«گاریِ زهوار در رفته ی افکار محدودکننده» را رها کن


این فایل در مرداد ماه 1399 بروزرسانی شده است

ما در جهانی زندگی می‌کنیم که در هر لحظه‌‌، نتیجه‌ی فرکانس‌ها و کانون توجه‌مان را به شکل اتفاقات‌، آدمها‌ و شرایطی که تجربه می‌کنیم‌، وارد زندگی‌مان می‌کند. در جهانی با این اصل و اساس‌، چه کاری می‌تواند اساسی‌تر از شناختن فرکانس‌ خواسته‌ها و بهبود همیشگی باورها باشد.

مسئله این است که‌، هرکدام از ما به تناسب محدودیت باورهای‌مان‌، گاری‌ای از افکار منفی‌ و باورهای محدودکننده به دنبال خود یدک می‌کشیم و به همان اندازه که مقاومت در برابر تغییر آن باورها به خرج می‌دهیم‌، خود را وارد مسیرهای سخت‌تر و جاده‌های سنگلاخی‌تری می‌کنیم‌، چرخ‌های آن گاری فرسوده‌تر می‌شود و حمل آن را دشوار تر می‌کند.

سنگینیِ این گاری و سختی این مسیر همواره بر دوش‌مان خواهد ماند‌، تا زمانی که دست از مقاومت برمی‌داریم‌ و رابطه‌ی میان «باورهای‌مان» و «جنس اتفاقات مسیری که وارد آن شده‌ایم» را پیدا می‌کنیم و عزم خود را برای تغییر آن باورها جزم می‌کنیم.

ساخته شدن باورهای قدرتمندکننده‌ی جدید و تغییر نگرش قبلی، آرام آرام چرخ‌های این گاری را تعمیر می‌کند‌، بارش را سبک‌تر می‌کند‌ و به تناسبِ باورهای قدرتمندکننده‌ی جدیدی که ساخته می‌شود‌، اسب‌های قوی‌تری به آن می‌افزاید که طی مسیر را برای‌مان ساده‌تر می‌کند.

‌هرچه سعی‌ می‌کنیم آگاهانه‌، با تمرکز بر نکات مثبت زندگی‌مان به احساس بهتر برسیم‌، امکانات بیشتری به گاری‌مان می‌افزاییم که مسیر را برای‌مان لذت‌بخش‌تر می‌کند.

هرچه به کمک کنترل آگاهانه‌ی ذهن‌، مدت زمان بیشتری در احساس خوب می‌مانیم‌، به جاده‌های سرپایینی‌تر و هموارتری هدایت می‌شویم و آرام آرام گاری‌مان تبدیل به ماشینی می‌شود که مسیر را برای‌مان ساده‌تر‌ می‌کند.

این مسیر تکاملی‌ای است که در دوره ۱۲ قدم در حال رخ دادن است. به همین دلیل وقتی در قدم ۱۲‌ام به زندگی‌ات نگاه می‌کنی‌ و نتایج‌ات را با چک آپ فرکانسی قدم اول مقایسه می‌کنی‌، متوجه می‌شوی که چگونه از آن گاری زهوار در رفته‌، ماشینی تمام اتوماتیک‌ و راحت ساخته‌ای.

موضوع دوره ۱۲ قدم‌، بسیار فراتر از مثبت اندیشی است. موضوع این دوره‌، سلامتی‌، عشق‌، آرامش‌، ثروت و معنویتی است که حقیقت زندگی من است.

در جلسات این قدم‌ها‌، دلایل این نتایج و چگونگی ایجاد آنها را برای افرادی شرح می‌دهد که‌، آماده ایجاد این تغییر و خلق چنین نتایجی شده‌اند و حاضرند بهایش را با عشق بپردازند.

این دوره  «همان چگونگی‌ای» را شرح می‌دهد که، مرا از کارگری و رانندگی با تاکسی‌، به زندگی در شرایط کنونی‌ام رسانده است. نتایجی که حاصل:

  •  تغییرات وسیع در باورها و شخصیت‌‌ام‌،
  • تلاش برای یافتن پاشنه‌های آشیل و حل ریشه‌ای مسائل، به جای تلاش برای تغییر عوامل بیرونی.
  • یافتن ترمزهای ذهنی و برداشتن مقاومت‌های ذهنی‌ به جای‌، تقلا و سخت‌کوشی‌های فیزیکی.
  • و در یک کلام‌، حاصل درک این اصل که تمام اتفاقات زندگی‌ام نتیجه‌ی فرکانس‌های خودم است
  • و تلاش برای ارسال فرکانس خواسته‌هایم به کمک کنترل ذهن می‌باشد.

تمرینات و آگاهی‌های این دوره‌، آرام آرام توانایی کنترل ذهن و «عادتِ تمرکز بر نکات مثبت» را در ذهن‌تان می‌سازد و شخصیت شما را به گونه‌ای تغییر می‌دهد که بتوانی در هر لحظه‌، آگاهانه به اتفاقات زندگی‌ات به گونه‌ای نگاه کنی که‌، به احساس بهتری برسی و مدت زمان بیشتری در آن احساس بمانی.

آنوقت است که به قول قرآن: لاخوف علیهم و لاهم یحزنون می‌شوی. زیرا کل داستان تغییر‌، «احساس خوب=اتفاقات خوب» است.

اگر نشانه‌ای برای هدایت به این دوره و خلق آگاهانه‌ی زندگی‌ات دیدی‌، به جمع صمیمی ما در این دوره بپیوند. چرا که خداوند هدایت‌هایش را به زبان نشانه‌ها آشکار می‌کند و یادت باشد که قلبت به راحتی این نشانه را می‌شناسد.

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل صوتی «گاریِ زهوار در رفته ی افکار محدودکننده» را رها کن
    18MB
    20 دقیقه
  • دانلود با کیفیت HD
    243MB
    20 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

312 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «زکیه لرستانی» در این صفحه: 2
  1. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 1957 روز

    بنام الله مهربان

    سلام ب همگی عزیزانم

    الهی صدهزار مرتبه شکرت بعبت روز پربرکتی ک داشتم

    خدایا شکرت امروز هم تونستم ی پست بزارم تو کانال یوتیوبم

    حسم گفت و من انجام دادم

    بهم گفت فعلا از فیلم هایی ک تو گالری گوشیت داری استفاده کن تا برگردی خونه روستا و کارجدید انجام بدی

    وقتی گالری و نگاه کردم دیدم کلی فیلم دارم خداروشکر فعلا میتونم از همونا استفاده کنم

    یا لباس هایی ک دوختم و میپوشم برای نمونه کارم بزارم

    امروز ی اتفاقی افتاد ک حس کردم ک قلبم از شدت اندوه فشرده شد تنگ شد

    نجواها چنان فشاری بهم آوردن ک داشتم له میشدم زیر فشار ذهنی

    بزار اصن جریانو بگم ک تو ذهنم ببینم چ خبر بود چ افکاری داشتم

    من تقریبا یک ماه پیش رفتم ابدانان قسمت کش موهامو چنجا پرسیدم

    45.50بود قیمتشون و تازه کیفیت کارهای منو نداشت

    برای همین تصمیم گرفتم ک قیمت اسکرانچی ها رو 30 تومن بدم

    و پاپیونی ها 20 تومن

    و 10 تا اسکرانچی کوچیکتر هم درست کردم دونه ی 20 تومن

    خلاصه امروز شخصی ک کش موها رو ازم میخره اومد روستامون

    و چون من اونجا نبودم خواهرم ب همراه پدر تحویل داده بودن ب اون شخص

    و ایشون گفته گرونشون کردی کسی نمیبره

    خواهرم زنگ زد

    گفت زکیه فلانی میگه کش موهات فروش نرفتن اینارو هم گرون کردی

    ک خود اون شخص گفت بزار خودم باهاش حرف بزنم

    ک بعد از احوال پرسی بهم گفت دایی چنتا از کش موهای قبلیت فروش نرفته از 20 تومنی ها

