سریال زندگی در بهشت | قسمت 85 - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

174 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    الهام وابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1863 روز

    سلام به استاد عزیزم ومریم جانم

    خدایاشکرت برای دیدن این قسمت از بهشت

    خدایاشکرت برای زندگی بهشتی خودم در کنار عزیزانم..

    این فایل رو دیشب در کنار عشقم و بچه هام نگاه کردم ولی از اونجایی که خیلی خسته بودم و دیگه نشد کامنتتش رو بنویسم و امروز به محض بیداری

    اومدم سایت و اتفاقات خوب دیروزم رو بنویسم.

    خدایا شکرت که بهترین عشق دنیا رو دارم.

    از اونجایی که من همش ویار حاملگی دارم.عشق جانم ظهر کلی خوراکی خوشمزه از نارنگی وخرمالو وانگور و پنیر و گردو برام خرید و جاتون خالی که خیلی چسبید وسوپرایزم کرد..

    غروب زیباااااا که مشغول تمیز کردم مغازه ام بودم (برای کنترل ذهنم بهترین حالت برای من تمیز کاری خونه یا مغازه هستش چون واقعا لذت میبرم از تمیزکاری وتمیز بعداز اتمام کار)

    واقعا مغازه رو. برق انداختم و اومدم نشستم که خستگی در کنم اول دوتا نارنگی شیرین و خوشمزه خوردم و بعدش یهویی دیدم عزیزدلم منو به قهوه تلخ برام خریده ومنو سوپرایزم کرد …

    خدایاشکرت برای این زندگی پراز شادی و لذت بخش..

    خدایاشکرت برای وجود تک تک اتفاقات خوب زندگیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    Serveh گفته:
    مدت عضویت: 1277 روز

    به نام خداوند مهربانم

    سلام

    خداروشکر میکنم برای دیدن این قسمت از سریال

    چقدر همه چی لذتبخش و آروم و دلی بود

    استاد جان وقتی در مورد اون آقای کشاور حرف میزدین چقدر از کلامتون عشق و حس خوب میبارید ، و من اون اقا سایتش و محل کارش رو تو ذهنم تجسم کردم ، حس کردم خیلی آدم آرومی هست که بدون تقلا و رنج و زحمت داره با هدایت قلبی جلو میره لذت میبره و ثروتمندتر میشه

    این شکل زندگی ، همون شکل طبیعی زندگی کردنه ، چیزی که براش خلق شدیم ، منتهی هر کسی توی یک شغل و یک زندگی متفاوت

    مثل روش کار خود شما استاد عزیز ، که بدون تقلا و رقابت و چشم و هم چشمی دارید کار خودتون رو انجام میدین و هر روز قدمهای تکاملی تری بر میدارید و ثروت و آدمهای درست هم به سمت شما جاری میشه

    جالبه آدمها در جهان همه مطابق مدار دسته بندی میشن ، و هر کس تو مدار شما باشه میاد توی سایت ، و شما تنها کسی هستین که دنبال مخاطب نمیگردین ، هر کسی درین زمینه فعالیت میکنه هزار تا دردسر و شلوغی داره و کلی اس‌ام‌اس مارکتینگ و سمینار و … میزاره ، کلی وعده وعید میده تا آدمها بیان و ازش خرید کنن

    چون خودشون هنوز یاد نگرفتن ، نمیخوان تکاملشون رو طی کنن ، میخوان سریع رشد کنن ، حتی همین سریع رشد کردن حالت رقابتی گرفته و انگار هرکی سرعتش بیشتر باشه افتخار بیشتری کسب کرده

    بعد منت همین سخت کار کردن و پرسنل زیادشون رو هم میزارن سر شاگرداشون

    انگار یادشون رفته که باید با کارشون عشق کنن که اگر عشق باشه عجله معنی نداره

    استاد جانم عجله بدترین سم در زندگی هست واقعا این جمله عجله کار شیطونه خیلییی به جا و درسته ، آدم وقتی عجله میکنه دیگه هیچ لذت و درس و تجربه ای نمیتونه کسب کنه .

    وقتی داخل سایت شما میام انگار روحم میگه آخیش ، انگار حال درونیم اینجا خوب میشه

    شما مدتیشن و تکنیک و … ندارید هرچی هست توجه به مثبتها و اعراض از ناخواسته هاست ، و تهش میرسه به باور ساختن

    مسیر شما همینقدر ساده ست و ازین مسیر هیچوقت دور نشدین چون همین اصل جهانه

    بقیه فایلهای شما برای توضیح دادن و باز کردن همینه در مباحث قرآنی در زندگی روزمره در شغل و روابط و…

    همین باعث میشه آدم اینجا آروم بگیره فکر نکنه از جایی عقب مونده ، و شما هرگز با دادن این حس ها نخواستین نا رو ترغیب به خرید محصولی کنید ، هرچی بوده با حس درونی خودمون بوده برای همین شاگردهاتون با خرید هر دوره ای از شما حس میکنن سرمایه ای بدست آوردن ، یه سرمایه گذاری درست

    استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز شما دوتا رو خدا خیلی خوب کنار هم گذاشته تا همچین زندگی رو بسازید و هزاران انسان از شما الگو بگیرن و خدا میدونه هر انسانی با فکر و ایده های خودش این مسیر رو بتونه چقدررر زیباتر و بهتر کنه

    واقعا تحسینتون میکنم و از ته وجودم میگم فتبارک الله احسن الخالقین

    ممنون از وجود با برکتتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    ساناز جمشیدیان گفته:
    مدت عضویت: 1214 روز

