این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/10/abasmanesh-11.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2021-10-19 08:55:582023-03-26 07:57:40الگوبرداری از افراد موفق | قسمت 2
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد خفن و این فایل پر از نکته و پر از حس خوب … الهی شکرت چه فایل فوق العاده ای…
چه فایل بی نظیری چقدر درس داشت،چقدر عالی بود..خدای من نشون میده یه ذهن برنده چقدر افکار بزرگی داره …چقدر روح بلندی داره خدای من،خدایا شکرت که میشه انقدر خودتو رو رشد بدی که تغییر کنی و قوی بشی و فکر بزرگ داشته باشی…الحمدلله الحمدلله الحمدلله،چقدر درسته که هرچی بری جلو هدایت ها میاد،چقدر خدا وقتی ما تغییر میکنیم مسیرهای جدید و انسانهای فوق العاده رو تو مسیر ما قرار میده و درسته این موضوع:جزئیات،خیلی ذهن آدمو درگیر میکنه ،فکرهای منفی میان اصلا کلا بیخیالش میشی اگه بخوای یه کاری رو شروع کنی…چون همش به این فکر میکنی اگه این باشه اینم باشه اینم باشه خوبه…میری جلو مثلا برای وبسایت برای شروع میبینی درگاه میخوای و توام تازه شروع کردی اگه بخوای بری درگاه بگیری و نماد بگیری چقدر انرژی ازت گرفته میشه …..و اصلا کلا بیخیال اون کار میشی بخاطره اینکه توجه کردی به جزئیات….یا ظاهر سایتت زیبا نیست ….یا درگیر مسائل ارسال پست و قیمت گذاری میشی ….چطوری بسته بندی کنی و حالا اینارو حل میکنی میبینی خوب حالا مشتری از کجا میاد؟؟؟تبلیغات بدم یعنی ،؟من میخوام صادق باشم و بگم تو مسیر صادقانه این ها گیرهای ذهنی من بود و اگه رشدی صورت نگرفت ولی ذهنمو به چالش کشیدم
و مثال زدم گفتم اگه مثلا آمازون الان بزرگترین وبسایت فروشگاهی جهان که با کتاب شروع کرد اگه این جزئیات رو توجه میکرد اصلا بیخیال میشد و الان آمازون درکار نبود یا دیجی کالا یا اون دوچرخه های که واسه ایبی بود فکر کنم یا ایر بی آن بی ….
همه ی اینا کارو شروع کردن بعدش رفتن جلو رفتن جلو رشد کردن بقیه جزئیات خودش حل شد یا مثلا زمانی که شما گفتین آنلاین رو شروع کردین اولش سایت ساده بود و بعدش الان تبدیل شد به یه سایت جهانی بی نظیر که الان خوده من به شخصه نمیدونم این همه کامنت رو چطوری مینویسم اینم هدایت خداونده…
به خودم گفتم برو جلو یواش یواش همه ی اینا درست میشه دونه دونه اش ….ایمانت رو نشون بده مسیر باز میشه اتفاقات فوق العاده درمسیره نگران نباش برو جلو….
و چقدر این فایل آموزش دهنده بود و چقدر نکته بود و مخصوصا جایی که گفت الهام میشه بهم چیکار کنم من فقط کاری که بلدم رو بکنم بقیش حاشیه اس …
من میخوام فکر خدارو بخونم بقیش جزئیاته ..
الهی شکرت که این همه آگاهی ناب میگیرم که تو مسیر تو زندگی به کار ببندم و پرواز کنم برم جلو….
و باز هم میرسم به این پرودایس زیبا و این طبیعت بی نظیر و درختان فوق العاده و دریاچه ی شیرین خفن ….
این قسمتی از صداقت بود که اشاره کردین گفتم منم بگم بله همه ی ما درگیر جزئیات میشیم وگرنه همه چیز به قول شما ساده انجام میشه تو مسیر راحت میاد به ما گفته میشه همه چی راحت و این همه جزئیات که بهش توجه میکنیم فقط مارو نگران میکنه و از مسیر اصلی مسیر الهی دورمون میکنه….
در نهایت بازم این فایل خیلی نگران عالی داشت اون قسمتی که تبریک گفت به برنده و این نشون داد چقدر روح بزرگی داره و زیدان هم که اشاره کردین یکی از افرادی که اصلا من حتی اولا که تو فوتبال بازی کردن فقط دیدمش انرژی مثبتی داشت و لذت میبردم ازش …و قسمت مهم مصاحبه شکست رو قبول کرده بود و باایمان گفت دوباره قدرتمند میایم تو دور …
و مقایسه ی خودش با دیروزش نه رغیبش…..
و چقدر خوبه که انسان انقدر رو خودش کار کنه که اینجوری به قدرت بالا و درک خودش برسه …
سلام به سرکار خانم شایسته عزیز و خانم فرهادی خستگی ناپذیر
از خداوند سپاسگزارم که بعد از مدتها هدایت شدم به سمت دیدن این فایل بی نظیر
خدا رو هزار مرتبه شکر
درس های خیلی زیادی از این فایل بی نظیر گرفتم توی یکی از فایل ها درباره تعهد خودم در شروع سال جدید نوشتم که از خدا کمک خواستم توی یکی از اهداف معنوی سال جدیدم منو به این هدفم برسونه که دیگه غیبت نکنم و دروغ نگم
از خداوند سپاسگزاری می کنم که تا امروز تونستم به این هدفم حداقل برسم دستاوردهای خیلی زیادی داشتم از خداوند سپاسگزارم اما تجربه خودمو از این دو تا هدفی که تعیین کردم و تا امروز که نزدیک تقریبا 9 ماه تمام هست به لطف خدا تونستم این کارو انجام بدم رو براتون تعریف می کنم
دوستان تجربمو درباره غیبت نکردن و دروغ نگفتن بگم
روزی که من این هدف رو تعیین کردم و تعهد صددرصدی دادم به خودم که هیچ وقت غیبت نکنم خب خود به خود در طول روز توی جمع دوستان و آشنایانی قرار می گرفتم که گل صحبت ها معمولا درباره اشخاص دیگری بود که حضور نداشتن
چه همکاران چه دوستان و آشنایان و فامیل همه جا این بحث هست دیگه اگر بخوایم یک گفتگویی رو آغاز کنیم معمولا بهترین شیوه همین بوده دیگه از قدیم الایام هممون به خاطر داریم
و من وقتی داخل این جمع قرار می گرفتم می دیدم که ناخودآگاه دارم جذب این گفتگوها میشم یا می خوام که مشارکت کنم یا می خوام اعلان حضور کنم حرفی برای گفتن داشته باشم
دیدم دارم زور می زنم که غیبت نکنم جلوی خودمو دارم می گیرم یا به عنوان مثال تو یک سری شرایطی قرار می گرفتم که خودمو مجبور کنم که دروغ نگم
و لطف خدا شامل حال من شد از خداوند سپاسگزاری می کنم یکی روز پیغامی را از خدا دریافت کردم که
فرزند عزیزم
بنده خوب من
چرا اینقدر داری زور میزنی بیا و به حرف من گوش بکن بیا این بار سنگین تو بذار روی دوش من
با عقل ناقص خودت تصمیم نگیر
کارها رو انجام بدی
بذار همین دو تا هدفی هم که تعیین کردی من برات انجام بدم
من بهت بگم چیکار کنی
خدا رو شاهد می گیرم راهکاری که جلوی پای من گذاشت انگار یک بار سنگینی رو از دوش من برداشت
به من گفت که تو من بعد لازم نکرده که زور بزنی دروغ نگی
تو فقط من بعد سعی کن که راست بگی و دوستان خدا رو شاهد می گیرم از وقتی که من تمرکزمو گذاشتم روی راست گفتن روی صداقت که کار درست رو انجام بدم حرف درست رو بزنم
به جای اینکه بخوام زور بزنم دروغ نگم دیدم چقدر چرخ های زندگی این زندگی من داره روون تر و راحت تر به پیش میره از وقتی که دیدم دیگه سعی نمی کنم که غیبت کنم و خدا بهم الهام کرد که تو دیگه لازم نیست غیبت کنی تمرکزتو روی غیبت کردن نذار
تمرکزتو بذار روی گفتن خوبی های افرادی که دربارهشون حرف می زنن و این جملاتی که امروز از زبان استاد شنیدم یعنی دیگه هیچ شکی ندارم که دقیقا کلام خداونده که از لب های استاد عزیز جاری میشه
و تا امروز به لطف خداوند وقتی که نگاه می کنم به همین دو تا کار معنوی که از خداوند هدایت خواستم و خداوند خودش الهام کرد که چطور این کار رو انجام بدم می بینم تو طول روز درباره صداقت وقتی که می بینم من تمرکزمو گذاشتم روی گفتار درست می بینم که کردار من هم خیلی درست شده من تو طول روز تو محل کار اصلا تمام تمرکزم رو گذاشتم بر مبنای اینکه من باید کار درست رو با انگیزه درست انجام بدم نگاه نکنم که به همکارم اگر از زیر کار به خاطر فشار کار یا خستگی به هر بهانه ای شونه خالی می کنن من سعی می کنم کار درستمو انجام بدم وظیفه ای که به عهدم هست رو انجام بدم ..
به لطف خدا به لطف خدا خدای خوبم
هزاران مرتبه شکر می کنم که تو این جمع هستم
و خداوند هزاران بار شکر می کنم که گوهرهای ناب الهی رو از زبان استاد جاری می کنی که چراغ راه زندگی هممون باشه
الهی که همیشه خداوند شما رو برای ما سالم و سلامت نگه داره استاد عزیز از راه دور می بوسنتون شاگرد کوچکتون امیدم
استاد نمیدونم چه کار خوبی کرده بودم ک هدایت شدم به این فایل- هم اشک ریختم هم خنده رو لبم بود-من قبل این فایل ی دفتر دارم برای هدف خاصی ک دارم قدمی ک تو روز برمیدارم رو مینویسم مثلا شده دوخط ولی تلاشم براین ک هم صب هم شب چند خطی بنویسم و داشتم اون کار رو انجام میدادم و کلی وایب خوب خودم ب خودم دادم و احساس کردم ک خیلی شادم خوب این هدفمم قهرمانی بود و بعد اومدم نشانه روز زدم باورتون نمیشه چشمام گرد شده بود ک داره رینگ مسابقه نشون میده شاید اشتباهی زدم حتی ی بار از سایت رفتم بیرون دوباره اومدم چون تصور نمیکردم تو سایت شما این فیلم و فایل باشه و دیدم ن درسته- و حتی نمیخواستم کامنت بذارم باخودم میگفتم ک چیه هر بار میای ی کامنت میذاری و هی حرف میزنی بلدی انجامش بده تموم شد بیا نتیجتو بگو- ولی دلم نیومد استاد انقد این فایل برام درس داشت انقد برام درس داشت ک استاد یکبار ک کل فایل رو گوش کردم و همش باگ هام درمیومد- بعد سیوش کردم- جمله ب جمله پاز میزدم حرف های شمارو مینوشتم چیزی ک خودم بودم رو مینوشتم استادجان بیشتر 7-8 صفحه نوشتم نوشتم بیشتر از چندساعت ک من بااین فایل دارم کار میکنم انگار این فایل مال من بود. من سوال هایی که داشتم این بود که چه وزنی بزنم – چرا تا جایی پیشرفت کردم اما دارم درجا میزنم – چرا بعد بازیم پیشرفت نمیکنم همه این جواب هارو گرفتم و تو خودم میگفتم اوووووه من چقد فرق دارم من چقد جا دارم کار کنم
استاد اینکه میگید وقتی بعضی فایل هارو گوش میدی فقط گوش میدید و چیزی نمیفهمید رو من بعد یکسال متوجه شدم ک یعنی چی.
من انگار تو این یکسالی ک باشمام هیچی نمیفهمیدم فقط میشنیدم و چقد جای کار دارم چقد جای تامل داره تک تک کلماتی ک شما میگید و تو فایل ها هست و من چقد دورم از این دنیا
یه نکته ای که خیلی دوست داشتم بهش اشاره کنم یه سوالی خبر نگار پرسید میگه ایا در حریفتون مورد خاصی بود که باید روی خودتون کار کنید و توی ذهن من این جواب رو انتظار داشتم که بله مثلا من باید فلان حرکت رو کار کنم ولی جوابش یه مورد خیلی مهمی رو به من یاد اوری کرد
جواب داد: من هیچ وقت به حریفم نگاه نمیکنم
سعی میکنم به خودم نگاه کنم و متوجه اشتباهاتم بشم
خیلی مهم نیست اون چکار کرد
فرصت هایی بود که من بهش دادم
موردی که برای من داشتن این الگو بود که افرادی که بسیار موفق هستن خودشون رو با بقیه با حریف هاشون مقایسه نمیکنن
یه مصاحبه از رونالدو بود که من گوش کردم میگفت من اصن کاری ندارم که چه کسی بهتر از منه ،من کاری ندارم چه نتایجی بقیه گرفتن چون من مقابل اون ها نیستم من در مقابلم خودمم ( من حریف خودمم)
هر روز من روی رشد خودم و پیشرفت خودم تمرکز میکنم
تنها فردی که من باید بهتر از اون باشم ادمی هست که دیروز من بوده
تنها رقابتی که هست درون منه
من وقتم رو برای مقایسه کردن و دیدن بقیه هدر نمیدم و تمام زمانم رو میزارم روی کار خودم
این تفاوت بزرگی هست که سوپر استار ها دارن
کاری به کار بقیه ندارن تمام تمرکزشون روی بهبود خودشون هست
کاری به کار بقیه ندارن تمام تمرکزشون روی بهبود خودشون هست
این رو خیلی حس میکنم مخصوصا وقتی که ناخودآگاه میرم دنبال اخبار و ویدیو ها یا بعضاً فیلم هایی که ازشون میسازن و قشنگ حس میکنم اون هدایت و مسیری که خدا برام در نظر گرفته که باید روش تمرکز کنم ی چیز دیگست و ی جای دیگست
بنام خداوندیکه که هر لحظه در حال هدایت و حمایت من است…
نشانه خداوند….در مسیر درست قرار گرفتن..و روی اصل کار کردن….و در مسیر هدایت شدن..
چون اصل….هدایت می باشد…
اصل ..ایمان..اصل توکل..اصل روی مهارتهات کار کردن و رفتن تو دل ترسهات..و هدایت شدن به مراتب بالا….و گفته شدن..انجام دادن.و یه ورژن بالا رفتن…اگه هم توی کارت موردی پیش اومد..
اونو با نگاه صحیح و درست برای تجربه متفاوت…دیدن و عمل کردن…
و یادآوری این انوزها…و یاداوری قرآن…خداوند میگه…معنای جهاد…همین متوکل و صبر و استقامت داشتن… و در مسیر درست قرار گرفتن..
واقعا هر چقدر از این مسیر و عمل به اصول درست بگم کمه…
استاد عزیزم…من الان نزدیک به دوسال هست…که در مسیر بیزنسی و عمل به الهامتشم..
یادمه یه الهامی اومد که نمونه کارامو به فلان سایت بفرستم.و طبق اصولی که گفته میشه…کار کنم…یسری سایز بندی تصاویرا بود..
یسری نحوه قرارگیری بود..
چون کار من دستکش بود نمیتونستم با دودست بگیرم..و پلن به پلن من الهام میشد.. و هر بار بخاطر یسری قوانین در ایران…
هر بار بهم میگفت به دلیل فلان نمیتونی..
یادمه اون لحظه حالم بد شد…
یه چند دقیقه ایی گریه کردم..که چرا هر چقدر میفرستم .اینجور مسئله ایی پیش میاد..
فورا بخودم بازگشتم…
و قانون رو بخودم یاداوری کردم..
گفتم نرگس الان زمان تسلیم هست..اشکتو پاک کن..کاملا رهاش کن…
و….بعد از یه روز چند ساعت اگه اشتباه نکنم..
فهمیدم این مسیر اومده تا بهم درس بده…کیفیت خوبی رو توی نحوه قرارگیری دیتکسهام قرار بدم..
چقدر اون سایت نکات ریز عکسبرداری از جزئیات کارمو بهم نشون داد..
و من یه قسمت از اتاق کارم که..قسمت نور دهی خوب داشت..رو انتخاب کردم..و یه استودیوی عکسبرداری اونم با کارتن و مقوا درست کردم.
استادم..
تمام اون مهارتها باعث شد…چقدر کارم زیباتر بشه..
برای مراحل بعدی..
الان که یه سال خورده ایی میگذره..میبینم.فقط بخاطر کار کردن توی اون سایت بود…
و بعد قدم به یدم هدایت اومد برای سایتهای بعدی..و بازم یه ورژن عکسبرداری و تدوین بهتر..و قدم به قدم بهترینهای خودش شد…
میخام مثال خودمو بزنم..که بتونیم یوقتایی تو دل یسری مراحل ذهنمونو کنترل کنیم ..بخاطر همینه..
واقعا من همجوره بزرگ شدم..
چقدر نکاتهای پر ارزشمتد یاد گرفتم..
و هر بار کارم پروجکت میشد و اون مروجکتها بجای خوبی منتهی نمیشد…من بیشتر احساسم خوب میشد..و بیشتر یاد میگرفتم..
همین دو هفته پیش الهامی اومد…و من انجامش دادم.دیگه رهاش؟کردم.اصلا هیچ منفعتیم از لحاظ ظاهری نداشت..اگه من اون نرگس اوایل بودم صد در صد بهم میرختم و گریه میکردم.
چون من همیشه بزرگترین پاشنه ام این بود..
که اگه شرایطی که من دوستداشتم نمیشد..خیلی حالم بد میشد..
خداوند داره بهم یاداوری میکنه نرگس مواظب باشیا..تو اصل رو انجام بده..بقیه رو خداوند برات انجام داده..اون تو رو در زمان مناسبش با ادمهای مناسبش هماهنگ میکنه..
دقیقا پروجکت دستکشای من..از شخصی شروع شد..تا قدم به قدم بجاهای بزرگ فرستاده شد…
و قشنگ این رکند رو دیدم..
که یه کارافرین شدن باید همجوره کارافرین و با شهامت باشه…
چقدر غلبه بر ارس در الگوگیری..چون کار من میلی متر هست..چقدر روند پیش رفتم..یجاهایی چقدر پارچه و الگو ریختم بیرون..
ولی توی دوره عزت نفس..خداوند تاهدی باهام بست..توی همون جلسه اول…که اگه متوقف بشی کم بیاری..بجایی نمیرسی..
یه ادم موفق اینه ادامه بده کم نیاره…
و من مدام تونستم توی هر بره ایی ذهنمو کنترل کنم..
هنوزم نمیدونم میخاد دیتکشهای من به چه سمتی بره..فقط؟میدونم خداوند از طریق نشانهاش میگه تو سمتتت خودتو انجام بده بقیش با من..
