توجه به داشته ها، راهِ رسیدن به خواسته ها - صفحه 40 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2684 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فرشته شکیبایی گفته:
    مدت عضویت: 3042 روز

    خدایا شکرت که در سال 96 موفق شدم البالو پلو و فرنی درست کنم و شروع اشپزی من . خیلی اشپزی دوس دارم و با لذت میپزم .استاد نمیدونی وقتی پیاز سرخ میکنم چه حس خوبی بهم دس میده . بوی پیاز فوق العادس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    حسین علی پور گفته:
    مدت عضویت: 3305 روز

    سلام به همه ،سال نو رو به استاد و همه اعضای سایت تبریک میگم.

    من در سال 96 از سربازی معاف شدم و بعدش اپلیکیشن ثروت عباسمنش را دانلود و تماشا کردم و در مدار ثروت قرار گرفتم یعنی با یک مربی کسب وکار اینترنتی آشنا شدم که آموزش تضمینی می دهد و من را به هدفم که رسیدن به استقلال مالی است نزدیکتر کرد

    در حال حاضر در حال تهیه محصول هستم.

    در سال 96 دوستان جدید پیدا کردم و همچنین در سال 97

    در سال 96 با مشاهده فایل چشم زخم استاد عباسمنش تصادفات رانندگی ام متوقف شد البته سرعت رانندگی ام را کاهش دادم و دقتم را بالا بردم و هر سه اینها تاثیرگذارند. در سال 97 دوست پسرخاله ام ایده ای به من داد که زمین کشاورزی بگیرم و تبدیل به باغ کنم و خانه ویلایی داخلش بسازم و کلش را بفروشم.

    هنوز سایتم به درامد نرسیده ولی زمانی که به درامد برسد زمین کشاورزی می گیرم و به باغ تبدیلش می کنم.

    سال 97 سالی است که قرار است به درامد از بیزنس اینترنتی برسم البته سال 96 می خواستم برسم ولی نشد.

    سال 97 قصد انتخاب همسر مناسب در شهری که زندگی می کنم دارم.

    سال 97 یک واحد آپارتمانی که در حال ساخت است آماده می شود و به من می دهند.

    در سال های بعد قصد احداث نیروگاه خورشیدی دارم.

    در سال 97 یک خودروی سورن موتور ملی می خرم.البته هم اکنون سورن پدرم را سوار هستم.

    قصد دارم در سال 1402 به بعد پس از راه اندازی چند کسب و کار به کشور خارجی سفر کنم.و در آنجا زندگی کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    معین کرمی گفته:
    مدت عضویت: 3241 روز

    سلام خدمت شما دوستان گلم.

    خداوند بزرگم رو سپاس میگم که بازهم سلامت و خوب در این خانواده ی عالی هستم.

    خب بزارید براتون بگم از سالی که گذشت یعنی 96٫٫٫٫

    من سال گذشترو در حالی شروع کردم که پدر بزرگم سکته کرده بود توی جا بود و مادر بزرگم هم تازه سرطان گرفته بود .من بهار رو هر طوری بود سپری کردم با درس و مشق و این حرفا.وقتی رسیدیم به اول تابستون مادر بزرگم رو از دست دادم از شدت شیمی درمانی .حال من خیلی بد بود و در ضمن وضعیت مالی خوبی هم نداشتیم.

    من به کمک کسی که دوستش دارم تونستم نیم سال دومم رو عالی تر شروع کنم با عبادت و درس و نمره های عالی .ولی وقتی یکم رفتیم جلو تر پدر بزرگمم از دست دادم خب واقعا سخته از دست دادن کسایی که دوستشون داری .ولی من به راهم ادامه دادم تا اینکه رسیدم به امتحان میان ترمم .به همون دلیل ها حال من زیاد خوب نبود.اواخر امتحانا بود که دوباره بعد از مدت ها برگشتم به این سایتی که اواخر 95 عضوش شدم.من هم اولش شیطان درونم می نشست و می گفت که تو چرا باید عباسمنش رو پول دار کنی اون زرنگه ومی خواد پولاتو بدزده مثل همه. ولی دلمو زدم به دریا ورفتم و بیشتر محصولاتی رو که به دردم می خورد رو دانلود کردم چرا زندگی من و خانوادم دسخوش تغییر بود .من قبل از ورود دوبارم به این سایت خداوند رو یک موجود بی رحم میدیدم و زندگی رو یک بوکسور توی رینگ و جهان هستی رو کاملا مرده میدیدم .وقتی که دست به تغییر افکارم زدم همه ی این ها تغییر کرد تفکراتم نسبت به همه چی و همه چی .بعد از امتحانا همه چی تغییر کرد انگار خداوند رو فهمیده بودم وجهانش رو که سپاس میگم خداوندم رو بابت استاد عزیز و شاید کمی لیاقتم .بعد من روزانه حدود 2ساعت تمرین می کردم و همچنانم می کنم از اون قوانینی که خداوند به استاد عزیز نشون داد تا اون مارو آگاه کنه.یواش یواش تمام آرزو های مرده ی من در ذهنم رنگ گرفت و من هر روز و هر روز دارم اونارو مرور می کنم .من تونستم هدف گذاری کنم برای خانواده ی خودم وطبق اون قوانین جلو برم تا برسم به سال 97 که پر از موفقیت باشه برام.

    شاید شما ها و خانوادم بد ترین سال عمرشون 96 بود ولی من اینطور فکر نمی کنم چون من گنجینه ای پیدا کردم در این سایت که از هزاران میلیارد برام با ارزش تر باشه و امسال سال تغییر های اساسی برای من و خانوادمه .

    من همیشه به اتفاقی بودن زندگی اعتقادی ندارم و اگر من و شما با استاد آشنا شدیم اومدیم تو این سایت و زندگیمون داره تغییر می کنه قطعا و قطعا لطف و مهربانی خداوند بی کران ماست .پس سپاسش می گم و تشکر می کنم ازش بابت همه چیز حتی همه ی تضاد های زندگیم که باعث پیشرفتم شد در همه ی ابعاد زندگی .خداوندا ما را در گروهی از افراد قرار ده که به آن ها نعمت دادی و نه آنان که خشم و غضب را نسار آنان کردی.

    شکر و شکر و شکر وشکر بابت تمامی چیز هایی که دارم و می خوام بگم اگه استد در 15 سال پیش نقطه ی صفر بوده با اون شرایط مالی برای شروع من و خانوادم الان نقطه ی 10 هستیم فقط خواستم بگم که از هر جایی می توان شروع کرد فقط وفقط وفقط با ایمان.

    عجیب ترین قانونی که دیدم قانون جذب بود که 99درصد مردم جهان ازش با خبرند واقعا قانون عالییه و ازش استفاده کردم و نتایج عالی گرفتم همون طور که امام صادق میگه”هر چیزی را که درخواستش را داری فکر کن که پشت در خانه ات است” این قانون زندگی من و خانوادم رو متحول کرد تمام کار های غیر ممکن اداری پدرم داره انجام میشه و همون طور که استاد گفت من تمرین های ایده ساز کردم و همشون به ذهنم رسید و با خانوادم در میون گذاشتم برای مثال کسب و کار جدید .اجاره ی یک مغازه . تبدیل زمین به پار کینگ و ….. واقعا ممنون استادم

    از استاد عزیز سپاس گزارم و از خدای خودم که من رو هدایت کرد به سمت درستش و اون هم این سایت بود امید وارم سال خوبی باشه برای همه جهانیان الاخصوص خانواده ی عباسمنش واینکه من برم به تمرین و مرور قوانین تا تمام آرزو های من به واقیعت تبدیل بشن .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    ترانه مرندی گفته:
    مدت عضویت: 3440 روز

    با سلام

    خدا را شکر یکسال دیگر با خیر و خوشی سپری شد و سال جدید در پیش است.

    اتفاقات خوبی که برایم در سال 96 افتاد

    1- یافتن کار و انجام کار طبق رشته تحصیلی ام (مدتها بود کار نداشتم و انگیزه هایم را ازدست داده بودم)

    2-تغییر شرایط و محیط زندگی ام ( همیشه خانه امان شلوغ بود و خواهرم مرتب فزرندانش را می آورد و شلوغ پلوغ بود از صبح تا شب – بالاخره انها را مهد کودک گذاشت و محیط خانه امان آرام تر شد)

    3- ازدواجم ( علت اصلی آشنایی با این سایت همین بود وقتی دنبال جواب سوالم چطور خواسته ام را رها کنم چون خیلی وابسته هدفم شده بود در گوگل می گشتم از عقل کل با اینجا آشنا شدم ) توانستم معیارهایم را مشخص کنم خواسته ها و رابطه دلخواهم را جذب کنم

    4- افزایش درامد در یک سال اخیر( دو برابر) هر چند راضی نیستم اما با توجه به این که مدتها شاغل نبودم نشانه خوبی برای آینده می تواند باشد

    5-آرامش و ارتباط بهتری با خداوند برقرار کردم از نظر خودم خیلی توحیدی تر شدم خدا را باور کردم او را یافتم و ایمانم بیشتر شد.

    دوستان لطفا به من هم امتیاز خوب دهید خوشحال می شوم.

    برای سال جدید اهدافم بیشتر مادی است و می خواهم افزایش درامد داشته باشم خانه دلخواه و روابط دلخواه و ماشین دلخواهم را تجسم می کنم و صد البته ارتباط و رابطه بهتر با خداوند و سپاس گذاری از او .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    علیرضا گفته:
    مدت عضویت: 3276 روز

    سلام دوستان عزیز

    تا قبل از دیدن این فایل 12 دقیقه ایی از استاد، فکر میکردم سال 96 رو هدر دادم و عمرم تو این سال تلف شده چون هیچی بدست نیاوردم و باید سال جدید رو از صفر شروع کنم و بیشتر روی باورهام کار کنم تا سال قبل رو جبران کنم ولی وقتی این فایل رو دیدم، نگرشم عوض شد، چند دقیقه تو فکر رفتم و اتفاقای سال قبل رو بیاد آوردم. به خودم گفتم وای پسر.. چقدر سال 96 سالِ خوبی بوده چقدر اتفاقای خوبی افتاده.

    من سفر رو خیلی دوست دارم. پارسال تو همون روزای اول عید به لطف خدا با دوستم رفتیم شمال که هم خونه بود و هم ماشین و همه امکانات رو داشتیم. بعد از تعطیلات عید دوست برادرم بهم پیشنهاد یه کار برق داد که چند ماهی کار کردم.

    پارسال من قصد داشتم کنکور کارشناسی بدم. و چند جا برای کلاس کنکور رفتم که قیمت کلاسا خیلی بالا بود. به طور خیلی خیلی اتفاقی یکی از دوستام بهم گفت یه نفر هست کلاس کنکور میزاره و خیلی خوب هم درس میده و چون خودش هم دانشجو هست هزینه ی کلاس هاش کمتر از بقیه جاهاست. به لطف خدا رفتم دیدم هم خوب درس میده و هم هزینش کمِ و هم اینکه خودش گفت اگه دوست داشته باشی میتونی تو چند تا قسط بدی. خوب من همه ی کلاسارو رفتم و تو کنکور شرکت کردم. (شرایط من جوری بود که اگه ورودی مهر قبول میشدم میتونستم برم دانشگاه و اگه ورودی بهمن قبول میشدم باید میرفتم خدمت) . وقتی جواب کنکور اومد باورم نمیشد من هم دانشگاه سراسری قبول شدم و هم ورودی مهر و هم اینکه تهران قبول شده بودم. و بعد

    تو تابستون با خانواده رفتیم مشهد و بعدش رفتیم روستای پدرم که اطراف همون جاست و کلی جاهای دیگه که تقریبا 20 روز طول کشید و چقدر هم خوش گذشت و بعد از این سفر چند بار هم رفتیم قم و علاوه بر این چون دوستم تازه ماشین گرفته بود کلی باهم میرفتیم تفریح تو جاهای مختلف که نزدیک بود.

    پارسال چون گوشیم رو گم کرده بودم و گوشی نداشتم برادرم یه گوشی ساده بهم هدیه داد و یه ماه بعدش خودم یه گوشی خوب گرفتم و چون خراب شد دوباره یه گوشی نو عالی خریدم.

    و بازم به لطف خدا کلی دوستای خوب تو دانشگاه پیدا کردم.

    و کلی چیزای دیگه که نمیشه همه رو نوشت. الان که اینا رو نوشتم خودم تعجب کردم که چطور اینا و خیلی چیزای دیگه که ننوشتم رو ندیدم.

    و سال جدید اِن شاالله میخوام زبان انگلیسیم رو تقویت کنم و یه خودرو بگیرم و معدل درسم رو چند نمره ببرم بالا و درآمدم رو چندین برابر افزایش بدم و مهمتر از همه باور های قدرتمند کننده در خودم بسازم و میخوام در طول سال 97 حالم دلم خوب باشه.

    از پروردگارم سپاسگذارم بابت این خواسته ها و همچنین از استاد عزیز.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    زهرا شفیعی گفته:
    مدت عضویت: 3130 روز

    سلام خدمت استاد عزیز ودوستان گرامی

    من از اسفند 95 با سایت اشنا شدم واز فرودین 96 تمرین چگونه در امد خود را 3 برابر کنید رو شروع کردم وخدا رو هزاران بار شکر تونستم کسب وکارم رو تو خونه راه اندازی کنم منی که سالانه 500 هزارتومان در امد داشتم الان به لطف خدای مهربون واموزهای استاد ماهی 1500 در امد دارم .اتفاقات زیادی برام افتاد از جمله یکی از خواسته هام تهیه دوره روانشناسی ثروت 3 استاد بود که خدا رو هزاران بار شکر تونستم در ابان ماه اون دوره رو خریداری کنم .

    من چون از سال قبل با شرکت در دوره های قانون جذب وثروت معنوی دوتا از شاگردان استاد شرکت کرده بودم تا حدی به این قانون اشنا بودم ولی به دلیل بهم خوردن رابطه 14 سالم نمیتونستم تمرکز خوبی داشته باشم

    ولی خدا رو هزاران بار شکر با تمرین وتکرار تا حد زیادی توستم به ارامشی میخواستم برسم

    تونستم فایل جلسه 9 و10 قانون افرینش وکتاب چگونه فکر خدا رو بخوانیم ورویاهایی که رویا نیستن رو هم تهیه کنم

    همین امروز با تموم کردن به فایلهای جلسه 9 قانون افرینش دقیقا همون اتفاق خوبی که استاد تو روابط گفته بودند برای من اتفاق افتاد

    در اسفند 96 هدیه نقدی زیاد دریافت کردم

    تونستم با کار کردن روی اعتمادبه نفس خودم خریدای رو انجام بدم که تا حالا جرات نمیکردم

    پسرم که 13 سالش رو هم با استاد اشناش کردم خدا رو شکر اول مقاومت میکرد ولی بعدا نتایج منو دید خودش گفت فایلهای استاد رو هم برام بفرست

    تونستم بعد از بهم خوردن رابطه من قید همه چیز رو بزنم اول میترسیدم ولی هی با خودم تکرار میکردم لاتخف ولا تحزن .با خودم میگفتم من انقدر ثروتمند میشم که این پولها برام هیچه وتونستم همه رو ببخشم

    به امید خدای مهربون در سال 97 از خدا میخوام که ایمانشو در وجود من هزاران هزاران برابر کنه .ودوست دارم ی رابطه عالی در کنار همسر وفرزندانم داشته باشم

    .افزایش درامد 100 برابر

    خریدن ی خونه بسیار عالی

    ی ماشین زیبا وعالی

    ممنونم از شما استاد عزیز

    متشکرم

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    مهدیار مقدم گفته:
    مدت عضویت: 3103 روز

    به نام الله عزیز و مهربان

    سلام به تمام افراد شجاعی که با شجاعت تغییر رو میپذیرن و روز به روز به ایمان خودشون اضافه میکنن، من دی ماه 96 با گروه استاد عباس منش آشنا شدم

    در اوایل سال 96 ترم 8 لیسانس رو از یک سمت و کنکور ارشد رو در سمت دیگه داشتم. باد موافق خداوند رو با بند بند وجودم حس کردم، هم پایان نامه دشوارم رو انجام داده و دفاع کردم و هم 180 شد رتبه ارشدم و راهی دانشگاه امیرکبیر شدم. به عینه می دیدم که چه سر به هوایی هایی انجام دادم و چه گره هایی به کارم زدم و خداوند لطف می کرد و گره ها رو باز میکرد…از ندادن دعوت نامه به استاد ارزیاب تا … واقعا شکر میکنم خداوند رو.فقط باید خدا باشی که بنده ات اینقدر ناسپاس باشه اما بازم هواشو داشته باشی.قطعا الطاف خداوند منطبق بر قوانین آفرینشه که در ذهن من اینطور با حرف استاد منطبق شد که (سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش….و من هم جدا سخت تلاش نکردم در هیچ کدوم از این دو مورد، بلکه به خواسته هام توجه کردم…هر وقت آزمون آمادگی کنکور در پلی تکنیک برگزار می شد، توی دانشگاه که قدم میزدم میگفتم،دانشگاه خوبیه، بهتر از خواجه نصیره…میخوامش…فقط بهش توجه می کردم…دقیقا هم در مورد فارغ التحصیلی همینطور…فقط به لحظه شیرینی دادن به همکلاسیا بابت فارغ التحصیلی توجه میکردم :)))))

    سه سال درگیر خواستن فردی بودم، تبدیل به فردی غمگین و بسیار غمگین شده بودم…خداوند لطف کرد و زندگی تازه ای شروع کردم و مادرم من رو با استاد آشنا کرد….خدا رو هزاران مرتبه شکر که وعده خداوند حق هستش و زمین هیچ وقت از صالحان خالی نمیشه و مصداق بارز صالحان استاد عباس منش عزیز هستش،گرچه دید من به خداوند و اسلام دیدی نبود که در جامعه ماست اما نقاط ضعف زیادی داشته و داره که استاد در برطرف کردن و تغییر خیلیاشون نقش اساسی داشتن…از استاد عزیز هم خیلی خیلی ممنونم و لطفا اون قواره 50 هکتاری بالادستشون هم واسه من نگه دارن چون ایمان دارم که ((سخر لکم))

    در سال 96 بیماری کم سراغم اومد و تهش دو سه روزه خوب شدم…واقعا خدا رو شکر میکنم بابت سلامتیم. خدا رو شکر که این تاج نامرئی رو بر سر دارم.

    الله یکتا و پاک و منزه از هر بدی و ناپاکی رو شکر می کنم بابت تمام نعمت هایی که به من عطا کرد. از خدا میخوام کمک کنه آنقدر ایمانم به خودش قوی و قوی تر بشه که کوچک ترین التافش رو هم عمیقا حس کنم و از ته دل شکر به جا بیارم.

    امیدوارم من وهمه شما دوستان شجاع هر روز بیش تر و بیش تر روی خودمون کار کنیم و به ثبات فرکانسی برسیم و بتونیم کاملا ورودیهای ذهنمون رو کنترل کنیم تا به تمام خواسته هامون برسیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      عیسی غریبلو گفته:
      مدت عضویت: 3440 روز

      زندگی زندگی زندگی منی تو زندگی زندگی چرا نمیشه بی تو

      Zendegi zendegi zendegi mani to zendegi zendegi chera nemishe bi to

      جون و دل کی بودی بگو آخه چی بودی دل منو به این زودی بگو چرا ازم ربودی

      Jono dele ki bodi begoo akhe chi bodi dele mano be in zodi begoo chera azam robodi

      دل بیچاره گیر افتاد عاشق تو شدم ای داد همیشه هواتو میخواد اون دلی که دادی به باد

      Dele bichare gir oftad asheghe to shodam ey dad hamishe havato mikhad on deli ke dadi be bad

      آرامش من باید بشه من کاری بکنم بشه تو بشی دنیای من

      Arameshe man bayad beshe man kari bokonam beshe to beshi donyaye man

      رویای منی دنیای منی اینقدر خواستنی عشقم من تو شدم یا تو منی

      Royaye mani donyaye mani inghadr khastani eshgham man to shodam ya to mani

      ترانه آهنگ زندگی از محمد علیزاده

      نمیبینم هیشکیو آخه تورو دیگه دارمت معمولی نه ها تورو طور دیگه دارمت آره جور دیگه دارمت

      Nemibinam hishkiyo akhe to ro dige daramet

      Mamoli na ha to ro tore dige daramet are jore dige daramet

      آرامش من باید بشه من کاری بکنم بشه تو بشی دنیای من

      Arameshe man bayad beshe man kari bokonam beshe to beshi donyaye man

      رویای منی دنیای منی اینقدر خواستنی عشقم من تو شدم یا تو منی

      Royaye mani donyaye mani inghadr khastani eshgham man to shodam ya to mani

      آرامش من باید بشه من کاری بکنم بشه تو بشی دنیای من

      Arameshe man bayad beshe man kari bokonam beshe to beshi donyaye man

      رویای منی دنیای منی اینقدر خواستنی عشقم من تو شدم یا تو منی

      تقدیم به عشق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    مهشاد میم گفته:
    مدت عضویت: 3052 روز

    به نام خدای مهربان

    سال 96 برای من سالی بود که همواره پر از تغییرات و پیشرفت بود.

    من دختری هستم که بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه به خاطر باورهای غلطی که داشتم تا 2 سال بیکار بودم و همیشه به جای اینکه با امید به خدا در جستجوی کار باشم امیدم به خانواده و دوستان آشنایانم بود و هیچوقت حتی به ذهنم هم خطور نمیکرد که میشود با ایمان به خدا کارها را انجام داد،آخر میدانید ما از بچگی همیشه ترسیده بودیم از چوب خدا و به ما گفته بودند که باید از خدا بترسیم که مبادا بلایی سرمان بیاید،غیبت نکنیم که مبادا بلایی سرت میاید،دیگران را قضاوت نکنیم که قضاوتت میکنند خلاصه زندگیم پر بود از خدا اما پر بود از خدایی که با عصایش منتظر بود تا دست از پا خطا کنم و بزند توی مغزم همچین که نفهمم از کجا خوردم،ولی هیچوقت نگفته بودند چیزی از خدا بخواه و ایمان داشته باش و قوی باش از پشتگرمی خدا،قوی باش از حضور خدا ،آدمی بودم که حتی با این که مدرک مهندسی از دانشگاه خیلی خوب داشتم ، نقاشی خیلی عالی میکشیدم و هزاران کار دیگر خودم را هیچ حساب نمیکردم

    خلاصه اینکه بعد از دو سال بیکاری بالاخره در شرکتی مشغول به کار شدم که همیشه آرزوی کار کردن در آن را داشتم و آن هم برادرم برایم جورش کرد و این هم شرک بود

    من وارد این شرکت شدم و ابنقدر ضعیف بودم و از عزت نفس پایین برخوردار بودم که مدام تحقیر میشدم و این تحقیر ها در حالی بود که من همه مسئولیتهایم را به بهترین روش مهندسی انجام میدادم و برای انجام کارهایم با جدیدترین مباحث و مقررات روز مهندسی کار میکردم و با اینکه رییسم این را میدانست مدام من را تحقیر میکرد و چون ایراد فنی نمیتوانست به کارهایم بگیرد به خاطر اینکه با آشنایی برادرم آمده بودم و سابقه کاری کمی داشتم تحقیر میشدم.

    اما من بعد از دوسال به کار رسیده بودم و اصلا این چیزها به چشمم نمی آمد و فقط شاد و خوشحال بودم و خدا را شکر میکردم که با رشته ام مشغول کار شده ام و احساس مفید بودن میکردم ،بعد از مدتی که از کار کردنم گذشت رییسمان گفت پروژه ای که تو در آن کار میکنی سود کمی دارد و من تصمیم گرفته ام حقوق تو را تا حد کمتر از نصف حقوق فعلی کم کنم و این در حالی بود که من فشار کاری شدیدی به خاطر این پروژه تحمل میکردم و حتی در طول این مدت یکبار از فشار کاری سخت بیمار شده بودم.همه همکارانم متعجب بودند که چطور همه این مسئولیتها را به تنهایی انجام میدهم.

    این اتفاق باعث ایجاد تضاد در زندگی من شد و من تازه به فکر فرورفتم که من انتظارم از شغلی که دارم چیست و واقعا دوست دارم چگونه کار کنم .

    من از شرکت استعفا دادم و این در حالی بود که رییسم اصلا انتظار چنین کاری را از طرف من نداشت چون از برادرم شنیده بود که من 2 سال بیکار بودم و میدانست این کار را به سختی به دست آوردم و بارها گفت برگرد بع شرکت کار کن اما نصف حقوق را بگیر و کلی هم با من صحبت کرد که قبولش کنم اما من تصمیمم را گرفتم و از شرکت بیرون آمدم.

    بلافاصله خداوند من را به سمت فایل های استاد عباسمنش هدایت کرد و من شروع به کار کردن روی باورهایم کردم و همینطور پشت سر هم هدایت خداوند و من کاری برای خودم شروع کردم که همیشه عاشقش بودم و همینطور پشت سرهم سلسله وار اتفاقاتی افتاد که من شغل مورد علاقه ام را راه بیندازم و این واقعا یک شروع تازه بود انگار خداوند میخواست همه آن اتفاقات بیفتد که دیگر نخواهم به عقب برگردم ،انگار پل های پشت سرم خودشان خراب میشدند.

    شروع به کار کردن روی باورهای ثروتم کردم و کم کم بدون اینکه کاری انجام دهم حساب بانکی ام از 8 میلیون به 16 میلیون رسید، آن هم از حقوقهایی که شرکت به من پرداخت نکرده بود و میخواست پرداخت نکند،بدون هیچ شکایتی یا دادگاه رفتن ،خودشان به سادگی و با روی بسیار خوش و دوستانه به من پرداخت کردند و نتیجه ایمان به خدایی بود که تازه شناخته بودم ،و با شناختش چنان قدرتی در وجودم بود که هیچ چیز تکانم نمیداد.

    در این بین خداوند به دلم انداخت که فلان سهم را به فلان مبلغ در بورس خریداری کنم و من هم این کار را کردم.

    گفتم که ایمان به خدا تازه در دلم ایجاد شده بود و اما با این حال هنوز که هنوز است ترسهای زیادی در دل دارم که باید با تقویت و تغییر باورهایم آن را بهبود ببخشم و قویتر کنم و این را هم بگویم که من هنوز از کاری که برای راه انداختم پولی عایدم نشده.

    اما ایمان به خدا دارم که خودش در زمان مناسب مبالغ بی نهایتی وارد زندگی من میکند و به قول استاد عباسمنش من همین الان بوی پول را حس میکنم.

    خلاصه اینکه سال 96 بهترین و پربار ترین سال زندگیم بود که با هدایت خداوند پله پله به خواسته هایم نزدیکتر شدم.

    اصلا همین وجود خداوند که در زندگیم احساس میکنم و این قدرتی که در وجودم موج میزند و آرامشی که دارم می ارزد به همه چیز در این دنیا.

    سال 96 برای من پر بود از لحظه های عجیب و غریب حضور خدا که هرگز تجربه اش نکرده بودم.

    سال 97 من و شما هم پر باشد از لحظه های حضور خداوند که به نظر من همین ما را به جاهای خوب میرساند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    محمد مردانی گفته:
    مدت عضویت: 3429 روز

    سلام به بچهای گل گلاب و استاد گلم سال نو مبارک سال 96عجیب ترین و متفاوتترین سال زندگی من بود چون اوخر سال 95من موفق شدم بسته روانشناسی 1رو بخرم و بخاطر تمرکز و تمرین بسیاری که من روی این بسته داشتم از همون روزهای اول نشانه ها و اتفاقات پیدا شد کل اتفاقات رو که ننوشتم چون واقعا خیلی خیلی زیاد بود راسیاتش منم زیاد اهل نوشتن نیستم اما چکیده ای از اتفاقات رو که نوشتم 70 80 صفحه ای شد که میخام چکیده ای از این نوشته هارو همون جور که تو دفترم نوشتم براتون اینجا تایپ کنم که انشالا ایمان خودم و خودتون بیشتر بشه

    1:خدایاشکرت یک پروژه بسیار بسیار عالی به من پیشنهاد شد با قیمت عالی و ما سریع شروع به کار کردیم و در مدت 2روز این کار تمام شد و من تو این 2روز یک میلیونو پونصد هزار تومن سود کردم

    2:خدایاشکرت امروز یکی از بهترین نشانه های زندگیم رو دریافت کردم و او این بود که بصورت اتفاقی یک پیرمرد موفق قسمتی از زندگیش را برایم تعریف کرد او گفت از سرباز که برگشتم برادرم مرا گذاشت سر کار کارخانه نساجی او از این کار اصلا خوشش نیامد و فرار کرد از سر کار بعد از فرارش از سر کار به گفته ی خودش گفتم خدایا یک کار خوب به ما بده و داد او الان یکی از بهترین چینی فروشان ایران است

    3:خدایاشکرت خیلی به جا وبه موقع کسیکه ازش طلبکار و پولم را نمیداد پولم رو ریخت به حسابم جالب اینکه من اصلا بهش زنگ نزدم

    4:خدایاشکرت که 90 درصد چراغهای راهنمایی رانندگی برای من سبز میشود یا سبز میماند تا من بروم

    5:خدایاشکرت من میخواستم کفش سالنی بگیرم که یکی از دوستانم کفشهایش را داد به بهم و من اینجا 300هزار تومن سود کردم

    6:خدایاشکرت از این همه وفور کار مدام پروژه های عالی به من پیشنهاد و جالب اینکه مشتری ها به راحتی پول نقد میدهند

    7:خدایاشکرت من بیلیارد بازی میکردم که به طور عجیبی توپ ها جا میرفت و همه میگفتن چقدر تو خوش شانسی

    8:خدایاشکرت من یک اگاهی دریافت کردم و او این بود که من نباید برای دیگران و خانوادم و حتی همسرم حرص بخورم زیرا سرنوشت هر کسی دست خودشه و من هیچ تغیری نمیتوانم درش انجام بدم و من فقط با کمک کردن به دیگران به خودم کمک میکنم

    9:خدایاشکرت من یک پراید خریدم با پول خودم

    10:خدایاشکرت من 300 هزار تومن تخفیف گرفتم برای ماشینی که خریدم

    11:خدایاشکرت که داداشم خطی که دستمه رو به نامم کرد و فورجیش کرد تازه قبضمم پرداخت کرد

    12:خدایاشکرت ماشینمو 2 گانه کردم بدون خرج کردن حتی یک هزاری

    13:خدایاشکرت امروز رفتم تعویض پلاک و به لطف تو با اینکه مدارک من کامل نبود کارها همه حل شد خیلی عجیب بود

    14:خدایاشکرت که من تونستم تولد همسرم رو در یکی از بهترین رستورانهای شهر بگیرم و یک هدیه عالی هم بگیرم براش

    15:خدایاشکرت که من یک پروژه بسیار عالی و با قیمت عالی گرفتم و تمام کردم و پولش رو نقد گرفتم

    16:خدایاشکرت که من تونستم حمله کنم به یکی از بزرگترین ترسهام و اون مصاحبه با افراد موفق بود و خداروشکر که با یک انسان بسیار موفق بسیار عالی بسیار خوش اخلاق بسیار خانواده دوست و بسیار شریف مصاحبه کردم اولش واقعا دستو پام ملرزید اما اینقدر باهام خوب برخورد کرد کخ سربع همه چیز فراموش شد

    17:خدایاشکرت که من با صاحب یک نمایشگاه ماشین بسیار موفق مصاحبه کردم و ایشون چه انسان بسیار با ادب خوش اخلاق شریفی بود

    18:خدایاشکرت که یکی از فامیل هامون از امریکا یک جفت کفش شیک و عالی برام فرستاد

    19:خدایاشکرت که من و همسرم هر روز رابطمون بهتر میشه و چه اتفاقی بهتر از این

    20:خدایاشکرت که من الان تو مداری اومدم که هر روز پول به دست میارم در صورتی که قبلا اصلا اینجوری نبود

    21:خدایاشکرت که تا الان درآمد من بیشتر از 10 برابر شده

    22:خدایاشکرت که من به راحتی ازدواج کردم و پول عروسی به طور معجزه واری جور شد

    23:خدایاشکرت که من و همسرم برای ماه عسل رفتیم شمال و چه سفر عالی و رویایی بود واقعا

    24:خدایاشکرت که کار من جوری هست که من در حین کار هم میتونم به فایلهای استاد گوش کنم

    25:خدایاشکرت که ما یک خونه عالی با صاحب خونه عالی تر گیرمون اومد

    26:خدایاشکرت که تمام همسایه های ما بسیار انسان های خوب و عالی هستن و همین اول کاری من با چندتاشون دوست شدم

    27:خدایاشکرت که من امسال 99درصد از مواقع صحیح و سالم بودم

    28:خدایاشکرت که من به راحتی بسته راهنمای عملی به رویاهارو خریدم

    29:خدایاشکرت که من روز به روز ایمانم به خداوند بیشتر میشه و ابن بهترین اتفاق زندگی من هست

    خداشاهده اینا یک صدم اتفاقاتیه که برام اتفاق افتاده اگر بخوام ریزشو بنویسم روزها باید تایپ کنم خدایاشکرت از این همه فراوانی خدایاشکرت از این قانون های ساده و بدون تغیر خدایاشکرت که منو با عباس منش اشنا کردی خدایاشکرت که شرایط من هر روز بهتر میشه خدایاشکرت از این همه دیدگاه عالی عالی از دوستانم مرسی از همه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  10. -
    ستایش قوام گفته:
    مدت عضویت: 2851 روز

    به نام خدایی که به ما وعده فزونی و نعمت داده است

    سلام سلام

    صبح همگی بخیر البته تا کامنتم تموم شه ظهره دیگه

    به هر حال

    خب بزن بریم با عشق و انرژی مثبت و شادی شروع کنیم

    درکامنت های قبلی گفتیم امید واریم این سال رو بهترین سال زندگیم مون خلق کنیم و هر سال بهتر و از سال قبل

    حالا وقتشه تمرکز کنیم به بهترین وجه سال گذشته تا ببینیم چقدر سال عالی ای بوده

    و از نوشتن هیچ نکته ای حتی کوچیک اجتناب نکنیم

    و بعد ببینیم که چه چیزای خوبی خلق کردیم و حالا میخوایم بیشترشو خلق کنیم

    قانون چیه

    قانونی که باعث میشه خواسته ها وارد زندگیم بشه و و منو به سمت خواسته هام میبره و در های نعمت رو بروم باز میکنه

    اینه

    که احساس خوب ،توجه به نکات مثبت و سپاسگزاری به خاطر داشته ها و یاد اوری و تجسم چیزهایی که نتیجش احساس خوب میشه وقتی سپاس گزاری به خاطر کوچی ترین داشته هات ،داری فرکانسی به جهان هستی ارسال میکنی که دروازه ای از نعمتها وارد زندگیت میشه

    به اندازه ای که هماهنگ میشی با خدای وجودت با خالق قدرتمند تمام هستی

    به همون اندازه به قدرت های الهی که در وجودته دسترسی پیدا میکنی

    و وقتی میتونی از نعمتهات استفاده کنی

    از خلیفه خدا بودنت

    از مسخر تو بودن زمین و اسمان و دریا ها

    که هماهنگ بشی با فرکانس خداوند

    وقتی هماهنگی که در احساس عشق و شادی و شعف درونی و دائمی سپاسگزاری هستی هماهنگی

    و میتونی از ون قدرت استفاده کنی

    میپرسی به چه مقدار

    تا چه حد

    به اندازه ای که هماهنگ شی به اندازه ای که مسلط بشی بر عواطف و کنترل ذهنت به اندازه ای که میتونی تو اون فرکانس پیش بری،به همون اندازه قدرت افرینندگی و خالق بودن داری

    به شرط ثبات فرکانس و تکامل

    این چیزیه که سادس

    اما عمل بهش تعهد میخواد

    فراره

    تکامل میخواد

    و مهمترین و کلیدی ترین و شاه کلید ترین عامل هست در قانون و نقطه و ریشه تمام مراحل

    پس جدی بگیر این فرکانس خوب رو

    مثل الفبا میمونه

    اولین چیزیه که بچه دبستانی یاد میگیره

    و ساده به نظر میاد

    و مهم ترین چیزه که تا 20 30 و سال های سال باید بلدش باشه

    باید بتونه بخونه و بنویسه

    اینم همینه باید احساس خوب داشته باشی

    تا رو خودت کار کنی

    باید احساس خوب باشه و هماهن گ باشی تا تکامل رو طی کنی

    باید احساس خوب باشه تا به خواسته هات برسی

    تا امیدی باشه برای حرکت

    تا اتفاقات خوب و خوب تر بیفته و کمبود ها و زشتی ها و بدی ها بیشتر و بیشتر و سریع تر خارج شن

    پس بدون کلید همه چیزاییی که میخوای فقط دست احساس خوبته

    که اگه احساست خوب باشه الهامات رو دریافت میکنی

    مسیر های درست

    مسیر های اسان و شیوه های بهتر بهت کگفته میشه

    که تو رو خواستت برسونه

    هرچی بیشتر پیش بری و تجربه کنی بهتر میفهمی

    نگرن نباش

    تمرین ی برای استفاده از شاه کلید ورود نعمت ها :

    تمام اتفاقات خوب و نعمتها و خاطرات و دستاورد ها و ….. خوب ،توانایی ها و کار هایی که انجام دادی با به یاد اوردین انچیزی که از سال 1399 برات رخ داده ، تو به لول فرکانسی و مدار بهتری وارد میشی

    پس بنویس و از کوچک ترین نکته ای دریغ نکن و از اعماق وجودت سپاسگزار باش

    و نه برای برنده شدن

    چون الان مسابقه ای نیست

    برای اینکه میدونیم چقدر مهمه فرکانس من

    و چقدر خواهان اتفاقات بهترم

    و خواهان سپاسگزاری.

    فکر کن به لطف خدا که در زندگیت بوده

    حمایت ها و کار راه اندازی هاش

    و این بهت کمک میکنه به نجواهات جواب دندان شکن بدی و به جای احساس بد و ناامیدی،در زمان های خیلی زیادی احساس خوبی داشته باشی

    به شرطی که خودت ادامش بدی

    خودت به احساس خوبت دامن بزنی .

    و بیا بر خلاف عادت ذهنت که بدترین وجه زندگی و خاطراتت رو به یادت میاره و از سال قبل فقط با همون اتفاق یاد میکنه ،حرکت کن و ببین چقدر اتفاقات عالی افتاده چند 10 برابر اتفاقات بد اتفاقات عالی افتاده پس حالا بر خلاف این سیکل معیوب بنویس بهترین اتفاقات و تجاربت رو و به یادشون بیار و اعراض کن از ناخواسته ها تا به خواسته ها و اتفاقات عالی تر هدایت بشی و فاصله بگیری از اتفاقات بد

    لتس استارت

    سال 1399

    سالی بود که شاید بیماری برای خیلی ها نابودشون کرد ولی برای من چندان که نه الا بد نبود

    و عالی بود

    چون من کل هفته تا قبل بیماری درس میخوندم و اخر هفته همش دورهمی بودیم

    اما وقتی این بیماری اومد مدرسه و دورهمی و همه چی کنسل شد

    و من هدایت گونه جدی رو خودم کار کردم اولش جدی فایلا رو میدیدم و کم کم مینوشتم نوت برداری میکردم و بعدش هدایت شدم به کامنت و درک خیلی وسیع تر از قانون

    پارسال این موقع ها من هیچی از قانون نمیدونستم

    نمیدوستم مسیر چیه

    اصلا قضیه چیه

    ولی امسال درکم خیلی خیلی خیلی خیلی بهتر شده

    و همچنان هم بهتر میشه

    و اولین سالی بود که من شروع کردم و به طور جدی نه تک و توک با قانون کار کردن و کم کم هی بیشتر و پر رنگ تر هویدا میشه نتایجش

    سالی بود که من جوجه خریدم در تیر ماهش

    و کلی تجربه های خوب باهاشون داشتم و کلی ازشون لذت بردم

    سالی بود که من درش کلی پول ساختم

    سالی بود که دوره عزت نفس رو شروع کردم

    سالی بود که من خیلی کارای جدید تری کردم نسبت به قبل و خیلی شجاع تر شدم

    به ترسام غلبه کردم

    با ناشناخته ها رفتم

    بهبود بخشی توی خونه انجام دادم

    چندین بار برای بهبود قفس جوحه ها حرکت کردم

    سعی در کنترل ورودی ها کردم

    فکر کنم سالی بود که بیشترین بار در زندگیم رفتیم برف بازی

    بعد…….

    موهامو کوتاه کردم

    روابط کلیم با ادما

    با کشیدن و جه مهمون نواز و شاد و خوشروشون خیلی بهتر از قبل شد خیلی خیلی بهتر

    اووووووم واقعا سخته به یاد اوردن ولی میشه و باید پیش برم

    اها خیلی حضورمو کمرنگ تر کردم در فضای مجازی و سعی کردم وقتمو تلف نکنمو رو خودم کار کنم

    سالی که من خیلی به گردش ها و شهر گردی ها و……. و بودن با ادمای شاد هدایت شدم

    سالی که من خیلی شاد بودم

    سالی بود که مامانم گوشی خرید و تبلت 90 درصد در اختیار من بود و هر از گاهی استفاده میکردن

    سالی بود که یه پاسور هدیه گرفتیم

    سالی بود که برای بابام تولد گرفتیم و خوشحالش کردیم

    سالی بود که ما چندین ماه هر روز صبح طلوع رو میدیدم و کنار اب میشستیم و میرفتیم پارک

    بار ها با دوستامون به طبیعت رفتیم و کلی لذت بردیم

    غذابردیم و یاد گرفتیم اتیش درست کنیم

    یه روز از 12 ظهر تا 5و 6 بعد از ظهر اتفاقی و هدایتی و نهار خریدیدم و در دل طبیعت بودیم مو بازی کردیم

    یه روز از افطار تا سحر کل فامیل خونه مامان بزرگم دور هم بیدار بودیم تو ماه رمضون و دسته جمعی سحری جوجه زدیم

    و کل شب بازی کردیم پانتومیم و……

    خیلی شهمیرازد رفتیم و تو تابستون لذت بردیم

    به ترس سگ تاحد خیلی خوبی بارها غلبه کردم

    امسال برای اولین بار حتی یکبار هم خونمون سوسک نیومد درحالی که هرسال 50 باری تو تابستون و بهار میومد

    و ما فهمیدیم به خاطر توجهو فکر کردن زیادمون بهش و ترس بود و وقتی غلبه کردم مو کانون توجهم درگیر کار کردن رو خودم بود خبر ازش نبود

    امسال یعنی پارسال (خخخخخخ ) تونستم به اسونی وارد تریکو بافی بشم و تجربش کنم

    هنری که خیلی برام جذابه

    بعد…….

    سالی بود که خیلی دورهمی هامون فضای فان و بازی پانتومیم گرفت به جای بحث و غیبت

    بعد یه عضو جدید کوچولو به فامیلمون اضافه شد

    امسال برای اولین بار جشن کریسمس گرفتیم

    پار سال یعنی 98 خیلی یهویی من خواستم جشن بگیریم و یه شیرینی درست کردم ولی ما لذت بردیم از همون ی که بود و سال بعدش یعنی 99 ما یه جشن واقعا متفاوت با قبل و پیشرفت عالی و تمام عیار گرفتیم

    ریسه نور گرفتیم

    درخت کریسمس گرفتیم

    فیلم شاد دانلود کردیم و دیدم و چند نوع غذا درست کردیم و کلی مامانم بهم عیدی داد و کلی از پروسه ساخت وسایل تزئینی و ریسه و اویز کریسمس لذت بردیم

    بعد….

    من خودمو چند بار کباب و پیتزا مهمون کردم

    بار ها تلفنی صحبت کردن با غریبه ها و صاحب غذاخوری ها یا خرید های اینترنتی رو تمرین و هر بار با اعتماد به نفس تر شدم و راحت تر سوال میپرسیدم حتی زیاد

    سالی بود که من یه عالمه تو هر فصلش لباس خریدم

    چندین شلوار و مانتو و لباس های مختلف مربوط به فصلها

    سالی که من کلی از چیزای کوچولو و مختلف تابلو کائناتمو

    مثل کلی خوراکی و تفریحات و جوراب طرح پرچم امریکا و بالم لب و لاک و ژل الوئورا و ………رسیدم

    بعد حتی یکبار هم حداقل از تابستون که یادمه یعنی 9 ماه سرماهم نخوردم و مریض نشدم فقط یکبار یه دل درد شدید داشتم اونم به خاطر ندارم از تابستون باشه فکر میکنم قبلش بود و گمونم هم مال سال قبلش یعنی 98 بود

    و اگر دردی داشتم فقط دستی پایی گردنی یا دل دردی بود اونم خیلی کم یا به خاطر ورزش و پیاده روی زیاد

    یه روزه یا نهایتا اگه یه بار به دو روز رسیده باشه خوب میشدم و اصلا سالم سالم بودم بدون حتی یکبار دکتر نرفتم

    سالی بود که مرغامون تخم گذاشتن و هر روز یا یه روز درمیون تخم میزارن و میزاشتن حتی تو سرد ترین روز های زمستون و فهمیدیم مرغامون ازون نژاد خوبایین که استا د کفته بود و دون عالی هم بهشون میدادیم

    جشن یلدای خیلی خوبی داشتیم

    بعد

    صبح هایی که شهمیرزاد سه تایی میرفتیم نون تازه میخریدیم و با عشق میخوردیم

    بعد هدهد دیدیم بار ها در پارک و شهمیرزاد

    بعد خرچنگ دیدیم در رود مانند پارکمون

    بعد روستای دلازیان بهترین خاک ارد مانند رو دیدیم و برای اولین بار من کوه نوردی کردم و از کوه ماسه ای مرتفع یه عالمه بالا رفتیم

    سالی بود که من از بزرگترین ترس زندگیم که تنهایی بود نمیترسیدم

    سالی بود که دیرین برد مجازی و دیواری درست کردم

    سالی بود که تایپ 10 انگشتی یاد گرفتم که باید زود تر جایزشو بدم به خودم

    سالی بود که کلاه حموم دوختم

    بعدد

    درخت زغالخته حیاطمون کلی میوه داد و لذت بردیم

    13 بدر از بودن تو حیاط گلستونمون لذت بردیم و باهم پیتزرا درست کردیم

    بعد

    من امسال برای اولین بار درست کردن اشترودل رو یاد گرفتم و کلی بار درست کردم و خمیرش به قدری خوشمزه میشد که مامانم میگفتم دلم میخواد خالی بخورمش و اینا

    بعد ما همبرگر هم درست کردیم

    خیلی خوب هم شد

    بعد……..

    خیلی به به حیاط رفتم

    با شمد چادر میزدم و میشستم و از طبیعت و گلها و هوای مطبوع و چهچه بلبل و نوشتن خواسته هام و قوانین و فکر کردن و بودن باخودم و چایی و پفک و شکلات داغ و….. لذت بردم

    بعد…….

    من بار ها و بار ها خونه مامان زنداییم با داییم اینا خوابیدم و لذت بردم

    من برای اولین بار شیرینی برنجی درست کردم و خیلی هم خوب شد و شیرینی قطاب خواهرم رو هم خوردم

    بعد برای اولین بار تو زندگیم دوستم خونمون خوابید و یه تجربه و خاطره بی نظیر بود

    من دستگش برف بازی ضد اب هیولا خریدم

    بعد بهم الهام شد با جای لپ لپ که قبلا داشتم که به شکل قلب بود برف رو قالب بزنم و خیلی زیبا و فوق العاده شد

    سالی که من بار ها ماسک درست کردم با خیار و ارد و …… و به صورتم زدم

    موفق به کاشت تخم کدو تنبل برای سبزه عید شدم

    کلی خبرهای خوب دوستم رو میشنیدم و اتفاقات خوبش و باهام اشتراک گذاشت

    از خرید ها و سفر ها و….. ش

    امسال انشا جشنواره خوارزمی من از بین پایه هشتم مدرسمون انتخاب شد یعنی از بین 90 انشا

    امسال ما بار ها و بار ها در زمان درست

    مهمون بودیم خونه کسی نهار رو

    و دقیقا همون موقع که ارزو کردیم زنگ زدن دعوتمون کردن گفتن نهار نپزین باهم باشیم

    کامنتمو تا اینجا کپی میکنم و ارسال نمیکنم تابیشتر فکر کنم

    فعلا

    الان غروبه که شروع کردم با دنیایی احساس خوب بیشتر

    یکی از موفقیت هام تونستن دراوردن و نصب پرده بود

    مامان جونم بی مناسبت بهم پول هدیه داد

    شهمیرزاد کلی توت قرمز چیدم و خوردم

    امسال خیلی فعالیت و ورزش و تحرک هم از پیاده روی هم از رقص و کار بیشتر شد

    خونه تکونی رو انجام دادیم

    به روش جدید نه فقط نظم دادن

    بلکه نظم بر اساس دسترسی و حذف چیزای اضافی

    بعد من صندل و کتونی رو باهم خریدم

    بعد ………..

    پول ام پی تی پلیری که میخواستم رو ساختم و جمع کردم و بزودی میخرم ش

    پتومو جدید کردم

    تا کردن لباس ها و پتو و…..رو به شیوه جدید یاد گرفتم

    نونمون رو تغییر دادیم از لواش به بربری

    کلی برای خودم خوراکی های خوشمزه خریدم

    پسر خالم و پسر داییم چند شب خونه ماخوابیدن

    چند شب خانواده خالمو خونمون نگه داشتیم خوابیدن

    و این جشن ها و این اتفاقات خوب و این شادی ها این هدایت شدن به این مسیر ها و لحظه ها و هماهنگی ها اتفاقی نبود

    چون تو سال های قبلش نبود

    و این نتیجه بهبود فرکانس من بوده

    و هرچقدر این فرکانس بهتر شه

    به نعمتها

    طبیعت ها

    جشن ها و لحظات و اتفاقات فوق العاده

    خدارو شکر میکنیم برای این سال پر برکت و در ادامه اگه چیزی یادم اومد مینویسم

    حالا قسمت دوم

    2 بنویس میخوام چه اتفاقاتی در سال 1400 برام رخ بده

    و با انرژی ای که از توجه کردن بر نکات مثبت 99 میگیری و با اون قدرتی که میگیری و میری به مدار بالا تر

    استفاده کن برای رسیدن به خواسته های سال جدید

    از رسیدن به نعمتهایی که در سال قبل رسیدی

    و سطلمونو رشد میدیم و اجازه میدیم نعمتهای همواره بیشتری وارد زندگیمون بشه

    و امسال قراره بار ها و بارها موفقیت ها و پیشرف های بیشتری داشته باشیم و با لذت بردن بیشتر به نعمتها سفر ها و خوشی های بیشتری هدایت شیم

    الان یه مختصر مینویسم و فردا در طبیعت و حیاطی که اماده کردم دقیق تر هدفگذاری میکنم

    1 من میخوام در سال جدید یه گوشی موبایل بگیرم

    برای شروع و تکامل رو رعایت کردن از اپل 12 شروع نمیکنم

    از یه گوشی سامسونگ اما با کیفیت

    2 سفر شمال و کیش و شیراز یا اصفهان و تهران

    به مدت حداقل 10 روز کیش با هواپیما

    تهران با هواپیما

    شمال با ماشین

    3 خرید دوره روانشناسی ثروت 1 یا شروع 12 قدم و البته بعد از پایان عزت نفس

    4 خرید بازم جوجه

    5 رسیدن به درامد ماهی 500 هزار تومن در شروع و بالا و بالا تر

    6 کار کردن خیلی عالی روخودم به طوری که وقتی اخر سال رسید

    لذت ببرم از سالی پر از پیشرفت و شادی وصف ناپذیر و لذت

    7 خرید ام پی تی پلیر در فروردین

    8 رسیدن به وزن 50 کیلو و ثابت نگه داشتن حداقل 3 ماه

    9 از نظر سلامتی قوی کردن ماهیچه ها و ورزش که با پیاده روی کوفته نشن

    10 کار کردن و بهبود قوه توحیدی درونم

    11 بهبود بالای عزت نفسم و ارتقا توانایی ارتباط برقرار کردن

    12 پیشرفت از لحاظ مالی

    13 رفتن به شهر بازی های تهران و برج میلاد

    14 خرید اسکوتر برقی

    15 تفریحات ابی و کشتی

    16 بودن در جنگل و کمپ

    17 شادی بی انتها و احساس عالی و فرکانسی که اتفاقات خوب رو واست از در و دیوار خلق میکنه

    18 تعهدی جدی و غیر قابل مذاکره برای عمل به قانون

    19 خرید دوچرخه

    خدایا شکرت اینا اهداف من تو سال جدیدن

    و البته مختصرشون

    به امید الله مهربان پیش میریم و خلق میکنیم

    قدم به قدم

    و خداوند وعده استجابت داده و من میتونم برسم به اهدافم همون طور که استاد تونسته

    فعلا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      مرجان گفته:
      مدت عضویت: 2118 روز

      سلام ستایش عزیزم ، وقتی پروفایلتو دیدم و متوجه شدم 13 سال داری گفتم عه اینم مثل منه ، منم 16 سالمه ، خیلی خوشحال شدم که در این سن با قوانین اشنا شدی و داری متعهدانه روی خودت کار میکنی و کامنت هات همه الهی و پر از حس خوب هستن ، خیلی تو رو تحسین میکنم که انقدر خوب و هدایت گونه به سمت جلو پیش میری

      منم اینجام که بهت انگیزه بدم

      خیلی ممنون که از تجربیاتت میگی ، الان که دارم دقت میکنم این حس ناامیدی که در وجودم رخنه کرده شاید بدلیل دست کم گرفتن خودم و نتایج کوچکی هست که بهشون توجه کافی نشده

      مرسی که این قانون رو یاداوری کردی : توجه به نتایج کوچک زندگیتون و یادداشتشون ، چون همین نتایج به ظاهر کوچک باعث به ارمغان اوردن خواسته ها میشن

      خوشحالم که باهات اشنا شدم

      برات ارزوی بهترین هارو دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: