اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
چقدر از مغرور بودن از ترسو بودن ضربه خوردم چون مغرور بودم وقتی کار اشتباهی می کردم با کسی و می رونجوندم طرف مقابل رو سرزنش میکردم که تقصیر تو بوده نه من و خیلی کم معذرت می خواستم
چون مغرور بودم هیچ فرصتی رو نمی دیدم که شروع به کار و کسب مهارت کنم و می گفتم فقط باید کاری باشه که به مدرکم بخوره
چون مغرور بودن فقط اشتباه بقیه رو توی ذهنم حساب می کردم و خودم از تغییر بی نیاز و چقدر مدام بقیه رو قضاوت می کردم
چون مغرور بودم فقط از دیگران می خواستم که وظایفشون رو کامل انجام بدم اما خودم عملی نمی کردم
چون مغرور بودم همیشه از خدای خودم و خودم و زندگی ام راضی نبودم یا حتی از پدر و مادرم و از همسر و بچه هام
چون مغرور بودم سپاس خدای خودم و خوبی هاش و خوبی آدمهای که دور و برم بودن نبودم
چون مغرور بودم ضعفهام رو به دلیل کم کاری خانوداه ام می دونستم و یا ضعفهام رو نمی دیدم
غرور نه تنها منو از خودم بلکه از خدای خودم و از آدمهای خوبش جدا می کرد و من باز ناله می کردم و از خدا می خواستم خدایا به من بیشتر بده
هزار مثال غرور رو میشه تو وجودم پیدا کنم اما الان درک کاملی ندارم
اما می دونم هر آنچه هستم و دارم از تمام نا زیبایی که فک می کنم نا زیباست از وجود منه و هر آنچه نعمت و زیبایی از وجود خداست
از ترس ها که نگم
تری از شکست که نمی داشت قدم جدیدی رو ادامه بدم
ترس از فقر که باعث میشد غر بزنم و شاکر نباشم
ترس از تنهایی و جدا شدن از فامیل که باعث میشد مثل اونها تقریبا فکر کنم و عمل کنم
ترس از قضاوت شدن و حرف دیگران که مداوم بخوام کارهامو توضیح بدم یا طوری رفتار کنم که منو قضاوت بد نکنن
وقتی قبل از اینکه این فایل رو گوش بدم بهم گفته شد هدف اینکه زیبا زندگی کنم اما بهش گفتم بهم بیشتر بگو واضح تر بگو و اون با من بیشتر صحبت می کرد و من امروز صبح باز هم به سمت زیبایی بیشتری هدایت شدم به سمت شما استاد خوبم
خدایا من همون بنده ای هستم که بیشتر ازاون چه لیاقتش بود بهش بخشیدی و کمتر از اونچه سزاوارش تنبه اش کردی چون همیشه یه نوری از تو توی قلبم هنوز بود و من هنوز تورا صدا میزدم تو را شکر می کنم که با فردی آشنا کردی که از جنس تو سخن می گوید مثل همان حرفی که تو با من همیشه میزدی تو را سپاس
استاد عزیز من ، باورتون میشه که دقیقا امروز من هم همین آگاهی و جمله ای که فرمودید بهش رسیدم
بذارید توضیح بدم یکم…
خوب با توجه به جلسات فوق العاده کشف قوانین زندگی ، چندبار حال خودم پرسیدم و خوب نبودم.
ناامید بودم،استرس داشتم،میترسیدم …
تمرکزم روی ناخواسته هام بود و من باید آگاهانه هی جهت دهی میکردم به افکارم …
دقیقا تو تمام افکاری که این احساسات منفی برام بوجود آورده بود با من شروع میشد!!
من نمیدانم چیکار کنم
من نمیتونم فلان کار انجام بدم
من قدرت و توانایی فلان چیز ندارم و…
خیلی خیلی خیلی یهویی اینو حس کردم امروز که زینب مگه تو تا الان کاری کردی؟
بخدا استاد دقیقا این جمله ای که گفتید
مگه خون تو رگ تو هدایت میکنی؟
مگه میری دسشویی تو برای دفع بخش هایی که بدنت نیاز نداره کاری میکنی؟
اب و غذایی که قبلش میخوری تو توی بدنت هدایت و جذب میکنی؟
برای دیدن و شنیدنت چی کار میکنی؟
و الان با فایل فوق العاده شما من دیگه هیچ وقت این جملات فراموش نمیکنم…
من تازه فهمیدم که اصلا من کاری نمیکنم !!
اگه درسی خوندم با کمک خدا و هدایت سلول های مغزی ام بوده که اصلا تونستم یاد بگیرم!
اگه بخاطر زیبایی یا هر چیز دیگه ای تحسین شدم همه اش از خدا بوده و من چیزی از خودم ندارم!
اگه من اینجا هستم و دارم آگاهی کسب میکنم از لطف و هدایت پروردگارم بوده و من که تلاشی برای پیدا کردن اینجا نکردم!
اگه من سوال میپرسم و جوابش پیدا میکنم من هدایت شدم به اون جواب توسط خداوند نه اینکه اصلا من کاری کرده باشم!
استاد شما گفتید تو شکم مادر ما نمی تونستیم زنده بمونیم،دست نداشتیم،پا نداشتیم ضعیف بودیم و… همه کارا خودش انجام داده که تونستیم رشد کنیم و به دنیا بیایم و فرصت کنیم تا خالق زندگی خودمون بشیم …
من الان میفهمم که ما هنوز هم همین قدر ضعیف هستیم ، درسته دست و پا داریم ویکم قد کشیدیم ولی هنوز هم خدا هدایت میکنه، هنوز خودش روزی میرسونه، خودش حفظ میکنه ما رو تا زمانش که وارد دنیای دیگه بشم…
هنوز هم ما کاری نمیکنم
هنوز هم همون قدر ضعیف وناتوانیم و همه اعتبارمون دست خداست
این فایل مثل همه فایل هاتون فوووووق العاده بود ، مخصوصا اون بخش هایی که من تازه دارم کم کم درکش میکنم
استاد عزیز باز هم سپاسگزارم که از طریق شما بازبه یاد آوردم که من کجاها این افکار مغرورانه داشتم و به خاطر این که من به خاطر اینکه توی ذهنم به خاطر این افکارم چه آسیب هایی به خودم زدم و قدرت رو از خداوند گرفتم و اعتبارشو به ذهن خودم به قدرت خودم و حرکت خودم دادم و ضربه ها رو دیدم البته همون اتفاق ها که از روی ناآگاهی انجام دادم باعث شد که این فرد آگاه از نظر خودم باشم …
داستان غرور من بر میگرده به سال 87که در رشته وشوو به عنوان مبارز در سن 19سالگی بازی میکردم و به خاطر قدرت بدنی که در کارهای سخت بدست آورده بودم و چند سالی هم ورزش میکردم باعث شده بود در شهرستان خودم حریف نداشته باشم و حتی در استان خود..ز
یک دوره مسابقات انتخابی در دوره سنی نوجوانان و جوانان برگزار شد که من از مربی خودم درخواست کردم که در هر دو دوره شرکت میکنم به خاطر شرایط سنی که داشتم میتونستم در هر دو مسابقه شرکت کنم که با توجه به توانایی که داشتم مطمعن بودم که در هر دو مسابقه نتیجه خوبی میارم که با شروع مسابقه حریفامو یکی پس از دیگر شکست دادم و در سن نوجوانان قهرمان شدم و آخرین بازی در سن جوانان بود که اگر اون بازی رو هم میزدم قهرمان هر دو دوره مسابقات انتخابی میشدم و برای من بزرگترین امتیاز برای بازی کردن در تیم های بالاتر بود خلاصه کنم…
قبل از آخرین بازی که میخواستم وارد تشک بازی بشم یکی از دوستانم از من خواست که حریفم رو فقط ناک اوت (دراز کش) کنم و من با این فکر وارد زمین شدم …بازی که شروع شد من با چنان قدرت و روحیه ای وارد زمین که هیچ چیز نمیتوانست جلوی منو بگیره من راند یک رو از حریفم با اختلاف خیلی بالا بردم ولی هدف من چیز دیگه ای بود و بخاطر اینکه از صبح من دهمین بازی بود که انجام میدادم بدنم آسیب پذیر شده بود و در آخرین زیری که گرفتم تا حریفم رو پایین بیارم دست من از ناحیه ساعد دچار دو تا شکستگی شد که منو از قله به دره پرت کرد و نه تنها در اون مسابقات انتخاب نشدم بلکه یک سال از تمرین هم عقب موندم و دیگه از شوق رفتن به تیم ملی باز موندم و خداوند کمکم کرد که با این تضاد بزرگ اولین هدایتم انجام بشه و الان که در سن 34سالگی یکی از الگوهایی هستم که به عنوان مربی هنرهای رزمی میتونم به شاگردان خودم از تجربیات خودم بگم….و خداوند بزرگ ممنونم که ما رو هر لحظه داره هدایت میکنه و از استاد بی نظیر خودم که آنقدر با عشق حتی از انیمیشن برامون قوانین رو در میاره من با وجود اینکه با پسرم این انیمیشن رو دیده بودم اونقدر ریز بین نبودم استاد شما واقعا بی نظیرین سپاس سپاس سپاس.
