اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
گام دوم پوژه خانه تکانی ذهن: سودمندترین سرمایه گذاری
درسته گاهی فراموش میکنم و یادم میره که بدون سرمایه اولیه چه کار بزرگی انجام دادم و خدا چه درهایی به روم باز کرد و چه انسان های شریفی سر راهم قرار داد که به رشد و پیشرفتم کمک کردند. ولی همین که این فایل و نوشتن نکات منو به اون روزهایی میبره که از تو خونه مون و با یه گوشی موبایل که هر روز ازش استفاده میکردم استارت کار رو زدم و جلو رفتم… سرمایه اصلی اون روز من توکل به خدا و اعتماد به ایده ای بود که بر قلبم جاری شد… من بودم و یه مهارت عملی که یاد گرفته بودم و یه دنیای ناشناخته رو به روم…
اگه اون روز به یه اتاق کار مجهز، دوربین های حرفه ای، کارمند گرفتن، فلان قدر سرمایه مالی، وام و… فکر کرده بودم بدون شک اون ایده خاک میخورد و الان کسب و کار و همه زندگی من نشده بود. اون روزی که من شروع کردم پولی تو حسابم و جیبم نداشتم ولی الان انسان های زیادی از گوشه گوشه کشورم منو میشناسند و مشتری ام شدند. (الهی شکر)
چقدر گوش دادن به فایل ها و آگاهی ها، فکر کردن بهشون و… جلوی عجله کردن هام رو میگیره. الهی شکر که امروز با گام دوم پروژه اون روزها برام مرور شد…
تبلیغات
استاد چقدر حرفتون درست و به جاست که تو کارت رو با کیفیت انجام بده خدا آدمهای مناسب به سمت تو میفرسته، نیازی نیست دنبال آدمها بری که تو رو خدا بیایید، هنر و محصول منو بخرید
یه خانمی هست که تو یه کوچه پس کوچه، پارکینگ خونه اش رو تبدیل به یه لباس فروشی کوچولو کرده و فقط شیفت عصر کار میکنه. مشتری ها پشت و رو صف میکشن و برای اینکه برسه جواب همه رو بده شاگرد گرفته. این خانم نه تابلو داره، نه تبلیغات میکنه. من از زبان بچه های باشگاه مون شنیدم که فلان جا لباس های زیبا و قشنگی برای فروش میارن… کوچه پس کوچه و توی پارکینگ…
یه قصابی تو شهرمون هست که گوشت های عالی و خوشمزه محلی گوسفندایی که تو طبیعت چرا کردن و علف بیابون خوردن برای فروش میاره و ملت صف میکشن که ساعت 7 صبح بیاد قصابی باز کنه… قبل ظهر بری گوشت ها تموم شده… ساعت کاری اش 7 تا 11 صبح هست.
خدا بلده چه جوری کارها رو پیش ببره
من کدوم یک از مشتری هام تا حالا چهره به چهره دیدم؟ هیچکدوم رو نمیشناسم، خدا برام فرستاده و راحت اینترنتی ازم خرید کردند… الهی شکر
اگه سال ها قبل که هدایت خدا اومد که فلان کلاس هنری برو، الان اینو یاد بگیر، بعد برو سراغ فلان… من پشت گوش انداخته بودم که سرمایه اولیه از کجا بیارم؟ گیرم کلاس هم رفتم، بعدش چی؟ میشد همون ایمانی که عمل نیاورد حرف مفته
خیلی دوست دارم رها بودن و نچسبیدن به خواسته رو بهتر درک کنم… خیلی دوست دارم از لحظه لحظه زندگی ام لذت ببرم …. همین الان که دارم مینویسم و روزهای قبل رو به خودم یادآوری میکنم، اشک شوق تو چشمام جمع شده و لبخند روی لبم هست، احساس میکنم قلبم بازتر شده و انگیزه ام برای ادامه مسیر بیشتر شده
خدا رو شکر به خاطر این گام، خدا رو شکر برای صحبت های استاد و خدا رو شکر برای احساس عمیق سپاسگزاری که با نوشتن این کامنت و یادآوری مسیر حس کردم
مثلا من عاشق طبیعت بودم ویه جوری زهنم یه اشوبی درس میکرد میخام برم بیرون ونمیرفت غرر غرر میکرد اقا ما رامش کردیم چجوری با لدت لحظه ای با مثلا تو خونه دهاتم از هوای خوب از حیاط از اطرافیانم لدت ببرم از ورزش کردنم لدت ببرم از سایت از سفرنامه لدت ببرم
اخه جایزشم گرفتم
جایزش سفر جادویی مشت به همدان بود
اقا سعی میکنم روی ادما اعمالش کنم ینی چی ینی با تنهایی با عزیز دلم با خانوادم با دوستان باهمه سعی کنم نکات مثبتشونو توی قلبم یاد اوری کنم
اقا رها باشیم یه حرف نیس یه عمله
تمرین لدت بردن
تمرین شکارچی نکات مثبت بودن
تمرین زندگی توی لحظه هس
تمرینی برای پیدا کردن وماندن توی راه زیبایی زندگی راستش
میدونم رهایی فصل های مختلفی داره با تمرین میتونم کلی ارامش خوشی برای خودم بسازم
الان رهایی مکانیو ساختم
دیگه جاهای زیبا سفر قشنگ هم تو دل طبیعت در زمان مناسب در مکان مناسبم
ینی الان تو خونم بگم کاش تو باغ بودم خونم شد جا نه میگم خداجونی برای این قصرم شکر چقد تمیزه برای این تخت نرم شکر این هوای خوب شکرت این سکوت تنهایی که باعث تمرکز روی درسهای طلاییم میشه شکر
یا مثلا نگم کاش فلانی فلانی بودن بگم به به چه تنهاییه جون میده برای کار تمرکزی
میگی جون چه سکوتیه
اگه تلوزیون یا چیزی بود برای یه تیکه صد بار باید تکرار میکردم تا بفهمم
یا حالا رها باشم همجوره لدت ببرم به این میگن رهایی
رهایی شاخه مختلفی داری
رهایی از افراد
رهایی مکانی
رهایی زمانی
رهایی کاری
رهایی پول
رهایی خواسته
رهایی اتفاق
خلاصه هر کدوم رشته خاصی از خوشبختیو جاری میکنه
مثلا من جمعه ها استرس داشتم چون میگفتم یه روز تعطیل دارم کجا برم با کی باشم
ولی با این تمرین با تکامل استرسم پاک شد وجاشو ارامش گرفت وجایزه خفنم بعد رهایی سفر ناب شده وحالام یه مهمونیه زیبا
اقا اصلا تمرین رهایی یه تمرینای واجبه برای این جهان گزراس
اصلا کلی برکتو نعمت برات میسازه
اقا اصلا برای هدایت ورفاقت با رب باید افسار زندگیتو بدی دستش راستش باید رها باشی ینی بهش اطمینان داری
در حالی که ما نمیتونیم خودمون به بچمون همسرمون خانوادمون بچسبونیم
وباید ازش هدایت بخاهیم وقتی رهایی برات برنامه رو جوری میچینه لدت ببری
نه اینکه زور بزنی تا لدت ببری
راستش هر کدوم از ما اخلاق متفاوت داریم وباورهای متفاوت زندگی متفاوت
وتو باید رها باشی جهان برات میچینه افراد مناسبو برات
یا مثلا وابسته عزیز دلت بچت خانوادت میشی اونا هدفو علاقه دارن میرن دنباله اونا ویاد میگیری توهم باید هدف داشته باشی برای زندگیت وکنارش از خانوادتم لدت ببری
نه بدون هدف فقط بچسبی به خانواده کار خانواده زندگی همش کناره هم مثل استاد
گاهی بچش خانوادش پیشش نیستن دلش نمیشکنه ولی میدونم چنان ایمانی به هدایت داره که انقد رهاس که حتی خودش بچه شو میفرسته ایران تا قدر دان تر بشه
یا گاهی برای کار سفری تنهایی میره من میگفتم دلش میاد ولی به این میگن رابطه ای الهی ورها با خانواده تنها حالش خوبه واتصالش قطع نمیشه
گاهی خانواده کمی دور میشن یا عزیز دلم یکم دیر میکنه یه دلشوره میاد سراغم وایی تو تنهایی فلان ولی خدا یادم میده تو همیشه میتونی چه تنها چه با کسی لذت ببری حالت خوب باشه اصلا تو که هدف کار داری گاهی هدایت میشی به تنهایی وتمرکز روی کارت واین طبیعیه
وقتی فایل رو گوش دادم یاد دوره ای از زندگیم افتادم که با یک دوست عزیزی شراکتی کاری رو با هم شروع کردیم. من بخاطر اینکه فک میکردم در قسمتی از کارم توانایی ندارم و دوستم هم اتفاقا در اون مورد واقعا استاد بود .چند سال این شراکت و کار رو هم ادامه دادیم ولی دریغ از پیشرفت و درآمد . ب زور ماهی نفری 500 هزار برامون درآمد داشت. الان که فکر میکنم هیچ کدوم از ما خودمون رو مسئول صد در صد کار نمیدونسستیم و یه جورایی مخصوصا من که به کارم علاقه ای نداشتم از زیر کار و مسئولیت هاش در می رفتم. تا اینکه قسمت شد و به کاری که بهش علاقه داشتم هدایت شدم و از دوست عزیزم جدا شدم. جالب اینه که هر دوتامون الان خیلی موفق تر هستیم و درآمد هر دو نفرمون خیلی خیلی بهتر شده در حد 20 برابر هم درآمد داشتم. و این اتفاق زمانی افتاد که تصمیم گرفتم اون شغل رو که بهش علاقه ندارم ادامه ندم و شراکت رو تموم کنم که شکر خدا در بهترین حالت ممکن تموم شد و با کلی خاطره خوب و حس خوب از هم جدا شدیم.
واقعا احساس عدم لیاقت و عدم عزت نفس باعث شد بجای کار کردن روی خودم و توانایی های خودم رو به شراکت بیارم. اگه تکاملم رو طی میکردم و هر روز کمی تمرین و تکرار داشتم الان مهارتم کامل شده بود و استاد کارم بودم.
خدایا شکرت که کمکم کردی و منو هدایت کردی به شغلی که در اون خیلی خیلی بهترم و واقعا هم علاقه دارم بهش. خدایا شکرت که به من این جرئت رو دادی که کار جدیدی رو شروع کنم و هر روز در کارم مهارتم بیشتر شده و تکاملم رو یادگیریم رو بهتر و بهتر کردی
خدایا شکرت که تونستم دومین روز از بن پروژه رو هم انجام بدم
حدود 20 سال پیش رفتم دنبال آموزش کاری که از بچگی بهش علاقه داشتم اما پدرم اجازه نداد زودتر شروع کنم بعد ازدواجم با کلی بحث و قول و التماس از همسرم اجازه گرفتم و کار آرایشگری که خیلی بهش علاقه داشتم رو استارت زدم .اینقدر دوست داشتم توی این کار حرفه ای بشم که هر کلاس و آموزش و سمیناری بود شرکت میکردم و کلی مدرک روی هم جمع کردم .اما متاسفانه عزت نفس و اعتماد به نفس بسیار داغونی داشتم و باورهای مخرب که همیشه با خودم تکرار میکردم چون مدرک تحصیلی بالایی ندارم هیچی رو متوجه نمیشم و من هیچوقت موفق نمیشم با اینکه همه اطرافیان یا اساتید تشویقم میکردن و کلی مشتری راضی داشتم که مشتری دائم میشدن و هر کجا میرفتم سالها فقط پیش من میومدن اما من خیلی کمالگرا بودم و هستم هیچوقت خودم رو کامل نمیدیدم و از خودم راضی نبودم مدت 8 سال فقط سالنهای مختلف مجانی کار کردم که تجربه به دست بیارم و همه چی تموم باشم توی حرفه م به هر حال بعد 17 سال تجربه کارم رو به خواسته همسرم (که البته از همسر اولم جدا شده بودم و به خواست همسر دومم که تازه ازدواج کرده بودیم ) کنار گذاشتم و خونه نشین شدم چون همسرم اعتقاد داشت زن مال کار توی خونه ست ،بعد 5 سال جدایی از کارم و خونه نشین شدن دیدم واقعا از نظر روحی داغون شدم و تازه ارج و قربم رو پیش همسرم از دست دادم و همسرم زن دیگه ای گرفت و من موندم و یه آدم افسرده و ضربه خورده که دیگه هیچ امیدی واسه ادامه زندگی نداره .دوره 12 قدم رو از قدم اول تهیه کردم و شروع به تمرین کردم در کنارش یه دوره جدید آرایشگری که طرفدار زیادی داره رو مجازی خریداری کردم بعداز چند ماه هم دوره فوق العاده عزت نفس . شب و روزم رو گره زدم به دوره هام . کم کم عزت نفسم بالارفت و قدر و قیمت خودم رو فهمیدم ، احساس لیاقت کردم ، با اینکه میدونستم همسرم اجازه نمیده من بیرون از خونه کار کنم ،تنها قطعه طلایی که داشتم رو فروختم و وسایل خیلی کمی خریدم برای تمرین کار جدیدم و خودم رو به خدا سپردم گفتم خدا دلشو نرم میکنه و وقتی ببینه کارم درآمد خوبی داره خودش کم کم راضی میشه .اما خدای من واسم برنامه زیباتری چیده بود .سر یک مساله خیلی کوچیک بینمون شکرآب شد و خیلی راحت از زندگیم بیرون رفت اصلا انگار نه انگار که وجود داشته .بعد رفتنش درهای رحمت پروردگارم به روی من باز شد و از درو دیوار واسم امداد غیبی رسید انگار تمام افراد خانواده بسیج شده بودن دستی باشن از سمت خدا که دوباره زندگی منو سرپا کنن. چندین هفته ست که تصمیم گرفتم کارم رو از یک اطاق گوشه خونه شروع کنم به لطف الله کار دخترم جور شد و ما توانایی پرداخت اجاره و هزینه های زندگی پیدا کردیم . چندین بار میخواستم وام بگیرم یا قرض کنم اما همیشه صدای استاد توی گوشم هست که نه وام بگیرید نه قرض کنید . با اینکه من بسیار کمال گرا هستم و انتظارم اینه که همه چی کامل باشه تا شروع کنم اما حرف استاد رو به جون و دل خریدم .خداوند هدایتم کرد که از کارایی که توش حرفه ای هستم کمک بگیرم از اونایی که وسایلش رو دارم شروع کنم و کم کم مشتری بگیرم و از درامد اون وسایل کار جدیدم رو بخرم . منم سریع گفتم خدایا من تسلیم تو هستم قطعا بهترین هدایت رو به من رسوندی و همین امشب اولین مشتری غریبه رو راه انداختم .با اینکه کارش خیلی کوچیک بود و اجرت بسیار کمی داشت ولی چنان لذتی بردم و چنان شکر گذار خداوندم شدم که با خودم گفتم نسیم شاید لذتی که امروز بردی و شاید بعدها با کلی درآمد و مشتری دیگه نچشی قدر این لحظه های ناب رو بدون .
دوباره دارم احساس قدرت میکنم به لطف الله مهربان اما امروز با 20 سال پیشم خیلی فرق میکنم .اینبار آگاهم .اینبار به لطف الله مهربانم و آموزشهای استاد عزیزم پراز شهامت و عزت نفسم .امروز خدا با من دوسته و من در آغوششم ،رابطه من و خدای من عاشقانه ست نه از روی ترس و اجبار .الان صبح تا شبم مالامال از عشق و یاد خدا با دلی پر از آرامش و ایمان و امیده.امروز ایمان پیدا کردم و به چشمم معجزه هاشو دیدم .امروز خدا رو از رگ گردن نزدیکتر دارم و هر لحظه صداش میزنم حضور داره ،انگار هر لحظه با منه و مدام توی گوشم میگه نترس ،برو جلو من هستم واست راه رو هموار میکنم.امروز میدونم قطعا هر مساله ای که پیش میاددر مسیر رشدمه و قطعا به نفعمه . امروز میدونم زندگیمو خودم دارم رقم میزنم با باورهام و توجهاتم . امروز من خوشبخت ترین روزگارم و در تنهایی خودم بین دفترهام آموزشهام تمرینهام عشق میکنم و روز به روز ظرف وجودم رو بزرگتر میکنم و خداوند رو بیشتر شاکرم .
استاد این همه موفقیت و حال خوش رو بعد خدای مهربونم فقط از شما دارم .
خدای من پاداش اینهمه خوبی ولطف شما رو بده عمر با عزت داشته باشید عزیزترین اساتیدم .
سلام به روی ماه استاد عزیزم خانم شایسته جان و دوستان گلم،
استاد جان منم همیشه فکر میکردم که فقط باید بنویسم
سپاسگزاری رو تا حق مطلب رو ادا کنه… تا مثلا واقعی تر باشه و خدارو خوش بیاد…
هروقت هم که فرصت نمی شد بنویسم میگفتم بیا حالا معجزات امروزم چی میشه!!! چون ننوشتم خدا هم کار خاصی امروز برام نمی کنه… انگار که خدا گِرو کشی بلده!!!
ولی امروز وقتی یک گرامر سخت رو تو زبان انگلیسی یاد گرفتم و بارها استفاده کردم، اون حس خوب اون حال خوب که ذوق داشتم و هی میگفتم واای خدایا شکرت بالاخره اینو یاد گرفتم.. فهمیدم اون لحظه داره فرکانس خوب ارسال میشه… اونجایی که به خاطر خلوت بودن خونمون و تنها بودن تو خونه میتونم با صدای بلند فایل گوش کنم و ذوق کنم ، اون خودش سپاسگزاریِ…. فهمیدم حال و احساسِ من مهمِ نه نوشتن رو کاغذ که بعضی وقتا شبیهه رفع تکلیف بود…امروز یه درس دیگه ام باز برام تکرار شد که رو پولی که وجود نداره، رو هیچ چیز و هیچ کی و هیچ قولی به غیر خدا حساب نکن الهااااام!!! و همیشه وقتی از وابستگی حرف می زدید من میگفتم من که وابسته نیستم به هیچ کی !!نه ، خانوادم نه، رابطه ی عاشقانم … اما الان فهمیدم منم وابسته ام . شاید به آدم نباشه، ولی حالِ خوبم وابستس به اینکه فلان قدر درآمد داشته باشم، مشتری که قول داده بیاد، اون پول اگه جور شه، اگه فلان کلاس بتونم برم….. منم وابسته ام فقط نوعش فرق داره…
استاد عزیزم باز هم ازتون سپاسگزارم برای آگاهی هایی که بهمون میدید.
سلام استاد عزیز امروز که این فایل رو گوش کردم یاد گذشته خودم افتادم که با کسی شریک شدم توکار و الان میفهمم که چرا ضرر کردم و باعث شد من کارگاهم رو جمع کنم چون قانون رو نمیدونستم وهمین باعث شد اون کارگاهی که از صفر شروع کرده بودم با ضرر جمعش کردم اما خداروشکر میکنم با آگاهی هایی که از شما میگیرم وبا هدایت های خداوند دوباره شروع کردم و کسب وکار خودم رو آغاز کردم وباتوکل به خداوند بزرگ به اون اهدافم میرسم ایمان دارم . میرسه روزی که بیام از معجزات خداوند تو زندگیم حرف بزنم البته الان هم معجزه تو زندگیم دارم میبینم وشکر گذار خدای وهابم هستم .خداروشکر که گام به گام داره منو به جلو هدایت میکنه واز مسیر لذت میبرم . به امید روزهای عالی برای همه دوستان سایت . دوستتون دارم ️️️️
سلام و روز خوش خدمت همه دوستان عزیز و استاد عباس منش و خانم شایسته امیدوارم که حال دلتون خوب باشه
خدا را شکرت بابت گاهیها و نکات گام دوم
و همچنین از خداوند بسیار سپاسگزارم بابت مطالب و نکات کلیدی که در کامنتها نوشته میشه.
جالبه مطالب و نکاتی که گفته میشه مربوط به یک حوزه نیست و با هر گام جلو رفتن و با عمل کردن بهشون و خوندن بیشتر کامنتها، حس میکنم که ترازم داره بالا میره و این تراز شامل تمام جنبههای وجودیم میشه و واقعاً حس خوب و عالی به ادم میده.
از جمله نکاتی که من در این گام یاد گرفتم اینکه برای شروع کسب و کار نیاز به سرمایه نیست و با گامهای کوچک میشه شروع کرد و تکامل رو طی کرد و در حین تکامل خودش سرمایه ایجاد میشه و خداوند ما رو هدایت میکنه .
نیازی به شراکت نیست و شراکت ریشه در بیایمانی ما داره و همچنین نیازی به تبلیغات نیست همه این کارا رو خدا برای ما انجام میده فقط کافیه با عشق و علاقه کارت رو ادامه بدی و تکاملتو که طی بکنی و اون وقته که میترکونی .
و اینکه به جای تبلیغات تمرکزت رو بذار روی کیفیت.
همچنین نکاتی که در مورد عدم وابسته بودن استاد اشاره کردن و اینکه باید از توانمندیها و نتایج خودمون بگیم .
باور عدم احساس لیاقت مهمترین مانع رسیدن ما به الهامات و ایدههای خداونده .
هر قانون مدارهای خاص خودشو داره هر چقدر ما توی مدارها بالاتر میریم جزئیات بیشتری رو ما یاد میگیریم ولی از طرفی درک قوانین خداوند بسیار آسونه و به قول استاد قوانین از بس که ساده هستند توسط ما نادیده گرفته میشن .
و اینکه کار کردن روی خودمون یه کار همیشگیه چون علفهای هرز ذهن هر لحظه که ما دست از کار برداریم شروع به رشد کردن میکنند.
و اینکه فرکانسهای ما که کار میکنه نه فیزیک ما .
و اینکه وابسته به هیچ چیزی نباشیم و برای لذت بردن از زندگی و شاد بودن و احساس خوشبختی و سلامتی و درآمد عالی و… ما نیاز به هیچ کسی دیگری جز خودمون نداریم و باید به این نکته برسیم که خودمون برای خودمون کافی هستیم و خدایی که درون ماست که همواره ما را راهنمایی میکنه.
و این نکته که باید قدر تضادها رو بدونیم باید اینقدر آگاهیهایمان رو رشد بدیم که تا قبل از اینکه به تضاد بربخوریم خواستههای جدید خودمون رو بدونیم ولی از طرفی خود تضاده ها هم اومدن برای رشد ما و کمک به ما و شبیه تابلوهای کنار جاده هستند که به ما نشون میدن که باید به کدوم سمت بریم و باعث رشد ما میشن و به ما درس میدن و باعث میشن که از زندگی لذت ببریم .
و اینکه این دیدگاه رو باید داشته باشیم که هر اتفاقی که برای من رخ میدهه به نفع منه و خیری درش هست و داره به من کمک میکنه.
و اینکه نگاهمون به افراد و موقعیتها و اتفاقات باید شبیه زنبورهای عسل باشه و فقد باید به نکات مثبت توجه بکنیم (گل ها) و نه شبیه مگسها که فقد توجهشون به نکات منفیه(آشغال ها).
کار کردن بر روی ذهن یک فرایند مادام العمره ولی به خداوند سوگند که ارزشش رو داره که بشینی روی خودت کار بکنی و با هر کسی همصحبت نشی و هر آهنگ و هر فیلم و هر کتابی رو نخونی و نبینی و فقد سرگرم انجام تمرینات باش، به خدا ارزششو داره.
و بینهایت آگاهی و مطالب دیگری که امروز دریافت کردم.
از خداوند میخوام که کمک و هدایتم کنه تا به این آگاهی ها عمل کنم.
از خداوند سپاسگزارم بابت این حس و حال خوب و این آگاهیها و همچنین از استاد عباس منش و خانم شایسته
گام دوم پوژه خانه تکانی ذهن: سودمندترین سرمایه گذاری
درسته گاهی فراموش میکنم و یادم میره که بدون سرمایه اولیه چه کار بزرگی انجام دادم و خدا چه درهایی به روم باز کرد و چه انسان های شریفی سر راهم قرار داد که به رشد و پیشرفتم کمک کردند. ولی همین که این فایل و نوشتن نکات منو به اون روزهایی میبره که از تو خونه مون و با یه گوشی موبایل که هر روز ازش استفاده میکردم استارت کار رو زدم و جلو رفتم… سرمایه اصلی اون روز من توکل به خدا و اعتماد به ایده ای بود که بر قلبم جاری شد… من بودم و یه مهارت عملی که یاد گرفته بودم و یه دنیای ناشناخته رو به روم…
اگه اون روز به یه اتاق کار مجهز، دوربین های حرفه ای، کارمند گرفتن، فلان قدر سرمایه مالی، وام و… فکر کرده بودم بدون شک اون ایده خاک میخورد و الان کسب و کار و همه زندگی من نشده بود. اون روزی که من شروع کردم پولی تو حسابم و جیبم نداشتم ولی الان انسان های زیادی از گوشه گوشه کشورم منو میشناسند و مشتری ام شدند. (الهی شکر)
چقدر گوش دادن به فایل ها و آگاهی ها، فکر کردن بهشون و… جلوی عجله کردن هام رو میگیره. الهی شکر که امروز با گام دوم پروژه اون روزها برام مرور شد…
تبلیغات
استاد چقدر حرفتون درست و به جاست که تو کارت رو با کیفیت انجام بده خدا آدمهای مناسب به سمت تو میفرسته، نیازی نیست دنبال آدمها بری که تو رو خدا بیایید، هنر و محصول منو بخرید
یه خانمی هست که تو یه کوچه پس کوچه، پارکینگ خونه اش رو تبدیل به یه لباس فروشی کوچولو کرده و فقط شیفت عصر کار میکنه. مشتری ها پشت و رو صف میکشن و برای اینکه برسه جواب همه رو بده شاگرد گرفته. این خانم نه تابلو داره، نه تبلیغات میکنه. من از زبان بچه های باشگاه مون شنیدم که فلان جا لباس های زیبا و قشنگی برای فروش میارن… کوچه پس کوچه و توی پارکینگ…
یه قصابی تو شهرمون هست که گوشت های عالی و خوشمزه محلی گوسفندایی که تو طبیعت چرا کردن و علف بیابون خوردن برای فروش میاره و ملت صف میکشن که ساعت 7 صبح بیاد قصابی باز کنه… قبل ظهر بری گوشت ها تموم شده… ساعت کاری اش 7 تا 11 صبح هست.
خدا بلده چه جوری کارها رو پیش ببره
من کدوم یک از مشتری هام تا حالا چهره به چهره دیدم؟ هیچکدوم رو نمیشناسم، خدا برام فرستاده و راحت اینترنتی ازم خرید کردند… الهی شکر
اگه سال ها قبل که هدایت خدا اومد که فلان کلاس هنری برو، الان اینو یاد بگیر، بعد برو سراغ فلان… من پشت گوش انداخته بودم که سرمایه اولیه از کجا بیارم؟ گیرم کلاس هم رفتم، بعدش چی؟ میشد همون ایمانی که عمل نیاورد حرف مفته
خیلی دوست دارم رها بودن و نچسبیدن به خواسته رو بهتر درک کنم… خیلی دوست دارم از لحظه لحظه زندگی ام لذت ببرم …. همین الان که دارم مینویسم و روزهای قبل رو به خودم یادآوری میکنم، اشک شوق تو چشمام جمع شده و لبخند روی لبم هست، احساس میکنم قلبم بازتر شده و انگیزه ام برای ادامه مسیر بیشتر شده
خدا رو شکر به خاطر این گام، خدا رو شکر برای صحبت های استاد و خدا رو شکر برای احساس عمیق سپاسگزاری که با نوشتن این کامنت و یادآوری مسیر حس کردم
به نام خدای بخشنده مهربان
شکرت برای این ارامش ورهایی
دوتا درسی که گرفتم بحث لیاقت
بحث رهایی هست
راستش بحث رهایی مکانی داریم
مثلا من عاشق طبیعت بودم ویه جوری زهنم یه اشوبی درس میکرد میخام برم بیرون ونمیرفت غرر غرر میکرد اقا ما رامش کردیم چجوری با لدت لحظه ای با مثلا تو خونه دهاتم از هوای خوب از حیاط از اطرافیانم لدت ببرم از ورزش کردنم لدت ببرم از سایت از سفرنامه لدت ببرم
اخه جایزشم گرفتم
جایزش سفر جادویی مشت به همدان بود
اقا سعی میکنم روی ادما اعمالش کنم ینی چی ینی با تنهایی با عزیز دلم با خانوادم با دوستان باهمه سعی کنم نکات مثبتشونو توی قلبم یاد اوری کنم
اقا رها باشیم یه حرف نیس یه عمله
تمرین لدت بردن
تمرین شکارچی نکات مثبت بودن
تمرین زندگی توی لحظه هس
تمرینی برای پیدا کردن وماندن توی راه زیبایی زندگی راستش
میدونم رهایی فصل های مختلفی داره با تمرین میتونم کلی ارامش خوشی برای خودم بسازم
الان رهایی مکانیو ساختم
دیگه جاهای زیبا سفر قشنگ هم تو دل طبیعت در زمان مناسب در مکان مناسبم
راستش فک میکنم راحت میشه رهایی مکانی افراد باهم اعمال کنیم
ینی الان تو خونم بگم کاش تو باغ بودم خونم شد جا نه میگم خداجونی برای این قصرم شکر چقد تمیزه برای این تخت نرم شکر این هوای خوب شکرت این سکوت تنهایی که باعث تمرکز روی درسهای طلاییم میشه شکر
یا مثلا نگم کاش فلانی فلانی بودن بگم به به چه تنهاییه جون میده برای کار تمرکزی
میگی جون چه سکوتیه
اگه تلوزیون یا چیزی بود برای یه تیکه صد بار باید تکرار میکردم تا بفهمم
یا حالا رها باشم همجوره لدت ببرم به این میگن رهایی
رهایی شاخه مختلفی داری
رهایی از افراد
رهایی مکانی
رهایی زمانی
رهایی کاری
رهایی پول
رهایی خواسته
رهایی اتفاق
خلاصه هر کدوم رشته خاصی از خوشبختیو جاری میکنه
مثلا من جمعه ها استرس داشتم چون میگفتم یه روز تعطیل دارم کجا برم با کی باشم
ولی با این تمرین با تکامل استرسم پاک شد وجاشو ارامش گرفت وجایزه خفنم بعد رهایی سفر ناب شده وحالام یه مهمونیه زیبا
اقا اصلا تمرین رهایی یه تمرینای واجبه برای این جهان گزراس
اصلا کلی برکتو نعمت برات میسازه
اقا اصلا برای هدایت ورفاقت با رب باید افسار زندگیتو بدی دستش راستش باید رها باشی ینی بهش اطمینان داری
در حالی که ما نمیتونیم خودمون به بچمون همسرمون خانوادمون بچسبونیم
وباید ازش هدایت بخاهیم وقتی رهایی برات برنامه رو جوری میچینه لدت ببری
نه اینکه زور بزنی تا لدت ببری
راستش هر کدوم از ما اخلاق متفاوت داریم وباورهای متفاوت زندگی متفاوت
وتو باید رها باشی جهان برات میچینه افراد مناسبو برات
یا مثلا وابسته عزیز دلت بچت خانوادت میشی اونا هدفو علاقه دارن میرن دنباله اونا ویاد میگیری توهم باید هدف داشته باشی برای زندگیت وکنارش از خانوادتم لدت ببری
نه بدون هدف فقط بچسبی به خانواده کار خانواده زندگی همش کناره هم مثل استاد
گاهی بچش خانوادش پیشش نیستن دلش نمیشکنه ولی میدونم چنان ایمانی به هدایت داره که انقد رهاس که حتی خودش بچه شو میفرسته ایران تا قدر دان تر بشه
یا گاهی برای کار سفری تنهایی میره من میگفتم دلش میاد ولی به این میگن رابطه ای الهی ورها با خانواده تنها حالش خوبه واتصالش قطع نمیشه
گاهی خانواده کمی دور میشن یا عزیز دلم یکم دیر میکنه یه دلشوره میاد سراغم وایی تو تنهایی فلان ولی خدا یادم میده تو همیشه میتونی چه تنها چه با کسی لذت ببری حالت خوب باشه اصلا تو که هدف کار داری گاهی هدایت میشی به تنهایی وتمرکز روی کارت واین طبیعیه
باسلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم
امروز من تصمیم گرفتم که به مدت ٣ ماه فرمایشات شما رو اجرا کنم با این وجود مثل کف دستم میدونم که جهان هستی قوانینی دارد و شما رو هم صددرصد قبول دارم
از خدای منان میخواهم که در این راه کمکم کند
سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی عزیزم
وقتی فایل رو گوش دادم یاد دوره ای از زندگیم افتادم که با یک دوست عزیزی شراکتی کاری رو با هم شروع کردیم. من بخاطر اینکه فک میکردم در قسمتی از کارم توانایی ندارم و دوستم هم اتفاقا در اون مورد واقعا استاد بود .چند سال این شراکت و کار رو هم ادامه دادیم ولی دریغ از پیشرفت و درآمد . ب زور ماهی نفری 500 هزار برامون درآمد داشت. الان که فکر میکنم هیچ کدوم از ما خودمون رو مسئول صد در صد کار نمیدونسستیم و یه جورایی مخصوصا من که به کارم علاقه ای نداشتم از زیر کار و مسئولیت هاش در می رفتم. تا اینکه قسمت شد و به کاری که بهش علاقه داشتم هدایت شدم و از دوست عزیزم جدا شدم. جالب اینه که هر دوتامون الان خیلی موفق تر هستیم و درآمد هر دو نفرمون خیلی خیلی بهتر شده در حد 20 برابر هم درآمد داشتم. و این اتفاق زمانی افتاد که تصمیم گرفتم اون شغل رو که بهش علاقه ندارم ادامه ندم و شراکت رو تموم کنم که شکر خدا در بهترین حالت ممکن تموم شد و با کلی خاطره خوب و حس خوب از هم جدا شدیم.
واقعا احساس عدم لیاقت و عدم عزت نفس باعث شد بجای کار کردن روی خودم و توانایی های خودم رو به شراکت بیارم. اگه تکاملم رو طی میکردم و هر روز کمی تمرین و تکرار داشتم الان مهارتم کامل شده بود و استاد کارم بودم.
خدایا شکرت که کمکم کردی و منو هدایت کردی به شغلی که در اون خیلی خیلی بهترم و واقعا هم علاقه دارم بهش. خدایا شکرت که به من این جرئت رو دادی که کار جدیدی رو شروع کنم و هر روز در کارم مهارتم بیشتر شده و تکاملم رو یادگیریم رو بهتر و بهتر کردی
خدایا شکرت که تونستم دومین روز از بن پروژه رو هم انجام بدم
در پناه الله یکتا شاد و پیروز باشید
واقعا سایت و مطالبش عالیه .تشکر میکنم ازخدای بزرگ و استاد عزیز و تیم تحقیقاتی عباسمنش
با سپاس فراوان از استاد عباسمنش
تمام مطالب انگار فقط برای من گفته شده بود که پرسیدم راجع به موقعیت کار و ثروت باید چکار کنم
با مدیرم حرف بزنم یا نه
عالللللللللللللی بود
سلام به استادعزیزم همچنین استاد شایسته عزیز
حدود 20 سال پیش رفتم دنبال آموزش کاری که از بچگی بهش علاقه داشتم اما پدرم اجازه نداد زودتر شروع کنم بعد ازدواجم با کلی بحث و قول و التماس از همسرم اجازه گرفتم و کار آرایشگری که خیلی بهش علاقه داشتم رو استارت زدم .اینقدر دوست داشتم توی این کار حرفه ای بشم که هر کلاس و آموزش و سمیناری بود شرکت میکردم و کلی مدرک روی هم جمع کردم .اما متاسفانه عزت نفس و اعتماد به نفس بسیار داغونی داشتم و باورهای مخرب که همیشه با خودم تکرار میکردم چون مدرک تحصیلی بالایی ندارم هیچی رو متوجه نمیشم و من هیچوقت موفق نمیشم با اینکه همه اطرافیان یا اساتید تشویقم میکردن و کلی مشتری راضی داشتم که مشتری دائم میشدن و هر کجا میرفتم سالها فقط پیش من میومدن اما من خیلی کمالگرا بودم و هستم هیچوقت خودم رو کامل نمیدیدم و از خودم راضی نبودم مدت 8 سال فقط سالنهای مختلف مجانی کار کردم که تجربه به دست بیارم و همه چی تموم باشم توی حرفه م به هر حال بعد 17 سال تجربه کارم رو به خواسته همسرم (که البته از همسر اولم جدا شده بودم و به خواست همسر دومم که تازه ازدواج کرده بودیم ) کنار گذاشتم و خونه نشین شدم چون همسرم اعتقاد داشت زن مال کار توی خونه ست ،بعد 5 سال جدایی از کارم و خونه نشین شدن دیدم واقعا از نظر روحی داغون شدم و تازه ارج و قربم رو پیش همسرم از دست دادم و همسرم زن دیگه ای گرفت و من موندم و یه آدم افسرده و ضربه خورده که دیگه هیچ امیدی واسه ادامه زندگی نداره .دوره 12 قدم رو از قدم اول تهیه کردم و شروع به تمرین کردم در کنارش یه دوره جدید آرایشگری که طرفدار زیادی داره رو مجازی خریداری کردم بعداز چند ماه هم دوره فوق العاده عزت نفس . شب و روزم رو گره زدم به دوره هام . کم کم عزت نفسم بالارفت و قدر و قیمت خودم رو فهمیدم ، احساس لیاقت کردم ، با اینکه میدونستم همسرم اجازه نمیده من بیرون از خونه کار کنم ،تنها قطعه طلایی که داشتم رو فروختم و وسایل خیلی کمی خریدم برای تمرین کار جدیدم و خودم رو به خدا سپردم گفتم خدا دلشو نرم میکنه و وقتی ببینه کارم درآمد خوبی داره خودش کم کم راضی میشه .اما خدای من واسم برنامه زیباتری چیده بود .سر یک مساله خیلی کوچیک بینمون شکرآب شد و خیلی راحت از زندگیم بیرون رفت اصلا انگار نه انگار که وجود داشته .بعد رفتنش درهای رحمت پروردگارم به روی من باز شد و از درو دیوار واسم امداد غیبی رسید انگار تمام افراد خانواده بسیج شده بودن دستی باشن از سمت خدا که دوباره زندگی منو سرپا کنن. چندین هفته ست که تصمیم گرفتم کارم رو از یک اطاق گوشه خونه شروع کنم به لطف الله کار دخترم جور شد و ما توانایی پرداخت اجاره و هزینه های زندگی پیدا کردیم . چندین بار میخواستم وام بگیرم یا قرض کنم اما همیشه صدای استاد توی گوشم هست که نه وام بگیرید نه قرض کنید . با اینکه من بسیار کمال گرا هستم و انتظارم اینه که همه چی کامل باشه تا شروع کنم اما حرف استاد رو به جون و دل خریدم .خداوند هدایتم کرد که از کارایی که توش حرفه ای هستم کمک بگیرم از اونایی که وسایلش رو دارم شروع کنم و کم کم مشتری بگیرم و از درامد اون وسایل کار جدیدم رو بخرم . منم سریع گفتم خدایا من تسلیم تو هستم قطعا بهترین هدایت رو به من رسوندی و همین امشب اولین مشتری غریبه رو راه انداختم .با اینکه کارش خیلی کوچیک بود و اجرت بسیار کمی داشت ولی چنان لذتی بردم و چنان شکر گذار خداوندم شدم که با خودم گفتم نسیم شاید لذتی که امروز بردی و شاید بعدها با کلی درآمد و مشتری دیگه نچشی قدر این لحظه های ناب رو بدون .
دوباره دارم احساس قدرت میکنم به لطف الله مهربان اما امروز با 20 سال پیشم خیلی فرق میکنم .اینبار آگاهم .اینبار به لطف الله مهربانم و آموزشهای استاد عزیزم پراز شهامت و عزت نفسم .امروز خدا با من دوسته و من در آغوششم ،رابطه من و خدای من عاشقانه ست نه از روی ترس و اجبار .الان صبح تا شبم مالامال از عشق و یاد خدا با دلی پر از آرامش و ایمان و امیده.امروز ایمان پیدا کردم و به چشمم معجزه هاشو دیدم .امروز خدا رو از رگ گردن نزدیکتر دارم و هر لحظه صداش میزنم حضور داره ،انگار هر لحظه با منه و مدام توی گوشم میگه نترس ،برو جلو من هستم واست راه رو هموار میکنم.امروز میدونم قطعا هر مساله ای که پیش میاددر مسیر رشدمه و قطعا به نفعمه . امروز میدونم زندگیمو خودم دارم رقم میزنم با باورهام و توجهاتم . امروز من خوشبخت ترین روزگارم و در تنهایی خودم بین دفترهام آموزشهام تمرینهام عشق میکنم و روز به روز ظرف وجودم رو بزرگتر میکنم و خداوند رو بیشتر شاکرم .
استاد این همه موفقیت و حال خوش رو بعد خدای مهربونم فقط از شما دارم .
خدای من پاداش اینهمه خوبی ولطف شما رو بده عمر با عزت داشته باشید عزیزترین اساتیدم .
سلام به روی ماه استاد عزیزم خانم شایسته جان و دوستان گلم،
استاد جان منم همیشه فکر میکردم که فقط باید بنویسم
سپاسگزاری رو تا حق مطلب رو ادا کنه… تا مثلا واقعی تر باشه و خدارو خوش بیاد…
هروقت هم که فرصت نمی شد بنویسم میگفتم بیا حالا معجزات امروزم چی میشه!!! چون ننوشتم خدا هم کار خاصی امروز برام نمی کنه… انگار که خدا گِرو کشی بلده!!!
ولی امروز وقتی یک گرامر سخت رو تو زبان انگلیسی یاد گرفتم و بارها استفاده کردم، اون حس خوب اون حال خوب که ذوق داشتم و هی میگفتم واای خدایا شکرت بالاخره اینو یاد گرفتم.. فهمیدم اون لحظه داره فرکانس خوب ارسال میشه… اونجایی که به خاطر خلوت بودن خونمون و تنها بودن تو خونه میتونم با صدای بلند فایل گوش کنم و ذوق کنم ، اون خودش سپاسگزاریِ…. فهمیدم حال و احساسِ من مهمِ نه نوشتن رو کاغذ که بعضی وقتا شبیهه رفع تکلیف بود…امروز یه درس دیگه ام باز برام تکرار شد که رو پولی که وجود نداره، رو هیچ چیز و هیچ کی و هیچ قولی به غیر خدا حساب نکن الهااااام!!! و همیشه وقتی از وابستگی حرف می زدید من میگفتم من که وابسته نیستم به هیچ کی !!نه ، خانوادم نه، رابطه ی عاشقانم … اما الان فهمیدم منم وابسته ام . شاید به آدم نباشه، ولی حالِ خوبم وابستس به اینکه فلان قدر درآمد داشته باشم، مشتری که قول داده بیاد، اون پول اگه جور شه، اگه فلان کلاس بتونم برم….. منم وابسته ام فقط نوعش فرق داره…
استاد عزیزم باز هم ازتون سپاسگزارم برای آگاهی هایی که بهمون میدید.
سلام استاد عزیز امروز که این فایل رو گوش کردم یاد گذشته خودم افتادم که با کسی شریک شدم توکار و الان میفهمم که چرا ضرر کردم و باعث شد من کارگاهم رو جمع کنم چون قانون رو نمیدونستم وهمین باعث شد اون کارگاهی که از صفر شروع کرده بودم با ضرر جمعش کردم اما خداروشکر میکنم با آگاهی هایی که از شما میگیرم وبا هدایت های خداوند دوباره شروع کردم و کسب وکار خودم رو آغاز کردم وباتوکل به خداوند بزرگ به اون اهدافم میرسم ایمان دارم . میرسه روزی که بیام از معجزات خداوند تو زندگیم حرف بزنم البته الان هم معجزه تو زندگیم دارم میبینم وشکر گذار خدای وهابم هستم .خداروشکر که گام به گام داره منو به جلو هدایت میکنه واز مسیر لذت میبرم . به امید روزهای عالی برای همه دوستان سایت . دوستتون دارم ️️️️
سلام و روز خوش خدمت همه دوستان عزیز و استاد عباس منش و خانم شایسته امیدوارم که حال دلتون خوب باشه
خدا را شکرت بابت گاهیها و نکات گام دوم
و همچنین از خداوند بسیار سپاسگزارم بابت مطالب و نکات کلیدی که در کامنتها نوشته میشه.
جالبه مطالب و نکاتی که گفته میشه مربوط به یک حوزه نیست و با هر گام جلو رفتن و با عمل کردن بهشون و خوندن بیشتر کامنتها، حس میکنم که ترازم داره بالا میره و این تراز شامل تمام جنبههای وجودیم میشه و واقعاً حس خوب و عالی به ادم میده.
از جمله نکاتی که من در این گام یاد گرفتم اینکه برای شروع کسب و کار نیاز به سرمایه نیست و با گامهای کوچک میشه شروع کرد و تکامل رو طی کرد و در حین تکامل خودش سرمایه ایجاد میشه و خداوند ما رو هدایت میکنه .
نیازی به شراکت نیست و شراکت ریشه در بیایمانی ما داره و همچنین نیازی به تبلیغات نیست همه این کارا رو خدا برای ما انجام میده فقط کافیه با عشق و علاقه کارت رو ادامه بدی و تکاملتو که طی بکنی و اون وقته که میترکونی .
و اینکه به جای تبلیغات تمرکزت رو بذار روی کیفیت.
همچنین نکاتی که در مورد عدم وابسته بودن استاد اشاره کردن و اینکه باید از توانمندیها و نتایج خودمون بگیم .
باور عدم احساس لیاقت مهمترین مانع رسیدن ما به الهامات و ایدههای خداونده .
هر قانون مدارهای خاص خودشو داره هر چقدر ما توی مدارها بالاتر میریم جزئیات بیشتری رو ما یاد میگیریم ولی از طرفی درک قوانین خداوند بسیار آسونه و به قول استاد قوانین از بس که ساده هستند توسط ما نادیده گرفته میشن .
و اینکه کار کردن روی خودمون یه کار همیشگیه چون علفهای هرز ذهن هر لحظه که ما دست از کار برداریم شروع به رشد کردن میکنند.
و اینکه فرکانسهای ما که کار میکنه نه فیزیک ما .
و اینکه وابسته به هیچ چیزی نباشیم و برای لذت بردن از زندگی و شاد بودن و احساس خوشبختی و سلامتی و درآمد عالی و… ما نیاز به هیچ کسی دیگری جز خودمون نداریم و باید به این نکته برسیم که خودمون برای خودمون کافی هستیم و خدایی که درون ماست که همواره ما را راهنمایی میکنه.
و این نکته که باید قدر تضادها رو بدونیم باید اینقدر آگاهیهایمان رو رشد بدیم که تا قبل از اینکه به تضاد بربخوریم خواستههای جدید خودمون رو بدونیم ولی از طرفی خود تضاده ها هم اومدن برای رشد ما و کمک به ما و شبیه تابلوهای کنار جاده هستند که به ما نشون میدن که باید به کدوم سمت بریم و باعث رشد ما میشن و به ما درس میدن و باعث میشن که از زندگی لذت ببریم .
و اینکه این دیدگاه رو باید داشته باشیم که هر اتفاقی که برای من رخ میدهه به نفع منه و خیری درش هست و داره به من کمک میکنه.
و اینکه نگاهمون به افراد و موقعیتها و اتفاقات باید شبیه زنبورهای عسل باشه و فقد باید به نکات مثبت توجه بکنیم (گل ها) و نه شبیه مگسها که فقد توجهشون به نکات منفیه(آشغال ها).
کار کردن بر روی ذهن یک فرایند مادام العمره ولی به خداوند سوگند که ارزشش رو داره که بشینی روی خودت کار بکنی و با هر کسی همصحبت نشی و هر آهنگ و هر فیلم و هر کتابی رو نخونی و نبینی و فقد سرگرم انجام تمرینات باش، به خدا ارزششو داره.
و بینهایت آگاهی و مطالب دیگری که امروز دریافت کردم.
از خداوند میخوام که کمک و هدایتم کنه تا به این آگاهی ها عمل کنم.
از خداوند سپاسگزارم بابت این حس و حال خوب و این آگاهیها و همچنین از استاد عباس منش و خانم شایسته
امیدوارم که هرجا هستید خوش و خرم باشید
شب و روز خوش
خدانگهدار