اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد رنگ چسماتون همرنگ کلاهتونه (ایموجی چشم قلبی )
اینو ابتدای هرچیزی بگم دیروز با گوش دادن اون لایو قبلی فوق العاده گام یازدهم اینقدر حس و حالم خوب بود که با وجود اخبار های منفی که پیچیده بود هیچ گونه نگرانی نداشتم و حتی آگاهانه ذهنم و کنترل کردم و اعراض کردم این خیلی حس خوبی بود برام و گفتم که بگم اینجا
تکامل به معنای زمان بیشتر برای رسیدن به خواسته ها نیست بلکه آمادگی داشتن برای خواسته هامون هست
خیلی روی این موضوع کار کردم تا همین یه جمله تون و بتونم درک کنم قبلا یادمه همیشه برام سوال بود و فایل های مشابه ش وخیلی گوش میدادم کلی مثال میزدم برای خودم تا اول بتونم بفهممش بعد به مرحله اجرا در بیارم نمیدونم به مرحله اجرا رسیده در من یا نه ولی همین که فهمیدمش برام خیلی پیشرفت بود
حرص و طمع بزرگترین اسلحه شیطانه
طمع یعنی همون کمبود یعنی من تو ناخوداگاهم میدونم هرچیزی که براش طمع دارم شاید تموم بشه برای همین از داشته م لذت نمیبرم و طمع میکنم و میخوام بیشتر و بیشتر و داشته باشمش یادمه وقتی تو پارچه فروشی کار میکردم بهم این امکان و داده بودن گاهی چند متر پارچه بردارم حالا یا رایگان یا اینکه فاکتور میزدن آخر سال از حساب کتاب هایی که برای حقوق میکردیم کم میشد اگه خیلی تعدادش یا متراژ و یاردش زیاد میشد اگه نه که اصلا نمیزدن تو حسابم یه دوره ای اینقدر پارچه های خوشگل اوردیم که من براش مدلی نداشتم فقط پارچه ها رو میوردم بقول خواهرم کلکسیون پارچه داشتیم و میوردیم همه رو هم تلنبار میکردم گاهی یا مدلی براش نداشتم یا خیاطم سرش شلوغ بود و دیگه بعدها میگفتم اشکال نداره میارم بعدا براش مدل پیدا میکنم حالا که این مدله هست یوقت تموم نشه یبار تو همین الکی اوردنا یکسال بود پارچه دستم موند و مدل براش نداشتم و سال بعدش اون جنس و اون رنگ و یه مشتری در به در دنبالش بود و میومد هرروز میرفت رو مخ مدیرم و اونم میگفت ندارم میدونی چیه؟ مشتری میگفت داری انبار کردی نمیخوای بدی بمن چون چکی بود و مدیرم گفت اینقدر رو مخمی که اگه داشتم میدادم بهت فقط بری اونم میگفت بابا میخوام بهش نمونه بزنم دو یارد بده اصلا یزید و ازین حرفها خلاصه پریدم وسط مکالمه شون و گفتم من ازش خونه دارم میخواستم باهاش مدل بزنم که هنوز مدلمو انتخاب نکردم و مشتری خوشحااال مدیرم خوشحال ازینکه من کمکی بهش کردم گفتم فقط کمه ها گفت باشه اندازه مصرفی خودت و بردار هرچقدر موند بیار برای من پولش و نقد به شما میدم و ازون موقع دیگه پارچه هایی که خیلی فروش میرفت و من اگه واقعا براش مدلی نداشتم نمیوردم و حداقل نصفی از پارچه های قبلی م دادم خیاط برام بدوزه که جلوی یه نشتی رو بگیرم بعدها فهمیدم اسمش طمعه
وقتی تکامل رو طی کنی ظرفت پر بشه رشدت سرعتش تصاعدی میشه
وقتی این موضوع رو تو ذهنم حل کردم کم کم عجله و نگرانی از زندگیم حذف شد ریشه کن نشد طبیعتا ولی اینقدر کم شد که گاهی فکر میکنم نیست گهگاهی هم عجله و نگرانی درباره موضوعی میاد سراغم و طبیعی میبینمش اما نمیزارم در من رشد کنه و ریشه بگیره دوباره چون نتایج تصاعدی رو دیدم
اگه هدف زندگی رو بهتر درک کنی تصمیم گیریت بهتر میشه و قانون تکامل و درک کنی از مسیر لذت میبری چون کل هدف زندگی لذت بردنه
اینقدر برای این فایل مثال ها و تجربه ها گفتین که من فقط گوش میدادم تایید میکردم برای ذهنم و لذت میبردم ازینکه قانون رو چطور در زندگیتون اجرا کردین و همش به ذهنم میگفتم ببین مثل استاد باش زندگی رو این مدلی برو جلو نتیجه این مدلی رو میگیری و ازتون واقعا سپاسگزارم استاد خوشتیپ من
از شما و مریم جان و تمامی بچه های سایت که در کنار هم داریم رشد میکنیم
باسلام به استادعزیزم خدایاشکرت برای این قدم وادامه مسیروگوش دادن به حرف های استادکه من خودم اعتراف میکنم که واقعیت روبیان میکنیدخیلی ازمافقط میشنویم وبااینکه تاییدمیکنیم ولی درعمل خیلی ضعیف عمل میکنیم بازهم برخوردهاهمون احساس عدم لیاقت هاهمون احساس عدم دریافت ثروت وروابطی که انتظارداریم بهبودپیدا کنه میادسراغمون وکنترل ذهن مهم ترین مسله واین دوره ای که داریم گام به گام پیش میریم هنوزپاشنه آشیل ونشتی انرژی ماست که باعث میشه حرفهاهمون تومرحله شنیدن باقی بمونه ومدارماتغییرنکنه وقانون تکامل روطی نکنیم وبازازخودمون سوال کنیم که چرانتایج دلخواه من نمیادمن که دارم به حرف های استادگوش میدم دوره هاروهم خریدم چرا؟؟؟؟ویه علامت تعجب بزرگ !!!واون عمل نکردن هست ونتونستن کنترل احساسات واحساس خوب وتوجه به نعمتهاوهمون تکامل خدایاشکرت امروزاین درس روگرفتم خدایاسپاسگزارم خواسته ی امروزدرک وعمل کردن هست ازخداوندی که مارورهانکرده وگفته من اجابت میکنم درخواست درخواست کنندگان را خداوندرحمان ورحیم نگهدارهمه شماعزیزان
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
پروژه خانه تکانی ذهن | گام دوازدهم
قبل از اینکه کامنتم رو شروع کنم یه تشکر ویژه میکنم از همه ی دوستانی که از ابتدای پروژه به من لطف داشتند و هرروز کلی پیام و کامنت محبت آمیز برام میفرستد قدردان تک تک شما دوستان خوب و ارزشمندم هستم و امیدوارم روزی بتونم پاسخ تک تک کامنت ها رو بدم اما همه رو با عشق و شور شوق زیاد میخونم.
«قانون تکامل»
«اگر عجله نکنی و تکاملت را طی کنی شاید اوایل حرکتت کند باشه اما وقتی تکاملت طی بشه خیلی اتفاقات بزرگی برات میفته»…
من یک کمک پرستار هستم و در یکی از بهترین بیمارستان های خصوصی تهران مشغول به کارم شغل من این پتانسیل رو داره که علاوه بر کار کارمندی میتونم برای خودم هم کارکنم یعنی همون خدماتی که در بیمارستان ارائه میشه رومیتونم در منزل هم به بیماران ارائه بدم که در سال های اخیر هم این موضوع خیلی زیاد در بین بیماران و خانواده هاشون جا افتاده …
چند وقت پیش من برای اینکه با این کار یعنی ارائه خدمات پرستاری در منزل آشنا بشم و درآمد اضافه ای علاوه بر حقوقم داشته باشم رفتم و با یکی از دوستان خوبم که در این زمینه به صورت خیلی جزئی کار میکرد همکاری کردم …
شکل این بیزنس اینطوریه که مثلاً یکگروه سه تا چهار نفره تشکیل میشه و به سرپرستی یک نفر ماهرتر از بقیه افراد گروه برای ارائه خدمات پرستاری به منازل بیماران مراجعه میکنند و خیلی بیزنس بزرگ و گسترده ایه.