    85

    روز، زیبای دیگه با دیدن جوجه های زیبا

    چقذر بزرگ و عالی شدن الانکه جوجه جدید اوردین در کنار بقیه مشخص شد چقدر رشد کردن خدایا شکرت

    و چقدر عالی و بی نظیر هستن

    ایده ساخت چیکن شا و مراحل انجام ان استارت خورده و شما در حال تجربه جدیدی هستید فروشگاه بزرگ با کلی امکانات هر چی بخوای داره

    چقدر این سبک فروشگاها عالیه

    دیدن این همه تنوع محصول این بخش بندی ها همه نشان ثروته خدایا شکرت

    و شما بدون دغدغه دستگاه جدیدی خریدین

    چقدر این ازادی در انتخاب و عملتون لذت بخشه

    همیشه تصورم این بود پول داشته باشم همه چیز میخرم اما شما انقدر پول دار هستید که بهترین چیکن شا بخرید اما وسایل و… خریذین که تجربش کنید خودتون بسازید الان داشتم فکر میکردم همینجا هم یک باوری هست اینکه ما پول داشته باشیم تنبل بشیم و همه چیز فراهم باشه اما درستش اینه ما پول داشته باشیم فعال و زرنگ میشیم خیلی چیزا را تجربه میکنیم

    و بعد هم خربد تراکتور خب این دیگه اوج کشاورز شدن شماست چقدر عالی

    داشتم فکر میکردم داشتن تراکتور چه حسی داره

    و بعد داستان اون فرد که چیکن شا ساخته و چقدر جالب یک کشاورز انقدر عالی پیش رفته انقدر همه چیز با جزییات گفته و چقدر خوب راهنمایی میکنع و واقعا عشق به کار تموم این مسیر میسازه و چقدر عالی

    خدایا شکرت

    کرکس بزرگ که پاش بع پرادایس رسیده و با خروس ناسازگاره این بهشت هر پرنده ای رد بشه میشینه ببینه لذت ببره اومده از این همه زیبایی لذت ببره

    خدایا شکرت

    فروشگاه لوز کهاسمش اولین بار میشنیدم چقدر عالی و بی نظیره

    کم کم دارم همه فروشگاها امریکایی با وجود شما یاد میگیرم و چقدر همه چیز در حجم بزرگ هست هر جا میرید فروشگاها بزرگ و عالی

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1244 روز

    به نام خدای مهربان و بخشنده و روزی رسانم

    خدایی که هر لحظه دستمو میگیره و هدایت مبکنه تا نکات مثبت فراوانی و خوبی و زیبایی و اتفاقات خوب و تحسین کردن رو ببینیم و یاد بگیریم و در رندگی اجرا کنیم

    ممنونم استاد بی نهایت متشکرم خدابا شکرت می‌گویم که از طریق استاد مارا هدابت میکنی

    خدایا شکرت که هر روز دارم بهتر کنترل ذهن انجام میدم

    خدایا شکرت که هر روز دارم بهتر طبق قانون عمل میکنم

    خدابا شکرت که هر روز دارم سعی میکنم در طی روز در احساسه خوبه بیشتری قرار بگیرم و اون فاصله فرکانسی با خواسته هایم رو کمتر کنم‌

    با دیدن سریال زندگی در بهشت خودمون رو در بهشت قرار می‌دهیم بهشتی که با افکار و باورهای خودمون می‌سازیم و این و توانایی داریم چون خداوند این قدرت رو به ما داده

    پس باید هوشیارانه تر قدم برداریم

    وقتی این سریال رو من می‌بینم تمام قانون برام تداعی میشه یکی به یکی و الان سعی میکنم در رفتار و گفتار و عمل کردم قانون دو ببینم و اجرا کنم

    و این اتفاق خیلی خوبیه که تنها سریال رو به عنوان یه سرگرمی نگاه نکنیم بلکه به عنوان یه کمک کننده و رشد و پیشرفت در تمام زمینه ها ببینیم

    و اونو در زندگی اجرا کنیم

    استاد ممنونم ای بنده خوبه خدا که کارت بجز ثروت ساختن کاری خدا گونه ست

    در پناه خداوند مهربان باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    زهرا محمد خانی گفته:
    مدت عضویت: 1316 روز

    به نام خدای بخشنده مهربان

    شکرت خداجون برای یه اتصال دیگه این شوق انرژی دیگه

    زهرای درونم عاشق اینه یه کاری بکنه از بیکاری متنفره ولی میدونه همین سفرنامه دیدنش حسش کردنش لذت بردن ازش یاد گرفتن ازش ینی قدم درست مفید

    همینکه ببینی لبخند بزنی تحسین کنی اون فرد پر از عشق به کار متعد وخانواده دوست که با چندتا بچه اینجوری زندگیشو عالی ساخته چی میخای بگی

    چقد قلبت بزرگه

    تمرکزت خوب جایی کزاشتی دمت گرم

    کارت اوکیه

    خانواده اوکی

    شادو خندونی

    همه چیزت اوکی

    وتوی سن جونی

    بارها دیدیم اگه میخای کارت یه تکون ریز بخوره پنجاه شسصت نه بابا جونه

    حالا کارش چیه کشاورزی

    اخه کشاورزی ویو میخوره بلهه چه ویویی

    خلاصه. کلی ترمز شکسته شد شکرت

    بله سن سال کارت چیه همه اینا ربطی نداره

    نتیجه میخای عشق شوق

    اگه واقعیه پس باید رفتار وعملش معلوم باشه

    دختر میدونم عاشق کارتی هزاران ترمز بردارشون

    شوق بساز انگیزه

    توکل میکنم به خودت :)))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      زهرا قنبری گفته:
      مدت عضویت: 2429 روز

      الله اکبر به این کامنتتون

      نمیدونم چطور باید بنویسم ولی کامنت شما دقیقا این لحظه کلام خدا بود از زبان شما برای من

      زهرایی که درست قبل از خوندن کامنت شما با خدا صحبت میکنه

      خدا بهش میگه

      “این کامنت خوندن همون کار فیزیکیه که باید انجام بدی حتی یک دقیقه خوندنش تورو هزار ساعت تو کار امروزت جلو میبره

      و زهرا میگه چشم اعتماد میکنم چشم ادامه میدم

      و الله اکبر شما تو کامنتتون که دقیق بعد از این مکالمه من و خداست دارید با زهرا حرف میزنید و دقیقا همون کلامی رو مینویسین که تو ذهن زهرا یه ترمزه

      این که مگه کشاورزی ویو میخوره کارای عجیب غریب باید کرد

      و خدا میگه مگه من رزاق نیستم

      مگه قرار نیست از ولاغیر بهتون رزق برسه

      پس ذهن خودت عوض کن

      اگه تا حالا دیدی هر کسی با یه چیز عجیب غریب رفت بالا این یک باوره که چون اکثریت اینو دیدن باور کردن

      باور بهتر وجود داره

      این که تو قراره با لذت بردن از هر کار به ظاهر کوچیک فقط رشد کنی لذت ببری

      و با هر بار لذت بردن نه تقلا کردن اون سوراخهای تهه ظرفت بسته میشه

      رزق همواره در جریانه

      قرار نیست به خدا ثابت کنی که ببین خدا من این کار عجیب و ترند انجام دادم چقدر خفنم پس لایق رزق بیشترم

      نه

      تو فقط باید در جریان رزق همیشگی خدا قرار بگیری

      تو باید یاد بگیری رزق جدا از کارته

      رزق جدا از زمانه

      رزق جدا از مکانه

      رزق و ثروت خود خداست

      کلمه اش تغییر بده

      پول ثروت همون خداست

      فارق از زمان فارق از مکان

      و تنها زمانی جاری میشه که لایق بدونی خودتو

      لیاقت لذت بردن

      لیاقت این که روح خداوند همواره و همیشه با توست و این بی لیاقت دونستن خودت به هر دلیلی

      به دلیل کم کار کردن به دلیل یه چیز عجیب اپلود نکردن عین شرکه

      این که رزق یا دسترسی به خدا رو با واسطه میدونی

      هنوز تهه ذهنت واسطه گری و شرک واسطه قرار دادن هست

      این ترمز بردار

      تو هر لحظه به خدا به رزق به منبع هر اسمی که میشه رو این انرژی نامحدود گذاشت نزدیکی

      نه این که نزدیکی اصلا تو وجودته خود توعه

      (نمیدونم چی نوشتم ولی چقدر اگاهی داشت واسم

      یه دنیااا مرسی واسه کامنتت عزیزم

      عاشقتم)

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        زهرا محمد خانی گفته:
        مدت عضویت: 1316 روز

        به نام رب

        که بخشنده مهربان وهاب هدایتگر وهمه کارس

        راستش کامنته خودم وشما رو خوندم

        واقعاا ممنون نشونه رب برای من

        اتفاقا کامنته شماهم اسمتون زهراس احساس میکنم رب به من داره میگه

        میگه من نزدیکم

        میگه نه خوده خودتم

        تمام انرژی که توی جهان میبینی

        وباید باهاش در صلح باشی لذتشونو ببری

        همشون خدا افرریده

        وارزشمندن خودت ارزشمندی

        گاهی فراموش میکنم

        وقلبم از جاری کردن عشق به خودم بقیه متوقف میشه

        بعد با چشمک هاش نشونه هاش دوباره بیدارم میکنی

        عزیزم شما لایقید

        همه زندگید ارزشمنده

        همه ادمای زندگید ارزشمندن

        همه وسایلت ارزشمندع

        حتی جوجه ای که تو خونه داری وانقد نازه از انرژی منه من خلقش کردم ارزشمنده

        وحتی اگه تضادی درس شد میشه زودی با یکوچولو کنترل زهن دوباره

        با جهانت در صلح باشی

        کارهات ارزشمندن

        نتایجت ارزشمنده

        وهدایت خداجونی داری

        بوس به کله دوست داشتنی بزرگو زیبات

        که انقد هدایتگر من هستی

        وراحت تونستم ازت هدایت بخام وکردی

        چقد قلبمو اروم کردی

        از یه کامنت ساده همچین هدایت کردی قلبه یکی از بندگانتو باهاش قرص کردی

        شکرت برای این دسته مهربونت

        زهرای عزیز زندگیت پر برکت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    ساحل گفته:
    مدت عضویت: 3816 روز

    سلام بر استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی و بقیه دوستان،

    این فایل نشانه من بود همینطوری ک داشتم متن فایل رومیخوندم روشنگری هایی تو ذهنم اتفاق افتاد ک میخوام بنویسم تا هم‌اینجا بمونه و هم کسی ک بهش نیاز داره ازش استفاده کنه.

    برای من یک اتفاق مشابه و با الگوی یکسان سه بار در طول سه سال بعد از فارغ التحصیلیم رخ داده

    و مدتی بود درگیر حل مسعله بودم.

    من دندانپزشکم طرح اجباری رو میرفتم و درکنارش میخواستم برای کسب درامد بیشتر و مهارت تو کلینیک کار کنم.

