live | قانون هدایت به سمت خواسته ها


سرفصل آگاهی های این فایل:

  • تغییر زندگی را از تصحیح کانون توجه ات شروع کن؛
  • به هر آنچه توجه کنی، به تجربیاتی از همان جنس از توجه، هدایت می شوی؛
  • اگر آزادی می خواهی اما تمام تمرکز شما بر ناخواسته هایی است که آزادی شما را محدود کرده است، این جنس از تمرکز، شما را در مدار محدودیت های بیشتر قرار می دهد؛ 
  • چه نوع تفکر و رفتاری، فرد را آسان می کند برای سختی ها و چه جنس از تفکر و رفتاری فرد را آسان می کند برای آسانی ها؛ 
  • معنی هر جنسی از احساس بد این است که: شما در ذهن خود در حال توجه به چیزی هستی که نمی خواهی و با آن جنس از توجه، فرکانسی را فعال کرده ای که در حال جذب ناخواسته های بیشتر به زندگی ات است؛
  • شما در دنیایی زندگی می کنید که دسترسی یکسانی دارید به ثروت یا فقر؛ به سلامتی یا بیماری؛ به عشق یا نفرت… اما اینکه کدام را انتخاب می کنید بستگی کاملی دارد به کانون توجه شما؛
  • اگر هدف را “ماندن در احساس خوب” بگذارید و با این اولویت، کانون توجه خود را مدیریت کنید، فارغ از قوانین آدمها و حکومت ها، فارغ از تجربه اکثریت جامعه، به سمت تجربه هایی هدایت می شوید که شما را به احساس خوب بیشتری می رساند؛
  • وقتی در مسیر هماهنگ با خواسته هایت حرکت کنی، درها به صورت خود به خود باز می شوند؛
  • پیام قرآن درباره تغییر؛
  • کسی که بر نازیبایی ها تمرکز دارد، به نازیبایی های بیشتر هدایت می شود؛
  • با هر ناخواسته ای بجنگی، آن ناخواسته را در زندگی ات ماندگارتر می کنی؛
  • مفهوم شرک و ارتباط آن با “باور به تاثیر عوامل بیرونی”
  • در مورد چیزهایی که دوست نداری صحبت نکن و مراقب باش که به این شکل به آنها انرژی ندهی؛
  • با انرژی ای همکاری کن که هم جنس با خواسته هایت است؛
  • از همان لحظه ای که کانون توجه خود را به سمت خواسته هایت جهت دهی می کنی، به سمت تجربه های بهتر هدایت می شوی؛

منابع بیشتر درباره محتوای این فایل:

قانون تغییر ناخواسته ها


منتظر نظرات زیبا و تأثیرگزارتان هستیم.

سایر قسمت های live با استاد عباس منش

 

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | قانون هدایت به سمت خواسته ها
    472MB
    76 دقیقه
  • فایل صوتی live | قانون هدایت به سمت خواسته ها
    73MB
    76 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

731 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    منیر گفته:
    مدت عضویت: 2129 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزم

    الان این لحظه تو نقطه عمل به تعهداتم به آموزش ها و گوش دادن به نشانه روزانه در باب نکته اعراض کردن و روی برگرداندن از ناخواسته ها دقیقا یک ساعت پیش به نقطه جوش ذهنی رسیدم از صدای گوشی پدر و غرق شدن در اخبار به محض اینکه این حس ناخوب سمتم اومد هنسفری ها رو تو گوشم گذاشتم و مراقبه دوره همجهت رو شروع کردم گوش دادن به محض اینکه من از اون ناخواسته اعراض کردم از طرف دیگه جذب های مادی و معنوی برام شروع شد و همینکه اعراض میکنم خدا واقعا برام آسونی میاره

    یک کار نیمه تمام رو به بهترین شکل تمام کردم و این یعنی ان مع العسر یسری با هر چالشی آسانی هست و من هر لحظه باید در این آسانی های الهی غرق بشم

    باید توجه من یکسره بر فراوانی و خوبی ها باشه باید توجه من به آرامش باشه به زیبایی ها باشه باید توجه من یکسره در حال خوب خلاصه شود باید در ذهنم فقط و فقط به خواسته هام توجه کنم بدون در نظر گرفتن مسیر خلق اون خواسته من باید فقط هدایت ها رو قدم به قدم جلو برم هر هدایتی که به کار بگیرم قوت میدم به اون قسمت دریافت هدایت ها و هدایت های محکم‌ترین رو دریافت خواهم کرد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    حبیب گفته:
    مدت عضویت: 357 روز

    به نام خداوند هدایتگرم

    با سلام خدمت استاد عباسمنش و همه دوستان و اعضاء دوست داشتنی سایت

    در مورد حوادث و وقایع اخیر در ایران من فکر نمیکنم که نکته ای باشد که استاد عباسمنش نگفته باشد که ما درهمین فایل همه نکات و موضوعات به طور کامل تشریح شده و واقعاً جای تقدیر دارد…

    من در این مدت اخبار و حوادث را دنبال نمیکردم و دو سالی هست تلویزیون و اخبار را از خونه ام حذف کردم و تلویزیون را فقط برای دیدن فایل های استاد که روی فلش بارگذاری کردم و نگاه میکنم ..

    ولی بالاخره در مراکز خرید و جاهای دیگر خبرها یا شنیده ها و دیده هایی به ورودی های ذهن ما اضافه می شد که خوشایند نبود !که من معتقد هستم که اگر ما باورهای خیلی خوبی ساخته باشیم و در مدار درست قرار بگیریم در فرکانسی قرار می گیریم که همان اخبار کم و محدود را هم نمیشنویم یا نمی بینیم؛

    در این مدت اخیر به دلیل همین ورودی های نامناسب که دریافت کرده بودم خب روی زندگی من تاثیراتی داشت و من وقتی هزینه ای به هزینه های زندگی ام افزوده میشه یا اتفاق ناخواسته در زندگی برایم اتفاق می افته می فهمم که از کجا آب میخوره و همش به خاطر همین ورودی های نامناسب دی ماه بود که من نتونستم ذهنم را صددرصد کنترل کنم!!

    به خاطر اینکه ذهن و ناخودآگاه انسان با هر بار دیدن یک صحنه نازیبا یا شنیدن یک خبر بد به همین سادگی از کنار آن نمیگذره و یک تصویر نازیبا میتواند ذهن انسان را تا ساعت ها به خودش مشغول کند و دقیقاً مثل یک ویروس کامپیوتری هست که میتواند روی برنامه ها و نرم افزارها تاثیر مخرب بگذارد!!

    من یک آنالیز کردم و دیدم تا قبل از دی ماه اتفاقات خوب و عالی و ورودی های خوب مالی داشتم و پولهایی وارد حسابم میشد که نمیدونم ازکجا وارد میشد و کلی خرید و لباس و وسایل منزل وارد زندگیم شد و خرید های خیلی خوب داشتیم و خدارا شکر در این مدت سالم و تندرست بودیم و حالمون خیلی خوب بود و این بخاطر این بود که تا قبل از اتفاقات دی ماه خیلی روی خودم خوب کار میکردم و مدام توی سایت بودم و فایل گوش میدادم و کنترل ذهن خوبی داشتم؛

    و آدمی که با قوانین آشنایی داشته باشد و کار کرده باشد این را میفهمید و دلیل اتفاقات خوب و بد زندگی را خوب میفهمد..

    و من بعد از اتفاقات دی ماه در ایران اتفاقات ناجالب برایم اتفاق افتاد و من این را خوب میفهمم که این بخاطر کنترل نکردن صددرصدی ورودی های ذهنم بودو من در این باره هیچ شکی ندارم …

    و دوباره شروع کردم به دوره کردن فایل ها و دوره هایی که خریدم و این را یاد گرفتم که بیشتر باید مواظب ورودی هام باشم و جهان هستی بامن و با هیچ کس شوخی نداره و هر ورودی نامناسب به ذهن بدهی بازخورد نامناسب دریافت خواهی کرد و این یک قانون هست و تغییر نمی کند!!!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 818 روز

    یا حق

    درود بیکران به استاد عزیزم‌‌‌ و مریم جان شایسته و همه ی دوستان عزیز و‌گرامی

    سریع میرم سر اصل مطلب

    دیروز بعد از ظهر یکی ازتدوینگرهای کشورمون که از من درخواست همکاری و سرودن ترانه را داشتند با من تماس گرفتند تا برای نتیجه ی کار باهم صحبتی داشته باشیم خب از اونجایی که به لطف خدا چند سالیه هست که دست به قلم هستم و این لطف رو خداوند داشته

    و همیشه سپاسگزارش هستم امیدوارم بتونم که سپاسگزار واقعیش باشم

    متن ترانه درمورد اوضاع حاکم بر کشور بود

    و صحبت به جایی رسید که گفتن،

    آره مثل اینکه دیگه امشب قراره جنگ بشه و‌موشکهارو‌آماده کردند و …..

    چرا دروغ من هم واضح گفتم شما یک ترسی در وجود من شعله ور کردین،

    و ایشون ادامه داد،

    و قلبم می‌گفت :زهرا جان آروم‌باش.

    و‌ذهنم مدام نجوا میکرد و‌من هم بدون رودربایستی گفتم :

    من هیچ علاقه ایی به دنبال کردن این خبرها ندارم و اصلا هم برام‌مهم نیست و‌حتی مستقیم‌بیان کردم اگر خانواده ام هم بخوان صحبتی کنند بهشون یاد آور میشم‌که بامن در این‌مورد مورد صحبتی نکنید.

    ولی چند شب پیش که خونه مادرم اینا بودیم خواهرم با چنان ترس و‌ استرسی بدون اینکه‌من چیزی بپرسم شروع کرد به اینکه آره به دلیل قرار گرفتن کهکشان‌ها و سیارات و …..

    قراره اوضاع بد پیش بره و تاکید داشت روز 10 و 11 بهمن ماه قراره اتفاقات ناخوشایندی رخ بدهد .

    کمی نگران شدم ولی مدام سعی می‌کردم ذهنم رو درگیرش نکنم و مهمونی به من و‌بچه هام‌ خوش بگذره ،خدارو شکر خوش گذشت بااینکه خواهرم و خواهر زاده ام به طور ناخواسته، تلاش می‌کردند بحث‌سیاسی پیش بیاد و‌تمام صحبتاشون هم از روی ترس و نگرانی بود و‌من هم‌ گاهی در مطالبشان ،لحضه ایی غرق میشدم ولی سریع به خودم رکب میزدم‌ که زهرا ، این صحبتا برای تو نیستا ااااا

    حواست و باید این موقع ها جمع کنیااااا

    اون آقای تدوینگر هم در مورد عهدنامه ابراهیم و ….. صحبت میکرد که من شکر خدا اصلا چیزی ازش نمیدونم و‌نمیخوام‌که بدونم

    خلاصه کارهایی که من انجام دادم وقتی ((گفتگو بینمون تموم شد البته که ایشون متوجه شدند که دیگه نباید راجع به این مطالب با من صحبتی داشته باشند اون هم با احترام بهشون گوش زد کردم. و بعد خیلی زود متوجه منظور من شدند و خداحافظی کردیم (( آموزش‌های دوره ی فوق العاده احساس لیاقت))

    (((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((::

    انگار من 50 ،50 عوض شده بودم

    هم به لطف خدا میتونستم ذهنم رو‌کنترل کنم اون هم فایل کنترل ذهن و تقویت ایمان در شرایط جنگی استاد رو‌چندین بار گوش دادم

    و این هم یعنی به لطف الله مهربانم در مدار خوبی بودم که هدایت شدم به شنیدن چندین مرتبه ی اون فایل فوق العاده

    و‌اما کارهای من به لطف خدای مهربانم

    کنترل ذهن ، و مدام به لطف خدا میگفتم خدایا خودت هدایتم کن ،خدایا خودت هدایتم کن

    و آنچنان آرامشی میگرفتم که خدا خودش میدونه و بس

    همه و همه از لطف بی حساب خودشه

    ولی از اونجایی که هنوز ایمانم قوی نیست البته نسبت به قبل خیلی بهترم ولی تا آخر عمرمون به قول استاد جان باید روی خودمون کار کنیم

    شروع کردم به جمع و‌جور کردن خوراکی و بستن ساک و آذوقه و‌پول نقد و …… و چند تا فیلتر شکن خوب نصب کردم که اسمش و از گوگل سرچ کردم وااای خدایا خودت کمک کن که انقدر سریع حرفهای جامعه روی من تاثیر نزاره (( الهی آمین))

    کمی آشپزخونه رو‌مرتب کردم و شام مورد علاقه ی بچه هارو با اینکه زمان بر بود درست کردم

    و با آرامش شام میل کردیم و بر خوابیدن آماده شدیم و قبل خواب هم با دخترم که 9 سالشه سریال زندگی در بهشت قسمت 2 رو تماشا کردیم و‌هر دو خوابمون گرفت

    خدایاااااا شکرت صبح شده و خداوند اجاره ی زندگی در یکروز دیگر رو به ما داده خدایا ااااا شکرت همون لحظه سجده شکر به جا آوردم و از رختخواب پاشدم

    اول صبح رفتم و کامنتهای زندگی در بهشت رو خوندم که بینظیر بودم قسمت دوم نظر لیلا و عباس عزیز رو و کپی گرفتم که باز بخونم

    میز صبحونه رو آماده کردم و‌بچه هارو بیدار کردم خدایاااااا شکرت

    برای رفتن به مدرسه دخترم یکی از مسیرهای سر راستش گذر از پارک هست

    شاید باور نکنید همون لحظه ایی که پا گذاشتم توی خیابون و پاهایم کف خیابون رو‌حس کرد

    احساس کردم دوباره متولد شدم

    واای خدای من میوه فروشی بسیار بزرگی که هر روز می بینمش شبیه یک معجزه بود و انگار تاز ه اولین بار بود نگاش میکردم رنگ و وارنگ

    انگار تا اون روز نابینا بودم

    آسمون ابری ، هوای کمی سرد ، حال خوب ، احساس سرزندگی ، دستای کوچولوی دخترم که تو دستم بود و باهم مسیر رو‌میرفتیم

    ،همسایه هایی که هر روز همدیگر رو به لطف خدا میبینیم ،خدایااااااااشکرت

    درراه رسیدن به منزل با خودم‌گفتم اگر روی نیمکتی آفتاب گرفته باشه به چند دقیقه ایی بشینم‌ جاتون خالی نشستم

    شروع کردم از درون سپاسگزاری کردن که این

    هم‌لطف خداوند هست و بس

    نشستن روی نیمکت چوبی پارک خدایا شکرت

    آب‌های نقره ایی که از فواره ی آب رقص کنان به داخل حوض می‌ریزد خدایا شکرت

    بازی گربه لابلای چمنها خدایا شکرت

    درست روبروی خورشید تابان به ناگاه ابری شد و و‌من هم شروع کردم مستقیم به خورشید که از زیر ابرهای سفید پاییزی سوسو میزد خیره شدم

    خدایاااا میلیون ها بار شکر ت

    دلم نمیخواست چشم بردارم از این صحنه و تا آخرین لحظه خیره به خورشید و آسمون و ابرها ماندم درست مانند قاب عکسی زیبا که مدام رنگهایش درحال تغییر بود مانند بوم نقاشی و…..

    صدای موزیک خانمهایی که یک گروه شده بودند و ورزش میکردن و ذوق میکردن‌و‌جیغ میزدن

    خدا میدونه چقدر اون احساس ناب و‌خدایی بود

    که چقدر خداوند بزرگ و عظیم و‌ما آدما البته خودم رو‌میگم چقدر در مقابلش کوچک و کم طاقت و بی صبر و‌تحملیم

    میگما احساس کردم‌خدا چقدر به حرص و‌جوش خوردن بعضی از روزامون لبخند میزنه و که چطور سرگرم دنیای مادی شدیم و یک لحظه خودم رو بالای ابرها احساس کردم که دارم این زمین پر از رفت و آمدهای تکراری رو میبینه و با نگاهی دلسوزانه و ترحم‌آمیز به بنده هاش نگاه میکنه

    که به قول پدر م‌که همیشه میگفت خدایا بارحمت با ما رفتار کن نه با عدلت !!!!!

    خدایاا چقدر میشه با همین خوشی های به ظاهر کوچک اما در اصل بسیار بزرگ احساس خوشبختی کرد

    خدایاااا شکرت

    نتیجه هایی که گرفتم از کار کردن روی باورهام به لطف همش خدا و بعد استاد جانمون و‌مریم جان و بعد همت وکمک خودم به خودم

    خداروشکر

    البته همه به طور تقریبی هست و‌نسبت به قبل بهتر شدم‌کمی

    اعراض کردن از ناخواسته ها

    کنترل ذهن برای خاموش کردن نجواهای شیطان

    آرامش درون

    توجه به خواسته ها

    کنترل احساسات

    تمرکز بر نکات مثبت

    صحبت با خدای درونم و مهمتر از همه هدایتی که خدا من رو میکنه و همه ی انسانهارو که به قول استاد جانمون باید در مدارش باشیم که من تازه یه ذره ،اونم یه ذره هم خیییلی کمتر تونستم بهتر از قبل ذهنم رو هدایت کنم

    و بسیار سپاسگزارم از مطالعه‌ی کامنت بنده

    استاد جانم و‌مریم جان یکی از آرزوهام دیدن روی ماهتون در آمریکا یا ایرانه که باعث افتخار خودم‌و خدای خودم و شما دو عزیز باشم ( الهی آمین)

    و بسیار سپاسگزارم از شما دوست عزیز بابت مطالعه ی کامنت من

    و‌در انتها

    دعای همیشگی من برای همه تن سالم و‌دلخوش و ثروت حلال زیاد وآسون و‌سعادتمندی برای همه (( از اعماق وجودم ))

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    Zara گفته:
    مدت عضویت: 1260 روز

    به نام خدای مهربون

    سلام به دوستای همفرکانسیم استاد عزیزم و خانم شایسته ی نازنین ارینکه کامنت من رو میخونین خیلی خوشحالم

    امروز 11بهمن1404 هست و طبق معمول ایران تو‌موقعبت حساس کنونی هست

    دیشب مادرای مدرسه بر این عقیده بودن که امروز پسرا رو مدرسه نفرستیم از منم جویا شدن که گفتم برای چی نظرشون یه سری شنیده ها بود که الان بازارش حسابی داغه و رسانه ها تو ایجاد رعب و وحشت دارن کلی تلاش میکنن و طبق گفته ی شما استاد خوبم مخاطب خودشونم دارن

    تعدادی شروع کردن به فرستادن اون متن هایی که تو جاهای مختلف خونده بودن و برای قانع کردن من تو گروه مادران میفرستادن استاد خداشاهده حتی نگاهم به اون نوشته ها نکردم با اینکه کنجکاو بودم بدونم چی نوشته

    به لطف الله مهربان ازشون اعراض کردم و نخوندم و گفتم من پسرمو میفرستم توکل به خدا هیچ قدرتی از قدرت خدا بالاتر نیست و فقط اتفاقای خوب برای منو خانوادم میفته و من مسئول هیچکس نیستم هرکسی مختاره هر تصمیمی بگیره

    که اتفاقا کلی هم توسط عده ای از اعضا تایید شدم

    صبح که وارد سایت شدم بصورت کاملا هدایتی توسط الله مهربان بجای اینکه انگشتم بره روی فایل های هدیه

    رفت روی نشانه ی روز همون موقع گفتم خدایا اونچه که امروز شنیدنش برام لازمه و نشونه ای از اینه که من کار درستی کردم که مثل بقیه فکر نکردم رو بهم نشون بده که این فایل لایو زیبای شما برام باز شد از شدت خوشحالی تو پوست خودم نمیگنجم که چقدرررر قشنگ خدا به خواستم جواب داد و چقدرررر قشنگ هدایتم کرد

    الان که سومین بار رو هم گوش کردم این نکات به ذهنم رسید که براتون بنویسم

    استاد عزیزم من سال 88

    27سالم بود و یه دختر سه ساله داشتم تو اوج شلوغی ها در حال رفتن به کلاس رانندگی بودم دخترمو پیش همسرم میزاشتم و میرفتم کلاس

    و بدون توجه به مسائل و خطراتی که همه ازش حرف میزدن به خودم و زندگیم سرگرم بودم اون موقع از قوانین هیچی نمیدونستم و کاملا ناآگاهانه داشتم ازشون پیروی میکردم

    استاد وضعیت طوری بود که وقتی با ماشین تعلیم رانندگی بهمراه مربیم پشت چراغ قرمز بودیم از پنجره ی ماشین تراکت برای دعوت به تجمع که مکان و زمان توش نوشته شده بود داخل ماشین مینداختن و اوج ناامنی و بگیروببند هابود

    شکر خدا و به لطف خودش ازون دوران بسلامت عبور کردیم و خودتون میدونین تا به امروز چندبار ازینجور بحران ها تو کشور داشته و داریم

    همیشه آرزوم بوده و هست که به شهر دیگه ای جز پایتخت و یا کشور دیگه ای که آرامش توش برقرار باشه هدایت بشیم و بریم ولی هنوز برامون محقق نشده

    امیدوارم خدای مهربون به زودی این خواسته ی منو که سالهاست در آرزوش هستم رو برامون بوجود بیاره

    یه وقتا ناامید میشم ولی سریع برمیگردم و نمیزارم حالمو بد کنه

    استاد عزیزم وسط این شرایط بودن و کنترل ذهن داشتن خیلی کار سختیه ولی شکر خدا که حدود سه ساله با عمل به آموزه های شما تونستم خودمو سرپا پرامید و شاد نگه دارم

    هنوز جامعه به حرف شما نرسیدن که اکر انقلابی هم صورت بگیره همون افرادی که انقدر خشم و نفرت دارن حسرت بودن حکومت حال حاضر رو خواهند خورد و همچنان به اعتراض و بروز نفرت پافشاری میکنن

    چقدر حرفاتون دلنشینه و چقدر آروم‌تر شدم

    واقعا این فایل که امروز روزی و قسمتم شد انگار فقط برای حال و احوال من و امثال من که ایران و یا تو پایتخت زندگی میکنن ضبط شده بود

    بینهایت ازتون سپاسگزارم

    چقدر توکل کردن به خدا و سپردن کارا بهش شیرینه و لذتبخش

    اینکه خدا عاشق منه عاشق خوشبخت زندگی کردن و رسوندن من به خواسته هامه هرلحظه به امیدم اضافه میکنه و بهم قدرت و اطمینانی میده که همین راهی که میری درسته و امروز بیشتراز همیشه بهم ثابت کرد

    مثال هایی که حضرت محمد حضرت موسی و فرعون زدین چقدر به جا و آموزنده بودن ممنون بابت یادآوری های فوق العادتون

    هر وقت به الهامات قلبم که توسط الله مهربان بهم انتقال داده میشه عمل میکنم نتایج عالی برامون رقم میخوره

    هروقت بر خلاف اکثریت جامعه حرکت میکنم و تصمیم میگیرم بهترین اتفاقات برام پیش میاد

    خودم هنوز علتش رو نمیدونم و از خدا میخوام بهم نشون بده که چرا هنوز امکان مهاجرت به شهر یا کشور دیگه ای برام فراهم نشده با اینکه از وقتی یادم میاد پیرو هیچ گروه و دسته ی سیاسی و اجتماعی نبوده و نیستم و همیشه راه خودمو رفتم و گفتم هر چی پیش بیاد برای من بهترینه حتی بصورت کاملا نا آگاهانه

    شایدم تکاملم هنوز طی نشده نمیدونم شایدم بابد بیشتر رو خودم کارکنم

    امیدوارم به زودی از خبرای خوش رسیدن به خواسته های بیشترم مخصوصا تو جنبه ی مالی و مهاجرت براتون بنویسم

    ممنون که وقت گذاشتین و کامنتمو خوندین

    در پناه نور مطلق سعادتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 184 روز

    سلام استاد جانم

    میخوام با جزئیات از تغییرات اخیرم بگم . نمیدونم چقدر کامنتم طولانی میشه اما استاد دلم نمیاد چیزیو حذف کنم، پیشاپیش سپاسگزارم از شما که دل میدید و کامنتم رو مطالعه میکنید خانواده عزیزم

    الان که دارم این کامنتو مینویسم اشکام جاری شده

    چون دقیقا دو مرحله از زندگیم، ینی اوضاع الان و سال 401 که سال اخر دبیرستان بودم ، اومد جلوی چشمم.

    اول از همه سپاسگزارم از خدا که منو توی چنین خانواده عزیزی قرار داد (خانواده عباسمنش)

    از شما سپاسگزارم استاد عزیزم که انقدر درسای زندگی کاربردی بهمون میدی

    من اولین تظاهراتی که به چشم دیدم و یادم میاد همین سال 401 بود ، چون سال 88 من 4 ساله بودم و هیچی یادم نیست

    اما همون 401 قلبم نجوا میکرد نرو تو خیابون، جای تو نیست، نه بخاطر ترس یا …

    انگار که من به تظاهرات خیابونی تعلق نداشتم

    ولی استاد تا دلتون بخواد خشمگین بودم، اخبار میخوندم . بحث سیاسی میکردم و ….

    و چقدر حال بدی داشتم توی سن 17 سالگی

    چقدر استرس و نا امیدی

    حتی یادمه یه برگه چسبونده بودم به کتابخونه کوچیکم که به دیوار نصبه، روش نوشته بودم

    در ناامیدی بسی امید است

    پایان شب سیه سپید است

    تمام روز این جمله رو میخوندم بلکه آروم شم و خداروشکر تا حدی جواب بود

    اما الان، استاد من دوران جنگ دقیقا مثل سال 401 حالم بد بود و اونجا فهمیدم نه!!

    درست روی خودم کار نکردم! چرا انقدر مضطرب؟

    حالا من شهری بودم که فقط 3 بار توی اون دوران صدای پدافند اومد مگرنه اوضاع شهرم آرومتر بود نسبت به بقیه کشور

    گفتم خدایا هدایتم کن بیشتر روی خودم کار کنم و ایمانم تقویت شه، استاد از فایلای رایگان دسته توحید عملی شروع کردم تابستون

    خداشاهده معجزه ها رخ داد، چقدر من آروم شدم

    قشنگ میفهمیدم جدی کار کردن چقدر جواب میده

    از در و دیوار برام خیر و برکت میومد

    تازه فقط فایلای رایگان و البته اولین جلد کتابتون رو هم از سایت تهیه کردم

    و اما این ماجرای الان، با وجود قطعی نت و بقیه موارد، من دلم به نور و عشق خدا گرم بود

    آروم بودم، شبی که صدای انفجار و تیراندازی میومد جای خونمون من با توکل به خدا خوابیدم و چیزی تا صب نفهمیدم، انگار مرده بودم

    چون خونوادم میگفتن ما تا صبح نخوابیدیم

    خدای من، چقدر بهم آرامش الهی بخشیدی

    فقط یک شب که رفیق صمیمیم که مثل برادر برام عزیزه رفته بود تظاهرات و خیابون خیلی شلوغ بود و گوشیش در دسترس نبود به مدت 24 ساعت

    نگرانش شدم

    اما باز نجواهای خدا میومد که هرکسی محافظ و مراقب داره، بشارت باد به صابرین(این جمله شما خیلی به دلم نشسته استاد)

    و آیه های دیگه قران که خدا بهم یاداوری میکرد تا اروم شم

    هنوزم جو متشنج هست ولی من سعی میکنم تا نت وصل میشه بیام کامنت بخونم فایل دانلود و ذخیره کنم و گوش بدم و نوت بنویسم تا آروم بشم

    سپاسگزارم استاد جانم

    خداوندا بابت همچی سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    نور مهیمن گفته:
    مدت عضویت: 534 روز

    سلام به استاد مهربان و دوستان عزیز

    آخرین فایل از پروژه ی خانه تکانی ذهن و پایان 28 روزی که با خودم عهد کردم مصمم باشم و با وجود مشغله های زیاد هرصبح ساعت 6 بیدار شدم و گوش دادم یادداشت برداری کردم و در پایان تمریناتش رو واسه خودم انجام دادم.

    و چقدر جالب بود امروز تو باشگاه مربی داشت می گفت من قراره فردا و پس فردا برم توی اعتراضات و بچه ها رو تشویق می کرد که باهم برن ولی من دور از همه ایستادم،، اینو از استاد شنیدم که گفتن آرنولد گفته من فقط روی حرکات تمرینی ام تمرکز می کردم،، این جمله ی استاد توی ذهنم بولد شد و گفتم منم تمرکز می کنم روی حرکاتم و قطعا در این مورد هم نتیجه میده،،شروع کردم هر حرکتی که زدم با عضلاتم حرف میزدم و تحسینشون می کردم و اینقدر غرق این پروسه شدم که یک کلمه هم از حرفاشون رو نشنیدم،، بعد از تمرین وقتی اومدم برم با طعنه گفت حواست کجا بود خانم وکیل ، حقوقدان عزیز خودتو آماده کن بری قانون اساسی رو بنویسی ، لبخند زدم و گفتم من فقط می تونم قوانین زندگی خودمو بنویسم وبحث رو ادامه ندادم،، قطعا پشت سرم حرفایی زده میشه اما اهمیتی نمیدم وقتی اومدم خونه دوباره فایل رو از اول گوش دادم و لذت بردم و خداروشکر کردم که هدایتم کرده تا درگیر تغییر جهان نباشم فقط خودم رو تغییر بدم و با حال خوب و آرامش منتظر نتایج عالی باشم…

    خدای مهربان هزاران مرتبه شکرت که استاد عباسمنش دستی از دستان توست برای هدایت و رشد من

    خدای خوبم هزاران مرتبه شکرت که هر روز قوانین رو بهتر درک می کنم و نتایج خوبی می گیرم

    مهربان خدایم هزاران مرتبه شکرت که خالق زندگی خودم هستم و جهانم رو می تونم تغییر بدم..

    خدای خوبم هزاران مرتبه شکرت که آموزه های استاد رو در هرلحظه به من یادآوری می کنی و به وسیله ی اونا به حال خوب و آرامش هدایتم می کنی

    در پناه خدای بزرگ سالم و شاد و آگاه باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    ماهان بختیاری گفته:
    مدت عضویت: 1615 روز

    استاد عزیزم این فایل انگار همین دیشب ضبط شده انقدر تازه و بروزه ! این روز ها در سطح جهانی همه درگیر اینن ایران چی میشه این چی میشه فلانی چیکار میکنه ؟ و انگار این احساسم هست تو ایرانی هستی الآن وقتشه اگر نیای تو خیانتکاری ولی این حرف ها و اعمال دقیقا کاریه که 47 سال پیش هم انجام شده ! آقا تو میگی من ازادی میخوام اما خودت داری به من تحمیل میکنی باید بزورم شده پاشی بیای توی جریان خب اینا تناقض ندارن ؟ روز هایی رو به سر میبریم در بازی زندگی که اهمیت کنترل ورودی شده ضربدر ده هزار و داستانی که هست میخوایم یه عامل بیرونی ای حالا پهلوی امریکا فرانسه فلان بیاد اینجا همه چیزو ردیف کنه تا ما نفس راحت بکشیم اما جهان اینجوری کار نمیکنه ؛ خیلیا مثال کره جنوبی رو میزنن مثال ژاپن مثالای این شکلی که فلان کشور از بیرون اومد درستشون کرد اما هیچکدوم از اینا رفتن آیا تاریخ رو بخونن ؟ این فرهنگ کار ژاپنی که میگن جند هزار نفر بر اثر کار زیاد میمیرن در سال از کجا اصلا اومده ؟ این همه بالا و پایین هارو چرا نمیبینن ؟ اقا مگه چین با رهبری مائو هم نبود خب اینا نه تظاهرات کردن نه چیزی پس چرا اقتصادشون پیشرفت کرد ؟ یکی اومد به نام شیاوپینگ و گفت ثروت باشکوه است این محدودیت های ذهنی رو بردارید ! بهش خندیدن وقتی گفت میخوایم تا سال 2000 تولید ناخالصی رو چهار برابر کنیم ولی خیلی زود بهش رسید ! اینا با تغییر افکار و منششون بهش رسیدن نه با زور کوکتل مولوتوف !

    استاد درباره خود زندگی هم شخصا در روابط میچسبم به اون چیز بیرونیه ، یعنی بجای کار کردن روی خودم میرم دنبال اینکه اون بیرون پیدا کنم اون بیرون رو بگردم شکار کنم انگار یه حنگل وحشی و تاریکیه باید بری حقتو بگیری مثل همین بحثای سیاسی اما جالب چیه ؟ با مار روی قدم اول و دوم یه یکی دوماهیه غصه و استرس پولو ندارم با اینکه شرایط کاری خودم و پدرم اصلا پولساز نیس و خرابم شده اما من انگار نه انگار اصن بیخیال شدم و یه پولایی به دستم میرسه از بالا و پایین خودم میمونم اقا من هیچوقت دستم خالی نمیمونه خیلی اوکیم اصلا نگران خرج کردن اصلا نگران اینکه الان هست و نیس نیستم برعکس قبل خب بهتر شدم جا داره بهترم بشم اما قشنگ تفاوت رو دارم احساس میکنم ! خب قانون قانونه دیگه من یادمه روی همین فرشی که لم‌دادم کامنتمو مینویسم زار زار گریه میکردم که وای پول فلان چیزو چجوری جور کنم الان ولی بیخیالم بیخیالا ! توی روابط عاطفی باید بهتر بشم توی دوستی هم اوکی ترم اما به شدت شرک میورزم ناخوداگاه و همش دنبال پیدا کردن یه دخترم اما میبینم من باید روی وجودم کار کنم و ایمان بیارم با الگوها که خدا یه ادم مناسبو میاره وقتی من مناسب بشم و اینجوریم نیس که من پرفکت باشم تا یکی بیاد پس بیست سال باید تنها بمونم ! همین که تو رها کنی ذهنی و شرک نورزی حالت خوب باشه نخوای ناخوداگاهم معامله کنی و همه چیت واقعی باشه ، به خودت میای میبینی یه ادم عالی کنارته به قول استاد اصلا نیازی نیس با مردم دل بدی قلوه بگیری خودش عالی هست نیازی به تعداد زیادی ادم نداری اندازه انگشتای یه دست کافیه ته تهش بابا ! عجب فایلی بود عجب نیازه بیست هزار بار گوشش کنیم خدا جون شکر واسه اینکه فرصتی دارم انتخاب کنم مسیرمو جدا کنم و نتایج متفاوتی بگیرم …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    Baharak گفته:
    مدت عضویت: 357 روز

    سلام از دل

    از قدیم می‌گفتند:

    « از هر چی بدت بیاد، سرت میاد.»

    میگفتم چه جمله ترسناکی وای راست میگن همین میشه .

    خوب نمی‌دونستم دقیقاً همون چیزی را جذب می‌کنیم که بهش توجه می‌کنیم.

    حالا می‌فهمم من داشتم ( ناخواسته )به چیزی یا کسی که دوستش نداشتم توجه می‌کردم، و طبیعی بود که همون به سمت من بیاد .

    « پروردگارم سپاسگزارم بابت این آگاهی و هدایت شدنم به این مسیر سبز و پربرکت.»

    چقد جالب این فایل سال 1401 ضبط شده و الان 1404 هم ، دوباره همون اتفاقات داره رخ میده ،

    اصلا بهش فکر نمیکنم و توجه نمیکنم .

    حتی دیروز دو تا از همکارام شروع کردن به صحبت کردن در مورد شرایط کنونی ، من سریع به بهونه ای از اتاق زدم بیرون ، دوست نداشتم بشنوم و وقتی امروز این فایل رو گوش کردم خیلی حس خوبی گرفتم.

    اگه یه جایی یهو کنترل ذهنم از دستم در میره و از مسیر خارج می‌شم اومدن به سایت و گوش دادن فایل ها خوده تلنگره.

    یه چیزی شبیه اینه که یه‌ دفعه یکی میگه:

    «صبر کن… کجا داری می‌ری؟ داری مسیر اشتباه می‌ری. مسیر درست اینه.».

    من واقعاً شما رو نمی‌بینم، اما هر روز با اومدن به سایت انگار کنار شما هستم.

    انگار شما به من میگید :

    «بیا، مسیره درست اینه.»

    این فایلِ امروز ، دقیقاً به همین دلیل برام جذاب بود.

    امروز رفتم سر کار و یه چیزو واضح‌تر از قبل می‌فهمم :

    من عاشق این کارم نیستم .

    کاری نیست که بتونم با تمام وجودم حسش کنم.

    عاشقش باشم ، صبح به عشقش بیدار شم.

    باهاش زندگی کنم.

    همون‌طور که شما میگید، با کاری که داری باید زندگی کنی ، عشق کنی.

    با این حال، به دلایلی فعلاً از این کار نمیتونم خارج بشم. باید تکاملمو طی کنم .

    اما امروز سر کار، داشتم مدام به بخش‌های منفی کارم فکر می‌کردم.

    داشتم با خودم غر می‌زدم.

    افکار منفی، ناراحتی، مقاومت…

    تا این‌که فایل رو گوش دادم . و یهو انگار یه تلنگر خوردم.

    با خودم گفتم:

    «صبر کن…

    من دارم به چی توجه می‌کنم؟

    دارم به نازیبایی‌ها توجه می‌کنم.

    به چیزهایی از این کار که دوستشون ندارم.»

    در حالی که این کار، هرچقدر هم که دوستش نداشته باشم ، بالاخره یه جنبه‌های مثبتی داره.

    یه زیبایی‌هایی داره، حتی اگه کم.

    ولی من دارم فقط به نازیبایی‌ها فکر می‌کنم.

    و نتیجه‌ش چیه؟

    از همون جنس، رو خلق می‌کنم.

    «بابا، حداقل توجه ات رو ببر سمت زیباییش.

    به نکات مثبتش ، حتی اگه فقط یه درصد خوبه، همون یه درصد رو ببین.»

    برا خودت یه انگیزه بساز.

    نگاهت رو عوض کن.

    مطمئناً مسیر هم کم‌کم درست می‌شه.

    وقتی مسیر درسته و احساس خوب داری .

    اون‌جاست که قلبتم داره باهات حرف می‌زنه.

    اون حس قلبی، خودش یه علامته.

    یه جور تأییده « مسیرم درسته »

    و من این حس رو تجربه‌ش کردم.

    امیدوارم این متن درست باشه .

    وقتی عصبانی می‌شی،

    بدن وارد حالت بقا می‌شه

    و مواد شیمیایی ترشح می‌کنه

    که فقط برای خطرهای کوتاه‌مدت طراحی شدن، نه برای موندن طولانی.

    وقتی این حالت تکرار می‌شه،

    اون مواد شیمیایی

    به‌جای محافظت،

    شروع می‌کنن به فرسودن بدن.

    استرس هم همینه.

    و بدن، کم‌کم دست از ترمیم، شفا و آرامش برمی‌داره ، و سیستم ایمنی رو ضعیف میکنه .

    اما خبر خوب اینه:

    همون‌طور که عصبانیت و استرس بدن رو مسموم می‌کنن،

    « آرامش، آگاهی و توجه » دقیقاً برعکسش عمل می‌کنن.

    هر بار که قبل از واکنش،

    یه مکث می‌کنی

    و انتخاب می‌کنی آروم‌تر باشی،

    داری به بدنت می‌گی:

    «الان امنه… لازم نیست بجنگی.»

    و این،

    یکی از عمیق‌ترین شکل‌های مراقبت از خوده.

    هنر مکث کردن رو تمرین کنم .

    استاد عزیزم

    فقط همین یه دیالوگ رو دارم:

    ممنونم

    قدردان‌تون هستم،

    برای حضورتون،

    برای حرف‌هاتون،

    برای نوری که توی مسیر می‌ندازید.

    سپاسگزارم ، سپاسگزارم ، سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    علی شهناز گفته:
    مدت عضویت: 1381 روز

    بنام خدا

    استاد چقدر این فایل دوباره به ابن روزهای ابن کشور مرتبطه خدارو شکر خداوند از طریق نشانه ام هدایتم کرد به این فایل دوباره این اگاهیهای ناب برام مرور شد قانون اصلی خدا احساس خوب = اتفاقات خوب و این که به هر چیزی توجه کنیم جهان طبق قانون ما را به سمت همان هدایت میکند در حین سادگی بسیار فرار هست من خودم واقعا نیاز دارم هر ساعت این اگاهیها را تکرار کنم در جهانی مادی که دوقطبیه خوب و بد هست ولی ما هستیم که میتونیم ازادانه انتخاب کنیم به کدوم جهت بریم به قول شما این قانون هر روز خودشو در تجربیات روزانه زندگیمون خودشو ثابت میکنه اما چه کنم که فراره با یه بار شنیدن ذهن قبول نمیکنه اگه مرور نکنم این اگاهیها را یه ساعت بعد میبینم برعکس قانون دقیقا عمل میکنم و از همه مهمتر طبق این قانون اگه فکر میکنم چیزی غیر از خودمون در خلق زندگیمون تاثیر داره شرک میورزیم و شرک نتیجش ضربه بزرگیه و همان عوامل خارجی ما را بیچاره میکنه به خاطر این که ما قدرت دادیم

    خدارو شکر در زمان و مکان درستی به این فایل با ارزش هدایت شدم ایشالا تصمیم دارم هر روز مرور کنم عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    سارا یعقوبی گفته:
    مدت عضویت: 82 روز

    بسم الله رحمن الرحیم⁦:⁠-⁠$⁩

    سلام ودرود بی پایان به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم

    من لذت بردم ازاین فایل پر معنا و هدایتگر خدایا شکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    من دیروز از خدا خواستم یاریم کند به راه درست وحقیقت

    امروز این فایل روزیم شد الهی صد هزار بار شکرت که بهم فهموندی که چگونه ذهنمو کنترل کنم چگونه به خوبی آرامش ثروت سلامتی زیبایی دنیا به خوبی های خودم و اطرافیانم

    به تلاش های مستمر خودم و خوبی‌های همسر عزیزم و فرزندان سلامت وبا معرفت موفق پرتلاش عزیزانم و محبت بی کران خداوند به من .محبت بی حد پدرعزیزم و مادرعزیزم.و تمام حس حال های خوبی که دارم و انرژی عالی ام و استعدادهام توجه کنم و خودم رو همیشه درحال شکرگزاری خداوند ببینم و لذت ببرم از زندگی ام در دنیا

    وهر روز درس زندگی رو به خوبی یاد بگیرم و تجربه آگاهیم رو بالا ببرم و تسلیم عشق خداوند رحمان باشم.خداوند خیر صلاح مرا بیشتر ازمن میخواد.ومیداند.

    من عهد کردم و به خودم قول دادم که برای خودم و خانواده ام زندگی کنم واصلا فخر فروشی.حسادت. رقابت.مقایسه نکنم هر چیزی که توی زندگی ام بخوام فقط برای دل خودم باشه برای لذت بردن خودم باشه برای استفاده و آرامش زندگیم باشه و من ثروت بی نهایت رو از خداوند منان خواهانم و مرا غنی کند و دستی از دستان خداوند باشم بر روی زمین و برای رضای خداوخشنودی خدا و در راه خداانفاق کنم ثروتم را و توشعه ای باشد برای آخرتم.

    خداوندا سپاسگزارم که مرا هدایت کردی به راه حقیقت.به راه درست برای زندگی در دنیاو آخرتم

    متشکرم بی نهایت متشکرم بی نهایت متشکرم بی نهایت

    الهی که به حق .حق هدایت شوید و موفق سلامت ثروتمند پایدارباشید همیشه.یاحق

    روز پدر و روز مرد رو به همه ی پدران و مردان غیور سرزمینم الخصوص پدراسمانیم و همسر عزیزم و استاد عزیزم تبریک عرض میکنم دوستتون دارم با تمام وجودم️️️خداوند پشت پناهتون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: