این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/10/abasmanesh-23.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2020-10-22 07:31:152020-10-23 08:42:38سریال زندگی در بهشت | قسمت 82
293نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
ترسهات ترسهای منن یا شاید اکثر خانمهای ایرانی بخاطر باورهای محدودکننده جامعه همش مارو ترسوندن نزاشتن خودمون تجربه کنیم رفتن تو دل تاریکی انجام دادن کارهای مردونه تنها شب رو سپری کردن فکر میکنم حداقل ۹۰درصد خانمها این ترسها رو دارن در رابطه با کوچک شدن پرادایس اینکه اولش فکر میکردین بزرگه بحث دیروز منو خواهرم بود و چه همزمانی قشنگی داشتیم میگفتیم رفتن تو دل یسری چیزها و نرسیدن به خواسته هامون بخاطر اینه الکی بزرگش کردیم خواهرم دیروز آگهی بازرگانیش و انجام داد حالا راجع به حس و حالش خودش کامنت گذاشته اما این نکته ش برام خیلی جالب بود که گفت الان گندگیش برام افتاد چون قبلا خیلی بزرگش کرده بودم و این برای من درس داشت که شما هم توی این فایل تاییدش کردین و چه مثال نابی هم زدین پرادایس از نظر من خودش یه شهرک بود 😂اینجوری که گفتین خیلی تابوها برام شکست راجع به آرایش هم هنوز به مرحله ای نرسیدم ک کلن آرایش و بزارم کنار اما همین که یسری جاها لذت و حرومش نکردم خودش جای تشویق داره برام چند روزی رو با دوستام رفتیم سفر بماند که من تغییرمو به وضوح تو این سفر دیدم اما در رابطه با آرایش ما قبلش آب بازی کردیم منو یسری از دوستام که قبلش آرایش کردیم کلن بهم ریخت اما بعد از آب بازی تقریبا همه دخترا دو یا سه ساعتی تو اتاق بودن اما من فقط لباس عوض کردم حتی وقتمو برای خشک کردن موهام نزاشتم 🤣 رفتم سری بازی کردن و لذت بردن بعدی و واقعا هم دیدم اصلا چیزززز مهمی نبود و اصلا برای کسی اهمیتی هم نداشت این اولین بار بود این تجربه رو داشتم در صورتی که قبلن کل وقتم برای آرایش و سشوار و صاف کردن موهام میرفت بحث ترمز و گاز هم که عالی بود تنها بودنتون و تو این طبیعت تحسین میکنم من خودم اگه بودم شاید کلن از توی ویلا بیرون نمیومدم چه برسه بخوام برم منطقه کیودی خیز یا حتی کسی که برای تعمیرات اومده رو تو خونه راه بدم دمتون گرم شیر زن الگوی موفق خیلی ازتون یاد گرفتم اها راستی نوشته دوست عزیمون که متن انتخابی هم بود کلی بهم حس خوب داد با بیان شیرینشون لذت بردم ممنونم دوستتون دارم 😘
یادمه اولین باری که دیدم خانم شایسته تنها تو این جنگل میمونه خیلی برام عجیب بود و جالب.حالا چرا جالب؟چون منم عاشق اینجور تجربه ها هستم که بتونم از پس خودم بربیام و مستقل باشم
خانم شایسته نازنین شما برای من یک الگو از کسی هستید که میخوام بهش برسم.وقتایی که از خودتون میگید من خیلی لذت میبرم که بدونم شما چه دیدگاه هایی داشتید چطور اونها رو تغییر دادید چطور روی خودتون کار میکنید و چطور بر ترس هاتون غلبه میکنید و از این جور چیزها
خیلی خوشحال میشم اگه بیشتر راجب خودتون بگید مثل اون قسمتی که از تمیز کردن خونه فیلم گرفتید.من کلی ازتون ایده گرفتم.مثل ایده ریختن وایتکس تو شیشه اسپری و خیلی کارها رو برام راحت تر کرده یا اهمیت بیشتر دادن به نظافت و تمیزی خونه بااینکه من مجرد هستم ولی تقریبا سعی میکنم آخر هفته ها یه دستی به خونمون بکشم و واقعا از تمیزی و پاکیزگی بعدش لذت میبرم.به قول شما انگار انرژی من وارد اون فضا شده اما بعد یه مدت اون انرژی از بین میره و نیاز به رفرش داره.
برام خیلی جالبه که شما تو همون فایل گفتید من هر ماه یه خونه تکونی دارم و این برام خیلی جالب بود چون من تقریبا هیچ کدوم از نزدیکانم رو ندیده بودم که هر ماه خونه تکونی کنه همه میذارن آخر سال.شاید دلیلش این باشه که شما اون قالبی که جامعه تعیین کرده رو نپذیرفتید و به سبک خودتون زندگی میکنید
یا اون قسمتی که کارگاه رو تنهایی مرتب کردید من واقعا کیف کردم و لذت بردم.منم سعی میکنم هر دفعه به وسایل دور و برم نگاه کنم و ببینم چجوری میتونم مرتب تر و قابل دسترس ترشون برای استفاده بکنم.مثلا هولدر مگزین گرفتم از این ها که پلاستیکیه توش دفتر و کتاب میذارن یا وسایل مرتبط به هم یک جا کنار هم میذارم و چقدرر دقیق میتونم پیداشون کنم و ازشون استفاده کنم.یا توی آشپزی هم سعی میکنم خلاقیت به خرج بدم تا غذام خوشمزه تر و لذت بخش تر باشه خوردنش.خلاصه که خیلی ازتون تشکر میکنم که ایده هاتون رو باما به اشتراک میذارید.
این فایل هم برام کلی درس و آگاهی و آرامش داشت.اینکه چقدر روی هدایت خدا حساب میکنید و باهاش پیش میرید یا اینکه چقدر انسان هایی که باهاشون برخورد میکنید انسان های در صلح با خود و شریفی هستن.یا اینکه چقدر ثروت رو معنوی میدونید.توی این چند مورد هنوز نتونستم اونجوری که راضیم کنه ازتون الگو بگیرم و در عمل ازش استفاده کنم.
نمیدونم چیه اما وقتی شما یه کاری رو انجام میدید یا در مورد چیزی صحبت میکنید خیلی بیشتر میتونم درکش کنم و بهش عمل کنم تا استاد.شاید به خاطر اینه که ذهنم بیشتر حرف های شما رو میپذیره چون هم جنس خودم هستید تا استاد.مثلا استاد بیشتر راجب ابزارآلات و برق و سیم کشی صحبت میکنه که من زیاد سررشته ندارم البته ابزارهارو تا حدودی میشناسم ولی برق و سیم کشی اینا رو اصلا و خیلی هم علاقه دارم یاد بگیرم و اینجور موقع ها ذهنم میگه نه اون مرده میتونه راجب ثروت و کسب و کار هم همین طور و این حسم رو بد میکنه ولی وقتی شما همون کارو میکنید من بیشتر باور میکنم مثلا سوار شدنتون پشت تراکتور که ببین یک خانم هم میتونه تراکتور برونه و جالبه گفتید که خیلی هم کار ساده ای هست (بر عکس ظاهرش)مثلا تو دوره شیوه حل مسائل وقتی شما آخر فایل توضیحات بیشتر دادید انقدررر ایده گرفتم که پاشدم چندین و چند مسئله که از زیرش در میرفتم رو حل کردم و هر وقت به مسئله برمیخورم (منظورم مسائل کوچک تر هست وگرنه مسائل بزرگم هنوز هستن ولی دارم سعی میکنم از کوچولو ها شروع کنم ذهنم رو قویش کنم برای قورباغه بزرگ تر ها) میگفتم ببین دارم چیز یاد میگیرم یا میگفتم این یه مسئله هست باید حلش کنم و یاد مثال های شما از حل مسائلتون میفتم و چقدر ایده قشنگی بود که اومدید از چند تا از روش های حل مسئلتون فیلم و عکس گرفته بودید چون تو ذهنم حک شدن اونا هر وقت به مسئله برمیخورم یاد مثال های شما میفتم و با خودم میگم راه حل داره راه حلشم خیلی سادست تو دل خودشه.مثلا لوله حموم گرفته بود و من نمیدونستم چرا چون دوتا درپوش داره زیریه معلوم نیست.خلاصه همه جارو آب گرفته بود و من هی آب میریختم که مثلا فشار بیاره آب بره پایین تا اینکه درپوش رویه رو آب کنار زد و دیدم بله اون یکی پر از مو و آشغاله(الان فهمیدم که اون که درپوش رویه رفت کنار هم هدایت بود تا بفهمم مسئله چیه و جالبه راه حلشم توش بود!!.خدایا شکرت)اولش یکم چندشم شد ولی بعد گفتم نه این مسئله است باید حلش کنم.خلاصه دستکش پوشیدم چون آب اومده بود بالا و درپوش رو برداشتم و آشغالاشو خالی کردم و آب به سرعت برق و باد از لوله رفت پایین و بعد چقدر احساس قدرت کردم.یا اینکه من همیشه وقتی میدیدم آشغالی دستشویی یا حموم پره میگفتم نه کار من نیست مامانم باید بیاد عوض کنه ولی الان خودم خیلی شیک و مجلسی عوضشون میکنم و مشمبا رو قشنگ دور سطل آشغال می پیچونم که آشغال تو خود سطل نره و از این جور مثال ها
یادمه یکی از دوستان لقب بانوی مزرعه بهتون داده بود و من خیلی خوشم اومد از این لقب و واقعا هم برازندتون هست.
یک موضوع دیگه هم اینکه امروز که دیدم دیدگاهم تو جلسه اول قانون آفرینش منتشر شد دیدم یک رای داره.آخه اونجا هم کلی ازتون بابت بروزرسانی دوره قانون آفرینش تشکر کردم.قبلا اصلا چک نمیکردم که ببینم کی رای داده و اصلا توجهی بهش نداشتم این سری کنجکاو شدم و زدم روش.دیدم ااا زده گروه تحقیقاتی عباس منش!!رفتم توی پروفایلش و بعد فهمیدم شما بودید.انقدر خوشحال شدم چون فکر نمیکردم شما هم کامنت هارو میخونید همیشه فکر میکردم استاد این کارو انجام میدن.انجوری احساس نزدیک تری باهاتون کردم و با خودم گفتم خدایا شکرت که انسان های شریفی مثل شما رو سر راهم قرار داده و اینقدر میتونیم بهم نزدیک باشیم
من خیلی ازتون ایده میگیرم.همیشه این برای من سواله که یک خانم چقدر میتونه باخودش در صلح باشه و همیشه حالش خوب باشه چون چیزی که من همیشه دیدم و شنیدم اینه که خانم ها خیلی غرغرو هستن و ایراد میگیرن یا اصلا درگیر حاشیه و خودنمایی و پُز دادن و اینجور چیزها نیستید.یه نکته مثبت دیگه ای که شما دارید اینه که خیلی از ته دل میخندید و من خیلی دوستش دارم انگار منم که داره از ته دل میخنده برعکس اون چیزی که همیشه شنیدم که میگن دختر خوب نیست بلند بخنده ولی من از خنده های شما لذت میبرم.ازتون درخواست میکنم تو فایل ها شما هم بیشتر از خودتون و تغییراتتون بگید که چجوری رو خودتون و عمل به قانون کار میکنید.متشکرم (قلب قرمز)عاشقتونم
هر وقت منظره های زیبای پارادایس رو به تصویر میکشید به غایت روحم جلا پیدا میکنه
لذتی مبرم وصف ناپذیر اونجایی که استاد میگن قلبت باز میشه دقیقا قلب منم هم باز میشه
چقدر زیبا این مسیر گذر از ترس رو طی کردید و اونها رو در حل کردید و تضاد ها رو یکی پس از دیگری در حال گذار هستید.قطعا العان از اینفایل مدت زیادی هست که گذشته و بی خیلی دیگه از این مسائل براتون خاطره شده.
چقدر توکل واقعی و وصل سدن به منبع اصلی رب العالمین زیباست و چقدر قدرت آدم توی گذر از مسائل سهل تر میشه.
توکل یعنی چی؟ یعنی شما موکل قدرتمند ترین وکیل جهان هستید و میدونید در هر مسیله ای به تضاد بر بخوردید بهش رجوع میکنید و اون مسیله با هدایتش حل میشه و شما ایمانتون بهش بیشتر و بیشتر میشه
خیلی لذت بردم و از رب العالمینم سپاسگزارم که هدایت شدم به شما که دستی هستید از دستان پروردگار برای فهماندن معنی زندگی
خانوم شایسته نکاتی خوبی از شما یاد گرفتم و می خوام در مورد ترس و حرکت رو به ترس ها بنویسم
ترس……
«ترس»، این کلمه کوتاه، تقریباً به نحوی تمام قسمتهای مختلف زندگی ما را در بر میگیرد. این تاروپود فاسد و شیطانی که لفافه زندگی ما از آن تنیده شده بود، سلسله اتفاقاتی را در زندگی ما به حرکت درمیآورد که نتیجه آن جز بدبختی نبود و با آنکه فکر میکردیم که مستحق آن نیستیم، آیا این خود ما نبودیم که تحرک آن را باعث میشدیم؟ به نظر ما ترس میبایستی با دزدی دریک ردیف طبقهبندی شود و اینطور به نظر میرسد که بیشتر از دزدی تولید دردسر میکند. وای چقدر زیبا کتاب الکلی های گمنام در مورد ترس این مثال هارو زده که تاثیری در زندگی فردی ما انسان ها داره
ترس با دزدی در یک ردیف طبقه بندی شود
خوب بترسی و ترس ازت تجربه های خوب جدید می دزده موقیغت فرصت روابط با ادمها کشف محیط اطرافت و چیز های دیگه که ما ازش مترسیم و ترس داره اونها رو از ما می دزده به راحتی
ما تر س از ناشناخته ها داریم یعنی که ما یک سری چیز هارو تجربه نداریم با هاشون برخورد نکردیم و نا اشناست برای ما و می ترسیم
یک مثال
من قبل از اینکه گواهینامه رانندگی بگیرم و ماشین
رانندگی برام نا اشنا و ناشناخته بود یعنی می ترسیدم از رانندگی کنم همیشه فکر می کردم یعنی چطوری میشه هم حواست به ائینه بغل باشه و هم جلو تو ببینی و هم ائینه داخل حواست باشه و هم حواست به کلاچ ترمز گاز دنده باشه برام ترسناک بود می گفتم یعنی چطوری میشه رانندگی کنم
من تجربه اش نداشتم برای همین
اما وقتی تکاملی پشت فرمان ماشین خاموش نشستم بعد روشن کردم بعد کلاچ گاز دنده رو تمرین کردم و هی هی تمرین شد هی من با موضوع رانندگی اشنا شدن تجربه اش کردم یادش گرفتم ماهر شدم
نتیجه الان اینکه اصلا من بدون اینکه بخوام حواسم به این گاز دنده ائینه بغل ائینه وسط باشه هر روز با ماشینم رانندگی می کنم
من مثلا شب های باغمان برام ترس ناک بود اشنا نبودم با محیط تاریک شب همین گفته شما محیط روشن طبیعت همون شبش فقط تاریک شده و گرنه همون باغ
من می ترسیدم مثلا یک قسمت از باغمان برم که دره بود تو تصوراتم این بود که شب ها اونجا چه خبره
اما روز ها هزاران بار میرفتم اما یک شب برای جمع کردن میوه رفتم و خبری نبود فقط همون محیط روز تاریک شده بود و یا تنها خوابیدن در باغ که با حرکت کردن به سمتش با این هم رو به رو شدم و چند شب بار ها تنهایی امدم و تجربه کردم خوابیدن تو باغ و چیز های دیگه که ترس داشتم و ناشناخته بود برام من باهاش رو به رو شدم و اعتماد به نفسم بیشتر شد و این ترس همه در یک غالب ذهن توهم امیز هست در خصوص کسب کار روابط سلامتی این چیز ها که برای ما ناشناخته هست با اون محیط ها حل مسائل زندگی و ما باید حرکت کنیم با ایمان که خداوند در تمامیه لحظه هست کمک می کنه تا ما عبور کنیم تجربه کنیم
من الان از شنا کردن می ترسم شنا کردن درست تمرین نکردم که یادش بگیرم و ناشناخته هست برای من
از ارتفاع من یادمه یک روز از نردبان رفتم بالای پشت بام ارتفاعی نداشت من تا ظهر اونجا بالای پشت بام خانه گیر کرده بود و بلا خره از یک جای دیگه امدم پایین :) و نتیجه اش که الان از ارتفاع معمول ترسی ندارم خدارو شکر و چیز های دیگه بایستی حرکت کنم تمرین کنم و تجربه اش کنم
از کلمه ( ما ) استفاده کردم و این یعنی ( من ) اشاره و یاد اوری به خودم هست
خدای عزیزم سپاسگذارت هستم برای تمام نعمت های قشنگی که وارد زنده گیم کردی.
ای جونم خیلی صبح زیباییست در پرادایس.
از شما ممنونم که در صبح زیبا دوربین بدست برای ما فیلم میگیرید و طلوع خورشید در بهشت رو نمایش میدین.
خداروشکر مرغا و داک زیبا هستن و داشتنش به ادم حس خوب میده. و بدو میرن سمت غذا.
دوستی صمیمی ایجاد شده بین مرغ ها و داک ها جالبه.
اره وقتی به خدا توکل میکنی خداوند انگار فقط بهت حال میده و کارهات رو راحت میکنه و فقط میگه تو چی میخوای که من انجام بدم
چه زیبا و با جزئیات توضیح میدین مسیرو و من تحسینتون میکنم که شما دو عزیز راه زندگی توحیدی رو به من نشان میدین.
لازمه رشد من ، قدم های کوچک است.
چه جالب وقتی اگاهانه یه نقص رو برطرف میکنی به یه سطح و لول اعتماد به نفس در تو ایجاد میکنه که میتونه بر بقیه چیزها غلبه کنی و از ادمی که اونو نداشته فراتر بری.
و هدایت خداوند باعث شد نرید بیرون از پرادایس که بفهمید دما سنج خرابه و بیان تعمیر کنن.
این فایل اینقدر پر از آگاهیهای ناب بود که باید بارها و بارها دید و شنید که ملکه ذهن ما بشه خصوصا ما خانمها که نیاز داریم الگو برداری کنیم برای مستقل بودن و شدن و ازبین بردن ترسها..!
خانم شایسته شما واقعن نمونه یک زن شجاع، باوقار،متین، نجیب، با کمالات و مثل نام خانوادگیتون شایستهاید.
دریک فایل استاد برا خورش یک ساعت خرید اونجا دلم شکست گفتم کاش استاد برا شما هم میخرید باهم ست میکردید که ذوق میکردیم برا شمایی که همیشه استاد ان باکسینگ میکنه و شما ذوق زده میشین برا خرید ایشون
من اگه میبودم اون لحظه دلم میگرفت حتما میشکست،درسته اگر بی نیاز هم باشم ولی زن است دیگر حساسیت و نازک دلی خودشو داره !
ولی شما اصلا ناراحت نشدید فقط گفتید دفعه قبل برا من و دوستام هم گرفتین چیزی ک دوست داشتین به همه میخرین!
بخدا اون فایل من به زیبایی و وسعت قلب شما پی بردم که مگه میشه کسی به این بزرگی برسه که ناراحت نشه
حالا شاید این پاشنه آشیل است برا من، ولی من میبینم شما استاد هرکاری بکنه، انجام بده پیش قدم هستین همراهش، کارهای مردانه انجام میدین
به شخصا هرکسی حاضر به انجامش نیست
شما چقدر یک آدم پایه هستین
شما فرشتهی خدایی خانم شایسته عزیز!
آخه هرچی بگم کم گفتم حق مطلب ادا نمیشه!
وقتی میبینم چقد با چهره ساده در دوربین حاضر میشین میگم ببین این خانم چقد باخودش درصلحه
ما اگر امتیاز داشتن همسر فوق العاده عالی و مشهور داشته باشیم دائم در آرایشگاهها هستیم که چهره ما عالی به نظر بیاد که بما کامنت منفی ندن که شوهرش چقدر عالی، خانمش بخودش نمیرسه یا ببین چقدر ساده است
این عزت نفس شما بمن کلی درس داره، اینکه تونستید این ترمز آرایش کنار بذارید بمن شجاعت اینو میده که منم کنار بذارم مقولهی آرایش کردنُ، گرچه من مثل اکثریت از لوازم آرایشی زیاد سردر نمیارم، اسم خیلی از وسایل آرایشُ خدایی نمیدانم، درحد خیلی ساده میدانم و ساده بخودم میرسم ولی بازم میخام ساده تر بشم.
اتفاقا چند روز قبل بعد 4 سال عروسی رفتم، چون بعد جدایی از نامزدم، دوست نداشتم محافل عروسی یا نامزدی برم که بگن چرا جدا شدی چی شد که حسم بد بشه یا حسرت کنم رفتم موهام درست کنم پیش آرایشگر، باور کنید صورتم آرایش خواست بکنه یک مدل ابرو پهن کشید وقتی دیدم گفتم این چیه؟
من اصلا اهل آرایش این چنینی نیستم پاک کن ، و به یک سایه چشم و مژه مصنوعی به اصرار خواهرم اکتفا کردم.
بعدا پشیمان شدم که چرا مژه مصنوعی گذاشتم خواستمم از چشمم بکشم بندازم دور خواهرم نذاشت.
میخام بگم منم میخام ازینی ک است ساده و بی آلایش بشم. اصن هرقدر خودت باشی قشنگتره، با آرایش های عجیب و غریب به کجا میشه رسید هیچ جا، آرایش من باعث مهر بیشتر کسی بمن نمیشه جز عزت نفس پایین و پایین تر محصول بیشتری نداره.
من حتی ساده و ارزانترین لباسُ تنم کردم شما باور کنید همون لباس خیلی خیلی ارزان انقدر قشنگ بود انقدر عالی میگفت بهم که وقتی از قیمت ارزانش به همه گفتم متعجب شدن مگه میشه گفتم آره میشه!
بعد بازیگر هندی آیشواریا را میبینم که چقد در فرش سرخ لباسهای عجیب و غریب تناش میکنه که کمبود اون توجه ک حال نداره جبران کنه
حال کرهایها زیبایشون کمه ولی جنس عزت نفسشون محشره
اصلا با آرایش نمیشه در دلِ کسی جا شد جا گرفت میخاد بازیگر باشه، مدل باشه در زندگی واقعی آدم بهتر میفهمه که نه بخدا اینا نون و آب نمیشن جز حاشیه و حاشیه
این فایل شما بمن انگیزه بیشتر داد تا بیشتر و بیشتر سادگی رو انتخاب کنم .
شما بینظرید خانم شایسته!
دستتون طلا که برا ما فیلم گرفتید و میذارید که ما الگو برداری از شخصیت قشنگتون کنیم و مثل شما بزرگ تر بشیم و ظرف درون خودمونو بزرگ کنیم.
خدایا هر موفقیتی که دارم از آن توست تو به من دادی .
خدایا هر توانایی که دارم از آن توست و تو به من دادی.
خدایا هدایتم کن تا فقط روی تو حساب کنم.
خدایا هدایتم کن تا فقط از تو بخواهم.
خدایا هدایتم کن تافقط وابسته تو باشم.
خدایا هدایتم کن تا فقط محتاج تو باشم.
خدایا می پذیرم که تمام کارهایم را تو داری برایم انجام میدهی.
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می خواهم.
خدایا مرا هدایت کن به راه راست / به راه کسانی که به آنها نعت داده ای .
سلام
سلام به استاد عباس منش و خانم شایسته و دوستان سایت
دیروز هدایت شدم به شهر زیبای لاهیجان . تقریبا یکسالی از بار آخری که به آنجا رفته بودم گذشته بود.
یکسری فضاها برایم تازگی داشت و تغییر کرده بود. از ساخت و سازهای جدید و مغازه هایی با کاربری جدید و یا همان مغازه ها با دکوراسیون جدید و مدرن تر . مدام داشتم با خودم تکرار میکردم که جهان همیشه در حال رشد و پیشرفت هست. فراوانی در جهان بی نهایته. یکسری از کسب وکارها مشتری های زیادی داشتن و بابت خرید یه بستنی کلی صف بود
و من داشتم با دقت فقط تماشا میکردم این فراوانی که ثروت ساختن ربطی به شغل خاص نداره. ثروت ساختن ربطی به آب و هوا نداره . ثروت ساختن ربطی به مکان خاص نداره.
خوونه های بزرگ و زیبای ویلایی را دیدم که نماد ثروت بود. من با لذت داشتم فقط تماشا میکردم و با خودم تکرار میکردم که ببین یکسری افراد هستن که در همین کشور و همین شرایط دارن راحت ثروت خلق میکنند.
همون موقعه در یکی از خوونه ها باز شد و داخل حیاط بزرگی که داشت چند ماشین شاسی بلند گرون قیمت و لاکچری داخل حیاط بود. خدای من چقدر ثروت / چقدر نعمت.
خدایا شکرت برای دیدن این همه فراوانی / این همه زیبایی / این همه ثروت . خداروشکر برای من یک تمرین ذهنی شد برای مولد بودن / برای باور پذیر بودن اینکه من هم میتونم ثروتمند باشم و ثروت بسازم.
همین الان دارم کامنت مینویسم چنان بارون زیبایی داره میاد. خدایا سپاسگزار تو هستم برای این باران زیبا که نماد فراوانی / نماد ثروت/ نماد قدرت بی نهایت تو هست .
………………………………………………….
خانم شایسته عزیزم برای این فایل سپاسگزار شما هستم . تمام صحبتهای شما منو یاد دوره عزت نفس انداخت.
این را نشانه ای قرار میدم برای شروع دوباره این دوره و استفاده عملی از این آگاهی ها در زندگی ام .
می خواهم هدف را بزارم روی عمل به قانون با جدی گرفتن بیشتر این آگاهی ها.
امروز دوست دارم فرش زیر پامو با گلها و نقشهای رنگارنگ رو تحسین کنم
امروز دوست دارم دفتر زیبا و آروم و ساکتم رو با تمام امکانات یک سوئیت کامل تحسین کنم
امروز دوست دارم تمام امکانات عالی و دوست داشتنی خونه و محل کارمو و ماشین ماشینمو و موتورمو و لباسهامو و سلامتیهامونو تحسین کنم
امروز میخوام دو تا استاد فوق العاده بینظیر توی دنیا رو تحسین کنم
امروز میخوام دوستای سایت رو دستشونو ببوسم و بابت کامنتهای زیباشون تحسینشون کنم
امروز میخوام دست خودمو ببوسم و بابت صورت قشنگ خودم بیشتر عاشق خودم بشم و خودمو تحسین کنم
امروز میخوام قدرت ،زیبایی ،مهربونی ، خوشگلی خدا رو تحسین کنم و دستشو ببوسم
امروز میخوام با امید به اتفاقات خوب روزمو شروع کنم
اتفاقات خوبی که یه روزی رویا بود یه روز آرزو بود ولی الان من توی زندگی دارمشون و دارم تحسینشون میکنم
تحسین میکنم خودمو بابت اینکه با قدرت ،، با قدرتی که خداوند به من داد از شرک سیگار عبور کردم
امروز تحسین میکنم خودمو که تونستم تا حدودی زیباییهای زندگیمو ببینم
_امروز تونستم وقتی آب میخورم ملکولها و سلولهای آب رو تحسین کنم و ازشون تشکر کنم که وارد بدن من میشن و کلی به من انرژی میدن
_امروز میخوام خدا رو تحسین کنم که انقدر دوست داشتنیه که به من این ایمان رو داده که حسام جان من برای تو کافی کافی هستم
_و من حرفشو باور کردم و بهش گمان مثبت دارم
_خیلی قشنگه اینکه همچین حامی قدرتمندی داری که اندازه 100 تا رئیس جمهور 100 تا پادشاه از همه نظر پشتت وایساده
_یه وقتایی میگم آخه من چی دارم که اینقد خدا منو دوستم داره
بعد به خودم میگم که حسام جان خدا کار اشتباه نمیکنه حتماً تو یه چیز قشنگی داری که خدا عاشقت شده
بعد از خودم میپرسم خب اون چیه؟؟؟
خدا بهم جواب میده تو همه چیز منی تو جون منی تو عمر منی تو عشق منی تو همه اعتبار و هویت منی اگه تو منو نشناسی من خدا چه کار کنم؟؟؟ من تو رو فرستادم که تو منو بشناسی و دوستم داشته باشی؟؟ آخه من فقط تو رو دارم==== اون آقای براونی توی پارادایس که منو نمیشناسه اون مرغ و خروسهای زیبا اون اردکهای خوشگل اون درختهای بسیار زیبا و سر به فلک کشیده پارادایس اون گلهایی که دم چشمه های آب پارادایس در اومدن _اون آب دریاچه اینها که منو نمیشناسن
فقط تو منو میشناسی حسام جون _برا همین من میدونم که چرا اینقد تو رو دوست دارم
ولی حسام جان تو یادت رفته که من چرا اینقد تو رو دوست دارم
بعد من با یکم سر سوزن معذرت خواهی به خدا میگم
ببخشید ببخشید یه لحظه حواسم رفت که کی هستم
همونجا یاد سیاوش عزیز افتادم
که اشک امونم نداد
منو ببخش که بودی و این همه سال ندیدمت
تنهایی گریه کردی و حتی یه بار نشنیدمت
زیباترین خاطره پاییز پشت پنجره
خواستم بدونی این روزا حال من از تو بدتره
صداقت ترانمه بغضی که توی حنجرست
این روزا کار و زندگی فقط مرور خاطرست
نمیدونم برای چی صبوری میکردی همش
غفلت بی رحم منو ساده نگیر اما ببخش
ساده نگیر اما ببخش
خدا جونم
ببخشید یادم رفت به همه گفتی به من سجده کنن
ببخشید یادم رفت که منو مسخر کردی
ببخشید یادم رفت که اجازه دسترسی همه وقته به من دادی
ببخشید یادم رفت که به من گفتی من پشتت هستم و من کافی کافیم
ببخشید یادم رفت از روح و مغزت به من دادی
ببخشید یادم رفت من جانشین تو هستم
ببخشید یادم رفت عاشق من هستی ببخشید یادم رفت بیحساب میدی ببخشید یادم رفت که بدون منت به من میدی ببخشید یادم رفت که هرچی رو من بخوام تو بهم میدیببخشید یادم رفت که منو آسون میکنی ببخشید یادم رفت که با یه کار راحت مثل سپاسگزاری ظرفمو بزرگتر میکنی ببخشید یادم رفت که سرپرست و محافظ و وکیل من شدی ببخشید یادم رفت که همیشه پیشمی ببخشید یادم رفت که فقط باید روی تو حساب کنم _ببخشید یادم رفت که رفاقتمونو شخصیسازی کردی
