببین یاد بگیر خب میبینی یادم میگیری اما دلیل کاری که میکنی بهت نمیگن ! یه مثال سادش اینه تو میبینی موقعه زدن موهیتو(( یک نوشیدنی سرده)) گیاه نعناع قبل انداختن توی لیوان دو بار توی کف دست به حالت دست زدن بین دست میکوبن خب تو این یاد میگیری اما دلیلش رو نمیدونی! و اصل هر کاری اینکه بدونی این کار برای چیه ! یا مثلا بهت میگن این دکمه بزنی انقد بهت قهوه میده برای زدن یک دوپیو اما بهت نمیگن چه جوری دستگاه آسیاب رو تنظیم کنی تا بتونی عصاره بهتری بگیری ! و مثال های اینچنینی .
فقط میتونم الله یکتا فرمانروای کل جهانیان رو شکر گذار باشم که توی مسیری برای هدفم قرار گرفتم که نسیب کسانی میشه که با ایمان خودشون رو تسلیم امرش کردن ؛ قبل اینکه به اینجا هدایت بشم با طمع هایی روبرو شدم پیشنهاد کاری تا 13 نیم تا 15 به من میشد اما دلم میگفت برو سمت همین کافه ول کن چیزایی که بلدی تو نمیخوای باریستای معمولی باشی تو میخوای یک باریستا حرفه ای بشی که دلیل هرکاری که میکنه میدونه و وقتی دونه قهوه دستش میگیره بشناسه یا عصاره ای که میگیره بچشه نه فقط یک شات قهوه بده دست مشتری بدون اینکه بدونه حتی خواستگاه اون قهوه کجا بود و اصلا طعم اسیدیته اون قهوه چقد بود؛ رفتم جایی که ماه اول به من 3 ملیون و ماه دوم 5 ملیون بهم میدن اما چیزایی که یاد میگیرم وقت تمرینی که دارم بسیار زیاده وقت برای کار کردن روی خودم بسیار زیاده فضا آرام و خلوته تمامی مشتری ها انسان هایین که حرفه ای توی این کارن و حتی کافه دارن اما میان پیشه ما قهوه میخورن و کلی حس خوب و اتفاقات خوب دیگه که داره میوفته و بیشترم میشه خدارو سپاسگذارم که در مسیری هستم که به آنها نعمت داده نه کسانی که به آنها خشم گرفته ! این متن رو با پر بار ترین سوره قرآن تموم میکنم که تک به تک این آیه به نقل قول از استاد عباسمنش یک راز از قوانین هستیه ….
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان.
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
ستایش برای خداست، پروردگار جهانیان.
الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
بخشندهی مهربان.
مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ
مالکِ روزِ پاداش و حساب.
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ
ما را به راه راست هدایت کن.
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ
راهِ کسانی که به آنان نعمت دادی.
غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ
نه راهِ کسانی که بر آنان خشم گرفته شده، و نه گمراهان.