این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2018/03/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2018-03-29 03:48:162020-08-28 08:14:21توجه به داشته ها، راهِ رسیدن به خواسته ها
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با عرض سلام و خداقوت به استاد عباس منش و همه دوستان عزیزم
خداوند را سپاسگزارم که در سال 96 توفیق آشنایی با استاد عزیز و شما دوستان گرامی را داشتم و تونستم با خوندن مطالبی که استاد آماده می کنن و خوندن نظرات شما انرژی مضاعفی برای روزهای آینده زندگیم داشته باشم
امیدوارم بتونم مطالبی را که تو ذهنم هست را مثل شما دوستان عزیز زیبا و جذاب بنویسم..
یکی از از مهمترین چیزایی که یاد گرفتم اینه که هر روز صبح بعد از بیدار شدن و شب ها قبل از خوابیدن 10 عدد از نعمت هایی را که خداوند به من عطا کرده را بشمارم و بابت اونها از خداوند متعال سپاسگزاری کنم
شاید بگید به خاطر چی از خدا سپاسگزاری کنیم خیلی خوشحالم که صبحها وقتی بیدار میشم که برم سرکار از شنیدن صدای گنجشک ها هم به وجد میام و خدا را شکر می کنم که یک فرصت جدید بهم داده تا خودمو نشون بدم به مملکتم خدمت کنم اگه لایق باشم دلی را شاد کنم..
من در ماهای پایانی سال با پیگیری درس های استاد عباس منش استاد بهرام پور و همچنین سایت سوخت جت تونستم انرژی مثبت و اعتماد به نفس خودم را بالا ببرم و همین امر باعث شد تا بتونم تو محیط کاری خودم به کارگران زحمت کشی که سخت کار می کنند و از امکانات بی بهره اند انرژی بدم تا اونها هم به خاطر سلامتی و کاری که دارن سپاسگزار خداوند متعال باشن
آره با همین چیزهای به ظاهر کوچیک هم می تونیم سپاسگذار باشیم اگه باور ندارید کلیپ انگیزشی زن آهنین پاکستان را در سایت سوخت جت نگاه کنید تا باورتون بشه که چقدر خداوند به شما نعمت داده…مهم نیست چقدر سرمایه دارید ..مهم نیست کار دارید یا نه… مهم اینه که می تونید همه اینا را بدست بیارید..
من در سال 96 خونه خریدم
در سال 96 ماشین خریدم
خدا به من و همسر عزیزم یه بچه داده که هنوز به دنیا نیومده و قراره امسال به دنیا بیاد….ان شالله قدمش خیر باشه
ولی همه اینا یه طرف رسالتم که کمک کردن به مردم هست ی طرف
دوست دارم تو سال 97 بیشتر بتونم به همنوعانم کمک کنم
بیشتر پول در بیارم و بیشتر ببخشم
از لحاظ فکری به همکارام کمک کنم و بهشون انرژی بدم تا اونها هم مثل من از زندگی لذت ببرن..
زیاد حرف نمی زنم امیدوارم سال خیلی خوبی با این افکار و باورهای قوی داشته باشید و از تک تک لحظات زندگیتون لذت ببرید
من یه فرد بودم که تو بی هدفی و بی برنامگی نظیر نداشتم و توی روز مرگی کامل به سر میبردم اوایل سال با افرادی آشنا شدم که با باورها و روشهای خاصی باعث تغییرات بزرگی در من شدن و من تا حد خوبی هدفمند و با برنامه شدم . در همین زمان متوجه نقص بسیار بزرگی در خودم شدم بنام تنبلی که اجازه نمیداد به اهداف و برنامه هام پایبند باشم و اون موقع بود که با افراد جدیدی آشنا شدم که بهم کمک کردن تا حد زیادی این نقص رو مهار کنم.انگار همه چیز معجزه وار پیش میرفت در ضمن ناگفته نماند که یه سفر روحانی خیلی عالی هم رفتم و از یه انسان بزرگ تقاضای کمک کردم . درست زمانی که فکر میکردم چقدر همه چیز باب میلم هست اتفاقی عجیب همه چیز را زیر و رو کرد : به پسری علاقه داشتم و دوست داشتم همسر آینده ام باشد ولی اون به من زیاد علاقمند نبود در این زمان فردی که کمک های زیادی برای هدفمند شدن و با برنامه زندگی کردن به من داده بود و بسیار مدیونش بودم به من علاقه زیاد نشان داد منکه از فرد اول نا امید شده بودم با رفتارهای فرد دوم جذب او شدم و فرد اول را فراموش کردم . بعد از مدتی متوجه شدم فرد دوم با وجود اینکه بسیار خوبی های زیادی داشت و من رو بسیار کمک کرده بود قصد سو استفاده از من داشت و من طوری شکست خوردم که توی باورم نمیگنجید و این سختی بزرگ به طرز باور نکردنی پله ی ترقی زندگی من شد . از اونجا به بعد متوجه نقص وابستگی توی وجودم شدم یعنی متوجه شدم چیزهایی که همیشه معنی عشق داشت برام فقط به دلیل نقص وابستگی ، ترس از آینده ، خود کم بینی و نداشتن مقصد مشخص توی زندگیم شکل میگرفت . مفهوم عشق برام عوض شد با یه خانم استاد آشنا شدم که داره بهم کمک میکنه تا نواقصی که گفتم را برطرف کنم و تا همین الان هم خیلی کمکم کردن و متوجه تغییر های بنیادی درونم شدم . همین خانم منو متوجه افکار وسواسیم کردن همون افکاری که سالها رنجم میداد و نمیدونستم چی هستن و باید چکار کنم . اون ماجرای سخت باعث شد به دنبال خدا که یکی از تردید های زندگیم بود برم البته خودمم درست نمیدونم چی شد که این اتفاق افتاد . من بسیار انسان ناسپاسی بودم و حتی بزرگترین نعمتها رو نمیدیدم که آشناییم با یه دوره بهم کمک کرد تا انبوه نعمتها رو ببینم و بخاطرشون شکر کنم .
سال 97
در این سال میخوام
– نوشتن اهداف زندگیم رو کامل کنم
– برنامه ی بلند مدت و میان مدت برای زندگیم بریزم
– رسالت زندگیم رو پیدا کنم
– خودم رو به خواست و اراده ی نیروی برترم بسپارم و به اون اعتماد کنم
5.یه تجربه عالی دیگه در سال 96 این بود که بهترین سال تحصیلی با شاگرد آنم را تجربه کردم.???
اما چرا فکر می کنم سال تحصیلی جالبی داشتم.؟
هر سال کلاس من با 28 تا 30 شاگرد بسته میشد و معمولا هر سال هم از این تعداد 6 با 7 شاگرد مشکل دار از لحاظ یادگیری داشتم که هزینه و وقت ز یادی را صرف آموزش دادن به اونها میکردم و یه سری آموزشهای خاص ر ا براشون بکار میگرفتم تا به هدف مورد نظر برسند(البته همین شاگردان موجب پیشرفت من در حرفه ام شدند)
اما انگار سال گذشته با همه ی سالهای قبل متفاوت بود .
من هر تدریس انجام میدادم اونا خیلی سریع یاد میگرفتن و از نظر دست خط هم عالی بودن ..
اینقدر عالی بهم بازخورد میدادن که من می گفتن خدایا اینا واقعا کلاس اولی هستن.??
به خودم گفتم یا من دارم خیلی خوب تدریس میکنم یا اینا نابغه هستن؟
چرا اینا اینطوری هستن؟???
یعنی میشه اینهمه تفاوت نسبت به سالهای قبل؟
فقط یه دونه شاگرد دارای اختلال یادگیری داشتم که اونم با ده جلسه کلاس خصوصی موجب شگفتی من و همکاران شد.
این موضوع به کلی باورهای منو عوض کرد در مورد آموزش.
وای که چقدر سال 96 من راحت معلمی کردم و از کارم لذت بردم و وقت بیشتری برای بازی با بچه ها داشتم.???
به نام خدا خواسته های سال 97 یک اتفاق خوشایند این بود که ساعات اولیه سال 97 عضو سایت شدم جلسه اول قانون آفرینش خریدم گوش دادم و روز دوم جلسه نهم و دهم قانون آفرینش خریدم و با آگاهی از قانون آفرینش متوجه اشتباهات خودم در رابطه با جدایی همسرم شدم چون وابسته بودم به همسرم و خواستمه این که در سال 97 روی باورهای خودم بیشتر کار کنم تا ثروت و سعادت و خوشبختی بیشتری را وارد زندگیم کنم و تمام بدهکاریها خود را تا پایان سال پرداخت کنم ودر آمدم خودم را حداقل ده برابر و بیشتر کنم.ودوباره با همسرم یک زندگی سرشار از عشق و مودت وبا هدف شروع کنم و این مسیر تا آخر ادامه بدهم با آرزوی بهترینها برای تمام مردم جهان خدایا شکرت که در این مسیر قرارمان دادی.
آقای عباس منش عزیز اول اینکه من هر وقت سست میشم و کمی بی انگیزم به محض اینکه صدای شمارو و یا فایلی از شما گوش میدم دوباره جون میگیرم و از نو شروع میکنم..من در سال ٩6 که شروع شد هیچ وقت یادم نمیره از زمان تحویل سال و تمام روزها فقط از خدا یه کار عالی با درامد خوب میخواستم خلاصه چند جا سر کار رفتم اما شکست میخوردم میومدم بیرون و یا کار موردعلاقم نبود.ضمنا اینکه چون تجربه کاریم صفر بود هیچجا منو استخدام نمیکردند تا دقیقا چند ماه قبل از ٩٧ گفتم خدایا خواهش میکنم تا قبل از عید کار مورد علاقم که خودت میدونی چی مد نظرم هست برام مقدر کن.من از این بلا تکلیفی خسته شدم خودت میدونی که چه رویاهایی رو در سر دارم و میدونی که به جایگاه مورد نظرم برسم چه کار هایی که انجام میدم برای دنیای تو..یک روز خیلی اتفاقی یکی از دوستانم به من شرکت عموش رو پیشنهاد داد با کمال میل قبول کردم و وقتی برای مصاحبه رفتم مصداق عشق در نگاه اول بود تا فضا و محیط رو دیدم گفتم خودشه تا همکار هارو دیدم و گفتو گو هایی که با هم داشتند گفتم خودشه همون جایی که تو تصورم بود بعد از مصاحبه من استخدام شدم و جالب اینکه رئیسم همیشه از من حمایت میکنه و میخواد که من هرروز تو کارم پیشرفت کنم و جالب تَر از اون قبل از عید باز هم از طرف دوستی دیگر بهم یه کار دیگه پیشنهاد شد که حالا بعد از عید موندم کدوم رو انتخاب کنم .این همه فراوانی کار و شرکت و پیشنهاد های شغلی عالی است عالی است در این شهری که همه از این ناله میکنند که اَی بابا کو کار کار پیدا نمیشه که.اما من همیشه مصمم بودم و میدونستم خدای عزیزم بهترین هارو برام مقدر میکنه.و وقتی از پار سال نگاه دارم میکنم به پول هایی که داره میاد تو زندگیم هر ماه داره بیشتر میشه و همین طور روابط خوب و سلامتی ..ممنونم سپاسگزارم شاکرم که خدا من رو اگاه کرد آقای عباس منش من همیشه وتا أبد به شما مدیونم همیشه و تا أبد دوستتون دارم ،،پریسا
به نام خدایی که عشق را آفرید و برترین عشق را مختص خودش قرار داد
سلام سلام سلام به استاد سید حسین عزیزم و به دوستان عباسمنشی ام.
این کامنت، اولین کامنتی هست که دارم مینویسم و دوس دارم هر اتفاق خوبی که برام افتاده رو بنویسم و با دوستان خوب و هم فرکانسی ام در میان بگذارم تا باورهامون به بهترین شکل ممکن تشکیل بشه.
من تقریبا دو سالی میشه که با اسم عباسمنش آشنا شدم، دوستم به من گفت که یکی هست که از این حرفای موفقیت و اینا میزنه، منم خوشم میومد از این حرفا. بهش گفتم سایتشو بده برم ببینم چی داره. رفتم توی سایت دیدم فایل رایگان داره همه فایلها رو دانلود کردم و دوتا فایل اولی رو گوش دادم که در مورد تبلیغ بود که استاد میگفت که این محصولات رو بخرید و باهاش به موفقیت برسید، رفتم محصولات رو دیدم، دیدم قیمتا بالاس، با خودم گفتم ای بابااااا اینم فقط داره تبلیغ محصولاتشو میکنه…
بگذریم…
مدتی گذشت و من دیگه هیچ فایلی از استاد گوش نکردم، تا اینکه تابستون 96بود که در شرکت تپسی مشغول به کار بودم که یه دفه به سرم زد که گوش کنم ببینم چی میگه، دونه دونه فایلهای رایگان رو موقع رانندگی گوش می کردم و دیدم، استاد خیلی حرفای خوبی میزنه. همین باعث شد که من هر روز وقت بیشتری رو برای گوش دادن به فایلها بگذارم و با قلبم حسش کنم.(بعضی وقتا انقد رفته بودم تو حرفای استاد که از مسیر خارج میشدم) خب اولش برام سخت بود ولی چون یه چیزایی از قانون جذب میدونستم هضمش برام راحتتر بود…
?شروع رابطه عاشقانه ی من در سال 92بود که 22سال داشتم، با دختر خانمی آشنا شدم و صحبت کردیم چند وقت، رابطه بسیار سالم و عاشقونه ای با هم ساخته بودیم. ناگفته نمونه که همشهری ما بود و از قضا توی تبریز، ما همسایه دیوار به دیوار بودیم و خانواده ها همدیگر رو به خوبی میشناختن…
من یه شب به مادرم گفتم که نوه ی فلان شخص رو میخوام برای ازدواج، مادرم کمی مِنو مِنو کرد وگفت: باشه، بذار با بابات صحبت کنم. گفتم باشه.
فرداش به بابام گفت و بابام هم با من صحبت کرد و فردای همان روز برادرم که خیلی ازش حساب میبردم و یجورایی تکیه گاهم میدونستم از ماجرا خبردار شد و کاملا مخالف این ازدواج شد و اجازه نداد که من همچین کاری کنم.(چندین بار از این تکیه گاه ضربه خوردم، و به خودم اومدم و دیدم اشتباه من اینجاس که به شخص تکیه کردم) طوری شده بود که مخالفت از سمت خونواده دختر هم اتفاق افتاد، بخاطر همین مجبور شدیم که رابطمو قطع کنیم و به زندگیمون برسیم. رابطه رو قطع کردیم ولی هیچوقت فکرش از ذهنم بیرون نمیرفت و مدااااام تو سرم بود تا اینکه خودمو با درس خودمو مشغول کردم(شغل من تعمیر و فروش کامپیوتر بود و رشته ام رو برنامه نویسی انتخاب کردم به خاطر علاقه ام به کامپیوتر).
با اینکه سرم به درس مشغول بود، ولی بعد از گذشت 5ساااااااااال بازم فکر عشق ولم نمیکرد تا اینکه از راه استاد عباسمنش عزیز با قانون جهان آشنا شدم و خود به خود جهان ما رو در آذر ماه96 دوباره به هم رسوند.(((میدونم که خیلیا همچین عشقی داشتن و ناامید شدن. میخوام بهشون بگم که امیدمون به خدای مهربون باشه و همیشه در مسیر خواستمون حرکت کنیم تا که جواب بگیریم از خدای وهاب))) وقتی که داشتم باهاش چت میکردم یه انرژی خاصی داشتم.( الانم که دارم این متنو مینویسم اشک توی چشام جمع شده). بازم به مادرم گفتم: من فلان دختر رو میخوام…
باورم نمیشد که قبول کردن?، برادرم هم نرم شده بود ?و اصلا ناراضی نبود?، واااای باورم نمیشد که همچین اتفاقی افتاده?. دوستان گلم به خداوندی خدا کلا مراسم خواستگاری و عقد و این چیزا کمتر از 15 روز طول کشید و ما 6ام دی 96عقد کردیم. خدا شاهده وقتی میخواستم برم خواستگاری 50 هزارتومن تو جیبم پول بود و توکل کردم به خدا، گفتم خدایا خودت تا اینجا رو درست کردی، بقیشم پای خودته من کاری ندارم.خدا به خواسته ی من جواب داد، خدا رو صد هزار مرتبه شکر پول همه چی برام جور شد و حتی الآن هم یه نامزدیه واقعا عاشقونه و رویایی رو کنار همسر مهربونم دارم و قلبمو پراز عشق خداوندی کردم که بعد از 5 سال مارو به هم رسوند و هر لحظه خدا رو شکر میکنم بابت این نعمت بزرگش.
راستی تقریبا اسفند ماه بود که حساب تپسی من غیر فعال شد. ناراحت نشدم و میدونستم که خدا این در رو برام بست و در بهتری قراره باز کنه که واقعا هم در بهتری برام باز کرد. مرسیتم خدا جونم…
حالا اتفاقات خوب سال 96 رو میخوام بنویسم براتون:
1- بزرگترین موفقیت این بود که تونستم خدارو بهتر بشناسم و وارد زندگیم کنم
2- تونستم به عشقی برسم که 5 سااااال طول کشید
3- قبولی در تمامی درسهای دانشگاهی با نمره خوب
4- تونستم روابطمو بهتر کنم
5- تونستم پول بیشتری بسازم و بیشتر بدهی ها رو بدم
Daei Amir, [30.03.18 08:58]
6- خدای مهربون منو توی مسیر شغل مورد علاقه ام قرار داده
7- هراز گاهی با افرادی آشنا میشدم که کارشون به برنامه نویسی مربوط میشد
8- تونستم با قانون جذب شخصی که بدهکارم بود رو گیر بندازم
9- تونستم با همسرم رابطه بسیار خوبی برقرار کنم
10- تونستم با تخفیف روانشناسی ثروت یک رو بخرم و به سوی ثروت و خوشبختی حرکت کنم
11- با کمک خدای مهربون کارآموزی طراحی وب سایتی پیدا کردم و موفق هم بودم تا به اینجای کار
12- در تابستان به دو مسافرت خوب رفتمو روزهای خوبی داشتم
13- در سال 96 تونستم تقریبا بیشتر جاده های تهران رو بشناسم
14- تونستم عزت نفسم رو بالا ببرم
و خیلی اتفاقات ریز و درشت دیگه…
و حالا خواسته های من در سال 97
1- میخوام خدای خودم رو بیشتر بشناسم و رابطمو با خدا صمیمی تر کنم
2- میخوام در یک شرکت برنامه نویسی تاپ مشغول بشم و پیشرفت کنم
3- میخوام در تابستان 97 مراسم عروسیمو بگیرم
4- میخوام خانه نو عروس رو با سلیقه خودش درست کنم
5- با توکل به خدای مهربون میخوام ماشین خوبم رو ارتقا بدم به تندر 90
6- میخوام در سال 97 زندگی ای سراسر شادی و خنده و خوشی داشته باشم
7- میخوام درسمو تموم کنم و به کارم بپردازم
8- میخوام یه surface خوب بگیرم برای شغلم
9- میخوام انقد درآمدم بالا بره تا بتونم به پدر و مادرم که خیلی کمکم کردند رو کمکشون کنم
10- میخوام خداوند انقدر به من ثروت و موفقیت بده تا بتونم قانونش را ترویج بدم
11- میخوام روی عزت نفسم کار کنم و اعتماد به نفسم رو افزایش بدم
12- میخوام برای خودم و همسرم تلفن همراه عالی بگیرم
13- میخوام قبل مراسم عروسی همسرمو به سفر مشهد مقدس ببرم
14- میخوام انقدر درآمد داشته باشم تا همسرم بتواند در رشته پزشکی که خیلی به آن علاقه دارد تحصیل کند و به آرزویش برسد.
1- به کمک الله رسیدن به سمت مورد نظرم درکار اداری (تغییر شغل) 2- تجربه وشناخت خوب از رفتار اطرافیان 3- باور به اینکه فقط روی الله حساب کن 4- اگر بهخدا باور داشته باشی تمام شرایطت برایت مهیا می کند
رویدادها جهت سال 97
1- موفقیت دربورس از لحاظ مالی وتجربه 2- رسیدن به سمت بالاتر 3- موفقیت کارآمد تر در مدیریت کاری وشغلی 4- دوستان ورفقای بیشتر درحوزه کاری
6٫ استخدام در یک رستوران وی آی پی تازه افتتاح شده به عنوان کارگر ساده قبل از تحویل سال نو همراه با جای خواب و بهترین غذا و حقوق ماهانه یک میلیون و صد هزار تومان در صورتی که لیسانس حقوق دارم و پدرم از لحاظ مالی کمبودی نداره
7٫ خرید دوره عملی دستیابی به رویاها
8٫ قویتر شدن ایمان، اعتماد به نفس و آرامش درونیم
بسیار ممنون و سپاسگذارم جهت حسن توجه شما دوستان عزیز و گرامی
اگر از اول سال 96 شروع کنم من قصد داشتم توی کنکور ارشد اون سال آزمایشی شرکت کنم. که اصلا هم آمادگیشو نداشتم. ولی با این حال نتایج خیلی بهتر از چیزی شد که انتظارشو داشتم. و این انگیزه ای شد برای کنکور سال بعد.
.
من برای یکی از درس های دانشگاه باید ارائه آماده میکردم. توی تعطیلات عید کم و بیش روش کار کردم. ولی چون سابقه ی یک ارائه ی غیر قابل قبول داشتم بدون نگرانی هم نبودم.در عین حال روی اعتماد به نفسم هم خوب کار می کردم. و بعد از عید به عنوان اولین نفر به استاد گفتم قصد دارم ارائه بدم. با اینکه اون روز تا قبل از شروعش خیلی استرس داشتم ولی خیلی فوق العاده شد و مهمتر از همه برام این بود که این جسارت پیدا کرده بودم که به عنوان اولین نفر برم جلو. و استاد هم امتیازی بابت همین موضوع بهم داد.
.
معدل ترم ششم خیلی خوب شد.
.
تابستون اون سال نسبتا خوب روی خودم کار کردم. و مهر 96 وارد ترم 7 شدم. که باید مقاله ای می نوشتم. خیلی دوست داشتم که مقاله ام توی یک همایش علمی معتبر چاپ بشه. و وقتی به طور کاملا اتفاقی به یک همایش خوب برخوردم فقط یک هفته برای ارسال مقاله فرصت داشتم و با اینکه خیلی شنیده بودم مقاله نوشتن حداقل چند ماه کار میبره و اصلا کار راحتی نیست تصمیم گرفتم سعی خودمو توی این یک هفته بکنم. قبل و بعد از خواب نوشته ای که در رابطه با این هدفم بود میخوندم و بلاخره در ساعت 23 آخرین روز مهلت ارسال فرستادم. و فردای اون روز بهم زنگ زدند و گفتند جواب داوری به ایمیل شما فرستاده شد. و جواب، پذیرش مقاله به بهترین شکل در دومین همایش بین الملی و چهارمین همایش ملی بود. جالبه بگم یک روز قبل از ارسال مقاله به استادم نشون دادم و ایشون نظرشونو فقط در یک پوزخند به من دادند. و بعد از پذیرش اصرار داشتند که اسمشون ضمیمه مقاله بشه!