_ببخشید یادم رفت کلید گنجها دست منه
_ببخشید یادم رفت که وعده فزونی و فراوانی ب من دادی
_ببخشید یادم رفت بهم گفته بودی من توی حسام رو راضیت میکنم
_ببخشید یادم رفت که به من گفتی کاری میکنم روزی دنبال تو بدوه
_ببخشید یادم رفت که هر کسی با تو باشه عزیزش میکنی و من با تو هستم
_ببخشید یادم رفت که به من گفتی قدرت را از همه بگیر و بده به من و من دوباره همون قدرت رو برمیگردونم به خود توی حسام
_ببخشید یادم رفت بهم گفته بودی به من خدا گمان مثبت داشته باش
_ببخشید یادم رفت که گفتی عمل و حرکت هیچ بندهای رو ضایع نمیکنی
_ببخشید یادم رفت که اگه یک قدم بردارم تو 10 قدم منو جلو میبری
_خدا جون میدونم الان داری به من میخندی
_میدونم الان دست نوازشت روی سر منه و میگی قربونت برم در حالی که انگشتات انگشتاتو لای موهام حرکت داری میدی بهم میگی بخشیدم بخشیدم نگو دیگه حسام جان من خدام بخشیدم بخشیدمت تمومش کن دلم نمیاد دیگه نگو کافیه کافیه کافیه
خدا جون اشک منو داری میبینی
خداجون منو عاشق خودت کردی و تموم شد و رفت
خدا جون من اومده بودم توی این سایت که ثروتمند بشم و برم
تو به من گفتی کجا با این عجله من حالا حالا باهات کار دارم
ثروتمندی چیه من پادشاهیو برات در نظر گرفتم
و من زانو زدم و معذرت خواستم که اینقد کم میخواستم
یه روزی استاد عباس منش توی طبیعت توی تاریکی توی تاریکی شب توی جنگل با اون صدای خرس
و این بار صدای خانم شایسه که تنها توی این زمین بزرگ بدون استاد حضور داشت
خانم شایسته از ترس هاش و مواجه شدن با اون ها گفت
من شب قبل دیر خوابیدم
شب قبل یعنی همین چند ساعت پیش الان 6 و 20 دقیقه صبح هست
فایل رو دیدم و بعد خوابیدم
قبل از اون هم داشتم روی باور هام کار میکردم
از وقتی متعهد تر شدم چقدر همه چیز بیشتر فرق کرده
از وقتی دارم روی باوری کارمیکنم که میگه من توی بهشت زندگی میکنم چقدر همه چیز برای من جور دیگه ای دنبال میشه
استاد عزیز من از فروردین ماه امسال دارم روی این باور کار میکنم
مدام حرف ابراهیم که میگه خدایا بهشت رو به من به ارث برسون و حرف خدا که میگه زمین به بندگان صالح من به ارث میرسه کارمیکردم و به خودم میقبولوندم که زمین بهشته و من توی بهشت زندگی میکنم تا این که خدا هم کمکم کرد که بیشتر باور کنم و منو رسوند به ایه ای که در مورد بهشتی ها حرف میزنه مه بعد از ورود به بهشت میگن همه ستایش ها ازان خداست که به ما وعده راست داد و زمین رو به ما به ارث رساند
استاد عزیز من بیست و چند سال توی شهر خودم قروه زندگی کردم
اما من هیچ وقت بهار شهر قروه رو اینطور ندیده بودم تمام دنیای من پر شده بود از نم نم باران بوی عطر هوا
گل ها طبیعت درخت ها من بهار قروه رو هیچوقت اینطور تجربه نکرده بودم من اسان شدم برای دیدن زیبایی ها یادمه یک روز صبح خیلی زود دوستم زنگ زد که بیمارستان هستم بیا پیشم اگر میتونی و من رفتم
البته دوستم هیچ موضوع جدی نداشت و خیلی زود ترخیص شد اما من به لطف اون موضوع تونسنم باز هم زیبایی ببینم بیمارستان قروه داخل یه پارک قرار داره و در کل خیلی فضای طبیعتی داره و من اون روز صبح برای اولین بار در طول عمرم کوه های اطراف قروه رو سرسبز دیدم و توی اون روز بارونی مه روی کوه هارو دیدم و خداروشکر کردم
امروز هم سومین باری هست که صبح انقدر زود بیدار میشم و چشمم از بالکن به ابر های زیبا و نور افتاب که از پشتشون میتابه میوفته
خداروشکر یک بار هوا کم تر تاریک بود و اسمون بنفش تر بود
یک روز ابی تر بود
گفته عه امروز میخای بهشت رو اینجوری به من نشون بدی ممنونم
و امروز بهشت اسمون و ابر های طلایی بود
خدایا شکرت دوباره بعد از تعهدم بعد از 5 ماه دارم لذت زندگی رو میچشم دوباره شوق دارم برای زندگی
فتیل دیشب در مورد ترس ها بود
و من بعد از دیدن فایل خوابیدم
خوابم خیلی سبک بود حس نمیکردم که خوابیدم اما یادمه توی فایل اتفاقی افتاد و من ترسیدم نگران یه چیز بودم که رخ نده که البته خیلی هم خواب ترسناکی نبود یکم نگران شده بودم فقط
حالا خیلی مهم نیست که چی بود و چطور بود
اما توی خواب یادمه چشمم به برگه ای افتاد و فکر کردم این حتما نشونه یا جوابی یا الهامی برای من داره اما نتونستم برگه رو بخونم
یهو بیدار شدم و فهمیدم خوابه به محض بیدار شدن اون الهام که دنبالش بودم اومد توی سرم
گفت ببین فقط کافی بود چشماتو باز کنی
همون حرف استاده که گفته ارامش در پرتو آگاهی
فقط کافیه آگاه بشی که ترس جزو تو نیست تو ترست نیستی این تو نیستی که میترسه این ذهن توه
یادمه یه زمانی مثل چی از حشره ها میترسیدم مخصوصا پروانه ولی حالا نه به پروانه ها دست میزنم به بچه ملخ ها دست میزنم و خوشحالم که دیگه مزاحمم نیستن بلکه خیلی هم گوگولی هستن
میدونم شاید برای بقیه قابل درک نباشه اما من خیلی از پروانه میترسیدم خیلی شدید
ولی اصلا ترس نداشت اصلا اون ترس واقعی نبود هیچی نبود بع محض روبرویی باهتش از بین رفت
حق امد و باطل نابود شد قطعا باطل از قبل نابودشدنی بوده است
خدای مننن این فایل خودش یه محصوله کامل بود 🤦🏻♀️
مریم جون عزیزم چقدر تو عشقی آخه مهربون
ترسهات ترسهای منن یا شاید اکثر خانمهای ایرانی بخاطر باورهای محدودکننده جامعه همش مارو ترسوندن نزاشتن خودمون تجربه کنیم رفتن تو دل تاریکی انجام دادن کارهای مردونه تنها شب رو سپری کردن فکر میکنم حداقل ۹۰درصد خانمها این ترسها رو دارن در رابطه با کوچک شدن پرادایس اینکه اولش فکر میکردین بزرگه بحث دیروز منو خواهرم بود و چه همزمانی قشنگی داشتیم میگفتیم رفتن تو دل یسری چیزها و نرسیدن به خواسته هامون بخاطر اینه الکی بزرگش کردیم خواهرم دیروز آگهی بازرگانیش و انجام داد حالا راجع به حس و حالش خودش کامنت گذاشته اما این نکته ش برام خیلی جالب بود که گفت الان گندگیش برام افتاد چون قبلا خیلی بزرگش کرده بودم و این برای من درس داشت که شما هم توی این فایل تاییدش کردین و چه مثال نابی هم زدین پرادایس از نظر من خودش یه شهرک بود 😂اینجوری که گفتین خیلی تابوها برام شکست راجع به آرایش هم هنوز به مرحله ای نرسیدم ک کلن آرایش و بزارم کنار اما همین که یسری جاها لذت و حرومش نکردم خودش جای تشویق داره برام چند روزی رو با دوستام رفتیم سفر بماند که من تغییرمو به وضوح تو این سفر دیدم اما در رابطه با آرایش ما قبلش آب بازی کردیم منو یسری از دوستام که قبلش آرایش کردیم کلن بهم ریخت اما بعد از آب بازی تقریبا همه دخترا دو یا سه ساعتی تو اتاق بودن اما من فقط لباس عوض کردم حتی وقتمو برای خشک کردن موهام نزاشتم 🤣 رفتم سری بازی کردن و لذت بردن بعدی و واقعا هم دیدم اصلا چیزززز مهمی نبود و اصلا برای کسی اهمیتی هم نداشت این اولین بار بود این تجربه رو داشتم در صورتی که قبلن کل وقتم برای آرایش و سشوار و صاف کردن موهام میرفت بحث ترمز و گاز هم که عالی بود تنها بودنتون و تو این طبیعت تحسین میکنم من خودم اگه بودم شاید کلن از توی ویلا بیرون نمیومدم چه برسه بخوام برم منطقه کیودی خیز یا حتی کسی که برای تعمیرات اومده رو تو خونه راه بدم دمتون گرم شیر زن الگوی موفق خیلی ازتون یاد گرفتم اها راستی نوشته دوست عزیمون که متن انتخابی هم بود کلی بهم حس خوب داد با بیان شیرینشون لذت بردم ممنونم دوستتون دارم 😘
به نام خدای بخشنده مهربان
سلام به همه دوستان عزیزم
یادمه اولین باری که دیدم خانم شایسته تنها تو این جنگل میمونه خیلی برام عجیب بود و جالب.حالا چرا جالب؟چون منم عاشق اینجور تجربه ها هستم که بتونم از پس خودم بربیام و مستقل باشم
خانم شایسته نازنین شما برای من یک الگو از کسی هستید که میخوام بهش برسم.وقتایی که از خودتون میگید من خیلی لذت میبرم که بدونم شما چه دیدگاه هایی داشتید چطور اونها رو تغییر دادید چطور روی خودتون کار میکنید و چطور بر ترس هاتون غلبه میکنید و از این جور چیزها
خیلی خوشحال میشم اگه بیشتر راجب خودتون بگید مثل اون قسمتی که از تمیز کردن خونه فیلم گرفتید.من کلی ازتون ایده گرفتم.مثل ایده ریختن وایتکس تو شیشه اسپری و خیلی کارها رو برام راحت تر کرده یا اهمیت بیشتر دادن به نظافت و تمیزی خونه بااینکه من مجرد هستم ولی تقریبا سعی میکنم آخر هفته ها یه دستی به خونمون بکشم و واقعا از تمیزی و پاکیزگی بعدش لذت میبرم.به قول شما انگار انرژی من وارد اون فضا شده اما بعد یه مدت اون انرژی از بین میره و نیاز به رفرش داره.
برام خیلی جالبه که شما تو همون فایل گفتید من هر ماه یه خونه تکونی دارم و این برام خیلی جالب بود چون من تقریبا هیچ کدوم از نزدیکانم رو ندیده بودم که هر ماه خونه تکونی کنه همه میذارن آخر سال.شاید دلیلش این باشه که شما اون قالبی که جامعه تعیین کرده رو نپذیرفتید و به سبک خودتون زندگی میکنید
یا اون قسمتی که کارگاه رو تنهایی مرتب کردید من واقعا کیف کردم و لذت بردم.منم سعی میکنم هر دفعه به وسایل دور و برم نگاه کنم و ببینم چجوری میتونم مرتب تر و قابل دسترس ترشون برای استفاده بکنم.مثلا هولدر مگزین گرفتم از این ها که پلاستیکیه توش دفتر و کتاب میذارن یا وسایل مرتبط به هم یک جا کنار هم میذارم و چقدرر دقیق میتونم پیداشون کنم و ازشون استفاده کنم.یا توی آشپزی هم سعی میکنم خلاقیت به خرج بدم تا غذام خوشمزه تر و لذت بخش تر باشه خوردنش.خلاصه که خیلی ازتون تشکر میکنم که ایده هاتون رو باما به اشتراک میذارید.
این فایل هم برام کلی درس و آگاهی و آرامش داشت.اینکه چقدر روی هدایت خدا حساب میکنید و باهاش پیش میرید یا اینکه چقدر انسان هایی که باهاشون برخورد میکنید انسان های در صلح با خود و شریفی هستن.یا اینکه چقدر ثروت رو معنوی میدونید.توی این چند مورد هنوز نتونستم اونجوری که راضیم کنه ازتون الگو بگیرم و در عمل ازش استفاده کنم.
نمیدونم چیه اما وقتی شما یه کاری رو انجام میدید یا در مورد چیزی صحبت میکنید خیلی بیشتر میتونم درکش کنم و بهش عمل کنم تا استاد.شاید به خاطر اینه که ذهنم بیشتر حرف های شما رو میپذیره چون هم جنس خودم هستید تا استاد.مثلا استاد بیشتر راجب ابزارآلات و برق و سیم کشی صحبت میکنه که من زیاد سررشته ندارم البته ابزارهارو تا حدودی میشناسم ولی برق و سیم کشی اینا رو اصلا و خیلی هم علاقه دارم یاد بگیرم و اینجور موقع ها ذهنم میگه نه اون مرده میتونه راجب ثروت و کسب و کار هم همین طور و این حسم رو بد میکنه ولی وقتی شما همون کارو میکنید من بیشتر باور میکنم مثلا سوار شدنتون پشت تراکتور که ببین یک خانم هم میتونه تراکتور برونه و جالبه گفتید که خیلی هم کار ساده ای هست (بر عکس ظاهرش)مثلا تو دوره شیوه حل مسائل وقتی شما آخر فایل توضیحات بیشتر دادید انقدررر ایده گرفتم که پاشدم چندین و چند مسئله که از زیرش در میرفتم رو حل کردم و هر وقت به مسئله برمیخورم (منظورم مسائل کوچک تر هست وگرنه مسائل بزرگم هنوز هستن ولی دارم سعی میکنم از کوچولو ها شروع کنم ذهنم رو قویش کنم برای قورباغه بزرگ تر ها) میگفتم ببین دارم چیز یاد میگیرم یا میگفتم این یه مسئله هست باید حلش کنم و یاد مثال های شما از حل مسائلتون میفتم و چقدر ایده قشنگی بود که اومدید از چند تا از روش های حل مسئلتون فیلم و عکس گرفته بودید چون تو ذهنم حک شدن اونا هر وقت به مسئله برمیخورم یاد مثال های شما میفتم و با خودم میگم راه حل داره راه حلشم خیلی سادست تو دل خودشه.مثلا لوله حموم گرفته بود و من نمیدونستم چرا چون دوتا درپوش داره زیریه معلوم نیست.خلاصه همه جارو آب گرفته بود و من هی آب میریختم که مثلا فشار بیاره آب بره پایین تا اینکه درپوش رویه رو آب کنار زد و دیدم بله اون یکی پر از مو و آشغاله(الان فهمیدم که اون که درپوش رویه رفت کنار هم هدایت بود تا بفهمم مسئله چیه و جالبه راه حلشم توش بود!!.خدایا شکرت)اولش یکم چندشم شد ولی بعد گفتم نه این مسئله است باید حلش کنم.خلاصه دستکش پوشیدم چون آب اومده بود بالا و درپوش رو برداشتم و آشغالاشو خالی کردم و آب به سرعت برق و باد از لوله رفت پایین و بعد چقدر احساس قدرت کردم.یا اینکه من همیشه وقتی میدیدم آشغالی دستشویی یا حموم پره میگفتم نه کار من نیست مامانم باید بیاد عوض کنه ولی الان خودم خیلی شیک و مجلسی عوضشون میکنم و مشمبا رو قشنگ دور سطل آشغال می پیچونم که آشغال تو خود سطل نره و از این جور مثال ها
یادمه یکی از دوستان لقب بانوی مزرعه بهتون داده بود و من خیلی خوشم اومد از این لقب و واقعا هم برازندتون هست.
یک موضوع دیگه هم اینکه امروز که دیدم دیدگاهم تو جلسه اول قانون آفرینش منتشر شد دیدم یک رای داره.آخه اونجا هم کلی ازتون بابت بروزرسانی دوره قانون آفرینش تشکر کردم.قبلا اصلا چک نمیکردم که ببینم کی رای داده و اصلا توجهی بهش نداشتم این سری کنجکاو شدم و زدم روش.دیدم ااا زده گروه تحقیقاتی عباس منش!!رفتم توی پروفایلش و بعد فهمیدم شما بودید.انقدر خوشحال شدم چون فکر نمیکردم شما هم کامنت هارو میخونید همیشه فکر میکردم استاد این کارو انجام میدن.انجوری احساس نزدیک تری باهاتون کردم و با خودم گفتم خدایا شکرت که انسان های شریفی مثل شما رو سر راهم قرار داده و اینقدر میتونیم بهم نزدیک باشیم
من خیلی ازتون ایده میگیرم.همیشه این برای من سواله که یک خانم چقدر میتونه باخودش در صلح باشه و همیشه حالش خوب باشه چون چیزی که من همیشه دیدم و شنیدم اینه که خانم ها خیلی غرغرو هستن و ایراد میگیرن یا اصلا درگیر حاشیه و خودنمایی و پُز دادن و اینجور چیزها نیستید.یه نکته مثبت دیگه ای که شما دارید اینه که خیلی از ته دل میخندید و من خیلی دوستش دارم انگار منم که داره از ته دل میخنده برعکس اون چیزی که همیشه شنیدم که میگن دختر خوب نیست بلند بخنده ولی من از خنده های شما لذت میبرم.ازتون درخواست میکنم تو فایل ها شما هم بیشتر از خودتون و تغییراتتون بگید که چجوری رو خودتون و عمل به قانون کار میکنید.متشکرم (قلب قرمز)عاشقتونم
بنام رب العالمین
درود بر بانو شایسته مهربان
هر وقت منظره های زیبای پارادایس رو به تصویر میکشید به غایت روحم جلا پیدا میکنه
لذتی مبرم وصف ناپذیر اونجایی که استاد میگن قلبت باز میشه دقیقا قلب منم هم باز میشه
چقدر زیبا این مسیر گذر از ترس رو طی کردید و اونها رو در حل کردید و تضاد ها رو یکی پس از دیگری در حال گذار هستید.قطعا العان از اینفایل مدت زیادی هست که گذشته و بی خیلی دیگه از این مسائل براتون خاطره شده.
چقدر توکل واقعی و وصل سدن به منبع اصلی رب العالمین زیباست و چقدر قدرت آدم توی گذر از مسائل سهل تر میشه.
توکل یعنی چی؟ یعنی شما موکل قدرتمند ترین وکیل جهان هستید و میدونید در هر مسیله ای به تضاد بر بخوردید بهش رجوع میکنید و اون مسیله با هدایتش حل میشه و شما ایمانتون بهش بیشتر و بیشتر میشه
خیلی لذت بردم و از رب العالمینم سپاسگزارم که هدایت شدم به شما که دستی هستید از دستان پروردگار برای فهماندن معنی زندگی
یا سمیع و یا بصیر
یا قریب مجیب
سلام.سلام
سلام به خانوم شایسته عزیز و استاد عباس منش عزیز
خانوم شایسته نکاتی خوبی از شما یاد گرفتم و می خوام در مورد ترس و حرکت رو به ترس ها بنویسم
ترس……
«ترس»، این کلمه کوتاه، تقریباً به نحوی تمام قسمتهای مختلف زندگی ما را در بر میگیرد. این تاروپود فاسد و شیطانی که لفافه زندگی ما از آن تنیده شده بود، سلسله اتفاقاتی را در زندگی ما به حرکت درمیآورد که نتیجه آن جز بدبختی نبود و با آنکه فکر میکردیم که مستحق آن نیستیم، آیا این خود ما نبودیم که تحرک آن را باعث میشدیم؟ به نظر ما ترس میبایستی با دزدی دریک ردیف طبقهبندی شود و اینطور به نظر میرسد که بیشتر از دزدی تولید دردسر میکند. وای چقدر زیبا کتاب الکلی های گمنام در مورد ترس این مثال هارو زده که تاثیری در زندگی فردی ما انسان ها داره
ترس با دزدی در یک ردیف طبقه بندی شود
خوب بترسی و ترس ازت تجربه های خوب جدید می دزده موقیغت فرصت روابط با ادمها کشف محیط اطرافت و چیز های دیگه که ما ازش مترسیم و ترس داره اونها رو از ما می دزده به راحتی
ما تر س از ناشناخته ها داریم یعنی که ما یک سری چیز هارو تجربه نداریم با هاشون برخورد نکردیم و نا اشناست برای ما و می ترسیم
یک مثال
من قبل از اینکه گواهینامه رانندگی بگیرم و ماشین
رانندگی برام نا اشنا و ناشناخته بود یعنی می ترسیدم از رانندگی کنم همیشه فکر می کردم یعنی چطوری میشه هم حواست به ائینه بغل باشه و هم جلو تو ببینی و هم ائینه داخل حواست باشه و هم حواست به کلاچ ترمز گاز دنده باشه برام ترسناک بود می گفتم یعنی چطوری میشه رانندگی کنم
من تجربه اش نداشتم برای همین
اما وقتی تکاملی پشت فرمان ماشین خاموش نشستم بعد روشن کردم بعد کلاچ گاز دنده رو تمرین کردم و هی هی تمرین شد هی من با موضوع رانندگی اشنا شدن تجربه اش کردم یادش گرفتم ماهر شدم
نتیجه الان اینکه اصلا من بدون اینکه بخوام حواسم به این گاز دنده ائینه بغل ائینه وسط باشه هر روز با ماشینم رانندگی می کنم
من مثلا شب های باغمان برام ترس ناک بود اشنا نبودم با محیط تاریک شب همین گفته شما محیط روشن طبیعت همون شبش فقط تاریک شده و گرنه همون باغ
من می ترسیدم مثلا یک قسمت از باغمان برم که دره بود تو تصوراتم این بود که شب ها اونجا چه خبره
اما روز ها هزاران بار میرفتم اما یک شب برای جمع کردن میوه رفتم و خبری نبود فقط همون محیط روز تاریک شده بود و یا تنها خوابیدن در باغ که با حرکت کردن به سمتش با این هم رو به رو شدم و چند شب بار ها تنهایی امدم و تجربه کردم خوابیدن تو باغ و چیز های دیگه که ترس داشتم و ناشناخته بود برام من باهاش رو به رو شدم و اعتماد به نفسم بیشتر شد و این ترس همه در یک غالب ذهن توهم امیز هست در خصوص کسب کار روابط سلامتی این چیز ها که برای ما ناشناخته هست با اون محیط ها حل مسائل زندگی و ما باید حرکت کنیم با ایمان که خداوند در تمامیه لحظه هست کمک می کنه تا ما عبور کنیم تجربه کنیم
من الان از شنا کردن می ترسم شنا کردن درست تمرین نکردم که یادش بگیرم و ناشناخته هست برای من
از ارتفاع من یادمه یک روز از نردبان رفتم بالای پشت بام ارتفاعی نداشت من تا ظهر اونجا بالای پشت بام خانه گیر کرده بود و بلا خره از یک جای دیگه امدم پایین :) و نتیجه اش که الان از ارتفاع معمول ترسی ندارم خدارو شکر و چیز های دیگه بایستی حرکت کنم تمرین کنم و تجربه اش کنم
از کلمه ( ما ) استفاده کردم و این یعنی ( من ) اشاره و یاد اوری به خودم هست
به نام خدای که همه چیز میشود همه کس را
خدای عزیزم سپاسگذارت هستم برای تمام نعمت های قشنگی که وارد زنده گیم کردی.
ای جونم خیلی صبح زیباییست در پرادایس.
از شما ممنونم که در صبح زیبا دوربین بدست برای ما فیلم میگیرید و طلوع خورشید در بهشت رو نمایش میدین.
خداروشکر مرغا و داک زیبا هستن و داشتنش به ادم حس خوب میده. و بدو میرن سمت غذا.
دوستی صمیمی ایجاد شده بین مرغ ها و داک ها جالبه.
اره وقتی به خدا توکل میکنی خداوند انگار فقط بهت حال میده و کارهات رو راحت میکنه و فقط میگه تو چی میخوای که من انجام بدم
چه زیبا و با جزئیات توضیح میدین مسیرو و من تحسینتون میکنم که شما دو عزیز راه زندگی توحیدی رو به من نشان میدین.
لازمه رشد من ، قدم های کوچک است.
چه جالب وقتی اگاهانه یه نقص رو برطرف میکنی به یه سطح و لول اعتماد به نفس در تو ایجاد میکنه که میتونه بر بقیه چیزها غلبه کنی و از ادمی که اونو نداشته فراتر بری.
و هدایت خداوند باعث شد نرید بیرون از پرادایس که بفهمید دما سنج خرابه و بیان تعمیر کنن.
خداروشکر
سلام خانم شایسته نازنین
این فایل اینقدر پر از آگاهیهای ناب بود که باید بارها و بارها دید و شنید که ملکه ذهن ما بشه خصوصا ما خانمها که نیاز داریم الگو برداری کنیم برای مستقل بودن و شدن و ازبین بردن ترسها..!
خانم شایسته شما واقعن نمونه یک زن شجاع، باوقار،متین، نجیب، با کمالات و مثل نام خانوادگیتون شایستهاید.
دریک فایل استاد برا خورش یک ساعت خرید اونجا دلم شکست گفتم کاش استاد برا شما هم میخرید باهم ست میکردید که ذوق میکردیم برا شمایی که همیشه استاد ان باکسینگ میکنه و شما ذوق زده میشین برا خرید ایشون
من اگه میبودم اون لحظه دلم میگرفت حتما میشکست،درسته اگر بی نیاز هم باشم ولی زن است دیگر حساسیت و نازک دلی خودشو داره !
ولی شما اصلا ناراحت نشدید فقط گفتید دفعه قبل برا من و دوستام هم گرفتین چیزی ک دوست داشتین به همه میخرین!
بخدا اون فایل من به زیبایی و وسعت قلب شما پی بردم که مگه میشه کسی به این بزرگی برسه که ناراحت نشه
حالا شاید این پاشنه آشیل است برا من، ولی من میبینم شما استاد هرکاری بکنه، انجام بده پیش قدم هستین همراهش، کارهای مردانه انجام میدین
به شخصا هرکسی حاضر به انجامش نیست
شما چقدر یک آدم پایه هستین
شما فرشتهی خدایی خانم شایسته عزیز!
آخه هرچی بگم کم گفتم حق مطلب ادا نمیشه!
وقتی میبینم چقد با چهره ساده در دوربین حاضر میشین میگم ببین این خانم چقد باخودش درصلحه
ما اگر امتیاز داشتن همسر فوق العاده عالی و مشهور داشته باشیم دائم در آرایشگاهها هستیم که چهره ما عالی به نظر بیاد که بما کامنت منفی ندن که شوهرش چقدر عالی، خانمش بخودش نمیرسه یا ببین چقدر ساده است
این عزت نفس شما بمن کلی درس داره، اینکه تونستید این ترمز آرایش کنار بذارید بمن شجاعت اینو میده که منم کنار بذارم مقولهی آرایش کردنُ، گرچه من مثل اکثریت از لوازم آرایشی زیاد سردر نمیارم، اسم خیلی از وسایل آرایشُ خدایی نمیدانم، درحد خیلی ساده میدانم و ساده بخودم میرسم ولی بازم میخام ساده تر بشم.
اتفاقا چند روز قبل بعد 4 سال عروسی رفتم، چون بعد جدایی از نامزدم، دوست نداشتم محافل عروسی یا نامزدی برم که بگن چرا جدا شدی چی شد که حسم بد بشه یا حسرت کنم رفتم موهام درست کنم پیش آرایشگر، باور کنید صورتم آرایش خواست بکنه یک مدل ابرو پهن کشید وقتی دیدم گفتم این چیه؟
من اصلا اهل آرایش این چنینی نیستم پاک کن ، و به یک سایه چشم و مژه مصنوعی به اصرار خواهرم اکتفا کردم.
بعدا پشیمان شدم که چرا مژه مصنوعی گذاشتم خواستمم از چشمم بکشم بندازم دور خواهرم نذاشت.
میخام بگم منم میخام ازینی ک است ساده و بی آلایش بشم. اصن هرقدر خودت باشی قشنگتره، با آرایش های عجیب و غریب به کجا میشه رسید هیچ جا، آرایش من باعث مهر بیشتر کسی بمن نمیشه جز عزت نفس پایین و پایین تر محصول بیشتری نداره.
من حتی ساده و ارزانترین لباسُ تنم کردم شما باور کنید همون لباس خیلی خیلی ارزان انقدر قشنگ بود انقدر عالی میگفت بهم که وقتی از قیمت ارزانش به همه گفتم متعجب شدن مگه میشه گفتم آره میشه!
بعد بازیگر هندی آیشواریا را میبینم که چقد در فرش سرخ لباسهای عجیب و غریب تناش میکنه که کمبود اون توجه ک حال نداره جبران کنه
حال کرهایها زیبایشون کمه ولی جنس عزت نفسشون محشره
اصلا با آرایش نمیشه در دلِ کسی جا شد جا گرفت میخاد بازیگر باشه، مدل باشه در زندگی واقعی آدم بهتر میفهمه که نه بخدا اینا نون و آب نمیشن جز حاشیه و حاشیه
این فایل شما بمن انگیزه بیشتر داد تا بیشتر و بیشتر سادگی رو انتخاب کنم .
شما بینظرید خانم شایسته!
دستتون طلا که برا ما فیلم گرفتید و میذارید که ما الگو برداری از شخصیت قشنگتون کنیم و مثل شما بزرگ تر بشیم و ظرف درون خودمونو بزرگ کنیم.
میبوسمتون از راه دور
بنام خدای بخشنده و مهربان
خدایا هرآنچه که دارم از آن توست و تو به من دادی .
خدایا هر موفقیتی که دارم از آن توست تو به من دادی .
خدایا هر توانایی که دارم از آن توست و تو به من دادی.
خدایا هدایتم کن تا فقط روی تو حساب کنم.
خدایا هدایتم کن تا فقط از تو بخواهم.
خدایا هدایتم کن تافقط وابسته تو باشم.
خدایا هدایتم کن تا فقط محتاج تو باشم.
خدایا می پذیرم که تمام کارهایم را تو داری برایم انجام میدهی.
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می خواهم.
خدایا مرا هدایت کن به راه راست / به راه کسانی که به آنها نعت داده ای .
سلام
سلام به استاد عباس منش و خانم شایسته و دوستان سایت
دیروز هدایت شدم به شهر زیبای لاهیجان . تقریبا یکسالی از بار آخری که به آنجا رفته بودم گذشته بود.
یکسری فضاها برایم تازگی داشت و تغییر کرده بود. از ساخت و سازهای جدید و مغازه هایی با کاربری جدید و یا همان مغازه ها با دکوراسیون جدید و مدرن تر . مدام داشتم با خودم تکرار میکردم که جهان همیشه در حال رشد و پیشرفت هست. فراوانی در جهان بی نهایته. یکسری از کسب وکارها مشتری های زیادی داشتن و بابت خرید یه بستنی کلی صف بود
و من داشتم با دقت فقط تماشا میکردم این فراوانی که ثروت ساختن ربطی به شغل خاص نداره. ثروت ساختن ربطی به آب و هوا نداره . ثروت ساختن ربطی به مکان خاص نداره.
خوونه های بزرگ و زیبای ویلایی را دیدم که نماد ثروت بود. من با لذت داشتم فقط تماشا میکردم و با خودم تکرار میکردم که ببین یکسری افراد هستن که در همین کشور و همین شرایط دارن راحت ثروت خلق میکنند.
همون موقعه در یکی از خوونه ها باز شد و داخل حیاط بزرگی که داشت چند ماشین شاسی بلند گرون قیمت و لاکچری داخل حیاط بود. خدای من چقدر ثروت / چقدر نعمت.
خدایا شکرت برای دیدن این همه فراوانی / این همه زیبایی / این همه ثروت . خداروشکر برای من یک تمرین ذهنی شد برای مولد بودن / برای باور پذیر بودن اینکه من هم میتونم ثروتمند باشم و ثروت بسازم.
همین الان دارم کامنت مینویسم چنان بارون زیبایی داره میاد. خدایا سپاسگزار تو هستم برای این باران زیبا که نماد فراوانی / نماد ثروت/ نماد قدرت بی نهایت تو هست .
………………………………………………….
خانم شایسته عزیزم برای این فایل سپاسگزار شما هستم . تمام صحبتهای شما منو یاد دوره عزت نفس انداخت.
این را نشانه ای قرار میدم برای شروع دوباره این دوره و استفاده عملی از این آگاهی ها در زندگی ام .
می خواهم هدف را بزارم روی عمل به قانون با جدی گرفتن بیشتر این آگاهی ها.
درپناه الله یکتا
یک صبح بسیار زیبا با خورشید
با خورشید زیبا که وجودمو گرم میکنه و اتفاقات فوق العاده قشنگ و دوست داشتنی که هر کدومش میتونه انرژی زیادیو به من بده شروع شده
امروز دوست دارم صدای خروس رو تحسین کنم
امروز دوست دارم پرهای رنگارنگ مرغ عشق خونمو تحسین کنم
امروز دوست دارم فرش زیر پامو با گلها و نقشهای رنگارنگ رو تحسین کنم
امروز دوست دارم دفتر زیبا و آروم و ساکتم رو با تمام امکانات یک سوئیت کامل تحسین کنم
امروز دوست دارم تمام امکانات عالی و دوست داشتنی خونه و محل کارمو و ماشین ماشینمو و موتورمو و لباسهامو و سلامتیهامونو تحسین کنم
امروز میخوام دو تا استاد فوق العاده بینظیر توی دنیا رو تحسین کنم
امروز میخوام دوستای سایت رو دستشونو ببوسم و بابت کامنتهای زیباشون تحسینشون کنم
امروز میخوام دست خودمو ببوسم و بابت صورت قشنگ خودم بیشتر عاشق خودم بشم و خودمو تحسین کنم
امروز میخوام قدرت ،زیبایی ،مهربونی ، خوشگلی خدا رو تحسین کنم و دستشو ببوسم
امروز میخوام با امید به اتفاقات خوب روزمو شروع کنم
اتفاقات خوبی که یه روزی رویا بود یه روز آرزو بود ولی الان من توی زندگی دارمشون و دارم تحسینشون میکنم
تحسین میکنم خودمو بابت اینکه با قدرت ،، با قدرتی که خداوند به من داد از شرک سیگار عبور کردم
امروز تحسین میکنم خودمو که تونستم تا حدودی زیباییهای زندگیمو ببینم
_امروز تونستم وقتی آب میخورم ملکولها و سلولهای آب رو تحسین کنم و ازشون تشکر کنم که وارد بدن من میشن و کلی به من انرژی میدن
_امروز میخوام خدا رو تحسین کنم که انقدر دوست داشتنیه که به من این ایمان رو داده که حسام جان من برای تو کافی کافی هستم
_و من حرفشو باور کردم و بهش گمان مثبت دارم
_خیلی قشنگه اینکه همچین حامی قدرتمندی داری که اندازه 100 تا رئیس جمهور 100 تا پادشاه از همه نظر پشتت وایساده
_یه وقتایی میگم آخه من چی دارم که اینقد خدا منو دوستم داره
بعد به خودم میگم که حسام جان خدا کار اشتباه نمیکنه حتماً تو یه چیز قشنگی داری که خدا عاشقت شده
بعد از خودم میپرسم خب اون چیه؟؟؟
خدا بهم جواب میده تو همه چیز منی تو جون منی تو عمر منی تو عشق منی تو همه اعتبار و هویت منی اگه تو منو نشناسی من خدا چه کار کنم؟؟؟ من تو رو فرستادم که تو منو بشناسی و دوستم داشته باشی؟؟ آخه من فقط تو رو دارم==== اون آقای براونی توی پارادایس که منو نمیشناسه اون مرغ و خروسهای زیبا اون اردکهای خوشگل اون درختهای بسیار زیبا و سر به فلک کشیده پارادایس اون گلهایی که دم چشمه های آب پارادایس در اومدن _اون آب دریاچه اینها که منو نمیشناسن
فقط تو منو میشناسی حسام جون _برا همین من میدونم که چرا اینقد تو رو دوست دارم
ولی حسام جان تو یادت رفته که من چرا اینقد تو رو دوست دارم
بعد من با یکم سر سوزن معذرت خواهی به خدا میگم
ببخشید ببخشید یه لحظه حواسم رفت که کی هستم
همونجا یاد سیاوش عزیز افتادم
که اشک امونم نداد
منو ببخش که بودی و این همه سال ندیدمت
تنهایی گریه کردی و حتی یه بار نشنیدمت
زیباترین خاطره پاییز پشت پنجره
خواستم بدونی این روزا حال من از تو بدتره
صداقت ترانمه بغضی که توی حنجرست
این روزا کار و زندگی فقط مرور خاطرست
نمیدونم برای چی صبوری میکردی همش
غفلت بی رحم منو ساده نگیر اما ببخش
ساده نگیر اما ببخش
خدا جونم
ببخشید یادم رفت به همه گفتی به من سجده کنن
ببخشید یادم رفت که منو مسخر کردی
ببخشید یادم رفت که اجازه دسترسی همه وقته به من دادی
ببخشید یادم رفت که به من گفتی من پشتت هستم و من کافی کافیم
ببخشید یادم رفت از روح و مغزت به من دادی
ببخشید یادم رفت من جانشین تو هستم
ببخشید یادم رفت عاشق من هستی ببخشید یادم رفت بیحساب میدی ببخشید یادم رفت که بدون منت به من میدی ببخشید یادم رفت که هرچی رو من بخوام تو بهم میدی ببخشید یادم رفت که منو آسون میکنی ببخشید یادم رفت که با یه کار راحت مثل سپاسگزاری ظرفمو بزرگتر میکنی ببخشید یادم رفت که سرپرست و محافظ و وکیل من شدی ببخشید یادم رفت که همیشه پیشمی ببخشید یادم رفت که فقط باید روی تو حساب کنم _ببخشید یادم رفت که رفاقتمونو شخصیسازی کردی
_ببخشید یادم رفت کلید گنجها دست منه
_ببخشید یادم رفت که وعده فزونی و فراوانی ب من دادی
_ببخشید یادم رفت بهم گفته بودی من توی حسام رو راضیت میکنم
_ببخشید یادم رفت که به من گفتی کاری میکنم روزی دنبال تو بدوه
_ببخشید یادم رفت که هر کسی با تو باشه عزیزش میکنی و من با تو هستم
_ببخشید یادم رفت که به من گفتی قدرت را از همه بگیر و بده به من و من دوباره همون قدرت رو برمیگردونم به خود توی حسام
_ببخشید یادم رفت بهم گفته بودی به من خدا گمان مثبت داشته باش
_ببخشید یادم رفت که گفتی عمل و حرکت هیچ بندهای رو ضایع نمیکنی
_ببخشید یادم رفت که اگه یک قدم بردارم تو 10 قدم منو جلو میبری
_خدا جون میدونم الان داری به من میخندی
_میدونم الان دست نوازشت روی سر منه و میگی قربونت برم در حالی که انگشتات انگشتاتو لای موهام حرکت داری میدی بهم میگی بخشیدم بخشیدم نگو دیگه حسام جان من خدام بخشیدم بخشیدمت تمومش کن دلم نمیاد دیگه نگو کافیه کافیه کافیه
خدا جون اشک منو داری میبینی
خداجون منو عاشق خودت کردی و تموم شد و رفت
خدا جون من اومده بودم توی این سایت که ثروتمند بشم و برم
تو به من گفتی کجا با این عجله من حالا حالا باهات کار دارم
ثروتمندی چیه من پادشاهیو برات در نظر گرفتم
و من زانو زدم و معذرت خواستم که اینقد کم میخواستم
یه روزی استاد عباس منش توی طبیعت توی تاریکی توی تاریکی شب توی جنگل با اون صدای خرس
از چادر اومد بیرون و گفت من خدا دارم من نمیترسم
میشه خواهش کنم کمکم کنی دستمو بگیری منو از چادر ترسهام بیاری بیرون
یه روزی ابراهیم توی بیابون خونواده رو ول کرد گفت خدا برای خونواده من کافیه
میشه کمکم کنی خونوادمو توی بیابون رها کنم و به تو بسپارم و باور کنم که اونها خدا دارن
به بزرگیت قسم میخورم از همه چیزم گذشتم آخه داشتن تو توش ثروت داره عزت داره روابط خوب داره سلامتی داره همه چی داره و بیشتر از همه پادشاهی داره
میشه خواهش کنم منم پادشاهم کنی
میشه ازت خواهش کنم منم مثل سلیمان قدرت بهم بدی
آره حسام جون
من خدا قدرت رو میخوام نگه دارم که چه کارش بکنم تو با قدرت من ، بزرگ بشی حسام جان ، انگار من قدرتمند و بزرگ شدم
انگار من به فرشتههام گفتم که ببینید این کاری که شما نمیتونستید انجام بدید حسام من انجام داد
استاد شایسته جان توی این فایل بسیار بسیار زیبا به قول خودتون دریچهای از آگاهی کیهانی به روی من باز شد
بقول خودتون انگار شیرجه زدم توی آگاهی کیهانی
من اومده بودم مشق امروز صبحمو دو خط بنویسم و برم دنبال زندگیم
با یه جمله منو گیرم انداختی
البته اینم بگم استاد جان روز چهارمه که دیتیلی فوکوس کردم روش و صبح ها میبینمش
_با یه جمله اشک منو درآوردی
با یه جمله باعث شدی خدا دست منو بگیره و نگه داره و هرچی من بخوام برم جلوتر و فایل های بعدی و بعدی خدا بگه وایسا کجا داری میری حالا حالاها کاریت دارم
و اون جمله خداوند از زبون شما این بود
من اگه میخوام بزرگ بشم
اگه بخوام قوی باشم باید از یه سری از ترس هام و چیزهای حاشیهای و کوچیک بگذرم
مثلاً آرایش کردن
مثلاً ترس از تاریکی
وو…………
اونجا بود که ذهن چموش من گفتش بیا بریم بدو بدو بیا بریم اینجا جای من نیست و خدا دست منو محکم نگه داشت گفتش نه همین جاس چرا اینجاس وایسا اینجا
_باید فکر کنی
_ اینجا باید بنویسی
_اینجا باید حرف بزنی
_ چه حرفهایی که توی دفتر ستاره قطبیم با خدا رد و بدل شد چه حرفهایی
چه حرفهایی
چه حرفهایی
–دم خودمم گرم
و بهایی رو که باید بپردازم میپردازم
با عشق میپردازمش—
با جون و دل میپردازمش
82
ممنون مریم جان که انقدر عالی همه چیز توضیح میدی و بهمون نشون میدی
این طبیعت بی نظیر و رانندگی در ان واقعا لذت بخشه
و وقتی انقدر با حال خوب پیش میرید نتیجش میشه انجام شدن کارها توسط خداوند
و چقدر عالی که بستتون اوردن و شما هدایت شدین به اینکه کلا به فروشگاه نرید و تعمیرکار کولر هم اومد و کارهای ان انجام شد
واقعا زیباست این هدایتها و انقذر شما ذوق کردید و خدا را شکر کردین که تمام کارها به عالی تر شکل انجام. شد
چقدر عالی که همه چیز را هدایتی پیش میرید
و خیالتون راحته بهترین میشه
صحبتهاتون در مورد ترس و مقابله با ان عالی بود
چقدر ما بخاطر این ترسهای که قابل حل هست کارهامون را رها کردیم
عالی هستید که تونستید این ترمز ها را رفع کنید
به نام خدای مهربان
استاد عباسمنشو خانم شایسته عزیز سلام
همین چند ساعت پیش این فایل زیبا رو دیدم
مثل همیشه طبیعت زیبای بهشت رو دیدم
و این بار صدای خانم شایسه که تنها توی این زمین بزرگ بدون استاد حضور داشت
خانم شایسته از ترس هاش و مواجه شدن با اون ها گفت
من شب قبل دیر خوابیدم
شب قبل یعنی همین چند ساعت پیش الان 6 و 20 دقیقه صبح هست
فایل رو دیدم و بعد خوابیدم
قبل از اون هم داشتم روی باور هام کار میکردم
از وقتی متعهد تر شدم چقدر همه چیز بیشتر فرق کرده
از وقتی دارم روی باوری کارمیکنم که میگه من توی بهشت زندگی میکنم چقدر همه چیز برای من جور دیگه ای دنبال میشه
استاد عزیز من از فروردین ماه امسال دارم روی این باور کار میکنم
مدام حرف ابراهیم که میگه خدایا بهشت رو به من به ارث برسون و حرف خدا که میگه زمین به بندگان صالح من به ارث میرسه کارمیکردم و به خودم میقبولوندم که زمین بهشته و من توی بهشت زندگی میکنم تا این که خدا هم کمکم کرد که بیشتر باور کنم و منو رسوند به ایه ای که در مورد بهشتی ها حرف میزنه مه بعد از ورود به بهشت میگن همه ستایش ها ازان خداست که به ما وعده راست داد و زمین رو به ما به ارث رساند
استاد عزیز من بیست و چند سال توی شهر خودم قروه زندگی کردم
اما من هیچ وقت بهار شهر قروه رو اینطور ندیده بودم تمام دنیای من پر شده بود از نم نم باران بوی عطر هوا
گل ها طبیعت درخت ها من بهار قروه رو هیچوقت اینطور تجربه نکرده بودم من اسان شدم برای دیدن زیبایی ها یادمه یک روز صبح خیلی زود دوستم زنگ زد که بیمارستان هستم بیا پیشم اگر میتونی و من رفتم
البته دوستم هیچ موضوع جدی نداشت و خیلی زود ترخیص شد اما من به لطف اون موضوع تونسنم باز هم زیبایی ببینم بیمارستان قروه داخل یه پارک قرار داره و در کل خیلی فضای طبیعتی داره و من اون روز صبح برای اولین بار در طول عمرم کوه های اطراف قروه رو سرسبز دیدم و توی اون روز بارونی مه روی کوه هارو دیدم و خداروشکر کردم
امروز هم سومین باری هست که صبح انقدر زود بیدار میشم و چشمم از بالکن به ابر های زیبا و نور افتاب که از پشتشون میتابه میوفته
خداروشکر یک بار هوا کم تر تاریک بود و اسمون بنفش تر بود
یک روز ابی تر بود
گفته عه امروز میخای بهشت رو اینجوری به من نشون بدی ممنونم
و امروز بهشت اسمون و ابر های طلایی بود
خدایا شکرت دوباره بعد از تعهدم بعد از 5 ماه دارم لذت زندگی رو میچشم دوباره شوق دارم برای زندگی
فتیل دیشب در مورد ترس ها بود
و من بعد از دیدن فایل خوابیدم
خوابم خیلی سبک بود حس نمیکردم که خوابیدم اما یادمه توی فایل اتفاقی افتاد و من ترسیدم نگران یه چیز بودم که رخ نده که البته خیلی هم خواب ترسناکی نبود یکم نگران شده بودم فقط
حالا خیلی مهم نیست که چی بود و چطور بود
اما توی خواب یادمه چشمم به برگه ای افتاد و فکر کردم این حتما نشونه یا جوابی یا الهامی برای من داره اما نتونستم برگه رو بخونم
یهو بیدار شدم و فهمیدم خوابه به محض بیدار شدن اون الهام که دنبالش بودم اومد توی سرم
گفت ببین فقط کافی بود چشماتو باز کنی
همون حرف استاده که گفته ارامش در پرتو آگاهی
فقط کافیه آگاه بشی که ترس جزو تو نیست تو ترست نیستی این تو نیستی که میترسه این ذهن توه
یادمه یه زمانی مثل چی از حشره ها میترسیدم مخصوصا پروانه ولی حالا نه به پروانه ها دست میزنم به بچه ملخ ها دست میزنم و خوشحالم که دیگه مزاحمم نیستن بلکه خیلی هم گوگولی هستن
میدونم شاید برای بقیه قابل درک نباشه اما من خیلی از پروانه میترسیدم خیلی شدید
ولی اصلا ترس نداشت اصلا اون ترس واقعی نبود هیچی نبود بع محض روبرویی باهتش از بین رفت
حق امد و باطل نابود شد قطعا باطل از قبل نابودشدنی بوده است
الان هم صدای باد میاد
صدای پرنده ها
خدایا شکرت برای زندگی ما در بهشت