سریال زندگی در بهشت | قسمت 25
نوشتهی زیبا و تأثیرگزاردوست عزیزمان «فرحناز»، به عنوان متن انتخابیِ این قسمت از سریال زندگی در بهشت، تقدیم همه دوستانی میشود که برای ساختن شخصیتی تصدیق کننده و تأیید کنندهی زیباییها و نعمتها، مصمم شدهاند تا نمود واضحی بشوند از «صدّق بالحسنی» و شاهد زندهای باشند از مفهوم فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیسْرى یعنی آنهایی که به خاطر چنین شخصیتی آسان شدهاند برای احاطه شدن با نیکیها و نعمتها.
نه فقط نوشتن دربارهی زیباییها و نعمتها، بلکه خواندن و تأمل در آنها نیز ما را به درک بهتری از خداوند و چگونگی هماهنگ شدن با او و قوانینش و در یک کلام، هدایت شدن و قرار گرفتن در مدار فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیسْرى میرساند.
درود بر استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته نازنین که خدا رو شکر بلاخره چشممون به جمالشون روشن شد مرسی که هستید و مرسی که اومدید جلوی دوربین تا این ارتباط قوی تر و صمیمی تر از قبل ادامه داشته باشه
این قسمت رو خیلی دوست داشتم و تا شب سه بار دیدم و لذت بردم و تمام سلولهای بدنم این حجم از آزادی و لذت بردن از زندگی و بودن در لحظه را خواست! چه مهمانی دوستانه و لذت بخشی، چه بی ریا و شاد، این خود بودن و این بی ادا و بی شیله پیله بودن رو کجا میشه پیدا کرد؟ ماها که تو ایران با انواع فرهنگها و خورده فرهنگهای مختلف بزرگ شدیم کی دیدیم که یه خانم هم با مهمونا بازی کنه هم فیلم بگیره هم حواسش باشه که به همه خوش بگذره و… حداقل من که ندیدم! چیزی که من دیدم و باهاش بزرگ شدم این بوده مادر خانواده همش تو آشپزخونه است و فقط آخر مهمونی شاید یه ربع وقت کنه بیاد پیش مهمونا! تفاوت بین دور همی های ما و اون چیزی که من دیدم در این فایل از زمین تا آسمون بود! چه پسرهای مؤدب و منظمی چقدر عزت نفس و اعتماد به نفسشون بالا بود!
خدایا شکرت که در این مدار هستم و هر روز با افراد و تجربه های جدیدتری آشنا میشم! خدایا شکرت که آدمهایی رو می بینم که به معنی واقعی دارن از زندگی لذت می برن، خودشونن، فیلم بازی نمی کنن! اگه مادر شوهر، مادر و یا خاله ی من اونجا بودند صدر درصد به عنوان یک سپر انسانی اون قسمت که بچه ها در حال ماهیگری بودن قرار می گرفتن و اجازه نمیدادن! چون حصار نداشت و ترس از افتادن بچه ها توی آب مانع میشدن که بچه ها و بقیه لذت ببرن! اگه باهشون بیرون بری با ترس و استرسی که دارن نه خودشون لذت می برن نه اجازه میدن بقیه از تفریحشون لذت ببرن! خدا رو شکر که فرهنگها و آدمهایی کنارمون هستند که از لذت بردن اونا ما هم لذت می بریم بهشتی کوچک به بزرگی یه جهان آگاهی و تجربه هست که هر روز تجربه جدیدی از زندگی رو بدون هیچ دغدغه ای تجربه می کنیم!
اون کلبه، اون جنگل، اون دریاچه، آروی و همه اون فضا و اون چیزا رو بارها و بارها در فایلهای مختلفتون دیدیم ولی بازم برامون تازگی داره! هر روز برام یه روز تازه است با شما که همه لذتهای زندگیتون رو با ما به اشتراک میذارید. از تعویض یک لامپ تا پاکسازی جنگل از یه غذا خوردن و غذا درست کردن ساده دو نفره تا یه دور همی چند نفره! کجای دنیا کدوم آدم کدوم استاد کدوم دوست اینقدر صاف و ساده لذتهاشو با تو شریک میشه و کلی هم درس و آگاهی بهت میده؟
امروز داشتم به بچه هام می گفتم لذت می برم وقتی این حجم از ثروت و لذت و آزادی رو می بینم که دارید و میگم خدایا چی میشه که یه آدم از اون خونه سیمانی تو بندر عباس با اون شرایط سخت و دشوار با اون آب و هوا هدایت میشه به این بهشت؟ و همیشه آخرش میگم نوش جونت استاد. عباسمنش تونست پس منم می تونم! به شرط اینکه مثل اون فکر کنم و مثل اون عمل کنم!
هر روز باید رو باورهام کار کنم مثل نفس کشیدن!
خدایا ما رو به راه راست هدایت کن راه کسانی که به اونها نعمت و ثروت دادی.
در پناه خداوند محفوظ باشید.
برای دیدن سایر قسمتهای «سریال زندگی در بهشت»، کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD507MB34 دقیقه
- فایل تصویری سریال زندگی در بهشت | قسمت 25149MB34 دقیقه






به نام خداوند زیبایی ها
سلام به همه اعضای این سایت
بریم سراغ مهمون بازی توی پارادایس. چقدر رنگ همه چیز زنده و شیکه و همه چیز با انرژیه.کلی انسان همفرکانس کنار همئیگه دارن لذت میبرن.نه قضاوتی هست.نه بکن نکنی.همه دارن به یه طریقی از تفریحات سالم لذت میبرن.چقدر کیف کردم از لحظه ای که دوتا داداش توی همک خوابیدن و بیاد بچگی های خودم افتادم که با داداشم خیلی از این کارها میکردیم.
واقعا که با یه میز پینگ پنگ میشه کلی لذت برد.یادمه توی باغ یکی از دوستام هم میز پینگ پنگ بود هم زمین فوتبال که برای والیبال هم استفاده میکردیم.کلی بازی میکردیم و بعدش میپریدیم توی استخر.
چه ماهی های بزرگی که همش نشانه از فراوانیه.دریاچه ای که هر لحظه داره از طریق چشمه ها که منابع تموم نشدنی و نامحدود هستن پر میشن و سرازیر میشن و نماد باور فراوانی هست که استاد در وجودشون ایجاد کردن و به این فراوانی ها هدایت شدن توسط خداوند. خدایا شکرت.وچقدر خوبه دوستانی داشته باشی که در کمال سلامتی و عزت و نفس و آرامش باهاشون تفریح میکنی و همه به هم احترام میذارن.
چقدر رفتار پدر خانواده موقعی که بچه ها میخواستن برن موتورسواری جالب بود برام. کاملا نسبت بهشون هم خودش رها بود و هم بچه ها آزاد بودن که کسب تجربه کنن.
همه چیز ساده بود و هیچکس اونجا خودش رو به تقلا ننداخته بود که به مهمون برسه و پذیرایی و تعارف که من اصلا باهاش میونه خوبی ندارم.و هیچکس معذب نبود و همه داشتن در یک کلام حال میکردن.
خدایا شکرت بخاطر تمام زیبایی های این فایل و سپاس از شما استاد عزیز و خانم شایسته گرامی بابت اینکه این اتفاقات رو به تصویر میکشید و زندگیتون رو به ما نشون میدید تا یمقدار این بت سبک زندگی خیلی خاص و عجیب و غریب ثروتمندان توی ذهنمون بشکنه که فکر میکنیم ثروتمندا با کت و شلوار میرن توی رختخواب.
خدایا شکرت.عاشقتونم
شاد و خوشبخت باشید
به نام خداوندی که رحمتش بی اندازه و مهربانی اش همیشگیست
خدای مهربونم شکرت که هر آنچه دارم از آن توست
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم
خدای مهربونم شکرت بابت سلامتیمون
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان عزیزم
واقعا این فایل پراز هیجان، انگیزه و آموزه برای من بود….سپاسگزارم
چقدر عالیه که پدر خانواده در بازی با بچه هاش و لذت بردن همراهه و همشون پرانرژی هستن
و به قول استاد همش دوست دارن تجربه های مختلف داشته باشن و همه چیز رو تجربه کنن….
فوقالعاده است….
و تحسین برانگیزه این حد از اعتماد به نفس بچه ها،
و اینکه اون پسر که اسمشو فراموش کردم،اونقدر با اعتماد به نفس با استاد صحبت کرد.
واقعا مهموناتون، مارو هم سرشون و ذوق آوردن با این حد از پر انرژی بودنشون
و زمانی که بچه ها ماهی میگرفتن ،چقدر پدر خانواده براشون ذوق میکرد و تشویقشون میکرد و ازشون عکس میگرفت.و این کار خیلی روی اعتماد به نفس بچه ها تاثیر میذاره
و تحسین میکنم مریم جون رو که هم فیلم میگرفتن و هم در آشپز خونه بودند و هم بازی میکردن.
خیلی برام جالب بود که از لحظه ای که رسیدن، فقط و فقط به بازی و سرگرمی گذروندن….
و اینکه فکر میکنم پدر خانواده با پسرهاشون به مسافرت اومدن و خیلی برای من فوقالعاده است که پدر یا مادر خانواده بتونن با بچه ها به سفر برن.
و از موضوع دیگه ای که خوشم اومد، اینکه بچه ها خیلی راحت در خواستشون رو میگن.
خیلی عالی بود.واقعا سپاسگزارم
در پناه الله یکتا شاد و پیروز و سلامت باشید
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به تک تک دوستانم.
برانگیختگی در روابط….این جمله یه آگاهی یا بهتره بگم یه ابزار کار بردی خیلی مهم وارزشمند هست که من از شما استاد قشنگم ومریم جان یاد گرفتم، اگرچه نمی تونم ادعا کنم که در بکار بگیری این ابزار قدرتمند توی روابطم همیشه موفق هستم.
چون یه عمره اینجوری بودم که مثل پدر ومادرم ویا اکثر معلم هام، بیشتر تمرکزم روی منفی ها بوده، روی کمبودها، روی نقص ها، روی ناتوانی های خودم ودیگران…
مدتهاست دارم تمرین می کنم که به خواسته های خودم، به خواسته ها وهیجانات واحساسات وعلایق وسلایق خودم وحتی دیگران احترام بذارم وبهشون با عشق ومهر توجه کنم، تا بتونم اون حس سرزندگی وشوق وانگیزه رو چه در خودم وچه در دیگری، زنده نگه دارم…
یادم میاد که چطور از وقتی فهمیدم پسرم کم شنوا هست ، وقتی اکثر دکترها گفتند که مهدی بیشترین عصب های شنوایشش رو از دست داده و به احتمال زیاد عمل کاشت حلزون گوش وحتی سمعک هم نتونه براش کاری انجام بده وباید بره مدرسه ناشنوایان، من هرگز اون حرفهارو باور نکردم و به لطف خدا کمر همت رو بستم و تمام مدت شبانه روز، هزارتا متد و راه و روش اختراع میکردم تا بتونم مهدی رو سر ذوق وشوق بیارمش، تا هجی کردن کلمات و حروف الفباء رو بتونه یاد بگیره، که بتونه کلمات رو ادا کنه…
چقدر باهاش گفتار درمانی وتربیت شنیداری کار میکردم وبابت هر کلمه ی که درست تلفظ میکرد یا هر صدایی که درست تشخیص میداد چقدر تشویقش میکردم، از همون 2 سالگیش تا الان که 20 سالش هست..بارها بارها خسته میشدم، ولی جا نمیزدم، مهدی خسته میشد کم میاورد ولی من بهش میگفتم تو می تونی تو هیچ مشکلی نداری، تو یه فرشته هستی که اومدی روی زمین، خدا از قبل همه چیز رو بهت یاد داده فقط تو الان فراموششون کرد،
انقدر من این حرفو از بچگی بهش میگفتم، بچم خودشم باورش شده بود یه فرشته اس که اومده رو زمین برای همین شنیدن صدای آدمها ومثل آدمها حرف زدن براش سخته، حتی یادمه چندتا از بچه های همسایه ازم پرسیده بودند خاله پسر شما خارجیه؟
چون هم موهاش بوره هم رنگ چشماش روشنه وهم خارجی صحبت میکنه، واای خدا مرده بودم از خنده از بابت حرفشون!!!
من این کار رو به عنوان یه مادر وظیفه ی خودم میدونستم، چون میخواستم که بچم بتونه هم با سمعک خوب بشنوه وهم بتونه حرف زدن یاد بگیره که بتونه بره مدرسه عادی و مثل همسن وسالهاش درس بخونه….همون بچه ای که دکترها میگفتن باید ببرینش باغچه بان، ولی به لطف خدا پسرم از پیش دبستانی رفت مدرسه عادی ….
میخوام بگم تشویق وترغیب افراد برای اینکه گوهر وجود خودشون رو به نمایش بذارند چقدر با اهمیته…
اینکه آدمها بتونند استعداد وهنر وتوانایی خودشون رو براز کنند جای اینکه بترسند که توسط عزیزانشون ویا دیگران تمسخر یا سرکوب بشند یا نادیده گرفته بشند….
یادمه 13 و14 سالم بود ، یه دفترچه همیشه باهام بود که توش شعر وترانه های خودم رو می نوشتم ..
پیش خودم میگفتم باید دفترچه و قلم همیشه باهام باشه که تا شعر جدیدی اومد توی ذهنم وزبونم سریع برم بنویسم…
یه روز خونه ی خاله ام بودیم که یه دفعه یه ترانه ای اومد توی ذهنم، رفتم سراغ دفترچه ام که سریع بنویسمش توی دفترم، که خاله ام اومد دفترمو برداشت خوند با یه حالتی که انگار داشت مسخره ام میکرد گفت: اینا چیه مینویسی؟ نکنه عاشق شدی؟
جای این چیزها فکر درس ومشقت باش که دوماه دیگه مدرسه ها شروع میشه!!!
حتی اومد توی جمع هم این حرف رو زد و با خنده رفت سراغ کاراش ….
من اون روز خیلی خجالت کشیدم، بغض کردم خیلی حسم بد شد، وبعد اون دیگه هیچوقت دفترچه ام رو با خودم جایی نمی بردم، به جز شالیزار و باغ و….
چقدر نگاه قضاوت گونه، یا دخالت در کار دیگران، یا به قولی سرکوب کردن دیگران و بی ارزش دونستن کاریکه باعشق میخوان انجام بدن، زشت و ناپسنده…
خدا رو شاکرم که حداقل امروزه روز، ما پدر ومادرهای آگاهی هستیم، اگه نتونیم برای فرزندانمون یا عزیزانمون کاری در پیش برد اهداف وخواسته ها و امیدها وانگیزه هاشون انجام بدیم حداقل سرکوب و سرخوردشون نمی کنیم…
من نمیدونم این جمله ی، این کارها برات نون وآب نمیشه رو این پدر ومادرهای ما از کجاشون در آورده بودند، که ما دست به هر چی میزدیم سمت هر چی میرفتیم، میگفتند این چه کاریه اخه، یه چه حرکتیه اخه، بیا برو دنبال یه کاری که ازش نون وآب در بیاد!!!!!
من خودم به شخصه انقدر عقده توی دلم مونده بود از کارهای نکرده، حالا چه به خاطر حمایت نشدن از طرف خانواده، چه به خاطر مسخره شدن وادامه ندادن، چه به خاطر شرایط بد مادی و…که ارزوها وخواسته هامو یه وقتی رهاشون کرده بودم.
بعد از فوت همسرم که فرصت شد با پسرم تنها زندگی کنم، رفتم دنبال هر چیزیکه دوست داشتم ودلم میخواست، هر هنری که بهش علاقه داشتم، ادامه تحصیل، کار توی حیطه های مختلف، گسترش روابطم وحتی ارتباط گرفتن با آدمهای غریبه… کسائیکه تا قبلش می ترسیدم از اینکه بهم اسیب بزنند واین باوری بود که پدر ومادر واطرافیان توی سرم کرده بودند، از دوستی و رفت وآمد باهاشون ترس داشتم ولی بعدش عکسش ثابت شد که گاهی غریبه ها از اعضای خانواده هم بیشتر وبهتر می تونند کمک کننده و رفیق و راهنما باشند…
تجربه سفرهایی که تنهایی رفتم، تک وتنها به جاهایی داخل وخارج از کشور که اولین بار بود میرفتم …..
خلاصه که این برانگیختگی در روابط، یعنی دیدن مثبت ها وحسن های طرف مقابل، اینکه انقدر آدم امن برای طرف باشی حالا در هر نقشی، به عنوان والدین، یا دوست، یا همسر، یا خانواده و….. که طرف مقابل بیاد آزادانه وبا عشق از اهداف وآرزوها وخواسته هاش بهت بگه، و تو بتونی با عشق و لبخند به حرفهاش گوش بدی، تشویقش کنی، حمایتش کنی، بهش انگیزه بدی..
فارغ از اینکه اون شخص اصلا بعدا بره دنبال اون هدف وآرزوش، اصلا توش موفق بشه یانشه، ادامش بده یا نده….
چقدر باید هنوز بیاموزیم این نحوه درست ارتباط برقرار کردن با آدمهارو…
وچقدر ما می تونیم با طرز نگاه وبرخورد وکلاممون تاثیر گذار باشیم در روابطمون با دیگران….
واین یه حقیقت بزرگه که ما خودمون خالق زندگیمون هستیم، چون واقعا همین طرز نگاه وبرخورد ماست که می تونه (( دیو رو دلبر)) کنه…
وبه قول خداوند که توی قرآن میفرماید، شما حتی با نیت درست، با رفتار درست، با بزرگمنشی خودتون، می تونید کاری کنید که سرسخترین دشمن شما به دوست صمیمی برای شما مبدل بشه….
ممنونم استاد قشنگم ومریم جانم، که هر کلام وراه وروشتون، درس بزرگی هست برای تک تک ما، اگر واقعا خواهان سعادت وخوشبختی باشیم.
خدایا بر دستانم جاری باش و هدایتم کن
سلام و درود
عاشق این همزمانی هام ، خیلی برای خودم و همسرم اتفاق می افته خدایا شکرت
تحسین میکنم این برخورد دوستانه و احوالپرسی های گرمتونو ،حتی اینکه خانم شایسته هم به راحتی با آقای خانواده همدیگه رو بغل کردن
آفرین که اینهمه باهم راحت بودین از همون ابتدا هرکسی رفت سراغ علاقه خودش
چه ماهی گیری لذت بخشی ، چقدر پسری که لباس سبز تنش بود از گرفتن ماهی ذوق میکرد و با چه هیجانی توضیح میداد انرژیش کاملا مشهود بود ، آفرین بهش
چقدر خوب که دوستانتون هم علاقه داشتن به بازی پینگ پونگ و بازی همشون هم عالی بود و باعث میشد همگی سرگرم بشین
آفرین به پسر بزرگ خانواده که گواهی نامه گرفته بود ، اتفاقا پسر منم همین هفته گواهی نامه گرفت(خدایا شکرت) ، اینجا هم جدیدا باید تا یکسال کسی که رانندگی بلده کنار دستشون بشینه
تشکر کردن جیکوب و توضیحاتش با آب و تاب در مورد ادیت کردن فیلم جالب بود ، چون من متوجه نمیشدم که چی میگه: ذهنم اول شروع کرد به گفتن، ای بابا استاد هم حوصله داره اینقدر از حرفای جیکوب فیلم گرفته اما وقتی در مورد سوال کردن از دیگران که باعث میشه احساس ارزشمندی کنن رو توضیح دادین برام خیلی جالب شد ، احسنت به شما استاد که اینقدر خوب همه چیزرو درک میکنین ، باید خودمم سعی کنم این سوال خوب پرسیدن و بیشتر انجام بدم به امید خدا
بچه ها که از لحظه لذت می برن توی تاب خوردن با هَمَک و دیدن داخل آر وی و پدر خانواده که داره فکر میکنه به مسافرت با آر وی
تحسین میکنم دوستتونو که آدم کاملا متمولی هستن و رئیس شرکتی ان که هزاران نفر زیر دستش کار میکنه
تحسین میکنم عزت نفس بچه ها رو و رفتار محترمانه و دوستانَشون باهم رو
تحسین میکنم ماشین های زیبا رو
تحسین میکنم فراوانی ماهی رو
در انتهای فیلم هم دوستتون از شما به عنوان یک دوست ایرانی خوب یاد کردن
تحسین میکنم پدر خانواده رو با اینکه خودش هیچوقت سوار موتور نشده ولی برای موتور سواری بچه ها اصلا مقاومت نداشت
من خودمم بخاطر باورهای اشتباه و ترس از خطرناک بودن موتور همیشه نسبت به موتور گارد داشتم ولی الان نزدیک به 3 سال هست که پسرم موتور داره و من سعی میکنم در اکثر مواقع با باور اینکه خدا هواسش به بنده هاش هست آرامش خودم رو حفظ کنم خدایاشکرت
خدایاشکرت برای توجه به زیبایی های امروز
و یادگیری درس جدید
هرچقدر بیشتر دارم کامنت میزارم بیشتر درس میگیرم
متشکرم استادجان و مریم عزیز
به نام خدای همیشه حاضرم ، همیشه هدایتگرم
آرامش دهنده قلبم …
سلام به استادان عزیزم
سلام به دوستان ارزشمندم
خدایا شکرت که با ذوق و شوق و لبخند بر روی لب این قسمت از سریال زندگی در بهشت رو دیدم
قبل از نگاه کردن قرارمبر این بود که یه نکته کوچولو از این قسمت بگیرم و در طول روز اجراش کنم و حس کردم خیلی خوب میشه که اگه امروز کودک درونم رو فعال نگه دارم ، خجالت نکشم ذوق و شوقم رو بروز بدم با این باور با این امید که دختر انرژیت بیشتر میشه خدا خوشش میاد ذوقت رو بیشتر میکنهتصمیم گرفتم که در طول روز به خاطر همه چی در حد توانم ذوق کنم و کودک درونم رو حتی شده برا امروز فعال نگه دارم به لطف خدا
از این قسمت یاد گرفتم که سوال پرسیدن خیلی خوبه چیزی که من همیشه ازش فراریم با باورهای متفاوت بسته به انسانها مثلا… از بعضیا خجالت میکشم ، در مقابل بعضیا غرور اجازه نمیده ، در مقابل بعضا میگم پررو میشه ، در مقابل بعضیا حوصله م نمیکشه اما وقتی استاد تایید میکنن این کار رو من باید بپذیرمش و همین پذیرش ها پشت بندش اجرا کردنها باعث میشه کمک بزرگی خودم در حق خودم کرده باشم ، الهی شکر
من یاد گرفتم که باید خواسته م رو با عزت نفس و رعایت ادب و احترام مثل بچه ها اعلام کنم
_ تحسین کردم همزمان رسیدن مهمونها و استادان مهربونم
_چشمم خورد به تمیزی ماشین استاد بلزم قلبم روشن شد تحسین کردم
_برخورد پر از ذوق و شوق و سرشار از احترام شما و مهمونها رو با همدگیه خیلی تحسین کردم
_تحسین کردم این رو که همه افراد دونبال علایقشون بودن با ذوق و شوق و عشق
_تحسین کردم راحت بودن شماها رو با همدیگه این که تعارف نداشتین و خیلی باهم صمیمی و راحت بودین
_تحسین کردم اونجایی که دیدم بابا دوستان استاد هم مثل خودشون پینگ پنگ دوست دارن و اتفاقا بازیشونم عالیه
_چشمم خورد به خانم شایسته و اندام زیبا و متناسبشون رو چقدر تحسین کردم
_اتاق آروی که توش تلویزیون بود خیلی به من احساس خوبی داد خیلیییی…
خدایا شکررررت به خاطر دست به قلم شدن امروزم
خدایا شکرت که هیچ وقت تنهام نمیزاری
خدایا شکرت به خاطر سلامتی بی حد و حصری که بهم دادی
خدایا شکرت که تنها پناه و امید منی
خدایا شکرت که همیشه تحت حمایتت هستم
من عاشقتم رب العالمینم و ازت میخوام عشق خودت رو در قلبم بیشتر و بیشترتر کنی
به نام خدایی که هر چه دارم از ان اوست
خدایا سپاسگزارم بخاطر تمام دوستیها و رفاقتهای ساده و صمیمی که شاهدش هستم
دیدن رابطه پدر با بچه هاش روابط بچه ها با هم رابطه قشنگ استاد با بانو شایسته ،رابطه استاد با دوستانش چقدر فرکانس مثبت دارند
من قسمتهای بزرگ شدن بچه ها رو دیدم و وقتی الانشونو میبینم با خودمگفتم چقدر مثبت فکر میکنن که در آینده براحتی بخواسته هاشون میرسند آینده ای که از قبل وجود نداشته و آنها خودشان خلقش کردند و درس گرفتم من هم کودک درونم را زنده و شاد نگه دارم توحیدی فکر کنم و عمل کنم تا بتوانم با کمک رب العالمین خالق آینده ای شاد و پر از شادی آزادی عشق ،ثروت و رفاه و ایمان به رب العالمین خلق کنم
اینها همه نشانه هایی هست برای کسانیکه می اندیشند
سپاس از ربم و استاد عزیز و بانو شایسته خدا قوت
بنام الله هدایتگر سلام و درود :
چقدر این قسمت برام جالب بود
یه مهمونی خودمونی و صمیمانه که قراره کلی خوش بگذره به همه
کم پیش اومده بود ببینم که صابخونه انقدر راحت همه چی رو در اختیار مهمون قرار بده و ترس اینو نداشته باشه که مبادا این وسیله هام خراب بشن،
هم شما استاد جان با اغوش باز استقبال کردین از کنجکاوی های بچه ها وهم بچه ها حسابی از تجربه کردن ماهیگیری،موتور سواری، پینگپنگ لذت بردن.
چقدر رابطه این 4تا برادر باهم عالی بود هیچکدومشون بهمگیر نمیدادن و همه ازاد بودن برای انجام کارهایی که دوست دارن و ماشالا همشون پر از اعتماد بنفس،عزت نفس و بسیار مودب بودن.
خدایاشکرت که میتونم اینهمه زیبایی ببینم و یاد بگیرم ازین سبک زندگی عالی و سالم
سلام سلام از یه جای بهشتی
همون سفری که گفتم بعد از دوباره دنبال کردن سریال زندگی در بهشت جذبش کردم
عجب جایی عجب بهشتی
دیروز بعد از ظهر راه افتادیم و غروب رسیدیم
یه کمپ خوشگل با کلی کابین چوبی لب آب، کنار دریاچه ای که نصفش تو کاناداست نصفش تو آمریکا
دیروز روز 25 از دوره 40 روزه ی من بود
کامنتم رو دیشب اینجا نوشتم ولی اینترنت ضعیف بود ارسال نشد
الان ساعت 10:20 صبح شنبه اول نوامبره
و من اومدم تو فضای پارکینگ که اینترنت هم آنتن بهتری میده تا هم سایت رو چک کنم هم این کامنت رو ارسال کنم
خدایا شکرت برای این پارک زیبا که الان میخوایم بریم کشفش کنیم و اکسپلور کنیم و زیبایی هاش رو ببینیم
شکرت برای اینهمه نعمت شکرت برای این رزق بی حساب
خدایا شکرت برای همزمانی ها و در زمان مناسب در مکان مناسب بودن
اگه این سفر تقریبا یه ماه پیش پیش میومد من این آزادی مالی رو نداشتم، شکرت که به موقع اتفاق افتاد
خدایا شکرت برای استمرارم و تعهدم به چله م
شکرت برای این قانون جادوییت که با سپاسگزاری بیشتر، نعمتهای بیشتر و اتفاقات خوب بیشتری جذب و خلق میکنیم
شکرت که منم یاد گرفتم و دارم از این فرمول استفاده میکنم و به طور جادویی و معجزه آسا کار میکنه
خدایا هزار مرتبه شکرت
به امید خودت و روی دوش خودت، به سوی بینهایت و فراتر از آن
سلام …خیلی خوشحالم برای موفقیت ها وپیشرفت شما .چون جز مخاطبین ایمیل خودم قراردادم اگر پیامی داخل سایت بنویسید برای من ایمیل میاد …شاید فاصله من تا محلی که شما الان هستید 13000 کیلومتر هست .من از روستای سید ناصرالدین .بخش زرین اباد درجنوب استان ایلام درفاصله 20 کیلومتری مرز عراق .وشما کانادا هستید ولی ازبس فرکانس اتفاقات زندگی راشکل میدهد من احساس میکنم همسفر شما هستم ومنتظر دیدن پیامهای شما اززیبایی بیشتر سفر هستم. سپاس ازخداوند به خاطر خلقت انسانهای بزرگ مثل شما…
بنام خالق همزمانیها
حس عالی و زیبایی که تو همزمانیها در انسان شکل میگیره وصف نشدنیه
اون حسی که خدا ثانیه ها رو هم برات داره مدیریت میکنه تا تو راحت بتونی از زندگیت لذت بیشتر ببری
اخ خداجون عاشق تو و همزمانیهاتم
منم هربار این برادرها رو میبینم خیلی برام جالبه که اینا انقدر باخودشون وباهم در صلحن
مثله 4 تا دوستن حتی از دوست هم بهم نزدیکترن
رهان بهم غر نمیزنن حسودی نمیکنن امرو نهی خبری ازش نیست
واقعا لذت بخشه دیدن انسانهایی با این ویژگی های عالی ومثبت
چقدر خوبه که شما تو عملکردهاتونم به ما قانون رو اموزش میدید
وقتی داشتید با سوال کردنهاتون حس ارزشمندی جیکاپ رو بیشتر میکردید واونم مثله بلبل داشت براتون توضیح میداد
وبعد خودتون باز این قانون رو مرور کردید
که برا داشتن روابطی بهتر باید به طرف حس مهم بودن بدی
ویکی از راههای انجام اینکار اینه که
در مورد مهارتی که داره هی ازش سوال بپرسی
اینحوری هم عزت نفس خودتو نشون میدی
هم اینکه طرفت از توضیح دادن بهت اعتمادبنفسش میره بالاتر و بدین شکل روابط زیباتری رو خلق میکنی
واقعا زیبا و لذت بخش بود که اینهمه تفریحات سالم برا خودت جور کنی و این شکلی ساعتهاتو پر کنی
فک کنم تنها کسی که پای گوشی بود مریم جون بودن
اونم بخاطر اینکه داشتن فیلم میگرفتن
این خیلی خوبه که بتونی تو این زمانه اوقاتتو بدون گوشی و تی وی پر کنی
خداروشکر برا اونهمه زیبایی
برا اونهمه ثروتی که در جهان هست و
پدر خانواده هم از این ثروتها بهره منده
که به راحتی یه خواسته جدید خرید اروی در اون شکل میگیره
والبته که اگه بخواد به سرعت هم عینیت پیدا میکنه
ثروت مادی خیلی زیباست خداروشکر که جهانت پر از نعمت وفراوانیه
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
به بههه
همزمانی رو ببین.
قشنگ تر از همزمانی شمایید که این همزمانی ها رو نشونه میگیرید و تعبیر میکنید که قراره به عالمه اتفاقات عالی بیفته. همزمانی هایی که شاید در زندگی ماها هزاران بار اتفاق میفته اما بی توجه از کنارش رد میشیم.
بابا جوری که شماها از دیدن همدیگه ذوق کردید منم خوشحال شدم از دیدن دوستامون :)
چقد جالبه که به محض اینکه رسیدن شروع کردن ماهی گیری. خب این چه پیامی داره؟ پیامش اینه که ما اومدیم لذت ببریم و خوش بگذرونیم پس چرا این کار و از همون اول نکنیم؟
خیلی برامون پیش اومده رفتیم خونه کسی برای اینکه بازی کنیم یا حالا هر چی که فان باشه اما خجالت میکشیم همون اول این کار و بکنیم و از قضاوت میترسیم. چقد خوبه که بدون توجه به نظر مردم،کاری رو انجام بدیم که احساسمون باهاش خوبه
چقدر برام جالب بود که استاد کنار بچه ها داره بازی رو تماشا میکنه و لذت میبره. چند نفر بزرگسال داریم که کنار بچه ها وقت بگذرونه و لذت ببره؟ بنظر من اونایی که روحشون به بچه ها نزدیک تره بهتره بگم اونایی که ذهنشون به روحشون نزدیک تره…بنظر من باید در فرکانس بالایی باشی که از وقت گذروندن با بچه ها لذت ببری.
باباااا خیلی باحااالییین همش در حال لذت بردن و سرگرمی و لذت بردن
این عزت نفس و خیلی دوست دارم. اینکه آروی رو دیدن دوست داشتن ببینن و تجربه کنن…در حالیکه من بسیار میبینم در ایران افراد فکر میکنند اگر یه خونه لوکس یا یه ماشین لوکس و تحسین کنن و درموردش کنجکاوی کنن بهشون میگن ندید پدید..
و بقول استاد درستش اینه که ما تحسین کنیم،دوق کنیم تا خودمونم بهش برسیم.
استاد عزیزم توی فایل بارها از زیبایی های این مهموناتون گفتید از نکات مثبتشون واقعا شما متفاوتید واااقعا متفاوتید…
بابا خیلی باحاله که مهمون بیاد و از اومدنش ذوق کنی و لذت ببری از وجودشون و کلی نکات مثبتشون و ببینی و تعریف کنی…من چقددد دارم یاد میگیرم
وقتی که بچه خانواده ماهی رو گرفت پدر چه ذوقی کرد چه تحسینی کرد و ازش عکس گرفت و بهش احساس مهم بودن داد
استاد درمورد کنجکاوی بچه ها صحبت کردن.این چیزی هست که من در خانم شایسته به وضوح میبینم. وقت گذاشتن برای چیزهای کوچک و کنجکاوی کردن دربارشون. مثل همین ابزار ماهی گیری و انواع ماهی های فیک.
و در نهایت درسی که امروز گرفتیم.
از ادما سوال بپرسیم و بهشون احساس مهم بودن بدیم. چه باور خوبی بهمون دادین اینکه ادما خوششون میاد ازشون سوال میپرسیم و احساس مهم بودن میکنند.
من خودم آدمیم که زیاد سوال میپرسم اما گاهی این فکر سراغم میاد.
اما اطرافم و میبینم که تو کلاسا بچه ها از استاد سوال نمیپرسن چون خجالت میکشن.
شکر برای دوستای خوبتون.شکر برای خودتون،شکر برای اینهمه فان و خوش گذرونی
دوستون دارم