سلام استاد جان سلام خانوم شایسته عزیزدل اسم شما دیگه تو ذهن ما عزیز دل ثبت شده ️و سلام به این جمع پر مهر
استاد جان من این انیمیشن را دو بار دیده بودم
زمانی که دیدم اسم فایل جدیدی که توی سایت قرار گرفته گربه چکمه پوش است اینقدر ذوق کردم و اینقدر با اشتیاق چندین بار فایل را گوش دادم و خیلی برام جالب بود این همه درس و نکته که شما ازش بیرون کشیدید
میتونم اعتراف کنم که من فقط متوجه این نکاتی شده بودم که آدم باید به داشته هاش توجه کنه تو اوج زمانی که به دنبال خواسته های دیگه هستیم که دقیقا همون حکایت
آب در کوزه و ماتشنه لبان میگردیم
یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم
بود برام و نکته دیگه همون زمانی بود که وقتی نترسی و بری تودل مسایل می بینی اونقدر ها هم سنگین نبودن اما توی این فایل خیلی عمیق درکش کردم
و اما نکته خیلی جالب برام این قسمت بود که چه قدر شما رفتار ها و افکار اون سگ را قشنگ توضیح دادید و من به شدت توی خودم میدیدم که چه قدر از این شخصیت توی ذهنم فرار میکردم اینقدر این حس قوی بود که وقتی شما داشتید توضیح میدادید انگار دقیقا قبل از فایل شما انیمیشن را دیده بودم
با اینکه سه هفته پیش دیده بودمش
خیلی حس خوب و جالبی بهم دست داده بود و احساس نزدیکی و یکسان شدن دنیام با شما را داشتم وقتی دیدم استاد هم چنین انیمیشنی را میبینه شاید عجیب باش ولی فهمیدم جایی کنج ذهنم این مقاومت و فاصله سنگین را با شما داشتم در اوج اینکه فکر میکردم غرق در فایل ها و صحبت های شما هستم
و اما فهمیدم که اکثر افراد خودشون را جای شخصیت اول فیلم ها میذارن و تلاش میکنم در ذهنشون تطبیق بدن خودشون را با اون شایدم هدف اصلی همه فیلم ها اینه و اما معمولا هم شخصیت های اول بیشترین تلاش و مبارزه و سخت ترین راه ها رو پیش رو دارند
و خوشحالم که فهمیدم و یاد گرفتم که زین پس به بقیه شخصیت ها بیشتر دقت کنم
اونی که توی ذهنم پسش میزنم را بهتر بفهمم
ممنون از عزیزدل که اینقدر با شوق و هیجان تعریف میکردن قسمت های مختلف را اینقدر که وسوسه شدم دوباره برم و گربه چکمه پوش را ببینم
ممنون از شما استاد پربار
و سپاس فراوان از خدایی که من را دراین جمع صمیمی و پرشور پر از آگاهی های ناب جای داده
فیلمه رو دانلود کردم و دیدم. یه کم طول کشید ، ببخشید. بازم زود کامنت گذاشتم، چون عادت دارم حداقل یه هفته، بعد از چند بار دیدن یک فیلم راجع بهش حرف بزنم، با این وجود، اگر کج فهمی در برخی کلمات دیدید، به بزرگی خودتون ببخشید.
تو هفته گذشته به دلیلی داشتم راجع به هفت وادی یا هفت شهر عشق عطار تحقیق میکردم و ممکنه ناخوداگاه این فیلم را هم تحت تاثیر چیزهایی که در اون فضای فکری خوندم، قرار بدم، بگذریم که در هر دو داستان، الگوی رسیدن به کمال ، ماهیت مشترکی دارد.
آرایشگر و پزشک!
با پوزش از پزشکان گرامی و زحمتکش، یاد پزشک خانواده مون افتادم که یه روز تو وقت عادی رفتم قلبم رو چک کنه، چون درد قفسه سینه داشتم ، و اون من رو ندید ، چون تو وقت ویزیت، داشت مریضش رو بوتاکس میکرد!! چرا باید مریض بشم تا دکتر واسه عزراییل بزک دوزکم کنه؟!!! هان؟!
بازنشستگی، از ترس مردن!!
خیللللیییی بهم بر خورد، خیلی!! انگار این قسمت برای من بود، چون تازه بازنشسته شده م! یکسال و چندی! البته تو این مدت شغل جدید را ران کرده م، ولی مصمم شدم برای ابد،خانه سالمندان رو ترک کنم!!! گربه دانی شلوغ خانم خیر گربه دوست! چه توصیف دقیقی! چه کنایه ی درستی! این قسمت مال من بود، چون توی قلب من هم آتش هنوز خاموش نشده و تا مرگم هم نیمسوز نمیشود!
ساحل آرام
گربه چکمه پوش با تمام بی پرواییش، برای مجاب شدن به گشتن دنبال نقشه آرزو و ول کردن سرزمین ادرار. آلود ساحل آرام، نیاز داشت که:
1)یک چالش سخت مثل حمله خرسها راتجربه کند،
2)برای برگشتن به یک ساحل امن دیگر( 9 تا جانش، حاشیه امنیت 9 گانه!) تطمیع شود!
پس با تمام ادعاهایمان، هدف کوتاه مدت، هرچند سخیف، هر چند ضعیف، خوبه برای تکون خوردن و ترک حاشیه امنیت!
روبرو شدن با ترس
ترس ،دلیل گشتن برای راه رسیدن به ساحل آرامش و منطقه ی امنه.
ترس از مرگ
ترس از بی پولی
ترس از تنهایی
و برای رسیدن به ساحل امن ، لاجرم باید با ترس روبرو شویم، پس آن ترس از ابتدا ماهیتا خودش را نفی میکند، اگر باهوش باشیم!
فیلم خوب، مثل عطر مرغوب است، انگیزاننده و لذت بخش. ( سخنی از خودم!)
در ادامه یاد این فایل افتادم که درمورد غرور بود، انچه که فکر میکردم به من مربوط نمیشه … از ادمهای زیادی شنیده بودم که میگفتن توخودخواه هستی، وخب تاحدودی قبولش داشتم … که خداروشکر بعد از اشنایی با برنامه های شما بهتر از قبل شدم، مهربانتر وبخشنده تر شدم …
اما تاحالا فقط ازسه نفرشنیده بودم که مغرورم ولی خودم باور نداشتم و فکر میکردم اونا در اشتباه هستند…
این فایل هم وقتی خانم شایسته گفتن که استاد متواضع هست و خودگذشته شون رو مغرور خطاب کردن …اولین چیزی که به ذهنم اومد این بود که از نظرمن کاملا برعکس بود، بنظر من خانم شایسته متواضع میومد و استاد مغرور… درنظرم این بود که استاد در فایل اقای عطار روشن، خواست که استاد خطاب بشه، ولی خانم شایسته در مقاله هاش خودش رو دانشجو میدونست ، خودش رو در کنار بچه های سایت بعنوان همکلاسی میدید ،درحالیکه در نظرم جایگاه استادی داشت…
یا مثلا سوالات بچه های سایت رو میپرسید ، سوالاتی که استاد جواب نمیداد و میگفت مرتبط با موضوع نیست ولی خانم شایسته همچنان اون سوالات رو میپرسیدن …درنظر من این صفات تواضع و مهربانی وبخشندگی میومد وصفاتی که استاد داشت رو غرور میدیدم
ولی حالا کم کم دارم معنای واقعی غرور رو متوجه میشم ، تازه دارم میبینم که بله من هم مغرورم … بله غرور یعنی فراموش کردن خدا، غرور یعنی اعتبارها رو به خود دادن، غرور یعنی ناسپاسی… هرچقدر آدم سپاسگزارتر باشه و هرچقدر بیشتر بیادخدا باشه، هرچقدر بیشتربه خداوند اعتمادداشته باشه و خدا رو قدرت مطلق ببینه بهمون نسبت از غرور دورتره
هرچی بیشتر تسلیم خدا باشم هرچقدر در مقابل خداوند فرمانبردارتر باشم ،هرچقدر شجاعتر باشم هرچقدر بیشتر الخیرفی ماوقع رو در زندگی ببینم و سپاسگزارتر باشم به همون نسبت از غرور دورتر میشم
یکی از انیمیشن های مورد علاقه من هم
the croods 2013 هست که موضوعات گسترده ی اموزنده ای رو شامل میشه …
سپاسگزارم از اساتید عزیزم هم بابت توضیحات ارزشمند و هم انیمیشن آموزنده وزیبایی که از تماشاش لذت بردم
عرض سلام و ادب و بهترین درود ها خدمت استادان عزیزم: استاد عباسمنش عزیزم و استاد عزیزم خانم شایسته
سلام به روی ماه همه دوستان عزیزم
استاد چقدر لذت بردم از این همه درسی که شما از یک انیمیشن گرفتید و این همه درک وقتی امکان پذیره که با عینک قانون به همه چی نگاه کنی
واقعا همه ی درس هایی که گفتید رو در تجربه های زندگی لمس کرده بودیم و وقتی داشتیم فایل رو با خانواده گوش می دادیم هی استپ می کردیم و تجربه هامونو که حرف های شما و قوانین رو تایید می کرد یادآوری می کردیم و لذت می بردیم
ما در هر شرایطی با هر آدمایی و در هر خونه ای و در هر شهری و کشوری که زندگی می کنیم این توانایی رو داریم که زندگیمون رو بهشت کنیم با تغییر دیدگاهمون، با تغییر باور هامون، با زدن عینک زیبا بینی… و اون وقته که به معنای واقعی زندگی می کنیم و خوشبختی رو حس می کنیم
خیلی باید حواسمون جمع باشه چون شیطان ذهن همه اش می خواد بگه تو هیچی نداری…تو تنهایی…تو فراموش شدی…تو….. و خیلی وقت ها که ما فراموش می کنیم که چه قدر نعمت توی زندگی مون هست که اگه بخاطرشون سپاسگزار باشیم سراسر وجودمون پر میشه از عشق و شور و هیجان….با ناسپاسی میایم و احساسمونو جوری بد میکنیم که انگار ما یه آدم به تمام معنا نداریم من خودم این موقع ها حس می کنم دارم به خدا توهین می کنم که این حس نداری رو به خودم گرفتم فقط هم بخاطر اینکه یه چیزی که توی ذهن من بزرگه هنوز بهش نرسیدم و نمی بینم که در همین لحظه غرق نعمتم اگر به این همه نعمتی که دارم توجه کنم و سپاسگزار باشم که نتیجه ش احساس خوبه، همین احساس خوبه همه چی برام میاره
خودم به خودم میگم عزیزم چته؟!
آروم باش
لذت ببر از زندگی و مطمئن باش با احساس خوب پوله هم میاد، شغل خوبه میاد، سفر های خوب میاد، مهاجرته امکان پذیر میشه و …و …و
و اما ترس… تنها یه راه داره که دیگه نترسی:
بری تو دلش
همین و تمام… راه دیگه ای نداره
وقتی بهش حمله می کنی و بعدش می بینی هیچی نبود جز یه توهم… وقتی میفهمی که من خیلی از اون ترس بزرگتر هستم؛ لذتی وجودتو فرا می گیره که به نظرم با هیچ چیز مادی قابل مقایسه نیست
( خودم تجربه اش کردم )
من خودم انیمیشن خیلی دوست دارم و نگاه می کنم چون دنیای رنگارنگ و لذت بخشی داره مخصوصا اگه با عینک قانون بهش نگاه کنی و به دنبال شکار درس هاش باشی….چند تا انیمیشن رو دیدم و به دلم نشسته میگم که هر کسی علاقه داره نگاه کنه:
انیمیشن Soul ( روح ) خیلی معانی زیبایی داره یکیش اینه که به هدف و مقصد نچسبیم و از جاده ی زندگی از لحظه لحظه اش لذت ببریم ( قانون رهایی )
انیمیشن inside out ( درون و بیرون ) که نقش احساسات در زندگی رو نشون میده که
احساس خوب = اتفاقات خوب
احساس بد = اتفاقات بد
انیمیشن لوکا
انیمیشن موانا
انیمیشن لوکا و موانا محوریتشون مرز شکنی و آزاد شدن از قید محدودیت های ذهنی گذشتگانه که خانواده بهمون تحمیل کردن
انیمیشن قرمز شدن که داستان دختری هست که همیشه به دنبال تایید گرفتن از دیگرانه خصوصا مادرش و این باعث شده زندگی بهش سخت بگذره و خود واقعیش رو گم کنه تا اینکه…
انیمیشن غار نشینان 1 و 2 که نشون میده که تغییر و رفتن تو دل ترس ها و عبور از محدودیت ها ( توی انیمیشن، غار نماد محدودیته ) و بهم زدن شرطی شدگی های منفی، چقدر زندگی رو لذت بخش میکنه و زندگی از حالت روزمرگی خارج میشه و تجربه ی وسیعی از زندگی رو به ما تقدیم میکنه
انیمیشن رالف خرابکار 2 ( یکی از نکته هاش در مورد عدم وابستگی بود وقتی رالف به دوستش وابسته میشه دیگه دوستش نمیخواد با اون باشه…وقتی به کسی وابسته میشیم به قول استاد اون آدم به سرعت نور از ما فرار میکنه )
خیلی دوستتون داااارم
هر کجا هستید در پناه الله یکتا شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
به راستی که انتخاب استاد برای این انیمیشن و تجزیه و تحلیل ان ماهرانه و استادانه صورت گرفت، هم ما را به عالم بچگی برد و هم با قوانین عالم که ما به تازگی از انها اطلاع پیدا کرده ایم را هم زمان پیوند زد.
در دنیای کودکان چراهایی وجود دارد که اگر به وسیله بزرگترها درست پاسخ داده شود و با جوابهایی مثل این که : نمی دونم چقدر سوال می کنی؟ و یا حواست به کارت باشه و این قدر سوال نکن! جواب داده نشود گسترش جهان خیلی متفاوت تر از اکنون که ما برای ان خلق شده ایم اتفاق می افتاد و جواب ندادن به همین سوالات در خط مشی زندگی انها و همچنین شرائطی که در ان زندگی می کنند بنیان و زیر بنای زندگی انان را می چیند همان کودکی که با تضادهای سازنده مواجهه می شد و محیط زندگیش : انسانها، وسائل ارتباط جمعی، فرهنگ و اداب و رسوم و بسیاری از عوامل دیگر در شکل دادن شخصیت او موثر بود و کمتر انسانی وجود دارد که بتواند با استفاده از این تضادها زندگیش را طبق قانون جهان هستی بسازد و کم کم ترس ، نا امیدی، دروغ و مسائلی از این دست زندگیش را شکل می دهد و هر چند که جهان به همه نوع انسانی نیازمند است و هرکس در جایگاه درست خودش قرار دارد اما اگر لطف خداوند شامل حال او شود و مانند ما که در خانواده جهانی استاد هستیم از این قوانین اگاهی پیدا کند و توکلش فقط به خداوند باشد می تواند زندگی را انگونه که استاد و خانم شایسته زندگی می کنند زندگی کند: دنیایی متکی بر ایمان و هدایت خداوند. بدون تکیه بر قدرت او و هدایتهایش زندگی هر لحظه جهنمی بیش نیست و در ان زمان است که منیتها، ترسها، خودخواهی ها، منم منم کردنها، شرک، غیبت ،تهمت و هزاران هزار خصلت ناپسند و نابودکننده با شخصیت انسانها عجین می شود و تا چشم باز می کنند و نتیجه زندگی خود را می بینند شروع می کنند به ناسزا گفتن به خداوند که خدایا تو چرا با من این گونه رفتار کرده ای و غافل از ان که خداوند کتابی را برای راستی و پاکی و درست زندگی کردن انسانها در دسترس همگان قرار داد و با زبانی سلیس و روان و ساده قوانین را بیان کرد تا هر انسانی سوای از هر گونه نژاد و ملیت و….با اطلاع از قوانین الهی باورهایی را بسازد که نعمتهای خداوند را بی نهایت بتواند دریافت کند و از انجا که ذهن ما ماوای شیطان است و بنده خدا هم اندک، زندگی انسانها را با نجواهایش در دست می گیرد و می تازد و ان زمان است که هر بلایی که بتوان تصور کرد انسانها خودشان بر سر خودشان خواهند اورد و هم در این جهان و هم در ان جهان جهنمی را برای خود می سازند که مقصر ان را هم فقط خداوند می دانند و اگر خوبی و خوشی در زندگیشان بود خود کرده اند و اگر گره ای در کار انها می افتاد خداوند مقصر بود و چون او را یک انسان می بینند هم شکل خودشان به هر بهانه ای هم داد و هوارهای خود را بر سر او می کشند و از او همیشه طلبکار، غافل از ان که هدایتی شامل حال انها بر اساس فرکانسهایی که می فرستند و توجه انها به نازیباییها انجام نمی پذیرد انها حتی به دستان خداوند و نشانه های او هم ایمان ندارند و زندگی انان مانند درخت خشک بی برگ و ثمری به انتها می رسد.
خدایی ما را به راه راست راه کسانی که به انها نعمت، ثروت و برکت عطا کردهای هدایت کن
به این نکته رسیده بودم که که اون سگ کوچیکه دیده مثبتی داره و همه چیز برای آسان و مثبت پیش میره ، ولی وقتی به کسای دیگه میگفتم اون ها دید برعکس داشتن که این سک شیرین عقل و هالو هست
میخوام بگم وقتی تو مدار نباشی ، وقتی تو فرکانس نباشی دیدگاه تو نسبت به اتفاق های خوب اما به ظاهر بد هم تاثیر گذاره
از دید من اون سک یک شخصیت هدایت شده بود که باعشق کارها و پیش میبرد و خدا مواظبش بود و آخر خوشی داشت ، اما کسانی که باهم فیلم نگاه کردیم این باور و داشتن که یک شخصیت سر به هوا هست که همش سوتی میده و دیگران مسخرش میکنن
به نام خدای مهربانم
سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی دوست داشتنی
چقدر از مغرور بودن از ترسو بودن ضربه خوردم چون مغرور بودم وقتی کار اشتباهی می کردم با کسی و می رونجوندم طرف مقابل رو سرزنش میکردم که تقصیر تو بوده نه من و خیلی کم معذرت می خواستم
چون مغرور بودم هیچ فرصتی رو نمی دیدم که شروع به کار و کسب مهارت کنم و می گفتم فقط باید کاری باشه که به مدرکم بخوره
چون مغرور بودن فقط اشتباه بقیه رو توی ذهنم حساب می کردم و خودم از تغییر بی نیاز و چقدر مدام بقیه رو قضاوت می کردم
چون مغرور بودم فقط از دیگران می خواستم که وظایفشون رو کامل انجام بدم اما خودم عملی نمی کردم
چون مغرور بودم همیشه از خدای خودم و خودم و زندگی ام راضی نبودم یا حتی از پدر و مادرم و از همسر و بچه هام
چون مغرور بودم سپاس خدای خودم و خوبی هاش و خوبی آدمهای که دور و برم بودن نبودم
چون مغرور بودم ضعفهام رو به دلیل کم کاری خانوداه ام می دونستم و یا ضعفهام رو نمی دیدم
غرور نه تنها منو از خودم بلکه از خدای خودم و از آدمهای خوبش جدا می کرد و من باز ناله می کردم و از خدا می خواستم خدایا به من بیشتر بده
هزار مثال غرور رو میشه تو وجودم پیدا کنم اما الان درک کاملی ندارم
اما می دونم هر آنچه هستم و دارم از تمام نا زیبایی که فک می کنم نا زیباست از وجود منه و هر آنچه نعمت و زیبایی از وجود خداست
از ترس ها که نگم
تری از شکست که نمی داشت قدم جدیدی رو ادامه بدم
ترس از فقر که باعث میشد غر بزنم و شاکر نباشم
ترس از تنهایی و جدا شدن از فامیل که باعث میشد مثل اونها تقریبا فکر کنم و عمل کنم
ترس از قضاوت شدن و حرف دیگران که مداوم بخوام کارهامو توضیح بدم یا طوری رفتار کنم که منو قضاوت بد نکنن
وقتی قبل از اینکه این فایل رو گوش بدم بهم گفته شد هدف اینکه زیبا زندگی کنم اما بهش گفتم بهم بیشتر بگو واضح تر بگو و اون با من بیشتر صحبت می کرد و من امروز صبح باز هم به سمت زیبایی بیشتری هدایت شدم به سمت شما استاد خوبم
خدایا من همون بنده ای هستم که بیشتر ازاون چه لیاقتش بود بهش بخشیدی و کمتر از اونچه سزاوارش تنبه اش کردی چون همیشه یه نوری از تو توی قلبم هنوز بود و من هنوز تورا صدا میزدم تو را شکر می کنم که با فردی آشنا کردی که از جنس تو سخن می گوید مثل همان حرفی که تو با من همیشه میزدی تو را سپاس
تو را سپاس
به نام خدا
استاد عزیز من ، باورتون میشه که دقیقا امروز من هم همین آگاهی و جمله ای که فرمودید بهش رسیدم
بذارید توضیح بدم یکم…
خوب با توجه به جلسات فوق العاده کشف قوانین زندگی ، چندبار حال خودم پرسیدم و خوب نبودم.
ناامید بودم،استرس داشتم،میترسیدم …
تمرکزم روی ناخواسته هام بود و من باید آگاهانه هی جهت دهی میکردم به افکارم …
دقیقا تو تمام افکاری که این احساسات منفی برام بوجود آورده بود با من شروع میشد!!
من نمیدانم چیکار کنم
من نمیتونم فلان کار انجام بدم
من قدرت و توانایی فلان چیز ندارم و…
خیلی خیلی خیلی یهویی اینو حس کردم امروز که زینب مگه تو تا الان کاری کردی؟
بخدا استاد دقیقا این جمله ای که گفتید
مگه خون تو رگ تو هدایت میکنی؟
مگه میری دسشویی تو برای دفع بخش هایی که بدنت نیاز نداره کاری میکنی؟
اب و غذایی که قبلش میخوری تو توی بدنت هدایت و جذب میکنی؟
برای دیدن و شنیدنت چی کار میکنی؟
و الان با فایل فوق العاده شما من دیگه هیچ وقت این جملات فراموش نمیکنم…
من تازه فهمیدم که اصلا من کاری نمیکنم !!
اگه درسی خوندم با کمک خدا و هدایت سلول های مغزی ام بوده که اصلا تونستم یاد بگیرم!
اگه بخاطر زیبایی یا هر چیز دیگه ای تحسین شدم همه اش از خدا بوده و من چیزی از خودم ندارم!
اگه من اینجا هستم و دارم آگاهی کسب میکنم از لطف و هدایت پروردگارم بوده و من که تلاشی برای پیدا کردن اینجا نکردم!
اگه من سوال میپرسم و جوابش پیدا میکنم من هدایت شدم به اون جواب توسط خداوند نه اینکه اصلا من کاری کرده باشم!
استاد شما گفتید تو شکم مادر ما نمی تونستیم زنده بمونیم،دست نداشتیم،پا نداشتیم ضعیف بودیم و… همه کارا خودش انجام داده که تونستیم رشد کنیم و به دنیا بیایم و فرصت کنیم تا خالق زندگی خودمون بشیم …
من الان میفهمم که ما هنوز هم همین قدر ضعیف هستیم ، درسته دست و پا داریم ویکم قد کشیدیم ولی هنوز هم خدا هدایت میکنه، هنوز خودش روزی میرسونه، خودش حفظ میکنه ما رو تا زمانش که وارد دنیای دیگه بشم…
هنوز هم ما کاری نمیکنم
هنوز هم همون قدر ضعیف وناتوانیم و همه اعتبارمون دست خداست
این فایل مثل همه فایل هاتون فوووووق العاده بود ، مخصوصا اون بخش هایی که من تازه دارم کم کم درکش میکنم
سلام به استاد عزیز و مریم بانوی بزرگوار …
استاد عزیز باز هم سپاسگزارم که از طریق شما بازبه یاد آوردم که من کجاها این افکار مغرورانه داشتم و به خاطر این که من به خاطر اینکه توی ذهنم به خاطر این افکارم چه آسیب هایی به خودم زدم و قدرت رو از خداوند گرفتم و اعتبارشو به ذهن خودم به قدرت خودم و حرکت خودم دادم و ضربه ها رو دیدم البته همون اتفاق ها که از روی ناآگاهی انجام دادم باعث شد که این فرد آگاه از نظر خودم باشم …
داستان غرور من بر میگرده به سال 87که در رشته وشوو به عنوان مبارز در سن 19سالگی بازی میکردم و به خاطر قدرت بدنی که در کارهای سخت بدست آورده بودم و چند سالی هم ورزش میکردم باعث شده بود در شهرستان خودم حریف نداشته باشم و حتی در استان خود..ز
یک دوره مسابقات انتخابی در دوره سنی نوجوانان و جوانان برگزار شد که من از مربی خودم درخواست کردم که در هر دو دوره شرکت میکنم به خاطر شرایط سنی که داشتم میتونستم در هر دو مسابقه شرکت کنم که با توجه به توانایی که داشتم مطمعن بودم که در هر دو مسابقه نتیجه خوبی میارم که با شروع مسابقه حریفامو یکی پس از دیگر شکست دادم و در سن نوجوانان قهرمان شدم و آخرین بازی در سن جوانان بود که اگر اون بازی رو هم میزدم قهرمان هر دو دوره مسابقات انتخابی میشدم و برای من بزرگترین امتیاز برای بازی کردن در تیم های بالاتر بود خلاصه کنم…
قبل از آخرین بازی که میخواستم وارد تشک بازی بشم یکی از دوستانم از من خواست که حریفم رو فقط ناک اوت (دراز کش) کنم و من با این فکر وارد زمین شدم …بازی که شروع شد من با چنان قدرت و روحیه ای وارد زمین که هیچ چیز نمیتوانست جلوی منو بگیره من راند یک رو از حریفم با اختلاف خیلی بالا بردم ولی هدف من چیز دیگه ای بود و بخاطر اینکه از صبح من دهمین بازی بود که انجام میدادم بدنم آسیب پذیر شده بود و در آخرین زیری که گرفتم تا حریفم رو پایین بیارم دست من از ناحیه ساعد دچار دو تا شکستگی شد که منو از قله به دره پرت کرد و نه تنها در اون مسابقات انتخاب نشدم بلکه یک سال از تمرین هم عقب موندم و دیگه از شوق رفتن به تیم ملی باز موندم و خداوند کمکم کرد که با این تضاد بزرگ اولین هدایتم انجام بشه و الان که در سن 34سالگی یکی از الگوهایی هستم که به عنوان مربی هنرهای رزمی میتونم به شاگردان خودم از تجربیات خودم بگم….و خداوند بزرگ ممنونم که ما رو هر لحظه داره هدایت میکنه و از استاد بی نظیر خودم که آنقدر با عشق حتی از انیمیشن برامون قوانین رو در میاره من با وجود اینکه با پسرم این انیمیشن رو دیده بودم اونقدر ریز بین نبودم استاد شما واقعا بی نظیرین سپاس سپاس سپاس.
به نام خدا
سلام استاد جان سلام خانوم شایسته عزیزدل اسم شما دیگه تو ذهن ما عزیز دل ثبت شده ️و سلام به این جمع پر مهر
استاد جان من این انیمیشن را دو بار دیده بودم
زمانی که دیدم اسم فایل جدیدی که توی سایت قرار گرفته گربه چکمه پوش است اینقدر ذوق کردم و اینقدر با اشتیاق چندین بار فایل را گوش دادم و خیلی برام جالب بود این همه درس و نکته که شما ازش بیرون کشیدید
میتونم اعتراف کنم که من فقط متوجه این نکاتی شده بودم که آدم باید به داشته هاش توجه کنه تو اوج زمانی که به دنبال خواسته های دیگه هستیم که دقیقا همون حکایت
آب در کوزه و ماتشنه لبان میگردیم
یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم
بود برام و نکته دیگه همون زمانی بود که وقتی نترسی و بری تودل مسایل می بینی اونقدر ها هم سنگین نبودن اما توی این فایل خیلی عمیق درکش کردم
و اما نکته خیلی جالب برام این قسمت بود که چه قدر شما رفتار ها و افکار اون سگ را قشنگ توضیح دادید و من به شدت توی خودم میدیدم که چه قدر از این شخصیت توی ذهنم فرار میکردم اینقدر این حس قوی بود که وقتی شما داشتید توضیح میدادید انگار دقیقا قبل از فایل شما انیمیشن را دیده بودم
با اینکه سه هفته پیش دیده بودمش
خیلی حس خوب و جالبی بهم دست داده بود و احساس نزدیکی و یکسان شدن دنیام با شما را داشتم وقتی دیدم استاد هم چنین انیمیشنی را میبینه شاید عجیب باش ولی فهمیدم جایی کنج ذهنم این مقاومت و فاصله سنگین را با شما داشتم در اوج اینکه فکر میکردم غرق در فایل ها و صحبت های شما هستم
و اما فهمیدم که اکثر افراد خودشون را جای شخصیت اول فیلم ها میذارن و تلاش میکنم در ذهنشون تطبیق بدن خودشون را با اون شایدم هدف اصلی همه فیلم ها اینه و اما معمولا هم شخصیت های اول بیشترین تلاش و مبارزه و سخت ترین راه ها رو پیش رو دارند
و خوشحالم که فهمیدم و یاد گرفتم که زین پس به بقیه شخصیت ها بیشتر دقت کنم
اونی که توی ذهنم پسش میزنم را بهتر بفهمم
ممنون از عزیزدل که اینقدر با شوق و هیجان تعریف میکردن قسمت های مختلف را اینقدر که وسوسه شدم دوباره برم و گربه چکمه پوش را ببینم
ممنون از شما استاد پربار
و سپاس فراوان از خدایی که من را دراین جمع صمیمی و پرشور پر از آگاهی های ناب جای داده
خوشحالم که چنین جایی هستم
سلام به رفقای عزیزم
فیلمه رو دانلود کردم و دیدم. یه کم طول کشید ، ببخشید. بازم زود کامنت گذاشتم، چون عادت دارم حداقل یه هفته، بعد از چند بار دیدن یک فیلم راجع بهش حرف بزنم، با این وجود، اگر کج فهمی در برخی کلمات دیدید، به بزرگی خودتون ببخشید.
تو هفته گذشته به دلیلی داشتم راجع به هفت وادی یا هفت شهر عشق عطار تحقیق میکردم و ممکنه ناخوداگاه این فیلم را هم تحت تاثیر چیزهایی که در اون فضای فکری خوندم، قرار بدم، بگذریم که در هر دو داستان، الگوی رسیدن به کمال ، ماهیت مشترکی دارد.
آرایشگر و پزشک!
با پوزش از پزشکان گرامی و زحمتکش، یاد پزشک خانواده مون افتادم که یه روز تو وقت عادی رفتم قلبم رو چک کنه، چون درد قفسه سینه داشتم ، و اون من رو ندید ، چون تو وقت ویزیت، داشت مریضش رو بوتاکس میکرد!! چرا باید مریض بشم تا دکتر واسه عزراییل بزک دوزکم کنه؟!!! هان؟!
بازنشستگی، از ترس مردن!!
خیللللیییی بهم بر خورد، خیلی!! انگار این قسمت برای من بود، چون تازه بازنشسته شده م! یکسال و چندی! البته تو این مدت شغل جدید را ران کرده م، ولی مصمم شدم برای ابد،خانه سالمندان رو ترک کنم!!! گربه دانی شلوغ خانم خیر گربه دوست! چه توصیف دقیقی! چه کنایه ی درستی! این قسمت مال من بود، چون توی قلب من هم آتش هنوز خاموش نشده و تا مرگم هم نیمسوز نمیشود!
ساحل آرام
گربه چکمه پوش با تمام بی پرواییش، برای مجاب شدن به گشتن دنبال نقشه آرزو و ول کردن سرزمین ادرار. آلود ساحل آرام، نیاز داشت که:
1)یک چالش سخت مثل حمله خرسها راتجربه کند،
2)برای برگشتن به یک ساحل امن دیگر( 9 تا جانش، حاشیه امنیت 9 گانه!) تطمیع شود!
پس با تمام ادعاهایمان، هدف کوتاه مدت، هرچند سخیف، هر چند ضعیف، خوبه برای تکون خوردن و ترک حاشیه امنیت!
روبرو شدن با ترس
ترس ،دلیل گشتن برای راه رسیدن به ساحل آرامش و منطقه ی امنه.
ترس از مرگ
ترس از بی پولی
ترس از تنهایی
و برای رسیدن به ساحل امن ، لاجرم باید با ترس روبرو شویم، پس آن ترس از ابتدا ماهیتا خودش را نفی میکند، اگر باهوش باشیم!
فیلم خوب، مثل عطر مرغوب است، انگیزاننده و لذت بخش. ( سخنی از خودم!)
خوشبخت و خوش شانس و پولدار باشید
امشب که بیخوابی زده بسرم … افکارم رو تایپ میکنم
داشتم فکر میکردم به اینکه چقدر کم سپاسگزارم
در ادامه یاد این فایل افتادم که درمورد غرور بود، انچه که فکر میکردم به من مربوط نمیشه … از ادمهای زیادی شنیده بودم که میگفتن توخودخواه هستی، وخب تاحدودی قبولش داشتم … که خداروشکر بعد از اشنایی با برنامه های شما بهتر از قبل شدم، مهربانتر وبخشنده تر شدم …
اما تاحالا فقط ازسه نفرشنیده بودم که مغرورم ولی خودم باور نداشتم و فکر میکردم اونا در اشتباه هستند…
این فایل هم وقتی خانم شایسته گفتن که استاد متواضع هست و خودگذشته شون رو مغرور خطاب کردن …اولین چیزی که به ذهنم اومد این بود که از نظرمن کاملا برعکس بود، بنظر من خانم شایسته متواضع میومد و استاد مغرور… درنظرم این بود که استاد در فایل اقای عطار روشن، خواست که استاد خطاب بشه، ولی خانم شایسته در مقاله هاش خودش رو دانشجو میدونست ، خودش رو در کنار بچه های سایت بعنوان همکلاسی میدید ،درحالیکه در نظرم جایگاه استادی داشت…
یا مثلا سوالات بچه های سایت رو میپرسید ، سوالاتی که استاد جواب نمیداد و میگفت مرتبط با موضوع نیست ولی خانم شایسته همچنان اون سوالات رو میپرسیدن …درنظر من این صفات تواضع و مهربانی وبخشندگی میومد وصفاتی که استاد داشت رو غرور میدیدم
ولی حالا کم کم دارم معنای واقعی غرور رو متوجه میشم ، تازه دارم میبینم که بله من هم مغرورم … بله غرور یعنی فراموش کردن خدا، غرور یعنی اعتبارها رو به خود دادن، غرور یعنی ناسپاسی… هرچقدر آدم سپاسگزارتر باشه و هرچقدر بیشتر بیادخدا باشه، هرچقدر بیشتربه خداوند اعتمادداشته باشه و خدا رو قدرت مطلق ببینه بهمون نسبت از غرور دورتره
هرچی بیشتر تسلیم خدا باشم هرچقدر در مقابل خداوند فرمانبردارتر باشم ،هرچقدر شجاعتر باشم هرچقدر بیشتر الخیرفی ماوقع رو در زندگی ببینم و سپاسگزارتر باشم به همون نسبت از غرور دورتر میشم
یکی از انیمیشن های مورد علاقه من هم
the croods 2013 هست که موضوعات گسترده ی اموزنده ای رو شامل میشه …
سپاسگزارم از اساتید عزیزم هم بابت توضیحات ارزشمند و هم انیمیشن آموزنده وزیبایی که از تماشاش لذت بردم
ای که با نامت جهان آغاز شد
دفتر ما هم به نامت باز شد
دفتری که از نام تو زیور گرفت
کار آن از چرخ بالاتر گرفت
الهی به امید تو
عرض سلام و ادب و بهترین درود ها خدمت استادان عزیزم: استاد عباسمنش عزیزم و استاد عزیزم خانم شایسته
سلام به روی ماه همه دوستان عزیزم
استاد چقدر لذت بردم از این همه درسی که شما از یک انیمیشن گرفتید و این همه درک وقتی امکان پذیره که با عینک قانون به همه چی نگاه کنی
واقعا همه ی درس هایی که گفتید رو در تجربه های زندگی لمس کرده بودیم و وقتی داشتیم فایل رو با خانواده گوش می دادیم هی استپ می کردیم و تجربه هامونو که حرف های شما و قوانین رو تایید می کرد یادآوری می کردیم و لذت می بردیم
ما در هر شرایطی با هر آدمایی و در هر خونه ای و در هر شهری و کشوری که زندگی می کنیم این توانایی رو داریم که زندگیمون رو بهشت کنیم با تغییر دیدگاهمون، با تغییر باور هامون، با زدن عینک زیبا بینی… و اون وقته که به معنای واقعی زندگی می کنیم و خوشبختی رو حس می کنیم
خیلی باید حواسمون جمع باشه چون شیطان ذهن همه اش می خواد بگه تو هیچی نداری…تو تنهایی…تو فراموش شدی…تو….. و خیلی وقت ها که ما فراموش می کنیم که چه قدر نعمت توی زندگی مون هست که اگه بخاطرشون سپاسگزار باشیم سراسر وجودمون پر میشه از عشق و شور و هیجان….با ناسپاسی میایم و احساسمونو جوری بد میکنیم که انگار ما یه آدم به تمام معنا نداریم من خودم این موقع ها حس می کنم دارم به خدا توهین می کنم که این حس نداری رو به خودم گرفتم فقط هم بخاطر اینکه یه چیزی که توی ذهن من بزرگه هنوز بهش نرسیدم و نمی بینم که در همین لحظه غرق نعمتم اگر به این همه نعمتی که دارم توجه کنم و سپاسگزار باشم که نتیجه ش احساس خوبه، همین احساس خوبه همه چی برام میاره
خودم به خودم میگم عزیزم چته؟!
آروم باش
لذت ببر از زندگی و مطمئن باش با احساس خوب پوله هم میاد، شغل خوبه میاد، سفر های خوب میاد، مهاجرته امکان پذیر میشه و …و …و
و اما ترس… تنها یه راه داره که دیگه نترسی:
بری تو دلش
همین و تمام… راه دیگه ای نداره
وقتی بهش حمله می کنی و بعدش می بینی هیچی نبود جز یه توهم… وقتی میفهمی که من خیلی از اون ترس بزرگتر هستم؛ لذتی وجودتو فرا می گیره که به نظرم با هیچ چیز مادی قابل مقایسه نیست
( خودم تجربه اش کردم )
من خودم انیمیشن خیلی دوست دارم و نگاه می کنم چون دنیای رنگارنگ و لذت بخشی داره مخصوصا اگه با عینک قانون بهش نگاه کنی و به دنبال شکار درس هاش باشی….چند تا انیمیشن رو دیدم و به دلم نشسته میگم که هر کسی علاقه داره نگاه کنه:
انیمیشن Soul ( روح ) خیلی معانی زیبایی داره یکیش اینه که به هدف و مقصد نچسبیم و از جاده ی زندگی از لحظه لحظه اش لذت ببریم ( قانون رهایی )
انیمیشن inside out ( درون و بیرون ) که نقش احساسات در زندگی رو نشون میده که
احساس خوب = اتفاقات خوب
احساس بد = اتفاقات بد
انیمیشن لوکا
انیمیشن موانا
انیمیشن لوکا و موانا محوریتشون مرز شکنی و آزاد شدن از قید محدودیت های ذهنی گذشتگانه که خانواده بهمون تحمیل کردن
انیمیشن قرمز شدن که داستان دختری هست که همیشه به دنبال تایید گرفتن از دیگرانه خصوصا مادرش و این باعث شده زندگی بهش سخت بگذره و خود واقعیش رو گم کنه تا اینکه…
انیمیشن غار نشینان 1 و 2 که نشون میده که تغییر و رفتن تو دل ترس ها و عبور از محدودیت ها ( توی انیمیشن، غار نماد محدودیته ) و بهم زدن شرطی شدگی های منفی، چقدر زندگی رو لذت بخش میکنه و زندگی از حالت روزمرگی خارج میشه و تجربه ی وسیعی از زندگی رو به ما تقدیم میکنه
انیمیشن رالف خرابکار 2 ( یکی از نکته هاش در مورد عدم وابستگی بود وقتی رالف به دوستش وابسته میشه دیگه دوستش نمیخواد با اون باشه…وقتی به کسی وابسته میشیم به قول استاد اون آدم به سرعت نور از ما فرار میکنه )
خیلی دوستتون داااارم
هر کجا هستید در پناه الله یکتا شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
به راستی که انتخاب استاد برای این انیمیشن و تجزیه و تحلیل ان ماهرانه و استادانه صورت گرفت، هم ما را به عالم بچگی برد و هم با قوانین عالم که ما به تازگی از انها اطلاع پیدا کرده ایم را هم زمان پیوند زد.
در دنیای کودکان چراهایی وجود دارد که اگر به وسیله بزرگترها درست پاسخ داده شود و با جوابهایی مثل این که : نمی دونم چقدر سوال می کنی؟ و یا حواست به کارت باشه و این قدر سوال نکن! جواب داده نشود گسترش جهان خیلی متفاوت تر از اکنون که ما برای ان خلق شده ایم اتفاق می افتاد و جواب ندادن به همین سوالات در خط مشی زندگی انها و همچنین شرائطی که در ان زندگی می کنند بنیان و زیر بنای زندگی انان را می چیند همان کودکی که با تضادهای سازنده مواجهه می شد و محیط زندگیش : انسانها، وسائل ارتباط جمعی، فرهنگ و اداب و رسوم و بسیاری از عوامل دیگر در شکل دادن شخصیت او موثر بود و کمتر انسانی وجود دارد که بتواند با استفاده از این تضادها زندگیش را طبق قانون جهان هستی بسازد و کم کم ترس ، نا امیدی، دروغ و مسائلی از این دست زندگیش را شکل می دهد و هر چند که جهان به همه نوع انسانی نیازمند است و هرکس در جایگاه درست خودش قرار دارد اما اگر لطف خداوند شامل حال او شود و مانند ما که در خانواده جهانی استاد هستیم از این قوانین اگاهی پیدا کند و توکلش فقط به خداوند باشد می تواند زندگی را انگونه که استاد و خانم شایسته زندگی می کنند زندگی کند: دنیایی متکی بر ایمان و هدایت خداوند. بدون تکیه بر قدرت او و هدایتهایش زندگی هر لحظه جهنمی بیش نیست و در ان زمان است که منیتها، ترسها، خودخواهی ها، منم منم کردنها، شرک، غیبت ،تهمت و هزاران هزار خصلت ناپسند و نابودکننده با شخصیت انسانها عجین می شود و تا چشم باز می کنند و نتیجه زندگی خود را می بینند شروع می کنند به ناسزا گفتن به خداوند که خدایا تو چرا با من این گونه رفتار کرده ای و غافل از ان که خداوند کتابی را برای راستی و پاکی و درست زندگی کردن انسانها در دسترس همگان قرار داد و با زبانی سلیس و روان و ساده قوانین را بیان کرد تا هر انسانی سوای از هر گونه نژاد و ملیت و….با اطلاع از قوانین الهی باورهایی را بسازد که نعمتهای خداوند را بی نهایت بتواند دریافت کند و از انجا که ذهن ما ماوای شیطان است و بنده خدا هم اندک، زندگی انسانها را با نجواهایش در دست می گیرد و می تازد و ان زمان است که هر بلایی که بتوان تصور کرد انسانها خودشان بر سر خودشان خواهند اورد و هم در این جهان و هم در ان جهان جهنمی را برای خود می سازند که مقصر ان را هم فقط خداوند می دانند و اگر خوبی و خوشی در زندگیشان بود خود کرده اند و اگر گره ای در کار انها می افتاد خداوند مقصر بود و چون او را یک انسان می بینند هم شکل خودشان به هر بهانه ای هم داد و هوارهای خود را بر سر او می کشند و از او همیشه طلبکار، غافل از ان که هدایتی شامل حال انها بر اساس فرکانسهایی که می فرستند و توجه انها به نازیباییها انجام نمی پذیرد انها حتی به دستان خداوند و نشانه های او هم ایمان ندارند و زندگی انان مانند درخت خشک بی برگ و ثمری به انتها می رسد.
خدایی ما را به راه راست راه کسانی که به انها نعمت، ثروت و برکت عطا کردهای هدایت کن
خدایا شکرت
عاشقتونیم
سلام بر استاد عشق و خانم شایسته بزرگوار
من این انیمیشن نگاه کردم
به همراه جمعی از خانواده
به این نکته رسیده بودم که که اون سگ کوچیکه دیده مثبتی داره و همه چیز برای آسان و مثبت پیش میره ، ولی وقتی به کسای دیگه میگفتم اون ها دید برعکس داشتن که این سک شیرین عقل و هالو هست
میخوام بگم وقتی تو مدار نباشی ، وقتی تو فرکانس نباشی دیدگاه تو نسبت به اتفاق های خوب اما به ظاهر بد هم تاثیر گذاره
از دید من اون سک یک شخصیت هدایت شده بود که باعشق کارها و پیش میبرد و خدا مواظبش بود و آخر خوشی داشت ، اما کسانی که باهم فیلم نگاه کردیم این باور و داشتن که یک شخصیت سر به هوا هست که همش سوتی میده و دیگران مسخرش میکنن
برداشت ما از یک اتفاق بستگی به افکار ما داره
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استادم عزیزم و مریم قشنگم
استاد برای هزارویکمین بار تبریک این اندام فوق العاده
ی وقت فکر نکنین با اون استاد تپلی قبل هم خوش نبودم
اتفاقا زیادی هم خوش بودم
من کلا با هویت استادی شما خوشم
چه فرقی میکنه تپلی یا اندامی
اما این فقط ی لاغری نیس
این فقط ی اندام شیک نیس
این ی نتیجه طلایی جهاد اکبره که به چشم دیدیم
این ی رفرنس کامل تمام عیار از خواستن و عمل کردن و شدن هست که به چشم دیدیم
نمیدانم ولی هر وقت این اندام شما رو میبینم امیدو انگیزه و شور وشوق من برای انجام شدن خواسته هام تصاعدی بالا میره
استاد عزیزم برای هزارویکمین بار تبریک میگم این پرادیس رویایی با این طبیعت فوق العاده
خدایا هزاران بار شکرت
چه رنگ های فوق العاده ای
و خدایاشکرت بابت این خورشید فوق العاده که چقدر به رنگ ها لعاب داده بود
خدای من چطور ی فیلم ی انیمیشن میتونه اینقدر دقیق تضادهای زندگی رو نمایش بده
غرور
چه واژه پر معنایی
و به نظر من معنی واقعیش تکیه بر قدرت پوچ خود
تنها قدرتی که همیشه آسیب زننده بوده
کجا قدرت آدمی چیزی رو ساخته؟
کجا چیزی رو آباد کرده؟
کجا هموار کرده؟؟
این قدرت پوچ آدمی تا بوده ویران کرده
تخریب کرده
به منجلاب کشونده
اصلا ادم میمونه از این جنس آدمی
الله اکبر
به هر جهتی که حرکت کنه عجیب طوفان میکنه
بعععععله
همیشه طوفان
اصلا این جنس آدمی معنی واقعی طوفانه
این جنس آدمی قدرتشو برداره تو راستای مسیر منحرف حرکت کنه
از همون اول مسیر طوفان شروع میشه
یا تو مسیر هدایت و رشد قدم برداره
دقیقا همون اول مسیر طوفان شروع میشه
خدایا مگه چیه این جنس آدمی
بعلللللله
روزهای زیادی من فکر میکردم خدا خوابش برده
من زودتری دست به کار میشدم و بسم الله میگفتم
انصافا خوب هم تخریب کردم
چنان آوار کردم خشت به خشت این زندگی رو که خود خداهم گفت وقت بده بزار ببینم از کجا شروع کنیم به ترمیم
مدتی زندگی قشنگ و رو به روال بود
باز من زودتری بیل و کلنگ برمیداشتم
میکوبیدم تا قعر زمین
الله اکبر
این آدمی کجا سر عقل میاد؟
کی سر عقل میاد؟
چی میشه که سر عقل میاد؟
خوب که دنیا چک و لگداشو زد
خوب که لرز زانوهامو از ناتوانی با چشم خودم دیدم
خوب که صدای زار زار گریه هام همسایه هارو ریخت رو سرم
انگاری بیدار شدم
ماتم گرفتم ولی خیلی خیلی مدت کوتاه
شاید یک روز
گفتم خدایا جهان تو سهم کیه!؟؟
گفتم حریف میطلبم
دست به تجهیزات شدم برم تو دل ترس
سخت بود
انصافا خیلی سخت بود و هنوزم هست
اما من از همون جنس ادمی هستم که قدم به مسیر هدایت گذاشتم تا طوفانی برم
ی قدرت عجیبی میخواد این جنگ با ترس
اما خدا خودش میده
گفتم نگران نمیشم
نمیترسم
بزار حالم خراب شه ولی میجنگم حالمم خوب میکنم
این ذهن سمی و چموش فکر کرده
تو هوا مچشو میگیرم میگم سرخودی بسه بیا این موضوع رو تحلیل کن
گفتم خدایا نمیترسم قدم برمیدارم
خود سید گفته باید قدم اول برداری تا قدم دوم گفته شه
گفتم خدایا اینجا این نقطه دیگه قدرت تو وسطه
دیگه جز قدرت تو حرفی نیس
گفتم موکول به قدرت مطلق خودت
من فقط نمیترسم میجنگم و میرم جلو اما فقط قدرت از تو
میجنگم تا این گرگ داس به دست وقتی بو کرد بوی قدرت خدا به مشامش برسه
تا ببینه من با چه پشتوانه ای قدم برداشتم
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
سلام
سانازخانم عزیز
کامنت زیبای شماروخوندم وامیدوارم موفق بشید
چیزی که توجهم روجلب کرد ستاره های طلایی شمابودکه تواین مدتی که عضو هستید درحال کامل شدن هست تبریک میگم بهتون
و اون چهره زیبا وباآرامشتون براتون بهترینها روآرزو میکنم
وخوشحال هستم که یادگرفتم ازدیگران تعریف کنم
چقدرحس خوبیه
درپناه الله مهربان موفق وسلامت وثروتمندباشید
سلام دوست هم فرکانسی عزیز
سپاس گذارم از لطف شما که وقت گذاشتین کامنت رو خوندین
واقعا خودم نمیدونم منظور از طلایی شدن ستاره ها به چه معناست
انصافا دقت هم نکرده بودم تا الان
ولی هر چه که هست نتایج هدایت من به این مسیر هست که قطعا خیره
و ممنون از نگاه زیبای شما به کامنت و تصویر بنده
از خدا تیک خوردن تک تک هدف هاتونو آرزو مندم
در پناه تنها قدرت مطلق جهانیان
سلام
به سانازخانم عزیز
لطف کردید وقت گذاشتید هم خواندید هم جواب دادیدوهم امتیازدادید سپاسگزارم
خداراشکر بخاطر وجود شما
درمقابل چهره واسم زیبای شما سانازخانم عزیز 5ستاره هست که بالمس کردن ستاره ها صفحه ای برای شمامیاد که باخوندن اونها متوجه میشید چقدرشماکارت ارزشمندهست
براتون آرزوی بهترینها رودارم
درزمان مناسب ومکان مناسب شمارا…
سلام
سانازخانم
کامنت زیبای شماروخوندم وتبریک میگم بهتون
چیزی که توجه من روجلب کرد طلایی شدن تمام ستاره های شماتواین مدت که عضو هستید واون چهره زیبا وپرازآرامشتون
براتون بهترین هاروآرزومیکنم وخوشحال هستم که یادگرفتم تحسین کردن رو
درپناه الله مهربان موفق سلامت وثروتمندباشید