الگوبرداری از افراد موفق | قسمت 2 - صفحه 9 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

199 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1700 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام استاد عزیزم

    وقتی کار سخت میشه انسانها دو دسته میشن

    ،دسته اول نمیتونن کنترل ذهن کنن و روز بروز به احساس بد بیشتری میرسن و…

    دسته دوم کنترل ذهن میکنن،با دیدی نگاه میکنن که حالشون خوب میشه،شکرگزاری میکنن،توجه به خوبیها و خواسته ها میکنن ،اونها پیروزن

    انسانهای موفق شکست رو بعنوان تجربه میپذیرن و به رقیب احترام میزارن و تبریک میگن

    اگر نتایج ناجالب است باید بپذیرم و برگردم و خودم رو بررسی کنم و تغییرات رو از درون ایجاد کنم

    هر اتفاقی می افته بما کسبت ایدیهم هست،خودم قبلا فرستادم

    اگر باور داشته باشی که میتوانی تغییر بدهی ،بر میگردی و تغییر می‌دهی

    نگاه جاشوا،ماسک اینه که به شکست از زاویه دیگه نگاه کنند ،از زاویه تجربه جدید

    صداقت برای استاد حرف اول رو میزنه و صداقت صداقت رو جذب میکنه

    در شرایط سخت باید زاویه دیدی داشته باشی تا حس خوب بگیری

    من باید روی خودم کار کنم ،من وظیفه ام رو انجام میدم بقیه سر وقت بهم الهام میشه

    شما رو اصل کار کن ،جزئیات خودش اتفاق می افته

    هدایت میشوید

    باز هم نکته اصلی فهم هدایت بود و باز هم برام روشن‌تر شد.

    سپاسگزارم استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    سپیده آقایاری گفته:
    مدت عضویت: 2127 روز

    با نام و یاد تنها فرمانروای مطلق جهان

    نشانه امروز من 26 شهریور 1404

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان خوبم

    انقدر هیجان دارم که فقط میخوام این نظر رو ثبت کنم تا بعدها یادم نره که خداوند چقدر واضح با من صحبت کرد.

    ماجرا اینه که من 3 ماهه دارم به شیوه قانون زندگی عمل میکنم و از اونجایی که همیشه لاغر بودم و این لاغری جز نقاط ضعفم بوده و بیش از حد بهش حساس بودم و بدنم هی داشت لاغر و لاغرتر میشد، خیلی ذهنم درگیر بود. با اینکه کلی از نظر جسمی بهتر شدم مثل انرژی بالا، بهبود خلق و خو، برطرف شدن جوشهای صورت، پریود بدون درد و سالم، ارتباطات بهتر، بالا رفتن تمرکز و … اما این مورد که بدنم هر روز لاغرتر میشه خیلی اذیتم میکرد و نمیتونستم دیگه تمرکزم رو روی اهدافم بذارم.

    همش تو فکر بودم که چقدر باید پروتئین بخورم، چقدر چربی بخورم و حتی دیشب به فکر این بودم که برم پودر پروتئین بخرم.

    من ورزش رو دیروز شروع کردم و همش نگران بودم که ورزش میکنم نکنه همین عضلاتم هم بسوزن و کلی فکر و خیال باطل.

    اما خداوند هدایتم کرد به دیدن این فایل و شنیدن این جمله که تو برو تو باشگاه و بقیه اش بهت الهام میشه.

    تو به اصل بچسب و کار درست رو انجام بده، باقیش داستان هدایته.

    تو برو، تو انجام بده، تو نچسب به جزییات بی اهمیت، بقیه چیزا درست میشه.

    تو نرو سراغ کالری شماری و هر روز گشتن تو اینترنت دنبال جزییاتی که فقط سردرگمت میکنه و بیشتر بهت احساس دلشوره و نگرانی میده، من بهت در زمان مناسب میگم چی بخوری، چطوری بخوری، بیشتر بخوری یا کمتر بخوری، اصلا بخوری یا نخوری. به قول جاشوا، خودش تو باشگاه در میاد، اون وزن درست خودش تو کار در میاد.

    نکته جالب اینجاست که من هر روز 6.30 بیدار میشم و یه فایل از استاد گوش میدم قبل سر کار رفتن. اما امروز خدا منو 6 بیدار کرد و وقتی ساعت رو دیدم گفتم هنوز وقت دارم. اما خدا دقیقا بهم گفت بلند شو الان و بنویس، یعنی این کلمات رو به وضوح شنیدم و بعد وقتی پاشدم و نشانه امروزم رو دیدم که زمانش که 47 دقیقه بود، فهمیدم چرا منو زود بیدا کرده بود. آخه قربون این خدا نباید رفت؟

    به خدا باید به خاک بیفتیم از رحمت و لطف بی اندازه خداوند.

    در پناه رب العالمین باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      سعیده آقایاری شیخ نشین گفته:
      مدت عضویت: 2272 روز

      سلام خواهر خوبم،

      سپاسگزار خداوند مهربانم که امروز با نشانه امروزم منو هدایت کرد به این فایل آگاهی بخش و نوشته زیبای تو

      راستش منم چند روز بود که داشتم زیادی گاز میدادم و پاهام روی ترمز بود….

      نتیجه رو هم که میدونی…دیگه به لطف الله انقدر استانداردهای بدن ما بالا رفته که یکی دو ساعت احساس عدم سلامتی و ناخوشی رو به معنای آلارم میدونیم….چون باور داریم بدن ما از پس هر چیزی برمیاد و همیشه سالم هستیم به لطف الله

      بالاخره وقتی خواستم برای کاری که برای تمرین عزت نفس انجامش بدم خواستم راهی بشم که یک ناخوشی به من عارض شد که بهانه ای شد بیام به دلیل اون فکر کنم

      دیدم چند روزه حس ام خوب نیست

      درست همین جای فایل که اشاره کردی برای منم گوشم زنگ زد که این نشانه امروزت هست

      تو خیلی گیر میدی که طبق برنامه ریزی خودت و به شکلی که خودت میخوای و با عجله مسائل رو پیش ببری

      چرا روی گاز فشار میدی

      پات رو از ترمز بردار

      خواسته هات توی راهن

      تو از زندگی ات لذت ببر

      اگه روزی بدنت غذای بیشتر میخواد بهش بده

      اگه روزی خواب بیشتر میخواد بهش بده

      چرا انقدر تا یک روز سه وعده بیشتر میخوری یا اون رژیم اتوفاژی رو رعایت نمیکنی میری توی احساس بد

      چرا تا چند روز صبح بیشتر میخوابی میری توی احساس بد

      تا کی میخوای زندگی رو به خودت سخت بگیری؟؟؟

      استانداردهای تو همین الان از 99 درصد مردم جهان بالاتره

      پس چرا نتایج زندگی ات از 99 درصد بالاتر نیست؟؟؟

      چرا ثروت تو جز 1 درصد محسوب نمیشه

      چرا توی کارت به 1 درصد برگزیده نرسیدی؟؟؟ مثل همین جاشوا؟؟؟

      چون خیلی کمالگرایی داری

      چون احساس خود دوست داشتنت کمه

      چون لذتهای زندگی که بهت حلال شده رو به خودت حرام میکنی

      چون شادی اصل زندگی ات نیست

      من نمیگم متعهد نباش و تمرکز نداشته باش

      یادت رفته که هفته قبل چه نکته ای رو یادت دادم؟؟؟

      هزار بار به خودت بگو

      اینجا بنویس تا بقیه هم ببینش

      تمرکز من در هر لحظه باید روی موضوعی باشه که بهم احساس شادی درونی و رضایت از زندگی رو در اون لحظه بده