.
من توی ایام تابستون عکسی از چیزهایی که میخواستم توی تبلتم آماده کرده بودم که قبل و بعد از خواب بهشون نگاه کنم. مثل عکس سردر و کلاس هاس دانشگاه شریف، عکس یه دختر خوش اندام، عکس دوره راهنمایی عملی دستیابی به رویاها که توی سایت هست… وقتی کلاس ها شروع شد این تمرین ها هم کم تر شد تا یه روز من تخفیف 40% سایت برنده شدم با اینکه کلا تا اون موقع فقط دوتا نظر گذاشته بودم و هیچ خریدی هم نداشتم و همون موقع هم اعتبار کارت من به اون مبلغ رسیده بود و من تونستم بخرم. بعد از اون سه بار دیگه پشت سر هم برنده همین تخفیف شدم. جالبه بگم که بعدها که عکس های گوشیمو نگاه میکردم یادم افتاد که این بسته یکی از اهدافم من بوده!
“همه ی این ها کاملا بیانگر اینه که خدا بیشتر از ما خوشبختی ما رو میخواد و فقط کافیه ما یه قدم برداریم”
………….
و حالا اهدافی که برای سال 97 دارم که شک ندارم بهترین سال و سال پرتاب من به اوجه.
رتبه ی یک کنکور ارشد و رفتن به دانشگاه شریف.
.
اومدن کسی به زندگیم که قراره بقیه اتفاقات خوب رو با هم تجربه کنیم.
.
به دست اوردن اولین درآمدها اون هم به مقدار زیاد.
.
تبدیل شدن به یک ویلونیست عالی.
.
شروع یک ورزش به صورت کاملا حرفه ای.
.
کسب مهارت هایی مثل کامپیوتر.
.
بهترین شدن در دانشگاه شریف.
و قطعا خیلی اتفاق های عالی دیگه. استاد بخاطر این حس فوق العاده ازتون متشکرم.
شریکم واقعا واقعا کاردان وعالی بود خیلیییییییی زحمت می کشید ضمنا منی که مثل مرد کار می کردم و همیشه در همه کارهای وارد بودم خیلی سخت بود که خودم را کمتر تصور کنم و ببینم و ماشاله دوستم این طوری بود و خیلی کمکم می کرد، کارهای سخت تا الان هم مال ایشان است و کارهای راحتتر مال من است ، این همان خداوند مهربان من است ، قسمت عصرها هم مخصوص آقایان بود و آقایی مدیر آنجاست که خیلی پسر خوبی است خیلی خیلی زیاد و هر چی که ما بگوییم گوش می کند و خدا از آقایی واقعا کمش نکند و این هم بازم رحمت خدا است، رحمت الهی واسع است و شامل هر چیزی میشود «وَرَحمَتِی وَسِعَت کُلَّ شَیء» ، خلاصه باشگاه راه افتاد و هر کاری را که لازم بود 80 درصدش را انجام دادیم و باشگاه باز شد، از روز اول مشتری ثبت نامی داشتیم و تا همین امروز هم هر روز حداقل حداقل یک ثبت نامی داریم ، خدای من کجاست خدای من همین جاست، ناامیدی قاتل صاحب خویش است پس از شرک به خدا، هیچ گناهی بزرگتر از یأس نیست،خدای من است که یکسره مرا راهنمایی می کند خدا را شاهد می گیرم که اگر واقعا این سایت نبود من با خدا آشنا نمی شدم من توسط استاد بود که خدای یکتا را شناختم من فقط می دانستم خدا کسی است که اگر زیاد بهش فکر کنم دیوانه می شوم به من گفته بودند خدا وایساده بری آن دنیا حسابی عذابت بده که چون یک تار مویت از زیر روسری معلوم بوده ، خدا تو خدایی است که تو را یکسره عذاب میدهد که چرا دروغ گفتی چرا وچرا و چرا؟ حالا دلم می خواهد به همه آنهایی که اینها را به من یاد دادند بگویم آن خدای شما کجاست که شما را از همه جا رونده و بدبختتان کرده است ، این خدای مهربان من است این خدای مجیب من است که عباس منشم به من یاد داده و او را به من شناسانده است. باشگاه راه افتاد فقط با رحمت خداوند و از فضل خداوند ، شریکم بسیار زیاد فرکانسش به من نزدیک است این مدتی که با هم قهر بودیم هر دو بسیار تغییر کردیم برایم عجیب بود که ما این چند سال با خود چه کرده ایم شاید حدود 80 درصد با هم هم فرکانس هستیم و این همان چیزی بود که من از خدای خود خواسته بودم. اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَی[15]
«خدایى که جز او معبودى نیست [و] نام هاى نیکو به او اختصاص دارد.»
این قدر از این جور اتفاقات خوب دارم که بگویم که نگو ولی ترجیح می دم همین یک مورد را فعلا بگویم امید به رحمت خدا برایمان باید بی پایان باشد. به نظر شما این همه اتفاقی بوده است یا از باورهای درست من و خدای مهربانم که این قدر کمکم کرده است:
دوستانی بسیار خوب که دارم و قبلا نداشتم.
شرکایی به این خوبی از هر نظر و فهمیم.
بهبودیم با این شرایطی که دارم و از پس خرجهای خودم راحت بر می آیم.
همه همه شاگردان از باشگاه ما راضی هستند خیلی زیاد ومی گویندا نرژی اینجا خاص است.
هم فرکانس بودن شرکایم.
با این شرایطم پا به پای شرکیم کار می کنم .
می توانم خوب مربیگری کنم بیشتر با زبانم و کسی هم متوجه بیماری من نشده است و خیلی هم دوستم دارند.
خیلی خیلی زیاد چیزهایی که می خوام بگویم واقعا زیاد هستند و وقتش را ندارم که همه را بگویم و ضمنا یک سری اتفاقات عالی در شرف اتفاق افتادن است که عالییییییییییییی هستند و من ازخدایم اینها را خواسته بودم وقتی کامل انجام شد جدای از مسابقه براتون تعریف می کنم خودم که دارم ازرحمت خدایم شوکه می شوم.
در چند قسمت نوشتم چون از مسابقات قبلی فهمیده بودم که باید در محدوده خاصی بنویسم و من تیکه تیکه نوشتم.
خواسته های سال 97:
راستش با آگاهی نوشتم و زیادهستند من چند تایی از آنها را می نویسم :
داشتن باشگاهی تمام وقت بانوان- خرید یک ماشین صفر – ثروت زیاد- رسیدن به عشقی که عالی از همه نظر باشد – خداشناسی بیشتر – این قدر ثروت داشته باشم که راحت هر محصولی از استاد را بخرم- بازم هر روز در حال یادگیری نکات جدید باشم- زبان انگلیسیم فول بشود و برای این کار هر روز باید کم کم طبق برنامه ام پیشرفت کنم- خودشناسی بیشتر و شناخت بیشتر احساساتم – روابط عمومی ام را بهتر کنم یعنی همان ارتباطات-
با عرض سلام و خداقوت به استاد عباس منش و همه دوستان عزیزم
خداوند را سپاسگزارم که در سال 96 توفیق آشنایی با استاد عزیز و شما دوستان گرامی را داشتم و تونستم با خوندن مطالبی که استاد آماده می کنن و خوندن نظرات شما انرژی مضاعفی برای روزهای آینده زندگیم داشته باشم
امیدوارم بتونم مطالبی را که تو ذهنم هست را مثل شما دوستان عزیز زیبا و جذاب بنویسم..
یکی از از مهمترین چیزایی که یاد گرفتم اینه که هر روز صبح بعد از بیدار شدن و شب ها قبل از خوابیدن 10 عدد از نعمت هایی را که خداوند به من عطا کرده را بشمارم و بابت اونها از خداوند متعال سپاسگزاری کنم
شاید بگید به خاطر چی از خدا سپاسگزاری کنیم خیلی خوشحالم که صبحها وقتی بیدار میشم که برم سرکار از شنیدن صدای گنجشک ها هم به وجد میام و خدا را شکر می کنم که یک فرصت جدید بهم داده تا خودمو نشون بدم به مملکتم خدمت کنم اگه لایق باشم دلی را شاد کنم..
من در ماهای پایانی سال با پیگیری درس های استاد عباس منش استاد بهرام پور و همچنین سایت سوخت جت تونستم انرژی مثبت و اعتماد به نفس خودم را بالا ببرم و همین امر باعث شد تا بتونم تو محیط کاری خودم به کارگران زحمت کشی که سخت کار می کنند و از امکانات بی بهره اند انرژی بدم تا اونها هم به خاطر سلامتی و کاری که دارن سپاسگزار خداوند متعال باشن
آره با همین چیزهای به ظاهر کوچیک هم می تونیم سپاسگذار باشیم اگه باور ندارید کلیپ انگیزشی زن آهنین پاکستان را در سایت سوخت جت نگاه کنید تا باورتون بشه که چقدر خداوند به شما نعمت داده…مهم نیست چقدر سرمایه دارید ..مهم نیست کار دارید یا نه… مهم اینه که می تونید همه اینا را بدست بیارید..
من در سال 96 خونه خریدم
در سال 96 ماشین خریدم
خدا به من و همسر عزیزم یه بچه داده که هنوز به دنیا نیومده و قراره امسال به دنیا بیاد….ان شالله قدمش خیر باشه
ولی همه اینا یه طرف رسالتم که کمک کردن به مردم هست ی طرف
دوست دارم تو سال 97 بیشتر بتونم به همنوعانم کمک کنم
بیشتر پول در بیارم و بیشتر ببخشم
از لحاظ فکری به همکارام کمک کنم و بهشون انرژی بدم تا اونها هم مثل من از زندگی لذت ببرن..
زیاد حرف نمی زنم امیدوارم سال خیلی خوبی با این افکار و باورهای قوی داشته باشید و از تک تک لحظات زندگیتون لذت ببرید
سلام
سال 96
من یه فرد بودم که تو بی هدفی و بی برنامگی نظیر نداشتم و توی روز مرگی کامل به سر میبردم اوایل سال با افرادی آشنا شدم که با باورها و روشهای خاصی باعث تغییرات بزرگی در من شدن و من تا حد خوبی هدفمند و با برنامه شدم . در همین زمان متوجه نقص بسیار بزرگی در خودم شدم بنام تنبلی که اجازه نمیداد به اهداف و برنامه هام پایبند باشم و اون موقع بود که با افراد جدیدی آشنا شدم که بهم کمک کردن تا حد زیادی این نقص رو مهار کنم.انگار همه چیز معجزه وار پیش میرفت در ضمن ناگفته نماند که یه سفر روحانی خیلی عالی هم رفتم و از یه انسان بزرگ تقاضای کمک کردم . درست زمانی که فکر میکردم چقدر همه چیز باب میلم هست اتفاقی عجیب همه چیز را زیر و رو کرد : به پسری علاقه داشتم و دوست داشتم همسر آینده ام باشد ولی اون به من زیاد علاقمند نبود در این زمان فردی که کمک های زیادی برای هدفمند شدن و با برنامه زندگی کردن به من داده بود و بسیار مدیونش بودم به من علاقه زیاد نشان داد منکه از فرد اول نا امید شده بودم با رفتارهای فرد دوم جذب او شدم و فرد اول را فراموش کردم . بعد از مدتی متوجه شدم فرد دوم با وجود اینکه بسیار خوبی های زیادی داشت و من رو بسیار کمک کرده بود قصد سو استفاده از من داشت و من طوری شکست خوردم که توی باورم نمیگنجید و این سختی بزرگ به طرز باور نکردنی پله ی ترقی زندگی من شد . از اونجا به بعد متوجه نقص وابستگی توی وجودم شدم یعنی متوجه شدم چیزهایی که همیشه معنی عشق داشت برام فقط به دلیل نقص وابستگی ، ترس از آینده ، خود کم بینی و نداشتن مقصد مشخص توی زندگیم شکل میگرفت . مفهوم عشق برام عوض شد با یه خانم استاد آشنا شدم که داره بهم کمک میکنه تا نواقصی که گفتم را برطرف کنم و تا همین الان هم خیلی کمکم کردن و متوجه تغییر های بنیادی درونم شدم . همین خانم منو متوجه افکار وسواسیم کردن همون افکاری که سالها رنجم میداد و نمیدونستم چی هستن و باید چکار کنم . اون ماجرای سخت باعث شد به دنبال خدا که یکی از تردید های زندگیم بود برم البته خودمم درست نمیدونم چی شد که این اتفاق افتاد . من بسیار انسان ناسپاسی بودم و حتی بزرگترین نعمتها رو نمیدیدم که آشناییم با یه دوره بهم کمک کرد تا انبوه نعمتها رو ببینم و بخاطرشون شکر کنم .
سال 97
در این سال میخوام
– نوشتن اهداف زندگیم رو کامل کنم
– برنامه ی بلند مدت و میان مدت برای زندگیم بریزم
– رسالت زندگیم رو پیدا کنم
– خودم رو به خواست و اراده ی نیروی برترم بسپارم و به اون اعتماد کنم
– بیماری های جسمی که دارم برطرف بشه
– به خودسازی و خودشناسیم ادامه بدم
– به استقلال و فراوانی مالی برسم
– خونه ی بسیار خوبی داشته باشم
سریال توجه به داشته ها
5.یه تجربه عالی دیگه در سال 96 این بود که بهترین سال تحصیلی با شاگرد آنم را تجربه کردم.???
اما چرا فکر می کنم سال تحصیلی جالبی داشتم.؟
هر سال کلاس من با 28 تا 30 شاگرد بسته میشد و معمولا هر سال هم از این تعداد 6 با 7 شاگرد مشکل دار از لحاظ یادگیری داشتم که هزینه و وقت ز یادی را صرف آموزش دادن به اونها میکردم و یه سری آموزشهای خاص ر ا براشون بکار میگرفتم تا به هدف مورد نظر برسند(البته همین شاگردان موجب پیشرفت من در حرفه ام شدند)
اما انگار سال گذشته با همه ی سالهای قبل متفاوت بود .
من هر تدریس انجام میدادم اونا خیلی سریع یاد میگرفتن و از نظر دست خط هم عالی بودن ..
اینقدر عالی بهم بازخورد میدادن که من می گفتن خدایا اینا واقعا کلاس اولی هستن.??
به خودم گفتم یا من دارم خیلی خوب تدریس میکنم یا اینا نابغه هستن؟
چرا اینا اینطوری هستن؟???
یعنی میشه اینهمه تفاوت نسبت به سالهای قبل؟
فقط یه دونه شاگرد دارای اختلال یادگیری داشتم که اونم با ده جلسه کلاس خصوصی موجب شگفتی من و همکاران شد.
این موضوع به کلی باورهای منو عوض کرد در مورد آموزش.
وای که چقدر سال 96 من راحت معلمی کردم و از کارم لذت بردم و وقت بیشتری برای بازی با بچه ها داشتم.???
به نام خدا خواسته های سال 97 یک اتفاق خوشایند این بود که ساعات اولیه سال 97 عضو سایت شدم جلسه اول قانون آفرینش خریدم گوش دادم و روز دوم جلسه نهم و دهم قانون آفرینش خریدم و با آگاهی از قانون آفرینش متوجه اشتباهات خودم در رابطه با جدایی همسرم شدم چون وابسته بودم به همسرم و خواستمه این که در سال 97 روی باورهای خودم بیشتر کار کنم تا ثروت و سعادت و خوشبختی بیشتری را وارد زندگیم کنم و تمام بدهکاریها خود را تا پایان سال پرداخت کنم ودر آمدم خودم را حداقل ده برابر و بیشتر کنم.ودوباره با همسرم یک زندگی سرشار از عشق و مودت وبا هدف شروع کنم و این مسیر تا آخر ادامه بدهم با آرزوی بهترینها برای تمام مردم جهان خدایا شکرت که در این مسیر قرارمان دادی.
آقای عباس منش عزیز اول اینکه من هر وقت سست میشم و کمی بی انگیزم به محض اینکه صدای شمارو و یا فایلی از شما گوش میدم دوباره جون میگیرم و از نو شروع میکنم..من در سال ٩6 که شروع شد هیچ وقت یادم نمیره از زمان تحویل سال و تمام روزها فقط از خدا یه کار عالی با درامد خوب میخواستم خلاصه چند جا سر کار رفتم اما شکست میخوردم میومدم بیرون و یا کار موردعلاقم نبود.ضمنا اینکه چون تجربه کاریم صفر بود هیچجا منو استخدام نمیکردند تا دقیقا چند ماه قبل از ٩٧ گفتم خدایا خواهش میکنم تا قبل از عید کار مورد علاقم که خودت میدونی چی مد نظرم هست برام مقدر کن.من از این بلا تکلیفی خسته شدم خودت میدونی که چه رویاهایی رو در سر دارم و میدونی که به جایگاه مورد نظرم برسم چه کار هایی که انجام میدم برای دنیای تو..یک روز خیلی اتفاقی یکی از دوستانم به من شرکت عموش رو پیشنهاد داد با کمال میل قبول کردم و وقتی برای مصاحبه رفتم مصداق عشق در نگاه اول بود تا فضا و محیط رو دیدم گفتم خودشه تا همکار هارو دیدم و گفتو گو هایی که با هم داشتند گفتم خودشه همون جایی که تو تصورم بود بعد از مصاحبه من استخدام شدم و جالب اینکه رئیسم همیشه از من حمایت میکنه و میخواد که من هرروز تو کارم پیشرفت کنم و جالب تَر از اون قبل از عید باز هم از طرف دوستی دیگر بهم یه کار دیگه پیشنهاد شد که حالا بعد از عید موندم کدوم رو انتخاب کنم .این همه فراوانی کار و شرکت و پیشنهاد های شغلی عالی است عالی است در این شهری که همه از این ناله میکنند که اَی بابا کو کار کار پیدا نمیشه که.اما من همیشه مصمم بودم و میدونستم خدای عزیزم بهترین هارو برام مقدر میکنه.و وقتی از پار سال نگاه دارم میکنم به پول هایی که داره میاد تو زندگیم هر ماه داره بیشتر میشه و همین طور روابط خوب و سلامتی ..ممنونم سپاسگزارم شاکرم که خدا من رو اگاه کرد آقای عباس منش من همیشه وتا أبد به شما مدیونم همیشه و تا أبد دوستتون دارم ،،پریسا
Daei Amir, [30.03.18 08:58]
به نام خدایی که عشق را آفرید و برترین عشق را مختص خودش قرار داد
سلام سلام سلام به استاد سید حسین عزیزم و به دوستان عباسمنشی ام.
این کامنت، اولین کامنتی هست که دارم مینویسم و دوس دارم هر اتفاق خوبی که برام افتاده رو بنویسم و با دوستان خوب و هم فرکانسی ام در میان بگذارم تا باورهامون به بهترین شکل ممکن تشکیل بشه.
من تقریبا دو سالی میشه که با اسم عباسمنش آشنا شدم، دوستم به من گفت که یکی هست که از این حرفای موفقیت و اینا میزنه، منم خوشم میومد از این حرفا. بهش گفتم سایتشو بده برم ببینم چی داره. رفتم توی سایت دیدم فایل رایگان داره همه فایلها رو دانلود کردم و دوتا فایل اولی رو گوش دادم که در مورد تبلیغ بود که استاد میگفت که این محصولات رو بخرید و باهاش به موفقیت برسید، رفتم محصولات رو دیدم، دیدم قیمتا بالاس، با خودم گفتم ای بابااااا اینم فقط داره تبلیغ محصولاتشو میکنه…
بگذریم…
مدتی گذشت و من دیگه هیچ فایلی از استاد گوش نکردم، تا اینکه تابستون 96بود که در شرکت تپسی مشغول به کار بودم که یه دفه به سرم زد که گوش کنم ببینم چی میگه، دونه دونه فایلهای رایگان رو موقع رانندگی گوش می کردم و دیدم، استاد خیلی حرفای خوبی میزنه. همین باعث شد که من هر روز وقت بیشتری رو برای گوش دادن به فایلها بگذارم و با قلبم حسش کنم.(بعضی وقتا انقد رفته بودم تو حرفای استاد که از مسیر خارج میشدم) خب اولش برام سخت بود ولی چون یه چیزایی از قانون جذب میدونستم هضمش برام راحتتر بود…
?شروع رابطه عاشقانه ی من در سال 92بود که 22سال داشتم، با دختر خانمی آشنا شدم و صحبت کردیم چند وقت، رابطه بسیار سالم و عاشقونه ای با هم ساخته بودیم. ناگفته نمونه که همشهری ما بود و از قضا توی تبریز، ما همسایه دیوار به دیوار بودیم و خانواده ها همدیگر رو به خوبی میشناختن…
من یه شب به مادرم گفتم که نوه ی فلان شخص رو میخوام برای ازدواج، مادرم کمی مِنو مِنو کرد وگفت: باشه، بذار با بابات صحبت کنم. گفتم باشه.
فرداش به بابام گفت و بابام هم با من صحبت کرد و فردای همان روز برادرم که خیلی ازش حساب میبردم و یجورایی تکیه گاهم میدونستم از ماجرا خبردار شد و کاملا مخالف این ازدواج شد و اجازه نداد که من همچین کاری کنم.(چندین بار از این تکیه گاه ضربه خوردم، و به خودم اومدم و دیدم اشتباه من اینجاس که به شخص تکیه کردم) طوری شده بود که مخالفت از سمت خونواده دختر هم اتفاق افتاد، بخاطر همین مجبور شدیم که رابطمو قطع کنیم و به زندگیمون برسیم. رابطه رو قطع کردیم ولی هیچوقت فکرش از ذهنم بیرون نمیرفت و مدااااام تو سرم بود تا اینکه خودمو با درس خودمو مشغول کردم(شغل من تعمیر و فروش کامپیوتر بود و رشته ام رو برنامه نویسی انتخاب کردم به خاطر علاقه ام به کامپیوتر).
با اینکه سرم به درس مشغول بود، ولی بعد از گذشت 5ساااااااااال بازم فکر عشق ولم نمیکرد تا اینکه از راه استاد عباسمنش عزیز با قانون جهان آشنا شدم و خود به خود جهان ما رو در آذر ماه96 دوباره به هم رسوند.(((میدونم که خیلیا همچین عشقی داشتن و ناامید شدن. میخوام بهشون بگم که امیدمون به خدای مهربون باشه و همیشه در مسیر خواستمون حرکت کنیم تا که جواب بگیریم از خدای وهاب))) وقتی که داشتم باهاش چت میکردم یه انرژی خاصی داشتم.( الانم که دارم این متنو مینویسم اشک توی چشام جمع شده). بازم به مادرم گفتم: من فلان دختر رو میخوام…
باورم نمیشد که قبول کردن?، برادرم هم نرم شده بود ?و اصلا ناراضی نبود?، واااای باورم نمیشد که همچین اتفاقی افتاده?. دوستان گلم به خداوندی خدا کلا مراسم خواستگاری و عقد و این چیزا کمتر از 15 روز طول کشید و ما 6ام دی 96عقد کردیم. خدا شاهده وقتی میخواستم برم خواستگاری 50 هزارتومن تو جیبم پول بود و توکل کردم به خدا، گفتم خدایا خودت تا اینجا رو درست کردی، بقیشم پای خودته من کاری ندارم.خدا به خواسته ی من جواب داد، خدا رو صد هزار مرتبه شکر پول همه چی برام جور شد و حتی الآن هم یه نامزدیه واقعا عاشقونه و رویایی رو کنار همسر مهربونم دارم و قلبمو پراز عشق خداوندی کردم که بعد از 5 سال مارو به هم رسوند و هر لحظه خدا رو شکر میکنم بابت این نعمت بزرگش.
اصلا یادم میوفته اشکم در میاد اخه. خدایا خیلی خیلی ممنونم ازت خیلیییییی دوستت دارم خدای مهربونمممممممم.
راستی تقریبا اسفند ماه بود که حساب تپسی من غیر فعال شد. ناراحت نشدم و میدونستم که خدا این در رو برام بست و در بهتری قراره باز کنه که واقعا هم در بهتری برام باز کرد. مرسیتم خدا جونم…
حالا اتفاقات خوب سال 96 رو میخوام بنویسم براتون:
1- بزرگترین موفقیت این بود که تونستم خدارو بهتر بشناسم و وارد زندگیم کنم
2- تونستم به عشقی برسم که 5 سااااال طول کشید
3- قبولی در تمامی درسهای دانشگاهی با نمره خوب
4- تونستم روابطمو بهتر کنم
5- تونستم پول بیشتری بسازم و بیشتر بدهی ها رو بدم
Daei Amir, [30.03.18 08:58]
6- خدای مهربون منو توی مسیر شغل مورد علاقه ام قرار داده
7- هراز گاهی با افرادی آشنا میشدم که کارشون به برنامه نویسی مربوط میشد
8- تونستم با قانون جذب شخصی که بدهکارم بود رو گیر بندازم
9- تونستم با همسرم رابطه بسیار خوبی برقرار کنم
10- تونستم با تخفیف روانشناسی ثروت یک رو بخرم و به سوی ثروت و خوشبختی حرکت کنم
11- با کمک خدای مهربون کارآموزی طراحی وب سایتی پیدا کردم و موفق هم بودم تا به اینجای کار
12- در تابستان به دو مسافرت خوب رفتمو روزهای خوبی داشتم
13- در سال 96 تونستم تقریبا بیشتر جاده های تهران رو بشناسم
14- تونستم عزت نفسم رو بالا ببرم
و خیلی اتفاقات ریز و درشت دیگه…
و حالا خواسته های من در سال 97
1- میخوام خدای خودم رو بیشتر بشناسم و رابطمو با خدا صمیمی تر کنم
2- میخوام در یک شرکت برنامه نویسی تاپ مشغول بشم و پیشرفت کنم
3- میخوام در تابستان 97 مراسم عروسیمو بگیرم
4- میخوام خانه نو عروس رو با سلیقه خودش درست کنم
5- با توکل به خدای مهربون میخوام ماشین خوبم رو ارتقا بدم به تندر 90
6- میخوام در سال 97 زندگی ای سراسر شادی و خنده و خوشی داشته باشم
7- میخوام درسمو تموم کنم و به کارم بپردازم
8- میخوام یه surface خوب بگیرم برای شغلم
9- میخوام انقد درآمدم بالا بره تا بتونم به پدر و مادرم که خیلی کمکم کردند رو کمکشون کنم
10- میخوام خداوند انقدر به من ثروت و موفقیت بده تا بتونم قانونش را ترویج بدم
11- میخوام روی عزت نفسم کار کنم و اعتماد به نفسم رو افزایش بدم
12- میخوام برای خودم و همسرم تلفن همراه عالی بگیرم
13- میخوام قبل مراسم عروسی همسرمو به سفر مشهد مقدس ببرم
14- میخوام انقدر درآمد داشته باشم تا همسرم بتواند در رشته پزشکی که خیلی به آن علاقه دارد تحصیل کند و به آرزویش برسد.
به نام الله مهربان.
مهمترین اتفاقات خوب درسال 96
1- به کمک الله رسیدن به سمت مورد نظرم درکار اداری (تغییر شغل) 2- تجربه وشناخت خوب از رفتار اطرافیان 3- باور به اینکه فقط روی الله حساب کن 4- اگر بهخدا باور داشته باشی تمام شرایطت برایت مهیا می کند
رویدادها جهت سال 97
1- موفقیت دربورس از لحاظ مالی وتجربه 2- رسیدن به سمت بالاتر 3- موفقیت کارآمد تر در مدیریت کاری وشغلی 4- دوستان ورفقای بیشتر درحوزه کاری
ادامه داشته هایم در سال 1396
6٫ استخدام در یک رستوران وی آی پی تازه افتتاح شده به عنوان کارگر ساده قبل از تحویل سال نو همراه با جای خواب و بهترین غذا و حقوق ماهانه یک میلیون و صد هزار تومان در صورتی که لیسانس حقوق دارم و پدرم از لحاظ مالی کمبودی نداره
7٫ خرید دوره عملی دستیابی به رویاها
8٫ قویتر شدن ایمان، اعتماد به نفس و آرامش درونیم
بسیار ممنون و سپاسگذارم جهت حسن توجه شما دوستان عزیز و گرامی
موفق و پیروز باشید
سلام به بهترین ها
اگر از اول سال 96 شروع کنم من قصد داشتم توی کنکور ارشد اون سال آزمایشی شرکت کنم. که اصلا هم آمادگیشو نداشتم. ولی با این حال نتایج خیلی بهتر از چیزی شد که انتظارشو داشتم. و این انگیزه ای شد برای کنکور سال بعد.
.
من برای یکی از درس های دانشگاه باید ارائه آماده میکردم. توی تعطیلات عید کم و بیش روش کار کردم. ولی چون سابقه ی یک ارائه ی غیر قابل قبول داشتم بدون نگرانی هم نبودم.در عین حال روی اعتماد به نفسم هم خوب کار می کردم. و بعد از عید به عنوان اولین نفر به استاد گفتم قصد دارم ارائه بدم. با اینکه اون روز تا قبل از شروعش خیلی استرس داشتم ولی خیلی فوق العاده شد و مهمتر از همه برام این بود که این جسارت پیدا کرده بودم که به عنوان اولین نفر برم جلو. و استاد هم امتیازی بابت همین موضوع بهم داد.
.
معدل ترم ششم خیلی خوب شد.
.
تابستون اون سال نسبتا خوب روی خودم کار کردم. و مهر 96 وارد ترم 7 شدم. که باید مقاله ای می نوشتم. خیلی دوست داشتم که مقاله ام توی یک همایش علمی معتبر چاپ بشه. و وقتی به طور کاملا اتفاقی به یک همایش خوب برخوردم فقط یک هفته برای ارسال مقاله فرصت داشتم و با اینکه خیلی شنیده بودم مقاله نوشتن حداقل چند ماه کار میبره و اصلا کار راحتی نیست تصمیم گرفتم سعی خودمو توی این یک هفته بکنم. قبل و بعد از خواب نوشته ای که در رابطه با این هدفم بود میخوندم و بلاخره در ساعت 23 آخرین روز مهلت ارسال فرستادم. و فردای اون روز بهم زنگ زدند و گفتند جواب داوری به ایمیل شما فرستاده شد. و جواب، پذیرش مقاله به بهترین شکل در دومین همایش بین الملی و چهارمین همایش ملی بود. جالبه بگم یک روز قبل از ارسال مقاله به استادم نشون دادم و ایشون نظرشونو فقط در یک پوزخند به من دادند. و بعد از پذیرش اصرار داشتند که اسمشون ضمیمه مقاله بشه!
.
من توی ایام تابستون عکسی از چیزهایی که میخواستم توی تبلتم آماده کرده بودم که قبل و بعد از خواب بهشون نگاه کنم. مثل عکس سردر و کلاس هاس دانشگاه شریف، عکس یه دختر خوش اندام، عکس دوره راهنمایی عملی دستیابی به رویاها که توی سایت هست… وقتی کلاس ها شروع شد این تمرین ها هم کم تر شد تا یه روز من تخفیف 40% سایت برنده شدم با اینکه کلا تا اون موقع فقط دوتا نظر گذاشته بودم و هیچ خریدی هم نداشتم و همون موقع هم اعتبار کارت من به اون مبلغ رسیده بود و من تونستم بخرم. بعد از اون سه بار دیگه پشت سر هم برنده همین تخفیف شدم. جالبه بگم که بعدها که عکس های گوشیمو نگاه میکردم یادم افتاد که این بسته یکی از اهدافم من بوده!
“همه ی این ها کاملا بیانگر اینه که خدا بیشتر از ما خوشبختی ما رو میخواد و فقط کافیه ما یه قدم برداریم”
………….
و حالا اهدافی که برای سال 97 دارم که شک ندارم بهترین سال و سال پرتاب من به اوجه.
رتبه ی یک کنکور ارشد و رفتن به دانشگاه شریف.
.
اومدن کسی به زندگیم که قراره بقیه اتفاقات خوب رو با هم تجربه کنیم.
.
به دست اوردن اولین درآمدها اون هم به مقدار زیاد.
.
تبدیل شدن به یک ویلونیست عالی.
.
شروع یک ورزش به صورت کاملا حرفه ای.
.
کسب مهارت هایی مثل کامپیوتر.
.
بهترین شدن در دانشگاه شریف.
و قطعا خیلی اتفاق های عالی دیگه. استاد بخاطر این حس فوق العاده ازتون متشکرم.
پیروز و موفق
قسمت سوم:
شریکم واقعا واقعا کاردان وعالی بود خیلیییییییی زحمت می کشید ضمنا منی که مثل مرد کار می کردم و همیشه در همه کارهای وارد بودم خیلی سخت بود که خودم را کمتر تصور کنم و ببینم و ماشاله دوستم این طوری بود و خیلی کمکم می کرد، کارهای سخت تا الان هم مال ایشان است و کارهای راحتتر مال من است ، این همان خداوند مهربان من است ، قسمت عصرها هم مخصوص آقایان بود و آقایی مدیر آنجاست که خیلی پسر خوبی است خیلی خیلی زیاد و هر چی که ما بگوییم گوش می کند و خدا از آقایی واقعا کمش نکند و این هم بازم رحمت خدا است، رحمت الهی واسع است و شامل هر چیزی میشود «وَرَحمَتِی وَسِعَت کُلَّ شَیء» ، خلاصه باشگاه راه افتاد و هر کاری را که لازم بود 80 درصدش را انجام دادیم و باشگاه باز شد، از روز اول مشتری ثبت نامی داشتیم و تا همین امروز هم هر روز حداقل حداقل یک ثبت نامی داریم ، خدای من کجاست خدای من همین جاست، ناامیدی قاتل صاحب خویش است پس از شرک به خدا، هیچ گناهی بزرگتر از یأس نیست،خدای من است که یکسره مرا راهنمایی می کند خدا را شاهد می گیرم که اگر واقعا این سایت نبود من با خدا آشنا نمی شدم من توسط استاد بود که خدای یکتا را شناختم من فقط می دانستم خدا کسی است که اگر زیاد بهش فکر کنم دیوانه می شوم به من گفته بودند خدا وایساده بری آن دنیا حسابی عذابت بده که چون یک تار مویت از زیر روسری معلوم بوده ، خدا تو خدایی است که تو را یکسره عذاب میدهد که چرا دروغ گفتی چرا وچرا و چرا؟ حالا دلم می خواهد به همه آنهایی که اینها را به من یاد دادند بگویم آن خدای شما کجاست که شما را از همه جا رونده و بدبختتان کرده است ، این خدای مهربان من است این خدای مجیب من است که عباس منشم به من یاد داده و او را به من شناسانده است. باشگاه راه افتاد فقط با رحمت خداوند و از فضل خداوند ، شریکم بسیار زیاد فرکانسش به من نزدیک است این مدتی که با هم قهر بودیم هر دو بسیار تغییر کردیم برایم عجیب بود که ما این چند سال با خود چه کرده ایم شاید حدود 80 درصد با هم هم فرکانس هستیم و این همان چیزی بود که من از خدای خود خواسته بودم. اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَی[15]
«خدایى که جز او معبودى نیست [و] نام هاى نیکو به او اختصاص دارد.»
این قدر از این جور اتفاقات خوب دارم که بگویم که نگو ولی ترجیح می دم همین یک مورد را فعلا بگویم امید به رحمت خدا برایمان باید بی پایان باشد. به نظر شما این همه اتفاقی بوده است یا از باورهای درست من و خدای مهربانم که این قدر کمکم کرده است:
دوستانی بسیار خوب که دارم و قبلا نداشتم.
شرکایی به این خوبی از هر نظر و فهمیم.
بهبودیم با این شرایطی که دارم و از پس خرجهای خودم راحت بر می آیم.
همه همه شاگردان از باشگاه ما راضی هستند خیلی زیاد ومی گویندا نرژی اینجا خاص است.
هم فرکانس بودن شرکایم.
با این شرایطم پا به پای شرکیم کار می کنم .
می توانم خوب مربیگری کنم بیشتر با زبانم و کسی هم متوجه بیماری من نشده است و خیلی هم دوستم دارند.
خیلی خیلی زیاد چیزهایی که می خوام بگویم واقعا زیاد هستند و وقتش را ندارم که همه را بگویم و ضمنا یک سری اتفاقات عالی در شرف اتفاق افتادن است که عالییییییییییییی هستند و من ازخدایم اینها را خواسته بودم وقتی کامل انجام شد جدای از مسابقه براتون تعریف می کنم خودم که دارم ازرحمت خدایم شوکه می شوم.
در چند قسمت نوشتم چون از مسابقات قبلی فهمیده بودم که باید در محدوده خاصی بنویسم و من تیکه تیکه نوشتم.
خواسته های سال 97:
راستش با آگاهی نوشتم و زیادهستند من چند تایی از آنها را می نویسم :
داشتن باشگاهی تمام وقت بانوان- خرید یک ماشین صفر – ثروت زیاد- رسیدن به عشقی که عالی از همه نظر باشد – خداشناسی بیشتر – این قدر ثروت داشته باشم که راحت هر محصولی از استاد را بخرم- بازم هر روز در حال یادگیری نکات جدید باشم- زبان انگلیسیم فول بشود و برای این کار هر روز باید کم کم طبق برنامه ام پیشرفت کنم- خودشناسی بیشتر و شناخت بیشتر احساساتم – روابط عمومی ام را بهتر کنم یعنی همان ارتباطات-
خدا جونم شکرررررررررررت