خوب من به این کار یعنی پرستاری خیلی علاقه دارم و همین علاقه باعث شد از لحاظ مهارتی خیلی خیلی پیشرفت کنم و همین پیشرفت و توسعه مهارت آنچنان اعتماد به نفسی در من ایجاد کرد که با خودم فکر کردم من که این همه مهارت دارم چرا باید برای یکی دیگه کارکنم ؟
کلا خیلی هم شخصیت مستقلی دارم و دستور گرفتن از دیگران خیلی برام سخت و زجرآوره
از طرفی هم چون در سایت حضور داشتم از قانون تکامل خبر داشتم و نمیخواستم این قانون رو دور بزنم علاوه بر این چون تا الان برای خودم کار نکرده بودم خیلی هم میترسیدم که کارآفرینی کنم اما عشق سوزانی به کارآفرینی داشته و دارم…
اونقدر ترس داشتم اونقدر باورهای غلط داشتم اونقدر احساس خود ارزشی ام پایین بود که جرات نداشتم برای هدفم یعنی تاسیس یک شرکت خدمات پرستاری در منزل حتی یک قدم بردارم و یکی از ترمزهام هم نداشتن مدرک تحصیلی دانشگاهی بود(مدرک کمک پرستاری یک مدرکیه که بدون رفتن به دانشگاه و با یکسال آموزش به افراد میدهند)همیشه میگفتم من که مدرک ندارم مجوز ندارم چطور برم شرکت تاسیس کنم و همین ترس ها نذاشت که اقدامی بکنم…
تا اینکه همون دوستم که ایشون پرستار هست و مدرک دانشگاهی هم داشت که پیشش کار رو شروع کردم یک پیشنهادی بهم داد گفت من میخوام یک شرکت خیلی خیلی بزرگ پرستاری تاسیس کنم و ده تا کامپیوتر بیارم و وکیل بگیرم و پزشک بیارم و یکدفتر هم در شمال شهر تهران اجاره کنم و خلاصه میخوام خیلی پرقدرت شروع کنم و تبدیل به شماره یک بازار بشم به منم گفت تو هم بیا حالا یه گوشه یه مسئولیتی بهت میدم…
خوب اولش خیلی حال کردم خیلی خوشحال شدم و گفتم به به این همون چیزیه که میخواستم و هرروز منتظر بودم که دوستم زنگ بزنه و بگه بیا کلید اتاق مدیریتت رو تحویل بگیر…
اما یک ماه گذشت دیدم خبری نشد
دو ماه گذشت هیچ خبری نشد
سه ماه گذشت….
یه روز بهش زنگ زدم گفتم داداش تو به من گفتی 10 روز دیگه همه چی اوکی میشه و کارم رو شروع میکنم و…الان 3 ماه گذشت هیچ خبری نشد؟؟؟
گفت دنبال مجوز هستم و نمیدونم دنبال مبلمان و کامپیوتر و دیزاین شرکت و این بهونه ها …
خلاصه من یه چند ماه دیگه صبر کردم دیدم نخیر هیچ آبی از این دوست من گرم نمیشه و من دیگه از همکاری با دوستم ناامید شدم…مدتی گذشت
اوایل سال 1402 بود که دوره ارزشمند دوازده قدم رو شروع کردم…
در یکی از جلسات قدم اول استاد فیلمی از یک ایونت روپخش کردند که تعدادی از غرفه ها در این ایونت دور هم جمع شده بودند و کارهای هنری مثل تابلو و عکس و …میفروختند
استاد بعد از این جلسه یک تمرین بهمادادند و گفتند فرض کنید شما یکی از این غرفه داران هستید برای اینکه فروش بیشتر داشته باشید چه باورهایی باید بسازید؟؟؟
من خیلی با این تمرین درگیر شدم خیلی برام جالب بود برای فروش تابلوها باورهایی نوشتم که اگه خودم در شغلم ایجادشون میکردم یک انقلابی در زندگیم ایجاد میشد ناگهان ایده ای در ذهنم جرقهزد
با خودم گفتم من که میخوام شرکت بزنم بیام و این باورهایی که برای فروش تابلو نوشتم در شغل خودم یعنی پرستاری در منزل شخصی سازی کنم و این باورها رو بسازم خیلی هیجان داشتم و شروع کردم نزدیک به 35 باور نوشتم در زمینه شغلی خودم بعد اومدم اون باورها رو با صدای خودم ضبط کردم و هرروز گوش میدادم…
یک ماه گذشت تا اینکه یه موقعیتی پیش اومد و یه بنده خدایی بهم گفت برای مریض توی خونه پرستار میخواد و این شد اولین مشتری من و خودم میرفتم و کارهاش رو انجام میدادم…
کم کم دیدم اینجوری و دست تنهایی خیلی سخته بنابراین به یکی از دوستانم پیشنهاد دادم که باهام همکاری کنه و از دستمزدی که میگرفتم درصدی رو به ایشون میدادم درصدی رو هم خودم برمیداشتم ایشون هم پذیرفت …
در ماه اول تونستم به درآمد 3 میلیون تومان برسم
هرروز روی خودم کار میکردم باورها رو تکرار میکردم گوش میدادم روی احساس لیاقت و ارزشمندی خودم کار میکردم مهارت هام رو افزایش میدادم بهترس هام غلبه میکردم و سعی میکردم ترمزهام رو بردارم و به قول استاد وقتی تو روی خودت کار کنی جهان هم در مقابلت کرنش میکنه و خدا اتفاقات بعدی رو برات رقم میزنه و کم کم از در و دیوار مشتری وارد کسب و کارم میشد از در و دیوار کارمند بود که بهم زنگ میزد که فلانی کارمند نمیخوای؟
و درآمدم هم با یک شیب مناسبی افزایش پیدا کرد و در ماه دوم شد 12 میلیون و کم کم رشد کرد و تا 100 میلیون تومان در ماه هم رسید و 20 نفر هم کارمند داشتم …
اون دوستم هم دفتر اجاره کرد با یک پزشک و وکیل هم قرارداد بست اما هرگز نتونست کارش رو شروع کنه چون میخواست یکشبه به همه چی برسه چون میخواست قانون تکامل رو دور بزنه و در نهایت هم همه چی رو جمع کرد…
و من به لطف الله تونستم با استفاده از این قانون بی نظیر تغییرات شگرفی در تمام جنبه های زندگیم اعم از مالی و روابط و سلامتی و احساس نزدیکی با خدا بدم و به خودم ثابت کنم که بدون مدرک دانشگاهی بدون داشتن یه مکان برای شرکت و بدون داشتن وکیل و …هم میشه موفق شد به شرطی که طبق قوانین جهان عمل کنی و فقط روی خودت و خدای خودت حساب کنی…
یادمون باشه همیشه رشد از درون شروع میشه یک درخت ابتدا از درون خودش و دل خاک شروع به جوانه زدن و بعد رشد میکنه این قانون رو میشه در تمام طبیعت مشاهده کرد و ما هم از این طبیعت و این قانون مستثنی نیستیم .
سلام دوست خوبم آقای فرهنگیان، چند روزه من به پروفایل شما هدایت شدم و کامنتهاتون رو میخونم، امروز هم وقتی این کامنتت رو خوندم بسیارررررر لذت بردم و تحسینتون کردم، اونجایی که گفتید 35 تا باور رو در شغلم نوشتم و تکرار میکردم رو میشه لطفا چند موردش رو بنویسید؟ بعد اینکه در طول روز چقدر گوش میدادید؟
من هم در زمینه مالی میخوام پیشرفت کنم و این کامنت شما انرژی خ خ خ زیادی به من داد و ذوق و شوق زیادی در دلم به پا شد که میشود…. آره میشود…. فقط باید باور کرد که ما خالق شرایط خودمونیم. حقیقتش برای من خ طول کشید تا اینو باور کردم که همه چیز باوره… همه چیز فرکانسه…
سپاسگذارم ازتون، لطفا بازهم از نتایج خوبتون بنویسید تا ما انگیزه بگیریم.
به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانیش همیشگیست
با درود و سپاس خدمت استاد عزیز و مریم خانم گل و دوستان فرکانسیم
قدم 12خانه تکانی ذهن:
اگر قصد موفقیت در هر کاری رو داریم، می خواد شغل، تحصیل و یا هر کار دیگه ای باشه (در اول راه هم هیچی نمی دونیم) باید قانون تکامل به عنوان یکی از اصول زندگیمون قرار بگیره، در مورد یادگیریِ کتابِ تئوری موسیقی این اتفاق برای من افتاد، این کتاب رو خودم خوندم، اولش برام خیلی سخت بود، ساعتها تمرین کردم، الان حس می کنم می تونم به راحتی این کتاب رو تدریس کنم، وقتی به روزهای اول فکر می کنم الان حسم خیلی عالیه.
استادم می گفت، چند تا قطعه رو هم زمان کار کن، انجام این کار برام خیلی سخت بود، کم کم انجامش دادم، الان 6 تا قطعه رو همزمان کار می کنم و چقدر اعتماد به نفسم بالا رفته.
تمرکز روی موسیقی برام سخت بود و ذهنم یاری نمی کرد، آروم آروم تمرکزم رو بالا بردم و الان فقط تمرکزم روی موسیقی هست، انگار چیز دیگه ای تو ذهنم به غیر موسیقی نیست.
تو ایجاد باورهای مرتبط با موسیقی، اول می نویسمشون، وقتی ذهنم پذیرفتتشون، خیلی راحت در مسیر کار تکرار می کنم. این یک روش طلایی برای منه.
در قضیه ارتقاء محل زندگیم هم این تکامل طی شد و الان ما در یک منطقه ی عالی زندگی می کنیم. در مورد ارتقاء محل کارم هم این تکامل طی شد و الان در یک قسمت عالی کار می کنم. در مورد ارتقاء مدرک تحصیلم هم به همین صورت تکاملی انجام شد و خیلی موضوعاتی که با طی مسیر تکامل برام اتفاق افتاده اند.
عجله انسان را از رسیدن به اهداف خود دو رمیکنه وکار شیطان است،
حرص وطمع از باور کمبود میاد چون اگر باور داشته باشیم ،خداوند نامحدود نعمت دارد نامحدود امکانات دارد به بندگان خود می دهد، دچار حرص وطمع نمی شویم،
ما باید همیشه خودمان را خودمان مقایسه کنیم ،نه بادیگران ، خدایا شکرت که در این سایت حضور دارم ،
امروز چند آیه از سوره مبارکه بقره را میخواندم وعده همراه ی خدا باصابران را میداد که خیلی امید وار شدم ،چون مدت هاست برای کاری صبر را پیشه کردم ،وخدای عزیزم وعده حل شدن به نفع مرا فرمود،.خدایا شکرت
استاد عباس منش خیلی لایو عالی بود.خانوم شایسته عزیز ممنون از به روز رسانی هاتون.
قانون تکامل خیلی مهم هست در زندگی. باید دندان طمع وعجله را بکشیم.تکامل طی کردن خیلی مهم و حیاتی هست. همه کارها گام به گام هست.
اتفاقا دیشب حرفی شد و دامادمون گفت تو نمیخوای تکامل طی کنی فقط داری به اون هدف نهایی نگاه میکنی.گفتم نه اتفاقا من میخوام تکامل طی کنم چون میخوام فقط آموزشم چندتا زدن آهنگ نباشه من میخوام تئوری موسیقی هم یاد بگیرم خب الان به یکی بگم سه سال موسیقی کار میکنم یه سوال از تئوری بپرسه همینطوری میمونم. من میخوام برم به جایی که کنار کار عملی تخصص و تئوری موسیقی را هم یاد بگیریم یعنی هردو را با هم آموزش ببینم تئوری را یاد بگیرم عملی را هم بزنم با تئوری عملی را بهتر میفهمم. من حاضرم سه یا چهار یا حتی ده سال دیگه آموزش ببینم از موسیقی ولی علمی و عملی را باهم مثل دانشجویی که درس میخونه ولی برای کارهای عملی باید بره مثلا اتاق عمل یا انبردست دست بگیره. آدم آموزشو میبینه تا عملی را بهتر انجام بده. منم این راهو میرم میام دیگه خب چرا نرم جایی که یه کوچولو سطح آموزشش بهتر و باکیفیت تر باشه. فقط یک قدم میخوام از الانم برم جلوتر. و کلی دارم روی باورهام کار میکنم تا هدایت بشم به اون مسیر که میخوام. بعد از آموزش دیدن میتونم برم گروه اجرا کنم. خدایا شکرت. تکامل تصاعد خیلی مهم درک کردن اینها.
خداوندا همه ما را هدایت کن به راه راست و درست راه کسانی که به آنان نعمت دادی.
این صحبت های استاد چقدر به دلم نشست، دقیقا همون موضوعی بود که چند وقته ذهن من در حال کالنجار رفتن با اون بود، تکامل پیش قراول هر کاریه که اگر رعایت نکنی می تونه شکست های غیر قابل جبرانی را در برداشته باشه.
وقتی باورهات خیلی ایراد داشته برای رسیدن به خواسته هات توی یک مسیری میوفتی که همش سگ دو زدن و تقلی و زجره و خب توی این مسیره عده ی زیاد دیگه ای هم هستن که حرف های تو رو تایید میکنن ،، چون اونا هم همین مسیرو رفتم و مثلا میگن اره دیگه مملکت همینه و فلان و بهمان..
بعد میدونی من برداشت اشتباهی داشتم ؟؟ من با خودم فکر میکردم خب اوکی من میام روی باورهام کار میکنم بعد همین مسیری که اینا رفتن رو میرم ولی چون من قانون رو بلدم و من چون باورم خداگونه شده دیگه این مسیری که من توش هستم شکلش واسه من فرق میکنه و همین مسیره واسه من تغییر شکل میده !!!!
چقدرررر برداشت غلطی …
موضوع اینجاست وقتی میام روی باورهام کار میکنم توی اون مسیر قبلی قرار نمیگیری اصلا !! وارد یک مسیر جدید میشی !!! و بعد دیگه توهم نمیزنی که توی همون مسیر قبلی باشم ولی اونجا یه جور دیگه میسه واسه من !!!
مثلا تا زمانی که من باورم اینه توی این مملکت نمیشه و همه چی پارتی بازی چه اتفاقی میوفته ؟؟
وارد مسیری میشم که ادم هایی رو میبینم که حرف های من رو تایید میکنن
و با تغییر باورها چه اتفاق میوفته ؟؟
وارد مسیر جدیدی میشم که راحتتر از مسیر قبلیه و ادم هایی رو اونجا میبینم که حرف های من رو تایید میکنن ..
ولی من با خودم اینجوری باور داشتم که :
خب موفق شدن خیلی سخت و زجر اوزه و توی این مملکت همه چی فلان و بهمانه .. خب این باور باعث میشه همه ی اینا رو تجربه کنم دیگه … بعدش من فکر میکردم میام روی باورهام کار میکنم و همین مسیر سخت و پر تقلی واسه من یکی یه جور دیگه میشه و بقیه که توی همین مسیر هستن و منم توی همین مسیرم بهشون میگم هه هه هه خاک تو سرتون شما باوراتون ایراد داره بدبختا
چقدر واقعا این طرز فکر احمقانس خخخخخخخ
اقااااا با تغییر باورها وارد مسیر جدیدی میشوم که تجربیات جدید و راحتتری از قبل وارد زندگی من میشود و مسیر عوض میشه،، اتفاقات و شرایط عوض میشه… نه اینکه همون شرایط قبلی باقی بمونه و بعد من توهم بزنم من باورهاممم عوض شدن !!! و من وارد مسیر جدیدی میسم که بقیه اون مسیر رو به خاطر باورهای محدود کنندشون نمیبینن !!!
و هر چقدر باورها بهتر بشن،،، مسیر جدید روان تر و ساده تر و راحتتره .. نه اینکه توی همون مسیر قبلی باشی و فکر کنی این مسیر قبلی راحتتر میشه.. نه نه مسیر عوض میشه !!
مثل چی میمونه ؟؟
مثل این میمونه از نقطه آ میخوای بری ب .. و کلی مسیر هست که تو رو از آ به ب برسونه … اونایی که باورهایی محدود کننده و غلط زیادی دارن برای رسیدن به نقطه ی ب ،، کلی زجر و تقلی و سختی میکشن به خاط عدم درک قانون خصوصا قانون تکامل…. یعنی این ادم ها از آ شروع به حرکت حرکت کردن و با نهایت زجر با درصد خیلی خیلی پایین یه عده شون به ب رسیدن و بعد همین ها برای افرادی که در نقطه ی آ هستن و وارد ابتدای همین مسیر شدن تعریف میکنن خیلی سخت بود ،، خیلی زجر بود.. موفقیت خیلی سخته .. واردش نشو.. بی خیال شو.. هدفتو بیخیال شو.. ما به سختی زنده موندیم .. ارزوهات رو رها کنن !! راهی نداره .. خیلی سخته !!!
ولی غافل از اینکه مسیر های زیاد دیگه ای هم هستن و اون هایی این مسیر رو میبینن و وارد ابتدای اون مسیر میشن… خیلی مهمه که از کلمه ی ابتدای مسیر استفاده میکنم دقت کنید به این نکته که ذهنیت بهتری و باورهای بهتری دارن و بعد از همون ابتدا توی مسیری هستن که خیلی اسون و لذت بخش و شیرینه و بعد این ها میرن برای اون عده ی اندکی که توی ابتدای این مسیر هستن تعریف میکنن که واااااووو بسیار بسیار لذت بخشه ،، حتما این راه رو ادامه بده .. خیلی اسونه .. خیلی شیرینه .. ما تجربش کردیم.. پر از عشق و لذت و سادگیه و ثروت و فراوانیه !!!
نکته ی مهم اینه که اگر باورها درست باشن از همون ابتدا مسیر موفقیت لذت بخش میشه و ادم هایی رو میبینیم که از تجربیات شیرین خودشون برای ما تعریف میکنن … و اگر مسیری که توش هستیم سخت و زجر اوره این به این معنی نیست تنها راهش همینه و راه دیگه ای نیست .. بلکه راه های زیاد دیگه ای هم هستن ولی من نمیبینمشون به خاطر باورهام !!! پس اگر زندگیم سخته . مسیر سخته . نباید بپذیرم همینی که هست و نباید بگم توی این مملکت نمیشه.. اینا چرت و پرته .. باید بگم راه داره .. ولی راهش رو من هنوز پیدا نکردم .. حتما یه راه اسون دیگه هم هست.. نه اینکه همین راه سخته واسه من اسون میشه ..نه نه .. من میرم توی مسیر اسونه و بقیه توی همون مسیر سخت قبلی میمونن به خاطر باورهاشون !!!!
پس زجر کشیدن لازمه ی موفقیت نیست… بلکه زجر کشیدن نشان دهنده حماقت و باورهای مخربه
یکی از مهمترین باورهایی که افراد رو و من رو در سختی و تقلی قرار میده باور احساس عدم لیاقته که این باور خودش رو در رعایت نکردن قانون تکامل نشون میده !!!
انسانی که خود ارزشیش زو وابسته به مدارک مختلف و تحصیلات و موفقیت ها و تایید دیگران و جلب توجه میکنه وووو .. رفتاری که از خودش بروز میده اینه که هی میخواد زودتر به این مدارک و موفقیت ها و تحصیلات وووو برسه تا روی بقیه رو کم کنه ،، تا شعاف کنه ،، تا احساس ارزشمنده و بعد پدر خودش رو در میاره و بعد با زجر تقلی و اسیب روحی و عاطفی و جسمی به این موفقیت ها شاید برسه و بعد احساس پوچی میکنه و به خودش میگه که چی !!! هیچی اینجا نیست،، پولی در کار نیست.. !!! اره بقیه راست میگفتن توی این مملکت همه چی پارتی بازیه و مملکت خرابه !!
این همون باور احساس عدم لیاقته که ادم رو میبره توی مسیری که بقیه ی ادم هایی که اون ها هم احساس عدم لیاقت توی وجودشون هست و یا باورهای تقریبا یکسانی با تو دارند حرفات رو تایید میکنن !!! میگن ازه ما هم پدرمون توی این مملکت خراب شده درومد !!
ولی اونایی احساس لیاقت و ارزشمندی دارن ،، این باور و این طرز فکر اون افراد رو وارد مسیر پر از تحربه های شیرین و لذت بخش و اینا میکنه و توی این مسیر هم ادم هایی هستن که اون ها هم احساس لیاقت دارن و حرفات رو تایید میکنن.. چون این ادم شعاف نمیکنن،، دنبال مدرک گرایی نیست.. عجله نمیکنن،، حرص نمیزنن،، طمع نمیکنن،، جلب توجه نمیکنن،، به شهرت نمیچسبن،، دنبال تایید دیگزان نیستن و بعد مسیری که توش هستن خیلی راحت و لذت بخشه..
و بعد میدونی چیه؟؟
اون ادمایی که احساس عدم لیاقت و یا باورهای نادرست و محدود کننده دارن به این افراد حسادت میکنن و میگن هه هه اینا پارتی دارن،، اینا دزدن،، ووووو یه مشت چرت و پرت !!! و به خاطر باورهای غلطشون و جنس تجربیاتشون از اون مسیر سخت و زجر اور ،، این مسیر لذت بخش رو اصلا نمیبینن !!
من خودم خیلی از احساس عدم خود ارزشمندی و عدم رعایت تکامل ضربه خوپم !! فکر میکردم چون استاد عباس منش اون شرایی خیلی سخت رو موقعی که به تهران مهاجرت کرد تجربه کرد و بعد اینجوری موفق شد و خب الان حقشه دیگه… پس منم باید اگر میخوام مثلا موفق شم و یا مثلا مهاجرت کنم باید اینجوری پدرم دربیاد و زجر بکشم و بعد اینجوزی موفق شم و بگم اون وقت به خودم بگم اره منننن حقمه !!!
چون نمیتونستم و هنوزم نمیتونم تصور کنم که خب قطعا خیلی راه ساده تر و اسون تری هم هست و بعد اون وقت به خودم میگم خب اره من حقمه !!!
خدایا شکرت ،همچین خونه وخانواره ای برای من هست که بتونم با وجودشون آگاهانه کانون توجه ام رو مدیریت کنم ،آگاهانه بتونم آگاهانه حواسم به قانون باشه ،حواسم به ورودیهام باشه .
امروز ام اگاهانه دست به عمل صالح بزنم ،اگاهانه متوجه باشم که مهمترین کار صالحی که میتونم انجام بدم ،گوش دادن به فابل ها ،نوشتن مطالبی که یاد گرفتم وعمل کردن به قانون باشه ،عمل کردن به وردی دادن مناسب به افکارم باشه .
ودرک کنم که طبق قانون ،کانون توجه من نتایج زندگی منو بوجود میارم ،لاجرم ،لاجرم این انفاق میقته ،جور دیگه ای نمیتونه باشه .
فارغ از اینکه اون بیرون چه خبره ،خیلی مهمه که ذهنم رو کنترل کنم .
مراقب کانون توجه ام باشم .
برم سراع قانون تکامل .
خدای قادر ومتعال ام این جهان رو تکاملی وکم کم خلق کردن ،طی میلیون ها سال ،کم کم همه چی بهتر شده ،یه دفعه چیزی بوجود نیومده .
آرام آرام گسترش پیدا کرده .
برای اینکه قانون تکامل رو بهتر درک کنم ،بهتره که اگه میخوام یه کا ی انجام بدم برای پیشرفتم تو هر زمینه ای ،اول بیام به گذشته ی خودم نگاه کنم ببینم تا حالا چه تجربه های تو این زمینه انجام دادم .بیام ببینم چه نتایحی داشتم وطبق اون نتایج یه قدم کوچولو بردارم به قول استاد فقط لازم باشه بند کفش هامو محکم تر کنم .
وقتی به نتایج وگذشته ی خودم نگاه میکنم .
تو هر کاری تقریبا عجله کردم ،البته که این عحله کردن رو توی خانواده یاد کرفتم ،همیسه بدو بدو وزود باش زود باش بود وهنوزم هست ،
انقدم از عجله کردن بدم میاد وبهم استرس میده که همیشه کسایی رو که خیلی صبور و ارام بودن رو تحسین میکردم ومیگفتم چقددلم میخواد مثل شما باشم .
مثالی که از خودم یادممیاد ،موقعی بود که دوره 12 قدم روی سایت اومد ومن همون موقع از قدم اول شروع کردم ،وبه ترتیب دورها رو تهیه میکردم ،ولی خیلی فاصله فرکانسی داشتم با اگاهی هاش واز همه بدتر عحله میکردم که نتیجه داشته باشم که بتونم قدم ها رو تو تخفیف بخرم ،همین عجله باعث شده بود که حسم خوب نباشه ،
از قدم 5 به بعد دیگه گفتم دیگه قدم هارو نمیخرم تا یاد بگیرم که عجله نکنم ،
البته این عجله از کمبود بود که اگه من نتونم به موقع بارم باید هزینه ی بیشتری پرداخت کنم
کم کم با احساس خوب همون 5 قدم رو کار کردم
بعد چند سال دوباره از قدم شیش ،قدم به قدم تکامل رو طی کردم وطوری شد که نگران هزینش نبودم وبه راحتی میتونستم قدم هارو خریداری کنم .
البته که پاشنه های آشیل همیشه با من هستن ومن همیشه باید حواسم بهشون باشه
برای عجله نکردن ،بهتر شدم ولی باید همیشه روی خودم کار کنم وآگاهانه به خودم عجله نکردن و درک قانون تکامل رو یاداوری کنم .
وقتی که قانون تکانل رو درک کنم وعمل کنم ،اتفاق های دلخواه برام میفته.
خدایا شکرت برای توجه آگاهانه ی امروزم که روزی من کردی .
استاد جانم همین شنیدن حرفهای شما و درک این آگاهیها خودش بازم تکامل میخواد
اینکه هر بار یک فایل رو گوش میدی و هر بار چیزهای جدیدی از ش میشنوی که تعجب میکنی..
و بعد یاد حرفهای شما می افتم که میگید بچه ها بارها و بارها گوش بدین تا درکتون و فرکانستون از اون آگاهی بیشتر وبیشتر بشه…
خودمو با چند سال پیش که وارد این سایت شدم مقایسه میکنم.. اوایل اصلا نمیدونستم باور چیه؟؟؟
وخیلی مقاومتهای دینی داشتم و دارم..
اما هربار که اون زمان ذهنم میومد حرف بزنه بهش میگم که من کاری ندارم چی درسته و چی غلطه
من همه ی راهها رو امتحان کردم الان میخوام این راه رو امتحان کنم و ثروتمند بشم.
و همین انگیزه ثروتمند شدن همانا و طی کردن تکامل این مسیر و درک بهتر هرروزه این مطالب همانا و الان خدای خودمو شناختم وعاشق خدام هستم وخدایی که ظالم نیست ونمیخواد منو عذاب کنه وتو آتیش بسوزنه و اینکه خودم رو خالق زندگیم قرار داد تا صاحب هرچیزی که دوست دارم خلقش کنم وبهش برسم و در این دنیا لذت ببرم وشاد باشم.
الان باید ترمزهای مخفی
باور فراوانی وثروت رو یکی یکی پیدا کنم و باورهای مناسب رو پیدا کنم و اونقدر تکرار تکرار کنم …تا آرام آرام درآمدم زیاد وزیادتر بشه…
من ایمان دارم این مسیر درست ترین مسیره
و خدارو هزار بار شکر که منو هدایت کرد به این مسیر..
تا هرروز شکرگزار تر زندگی کنم.. ودر لحظه زندگی کنم ولذت ببرم از مسیر واجازه بدم خدا خودش درهای رحمت وثروت ونعمتش رو برام باز کنه..
همون خدایی که تا الان هوامو داشته و منو رو به اینجا رسوندی همون خدا الانم میتونه وفقط کافیه من بیشتر و بهتر از همیشه روی خودم و ورودی هام کار کنم…
واحساسمو هر لحظه خوب نگهدارم و توجهمو بزار روی زیبایی ها… ورها باشم و بزارم جهان کار خودش رو انجام بده…
زندگی احساس خوب در لحظه س
خدایا تنها ترا میپرستم وتنها از تو یاری و هدایت میخواهم..
خدایا مارو به راه راست راه آنهایی که نعمت و ثروت و برکت داده ای هدایت کن
سلام بر همه عزیزان
گام دوازدهم خانه تکانی ذهن
خدا رو شکر که منو تا این قسمت هدایت کرد
استاد رنگ چسماتون همرنگ کلاهتونه (ایموجی چشم قلبی )
اینو ابتدای هرچیزی بگم دیروز با گوش دادن اون لایو قبلی فوق العاده گام یازدهم اینقدر حس و حالم خوب بود که با وجود اخبار های منفی که پیچیده بود هیچ گونه نگرانی نداشتم و حتی آگاهانه ذهنم و کنترل کردم و اعراض کردم این خیلی حس خوبی بود برام و گفتم که بگم اینجا
تکامل به معنای زمان بیشتر برای رسیدن به خواسته ها نیست بلکه آمادگی داشتن برای خواسته هامون هست
خیلی روی این موضوع کار کردم تا همین یه جمله تون و بتونم درک کنم قبلا یادمه همیشه برام سوال بود و فایل های مشابه ش وخیلی گوش میدادم کلی مثال میزدم برای خودم تا اول بتونم بفهممش بعد به مرحله اجرا در بیارم نمیدونم به مرحله اجرا رسیده در من یا نه ولی همین که فهمیدمش برام خیلی پیشرفت بود
حرص و طمع بزرگترین اسلحه شیطانه
طمع یعنی همون کمبود یعنی من تو ناخوداگاهم میدونم هرچیزی که براش طمع دارم شاید تموم بشه برای همین از داشته م لذت نمیبرم و طمع میکنم و میخوام بیشتر و بیشتر و داشته باشمش یادمه وقتی تو پارچه فروشی کار میکردم بهم این امکان و داده بودن گاهی چند متر پارچه بردارم حالا یا رایگان یا اینکه فاکتور میزدن آخر سال از حساب کتاب هایی که برای حقوق میکردیم کم میشد اگه خیلی تعدادش یا متراژ و یاردش زیاد میشد اگه نه که اصلا نمیزدن تو حسابم یه دوره ای اینقدر پارچه های خوشگل اوردیم که من براش مدلی نداشتم فقط پارچه ها رو میوردم بقول خواهرم کلکسیون پارچه داشتیم و میوردیم همه رو هم تلنبار میکردم گاهی یا مدلی براش نداشتم یا خیاطم سرش شلوغ بود و دیگه بعدها میگفتم اشکال نداره میارم بعدا براش مدل پیدا میکنم حالا که این مدله هست یوقت تموم نشه یبار تو همین الکی اوردنا یکسال بود پارچه دستم موند و مدل براش نداشتم و سال بعدش اون جنس و اون رنگ و یه مشتری در به در دنبالش بود و میومد هرروز میرفت رو مخ مدیرم و اونم میگفت ندارم میدونی چیه؟ مشتری میگفت داری انبار کردی نمیخوای بدی بمن چون چکی بود و مدیرم گفت اینقدر رو مخمی که اگه داشتم میدادم بهت فقط بری اونم میگفت بابا میخوام بهش نمونه بزنم دو یارد بده اصلا یزید و ازین حرفها خلاصه پریدم وسط مکالمه شون و گفتم من ازش خونه دارم میخواستم باهاش مدل بزنم که هنوز مدلمو انتخاب نکردم و مشتری خوشحااال مدیرم خوشحال ازینکه من کمکی بهش کردم گفتم فقط کمه ها گفت باشه اندازه مصرفی خودت و بردار هرچقدر موند بیار برای من پولش و نقد به شما میدم و ازون موقع دیگه پارچه هایی که خیلی فروش میرفت و من اگه واقعا براش مدلی نداشتم نمیوردم و حداقل نصفی از پارچه های قبلی م دادم خیاط برام بدوزه که جلوی یه نشتی رو بگیرم بعدها فهمیدم اسمش طمعه
وقتی تکامل رو طی کنی ظرفت پر بشه رشدت سرعتش تصاعدی میشه
وقتی این موضوع رو تو ذهنم حل کردم کم کم عجله و نگرانی از زندگیم حذف شد ریشه کن نشد طبیعتا ولی اینقدر کم شد که گاهی فکر میکنم نیست گهگاهی هم عجله و نگرانی درباره موضوعی میاد سراغم و طبیعی میبینمش اما نمیزارم در من رشد کنه و ریشه بگیره دوباره چون نتایج تصاعدی رو دیدم
اگه هدف زندگی رو بهتر درک کنی تصمیم گیریت بهتر میشه و قانون تکامل و درک کنی از مسیر لذت میبری چون کل هدف زندگی لذت بردنه
اینقدر برای این فایل مثال ها و تجربه ها گفتین که من فقط گوش میدادم تایید میکردم برای ذهنم و لذت میبردم ازینکه قانون رو چطور در زندگیتون اجرا کردین و همش به ذهنم میگفتم ببین مثل استاد باش زندگی رو این مدلی برو جلو نتیجه این مدلی رو میگیری و ازتون واقعا سپاسگزارم استاد خوشتیپ من
از شما و مریم جان و تمامی بچه های سایت که در کنار هم داریم رشد میکنیم
دوستتون دارم
خدایا بینهایت شکرت
باسلام به استادعزیزم خدایاشکرت برای این قدم وادامه مسیروگوش دادن به حرف های استادکه من خودم اعتراف میکنم که واقعیت روبیان میکنیدخیلی ازمافقط میشنویم وبااینکه تاییدمیکنیم ولی درعمل خیلی ضعیف عمل میکنیم بازهم برخوردهاهمون احساس عدم لیاقت هاهمون احساس عدم دریافت ثروت وروابطی که انتظارداریم بهبودپیدا کنه میادسراغمون وکنترل ذهن مهم ترین مسله واین دوره ای که داریم گام به گام پیش میریم هنوزپاشنه آشیل ونشتی انرژی ماست که باعث میشه حرفهاهمون تومرحله شنیدن باقی بمونه ومدارماتغییرنکنه وقانون تکامل روطی نکنیم وبازازخودمون سوال کنیم که چرانتایج دلخواه من نمیادمن که دارم به حرف های استادگوش میدم دوره هاروهم خریدم چرا؟؟؟؟ویه علامت تعجب بزرگ !!!واون عمل نکردن هست ونتونستن کنترل احساسات واحساس خوب وتوجه به نعمتهاوهمون تکامل خدایاشکرت امروزاین درس روگرفتم خدایاسپاسگزارم خواسته ی امروزدرک وعمل کردن هست ازخداوندی که مارورهانکرده وگفته من اجابت میکنم درخواست درخواست کنندگان را خداوندرحمان ورحیم نگهدارهمه شماعزیزان
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
پروژه خانه تکانی ذهن | گام دوازدهم
قبل از اینکه کامنتم رو شروع کنم یه تشکر ویژه میکنم از همه ی دوستانی که از ابتدای پروژه به من لطف داشتند و هرروز کلی پیام و کامنت محبت آمیز برام میفرستد قدردان تک تک شما دوستان خوب و ارزشمندم هستم و امیدوارم روزی بتونم پاسخ تک تک کامنت ها رو بدم اما همه رو با عشق و شور شوق زیاد میخونم.
«قانون تکامل»
«اگر عجله نکنی و تکاملت را طی کنی شاید اوایل حرکتت کند باشه اما وقتی تکاملت طی بشه خیلی اتفاقات بزرگی برات میفته»…
من یک کمک پرستار هستم و در یکی از بهترین بیمارستان های خصوصی تهران مشغول به کارم شغل من این پتانسیل رو داره که علاوه بر کار کارمندی میتونم برای خودم هم کارکنم یعنی همون خدماتی که در بیمارستان ارائه میشه رومیتونم در منزل هم به بیماران ارائه بدم که در سال های اخیر هم این موضوع خیلی زیاد در بین بیماران و خانواده هاشون جا افتاده …
چند وقت پیش من برای اینکه با این کار یعنی ارائه خدمات پرستاری در منزل آشنا بشم و درآمد اضافه ای علاوه بر حقوقم داشته باشم رفتم و با یکی از دوستان خوبم که در این زمینه به صورت خیلی جزئی کار میکرد همکاری کردم …
شکل این بیزنس اینطوریه که مثلاً یکگروه سه تا چهار نفره تشکیل میشه و به سرپرستی یک نفر ماهرتر از بقیه افراد گروه برای ارائه خدمات پرستاری به منازل بیماران مراجعه میکنند و خیلی بیزنس بزرگ و گسترده ایه.
خوب من به این کار یعنی پرستاری خیلی علاقه دارم و همین علاقه باعث شد از لحاظ مهارتی خیلی خیلی پیشرفت کنم و همین پیشرفت و توسعه مهارت آنچنان اعتماد به نفسی در من ایجاد کرد که با خودم فکر کردم من که این همه مهارت دارم چرا باید برای یکی دیگه کارکنم ؟
کلا خیلی هم شخصیت مستقلی دارم و دستور گرفتن از دیگران خیلی برام سخت و زجرآوره
از طرفی هم چون در سایت حضور داشتم از قانون تکامل خبر داشتم و نمیخواستم این قانون رو دور بزنم علاوه بر این چون تا الان برای خودم کار نکرده بودم خیلی هم میترسیدم که کارآفرینی کنم اما عشق سوزانی به کارآفرینی داشته و دارم…
اونقدر ترس داشتم اونقدر باورهای غلط داشتم اونقدر احساس خود ارزشی ام پایین بود که جرات نداشتم برای هدفم یعنی تاسیس یک شرکت خدمات پرستاری در منزل حتی یک قدم بردارم و یکی از ترمزهام هم نداشتن مدرک تحصیلی دانشگاهی بود(مدرک کمک پرستاری یک مدرکیه که بدون رفتن به دانشگاه و با یکسال آموزش به افراد میدهند)همیشه میگفتم من که مدرک ندارم مجوز ندارم چطور برم شرکت تاسیس کنم و همین ترس ها نذاشت که اقدامی بکنم…
تا اینکه همون دوستم که ایشون پرستار هست و مدرک دانشگاهی هم داشت که پیشش کار رو شروع کردم یک پیشنهادی بهم داد گفت من میخوام یک شرکت خیلی خیلی بزرگ پرستاری تاسیس کنم و ده تا کامپیوتر بیارم و وکیل بگیرم و پزشک بیارم و یکدفتر هم در شمال شهر تهران اجاره کنم و خلاصه میخوام خیلی پرقدرت شروع کنم و تبدیل به شماره یک بازار بشم به منم گفت تو هم بیا حالا یه گوشه یه مسئولیتی بهت میدم…
خوب اولش خیلی حال کردم خیلی خوشحال شدم و گفتم به به این همون چیزیه که میخواستم و هرروز منتظر بودم که دوستم زنگ بزنه و بگه بیا کلید اتاق مدیریتت رو تحویل بگیر…
اما یک ماه گذشت دیدم خبری نشد
دو ماه گذشت هیچ خبری نشد
سه ماه گذشت….
یه روز بهش زنگ زدم گفتم داداش تو به من گفتی 10 روز دیگه همه چی اوکی میشه و کارم رو شروع میکنم و…الان 3 ماه گذشت هیچ خبری نشد؟؟؟
گفت دنبال مجوز هستم و نمیدونم دنبال مبلمان و کامپیوتر و دیزاین شرکت و این بهونه ها …
خلاصه من یه چند ماه دیگه صبر کردم دیدم نخیر هیچ آبی از این دوست من گرم نمیشه و من دیگه از همکاری با دوستم ناامید شدم…مدتی گذشت
اوایل سال 1402 بود که دوره ارزشمند دوازده قدم رو شروع کردم…
در یکی از جلسات قدم اول استاد فیلمی از یک ایونت روپخش کردند که تعدادی از غرفه ها در این ایونت دور هم جمع شده بودند و کارهای هنری مثل تابلو و عکس و …میفروختند
استاد بعد از این جلسه یک تمرین بهمادادند و گفتند فرض کنید شما یکی از این غرفه داران هستید برای اینکه فروش بیشتر داشته باشید چه باورهایی باید بسازید؟؟؟
من خیلی با این تمرین درگیر شدم خیلی برام جالب بود برای فروش تابلوها باورهایی نوشتم که اگه خودم در شغلم ایجادشون میکردم یک انقلابی در زندگیم ایجاد میشد ناگهان ایده ای در ذهنم جرقهزد
با خودم گفتم من که میخوام شرکت بزنم بیام و این باورهایی که برای فروش تابلو نوشتم در شغل خودم یعنی پرستاری در منزل شخصی سازی کنم و این باورها رو بسازم خیلی هیجان داشتم و شروع کردم نزدیک به 35 باور نوشتم در زمینه شغلی خودم بعد اومدم اون باورها رو با صدای خودم ضبط کردم و هرروز گوش میدادم…
یک ماه گذشت تا اینکه یه موقعیتی پیش اومد و یه بنده خدایی بهم گفت برای مریض توی خونه پرستار میخواد و این شد اولین مشتری من و خودم میرفتم و کارهاش رو انجام میدادم…
کم کم دیدم اینجوری و دست تنهایی خیلی سخته بنابراین به یکی از دوستانم پیشنهاد دادم که باهام همکاری کنه و از دستمزدی که میگرفتم درصدی رو به ایشون میدادم درصدی رو هم خودم برمیداشتم ایشون هم پذیرفت …
در ماه اول تونستم به درآمد 3 میلیون تومان برسم
هرروز روی خودم کار میکردم باورها رو تکرار میکردم گوش میدادم روی احساس لیاقت و ارزشمندی خودم کار میکردم مهارت هام رو افزایش میدادم بهترس هام غلبه میکردم و سعی میکردم ترمزهام رو بردارم و به قول استاد وقتی تو روی خودت کار کنی جهان هم در مقابلت کرنش میکنه و خدا اتفاقات بعدی رو برات رقم میزنه و کم کم از در و دیوار مشتری وارد کسب و کارم میشد از در و دیوار کارمند بود که بهم زنگ میزد که فلانی کارمند نمیخوای؟
و درآمدم هم با یک شیب مناسبی افزایش پیدا کرد و در ماه دوم شد 12 میلیون و کم کم رشد کرد و تا 100 میلیون تومان در ماه هم رسید و 20 نفر هم کارمند داشتم …
اون دوستم هم دفتر اجاره کرد با یک پزشک و وکیل هم قرارداد بست اما هرگز نتونست کارش رو شروع کنه چون میخواست یکشبه به همه چی برسه چون میخواست قانون تکامل رو دور بزنه و در نهایت هم همه چی رو جمع کرد…
و من به لطف الله تونستم با استفاده از این قانون بی نظیر تغییرات شگرفی در تمام جنبه های زندگیم اعم از مالی و روابط و سلامتی و احساس نزدیکی با خدا بدم و به خودم ثابت کنم که بدون مدرک دانشگاهی بدون داشتن یه مکان برای شرکت و بدون داشتن وکیل و …هم میشه موفق شد به شرطی که طبق قوانین جهان عمل کنی و فقط روی خودت و خدای خودت حساب کنی…
یادمون باشه همیشه رشد از درون شروع میشه یک درخت ابتدا از درون خودش و دل خاک شروع به جوانه زدن و بعد رشد میکنه این قانون رو میشه در تمام طبیعت مشاهده کرد و ما هم از این طبیعت و این قانون مستثنی نیستیم .
خدایا شکرت
ممنونم از استاد شایسته عزیز بابت این پروژه زیبا
ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.
سلام دوست خوبم آقای فرهنگیان، چند روزه من به پروفایل شما هدایت شدم و کامنتهاتون رو میخونم، امروز هم وقتی این کامنتت رو خوندم بسیارررررر لذت بردم و تحسینتون کردم، اونجایی که گفتید 35 تا باور رو در شغلم نوشتم و تکرار میکردم رو میشه لطفا چند موردش رو بنویسید؟ بعد اینکه در طول روز چقدر گوش میدادید؟
من هم در زمینه مالی میخوام پیشرفت کنم و این کامنت شما انرژی خ خ خ زیادی به من داد و ذوق و شوق زیادی در دلم به پا شد که میشود…. آره میشود…. فقط باید باور کرد که ما خالق شرایط خودمونیم. حقیقتش برای من خ طول کشید تا اینو باور کردم که همه چیز باوره… همه چیز فرکانسه…
سپاسگذارم ازتون، لطفا بازهم از نتایج خوبتون بنویسید تا ما انگیزه بگیریم.
به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانیش همیشگیست
با درود و سپاس خدمت استاد عزیز و مریم خانم گل و دوستان فرکانسیم
قدم 12خانه تکانی ذهن:
اگر قصد موفقیت در هر کاری رو داریم، می خواد شغل، تحصیل و یا هر کار دیگه ای باشه (در اول راه هم هیچی نمی دونیم) باید قانون تکامل به عنوان یکی از اصول زندگیمون قرار بگیره، در مورد یادگیریِ کتابِ تئوری موسیقی این اتفاق برای من افتاد، این کتاب رو خودم خوندم، اولش برام خیلی سخت بود، ساعتها تمرین کردم، الان حس می کنم می تونم به راحتی این کتاب رو تدریس کنم، وقتی به روزهای اول فکر می کنم الان حسم خیلی عالیه.
استادم می گفت، چند تا قطعه رو هم زمان کار کن، انجام این کار برام خیلی سخت بود، کم کم انجامش دادم، الان 6 تا قطعه رو همزمان کار می کنم و چقدر اعتماد به نفسم بالا رفته.
تمرکز روی موسیقی برام سخت بود و ذهنم یاری نمی کرد، آروم آروم تمرکزم رو بالا بردم و الان فقط تمرکزم روی موسیقی هست، انگار چیز دیگه ای تو ذهنم به غیر موسیقی نیست.
تو ایجاد باورهای مرتبط با موسیقی، اول می نویسمشون، وقتی ذهنم پذیرفتتشون، خیلی راحت در مسیر کار تکرار می کنم. این یک روش طلایی برای منه.
در قضیه ارتقاء محل زندگیم هم این تکامل طی شد و الان ما در یک منطقه ی عالی زندگی می کنیم. در مورد ارتقاء محل کارم هم این تکامل طی شد و الان در یک قسمت عالی کار می کنم. در مورد ارتقاء مدرک تحصیلم هم به همین صورت تکاملی انجام شد و خیلی موضوعاتی که با طی مسیر تکامل برام اتفاق افتاده اند.
بنام خداوند زیبا و دوست داشتنی ،
سلام وعرض ادب دارم خدمت استاد گرامی وخانم شایسته عزیزم ،
عجله انسان را از رسیدن به اهداف خود دو رمیکنه وکار شیطان است،
حرص وطمع از باور کمبود میاد چون اگر باور داشته باشیم ،خداوند نامحدود نعمت دارد نامحدود امکانات دارد به بندگان خود می دهد، دچار حرص وطمع نمی شویم،
ما باید همیشه خودمان را خودمان مقایسه کنیم ،نه بادیگران ، خدایا شکرت که در این سایت حضور دارم ،
امروز چند آیه از سوره مبارکه بقره را میخواندم وعده همراه ی خدا باصابران را میداد که خیلی امید وار شدم ،چون مدت هاست برای کاری صبر را پیشه کردم ،وخدای عزیزم وعده حل شدن به نفع مرا فرمود،.خدایا شکرت
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدالله رب العالمین.
استاد عباس منش خیلی لایو عالی بود.خانوم شایسته عزیز ممنون از به روز رسانی هاتون.
قانون تکامل خیلی مهم هست در زندگی. باید دندان طمع وعجله را بکشیم.تکامل طی کردن خیلی مهم و حیاتی هست. همه کارها گام به گام هست.
اتفاقا دیشب حرفی شد و دامادمون گفت تو نمیخوای تکامل طی کنی فقط داری به اون هدف نهایی نگاه میکنی.گفتم نه اتفاقا من میخوام تکامل طی کنم چون میخوام فقط آموزشم چندتا زدن آهنگ نباشه من میخوام تئوری موسیقی هم یاد بگیرم خب الان به یکی بگم سه سال موسیقی کار میکنم یه سوال از تئوری بپرسه همینطوری میمونم. من میخوام برم به جایی که کنار کار عملی تخصص و تئوری موسیقی را هم یاد بگیریم یعنی هردو را با هم آموزش ببینم تئوری را یاد بگیرم عملی را هم بزنم با تئوری عملی را بهتر میفهمم. من حاضرم سه یا چهار یا حتی ده سال دیگه آموزش ببینم از موسیقی ولی علمی و عملی را باهم مثل دانشجویی که درس میخونه ولی برای کارهای عملی باید بره مثلا اتاق عمل یا انبردست دست بگیره. آدم آموزشو میبینه تا عملی را بهتر انجام بده. منم این راهو میرم میام دیگه خب چرا نرم جایی که یه کوچولو سطح آموزشش بهتر و باکیفیت تر باشه. فقط یک قدم میخوام از الانم برم جلوتر. و کلی دارم روی باورهام کار میکنم تا هدایت بشم به اون مسیر که میخوام. بعد از آموزش دیدن میتونم برم گروه اجرا کنم. خدایا شکرت. تکامل تصاعد خیلی مهم درک کردن اینها.
خداوندا همه ما را هدایت کن به راه راست و درست راه کسانی که به آنان نعمت دادی.
سلام استاد عزیز وهم فرکانسی های بزرگوار
این صحبت های استاد چقدر به دلم نشست، دقیقا همون موضوعی بود که چند وقته ذهن من در حال کالنجار رفتن با اون بود، تکامل پیش قراول هر کاریه که اگر رعایت نکنی می تونه شکست های غیر قابل جبرانی را در برداشته باشه.
به نام خدای مهربان و روزی رسان
گام دوازدهم
سلام و احترام
یه موضوعی رو من بگم :
وقتی باورهات خیلی ایراد داشته برای رسیدن به خواسته هات توی یک مسیری میوفتی که همش سگ دو زدن و تقلی و زجره و خب توی این مسیره عده ی زیاد دیگه ای هم هستن که حرف های تو رو تایید میکنن ،، چون اونا هم همین مسیرو رفتم و مثلا میگن اره دیگه مملکت همینه و فلان و بهمان..
بعد میدونی من برداشت اشتباهی داشتم ؟؟ من با خودم فکر میکردم خب اوکی من میام روی باورهام کار میکنم بعد همین مسیری که اینا رفتن رو میرم ولی چون من قانون رو بلدم و من چون باورم خداگونه شده دیگه این مسیری که من توش هستم شکلش واسه من فرق میکنه و همین مسیره واسه من تغییر شکل میده !!!!
چقدرررر برداشت غلطی …
موضوع اینجاست وقتی میام روی باورهام کار میکنم توی اون مسیر قبلی قرار نمیگیری اصلا !! وارد یک مسیر جدید میشی !!! و بعد دیگه توهم نمیزنی که توی همون مسیر قبلی باشم ولی اونجا یه جور دیگه میسه واسه من !!!
مثلا تا زمانی که من باورم اینه توی این مملکت نمیشه و همه چی پارتی بازی چه اتفاقی میوفته ؟؟
وارد مسیری میشم که ادم هایی رو میبینم که حرف های من رو تایید میکنن
و با تغییر باورها چه اتفاق میوفته ؟؟
وارد مسیر جدیدی میشم که راحتتر از مسیر قبلیه و ادم هایی رو اونجا میبینم که حرف های من رو تایید میکنن ..
ولی من با خودم اینجوری باور داشتم که :
خب موفق شدن خیلی سخت و زجر اوزه و توی این مملکت همه چی فلان و بهمانه .. خب این باور باعث میشه همه ی اینا رو تجربه کنم دیگه … بعدش من فکر میکردم میام روی باورهام کار میکنم و همین مسیر سخت و پر تقلی واسه من یکی یه جور دیگه میشه و بقیه که توی همین مسیر هستن و منم توی همین مسیرم بهشون میگم هه هه هه خاک تو سرتون شما باوراتون ایراد داره بدبختا
چقدر واقعا این طرز فکر احمقانس خخخخخخخ
اقااااا با تغییر باورها وارد مسیر جدیدی میشوم که تجربیات جدید و راحتتری از قبل وارد زندگی من میشود و مسیر عوض میشه،، اتفاقات و شرایط عوض میشه… نه اینکه همون شرایط قبلی باقی بمونه و بعد من توهم بزنم من باورهاممم عوض شدن !!! و من وارد مسیر جدیدی میسم که بقیه اون مسیر رو به خاطر باورهای محدود کنندشون نمیبینن !!!
و هر چقدر باورها بهتر بشن،،، مسیر جدید روان تر و ساده تر و راحتتره .. نه اینکه توی همون مسیر قبلی باشی و فکر کنی این مسیر قبلی راحتتر میشه.. نه نه مسیر عوض میشه !!
مثل چی میمونه ؟؟
مثل این میمونه از نقطه آ میخوای بری ب .. و کلی مسیر هست که تو رو از آ به ب برسونه … اونایی که باورهایی محدود کننده و غلط زیادی دارن برای رسیدن به نقطه ی ب ،، کلی زجر و تقلی و سختی میکشن به خاط عدم درک قانون خصوصا قانون تکامل…. یعنی این ادم ها از آ شروع به حرکت حرکت کردن و با نهایت زجر با درصد خیلی خیلی پایین یه عده شون به ب رسیدن و بعد همین ها برای افرادی که در نقطه ی آ هستن و وارد ابتدای همین مسیر شدن تعریف میکنن خیلی سخت بود ،، خیلی زجر بود.. موفقیت خیلی سخته .. واردش نشو.. بی خیال شو.. هدفتو بیخیال شو.. ما به سختی زنده موندیم .. ارزوهات رو رها کنن !! راهی نداره .. خیلی سخته !!!
ولی غافل از اینکه مسیر های زیاد دیگه ای هم هستن و اون هایی این مسیر رو میبینن و وارد ابتدای اون مسیر میشن… خیلی مهمه که از کلمه ی ابتدای مسیر استفاده میکنم دقت کنید به این نکته که ذهنیت بهتری و باورهای بهتری دارن و بعد از همون ابتدا توی مسیری هستن که خیلی اسون و لذت بخش و شیرینه و بعد این ها میرن برای اون عده ی اندکی که توی ابتدای این مسیر هستن تعریف میکنن که واااااووو بسیار بسیار لذت بخشه ،، حتما این راه رو ادامه بده .. خیلی اسونه .. خیلی شیرینه .. ما تجربش کردیم.. پر از عشق و لذت و سادگیه و ثروت و فراوانیه !!!
نکته ی مهم اینه که اگر باورها درست باشن از همون ابتدا مسیر موفقیت لذت بخش میشه و ادم هایی رو میبینیم که از تجربیات شیرین خودشون برای ما تعریف میکنن … و اگر مسیری که توش هستیم سخت و زجر اوره این به این معنی نیست تنها راهش همینه و راه دیگه ای نیست .. بلکه راه های زیاد دیگه ای هم هستن ولی من نمیبینمشون به خاطر باورهام !!! پس اگر زندگیم سخته . مسیر سخته . نباید بپذیرم همینی که هست و نباید بگم توی این مملکت نمیشه.. اینا چرت و پرته .. باید بگم راه داره .. ولی راهش رو من هنوز پیدا نکردم .. حتما یه راه اسون دیگه هم هست.. نه اینکه همین راه سخته واسه من اسون میشه ..نه نه .. من میرم توی مسیر اسونه و بقیه توی همون مسیر سخت قبلی میمونن به خاطر باورهاشون !!!!
پس زجر کشیدن لازمه ی موفقیت نیست… بلکه زجر کشیدن نشان دهنده حماقت و باورهای مخربه
یکی از مهمترین باورهایی که افراد رو و من رو در سختی و تقلی قرار میده باور احساس عدم لیاقته که این باور خودش رو در رعایت نکردن قانون تکامل نشون میده !!!
انسانی که خود ارزشیش زو وابسته به مدارک مختلف و تحصیلات و موفقیت ها و تایید دیگران و جلب توجه میکنه وووو .. رفتاری که از خودش بروز میده اینه که هی میخواد زودتر به این مدارک و موفقیت ها و تحصیلات وووو برسه تا روی بقیه رو کم کنه ،، تا شعاف کنه ،، تا احساس ارزشمنده و بعد پدر خودش رو در میاره و بعد با زجر تقلی و اسیب روحی و عاطفی و جسمی به این موفقیت ها شاید برسه و بعد احساس پوچی میکنه و به خودش میگه که چی !!! هیچی اینجا نیست،، پولی در کار نیست.. !!! اره بقیه راست میگفتن توی این مملکت همه چی پارتی بازیه و مملکت خرابه !!
این همون باور احساس عدم لیاقته که ادم رو میبره توی مسیری که بقیه ی ادم هایی که اون ها هم احساس عدم لیاقت توی وجودشون هست و یا باورهای تقریبا یکسانی با تو دارند حرفات رو تایید میکنن !!! میگن ازه ما هم پدرمون توی این مملکت خراب شده درومد !!
ولی اونایی احساس لیاقت و ارزشمندی دارن ،، این باور و این طرز فکر اون افراد رو وارد مسیر پر از تحربه های شیرین و لذت بخش و اینا میکنه و توی این مسیر هم ادم هایی هستن که اون ها هم احساس لیاقت دارن و حرفات رو تایید میکنن.. چون این ادم شعاف نمیکنن،، دنبال مدرک گرایی نیست.. عجله نمیکنن،، حرص نمیزنن،، طمع نمیکنن،، جلب توجه نمیکنن،، به شهرت نمیچسبن،، دنبال تایید دیگزان نیستن و بعد مسیری که توش هستن خیلی راحت و لذت بخشه..
و بعد میدونی چیه؟؟
اون ادمایی که احساس عدم لیاقت و یا باورهای نادرست و محدود کننده دارن به این افراد حسادت میکنن و میگن هه هه اینا پارتی دارن،، اینا دزدن،، ووووو یه مشت چرت و پرت !!! و به خاطر باورهای غلطشون و جنس تجربیاتشون از اون مسیر سخت و زجر اور ،، این مسیر لذت بخش رو اصلا نمیبینن !!
من خودم خیلی از احساس عدم خود ارزشمندی و عدم رعایت تکامل ضربه خوپم !! فکر میکردم چون استاد عباس منش اون شرایی خیلی سخت رو موقعی که به تهران مهاجرت کرد تجربه کرد و بعد اینجوری موفق شد و خب الان حقشه دیگه… پس منم باید اگر میخوام مثلا موفق شم و یا مثلا مهاجرت کنم باید اینجوری پدرم دربیاد و زجر بکشم و بعد اینجوزی موفق شم و بگم اون وقت به خودم بگم اره منننن حقمه !!!
چون نمیتونستم و هنوزم نمیتونم تصور کنم که خب قطعا خیلی راه ساده تر و اسون تری هم هست و بعد اون وقت به خودم میگم خب اره من حقمه !!!
موفق باشید
خدایا شکرت
سلام به استاد عزیز
سلام به خانم شایسته گل
سلام با دوسنای گلم
خدایا شکرت ،همچین خونه وخانواره ای برای من هست که بتونم با وجودشون آگاهانه کانون توجه ام رو مدیریت کنم ،آگاهانه بتونم آگاهانه حواسم به قانون باشه ،حواسم به ورودیهام باشه .
امروز ام اگاهانه دست به عمل صالح بزنم ،اگاهانه متوجه باشم که مهمترین کار صالحی که میتونم انجام بدم ،گوش دادن به فابل ها ،نوشتن مطالبی که یاد گرفتم وعمل کردن به قانون باشه ،عمل کردن به وردی دادن مناسب به افکارم باشه .
ودرک کنم که طبق قانون ،کانون توجه من نتایج زندگی منو بوجود میارم ،لاجرم ،لاجرم این انفاق میقته ،جور دیگه ای نمیتونه باشه .
فارغ از اینکه اون بیرون چه خبره ،خیلی مهمه که ذهنم رو کنترل کنم .
مراقب کانون توجه ام باشم .
برم سراع قانون تکامل .
خدای قادر ومتعال ام این جهان رو تکاملی وکم کم خلق کردن ،طی میلیون ها سال ،کم کم همه چی بهتر شده ،یه دفعه چیزی بوجود نیومده .
آرام آرام گسترش پیدا کرده .
برای اینکه قانون تکامل رو بهتر درک کنم ،بهتره که اگه میخوام یه کا ی انجام بدم برای پیشرفتم تو هر زمینه ای ،اول بیام به گذشته ی خودم نگاه کنم ببینم تا حالا چه تجربه های تو این زمینه انجام دادم .بیام ببینم چه نتایحی داشتم وطبق اون نتایج یه قدم کوچولو بردارم به قول استاد فقط لازم باشه بند کفش هامو محکم تر کنم .
وقتی به نتایج وگذشته ی خودم نگاه میکنم .
تو هر کاری تقریبا عجله کردم ،البته که این عحله کردن رو توی خانواده یاد کرفتم ،همیسه بدو بدو وزود باش زود باش بود وهنوزم هست ،
انقدم از عجله کردن بدم میاد وبهم استرس میده که همیشه کسایی رو که خیلی صبور و ارام بودن رو تحسین میکردم ومیگفتم چقددلم میخواد مثل شما باشم .
مثالی که از خودم یادممیاد ،موقعی بود که دوره 12 قدم روی سایت اومد ومن همون موقع از قدم اول شروع کردم ،وبه ترتیب دورها رو تهیه میکردم ،ولی خیلی فاصله فرکانسی داشتم با اگاهی هاش واز همه بدتر عحله میکردم که نتیجه داشته باشم که بتونم قدم ها رو تو تخفیف بخرم ،همین عجله باعث شده بود که حسم خوب نباشه ،
از قدم 5 به بعد دیگه گفتم دیگه قدم هارو نمیخرم تا یاد بگیرم که عجله نکنم ،
البته این عجله از کمبود بود که اگه من نتونم به موقع بارم باید هزینه ی بیشتری پرداخت کنم
کم کم با احساس خوب همون 5 قدم رو کار کردم
بعد چند سال دوباره از قدم شیش ،قدم به قدم تکامل رو طی کردم وطوری شد که نگران هزینش نبودم وبه راحتی میتونستم قدم هارو خریداری کنم .
البته که پاشنه های آشیل همیشه با من هستن ومن همیشه باید حواسم بهشون باشه
برای عجله نکردن ،بهتر شدم ولی باید همیشه روی خودم کار کنم وآگاهانه به خودم عجله نکردن و درک قانون تکامل رو یاداوری کنم .
وقتی که قانون تکانل رو درک کنم وعمل کنم ،اتفاق های دلخواه برام میفته.
خدایا شکرت برای توجه آگاهانه ی امروزم که روزی من کردی .
سلام به استاد عزیزم ومریم جانم
خدایا شکرت
استاد جانم همین شنیدن حرفهای شما و درک این آگاهیها خودش بازم تکامل میخواد
اینکه هر بار یک فایل رو گوش میدی و هر بار چیزهای جدیدی از ش میشنوی که تعجب میکنی..
و بعد یاد حرفهای شما می افتم که میگید بچه ها بارها و بارها گوش بدین تا درکتون و فرکانستون از اون آگاهی بیشتر وبیشتر بشه…
خودمو با چند سال پیش که وارد این سایت شدم مقایسه میکنم.. اوایل اصلا نمیدونستم باور چیه؟؟؟
وخیلی مقاومتهای دینی داشتم و دارم..
اما هربار که اون زمان ذهنم میومد حرف بزنه بهش میگم که من کاری ندارم چی درسته و چی غلطه
من همه ی راهها رو امتحان کردم الان میخوام این راه رو امتحان کنم و ثروتمند بشم.
و همین انگیزه ثروتمند شدن همانا و طی کردن تکامل این مسیر و درک بهتر هرروزه این مطالب همانا و الان خدای خودمو شناختم وعاشق خدام هستم وخدایی که ظالم نیست ونمیخواد منو عذاب کنه وتو آتیش بسوزنه و اینکه خودم رو خالق زندگیم قرار داد تا صاحب هرچیزی که دوست دارم خلقش کنم وبهش برسم و در این دنیا لذت ببرم وشاد باشم.
الان باید ترمزهای مخفی
باور فراوانی وثروت رو یکی یکی پیدا کنم و باورهای مناسب رو پیدا کنم و اونقدر تکرار تکرار کنم …تا آرام آرام درآمدم زیاد وزیادتر بشه…
من ایمان دارم این مسیر درست ترین مسیره
و خدارو هزار بار شکر که منو هدایت کرد به این مسیر..
تا هرروز شکرگزار تر زندگی کنم.. ودر لحظه زندگی کنم ولذت ببرم از مسیر واجازه بدم خدا خودش درهای رحمت وثروت ونعمتش رو برام باز کنه..
همون خدایی که تا الان هوامو داشته و منو رو به اینجا رسوندی همون خدا الانم میتونه وفقط کافیه من بیشتر و بهتر از همیشه روی خودم و ورودی هام کار کنم…
واحساسمو هر لحظه خوب نگهدارم و توجهمو بزار روی زیبایی ها… ورها باشم و بزارم جهان کار خودش رو انجام بده…
زندگی احساس خوب در لحظه س
خدایا تنها ترا میپرستم وتنها از تو یاری و هدایت میخواهم..
خدایا مارو به راه راست راه آنهایی که نعمت و ثروت و برکت داده ای هدایت کن