سریال زندگی در بهشت | قسمت 232 (به ترتیب امتیاز)
دیدگاه زیبا و تأثیرگزار حمیده عزیز به عنوان متن انتخابی این قسمت:
همین جا یه اعتراف کنم وقتی دیدم مریم جان میگن این آهن جلوی در چیکن تراکتور رو میخواییم برداریم..استاد رفته که وسایل مورد نیاز رو بیاره به خودم گفتم خب اینکه چند دقیقه دیگه نهایت چند ساعت دیگه کار ریختن چیپس ها به خونه مرغها تموم میشه ..بابا بیخیال…فک کنم نیازی به برداشتن آهن پادری نباشه….بعد دیدم اون چوب بالای خونه مرغها رو هم میخوان بردارن بخاطر اینکه سر استاد در حین رفت وآمد به اون برخورد کرده بود…بعد دوباره گفتن مگه میشه ادم اینقدر عاشق تغییر کردن باشه…عاشق بهتر کردن و راحتتر کردن کارها….بعد از چند دقیقه که گذشت دیدم اره میشه…..بعد یاد آموزشهای قدم ۶ جلسه پنجم افتادم که استاد میگه ما یه کارهایی رو انجام میدیم فقط به این خاطر که در موردشون شنیدیم….بدون هیچ عقل و منطقی یه سری افکار رو شنیدم..پذیرفتیم و داریم بر همون اساس عمل میکنیم در صورتی که هیچ عقل و منطقی پشت این پذیرفتن ها نیست…و اینها تبدیل شدن به باوررر….باورهای محدود کننده ایی که نتایج محدود کننده ایی هم به همراه دارن و توی زندگیمون رقم خوردن…..راستش اگر من بودم میدونم که این کار رو انجام نمیدادم….نه آهن رو از جلوی راهم بر می داشتم و نه چوب رو از بالای سرم….و این حرف من نشان دهنده باور اشتباه منه…..
یعنی من برای خودم ارزش قائل نیستم….برای زمانم ارزش قائل نیستم…..حاضر نیستم چیزهایی که نشتی انرژی در زندگیم ایجاد میکنن رو از بین ببرم و یا تعییرشون بدم به روشی که دیگه نشتی انرژی نداشته باشم.…
یه ایراد دیگه هم در خودم پیدا کردم….من انسان هستم که به استقبال تغییر نمیرم..یه وفتایی این تغییر کردن رو به تعویق هم میندازم….البته که اکثر اوقات اینطوریم…..من قبل از اینکه بیام اینجا کامنتت بنویسم رفتم کامنتهای دوستان رو خوووندم دیدم اکثر بچه ها از تغییر کردن استقبال میکنن توی زندگیشون….دیدم خودشون دست به کار میشن برای هماهنگ شدن با جهانی که در حال رشد و پیشرفته….به خودم گفتم پس من چرا اینطوریم….؟ چرا من عملگرا نیستم؟ بعد دیدم نسبت به قبلم منم تغییر کردم….شاید کم باشه اما هست….میدونی استاد عزیزم واقعا تغییر ایمان میخواد….همین الان من توی زندگیم قدم هایی هست که باید بردارمشون….اما هی امروز فردا میکنم….و بارها و بارها ندای درونم بهم گفته که نا وقتی این کارها رو انجام ندی هیچ چیز هیچ تکونی نمیخوووره…..من این فایل رو یه نشونه میبینم….نشونه ایی واضح برای خودم و برای انجام دادن کارهای معوقه ام...
و استقبال کردن از تغییر توی زندگیم…..
من با انجام دادن این برنامه هایی که دارم واقعا کلی وقتم و انرژیم آزاد میشه که کلی تمرکزم رو میبره بالاتر….واقعا شما دو عزیز دل و همینطور بچه های سایت رو تحسین میکنم که اینقدر خوب قدم برمیدارین در جهت تغییر…..
تغییر روزانه…و لحظه ایی …تحسینتون میکنم که همیشه رو به بهبود قدم برمیدارین…در واقع دارین با این کارهاتون به ما هم یاد میدین که همیشه رو به بهبود قدم برداریم…هرروز بهتر….هرروز کاراتر….هرروز ثروتمندتر….☺
منم تمام تلاشمو میکنم که ترمزهای ذهنیمو بردارم …مقاومت هایی رو که جلوی تغییر و اقدام کردنمو میگیرن بردارم….
وقتی توی زندگیم نگاه میکنم میبینم در زمینه روابط تغییر رو به بهبود داشتم….قبلا یه آدمهایی باهاشون در ارتباط بودم که الان نیستن….و از زندگیم رفتن بیرون چون من تغییر کردم….خداروشکرررر
در زمینه مالی و کسب و کار…معنویت…عزت نفس…سلامتی…از وقتی که با سایت شما آشنا شدم مسیر همیشه رو به بهبود بوده…و پاشنه آشیل من همین حرکت نکردن همیشگیمه….من باید عمل کنم به ایده ها و الهاماتی که بهم گفته میشه…وقتی استاد و مریم جان برای چیزهای کوچک حرکت میکنن…برای برداشتن تضادهای کوچیک از سر راهشون حرکت میکنن پس منم باید یاد بگیرم…منم باید تصادهایی رو که بهشون برخورد میکنم هر چند کوچیک و غیر ضروری از سر راهم بردارمشون و حلشون کنم….و الان دارم میبینم که وقتی مسائل رو حل کنیم چقدر عزت نفسمون بیشتر میشه…چقدر خوشحالتر میشیم از حل کردن مسئله….چقدر توانمندیمون بیشتر میشه…..چقدر احساسمون بهتر و بهتر میشه…..وقتی من برای حل کردن مسائل کوچک قدم بر میدارم راهکارهای بیشتری به ذهنم خواهد رسید….هدایت میشیم….وقتی مسائل بیشتری رو حل کنیم ثروتمندتر میشویم.
منتظر نظرات زیبا و تأثیرگزارتان هستیم.
برای دیدن سایر قسمتهای «سریال زندگی در بهشت»، کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD373MB24 دقیقه














سلام استاد عشق ها
خیلی ممنونم بابت اطلاعات و آگاهی هایی که برامون میدی
بنده 17 سالمه و حدود 1 نیم ساله که با فایل های شما آشنا شدم و خدا رو شکر میکنم که شرایط دنیا به جایی رسیده که خیلی از افرادی که سنشون پایینه با آشنایی با قوانین کار های بزرگی میتونن انجام بدن
یک موضوعی که در این فایل اشاره کردین در مورد جلو گیری از ربات ها که وبسایت رو کرال نکنند برام خیلی جای سوال شد که من الان یک بیزینسی رو استارت زدم که در اصل وبسایته حالا اگه مثلا من جای شما بودم و این مدتی که وبسایتتون رو بسته بودین برای ربات ها رو انجام میدادم اصلا در سایت فعالیت نمیکردم نه ویدیو درست میکردم نه مقاله مینوشتم یعنی تمام کار های سایت رو برای دیده شدن در گوگل و ورودی گوگل میکنم و علاقهای هم به موضوعی که فعالیت میکنم ندارم چون یک علاقهای دارم که پول میخواد و طبق گفتهای شما باید بریم سراغ علاقه مون حالا من در این سایت فعالیت میکنم که پول هایی رو به دست بیارم بعد برم با اون سرمایه کار مورد علاقم رو کنم میخواستم که در یک فایلتون به این موضوع اشاره کنید
تشکر
درود
روز صد و هشتاد و چهارم از تحول روز شمار زندگی من
سپاسگزارم از استاد و خانم شایسته عزیز
درس امروز این بود که ما باید به گوش گوشه ی زندگیمون نگاه کنیم و ببینیم که الان باید چه چیزی رو تغییر بدیم که قبلاً بنا به دلایلی اون کار انجام میدادیم و الان اون دلایل تغییر کرده ولی ما همون روند قلبی رو داریم پیش میریم ،
چرا باید این کار بکنیم؟
چون جلوی نشتی های انرژی رو بگیریم ، و با این تغییرات انرژی اضافه بدست بیاریم برای مسیر پیشرفت مون ، برای اینکه زندگی برامون راحت تر بشه . ساده تر بشه
یک مثال میزنم که شاید مربوط باشه به این بحث: از دوسال پیش که شرایط جسمی من طوری شد که که خیلی کارهای شخصیمو نمیتونستم انجام بدم و یکی از این کارها حمام رفتن بود ، همسرم شرایط رو جوری مهیا کرد که خودش هفته ای دوبار من رو حمام میبرد و خب اوایل خیلی واسم بهتر بود چون تو حمام حواسش بود که مثلا لیز نخورم و کمک میکرد بخاطر اینکه طولانی نشه حمامم و دردهام بیشتر نشه به شستشوم کمک میکرد و زودتر حمام میکردم . اما چند ماهی بود که متوجه شدم دیگه هم برای اون سخت شده هم برای من
چون بنده خدا وقتی از سرکار میومد هم باید شام رو با من آماده میکرد هم من رو حمام میبرد ، خب خسته تر میشد از طرفی منم باید منتظر میموندم که حتما خودش بیاد تا برم حمام . گاهی تزریق آمپولم بخاطر اینکه دیرتر میرفتم حمام عقب میافتاد و هزار تا مشکل دیگه
چندین بار بهش گفته بودم بزارم خودم تنهایی برم و بهم اجازه نمیداد میگفت یک موقع سر میخوری و…
هفته ی پیش که کمی ازش دلخور بودم و نمیخواستم منتظرش باشم به دخترم گفتم من تنهایی میرم حمام فقط تو حواست باشه که اگر کمکی خواستم سریع بیای ، اونم قبول کرد و من رفتم و خلاصه درسته که کمی دوش گرفتن واسم سخت شد کمی هم دخترم اومد کمکم کرد ، اما تونستم انجامش بدم و یک حس سبکی گرفتم یه حس آرامش
که مجبور نبودم چند ساعت رو منتظر باشم تا خودش بیاد خسته و با هزار تا کار مجبور باشه منم ببره حمام .
این تغییر حالت در این کار کلی بهم انرژی و حال خوب داد . و فهمیدم که بابا بعضی موقع ها باید ترس رو گذاشت کنار ، از روال قبلی اومد بیرون ، همین اومدن بیرون از اون عادت قبلی کلی بهم انرژی مثبت داد . اینکه هر ساعتی اراده کنم میتونم برم دوش بگیرم ،سعی کنم نیازهامو کمتر کنم تا کارم راحت تر پیش بره.
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
تصمیم گرفتم با دیدین هر قسمت از فایل های استاد مخصوصا فایل های فان مثل زندگی در بهشت کامنت بزارم پس لازمه که بنویسم از این همه زیبایی و اتفاقات خارق العاده ای که توی زندگی استاد رخ میده و واقعا با نوشتن میتونم به خودم کمک کنم که قوی تر از همیشه توجه و تمرکزمو به سمت ویژگی های مثبت این فایل ها ببرم الهی به امید خودت.
خب داستان این قسمت با دیدن فراوانی های زندگی استاد شروع میشه. این همه بز و گوسفند این همه مرغ و خروس این سازه بزرگ و این همه مواد اولیه ی درجه یک و زیادی که توش به کار رفته این تریلر این همه درختی که تازه درخت های هرز یکی از زمین ها استاد هستند و اون دستگاهی که خدا میدونه استاد چقدر راحت نقد تهیش کردن اینها چیزایی هست که توی زندگی استاد خیلی بدیهی و ساده وجود داره هروقت هرچی لازمه تهیه میکنن و ازش استفاده میکنن اما من دلم میخواد خودم یکم عمیق تر نگاه کنم به اون صحبت استاد درمورد ثروت که دقیقا توی زندگیشون در حال اجراست.
استاد میگن به اندازه ی هزینه هاتون ثروت درخواست نکنید بلکه ثروت رو مازاد بر نیازتون و به اندازه ای بخواید که با اون بتونید ارزش ایجاد کنید وقتی همین کوچولو وسایل یا حیوانات استاد رو میبینم که اصلا بدونی این که فکر کنن به هزینه ی خریدش فقط تهیه میشه به خودم میگم مصطفی استاد به حرف خودش عمل کرده و زندگیش غنی از تجربیاتی هست که برای اونا بینهایت ذوق و لذت داره و هرچقدر پول لازم باشه براش تهیه میکنه چون برای گسترش جهان ثروتمند شده نه برای هزینه هاش بله میشود به سادگی یک زمین 20 هکتاری با دریاچه داشت و هرچی دلت میخواد رو برای رونق اونجا بخری بدون این که فکر کنی چند میشه یا چقدر پول لازمه براش خرج کنم در کناز همه این زیبایی هایی که همراه با ثروت غیرالحساب، زندگی بهشتی استاد رو رو به جلو میبره و یک شریک عاطفی هماهنگ باعث شده تا من با خودم بگم آیا استاد توی دنیای مادی دارن زندگی میکنن یا این اتفاقاتی که ما داریم میبینیم مال بهشت اون دنیاست؟
آخه مگه چقدر یک خانم ناز زیبا و در عین حال اینقدر راحت و پایه باشه فکر کن بدون هیچ ادایی دارن با عشق به استاد کمک میکنن هم فیلم میگیرن هم خرده چوب ها رو میریزن توی سطل هم با اون صدانی نازک زنونه درمورد زیبایی های اون لحظات حرف میزنن باور کنید داشتن همچین شریک عاطفی شاید باعث بشه من از شدت حال خوب و شکر خدا بزنم زیر گریه آخه مگه آدم دیگه از زندگی چی میخواد سلامت جسم شریک عاطفی اینقدر پایه اینقدر هماهنگ و اینقدر زیبا و ناز و این همه ثروت که لحظه به لحظه توی زندگی استاد جاریه و منو واقعا دیوانه کرده خدایا شکرت مرسی که اینا رو بهم نشون میدی.
و اما توضیحات طلایی استاد درمورد الگو هایی که توی زندگیمون به شکل قبل انجام میشه در حالی که توی اون مقطع اصلا نیاز نیست.
مهم ترین درسی که من از این صحبتا گرفتم اونجا بود که استاد فرموندن.
ما هممون دوست داریم یه چیزی رو ستاپ کنیم و دیگه همونجوری باشه در حالی که زندگی پویاست و این صحبت باعث شد من بیشتر و بیشتر از قبل درمورد این روند جدید و فوکسی که میخوام باهاش روی خودم کار کنم درک متعهد بشم که این برای یه مدت نباید باشه بلکه همیشه و همیشه باید انجام بشه و با قدرت توی بهترین و بدترین شرایط ادامش بدم و روی خودم کار کنم.
خدایا شکرت
باسلام خدمت استادعزیز و مریم خانم یه مدتی بود که مرتب هرچند روزیه بارباهمسرم سر اختلاف عقیده ورفتاریکدیگروطرزرفتاربادختر6ساله باهم بحثهای بدمیکردیم وباعث دلخوری میشدحتی برای آخرین بار یادم که گریه افتادوتاریخ24 آذرتودفتریادداشت کردم وبه خودم تعهددادم تحت هیچ شرایطی باهیچ کس بحث نکنم حتی همسرم وخداروشکرتاامروزباوجوداینکه خیلی مشکلاتمون منتشرشده باهم بحثمون نشده ازخداوندمیخواهم کمکم کن که هرروز بتونم روخودم کارکنم وتمرکزم روبهبودی خودم وزندگیم باشه
سلام سلام سلام استاد جونم وخانم شایسته عزیییزم
بهترین الگوهای زندگی من
من همین نیم ساعت پیش این فایل نگاه کردم
الان خواستم سشوار بزنم به پریز بلندش کردم ببرم یک طرف دیگه اتاق که پریز هست ازش استفاده کنم
این موقعی هست که یک پریز دقیقا کنارش هست.(من توی این خونه مستاجرم واز وقتی اومدم این پریز کامل با یه فوم چسب پوشونده شده بود)
طبق چیزی که از این فایل یاد گرفتم به خودم گفتم
نکنه این پریزه سالمه وکسی که قبلا بوده به خاطر بچه یا دلایل دیگه این رو پوشونده
بزار بازش کنم ببینم بازش کردم دیدم ظاهرش سالمه .رفتم پریزای دیگه رو نگاه کردم دیدم مثل همند وهیچ مشکلی در ظاهرشون نیست(در حالیکه می ترسیدم که نکنه برق بگیرم)ولی توکل کردم به خدا وگفتم بسم الله الرحمن الرحیم وزدمش به برق
وسشوار روشن شد .به همین اسونی وکلی ذوق کردم وهیجان زده شدم
چقدر در قلبم از استاد متشکر شدم والبته خانم شایسته که به استاد گفته بودند راجب به این موضوع صحبت کنند.
ویه سیوال که فوری به ذهنم رسید از خودم پرسیم اینکه چرا من اینقدر عطر می خرم وبعد یکبار استفاده بوشون حالم بد می کنه ومی بخشمش
فهمیدم من اصلا نمی دونم چه بویی رو دوست دارم
پس رفتم سرچ کردم ببینم عطری که الان دارم وازش راضیم چه نتی داره که برام خوشاینده
وتازه فهمیدم من چی رو دوست دارم
بعد از این سیوال وجوابش متوجه شدم من توی خیلی از مسایل خواستم برام واضح نیست برای همین همش درگیر ازمون وخطا هستم
ومثالی که زدید که امکان داره ما در رابطه ای بوده باشیم ویک عکس العملهای خاصی داشتیم نسبت به یکسری چیزها والان همه چیز تغییر کرده باید از خودمون بپرسیم چرا من دارم هنوز این رفتار ادامه میدم
می دونم این سیوال از خودم بپرسم خیلی واکنشهای من در روابطم تغییر می کنه
سلام استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی . جهان در حال تغییر است در هر لحظه. و این نگاه شما واقعا درسته. الان که داشتم فایل گوش میدادم فکر کردم من چه تصمیم های بخاطر شرایط قبل گرفتم که هنوز داره تکرار میشه. مثلا : در رفتارهام کلی باگ پیدا کردم که باید درست میشد. در وسیله ای که دارم باید تغییراتی میدادم. در نوع تغذیه باید ساعت و شرایط غذا تغییر میدادم چون الان شرایطم فرق کرده و اکتیو تر شدم و انرژی بالا تری لازم دارم . حتی به این فکر افتادم بند کفش تغییر بدم چرا باید همش مشکی باشه بند سفید گرفتم. دیدم خیلی تغییر کرد . حالت موهام باید تغییر میکرد و کلی چیز دیگه. به نظر من نکته کلیدی این فایل این بود : جهان در هر لحظه در حال تغییر و رشد است. این یک قانون است . سپاسگزار رب مهربانم هستم
سلام و درود خدمت بانوی شایسته پرادایس و استاد عباسمنش مرد پر قدرت پرادایس
ممنونم از شما بابت اگاهی های خوب اتون من میخوام از محصولاتتون استفاده کنم ابتداء کدوم محصول رو شروع کنم که پایه و اساس افکار و باورهام رو پاکسازی و تثبیت کنه و زیر سازی بشه ،سپاسگزارم که من را راهنمایی میفرمایید
بنام خداوند بخشنده مهربان….سلام دوست خوووبم…
پایه و اساس تمام اموزشهای استاد قانون هست…درک قانون جهان هستی و اجرای اون در عمل….😍😍🤩
شما وقتی شروع میکنید به کارکردن روی فایلهای دانلودی از یه جایی به بعد هدایت میشین به خرید محصول….راهی که خود من در پیش گرفتم برای خرید محصول این بود که از خداوند هدایت خواستم منو به سمت محصولی که باید استفاده کنم هدایت کنه….من خودم از دوره فوق العاده عزت نفس شروع کردم….اما پیشنهادم به شما اینه که به ندای درونتون گوش کنید….از خداوند هدایت بخوایین…..از خداوند سوال کنید خیلی واضح و روشن….قطعا خیلی واضح و روشن هم جواب خواهید گرفت دوست خوووبم…..😊😊☺
بهترینها رو براتون آرزو میکنم….🥰🥰
به نام خداوند وهاب
سلام به رهروان راه حقیقت
چه جالب فکرشم نمیکردم بز انقد باهوش باشه، وااو عجب صبحی چه افتابی تابیده، ای جانم شازده قشنگ میاد زیرپای استاد تا بغلش کنه، خدای من مریم چقد کمک میکنه وسط اون همه کار بازم عین دسته گل میمونه خدایاشکرت
عاشقتونم که کوچکترین سختی قبول نیست و هرچیزی اذیت کنه حذف میشه به همین راحتی شما اصلا خودتونو با جهان تطبیق نمیدید بلکه جهان رو اونجوری که دوست دارید خلق میکنید، استاد عزیزم سپاسگذارم بابت توضیحات فوق العاده تون در مورد اینکه راکد نباشیم و همواره در حال بهبود شرایط باشیم وقتی شما حرف میزدید من به خودم فک میکردم و برام جالب بود من بدون اینکه بدونم تو این موضوع خیلی خوبم یعنی مغزم یه جوریه همیشه به تمام ابعاد زندگیم مثل یه پازل نگاه میکنه و وقتی چیزی جور نباشه فورا میفهمم یعنی هوشم در این مورد خیلی زیاده مثلا توی مثال محیط زندگی من همیشه در حال بهبودم هیچ وقت راکد نیستم و همیشه ناحوداگاه مغزم به این فک میکنه ایا الان مثلا این گلدان باید اینجا باشه اینجا مناسبه یا این وسیله و میشه گفت هرروز دارم به هرچیزی که مال منه نظم بیشتری میدم و اتفاقا الان با حرفهای شما یادم اومد من وقتی با خانواده ی هسمرم یکجا زندگی میکردم چیزی که مغز منو درد می اورد همین مسله بود که هرچیزی به شدت جاش ثابت بود و اصلا مهم نبود ایا اینجا درسته یانه حتی وسیله هایی بودن که بخدا جاشون شکل گرفته بود و اگه برشون میداشتی یه نفر از بیرونم می اومد میدونست دقیقا چی کجا بوده و یا وسایلی که استفاده ازشون بسیار سخت بود و من ترجیح میدادم اصلا استفاده نکنم و این اصلا با روح من یکی نبود چون من همیشه دوست دارم همه چی در بهترین حالت ممکن باشه و مطمئنم اگه من اون چیکن تراکتور رو داشتم و تصمیم میگرفتم ثابتش کنم حتما اولین سوال میپرسیدم خوب حالا که قرار نیست تغیرش بدم چکار باید کنم تا مرتب تر باشه و اصلا استاد وقتی وسیله ای اضافی از جای برداشته میشه یا وسیله ای حابجا میشه انگار مواد به یه معتاد بدی حالش خوب میشه اینجوری توی مغزم هورمونی ترشح میشه که بهم حس فوق العاده ای میده و یا وقتی وسیله ای حاش مناسب نیست حتی اگه مال من نباشه بازم مغزم مدادم ایرور میده که اینجوری درست نیست یا الان که دارم بیشتر و بیشتر با قوانین اشنا میشم این مورد رو توی رفتار و گفتارم بررسی میکنم و انگار مغزم یه کامپیوتره که مدام داره بررسی میکنه که کدوم رفتارم مطابق قانون بود کدوم نه و از وقتی دارم روی عزت نفسمم کار میکنم بخش سرزنشگر مغزم خاموش شده و اگه رفتاری مطابق قانون نباشه فقط منطقی بررسی میکنم و میگم نباید تکرار کنم گاها تکرار میکنم بازم بر حسب عادت ولی بازم با خودم منطقی تجزیه تحلیل میکنم که باید این نرونی که باعث انجام و تکرار این کار میشه از مغزم حذف بشه و بجاش به اون ایده الی که مناسب شرایط الانه بیشتر فکر میکنم تا مسیر عصبیش ساخته بشه و انگار دارم این مرتب بودن رو تو ذهنمم پرورش میدم و به طرز عجیبی ذهنم باهام همراستا شده که همه چیو باهم زیر و رو کنیم که گذشته چه رفتاری داشتم که الان دیگه لازم نیست اون بخاطر اون شرایط بود الان رفتار درست چیه کار درست چیه و گاها استاد شده که این موضوع تغییر الگو برام اونقد هیجان داشته که من مدتها قبلتر منتظر بودم اون شرایط عوض بشه تا من اون کار درست رو انجام بدم و خداروشکر تو این مورد خیلی خوبم چون خیلی هوشیارم که هرروز روی خودم کار کنم تا بهتر و بهتر بشم از هر لحاظ و عمل به قوانین جوریه که وقتی یه قانون دکمه ش روشن میشه توی ذهن ادم دیگه اینجوری نیست بگی فقط روی عزت نفس عملیش میکنم و روی روابط نمیکنم حالا اون بمونه مثلا، اصلا اینطوری نیست بلکه همزمان همه باهم خوب پیش میرن مثلا منی که دارم به روی مثبت هرچیزی فکر میکنم دارم روی وسایل خونه م هم عملیش میکنم روی رفتار همسرمم روی طرز برخورد خودمم روی رفتار اطرافیانمم و برام خیلی جالب بود که مغز به شدت منفی نگر من داره به سمت مثبت اندیشی میره و من چند روز پیش با یکی از افراد خانواده ی همسرم حرف میزدم ایشون فکرش رفته بود حواسش نبود اگه گذشته بود حیلی ناراحت میشدم میگفتم من باهاش حرف میزنم اون حواسش یه جای دیگه ست و برای من ارزش قائل نیست و بعدها درگیر این فکر میشدم و سیکل بزگتر میشد اما اون شب خیلی ناخوداگاه حرف که میزدم و ایشون حواسش نبود مغزم میگفت الان اینجوری بهم خیره شده فکرش رفته داره میگه نگاه مینا از وقتی مستقل شده و ارامش پیدا کرده چقد خوشکلتر شده و باورتون نمیشه میخواستم همونجا به این فکر خودم قه قه بزنم که چقد عالیه که مغزمن داره کم کم به طور ناخوداگاه مثبت میشه و اون تلاشهایی که من برای اگاهانه مثبت دیدن کردم داره جواب میده، فقط میتونم بگم خدایاشکرت استاد عاشقتم
راستی استاد یه چیزی بهتون بگم من قبلا بهتون گفته بودم که یه خانمی از فامیل دور اتفاقی یه بار به من گفت چرا نمیایی با این استاد کار کنی خیلی عالیه و من گفتم اتفاقا من خیلی وقته شاگرد ایشونم و اونم گفت اتفاقا از حرف زدنت فهمیدم تو مسیری و خلاصه رابطه مون خیلی خوب بود ولی ایشون یهو منو از همه جا بلاک کرد بدون دلیلی و من اون موقع خیلی ناراحت شدم ولی به خودم گفتم باید ذهنمو کنترل کنم من تاالان باایشون هممدار بودم دیگه نیستم واسه همین جدا شدم وهربار یادم می اومد حسم میرفت بد بشه فوری جلوشو میگرفتم
و یادمه ایشون یکی دوتا محصول شما رو تهیه کرده بود و خیلی خوب پیشرفت کرده بود اصلا پیشرفت باورنکردنی یه شرایطی خلق کرده بود که کار هرکسی نبود و لی بعدش به من گفت بیا من بقیه محصولات استاد رو از یه کانال رایگان بدست اوردم بهت بدم منم گفتم نه من از مسیر اشتباه نمیرم چون قبلا از یه استاد دیگه شنیدم گفت محصولاتی که به رایگان استفاده میکنید عین دزدیه و دزدی کارما داره و حتما یه جایی شکست میخورید و من ازشون نگرفتم و وقتی ایشون قطع رابطه کرد گفتم مطمئنم دیگه مدارمون یکی نیست و ازش خبری نداشتم تا چند روز پیش وای استاد باورتون نمیشه ایشون دقیقا پولی معادل محصولات شما رو ازشون کلاه برداری کردن و به شرایطی بسیار بدتر از گذشته تنزل کرده و وقتی اینو شنیدم گفتم خدایا قانون هیچوقت اشتباه نمیکنه تا با محصولات خریداری شده پیش میرفت اون همه رشد کرد به محض اینکه مسیر رو کج کرد سقوط کرد گرچه من دیگه باایشون ارتباطی ندارم ولی خوب براشون از خدای بزرگ هدایت به بهترین مسیر رو میخوام فقط خواستم در جریان باشید دوستتون دارم استاد عزیزم خدایاشکرت
سپاسگذارم برای این فایل زیبا
از اتاقم تا فلوریدا نیست
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم، بانوی شایستهی نازنین و دوستان خوبم در سایت.
این فایل برام فوقالعاده بود، چون دقیقاً با چیزی که این روزا تو ذهنم داشتم و تصمیمی که گرفتم، همزمان شد. یه تصمیم سخت، اما بالاخره با خودم کنار اومدم و گرفتمش. حالا وقتشه که به امید خدا اجراییش کنم. من شروع کردم، بقیشو به خودش میسپارم…
جالب اینجاست که این تصمیم دقیقاً بعد از یه گفتوگوی صمیمی با خداوند افتاد. دیروز صبح ازش خواستم که منو هدایت کنه، راهو نشونم بده، کمکم کنه بفهمم باید چیکار کنم. گذشت و وسطای روز، جوابمو گرفتم. تصمیمم رو گرفتم و پنجشنبه رو برای شروعش انتخاب کردم. از اونجا به بعد، دیگه مسیرش دست من نیست، از دست من خارجه، و من فقط توکل میکنم.
و امروز صبح که این فایل رو دیدم، انگار یه تأیید از طرف خدا بود! استاد دربارهی برداشتن مقاومتهای ذهنی و رها کردن ترمزهای فکری حرف میزدن، همون چیزایی که جلوی روان شدن زندگی منو گرفته بود. چقدر حس کردم که این دقیقاً مشکل منم بوده! البته که این تصمیم یه مسیر داره و یهشبه نهایی نمیشه، ولی چیزی که مهم بود، اینه که من قدم اول رو برداشتم. و این شروع، برای من یه دنیا ارزش داره…
خدایا شکرت …..