توجه به داشته ها، راهِ رسیدن به خواسته ها - صفحه 72 (به ترتیب امتیاز)
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2018/03/abasmanesh-3.jpg
800
1020
گروه تحقیقاتی عباسمنش
/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.png
گروه تحقیقاتی عباسمنش2018-03-29 03:48:162020-08-28 08:14:21توجه به داشته ها، راهِ رسیدن به خواسته هاشاید این موارد نیز مورد علاقه شما باشد
به نام خدا
سلام میکنم به همه عباسمنشی ها عزیز و فهیم سلام میکنم به استاد عباسمنش عزیز سلام میکنم به همه کسایی که برای سایت استاد عباسمنش زحمت میکشن من میخوام نحوه سربازی رفتنم رو بگم
سربازی
نمیدونم از کجا شروع کنم خب همه میدونن که سربازی برای یک پسر یه دوران حیاطیه و اینکه اکثرابا یه دید خاصی به موضوع سربازی نگاه میکنن اکثر پدرومادر ها تا جایی که ممکنه نمیخوان پسراشون رو بفرستن سربازی از هر طریقی که شده میخوان معافش کنن یا امتیاز خاصی براش درست کنن تا خدمت کردن براش اسونتر بشه همه فکر میکنن سربازی به مانند یه غولی هست که باید ازش به هر نحوی رد بشن و دید خوبی نسبت به این موضوع ندارن و اینکه اکثر پسرا ها هم اینطوری هستن وقتی حرف از سربازی میاد ناراحت میشن اعصابشون میریزه بهم اجبار رو احساس میکنن و اینجور چیزا ولی خب من اصلا اینطوری نبودم من اصلا نگران نمیشدم احساس اظطراب نمیکردم من اصلا هیچ زمینه ی بدی از خدمت سربازی نداشتم یعنی اجازه نمیدادم چیز بدی از سربازی تو ذهنم باشه حتی پدرمم خیلی نگران سربازی من بود ولی باز من بی تفاوت بودم من سریع تو ایجور مواقع(البته خیلی کم پیش میومد) سریع بحث رو عوض میکردم و یکی از اصلی ترین کارهام این بود که تو اینجور مواقع من به گفته های فرد،، از خودم احساس خاصی نشون نمیدادم و اینکه بعد از ترک اون محل یا موقعیت سریعا اون قضیه رو فراموش میکردم به خودم میگفتم من باور و دیدی خیلی متفاوتی رو دارم و خیلی راحت فراموش میکردم به خودم میگفتم من راحت میرم و خدمت میکنم من بعد از گرفتن لیسانسم رفتم دفترچه خدمت خودم رو پست کردم پدرم خیلی خیلی نگران بود و من به قدری خون سرد بودم به قدری اروم بودم که پدرم از این خونسردی من اعصابش خورد میشد حتی دوستام تعجب میکردن اخه من هیچگونه اظطراب و نگرانی و استرس خاصی نداشم به واقع هیچ احساس منفی نداشتم،، من از خدمت سربازی تو ذهنم یه غول وحشتناک که حتی شاید راه برگشت هم توش نباشه نساخته بودم این یه مقوله کاملا عادی بود و نیازی نبود بزرگش کنم ازش بترسم اخه چرا باید اینکار رو میکردم من میدونستم که همین درسته و بقیه فقط نگرانن اونم بی مورد چون باورهاشون نسبت به سربازی فرق میکرد.. پیرو حرف های پست نامه خدمتم،،، اینطور بود که من همه کارای اداری و پزشکی خدمتم رو تو یک روز انجام دادم اخه تو شهرستان ما حداقل یک هفته طول میکشه مثلا واکسیناسیون تو یه روز خاصیه یا جواب پزشک چند روز بعد میاد و اینجور چیزا.. من فقط میگفتم کار من انجام میشه.. ببینید من تو همه این پروسه خدا رو به یاد داشتم و همه رو میسپردم به خدا و شجاعت خاصی داشتم به خدای خودم میگفتم خدایا من همه امور رو به تو میسپرم و از تو کمک میخوام و احساس شادی خاصی تو درونم داشتم هر کجا که میرفتم همه با خنده و لبخند و احترام خاصی با من رفتار میکردند که واقعا از خدا و تمام اون دوستان که منو یاری کردند سپاسگزام.. روز انجام کارای ادرای دفترچه خدمتم سریعا صبح رفتم و مدارک رو تحویل گرفتم و مرحله به مرحله به جاهایی که گفته بود رفتم مثل بانک برای افتتحاح حساب پیش پزشک برای انجام ازمایشات پزشکی و پر کردن فرم اون بنده خدایی که مسوال دفتر ثبت دفترچه سربازان بود میگفت اقای غراوی تو چقد زود کاراتو انجام میدی.. چون چند مرحله رفتم پشیش برای اینکه بعضی از ادرس ها رو بلد نبودم و با بعضی از مراحل اشنا نبودم حتی اون روز عکاس نبود که عکس بگیره خود مسوالی که بهتون گفتم خودش اومد و عکس گرفت و تمام کارای من رو انجام داد و بسیار خوشحال بودیم تو همون روز همه کارام انجام شد خب من چند ماهی وقت داشتم.. گفته بودن 2 هفته مونده به اعزام معلوم میشه که کجا افتادی منم دیگه رفتم و سربازی به کل از ذهنم فراموش شد تا اینکه فکر کنم برج 6 بود (تو دفترچه اعزام من رو برج 10نوشته بود) پدرم خبر داد که یاشار فنی حرفه ای شهرستانمون امریه میگیره برو اقدام کن من گفتم باشه حالا پروسه امریه اینطور بود که من باید اعزامی برج 8 باشم لیسانس اون رشته خاص رو داشته باشم و از دوتا امتحان و مصاحبه تخصصی و عمومی هم باید قبول بشم من اول رفتم پیش مسوال سربازی گفتم که میخوام تعجیل بزنم از برج 10 به 8 تاریخ اعزامم عوض بشه گفت نمیدونم شاید نشه اخه دیر اومدی (من برج 4 دفترچه رو پست کرده بودم) گفتم اشکال نداره شما بزنید ان شالله که میشه اون بنده خدا زد گفت یه هفته دیگه جوابش میاد گفتم باشه و رفتم پدرم و دوستام چون از این قضیه خبر داشتن همش میگفتن نمیشه دیر شده و اینکه پدرمم عصبانی میشد میگفت اگه تو بیفتی لب مرز منطقه عملیاتی چکار کنم من میگفتم بابا هیچی نمیشه مشکلی نیست و سریعا بحث رو عوض میکردم یا اونجا رو ترک میکردم یه هفته گذشت من نتونستم برم داخل شهر و زنگ زدم گفتم اقای فلانی میتونی ببینی جواب نامه چی شده…
ادامه کامنت بعد
به نام خالق هستی
سلام خدمت شما نیک اندیشان و با آرزوی عشق و ثروت واقعی برای همه شما خوبان ???
این اولین نظری هست که من در این سایت که به نظرم یه قسمتی از بهشت رو زمینه دارم میزارم. واقعا اینجا هیچ کس دست خالی سایت رو ترک نمیکنه، و علت این نظر در اینجا هم اینه که سال 96 بهترین سال زندگی من بوود . تقریبا از تمام جنبه ها. بزارید براتون تعریف کنم???
اواخر سال 95 بوود که من موفق شدم به مدرس زبان انگلیسی تبدیل بشم که دوران طلایی این حرفه تو سال 96 رخ داد. بابت این اتفاق بزرگ خیلی هیجان زده بوودم، احساس غرور و خودباوری فوقالعاده ای داشتم? ، چون بین دوستای خودم که طی دورانی که مشغول خواندن زبان انگلیسی بوودم اولین نفری بوودم که به این مهم رسیدم و فقط و فقط عاملش اعتماد به نفسی بوود که تونسته بوودم به لطف خدا در خودم ایجاد کنم چون دوستانی هم دارم که از من بهتر هستند ولی هیچوقت این جسارت رو نداشتند . روز اول کلاسم یادم نمیره که پشت میز استادی نشسته بوودم و جلوی 6 نفر زبان آموز اونم خانم ، پاهام از استرس زیر میز میلرزید ??( اینجا یاد اون حرف استاد عباس منش افتادم که تو محصول دست یابی به رویا ها مبنی بر اینکه در دانشگاه برای اولین بار سخنرانی کردند دست و پاشون لرزید) اما یکم که گذشت کلاس های با ظرفیت چند برابر این رو به راحتی کنترل کردم و واقعا لذت می بردم از بودن در کلاس و تدریس زبان. خدایا شکرت?
قسمت دیگه ی فوقالعاده از سال 96 ، قسمت ورزشیه زندگی من بود، 6 ماه اول سال رو به انگیزه و روحیه بالا با دوست صمیمیم مشغول ورزش بدن سازی بودیم و واقعا خیلی زیاد به هدفمون نزدیک شدیم طوری که از دوستان هرکی مارو میدید کلی ازما سوال میکردن که رمز موفقیت شما چیه که اینقد خووب شدین شما دو تا? ?
و اما نیمه دوم سال در زندگی ورزشی من اتفاق شگفتانگیز ی رخ داد، من با توجه به پیشنهادی که از یک تیم تهرانی داشتم، بعد از 4 سال به فوتبال برگشتم!!!(4 سال پیش فوتبال رو به علت های مختلف که برام وجود داشت رها کرده بوودم)، اولش برام یکم سخت بوود چون فرم بدنم یکم بخاطر وزنه هایی که زده بوودم تغییر کرده بوود اما نامید نشدم و ادامه دادم، و در نهایت با لطف خدا و زحمت مربی ها و بچه ها موفق شدیم که در لیگ برتر استان تهران که تنها یک تیم به لیگ بالاتر میتونه صعود کنه٬ قهرمان بشیم و جشن قهرمانی بگیریم ???? واقعا حس خیلی خوبی بود برای همه ما
که در کل این مدت من مدرس زبان هم بوودم و با کلی آدم جدید تو حوضه های مختلف افتخار آشنایی داشتم، واقعا خدا رو شکر میکنم ، حتی چنتاشون تبدیل به دوستان نزدیک من شدن و کلی چیزای جدید ازشون یاد گرفتم. ???
در بخش روابط بگم براتون که یه مدتی نسبتا طولانی بوود رابطه ام با برادر بزرگترم خدشهدار شده بوود که با افکار و باور های جدید تونستم بسیار زیاد با برادرم رابطه ی بهتری داشته باشم ?
و اینکه تو روزای آخر زمستان 96 بنده عمو ی یه فرشته ناز کوچولو شدم که هرچی از زیبایی این حس بگم کم گفتم ??? اولین بارم هستش که عمو یا دایی میشم و کلی ذوق دارم ??
و در کل که از نظر روابط ، امسال فوقالعاده بوود برام، از کلی هدیه های جدید و واقعا عالی و درجه یک از دوستام و خانواده که واقعا سابقه نداشته گرفته تا آشنایی با کلی آدم با ویژگی های فوقالعاده در زمینه های مختلف?.
و در آخر این نکته رو باید بگم که در آخرین روزای سال به این نتیجه رسیدم که باید صرفا به جای گوش دادن به فایل های رایگان استاد عباس منش، به یک مرحله جلو تر برم و فایل های بیشتری رو تهیه کنم، ایده ای که قبلا اصلا نداشتم، یجورایی بهم الهام شد. که نه یک محصول، بلکه چند محصول مختلف که نیاز داشتم تهیه کردم و در طول تعطیلات عید کار من فقط شده بوود تمرینات فوتبال و کار کردن و مطالعه فایل های فوقالعاده ی استاد عباس منش عزیز???
میخوام این اعتراف رو بکنم که تو همین مدت کمتر از یک ماه، من دگرگون شدم، انگار یه آدمه دیگه شدم، جور دیگه ای فکر میکنم و کلی اتفاقای خیلی خوب تو همین 15 روز اول سال 97 برام افتاده که ایشالا اونارو آخر سال 97 میگم براتون???و دوست دارم این راه رو ادامه بدم.
.
بریم سراغ اهداف سال 97 که خلاصه میگم:
_ میخوام همینطور که استاد در فایل چهارم چگونگی دستیابی به رویاها فرمودند، 100 درصد تمرکزمو بزار روی هدفم، ینی فوتبال،میخوام به اون هدفی که همیشه داشتم و با افکار بد و پر از شرکی که نتونستم بهش برسم،اینبار با این اعتقاد که فقط روی خدا حساب باز کنم و دیگر هیچ،برم جلو ??، الان از کار تدریس که خیلی بهش علاقه دارم استعفاء دادم (با اینکه خیلی ها از جمله مادرم مخالفه)???
_ خوب من مشکل خدمت سربازی هم دارم ، اما استاد تو کتاب رویاهایی که رویا نیستند و همچنین چگونه فکر خدا را بخوانیم گفتند که وقتی شما حستون خوب باشه و با ایمان واقعی قدم بردارید ، قوانین کشوری به نفعت عوض میشه و بخدا این اتفاق برای من افتاده، قوانین کشور عوض شد و من به لطف خدا امسال میتونم خیلی راحت سربازیم رو بخرم???
_ در زمان هایی که وقت آزاد دارم میخوام برای مدرک CAE مطالعه کنم و ایشالا امسال میگیرمش???
_و قصد دارم دوره روانشناسی ثروت 1 رو امثال تهیه کنم و از نتایجش لذت ببرم???
_ و کلی هدف ریز و درشت دیگه مثل عوض کردن ماشینم و… که همانطور که استاد میگن٬ هرچیزی با هماهنگی با فرکانس خداوند و سپاسگزاری و توجه به نکات مثبت و احساس خووب، ممکنه، هرچیزی
سال 97 بهتر از 96خواهد بوود به لطف خداوند بزرگ که به شدت کافیست???
شاد و پاینده و ثروتمند باشید
مهیار آستانی???
عالی بود..با قدرت همین مسیر رو ادامه بدید…موفقیتتون حتمیه…ان شالله لیگ برتر بازی کنی
سلام
سال نو و تولد نو همه اعضای خانواده عباسمنش مبارک
دستاوردها (اصلاح و بهبودها)ی سه سال گذشته ام (از ماه رمضان سا 93 که با آقای عباسمنش آشنا شدم) و از قانون آفرینش و روانشناسی ثروت 1و2 استفاده می کنم را بطور خلاصه و تیتر وار می نویسم. هرکدام از این ها به یکی از آموزه های عباسمنش عزیز برمیگردد:
بخش اول، تمام اتفاقات خوب و تجارب عالی :
(1) سلامتی: قبلا ماهی یکبار، دوماه یکبار سرمای شدید می خوردم و دیگم حالم بهم می خورد از رفتن به دکتر و از آمپول…. الان یکسال است به حمدالله حتی یکبار هم سرما نخورده ام و نخواهم خورد. قبلا دهها لباس می پوشیدم که نکنه باد پاییز یا باد بهار بهم بخورد ولی الان با یک تیشرت سرد و گرم هم می شوم ولی سرما نمی خورم و سالم سالم هستم.
(2) سلامتی: چندسال گذشته زخم معده شدید داشتم و دوبار عمل کرده بودم…. بطوری که باید پرهیز شدید می کردم (غذای چرب مثل کله پاچه یا تند و فلفلی مثل پیتزا پپرونی نمی تونستم بخورم) و ماه رمضان ها نمی توانستم روزه بگیرم (معده ام مثل بیایان خشک می شد) الان دوسال است به حمدالله تمام روزه هایم را گرفته ام و از آن دردهای عجیب معده خبری نیست و در صحت و سلامت کامل به سر می برم.
(3) خودباوری: با مصاحبه هایی که با موفق های خودساخته انجام دادم توانستم بر ذهن رعیتی خودم که قبلا می گفت تو نمی توانی ارباب شوی، فوق فوق اش مباشر ارباب شوی، غلبه کنم (این فکر و برچسب بصورت خیلی قویی توسط یکی از سخنرانان انگیزشی در سال 80-81 در ذهن من چسبانده شده بود) در همان راستا تحصیلات عالیه برای ثروتمند کردن دیگران (مثل یک مباشر عالی، یک کارمند عالی) داشتم و دستاوردهای عظیمی مثل ارتقا شغلی و تقدیرنامه و غیره به دست آورده بودم. ولی فقط و فقط در حد یک رعیت ارتقا یافته به مباشر….. یک ارباب نبودم و دیگران را ثروتمند کرده بودم. با تقویت تکنیک ها و تمرین های آزادی خواهی توانستم خود را از آن فکر غلط رها کنم و باور صحیح را جایگزین کنم. در سال 93 از شغل عالی با مزایای عالی و سمت عالی (که آرزوی خیلی ها بود) دل کندم. و در مسیر ارباب مستقل و آزاد شدن گام برداشتم … هنوز در این مسیرم و به زودی خبرهای عالی را اعلام خواهم کرد.
(4) شغلی: صاحب، موسس و عضو هیات مدیره سه شرکت شدم. یکی شرکت مشاوره مالی، یکی شرکت خدمات استارتاپی فینتک و پراپ تک (تامین مالی املاک) و یک شرکت در زمینه واردات و صادرات محصولات پتروشیمی. دستاوردهای عظیم و قراردادهای عالی منعقد کردیم و نمایندگی یک شرکت فرانسوی و یک شرکت سوئیسی را گرفتیم (عمدتا سال 95) ولی از اردیبهشت 96 متوجه پالس های جدید شدم و از دو شرکت خارج شدم و تمرکز خود را بر استارتاپ فینتک و املاک گذاشتم. از شهریور 96 تا اسفند 96 در دو مسابقه استارتاپی یکی در حد تهران و یکی در حد ملی، رتبه و مقام اول را کسب کردیم. در فهرست فینتک های اسلامی مجله ردمانی سنگاپور و لندن ثبت شدیم. برای اولین بار کریپتو کارنسی شرعی مبتنی بر املاک را طراحی کردیم و 2 مقاله ام در این زمینه رتبه 6و7 از 70 مقاله پذیرفته شده را دریافت کرد. … این راه ادامه دارد و سرمایه گذاران حرفه ای و قدبلندی وارد گود شده اند که در بهار سال 97 نتیجه را علام خواهم کرد.
(5) ارتباطات و خانواده: دو فرزندم فوق العاده اند و هردو آموزه های قانون آفرینش را بلد هستند و استفاده می کنند و دستاوردهای خوبی داشته اند. بزرگترین منبع شکر گذاریم هستند. با همسرم در صلح و عشق و صفا هستیم و هر روز عشق مان بیشتر می شود. هردو جهانبینی جدید مبتنی بر قانون آفرینش را باهم ارتقا می دهیم. پسرم درفتر ایده های خلاقانه دارد و در کسب و کار و خلق ثروت ایده های عملی عالی ارائه میدهد. همسرم در کسب و کار و تحصیلات اش دستاوردهای عالی به دست اورده است. عضو دوباشگاه تلگرامی و باشگاه واقعی از آدم ها و مدیرهای موفق هستم و از بودن با آنها انرژی می گیرم.
(6) سبک زندگی: سحرخیزی و ساعت ارگانیک را به سبک زندگی ام اضافه کردم. هر روز بعد از نماز صبح به تمرین های تجسمی و شکرگذاری می پردازم. بعضی صبحا ورزش می کنم و بعضی روزها کتاب می نویسم. از کارم لذت می برم و برایش هر روز یک یا چند قدم بر می دارم. جالب اینکه وقت بیشتری را با خانواده ام دارم. قبلا روزی نیم تا یکساعت بود ولی الان روزی 7-8 ساعت در کنار خانواده ام هستم.
(7) کتاب «راز فانوس دریایی» که (از نسخه تکمیلی و شماره دو قانون آفرینش است و نوعی از همکاری و تشکر من نسبت به استاد عباسمنش است) را در مدن 4 ماه از نوروز 96 تا اواسط تیر ماه به رشته تحریر درآوردم. این کتاب 900 صفحه است و با رویگردی مهندسی شده و با ارائه یک مدل 8 قسمتی طراحی شده است و تکمله قانون آفرینش و روانشناسی ثروت استاد عباس منش از زاویه دید فرموله شده و آکادمیک است. در این کتاب علاوه بر قانون جذب و آیات قرآن ، از احادیث تایید کننده این قوانین و تکنیک ها نیز استفاده شده است. جلد یک کتاب درباره اصول است (استیودنت بوک)، جلد دوم درباره مستندات در آیات است (تیچر بوک، کوچینگ) و جلد سوم تمرین ها است (وورک بوک) است. در سال 96 به ناشر این کتاب (بدون ارائه هیچ دلیلی) مجوز چاپ وزارت ارشاد داده نشد! ولی برای سال 97 در حال ترجمه آن به زبان انگلیسی هستم.
(8) آموزشی: در راستای تمرکزم بر استارتاپ املاک و فینتک، چندین دوره آنلاین به زبان انگلیسی در مورد کارآفرینی و دروه حضوری در مورد بلاکچین گذراندم. در دوره DBA بورس تهران (بعلاوه اعطای وام شهریه) پذیرفته شدم و در دوره BLS دانشگاه شریف شرکت می کنم. هزینه خیلی از این دوره ها از خود دوره ها درآمده است و در ریل و مسیر درست قراردارم.
(9) سفرها: قبلا به 7-8 کشور سفر کرده بودم ولی در سال 95 در دهمین سالگرد ازدواجمان به دومین هانی مون به همراه همسرم در کشتی کروز رفتیم که یکی از بهترین تجربیات گردشگری مان است. این سفرها در سال 96 ادامه داشت و سفرهای طبیعت گردی خاص درون ایران هم به آن اضافه شد.
(10) محل زندگی، در مورد شهر یا محله زندگی مان دو جابجایی داشتیم. اولی سال 94 که (به دلیل آموزه های صحیح استاد عباسمنش) به یک مجتمع مسکونی منتقل شدیم و همه چیز ناخواسته بطوری رقم خورد که در بهترین واحد موجود در یک برج در طبقه 17 ام با ویوی پاناروما و امکاناتی مثل استخر و غیره و غیره منتقل شدیم. ولی به علت یک دیدگاه غلط (که از همان آموزه های سال 79-80 نشات می گرفت و به تازگی مجدد کشف اش کرده ام (کاشی سیاهی که سفید شده بود و مجددا خاکستری شده بود، و فراموشی برخی آموزه های عباس منش در مورد محل زندگی) در سال 96 از آنجا به یک خانه ساده در یک منطقه محروم در مرکز تهران! منتقل شدیم. باهمسرم داریم روش کار می کنیم و امیدواریم حداکثر تا 3 ماه دیگر همه چیز به حالت عادی عالی برگردد.
در بخش دوم، می خواهم چه تجاربی را در سال 97 کسب نمایم؟
سلامتی: تا تیرماه بتوانم روزی 100 تا دراز و نشست بروم
شغلی: استخدام 36 تا 40 نفر تا آخر خرداد 97، راه اندازی دفتر تهران و عمان و هامبورگ تا آذر 97، و ادامه مسیر موفقیت های سال 96
عضو هیات مدیره ومشاور 2 اکسلریتور و شرکت استارتاپی تا اردیبهشت 97
برای تفریح: خرده فروشی آنلاین صادراتی به همراه همسرم
سفرهای کاری: چندین پرواز بیزنسی به عمان و آلمان از خرداد تا اسفند 97
محل زندگی: انتقال به محل زندگی نزدیک مدرسه پسرم، مطابق دریم بورد تا قبل از شهریور 97
چاپ کتاب به زبان انگلیسی و فروش فوق العاده در آمازون تا پاییز 97
پایان موفق دوره DBA و BLS تا اسفند 97
با آرزوی موفقیت، سلامتی، عشق و عافیت برای همه دوستان
با سلام عرض تبریک سال نو خدمت آقای عباس منش و گروه خوبشون و همچنین تمام هم فرکانسی های عزیز
من کلی اتفاق جالب تو سال 96 داشتم و کلی موفقیت و شکست.اینجا فقط به چندتاش اشاره میکنم .بهتون قول میدم داخل این اتفاق ها براتون نکته هایی داره که شاید چیزی رو تو ذهن شما بیدار کنه.
1) انتقال خونه از شهرستان به تهران
محل کار من در مرکز تهران بود ومحل زندگی من نزدیک استان سمنان,یه پراید داغون داشتم که هر روز با اون تا مترو پیروزی میومدم و بقیه راه رو با مترو میومدم که تقریبا این رفت و برگشت , روزانه 6 ساعت از من میگرفت و این زمان واقعا دیوانه کننده بود.اواسط سال 95 به همسرم گفتم سال 96 که پایانه قرارداد هستش میریم تهران که بتونم زمان بیشتری رو با هم بگذرونیم و به کارهای دیگه هم برسیم چون من هر روز 5 صبح بیرون میزدم و 10 شب یا دیرتر میرسیدم .همسرم گفتش پولش رو از کجا میاری, اون لحظه جوابی به ذهنم نرسید و فقط گفتم خدا بزرگه جور میشه.چون ما این خونه رو 12 میلیون رهن کرده بودیم و برای یه خونه معمولی تو منطقه دلخواه من 120 میلیون میخواستند , تازه اگر گرونتر نمیشد.در تمام روزهای باقیمانده کل زمان رفت برگشت رو فقط به سخنرانی های استاد گوش میدادم و خیلی دست و پا شکسته تمرینات رو انجام میدادم .فروشم نسبت به سال قبل رشد خوبی داشت طوری که تونستم تا آخر 95 حدود 40 تومن پس انداز کنم .برام غیر قابل باور بود.در سال 96 از تیر شروع کردم دنبال خونه گشتن.روزی 3 تا 5 ساعت میگشتم .هم روی اپلیکیشن های متفاوت و هم بصورت حضوری و بنگاه به بنگاه.آقا انگار کل همکارهای من هیچ کار دیگه ای نداشتند جز اینکه صبح تا غروب به من بگند با این پول نمیشه اینجا خونه بگیری.اونم خونه نوساز و بزرگ .منم مدام با خودم تکرار میکردم پیدا میکنم و شما هارو ساکت میکنم.دیگه روز به روز گذشت و یک هفته مونده بود به زمان تخلیه و ما 2 تا مشکل داشتیم .اولی اینکه هنوز خونه پیدا نکرده بودیم و دومی اینکه هنوز برای خونه فعلی مستاجری نیومده بود ,چون صاحبخونه میگفت من پولی ندارم بهتون بدم و باید یکی بیاد که من بتونم پول اون رو بدم به شما.همسرم هم مدام سوال پیچم میکرد که چی شد پس.منم که هر خونه ای تو روز میرفتم برای بازدید بیشتر به حموم قدیمی شبیه بود تا خونه.دیگه دست از پا درازتر به خدا پناه بردم .گفتم خدایا آبروم داره میره .یک سال هستش که به همه گفتم میخوام برم تهران .الان اگر نتونم برم مضحکه عام و خاص میشم .تا اینکه 2 روز مونده بود به تخلیه .رفتم بنگاه بغل دفترمون که قبلا هم رفته بودم و موردی برای من نداشت .گفت یدونه جدید دارم که فقط به زوج میده .100 متری نوساز ,همین کوچه بغلی. با اینکه صاحبخونه گذاشته بود 120میلیون و من کلا 80 جور کرده بودم گفتم بریم ببینیم .فردا با همسرم رفتیم دیدیم .عجب خونه بزرگ و تمیزی بود .یک کوچه با محل کارم فاصله داشت و تو یک خیابان بسیار ساکت و آرام بود.درجا پسندیدیم و رفتیم برای قرار داد.صاحبخونه جدید بسیار آدم خوش اخلاق و منطقی بود و تا بهش شرایطمون رو گفتیم 20 تومن از رهن کم کرد و حاظر شد بقیه کمبود رو تبدیل به اجاره کنه.ما رفتیم که پول جور کنیم و برگردیم .تا رسیدیم خونه, مادر خانمم زنگ زد و گفت برای خونتون مستاجر پیدا کردم .تا رفتم دیدم همسایه قدیممون هستش .همون شب به من کل مبلغ رو داد و تونستیم تو 2 روز خونه رو بهش تحویل بدیم .تونستم خونه رو ببرم به جای که همه میگفتند نمیشه و اگر اون اعتماد به رب تو آخرین روزها نبود واقعا نمیشد.
طولانی شد ,ولی چندتا قانون رو تو این داستان به خودم یادآوری میکنم شاید بدرد شما هم خورد دوست من.
اولی قانون وضوح از طریق تضاد هستش. تو خونه قبلی بینهایت همسایه های بی فرهنگ و پر سروصدایی داشتیم .کاری نبود که نکرده باشند .از کوبیدن پشم و شستن فرش تو بالا پشته بوم گرفته (با اینکه خودشون طبقه اول و همکف بودند ) تا آوردن مرغ و خروس تو آپارتمان و کشیدن تریاک و غیره. و محله هم که دیگه نگو .نمیشد تو خونه یک ساعت بخوابی.آب و برق تو هفته 5 روز قطع بود و خونه ای کوچیک که تو زمستون سرد بود و تو تابستون داغ.مدام با خودم تکرار میکردم که جای بعدی بهتر میشه .الان همسایه های بی نهایت با فرهنگ دارم ,محله ای که کوچکترین صدایی نمیاد .خونه بزرگ که تمام امکاناتی رو که میخواستم داره .
قانون دوم این بود که تا جایی که میتونی به کسی قرض نده که هم پولت بره و هم رابطه ات.
تو این گیروداد که میگشتم دنبال خونه یکی از اطرافیان نزدیک از من درخواست پول کرد و گفت 3 ماه میده .دلم راضی نبود بدم و چون عدد بالایی بود و خودم نیاز داشتم .اما چون خیلی وقت پیش بهم قرض داده بود .مجبور شدم بهش دادم و حرف های استاد رو که میگفت بابا قرض نده اونم بدون هیچ نوشته ای و امضایی رو نادیده گرفتم .قرار بود 3 ماه بده که من به خونه ام برسم .الان شده یک سال و هنوز نداده منم مجبور شدم بخاطر اون کسری و بدقولی هر ماه کلی اجاره بدم و بهش هم که گفتم ناراحت شد و قطع رابطه کرد.
قانون سوم این بود که چیزی رو با چک و قرضی نگیر.
ما قبل از این خونه رفتیم یه برج دیدیم که برجی 3 تومن اجارش میشد و همه چک های اجاره و پول شارژ کل سال و حتی هزینه احتمال دیرکرد تخلیه رو هم میگرفتند همین اول کار .و من چون همین یه قانون نداشتن دسته چک رو تو عمرم انجام دادم قبول نکردم .یه مدت بازارمون راکد شد و درآمدم کم شد طوری که اگر اونجا بودیم نمیتونستم هیچ چکی رو پاس کنم.خداشاهده روز نیست که بخاطرش شکر خدا نکنم .که چقدر خوب شد که نرسیدم به اون خواسته.
2) فروختن ماشینی که مشکل سند داشت:
تو مورد اول گفتم که یه پراید داغون داشتم که چون سرم کلاه گذاشته بودند و بهم انداخته بودن به هیچ عنوان نمیتونستم بفروشمش .چون وقتی به من فروختند کارشناس تعویض پلاک پول گرفته بود و ماشین رو سالم قید کرده بود .سال بعد که من فروختم سندش رو مخدوش کردند و گفتند دو تکه هست و باید تا بازیافتش پیشت بمونه یا بفروشی به اوراقچی ها.حسابی هم خرج بر میداشت .بیشتر از پیکان دنده آرژانتینی استاد عباسمنش.کلی خرجش کردم و سرحالش کردم .ولی باز نمیشد .تا یک روز بحثش تو محل کار ما پیش اومد و یکی از همکارانم گفت من آشنا دارم که یه نگاهی بندازه بهش .رفتیم اونجا دیدیم یه سرهنگه و وقتی ماشین رو بازدید کرد .گفت کسی که این کار رو کرده (یعنی همون کارشناس) صلاحیت مخدوش کردن سند رو نداشته و سرخود این کار رو کرده .اما چون بقیه حال ندارند درستش کنند میگند که دیگه نمیشه.خلاصه یه نامه نوشت و مارو فرستاد کارشناسی کل .اونجا همه بازدید کردند و گفتند مشکلی نیست .سند تازه بهم دادند و به لطف خدا درست شد.ماشین بردم پارکینگ و نامه کارشناسی قیمت بهم دادند.منم بدون کوچکترین ترسی هر کی اومد بخره همون نامه رو نشون دادم .یه نفر زنگ زد و گفت که تو اپلیکیشن های مختلف عکس ماشین رو دیده و اگر ماشین همون هست که عکسش رو گذاشتم بیاد ببینه.منم وقتی اومد نامه رو نشون دادم و گفتم کارشناس گذاشته این قیمت .اونم پول رو نقد داد (بنده خدا بچه شهرستان بود و خیلی ساده .اومده بود تهران کفش بخره ببره با خودش ).هر ایرادی هم بود تو نامه قید شده بود .اونم قبول کرد و کلی تشکر کرد که حقیقت رو بهشش گفتم.منم خدارو شکر کردم که این ماشین رفت که بهترش تو زندگیم جایگزین بشه.
قانونی که این داستان برای من داشت این بود که از راه درست حلال کارت رو انجام بده .مثل اون قسمت از داستان استاد که قطعات رو ماشین رو بردند و نه پول داخل سررسید رو.
3) بوجود آمدن شرایط برای ورزش کردن:
خوب من یه مدت ورزشکار نیمه حرفه ای بودم .اما به خاطر شرایطی که تو کار برام بوجود اومد و اون دوری مسیر بین محل کار و خونه ,مجبور شدم کنار بذارم که همین باعث 20 کیلو اضافه وزن شد و کلا تناسب اندامم نابود شد .وقتی که خونه ام رو آوردم نزدیک محل کارم زمان برای ورزش آزاد شد .تو یه باشگاه اسم نوشتم و تونستم 10 کیلو از این اضافه وزن رو کم کنم که خدا میدونه چقدر تو اعتماد بنفسم و شرایط روحی ام تاثیر گذاشت .از یک طرف هم مسیر باشکاه تا خونه بد مسیر بود و باید کلی پیاده میرفتم و باز مسئله زمان مطرح بود و چون صبح زود میرفتم این کار باعث میشد از حضور به موقع تو شرکت عقب بیفتم .با خودم هر روز به این فکر میکردم که چه خوب میشد یه موتور داشتم که این مسیر رو راحت میرفتم .10 روزی پیاده میرفتم که برادرم یه موتور بهم هدیه داد .خدا میدونه چقدر خوشحال شدم .حالا تو 5 دقیقه میرسیدم باشگاه .
قانونی که این اتفاق برای من داشت توجه به خواسته بود .من زمانی که تو خونه اولم بودم همش به این فکر میکردم چی میشه یه خونه پیدا کنم جایی که نزدیکش یه باشگاه خوب باشه .خونه پیدا شد اما باشگاه نزدیک نبود .تو فکرم این بود که چی میشد یه موتور داشتم که این مسیر رو راحت میرفتم که اونم خدا برام رسوند .
4) تونستم برای خودم کار کنم:
بعد از جا به جایی منزل اتفاقهایی تو شرکتمون افتاد که باعث شد درآمد من بسیار کمتر از تلاشی که میکردم بشه .
پایه حقوق و پورسانت من رو بی دلیل و بدون کوچکترین هماهنگی کم کردند و حتی با اعتراض من هم برنگردوندند به حالت قبل .خوب کلی زحمت کشیده بودم تا این شرکت رو از هیچ به اینجا رسونده بودم و شده بودم مدیر فروش و حالا که یه مقدار قوی شدده بودند و توان مالی قابل قبولی پیدا کرده بودند سعی کردند منو ضعیف کنند تا تهدیدی براشون نباشم .اوایلش خیلی داغون بودم چون تازه اومده بودم تهران و کلی هزینه داشتم .از اونور خونه جدید بزرگ بود و ما حتی فرش هم براش نداشتیم .اتاق خواب ها هیچ وسیله ای نداشت .بدتر از همه اینکه مجبور شدم بخاطر نقل مکان طلاهای همسرم رو هم بفروشم (مردا میفهمند چه حس بدی به آدم میده این کار) و بهش قول داده بودم براش بخرم.با این اوضاع اجاره رو میدادم هنر کرده بودم.اولش سر در گم بودم .بعدش یه ایده رسید به ذهنم که بابا تو داری این همه برای اینا کار میکنی ,چرا برای خودت نکنی.خارج از ساعت اداری شروع کردم برای خودم کار کردند .تو کمتر از3 ماه تونستم به همون اندازه ای که ازم کم کرده بودند پول در بیارم .تونستم فرش , پرده ,تخت و وسایل خونه رو بخرم و از همه مهمتر تمام طلاهای همسرم و حتی بیشترش رو براش خریدم و این یه اتفاق عالی تو سال 96 بود.
یه درسی که این اتفاق به من داد کنترل احساسات در مواقع بد بود و اینکه بتونی وقتی یه اتفاقی خارج از کنترل تو برات میوفته یه خیری توش ببینی و نذاری قانون احساس بد = اتفاقات بد , بصورت حرکت آونگی وارد زندگیت بشه.
5) خرید بهترین گوشی :
اواسط 95 بود که گوشی همسرم از دستش افتاد و شکست .خیلی ناراحت بود چون میدونست با توجه به شرایطمون یا باید یه گوشی خیلی ساده بخره و یا اصلا نخره و بیخیال بشه .چون خیلی هم به عکاسی علاقه داشت و دوربین گوشی براش خیلی مهم بود نمیتونست خودش رو راضی کنه که یه گوشی معمولی بگیره .یه روز که داشتیم تو میدون ولیعصر قدم میزدیم .دیدم مثل بچه ها وایستاده داره به ویترین موبایل فروشی نگاه میکنه .اومدم خوشحالش کنم ,گفتم کدوم رو میخوای برات همین فردا بگیرم .اونم نامردی نکرد دست گذاشت رو S8 که اون موقع تازه اومده بود.روم نشد بگم بیخیال بابا بیا بریم .تو دلم مثل تمام دفعه های قبل از خدا خواستم .گفتم خدایا این داره از من میخواد .منم که خودت میدونی هیچی نمونده برام .منم از تو میخوام .همون فرداش قضیه کم کردن حقوقم پیش اومد که بدتر ریختمون به هم.از اونور هم قول داده بودم به همسرم و اونم 6 ماه بدون گوشی مونده بود که یدونه خوبش رو بخره.ولی تو کمتر از یک هفته تونستم برای خودم کار کنم که با اولین پول رفتم گوشی رو خریدم و به عنوان کادوی تولد همسرم بهش دادم .
تازه فهمیدم اون مشکلی که تو کارم برای من بوجود اومد شاید جواب دعاهای من بود .
6) حفظ کردن 1100 و خوندن کتاب های عالی
قبل از جا به جایی اصلا وقت نمیکردم دست به یه روزنامه بزنم چه برسه به اینکه بخوام کتاب بخونم .خیلی وقت پیش کلاس زبان میرفتم و اوضاع انگلیسیم هم خوب بود .چند سال پیش کتاب 1100 رو گرفتم و شروع کردم به حفظ لغات اما هر دفعه بخاطر یه مشکل و اللخصوص کمبود وقت میذاشتم کنار.اوایل 96 تو لیست اهدافم این اولین هدفم بود اما بازم وقت نمیشد و هر روز جدول مزایا و معایب و لیست بها رو برای این هدف مرور میکردم .اما بازم وقت نمیشد و اگر چیزی حفظ میکردم چون زمان تکرار نداشتم میپرید و میرفت .کلا دیگه بخیالش شدم و گفتم بابا نمیشه با این وضع که , منم آدم هستم نمیتونم زمانم رو برسونم برای این .خدایی هر موقع در کشوم رو باز میکردم و اون کتاب رو اونجا میدیدم انگار رو من آب یخ میریختند .همون ندای درونی شروع میکرد کوبیدن که نتونستی یه کتاب رو بخونی, به خودت میگی مهندس و از این جور نجواهای درونی .
خدا برامون جور کرد جا به جا شدیم و زمان آزاد شد (نتایج همون خواستن ها بود که چند ماه قبل فرکانسش رو میفرستادم ,فقط با یه مقدار تاخیر اومده بود .البته شاید در زمان مناسبش اومده بود ومن فکر میکردم با تاخیر)دیگه بهونه نداشتم .ایندفعه بجای این که خودم زور بزنم حفظ کنم از دنیای اینترنت کمک گرفتم و با یه روش خیلی ساده تو کمتر از 2 ماه 1100 رو برای همیشه حفظ کردم و گذاشتم کنار.سوای این تونستم تو این مدت چندتا کتاب خوب رو بخونم که بهترینش اثر مرکب بود .البته من به نصیحت استاد عباس منش تو این مورد گوش دادم و بجای اینکه زیاد کتاب بخونم ,کتابهای خوب رو زیاد خوندم.
قانونی که تو این داستان برام همین الان بوضوح رسید این بود که که تو نا امید نشو و روی باورت کار کن اما بهشون نچسب , خودش در زمان مناسب و در مکان مناسب میاد سراغت.
7) چند برابر شدن فروشم و صادقانه کار کردن:
تو سال 96 شرکت بخاطر هزینه های بالای اداری و دارایی به شدت رو من فشار گذاشتند که تو اجناس فروشی یه مقدار تقلب کنیم و در حقیقت اجناس با کیفیت واقعی به مردم ندیم تا آستانه سودمون بره بالا.اوایل کار مخالفت کردم و قبول نکردم اما با ادامه فشار ها و تنش ها اینکارو کردم و خودم رو قانع کردم که کل این بازار دارن این کار رو میکنند و واقعا هم همه میکردند به غیر از 3 تا شرکت معتبر.من با خودم میگفتم تو چرا مثل همون چندتا نباشی که دارند درست کار میکنند و درآمد بسیار بالایی هم دارند .عذاب وجدان و ترس هم ندارند که روزی دستشون رو بشه .بگذریم یه مدت با همین روش پیش رفتیم اما اتفاقهایی که افتاد جالب بود .شرکت ما که تا الان کسی سرمون رو کلاه نذاشته بود تو 2 مرحله کلی پول توسط بهترین مشتریهامون برده شده و فرار کردند و رفتند .این اتفاق باعث شد به فکر فرو برم که چرا تا الان اینجوری نشده بود و الان شد.رفتم سراغ مدیریت و گفتم دیگه تقلبی نمیفروشم گفت پولی در نمیاد که حقوق بگیری.منم گفتم خدا بزرگه تلاش میکنم.2 ماه اول خیلی سخت شد اما بعدش وقتی خدا دید که من سر عهدم بودم به وعده خودش عمل کرد و خدارو شکر اوضاعمون الان خیلی با ثبات و خوبه و جالبه مرجع اورجینال بودن بسیاری از مشتری ها تو بازار تائیدیه شرکت ما هستش.
سلام علی عرجی عزیز با خوندن کامنتت مو ب تن من سیخ شد اصلا
کلی درس و باور های درست تو کامتت بود و کامنت تو خودش ی کتابه ارزشمنده
واقعا خداروشکر میکنم بابت نتایجی که گرفتی و واست بهترین هارو درخواست میکنم خداخیرت بده
موفقیت های تو بازهم اینو یادآور من شد که من فقط با موفقیت هام میتونم ب آدم های دیگه کمک کنم و موفقیت و ثروتمند شدن معنوی ترین کاره جهانه
باسلام به استاد عباس منش و دوستانی که میخواهند سرنوشتشان را خودشان رقم بزنند
دوستان عزیزم اگر بتوانید در این لحظه تصمیم بگیرید که میخواهید تغییر کنید و از قانون زیبای خداوند به طور اگاهانه استفاده کنید و نه فقط بدانید بلکه عمل کنید .مسیر زندگی شما تغییر خواهد وشمارا از جایی که هستید تکان خواهد داد و خداوند منتظر تصمیم و اداره شماست وگرنه برای این قادر متعال کاری دارد که شمارایک شده غنی و دارا کند ؟
مگر برای این زیباترین عاشق کاری دارد که روابط شمارا عالی کند؟
مگر برای این شفا دهنده کاری دارد که به بیماری شما در یک چشم بهم زدم پایان بخشد؟ بله اراده ی ما اینکه خودمان انتخاب کنیم .اینکه خودمان در راهی که پروردگار میرود بریم و پا در مسیر او بگذاریم تا بدانیم که هر چیزی نظم و قانون خودش را دارد .افراد بسیاری می گویند که شعار است. ……
ولی مگر با خدا بودن شعار است؟
با خدا بودن دشوار نیست وقتی حس درونیتان به همه چیز خوب باشد وقتی همیشه سپاسگذار باشید وقتی نهراسید وقتی از تغییر نترسید وقتی خیر و خوبی برای دیگران بخواهی شما پروردگاری میشوید یعنی خدا در هر لحظه زندگیتان حضور گرم دارد در سال 96 اتفاقات باورنکردنی و فوق العاده ای برای من و همسرم افتاد اتفاقی که من وجود خدا را در لحظه لحظه زندگیم احساس کردم روزی که شهریه دانشگاه یک روز بیشتر وقت نداشت برای پرداخت ومن و همسرم هیچ پولی در حساب نداشتیم همسرم بخاطرور شکستکی مالی قادر به پرداخت شهریه نبود یه حس درونی و بهم گفت جور میشه بسپار به خدا بدون اینکه دیگه بهش فکر کنی …
همون شب یکی از دوستانم که قرار بود براش کاری انجام بدم مبلغی بیشتر از اون پولی که برای شهریه لازم داشتم به حسابم واریز کردواقعا برام باور کردنی نبود همون موقع همه حرفهای استاد عزیزم برام متجلی شد و اشک از چشمانم جاری شد همون حرفهایی که به زبان ساده و الایش بیان میشه اون موقع بود که احساس کردم پروردگارم این نیروی برتر همیشه کنارمه و حواسش به همه چیز هست .آرزوهای زیادی در سال 96 دارم مهمترین اونها زندگی عاشقانه ای که در کنار همسر و فرزندانم دارم بیشتر از گذشته ادامه پیدا کنه
خرید اتومبیل مورد علاقه ام
ارتقا دادن سطح دانش خودم در رشته مورد علاقم و رسیدن به جایگاهای بالاتر
مسافرت خانوادگی به شهرهای زیبای کشورم و برنده شدن در مسابقه شما
خداروشکر چقدر کامنتتون الهام بخش بود ساسگزارم
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز و تمامی هم فرکانسیهای گلم.
من حدود یک سال و نیم هست که با این سایت فوق العاده و استاد گرامی آشنا شدم و واقعا دقیقا هم نمیدونم چطوری بود که آشنا شدم، اولین فایل استاد رو تو تلگرام شنیدم و اولین مسئله ای که توجه من را جلب کرد صدای پر انرژی استاد بود و وقتی که اون فایل رو دنبال کردم دیدم که فقط صدا و انرژی فوق العاده استاد نیست، بلکه آگاهی و ایمان و توکل استاد بارزترین خصوصیات این دست خداوند بر روی زمین است. خیلی خوشحالم واقعا خوشحالم و خدا رو شکر میکنم که من را با این قوانین کیهانی آشنا کرده باعث هدایت من شده است. خدایا شکرت خدایا شکرت.
همه من را فرد خوش شانس و کسی تلقی میکردن که راحت زندگی میکنی و همه دوست داشتن زندگی مثل زندگی من داشته باشن ولی خودم هر از چند گاهی احساس پوچی و بیهودگی نا امیدی میامد سراغم اون هم به این خاطر بود که دوست داشتم بعضی از کارها رو انجام بدم ولی بخاطر باورهای مشکل دارم فکر میکردم نمیشود و چون فکر میکردم نمیشود و باید به این شیوه که الان هست زندگی کنم احساس پوچ بودن این دنیا بهم دست میداد و فکر میکردم که چه دنیای مسخره ای است فقط خوردن و خوابیدن و بچه بزرگ کردن و … واقعا مسخره به نظرم میومد و اگر بعضی وقتها به کسی میگفتم در جوابم میگفتن تو از این دنیا چه میخوای چرا قناعت نمیکنی تو فرد نا سپاسی هستی و افراد ضعیفتر و سطح پایینتر از خودم را مثال میزدن و به شیوه ای من را متقاعد میکردن و این فقط برای مدت کوتاهی بود و دوباره بعد از مدتی دیگر اون احساس ناخوش به سراغم میومد. ولی وقتی برای اولین بار به سایت سر زدم و یکی یکی تونستم فایلهای استاد رو گوش بدم گفتم یا خدا اینجا کجاست اینها همون حرفها و چیزهایی است که من ناخودآگاه همیشه دنبال شنیدن و باور کردنشون بودم. خیلی خوشحال بودم و مهمتر از همه یک دنیا آآآآآرامش و امید را برام به ارمغان آورد خیلی خیلی خوشحال بودم و همیشه خدا را بابت این هدایت شکر میکردم همه چی تو ذهنم خیلی تغییر کرده بود همه چیز زیباتر و قشنگتر شده بود زندگیم عالیتر از همیشه شده بود رابطه م با دیگران از قبل نیز خوب بود ولی واقعا بهتر از همیشه شده بود مخصوصا از زمانی که فهمیده بودم خالق لحظه به لحظه زندگی خودم هستم خیلی احساس آرامش و خوبی داشتم چون قبل از این آگاهی مقدار موفقیت و ثروت دیگران حالم رو بد میکرد و نیز بخاطر باورهای اشتباهم در مورد سن و سرمایه و تحصیلات فرصت را تمام شده میدانستم احساس خوبی نسبت به خودم نداشتم ولی از زمانی که فهمیدم همه چی دست خودم هست واقعا آرام شدم، به شیوه ای که یکی از آشنایمان که موفقیت و ثروت به دست می اورد حالم رو بد میکرد و هر وقت او را میدیدم واقعا حالم بد میشد ولی از وقتی که از درون آرام شدم و امیدوار و برای تمامی ثروتمندان و افراد موفق ثروت و موفقیت بیشتر را از خدا خواستم آرامشم بیشتر و بیشتر شد و جالب اینجاست که اون آشنایی که در موردش صحبت کردم برخورد و رابطه ش خیلی با من تغییر کرد بدون اینکه من برای اون فرد کار خاصی کرده باشم و جالبتر از همه نوزادی دو سه ماهه داره که هر وقت من را میبیند با وصف اینکه حتی دیر به دیر من را میبیند وقتی باهاش صحبت میکنم آنقدر قشنگ میخندد که انگار مادرش هستم و حتی خود مادرش تعجب میکند که این نوزاد اینقدر برای من میخندد و بارها شنیده ام که ذکر خیر من را در محافل دیگر کرده است و حتی گفته که شهلا به حدی خانوم خوبی است که دختر نوزادم هر وقت او را می بیند خیلی قشنگ میخندد و خیلی در بغل او آرام است در حالی که دخترم با هیچ کس دیگر اینجوری نیست و من از ابن بابت خوشحال بودم خیلی خوشحال و این را یک نشانه خوب از طرف خدا میدیدم، مورد بعدی رابطه م با خدا بعد از این آکاهی است که خیلی خیلی در سال 96 رابطه معنوی با خدا داشتم و وقتی که خدا را صاحب اختیار قدرت و نیروی خیر حاکم بر جهان در ذهنم تصور میکردم قدرتی در من ایجاد میکرد، اعتماد بنفسی به من میداد که نگو و نپرس چون این باور رو هم داشتم که ابن نیروی خیر همه خوبیهای دنیا رو برای من میخواد. فقط یه موردی هست در رابطه م با خدا اینکه من صب تا شب واقعا با خدا دارم حرف میزنم هر کاری میکنم یاد خدا در دلم هست و از این بابت خیلی خوشحالم و احساس خوبی دارم ولی وقتی نمازم قضا میشه احساس ناخوشی پیدا میکنم و حتی به خودمم میگم که خوب من که از صب تا شب دارم با خدا صحبت میکنم و اینم خودش عبادته و معنویه ولی بازم احساس بد بهم دست میده و در اینجا از استاد عزیز خواهش میکنم که فایلی رو در مورد قرآن و نماز خوندن برامون ظبط کنن تا با تاثیری که خدا در کلام و آموزهاشون گذاَشتن ما دچار این احساس نشیم و نسبت به قرآن رابطه قشنگتری داشته باشیم و خدا رو از طریق قرآن بیشتر درک کنیم چون قرآن یک کتاب وافعا برزگ در افکار و باور ماست و اگر از زبان شما در موردش صحبت بشه تاثیرش خیلی بیشتره، پیشاپیش ازتون ممنونم.
خلاصه موردی که بازم لازم به یاد آوریه احساس خوبی که از داشته هام مثل اعضاء بدنم، ماشینم، موبایلم، خونه م، بچه هام و همسر و اطرافیانم دارم درسته که اونها رو هم قبلاداشتم ولی بخدا هیچ وقت از وجودشون به اندازه سال 96 لذت نبردم در تک تک اعضاء بدنم قدرت و توانایی خالقم را درک میکنم واقعا خدایا شکرت بخاطر تمامی چیزهایی که بهم عطا نموده ای و مجموع تمام اینها آرامش فوق العاده درونی و امید و ایمان و احساسه خوبه و با وجود این همه حال خوب و خیلی چیزهای دیگری که اگه میخواستم بنویسم مثل هماهنگیها، جذبهایی که باعث سوپرایزم میشدند و …. رو بنویسم باید حالا حالاها مینوشتم ولی فقط میگم خدایا شکرت خدایا شکرت.
در مورد سال 97 یک هدف برای خودم فوق العاده گذاشته ام و اونم کار کردن روی باورهای ثروت آفرینمه و باعث شده ایده ای که خیلی قبل هم میدونستم و میتونستم باهاش کسب در آمد کنم بهم الهام شد و الان حدود هفتاد درصد از کارهاشو انجام دادم و انشالا به لطف خدا میخوام موجودیم به عددی که برای خودم هدف گذاری کردم برسه و نیز برنامه ریزی کردم که روی زبان انگلیسیم بیشتر کار کنم خیلی از این بابت خوشحالم خیلی خوشحالم بخاطر اهداف کوتاه و بلند مدتم.
خدایا ازت تمنا میکنم سعادت هر دو دنیا را به تک تک بنده هات عطا بفرما و از خدای وهاب ثروت، سلامتی ، عشق و ایمان را خواستارم و برای تک تک شما عزیران و استاد گرامی آرزوی موفقیت دارم.
در ضمن منم واقعا این سومین باری است که این متن را تایپ کردم چون دو بار قبلی نمیدونم چرا نوشته هام حذف شدن ولی اینو به فال نیک گرفتم که خدا خواسته با تکرار نوشته هام باورهامو بنیادی تر کنه
دقیقا با شما موافقم. خیلی دوست دارم نظر استاد رو در مورد نماز بدونم.
سلام به استاد عزیزم و خانواده صمیمی عباس منش عزیزم
امیدوارم همیشه حال دلتون عالیه عالی باشه براتون بهترین هارو آرزو میکنم ???????????
????????????
سال 96 برای من سال فوق العاده عالی و پر از آرامش شادی سلامتی زیبایی تحول و اتفاق های خوب و رها شدن از مشکلات کوچیکه زیاد که دست و پا گیر بودن و منو از هدف های اصلیم دور میکردن بود . به یاری خدا سال 97 سال فوق العاده ای برای من هست چون مسیرم هموار شده دیگه دغدغه های کوچیک ندارم بنابراین تمرکزم روی دو هدف اصلیم هست که نشانه های خوبی دریافت کردم که به یاری خدا بزودی خبرهای فوق العاده عالی بهتون میدم ?
????????????
اتفاق های عالی سال 96
1_ خدارو شکر 3 سالی هست که من حال دلم خیلی خوبه و خیلی شاد و خوشحالم و هر لحظه از زندگیم لذت میبرم یعنی تو این 3 سال که خیلی خیلی شاداب بودم تا حالا کسی رو از نزدیک ندیدم که به اندازه من شاد باشه و حال ولش خوب باشه و از هر لحظه زندگیش لذت ببره ?
2_ حدودا دو سالی بود که سینوزیت داشتم روی باورهام کار کردم گفتم خدایا یه راهی بهم نشون بده که از راه طبیعی تو ده روز خوب بشم یهو شهریور ماه به دلم افتاد که تو یه گروهی برا سینوزیتم سوال بپرسم البته گروه مربوط به چیز دیگه بود که همون شب یه خانم که اصلا نمیشناختمش اومد شخصی بهم پیام داد فلان دارو گیاهی رو مصرف کن منم حسم خوب بود توکل کردم به خدا و استفاده کردم و خدارو شکر تو دو هفته خوب شدم ? بعدش خندم گرفت گفتم چرا نگفتم خدایا یه راهی بهم بگو که تو دو روز خوب بشم یا یک روز
3_ موبایلی که میخواستم خریدم دقیقا حتی قاب گوشیم هم
4_ لپ تاپی که دقیقا میخواستم خریدم
5_ کمد پر لباس ، تمام لباس هایی که دوست داشتم خریدم
6_ دلم میخواست با یه دوست خوب برم رستوران که خدارو شکر دوستام چند بار دعوتم کردن رستوران های عالی
7_ رابطم با خانوادم 95 درصد عالی شده همچنین رابطم با فامیل و دوستام عالی شده اصلا همه دوست دارن به من خوبی کنن حتی غریبه هایی که نمیشناسمشون
8_ روی باور های ثروتم کار کردم و یک میلیون هم جمع کردم به نیت سرمایه گذاری و تو بورس سرمایه گذاری کردم و بک ماه بعدش بابام اولین بار در عمرش پنج میلیون تومان بهم داد ?? بدون اینکه بهش بگم ، که اگه داداشام با التماس بهش میگفتن هم شاید بزور میداد
9_ خونه و مبل و قالی و … که دوست داشتم
10_ خواستگار های فوق العاده عالی
11_ دوستای جدید و عالی
12_ غذاهایی که دوست داشتم یا کسایی که که دوست داشتم ببینم حتی همین دیروز ظهر از خدا شماره یه نفری رو میخواستم که تا شب به دستم رسید آخه نمیشد این شماره رو از کسی بپرسم
13_ خرید سهمایی که خدارو شکر فقط سود کردم
14_ سنگ صفرا دارم که همه میگفتن فقط باید عمل بشه اونم از خدا خواستم یه راهی بهم گفت که 10 روز که انجام دادم کوچیکتر شدن و به امید خدا ادامه بدم تا چند روز دیگه کاملا برطرف میشه
15_ سفر های فوق العاده ای رفتم جاتون سبز همین دو روز قبل رفتیم تو یه کوهی که دریاچه و باغ و … داشت و …
16_ دوستان کلا میتونم بگم خدارو صد میلیون بار شکر همه دغدغه هام تو سال 96 برطرف شد الان برای سال 97 فقط س2 تا هدف اصلی دارم یعنی راهم هموار شده چون همیشه به نکات مثبت توجه کردم و یکی یکی حلشون کردم و از طریق تضاد فهمیدم خواسته هام چی هستن ، الان با خیال راحت روی این 2 تا هدفم تمرکز میکنم البته اول هدفی که برام اولویت داره و خدارو شکر نشانه هایی از خواسته هام بهم رسیده که انشاالله بزودی خبرهای خوشی بهتون میدم
??????????
برنامم برای سال 97
1_ ازدواج با یک مرد فوق العاده عالی
2_ خریدن یک خانه آپارتمانی و یک ماشین
که مشخصات دقیق این دو خواسته رو تو دفترم نوشتم
براتون بهترین هارو آرزو میکنم
???????????
سلام سرکارخانم طیبه?بهتون تبریک میگم که تونستید حال خودتون رو به مدت طولانی خوب نگه دارید واز هر لحظه زندگیتون لذت ببرید
سلام دوست عزیز ?
برای نظرتون سپاسگزارم
براتون بهترین هارو آرزو میکنم ??
با سلام خدمت استاد گرامیم
ودوستان عزیز
راهی که میتواند ایمانمان را نسبت به قوانین بیشتر کند اینست که احساس نیاز شدید برای رسیدن به خواسته هایمان
و باور اینکه با عمل به این قوانین میتوانیم به خواسته هایمان برسیم و قبول کنیم تنها راه رسیدن به آرزوهایمان همین راه است وبس .
درست مثل انسانی که تشنه اس و بدنبال راهی است که این تشنگی را برطرف کند و رسیدن به چشمه وسیراب شدن از این نعمت الهی تنها راه ممکن است.
و یقین داشته باشیم که این قوانین از سوی نیروی مطلق و مافوق قدرت برای ما بوجود آمده زیرا آن قدرت بیکران عاشق ماست
و بر این اساس قوانینی خلق کرده که با عمل به آنها ما را به خوشبختی و سعادت میرساند .
و راهی دیگر برای اینکه ایمانمان به قوانبن بیشتر شود اینست که از خودش کمک بخواهیم که
“خدایا باور و درک مرا و ایمانم رانسبت به خودت آنچنان افزایش ده که من بصورت نا خود آگاه آنگونه فکر و احساس کنم که تو میخواهی و در راهی قدم بگذارم که تو مرا هدایت میکنی .
مفهوم ایمان هم همین هست ایمان واقعی صددرصد بدنبالش عمل هست و غیر از این نیست ونمیتونه باشه.
شاید باورتون نشه من در یک تاریخی شک داشتم که خدایی وجود دارد اما با همین شک از خودش خواستم و گفتم
خدایا اگر واقعا وجود داری نشانه هایی از خودت به دلم الهام کن و خدای خوبم از آن تاریخ به بعد بد جوری دل منو برده
که علاوه بر اینکه شکی ندارم خیلی هم عاشقشم .
و حالا هم میدونم که کمکم میکنه و منو باز بیشتر شیفته و شیدای خودش میکنه ،به بزرگی و مهربانی خودش قسم از زمانیکه
فایلهای استاد عزیزم را گوش میکنم نشانه های کوچک وبزرگ به من چشمک میزنند ،یکی از اون نشانها حال خوبم هست
با وجودیکه زندگیم کمی دچار چالش شده بود ولی عجیب حالم خوبه و در کاریکه علاقمند هستم خبرهای خوشی به من میرسه
با وجودیکه هنوز من در کشور خودم حرفه مورد علاقه ام را که معماری داخلی و دیزاین هست هنوز عملی نکردم امروز تلفنی به من شد که خودت رو برای یک پروژه ای خارج از کشور آماده کن ،این واقعا یه معجز ه اس حتی اگر در حد یک خبر باشد .
از خداوند بزرگ سپاسگزارم و طول عمر با عزت برای استاد خوبم آرزومندم که ایمان مرا نسبت به این قانون بالا برد.
و راهی دیگر که ایمانمان به این موهبت هستی ،این قوانین شادی بخش را بیشتر میکند الگو برداری از افرادی همچون استاد عباسمنش عزیز که با تکیه بر قوانین جهان آفرینش و عمل به آن به زندگی سراسر زیبایی ،آرامش ،سلامتی ، عشق ، ثروت و محبوبیت رسیدند را سر لوحه زندگی خود قرار دهیم و ایمانی همیشگی و ابدی که زندگی رویایی ما را تضمین کند را در برنامه روزانه خود جاری کنیم .
با سپاس و درود از استاد ارزشمندم???
و ایمانی آهنین برای دوستان خوبم
سلام دوست عزیز
از راهنمایی های فوق العاده تون سپاسگزارم.امیدوارم نشانه های بزرگتری دریافت کنی و خواسته هات به واقعیت تبدیل شوند
دوستان سلام مجدد امروز داشتم مصاحبه بهنام بانی رو نیگاه میکردم با تی وی پلاس.
یکی از افراد موفق جامعه هستش ایشون و داشتش راجبه سپاسگزاری داشتن پراید تو سال 85 صحبت میکرد
و خیلی نکته های ریز دیگه که دلیل باور قوی این ادم داره بر ایمانش به خدا پیشنهاد میکنم ببینید حتما
سلام دوستان عزیزم،فقط می توانم بگویم سید حسن عباس منش یک موحد واقعی است. و من هم تصمیم گرفتم مانند او باشم موحدی واقعی ولی در ابتدای راه راهش را بلد نبودم می دانستم احساس خوب اما یاد نداشتم چگونه بر نکات مثبت توجه کنم. در هر لحظه در حال چک کردن خودم بودم آیا در مسیر درستم؟؟ نمی دانستم چگونه در لحظه زندگی کنم و روی هدفم هم تمرکز داشته باشم، نمی دانستم قانون رهایی چیست و این ها را همه را از خداوند خواستم و خداوند با تحولی درونی به من ارزانی اش داشت، به گونه ای که ان چنان در شرایط روحی بدی قرار داشتم که واقعا می ترسیدم روز بعد از خواب بیدار شوم، و همیشه با خودم تکرار می کردم که خدای من من که از تو یگانه پرست شدن را می خواستم چرا این گونه احساس هایی باید تجربه ی من باشد، من توجم بر چیز دیگری بود ترس از شرک به خدا داشتم، از اینکه نکند به خداوند شرک داشته باشم و برای خودم قاضی شده بودم، تا این که در حرف های استاد فهمیدم در ابتدا نباید احساس گناه داشت خداوند خیلی پیش از اینها من را بخشیده است، اصلا من بیشترین گناهی که مرتکب می شدم در حق خودم بود که به شرک توجه می کردم، خودم را بخشیدم و تحسین کردم که می خواهم یگانه پرست باشم و هدایت شدمف فهمیدم باید به یگانه پرست شدن توجه کنم نه شرک و ترس از آن، پیش از آن فکر می کردم و فکر هایم هستم و غصه می خوردم و می گفتم چرا این فکر ها باید به سراغم بیاید ولی هدایت شدم به فایل های آرامش درون، فهمیدم من فکر هایم نیستم من جسمم نیستم من ناظر بر فکرهایم هستم و می توانم انتخاب کنم فکرهایی که به من انرژ ی می دهد و این معنی توجه است… و خدا را شکر می کنم
پس از این فهمیدم باید برای خودم کارهایی انجام دهم که به من انرژی می دهد و شروع کردم به آماده سازی فایل های ویدئویی حوزه تخصصی ام.و در کنارش به یگانه پرستی توجه کردم، و بدین وسیله به گونه ای باور نکردنی سفر حج را جذب کردم و خداوند همه چیز را برایمم درست کرد، فهمیدم همان فائزه ای هستم که خیلی پیش از اینها درس خواندن در دانشگاه ااصفهان را جذب کرده بود، خودم را باور کردم که می توانم روی خدا حساب باز کنم با توجه به اینکه من یگانه پرستم و خداوند بسیار از داشتن منی که برای موحد بودن تلاش می کنم شاد است و رویش حساب باز کردم و خداوند به گئنه ای باور نکردنی و معجزه آسا فیش حجی با کمترین هزینه ممکن را به من ارزانی داشت،
و هر روز این را برای خودم یاد آوری می کنم که تو می توانی به رویاهایت بررسی چون به قول استاد فرقی برای خداوند فرقی نمی کند تو یک خودکار می خواهی یا یک ماشین چند صد میلیونی . او می دهد به شرط ایمان به شرط باور …..
به امید ثابت قدمی همگی مان و یاد آوری آگاهانه اینکه ما بسیار برای رسیدن به خواسته هایمان توانمندیم با ایمان به خدای جان….
با ارزوی دیدرا همگی مان و در کنار ابراهیم حنیف بودن در آن دنیا که جاودانه است…
شاد و پیروز باشید
سلام فائزه جان.خوشا به سعادتت،خیلی خوشحال شدم که تونستی سفر حج رو جذب کنی ??
خیلی ممنون . ان شالله که شما هم به ارزوهای کوچیک و بزرگ تون برسید
سلام فائزه عزیز کامنتت پر از احساس خداست ممنون
سپاس گزارم اقای حسینی. ان شالله که رو به سوی روزهای بهر پر انرژی تر و ثرو بیشتر گام بردارید