      تمام

      ادامه این روند همه آنچه از زندگی میخوای رو بهت میده…یعنی وقتی شخصیتی بشی که همیشه تمرکزت روی مسائل شادی بخش باشه…اگه مثل جاشوا کسی بشی که اونقدر خونسرد پس از باخت اومده نشسته بیسکوئیت میخوره و به سوالات بعضا نیش دار خبرنگاران با آرامش و خونسردی پاسخ میده…تو آدمی هستی که توانا به خلق همه چیز میشی

      کسی که با خودش و همان چیزی که هست راحته…خودش رو صادقانه دوست داره…گاهی تصویری میاد مثل بوشوک توی ذهنم که خیلی حس قشنگی هست یعنی همیشه دیدگاهش به بقیه این بود که اینا میخوان باهام بازی کنن یا میگفت اینا خیلی منو دوست دارن…فیلتر ذهن بوشوک این بود که همه چیز خوبه و در نهایت حتی وقتی نیت بدی در موردش داشتن تبدیل به خوبی میشد

      این تصویر خیلی قشنگه

      یاد نوشته خانم شایسته افتادم در سفرنامه

      احساس خوب همه چیزه

      سپاس از خدای مهربان و استادم برای این آموزش

      برای خواهرم از خداوند سلامتی بیشتر استمرار در مسیر درک قانون و خوشبختی هر روز بیشتر از دیروز درخواست میکنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        سپیده آقایاری گفته:
        مدت عضویت: 2127 روز

        سلام به خواهر عزیزم،

        مرسی از جواب زیبایی که به کامنتم دادی.

        با خوندن این کامنت دوباره یادم افتاد که چقدر انسان عجوله.

        من تو همین فایل جوابم رو گرفته بودم، اما دوباره یادم رفت و دچار عجله و اضطراب شدم، و باز هم با یادآوری همین فایل فهمیدم باید عجله‌ام رو کنترل کنم.

        می‌دونی، وقتی می‌بینم خداوند چقدر تو قرآن روی صبر کردن تأکید کرده، می‌فهمم چقدر مهمه که برای نزدیک‌تر شدن به روح خدایی‌مون در آرامش باشیم و عجله رو از خودمون دور کنیم.

        صبر یعنی خواسته‌مون رو فراموش نکنیم، اما بفهمیم هر چیزی تو این دنیا روندی داره و من باید اجازه بدم این روند طی بشه.

        اینکه نچسبم به چارچوب‌ها و قاعده‌های ذهنم.

        اینکه نخوام حتماً سریع نتیجه‌ای که تو ذهنم دارم اتفاق بیفته و اگر نیفتاد حال بد بگیرم.

        چون این حال بد نمی‌ذاره از زندگی لذت ببریم و حس می‌کنیم باید مدام بدوییم تا به خواسته‌مون برسیم.

        من خودم همین که استرس می‌گیرم، شروع می‌کنم به لاغر شدن.

        اما به محض اینکه ذهنم رو کنترل می‌کنم، انگار بدنم خودش برمی‌گرده و خوب میشه.

        خلاصه‌اش اینکه باید تمرین کنیم رها باشیم و صبور.

        منم از خداوند برات بهترین‌ها رو می‌خوام و آرزو می‌کنم که با هم تو این مسیر زیبای الهی، هر روز بیشتر با لبخند و سوت‌زنان از زیبایی‌ها لذت ببریم، دوش‌به‌دوش پروردگارمون قدم بزنیم و از این جهان زیبا بهره ببریم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1621 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان…

    بنام خداوندیکه که هر لحظه در حال هدایت و حمایت من است…

    نشانه خداوند….در مسیر درست قرار گرفتن..و روی اصل کار کردن….و در مسیر هدایت شدن..

    چون اصل….هدایت می باشد…

    اصل ..ایمان..اصل توکل..اصل روی مهارتهات کار کردن و رفتن تو دل ترسهات..و هدایت شدن به مراتب بالا….و گفته شدن..انجام دادن.و یه ورژن بالا رفتن…اگه هم توی کارت موردی پیش اومد..

    اونو با نگاه صحیح و درست برای تجربه متفاوت…دیدن و عمل کردن…

    و یادآوری این انوزها…و یاداوری قرآن‌…خداوند میگه…معنای جهاد…همین متوکل و صبر و استقامت داشتن… و در مسیر درست قرار گرفتن..

    واقعا هر چقدر از این مسیر و عمل به اصول درست بگم کمه…

    استاد عزیزم…من الان نزدیک به دوسال هست…که در مسیر بیزنسی و عمل به الهامتشم..

    یادمه یه الهامی اومد که نمونه کارامو به فلان سایت بفرستم.و طبق اصولی که گفته میشه…کار کنم…یسری سایز بندی تصاویرا بود..

    یسری نحوه قرارگیری بود..

    چون کار من دستکش بود نمیتونستم با دودست بگیرم..و پلن به پلن من الهام میشد.. و هر بار بخاطر یسری قوانین در ایران…

    هر بار بهم میگفت به دلیل فلان نمیتونی..

    یادمه اون لحظه حالم بد شد…

    یه چند دقیقه ایی گریه کردم..که چرا هر چقدر میفرستم .اینجور مسئله ایی پیش میاد..

    فورا بخودم بازگشتم…

    و قانون رو بخودم یاداوری کردم..

    گفتم نرگس الان زمان تسلیم هست..اشکتو پاک کن..کاملا رهاش کن…

    و….بعد از یه روز چند ساعت اگه اشتباه نکنم..

    فهمیدم این مسیر اومده تا بهم درس بده…کیفیت خوبی رو توی نحوه قرارگیری دیتکسهام قرار بدم..

    چقدر اون سایت نکات ریز عکسبرداری از جزئیات کارمو بهم نشون داد..

    و من یه قسمت از اتاق کارم که..قسمت نور دهی خوب داشت..رو انتخاب کردم..و یه استودیوی عکسبرداری اونم با کارتن و مقوا درست کردم.

    استادم..

    تمام اون مهارتها باعث شد…چقدر کارم زیباتر بشه..

    برای مراحل بعدی..

    الان که یه سال خورده ایی میگذره..میبینم.فقط بخاطر کار کردن توی اون سایت بود…

    و بعد قدم به یدم هدایت اومد برای سایتهای بعدی..و بازم یه ورژن عکسبرداری و تدوین بهتر..و قدم به قدم بهترینهای خودش شد…

    میخام مثال خودمو بزنم..که بتونیم یوقتایی تو دل یسری مراحل ذهنمونو کنترل کنیم ..بخاطر همینه..

    واقعا من همجوره بزرگ شدم..

    چقدر نکاتهای پر ارزشمتد یاد گرفتم..

    و هر بار کارم پروجکت میشد و اون مروجکتها بجای خوبی منتهی نمیشد…من بیشتر احساسم خوب میشد..و بیشتر یاد میگرفتم..

    همین دو هفته پیش الهامی اومد…و من انجامش دادم.دیگه رهاش؟کردم.اصلا هیچ منفعتیم از لحاظ ظاهری نداشت..اگه من اون نرگس اوایل بودم صد در صد بهم میرختم و گریه میکردم.

    چون من همیشه بزرگترین پاشنه ام این بود..

    که اگه شرایطی که من دوستداشتم نمیشد..خیلی حالم بد میشد..

    خداوند داره بهم یاداوری میکنه نرگس مواظب باشیا..تو اصل رو انجام بده..بقیه رو خداوند برات انجام داده..اون تو رو در زمان مناسبش با ادمهای مناسبش هماهنگ میکنه..

    دقیقا پروجکت دستکشای من..از شخصی شروع شد..تا قدم به قدم بجاهای بزرگ فرستاده شد…

    و قشنگ این رکند رو دیدم..

    که یه کارافرین شدن باید همجوره کارافرین و با شهامت باشه…

    چقدر غلبه بر ارس در الگوگیری..چون کار من میلی متر هست..چقدر روند پیش رفتم..یجاهایی چقدر پارچه و الگو ریختم بیرون..

    ولی توی دوره عزت نفس..خداوند تاهدی باهام بست..توی همون جلسه اول…که اگه متوقف بشی کم بیاری..بجایی نمیرسی..

    یه ادم موفق اینه ادامه بده کم نیاره…

    و من مدام تونستم توی هر بره ایی ذهنمو کنترل کنم..

    هنوزم نمیدونم میخاد دیتکشهای من به چه سمتی بره..فقط؟میدونم خداوند از طریق نشانهاش میگه تو سمتتت خودتو انجام بده بقیش با من..

    استادعزیزم..راجع به صداقت گفتین..هفته گذشته یه الهامی شد برام رفتم یه ارگان دولتی برای یه صحبت…توی اون قسمت نشسته بودم و اون اقایی که من باید میرفتم باهاش؟صحبت کنم..نبودش ایشون…

    و یه شخصی که ایشون کارمند بود بهم گفت برو بالا..

    بعد از چند دقیقه..یه حسی بهم گفت برو طبقه بالا..

    رفتم..دیدم یه شخص میخاد بره توی اتاق ..از ایشون سوال کردم..و بعد که در رئییس باز شد..اون اقایه منو میشناخت..

    و من بدون ترسی..داخل شدم.

    به رئیس گفتم میتونم داخل بشم.ایشون گفتن بله بفرمایید..

    و من داخل شدم..راجع بکارم صحبت کردم.ایشون گفتن شما مدرک خاصی راجع به صحبتاتون داریید.گفتم نه..فقط یه تحقیقه میخام انجامش بدم.. و خیلی روک راست صحبتمو کردم..

    چقدر خوبه توی هر شرایطی اینجور رفتار درستی رو انجام بدی..

    حقیقتا من قبلا نسبت بکارام راجع به مشتریام..حتی استادم در دانسگاه..دروغ میگفتم..

    اونم بخاطر یسری کم و کاستایی که شما استاد عزیز اشاره کردین..

    تنبلیایی که انجام میشد اونم بخاطر یسری موقعیتها بود..که نمبتونستم مدیدیت خوبی رک داشته باشم..

    واقعا چقدر صداقت خوبه…ولی پاشنه من بخاطر یسری ترسها از فلان شخصا بود که نمیزاشت نفس عمیق بکشم..همیشه بهم ضربه میزد..

    من تو این مورد خیلی ناجور عمل کردم..واقعا وقتی متاهد میشی..که حرف درست بزنی..چقدر باعث میشه رفتار خوبی رو انجام بدی…

    واقعا هر چقدر راجع به ارتباط گیری با خودم و اطرافم و شهرم و دوستان و اشنایان بگم کمه..

    و میدونم چیزیه که هر بار باید بهترش کنم.

    چقدر خوبه همجوره شخصیتمو و ارتباطمو توی بحث روابط با هر چیزی بهتر و بهتر کنیم..چون اصل زوایا همینه..و بعداش همه چیز درست میشه..

    یه اصول درست…چقدر حال انسان رو میتونه دگرگون کنه‌…

    انشالله که بتونیم خوب عمل کنیم..

    وقتیکه خوب عمل کنیم..

    جهان کبوتر با کبوتر ..باز با باز رو خوب مراعات میکنه‌…

    روز گذشته..چند تا خرید مهم داشتم..بخودم قول دادن اولویتم با اونیکه نیازمه قرار بدم.اگه احیانا توی هر شرایطی قرار گرفتم…بتونم روک پوست کنده بخاطر یسری غرورها…رو بزارم کنار..و صحبتمو انجام بدم..

    و رفتم اونچیزی که لازم بودن رو خریدم…و چشمم افتاد به یه وسیله..اون شخص بهم گفت بردارش اینقدر باهات حساب میکنم..

    ولی من گفتم.بخودم قول دادن تا این چند قلم نیازمو بخرم…

    اگه اون نرگس قبل بودم.بخاطر یسری غرورها و ناهنجارها و باورهایی که یاد گرفته بودم.میخریدمش..

    و میگفتم زشته..ولی روک موست کنده اونچیزی که بهش اعتقاد داشتم و جزو صداقتم بود رو گفتم..

    و ایشون بسیار تحسین کرد…

    وبهم گفت خیلی خوبه به قولت پایبندی..بخدا چنان قدرتی گرفتم که حد نداشت..

    میخام بگم!!!چقدر خوبه..توی تمام لحظات زندگیم..توی برخورد با هر چیزی…صداقتمونو زیر پا نزارییم..و همین مسیرها رو ادامه بدییم …

    واقعا درک تا عمل زمین تا اسمون متفاوت..من خیلی خیلی بخاطر نگرش نادرستم توی رفتارم توی بحث رابطه..چقدر اسیبها دیدم..

    ولی موقعه ایی که میخام هر کاری رو انجام بدم..فورا از خودم سوال میگیرم ..

    که آیا اینکار درست هست یا نه!؟

    خیلی سعی کردم دیتیلی به هر موًضوعی نگاه کنم..

    واقعا..هر چقدر از صداقت بگم کمه..روی اصل ماندن و بهتر شدن..

    و ذهنم ناگفته نموته..

    فقط بظاهر هر چیزی فکر میکنه و خودشو با توئه وجودیش به پای مقایسه میکشونه..

    همین امشب..که رفتم پیاده روی..توی یه محل باصفا و تمییز میشینم.روبرومم یه کوه بسیار بزرگیه.و با خداوند صحبت میکنم..

    گفتم خدایا من هر چقدر سپاسگزارت باشم کمه..

    تو خیلی بهم کمک کردی..تا من پاشنهامو ببینم..

    چقدر توی قدمهای بیزنسی همیارم بودی هر چقدر بگم کمه…

    خدایا اگه میخاستم این کارا رو خودم انجام بدم به این شفافی و درستی..یه زره هم عقلم نمیرسید..

    چقدر درست و بجا هدایتم کردی…خدایا ببخش من خیلی سپاسگزارت نشدم.نیخام بابت تمام اون قدمها که الان ذهنم یچیز بدیهی میبینش رو ..سپاسگزارت باشم..

    واقعا….اگه لطف هدایت خداوند نبود..من نمیتونستم همچنین اقداماتی رو اونم به ایصورت شفافی انجام بدم…

    واقعا توی بحث ارزش خلق کردن..نیاز به یفرد با جسارت و با شهامت داره..تا یچیزی دو آماده بفروشی…

    این بجز ساختش(همون مهارت)..نیاز داره از لحاظ شخصیتیم بسازیش‌‌..

    نمیتونی چیزی رو خلق کنی که خودت بهش اعتقاد نداری..اصلا زمینه فروش نداره…

    و این مسیر چجور بجاهای خوب کشونده میشه..فقط؟مسیر درست و هدایت االله مهربانیها..

    کل موضوع همینه..که همیشه بهترینهای خودمون باشیم..تا بهترینها برامون رقم بخوره…

    جهان قوانینش درست و بحا هست…وقتی توی مسیر درست قرار میگیری..و پیش میری…میبینی دلیل ابن اتفاق چی بوده!؟

    بخاط بما کسبت ایدیهم…

    دلیل فلان مسیر و اقدامات چی بوده!؟

    بخاطر بما کسبت ایدیهم..

    واقعا خدا هیچ وقت دلسوزی نمیکنه…اصلا دلش نمیسوزه‌‌.

    انسانها هستند که راحت بخودشون ظللم میکنن.بخودشون ستم میکننن..

    من دارم اینو توی تمام لحژات زندگیم میبینم..

    مدام بخودم میگم نرگس نکنه بخودت ظللم کنیا که بد چکشو بخوری‌.

    همین دو هفته پیش دیدم پاهام به شدت میسوزه و بدنم سنگین شده.. دقیقا الارام خداوند و هدایتهاش میاد که نرگس مواظب سلامتیت باش..من بسیار کر شده بودم..یه لحظه گفتم..نرگس زود بلند شو ..هدایت اومد که خودمو آماده کنم برای قانون سلامتی ..

    هدایت برای ازمایش…وقتی انجامش دادم دیدم چربی خونم لب مرزه..

    و از اون روز تا حالا با رعایت غذایی اونم در کنارش پیاده روی در مسیر عالی و با یلعت مشخص..

    من تونستم وزنمو کاهش بدم.چقدر حالم بعد از اون خوب شد..

    کلا موارد قندی رو کنار گذاشتم..و به خودم تاهد بستم ورزش رو‌….

    چقدر خوبه همیشه و همیشه توی تمام لحظات زندگیمون بفکر بهبود باشیم..و از طرفی بهترین خودمون باشیم…

    و از یجایی ..بخودم ستم نکنیم…

    چون هر کسی خودش داره با دیت خودش خودشو گور میکنه..

    من این داستان رو یه شب خداوند بهم الهام کرد.که هر کسی نتیجه اعمالشو انتخاب میورد و خودشو به کشتن میداد..هر چقدر من داد زدم تو رو خدا رحم کنید..اون شخص بهم یه تصویری نشون داد..

    که گفت اینا باید نابود بشن تا این منطقه سبز بشه‌.

    ولی خداوند بهم گفت تو جات اینجا نیست برو بیرون..وقتی رفتم یه تعداد محدودی بودن..

    من همیشه مدام بخودم میگم نرگس…مواظب باش..که دچار زندگی روزمرگی و باورهای اطرافیانت قرار نگیری که بد ضرررها میبینی و نابود میشی..و قربانی دوربریات قرار میگیری‌.

    مدام بخودم مسبرها رو یاداوری میکنم..

    و من هر چی دارم چه در گذشته چه در ایتده..همه لطف هدایت الله هست…

    چقدر خوبه این نوع ورژن..ولی نگهداریشش نیاز به یه کنترل ذهن بسیار قوی هست.که ما قدم به قدم پیش میرییم…

    سپاسگزار خداوندم که هر لحظه ما رو توی مسیر پوش میده..منم سعی میکنم هر روز هر دقیقه و هر ثانیه و یه چشم بهم زدن تسلیمش باشم..و روی خودم و رفتارم کار کنم که بتونم ذهنمونو کنترل کنم..

    انشالله…

    حدودا چند دقیقه بعد الهام اومد ..که ناگفته نمونه جواب الهام قبلیم بوده ……به محض اینکه پیاممو در سایت گذاشتم پیامکش اومد گفتم” بیام لغو رو بزنم..و یادداشتش کنم که الان هدایت اومد‌..که نمونه کاراتونو بفرستین..الله اکبر.. دستکشهام داره توی مسیر عالی توسط یه شخص کارافرین منتقل میشه..نمیدونم چه بازخوردی بگیرم.فقط هدایت خداوند رو میطلبم..و از خودش هدابت میخام..الحمدالله رب العالمین‌

    به امید بهترینها.میام بازخوردشو مینویسم‌

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    سجاد طبسی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3139 روز

    به نام تنها ارباب زندگی ام

    سلام میکنم به این خانواده بسیار گرامی

    نمیدونم خیلی اوقات چگونه این خدا که خدای هدایت ها و هماهنگی هاست رو سپاسگذار باشم چونکه این فایل دقیقا برا خود خود من بود آخه این روزهای اخیر یه همچین تضادی در زندگیم رخ داده بود که حتی میتونید از کامنت فایل قبل گذاشتم ببینید و بفهمید که من به یه تضادی چندروز پیش بر خورده بودم که واقعا کنترل ذهن خیلی سخت و مهم شده برام ،واقعا یه ضربه ای برام شد که نزدیک بود اشکم در بیاد یعنی تا این حد سنگین بود

    این موضوع که میگم 5روز قبل برام رخ داد اولش اصلا برام شوکه کننده و خلاف انتظارم بود و روز قبل خیلی منو درگیر کرده بود

    وقتی دیدم فایل جدید الگوبرداری از انسان های موفق اومده رو سایت و استادعزیز شما میگی ممکنه یه جاهایی کارها برخلاف انتظارات ما پیش بره اما من واقعا دارم خیلی بهتراز قبل درک میکنم که

    تفاوت انسان های موفق و ناموفق اینجاست که معلوم میشه و اینکه خداوند و جهان غربال میکنه انسان هارو واقعا اینجا خیلی بهتر دارم درک میکنم که این حرفا یعنی چی،،

    و وقتی اون اتفاق ناخوشایند در زندگیم رخ داد یکی از اقوام هم کنارم بود و شاهد ماجرا بود

    اما دو روز بعد بهش گفتم ببین من تو خیلی از موضوعات که تو میگی قوی هستم اما در این موضوع هنوز خیلی ضعیفم و نیاز بیشتر داره که روی خودم کار کنم و خودمو تغییر بدم و قویتر کنم،،

    اونم بهم گفت سجاد اشکال نداره اینا همه برات تجربه و درس هستند،،

    از موقع دانلود این فایل چندین مرتبه از اول تا آخر این فایل رو با عشق و نکته برداری تماشا کردم و گوش دادم

    آفرین به «آنتونی جاشوا »یا همون« ای جی» اهل بریتانیا در مقابل حریفی اهل اکراین

    واقعا چنین شخصیت صادق و قدرتمند و شهامت گونه ای قابل تحسینه چقدر من خوشم اومد و لذت بردم از شخصیت بسیار خوب ،محترم،و امیدوار بودنش ،،

    استاد: این فرد قهرمان چندتا مدال قهرمانی بسیار باارزش و درجه بالا رو قبلا کسب کرده و در این مسابقه هم ظاهرا آنتونی جاشوا برنده ی میدان بود اما برخلاف انتظار شکست خورد

    آنتونی جاشوا: تبریک میگم به فرد برنده

    من: 😇😇👌👌آفرین به چنین شخصیت قدرتمند و در عین سادگی و صادق بودن که اول از همه با کمال احترام به حریف خودش تبریک میگه و این داره اولین موضوع رو به من میگه برم دوباره درس ها و آگاهی های جلسه اول عزت نفس رو مرور کنم که افرادی ممکنه حتی در چندین مسابقات قهرمانی موفق شدند اما با یه شکست سنگین میبینیم خیلی هاشون خیلی ناامید شدن و فکر میکنند دیگه نمیتونن موفق بشن اینجاست که نشون میده که اون آدم چقدر اعتمادبنفسش قویه،،

    و چقدر خوبه که افراد الگویی مانند آنتونی جاشوا هستند که میگه شکست خوردم و دوباره با قدرت بیشتری برمیگردم اونم با چه واکنش آرام و خونسردی میگه،،

    استاد: یکی از ویژگی انسان های موفق اینه که میتونند شکست رو بپذیرند و نه اینکه بهانه تراشتی کنند یا بخواهند عوامل بیرونی رو‌ مقصر بدونن

    و در اوضاع خوب زندگی کنترل ذهن برا همه ساده و راحته البته یسری ها هستند که حتی در اوضاع خوب زندگی هم حالشون بده و ناسپاس هستند،،

    آنتونی جاشوا: یه تجربه بود و با تمارین دوباره برمیگردیم،،

    این یعنی با تمرین کردن و ادامه دادن دوباره میشه موفق شد و من امیدوارم و ناامید نیستم و کسی که روی خودش کار نکرده باشه نمیتونه چنین اتفاق ناخواسته ای رو بپذیره و تحمل کنه مثل همین آنتونی جاشوا که حریفش از خودش سبک تر،قدکوتاه تر،و در رده های پایین تر بوده اما خیلی راحت میپذیره و هیچ احساس شرمساری هم در خودش نداره در صورتی چنین اتفاقی برا خیلی ها میتونه خیلی افت بزرگی باشه که دیگران درموردم چی میگن و چی فکر میکنند و دیگه هیچی روم حساب نمیکنند،،

    من :هرزمان در یه کاری،موضوعی،شکست خوردم و نتونستم اونجور که میخواستم کارها پیش بره دیگه میپذیرم که من نتونستم و خودم باعث رخ دادن این اتفاق شدم،،

    مانند اتفاق چندروز اخیر در زندگیم پذیرفتم که آقا ایراد از خودم بوده که اینچنین شده حالا هم چندروزی ذهنم درگیر این‌ موضوع هست اما با کارکردن روی خودم و تلاش های بسیار ذهنی خودمو ارتقا میدم به بالاتر و قدرتمندی بیشترهمونطور که پریشب اینقدر تمرکزی روی خودم کار کردم و بعد که خوابیدم موقع صبح اینقدر احساس خوب و آرامش داشتم که از خودم لذت بردم خدایا شکرت یعنی من دارم پیشرفت میکنم و قدرتمندتر میشم و نسبت به قبل چقدر راحتر و زودتر میتونم خودمو جمع و جور کنم و از زوایای مثبت و مختلف به موضوعات نگاه کنم،،

    بااینکه من هنوز درگیرشم ولی اگه مانند چندسال پیش بودم شاید یکسال طول میکشید تا بتونم بااین موضوع کنار بیام اما الان ممکنه دو هفته یا سه هفته بیشتر طول نکشه خب این یعنی پیشرفت و تغییر به سمت قدرت و رشد بیشتر،،

    استاد: تا وقتی که داری میگه فلانی مقصره،داور مقصره،دولت،حریفم دوپینگ کرده بود ،و….. خب نمیتونی اوضاع و خودت رو تغییر بدی مانند اکثر انسان های جهان به همین دلیله که به جایی نمیرسند اما وقتی میگی هرچه هست از درون منه که اینجور شده و این اولین قدم هست البته خیلی مهمم هست،خب میتونی شرایط رو هم تغییر بدی و پیشرفت کنی و مسیرهای خوبی هم برسی،،

    آنتونی جاشوا: اوضاع کمی بد پیش رفت تازه قبلش بدتراز اون روز بود اما الان داره بهتر میشه و من از راند نهم نمیتونستم چیزی ببینم و اولین بار بود که من نمیتونستم ببینم و به همین دلیل هم شرایط خوب پیش ننرفت و باید آدم بتونه اینجور مواقع خودشو کنترل کنه،،

    من: همیشه باید سعی کنم صادقانه وحقیقت و راستشو بگم به این دلیل که من نتونستم بهتر عمل کنم و همین اتفاقات طبیعی و چیزهایی که واقعا رخ داد باعث شد نتونستم اونجور که میخوام اوضاع پیش بره و من باید اینچنین خودمو بسازم که در هر اتفاقی شهامت گفتن حقیقت رو داشته باشم و دیگه نخواهم فیلم بازی کنم یا الکی یسری بهانه های بیخود برا خودم بسازم که بقیه درموردم بد فکرنکنند یا مسخره ام نکنند و بجای تمام بهانه ها و فکرکردن به عوامل بیرونی یاد بگیرم و آمادگی لازم رو براخودم بسازم که در چنین مواقعی راحت‌ بتونم ذهنمو کنترل کنم،،

    استاد: افراد حرفه ای از لحاظ فیزیک با همدیگه در یه سطح هستند و همشون آمادگی جسمانی رو دارند اما کارکرد ذهن و باورهاشونه که از همدیگه متفاوته و هرکدوم دارن نتایج متفاوتی از همدیگه کسب میکنند،،

    آنتونی جاشوا: من از این اتفاق درس میگیرم و مطالعه اش میکنم و باید ثابت قدم میبودم و بهتر عمل میکردم و در راند هشتم خوب بود اما راند نهم ضربه خوردم،،

    من:وقتی به یه مساله یا ناخواسته برمیخورم اولین چیزی که باید بگم اینه که من بهتراز اینها باید عمل و تمرین میکردم و افکار و باورهای خودم باعث چنین اتفاقی شده اما من بعنوان یه شکست بهش نگاه نمیکنم بلکه فقط تجربه و درس برا من شده همین الان که دارم اینارو تایپ میکنم تضاد زندگی خودم داره در ذهنم مرور میشه اما دارم همچنان پرقدرت حرکت‌ میکنم و تمام نیرو و پتانسیلی که میتونم رو دارم بکار میگیرم تا از این موضوع بزرگتر بشم و عبور کنم،،

    استاد : اگر تمرینات موردنظر اون مهارت رو مانند تمرینات ورزشی انجام ندین هرچقدر ذهن قوی داشته باشید و جسمتون یاری نکنه نمیتونید موفق بشید چونکه تمرینات جسمی و ذهنی با هم کار میکنند خب به این دلیل که قدرت ذهن مانند یه دریای عظیمه که یه عالمه آب داره اما تا راهی براش باز نکنی اونم کاری برات انجام نمیده بلکه فقط یه عظمت اما سرگردان در مقابل تو وجود داره که در انتظار و گوش بفرمان توئه،،

    ………………………………………………..

    از آنتونی جاشوا میپرسند شما نمیخواهی وزنت رو کم کنی

    جواب میده نه من به این چیزها نگاه نمیکنم بلکه فقط الهاماتی که از اتفاقات برام میاد استفاده میکنم و سعی در موفقیت دارم

    استاد: اکثر مردم جهان همیشه بدنبال فرعیات هستند وجزئیات رو میبینند و دنبال اصل و اساس نمیرن

    من: واقعا تحسین میکنم هم آنتونی جاشوا رو هم استاد شما رو که اتفاقا این موضوع کم‌کردن وزن برا قبل از مسابقات چقدر سوال بی جوابی بود برا من از همون بچگی که با ورزش آشنایی داشتم و اصلا این موضوع وزن کم‌ کردن اصلا تو کتم نمیرفت خیلی ها چی میگن درموردش و چقدر هم بهش اهمیت میدن و از اونجایی که رشته خودمم در هنرهای رزمی ست بیشترین اعتقادم در موفقیت مسابقات و مبارزات رزمی اصل و اساسه ا(عتمادبنفس و ایمان داشتن به توانایی های خود

    کنترل ذهن

    تمرین کردن مربوط به اون مهارت

    هم جسمی هم ذهنی،،

    تغذیه مناسب،،

    اما دیگه اون جزئیات و باورهای اشتباه رو اصلا درک نمیکنم که خیلی ها چرا اینقدر بهشون اهمیت میدن و فکر میکنند،،

    و این نکته هم استاد که میگه باید هواسمون بهش باشه اگه ما هرچقدر ذهن قوی داشته باشیم اما تمرینات مربوط به مهارت مون رو انجام ندیم بازم نمیتونیم‌موفق بشیم پس هواسمون باشه که در کارمون تمرین و زمان لازم رو باید داشته باشیم،،

    خلاصه موضوع این فایل واقعا چقدر کارکردن روی خودمون،ذهن مون،کنترل ذهن،صداقت

    باور داشتن به فراوانی جهان،باورداشتن به فرصتهای ناتمام،باور به هدایت های خداوند،

    احترام گذاشتن به رقیبان و حتی به دشمنان مون،باور به اینکه همه چی فقط درون ماست نه از ما، امید داشتن به آینده، توجه و تمرکز رو نکات زیبا حتی در بدترین اتفاقات ناخواسته،

    و…….

    استاد ممنون از اینکه اینقدر وقت گذاشتی و اینقدر در مورد نکات ریز و ارزشمند برامون صحبت کردید و چقدر تحسین میکنم شخصیت آقای آنتونی جاشوا رو که اینقدر قدرتمند و باشخصیته،،

    فعلا خدانگهدارتون ..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    محمدرضا صادقی گفته:
    مدت عضویت: 1173 روز

    سلااام خدمت استاد عزیزم، مریم جان عزیز و همه دوستان هم فرکانسیم

    استاد این فایل انقلااااااابی در من ایجاد کرد؛ به طوری که وسطش پاوز کردم و گفتم من این همه آگاهی رو کجا بذارم!!

    خیلی تلنگر خوردم از رفتارایی که داشتم و دارم هنوز!

    هروقت یک فایل اینجوری باشه (که میتونم بگم همه فایلا اینجورین ولی من توی یکسری از موارد خیلی مشکل دارم) میام و کلمه به کلمه یادداشتش می کنم تا چندین بار حتی وقتایی که به اینترنت دسترسی ندارم مثل مدرسه و زنگای تفریح بخونمش

    چیزی که خیلی بهم تلنگر وارد کرد، اون قسمتی بود که گفتین ما باید بپذیریم توی این مورد به شکست خوردیم (شکست که حالا نه تجربست) ولی باید این که همه چیز طبق برناممون پیش نرفته رو بپذیریم و بهونه نیاریم که مثلا زمین کج بود و فلان و فلان

    من به خودم افتخار می کردم که موقع شکست میتونم یک عامل بیرونی براش بیارم.

    برای همین من کلا جا خوردم چون کلا چیزیو شنیدم که تا الان بخاطرش به خودم افتخار هم می کردم! چه برسه که حواسم بهش نباشه

    یادمه توی کلاس زبان مدرسه، اول سال یک تست تأیین سطح می گرفتن ازمون و من توی اون تست خیلی خوب عمل کردم و بهم نمره A++ دادن

    همین باعث شد تا یک غروری در من ایجاد بشه که تا آخر سال دیگه اشتباهی نکنم

    و وقتی توی طول سال بچه ها ازم می پرسیدن که بهمون بگو که فلان کلمه تلفظش چی میشه، من اگر نمی دونستمش، میومدم از خودم یک تلفظ رو می ساختم و با اعتماد به نفس میگفتمش، تازه نه به یک نفر، به چندین نفر!!

    همیشه هم گندش بیرون میومد و با این که خود این اتفاق هم یک شکست بود برام، بازم بهونه میاوردم! یادمه یک بار گفتم توی فروم سایت دیکشنری آکسفورد دیدمش (درصورتی که تاجایی که میدونم اصلا سایت آکسفورد فروم نداره!)

    همیشه هم به خدا گفتم خدایا این گندش دراومد تو درستش کن و خدا همیشه بهم کمک می کرد

    ولی هر بار کلی عزت نفسم تخریب می شد

    این حرف که صادق باش و اشتباهتو بپذیر، منو دگرگون کرد و اومدم این فایلو کلمه به کلمه نوشتم و توی زنگای تفریح، وقتای بیکاری و خلاصه تا فرصتی پیدا می کردم اون متنو می خوندم

    خوشبختانه تونستم این رفتار رو تغییر بدم درونم و استاد بعد از اون هروقت چیزیو نمی دونم میگم «نمی دونم راستش، از فلانی بپرس شاید اون بدونه» و نمیدونید که چه اعتماد به نفسی در من ایجاد میشه به خاطر این که من دارم خودمو تغییر میدم، من کسیم که فقط حرف نمی زنم و عمل می کنم، تغییر می کنم، شخصیت جدید می سازم

    و همین تغییر باعث شد تا کلی قانونو درک کنم، اینو درک کنم که وقتی استاد میگه تغییر شخصیتی منظورش چیه، وقتی استاد میگه من این حرفارو برای کسایی می زنم که میخوان تغییر کنن نه یسری توهما بزنن، من درک می کنمش

    و بعد از کار کردن روی این ضعف شخصیتی، از لحاظ درآمدی، بیشترین درآمدم تا اون موقع رو تجربه کردم و همون درآمد چقدررر برام کلید شد که:

    «تغییر شخصیتی = تغییر شرایط»

    استاد عزیزم، این قانون، قانونِ جذبی که بشینیم یجا وِردِ من موفقم، من خوشبختم رو تکرار کنم، نیست! این همون قانونیه که همه افراد موفق چه خواسته و چه نا خواسته ازش استفاده می کنن

    و چقدر خوب، چقدر عالیه که فردی مثل آنتونی جاشوا، که تا اون موقع چندین کمربند طلا داشته، نیومده به واسطه موفقیت های قبلیش و حفظ ظاهر بهونه بیاره

    خدارو صد هزااااااااااران مرتبه شکر

    متشکرم از دوستی که این فایلو زیرنویس کرده و همچنین از شما استاد عزیزم که زندگیم رو تغییر دادین متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    مصطفی فخیمی گفته:
    مدت عضویت: 1845 روز

    سلام استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز 🥰🥰 وای خدای من چقدر ساده این آگاهی ها رو بیان میکنید چقدر با مداوم گوش کردن این فایلها میشه چقدر تغییر کرد اول بگم وقتی شما دارید صحبت میکنید قشنگ حس میکنم دارید بامن صحبت میکنید انگار پیشتون نشستم و دوتایی باهم حرف میزنیم☺ یکی از بزرگترین جذب شما برای من این که شما خود من هستی از کارهای گذشته تا الان قشنگ حس میکنم تکامل شما دارم طی میکنم من در گذشته شکستهای زیادی خوردم واز نو شروع میکردم ولی هیچ حال خوبی نداشتم چون از شکست خوردن میترسیدم ولی بعد از آشنایی با قانون خداوند با کلمه امید،ایمان ،وحرکت آشنا شدم ترسهام کمتر کمتر شد وقتی من ترسم کمتر شد ایمان دارم در مسیر باشم کمتر شکست میخورم و اگر موردی پیش اومد فقط فقط به خودم رجوع میکنم درسهای جدید یاد میگیرم و منم مثل شما خیلی دوست داشتم صداقت داشته باشم ولی نجواهای شیطانی اطرافیانم اجازه نمی داد مثال صداقت بیش از حد تو روابط کسب کار و غیره حماقت است وتو نمیتونی با صداقت داشتن به جایی برسی استاد میدونید چی میگم و از موقعی که تمرین و تکرار صداقت انجام دادم هیچ مشکلی نداشتم و به هر آنچه بخواهم میرسم به امید اینکه درب اهنی پرادایس باز کنم جایی که وسایل آمازون میزارن و بیام پیشتون فقط از نتایج باهم صحبت کنیم اخ اخ خدایا زودتر😄😄😄 عاشقتم واز صمیم قلبم از شما تشکر میکنم😍😍

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    آسمان گفته:
    مدت عضویت: 1871 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به همه عزیزانم

    چه تصویر زیبایی من عاشق این طبیعتم عاشق اب روان و درختان سر سبز و زیبا رقص درختان در باد ،سرک کشیدن نور خورشید بین درختان ،چه روحنوازه وقتی زیر درختان دراز کشیدی و با نور خورشید بین درختان دالی بازی میکنی عاشقشم عاشقشم.خدایا شکرت

    -تحسین کردن

    مدتهاست تصمیم گرفتم تحسین کنم افرادی که از نظر من زیبا وموفق هستند و یا هر چیزی که از نظر من خوب و دوست داشتنی هست

    -قبول شکست و پذیرفتن اینکه هر ‌مشکل و یا ناخواسته باعث تجربه جدید و یا بزرگ شدن من میشه خیلی به من کمک میکنه .و پذیرفتن اینکه هر آنچه اتفاق میفته چیزی هست که من خودم ساختمش.

    -کنترل ذهن

    همه ما توی کاری که میکنم خوبیم همه ما پدرها همه ما مادرها و همه ما شاغلها ،اما برای خوبتر شدن باید توانایی کنترل ذهنمون رو داشته باشیم .

    مثل مادری که فرزند داری که به قول معروف شیطنت میکنه و مادری در تربیت و بهتر شدن اون بچه موفق هست که بتونه ذهنش رو کنترل کنه و درست برخورد کنه رفتار نامناسب مادر باعث بدتر شدن شرایط میشه و مادری موفق خواهد بود که ارام باشه و ذهنش رو کنترل کنه و درست برخورد کنه .این یک مثال بود اما واقعیت هم همینه که برای موفقیت و در موفقیت ماندن و رفتن به درجات بالاتر و از بهترینها شدن و نخبه شدن و حرفه ای شدن و متفاوت بودن، مهم ذهن قوی هست و کنترل داشتن روی ذهن

    تشخیص اصل از فرع

    من کارهامو انجام بدم چیزهایی که بلدم و میدونم و کارهایی که باید بکنم و بقیه‌اش رو بسپارم به خدا ،خداوند خودش هدایتمون میکنه و کارهایی که باید بشه میشه .من میدونم که باید کارم رو شروع کنم اما نمیکنم چون با خودم کلی فکر میکنم به اگرها. مهم اونی هست که میدونم باید انجام بدم و همون کافیه برای شروع وقتی که شروع کنم خداوند هم شروع میکنه و هدایت‌ها میاد و من باید دل بدم به هدایت‌های الهی

    خدایا شکرت

    خدایا ما را هدایت کن به راه راست راه کسانی که به آنان نعمت داده ای نه آنان که غضب کرده ای و نه گمراهان آمین یا رب العالمین

    در پناه خدای مهربانم باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  8. -
    آتنا گفته:
    مدت عضویت: 1964 روز

    سلام به استاد عزیزم و این خانواده ی صمیمی

    استاد جان کامنت میگذارم که یادم باشه خداوند به چه زیبایی و راحتی هدایتم میکنه. یادم بمونه هدایت فقط برای پیامبرا یا افراد خاص نیست هدایت برای همست. خداوند به زیبایی با همه صحبت میکنه و درست و غلط هرکی رو بهش میگه

    بهش میگه چجوری قدم برداره و چجوری حرکت کنه حتی واسه ساده ترین چیزها.

    دیشب من نتونستم بخوابم. هرکاری که میکردم خوابم نمیبرد و صبحش یعنی امروز ساعت 8نیم باید میومدم دفتر چون اموزش داشتیم و مبحث مهمی از اموزش ها بود.

    شب تمام تلاشمو کردم برای اینکه بخوابم و نشد که نشد. اگه هر‌روز دیگه ای بود میگفتم اره فردا خواب میمونم اگر هم بیدار شم برم نه میتونم تمرینای صبحم رو انجام بدم و کل روز هرچقدر تلاش کنم یکم عصبی میمونم به خاطر کم خوابی یکمم این افکار اومد تو ذهنم ولی زود جلوش رو گرفتم. گفتم نه. اگر قرار باشه اموزش هارو ببینم هدایت میشم که به موقع اونجا باشم و به اندازه ای میخوابم که حالم خوب باشه فردا خودش بهم میگه چیکار کنم شاید اصلا توی اموزش فردا پر از اموزش های محدود کنندست که نباید گوش بدم فردا بهترین اتفاق میوفته.

    درضمن الخیر فی ما وقع اگه الان خوابم نمیبره حتما یه دلیلی داره‌. اومدم توی سایت و‌ زدم روی نشانه ی امروز من که این فایل اومد. واقعا فایل ارزشمندی بود و چشم من رو چقدر به حقایق نزدیک کرد

    من توی پذیرفتن شکست مشکل دارم

    من توی این حد از صداقت داشتن مشکل دارم دیشب این فایل رو با دقت گوش کردم نوت برداری کردم چیزهای زیادی به من اضافه کرد بعدشم چشامو بستم و انقدر توی تجسمات خوب غرق شدم تا طرفای ساعت 4 خوابم برد

    صبح که ساعتم زنگ خورد بیدار شدم ساعت 7نیم میخواستم اماده شم که تمارینمو انجام بدم و برم سر کار. یه صدایی توی ذهنم گفت بخواب و نرو. استاد باورتون نمیشه اولین بار بود این صدا رو به وضوح میشنیدم. منم چشامو بستم و خوابیدم.

    ساعت 9نیم دوباره از خواب بیدار شدم به اندازه ی کافی خوابیده بودم و سرحال سرحال بودم. تمرینامو کامل انجام دادم و آماده شدم و راه افتادم به سمت دفتر. یاد اموزه های شب قبل افتادم چون من یکی از اعضای اصلی تیم فروش توی دفتر هستم مدیریت دفتر از من انتظار متفاوت تری نسبت به بقیه داره و بارها گفته یکی از دلایل اصلی ای که برای اموزش هزینه میکنم خانم رضائیه که باز هم این اجابت شدن درخواست من از جانب خدا بود برای اموزش ها.

    توی راه به خودم میگفتم من بهونه نمیارم اگه پرسید میگم خوابیدم به همین راحتی. خوابم برد و نتونستم بیام با صداقت کامل‌.

    استاد باورتون نمیشه اومدم دفتر به بچه ها گفتم خوب اموزش چی شد. گفتن اموزش نداشتیم امروز تو میدونستی که دیر اومدی؟ استاد تمام بدنم مور مور شد گفتم چی؟؟ چرا؟؟ گفتن نمیدونیم ما همه بودیم نیومدن واسه اموزش امروز برگزار نشد و همه فکر میکردن من میدونستم که دیر اومدم در صورتی که روحمم خبر نداشت فقط به حرف خداوند گوش کردم. به همین راحتی. به همین اسونی هم خوب خوابیدم هم تمارینمو انجام دادم هم 8نیم دفتر نبودم که معطل شم

    همیشه میخواستم صدای خداوند رو بشنوم هدایت هاشو دریافت کنم. هدایتم میکرد ولی توی اتفاقات این صدایی که به وضوح باهام حرف بزنه رو تا حالا هیچوقت نشنیده بودم. خدا واسه همه چیز ادمو هدایت میکنه حتی کوچکترین و ساده ترین مسائل. میخوام با هدایت های اون زندگی کنم.

    خوشحالم بابت شروع دوره ی قانون افرینش

    خوشحالم برای کنترل ذهنم که به این خوبی انجامش میدم

    خوشحاام که دارم ذهنمو با ورودی های مثبت بمباران میکنم

    هر روز هر چیز کوچیک و بزرگی که واسم توی این مسیر اتفاق میوفته بارها و بارها تکرار میکنم که یادم باشه خداوند برای من چیکار میکنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1477 روز

    سلام استاد عزیز

    سلام به دوستان خوب خودم

    این فایل خیلی برای من عالی بود و چقدر نکته های عالی از آن یاد گرفتم

    اولین نکته داشتن الگو و الگو برداری از آدم های موفق زندگی خودم بسیار عالی است و این الگوها برای ذهن منطقی من این حکم را دارد که وقتی یک نفر توانسته است موفق بشود من هم می توانم در زمینه های دیگر موفق بشوم و حال خودم را خوب نگه دارم

    درس عالی از این صحبت ها یاد گرفتم که هر چه بیشتر بتوانم ذهن خودم را کنترل کنم اوضاع زندگی من بهتر خواهد بود و جهان هستی در این راه به من کمک خواهد کرد و من را قدم به قدم در این مسیر کمک خواهد کرد و با این اوصاف حال من بهتر و بهتر خواهد شد

    نکته هایی این فایل برای من داشت

    پذیرش اشتباه و عملکرد بد خودم را

    تحسین و تعریف کردن موفقیت دیگران

    دیدن پیروزی های دیگران

    تشویق کردن موفقیت های دیگران

    پذیرش شکست خودم و درس و تجربه کردن از آن

    ناامید نشدن و ادامه دادن این روند و به جلو حرکت کردن

    شناسایی ترمزهای خودم و به این نکته توجه داشته باشم که ذهن من از ترمزهای من برای مقابله با خودم استفاده می کند

    وقتی که امید داشته باشم

    این امید انگیزه ای است که به من کمک می کند تا بتوانم براحتی و آسانی به جلو حرکت کنم و حالم خودم را در این مسیر خوب نگه دارم

    این حال خوب نگه داشتن عاملی است که کمک می کند تا من بخوبی و آسانی بتوانم روی اهداف خودم متمرکز باشم

    یک نکته مهم دیگر این است که باید همیشه در زندگی خودم صادق باشم

    خودم باشم

    نقش بازی نکنم

    همان باشم که هستم و باید باشم

    زمانی که من صادقانه عمل می کنم خودم خودم را کنترل می کنم و این سبب می شود که همیشه راه درست را بروم و آرامش همیشه در زندگی من باشد

    این آرامش همان است که من را به جلو می برد و حالم را خوب می کند و برای من یک رمز موفقیت و پیروزی است

    بزرگترین درس امروز

    کمک گرفتن از الهامات خداوند و دل به هدایت او سپردن

    از او کمک گرفتن و ایمان و اعتماد داشتن به این موضوع که او بهترین کمک و پشتیبان است

    زمانیکه من در مسیر درست باشم و روی خودم کار کنم و به اصل اهمیت بدهم جهان هستی هم به من در این راه کمک می کند و دستهای خدای مهربان برای من یک هدایت و یک الهام و یک انگیزه برای کمک خواهد بود

    یادم باشد که وقتی که در مسیر درست باشم و اصل را رعایت کنم دیگر جزییات برای من اهمیت نخواهم داشت و آن فرعیات خود به خود در طول مسیر حرکت حل خواهد شد

    همیشه دنبال اصل باشم

    به جزییات فکر نکنم چرا که در مسیر اصل خود به خود همه چیز درست خواهد شد

    ممنونم استاد بخاطر این فایل عالی و پر از نکته

    سپاس از خدای مهربان خودم

    سپاس از خدای هدایتگر خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    مریم گفته:
    مدت عضویت: 1219 روز

    به نام الله مهربان

    سلام بر استاد عزیزم

    سلام بر دست خداوند

    سلام به مریم عزیزبانوی دوست داشتنی

    خدایا کمکم کن آنچه ک دوست دارم و در قلبم هست بنویسم

    سبحان الله سبحان الله سبحان الله منزهی تو منزهی تو منزهی تو

    معبودم خدای مهربانم ک همیشه لطف وعناییت همراه من بوده

    خدایا سپاسگزارم ازت

    استاد توی دو فایل اخیر ک در خصوص الگوهای تکرار شونده ترس و هدف بود هر چقدر خواستم کامنت بذارم هنوز نشده ذهنم مقاومت میکنه

    کلی تر س دارم ک بنویسم کلی هدف دارم و داشتم ک نرسیدم

    الان ک دارم اینو مینویسم اشک میریزم از خداوند هدایت خواستم و گفت برو به نشانه روزت تا آرومت کنم

    خدایا یا رب العالمین سپاسگزارم

    چقدر با دیدن این کلیپ اروم شدم توی لحظه حساس شکست ک ذهن و نجواهای شیطان هجوم میارن چقدر ایشون اروم بود چقدر قشنگ صحبت کرد انگار از قبل میدونست چی میخواد بگه

    چقدر خداوند توی کلامشون بود خدایا یعنی میشه به این درجه از توحیدو ایمان رسید این ارامش در لحظه تضاد

    وقتی داریم کاری انجام میدیم کافیه فرزندمون ی درخواست کنه شاکی میشیم و ذهن و نجوا میان ک ببین چقدر بچهات اذیت میکنن ببین چقدر محدودی چقدر توی دستو پاتن

    و نجوا ادامه پیدا میکنه اره بابا مگ میتونی تو برسی مگه میشه تو نتیجه بگیری همه زمانت رو باید برای بچها بذاری و …..

    در زمانی ک فقط بچها ازمون درخواست دارن و ن قهرمانی رو از دست میدیم و ن شکستی رو متحمل میشیم

    اما ایشون توی لحظه حساس با ی شکست

    یه لحظه خودم رو جای ایشون تصور کردم دیدم زمان ورود به جلسه زانوهام میلرزید فکرم همش نجوا میکردد میخوان تجقیرت کنن چی میخوای بگی الان و همش میگفت تو ی بازنده ای تو باختی و بازی تموم شد و….

    خدای من دلم ایمان میخواد از همین جنس ایمان به خودم ک میتوانم ایمان به خودم ک جزیی هستم از وجود تو

    خدایا هدایتم میکنی و من به این ایمان دارم میدونم ک ماریا همیشه در حمایت توست

    من میدانم ک جزیی از تو هستم و میتونم خالق زندگی خودم باشم.

    استاد ی موضوع دیگ ک تازه متوجه شدم اول دلیلش رو میگم ک چرا تازه متوجه شدم

    یادمه دانشگاه ک بودیم من و یه سری از بچه ردیف اول صندلی اون جلو مینشستیم بچه درس خون بودیم من با اینکه شاغل بودم اونم چه شغلی گاهی تا دیروقت سر کار بودم با اینکه بچه کوچیک داشتم تعهد داده بودم به خودم ک باید زیر 18 نگیرم درسی رو من عاشق عدد 20 بودم اونم رشته حسابداری مالی اما توی بارداری سر فرزند دومم ی تضادی پیش اومد ک خیلی عزت نفسم پایین اومد جوری ک الان یه سری موضوعات رو باید چندبار بررسی کنم باید زمان بذارم دقت کنم تا بفهمم

    الان 212 روزه من به حریم امن الهی دعوت شدم و امروز تازه فهمیدم ک این ستاره ها چی هستن چرا ابتدای امر سفیدن و چرا کم کم زرد میشن

    استاد نمیدونم چی بگم چطور ذوق و خوشحالیم رو نشون بدم

    شما وقتی کامنتی رو لایک میکنید ستاره های خوشکلم طلایی میشن درسته ؟

    خدای من

    خدایا سپاسگزارم خدایا شکرت

    من با همه وجودم میخوام بشم همون شاگرد زرنگه

    مکتب شما مکتب عشقه مکتب آگاهیه مکتب حرکته و یعنی مکتب خداست

    توی کامنت دوست عزیزم جناب حافظان فرمودن :

    من ساختار خداوند رو دیدم

    دو عنصر یا دو وجه «عشق و آگاهی » تنهیده در هم

    مثل ترکیب اکسیژن و هیدروژن که شده آب

    حالا تصور کن موقع خلقت انسان ، خداوند نیمی از وجود خودش بخش عشق رو به انسان داد و آگاهی رو ازش جدا کرد تا بتونه تجربه کنه و کسب آگاهی ، ماموریت انسان بر زمینه و اسمش تجربه یا شهادت بر وجود خداوند از بیرون از خداست.

    خدایا سپاسگزارم

    استادم سپاسگزارم

    مریم زیبا و بچهای سایت سپاسگزارم

    دوستان توحیدی ام سپاسگزارم

    میخوام همینجا تعهد بدم ک با همه وجود حرکت میکنم و باانجام تمرینهای استاد و درک قانون تکامل نتایج عالی و فوق العاده ام رو بذارم.

    به لطف و عنایت خداوند میرم برای تغییر شخصیت با جهادی اکبر

    در پناه الله مهربان باشید./

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: