اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خداوند نور آسمانها و زمین است، مثل نور او همانند چراغدانی است که در آن چراغی (نورافشان) باشد…
1. «تغییر شرایط را از تغییر عادتهای روزانهات شروع کن»
درخشانترین نقطهی آغاز هر تحول، همین است: عادتهای کوچک روزانه. این جمله یادآور قانون کاشت و برداشت است؛ چیزی که امروز میکاری، فردا درو خواهی کرد. وقتی هر روز با آگاهی قدم برمیداری، قطار زندگیات به ایستگاههای روشنتری میرسد.
2. «قدمهای عملی برای هدایت شدن»
هدایت، فقط دعا کردن نیست؛ عمل کردن است. این سطر تلنگریست به ما که بنشینیم، درون را گوش کنیم، و با مسئولیتپذیری گام برداریم.
خداوند عاشق قدم اول ماست.
3. «وقتی خداوند تعهد شما را میبیند، درها را باز میکند و نیازها را در لحظه، پاسخ میدهد»
چه حقیقت لطیف و زیبایی! تعهد به رشد، به خود واقعی، به نیکی… باعث میشود که کائنات و خداوند، پاسخهایی فراتر از انتظار به ما بدهند. حتی در تاریکترین لحظهها، نوری از جایی باز میشود که فکرش را نمیکردیم.
4. «جهان در هر لحظه به فرکانسهای شما پاسخ میدهد»
این سطر، قلب تپندهی قانون ارتعاش است. ما با افکار، احساسات و باورهایمان جهان را برنامهریزی میکنیم. اگر زندگیات را نمیپسندی، ارتعاشاتت را تغییر بده.
چه درک هوشمندانهای! جهان همیشه در حال گوش دادن به ماست. وقتی سطح انرژیات عوض میشود، آدمها، موقعیتها، حتی خواستههایت نیز با آن هماهنگ میشوند.
6. «تضادها فرصتی هستند برای غربالگری سره از ناسره»
تضادها دشمن ما نیستند، چراغهای راه ما هستند. هر تضاد، هر دردی، هر شکستی، میتواند ما را به فهمی بالاتر و انتخابی نابتر برساند.
7. «ورودیهای ذهنت را کنترل کن و هر ایدهی الهامی را اجرا کن»
ذهنت یک باغچهست. اگر مراقب دانههایی که در آن میکاری نباشی، علفهای هرز رشد میکنند. وقتی ایدهای الهامبخش به تو داده میشود، مثل بذر نور است؛ فوری آن را بکار، قبل از آنکه فراموشش کنی.
8. «روند تکاملی درک اصل و اولویت دادن به آن»
زیبایی رشد در این است که کمکم درمییابی چه چیزهایی اصیلاند و چه چیزهایی حباب. اولویت دادن به حقیقت وجودیات، نشانهی بیداریست.
9. «راهکار ریشهای حل مسائل»
حل سطحیِ مسائل، آنها را بازمیگرداند؛ اما وقتی به ریشهها بروی، آرامش ماندگار میشود. این جمله دعوتی است به عمق، به جسارت برای دیدن دردهای پنهان و درمان آنها با نور آگاهی.
10. «ذهن با ابزار ترس وارد میشود، اما کار شما، همکاری با ایمان درونی است نه ترسهای توهمی ذهن»
ذهن همیشه سناریوهای ترسناک میسازد تا ما را متوقف کند. اما وقتی با قلب و ایمان هماهنگ شوی، ذهن رام میشود. این بخش برایم یادآور ایمان حضرت ابراهیم در آتش است؛ جایی که ایمان، شعلهها را خاموش کرد.
11. «وقتی تغییرات بنیادین در ذهن ایجاد میشود، خیلی از ترسهای واهی ناپدید میشوند»
واقعیت دارد: بسیاری از ترسهای ما فقط ساختهی عادتهای ذهنیاند. وقتی ذهن برنامهریزی جدیدی میگیرد، ناگهان شجاعتر و آرامتر میشوی. این، خود معجزهای بیصداست.
12. «خداوند مثل یک دستگاه فرستنده، مرتباً در حال ارسال الهامات است»
این جمله، طنین صدای حق در دلهای بیدار است. الهامات الهی همیشه هستند، فقط گیرندهی ما باید روشن باشد. این سطر، ما را به سکوت درون، مراقبه و لحظات اتصال با خالق دعوت میکند.
13. «وقتی با فرکانس خداوند هماهنگ میشوی، قادر به دریافت الهامات میشوی»
وقتی عشق میورزی، شکر میکنی، میبخشی و آرام میشوی، با خالق یکی میگردی. در این لحظه است که هدایتها بیواسطه میرسند. این سطر طلاییست.
14. «تضادها، هدایتشدگان را از گمراهان سرند میکنند»
در دل چالشهاست که شخصیت واقعی ما روشن میشود. آنکه در میان تضادها راه روشن را میبیند، در مسیر هدایت قرار دارد. این جمله مثل غربالیست که روحها را در مسیر آگاهی جداسازی میکند.
15. «به اندازهای که به وجه منفی تضاد تمرکز میکنی، گمراه میشوی»
تمرکز ما، چراغ راه ماست. اگر فقط به تلخیها نگاه کنیم، تلخی را گسترش میدهیم. این جمله تلنگری است که انتخاب کنیم کدام وجه زندگی را ببینیم.
16. «به اندازهای که به وجه مثبت و رشد دهندهی تضاد تمرکز میکنی، به مسیر رشد بیشتر، هدایت میشوی»
دقیقاً همینجاست که معجزه رخ میدهد: نگاه الهی به تضاد، آن را به پلی برای ارتقا تبدیل میکند. یک تغییر نگرش، میتواند مسیر زندگی را عوض کند.
17. «فرکانس ایمان با فرکانس نگرانی بیگانه است»
زیباترین یادآوری برای لحظاتی که دو دل هستیم. این جمله یک معیار است: اگر نگرانم، پس هنوز در ایمان نیستم. باید بازگردم به یقین.
18. «نمیتوانی همزمان ایمان داشته باشی و نگران هم باشی»
این جمله ساده، اما انقلابی است. یا با خدا هستی، یا با ترس. نمیتوان در دو مسیر بود. انتخاب با توست…
19. «نشانه ایمان، اطمینان قلبی است»
ایمان، فقط حرف نیست؛ آرامش درونیست، حتی وقتی در بیرون طوفان است. این جمله روح را به آغوش اطمینان الهی میبرد. جایی که دیگر نیازی به دستپاچگی و اضطراب نیست.
سلام ودرود براستادخیلی عالی وهمراه وهم فرکانس ایشان مریم خانم شایسته وهمه عزیزان جان که ازته قلبم آروزی موفقیت ونعمت وثروت همراه با سلامتی وآزادی عمل درتمام مرحله های اززندیگتون روخواستارم.
امروز که جلسه هفتم ازدوره خانه تکانی ذهن رودارم پیش میبرم طبق همون روالی که درهمین قسمت ارسال دیدگاهم نوشتم که خیلی تغییرات ازنظر خودم برام پیش اومده روز اول دوره دچاراسترس وپریشانی بودم وبه خاطر یه مشکلی که باهاش درگیر بودم ذهنم (( 1001)) سناریو برام میچید که ال میشه بل میشه وسناریوهایی که دائما منواذیت میکرد وهمش نگرانیهای خیلی مزخرفی روبرام رقم میزد که مربوط به یه معامله ملکی میشد واین هم اولش باخوشی وخوبی شروع شد حدود یکماه پیش وازیکجایی به بعد دچاربحران پیچ درپیچ شد اینو داشته باشید فعلا.
وقتی من وارد دوره شدم فقط به خاطر مشکلات ذهنی وهمین اتفاقاتی بود که دربالا ذکر کردم واز روز اول شروع خانه تکانی ذهن نشانه های بهبود شروع شد وخودم هم به این باور رسیدم که در روزهای آینده شاهد اتفاقات خوب وبهتری خواهم بود، چرااین رومی گفتم چون براساس گفته های استاد تقوی یعنی آرامش وتمرکز وتوجه به خوبی ها ودرصلح بودن هست هم باخودم وهم بادیگران
وامروز که این رومینویسم به نتیجه ای رسیدم که ذهنیتم تغییر کرده مشکلم درمورد معامله ملکی ام باصحبت وتفاهم با طرف مقابل حل شده وچک مبلغ معامله ام روکه مقدار باقیمانده ازکل مبلغ بود رودربافت کردم اینجا باید اشاره کنم اول معامله باخوشی شروع شد وازیکجایی دروسط کاریهویی رفتار خریدارعوض شد وشروع کرد به ایرادگیری وشک وحتی توهین من تعجب کردم چرایهو اینطوری شد والان متوجه موضوع شدم که این ازکجا سرچشمه گرفته ، من قبل ازمعامله یه مستاجر داشتم که دوماه به پایان قراردادش مونده بود وتوی فکر بودم که دیگه بعد ازاتمام قرارداد،کاری کنم که مبلغ رهن دریافتیش روتصفیه کنم وخونه روتحویل بگیرم اما پول نداشتم به مقداری که کامل باشه وازطرفی ملکی برای فروش گذاشته بودم که یکسال بود که مشتری نداشت یکماه ونیم قبل ازاتمام قرارداد یه مشتری پیدا شد روز بعدش خودمستاجر گفت: من می خوام برم ویه خونه گرفتم ومن مبلغ نصف معامله ملک رودریافت کرده بودم وشروع کرده بودم به برطرف کردن مشکل سقف خونه مستاجر که قبلا چیکه میکرد والان بهترین وقت بود که هنوز فصل بارندگی نیستش ، وقتی ایزوگام کاربه من زنگ زد وگفت که مستاجر شما بامن داره دعوا میکنه وخیلی نارحته من گفتم باشه باهاش حرف میزنم واینکه زنگ زدم وبامستاجرحرف زدم وعذرخواهی کردم وقرارشد وقتی اون می خواد کارکنه من هماهنگ کنم که اونها چند ساعتی برن خونه فامیلشون تا مشکلی پیش نیاد واز طرفی مغازه خودم چسبیده به همین خانه است واینکه کولر مغازه خراب شد وتعمیرکارآوردم درست کنه که خانم آقای مستاجر ازخانه بیرون آومد وشروع به سروصدا کرد من اصلا بهش توجه نکردم و این داستان بامشکل درحیاط خونه خودم که چسبیده به خونه اجارهای هست بازتکرارشد وراستی من قبل ازاین کارها مستاجرگفته بودم پول رهن رومیخوام وخونه پیداکردم ومن هم گفتم پول شما آماده است. وهرلحظه شمابگید من تقدیم میکنم وبعدازبحث مربوط به تعمیر درب حیاط خونه خودم که خانم مستاجرم باز شروع به داد وفریاد کرد ونمی گذاشت که کارهای مربوطه روانجام بدم بامستاجرصحبت کردم شما چند روز زمان لازم دارید تا خونه روخالی کنید تا من دیگه مزاحم استراحت وآرامش شما نباشم که ایشون فرمودند نهایتا سه روزدیگه ومن هم گفتم چشم من فعلا کارم روتعطیل میکنم تا بعد سه روز گذشت چهارروز گذشت یک هفته گذشت یکماه گذشت وهی ایشون خونه روتخلیه نکردباوجودی که قبلا درخواست پولش روبرای پرداخت خونه جدید ازمن تقاضا کرده بود، من لنگ ایشون برای تعمیر بودم که باید درب خونه روبزرگتر می کردم تا ماشین کامیون به راحتی وارد حیاط بشه تا مصالح ساختمانی روتوی حیاط بریزه وایشون هم چنان بد قولی میکرد که سرانجام باعث ناراحتی ومشکلات ذهنی برای من شد ودرهمین اثنا که وقت دریافت چک دوم معامله ملکی وتحویل ملک به خریدارشده بود یهو دیدم خریدارهمش بهانه میاره وحالا جنگ اعصاب دومم باخریدارملک شروع شد که ازدوطرف ذهنم درگیر شده بود که همون سناریویی که گفتم ذهنم ((1001)) داستان برام میچید وهی من خود خوری میکردم ودچاروسواس واسترس شدید شده بودم تا اینکه جلسه اول خانه تکانی ذهنم روشروع کردم چون دیگه کلافه بودم وهیچ راهکاری به ذهنم نمی رسید وگفتم باتوکل برخدا اینو شروع میکنم وشروع کردم، روز اول خیلی احساسم بهترشد روزدوم گفتم شرایط زندگی من رونمیسازه این افکارواحساس خودم هست که داره کارمیکنه ودرارسال دیدگاهم نوشتم که منتظر خبرهای خوب باشید برای جلسه بعد که نشانه ها شروع شد وازطرف بنگاه املاک تماس گرفتن که طرف معامله میگه مبلغی کم کن تا حل وفصلش کنیم اما من گفتم طبق قرارداد که هست وتازه من به شرط نقد گذاشتم وازمبلغ اصلی کمترگفتم که معامله میشه وحتی ازوقت موعد هم گذشته ومن می تونم معامله روفسخ کنم درصورتی که اگر فصخ میکردم دیگه پول پرداخت رهن مستاجر رونداشتم بدم واینجا باز ذهنم درگیرشد ، اما بعد گفتم من به ذهنم گوش نمیدم من به ندای قلبم گوش میدم وبه یاد حرف استاد افتادم وتمام جلسات روتا اون لحظه درذهنم مرور کرد م وفکتهایی که استاد گفته بود روبه ذهنم دادم وبازتو دیدگاهم همون روزنوشتم منتظر خبرهای خیلی بهترباشید واینکه هیچ ایده ای هم دراین زمینه نداشتم وفقط فکتهایی که دراین دوره بود روبه ذهنم یاد آوری کرده بودم ، اما بهش ایمان داشتم تا اینکه مستاجر تخلیه روانجام داد ومن یه احساس فوق العاده عالی داشتم که این مشکل به لطف الله حل شد واین احساس شاید نزدیک به یکسالی میشد که نداشتم بعدازاین رفتم سراغ خریدارقبل ازاین درذهنم این تصورروداشتم که فقط چک توی دستم هست ومی خوام نقدش کنم که باخریداربه تفاهم رسیدم ودرنهایت چک دوم روتحویل گرفتم برای چند روبعدبود که من ازته دل ازاون تاریخ راضی نبودم چون خیلی زیاد ازحد دیرینه بود ولی چاره ای نداشتم فقط برای رفع مشکلات وناراحتی قبول کردم ، بعد وقتی امروز وارد جلسه تمرین شدم وبه فایل گوش دادم تازه متوجه شدم که چرا دریه قسمتی ازاین سناریوی من خریداریهو رفتارش عوض شد وچک من رونداد ورفتارعجیب غریب درمی آورد این مصادف بود باروز کل کل مستاجربامن وتمرکز وتوجه من به سمت ناراحتی واسترس وحال خراب ودقیقا زمانیکه شروع کردم به تمرکز برروی ذهنم برای خانه تکانی ذهن ورق کم کم برگشت همون تورکه استاد گفتن تغییر یهو اتفاق نمی افته کم کم وبه نسبتی که ما روی خودمون کارمیکنم اثراتش برامون ظاهر میشه و این هم خبر خیلی خوبی که منتظرش بودم وباز منتظر خبرهای خیلی فوق العاده وشگفت انگیز هم برای خودم وهم شما عزیزان جان هستم، شما هم منتظر باشید .
الله کریم وبخشنده ومهربان وصمد درهرلحظه بامن وشماهست اگر ما خودمان به سوی اوتوجه وتمرکز کنیم . یه اتفاق وخبر فوق العاده جدید که احساس وتمرکز ولطف الله اون رومیسازه ●
(( فوری فوری )) همین حالا که متنم رودارم می نویسم یه خبر خیلی عالی بهم رسید، خریدارلحظه پایان متنم زنگ زد که توی بانکم وبیا چکت روپاس کن درصورتی که گفته بود برای چندین روز دیگه پاس میشه ومن همین صبح یه مبلغ پرداختی داشتم که آخرین مهلت تاریخ پرداخت برای فردا ومن توش مونده بودم که چطور جور کنم که خریدارزمین باتماسی که گرفت گفت همین حالا بیاپاسش کن ومن چون فاصله ام خیلی دوربود و ساعت اداری هم روبه پایان گفتم فردا میام یعنی دقیقا آخرین روز فرصت پرداخت خرید محصول برای پسرم بود ، من دیروز به خدا گفته بودم کاش چکم موعدش برای امروز وفردا بود که درحین نوشتن مطالب وقتی که داشتم مطالبم رو ویرایش میکردم خریدارملک خودش زنگ زد وبهم گفت بیا چکت روپاس کن که من هم درهمین جلسه وعده اتفاقات شگف انگیز روبرای خودم وشما ازالله خواستم ویقیق داشتم میشه ودرجلسه بعد حتما یه اتفاق خواهد بود که بنویسم که خدا فوری جوابم روداد ، که درهمین لحظه اتفاق افتاد ومن هم گرم وتازه ازتنوردرآوردمش وبه شما تقدیم می کنم ای الله ای خالق آسمانها وزمین وای خالق حالات واحوال میدونم که داری بطور مستقیم باهام حرف میزنی توهمیشه داری بامن حرف میزنی اما من بودم که حرفاهی تو رو نمیشنیدم وهمش به نجواهای شیطان گوش میکردم عزت برای الله وبرای رسول الله وبرای مؤمنین است وبس
واقعا چه چیزی از این زیبا تر که متوجه می شوم که پروردگارم در هر لحظه هوای مرا دارد و هر سوالی داشته باشم خودش پاسخم را می دهد. این موضوع حد اقل در مسایل روزمره بارها و بارها به من ثابت شده است، یک مورد را اینجا می نویسم:
یک روز در خانه ما یک مهمانی بود و خواهرا و برادرا با بچه ها شون همه دور هم جمع شده بودیم، وسط شلوغی مهمانها یکی از خواهرام گوشی شو گم کرد. چند دقیقه جستجو کرد پیدا نشد کم کم همه متوجه مسئله شدند و همه مشغول جستجوی گوشی شدند ولی پیدا نشد. من آرام نشته بودم دیدم خواهرم خیلی زیاد نگران شده وقتی نگرانی زیاد او را دیدم یک لحظه تو دلم گفتم: خدایا گوشی کجاست؟ این سوال را پرسیدم و همچنان آرام روی تخت مادرم نشسته بودم در حالی که بقیه افراد همه غرق در نگرانی بودند. چند دقیقه گذشت من ناخودآگاه از روی تخت بلند شدم و روی زمین نشستم. لحظه ای بعد از اینکه نشستم رو زمین تو دلم افتاد که زیر تخت را نگاه کنم زیر تخت را تقریبا همه ی افراد حاضر چند بار نگاه کرده بودند ولی گوشی را ندیده بودند. وقتی من نگاه کردم خلاصه، گوشی را که در یک نقطه ای افتاده بود دیدم و برداشتم و دادمش به خواهرم. اینقدر خواهرم خوشحال شد انگاری یک گوشی نو براش خریده باشم همگی خوشحال شدن و خیال همه راحت شد و من که در آرامش بودم از خدای خودم تشکر کردم که به این زیبایی مرا راهنمایی کرد و جواب سوالم را داد.
واقعا واقعا هر لحظه در آرامش باشی و در لحظه حضور داشته باشی می توانی هدایت الهی را دریافت کنی و برای هر سوالت پاسخ او را دریافت می کنی و بسیار ساده و بسیار زیبا دریافت می کنی.
با تشکر فراوان از استاد عزیز و ارجمند
برای تان آرامش و سلامتی، ثروت و شادمانی، طول عمر و سعادت ابدی خواهانم.
خب بالاخره با ترسم مقابله کردم و سعی کردم وارد یک کاری بشم که خیلی وقته پشت گوش می نداختم به خاطر ترسم و نداشتن اون احساس لیاقت بالاخره با هاشون مقابله کردم و انشالله که بعدا هم از خوبی های این کارم و نتایج خوبش بگم .
بعد از مدتها که همش موقع ارائه موضوعات به مشکل می خوردم و استرس می گرفتم چند وقت خیلی داوطلبانه موضوعی رو انتخاب کردم که جز اولین نفراتی باشم که ارائه شون رو میدونم حتی وقتی یک نفر وسط صحبتم ایرادی گرفت خیلی برام مسئله نشد و خیلی سریع تونستم درستش کنم و سر رشته کلام رو گم و در آخر به نظر برای همه جالب و مفید بوده و خوششون اومده بود.
و درس هایی که من از این فایل گرفتم
اینکه دنیا در حال غربالگری هستش و صرفا هر اتفاق به ظاهر بدی، بد مطلق نیست بلکه خیلی از افراد که خودشون رو در شرایطی قرار دادن که نسبت به این تغییرات آماده باشن و به الهاماتشون عمل کردن همین مشکل یا همین سختی تونسته که موجب پیشرفت لگاریتمی اونها بشه.
و باز اصل مهم ترس عامل تمام بدبختی هاست و مخصوصا به نظر من ترس از نتونستن.
و باید ایمان داشت که خداوند در هر لحظه داره ما رو هدایت میکنه به راه درست و باید به این الهامات عمل کنم.
سلام به عزیزترین استاد زندگی ام و سلام به دوستان هم فرکانسی ام .
نمیدونم می خوام راجب چی بنویسم ولی مینویسم چون به خودم قول دادم که بنویسم ، مینویسم چون می خوام امتحان کنم معجزه ی نوشتن رو .
عمل به الهامات قلبی ، این فایل در نشانه ی امروزم بود ، صبح که از خواب بیدار شدم از خداوند خواستم من رو هدایت کنه برای تمرکز بر نکات مثبت زندگیم ، برای اعتراض کردن از تضاد ها و برای تجربه ی روزی بهتر و حالا من رو هدایت کرده به فایل عمل به الهامات قلبی .
آره الهام من اینه که اعتراض کنم و چشمام و ببندم روی نازیبایی ها ، هرچقدر با صدای بلند تری تضاد ها فریاد بزنن با شدت بیشتری گوشم رو میبندم به روی اونها و بجاش چشمم رو باز میکنم به نعمت هایی که پروردگارم در امروز زندگی ام قرار داره
در قلبی که سرشار از امیده مینگرم ، در بدنی سالم و جوان و پرانرژی مینگرم ، در مغزی که مثل ساعت سوئیسی کار میکنه مینگرم ، در آرامشی که دورتادور منو گرفته مینگرم ، در عشقی که هر روز اطرافیانم بی قید و شرط بهم تقدیم میکنن مینگرم ،در آینده ی روشنم مینگرم ، در اختیاری که پروردگار به من بخشید تر هرطور که می خواهم تصمیم بگیرم و زندگی کنم مینگرم
در قلم جادویی که به من داده تا زندگی ام را خلق کنم مینگرم و دل میسپارم به این آگاهی ها ، کم مقاومت ترین حالتم رو میذارم برای این مسیر ، راه کسانی که به آنها نعمت داده و نه گمراهان و نتایج فوق العاده ی من هم در راهه، شاد و پیروز و خوشبخت و ثروت مند و سعادت مند باشید هرکجا که پا میگذارید
چقدر کامنت یکی از دوستان رو دوست داشتم نوشته بود که استاد خوشحال باش که من تغییر میکنم چون با تغییر من کل خونوادم تغییر میکنه
مصداق بارز این مورد رو به عینه خودم چشیدم.
استاد دقیقا به چیزی که شما گفتین من دوره پندمیک عمل کردم .یادمه زمانی که قرنطینه شد کلا خونوادگی عید رو موندیم خونه و جایی نرفتیم شروع کردیم خانوادگی به تمیزکاری خانه از جان ودل خانه را تمیز کردیم تمام جاهایی که به فکرمان میرسید
ومن براینکه بتوانم روی فایل ها کار کنم ساعت 5 صبح از خواب بیدار میشدم ( چون این تایم همسرم و بچه ام خواب بودند )
تا ساعت 2 یا 3 بعدازظهر فایل گوش میدادم مینوشتم نماز میخواندم ذکر میگفتم نمیدونم چرا نمیتونستم پابهپای آنها بخوابم من کار خودم رو میکردم عملا ورودی ها و رفت و آمدها صفر شده
قبلا خیلی رفت وآمد بود و هیچ تایمی برای خودم نداشتم .چقدر دوران قرنطینه رو دوست داشتم کیف میکردم برای خودم .عملا تمام وقتم برای خودم بود .
بعد از حدود بیست وپنج روز یه اتفاقی افتاد ، منی که خودمو برای معجزه ها آماده کرده بودم با یه اتفاق بهم ریختم ولی مدام با خودم میگفتم تو دل این اتفاق یک گشایش بسیار بزرگی برای من هست و واقعا هم بود یک جابه جایی مکانی عالی برایم رخ داد یک جهش بزرگ یک پرتاپ فرکانسی عظیم که هر جوری نگاه میکنم فقط معجزه میتونست این کار رو بکنه .
من از جایی که بودم نزدیک به بیست پله به جلو پرت شدم و الان که گفتید یکی از دانشجوهای شما در عرض 17 روز تغییرات فوق العاده ای برایش رخ داده گفتم عین خودم
میشه بله میشه چون من یک بار انجامش دادم از همه جا بریدم و به خود خودش وصل شدم
هر قدمی ک برمیدارم به حقانیت این مسیر پی میبرم چقدر این قوانین عالیه
چقدر وقتی قدم برمیداری خدا قشنگ پاسخ میده اصلا نمیدونم چطوری شکر کنم بابت این همه معجزه
امروز رفتم خرید خونه، سعی کردم بدون ترس خرید کنم و از خدا کمک خواستم ک لحظه ب لحظه کنارم باشه
باور کنید چنان برکتی کرد این پول ک هرچی دوس داشتم رو خرید کردم بیشتر از همیشه و با دست باز بدون ترس همه چی خریدم
اینقدر برکت و روزی زندگیم زیاد شده ک قرار بود امروز پول شهریه کلاسم رو پرداخت کنم و پول رسید و قبلش من فقط سعی میکردم نگران این پول نباشم و باور داشته باشم خدا میرسونه و خدا معجزه کرد
معجزات از درو دیوار داره میرسه و من خیلی بابتش خوشحالم خداروشکر میکنم و با عشق این مسیرو ادامه میدم
از همه مهم تر این حال خوبیه ک داره این اتصالیه ک حس میکنم
من مدت ها دنبال یه همچین حالی بودم ک خداروشکر بهش رسیدم
اینکه حس کنی تنها نیستی و ی نیرو همیشه کنارته و کمکت میکنه
چون واقعا تنهایی نمیتونم ادامه بدم
خداروشکر خدارو در تک ب تک اتفاقات زندگیم حس میکنم و بیشترین سپاس گزاری من بابت حال خوبیه ک دارم
سلام استاد چقدر فایل تون پر از آگاهی بود با اینکه پروژه خانه تکانی ذهن 28 روزه رو شروع کرده بودم ولی نزدیک به سه روزه که روی این فایل استاپ زدمو ونمیدونم چرا نمیتونم دل بکنم .
استاد بعد از چندین روز گوش دادن به فایل یه نکته ای منو حسابی درگیر کرد شما گفتید کسانی که در مدار بالایی قرار دارند به الزاماتی که به آنها میشود عمل میکنند ولی کسانی که نزدیک به این مدار هستند میشنوند ولی عمل نمیکنند ومن چقدر جزو دسته دوم بودم .
چقدر خواب دیده بودم ولی عمل نکرده بودم واقعا متاسف شدم از خدا میخوام خودش مرا به بهترین مسیرها هدایتم کنه
بارها و بارها این کلمه در فایل های مختلف استاد تکرار میشه. تمرکزت رو بذار روی خودت.
آگاهانه تمرکزت رو بذار روی زیبایی ها و نکات مثبت.
تمرکزت رو از روی عوامل بیرونی بردار.
تمرکزی روی دوره ها کار کن.
باورهای خوب بساز و روشون تمرکز کن.
علایقت، توانایی هات و استعدادهات رو بشناس و روشون تمرکز کن.
یک کار رو انتخاب کن و تمام تمرکزت رو بذار روش.
تمرکزت رو از روی نکات منفی بردار.
تمرکزت رو بذار روی آگاهی ها و عمل بهشون در زندگیت.
گام ششم در مورد عمل به الهامات قلبیه. چه زمانی الهامات رو دریافت میکنیم؟ وقتی تمام تمرکزمون روی خودمون باشه و آگاهانه به زیبایی ها و فراوانی ها توجه کنیم، به دانسته ها و آگاهی ها عمل کنیم، ورودی های ذهن رو کنترل کنیم، روی احساس ارزشمندی و لیاقتمون کار کنیم و باورهای قوی بسازیم.
مدت زمان زیادی نیست که با دوره های استاد همراهم، اما از روز اول جهانم تغییر کرده و نشانه ها رو میبینم. میبینم که خداوند به من وصله و همه ی ما به یک اندازه دسترسی به هدایت خداوند داریم. آروم ترم و این باعث شده الهامات رو بشنوم. مدتیه به تضادی در کسب و کارم خوردم، به خداوند توکل کردم و آرومم و مطمئنم این تضاد قراره خیلی بزرگم کنه. به راه های رشد کردن فکر میکردم و از خدا خواستم هدایتم کنه، متوجه شدم تمرکزم پراکنده اس و در طول روز چندین پروژه رو موازی پیش میبرم و تمرکزم روی کارم نیست. در حین کار استرس نرسیدن به پروژه های بعدی رو دارم و توی هیچ کدوم به مومنتوم نمیرسم و فرکانس هام آستانه ی ارتعاشی مناسب برای خلق واقعیت دلخواهم رو ندارن. وقتی این فایل رو گوش دادم آروم شدم و جوابم رو گرفتم، باید تغییر کنم باید انتخاب کنم و تمرکزم رو بذارم روی 1 کار بدون ترس با ایمان قدم بردارم و مطمئن باشم خدایی که من رو هدایت کرده به این مسیر، نقشه ی راه توی دستشه. اون به فرکانس های من که ساخته ی خواسته ی من، کانون توجهم و باورهامه پاسخ میده. مهم اینه که این خواسته واضح باشه که متمرکز باشه. که من تمام تمرکزم رو بذارم روی اون 1 کار تا نتیجه بگیرم و تبدیلش کنم به واقعیت زندگیم.
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میخوام. به راه راست هدایتم کن، راه کسانی که به اونها نعمت و فراوانی دادی.
به نام خدایی که هستی از اوست
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و تمامی دوستان سایت عباسمنش
(سوره نور، آیه 35):
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ ۖ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَهٍ…
خداوند نور آسمانها و زمین است، مثل نور او همانند چراغدانی است که در آن چراغی (نورافشان) باشد…
1. «تغییر شرایط را از تغییر عادتهای روزانهات شروع کن»
درخشانترین نقطهی آغاز هر تحول، همین است: عادتهای کوچک روزانه. این جمله یادآور قانون کاشت و برداشت است؛ چیزی که امروز میکاری، فردا درو خواهی کرد. وقتی هر روز با آگاهی قدم برمیداری، قطار زندگیات به ایستگاههای روشنتری میرسد.
2. «قدمهای عملی برای هدایت شدن»
هدایت، فقط دعا کردن نیست؛ عمل کردن است. این سطر تلنگریست به ما که بنشینیم، درون را گوش کنیم، و با مسئولیتپذیری گام برداریم.
خداوند عاشق قدم اول ماست.
3. «وقتی خداوند تعهد شما را میبیند، درها را باز میکند و نیازها را در لحظه، پاسخ میدهد»
چه حقیقت لطیف و زیبایی! تعهد به رشد، به خود واقعی، به نیکی… باعث میشود که کائنات و خداوند، پاسخهایی فراتر از انتظار به ما بدهند. حتی در تاریکترین لحظهها، نوری از جایی باز میشود که فکرش را نمیکردیم.
4. «جهان در هر لحظه به فرکانسهای شما پاسخ میدهد»
این سطر، قلب تپندهی قانون ارتعاش است. ما با افکار، احساسات و باورهایمان جهان را برنامهریزی میکنیم. اگر زندگیات را نمیپسندی، ارتعاشاتت را تغییر بده.
5. «وقتی فرکانسهای شما متفاوت میشود، قطعاً شرایط شما با فرکانسهای جدید، بروزرسانی میشود»
چه درک هوشمندانهای! جهان همیشه در حال گوش دادن به ماست. وقتی سطح انرژیات عوض میشود، آدمها، موقعیتها، حتی خواستههایت نیز با آن هماهنگ میشوند.
6. «تضادها فرصتی هستند برای غربالگری سره از ناسره»
تضادها دشمن ما نیستند، چراغهای راه ما هستند. هر تضاد، هر دردی، هر شکستی، میتواند ما را به فهمی بالاتر و انتخابی نابتر برساند.
7. «ورودیهای ذهنت را کنترل کن و هر ایدهی الهامی را اجرا کن»
ذهنت یک باغچهست. اگر مراقب دانههایی که در آن میکاری نباشی، علفهای هرز رشد میکنند. وقتی ایدهای الهامبخش به تو داده میشود، مثل بذر نور است؛ فوری آن را بکار، قبل از آنکه فراموشش کنی.
8. «روند تکاملی درک اصل و اولویت دادن به آن»
زیبایی رشد در این است که کمکم درمییابی چه چیزهایی اصیلاند و چه چیزهایی حباب. اولویت دادن به حقیقت وجودیات، نشانهی بیداریست.
9. «راهکار ریشهای حل مسائل»
حل سطحیِ مسائل، آنها را بازمیگرداند؛ اما وقتی به ریشهها بروی، آرامش ماندگار میشود. این جمله دعوتی است به عمق، به جسارت برای دیدن دردهای پنهان و درمان آنها با نور آگاهی.
10. «ذهن با ابزار ترس وارد میشود، اما کار شما، همکاری با ایمان درونی است نه ترسهای توهمی ذهن»
ذهن همیشه سناریوهای ترسناک میسازد تا ما را متوقف کند. اما وقتی با قلب و ایمان هماهنگ شوی، ذهن رام میشود. این بخش برایم یادآور ایمان حضرت ابراهیم در آتش است؛ جایی که ایمان، شعلهها را خاموش کرد.
11. «وقتی تغییرات بنیادین در ذهن ایجاد میشود، خیلی از ترسهای واهی ناپدید میشوند»
واقعیت دارد: بسیاری از ترسهای ما فقط ساختهی عادتهای ذهنیاند. وقتی ذهن برنامهریزی جدیدی میگیرد، ناگهان شجاعتر و آرامتر میشوی. این، خود معجزهای بیصداست.
12. «خداوند مثل یک دستگاه فرستنده، مرتباً در حال ارسال الهامات است»
این جمله، طنین صدای حق در دلهای بیدار است. الهامات الهی همیشه هستند، فقط گیرندهی ما باید روشن باشد. این سطر، ما را به سکوت درون، مراقبه و لحظات اتصال با خالق دعوت میکند.
13. «وقتی با فرکانس خداوند هماهنگ میشوی، قادر به دریافت الهامات میشوی»
وقتی عشق میورزی، شکر میکنی، میبخشی و آرام میشوی، با خالق یکی میگردی. در این لحظه است که هدایتها بیواسطه میرسند. این سطر طلاییست.
14. «تضادها، هدایتشدگان را از گمراهان سرند میکنند»
در دل چالشهاست که شخصیت واقعی ما روشن میشود. آنکه در میان تضادها راه روشن را میبیند، در مسیر هدایت قرار دارد. این جمله مثل غربالیست که روحها را در مسیر آگاهی جداسازی میکند.
15. «به اندازهای که به وجه منفی تضاد تمرکز میکنی، گمراه میشوی»
تمرکز ما، چراغ راه ماست. اگر فقط به تلخیها نگاه کنیم، تلخی را گسترش میدهیم. این جمله تلنگری است که انتخاب کنیم کدام وجه زندگی را ببینیم.
16. «به اندازهای که به وجه مثبت و رشد دهندهی تضاد تمرکز میکنی، به مسیر رشد بیشتر، هدایت میشوی»
دقیقاً همینجاست که معجزه رخ میدهد: نگاه الهی به تضاد، آن را به پلی برای ارتقا تبدیل میکند. یک تغییر نگرش، میتواند مسیر زندگی را عوض کند.
17. «فرکانس ایمان با فرکانس نگرانی بیگانه است»
زیباترین یادآوری برای لحظاتی که دو دل هستیم. این جمله یک معیار است: اگر نگرانم، پس هنوز در ایمان نیستم. باید بازگردم به یقین.
18. «نمیتوانی همزمان ایمان داشته باشی و نگران هم باشی»
این جمله ساده، اما انقلابی است. یا با خدا هستی، یا با ترس. نمیتوان در دو مسیر بود. انتخاب با توست…
19. «نشانه ایمان، اطمینان قلبی است»
ایمان، فقط حرف نیست؛ آرامش درونیست، حتی وقتی در بیرون طوفان است. این جمله روح را به آغوش اطمینان الهی میبرد. جایی که دیگر نیازی به دستپاچگی و اضطراب نیست.
خدایا تنها تو را می پرستم
و تنها از تو یاری می جویم
ما را له راه راست هدایت کن
راه کسانی که به آن ها نعمت داده ای
در پناه عشق بی پایان خدا، بدرخشید.
سلام ودرود براستادخیلی عالی وهمراه وهم فرکانس ایشان مریم خانم شایسته وهمه عزیزان جان که ازته قلبم آروزی موفقیت ونعمت وثروت همراه با سلامتی وآزادی عمل درتمام مرحله های اززندیگتون روخواستارم.
امروز که جلسه هفتم ازدوره خانه تکانی ذهن رودارم پیش میبرم طبق همون روالی که درهمین قسمت ارسال دیدگاهم نوشتم که خیلی تغییرات ازنظر خودم برام پیش اومده روز اول دوره دچاراسترس وپریشانی بودم وبه خاطر یه مشکلی که باهاش درگیر بودم ذهنم (( 1001)) سناریو برام میچید که ال میشه بل میشه وسناریوهایی که دائما منواذیت میکرد وهمش نگرانیهای خیلی مزخرفی روبرام رقم میزد که مربوط به یه معامله ملکی میشد واین هم اولش باخوشی وخوبی شروع شد حدود یکماه پیش وازیکجایی به بعد دچاربحران پیچ درپیچ شد اینو داشته باشید فعلا.
وقتی من وارد دوره شدم فقط به خاطر مشکلات ذهنی وهمین اتفاقاتی بود که دربالا ذکر کردم واز روز اول شروع خانه تکانی ذهن نشانه های بهبود شروع شد وخودم هم به این باور رسیدم که در روزهای آینده شاهد اتفاقات خوب وبهتری خواهم بود، چرااین رومی گفتم چون براساس گفته های استاد تقوی یعنی آرامش وتمرکز وتوجه به خوبی ها ودرصلح بودن هست هم باخودم وهم بادیگران
وامروز که این رومینویسم به نتیجه ای رسیدم که ذهنیتم تغییر کرده مشکلم درمورد معامله ملکی ام باصحبت وتفاهم با طرف مقابل حل شده وچک مبلغ معامله ام روکه مقدار باقیمانده ازکل مبلغ بود رودربافت کردم اینجا باید اشاره کنم اول معامله باخوشی شروع شد وازیکجایی دروسط کاریهویی رفتار خریدارعوض شد وشروع کرد به ایرادگیری وشک وحتی توهین من تعجب کردم چرایهو اینطوری شد والان متوجه موضوع شدم که این ازکجا سرچشمه گرفته ، من قبل ازمعامله یه مستاجر داشتم که دوماه به پایان قراردادش مونده بود وتوی فکر بودم که دیگه بعد ازاتمام قرارداد،کاری کنم که مبلغ رهن دریافتیش روتصفیه کنم وخونه روتحویل بگیرم اما پول نداشتم به مقداری که کامل باشه وازطرفی ملکی برای فروش گذاشته بودم که یکسال بود که مشتری نداشت یکماه ونیم قبل ازاتمام قرارداد یه مشتری پیدا شد روز بعدش خودمستاجر گفت: من می خوام برم ویه خونه گرفتم ومن مبلغ نصف معامله ملک رودریافت کرده بودم وشروع کرده بودم به برطرف کردن مشکل سقف خونه مستاجر که قبلا چیکه میکرد والان بهترین وقت بود که هنوز فصل بارندگی نیستش ، وقتی ایزوگام کاربه من زنگ زد وگفت که مستاجر شما بامن داره دعوا میکنه وخیلی نارحته من گفتم باشه باهاش حرف میزنم واینکه زنگ زدم وبامستاجرحرف زدم وعذرخواهی کردم وقرارشد وقتی اون می خواد کارکنه من هماهنگ کنم که اونها چند ساعتی برن خونه فامیلشون تا مشکلی پیش نیاد واز طرفی مغازه خودم چسبیده به همین خانه است واینکه کولر مغازه خراب شد وتعمیرکارآوردم درست کنه که خانم آقای مستاجر ازخانه بیرون آومد وشروع به سروصدا کرد من اصلا بهش توجه نکردم و این داستان بامشکل درحیاط خونه خودم که چسبیده به خونه اجارهای هست بازتکرارشد وراستی من قبل ازاین کارها مستاجرگفته بودم پول رهن رومیخوام وخونه پیداکردم ومن هم گفتم پول شما آماده است. وهرلحظه شمابگید من تقدیم میکنم وبعدازبحث مربوط به تعمیر درب حیاط خونه خودم که خانم مستاجرم باز شروع به داد وفریاد کرد ونمی گذاشت که کارهای مربوطه روانجام بدم بامستاجرصحبت کردم شما چند روز زمان لازم دارید تا خونه روخالی کنید تا من دیگه مزاحم استراحت وآرامش شما نباشم که ایشون فرمودند نهایتا سه روزدیگه ومن هم گفتم چشم من فعلا کارم روتعطیل میکنم تا بعد سه روز گذشت چهارروز گذشت یک هفته گذشت یکماه گذشت وهی ایشون خونه روتخلیه نکردباوجودی که قبلا درخواست پولش روبرای پرداخت خونه جدید ازمن تقاضا کرده بود، من لنگ ایشون برای تعمیر بودم که باید درب خونه روبزرگتر می کردم تا ماشین کامیون به راحتی وارد حیاط بشه تا مصالح ساختمانی روتوی حیاط بریزه وایشون هم چنان بد قولی میکرد که سرانجام باعث ناراحتی ومشکلات ذهنی برای من شد ودرهمین اثنا که وقت دریافت چک دوم معامله ملکی وتحویل ملک به خریدارشده بود یهو دیدم خریدارهمش بهانه میاره وحالا جنگ اعصاب دومم باخریدارملک شروع شد که ازدوطرف ذهنم درگیر شده بود که همون سناریویی که گفتم ذهنم ((1001)) داستان برام میچید وهی من خود خوری میکردم ودچاروسواس واسترس شدید شده بودم تا اینکه جلسه اول خانه تکانی ذهنم روشروع کردم چون دیگه کلافه بودم وهیچ راهکاری به ذهنم نمی رسید وگفتم باتوکل برخدا اینو شروع میکنم وشروع کردم، روز اول خیلی احساسم بهترشد روزدوم گفتم شرایط زندگی من رونمیسازه این افکارواحساس خودم هست که داره کارمیکنه ودرارسال دیدگاهم نوشتم که منتظر خبرهای خوب باشید برای جلسه بعد که نشانه ها شروع شد وازطرف بنگاه املاک تماس گرفتن که طرف معامله میگه مبلغی کم کن تا حل وفصلش کنیم اما من گفتم طبق قرارداد که هست وتازه من به شرط نقد گذاشتم وازمبلغ اصلی کمترگفتم که معامله میشه وحتی ازوقت موعد هم گذشته ومن می تونم معامله روفسخ کنم درصورتی که اگر فصخ میکردم دیگه پول پرداخت رهن مستاجر رونداشتم بدم واینجا باز ذهنم درگیرشد ، اما بعد گفتم من به ذهنم گوش نمیدم من به ندای قلبم گوش میدم وبه یاد حرف استاد افتادم وتمام جلسات روتا اون لحظه درذهنم مرور کرد م وفکتهایی که استاد گفته بود روبه ذهنم دادم وبازتو دیدگاهم همون روزنوشتم منتظر خبرهای خیلی بهترباشید واینکه هیچ ایده ای هم دراین زمینه نداشتم وفقط فکتهایی که دراین دوره بود روبه ذهنم یاد آوری کرده بودم ، اما بهش ایمان داشتم تا اینکه مستاجر تخلیه روانجام داد ومن یه احساس فوق العاده عالی داشتم که این مشکل به لطف الله حل شد واین احساس شاید نزدیک به یکسالی میشد که نداشتم بعدازاین رفتم سراغ خریدارقبل ازاین درذهنم این تصورروداشتم که فقط چک توی دستم هست ومی خوام نقدش کنم که باخریداربه تفاهم رسیدم ودرنهایت چک دوم روتحویل گرفتم برای چند روبعدبود که من ازته دل ازاون تاریخ راضی نبودم چون خیلی زیاد ازحد دیرینه بود ولی چاره ای نداشتم فقط برای رفع مشکلات وناراحتی قبول کردم ، بعد وقتی امروز وارد جلسه تمرین شدم وبه فایل گوش دادم تازه متوجه شدم که چرا دریه قسمتی ازاین سناریوی من خریداریهو رفتارش عوض شد وچک من رونداد ورفتارعجیب غریب درمی آورد این مصادف بود باروز کل کل مستاجربامن وتمرکز وتوجه من به سمت ناراحتی واسترس وحال خراب ودقیقا زمانیکه شروع کردم به تمرکز برروی ذهنم برای خانه تکانی ذهن ورق کم کم برگشت همون تورکه استاد گفتن تغییر یهو اتفاق نمی افته کم کم وبه نسبتی که ما روی خودمون کارمیکنم اثراتش برامون ظاهر میشه و این هم خبر خیلی خوبی که منتظرش بودم وباز منتظر خبرهای خیلی فوق العاده وشگفت انگیز هم برای خودم وهم شما عزیزان جان هستم، شما هم منتظر باشید .
الله کریم وبخشنده ومهربان وصمد درهرلحظه بامن وشماهست اگر ما خودمان به سوی اوتوجه وتمرکز کنیم . یه اتفاق وخبر فوق العاده جدید که احساس وتمرکز ولطف الله اون رومیسازه ●
(( فوری فوری )) همین حالا که متنم رودارم می نویسم یه خبر خیلی عالی بهم رسید، خریدارلحظه پایان متنم زنگ زد که توی بانکم وبیا چکت روپاس کن درصورتی که گفته بود برای چندین روز دیگه پاس میشه ومن همین صبح یه مبلغ پرداختی داشتم که آخرین مهلت تاریخ پرداخت برای فردا ومن توش مونده بودم که چطور جور کنم که خریدارزمین باتماسی که گرفت گفت همین حالا بیاپاسش کن ومن چون فاصله ام خیلی دوربود و ساعت اداری هم روبه پایان گفتم فردا میام یعنی دقیقا آخرین روز فرصت پرداخت خرید محصول برای پسرم بود ، من دیروز به خدا گفته بودم کاش چکم موعدش برای امروز وفردا بود که درحین نوشتن مطالب وقتی که داشتم مطالبم رو ویرایش میکردم خریدارملک خودش زنگ زد وبهم گفت بیا چکت روپاس کن که من هم درهمین جلسه وعده اتفاقات شگف انگیز روبرای خودم وشما ازالله خواستم ویقیق داشتم میشه ودرجلسه بعد حتما یه اتفاق خواهد بود که بنویسم که خدا فوری جوابم روداد ، که درهمین لحظه اتفاق افتاد ومن هم گرم وتازه ازتنوردرآوردمش وبه شما تقدیم می کنم ای الله ای خالق آسمانها وزمین وای خالق حالات واحوال میدونم که داری بطور مستقیم باهام حرف میزنی توهمیشه داری بامن حرف میزنی اما من بودم که حرفاهی تو رو نمیشنیدم وهمش به نجواهای شیطان گوش میکردم عزت برای الله وبرای رسول الله وبرای مؤمنین است وبس
به نام خدای مهربان
سلام بر استاد عزیزم
سلام بر خانم شایسته عزیز و همه ی دوستان
گام ششم عمل به الهامات قلبی
واقعا چه چیزی از این زیبا تر که متوجه می شوم که پروردگارم در هر لحظه هوای مرا دارد و هر سوالی داشته باشم خودش پاسخم را می دهد. این موضوع حد اقل در مسایل روزمره بارها و بارها به من ثابت شده است، یک مورد را اینجا می نویسم:
یک روز در خانه ما یک مهمانی بود و خواهرا و برادرا با بچه ها شون همه دور هم جمع شده بودیم، وسط شلوغی مهمانها یکی از خواهرام گوشی شو گم کرد. چند دقیقه جستجو کرد پیدا نشد کم کم همه متوجه مسئله شدند و همه مشغول جستجوی گوشی شدند ولی پیدا نشد. من آرام نشته بودم دیدم خواهرم خیلی زیاد نگران شده وقتی نگرانی زیاد او را دیدم یک لحظه تو دلم گفتم: خدایا گوشی کجاست؟ این سوال را پرسیدم و همچنان آرام روی تخت مادرم نشسته بودم در حالی که بقیه افراد همه غرق در نگرانی بودند. چند دقیقه گذشت من ناخودآگاه از روی تخت بلند شدم و روی زمین نشستم. لحظه ای بعد از اینکه نشستم رو زمین تو دلم افتاد که زیر تخت را نگاه کنم زیر تخت را تقریبا همه ی افراد حاضر چند بار نگاه کرده بودند ولی گوشی را ندیده بودند. وقتی من نگاه کردم خلاصه، گوشی را که در یک نقطه ای افتاده بود دیدم و برداشتم و دادمش به خواهرم. اینقدر خواهرم خوشحال شد انگاری یک گوشی نو براش خریده باشم همگی خوشحال شدن و خیال همه راحت شد و من که در آرامش بودم از خدای خودم تشکر کردم که به این زیبایی مرا راهنمایی کرد و جواب سوالم را داد.
واقعا واقعا هر لحظه در آرامش باشی و در لحظه حضور داشته باشی می توانی هدایت الهی را دریافت کنی و برای هر سوالت پاسخ او را دریافت می کنی و بسیار ساده و بسیار زیبا دریافت می کنی.
با تشکر فراوان از استاد عزیز و ارجمند
برای تان آرامش و سلامتی، ثروت و شادمانی، طول عمر و سعادت ابدی خواهانم.
سلام وقتتون بخیر و حال دلتون عالی.
اول از نتایج این چند وقت بگم
خب بالاخره با ترسم مقابله کردم و سعی کردم وارد یک کاری بشم که خیلی وقته پشت گوش می نداختم به خاطر ترسم و نداشتن اون احساس لیاقت بالاخره با هاشون مقابله کردم و انشالله که بعدا هم از خوبی های این کارم و نتایج خوبش بگم .
بعد از مدتها که همش موقع ارائه موضوعات به مشکل می خوردم و استرس می گرفتم چند وقت خیلی داوطلبانه موضوعی رو انتخاب کردم که جز اولین نفراتی باشم که ارائه شون رو میدونم حتی وقتی یک نفر وسط صحبتم ایرادی گرفت خیلی برام مسئله نشد و خیلی سریع تونستم درستش کنم و سر رشته کلام رو گم و در آخر به نظر برای همه جالب و مفید بوده و خوششون اومده بود.
و درس هایی که من از این فایل گرفتم
اینکه دنیا در حال غربالگری هستش و صرفا هر اتفاق به ظاهر بدی، بد مطلق نیست بلکه خیلی از افراد که خودشون رو در شرایطی قرار دادن که نسبت به این تغییرات آماده باشن و به الهاماتشون عمل کردن همین مشکل یا همین سختی تونسته که موجب پیشرفت لگاریتمی اونها بشه.
و باز اصل مهم ترس عامل تمام بدبختی هاست و مخصوصا به نظر من ترس از نتونستن.
و باید ایمان داشت که خداوند در هر لحظه داره ما رو هدایت میکنه به راه درست و باید به این الهامات عمل کنم.
خدایا شکرت که منو هدایت کردی به اینجا.
با سلام و خسته نباشید خدمت همه دوستان و استاد و مریم خانم عزیز
میخوام از الهامی که بهم شد بگم
من هدفمو و دلیل آفریده شدنم رو پیدا کردم
و براش تلاش کردم باور سازی کردم و دارم بهاشو میدم
تا اینکه پارسال همین موقع دانشگاه قبول شدم برای تبریز
شغلم را ول کردم همه بهم گفتن آخه این چه کاریه
تو سن 40 سال چرا شروع کردی به درس خواندن
البته قبول شدنم برای ارشد اونم دولتی خیلی جالب بود هیچی درس نخوندم فقط باور سازی
برای انتخاب دانشگاه هم خود خدا هدایتم کرد به تبریز
خلاصه با همه نجوا ها و حرف های مردم و حتی بدهکاری کارمو ول کردم و رفتم به سمت دانشگاه تبریز
با کلی ذوق و شوق رفتم ثبت نام کردم
با کلی هدایت الهی چقدر خدا قشنگ هدایتم میکرد چقدر قشنگ راهها رو برام باز میکرد
بعد ده سال دانشگاه قبول شدم
یعنی همشو خدا برام انجام داده بود
یه شب تو محوطه خوابگاه بودم یه دفعه خدا الهام کرد فلان فامیلمون فوت میکنه حلالش کن
منم گفتم حلالش میکنم
دو روز بعدش دیدم پسرش استوری کرده فوت پدرشو
دقیق یادم نیست چند مدت بعد دوباره یه شب تو محوطه خوابگاه بودم خدا گفت زلزله میاد تبریز
من چقدر ترس داشتم چقدر عذاب وجدان احساس گناه
یکسال از اون موضوع میگذره خدا الهامات بهم داده برگشتم دوباره اصفهان
بهم گفت میایی دانشگاه اصفهان
همه گفتن چرا دانشگاه نمیری
من دو ترم مشروط شدم کسی نمیدونن قضیه چی هست
چقدر ترس داشتم یه شب اعصابم خورد نجوا ها داغونم کرده بودن تا اینکه رفتم سر قرآن همین طوری باز کردم داستان حضرت نوح اومد که کشتی رو قرار. بود بسازه
من خیالم راحت شد ته دلم قرص ولی باز نجوا ها میان
دوباره برگشتم همون شرکت قبلی به راحتی
شبها درسم رو میخونم که آماده باشم برا دانشگاه اصفهان
حالا هنوز از این موضوع تقریبا 9 ماه گذشته خبری از زلزله نشده
ولی من مطمعنم زلزله میاد
خیالم راحته
چقدر منو مسخره کردن حرف شنیدم از دوستام هم شاگردی ها
خوانواده
ولی من به خودم میگفتم باید اوکی بشه من غیب گفتن خداوند ایمان دارم
و سفت و محکم ایستادم پای هدفم و وحی خداوند
الان من گفتم کسانی که در تبریز هستن
مخصوصا دوستانی که در شهر جدید سهند هستن
ساعت 4 صبح زلزله میاد ولی روزش هنوز الهام نشده
و میتونن روی باورهاشون کار کنن
شاید باید زودتر بهشون گفته بشه
و از طریق من اعلام بشه تو این سایت
من با کلی ترس اقدام کردم
چقدر از لحاظ توکل بخدا بهتر شدم ایمانم قوی تر شده
ولی هر از گاهی ترس میاد ولی من با منطقی کردن باهاش حرف میزنم
موفق و شاد و سلامت باشید
شب خوبی داشته باشین
سلام به عزیزترین استاد زندگی ام و سلام به دوستان هم فرکانسی ام .
نمیدونم می خوام راجب چی بنویسم ولی مینویسم چون به خودم قول دادم که بنویسم ، مینویسم چون می خوام امتحان کنم معجزه ی نوشتن رو .
عمل به الهامات قلبی ، این فایل در نشانه ی امروزم بود ، صبح که از خواب بیدار شدم از خداوند خواستم من رو هدایت کنه برای تمرکز بر نکات مثبت زندگیم ، برای اعتراض کردن از تضاد ها و برای تجربه ی روزی بهتر و حالا من رو هدایت کرده به فایل عمل به الهامات قلبی .
آره الهام من اینه که اعتراض کنم و چشمام و ببندم روی نازیبایی ها ، هرچقدر با صدای بلند تری تضاد ها فریاد بزنن با شدت بیشتری گوشم رو میبندم به روی اونها و بجاش چشمم رو باز میکنم به نعمت هایی که پروردگارم در امروز زندگی ام قرار داره
در قلبی که سرشار از امیده مینگرم ، در بدنی سالم و جوان و پرانرژی مینگرم ، در مغزی که مثل ساعت سوئیسی کار میکنه مینگرم ، در آرامشی که دورتادور منو گرفته مینگرم ، در عشقی که هر روز اطرافیانم بی قید و شرط بهم تقدیم میکنن مینگرم ،در آینده ی روشنم مینگرم ، در اختیاری که پروردگار به من بخشید تر هرطور که می خواهم تصمیم بگیرم و زندگی کنم مینگرم
در قلم جادویی که به من داده تا زندگی ام را خلق کنم مینگرم و دل میسپارم به این آگاهی ها ، کم مقاومت ترین حالتم رو میذارم برای این مسیر ، راه کسانی که به آنها نعمت داده و نه گمراهان و نتایج فوق العاده ی من هم در راهه، شاد و پیروز و خوشبخت و ثروت مند و سعادت مند باشید هرکجا که پا میگذارید
ردپای امروزم
سلام به استاد عزیزم و تمام دوستان گلم
چقدر کامنت یکی از دوستان رو دوست داشتم نوشته بود که استاد خوشحال باش که من تغییر میکنم چون با تغییر من کل خونوادم تغییر میکنه
مصداق بارز این مورد رو به عینه خودم چشیدم.
استاد دقیقا به چیزی که شما گفتین من دوره پندمیک عمل کردم .یادمه زمانی که قرنطینه شد کلا خونوادگی عید رو موندیم خونه و جایی نرفتیم شروع کردیم خانوادگی به تمیزکاری خانه از جان ودل خانه را تمیز کردیم تمام جاهایی که به فکرمان میرسید
ومن براینکه بتوانم روی فایل ها کار کنم ساعت 5 صبح از خواب بیدار میشدم ( چون این تایم همسرم و بچه ام خواب بودند )
تا ساعت 2 یا 3 بعدازظهر فایل گوش میدادم مینوشتم نماز میخواندم ذکر میگفتم نمیدونم چرا نمیتونستم پابهپای آنها بخوابم من کار خودم رو میکردم عملا ورودی ها و رفت و آمدها صفر شده
قبلا خیلی رفت وآمد بود و هیچ تایمی برای خودم نداشتم .چقدر دوران قرنطینه رو دوست داشتم کیف میکردم برای خودم .عملا تمام وقتم برای خودم بود .
بعد از حدود بیست وپنج روز یه اتفاقی افتاد ، منی که خودمو برای معجزه ها آماده کرده بودم با یه اتفاق بهم ریختم ولی مدام با خودم میگفتم تو دل این اتفاق یک گشایش بسیار بزرگی برای من هست و واقعا هم بود یک جابه جایی مکانی عالی برایم رخ داد یک جهش بزرگ یک پرتاپ فرکانسی عظیم که هر جوری نگاه میکنم فقط معجزه میتونست این کار رو بکنه .
من از جایی که بودم نزدیک به بیست پله به جلو پرت شدم و الان که گفتید یکی از دانشجوهای شما در عرض 17 روز تغییرات فوق العاده ای برایش رخ داده گفتم عین خودم
میشه بله میشه چون من یک بار انجامش دادم از همه جا بریدم و به خود خودش وصل شدم
سلام به همه دوستان گلم به استاد عزیزممممم
خدارو با تمام وجودم شکر میکنم
هر قدمی ک برمیدارم به حقانیت این مسیر پی میبرم چقدر این قوانین عالیه
چقدر وقتی قدم برمیداری خدا قشنگ پاسخ میده اصلا نمیدونم چطوری شکر کنم بابت این همه معجزه
امروز رفتم خرید خونه، سعی کردم بدون ترس خرید کنم و از خدا کمک خواستم ک لحظه ب لحظه کنارم باشه
باور کنید چنان برکتی کرد این پول ک هرچی دوس داشتم رو خرید کردم بیشتر از همیشه و با دست باز بدون ترس همه چی خریدم
اینقدر برکت و روزی زندگیم زیاد شده ک قرار بود امروز پول شهریه کلاسم رو پرداخت کنم و پول رسید و قبلش من فقط سعی میکردم نگران این پول نباشم و باور داشته باشم خدا میرسونه و خدا معجزه کرد
معجزات از درو دیوار داره میرسه و من خیلی بابتش خوشحالم خداروشکر میکنم و با عشق این مسیرو ادامه میدم
از همه مهم تر این حال خوبیه ک داره این اتصالیه ک حس میکنم
من مدت ها دنبال یه همچین حالی بودم ک خداروشکر بهش رسیدم
اینکه حس کنی تنها نیستی و ی نیرو همیشه کنارته و کمکت میکنه
چون واقعا تنهایی نمیتونم ادامه بدم
خداروشکر خدارو در تک ب تک اتفاقات زندگیم حس میکنم و بیشترین سپاس گزاری من بابت حال خوبیه ک دارم
سلام استاد چقدر فایل تون پر از آگاهی بود با اینکه پروژه خانه تکانی ذهن 28 روزه رو شروع کرده بودم ولی نزدیک به سه روزه که روی این فایل استاپ زدمو ونمیدونم چرا نمیتونم دل بکنم .
استاد بعد از چندین روز گوش دادن به فایل یه نکته ای منو حسابی درگیر کرد شما گفتید کسانی که در مدار بالایی قرار دارند به الزاماتی که به آنها میشود عمل میکنند ولی کسانی که نزدیک به این مدار هستند میشنوند ولی عمل نمیکنند ومن چقدر جزو دسته دوم بودم .
چقدر خواب دیده بودم ولی عمل نکرده بودم واقعا متاسف شدم از خدا میخوام خودش مرا به بهترین مسیرها هدایتم کنه
به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم
ناامید نشو ادامه بده
خودتو سرزنش نکن خودتو دوست داشته باش و به خودت بگو اگه تا حالا عمل نکردم ایرادی نداره
اما آگاهی کسب کردم و از این به بعد تلاش میکنم تا به محض اینکه الهامات رو فهمیدم بدون شک عمل کنم و قدم به قدم جلو برم
و تحسینت میکنم که خودت متوجه شدی اشتباهت کجا بوده
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و
به نام خدای بخشنده و مهربانم
سلام به همه ی شما عزیزان
سعیده هستم.
تمرکز
بارها و بارها این کلمه در فایل های مختلف استاد تکرار میشه. تمرکزت رو بذار روی خودت.
آگاهانه تمرکزت رو بذار روی زیبایی ها و نکات مثبت.
تمرکزت رو از روی عوامل بیرونی بردار.
تمرکزی روی دوره ها کار کن.
باورهای خوب بساز و روشون تمرکز کن.
علایقت، توانایی هات و استعدادهات رو بشناس و روشون تمرکز کن.
یک کار رو انتخاب کن و تمام تمرکزت رو بذار روش.
تمرکزت رو از روی نکات منفی بردار.
تمرکزت رو بذار روی آگاهی ها و عمل بهشون در زندگیت.
گام ششم در مورد عمل به الهامات قلبیه. چه زمانی الهامات رو دریافت میکنیم؟ وقتی تمام تمرکزمون روی خودمون باشه و آگاهانه به زیبایی ها و فراوانی ها توجه کنیم، به دانسته ها و آگاهی ها عمل کنیم، ورودی های ذهن رو کنترل کنیم، روی احساس ارزشمندی و لیاقتمون کار کنیم و باورهای قوی بسازیم.
مدت زمان زیادی نیست که با دوره های استاد همراهم، اما از روز اول جهانم تغییر کرده و نشانه ها رو میبینم. میبینم که خداوند به من وصله و همه ی ما به یک اندازه دسترسی به هدایت خداوند داریم. آروم ترم و این باعث شده الهامات رو بشنوم. مدتیه به تضادی در کسب و کارم خوردم، به خداوند توکل کردم و آرومم و مطمئنم این تضاد قراره خیلی بزرگم کنه. به راه های رشد کردن فکر میکردم و از خدا خواستم هدایتم کنه، متوجه شدم تمرکزم پراکنده اس و در طول روز چندین پروژه رو موازی پیش میبرم و تمرکزم روی کارم نیست. در حین کار استرس نرسیدن به پروژه های بعدی رو دارم و توی هیچ کدوم به مومنتوم نمیرسم و فرکانس هام آستانه ی ارتعاشی مناسب برای خلق واقعیت دلخواهم رو ندارن. وقتی این فایل رو گوش دادم آروم شدم و جوابم رو گرفتم، باید تغییر کنم باید انتخاب کنم و تمرکزم رو بذارم روی 1 کار بدون ترس با ایمان قدم بردارم و مطمئن باشم خدایی که من رو هدایت کرده به این مسیر، نقشه ی راه توی دستشه. اون به فرکانس های من که ساخته ی خواسته ی من، کانون توجهم و باورهامه پاسخ میده. مهم اینه که این خواسته واضح باشه که متمرکز باشه. که من تمام تمرکزم رو بذارم روی اون 1 کار تا نتیجه بگیرم و تبدیلش کنم به واقعیت زندگیم.
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میخوام. به راه راست هدایتم کن، راه کسانی که به اونها نعمت و فراوانی دادی.