استادعزیزم..راجع به صداقت گفتین..هفته گذشته یه الهامی شد برام رفتم یه ارگان دولتی برای یه صحبت…توی اون قسمت نشسته بودم و اون اقایی که من باید میرفتم باهاش؟صحبت کنم..نبودش ایشون…
و یه شخصی که ایشون کارمند بود بهم گفت برو بالا..
بعد از چند دقیقه..یه حسی بهم گفت برو طبقه بالا..
رفتم..دیدم یه شخص میخاد بره توی اتاق ..از ایشون سوال کردم..و بعد که در رئییس باز شد..اون اقایه منو میشناخت..
و من بدون ترسی..داخل شدم.
به رئیس گفتم میتونم داخل بشم.ایشون گفتن بله بفرمایید..
و من داخل شدم..راجع بکارم صحبت کردم.ایشون گفتن شما مدرک خاصی راجع به صحبتاتون داریید.گفتم نه..فقط یه تحقیقه میخام انجامش بدم.. و خیلی روک راست صحبتمو کردم..
چقدر خوبه توی هر شرایطی اینجور رفتار درستی رو انجام بدی..
حقیقتا من قبلا نسبت بکارام راجع به مشتریام..حتی استادم در دانسگاه..دروغ میگفتم..
اونم بخاطر یسری کم و کاستایی که شما استاد عزیز اشاره کردین..
تنبلیایی که انجام میشد اونم بخاطر یسری موقعیتها بود..که نمبتونستم مدیدیت خوبی رک داشته باشم..
واقعا چقدر صداقت خوبه…ولی پاشنه من بخاطر یسری ترسها از فلان شخصا بود که نمیزاشت نفس عمیق بکشم..همیشه بهم ضربه میزد..
من تو این مورد خیلی ناجور عمل کردم..واقعا وقتی متاهد میشی..که حرف درست بزنی..چقدر باعث میشه رفتار خوبی رو انجام بدی…
واقعا هر چقدر راجع به ارتباط گیری با خودم و اطرافم و شهرم و دوستان و اشنایان بگم کمه..
و میدونم چیزیه که هر بار باید بهترش کنم.
چقدر خوبه همجوره شخصیتمو و ارتباطمو توی بحث روابط با هر چیزی بهتر و بهتر کنیم..چون اصل زوایا همینه..و بعداش همه چیز درست میشه..
یه اصول درست…چقدر حال انسان رو میتونه دگرگون کنه…
انشالله که بتونیم خوب عمل کنیم..
وقتیکه خوب عمل کنیم..
جهان کبوتر با کبوتر ..باز با باز رو خوب مراعات میکنه…
روز گذشته..چند تا خرید مهم داشتم..بخودم قول دادن اولویتم با اونیکه نیازمه قرار بدم.اگه احیانا توی هر شرایطی قرار گرفتم…بتونم روک پوست کنده بخاطر یسری غرورها…رو بزارم کنار..و صحبتمو انجام بدم..
و رفتم اونچیزی که لازم بودن رو خریدم…و چشمم افتاد به یه وسیله..اون شخص بهم گفت بردارش اینقدر باهات حساب میکنم..
ولی من گفتم.بخودم قول دادن تا این چند قلم نیازمو بخرم…
اگه اون نرگس قبل بودم.بخاطر یسری غرورها و ناهنجارها و باورهایی که یاد گرفته بودم.میخریدمش..
و میگفتم زشته..ولی روک موست کنده اونچیزی که بهش اعتقاد داشتم و جزو صداقتم بود رو گفتم..
و ایشون بسیار تحسین کرد…
وبهم گفت خیلی خوبه به قولت پایبندی..بخدا چنان قدرتی گرفتم که حد نداشت..
میخام بگم!!!چقدر خوبه..توی تمام لحظات زندگیم..توی برخورد با هر چیزی…صداقتمونو زیر پا نزارییم..و همین مسیرها رو ادامه بدییم …
واقعا درک تا عمل زمین تا اسمون متفاوت..من خیلی خیلی بخاطر نگرش نادرستم توی رفتارم توی بحث رابطه..چقدر اسیبها دیدم..
ولی موقعه ایی که میخام هر کاری رو انجام بدم..فورا از خودم سوال میگیرم ..
که آیا اینکار درست هست یا نه!؟
خیلی سعی کردم دیتیلی به هر موًضوعی نگاه کنم..
واقعا..هر چقدر از صداقت بگم کمه..روی اصل ماندن و بهتر شدن..
و ذهنم ناگفته نموته..
فقط بظاهر هر چیزی فکر میکنه و خودشو با توئه وجودیش به پای مقایسه میکشونه..
همین امشب..که رفتم پیاده روی..توی یه محل باصفا و تمییز میشینم.روبرومم یه کوه بسیار بزرگیه.و با خداوند صحبت میکنم..
گفتم خدایا من هر چقدر سپاسگزارت باشم کمه..
تو خیلی بهم کمک کردی..تا من پاشنهامو ببینم..
چقدر توی قدمهای بیزنسی همیارم بودی هر چقدر بگم کمه…
خدایا اگه میخاستم این کارا رو خودم انجام بدم به این شفافی و درستی..یه زره هم عقلم نمیرسید..
چقدر درست و بجا هدایتم کردی…خدایا ببخش من خیلی سپاسگزارت نشدم.نیخام بابت تمام اون قدمها که الان ذهنم یچیز بدیهی میبینش رو ..سپاسگزارت باشم..
واقعا….اگه لطف هدایت خداوند نبود..من نمیتونستم همچنین اقداماتی رو اونم به ایصورت شفافی انجام بدم…
واقعا توی بحث ارزش خلق کردن..نیاز به یفرد با جسارت و با شهامت داره..تا یچیزی دو آماده بفروشی…
این بجز ساختش(همون مهارت)..نیاز داره از لحاظ شخصیتیم بسازیش..
نمیتونی چیزی رو خلق کنی که خودت بهش اعتقاد نداری..اصلا زمینه فروش نداره…
و این مسیر چجور بجاهای خوب کشونده میشه..فقط؟مسیر درست و هدایت االله مهربانیها..
کل موضوع همینه..که همیشه بهترینهای خودمون باشیم..تا بهترینها برامون رقم بخوره…
جهان قوانینش درست و بحا هست…وقتی توی مسیر درست قرار میگیری..و پیش میری…میبینی دلیل ابن اتفاق چی بوده!؟
بخاط بما کسبت ایدیهم…
دلیل فلان مسیر و اقدامات چی بوده!؟
بخاطر بما کسبت ایدیهم..
واقعا خدا هیچ وقت دلسوزی نمیکنه…اصلا دلش نمیسوزه.
انسانها هستند که راحت بخودشون ظللم میکنن.بخودشون ستم میکننن..
من دارم اینو توی تمام لحژات زندگیم میبینم..
مدام بخودم میگم نرگس نکنه بخودت ظللم کنیا که بد چکشو بخوری.
همین دو هفته پیش دیدم پاهام به شدت میسوزه و بدنم سنگین شده.. دقیقا الارام خداوند و هدایتهاش میاد که نرگس مواظب سلامتیت باش..من بسیار کر شده بودم..یه لحظه گفتم..نرگس زود بلند شو ..هدایت اومد که خودمو آماده کنم برای قانون سلامتی ..
هدایت برای ازمایش…وقتی انجامش دادم دیدم چربی خونم لب مرزه..
و از اون روز تا حالا با رعایت غذایی اونم در کنارش پیاده روی در مسیر عالی و با یلعت مشخص..
من تونستم وزنمو کاهش بدم.چقدر حالم بعد از اون خوب شد..
کلا موارد قندی رو کنار گذاشتم..و به خودم تاهد بستم ورزش رو….
چقدر خوبه همیشه و همیشه توی تمام لحظات زندگیمون بفکر بهبود باشیم..و از طرفی بهترین خودمون باشیم…
و از یجایی ..بخودم ستم نکنیم…
چون هر کسی خودش داره با دیت خودش خودشو گور میکنه..
من این داستان رو یه شب خداوند بهم الهام کرد.که هر کسی نتیجه اعمالشو انتخاب میورد و خودشو به کشتن میداد..هر چقدر من داد زدم تو رو خدا رحم کنید..اون شخص بهم یه تصویری نشون داد..
که گفت اینا باید نابود بشن تا این منطقه سبز بشه.
ولی خداوند بهم گفت تو جات اینجا نیست برو بیرون..وقتی رفتم یه تعداد محدودی بودن..
من همیشه مدام بخودم میگم نرگس…مواظب باش..که دچار زندگی روزمرگی و باورهای اطرافیانت قرار نگیری که بد ضرررها میبینی و نابود میشی..و قربانی دوربریات قرار میگیری.
مدام بخودم مسبرها رو یاداوری میکنم..
و من هر چی دارم چه در گذشته چه در ایتده..همه لطف هدایت الله هست…
چقدر خوبه این نوع ورژن..ولی نگهداریشش نیاز به یه کنترل ذهن بسیار قوی هست.که ما قدم به قدم پیش میرییم…
سپاسگزار خداوندم که هر لحظه ما رو توی مسیر پوش میده..منم سعی میکنم هر روز هر دقیقه و هر ثانیه و یه چشم بهم زدن تسلیمش باشم..و روی خودم و رفتارم کار کنم که بتونم ذهنمونو کنترل کنم..
انشالله…
حدودا چند دقیقه بعد الهام اومد ..که ناگفته نمونه جواب الهام قبلیم بوده ……به محض اینکه پیاممو در سایت گذاشتم پیامکش اومد گفتم” بیام لغو رو بزنم..و یادداشتش کنم که الان هدایت اومد..که نمونه کاراتونو بفرستین..الله اکبر.. دستکشهام داره توی مسیر عالی توسط یه شخص کارافرین منتقل میشه..نمیدونم چه بازخوردی بگیرم.فقط هدایت خداوند رو میطلبم..و از خودش هدابت میخام..الحمدالله رب العالمین
انقدر هیجان دارم که فقط میخوام این نظر رو ثبت کنم تا بعدها یادم نره که خداوند چقدر واضح با من صحبت کرد.
ماجرا اینه که من 3 ماهه دارم به شیوه قانون زندگی عمل میکنم و از اونجایی که همیشه لاغر بودم و این لاغری جز نقاط ضعفم بوده و بیش از حد بهش حساس بودم و بدنم هی داشت لاغر و لاغرتر میشد، خیلی ذهنم درگیر بود. با اینکه کلی از نظر جسمی بهتر شدم مثل انرژی بالا، بهبود خلق و خو، برطرف شدن جوشهای صورت، پریود بدون درد و سالم، ارتباطات بهتر، بالا رفتن تمرکز و … اما این مورد که بدنم هر روز لاغرتر میشه خیلی اذیتم میکرد و نمیتونستم دیگه تمرکزم رو روی اهدافم بذارم.
همش تو فکر بودم که چقدر باید پروتئین بخورم، چقدر چربی بخورم و حتی دیشب به فکر این بودم که برم پودر پروتئین بخرم.
من ورزش رو دیروز شروع کردم و همش نگران بودم که ورزش میکنم نکنه همین عضلاتم هم بسوزن و کلی فکر و خیال باطل.
اما خداوند هدایتم کرد به دیدن این فایل و شنیدن این جمله که تو برو تو باشگاه و بقیه اش بهت الهام میشه.
تو به اصل بچسب و کار درست رو انجام بده، باقیش داستان هدایته.
تو برو، تو انجام بده، تو نچسب به جزییات بی اهمیت، بقیه چیزا درست میشه.
تو نرو سراغ کالری شماری و هر روز گشتن تو اینترنت دنبال جزییاتی که فقط سردرگمت میکنه و بیشتر بهت احساس دلشوره و نگرانی میده، من بهت در زمان مناسب میگم چی بخوری، چطوری بخوری، بیشتر بخوری یا کمتر بخوری، اصلا بخوری یا نخوری. به قول جاشوا، خودش تو باشگاه در میاد، اون وزن درست خودش تو کار در میاد.
نکته جالب اینجاست که من هر روز 6.30 بیدار میشم و یه فایل از استاد گوش میدم قبل سر کار رفتن. اما امروز خدا منو 6 بیدار کرد و وقتی ساعت رو دیدم گفتم هنوز وقت دارم. اما خدا دقیقا بهم گفت بلند شو الان و بنویس، یعنی این کلمات رو به وضوح شنیدم و بعد وقتی پاشدم و نشانه امروزم رو دیدم که زمانش که 47 دقیقه بود، فهمیدم چرا منو زود بیدا کرده بود. آخه قربون این خدا نباید رفت؟
به خدا باید به خاک بیفتیم از رحمت و لطف بی اندازه خداوند.
سپاسگزار خداوند مهربانم که امروز با نشانه امروزم منو هدایت کرد به این فایل آگاهی بخش و نوشته زیبای تو
راستش منم چند روز بود که داشتم زیادی گاز میدادم و پاهام روی ترمز بود….
نتیجه رو هم که میدونی…دیگه به لطف الله انقدر استانداردهای بدن ما بالا رفته که یکی دو ساعت احساس عدم سلامتی و ناخوشی رو به معنای آلارم میدونیم….چون باور داریم بدن ما از پس هر چیزی برمیاد و همیشه سالم هستیم به لطف الله
بالاخره وقتی خواستم برای کاری که برای تمرین عزت نفس انجامش بدم خواستم راهی بشم که یک ناخوشی به من عارض شد که بهانه ای شد بیام به دلیل اون فکر کنم
دیدم چند روزه حس ام خوب نیست
درست همین جای فایل که اشاره کردی برای منم گوشم زنگ زد که این نشانه امروزت هست
تو خیلی گیر میدی که طبق برنامه ریزی خودت و به شکلی که خودت میخوای و با عجله مسائل رو پیش ببری
چرا روی گاز فشار میدی
پات رو از ترمز بردار
خواسته هات توی راهن
تو از زندگی ات لذت ببر
اگه روزی بدنت غذای بیشتر میخواد بهش بده
اگه روزی خواب بیشتر میخواد بهش بده
چرا انقدر تا یک روز سه وعده بیشتر میخوری یا اون رژیم اتوفاژی رو رعایت نمیکنی میری توی احساس بد
چرا تا چند روز صبح بیشتر میخوابی میری توی احساس بد
تا کی میخوای زندگی رو به خودت سخت بگیری؟؟؟
استانداردهای تو همین الان از 99 درصد مردم جهان بالاتره
پس چرا نتایج زندگی ات از 99 درصد بالاتر نیست؟؟؟
چرا ثروت تو جز 1 درصد محسوب نمیشه
چرا توی کارت به 1 درصد برگزیده نرسیدی؟؟؟ مثل همین جاشوا؟؟؟
چون خیلی کمالگرایی داری
چون احساس خود دوست داشتنت کمه
چون لذتهای زندگی که بهت حلال شده رو به خودت حرام میکنی
چون شادی اصل زندگی ات نیست
من نمیگم متعهد نباش و تمرکز نداشته باش
یادت رفته که هفته قبل چه نکته ای رو یادت دادم؟؟؟
هزار بار به خودت بگو
اینجا بنویس تا بقیه هم ببینش
تمرکز من در هر لحظه باید روی موضوعی باشه که بهم احساس شادی درونی و رضایت از زندگی رو در اون لحظه بده
تمام
ادامه این روند همه آنچه از زندگی میخوای رو بهت میده…یعنی وقتی شخصیتی بشی که همیشه تمرکزت روی مسائل شادی بخش باشه…اگه مثل جاشوا کسی بشی که اونقدر خونسرد پس از باخت اومده نشسته بیسکوئیت میخوره و به سوالات بعضا نیش دار خبرنگاران با آرامش و خونسردی پاسخ میده…تو آدمی هستی که توانا به خلق همه چیز میشی
کسی که با خودش و همان چیزی که هست راحته…خودش رو صادقانه دوست داره…گاهی تصویری میاد مثل بوشوک توی ذهنم که خیلی حس قشنگی هست یعنی همیشه دیدگاهش به بقیه این بود که اینا میخوان باهام بازی کنن یا میگفت اینا خیلی منو دوست دارن…فیلتر ذهن بوشوک این بود که همه چیز خوبه و در نهایت حتی وقتی نیت بدی در موردش داشتن تبدیل به خوبی میشد
این تصویر خیلی قشنگه
یاد نوشته خانم شایسته افتادم در سفرنامه
احساس خوب همه چیزه
سپاس از خدای مهربان و استادم برای این آموزش
برای خواهرم از خداوند سلامتی بیشتر استمرار در مسیر درک قانون و خوشبختی هر روز بیشتر از دیروز درخواست میکنم
با خوندن این کامنت دوباره یادم افتاد که چقدر انسان عجوله.
من تو همین فایل جوابم رو گرفته بودم، اما دوباره یادم رفت و دچار عجله و اضطراب شدم، و باز هم با یادآوری همین فایل فهمیدم باید عجلهام رو کنترل کنم.
میدونی، وقتی میبینم خداوند چقدر تو قرآن روی صبر کردن تأکید کرده، میفهمم چقدر مهمه که برای نزدیکتر شدن به روح خداییمون در آرامش باشیم و عجله رو از خودمون دور کنیم.
صبر یعنی خواستهمون رو فراموش نکنیم، اما بفهمیم هر چیزی تو این دنیا روندی داره و من باید اجازه بدم این روند طی بشه.
اینکه نچسبم به چارچوبها و قاعدههای ذهنم.
اینکه نخوام حتماً سریع نتیجهای که تو ذهنم دارم اتفاق بیفته و اگر نیفتاد حال بد بگیرم.
چون این حال بد نمیذاره از زندگی لذت ببریم و حس میکنیم باید مدام بدوییم تا به خواستهمون برسیم.
من خودم همین که استرس میگیرم، شروع میکنم به لاغر شدن.
اما به محض اینکه ذهنم رو کنترل میکنم، انگار بدنم خودش برمیگرده و خوب میشه.
خلاصهاش اینکه باید تمرین کنیم رها باشیم و صبور.
منم از خداوند برات بهترینها رو میخوام و آرزو میکنم که با هم تو این مسیر زیبای الهی، هر روز بیشتر با لبخند و سوتزنان از زیباییها لذت ببریم، دوشبهدوش پروردگارمون قدم بزنیم و از این جهان زیبا بهره ببریم.
بسم رب عشق …
سلام به استاد خفن و این فایل پر از نکته و پر از حس خوب … الهی شکرت چه فایل فوق العاده ای…
چه فایل بی نظیری چقدر درس داشت،چقدر عالی بود..خدای من نشون میده یه ذهن برنده چقدر افکار بزرگی داره …چقدر روح بلندی داره خدای من،خدایا شکرت که میشه انقدر خودتو رو رشد بدی که تغییر کنی و قوی بشی و فکر بزرگ داشته باشی…الحمدلله الحمدلله الحمدلله،چقدر درسته که هرچی بری جلو هدایت ها میاد،چقدر خدا وقتی ما تغییر میکنیم مسیرهای جدید و انسانهای فوق العاده رو تو مسیر ما قرار میده و درسته این موضوع:جزئیات،خیلی ذهن آدمو درگیر میکنه ،فکرهای منفی میان اصلا کلا بیخیالش میشی اگه بخوای یه کاری رو شروع کنی…چون همش به این فکر میکنی اگه این باشه اینم باشه اینم باشه خوبه…میری جلو مثلا برای وبسایت برای شروع میبینی درگاه میخوای و توام تازه شروع کردی اگه بخوای بری درگاه بگیری و نماد بگیری چقدر انرژی ازت گرفته میشه …..و اصلا کلا بیخیال اون کار میشی بخاطره اینکه توجه کردی به جزئیات….یا ظاهر سایتت زیبا نیست ….یا درگیر مسائل ارسال پست و قیمت گذاری میشی ….چطوری بسته بندی کنی و حالا اینارو حل میکنی میبینی خوب حالا مشتری از کجا میاد؟؟؟تبلیغات بدم یعنی ،؟من میخوام صادق باشم و بگم تو مسیر صادقانه این ها گیرهای ذهنی من بود و اگه رشدی صورت نگرفت ولی ذهنمو به چالش کشیدم
و مثال زدم گفتم اگه مثلا آمازون الان بزرگترین وبسایت فروشگاهی جهان که با کتاب شروع کرد اگه این جزئیات رو توجه میکرد اصلا بیخیال میشد و الان آمازون درکار نبود یا دیجی کالا یا اون دوچرخه های که واسه ایبی بود فکر کنم یا ایر بی آن بی ….
همه ی اینا کارو شروع کردن بعدش رفتن جلو رفتن جلو رشد کردن بقیه جزئیات خودش حل شد یا مثلا زمانی که شما گفتین آنلاین رو شروع کردین اولش سایت ساده بود و بعدش الان تبدیل شد به یه سایت جهانی بی نظیر که الان خوده من به شخصه نمیدونم این همه کامنت رو چطوری مینویسم اینم هدایت خداونده…
به خودم گفتم برو جلو یواش یواش همه ی اینا درست میشه دونه دونه اش ….ایمانت رو نشون بده مسیر باز میشه اتفاقات فوق العاده درمسیره نگران نباش برو جلو….
و چقدر این فایل آموزش دهنده بود و چقدر نکته بود و مخصوصا جایی که گفت الهام میشه بهم چیکار کنم من فقط کاری که بلدم رو بکنم بقیش حاشیه اس …
من میخوام فکر خدارو بخونم بقیش جزئیاته ..
الهی شکرت که این همه آگاهی ناب میگیرم که تو مسیر تو زندگی به کار ببندم و پرواز کنم برم جلو….
و باز هم میرسم به این پرودایس زیبا و این طبیعت بی نظیر و درختان فوق العاده و دریاچه ی شیرین خفن ….
این قسمتی از صداقت بود که اشاره کردین گفتم منم بگم بله همه ی ما درگیر جزئیات میشیم وگرنه همه چیز به قول شما ساده انجام میشه تو مسیر راحت میاد به ما گفته میشه همه چی راحت و این همه جزئیات که بهش توجه میکنیم فقط مارو نگران میکنه و از مسیر اصلی مسیر الهی دورمون میکنه….
در نهایت بازم این فایل خیلی نگران عالی داشت اون قسمتی که تبریک گفت به برنده و این نشون داد چقدر روح بزرگی داره و زیدان هم که اشاره کردین یکی از افرادی که اصلا من حتی اولا که تو فوتبال بازی کردن فقط دیدمش انرژی مثبتی داشت و لذت میبردم ازش …و قسمت مهم مصاحبه شکست رو قبول کرده بود و باایمان گفت دوباره قدرتمند میایم تو دور …
و مقایسه ی خودش با دیروزش نه رغیبش…..
و چقدر خوبه که انسان انقدر رو خودش کار کنه که اینجوری به قدرت بالا و درک خودش برسه …
در پناه جان جانان باشین ….عاشقتونم
به نام فرمانروای جهان هستی
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و گرامی و خانم شایسته و تمامی دوستان…
تهران 1404/10/17 ساعت 11:58
نشانه امروز من
خدایا خودت کمک کن چون تو خیلی خدایی و فرمانروای جهان هستی خوب آرامش و فراوانی رو برای کل مردم ایران و جهان به ارمغان بیار خدایا شکرت….
واقعا فایل بی نظیری بود چون ما نود درصد اوقات شرایط و موقعیت رو به عهده نمیگیریم و از اطرافیان و شرایط طلبکار هستیم..
واقعا خیلی افراد عملشون با رفتارشان قابل مقایسه نیست چون اکثریت ماسک دارن و تظاهر میکنند…
به زودی فلوریدا آمریکا میبینمتون استاد گرانقدر
(In God we trust)
به نام خدا
سلام به همه دوستان خوبم
سلام به استاد جانم
سلام به سرکار خانم شایسته عزیز و خانم فرهادی خستگی ناپذیر
از خداوند سپاسگزارم که بعد از مدتها هدایت شدم به سمت دیدن این فایل بی نظیر
خدا رو هزار مرتبه شکر
درس های خیلی زیادی از این فایل بی نظیر گرفتم توی یکی از فایل ها درباره تعهد خودم در شروع سال جدید نوشتم که از خدا کمک خواستم توی یکی از اهداف معنوی سال جدیدم منو به این هدفم برسونه که دیگه غیبت نکنم و دروغ نگم
از خداوند سپاسگزاری می کنم که تا امروز تونستم به این هدفم حداقل برسم دستاوردهای خیلی زیادی داشتم از خداوند سپاسگزارم اما تجربه خودمو از این دو تا هدفی که تعیین کردم و تا امروز که نزدیک تقریبا 9 ماه تمام هست به لطف خدا تونستم این کارو انجام بدم رو براتون تعریف می کنم
دوستان تجربمو درباره غیبت نکردن و دروغ نگفتن بگم
روزی که من این هدف رو تعیین کردم و تعهد صددرصدی دادم به خودم که هیچ وقت غیبت نکنم خب خود به خود در طول روز توی جمع دوستان و آشنایانی قرار می گرفتم که گل صحبت ها معمولا درباره اشخاص دیگری بود که حضور نداشتن
چه همکاران چه دوستان و آشنایان و فامیل همه جا این بحث هست دیگه اگر بخوایم یک گفتگویی رو آغاز کنیم معمولا بهترین شیوه همین بوده دیگه از قدیم الایام هممون به خاطر داریم
و من وقتی داخل این جمع قرار می گرفتم می دیدم که ناخودآگاه دارم جذب این گفتگوها میشم یا می خوام که مشارکت کنم یا می خوام اعلان حضور کنم حرفی برای گفتن داشته باشم
دیدم دارم زور می زنم که غیبت نکنم جلوی خودمو دارم می گیرم یا به عنوان مثال تو یک سری شرایطی قرار می گرفتم که خودمو مجبور کنم که دروغ نگم
و لطف خدا شامل حال من شد از خداوند سپاسگزاری می کنم یکی روز پیغامی را از خدا دریافت کردم که
فرزند عزیزم
بنده خوب من
چرا اینقدر داری زور میزنی بیا و به حرف من گوش بکن بیا این بار سنگین تو بذار روی دوش من
با عقل ناقص خودت تصمیم نگیر
کارها رو انجام بدی
بذار همین دو تا هدفی هم که تعیین کردی من برات انجام بدم
من بهت بگم چیکار کنی
خدا رو شاهد می گیرم راهکاری که جلوی پای من گذاشت انگار یک بار سنگینی رو از دوش من برداشت
به من گفت که تو من بعد لازم نکرده که زور بزنی دروغ نگی
تو فقط من بعد سعی کن که راست بگی و دوستان خدا رو شاهد می گیرم از وقتی که من تمرکزمو گذاشتم روی راست گفتن روی صداقت که کار درست رو انجام بدم حرف درست رو بزنم
به جای اینکه بخوام زور بزنم دروغ نگم دیدم چقدر چرخ های زندگی این زندگی من داره روون تر و راحت تر به پیش میره از وقتی که دیدم دیگه سعی نمی کنم که غیبت کنم و خدا بهم الهام کرد که تو دیگه لازم نیست غیبت کنی تمرکزتو روی غیبت کردن نذار
تمرکزتو بذار روی گفتن خوبی های افرادی که دربارهشون حرف می زنن و این جملاتی که امروز از زبان استاد شنیدم یعنی دیگه هیچ شکی ندارم که دقیقا کلام خداونده که از لب های استاد عزیز جاری میشه
و تا امروز به لطف خداوند وقتی که نگاه می کنم به همین دو تا کار معنوی که از خداوند هدایت خواستم و خداوند خودش الهام کرد که چطور این کار رو انجام بدم می بینم تو طول روز درباره صداقت وقتی که می بینم من تمرکزمو گذاشتم روی گفتار درست می بینم که کردار من هم خیلی درست شده من تو طول روز تو محل کار اصلا تمام تمرکزم رو گذاشتم بر مبنای اینکه من باید کار درست رو با انگیزه درست انجام بدم نگاه نکنم که به همکارم اگر از زیر کار به خاطر فشار کار یا خستگی به هر بهانه ای شونه خالی می کنن من سعی می کنم کار درستمو انجام بدم وظیفه ای که به عهدم هست رو انجام بدم ..
به لطف خدا به لطف خدا خدای خوبم
هزاران مرتبه شکر می کنم که تو این جمع هستم
و خداوند هزاران بار شکر می کنم که گوهرهای ناب الهی رو از زبان استاد جاری می کنی که چراغ راه زندگی هممون باشه
الهی که همیشه خداوند شما رو برای ما سالم و سلامت نگه داره استاد عزیز از راه دور می بوسنتون شاگرد کوچکتون امیدم
سلام استاد خوبم- سلام ب همه دوستان
استاد نمیدونم چه کار خوبی کرده بودم ک هدایت شدم به این فایل- هم اشک ریختم هم خنده رو لبم بود-من قبل این فایل ی دفتر دارم برای هدف خاصی ک دارم قدمی ک تو روز برمیدارم رو مینویسم مثلا شده دوخط ولی تلاشم براین ک هم صب هم شب چند خطی بنویسم و داشتم اون کار رو انجام میدادم و کلی وایب خوب خودم ب خودم دادم و احساس کردم ک خیلی شادم خوب این هدفمم قهرمانی بود و بعد اومدم نشانه روز زدم باورتون نمیشه چشمام گرد شده بود ک داره رینگ مسابقه نشون میده شاید اشتباهی زدم حتی ی بار از سایت رفتم بیرون دوباره اومدم چون تصور نمیکردم تو سایت شما این فیلم و فایل باشه و دیدم ن درسته- و حتی نمیخواستم کامنت بذارم باخودم میگفتم ک چیه هر بار میای ی کامنت میذاری و هی حرف میزنی بلدی انجامش بده تموم شد بیا نتیجتو بگو- ولی دلم نیومد استاد انقد این فایل برام درس داشت انقد برام درس داشت ک استاد یکبار ک کل فایل رو گوش کردم و همش باگ هام درمیومد- بعد سیوش کردم- جمله ب جمله پاز میزدم حرف های شمارو مینوشتم چیزی ک خودم بودم رو مینوشتم استادجان بیشتر 7-8 صفحه نوشتم نوشتم بیشتر از چندساعت ک من بااین فایل دارم کار میکنم انگار این فایل مال من بود. من سوال هایی که داشتم این بود که چه وزنی بزنم – چرا تا جایی پیشرفت کردم اما دارم درجا میزنم – چرا بعد بازیم پیشرفت نمیکنم همه این جواب هارو گرفتم و تو خودم میگفتم اوووووه من چقد فرق دارم من چقد جا دارم کار کنم
استاد اینکه میگید وقتی بعضی فایل هارو گوش میدی فقط گوش میدید و چیزی نمیفهمید رو من بعد یکسال متوجه شدم ک یعنی چی.
من انگار تو این یکسالی ک باشمام هیچی نمیفهمیدم فقط میشنیدم و چقد جای کار دارم چقد جای تامل داره تک تک کلماتی ک شما میگید و تو فایل ها هست و من چقد دورم از این دنیا
سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز
یه نکته ای که خیلی دوست داشتم بهش اشاره کنم یه سوالی خبر نگار پرسید میگه ایا در حریفتون مورد خاصی بود که باید روی خودتون کار کنید و توی ذهن من این جواب رو انتظار داشتم که بله مثلا من باید فلان حرکت رو کار کنم ولی جوابش یه مورد خیلی مهمی رو به من یاد اوری کرد
جواب داد: من هیچ وقت به حریفم نگاه نمیکنم
سعی میکنم به خودم نگاه کنم و متوجه اشتباهاتم بشم
خیلی مهم نیست اون چکار کرد
فرصت هایی بود که من بهش دادم
موردی که برای من داشتن این الگو بود که افرادی که بسیار موفق هستن خودشون رو با بقیه با حریف هاشون مقایسه نمیکنن
یه مصاحبه از رونالدو بود که من گوش کردم میگفت من اصن کاری ندارم که چه کسی بهتر از منه ،من کاری ندارم چه نتایجی بقیه گرفتن چون من مقابل اون ها نیستم من در مقابلم خودمم ( من حریف خودمم)
هر روز من روی رشد خودم و پیشرفت خودم تمرکز میکنم
تنها فردی که من باید بهتر از اون باشم ادمی هست که دیروز من بوده
تنها رقابتی که هست درون منه
من وقتم رو برای مقایسه کردن و دیدن بقیه هدر نمیدم و تمام زمانم رو میزارم روی کار خودم
این تفاوت بزرگی هست که سوپر استار ها دارن
کاری به کار بقیه ندارن تمام تمرکزشون روی بهبود خودشون هست
ارادت مهدی عزیزم
درود به کامنت جذابت
این قسمت آخر که نوشتی
این تفاوت بزرگی هست که سوپر استار ها دارن
کاری به کار بقیه ندارن تمام تمرکزشون روی بهبود خودشون هست
این رو خیلی حس میکنم مخصوصا وقتی که ناخودآگاه میرم دنبال اخبار و ویدیو ها یا بعضاً فیلم هایی که ازشون میسازن و قشنگ حس میکنم اون هدایت و مسیری که خدا برام در نظر گرفته که باید روش تمرکز کنم ی چیز دیگست و ی جای دیگست
بنام خداوند بخشنده مهربان…
بنام خداوندیکه که هر لحظه در حال هدایت و حمایت من است…
نشانه خداوند….در مسیر درست قرار گرفتن..و روی اصل کار کردن….و در مسیر هدایت شدن..
چون اصل….هدایت می باشد…
اصل ..ایمان..اصل توکل..اصل روی مهارتهات کار کردن و رفتن تو دل ترسهات..و هدایت شدن به مراتب بالا….و گفته شدن..انجام دادن.و یه ورژن بالا رفتن…اگه هم توی کارت موردی پیش اومد..
اونو با نگاه صحیح و درست برای تجربه متفاوت…دیدن و عمل کردن…
و یادآوری این انوزها…و یاداوری قرآن…خداوند میگه…معنای جهاد…همین متوکل و صبر و استقامت داشتن… و در مسیر درست قرار گرفتن..
واقعا هر چقدر از این مسیر و عمل به اصول درست بگم کمه…
استاد عزیزم…من الان نزدیک به دوسال هست…که در مسیر بیزنسی و عمل به الهامتشم..
یادمه یه الهامی اومد که نمونه کارامو به فلان سایت بفرستم.و طبق اصولی که گفته میشه…کار کنم…یسری سایز بندی تصاویرا بود..
یسری نحوه قرارگیری بود..
چون کار من دستکش بود نمیتونستم با دودست بگیرم..و پلن به پلن من الهام میشد.. و هر بار بخاطر یسری قوانین در ایران…
هر بار بهم میگفت به دلیل فلان نمیتونی..
یادمه اون لحظه حالم بد شد…
یه چند دقیقه ایی گریه کردم..که چرا هر چقدر میفرستم .اینجور مسئله ایی پیش میاد..
فورا بخودم بازگشتم…
و قانون رو بخودم یاداوری کردم..
گفتم نرگس الان زمان تسلیم هست..اشکتو پاک کن..کاملا رهاش کن…
و….بعد از یه روز چند ساعت اگه اشتباه نکنم..
فهمیدم این مسیر اومده تا بهم درس بده…کیفیت خوبی رو توی نحوه قرارگیری دیتکسهام قرار بدم..
چقدر اون سایت نکات ریز عکسبرداری از جزئیات کارمو بهم نشون داد..
و من یه قسمت از اتاق کارم که..قسمت نور دهی خوب داشت..رو انتخاب کردم..و یه استودیوی عکسبرداری اونم با کارتن و مقوا درست کردم.
استادم..
تمام اون مهارتها باعث شد…چقدر کارم زیباتر بشه..
برای مراحل بعدی..
الان که یه سال خورده ایی میگذره..میبینم.فقط بخاطر کار کردن توی اون سایت بود…
و بعد قدم به یدم هدایت اومد برای سایتهای بعدی..و بازم یه ورژن عکسبرداری و تدوین بهتر..و قدم به قدم بهترینهای خودش شد…
میخام مثال خودمو بزنم..که بتونیم یوقتایی تو دل یسری مراحل ذهنمونو کنترل کنیم ..بخاطر همینه..
واقعا من همجوره بزرگ شدم..
چقدر نکاتهای پر ارزشمتد یاد گرفتم..
و هر بار کارم پروجکت میشد و اون مروجکتها بجای خوبی منتهی نمیشد…من بیشتر احساسم خوب میشد..و بیشتر یاد میگرفتم..
همین دو هفته پیش الهامی اومد…و من انجامش دادم.دیگه رهاش؟کردم.اصلا هیچ منفعتیم از لحاظ ظاهری نداشت..اگه من اون نرگس اوایل بودم صد در صد بهم میرختم و گریه میکردم.
چون من همیشه بزرگترین پاشنه ام این بود..
که اگه شرایطی که من دوستداشتم نمیشد..خیلی حالم بد میشد..
خداوند داره بهم یاداوری میکنه نرگس مواظب باشیا..تو اصل رو انجام بده..بقیه رو خداوند برات انجام داده..اون تو رو در زمان مناسبش با ادمهای مناسبش هماهنگ میکنه..
دقیقا پروجکت دستکشای من..از شخصی شروع شد..تا قدم به قدم بجاهای بزرگ فرستاده شد…
و قشنگ این رکند رو دیدم..
که یه کارافرین شدن باید همجوره کارافرین و با شهامت باشه…
چقدر غلبه بر ارس در الگوگیری..چون کار من میلی متر هست..چقدر روند پیش رفتم..یجاهایی چقدر پارچه و الگو ریختم بیرون..
ولی توی دوره عزت نفس..خداوند تاهدی باهام بست..توی همون جلسه اول…که اگه متوقف بشی کم بیاری..بجایی نمیرسی..
یه ادم موفق اینه ادامه بده کم نیاره…
و من مدام تونستم توی هر بره ایی ذهنمو کنترل کنم..
هنوزم نمیدونم میخاد دیتکشهای من به چه سمتی بره..فقط؟میدونم خداوند از طریق نشانهاش میگه تو سمتتت خودتو انجام بده بقیش با من..
استادعزیزم..راجع به صداقت گفتین..هفته گذشته یه الهامی شد برام رفتم یه ارگان دولتی برای یه صحبت…توی اون قسمت نشسته بودم و اون اقایی که من باید میرفتم باهاش؟صحبت کنم..نبودش ایشون…
و یه شخصی که ایشون کارمند بود بهم گفت برو بالا..
بعد از چند دقیقه..یه حسی بهم گفت برو طبقه بالا..
رفتم..دیدم یه شخص میخاد بره توی اتاق ..از ایشون سوال کردم..و بعد که در رئییس باز شد..اون اقایه منو میشناخت..
و من بدون ترسی..داخل شدم.
به رئیس گفتم میتونم داخل بشم.ایشون گفتن بله بفرمایید..
و من داخل شدم..راجع بکارم صحبت کردم.ایشون گفتن شما مدرک خاصی راجع به صحبتاتون داریید.گفتم نه..فقط یه تحقیقه میخام انجامش بدم.. و خیلی روک راست صحبتمو کردم..
چقدر خوبه توی هر شرایطی اینجور رفتار درستی رو انجام بدی..
حقیقتا من قبلا نسبت بکارام راجع به مشتریام..حتی استادم در دانسگاه..دروغ میگفتم..
اونم بخاطر یسری کم و کاستایی که شما استاد عزیز اشاره کردین..
تنبلیایی که انجام میشد اونم بخاطر یسری موقعیتها بود..که نمبتونستم مدیدیت خوبی رک داشته باشم..
واقعا چقدر صداقت خوبه…ولی پاشنه من بخاطر یسری ترسها از فلان شخصا بود که نمیزاشت نفس عمیق بکشم..همیشه بهم ضربه میزد..
من تو این مورد خیلی ناجور عمل کردم..واقعا وقتی متاهد میشی..که حرف درست بزنی..چقدر باعث میشه رفتار خوبی رو انجام بدی…
واقعا هر چقدر راجع به ارتباط گیری با خودم و اطرافم و شهرم و دوستان و اشنایان بگم کمه..
و میدونم چیزیه که هر بار باید بهترش کنم.
چقدر خوبه همجوره شخصیتمو و ارتباطمو توی بحث روابط با هر چیزی بهتر و بهتر کنیم..چون اصل زوایا همینه..و بعداش همه چیز درست میشه..
یه اصول درست…چقدر حال انسان رو میتونه دگرگون کنه…
انشالله که بتونیم خوب عمل کنیم..
وقتیکه خوب عمل کنیم..
جهان کبوتر با کبوتر ..باز با باز رو خوب مراعات میکنه…
روز گذشته..چند تا خرید مهم داشتم..بخودم قول دادن اولویتم با اونیکه نیازمه قرار بدم.اگه احیانا توی هر شرایطی قرار گرفتم…بتونم روک پوست کنده بخاطر یسری غرورها…رو بزارم کنار..و صحبتمو انجام بدم..
و رفتم اونچیزی که لازم بودن رو خریدم…و چشمم افتاد به یه وسیله..اون شخص بهم گفت بردارش اینقدر باهات حساب میکنم..
ولی من گفتم.بخودم قول دادن تا این چند قلم نیازمو بخرم…
اگه اون نرگس قبل بودم.بخاطر یسری غرورها و ناهنجارها و باورهایی که یاد گرفته بودم.میخریدمش..
و میگفتم زشته..ولی روک موست کنده اونچیزی که بهش اعتقاد داشتم و جزو صداقتم بود رو گفتم..
و ایشون بسیار تحسین کرد…
وبهم گفت خیلی خوبه به قولت پایبندی..بخدا چنان قدرتی گرفتم که حد نداشت..
میخام بگم!!!چقدر خوبه..توی تمام لحظات زندگیم..توی برخورد با هر چیزی…صداقتمونو زیر پا نزارییم..و همین مسیرها رو ادامه بدییم …
واقعا درک تا عمل زمین تا اسمون متفاوت..من خیلی خیلی بخاطر نگرش نادرستم توی رفتارم توی بحث رابطه..چقدر اسیبها دیدم..
ولی موقعه ایی که میخام هر کاری رو انجام بدم..فورا از خودم سوال میگیرم ..
که آیا اینکار درست هست یا نه!؟
خیلی سعی کردم دیتیلی به هر موًضوعی نگاه کنم..
واقعا..هر چقدر از صداقت بگم کمه..روی اصل ماندن و بهتر شدن..
و ذهنم ناگفته نموته..
فقط بظاهر هر چیزی فکر میکنه و خودشو با توئه وجودیش به پای مقایسه میکشونه..
همین امشب..که رفتم پیاده روی..توی یه محل باصفا و تمییز میشینم.روبرومم یه کوه بسیار بزرگیه.و با خداوند صحبت میکنم..
گفتم خدایا من هر چقدر سپاسگزارت باشم کمه..
تو خیلی بهم کمک کردی..تا من پاشنهامو ببینم..
چقدر توی قدمهای بیزنسی همیارم بودی هر چقدر بگم کمه…
خدایا اگه میخاستم این کارا رو خودم انجام بدم به این شفافی و درستی..یه زره هم عقلم نمیرسید..
چقدر درست و بجا هدایتم کردی…خدایا ببخش من خیلی سپاسگزارت نشدم.نیخام بابت تمام اون قدمها که الان ذهنم یچیز بدیهی میبینش رو ..سپاسگزارت باشم..
واقعا….اگه لطف هدایت خداوند نبود..من نمیتونستم همچنین اقداماتی رو اونم به ایصورت شفافی انجام بدم…
واقعا توی بحث ارزش خلق کردن..نیاز به یفرد با جسارت و با شهامت داره..تا یچیزی دو آماده بفروشی…
این بجز ساختش(همون مهارت)..نیاز داره از لحاظ شخصیتیم بسازیش..
نمیتونی چیزی رو خلق کنی که خودت بهش اعتقاد نداری..اصلا زمینه فروش نداره…
و این مسیر چجور بجاهای خوب کشونده میشه..فقط؟مسیر درست و هدایت االله مهربانیها..
کل موضوع همینه..که همیشه بهترینهای خودمون باشیم..تا بهترینها برامون رقم بخوره…
جهان قوانینش درست و بحا هست…وقتی توی مسیر درست قرار میگیری..و پیش میری…میبینی دلیل ابن اتفاق چی بوده!؟
بخاط بما کسبت ایدیهم…
دلیل فلان مسیر و اقدامات چی بوده!؟
بخاطر بما کسبت ایدیهم..
واقعا خدا هیچ وقت دلسوزی نمیکنه…اصلا دلش نمیسوزه.
انسانها هستند که راحت بخودشون ظللم میکنن.بخودشون ستم میکننن..
من دارم اینو توی تمام لحژات زندگیم میبینم..
مدام بخودم میگم نرگس نکنه بخودت ظللم کنیا که بد چکشو بخوری.
همین دو هفته پیش دیدم پاهام به شدت میسوزه و بدنم سنگین شده.. دقیقا الارام خداوند و هدایتهاش میاد که نرگس مواظب سلامتیت باش..من بسیار کر شده بودم..یه لحظه گفتم..نرگس زود بلند شو ..هدایت اومد که خودمو آماده کنم برای قانون سلامتی ..
هدایت برای ازمایش…وقتی انجامش دادم دیدم چربی خونم لب مرزه..
و از اون روز تا حالا با رعایت غذایی اونم در کنارش پیاده روی در مسیر عالی و با یلعت مشخص..
من تونستم وزنمو کاهش بدم.چقدر حالم بعد از اون خوب شد..
کلا موارد قندی رو کنار گذاشتم..و به خودم تاهد بستم ورزش رو….
چقدر خوبه همیشه و همیشه توی تمام لحظات زندگیمون بفکر بهبود باشیم..و از طرفی بهترین خودمون باشیم…
و از یجایی ..بخودم ستم نکنیم…
چون هر کسی خودش داره با دیت خودش خودشو گور میکنه..
من این داستان رو یه شب خداوند بهم الهام کرد.که هر کسی نتیجه اعمالشو انتخاب میورد و خودشو به کشتن میداد..هر چقدر من داد زدم تو رو خدا رحم کنید..اون شخص بهم یه تصویری نشون داد..
که گفت اینا باید نابود بشن تا این منطقه سبز بشه.
ولی خداوند بهم گفت تو جات اینجا نیست برو بیرون..وقتی رفتم یه تعداد محدودی بودن..
من همیشه مدام بخودم میگم نرگس…مواظب باش..که دچار زندگی روزمرگی و باورهای اطرافیانت قرار نگیری که بد ضرررها میبینی و نابود میشی..و قربانی دوربریات قرار میگیری.
مدام بخودم مسبرها رو یاداوری میکنم..
و من هر چی دارم چه در گذشته چه در ایتده..همه لطف هدایت الله هست…
چقدر خوبه این نوع ورژن..ولی نگهداریشش نیاز به یه کنترل ذهن بسیار قوی هست.که ما قدم به قدم پیش میرییم…
سپاسگزار خداوندم که هر لحظه ما رو توی مسیر پوش میده..منم سعی میکنم هر روز هر دقیقه و هر ثانیه و یه چشم بهم زدن تسلیمش باشم..و روی خودم و رفتارم کار کنم که بتونم ذهنمونو کنترل کنم..
انشالله…
حدودا چند دقیقه بعد الهام اومد ..که ناگفته نمونه جواب الهام قبلیم بوده ……به محض اینکه پیاممو در سایت گذاشتم پیامکش اومد گفتم” بیام لغو رو بزنم..و یادداشتش کنم که الان هدایت اومد..که نمونه کاراتونو بفرستین..الله اکبر.. دستکشهام داره توی مسیر عالی توسط یه شخص کارافرین منتقل میشه..نمیدونم چه بازخوردی بگیرم.فقط هدایت خداوند رو میطلبم..و از خودش هدابت میخام..الحمدالله رب العالمین
به امید بهترینها.میام بازخوردشو مینویسم
با نام و یاد تنها فرمانروای مطلق جهان
نشانه امروز من 26 شهریور 1404
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان خوبم
انقدر هیجان دارم که فقط میخوام این نظر رو ثبت کنم تا بعدها یادم نره که خداوند چقدر واضح با من صحبت کرد.
ماجرا اینه که من 3 ماهه دارم به شیوه قانون زندگی عمل میکنم و از اونجایی که همیشه لاغر بودم و این لاغری جز نقاط ضعفم بوده و بیش از حد بهش حساس بودم و بدنم هی داشت لاغر و لاغرتر میشد، خیلی ذهنم درگیر بود. با اینکه کلی از نظر جسمی بهتر شدم مثل انرژی بالا، بهبود خلق و خو، برطرف شدن جوشهای صورت، پریود بدون درد و سالم، ارتباطات بهتر، بالا رفتن تمرکز و … اما این مورد که بدنم هر روز لاغرتر میشه خیلی اذیتم میکرد و نمیتونستم دیگه تمرکزم رو روی اهدافم بذارم.
همش تو فکر بودم که چقدر باید پروتئین بخورم، چقدر چربی بخورم و حتی دیشب به فکر این بودم که برم پودر پروتئین بخرم.
من ورزش رو دیروز شروع کردم و همش نگران بودم که ورزش میکنم نکنه همین عضلاتم هم بسوزن و کلی فکر و خیال باطل.
اما خداوند هدایتم کرد به دیدن این فایل و شنیدن این جمله که تو برو تو باشگاه و بقیه اش بهت الهام میشه.
تو به اصل بچسب و کار درست رو انجام بده، باقیش داستان هدایته.
تو برو، تو انجام بده، تو نچسب به جزییات بی اهمیت، بقیه چیزا درست میشه.
تو نرو سراغ کالری شماری و هر روز گشتن تو اینترنت دنبال جزییاتی که فقط سردرگمت میکنه و بیشتر بهت احساس دلشوره و نگرانی میده، من بهت در زمان مناسب میگم چی بخوری، چطوری بخوری، بیشتر بخوری یا کمتر بخوری، اصلا بخوری یا نخوری. به قول جاشوا، خودش تو باشگاه در میاد، اون وزن درست خودش تو کار در میاد.
نکته جالب اینجاست که من هر روز 6.30 بیدار میشم و یه فایل از استاد گوش میدم قبل سر کار رفتن. اما امروز خدا منو 6 بیدار کرد و وقتی ساعت رو دیدم گفتم هنوز وقت دارم. اما خدا دقیقا بهم گفت بلند شو الان و بنویس، یعنی این کلمات رو به وضوح شنیدم و بعد وقتی پاشدم و نشانه امروزم رو دیدم که زمانش که 47 دقیقه بود، فهمیدم چرا منو زود بیدا کرده بود. آخه قربون این خدا نباید رفت؟
به خدا باید به خاک بیفتیم از رحمت و لطف بی اندازه خداوند.
در پناه رب العالمین باشید.
سلام خواهر خوبم،
سپاسگزار خداوند مهربانم که امروز با نشانه امروزم منو هدایت کرد به این فایل آگاهی بخش و نوشته زیبای تو
راستش منم چند روز بود که داشتم زیادی گاز میدادم و پاهام روی ترمز بود….
نتیجه رو هم که میدونی…دیگه به لطف الله انقدر استانداردهای بدن ما بالا رفته که یکی دو ساعت احساس عدم سلامتی و ناخوشی رو به معنای آلارم میدونیم….چون باور داریم بدن ما از پس هر چیزی برمیاد و همیشه سالم هستیم به لطف الله
بالاخره وقتی خواستم برای کاری که برای تمرین عزت نفس انجامش بدم خواستم راهی بشم که یک ناخوشی به من عارض شد که بهانه ای شد بیام به دلیل اون فکر کنم
دیدم چند روزه حس ام خوب نیست
درست همین جای فایل که اشاره کردی برای منم گوشم زنگ زد که این نشانه امروزت هست
تو خیلی گیر میدی که طبق برنامه ریزی خودت و به شکلی که خودت میخوای و با عجله مسائل رو پیش ببری
چرا روی گاز فشار میدی
پات رو از ترمز بردار
خواسته هات توی راهن
تو از زندگی ات لذت ببر
اگه روزی بدنت غذای بیشتر میخواد بهش بده
اگه روزی خواب بیشتر میخواد بهش بده
چرا انقدر تا یک روز سه وعده بیشتر میخوری یا اون رژیم اتوفاژی رو رعایت نمیکنی میری توی احساس بد
چرا تا چند روز صبح بیشتر میخوابی میری توی احساس بد
تا کی میخوای زندگی رو به خودت سخت بگیری؟؟؟
استانداردهای تو همین الان از 99 درصد مردم جهان بالاتره
پس چرا نتایج زندگی ات از 99 درصد بالاتر نیست؟؟؟
چرا ثروت تو جز 1 درصد محسوب نمیشه
چرا توی کارت به 1 درصد برگزیده نرسیدی؟؟؟ مثل همین جاشوا؟؟؟
چون خیلی کمالگرایی داری
چون احساس خود دوست داشتنت کمه
چون لذتهای زندگی که بهت حلال شده رو به خودت حرام میکنی
چون شادی اصل زندگی ات نیست
من نمیگم متعهد نباش و تمرکز نداشته باش
یادت رفته که هفته قبل چه نکته ای رو یادت دادم؟؟؟
هزار بار به خودت بگو
اینجا بنویس تا بقیه هم ببینش
تمرکز من در هر لحظه باید روی موضوعی باشه که بهم احساس شادی درونی و رضایت از زندگی رو در اون لحظه بده
تمام
ادامه این روند همه آنچه از زندگی میخوای رو بهت میده…یعنی وقتی شخصیتی بشی که همیشه تمرکزت روی مسائل شادی بخش باشه…اگه مثل جاشوا کسی بشی که اونقدر خونسرد پس از باخت اومده نشسته بیسکوئیت میخوره و به سوالات بعضا نیش دار خبرنگاران با آرامش و خونسردی پاسخ میده…تو آدمی هستی که توانا به خلق همه چیز میشی
کسی که با خودش و همان چیزی که هست راحته…خودش رو صادقانه دوست داره…گاهی تصویری میاد مثل بوشوک توی ذهنم که خیلی حس قشنگی هست یعنی همیشه دیدگاهش به بقیه این بود که اینا میخوان باهام بازی کنن یا میگفت اینا خیلی منو دوست دارن…فیلتر ذهن بوشوک این بود که همه چیز خوبه و در نهایت حتی وقتی نیت بدی در موردش داشتن تبدیل به خوبی میشد
این تصویر خیلی قشنگه
یاد نوشته خانم شایسته افتادم در سفرنامه
احساس خوب همه چیزه
سپاس از خدای مهربان و استادم برای این آموزش
برای خواهرم از خداوند سلامتی بیشتر استمرار در مسیر درک قانون و خوشبختی هر روز بیشتر از دیروز درخواست میکنم
سلام به خواهر عزیزم،
مرسی از جواب زیبایی که به کامنتم دادی.
با خوندن این کامنت دوباره یادم افتاد که چقدر انسان عجوله.
من تو همین فایل جوابم رو گرفته بودم، اما دوباره یادم رفت و دچار عجله و اضطراب شدم، و باز هم با یادآوری همین فایل فهمیدم باید عجلهام رو کنترل کنم.
میدونی، وقتی میبینم خداوند چقدر تو قرآن روی صبر کردن تأکید کرده، میفهمم چقدر مهمه که برای نزدیکتر شدن به روح خداییمون در آرامش باشیم و عجله رو از خودمون دور کنیم.
صبر یعنی خواستهمون رو فراموش نکنیم، اما بفهمیم هر چیزی تو این دنیا روندی داره و من باید اجازه بدم این روند طی بشه.
اینکه نچسبم به چارچوبها و قاعدههای ذهنم.
اینکه نخوام حتماً سریع نتیجهای که تو ذهنم دارم اتفاق بیفته و اگر نیفتاد حال بد بگیرم.
چون این حال بد نمیذاره از زندگی لذت ببریم و حس میکنیم باید مدام بدوییم تا به خواستهمون برسیم.
من خودم همین که استرس میگیرم، شروع میکنم به لاغر شدن.
اما به محض اینکه ذهنم رو کنترل میکنم، انگار بدنم خودش برمیگرده و خوب میشه.
خلاصهاش اینکه باید تمرین کنیم رها باشیم و صبور.
منم از خداوند برات بهترینها رو میخوام و آرزو میکنم که با هم تو این مسیر زیبای الهی، هر روز بیشتر با لبخند و سوتزنان از زیباییها لذت ببریم، دوشبهدوش پروردگارمون قدم بزنیم و از این جهان زیبا بهره ببریم.