    الان ک گرونشون کردی کسی نمیخره ها

    اگه فروش نرن مال خودتن ها

    پسشون میارم ها

    ی غمی انگار روی قلبم نشست

    ی بار سنگین

    گفتم اشکال نداره اگه نبردن پس بیار برام

    این حرف هی تو مغزم تکرار میشد

    و ذهنم این حرفو چسبونده بود ب احساس ارزشمندی من

    ک اگه کش موهات فروش نره یعنی بی ارزشی

    این وعده ی کمبود و باور فقر و شیطان رانده شده داشت بهم میداد

    ک زکیه ببین با طمعت ی ذره ورودی ک هم داشتی و قطع کردی

    دیدی ناسپاسی کردی

    دیدی ک با درخواست پول بیشتر خودتو بی ارزش کردی

    حالا برو منت بکش و بگو ک اشکال نداره همون قیمت کم بده

    چون کسی پول بابت اینا نمیده

    چون تو ارزش نداری کسی کارتو بخره

    چون و…

    چنان حالم بد شد و افکار هجوم آوردن ک نمیتونستم سرپا وایسم

    گفتم بیییین زکیه

    ببییین چ کارت فروش بره چ نره چیزی از ارزش تو کم نمیشه

    روزی تو دست خداست،مگه همین ی راهه

    این فقط ی ایده بود

    ایده های خیلی بهتر از اینم هست

    مخصوصا وقتی گفت ک دستگیرها فروش نرفته

    خواهرم ی چی میگفت خودش ک باهاش حرف زدم میکفت چنتا ازش فروش نرفته

    اشکال نذاره

    فروش نره اصن

    مکه آسمون ب زمین اومده،خب هرکسی سلیقه متفاوت داره

    دلیل نمیشه ک کار من بی ارزش باشه

    ک بعد من بیام احساس بی ارزشی کنم

    خدا برای مشتری آورده

    خدا بهم رزق داده

    این آقا ک روزی منو نمیده

    همون اولشم بهم گفت کسی اینارو نمیخره

    ولی دیدی ک دوسه سری فروش رفت

    اصن ذهن این آقا فقیره

    دلیل نمیشه منم مث اون فک کنم

    خداست ک داره روزی منو میده

    ن بنده ای ک خودش محتاج خداست

    .

    اصن هراتفاقی بیفته ب نفع منه

    هرچی پیش بیاد خیره

    شاید خیریتی توی این اتفاق هست ک من نمیدونم

    شاید باید برم سراغ قدم بعدی

    من نمیدونم خدا میدونه

    فقط میدونم برای خدا کاری نداره قال ربک هو علی هین

    شدشد نشد نشد ولش کن

    الهی صدهزار مرتبه شکرت ک تونستم ذهنم و کننرل کنم و احساسم و ی کم بهتر کنم

    الهی شکرت امشب نامزدی داداشم بود

    جالبه من اصن قصد نپاشتم ک بیام

    ولی خداوند رسما دعوتم کرد

    امشب حسابی رقصیدم

    لذت بردم

    و کلی خندیدیم

    ماشاالله عروس زیبا و خوش قلبی نصیبمون شد

    خییلی دوسشدارم

    امشب ک خواستیم بیام بهش دست دادم ک هم مجدد تبریک بگم هم خداحافظی

    ک گفت بزار ببوسمت ک منم باعشق بوسیدمش و بغلش کردم

    الهی صدهزار مرتبه شکرت بابت خنده های شیرین داداشم

    الهی شکرت بابت خوشبختیش

    مادر عروس بهم. گفت تو شبیه یکی از آشناهامون هستی ک خرم آباد زندگی میکنه

    ک خندیدم گفتم واقعا گفت اره

    تا حالا خیییلی ها بهم گفتن شبیه فلانی هستی دلیلش و نمیدونم

    امشب کت و شلوار صورتی چرک ک چند سال پیش دوخته بودم و پوشبدم

    ماشالله چقددد زیبا بود

    خیییلی خودم و تحسین کردم

    دمت گرممم زکیه قشنگم تو معرکه ای دختر من عاشقتمممم و بهت افتخار میکنم

    الهی شکرت بایت شیر و کدوی تازه ک خانواده عروس بهمون دادن

    این از فضل توعه

    ی درخت پرتقال تو حیاطشون بود ک میوه گرفته بود

    خدااای من چقددد ذوق کردم

    چ حس عالی گرفتم ازش

    الهی شکرت

    الان ک دارم این کامنت و مینویسم

    خونه بابابزرگم هستم،خانواده مادریم

    کسایی ک مقصر بهم خوردن نامزدیم میدونستم

    ولی الان اینجام و ی سکوت و آرامش عمیق قلبم و فرا گرفته

    بعد مراسم اومدیم اینجا

    خاله ام بیدار موند تا برسیم

    وقتی منو دید باعشق حالم و پرسید و محکم بغلم کرد و چندین بار باعشق منو بوسید

    منم باعشق بوسیدمش

    گفت خیییلی خوب کردی اومدی

    مامان بزرگ گفت زکیه زود ب زود بیا سر بزن

    الهی شکرت بخاطر آرامشی ک دارم

    سپاسگزارم ک بهم فرصت صلاه دادی

    مرررسی بابت دوش بسیار عالی ک امروز گرفتم

    مرررسی بابت لباس های گرمم

    مررسی بایت هنر خیاطی

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  2. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 1957 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام خدایی ک رحمان و رحیم است و صاحب فضل عظیم است

    بنام خدایی هادی، خدایی ک همیشه داره مارو هدایت میکنه

    بنام خدای حمایت گر،خدای ک همیشه از ما حمایت میکنه

    بنام خدایی ک همیشه هدایتش و میفرسته ،از باکتری گرفته تا کیهان

    بنام خدای رحمان،خدایی ک رحمتش همه چیز و در بر گرفته،براش فرقی نداره تو کی هستی،چی هستی ،مث خورشید ،مث بارون ب همه ی موجودات میتابه،میباره

    بنام خدای رزاق ، وهاب،خدایی ک رزق میده از جایی ک فکرش و نمیکنی،روزی بی حساب میده

    خدایا هرآنچه دارم از آن توست،

    از تو ب من رسیده،من بدون هدایت تو هیچی نیستم ،من سخت بهت فقیرم و نیازمند

    خدایا من تسلیم هستم،باتمام وجودم,اجازه میدم و ازت درخواست میکنم ک هدایتم کنی،

    من ب هرخیری ازسمت شما سخت فقیرم و محتاج

    الهی صدهزار مرتبه شکرت رب العالمینم

    سلام ب خانواده عزیزم

    سلام ب استاد عزیزم و مریم جانم

    سلام ب دوستان عزیزم

    الهی شکرت ک یکبار دیگه بهم فرصت نوشتن دادی میخوام ی ردپای خوب و ارزشمند از خودم ثبت کنم

    خدایا خودت بگو من مینویسم.

    من تازه دارم درک میکنم ک خداوند سیستمه ک فقط ب من میگه تو چی میخوایی ؟؟

    من هرچی بگی و برات فراهم میکنم

    خداوند برای من چیزی نمیخواد

    خداوند ب جای من تصمیم نمیگیره

    خداوند برای من انتخاب نمیکنه

    من باید با فرکانسم و کانون توجهم ازش درخواست کنم

    خداوند در لحظه پاسخ میده

    دیروز و روز گذشته سوزن چرخم نوکش پریده بود،و خوب دوخت نمیزد

    هرچی فک کردم ک آیا سوزن دارم تو وسایل خیاطیم یا ن ؟

    ذهنم میگفت نداری تموم کردی

    الانم دسترسی نداری ب بازار میخوایی چیکار کنی

    ولی قلبم میگفت هست

    ولی. من پیدا نمیکردم

    میخواست حال منو بگیره نجواها چون دارم ی سری کش مو ک بهم گفته شده رو میدوزم و هربار ی پارچه ی خوشگل برای این کار تو وسایلم پیدا میکنم خداروشکر

    دیروز ظهر گفتم خدایا خودت هدایتم کن ،من همه جارو گشتم پیدا نکردم

    من از تو سوزن میخوام

    بهم بگو کجاست

    و تو دفترم داشتم گفتگوهای ذهنی مثبت جلسه 2 احساس لیاقت و می‌نوشتم و تکرار میکردم

    ک ی تصویری اومد تو ذهنم

    ی کارتن جا بیسکویت دارم ک وسایل ریز خیاطیم و گذاشتم داخلش ک جلو دستم باشه، ک الان کنار تختم هست و دفتر و کتاب هام روش بود

    اون تصویره داشت بهم میگفت ک داخل اون کارتون گذاشتی، همون جا ی گوشه از کارتونهای

    بعد دفتر وگذاشتم زمین و بلند شدم اومدم سروقت کارتون ،بعد جای سوزن هارو پیدا کردم،داخلش و ک نگاه کردم دیدم

    سه تا سوزن داخلشه:))

    الهی صدهزار مرتبه شکرت عاشقتم،بارها ب همین سادگی و زیبایی هدایت هاتو دریافت کردم و آسانم کردی برای آسانی ها

    و دیروز ک اربعین بود ب همراه مادر و آجیم و خواهر زاده ام کیان رفتیم پیاده روی تا امامزاده روستامون

    ن ب نیت اربعین بلکه برای دیدن زیبایی های خداوند و برای سلامتیم باهاشون رفتم

    قبرستون ما کنار همین امام زاده اس

    و من حتی یکبار پای برهنه این مسیرو رفتم ک حاجتم و از امام حسین بگیرم :))

    غافل از اینکه من خودم در هرلحظه دارم زندگیم و خلق میکنم

    خداوند من رو خالق زندگی خودم قرار داده

    و تنها کسی ک باید ازش درخواست کنم خداونده ن هیچ واسطه ی دیگه

    من در هرلحظه دسترسی دارم ب خداوند و نعمتها ولی باید در فرکانس مناسبش قرار بگیرم

    القصه ..

    موقعی ک رسیدیم ب اول قبرستون ،این بار احساس من با دفعه های قبل فرق داشت

    همیشه از مسیر جاده میرفتم.

    این بار حسم گفت از وسط قبرها برو

    و سنگ قبرها رو نگاه کن

    من سلام کردم ب همه شون

    و تو دلم گفتم منم ب زودی ب شما میپیوندم ،قرار نیست تا ابد زنده باشم

    این عمر ی روز تموم میشه ،و خداروشکر الان زنده ام

    و فرصت دارم زندگی کنم

    ب خودم گفتم ببین زکیه

    ببین،این آدم هایی ک اینجا با آرامش خوابیدن خیلی ها فقیر بودن

    خیلی ها ثروتمند

    خیلی ها زیبا بودن

    خیلی چهره ی معمولی داشتن یا ب ظاهر نازیبا بودن

    خیلی ها پوست سفید داشتن

    خیلی ها پوست سبزه یا تیره داشتن

    خیلی ها بلند قد بودن

    خیلی ها کوتاه قد یا قد متوسط داشتن

    خیلی ها تو بچگی مرگ سراغشون اومده.

    خیلی ها تو نوجوانی و جوانی

    خیلی ها تو میانسالی

    و خیلی ها تو پیری

    همه ی این آدم ها روح خداوند رو در درونشون داشتن. همه ارزشمند بودن

    فارغ از چهره شون

    فارغ از اندام شون

    فارغ از سطح تحصیلاتشون

    اونا اومدن توی این کره ی خاکی،زندگی کردن،تجربه کردن کردن و فرصتشون تموم شد رفت، الان برگشتن ب اصلشون

    حالا هرکس باتوجه ب باورهایی ک داشته

    و فرکانسهایی ک فرستاد

    داره اون دنیا ب زندگی ابدیش ادامه میده

    این دنیا خیلی کوتاه و گذراست

    و چقد من خوشبختم قبل اینکه فرصتم تموم بشه هدایت شدم ب این مسیر خودشناسی و خدا شناسی

    آکاه شدم ک چقد تا الان قدرت داده بودم ب بقیه تو زندکیم

    چقد شرک ورزیدم

    چقد احساس خوبم ب بیرون خودم گره زدم

    چقد نجواها منو هربار زمین گیر میکرد

    چقد احساس بدبختی میکردم

    فک میکردم اشتباهی اومدم توی این دنیا

    خدایا صدهزار مرتبه شکرت بخاطر آگاهی هایی ک هرروز بهم رزق میدی

    هرروز داره درکم بهتر از دیروز میشه

    هرروز اتفاقات زندگیم قشنگ تر میشه

    ب میزانی ک روی خودم کار میکنم

    اتفاقات ،آدم ها و شرایط بهتری و تجربه میکنم

    و من میخوام آگاهانه خالق زندگیم باشم ،زندگی و در تمام ابعاد تجربه کنم

    من لیاقتش و دارم

    همین ک ب این زندگی و کره ی خاکی دعوت شدم یعنی ارزشش و داشتم ک اومدم

    ارزش استفاده از تمام نعمت های خوب دنیا رو

    دیروز هدایتم شدم ب فایل تسلیم بودن در برابر خداوند ،قبلش این فایل رو هم دیده بودم

    احساسم گفت ،قلبم بهم گفت زکیه تو الان آماده شدی ک از دوره 12 قدم استفاده کنی

    تسلیم باش

    بزار خدا هدایتت کنه این بار

    زور نزن ک خودت همه چی رو مدیریت کنی.زمان و انرژی و استفاده از فایل ها رو

    هر زمان ک بهت گفته شد گوش بده.

    کامنت بزار

    فک کن

    بنویس

    من هستم کنارت

    منی ک از هیچ تو رو خلق کردم

    تو رو از یک نطفه ی ناچیز خلق کردم

    رشد ‌و پرورشت دادم

    بهت رزق دادم،غذاتو قبل اینکه ب دنیا بیایی آماده کردم

    ازت محافظت کردم

    چطوره ک الان نمیتونم هدایتت کنم

    زمانت رو ،کارکردن روی دوتا دوره رو باهم

    دیدن بقیه فایل ها رو

    خوندن کامنت ها و نوشتن کامنت رو

    من باعشق هدایتت میکنم.

    من مشتاق ترم ب تو ک بیایی سمتم

    من عاشق توام

    تو جیگر گوشه ی منی

    هیچ میدونی من چ قدرتی دارم

    هیچ میدونی تا الان چ کارهایی برات انجام دادم

    هیچ میدونی من کی هستم

    من رب تو ام

    کسی ک این کیهان و با این دم و دستگاه رو خلق کردم دارم هدایتش میکنم

    خواسته های تو ک چیزی نیست برای من

    تو فقط از من درخواست کن

    فقط بگو چی میخوایی

    من اجابتت میکنم

    من برات کافی هستم

    خدایا صدهزار مرتبه شکرت

    تو از سرم هم زیادی هستی

    من میخوام بهت اعتماد کنم

    من میخوام باورت کنم

    من میخوام ظرفم و بزرگتر کنم.

    من تورو از خودت میخوام

    من میخوام قلبم و محکم کنی بی ایمانت

    من فرمون و میدم دست خودت

    تو منو ببر

    من میخوام بهت تکیه کنم

    من میخوام ایمان بیارم بهت .

    میخوام حرفهای استاد و مث وحی منزل باور کنم

    و مث بقیه ی دوستانم پا بزارم جای پای استاد موحدم ک مسیر رسیدن ب تورو بهم نشون میده هربار

    ولی من هربار رها میکنم.

    اینبار فرق داره

    من جوونم و میخوام بزارم

    تمام وجودم و بزارم ک عمل کنم ب آگاهی ها و اصلا منتظر نتیجه نباشم

    میخوام فقط با تو از مسیر لذت ببرم

    همه چی همراه تو میاد تو زندکیم

    من بهت ایمان دارم

    میخوام محکم ترش کنی برام

    الهی صدهزار مرتبه شکرت ک قبل از مرگم بهم فرصت دادی ک پیدات کنم

    در مدار این آکاهی ها قرار بگیرم

    ازت ممنونم بخاطر اینکه پرده از گوش،چشم و قلبم برداشتی

    و مسیر و بهم نشون دادی

    تنها کاری ک باید انجام بدم

    استمرار و تعهد در مسیره

    تصحیح مسیره

    باور کردن و عمل کردن ب تمرینات هست

    همه چی درست میشه

    من ایمان دارم

    خدایا شکرت بخاطر خوشبختی روز افزون

    خدایا شکرت ک دیروز احساس دلسوزی نداشتم برای کسایی ک تو قبرستون خوابیده بودن

    دیگه فکر نکردم ک خدای خشمگین داره در هرلحظه عذاب میده بشون

    باخودم گفتم خدا عادله زکیه.هرکس نتیحه فرکانس خودش و میگیره

    پاسخ سبستم ب فرکانس ایمان و باور ب خدا تجربه ب وجه رحیم بودن خداونده

    و پاسخ سیستم ب فرکانس کفر،شرک و تکبر عذاب خداونده

    تجربه وجه منتقم و مکر خداونده

    خداوند بینهایت بخشنده اس برای کسی ک وجه دهنده بودنش و رحمان بودنش و باور کرده

    خداوند عذاب سخت میده ب کسی ک کفر بورزه و تکذیب کنه رحمتش رو برکتش رو

    نعمتهاش رو

    خدایا تنها تورا بندگی میکنم و تنها از تو یاری میخوام

    من رو ب راه راست

    راه کسایی ک نعمت دادی

    هدایت کن

    .

    عاشقتمممم رب قشنگم مرسی ک بهم فرصت نوشتن دادی

    مررسی بابت انگستان سالم و زیبام

    ک تونستم بنویسم.

    مرررسی بابت گوشی قشنگم

    مرررسی بابت نتی ک دارم

    مررسی بابت تخت راحتم

    مرسی بابت اتاق قشنگی ک دارم

    مرررسی بابت قلبم ک باز شده ب سمت تو

    مرررسی بابت هوای خنک خونه.

    مرسی بابت نفس عمیقی ک میتونم بکشم و ریه های سالمی ک دارم و میتونم پره اکسیژن کنم و آروم بفرستم بیرون

    و احساس سبکی کنم

    خدایا شکرت ،امروز بهم گفتی نهار و تو درست کن جای مادر

    من چشم گفتم خییلی خوشمزه شد

    مررریی بابت دیروز کلی بهم خوش گذشت

    چنتا مسیر جدید و با خواهرزاده ام کیان رفتیم

    میدونستم این هدایت توعه از زبون کیان

    برای همین ب حرفش گوش دادم

    باعث شد ب چنتا از آرزوهام برسم

    دیدن آبشاری ک تو بچگی با دوستام خییلی میرفتیم و خیلی خوش میکذشت

    دیروز هدایت شدم بهش

    چقد تغییر کرده بود

    یاد اون خاطرات برام زنده شد و ازش فیلم گرفتم خیلی حس خوبی داشت

    خیلی دوسداشتم دوباره ببینمش

    و ی هدایت دیگه ی میونبر تو مسیر زدیم و رسیدیم ب ی چشمه

    خدای من چقدددد آبش خنک بود

    چقددد درختچه هایی ک اونجا بودن سایه خنکی داشتن

    چ نسیم خنکی می‌وزید

    چقد ماهی کوچیک با بچه قورباغه با قورباغه هایی ک تو آب شناور بودن

    حس جریان داشتن حیات و زندگی ب آدم منتقل میکرد

    چقد آب بازی کردیم منو کیان خخخخخ

    کلی همو خیس کردیم ک تو مسیر برگشت خنک مون بشه باد ک بهمون میخورد خییلی حال میداد

    الهی شکرت بابت فراوانی گله هایی ک تو مسیر مدیدیم

    سگهای نگهبان گله

    پرنده ها ک پرواز میکردن

    آواز میخوندن

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    وقتی رسیدیم ب داخل امامزاده خیلی گرم بود کولر نداشت

    حسم گفت برو بیرون ی قرآن هم ببر باخودت منم همین کارو کردم

    و خداروشکر تونستم آگاهانه توی اون محیط یادآوری کنم قانون رو ب خودم

    در امامزاده باز مونده بود و بخاطر طوفان پره خاک شده بود

    خواهرم شروع کرد ب جارو زدن

    بعد ک من اومدم بیرون کفشهام و در آوردم چهار زانو نشستم روی زمین

    خیلی منظره ی خوبی داشت درختهای سرسبز با آسمون و پرنده ها و سکووووت محض قبرستون

    مامانم ی کم بعد اوند گفت برو با نیت بقیه امامزاده رو ک خواهرت داره جارو میزنه جارو کن تا حاجتت و بده

    گفتم مامان گرمم هست بیخیال خخخخ

    از حرف من تعجب کرد

    تو دلم گفتم نیاز نیست برای رسیدن ب خواسته ام هیچ امامزاده ای و جارو بزنم

    نیاز نیست از کسی ب غیر خدا بخوام

    نیاز نیست کار فیزیکی انجام بدم،زجر بکشم ک ب خواسته ام برسم

    خداوند خواسته ی منو میدونه و در زمان مناسب ک من آماده باشم بهم میده

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    دیروز آرایش خاصی نکردم

    حتی سرمه هم نکشیدم

    دوسداشتم خودم باشم

    چون ارزشمندی من ب واسطه ی درونم هست ن ظاهرم

    من باید گاری زواردرفته باورهای محدود کننده و باورهای نامناسب و از خودم جدا کنم

    این کار یکباره اتفاق نمیفته

    آروم آروم اول چرخ هاش و روغن کاری میکنم ک راحت‌تر بره بعد چرخشو عوض میکنم

    و بارها رو سبک تر میکنم

    کفش مناسب می‌پوشم

    و آروم آروم مسیرم صاف میشه و بعد سرازیری

    و یکباره ک ب خودم میام میبینم ی ماشین خوشگل دارم جای اون گاری داغون با چرخ خراب

    همه چی آروم آروم اتفاق میفته ک خودمم متوجه نمیشم

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    عاشقتممممم

    ردپای 24مرداد 404

    تاریخ عضویت 1770

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: