این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/05/abasmanesh-7.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2020-05-06 09:48:352024-12-23 13:38:53سریال زندگی در بهشت | قسمت 14
306نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
باز هم مثل همیشه تا دندان مسلح به الله اکبر و ابزاری ارزشمند و بسیار کارا
نردبانی جادویی و خارق العاده
میز و صندلی ای ساده اما شیک و زیبا
اره ای هیولا که به راحتی و بدون نیاز به نردبان از همان پایین تمام شاخه هایی که اوکی نیستند و مانع رشد و اوج گرفتن درخت شده اند را قطع می کند و سید عزیز با اندکی تلاش و اراده ای استوار تمام آنها را می چیند/ استاد جان خدا قوت
باز هم راحت تر کردن کارها با ایده هایی کارساز بدون اینکه نیاز به تلاش و سخت کوشی بسیار باشد/ خدایا شکرت
در این میان شاخه هایی هستند که با اره فقط به یک اشاره قطع می شوند و شاخه هایی هم هستند که وقت می برند تا چیده شوند و این بخاطر قطر زیاد و خرفت بودنشان است.. اینها همان باور های منفی و افکار مخربی هستند که در ابتدا فقط یک جوانه بودند بر روی تنه ی درخت و بر روی صفحه ی ذهنمان اما با کار نکردن قدرت گرفتند و بزرگ شدند و در میان انبوهی از باورها و افکار درست و مثبت گم شدند.
و علف های هرزی که تبدیل به پیچک های پرپیچ و خمی شده اند که جلوی هر گونه حرکتی را گرفته اند و از بین بردنشان با گذر زمان سخت و سخت تر می شود. اما غیر ممکن نیست و کار کردن مدام می خواهد
تا ابد قدم برداشتن و حرکت کردن به سمت اهداف و آرزوها را می طلبد
توجه کردن را می طلبد به سمت جوانب مثبت و زیبایی ها
افسار ذهن را به دست گرفتن می خواهد که مبادا خارج شود ذهن از میدان زیبایی ها و فراوانی ها
باورها و افکار محدودی که ریز ریز هستند و در میان انبوهی از تفکرات دیگر ذهن غرق شده اند
باورهای محدود و نادرستی که تبدیل به نگاهی جاهلانه شده اند و منجر به تفکری احساسی که از عقل و منطق و نیروی هدایتگر درونی پیشی گرفته اند
استاد عزیزم وقتی فرمودید که دوستتان را از دست داده اید متاسف و ناراحت شدم اما زیاد طول نکشید که با ادامه ی حرف هایتان به یاد این جمله افتادم که ما همه از او هستیم و بازگشتمان نیز به سمت اوست
حق کاملن با شماست ناراحت شدن و غصه خوردن برای کسی که در بهشت جاودان تا ابد زندگی می کند فقط باعث ایجاد اتفاقات بد برای خودمان می شود.. کنترل کردن ذهن در این شرایط سخت است اما ممکن است و شدنی
از دریچه ی کوته بینی نگاه کردن مانع دیدن فراوانی ها و ثروت های بسیار می شود حال در هر جای دنیا که میخواهد باشد فرقی نمیکند!!
خدای ما خدای فروانی ها و ثروت و زیبایی هاست/ خدایا شکرت
“”باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده””
فقط یک دید باز می خواهد و دریچه ای بزرگ نسبت به جهان اطرافمان.فرقی نمی کند در کجا باشیم!
مانند این سید عزیز که در یک جای خشک زندگی کردند و در خانه ای مشترک با چند نفر و تجربه هایی سخت از لحظه های سخت
اما می توان لذت برد و سپاسگزار بود.
سپاسگزار چیزهای بسیاری که من فقط می توانم چهار ستون سالم بدن را بنویسم و مجال شرح دادن بسیاری چیزها نیست!
سپاسگزاری در این شرایط منجر به گسترش جهان بینی خودمان میشود
می توان راهی باز را بوجود آورد و مسیری را ساخت به سوی خوشبختی
می توان آرزوها و اهدافی را در نظر گرفت برای طی کردن مسیر تکامل
اما کار کردن می خواهد و کار کردن
کاری که باید همواره و تا ابد انجام شود و جلوی گسترش افکار و باور های منفی و مخرب را گرفت.
استادان عزیزم.. مریم جان و سید جان در هر قسمت از فایل های بهشت درس های فراوانی را می آموزم و هر بار خدا را سپاس می گویم که دستی از دستان خداوند هستید برای هدایتم به سمت خوشبختی و موفقیت های بیشتر
بزرگترین درسی که از شما آموختم این بود که با خداوند یکتا همه چیز شدنی است فقط باور و ایمان و عمل را می طلبد
سپاسگزارم از به اشتراک گذاشتن فایل ها
سپاسگزارم که درس و نکات الهی بسیاری را می آموزم و هر روز بیشتر از قبل با قوانین کیهانی آشنا می شوم
سلام خدمت عزیزای دلم استاد باحال و مشتیمون و خواهر گل و نازنینم خانوم شایسته من هرچی تو این فایل دیدم رو نوت برداری کردم و میخوام این جا هم بنویس تا هم به انتشار این اگاهی ها کمک کنم هم به قول اسطوره فوتبال کریستیانو رونالدو هر زمان که شما به کسی کمک کنی خداوند ده برابر بهتون کمک میکنه
۱.برای رشد بیش تر و حرکت به سمت تعالی تمام شاخ و برگ های اضافی رو بزن(تمام برنامه ها و اهداف غیرضروری را از زندگی ات حذف کن)
۲.اعتماد کن به هدایت های خداوند
۳.باورها به یکدیگر وصل هستند و نیاز به کار همیشگی و مداوم روی انهاست تا به باورهای زیرین و مخفی که مهم هست رسید
۴.تفکر احساسی یعنی جهل
۵.احساس بد =اتفاقات بد
۶.برای شادی بیش تر انسان نیاز به تحرک دارد
۷.علف های هرز(باورهای محدود کننده)باعث جلوگیری از پیشرفت ادم میشوند و باید با تمام توان ان هارانابود کرد تا از زندگی لذت خیلی بیش تری برد
۸.دلسوزی کردن ممنوع و بسیار بد
۹.حرکت کردن(مهاجرت،سفر)کلا حرکت کردن دید ادم را نسبت به زندگی بسیار عوض میکند
۱۰.قضاوت بیهوده و بی جا ممنوع(سعی کن افق دیدت را خیلی وسیع کنی)
۱۱.با کار مداوم رو باورها واقعا واقعا واقعا میتوان به ثروت های افسانه ای رسید
۱۲.هرچه قدر باورهای محدود کننده را از بین ببریم انرژی خیلی خیلی زیادی داریم برای رسیدن به اهدافمان
۱۳.روی باورهای محدودکننده بزرگ بسیار کار کن تا بتونی به اون ریز ها و خطرناک ها برسی
میدونید من همون فردی که چندین سال گیاهخوار بودم چونکه حیوونا زجر نکشن
من درخت قطع نمیکردم چون درخت زجر نکشه
من همون موقع چند سال پیش که این قسمت قبل تازه اپلود شد رو سایت دیدمش چنان اعصابم خورد شد از اینکه چطور اجازه دادید به خودتون که اون مار رو بکشید که حد نداشت و اصلا این فایلهاتون رو با عصبانیت رد میکردم
این نگاری بود که از پنج سال پیش تا پارسال بودم
اما امروز که این قسمت و قسمت قبلی رو دیدم نه تنها عصبانی نشدم
بلکه تحسینتون کردم
بلکه هم به شما هم به شایسته جان افرین گفتم
بلکه با خودم گفتم اگر من هم جای استاد بودم میرفتم تفنگو برمیداشتم و مار رو میکشتم
بعدشم مثل شایسته خانم کالبد شکافی اش میکردم
بله الانی که خداوند هدایتم کرد و بهم گفت سریال زندگی در بهشت رو از اول هر روز یک قسمتشو ببین و عمل کردم به گفته ی خداوند
من هر قسمت رو که میبینم
اصن حتی به ذهنم نمیاد که بگم استاد درختارو قطع نکن
اصلا همچین چیزی به ذهنم خطور نکرد تا وقتیکه شما وسط ویدیو درباره ی اون دسته از افراد صحبت کردید و من یادم افتاد که روزگاری نه چندان دور من هم جزو همون دسته بودم
اما استاد جانم
عزیز جانم با شما و استمرار
این نگار شخصیتی جهاد اکبری به پا کرده که اون نگار قبلی رو از یاد برده
یادم رفته که روزی اونجور بودم
با اینکه خیلی دور نیست یک ساله
اما اینقدر این استمرار و تعهد من توی سایت زیاد بوده
که کاملا شخصیتی جدید شدم و واقعا باید بشینم فکر کنم که یادم بیاد قبلا چطور بودم
الان این سریال رو میبینم ناخودآگاه همش میگم دمت گرم دمت گرم برای این همه انرژیت برای این همه پشتکارت
ازتون الگو میگیرم
بهبود جزوی از شخصیت من شده با این سریال
بهتر کردن ، بهبود ، منظم کردن ، تمیز کردن ، حذف چیزهای اضافی و … جزوی از شخصیتم شده
استاد نمیدونم واقعا چطور بگم این سریال و شخصیت شما چجور رخنه کرده به من
امروز صبح که بیدار شدم اولین کاری که کردم
جمعه بود اومدم گفتم حتما بهبودی در اطراف من وجود داره که میتونم انجامش بدم
نا خوداگاه رفتم سراغ کشوی اتاقم
و به هم ریخته و شوریده گوریده و پر از اشغال های اضافی بود که میگفتم نندازمش روزی به دردم میخوره
یه پلاستیک پر از لاک های چندین ساله ای داشتم که خشک و یا تمام یا در حال اتمام بودن از اینو اون گرفته بودم اما چندین سال با خودم حملشون کرده بودم و میگفتم نه یه روز شاید به کارم اومد
یه روز شاید خواستم بزنم
این یه روز یه روز ها شده بود چندین سال حمل کردن یه کیسه پلاستیک پر لاک بی ارزش مفت که همچنان جای زیادی رو کشویم رو اشغال کرده بودن
و من همشونو ریختم دور
استاد با این نگار چیکار کردید
به خدا باورم نمیشه
14 قسمت رو دیدم
اینهمه تغییر !!!!
من قبلا حیفم میومد این اشغال هارو بریزم
چون برام اشغال نبودن در نظرم یه چیزه به درد بخور بودن
هیچ ادمی اشغال رو نگه نمیداره که
مشکل از دیدگاه من بود که فکر میکردم به درد میخورن
وای استاد اصن نمیدونم چی بگم
استاد من فهمیدم این تغییرات رو باید بزرگ کنم برای خودم و اینها شروع دستاوردهای بزرگ جهانی هستن
برای همین اومدم کامنتشو بنویسم
استاد عاشقتم که با وجود این سریال بهبود دائمی
حذف چیزهای اضافه
داره جزوی از شخصیتم میشه
من امروز صبح جمعه که بیدار شدم واقعا ناخودآگاه رفتم اینکارهارو انجام دادم
و با این سریال محیط زندگی من داره هر روز بهتر و بهتر و مرتب تر و تمیز تر میشه
اگر من میخوام زمینی کثل پرادایس رو داشته باشم
باید از همینجا این شخصیت بهبود ، این شخصیت مرتب کردن سپاسگزاری از محیط زندگیم رو داشته باشم
همین الان که در جایی دور افتاده از شهر ، در شهرک سیمرغ شهرستان خورزوق اصفهان زندگی میکنم در خانه ای 80 متری با خانواده ام ، در اتاقی 9 متری مشترک بین منه 21 ساله با برادر 27 ساله ام ،
اره همینجا باید بهبود و مرتب کردن رو اغاز کنم
یکم سخته
ذهنم میگه کل وسایل دو تا ادم بالغ تو اتاق 9 متری جا دادی و داداشت هم همه اش کثیف کاری میکنه تو باید جمع کنی چرا همه اش باید تو بکنی نکن خب همه اش تو باید ظرف بشوری داره همه تایمت برا تمیز کردن خونه میره نکن خب وقتتو بذار برای خودت و …
ولی من میدونم اینها نجواهای شیطانه
من میدونم این تغییر این تلاش من برای بهبود محیطم جزوی از مسیر موفقیتم هست و به اندازه ی کار کردن روی باورام مهمه
در واقع همون ایمانیه که عمل میاورد
این همون عمل کردنه هست پس خیلی مهمه که بدونش ایمانش مفت نمی ارزه
اره استاد با تمام وجودم جزوی از شخصیتم شده که همین اتاق نه متری رو تمیز و مرتب نگه دارم ، همه اش بهبودش بدم ، بیشتر جارو بکشم ، قبل از اینکه به هم بریزه دوباره مرتبش کنم و همه ی اینها با کمی تلاش امکان پذیره و فقط اولشه که تلاش میخواد الان دیگه جزوی از شخصیتم داره میشه
و به جایی میرسه که وسواسم میشه بهبود شرایط
یعنی دیگه ذهنم نمیاد بگه عه چرا همه اش من دارم تمیز میکنم بلکه اگه نکردم میگه عه چرا تمیز نکردی چرا بهبود ندادی ؟
با این سریال داره این اتفاقا برا من میوفته
منی که کمدم همیشه میذاشتم به بی نظم ترین و شوریده گوریده ترین حالت برسه تا بعد مرتبش کنم از پایه و اساس
امروز سه تا شلوار توش یکم نامرتب بود از اول همه چیشو مرتب کردم
و اره استاد چه قدر زمان و انرژی کمتری ازم برد و همین کارم انرژی کمدم رو مثبت کرد تا اینکه مثل قبلا میگذاشتم بترکه و بعد از پایه مرتب کنم که خیلی زمان و انرژی بیشتری میبرد و اون امرژی منفی اش هم مدتها باید تحمل میکردم
اره استاد واقعا تاثیر داره واقعا الان میفهمم نا مرتبی چه انرژی منفی ایجاد میکنه
من همیشه از خونه تکونی عید بدم میومد
مادرم سالها تلاش کرد نتونست یک درصد تمیزی و مرتب کردن رو جزوی از شخصیت و وسواس ذهنی ام کنه
چطور شما با 14 قسمت اینکارو کردید ؟؟
البته که من قبلا سالها این سریال رو میدیدم دریغ از کوچکترین تاثیری ، دلیلش امادگی الانه منه فرکانس و مدار الانه منه
امسال مطمعنم برای من خونه تکونی عید متفاوت ترین تجربه ی زندگیم خواهد بود
چون هنوز یه ماه مونده تا عید ولی من توی دفتر برنامه ریزیم برنامه ریختم براش و ایده هایی که میاد برای بهبود رو مینویسم و مشتاقم استاد مشتاقم که روزش برسه و با خانواده خونه تکونی حسابی بکنیم
اره همین خونه ی 80 متری همین اتاق 9 متری ام رو
با عشق با عشق با عشق
چون این تنها راهشه اگر میخوام نتیجه بگیرم
من هیچ وقت اینجور نبودم استاد
.
اونجای فیلم که گفتید یه سری ادمها میگن قطع نکنید حیفه منو به یاد این همه تغییراتم انداخت
دیدم به جز اینکه دیگه اون ادم احساسی نیستم بلکه ادم مرتب و وسواسی هم شدم
البته وسواس خوب
.
البته یه چیزی بگم
درباره ی داداشم که گفتم اون مثل من مرتب نیست
احساس میکنم این شخصیت جدید من داره روی اون تاثیر میذاره و اون هم اروم اروم داره کمی بهتر میشه انشالله قانون تمرکز بر مثبت ها جواب میده و اون هم تغییر میکنه و در قسمت های جلوتر انشالله ازش گفتم شاید :)))
.
استاد جونم نمیدونم این جهل تفکر احساساتی از کجا میاد اما من پنج سال اینجور بودم و الان به شدت تغییر کردم
منی که پنج سال گیاهخوار بودم و حتی لبنیات و تخم مرغ هم نمیخوردم چون حیوونا زجر میکشن ، الان یه سال در دوره ی سلامتی ام فقط گوشت و تخم مرغ و لبنیات خوردم !
البته خیلی حرفا شنیدم خیلیا بهم چیزای بدی گفتن سر این تغییراتم ولی غم و باکی نیست :))))
من به خودم افتخار میکنم همین کافیه .
.
ولی میدونید استاد حس میکنم این همه شاید جزوی از مسیر باشه …
نمیدونم واقعا
اما به هر حال راضیم :))))
.
الان دیکه اصلا اون نگاه حمایت رو ندارم اصن به ذهنم هم خطور نمیکنه که داشته باشم یا قبلا اونجور بودم
واقعا خیلی دنیا جای بهتری میشه وقتی که ما اجازه بدیم ضعیف ها زجر بکشن
چرا واقعا فکر میکنیم ضعیف بودن و زجر کشیدن کسی بده اصن ؟؟؟
فهمیدم میدونی چرا این تفکر هست ؟
چون آدما فکر میکنن فقط همین دنیا وجود داره و همین دنیا اول و اخرته زندگیه
پس بیایم تو این زندگی کمی که داریم هممون بتونیم زندگی کنیم
درحالیکه من اعتقاد دارم این دنیا سرابه این دنیا تجربه ی کوچکی از منه لاتیناهی هست
برای همین باکی ندارم از اینکه چه خودم گوشنگی بکشم چه یه ادم دیگه گوشنگی و زجر بکشم چون این لازمه ی بهبود و بهتر شدنه
درختای اضافی باید قطع بشن ، ضعیف ها ، اضافه ها ، باید کشته بشن …
این کاره جهانی
اصلح بقای اصلح :))))
عاشق این قانونم استاد که خودت کشفش کردی و به نام خودته :)))))
هیچ کس قبل از تو اینو نفهمید و کشفش نکرد :))))
.
وقتی من بدنم به گوشت نیاز داره باید حیوونا کشته بشن برای من چرا کشته نشه ؟؟؟
وقتی من توی زمینم یک حیوانه خطرناک هست باید کشته بشه
خداوند قدرتش رو به من داده و اختیارشو داده و این نعمت هارو برای من خلق کرده
تمام اسمان و زمین مسخر منه انسان شده ، این دنیا و تمامی نعمت هاش برای منه
اون مار اگر برای من خطری ایجاد میکنه باید کشته بشه
وقتی بدن من نیاز به گوشت داره باید حیوون برای کشته بشه
زجر کشیدن و کشته شدن بد نیست
این ما انسانها هستیم که با دیدگاه عواطف انسانیمون اینگونه نگاه میکنیم
مگر نه مگه خود خداوند نمیتونست کاری کنه که بدن من به گوشت نیاز نداشته باشه ؟؟
نمیتونست کاری کنه که مار برای من خطری ایجاد نکنه ؟
مگه نمیتونست درختای مضر رو رشد نده ؟؟
نمیتونست به فقیرای گوشنه کمک کنه ؟؟
نمیتونست حیوونا رو همه گیاهخوار کنه چرا خدا حیوان گوشتخوار افرید ؟؟؟
مگه نمیتونست کاری کنه امام حسین کشته نشه ؟؟
مگه نمیتونه به همه ی ما غذا بده ؟؟
چرا میتونست اما نکرده چون این با قانونش در تضاده
در واقع همون قانونه خود خداست پس با خودش در تضاده
اینقدر این بحث ها مفصله واقعا خیلی زمان میبره توضیح دادنش
اما شکرگزارم که به راه راست هدایت شدم و قانون کائنات ، قانون طبیعت و کیهان رو که خود خدا هستن درک کردم
طبیعت ( یعنی خود خدا ) قانونش اصل بقای اصلح عه
زجر کشیدن و کشته شدن جزوی از این خداوند هست برای بهبود این دنیا
و هیچ تناقضی با رحمان و رحیم بودن این قانون و این سیستم نداره :)))))
چه قدر اونجای ویدیو که گفتید این درخت میگه بیا منو قطع کن دوست داشتم
اره تضاد ها و مسئله ها میان تا ما با حل کردنشون بزرگتر بشیم
اونا دشمنای ما نیستن
وقتی یه چیزی اضافی هست اون داره میگه بیا من حذف کن
وقتی به تضاد بزرگی بر میخورم اون داره به من میگه بیا من حل کن
وقتی موجودی خطرناکه داره میگه بیا منو بکش
و همه ی اینها همشون همون تضاد ها و مسائلن و میگن بیا مارو حل کن تا تو بزرگتر بشی و دنیا جای زیباتری برای تو باشه
.
استاد عاشقتونم عاشقتونم عاشقتونممممم
روی ماه هردوتون رو میبوسم که اینقدر ماهید ماااااااااااه
حالا میفهمم استاد میگن کامنترو بخونین یه گنجینه هستن یعنی چی
من به شدت فوبیای مار دارم و وقتی این قسمتو دیدم تمااام بدنم مور مور شد و اصلا نتونستم تمرکز کنم روی نکاتی که گفته شد
درکل از هر موجود جنبنده ای به شدددت هراسون هستم
اما با خوندن صحبت شما به این فکر افتادم که منم میتونم تغییر بدم این بعد از شخصیتم رو و اینهمه تغییر ی که شما کردی یعنی میشه با تغییر دیدگاهم ترسمو کنترل و بعد ناپدیدش کنم
با منطق
مثل سوال هایی که شما از خودت پرسیدی
چرا بدن من به گوشت احتیاج داره؟مگه خدا نمیتونست منو یجوری خلق کنه فقط گیاه بخورم؟
پس باید اون حیوون کشته بشه برای من
چقدررر قشنگ گفتی که چرا نباید از زجر کشیدن ضعیف ها ناراحت بشیم
خدارو شکر ک این قسمت هم توی بهشت زندگی کردیم و تجسم کردیم و لذت بردیم…
راستش استاد هربار ک میام کامنت می زارم بیشتربه نواقص درونی و شخصیت خودم پی می برم بیشتر می فهمم کجا بودم و کجا هستم و چکار باید بکنم…
این بار اما مخصوص شما کامنت گزاشتم هربار به عنوان الگویی ک از عزیز دل می گرفتم اما این بار ک پر بود از احساسات درست ،از دلتنگی هاتون برای یه دوست عزیز ک عکسشون و متن شما رو توی اینستا دیدم،و از همه مهمتر اینکه چطور با احساساتم برخورد کنم ….اول شناسایی کنم کدوم احساس درسته و کدوم نادرست ،،،و حالا اگه یه حس درست ک حالم رو بد می کنه اتفاق افتاد انکارش نکنم بخودم زمان بدم بپذیرمش و قبول کنم حتی بیام با شهامت جلوی بچها بگم گریه کردم…چیزی ک خیلی از آقایون تا اونجایی ک من دیدم ازش ابا دارن فرار می کنن از بیان احساس شون و فکر می کنند گریه نشونه ی ضعفه و مال ما خانم هاس…نه این طوری نیس ….اول اینکه همه انسان هستیم و فقط کالبد جسم و فیزیک ما متفاوته اما اصل و اساس ما از یه سرچشمه اس و فرقی نمی کنه زن باشی یا مرد …چرا نگاه جنسیتی داریم؟؟
چقدر باورهای محدود کننده بخاطر برچسب های جنسیتی داریم؟؟
اینها تمام اون محدودیت های خودم بود البته یه بخشی اش…
هربار ک می بینم شما یا عزیز دل به راحتی اقرا می کنین حالا یا درمورد اشتباهی ک رخ داده مثل چایی ک در هتل خانم شایسته روی میز دیدن و سریع مدیریتش کردن یا پله ی آروی در سفر ک شما اقرار کردین زدین به جدول چون جاده باریک بود و متوجه نشدین و یا الان اقرار کردین ک لازم بوده برای کنترل احساس تون گریه کنین تا سبک بشین …چقدر تحسین می کنم از اینکه این قدر اعتماد بنفس دارین و خود واقعی تون هستین…
وقتی بغض کردین کاملا حس کردم کنارتونم و کاملا احساس کردم ک چقدر دوستتون از یه برادر بهتون نزدیک تر بوده اما بازهم تحسین کردم از اینکه شما وابسته به روابط تون نیستین…شما دلبسته این…آفرین هربار هر موضوعی ک احساس رهایی و آزادی تون رو می خاد قلقلک بده قشنگ می تونین مهارش کنین و با یه برخورد درست و بجا کنترلش می کنین….
چقدر برام الهام بخش بود هرچند ک این آزادی در روابط رو بارها به شکل متفاوت یا گفتین یا در فایل هاتون به اجرا گزاشتین…
خیلی احساس خوبی پیدا کردم از اینکه این قدر قوی هستین و این قدر به خودشناسی رسیدین ک می دونین در لحظه ک حالتون بد میشه چطور آرام آرام و قدم به قدم در عین پذیرش و صلح با خودتون و دنیای اطرافتون اون اتفاق به ظاهر بد رو مدیریت کنین و توکل کنین و بعد بسپارین و رها باشین…
وقتی صداتون بعد بغض تغییر کرد و چ درسهایی از قطع درختان دادین از اینکه چطور احساس مون ک از باورهای محدود کننده مون ناشی میشه رو کنترل کنیم
چ مثال جالبی آفرین …مگه وقتی مریض میشیم می گیم این انگل و میکروب گناه داره…
و در عمل چقدر برام جا افتاد ک چرا باید قطع کنیم درختای اضافی رو …چرا باید قطع کنیم رابطه های الکی رو …چطور باید انرژی پاک درونمون رو جای مناسب استفاده کنیم واقعا آفرین…
وقتی شروع می کنم به خودشناسی می فهمم ک چقدر نواقص مثل همون پیچک های اضافی در تار و پود وجودم هست…
حالا کم کم می فهمم جهاد اکبری و تعهدی ک شما مدام می گین یعنی چی…
اگه روی خودمون کار نکنیم هیچی اصلاح نمیشه ک هیچ تازه انگل ها و مارها و زنبورها هم فرصت لانه سازی پیدا می کنن…
این یعنی به هر نجوا،به هر باور به هر احساس توجه نکنم
وقتی از فراوانی نعمت و ثروت آمریکا گفتین و اینکه اونجا باید پول پر اخت کنین تا بیان درختا رو قطع کنن باز یه پول دوباره تا درختا رو ببرن و محیط پاکسازی بشه گفتم آفرین واقعا چقدر ثروت می تونه وجود داشته باشه
چقدر موقعیت ثروت ساختن زیاده
و آفرین به شما ک باوجود اینکه ثروت و پول فراوان دارین اما همت و کار از خودتون هم دارین هم ورزش هم یه موقعیت مناسب برای لذت بردن با عزیز دل هم درس گرفتن از طبیعت با قطع درختان و…چقدر خداوند به شما نزدیک هس ک این همه نکته و پیام و آموزش در دل این کار قطع کردن درختای هرز بهتون میده و شما سخاوتمندانه در لحظه میاین و می گین بصورت رایگان…این هم باز نشون از ثروت درونی تون هست ک مدام پر میشه و با اشتراک و بخشش این آگاهی ها خالی میشه و باز یه مدار بالاتر یه ورژن جدیدتر و آفرین ک این قدر باصفا هستین و خالصانه بدون هیچ غل و غشی راحت و ساده میاین و توی فایل های رایگان درس می دین…
این میشه ک آدم اگه انصاف داشته باشه و خداوکیلی بخاد تغییر کنه اگه از همین فایل های رایگان شروع کنه می تونه به خرید محصول برسه درست مثل من و خیلی های دیگه و اینکه این قدر استاد تاکیید می کنه ک بشینیم این فایل ها رو روزی هزار بار ببینیم و ازش درسهاش رو بیاریم بیرون و فکر نکنیم ک چون رایگانه بی ارزشه…اینه کاملا درسته
خدا رو شکر ک بازهم همسفر وهمراه و همدل تون هستم توی قسمت به قسمت زندگی در بهشت مثل سریال سفر به دور امریکا یا مثل سریال تمرکز بر نکات مثبت یا مثل فایل های ارزشمند مصاحبه با من ک توی جلسه ی ۵ چقدر درباره آزادی روابط عالی و با مستند واقعی از زندگی خودتون توضیح دادین و من لذت بردم و جذب این خانواده صمیمی شدم
خدا رو بی نهایت شاکرم استاد گلم…
این قدر نکات و درسها توی این فایل بود ک برای من یکی تماشا و مرور کردن درسهایی ک دیدم و تایید و تحسین هایی ک کردم تا صبح ادامه داره
خدایا شکرت بخاطر اینکه فضای سایت هم نامحدوده و هرچقدر دوست داریم و عشق داریم و توان داریم براتون می نویسیم
طولانی شد ….اما واقعا از اون قسمتهایی بود ک خیلی دوست داشتم برای شخص خود شما استاد عزیزم پیام بزارم
درست مثل لحظه ای ک لایو می زارین و من کلی ذوق می کنم ک شما رو دوباره می بینم و شما بصورت زنده پیام و سوال من رو می خونین و باعشق و لبخند جواب می دین…
نمیخواستم دیدگاه بزارم ولی یه حسی بهم گفت بنویس.گل مریم جان سلام.چقدر خوبه نعمت داشتنه یک باتری، یک شارژر همراه.که بشه دست خدا.امروز داشتم با خواهرم درمورد زاویه دید هر کسی به یک مسئله واحد و نتیجه های مختلفی که میشه ازش گرفت، صحبت میکردم.خواهرم شارژر توپ و پر انرژی من سلام.اون اول که خانم شایسته به استاد گفتن بیا این شاخه رو بزن، از نظر استاد شاخه اضافه نبود ولی از همینجا،قضیه ی زاویه دید،خودشو به من نشون داد. گاهی جهت دید ما به یک مسئله باعث میشه نتونیم بهش تسلط داشته باشیم و حلش کنیم ولی با تغییر زاویه دیدمون کلی نظرمون میتونه عوض شه. حالا یا به خودت ایده داده میشه یا به قول استاد عزیزم از بینهایت طریق بهت گفته میشه.خدایا🙏
اون اول که استاد جان داشتن از ورودی خونه حرکت میکردن من به خودم گفتم نسترن نگاه کن ببین چقدر زود اون شاخه ی هرز روی اون درخت خودشو به خانم شایسته لو داد.میدونی چرا؟ چونکه وقتی دائم یه جایی رو داری تمیز میکنی، یه دونه آشغال کوچیک هم بزرگ بنظر میرسه و زودی خودشو لو میده ما هم چون همه جا تمیز و بازه زودی باور محدود کننده رو سر میبریم، سریع و آسان. اما امان از وقتی که بزاریم ریز و درشت باورهای محدود کننده بپیچن به همو هی کندنشونو موکول کنیم به بعد.یهو وقتی میایم میبینیم حتی که، باورهای ریز ریز اشتباه هم شدن واسمون معضل طوری که نمیدونی از کجاش بزنی اول.ولی ولی باید از یک جایی شروع کرد و ادامه داد و قدم به قدم پاک کرد. سخت هست اما شدنیه.سختیش مثله زحمتی که جوونه میکشه تا از پوستش بزنه بیرون هست ولی شیرینم هست چون نتیجه اش میشه دیدن خدا داخل آسمون و زمین و کلی عشق کردن که اگر پذیرش اون سختی نبود اون گذروندن مرحله ی به ظاهر سخت، هیچ کدوم از اون لذت هام نبود.بازم یاد استاد مهربونم افتادم که گفتن مگه میشه تو فوتبال دوست داشته باشی ولی بگی خسته میشم از بازی کردن فوتبال!!!!پس اصلا چیه فوتبالو دوست داری؟ کسی که فوتبال دوست داره میدونه باید بدوه و نفس نفس بیفته، ممکنه بیفته و دستش زخم شه، ولی ولی چون عاشق فوتباله اون سختیا دیگه سختی حساب نمیشن براش، لذت میشن.چقدر لذت بردم از اون جمله ی خانم شایسته که گفتن ببینید با کندن علف هرزها، زیبایی ها دیده شدن👌👌👌
خیلی قشنگ بود سپاس مهربان.
استاد جایی که اسم دوستتون رو اوردین اشک اومد داخل چشمهام ولی یهو افتادم یاد پاشنه آشیل که غم پرستی بود. زدم تو سرش و گفتم بابا من کلی از تو ضربه خوردم ها.بفرما بیرون خیلی ممنون ادامه نده😄😄😄
استاد چقدر من درس زندگی دارم میگیرم از زندگی داخل بهشتتون.میدونید الان فهمیدم که بله،شما رو واسه خودم بت کردم.استاد چقدر باورها میتونن ضد باور باشن ولی با رنگ و لعاب باور درست.شما گفتین با آسمونی شدنه دوستتون گریه کردین ساعتها،جا خوردم. ممنونم که اینو گفتین مهربانم.استاد جان اینو دوباره اومدم اضافه کنم که این حرفتون درمورد وابستگی نداشتن به مخصوصا انسان ها خیلی به دلم آرامش داد و اونم اینکه نسترن خدا بهت بدهکار نیستا، مال خودشه، میده یا نمیده یا میگیره. اینو به خودم میگم. ولی حسم گفت برگردو بنویسش این حرفو.ممنونم از خدا جونم که بهتون میگه چی رو،کی بگین، که هدایتم میکنه عاشقشم نفسه منه، الله منه. 😍😍😍😘هر روز ازش میخوام عاشق و معشوق هم باشیم،اونکه عاشق هست و بارها بهم ثابت کرده و من میخوام تسلیم محضش بشم، نوکر نوکرش بشم.
اول فایل یه گرفتگی در شما احساسی کردم استادم، اما تحسینتون میکنم که از حال بد به حال یه ذره بهتر و بعد یه ذره بهتر و….. و قشنگ احساستون آخر فایل بهتر از اول فایل بود و گفتم ببین نسترن استاد داره طبق قانون عمل میکنه استاد،پس ببین قانون برای همه یکیه، چه برای استاد عزیزم و چه برای منی که دارم سعی میکنم بهتر و بهتر و عالی تر بشم.
استادممنونم که ادامه میدین و ادامه میدین و نشون میدین که بچه ها ببینین چقدر من میتونم، شما هم میتونین،من سپاسگزار الله جان نفسم هستم که بندگانی چون شما آفرید که یاد آیه ی قرآن حکیم بیاندازد مرا که احسن الخالقین هستم.ممنونم از شما استاد ناب و ناز و احسن الخالقینم🍒🍒🍒
سلام به اونایی که دوست خداوند هستن یجورایی رفیق فابریک اصلیشون خداست ❤️
خب…وقتی که استاد شروع کرد به ساختن این سریال اوایلش خود من یکی از منتقداش بودم و تو قسمت اولم نظر مخالفم رو اعلام کردم به مضمون کلیه اینکه فقط اومده یه فایلی رو پر کنه و اینکه چه اتفاق شگفتی مگه اونجا صورت میگیره از این حرفا…..
من چکار کردم ؟!قضاوت کردم چیزی رو که نمیدونستم .. خب...
میدونید من با علم اینکه میدونستم قضاوت کردن یعنی ارزیابی هر کاری به درست و غلط است و این ارزیابی من یه هنجاری تو درون خودم ایجاد کرد نسبت به استاد که منو یه مدت ، بد بین به مسائلی کرد که خدایی نبود و من خودم ایجادش کرده بودم
اومدم با خودم خلوت کردم گفتم وقتی من اون کامنت رو زیر فایل گذاشتم چه انتظاری داشتم ؟ انتظار اینکه یکی بیاد با لایک کردنش نظرمو تایید کنه و روی دید گاه من ریپلای کنه و جواب بده
یک جوارایی کلنجار نفس من با باورهای من بود خلاصه …وقتی خوب به نظرم نگاه کردم فهمیدم من فقط کاری کردم که دیگران منو قضاوت کنند و درمورد کج فهمی من فکر کنند
وقتی ادامه این سریال رو دنبال کردم (با اینکه تا دو سه تای اولی همین دیدگاه رو داشتم) فهمیدم که لزومی ندارد من تعیین کنم این اتفاق خوب هست یا بد، درست است یا غلط ، نفس من مدتی کلنجار میکنه با ذهنم و من اگر کنترلش کنم عاقبت از دست پا میفته و این باور های درست و قانونه که پایداره و درست عمل میکنه .
و آروم شدم و فهمیدم که من جسم هستم و ذهن (ذهنی که همیشه با نفس من در کلنجاره )
باید برگردم به اصل خودم، یعنی خدایی که سراسر اگاهیه
من اون اوایلی که با استاد آشنا شدم وقتی که روی باور قضاوت کردن خودم داشتم کار میکردم ، خب خیلی پیشرفت کرده بودم و اصلا کسی رو قضاوت نمیکردم و درونش رو جستوجو نمیکردم،
ولی این اتفاق باعث شد من برگردم دوباره روی این موضوع متمرکز بشم و بگردم دنبال اینکه اون لحظه با اینکه من میدونستم که قضاوت کردن کار اشتباهیه چی شد که به خودم حق دادم ، چه فاکتورهایی رو داشت که قضاوت کردم
فهمیدم باورهامو باید نسبت به این مسئله پاکسازی کنم و بهتر بهترش کنم ، باورهای کوچیکی دست پا گیر هستند و نتیجه همچین بزرگی رو برام رقم زدن و از بین بردمشون و میدونم باز هم میتونه بهتر از این بشه .
باور های منفی کوچیک که در وجود ما شکل میگیره ، یکی پس از دیگری وارد ذهن ما میشه باعث میشه ما از حقیقت دور بشیم و این باور های کوچک در ادامه تبدیل میشن به باور های بزرگ حالا میتونه از راه های مختلف وارد ذهن ما بشن، و طوری کنار هم چیده میشن و معلول بر علتی میشن که زیبا بنظر میان که حالا مثال راه های وارد شدن این باور هارو استاد بهش اشاره کردن
که مثالش رو میتونم از خودم بزنم ….
من ی تایمی باور این بود اگه از کارم بیام بیرون برم سمت کاری که دوسش دارم ممکنه منو زمین بزنه و من نتونم اتفاقی رو تو اون علاقه ام رقم بزنم و شکست میخورم و این «ترس» من بود .
با کار کردن رو خودم تونستم بعد دو سالی که هعی برای خودم دلیل میوردم مثل دلایلی که اون لحظه که سریال زندگی در بهشت رو داشتم قضاوت میکردم باعث شد بهم حق بده که قضاوت کنم
از شغل قبلیم دربیام با هر حقوق مزایای که داشت برم دنبال شغل و مسیری که علاقه دارم و الان هم لذت میبرم از کارم و هم درآمدم بیشتر از موقعی است که فکر میکردم با توجه به شرایط مجبور بودم تو اون شغل قبلی بمونم دلایل موندن هم خیلی بود…
میخوام بگم این باورهای ترس گونه کوچیک که بهم میرسن قالب میشن به باورهای درست و تو رو از حرکت وامیدارن . و باور میکنی که باید یکسری اتفاق ها بیفتد تا تو، در مسیری که دلت میخواد بری.
عمرت تمام میشود اگر انجام ندی، اگر تغییر نکنی و میفهمی که خودت باید تغییر میکردی و شروع میکردی
من خدارو شکرگذار هستم تو مداری قرار گرفتم که منو با شما استاد عزیزم و خانواده بزرگی که اینجا دور هم جمع شدیم داریم برای بهتر شدن زندگیمون تلاش میکنیم و دیدگاهمون نسبت به خدامون بهتر میکنیم. خدارو صد هزار مرتبه شکر 🌹🌹❤️❤️
خداوند تو کتابش میفرمایند:
وقالوا لو کنا نسمع او تعقل ما کنا فی اصحاب السعیر فاعترفوا بذنبهم فسحقا لاصحاب السعیر
میگه اگر گوش شنوا داشته باشیم یا فکر کنیم (خداوند بارها در مورد فکر کردن و مهم شمردن این امر برامون گفته و تاکید کرده به این کار)
در بهترین رفا بودیم و خودمون آخر میفهمیم و اعتراف میکنیم و خدا میگه من با کسانی که به دنبال پیشرفت و کسانی که اصل خودشون رو فراموش کردن و نمیخوان به تکامل برسن کاری ندارم (همون دوزخیان) و از رحمت من دور هستند
ما باید به پیرامون خودم نگاه کنیم بدون اینکه قضاوت کنیم و یاد بگیریم رفتار و باورهای خوب رو
باید یاد بگیریم که فقط تماشا کنیم
چون ما به مبدا خود که برمیگردیم میبینیم حتی این قضاوت هارو نمیشناختم ، خشم ، کینه و حسادت را اگر از همه اینها به دور باشیم به آرامش میرسیم و آرامش یعنی خدا که وقتی بهش برسیم و خودمون بسپریم به اون مارو به مسیر درست هدایت میکنه
ممنونم ازتون ❤️
امیدوارم دستتون فقط تو دست خدا باشه برای کمک خواستن 🌹
خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم
سلام به استاد عزیزم
سلام به استاد شایسته مهربان
سلام به اهالی بهشت
ماموریت امروز ما صفا دادن به بهشته
هرس کردن درختان بهشتی و هدایت اونها به سمت کمال
خدایا شکرت برای این نردبان هیولای کاربردی
ارزش ابزار اینجا خودِش رو نشون میده
با هرس کردن شاخ و برگ های اضافی سبکبال میشیم ورها به سمت کمال و خوشبختی
استاد جان بزن هر چی باور محدود کننده هست
قطعِش کن استاد جان که خوب داری این کار رو میکنی
استاد جان عجب مثال عالی برای احساساتی رفتار کردن برامون زدید واقعا گل گفتید
من خودم ساهای گذشته برای همین احساساتی بودن خیلی تحت فشار بودم ولی به لطف الله بعد اشنایی با شما واقعا توی مرحله خوبی هستم
هر چند هنوز خیلی کار دارم ولی همین که تو مسیر رشد هستم از خودم راضی ام.
این دیدگاه شما در باره مرگ و اینکه ما باید بتونیم خودمون رو کنترل کنیم و احساسمون بد نشه ،بزرگترین درس زندگی من بود ،استاد جانم واقعا درک مقوله مرگ چقدر میتونه به ادم ارامش بده و چقدر شما این مورد رو با باورهای درست در دوره همجهت برامون باز کردید
استاد جانم نگاه احساسی چنان به ما ضربه زده که وقتی اگاه تر شدیم با اموزه های شما ،تازه یه کوچولو متوجه شدیم با احساسات درست زندگی کردن و دلسوزی نکردن و از دریچه کمبود به زندگی نگاه نکردن چه طعم دلچسپی به زندگیمون میده و نتیجه اون فقط و فقط ارامش برای ما به دنبال داشته
و همچنین از درچه نگاه و نگرش خود به زندگی نگاه نکردن هم کلی حال خوب و فراوانی و نعمت را برامون داشته ،با هر بار نگاه کردن و همراه شدن با شما دو استادِ عزیز در سریال زندگی در بهشت و سفر به دور امریکا چقدر ذهنمون وسعت پیدا کرده به فراوانی نعمت ها و ثروت ها که اقا جان میشه جور دیگه ای هم به زندگی نگاه کرد. میشه در فراوانی نعمت و ثروت هم بود
برای استاد جان و خیلی ها شده پس برای ما هم شدنیه
استاد جانم چقدر این سفر میتونه دریچه نگاه ادم رو وسعت بده و چقدر توی سفر ادم بزرگ میشه
ازادمهایی که بینهایت ثروتمند هستند و چقدر انسانهای پاک و درست و با صداقتی هستند و چقدر دلِ پاکی دارند
و چقدر به معنای واقعی کلمه به ادم انسانیت و بندگی رو نشون میدند
استاد جان من احتیاج دارم هر روز و هر لحظه باورهام رو هرس کنم و بیشتر بتونم به ارامش درونی برسم که ثمره این ارامش درونی و ایمان بشه رفتارهایی که ریشه اون باورهای درست و بالابرنده هست.
استاد جانم این فایل شما رو باید بارها و بارها ببینم و درونی بشه برام که مادامی که فکرم با باورهای محدود احاطه شده ،داره از منابع درونی من تغذیه میکنه و نتیجه کاملا مشخصه
ولی با کار کردن روی خودم و باورهای قدرتمند کننده و ورودی ها مستمر و مداوم دیگه اون باورها مجالی برای بروز از خودشون نشون نمیدن و این یعنی دیگه اونها تغذیه نمیشوند و در حال قطع شدن هستند
هر چند مثل اتیش زیر خاکستر هستند و به محض کار نکردن خودنمایی میکنند و در یک چشم به هم زدن میتونن این زندگی زیبا رو تحت الشعاع خودشون قرار بدهند.
خدایا شکرت با دیدن این سریال ها با فاطمه جان هر شب کلی با هم دوباره و دوباره در مورد این فایلها ،زیباییهاش و درس هاش صحبت میکنیم و دوباره درس ها رو با مرور میکنیم
اتفاق های مثبتی که در طول اون روز و رزق هایی که به واسطه نگرش مثبت وارد زندگیمون شده بهم میگیم و کارهایی که هدایت شدیم با عشق انجام بدیم بهم میگیم و کلی ذوق میکنیم و دوباره و دروباره سعی میکنیم روزمون رو با مومنتوم مثبت و شکرگزاری شروع کنیم و بریم به دل ناشناخته هایی که کلی درس و کلی بزرگ شدن برامون داره.
خدایا شکرت که زندگی فقط یه مسیره و لذته و قراره با هر نتیجه ای نگاه کنیم ببینیم این مسیر رو چقدر با عشق و نگاه مثبت هر روز طی کردیم و درسهایی که هر روز مرور کردیم که نتیجه اش شده یه رفتار و یه عمل درست و دوباره باید با باورهای درست و توجه به نکات مثبت در این راه و مسیر بهشتی طی مسیر کنیم و با خداوند عشق بازی کنیم
و این زندگی در بهشت هر روز و هر لحظه با باورهای درست ادامه داره
خدایا شکرت بهم اجازه دادی یه چند لحظه ای در این بهشت با نگاه کردن به بهترین الگوی زندگیم کلی درس یاد بگیرم و برام قانون عادلانه این هستی مرور بشه
سلام بر اراده قوی برای جهادی اکبر تا باورهای قدرتمند کننده توحیدی رو تو وجودم پرورشی م و ایمان بیارم به ربوبیت خدا به وهاب بودن وبخشندن بودن و مهربانی خدا به ثروتمند بودن وعاشق بودن خدا
سلام بر انگیزه پولادین که شوق رسیدن به هدف و دیدن زیبایی ها رو تو وجود هرکس طالب دیدن زیبایی هاست به وجود میاره
این قط کردن شاخه ها و درخت ها هرز ادامه داره تا من چیو بفهمم ؟
این تکرار و تکرار حذف چیزهای اضافه و شاخه های اضافه و پیچک های ریزی ادامه داره که من چیوم بفههم؟
بفهمم که اصل یه چیزه و فقط من با تکرار اون میتونم اون اصل و اساس قانون رو در کنم و ریشه ای تو وجودم پرورش بدم تا نتیجه بشه دیدن کاج های خوشگل و سر به فلک کشیده
خوب پس بازم باهم قانون رو مرور میکنیم و با تکرار اون سعی میکنیم مهارت کسب کنیم تو اجرای اون
اول از همه باز ذوق واسه یه اره این یعنی سپاسگزاری به خاطر داشته ها
اعراض:
تو لحظه ای که ناخواسته و تضاد پیش اومده حتی تضاد به اون بزرگی البته به نظر من که مرگ یه عزیز هست من چطور سعی کنم حال خودمو خوب نگه دارم چون من دیگه فهمیدم که قانون شوخی بردار نیست احساس بد مساوی اتفاق بد پس اینکه حالم بد بشه اصلا اشکالی نداره اما باید تلاش کنم تو احساس بد نمونم پس چیکار کنم ؟خوب من یه هدف دارم اونم تمرکز بر زیبایی ها اونم رسیدن به احساس خوبه پس حالا میام برای اعراض از اون ناخواسته یه قدم برمیدارم و اونوقته که هدایت میشم اول به سمت قط شاخه های درخت بعد هدایت میشم به سمت تریلر موتور سواری واسه بهتر مرور شدن قانون و رسیدن به احساس خوب و چه برنامه ریزی دقیقی داره خدا که با دیدن هردرخت و هر پیچک کلی قانون برام مرور بشه الله اکبر
استاد تو یه فایل فک کنم سفر به آمریکا بود که گفتن در زمان برخورد با یه ناخواسته سعی میکنن یا بازی کنن یا به هر صورت که میشه تمرکزشو از روی اون ناخواسته برداره و اینجا هم خیلی قشنگ باز اونو تکرار کردن
زدن درخت ها و اون پیچک های ریز که استاد تشبیه قشنگی به باور های ریزو درست کردن خیلی برام جالب بود ومن اصلا فکر نمیکردم که اون باور های ریز اصلا مهم باشد من همیشه میگفتم باید باورهای بزرگ رو پیدا کنم اون باور ریز ها خود به خود ازبین میره البته اگه بفهمم که باور های کوچک هست و اونا مانع بزرگترین هست چون باور های غلط کی به چشم میان راحترن کارکردن روشون اما یه وقتایی یه باور های هست که من اصلا متوجه نبودم که هست و حالا که اینو فهمیدم میرم که با دونه دونه حذف شاخه های اضافه و تمرکز گذاشتن روی هدف اصلیم میتونم اون پیچک هارو پیدا کنم و مثل استاد قطشون کنم بدون هیچدلرحمی
و تشبیه باور های غلط و انگل ها که اگه بخوام دلسوزی کنم اون باور های غلط جلو چشم منو میگرن و نمیزارن از اون جایی که هستم واون فضای که دارم لذت ببرم و روز به روز زیبایی های بیشتری رو ببینم و ظرف وجودم بزرگتر بسه برای دریافت نعمت ها
نکته دیگه این که من دنیا رو از زاویه دید خودم میبینم یعنی آنقدر افکارم محدوده کن نمیتونم باور کنم راه دیگه ای برای زندگی بهتر و برای لذت بیشتر از زندگی هست چون فقط خودمو و محیط کوچک اطراف خودمو دیدم و همینه که خداوند میگه در زمین من گردش کنید تا نعمت هارو ببینید و همینکه باعث میشه ظرف وجود من بزرگتر بسه و آگاه بشم و باور کنم بینهایت مسیر تو دنیا هست برای رسیدن به خواسته ها و بینهایت طرز فکر هست به شرط اینکه قضاوت نکنم و نخام بازم با زاویه دید خودم به همه چیز نگاه کنم
اینطور که من برداشت کردم من اول میام درخت های جلو چشمم یا همون باور های که به چشم میاد رو قط میکنم بعد نگاه میکنم که اگه نتیجه حاصل نمیشه یه نگاهی دوباره به سرتاپای اون درخت میکنم و میبینم که عه یه پیچک به نازکی سیم دور اون هست و یه باور غلط که اصلا به چشم نمیاد درست همون مثال استاد تو فایل آماده سازی کشف قوانین بود فکر کنم که ترمز هارو حذف میکنم و نقش ترمز ها رو دقیق گفتن که تو لحظه آخر میل اون ویروس یا برنامت غلط سیستم کار میکنه که لحظه آخر که میخاد برنامه عمل کنه سیستم رو خاموش میکنه و این پیچک هم همونه لحظه آخر که درخت قط شد نزاشت اون بیوفته واستاد اومد نگاه کرد و اون باور محدود کننده ریز رو هم قط کرد و به آسانی درخت جدا شد
باز اون درخت های هرز مانع رسیدن غذا و مواد خوب به کاج میشن مثل شاخ و برگ های اضافه تمرکز منه که همین دلسوزی ها هم شاملش میشه که نمیزارع من انرژی وتپانمو در راستای. اهدافم به کار ببرم اصلا نمیزارع که من خاک خوب وآب و نور کافی به باور های قدرتمند کننده بدم تا باعث بشه آرامش بیشتر و احساس بهتری رو تجربه کنم پس منم میام خوب ذهنمو بررسی میکنم که چه باور های و چه آدم های چه چیز های اضافی هست که انرژی منو تلف میکنه با شجاعت تمام و بدون دلسوزیقط میکنم البته بگم اینم تکامل داره که من خیلی چیزها حذف کردم وجای خیلی کار هست برای حذف خیلی چیز های اضافه
به لطف الله امروز ذهن ازومتری دارم با فایل های آرامش در پرتو آگاهی و این سریال بینظیر که منم شروع کردم به پاکسازی هم ذهنم وهم خونه و چه لذتی داره هربار یه گوشه خونه رو از چیزهای اضافه پاک میکنم و همونطور به خودم میگم دیدی زهرا حالا نگاه کن چه بااور هایز باید حذف بشه به همین آسونی
خدایا شکرت
استاد جان خدا قوت مریم جان عاشقتم
دوستای عزیزم ممنون بابت انتشار آگاهی هاتون که من با خوندنشون کلی دید بازتری پیدا میکنم در مورد قانون و کمتر کامنتی میشه که من نکته هاشو تو دفترم یاداشت نکنم ممنون که باعشق مینویسد خدایا شکرت
سلام زهرا جان متشکرم چه دیدگاه زیبایی داشتی فوق العاده عالی و مفید بود اینقدر قشنگ مثال زدی که منم جوابم گرفتم با اجازت دیدگاهت پرینت گرفتم تا بارها و بارها بخونمش و روحم ارتقا بدم و با خدا هماهنگ و یکی بشم متشکرم عزیز دلم
سپاسگزارخداوندم که حامل پیام او بودم و اعتبار تک تک کلمات میرسه به الله مهربانم که قلبمو باز میکنه و هدایت میکنه برای درک آگاهی های خدارو شکر درکنار دوستان هدایت شده ای چون شما هستم عاشقتم 😘
خداروصدهزارمرتبه شکر که باز فرصتی شد تا بیام یه ردپایی از خودم به جا بذارم تا قدم هام رو محکمتر کنم
اونجاییکه مریم خانم گفت بیا این شاخه رو هم بزن زیاد اوکی نیست، اونجا استاد بدون معطلی زد نابودش کرد.
من نگاه کردم دیدم واقعا این شاخه پایینیها زیاد اوکی نیستند.
نه بر و روی قشنگی دارن، نه خیلی شاخ شمشادن، نه انرژی دارن ، فقط هستن. فقط دارن شیره جون این درخت بدبخت رو میگیرن تا فقط باشن.
این درخت هم هرچقدر زور بزنه بیشتر غذا بسازه، اینا بیشتر مصرفش میکنن.
یعنی اصلا انگار واقعا شاخه پایینی هارو باید بزنی با شجاعت قطعشون کنی.
استاد نگفت اواا حالا بذار بمونه شاید بعدا قشنگ شد و فلان شد و نمیدونم این خوارآید و روزی به کار آید و این چرندیات که خیلیهامون حداقل قبل از اینا میگفتیم.
و واقعا چقدر این جهان گسترده است. جایی هست که واسه هر درخت بزرگی که بخوان قطع کنن، ۲۰۰ دلار پول میگیرن.۳ میلیون و خورده ای پول بدی که یه درخت رو واست بزنن.
جایی هست که میلیونها کیلومتر که راه بری فقط درخت میبینی.
جایی هست که چشمه آب آشامیدنی دائمی داره.
جایی هست که میشه توش آروی داشته باشی.
میشه واسه خودت ۸۰ هکتار جنگل داشته باشی.
جایی هست که میشه توش از نیش زنبور تا عاج ماموت رو پیدا کنی، بخری، واست با کمال احترام و مسئولیت پذیری بیارن دم در خونت.
من یه چندباری که تست نیم کره مغز رو دادم، جوابش ۵۰/۵۰ میشد.
همش فکر میکردم که آیا اشکالی داره؟آیا خوبه؟آیا بده؟
تا اینکه توی این فایل فهمیدم که نه!خیلی هم خوبه.
اگه زیاد منطقی بودم و زیاد واسه هر کاری دو دوتا چهارتا میکردم، از اینور می افتادم، اگر هم کلا احساسی بودم، از اون ور.
و خداروشکر میکنم که میتونم به لطف الله، حد متعادل باشم.
خداروشکر.
و چقدر این فایل آگاهی داشت.
هرچقدر بیشتر میدیدم، چیزهای جدیدی میشنیدم که واقعا قبلش یا حواسم بهش نبوده، یا واقعا نشنیدم. بالاخره هربار آگاهی بیشتر.
خداروشکر
اونروزی که من اون پست رو دیدم، یاد اون فایلی افتادم که استاد در مورد آتشنشانها گذاشته بودن.
بعد با خودم گفتم که استاد جون صد در صد با توجه به تجربه خیلی بدتر از اینایی که داشته، میتونه خودش رو کنترل کنه.
خیلی سخته ولی این مرد میتونه.
و ، اینم گواهیش دیگه.
استاد خیلی مردی.
با خودم فکر کردم دیدم، این درخته توی خاکیه که همیشه داره تغذیه میشه، همیشه مواد معدنی داره بهش میرسه، اما خب این درختا که دورشن نمیذارن این مواد بیاد تو وجود این بدبخت.
مثل اینه که با زیر دریایی بری زیر آب و بگی چرا آب نمیاد داخل،
خب چون درا بسته است.
چرا ثروت وارد خونم نمیشه؟
چون در و پنجره ها رو بستی.
هرچقدر هم که بارون شدید تر بباره، تا تو نری سطلتو نبری زیرش که یه قطره هم نمیتونی ازش دریافت کنی.
باید این علف هرزهارو از دور و برت بزنی کنار تا وقتی که مواد مغذی میان به سمتت، بتونی خودت دریافتش کنی.
پاتو از رو ترمز برداری تا این نیروی گاز، بره به چرخ ها و بذاره پرواز کنی.
یادمه انگار تو فایل آرزو ها محقق میشوند(فکر کنم) استاد گفتن توی دوره کشف قواینین، یه ترمز هایی رو پیدا کردند توی خودشون که اصلا باورشون نمیشده.
یعنی این مرد که پاشنه آشیلهاشو، اون درخت بزرگهارو قطع کرده، هنوز بینهایت آشغال خرده داره که جمع کنه و خودش میگه که هنوز بینهایت جاداره واسه بهتر شدن و خودش میگه که هنوز به جای خیلی خاصی نرسیده،
ببین ما چقدر راه داریم که بریم.
چقدر هنوز تنه قطور جلومونه تا قطعش کنیم تا برسیم به اون خرده ها.
ولی میشه.
میشه هرروز بهتر شد. میشه هرروز آشغالهایی که باد میزنه میاره تو حیاط ذهنمونو برداریم تمیز کنیم.
خیلی کارش کمتر از اینه که بخوایی بذاری جمع بشن بعد جمعشون کنی.
هم آسون تره هم لذت بخش تره.
دیدی اینا که ماشینشونو هر روز تمیز میکنن چه عشقی میکنن.
هر وقت ببینه یه خال افتاده رو ماشینش سریع کهنه رو در میاره میکشه به جون ماشین
هم ماشین قشنگ میمونه، هم دیگه منتظر نمیمونه تا اینقدر کثیف بشه تا دیگه حالش بهم بخوره ببرتش کارواش.
هر روز قشنگ برق میزنه عشق میکنه وقتی میبینتش.
خدایاشکرت.
خدایاکمکم کن بتونم پیچکهای ذهنمو بشناسم، با قیچی فیل کش، بزنم قطعشون کنم تا فرصت نکنن اینقدر بزرگ بشن تا همه چیزو به خودشون و به بقیه چیزا گره بزنن.
من به لطف الله، با هدایت و نشانه خدا، یه مشکلی رو که چندین سال در مورد موهام منو مشغول خودش کرده بودو، به لطف الله ۹۹ درصد حلش کردم. اون یه درصدم واسه اینه که گفتم بذارم قشنگ یکی دو ماه ادامش بدم تا قشنگ ریشه کن بشه.
یه حرکت رو خدا بهم گفت یه جور دیگه انجام بدم.
اصلا بذار بگم.
من همیشه واسه اینکه شوره سرم خوب بشه، با توجه به حرف بقیه، بعد از شیتن موهام، سرکه میمالیدم و دوباره با آب اونو میشستم.
بعد اصلا انگار نه انگار.
آقا بعد یه بار یه حسی بهم گفت یعنی چی هی اینا میگن اینکارو بکن ولی هیچی نمیشه.
خلاصه خدابهم الهام کرد که موهامو که شستم، خشکش کنم، بعد سرکه بمالم و نشورم.
آقا اینکارو کردم، الان به خدا نزدیک یک ماهه که موهام کاملا تمیزه به لطف الله.
بعد به خودم گفتم ببین اینجا جاییه که خیلیا توش به دام میفتن،
اگه الان من بگم که خب بسه و کافیه دیگه نمیخواد این کارو بکنم، قطعا دوباره برمیگردم سرجای اولم.
بعد به خودم گفتم استاد جون ۱۵ ساله که حتی یه دونه قرص هم نخورده، خب چی شده؟
اول استاد به سلامتی رسیده، بعد شروع کرده به حفظ سلامتی.
منم اول باید ۱۰۰ سلامتیم رو بدست بیارم و بعد حفظش کنم.
مثل تغییر باورهاست. اول شاید طول بکشه که تغییرش بدی ، ولی بعد از یه جایی خودش کمکت میکنه تا روون بری جلو و خیلی راحت تر میشه.
منم اگه کاری رو که منجر به سلامتیم میشه رو طولانی مدت تکرار کنم، خب اصلا بعد از یه مدت عادتم میشه و همینطوری راحت با خودش میرم جلو فقط کافیه که حواسم باشه قطع نشه.
و این یکی از اون نتایجی بود که من از عمل به الهاماتم گرفتم و خداروشکر اونو به اشتراک گذاشتم و مطمئنا هرکس این مشکلو داشته باشه و دستشو بذاره تو دست الله، اون خودش هدایتش میکنه شاید این راهی که من رفتم بتونه کمکش کنه.
اولا اینکه مانند محتوای همین فایل که خیلی درمورد توجه به زیبایی ها و کنترل ذهنه منم 2بار نزدیک به تموم شدن کامنتم بود یهو صفحه خودبه خود خارج میشد و تمام متن پاک میشد اما خداروشکر یکی از پایه های اصولی ما هم اینجا همین موضوعه بعداز 10ثانیه حالمو خوب کردم و شروع کردم به کمی راه رفتن و یه دور زدن در محوطه خونه و مجدد شروع به نوشتن کامنت کردم،
بازم یه روز دیگه از فتح بهشت و هرس کردن محدودیتها و توهم ها،،
آدم از همین هرس کردن شاخه های درختان و پاکسازی محیط اینجا میفهمه که بهشت و جهنم صرفا تفاوت فضای بزرگ و کوچک نیست بلکه فضای عمیق و لطافت ذهن آدمی ست که پهناور بودن بهشت رو برایش میسازه،،که قلبش با هر اتفاق کوچکی تنگ نمیشه بلکه اینقدر بزرگ و عمیقه که فضایی مانند اعماق اقیانوس دارد،،
استاد وقتی میگی بخاطر غم دوست عزیزت شروع کردی به انجام کاری که توجه و کنترل ذهنتو بدست بگیری
درس هایی که ازش میگیرم اینه که درسته یه زمانی هم چندبار این تجربه هارو رو داشتی و بعداز چندساعت تونستی ذهنتو تغییر بدی اما دیگه همون موقع ها اینجور نبوده که یعنی کار تمومه دیگه نیازی نیست بلکه همیشه باید روی ذهن کارکرد
یاد مسابقه تنیس سرنا ویلیامز افتادم که مهم نیست یه آدم چقدر موفقیت کسب کرده باشه ودر چه جایگاهی باشه اگه نتونه ذهنشو کنترل کنه و خوب تربیتش نکنه قطعا ضربه میخوره و محکوم به شکسته،،
درسته کارش راحت تراز مدتهای قبلش هست اما همچنان باید همیشه فعالیت کارکردن روی ذهنش رو داشته باشه تا به عقب برنگرده
یا همینکه استاد میگی بعضیا از اونور خر افتادن ،،این منو تلنگرآمیز کمی تکون داد اگه همیشه به همدیگه میگیم مادوستان با همه تفاوت داریم اما واقعیتی هم هست که نباید باورها و افکار محدود رو هم نادیده و زیادی دست کم گرفت که زیادنیازی به انرژی و زمان ،تمرکز ندارن اما خبرخوب اینه که با ادامه دادن مداوم قابل تغییرن،،
اما بعداز مدت زیادی کفه های ترازو جابجا میشن یعنی بعداز چندسال باکارکرد مفید کفه ترازو سمت زمان و انرژی سبک تر
و سمت دستاوردها و فراوانی سنگینتر میشه،،
اما همچنان باید فعال بود برای برقراری ارتباط
وقتی که استاد مثال پیچک ها رو توصیف میکنی به باورهای ذهنی مون و میگی وقتی مثلا عدم عزت نفس رو تغییر میدی فکرمیکنی دیگه تمومه اما نه به باور عدم لیاقت،کمبود،ترس و…به همدیگه وصل هستن،،
حقیقتا برا خود من کمی درد داره این صحبتها اما میپذیرم و همیشه سعی میکنم روی همشون خوب کارکنم برا نتایج دلخواهم،،
اشکال نداره تحمل درد الان تبدیل میشه به صبر،،
اما با نپذیرفتن و با تغییر نکردن همین درد چندسال دیگه میشه عمل جراحی،پس گره دست بازکن رو نذارم بشه گره دندان بازکن،،
واقعا که خودمن حتی خیلی از باورهای واضح رو تغییر دادم و گذاشتم کنار اما الان خیلی احساس میکنم یه عالمه باور اشتباه مانند همین پیچکها وجود داره که باید حسابی روی خودم کارکنم تا ریشه های مخرب رو شناسایی کنم و باورهای قدرتمند کننده جایگزینش شون کنم،،
همون جهاد اکبر راه بندازیم
سفر به درون داشته باشیم
اما چقدر همین مسیر رشد میتونه لذتبخش باشه همراه با نتایج،،،
بسم رب الشهدا و الصدیقین بسم رب قاسم الجبارین
سلام به همه ی عزیزان
ماموریت : صفا دادن به درختان زیبای پردایس
باز هم مثل همیشه تا دندان مسلح به الله اکبر و ابزاری ارزشمند و بسیار کارا
نردبانی جادویی و خارق العاده
میز و صندلی ای ساده اما شیک و زیبا
اره ای هیولا که به راحتی و بدون نیاز به نردبان از همان پایین تمام شاخه هایی که اوکی نیستند و مانع رشد و اوج گرفتن درخت شده اند را قطع می کند و سید عزیز با اندکی تلاش و اراده ای استوار تمام آنها را می چیند/ استاد جان خدا قوت
باز هم راحت تر کردن کارها با ایده هایی کارساز بدون اینکه نیاز به تلاش و سخت کوشی بسیار باشد/ خدایا شکرت
در این میان شاخه هایی هستند که با اره فقط به یک اشاره قطع می شوند و شاخه هایی هم هستند که وقت می برند تا چیده شوند و این بخاطر قطر زیاد و خرفت بودنشان است.. اینها همان باور های منفی و افکار مخربی هستند که در ابتدا فقط یک جوانه بودند بر روی تنه ی درخت و بر روی صفحه ی ذهنمان اما با کار نکردن قدرت گرفتند و بزرگ شدند و در میان انبوهی از باورها و افکار درست و مثبت گم شدند.
و علف های هرزی که تبدیل به پیچک های پرپیچ و خمی شده اند که جلوی هر گونه حرکتی را گرفته اند و از بین بردنشان با گذر زمان سخت و سخت تر می شود. اما غیر ممکن نیست و کار کردن مدام می خواهد
تا ابد قدم برداشتن و حرکت کردن به سمت اهداف و آرزوها را می طلبد
توجه کردن را می طلبد به سمت جوانب مثبت و زیبایی ها
افسار ذهن را به دست گرفتن می خواهد که مبادا خارج شود ذهن از میدان زیبایی ها و فراوانی ها
باورها و افکار محدودی که ریز ریز هستند و در میان انبوهی از تفکرات دیگر ذهن غرق شده اند
باورهای محدود و نادرستی که تبدیل به نگاهی جاهلانه شده اند و منجر به تفکری احساسی که از عقل و منطق و نیروی هدایتگر درونی پیشی گرفته اند
استاد عزیزم وقتی فرمودید که دوستتان را از دست داده اید متاسف و ناراحت شدم اما زیاد طول نکشید که با ادامه ی حرف هایتان به یاد این جمله افتادم که ما همه از او هستیم و بازگشتمان نیز به سمت اوست
حق کاملن با شماست ناراحت شدن و غصه خوردن برای کسی که در بهشت جاودان تا ابد زندگی می کند فقط باعث ایجاد اتفاقات بد برای خودمان می شود.. کنترل کردن ذهن در این شرایط سخت است اما ممکن است و شدنی
از دریچه ی کوته بینی نگاه کردن مانع دیدن فراوانی ها و ثروت های بسیار می شود حال در هر جای دنیا که میخواهد باشد فرقی نمیکند!!
خدای ما خدای فروانی ها و ثروت و زیبایی هاست/ خدایا شکرت
“”باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده””
فقط یک دید باز می خواهد و دریچه ای بزرگ نسبت به جهان اطرافمان.فرقی نمی کند در کجا باشیم!
مانند این سید عزیز که در یک جای خشک زندگی کردند و در خانه ای مشترک با چند نفر و تجربه هایی سخت از لحظه های سخت
اما می توان لذت برد و سپاسگزار بود.
سپاسگزار چیزهای بسیاری که من فقط می توانم چهار ستون سالم بدن را بنویسم و مجال شرح دادن بسیاری چیزها نیست!
سپاسگزاری در این شرایط منجر به گسترش جهان بینی خودمان میشود
می توان راهی باز را بوجود آورد و مسیری را ساخت به سوی خوشبختی
می توان آرزوها و اهدافی را در نظر گرفت برای طی کردن مسیر تکامل
اما کار کردن می خواهد و کار کردن
کاری که باید همواره و تا ابد انجام شود و جلوی گسترش افکار و باور های منفی و مخرب را گرفت.
استادان عزیزم.. مریم جان و سید جان در هر قسمت از فایل های بهشت درس های فراوانی را می آموزم و هر بار خدا را سپاس می گویم که دستی از دستان خداوند هستید برای هدایتم به سمت خوشبختی و موفقیت های بیشتر
بزرگترین درسی که از شما آموختم این بود که با خداوند یکتا همه چیز شدنی است فقط باور و ایمان و عمل را می طلبد
سپاسگزارم از به اشتراک گذاشتن فایل ها
سپاسگزارم که درس و نکات الهی بسیاری را می آموزم و هر روز بیشتر از قبل با قوانین کیهانی آشنا می شوم
خدایا هزاران مرتبه شکر
در پناه الله مهربان پیروز تر و شادمان تر باشید
سلام خدمت عزیزای دلم استاد باحال و مشتیمون و خواهر گل و نازنینم خانوم شایسته من هرچی تو این فایل دیدم رو نوت برداری کردم و میخوام این جا هم بنویس تا هم به انتشار این اگاهی ها کمک کنم هم به قول اسطوره فوتبال کریستیانو رونالدو هر زمان که شما به کسی کمک کنی خداوند ده برابر بهتون کمک میکنه
۱.برای رشد بیش تر و حرکت به سمت تعالی تمام شاخ و برگ های اضافی رو بزن(تمام برنامه ها و اهداف غیرضروری را از زندگی ات حذف کن)
۲.اعتماد کن به هدایت های خداوند
۳.باورها به یکدیگر وصل هستند و نیاز به کار همیشگی و مداوم روی انهاست تا به باورهای زیرین و مخفی که مهم هست رسید
۴.تفکر احساسی یعنی جهل
۵.احساس بد =اتفاقات بد
۶.برای شادی بیش تر انسان نیاز به تحرک دارد
۷.علف های هرز(باورهای محدود کننده)باعث جلوگیری از پیشرفت ادم میشوند و باید با تمام توان ان هارانابود کرد تا از زندگی لذت خیلی بیش تری برد
۸.دلسوزی کردن ممنوع و بسیار بد
۹.حرکت کردن(مهاجرت،سفر)کلا حرکت کردن دید ادم را نسبت به زندگی بسیار عوض میکند
۱۰.قضاوت بیهوده و بی جا ممنوع(سعی کن افق دیدت را خیلی وسیع کنی)
۱۱.با کار مداوم رو باورها واقعا واقعا واقعا میتوان به ثروت های افسانه ای رسید
۱۲.هرچه قدر باورهای محدود کننده را از بین ببریم انرژی خیلی خیلی زیادی داریم برای رسیدن به اهدافمان
۱۳.روی باورهای محدودکننده بزرگ بسیار کار کن تا بتونی به اون ریز ها و خطرناک ها برسی
امیدوارم برای تک تک دوستان مفید باشه
سلام استاد جان عزیزم
استاد شما چه قدر توی زندگی من تاثیر گذاشتید
منو تبدیل به یک نگار دیگه کردید
میدونید من همون فردی که چندین سال گیاهخوار بودم چونکه حیوونا زجر نکشن
من درخت قطع نمیکردم چون درخت زجر نکشه
من همون موقع چند سال پیش که این قسمت قبل تازه اپلود شد رو سایت دیدمش چنان اعصابم خورد شد از اینکه چطور اجازه دادید به خودتون که اون مار رو بکشید که حد نداشت و اصلا این فایلهاتون رو با عصبانیت رد میکردم
این نگاری بود که از پنج سال پیش تا پارسال بودم
اما امروز که این قسمت و قسمت قبلی رو دیدم نه تنها عصبانی نشدم
بلکه تحسینتون کردم
بلکه هم به شما هم به شایسته جان افرین گفتم
بلکه با خودم گفتم اگر من هم جای استاد بودم میرفتم تفنگو برمیداشتم و مار رو میکشتم
بعدشم مثل شایسته خانم کالبد شکافی اش میکردم
بله الانی که خداوند هدایتم کرد و بهم گفت سریال زندگی در بهشت رو از اول هر روز یک قسمتشو ببین و عمل کردم به گفته ی خداوند
من هر قسمت رو که میبینم
اصن حتی به ذهنم نمیاد که بگم استاد درختارو قطع نکن
اصلا همچین چیزی به ذهنم خطور نکرد تا وقتیکه شما وسط ویدیو درباره ی اون دسته از افراد صحبت کردید و من یادم افتاد که روزگاری نه چندان دور من هم جزو همون دسته بودم
اما استاد جانم
عزیز جانم با شما و استمرار
این نگار شخصیتی جهاد اکبری به پا کرده که اون نگار قبلی رو از یاد برده
یادم رفته که روزی اونجور بودم
با اینکه خیلی دور نیست یک ساله
اما اینقدر این استمرار و تعهد من توی سایت زیاد بوده
که کاملا شخصیتی جدید شدم و واقعا باید بشینم فکر کنم که یادم بیاد قبلا چطور بودم
الان این سریال رو میبینم ناخودآگاه همش میگم دمت گرم دمت گرم برای این همه انرژیت برای این همه پشتکارت
ازتون الگو میگیرم
بهبود جزوی از شخصیت من شده با این سریال
بهتر کردن ، بهبود ، منظم کردن ، تمیز کردن ، حذف چیزهای اضافی و … جزوی از شخصیتم شده
استاد نمیدونم واقعا چطور بگم این سریال و شخصیت شما چجور رخنه کرده به من
امروز صبح که بیدار شدم اولین کاری که کردم
جمعه بود اومدم گفتم حتما بهبودی در اطراف من وجود داره که میتونم انجامش بدم
نا خوداگاه رفتم سراغ کشوی اتاقم
و به هم ریخته و شوریده گوریده و پر از اشغال های اضافی بود که میگفتم نندازمش روزی به دردم میخوره
یه پلاستیک پر از لاک های چندین ساله ای داشتم که خشک و یا تمام یا در حال اتمام بودن از اینو اون گرفته بودم اما چندین سال با خودم حملشون کرده بودم و میگفتم نه یه روز شاید به کارم اومد
یه روز شاید خواستم بزنم
این یه روز یه روز ها شده بود چندین سال حمل کردن یه کیسه پلاستیک پر لاک بی ارزش مفت که همچنان جای زیادی رو کشویم رو اشغال کرده بودن
و من همشونو ریختم دور
استاد با این نگار چیکار کردید
به خدا باورم نمیشه
14 قسمت رو دیدم
اینهمه تغییر !!!!
من قبلا حیفم میومد این اشغال هارو بریزم
چون برام اشغال نبودن در نظرم یه چیزه به درد بخور بودن
هیچ ادمی اشغال رو نگه نمیداره که
مشکل از دیدگاه من بود که فکر میکردم به درد میخورن
وای استاد اصن نمیدونم چی بگم
استاد من فهمیدم این تغییرات رو باید بزرگ کنم برای خودم و اینها شروع دستاوردهای بزرگ جهانی هستن
برای همین اومدم کامنتشو بنویسم
استاد عاشقتم که با وجود این سریال بهبود دائمی
حذف چیزهای اضافه
داره جزوی از شخصیتم میشه
من امروز صبح جمعه که بیدار شدم واقعا ناخودآگاه رفتم اینکارهارو انجام دادم
و با این سریال محیط زندگی من داره هر روز بهتر و بهتر و مرتب تر و تمیز تر میشه
اگر من میخوام زمینی کثل پرادایس رو داشته باشم
باید از همینجا این شخصیت بهبود ، این شخصیت مرتب کردن سپاسگزاری از محیط زندگیم رو داشته باشم
همین الان که در جایی دور افتاده از شهر ، در شهرک سیمرغ شهرستان خورزوق اصفهان زندگی میکنم در خانه ای 80 متری با خانواده ام ، در اتاقی 9 متری مشترک بین منه 21 ساله با برادر 27 ساله ام ،
اره همینجا باید بهبود و مرتب کردن رو اغاز کنم
یکم سخته
ذهنم میگه کل وسایل دو تا ادم بالغ تو اتاق 9 متری جا دادی و داداشت هم همه اش کثیف کاری میکنه تو باید جمع کنی چرا همه اش باید تو بکنی نکن خب همه اش تو باید ظرف بشوری داره همه تایمت برا تمیز کردن خونه میره نکن خب وقتتو بذار برای خودت و …
ولی من میدونم اینها نجواهای شیطانه
من میدونم این تغییر این تلاش من برای بهبود محیطم جزوی از مسیر موفقیتم هست و به اندازه ی کار کردن روی باورام مهمه
در واقع همون ایمانیه که عمل میاورد
این همون عمل کردنه هست پس خیلی مهمه که بدونش ایمانش مفت نمی ارزه
اره استاد با تمام وجودم جزوی از شخصیتم شده که همین اتاق نه متری رو تمیز و مرتب نگه دارم ، همه اش بهبودش بدم ، بیشتر جارو بکشم ، قبل از اینکه به هم بریزه دوباره مرتبش کنم و همه ی اینها با کمی تلاش امکان پذیره و فقط اولشه که تلاش میخواد الان دیگه جزوی از شخصیتم داره میشه
و به جایی میرسه که وسواسم میشه بهبود شرایط
یعنی دیگه ذهنم نمیاد بگه عه چرا همه اش من دارم تمیز میکنم بلکه اگه نکردم میگه عه چرا تمیز نکردی چرا بهبود ندادی ؟
با این سریال داره این اتفاقا برا من میوفته
منی که کمدم همیشه میذاشتم به بی نظم ترین و شوریده گوریده ترین حالت برسه تا بعد مرتبش کنم از پایه و اساس
امروز سه تا شلوار توش یکم نامرتب بود از اول همه چیشو مرتب کردم
و اره استاد چه قدر زمان و انرژی کمتری ازم برد و همین کارم انرژی کمدم رو مثبت کرد تا اینکه مثل قبلا میگذاشتم بترکه و بعد از پایه مرتب کنم که خیلی زمان و انرژی بیشتری میبرد و اون امرژی منفی اش هم مدتها باید تحمل میکردم
اره استاد واقعا تاثیر داره واقعا الان میفهمم نا مرتبی چه انرژی منفی ایجاد میکنه
من همیشه از خونه تکونی عید بدم میومد
مادرم سالها تلاش کرد نتونست یک درصد تمیزی و مرتب کردن رو جزوی از شخصیت و وسواس ذهنی ام کنه
چطور شما با 14 قسمت اینکارو کردید ؟؟
البته که من قبلا سالها این سریال رو میدیدم دریغ از کوچکترین تاثیری ، دلیلش امادگی الانه منه فرکانس و مدار الانه منه
امسال مطمعنم برای من خونه تکونی عید متفاوت ترین تجربه ی زندگیم خواهد بود
چون هنوز یه ماه مونده تا عید ولی من توی دفتر برنامه ریزیم برنامه ریختم براش و ایده هایی که میاد برای بهبود رو مینویسم و مشتاقم استاد مشتاقم که روزش برسه و با خانواده خونه تکونی حسابی بکنیم
اره همین خونه ی 80 متری همین اتاق 9 متری ام رو
با عشق با عشق با عشق
چون این تنها راهشه اگر میخوام نتیجه بگیرم
من هیچ وقت اینجور نبودم استاد
.
اونجای فیلم که گفتید یه سری ادمها میگن قطع نکنید حیفه منو به یاد این همه تغییراتم انداخت
دیدم به جز اینکه دیگه اون ادم احساسی نیستم بلکه ادم مرتب و وسواسی هم شدم
البته وسواس خوب
.
البته یه چیزی بگم
درباره ی داداشم که گفتم اون مثل من مرتب نیست
احساس میکنم این شخصیت جدید من داره روی اون تاثیر میذاره و اون هم اروم اروم داره کمی بهتر میشه انشالله قانون تمرکز بر مثبت ها جواب میده و اون هم تغییر میکنه و در قسمت های جلوتر انشالله ازش گفتم شاید :)))
.
استاد جونم نمیدونم این جهل تفکر احساساتی از کجا میاد اما من پنج سال اینجور بودم و الان به شدت تغییر کردم
منی که پنج سال گیاهخوار بودم و حتی لبنیات و تخم مرغ هم نمیخوردم چون حیوونا زجر میکشن ، الان یه سال در دوره ی سلامتی ام فقط گوشت و تخم مرغ و لبنیات خوردم !
البته خیلی حرفا شنیدم خیلیا بهم چیزای بدی گفتن سر این تغییراتم ولی غم و باکی نیست :))))
من به خودم افتخار میکنم همین کافیه .
.
ولی میدونید استاد حس میکنم این همه شاید جزوی از مسیر باشه …
نمیدونم واقعا
اما به هر حال راضیم :))))
.
الان دیکه اصلا اون نگاه حمایت رو ندارم اصن به ذهنم هم خطور نمیکنه که داشته باشم یا قبلا اونجور بودم
واقعا خیلی دنیا جای بهتری میشه وقتی که ما اجازه بدیم ضعیف ها زجر بکشن
چرا واقعا فکر میکنیم ضعیف بودن و زجر کشیدن کسی بده اصن ؟؟؟
فهمیدم میدونی چرا این تفکر هست ؟
چون آدما فکر میکنن فقط همین دنیا وجود داره و همین دنیا اول و اخرته زندگیه
پس بیایم تو این زندگی کمی که داریم هممون بتونیم زندگی کنیم
درحالیکه من اعتقاد دارم این دنیا سرابه این دنیا تجربه ی کوچکی از منه لاتیناهی هست
برای همین باکی ندارم از اینکه چه خودم گوشنگی بکشم چه یه ادم دیگه گوشنگی و زجر بکشم چون این لازمه ی بهبود و بهتر شدنه
درختای اضافی باید قطع بشن ، ضعیف ها ، اضافه ها ، باید کشته بشن …
این کاره جهانی
اصلح بقای اصلح :))))
عاشق این قانونم استاد که خودت کشفش کردی و به نام خودته :)))))
هیچ کس قبل از تو اینو نفهمید و کشفش نکرد :))))
.
وقتی من بدنم به گوشت نیاز داره باید حیوونا کشته بشن برای من چرا کشته نشه ؟؟؟
وقتی من توی زمینم یک حیوانه خطرناک هست باید کشته بشه
خداوند قدرتش رو به من داده و اختیارشو داده و این نعمت هارو برای من خلق کرده
تمام اسمان و زمین مسخر منه انسان شده ، این دنیا و تمامی نعمت هاش برای منه
اون مار اگر برای من خطری ایجاد میکنه باید کشته بشه
وقتی بدن من نیاز به گوشت داره باید حیوون برای کشته بشه
زجر کشیدن و کشته شدن بد نیست
این ما انسانها هستیم که با دیدگاه عواطف انسانیمون اینگونه نگاه میکنیم
مگر نه مگه خود خداوند نمیتونست کاری کنه که بدن من به گوشت نیاز نداشته باشه ؟؟
نمیتونست کاری کنه که مار برای من خطری ایجاد نکنه ؟
مگه نمیتونست درختای مضر رو رشد نده ؟؟
نمیتونست به فقیرای گوشنه کمک کنه ؟؟
نمیتونست حیوونا رو همه گیاهخوار کنه چرا خدا حیوان گوشتخوار افرید ؟؟؟
مگه نمیتونست کاری کنه امام حسین کشته نشه ؟؟
مگه نمیتونه به همه ی ما غذا بده ؟؟
چرا میتونست اما نکرده چون این با قانونش در تضاده
در واقع همون قانونه خود خداست پس با خودش در تضاده
اینقدر این بحث ها مفصله واقعا خیلی زمان میبره توضیح دادنش
اما شکرگزارم که به راه راست هدایت شدم و قانون کائنات ، قانون طبیعت و کیهان رو که خود خدا هستن درک کردم
طبیعت ( یعنی خود خدا ) قانونش اصل بقای اصلح عه
زجر کشیدن و کشته شدن جزوی از این خداوند هست برای بهبود این دنیا
و هیچ تناقضی با رحمان و رحیم بودن این قانون و این سیستم نداره :)))))
چه قدر اونجای ویدیو که گفتید این درخت میگه بیا منو قطع کن دوست داشتم
اره تضاد ها و مسئله ها میان تا ما با حل کردنشون بزرگتر بشیم
اونا دشمنای ما نیستن
وقتی یه چیزی اضافی هست اون داره میگه بیا من حذف کن
وقتی به تضاد بزرگی بر میخورم اون داره به من میگه بیا من حل کن
وقتی موجودی خطرناکه داره میگه بیا منو بکش
و همه ی اینها همشون همون تضاد ها و مسائلن و میگن بیا مارو حل کن تا تو بزرگتر بشی و دنیا جای زیباتری برای تو باشه
.
استاد عاشقتونم عاشقتونم عاشقتونممممم
روی ماه هردوتون رو میبوسم که اینقدر ماهید ماااااااااااه
باریکلا نگار جووون
عجب کامنت خفنی نوشتی
چقدررررر کامنت شما منو متحول کرد
چقدر تغییر کردی
چقدر تلاش ذهنی و اراده و همت کردی دختر
باریکلا واقعا
حالا میفهمم استاد میگن کامنترو بخونین یه گنجینه هستن یعنی چی
من به شدت فوبیای مار دارم و وقتی این قسمتو دیدم تمااام بدنم مور مور شد و اصلا نتونستم تمرکز کنم روی نکاتی که گفته شد
درکل از هر موجود جنبنده ای به شدددت هراسون هستم
اما با خوندن صحبت شما به این فکر افتادم که منم میتونم تغییر بدم این بعد از شخصیتم رو و اینهمه تغییر ی که شما کردی یعنی میشه با تغییر دیدگاهم ترسمو کنترل و بعد ناپدیدش کنم
با منطق
مثل سوال هایی که شما از خودت پرسیدی
چرا بدن من به گوشت احتیاج داره؟مگه خدا نمیتونست منو یجوری خلق کنه فقط گیاه بخورم؟
پس باید اون حیوون کشته بشه برای من
چقدررر قشنگ گفتی که چرا نباید از زجر کشیدن ضعیف ها ناراحت بشیم
این قانون طبیعته
ضعیف ها باید کشته بشن قطع بشن
خداروشکر که نگار این صحبت هارو نوشته
خداروشکر که من این دیدگاه رو خوندم
خداروشکرررر خداروصدهزار مرتبه شکرررر
زنده باشید عزیزم
🌺🍃🌺🍃🌺سلام به استاد عزیزم و عزیز دل و بچهای سایت…
خدارو شکر ک این قسمت هم توی بهشت زندگی کردیم و تجسم کردیم و لذت بردیم…
راستش استاد هربار ک میام کامنت می زارم بیشتربه نواقص درونی و شخصیت خودم پی می برم بیشتر می فهمم کجا بودم و کجا هستم و چکار باید بکنم…
این بار اما مخصوص شما کامنت گزاشتم هربار به عنوان الگویی ک از عزیز دل می گرفتم اما این بار ک پر بود از احساسات درست ،از دلتنگی هاتون برای یه دوست عزیز ک عکسشون و متن شما رو توی اینستا دیدم،و از همه مهمتر اینکه چطور با احساساتم برخورد کنم ….اول شناسایی کنم کدوم احساس درسته و کدوم نادرست ،،،و حالا اگه یه حس درست ک حالم رو بد می کنه اتفاق افتاد انکارش نکنم بخودم زمان بدم بپذیرمش و قبول کنم حتی بیام با شهامت جلوی بچها بگم گریه کردم…چیزی ک خیلی از آقایون تا اونجایی ک من دیدم ازش ابا دارن فرار می کنن از بیان احساس شون و فکر می کنند گریه نشونه ی ضعفه و مال ما خانم هاس…نه این طوری نیس ….اول اینکه همه انسان هستیم و فقط کالبد جسم و فیزیک ما متفاوته اما اصل و اساس ما از یه سرچشمه اس و فرقی نمی کنه زن باشی یا مرد …چرا نگاه جنسیتی داریم؟؟
چقدر باورهای محدود کننده بخاطر برچسب های جنسیتی داریم؟؟
اینها تمام اون محدودیت های خودم بود البته یه بخشی اش…
هربار ک می بینم شما یا عزیز دل به راحتی اقرا می کنین حالا یا درمورد اشتباهی ک رخ داده مثل چایی ک در هتل خانم شایسته روی میز دیدن و سریع مدیریتش کردن یا پله ی آروی در سفر ک شما اقرار کردین زدین به جدول چون جاده باریک بود و متوجه نشدین و یا الان اقرار کردین ک لازم بوده برای کنترل احساس تون گریه کنین تا سبک بشین …چقدر تحسین می کنم از اینکه این قدر اعتماد بنفس دارین و خود واقعی تون هستین…
وقتی بغض کردین کاملا حس کردم کنارتونم و کاملا احساس کردم ک چقدر دوستتون از یه برادر بهتون نزدیک تر بوده اما بازهم تحسین کردم از اینکه شما وابسته به روابط تون نیستین…شما دلبسته این…آفرین هربار هر موضوعی ک احساس رهایی و آزادی تون رو می خاد قلقلک بده قشنگ می تونین مهارش کنین و با یه برخورد درست و بجا کنترلش می کنین….
چقدر برام الهام بخش بود هرچند ک این آزادی در روابط رو بارها به شکل متفاوت یا گفتین یا در فایل هاتون به اجرا گزاشتین…
خیلی احساس خوبی پیدا کردم از اینکه این قدر قوی هستین و این قدر به خودشناسی رسیدین ک می دونین در لحظه ک حالتون بد میشه چطور آرام آرام و قدم به قدم در عین پذیرش و صلح با خودتون و دنیای اطرافتون اون اتفاق به ظاهر بد رو مدیریت کنین و توکل کنین و بعد بسپارین و رها باشین…
وقتی صداتون بعد بغض تغییر کرد و چ درسهایی از قطع درختان دادین از اینکه چطور احساس مون ک از باورهای محدود کننده مون ناشی میشه رو کنترل کنیم
چ مثال جالبی آفرین …مگه وقتی مریض میشیم می گیم این انگل و میکروب گناه داره…
و در عمل چقدر برام جا افتاد ک چرا باید قطع کنیم درختای اضافی رو …چرا باید قطع کنیم رابطه های الکی رو …چطور باید انرژی پاک درونمون رو جای مناسب استفاده کنیم واقعا آفرین…
وقتی شروع می کنم به خودشناسی می فهمم ک چقدر نواقص مثل همون پیچک های اضافی در تار و پود وجودم هست…
حالا کم کم می فهمم جهاد اکبری و تعهدی ک شما مدام می گین یعنی چی…
اگه روی خودمون کار نکنیم هیچی اصلاح نمیشه ک هیچ تازه انگل ها و مارها و زنبورها هم فرصت لانه سازی پیدا می کنن…
این یعنی به هر نجوا،به هر باور به هر احساس توجه نکنم
وقتی از فراوانی نعمت و ثروت آمریکا گفتین و اینکه اونجا باید پول پر اخت کنین تا بیان درختا رو قطع کنن باز یه پول دوباره تا درختا رو ببرن و محیط پاکسازی بشه گفتم آفرین واقعا چقدر ثروت می تونه وجود داشته باشه
چقدر موقعیت ثروت ساختن زیاده
و آفرین به شما ک باوجود اینکه ثروت و پول فراوان دارین اما همت و کار از خودتون هم دارین هم ورزش هم یه موقعیت مناسب برای لذت بردن با عزیز دل هم درس گرفتن از طبیعت با قطع درختان و…چقدر خداوند به شما نزدیک هس ک این همه نکته و پیام و آموزش در دل این کار قطع کردن درختای هرز بهتون میده و شما سخاوتمندانه در لحظه میاین و می گین بصورت رایگان…این هم باز نشون از ثروت درونی تون هست ک مدام پر میشه و با اشتراک و بخشش این آگاهی ها خالی میشه و باز یه مدار بالاتر یه ورژن جدیدتر و آفرین ک این قدر باصفا هستین و خالصانه بدون هیچ غل و غشی راحت و ساده میاین و توی فایل های رایگان درس می دین…
این میشه ک آدم اگه انصاف داشته باشه و خداوکیلی بخاد تغییر کنه اگه از همین فایل های رایگان شروع کنه می تونه به خرید محصول برسه درست مثل من و خیلی های دیگه و اینکه این قدر استاد تاکیید می کنه ک بشینیم این فایل ها رو روزی هزار بار ببینیم و ازش درسهاش رو بیاریم بیرون و فکر نکنیم ک چون رایگانه بی ارزشه…اینه کاملا درسته
خدا رو شکر ک بازهم همسفر وهمراه و همدل تون هستم توی قسمت به قسمت زندگی در بهشت مثل سریال سفر به دور امریکا یا مثل سریال تمرکز بر نکات مثبت یا مثل فایل های ارزشمند مصاحبه با من ک توی جلسه ی ۵ چقدر درباره آزادی روابط عالی و با مستند واقعی از زندگی خودتون توضیح دادین و من لذت بردم و جذب این خانواده صمیمی شدم
خدا رو بی نهایت شاکرم استاد گلم…
این قدر نکات و درسها توی این فایل بود ک برای من یکی تماشا و مرور کردن درسهایی ک دیدم و تایید و تحسین هایی ک کردم تا صبح ادامه داره
خدایا شکرت بخاطر اینکه فضای سایت هم نامحدوده و هرچقدر دوست داریم و عشق داریم و توان داریم براتون می نویسیم
طولانی شد ….اما واقعا از اون قسمتهایی بود ک خیلی دوست داشتم برای شخص خود شما استاد عزیزم پیام بزارم
درست مثل لحظه ای ک لایو می زارین و من کلی ذوق می کنم ک شما رو دوباره می بینم و شما بصورت زنده پیام و سوال من رو می خونین و باعشق و لبخند جواب می دین…
ایمان دارم بزودی شما رو در آمریکا می بینم
در پناه حق
😘😘😘🌹🌹🌹🌹🥁
واقعا کامنتتون زیبا و دلینشین بود،احسنت🙏🏻❤
سلام به همهی عزیزانم. سلام به استاد سلف کنترل🌹🌹🌹
نمیخواستم دیدگاه بزارم ولی یه حسی بهم گفت بنویس.گل مریم جان سلام.چقدر خوبه نعمت داشتنه یک باتری، یک شارژر همراه.که بشه دست خدا.امروز داشتم با خواهرم درمورد زاویه دید هر کسی به یک مسئله واحد و نتیجه های مختلفی که میشه ازش گرفت، صحبت میکردم.خواهرم شارژر توپ و پر انرژی من سلام.اون اول که خانم شایسته به استاد گفتن بیا این شاخه رو بزن، از نظر استاد شاخه اضافه نبود ولی از همینجا،قضیه ی زاویه دید،خودشو به من نشون داد. گاهی جهت دید ما به یک مسئله باعث میشه نتونیم بهش تسلط داشته باشیم و حلش کنیم ولی با تغییر زاویه دیدمون کلی نظرمون میتونه عوض شه. حالا یا به خودت ایده داده میشه یا به قول استاد عزیزم از بینهایت طریق بهت گفته میشه.خدایا🙏
اون اول که استاد جان داشتن از ورودی خونه حرکت میکردن من به خودم گفتم نسترن نگاه کن ببین چقدر زود اون شاخه ی هرز روی اون درخت خودشو به خانم شایسته لو داد.میدونی چرا؟ چونکه وقتی دائم یه جایی رو داری تمیز میکنی، یه دونه آشغال کوچیک هم بزرگ بنظر میرسه و زودی خودشو لو میده ما هم چون همه جا تمیز و بازه زودی باور محدود کننده رو سر میبریم، سریع و آسان. اما امان از وقتی که بزاریم ریز و درشت باورهای محدود کننده بپیچن به همو هی کندنشونو موکول کنیم به بعد.یهو وقتی میایم میبینیم حتی که، باورهای ریز ریز اشتباه هم شدن واسمون معضل طوری که نمیدونی از کجاش بزنی اول.ولی ولی باید از یک جایی شروع کرد و ادامه داد و قدم به قدم پاک کرد. سخت هست اما شدنیه.سختیش مثله زحمتی که جوونه میکشه تا از پوستش بزنه بیرون هست ولی شیرینم هست چون نتیجه اش میشه دیدن خدا داخل آسمون و زمین و کلی عشق کردن که اگر پذیرش اون سختی نبود اون گذروندن مرحله ی به ظاهر سخت، هیچ کدوم از اون لذت هام نبود.بازم یاد استاد مهربونم افتادم که گفتن مگه میشه تو فوتبال دوست داشته باشی ولی بگی خسته میشم از بازی کردن فوتبال!!!!پس اصلا چیه فوتبالو دوست داری؟ کسی که فوتبال دوست داره میدونه باید بدوه و نفس نفس بیفته، ممکنه بیفته و دستش زخم شه، ولی ولی چون عاشق فوتباله اون سختیا دیگه سختی حساب نمیشن براش، لذت میشن.چقدر لذت بردم از اون جمله ی خانم شایسته که گفتن ببینید با کندن علف هرزها، زیبایی ها دیده شدن👌👌👌
خیلی قشنگ بود سپاس مهربان.
استاد جایی که اسم دوستتون رو اوردین اشک اومد داخل چشمهام ولی یهو افتادم یاد پاشنه آشیل که غم پرستی بود. زدم تو سرش و گفتم بابا من کلی از تو ضربه خوردم ها.بفرما بیرون خیلی ممنون ادامه نده😄😄😄
استاد چقدر من درس زندگی دارم میگیرم از زندگی داخل بهشتتون.میدونید الان فهمیدم که بله،شما رو واسه خودم بت کردم.استاد چقدر باورها میتونن ضد باور باشن ولی با رنگ و لعاب باور درست.شما گفتین با آسمونی شدنه دوستتون گریه کردین ساعتها،جا خوردم. ممنونم که اینو گفتین مهربانم.استاد جان اینو دوباره اومدم اضافه کنم که این حرفتون درمورد وابستگی نداشتن به مخصوصا انسان ها خیلی به دلم آرامش داد و اونم اینکه نسترن خدا بهت بدهکار نیستا، مال خودشه، میده یا نمیده یا میگیره. اینو به خودم میگم. ولی حسم گفت برگردو بنویسش این حرفو.ممنونم از خدا جونم که بهتون میگه چی رو،کی بگین، که هدایتم میکنه عاشقشم نفسه منه، الله منه. 😍😍😍😘هر روز ازش میخوام عاشق و معشوق هم باشیم،اونکه عاشق هست و بارها بهم ثابت کرده و من میخوام تسلیم محضش بشم، نوکر نوکرش بشم.
اول فایل یه گرفتگی در شما احساسی کردم استادم، اما تحسینتون میکنم که از حال بد به حال یه ذره بهتر و بعد یه ذره بهتر و….. و قشنگ احساستون آخر فایل بهتر از اول فایل بود و گفتم ببین نسترن استاد داره طبق قانون عمل میکنه استاد،پس ببین قانون برای همه یکیه، چه برای استاد عزیزم و چه برای منی که دارم سعی میکنم بهتر و بهتر و عالی تر بشم.
استادممنونم که ادامه میدین و ادامه میدین و نشون میدین که بچه ها ببینین چقدر من میتونم، شما هم میتونین،من سپاسگزار الله جان نفسم هستم که بندگانی چون شما آفرید که یاد آیه ی قرآن حکیم بیاندازد مرا که احسن الخالقین هستم.ممنونم از شما استاد ناب و ناز و احسن الخالقینم🍒🍒🍒
سلام خواهر!جمله همیشگیه ما برای گفتگوی روزانه ما!خداروشکر به خاطر تلاشهات واسه تبدیل شدن به نسخه ی بهتری از خودت شدن!آی لاو یو مای خواهر😍😅
خواهر عزیزم، ممنونم مهربان🌹🌹🌹
و چقدر عالی میشه عمل به قانون رو در روابطت دیدو لذت برد.تحسینت میکنم خواهرم به خاطر بهتر شدنه روز به روزت🌼🌼🌼
سلام دوستان خوبم 🌹
سلام به اونایی که دوست خداوند هستن یجورایی رفیق فابریک اصلیشون خداست ❤️
خب…وقتی که استاد شروع کرد به ساختن این سریال اوایلش خود من یکی از منتقداش بودم و تو قسمت اولم نظر مخالفم رو اعلام کردم به مضمون کلیه اینکه فقط اومده یه فایلی رو پر کنه و اینکه چه اتفاق شگفتی مگه اونجا صورت میگیره از این حرفا…..
من چکار کردم ؟!قضاوت کردم چیزی رو که نمیدونستم .. خب...
میدونید من با علم اینکه میدونستم قضاوت کردن یعنی ارزیابی هر کاری به درست و غلط است و این ارزیابی من یه هنجاری تو درون خودم ایجاد کرد نسبت به استاد که منو یه مدت ، بد بین به مسائلی کرد که خدایی نبود و من خودم ایجادش کرده بودم
اومدم با خودم خلوت کردم گفتم وقتی من اون کامنت رو زیر فایل گذاشتم چه انتظاری داشتم ؟ انتظار اینکه یکی بیاد با لایک کردنش نظرمو تایید کنه و روی دید گاه من ریپلای کنه و جواب بده
یک جوارایی کلنجار نفس من با باورهای من بود خلاصه …وقتی خوب به نظرم نگاه کردم فهمیدم من فقط کاری کردم که دیگران منو قضاوت کنند و درمورد کج فهمی من فکر کنند
وقتی ادامه این سریال رو دنبال کردم (با اینکه تا دو سه تای اولی همین دیدگاه رو داشتم) فهمیدم که لزومی ندارد من تعیین کنم این اتفاق خوب هست یا بد، درست است یا غلط ، نفس من مدتی کلنجار میکنه با ذهنم و من اگر کنترلش کنم عاقبت از دست پا میفته و این باور های درست و قانونه که پایداره و درست عمل میکنه .
و آروم شدم و فهمیدم که من جسم هستم و ذهن (ذهنی که همیشه با نفس من در کلنجاره )
باید برگردم به اصل خودم، یعنی خدایی که سراسر اگاهیه
من اون اوایلی که با استاد آشنا شدم وقتی که روی باور قضاوت کردن خودم داشتم کار میکردم ، خب خیلی پیشرفت کرده بودم و اصلا کسی رو قضاوت نمیکردم و درونش رو جستوجو نمیکردم،
ولی این اتفاق باعث شد من برگردم دوباره روی این موضوع متمرکز بشم و بگردم دنبال اینکه اون لحظه با اینکه من میدونستم که قضاوت کردن کار اشتباهیه چی شد که به خودم حق دادم ، چه فاکتورهایی رو داشت که قضاوت کردم
فهمیدم باورهامو باید نسبت به این مسئله پاکسازی کنم و بهتر بهترش کنم ، باورهای کوچیکی دست پا گیر هستند و نتیجه همچین بزرگی رو برام رقم زدن و از بین بردمشون و میدونم باز هم میتونه بهتر از این بشه .
باور های منفی کوچیک که در وجود ما شکل میگیره ، یکی پس از دیگری وارد ذهن ما میشه باعث میشه ما از حقیقت دور بشیم و این باور های کوچک در ادامه تبدیل میشن به باور های بزرگ حالا میتونه از راه های مختلف وارد ذهن ما بشن، و طوری کنار هم چیده میشن و معلول بر علتی میشن که زیبا بنظر میان که حالا مثال راه های وارد شدن این باور هارو استاد بهش اشاره کردن
که مثالش رو میتونم از خودم بزنم ….
من ی تایمی باور این بود اگه از کارم بیام بیرون برم سمت کاری که دوسش دارم ممکنه منو زمین بزنه و من نتونم اتفاقی رو تو اون علاقه ام رقم بزنم و شکست میخورم و این «ترس» من بود .
با کار کردن رو خودم تونستم بعد دو سالی که هعی برای خودم دلیل میوردم مثل دلایلی که اون لحظه که سریال زندگی در بهشت رو داشتم قضاوت میکردم باعث شد بهم حق بده که قضاوت کنم
از شغل قبلیم دربیام با هر حقوق مزایای که داشت برم دنبال شغل و مسیری که علاقه دارم و الان هم لذت میبرم از کارم و هم درآمدم بیشتر از موقعی است که فکر میکردم با توجه به شرایط مجبور بودم تو اون شغل قبلی بمونم دلایل موندن هم خیلی بود…
میخوام بگم این باورهای ترس گونه کوچیک که بهم میرسن قالب میشن به باورهای درست و تو رو از حرکت وامیدارن . و باور میکنی که باید یکسری اتفاق ها بیفتد تا تو، در مسیری که دلت میخواد بری.
عمرت تمام میشود اگر انجام ندی، اگر تغییر نکنی و میفهمی که خودت باید تغییر میکردی و شروع میکردی
من خدارو شکرگذار هستم تو مداری قرار گرفتم که منو با شما استاد عزیزم و خانواده بزرگی که اینجا دور هم جمع شدیم داریم برای بهتر شدن زندگیمون تلاش میکنیم و دیدگاهمون نسبت به خدامون بهتر میکنیم. خدارو صد هزار مرتبه شکر 🌹🌹❤️❤️
خداوند تو کتابش میفرمایند:
وقالوا لو کنا نسمع او تعقل ما کنا فی اصحاب السعیر فاعترفوا بذنبهم فسحقا لاصحاب السعیر
میگه اگر گوش شنوا داشته باشیم یا فکر کنیم (خداوند بارها در مورد فکر کردن و مهم شمردن این امر برامون گفته و تاکید کرده به این کار)
در بهترین رفا بودیم و خودمون آخر میفهمیم و اعتراف میکنیم و خدا میگه من با کسانی که به دنبال پیشرفت و کسانی که اصل خودشون رو فراموش کردن و نمیخوان به تکامل برسن کاری ندارم (همون دوزخیان) و از رحمت من دور هستند
ما باید به پیرامون خودم نگاه کنیم بدون اینکه قضاوت کنیم و یاد بگیریم رفتار و باورهای خوب رو
باید یاد بگیریم که فقط تماشا کنیم
چون ما به مبدا خود که برمیگردیم میبینیم حتی این قضاوت هارو نمیشناختم ، خشم ، کینه و حسادت را اگر از همه اینها به دور باشیم به آرامش میرسیم و آرامش یعنی خدا که وقتی بهش برسیم و خودمون بسپریم به اون مارو به مسیر درست هدایت میکنه
ممنونم ازتون ❤️
امیدوارم دستتون فقط تو دست خدا باشه برای کمک خواستن 🌹
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده و مهربانم
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
حمد و ستایش مخصوص خداوندی است
که رب و فرمانروای جهانیان است
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم
سلام به استاد عزیزم
سلام به استاد شایسته مهربان
سلام به اهالی بهشت
ماموریت امروز ما صفا دادن به بهشته
هرس کردن درختان بهشتی و هدایت اونها به سمت کمال
خدایا شکرت برای این نردبان هیولای کاربردی
ارزش ابزار اینجا خودِش رو نشون میده
با هرس کردن شاخ و برگ های اضافی سبکبال میشیم ورها به سمت کمال و خوشبختی
استاد جان بزن هر چی باور محدود کننده هست
قطعِش کن استاد جان که خوب داری این کار رو میکنی
استاد جان عجب مثال عالی برای احساساتی رفتار کردن برامون زدید واقعا گل گفتید
من خودم ساهای گذشته برای همین احساساتی بودن خیلی تحت فشار بودم ولی به لطف الله بعد اشنایی با شما واقعا توی مرحله خوبی هستم
هر چند هنوز خیلی کار دارم ولی همین که تو مسیر رشد هستم از خودم راضی ام.
این دیدگاه شما در باره مرگ و اینکه ما باید بتونیم خودمون رو کنترل کنیم و احساسمون بد نشه ،بزرگترین درس زندگی من بود ،استاد جانم واقعا درک مقوله مرگ چقدر میتونه به ادم ارامش بده و چقدر شما این مورد رو با باورهای درست در دوره همجهت برامون باز کردید
استاد جانم نگاه احساسی چنان به ما ضربه زده که وقتی اگاه تر شدیم با اموزه های شما ،تازه یه کوچولو متوجه شدیم با احساسات درست زندگی کردن و دلسوزی نکردن و از دریچه کمبود به زندگی نگاه نکردن چه طعم دلچسپی به زندگیمون میده و نتیجه اون فقط و فقط ارامش برای ما به دنبال داشته
و همچنین از درچه نگاه و نگرش خود به زندگی نگاه نکردن هم کلی حال خوب و فراوانی و نعمت را برامون داشته ،با هر بار نگاه کردن و همراه شدن با شما دو استادِ عزیز در سریال زندگی در بهشت و سفر به دور امریکا چقدر ذهنمون وسعت پیدا کرده به فراوانی نعمت ها و ثروت ها که اقا جان میشه جور دیگه ای هم به زندگی نگاه کرد. میشه در فراوانی نعمت و ثروت هم بود
برای استاد جان و خیلی ها شده پس برای ما هم شدنیه
استاد جانم چقدر این سفر میتونه دریچه نگاه ادم رو وسعت بده و چقدر توی سفر ادم بزرگ میشه
ازادمهایی که بینهایت ثروتمند هستند و چقدر انسانهای پاک و درست و با صداقتی هستند و چقدر دلِ پاکی دارند
و چقدر به معنای واقعی کلمه به ادم انسانیت و بندگی رو نشون میدند
استاد جان من احتیاج دارم هر روز و هر لحظه باورهام رو هرس کنم و بیشتر بتونم به ارامش درونی برسم که ثمره این ارامش درونی و ایمان بشه رفتارهایی که ریشه اون باورهای درست و بالابرنده هست.
استاد جانم این فایل شما رو باید بارها و بارها ببینم و درونی بشه برام که مادامی که فکرم با باورهای محدود احاطه شده ،داره از منابع درونی من تغذیه میکنه و نتیجه کاملا مشخصه
ولی با کار کردن روی خودم و باورهای قدرتمند کننده و ورودی ها مستمر و مداوم دیگه اون باورها مجالی برای بروز از خودشون نشون نمیدن و این یعنی دیگه اونها تغذیه نمیشوند و در حال قطع شدن هستند
هر چند مثل اتیش زیر خاکستر هستند و به محض کار نکردن خودنمایی میکنند و در یک چشم به هم زدن میتونن این زندگی زیبا رو تحت الشعاع خودشون قرار بدهند.
خدایا شکرت با دیدن این سریال ها با فاطمه جان هر شب کلی با هم دوباره و دوباره در مورد این فایلها ،زیباییهاش و درس هاش صحبت میکنیم و دوباره درس ها رو با مرور میکنیم
اتفاق های مثبتی که در طول اون روز و رزق هایی که به واسطه نگرش مثبت وارد زندگیمون شده بهم میگیم و کارهایی که هدایت شدیم با عشق انجام بدیم بهم میگیم و کلی ذوق میکنیم و دوباره و دروباره سعی میکنیم روزمون رو با مومنتوم مثبت و شکرگزاری شروع کنیم و بریم به دل ناشناخته هایی که کلی درس و کلی بزرگ شدن برامون داره.
خدایا شکرت که زندگی فقط یه مسیره و لذته و قراره با هر نتیجه ای نگاه کنیم ببینیم این مسیر رو چقدر با عشق و نگاه مثبت هر روز طی کردیم و درسهایی که هر روز مرور کردیم که نتیجه اش شده یه رفتار و یه عمل درست و دوباره باید با باورهای درست و توجه به نکات مثبت در این راه و مسیر بهشتی طی مسیر کنیم و با خداوند عشق بازی کنیم
و این زندگی در بهشت هر روز و هر لحظه با باورهای درست ادامه داره
خدایا شکرت بهم اجازه دادی یه چند لحظه ای در این بهشت با نگاه کردن به بهترین الگوی زندگیم کلی درس یاد بگیرم و برام قانون عادلانه این هستی مرور بشه
الهی بینهایت شکرت
بدرود.
به نام خالق زیبایی
سلام استاد جان سلام مریم جان
سلام به دوستای عزیزم
سلام بر اراده قوی برای جهادی اکبر تا باورهای قدرتمند کننده توحیدی رو تو وجودم پرورشی م و ایمان بیارم به ربوبیت خدا به وهاب بودن وبخشندن بودن و مهربانی خدا به ثروتمند بودن وعاشق بودن خدا
سلام بر انگیزه پولادین که شوق رسیدن به هدف و دیدن زیبایی ها رو تو وجود هرکس طالب دیدن زیبایی هاست به وجود میاره
این قط کردن شاخه ها و درخت ها هرز ادامه داره تا من چیو بفهمم ؟
این تکرار و تکرار حذف چیزهای اضافه و شاخه های اضافه و پیچک های ریزی ادامه داره که من چیوم بفههم؟
بفهمم که اصل یه چیزه و فقط من با تکرار اون میتونم اون اصل و اساس قانون رو در کنم و ریشه ای تو وجودم پرورش بدم تا نتیجه بشه دیدن کاج های خوشگل و سر به فلک کشیده
خوب پس بازم باهم قانون رو مرور میکنیم و با تکرار اون سعی میکنیم مهارت کسب کنیم تو اجرای اون
اول از همه باز ذوق واسه یه اره این یعنی سپاسگزاری به خاطر داشته ها
اعراض:
تو لحظه ای که ناخواسته و تضاد پیش اومده حتی تضاد به اون بزرگی البته به نظر من که مرگ یه عزیز هست من چطور سعی کنم حال خودمو خوب نگه دارم چون من دیگه فهمیدم که قانون شوخی بردار نیست احساس بد مساوی اتفاق بد پس اینکه حالم بد بشه اصلا اشکالی نداره اما باید تلاش کنم تو احساس بد نمونم پس چیکار کنم ؟خوب من یه هدف دارم اونم تمرکز بر زیبایی ها اونم رسیدن به احساس خوبه پس حالا میام برای اعراض از اون ناخواسته یه قدم برمیدارم و اونوقته که هدایت میشم اول به سمت قط شاخه های درخت بعد هدایت میشم به سمت تریلر موتور سواری واسه بهتر مرور شدن قانون و رسیدن به احساس خوب و چه برنامه ریزی دقیقی داره خدا که با دیدن هردرخت و هر پیچک کلی قانون برام مرور بشه الله اکبر
استاد تو یه فایل فک کنم سفر به آمریکا بود که گفتن در زمان برخورد با یه ناخواسته سعی میکنن یا بازی کنن یا به هر صورت که میشه تمرکزشو از روی اون ناخواسته برداره و اینجا هم خیلی قشنگ باز اونو تکرار کردن
زدن درخت ها و اون پیچک های ریز که استاد تشبیه قشنگی به باور های ریزو درست کردن خیلی برام جالب بود ومن اصلا فکر نمیکردم که اون باور های ریز اصلا مهم باشد من همیشه میگفتم باید باورهای بزرگ رو پیدا کنم اون باور ریز ها خود به خود ازبین میره البته اگه بفهمم که باور های کوچک هست و اونا مانع بزرگترین هست چون باور های غلط کی به چشم میان راحترن کارکردن روشون اما یه وقتایی یه باور های هست که من اصلا متوجه نبودم که هست و حالا که اینو فهمیدم میرم که با دونه دونه حذف شاخه های اضافه و تمرکز گذاشتن روی هدف اصلیم میتونم اون پیچک هارو پیدا کنم و مثل استاد قطشون کنم بدون هیچدلرحمی
و تشبیه باور های غلط و انگل ها که اگه بخوام دلسوزی کنم اون باور های غلط جلو چشم منو میگرن و نمیزارن از اون جایی که هستم واون فضای که دارم لذت ببرم و روز به روز زیبایی های بیشتری رو ببینم و ظرف وجودم بزرگتر بسه برای دریافت نعمت ها
نکته دیگه این که من دنیا رو از زاویه دید خودم میبینم یعنی آنقدر افکارم محدوده کن نمیتونم باور کنم راه دیگه ای برای زندگی بهتر و برای لذت بیشتر از زندگی هست چون فقط خودمو و محیط کوچک اطراف خودمو دیدم و همینه که خداوند میگه در زمین من گردش کنید تا نعمت هارو ببینید و همینکه باعث میشه ظرف وجود من بزرگتر بسه و آگاه بشم و باور کنم بینهایت مسیر تو دنیا هست برای رسیدن به خواسته ها و بینهایت طرز فکر هست به شرط اینکه قضاوت نکنم و نخام بازم با زاویه دید خودم به همه چیز نگاه کنم
اینطور که من برداشت کردم من اول میام درخت های جلو چشمم یا همون باور های که به چشم میاد رو قط میکنم بعد نگاه میکنم که اگه نتیجه حاصل نمیشه یه نگاهی دوباره به سرتاپای اون درخت میکنم و میبینم که عه یه پیچک به نازکی سیم دور اون هست و یه باور غلط که اصلا به چشم نمیاد درست همون مثال استاد تو فایل آماده سازی کشف قوانین بود فکر کنم که ترمز هارو حذف میکنم و نقش ترمز ها رو دقیق گفتن که تو لحظه آخر میل اون ویروس یا برنامت غلط سیستم کار میکنه که لحظه آخر که میخاد برنامه عمل کنه سیستم رو خاموش میکنه و این پیچک هم همونه لحظه آخر که درخت قط شد نزاشت اون بیوفته واستاد اومد نگاه کرد و اون باور محدود کننده ریز رو هم قط کرد و به آسانی درخت جدا شد
باز اون درخت های هرز مانع رسیدن غذا و مواد خوب به کاج میشن مثل شاخ و برگ های اضافه تمرکز منه که همین دلسوزی ها هم شاملش میشه که نمیزارع من انرژی وتپانمو در راستای. اهدافم به کار ببرم اصلا نمیزارع که من خاک خوب وآب و نور کافی به باور های قدرتمند کننده بدم تا باعث بشه آرامش بیشتر و احساس بهتری رو تجربه کنم پس منم میام خوب ذهنمو بررسی میکنم که چه باور های و چه آدم های چه چیز های اضافی هست که انرژی منو تلف میکنه با شجاعت تمام و بدون دلسوزیقط میکنم البته بگم اینم تکامل داره که من خیلی چیزها حذف کردم وجای خیلی کار هست برای حذف خیلی چیز های اضافه
به لطف الله امروز ذهن ازومتری دارم با فایل های آرامش در پرتو آگاهی و این سریال بینظیر که منم شروع کردم به پاکسازی هم ذهنم وهم خونه و چه لذتی داره هربار یه گوشه خونه رو از چیزهای اضافه پاک میکنم و همونطور به خودم میگم دیدی زهرا حالا نگاه کن چه بااور هایز باید حذف بشه به همین آسونی
خدایا شکرت
استاد جان خدا قوت مریم جان عاشقتم
دوستای عزیزم ممنون بابت انتشار آگاهی هاتون که من با خوندنشون کلی دید بازتری پیدا میکنم در مورد قانون و کمتر کامنتی میشه که من نکته هاشو تو دفترم یاداشت نکنم ممنون که باعشق مینویسد خدایا شکرت
عاشقتونم و به زودی آمریکا میبینمتون 😘
سلام زهرا جان متشکرم چه دیدگاه زیبایی داشتی فوق العاده عالی و مفید بود اینقدر قشنگ مثال زدی که منم جوابم گرفتم با اجازت دیدگاهت پرینت گرفتم تا بارها و بارها بخونمش و روحم ارتقا بدم و با خدا هماهنگ و یکی بشم متشکرم عزیز دلم
به نام خالق زیبایی
سلام فاطمه عزیزم
سپاسگزارخداوندم که حامل پیام او بودم و اعتبار تک تک کلمات میرسه به الله مهربانم که قلبمو باز میکنه و هدایت میکنه برای درک آگاهی های خدارو شکر درکنار دوستان هدایت شده ای چون شما هستم عاشقتم 😘
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر شما استاد عزیزم
سلام بر شما خانم شایسته عزیز
سلام بر شما دوستانی که دارید این متنو میخونید
خداروصدهزارمرتبه شکر که باز فرصتی شد تا بیام یه ردپایی از خودم به جا بذارم تا قدم هام رو محکمتر کنم
اونجاییکه مریم خانم گفت بیا این شاخه رو هم بزن زیاد اوکی نیست، اونجا استاد بدون معطلی زد نابودش کرد.
من نگاه کردم دیدم واقعا این شاخه پایینیها زیاد اوکی نیستند.
نه بر و روی قشنگی دارن، نه خیلی شاخ شمشادن، نه انرژی دارن ، فقط هستن. فقط دارن شیره جون این درخت بدبخت رو میگیرن تا فقط باشن.
این درخت هم هرچقدر زور بزنه بیشتر غذا بسازه، اینا بیشتر مصرفش میکنن.
یعنی اصلا انگار واقعا شاخه پایینی هارو باید بزنی با شجاعت قطعشون کنی.
استاد نگفت اواا حالا بذار بمونه شاید بعدا قشنگ شد و فلان شد و نمیدونم این خوارآید و روزی به کار آید و این چرندیات که خیلیهامون حداقل قبل از اینا میگفتیم.
و واقعا چقدر این جهان گسترده است. جایی هست که واسه هر درخت بزرگی که بخوان قطع کنن، ۲۰۰ دلار پول میگیرن.۳ میلیون و خورده ای پول بدی که یه درخت رو واست بزنن.
جایی هست که میلیونها کیلومتر که راه بری فقط درخت میبینی.
جایی هست که چشمه آب آشامیدنی دائمی داره.
جایی هست که میشه توش آروی داشته باشی.
میشه واسه خودت ۸۰ هکتار جنگل داشته باشی.
جایی هست که میشه توش از نیش زنبور تا عاج ماموت رو پیدا کنی، بخری، واست با کمال احترام و مسئولیت پذیری بیارن دم در خونت.
من یه چندباری که تست نیم کره مغز رو دادم، جوابش ۵۰/۵۰ میشد.
همش فکر میکردم که آیا اشکالی داره؟آیا خوبه؟آیا بده؟
تا اینکه توی این فایل فهمیدم که نه!خیلی هم خوبه.
اگه زیاد منطقی بودم و زیاد واسه هر کاری دو دوتا چهارتا میکردم، از اینور می افتادم، اگر هم کلا احساسی بودم، از اون ور.
و خداروشکر میکنم که میتونم به لطف الله، حد متعادل باشم.
خداروشکر.
و چقدر این فایل آگاهی داشت.
هرچقدر بیشتر میدیدم، چیزهای جدیدی میشنیدم که واقعا قبلش یا حواسم بهش نبوده، یا واقعا نشنیدم. بالاخره هربار آگاهی بیشتر.
خداروشکر
اونروزی که من اون پست رو دیدم، یاد اون فایلی افتادم که استاد در مورد آتشنشانها گذاشته بودن.
بعد با خودم گفتم که استاد جون صد در صد با توجه به تجربه خیلی بدتر از اینایی که داشته، میتونه خودش رو کنترل کنه.
خیلی سخته ولی این مرد میتونه.
و ، اینم گواهیش دیگه.
استاد خیلی مردی.
با خودم فکر کردم دیدم، این درخته توی خاکیه که همیشه داره تغذیه میشه، همیشه مواد معدنی داره بهش میرسه، اما خب این درختا که دورشن نمیذارن این مواد بیاد تو وجود این بدبخت.
مثل اینه که با زیر دریایی بری زیر آب و بگی چرا آب نمیاد داخل،
خب چون درا بسته است.
چرا ثروت وارد خونم نمیشه؟
چون در و پنجره ها رو بستی.
هرچقدر هم که بارون شدید تر بباره، تا تو نری سطلتو نبری زیرش که یه قطره هم نمیتونی ازش دریافت کنی.
باید این علف هرزهارو از دور و برت بزنی کنار تا وقتی که مواد مغذی میان به سمتت، بتونی خودت دریافتش کنی.
پاتو از رو ترمز برداری تا این نیروی گاز، بره به چرخ ها و بذاره پرواز کنی.
یادمه انگار تو فایل آرزو ها محقق میشوند(فکر کنم) استاد گفتن توی دوره کشف قواینین، یه ترمز هایی رو پیدا کردند توی خودشون که اصلا باورشون نمیشده.
یعنی این مرد که پاشنه آشیلهاشو، اون درخت بزرگهارو قطع کرده، هنوز بینهایت آشغال خرده داره که جمع کنه و خودش میگه که هنوز بینهایت جاداره واسه بهتر شدن و خودش میگه که هنوز به جای خیلی خاصی نرسیده،
ببین ما چقدر راه داریم که بریم.
چقدر هنوز تنه قطور جلومونه تا قطعش کنیم تا برسیم به اون خرده ها.
ولی میشه.
میشه هرروز بهتر شد. میشه هرروز آشغالهایی که باد میزنه میاره تو حیاط ذهنمونو برداریم تمیز کنیم.
خیلی کارش کمتر از اینه که بخوایی بذاری جمع بشن بعد جمعشون کنی.
هم آسون تره هم لذت بخش تره.
دیدی اینا که ماشینشونو هر روز تمیز میکنن چه عشقی میکنن.
هر وقت ببینه یه خال افتاده رو ماشینش سریع کهنه رو در میاره میکشه به جون ماشین
هم ماشین قشنگ میمونه، هم دیگه منتظر نمیمونه تا اینقدر کثیف بشه تا دیگه حالش بهم بخوره ببرتش کارواش.
هر روز قشنگ برق میزنه عشق میکنه وقتی میبینتش.
خدایاشکرت.
خدایاکمکم کن بتونم پیچکهای ذهنمو بشناسم، با قیچی فیل کش، بزنم قطعشون کنم تا فرصت نکنن اینقدر بزرگ بشن تا همه چیزو به خودشون و به بقیه چیزا گره بزنن.
من به لطف الله، با هدایت و نشانه خدا، یه مشکلی رو که چندین سال در مورد موهام منو مشغول خودش کرده بودو، به لطف الله ۹۹ درصد حلش کردم. اون یه درصدم واسه اینه که گفتم بذارم قشنگ یکی دو ماه ادامش بدم تا قشنگ ریشه کن بشه.
یه حرکت رو خدا بهم گفت یه جور دیگه انجام بدم.
اصلا بذار بگم.
من همیشه واسه اینکه شوره سرم خوب بشه، با توجه به حرف بقیه، بعد از شیتن موهام، سرکه میمالیدم و دوباره با آب اونو میشستم.
بعد اصلا انگار نه انگار.
آقا بعد یه بار یه حسی بهم گفت یعنی چی هی اینا میگن اینکارو بکن ولی هیچی نمیشه.
خلاصه خدابهم الهام کرد که موهامو که شستم، خشکش کنم، بعد سرکه بمالم و نشورم.
آقا اینکارو کردم، الان به خدا نزدیک یک ماهه که موهام کاملا تمیزه به لطف الله.
بعد به خودم گفتم ببین اینجا جاییه که خیلیا توش به دام میفتن،
اگه الان من بگم که خب بسه و کافیه دیگه نمیخواد این کارو بکنم، قطعا دوباره برمیگردم سرجای اولم.
بعد به خودم گفتم استاد جون ۱۵ ساله که حتی یه دونه قرص هم نخورده، خب چی شده؟
اول استاد به سلامتی رسیده، بعد شروع کرده به حفظ سلامتی.
منم اول باید ۱۰۰ سلامتیم رو بدست بیارم و بعد حفظش کنم.
مثل تغییر باورهاست. اول شاید طول بکشه که تغییرش بدی ، ولی بعد از یه جایی خودش کمکت میکنه تا روون بری جلو و خیلی راحت تر میشه.
منم اگه کاری رو که منجر به سلامتیم میشه رو طولانی مدت تکرار کنم، خب اصلا بعد از یه مدت عادتم میشه و همینطوری راحت با خودش میرم جلو فقط کافیه که حواسم باشه قطع نشه.
و این یکی از اون نتایجی بود که من از عمل به الهاماتم گرفتم و خداروشکر اونو به اشتراک گذاشتم و مطمئنا هرکس این مشکلو داشته باشه و دستشو بذاره تو دست الله، اون خودش هدایتش میکنه شاید این راهی که من رفتم بتونه کمکش کنه.
خداروشکر
دستمون تو دست الله یکتا
به نام خداوند هدایت کننده،،
سلام به همگی
اولا اینکه مانند محتوای همین فایل که خیلی درمورد توجه به زیبایی ها و کنترل ذهنه منم 2بار نزدیک به تموم شدن کامنتم بود یهو صفحه خودبه خود خارج میشد و تمام متن پاک میشد اما خداروشکر یکی از پایه های اصولی ما هم اینجا همین موضوعه بعداز 10ثانیه حالمو خوب کردم و شروع کردم به کمی راه رفتن و یه دور زدن در محوطه خونه و مجدد شروع به نوشتن کامنت کردم،
بازم یه روز دیگه از فتح بهشت و هرس کردن محدودیتها و توهم ها،،
آدم از همین هرس کردن شاخه های درختان و پاکسازی محیط اینجا میفهمه که بهشت و جهنم صرفا تفاوت فضای بزرگ و کوچک نیست بلکه فضای عمیق و لطافت ذهن آدمی ست که پهناور بودن بهشت رو برایش میسازه،،که قلبش با هر اتفاق کوچکی تنگ نمیشه بلکه اینقدر بزرگ و عمیقه که فضایی مانند اعماق اقیانوس دارد،،
استاد وقتی میگی بخاطر غم دوست عزیزت شروع کردی به انجام کاری که توجه و کنترل ذهنتو بدست بگیری
درس هایی که ازش میگیرم اینه که درسته یه زمانی هم چندبار این تجربه هارو رو داشتی و بعداز چندساعت تونستی ذهنتو تغییر بدی اما دیگه همون موقع ها اینجور نبوده که یعنی کار تمومه دیگه نیازی نیست بلکه همیشه باید روی ذهن کارکرد
یاد مسابقه تنیس سرنا ویلیامز افتادم که مهم نیست یه آدم چقدر موفقیت کسب کرده باشه ودر چه جایگاهی باشه اگه نتونه ذهنشو کنترل کنه و خوب تربیتش نکنه قطعا ضربه میخوره و محکوم به شکسته،،
درسته کارش راحت تراز مدتهای قبلش هست اما همچنان باید همیشه فعالیت کارکردن روی ذهنش رو داشته باشه تا به عقب برنگرده
یا همینکه استاد میگی بعضیا از اونور خر افتادن ،،این منو تلنگرآمیز کمی تکون داد اگه همیشه به همدیگه میگیم مادوستان با همه تفاوت داریم اما واقعیتی هم هست که نباید باورها و افکار محدود رو هم نادیده و زیادی دست کم گرفت که زیادنیازی به انرژی و زمان ،تمرکز ندارن اما خبرخوب اینه که با ادامه دادن مداوم قابل تغییرن،،
اما بعداز مدت زیادی کفه های ترازو جابجا میشن یعنی بعداز چندسال باکارکرد مفید کفه ترازو سمت زمان و انرژی سبک تر
و سمت دستاوردها و فراوانی سنگینتر میشه،،
اما همچنان باید فعال بود برای برقراری ارتباط
وقتی که استاد مثال پیچک ها رو توصیف میکنی به باورهای ذهنی مون و میگی وقتی مثلا عدم عزت نفس رو تغییر میدی فکرمیکنی دیگه تمومه اما نه به باور عدم لیاقت،کمبود،ترس و…به همدیگه وصل هستن،،
حقیقتا برا خود من کمی درد داره این صحبتها اما میپذیرم و همیشه سعی میکنم روی همشون خوب کارکنم برا نتایج دلخواهم،،
اشکال نداره تحمل درد الان تبدیل میشه به صبر،،
اما با نپذیرفتن و با تغییر نکردن همین درد چندسال دیگه میشه عمل جراحی،پس گره دست بازکن رو نذارم بشه گره دندان بازکن،،
واقعا که خودمن حتی خیلی از باورهای واضح رو تغییر دادم و گذاشتم کنار اما الان خیلی احساس میکنم یه عالمه باور اشتباه مانند همین پیچکها وجود داره که باید حسابی روی خودم کارکنم تا ریشه های مخرب رو شناسایی کنم و باورهای قدرتمند کننده جایگزینش شون کنم،،
همون جهاد اکبر راه بندازیم
سفر به درون داشته باشیم
اما چقدر همین مسیر رشد میتونه لذتبخش باشه همراه با نتایج،،،
همگیتونو دوست دارم،،،،،
زندگی بی همتاست
سلام سجاد عزیز💗
آفرین به این دیدگاه زیبا و این تعهد که بعد از ۲بار پاک شدن ،میتونی احساست درست کنی و دوباره بنویسی 👏👏👏👏👏👏
منم چند بار این دیدگاه نوشتم ،تقریبا چند کلمه آخر و همه چی پاک شده ولی یکم به ذهنم استراحت دادم دوباره نوشتم😄😄😄
امیدوارم در سایه رحمت خداوند مهربان شاد و پیروز ،سلامت و ثروتمند باشی خدانگهدار 🌹💖
سلام محمدعلی ممنون از دیدگاهت و همچنین کامنتت بعنوان متن این جلسه رو خوندم خیلی عالی نوشتی بهت تبریک میگم
سلام سجاد جان عزیز🌹
شما لطف دارید 💙❤️💗