    در کل ادم ترسویی بودم(الان بهترم ولی هنوزم هستم)و اولش میگفتم بذا چند ماه برم طرح بعد برم کلینیک خصوصی و..

    خلاصه تازه یک ونیم ماه رفته بودم کلینیک که اون بیماری امد و همه جا سه ماه تعطیل شد.

    طرح رو میرفتم البته بگم ک برای 99درصد ما طرح خیلی رو مخ و اذیت کنندس ..

    و من هم از بچگی ک مادرم کارمند بود دوست نداشتم کارمند بشم و به جایی وصل باشم یا رییس داشته باشم و هرروز هفت صب برم سرکار یجورایی هرروز اعصابم خوردمیشد و نمیخواستم برم…

    خلاصه دوباره کلینیکا باز شدن من تازه شروع کرده بودم رو خودم کار کردن و داشت جواب میداد از فایل های شما استفاده میکردم و البته یه سری از محصولاتم تو تلگرام بود و من گوش میدادم ومیگفتم با خودم بذا موفق بشم میرم میخرم ک شرمنده استاد نشم (البته اون موقع نمیدونستم ک اصلا بحث این نیست.من وقتی تکاملم طی نشده ودرمدار شنیدن اون آگاهی ها نیستم عملا نتیجه ای هم از اونا نمیگیرم.بعدا همرو پاک کردم و الان با اینکه میشه رایگان پیدا کرد ولی از وقتی تعهد دادم راه درست رو برم عمرا بخوام گوش کنم)در کل خوب بود ظاهرا همه چی بهتر شد رابطم با همسرم ،حتی یه مسافرت کوچیک رفتیم بعضی کارهای هزینه بری ک دوس داشتم انجام بدم و..حل شد شروع کردم ب کار کردن و داشتم راه میفتادم دقیقا یک ماه کار کردم ک باردار شدم….بوووم یعنی همه چی ترکید…کلینیک دیگ نرفتم حتی اواخر بارداریم طرحمم مرخصی با حقوق دادن چون استراحت لازم داشتم و بعد مرخصی زایمان…یعنی عملا طرحمم نصفه رفتم و تموم شد…و این بارداری یه تضاد بود

    .ک‌گاهی با کنترل ذهن بعضی مسایل مهمی ک در درطول‌بارداری برام پیش امد حل کردم گاهیم بهم غلبه میکرد و ..

    و بعدمدتها تازه پارسال کار پیدا کردم سه ماه رفتم و تازه راه میفتادم ک…کلینیک تعمیرات داشت و الان سه ماهه تعطیله و من کار نمیکنم..

    چرا این اتفاق همش تکرار شده برای من..من ک‌هربار کارم راه میفتادکلی سپاسگزاری میکردم..این کار اخری با هدایت خدا پیداش کردم امید داشتم هرروز شکر میکردم‌ با وجود بچه کوچیک و سختی هاش میتونم برم سر کار .برا وجود ادمای نازنینی ک خدا تو محل کارم گذاشته بود همش شکرگزار بودم…

    امشب فهمیدم من ته ته ته ته ذهنم دوست داشتم بیکار باشم.بی مسولیت باشم بخاطر ترس هام.

    حتی اون موقع ک دنبال کلینیک خصوصی بودم وقتی میگفتن جا نداریم من ته ته ته دلم خوشحال میشدم اصلا میرفتم ک‌نه بشنوم…

    و دنبال کلینیک دولتی بودم چون فک میکردم باید تکاملم طی بشه و از کارای کوچک‌شروع کنم از پول کم …ولی دلیل اونم ترس بود نه تکامل…

    خلاصه اخرش یه جا دولتی رفتم ک همون چیزی بود ک میخواستم ولی اونم اخرش ترکید

    اینارو خودمم نمیدونستما…#ما خیلی راحت خودمونم گول میزنیم اما جهان رو نمیشه گول زد…#

    انقد این باور یا نمیدونم اسمشو چی بگم قوی بوده ک من حتی طرحمم نصفه رفتم اونم‌ با حقوق کامل(چیزی ک تقریبا همه میخوان نرن و نمیشه)این فرکانس من انقد قوی بوده وقتی بش فک میکنم میترسم…ولی پیداش کردم..

    و الان باید تغییرش بدم

    چون تازگیا یه موقعیت خوب برام پیش امده برا کار

    نمیخوام دوماه برم بترکه

    هنوز نمیدونم چجوری این فرکانس رو تغییر بدم.میدونم ریشش ترس و تنبلیه..

    ولی تازه الان فهمیدم چیه و حتما حلش میکنم

    با اهرم رنج و لذت و تکرار باورای قدرتمند کننده

    اگر کسی راه حلی داره ممنون‌ میشم پیشنهادی بده

    سپاسگزارم از خدایی ک زمین رو از حجت خودش خالی نمیذاره و اون حجت برای من شمایین استاد عزیزم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  7. -
    رخشا گفته:
    مدت عضویت: 3219 روز

    باید یه اعتراف خیلی بزرگی بکنم!

    دیروز این فایل نشانه‌ی امروز من شده بود، بعد جز فایلهایی بود که همین چند روز پیش نشانه‌ی من شده بود! یعنی یه فایل تو چند روز پشت نزدیک بهم شده بود نشانه‌‌ی من! (البته امروزم دقیقا برای فایل تمرکز بر نکات مثبت شماره 9 این اتفاق افتاد!)

    حالا خلاصه اینکه گفتم خدایا این فایل مگه چی داره که من باید باز نگاهش کنم؟! چی میخوای به من بگی؟

    جوجه بود دیدیم دیگه! خرید بود،‌ رفتم! اون آقای کشاورز با عشق بود، شنیدیم و تحسین کردیم! چرا به فاصله‌ی نزدیک، بین اینهمه فایل تو این سایت، باز همین شماره از سریال زندگی در بهشت؟!

    خیلی ذهنم رو مشغول کرده بود و البته که چون در مسیر 12 قدم هستم، ذهنم بازتر شده و بیشتر و حساستر و با تاملتر دارم به موضوعات زندگیم نگاه میکنم. بیشتر به الگوهای تکرار شونده‌ام گیر میدم، به باگ‌هام گیر میدم. وایمستم تا حلشون کنم و بعد برم جلو.

    و حالا اعتراف.

    کامنت منتخب این فایل رو من این سری که نشونه‌ی من شده بود، خوندم.

    راستش من توی‌ رابطه‌ی عاطفی‌ شما خیلی زوم بودم.

    خیلی برام قشنگ بود.

    خیلی توجه میکردم بهش.

    اصلا یکی از دلایل دیدن سریالها دیدن روابط عاطفی شما و خانم شایسته‌ی عزیز بود.

    خیلی تحسین میکردم و باید بگم یه وقتایی هم حرص میخوردم یا دردم مییمود.

    چرا؟

    مثلاً احساس میکردم اینجا چرا این رفتار با خانم شایسته شد!؟

    من بودم ناراحت میشدم. یعنی شاید باورتون نشه ولی گاهی ناراحت هم میشدم! مثلا تو همین سریال زندگی در بهشت فکر کنم قسمت 100 اینطوریا بود، که تو راه خانم شایسته با عشق داشتن از شما سوال میپرسیدن تو ماشین و شما جواب میدادین. یکی از سوالات راجع به دوباره کاری بود. بعد شما توضیح دادین که چقدر دوباره کاری بده و باید چطور جلوش رو گرفت و… تا اینکه خانم شایسته بعد صحبت‌های شما یه توضیح یا یه سوال دیگه‌ای گفتن، شما یهو گفتن من اینهمه از دوباره کاری گفتم، باز شما سوال می‌پرسی؟!

    من اونجا گفتم یا خدا! من بودم قشنگ ناراحت میشدم و بغض میکردم اونجا و همش داشتم به چهره‌ی خانم شایسته نگاه میکردم که چه عکس العلی درونشون شکل گرفته.

    خلاصه که بعدها که بیشتر با خودم رفتم تو صلح، بیشتر خانم شایسته رو درک میکردم.

    میفهمیدم ایشون خیلی با خودشون در صلحن و البته خیلی خوب قوانین رو به خودشون گوش زد میکنن و البته که عاشق شمان و این عشق و علاقه و رعایت قانون و صلح با خودشون دست به دست هم داده تا این رابطه‌ی قشنگ شکل بگیره و ادامه دار بشه.

    راستش شما هم بارها گفته بودین که ایشون بیشتر از شما قوانین رو رعایت میکنن و همچنین تو رابطه‌ی عاطفی بهتر از شما عمل میکنن و همین باعث شده بود که من فکر کنم کلا ایشون دارن رابطه رو پیش میبرن

    نه به عنوان یک قربانی بلکه به عنوان کسی که هدف بسیار بزرگ و البته عشق بسیار بزرگی دارند.

    یعنی من به عنوان یک خانم میتونم به شما بگم که خانم شایسته اولین زنی هستند که من دیدم اینقدررررر با خودشون در صلحند و انقدر خوب رابطه رو مدیریت میکنند و بالاتر از اون احساساتشون رو مدیریت میکنند.

    اصلا عجیب غریب!

    کامنت منتخب این فایل رو که خوندم، گفتم بابا چرا نقش استاد رو در نظر نمی‌گیری؟!! چرا فکر میکنی بار رابطه رو دوش خانم شایسته است؟

    چرا نمیبینی چقدر این مرد خوبه تو رابطه؟!

    عشق میده

    همراهه

    دست و دلبازه

    شوخه

    تعریف میکنه

    تحسین میکنه

    باعشق نگاه میکنه

    هدیه میخره

    قربون صدقه میره

    همه کارهای سنگین فیزیکی رو انجام میده

    راحتی و رفاه و آسایش رو فراهم کرده

    مسافرت و لذت و تجربه رو فراهم کرده

    با طرف مقابلش ساعتها حرف میزنه

    و خیلی چیزهای دیگه که باید بهش بیشتر فکر کنم.

    چرا نقش مرد رو تو رابطه حذف کردی تو ذهنت؟ چرا فکر میکنی فقط صلح و عشق و قانونمندی زن رابطه داره، رابطه رو پیش میبره؟!

    راستش استاد من هیچوقت به این فکر نکرده بودم شما همسر خوبی هستین!

    بیشتر فکر میکردم شما آدم توحیدی هستین. شما آدم هستین که بسیار باهوشه. شما آدمی هستین که فکر میکنه و عمل میکنه. شما آدمی هستین که عاشق تجربه کردن و درس گرفتن از دل تجربیاته. شما آدمی هستین که میتونه عالی چیزی که متوجه شده رو به آدمها بگه. شما آدمی هستین که پیشروه و خیلی چیزهای دیگه.

    من میبینم آدمها شما رو دوست دارند و من خودم به شخصه همیشه و همیشه شما رو تحسین میکنم ولی راستش هیچوقت تو رابطه‌ی عاطفی تحسین نکرده بودم. یعنی به چشمم نیومده بودین!!!

    تو رابطه‌ی عاطفی خانم شایسته کاملا برای من پررنگن.

    و همیشه پیش خودم میگفتم کاش دوره‌ی عشق و مودت آپدیت بشه و خانم شایسته از نگاهشون به عشق بگن. از نگاهشون به رابطه. از صلح درونی که دارند. از افکار و باورهاشون در برابر یک مرد. با چه نگاهی تو رابطه جلو میرن.

    چطور صبورند و با صبر و حوصله و بدون مقاومت کارهاشون رو پیش میبرن تا اینکه بالاخره شما هم همراهشون بشید.

    مثال میزنم که بدونین تو ذهنم من چی میگذره.

    شما خودتون بارها سر سریال سفر به دور امریکا گفتید که با فیلمبرداری ایشون مقاومت داشتین و اصلا باد موافق نبودین برای اینکار. تشویق که نمیکردین هیچ بلکه مقاومت هم داشتین.

    ولی ایشون با عشق، واقعا با عشق، تو ماشینی که داشت حرکت میکرد، نرم و سافت، فیلم برداری میکردن و قهوه درست میکردن و با عشق به شما قهوه و کیک رو میدادن.

    بعد شما نمیدونین من مخاطب چه عشقی میکنم وقتی میبینم بعد چند سال، شما دوربین رو میگیرین دستتون و از خانم شایسته فیلم میگیرین یا خودتون درون رو میفرستین بالا که برای ما فیلم بگیرین.

    این اثرات حضور خانم شایسته در زندگی شماست.

    من به عنوان یه زن میفهمم ایشون یه صبوری و نگاه بزرگی دارند که انقدر آروم و نرم و مداوم پیش میرن، تا بالاخره یه روزی برسه که مردشون بجای مقاومت، خودش ماشین رو بزنه کنار تا درون رو بفرسته فیلم برداری کنه یا دوربین رو میگیره دستش و فیلم برداری میکنه از عزیزدلش.

    این یه درسه بزرگه برای من.

    همیشه دوست داشتم ایمیل بزنم و بگم کاش دوره‌ ی عشق و مودت رو با خانم شایسته آپدیت کنین. بعد میگفتم این خواسته‌ی من میره به جهان و من نباید در کار جهان و بیزینس شما دخالتی بکنم.

    دیروز که این کامنت رو خوندم، همش تو ذهنمه و میگم تو راجع به مردها مقاومت داری.

    نمیتونی ببینی مرد خوب هم هست. در حالی که پدر من واقعا (نه اینکه بخوام اینجا بگم، نظر واقعیمه) مرد خوبین. پدر خوبین. همسر خوبین. آدم خوبین. با ایمان. با تقوا. با معیارهای قوانین جهان. یعنی من روابط خانوادگی عالی رو جلو چشمم دیدم. پدر واقعا همسر عالین. بسیار بسیار مادرم رو دوست دارند و البته متقابل.

    ولی من در ذهنم قبول ندارم مردها هم خوبن.

    شما خوبی تو رابطه.

    شما هم نقش بسیار عالی رو دارین.

    همش میگفتم این رابطه بخاطر عشق خانم شایسته و صلح درونی و عمل به قوانینش داره اینقدر خوب پیش میره!

    ولی میخوام به این حرفها فکر کنم.

    ببینم نقش شما کجاست تو این رابطه.

    بدونم که مردها هم رابطه براشون مهمه

    مردها هم رابطه‌شون رو دوست دارند

    مردها هم در رابطه قدم برمیدارن.

    و در نهایت و در یک کلام، مردها نمیخوان بزنن طرف مقابلشون رو تو رابطه بترکونن!

    این رو نوشتم هم برای خودم و هم برای شما و هم برای کائنات که به من بیشتر کمک کنه در این راه و بتونم راحتتر الگوهای مخربم رو پیدا کنم و با باورهای درست جایگزینش کنم.

    دوستتون دارم و از این به بعد میگردم ببینم شما چقدر تو رابطه خوبین…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      سهیلا مقدمی گفته:
      مدت عضویت: 1349 روز

      سلام دوست عزیزم

      این فایل امروز نشانه من هم شد

      بعد از کامنت منتخب اولین کامنتی که ترغیب شدم برای خوندن متن شما بود

      چقدر برام جالب بود که یکی پیدا شد و دقیقا نظر من را نسبت به رابطه استاد و مریم جان را بیان کرد

      کاملا هم نظر با شما بودم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      ندا رامی گفته:
      مدت عضویت: 3716 روز

      سلام به دوست عزیزم خانم غلامی گرامی

      چقدر قشنگ نوشتی بابا دمت گرم واقعا لذت بردم من خودم پاشنه آشیل زیادی دارم که شما مو‌به مو‌و با دلیل و برهات تک به تکشونو بیان کردین.

      و فهمیدم ترمزای ذهنی بی دلیل من کجاست چند وقتیه که رابطه ی قشنگی رو تجربه نمیکنم و معجزه وار هدایت شدم به این فایل و در نهایت کامنت شما

      دست مریزاد واقعا به نکات قشنگی اشاره کردین که حتی خودمم توجه نکرده بودم و دقیقا نکاتی رو‌گفتین که من تشنه ی شنیدنش بودم .

      چقدر از مسیر خارج شدم چقدر خانواده برام مهم شده که همسرمو نادیده گرفتم و اون به شدت حساس شده

      امید دارم با تمرکز روی نکات مثبتش رابطه ی عاشقانه تری رو تجربه کنم و بتونم دقیقا نزه س عشق و تحترام توی زندگی رو بچشم.

      ممنونم که با جملاتت و نکاتی که بیان کردین چراغی در ذهن من روشن کردین و باعث شدین بیشتر ذره بین روی رفتارم بذارم

      بی نهایت سپاسگذارم ارزوی موفقیت دارم براتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      محمود کاظمی گفته:
      مدت عضویت: 1288 روز

      سلام به شما دوست عزیزم

      چقدر کامنتتون زیبا بود ومنو بفکر فرو برد.وچقدر زیبا اون باوریو که داشت توی ذهنتون عمل میکردو توضیحش دادین.تحسینتون می کنم واقعا

      وقتی داشتم کامنتتونو می خوندم دیدم آره منم یه همچین حسیو داشتم بعضی مواقع وفکر میکردم این در صلح بودن خانم شایسته داره یه جورایی کار میکنه توی رابطه

      وچقدر زیبا توضیحش دادید ممنونتونم

      ممنونم که اومدید واین کامنتو نوشتیدن که واقعا اگر کامنت شمارو نمی خوندم به این مسئله به این شکل وجدیدت نگاه نمی کردم

      سپاسگذارتونم خانم غلامی عزیز

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    سید محمد رضا موسوی گفته:
    مدت عضویت: 989 روز

    سلام خدمت دوستان عزیز

    قدرت

    عزت نفس

    توانایی انجام فکر هایی که توی ذهنمون

    بچه ها عجیب ذهنم مثل دایره ای دور این مرکز شروع به چرخیدن میکنه که قدرت و عزم و جزم ریشه و توان انجام دادن هر کاری از کجا میاد !!؟

    خیلی چیزا میتونه توی این مسئله دخیل باشه ولی چیزی که برای خود من خیلی داره هایلایت میشه توی مشاهده ویدیو های استاد عزیزمون اولین چیز کنار گذاشتن ترس ، البته که تکاملی ترین چیز همین به نظر من چون ترس قویت ترین حس که اصلا از طریق همین تکامل به وجود اومده در درون ذهن ما ،

    ی مثال عالی که به ذهنم اومده میخوام براتون بگم ، یادمه توی سن هفت هشت سالگی یبار ما به همراه مادر بزرگم و خانواده برای تفریح از خونه مادربزرگم به پارک رفته بودیم شب موقع برگشتن همین که در خونه رو باز کردیم دیدیم خونه پر از سوسک شده برای من توی اون دوره خیلی خاطره بدی بود ولی جالبیش اینجاست که بچه های یکی از فامیل ما شروع کردن با دستمال کاغذی نه حتی با مگس کش یا چیز دسته دار از دور با دستمال اینارو گرفتن و جمع کردن این توی اون زمان همون بچگی خیلی تا مدتها توی ذهن من مونده بود که چطور میشه که من و برادرم از دیدن این صحنه وحشت و چندش و ترس بهمون وارد شده بود ولی اون بچه ها ی فامیلمون خیلی عادی با این موضوع رو برو شدن و حلش کردن

    شاید تا چند وقت این موضوع برام سوال بود تا اینکه چند ماه یا سال دیگش بود که به چشم خودم با سوالی که از قبل داشتم بار دیگه این حس از چشم شخص سوم دیدم

    خیلی برام جالب بود

    به وضوح دیدم که ترس کاملا اکتسابی حداقل اکثر ترس ها حالا چه موضوعی بود

    اینکه یک بچه پنج شیش ساله کنار مادرش نشسته بود و سوسک از کنارش داشت موزیانه رد میشد بچه اول بهش نگاه کرد و با کنجکاوی شروع کرد دنبالش کردن همین که مادر بچه سوسک دید چنان جیغ بنفشی کشید که منکه با اونا خیلی فاصله داشتم حس ترس بهم القا شد قشنگ و نکته جالب اینجاست برام که بچه ای که داشت با کنجکاوی اون سوسک دنبال میکرد شروع کرد به گریه کردن و فرار کردن انگار حس ترس و اینکه باید از این چیزی که دیده بترس رو کامل دریافت کرده بود !!!

    هدفم کلا از گفتن اینا این بود که خودم احساس میکنم خیلی از باورای ذهنیم و خیلی از چیزایی که توی طول یک شبانه روز میاد ناشی از سی سال زندگی که تجربش کردم

    ینی ترس من از هرچیز برای تجربه منحصر به فرد منه محمد رضا ست منی که سی سال هر روز صبح که از خواب بیدار شدم تا شب که دوباره خوابیدم هزاران هزار حس ، هزاران هزار فکر ، هزاران هزار اندیشه ، ایده ، لذت ، علاقه ، نفرت ، حسادت ، پلیدی ، دروغ ، صداقت ، احساس های خوب ، احساس های بد ، و همه همه رو لحظه به لحظه ، ثانیه به ثانیه به صورت فوق العاده و شگفت انگیزی منحصر به فردانه تجربه کردم و تمام این انسانی که این ذهن و روان و فیزیک و میلیون ها اجزای بدن من تک تکشون این حس هارو با من تجربه کردن و این موضوع که من الان رو میسازه

    قدرت افکار من رو میسازه ، دید من به گذشته به حال به آینده من رو میسازه ، اینجاست که کلام استاد عزیزمون کاملا درک میشه که با تغییر باور هایی که توی عمرمون از ابتدا تا همین لحظه داشتیم میتونیم تمام زندگی مون از یک ثانیه دیگمون تا ابدمون تغییر بدیم ، همین حسی که تو توی یک لحظه تصمیم میگیری الان بلند میشم از روی مبل از روی تخت و میرم حتی یک لیوان چای برای خودم میریزم همین که بلند میشی از جات خودش تغییر ، حالا فرض کنیم تو قبلش که دراز کشیده بودی و داشتی به بی پولی ، عقب افتادن قرضات و هزار تا بدبختی فکر میکردی همین که بلند بشی به خودت بگی درستش میکنم خودش اولین قدم ، شاید باورتون نشه ولی من خیلی از تصمیم های بزرگ زندگیم استارت پر قدرتی زدم که اکثراً اطرافیانم یا باهام قهر کردن یا ی مدت قطع ارتباط میکردن و میگفتن این باز خول شد ،

    خداروشکر صد هزار مرتبه شکر میکنیم همه با هم که خداوند متعال سخاوتند مطلق این قدرت انتخاب این قدرت بی نظیر تجربه فوق‌العاده را عطا فرمود تا بتونیم تک تک شکرگزاری هامون و خلق کنیم بخاطر همینه اشرف مخلوقات هستیم دیگه عزیزم ، شاد و تندرست و ثروتمند بودنمون رو هر لحظه شکرگزار باشیم انشاالله ، یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 1031 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    این فایل الان نشانه من هست 3:41صبح

    دقیقا 10 دقیقه شد که گنجشکا شروع کردن به جیک جیک و حمد و ستایش خدا رو دارن به جا میارن

    لبخند عمیقی به صورتم اومده الان

    چرا؟؟؟

    من اول رد پامو تو روز شمار نوشتم و خواستم بخوابم یه حسی بهم گفت نخواب الان وقتش نیست

    بعد صدای گنجشکارو که داشتم میشنیدم گفتم خدای من میخوام این لحظه زیبا رو تو سایت بنویسم کجا بنویسمش ؟؟؟

    وقتی اومدم نشانه ها تو دلم گفتم خب من میخوام بهشت الان رو تو فایل زندگی در بهشت بنویسم

    اینو گفتم و گفتم من فایل زندگی در بهشت میخوام

    بعد گفتم بلافاصله ،همه اینا تو چند لحظه رخ داد که گفتم نه صبر کن تعیین تکلیف نکن طیبه به خدا

    خواسته تو گفتی

    نچسب که حتما باشه

    خودش هر چی قراره بهت بگه همون برای تو خوبه

    همه این حرفا رو دقیقا کمتر از ثانیه که همون لحظه زدم روی نشانه ام را نشان بده گفتگو بود

    که وقتی این فایل 85 زندگی در بهشت آورد خندیدم فقط

    گفتم و شد

    پس داره یکی یکی دیگه میشه همه چی

    من الان خود خود بهشتم خود بهشت

    که صدای شکر گزاری گنجشکا میاد که 4:8 دقیقه هم اذان صلح هست

    خدایا شکرت خیلی حس فوق الهاده ای دارم که خدا برام نشونه اون چیزی رو داد که خواستم

    احساس میکنم بیشتر از روزای قبل به خدا نزدیک تر شدم و بیشتر شده حس خوبم

    الان با شنیدن صدای گنجشکا یاد آیه ای میفتم از سوره نور که

    آیا ندانسته ای که هر که در آسمان ها و زمین است و پرندگان بال گشوده، خدا را تسبیح می گویند؟ به یقین هریک نماز و تسبیح خود را می داند؛ و خدا به آنچه انجام می دهند داناست. (41)

    قشنگ دارم میشنوم این لحظه فوق العاده بهشتی رو

    و گنجشکا در اصل نیم ساعت یا 40 دقیقه قبل اذان دارن نماز و تسبیح خدا رو میکنن و چقدر این لحظه قشنگ بود و برام درس داشت که بیدار موندم و یاد گرفتم و سعی میکنم بهش عمل کنم

    خدایا در این لحظه که چند دقیقه مونده به اذان صبح

    4:2 هست

    برای تک تک اعضای خانواده عباس منش و خود استاد و خانم شایسته و همه جهان هستی و همه بنده های خدا

    بی نهایت عشق ، شادی و سلامتی و آرامش و بی نهایت ثروت ازت میخوام خدای من و سعادت در دنیا و آخرت باشه برای همه مون

    عشق براتون دوستتون دارم طیبه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    هستی محمدی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1525 روز

    سلام به دوستان هم فرکانسی و زوج دوست داشتنی سایتمون.

    همه چیز در این فایل تحسین برانگیزه

    از ارتباط مریم جان با این موجودات دوست داشتنی و ارتباط عاشقانشون با استاد

    تا ارتباط استاد جان با مردم و مریم جان.

    این در صلح بودن با خود و همه ی جهان،واقعا تحسین برانگیزه

    استاد من استاد خوبی هاست و فارغ از اینکه خودش یک استاد خبره در توجه به نکات مثبت و خلق مطالب جدید هست اما این بنده خدا رو چقدددرررر تحسین میکند.

    من در وجود استاد عزیزم هیچ گونه حسادتی ندیدم و نمی بینم.

    خداوند در سوره ی فلق میفرماید:

    و من شر حاسدٍ اذا حسد

    و استاد عزیزم خیلی خیلی هوشمندانه از این حسد که نوعی شرک آشکار هست دوری می کنند.

    خدایا شکرت برای وجود استادی به چنین ارزشمندی.

    من سایت این بنده خدا رو لینکشو پیدا نکردم .

    از بچه ها کسی میدونه لینک کجادرج شده؟

    عاشقتونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: