منطق هایی قوی برای «تغییر بنیادینِ باورها»


تا کنون حدود 1500 پاسخ بی نظیر به سوال “شناسایی ترمزهای مخفی ذهن درباره ثروت” توسط دوستان ارائه شده است که تنها چیزی که می توانیم بگوییم، سپاس گزاری از خداوند است.

این پاسخ ها که در هیچ هزاران کتاب عالی درباره موفقیت فردی، یافت نمی شود، به معنای واقعی کلمه آگاهی هایی ناب درباره قوانین زندگی برای افرادی است که مشتاق خلق زندگی دلخواه شان در تمام جنبه ها هستند.

پیشنهاد می کنم برای خواندن پاسخ های این مسابقه وقت بگذار و اگر تا کنون به سوال این مسابقه پاسخ نداده ای، با دقت به این موضوع فکر کن و پاسخ این سوال را در بخش نظرات این مسابقه بنویس. زیرا زمانی که صرف مطالعه این پاسخ ها و یا درج پاسخ خود می نمایی، نه تنها بسیار نتیجه بخش تر از مطالعه هزاران کتاب عالی برای رشد فردی است، بلکه قطعاً منجر به شناسایی موانعی در ذهنت می شود که عامل اصلی همه ناکامی هایت در زندگی است.

موانعی که حتی یک ساعت قبل، از حضورشان خبر نداشتی و نه تنها آنها را مانع نمی دانستی، بلکه فضیلت نیز به حساب می آوردی. زیرا متوجه نبودی که باورهای مخربی که از نسلها به ما رسیده، چگونه مثل گرگ هایی در لباس بره ظاهر شده و سدّی در برابر ورود نعمت ها به زندگی ات می سازد.

مطالعه پاسخ های ارائه شده به سوال مسابقه، به شما یاد می دهد، تا با بررسی رفتارها، عملکردها، گفته ها و حتی دعاها و نحوه درخواست ات از خداوند که نمایانگر باورهایت هستند، دست ذهنت را بخوانی و موانع پیش روی خواسته هایت را بشناسی و  جهادی اکبر برای تغییر آن شیوه نگرش، برپا نمایی.

به محض آغاز این فرایند و تعهد به ادامه اش، ذهن خودش را به شیوه آگاهی ها و باورهای قدرتمند کننده جدید، مجدداً برنامه ریزی می نماید و نتایج این برنامه ریزی، کم کم به شکل خواسته هایی در تجربه زندگی ات هویدا می شود که مدت ها آرزویشان را داشتی.

زیرا قانون و برنامه خداوند این است که ما خالق زندگی مان، به وسیله فرکانس ها و باورهای مان باشیم.

اولین بار موضوع “موانع ذهنی یا ترمزهایی که سدّ راه تحقق خواسته ها است” را در فرایند شناسایی مانعی در ذهنم شناختم که سالها از آن غافل بودم.

موضوع درباره رابطه “ثروت” با “دوری از خداوند” در ذهن من بود. از یک طرف ثروت را می خواستم و باورهای قدرتمند کننده ای برایش ساخته بودم، اما از طرف دیگر، از کودکی به خاطر فیلم هایی که در مدح فقر و مذمت ثروت ساخته شده بود، انشاهایی که نوشته شده بود(علم بهتر است یا ثروت) و …، این باور که “ثروت مرا از خدا دور می سازد”،  آنچنان نامحسوس در تار و پود وجود من نفوذ کرده بود که هرگز چهره ی یک مانع را نداشت اما مأموریت داشت به محض ورود ثروت به زندگی ام، مانع آن شود تا مرا از تبدیل شدن به آن آدم ثروتمند ظالم، مصون نماید. به همین دلیل با وجود تلاش های بسیار، همیشه اوضاع به گونه ای پیش می رفت که اقدامات من به نتیجه مالی پایدار ختم نمی شد.

اما به محض اینکه این موضوع را به عنوان یک مانع شناسایی نمودم و برای برداشتن این مانع، جهادی اکبر به راه انداختم، که راه حلهای شناسایی چنین موانعی و رفع آنها، در آموزش های تمام دوره ها از روانشناسی ثروت، عشق و مودت در روابط، جهان بینی توحیدی و کشف قوانین زندگی آموزش داده شده است، در فاصله زمانی اندکی، همان کارهای قبلی به نتیجه نشست و ثروت از طریق همان فعالیت هایی وارد زندگی ام شده که مدت ها انجام می دادم، اما نتیجه ای در بر نداشت.

این فرایند کلیدی ارزشمند در دستانم قرار داد که همیشه از آن استفاده می کنم. دلیل طرح سوال درباره شناسایی ترمزهای مخفی ذهن برای ساختن ثروت، قرار دادن این کلید در دست شما نیز هست.

بنابراین اگر خواسته ای داری اما با وجود تلاش فراوان، هنوز به آن نرسیده ای، به دنبال یافتن موانعی در ذهنت باش که سدّ راه آن خواسته شده است. اگر سوالت این است که چگونه؟!

مطالعه پاسخ های ارائه شده به سوال “شناسایی ترمزهای مخفی ذهن برای ساختن ثروت” ارائه شده، بهترین راه آموختن چگونگی انجام این کار است.

سید حسین عباس منش

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری منطق هایی قوی برای «تغییر بنیادینِ باورها»
    550MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی منطق هایی قوی برای «تغییر بنیادینِ باورها»
    21MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

797 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Farshad Usefi گفته:
    مدت عضویت: 2265 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    درودو ارادت به همه دوستای عزیز خانواده صمیمی عباسمنش

    اقا من بعد گوش دادن این فایل هدایت شدم به دوره فوق العاده کشف قوانین زندگی

    نمیدونین چه کد هایی رو کشف کردم تو درون خودم

    دونه دونه ترمزای ذهنیمو کشف کردم و فهمیدم قشنگ دلیل رخ ندادن اتفاقای دل خواهم همون کدهای مخربه

    بطور مثال منو همسرم یه خونه ای رو قولنامه کردیم اما هنوز کلیدشو تحویل نگرفتیم

    تصمیمون اینه که بعد چیدن وسایل، پدر مادرمو سوپرایز کنیم و بهشون هیچ حرفی نزدیم

    چند روز پیش عزیز دلم یکم ذهنش درگیر بود

    درگیر اینکه نکنه مادر من از محلی که انتخاب کردیم ناراحت بشه

    و من داشتم دوره کشف قوانین رو گوش میدادم

    و بهش گفتم عزیز دلم: من با این دوره چیزهایی که همش ذهنم میگفت چطور چطور چطور ممکنه رو با تغییر باورام تونستم بهش برسم

    مثل همین الان که شدی همسرم و یک سال ازش میگذره

    قضیه نگرانی که تو فکرته هم با تغییر نگاهت،با تغییر باورت به این موضوع میتونی شرایط رو تغییر بدی

    فایل شماره 10 استاد بود که همش داشت راجب همین ترمزها صحبت میکرد و ما تو وجودمون با تک تک سلول هامون داشتیم درک میکردیم قوانین رو

    اقا ما رسیدیم خونه و مادرم تنها بود

    به محض این که نشستیم رو مبل

    مادرم برگشت گفت فرشاد فلان جا چه خونه هایی داره من اصلا فکرشو نمیکردم همچین خونه هایی داشته باشه(دقیقا همون منطقه ای که ما خونه گرفتیم رو میگفت،تازه ما لوکیشن بهترش توی یه برج برند گرفتیم)و من همینجوری همسرمو نگاه کردمو بعدش بهش گفتم:

    همسر حالا دیدی تغییر باورها تغییر نگاه و فرکانس چه تاثیری رو اطرافت داره

    انگار اون نشونه برامون از طرف خدا بود که نقش باور و ترمزو خوب بشناسیم

    و این اشرف مخلوقات بودنمون رو خوب درک بکنیم

    و از همون روز به بعد هر موقع ذهنم میگه چطور ممکنه؟

    من میگم من نمیدونم اونو خدا میدونه

    من میخوام و قدرت مطلق برام انجام میده

    وتازه دارم میبینم تو ذهنمممم چقدررررر ترمز وجود داره

    مثلا اقا من هدفم زندگی خارج از کشوره

    اما تو کشور خودم توی شهر خودم که هم زبان منن

    واسه یه معامله و یا انجام کاری هزار تا ترمز دارم بنده ی خدا

    بعد اونوقت میخوام برم امریکا زندگی کنم

    اول باید این ترمزای ذهنیو بشناسیم

    و بعد جهت بدیم به سمت درست

    بقول معروف کُدای درست بدیم تا اجرا بشه

    واقعا درک این ترمزها همش هدایت رب العالمینه

    واقعا تو هر لحظه و هر روز از خدا میخوام که این مسائل رو حل کنم و رشد کنم

    اما نه با عجله

    بلکه با تکامل

    آیه امروزم:

    فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّـهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّـهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ

    بنابراین با میانه‌روی و نیز با همۀ وجودت، به دین اسلام رو بیاور: با همان سرشتی که خدا مردم را بر اساس آن آفریده است. این سرشتِ خداجو تغییر برنمی‌دارد. این‌ها همان برنامه‌های استواری است که ضامن خوشبختی است؛ ولی بیشترِ مردم این حقیقت را نمی‌دانند!(روم 30)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    مرتضی دهقان نیری گفته:
    مدت عضویت: 501 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    روز شمار تحول زندگی من روز 102

    من در مورد شناسایی ترمز هام خیلی مشکل دارم و دقیق نمیدونم مشکلم چیه چرا ثروت طرف من نمیاد نه این بوده که بگم با ثروتمند شدن انسان بدی میشم نمیدونم چیه و جالب این جاست که فکر میکنم باور هام عوض شده ولی نشده خیلی از لحاظ حسودی بهتر شدم و تحسین میکنم خیلی تو ذهنم میگم باور فراوانی تاکید میکنم ولی هنوز ترمز اصلی این که چرا ثروتمند نمیشم چیه را نمیدانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      مریم گفته:
      مدت عضویت: 1764 روز

      سلام دوست عزیز

      من هم همین مشکل را دارم و نتونستم ترمزهای ذهنم را نسبت به پول و ثروت پیدا کنم.

      تا آنجایی که یادم میاد، هروقت آدم های پولدار را می دیدم، با خودم میگفتم خوش به حالشون خداوند چقدر آنها را دوست داشته که ثروت و پول به آنها داده. اما ما چی ….،

      به خدا می گفتم خدایا چطوره که آدم های پولدار را دوست داری و همیشه به همه چی میرسن و تو براشون فراهم میکنی. ولی چرا به بقیه بنده هات نه؟

      یا اینکه من اصلا به ضرب المثل های قدیمی اعتقادی نداشتم و ندارم،

      مثلا:

      پول مثل چرک دسته،

      آدم های بد پولدار هستن و امثال آن .

      امیدوارم دوستان عزیز سایت راهنمایی کنند. تقریبا هر روز فایل های هدیه عالی استاد عزیز را گوش می‌کنم.

      ولی نشنیدم که اگر کسی این باورهای بد را نسبت به پول نداشته باشد چرا نمی تونم پولدار بشم؟ قطعا ترمزهای دیگری دارم ولی واقعا نمیدونم.

      در پناه الله شاد و سلامت باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    خانم محمدی گفته:
    مدت عضویت: 92 روز

    سلام و درود خدمت عزیزان، من دیشب یک خوابی دیدم گفتم اینجا بیان کنم شاید که جواب یکی از شما بخواد هدایتی برای من باشه.

    همش در خواب از خودم میپرسیدم اگه خالق زندگی مون خودمونیم و مسئول زندگی مون خودمونیم پس چرا اونایی که بچه دار نمیشن قضیه شون چی میشه؟ یعنی اونا با باورهاشون این شرایط رقم زدن؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      جواد یوسفی گفته:
      مدت عضویت: 2962 روز

      سلام خانم محمدی بزرگوار

      سوالتون رو خوندم و با توجه به تاریخ عضویتتون احتمالا یه کوچولو دیگه باید صبر کنین تا داستان دستتون بیاد.

      ببینین یه آیه ای تو قرآن هست که باعث میشه انسان با اون دیدگاه به اتفاقاتی که دست اون نیست واکنش اشتباه نشون ندیم .

      و اون آیه همون عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم هستش

      گاهی ما فکر میکنیم میفهمیم در صورتی که خلق انسان صفر تا صدش دست خداونده

      من خودم توی زندگیم حدود 6 تا 7 سال خدا بهمون بچه نداد .خب کاملا میدونم بیشتر از اینکه خودت داستان داشته باشی حرفها و داستانهای اطرافیان مخصوصا نزدیکت اذیتت میکنه.

      اما ما از یه جایی سعی کردیم حالمون رو خوب نگه داریم و بیشتر بریم مسافرت و کلی سفرهای اتوبوسی دو نفره رفتیم بیشتر ایرانو دور زدیم بعد از تعریفهایی که میکردیم همه ی ملت دوست داشتند با ما برن سفر و ما رو مجانی 10 12 روز میبردند مسافرت

      بگذریم من گفتم یه خیریتی هست اگه قرار باشه خدا بهمون فرزند بده باید از راه طبیعی و سالم و بدون داستان بده .

      دیگه تقریبا بیخیال بودیم

      یعنی به مرحله ای رسیدیم که گفتم اگه خدا فرزند بده خوشحال میشم اما اگه نده ناراحت نمیشم

      و خیلی طبیعی خداوند بهمون 3 تا فرزند سالم و زیبا و زرنگ عنایت کرده که هر وقت نگاهشون میکنم ناخودآگاه شکر خدا میگم .

      خدا هیچوقت دیر نمیکنه

      هیچوقت

      موفق باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
      • -
        خانم محمدی گفته:
        مدت عضویت: 92 روز

        سلام و سپاس الهی شکر موفق باشند همیشه‌.

        تسلیم خدا و واگذار کردن همه چیز بهش خیلی کار قشنگیه

        منم تا جایی که حواسم هست همش میگم خدایا تو بجای من تصمیم بگیر؛تو برام اینکار کن تو با من باش من همه چی از تو میخوام و بر من آسان بگیر آسانی هارو و در همه جا بتونم موفق باشم بدرخشم الهی شکرت سلامتم حالم خوبه خدایا کمکم کن جای که راه نیست تو راهگشای کن،و نشانه های عالی بفرست برای هدایت و حمایت ما خدایا شکرررت برای حضورت در زندگیم و امیدوارم زندگی همه رنگ بوی از جنس آرامش خدابگیره.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1133 روز

    به نام خدای مهربانم خدایی که قدرتش را میپرستم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    خدایا شکرت برای سلامتی خودم و همسرم و فرزندانم

    خدایا شکرت برای آگاهیها و درکم و فهمیدنم

    خدایا شکرت برای تمام داشته هایم

    خدابا شکرت برای آرامشم

    برای اینکه تو برام کافی هستی

    خدابا شکرت برای فراولنی نعمت خوراکی در زندگیم

    خدایا شکرت برای همه کارهایی که برام انجام میدی با قدرتت

    خدایا شکرت که همه چی به تفعه من ست

    خدایا شکرت که قوانین جاانت را درک کردم و دادن عمل میکنم

    خدایا شکرت که از بی نهایت طریق دستانتو میفرستی برام

    خدایا شکرت که هدایتم میکنی به مسیر درست

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    حدیث حسین زاده گفته:
    مدت عضویت: 198 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته خیلی از شما سپاسگذارم برای این فایل بینظیر و پر از آگاهی

    روز شمار تحول زندگی روز 102

    چقدر خوشحال و خوشبختم که تو این مسیر زیبا همراه شما هستم ، خدایا شکرت برای یه روز زیبای دیگه که بهم فرصت زندگی دادی ، خدایا شکرت برای تن سالمی که دارم ، ثروت سلامتی که با هیچ پولی خریدنی نیست ، خدایا شکرت برای همه نعمت هایی که بهم دادی ، خدایا شکرت برای حال خوبی که دارم ، خدایا شکرت که با یاد تو آروم میگیرم ، خدایا شکرت که انقدر بزرگی ، وسیعی ، بخشنده ای ، پذیرنده توبه ای ، خدایا شکرت که آگاهی، شنونده ای ، روزی دهنده ای ، دانایی ، قدرت مطلقی ، خدایا شکرت که هدایتم میکنی به مسیر های بهتر ، خدایا صد هزار مرتبه شکرت برای این دوره بی‌نظیر، خدایا شکرت برای خواب آرومی که داشتم ، خدایا شکرت برای صبحانه خوبی که خوردم ، خدایا شکرت برای اتاق مستقل و امن و زیبایی که دارم ، خدایا شکرت برای تخت گرم ک نرمی که دارم ، خدایا شکرت برای ایینه زیبایی که همیشه دوست داشتم داشته باشم ، خدایا شکرت برای فایلی از دوره 12 قدم که امروز گوش دادم خدایا شکرت که تونستم به کارام به موقع رسیدگی کنم ، خدایا شکرت برای اتاق گرمی که دارم ، خدایا شکرت برای پدر و مادر خوبی که دارم ، خدایا شکرت که همیشه بهترین آدم هارو سر راهم میزاری ، خدا جونم شکرت برای دوستای فوق‌العاده ای که دارم و کنارشون چقدر بهم خوش میگذره ، خدایا شکرت برای استاد های توانمندی که دارم ، خدایا شکرت برای همه آدم هایی که دستی از دستان تو روی زمین برای من هستن ، خدایا شکرت که تو دوره 12 قدم هستم و دارم با عشق روی دوره کار میکنم ، خدایا شکرت برای همه نعمت هایی که بهم دادی و همه نعمت هایی که قراره بهم بدی عاشقتم .

    خدایا ازت میخوام بهم قدرتی بدی که تو این مسیر ثابت قدم باشم.

    خدایا شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    فریبا حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 883 روز

    بنام خدا

    روز شمار تحول زندگی من /روز 102 ام

    ما خالق صدرصد زندگی خودمون هستیم قدرت ما باور های ماست اما اگر بلد نباشیم چطور ازین قدرت استفاده کنیم اونوقت خودمون بزرگترین دشمن خود میشویم…

    زبان ارتباطی ما با جهان باور های ماست.

    جهان با کلام ما کاری نداره با فرکانس های ما کار داره

    فرکانس های ما از باور های ما ارسال میشه

    باور های که در ضمیر ناخودآگاه خود داریم سرنوشت مارو تعیین میکند که اغلب هم باور های محدود کننده ای است.

    اما خداوند این توانایی را بما داده که از سر نو ضمیرناخوداگاه خود را برنامه ریزی کنیم و زندگی متفاوتی را خلق کنیم

    و آموزش های شما استاد عزیز این شرایط را برای ما فراهم کرده تا با عشق و آگاهی این کارو انجام بدیم.

    اول باید باور های محدود کننده خود را پیدا کنیم

    یکی از راه های شناسی باور ها، توجه کردن به رفتار خودمون است

    چون رفتار های ما از باور های ما نشات میگیرد

    در مرحله دوم حذف ترمز های ذهنی و ساختن باور های قدرتمند کننده جدید است.

    که این کار زمان میبرد، انرژی و تعهد بالای میخواهد ولی به نتیجه اش می ارزد.

    نکته بسیار مهمی که استاد درین فایل توضیح دادند اینه که ذهن ما با منطق کار میکنه همینجوری بخواهیم یه حرفی را بزنیم قبول نمیکنه باید منطق داشته باشیم

    یکی از منطق های که استاد در مورد ثروت به ذهن شون دادند این بود که اگر من آدم ثروتمندی شوم احتمال کار خلاف در من خییلی کمتر میشه

    حسودی نمیکنم، طمع نمیکنم و…

    بار ها از شما استاد عزیز شنیده بودم که به ذهن تون منطق بدین برای ساختن باور های قدرتمند کننده جدید اما انگار من روشش را نمیدانستم برام واضح نشده بود این موضوع ولی با مثال از خودتون درین فایل خوب درک کردم این موضوع را

    سپاسگزارم استاد عزیزم.

    خدایاشکرت…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    Sisi گفته:
    مدت عضویت: 132 روز

    به نام الله یکتا

    باسلام حضور محترم استاد عزیزم و‌خانم شایسته عزیزم

    من تا یکسال پیش یک باور مخرب نسبت به پول داشتم:

    عاشق پول بودم، اما قدر پول و قدر زحمتم را نمی‌دانستم.

    نتیجه؟

    به محض اینکه پول وارد زندگی‌ام می‌شد، چوب حراج می‌زدم به کارکردم.

    انگار موظف بودم «پول بدهم»، انگار ارزش من وابسته به راضی نگه‌داشتن دیگران بود.

    و دردناک‌تر اینکه این فشار و این تحقیر گاهی از نزدیک‌ترین آدم‌ زندگی‌ام می‌آمد.اونم از ترس و‌باور بسیارحقیر عادت ذهنی

    این باور، هویت و شخصیت مالی مرا ضعیف کرده بود.

    اماکد را پیدا کردم و اصلاحش کردم.

    امروز پول من، دیگر «وسیله دل‌جویی دیگران» نیست.

    امروز پول من، «نتیجهٔ ارزش من» است.

    دیگر با هیچکس تعارف ندارم.

    کارکردم و درآمد من، فقط و فقط برای ساخت زندگی خودم است.

    پولِ من، در حساب بانکی خودم جمع می‌شود.

    و با برنامه‌ریزی برای خرید ماشین و پیشرفت واقعی خرج می‌شود.

    برکت را خدا می‌دهد، نه آدم‌ها.

    سال‌ها برای شخصیت خودم ارزش قائل بودم در حرف؛

    اما برای نتیجه‌ٔ کارم، برای پولم، ارزش قائل نمی‌شدم.

    این شدیدترین اشتباه من بود:

    اینکه برای دیگران «دایهٔ عزیزتر از مادر» شده بودم

    و خودم را فراموش کرده بودم.

    اما امروز فصل تازه‌ای شروع شده:

    پول من، پاداش تلاش من است.

    و فقط در خدمت رشد من خرج می‌شود.

    گاهی باید یک حقیقت را جسورانه اعتراف کنیم:

    اکثر باورهایی که امروز داریم، نه از “حقیقت” آمده‌اند، نه از “تفکر”؛ از عادت‌های ذهنیِ دیروزمان آمده‌اند.

    باورهایی که فقط چون سال‌ها همراه ما بوده‌اند، «درست» نیستند.

    ملاکِ درستی، قدمت نیست… خروجی است.

    اگر یک باور، نتیجه‌ی زیبا نمی‌دهد، آرامش نمی‌آورد، قدرت نمی‌دهد،

    چرا باید با احترام نگهش داریم؟

    باور فقط یک فکر نیست؛

    باور یک کُد برنامه‌نویسی برای رفتار ماست.

    هرجا کُد اشتباه باشد، خروجی هم اشتباه می‌شود.

    مغز ما برای حقیقت ساخته نشد، برای بقا ساخته شد.

    برای اینکه کمتر فکر کند، ساده‌سازی کند، تعمیم بدهد.

    پس طبیعی‌ست باورهای قدیمی، دقیق نباشند.

    بزرگی انسان آن زمانی آغاز می‌شود که جرأت می‌کند بگوید:

    «اگر این باور به من خدمت نمی‌کند، آزادش می‌کنم.»

    باور وقتی ارزش دارد که آزادی بسازد،

    آرامش بدهد،

    قدرت انتخاب را زیاد کند،

    و انسان را از رنج‌های بیهوده نجات دهد.

    پس تغییر باور، نابودی هویت نیست؛

    تکامل هویت است.

    ما قرار نیست با خودِ دیروز زندانی بمانیم.

    ما حق داریم آپدیت شویم…

    و این حق، مقدس‌ترین حق انسان است.

    آزادی واقعی، از لحظه‌ای شروع می‌شود که باورهای ناکارآمد را رها می‌کنیم.

    در پناه الله یکتا

    آزادی ذهنی و رشد درونی‌ همگی ما روزافزون باد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    elma گفته:
    مدت عضویت: 3150 روز

    وقتی داری روی خودت کار می کنی و در زمینه کارت هم تلاش می کنی اما یجورایی انگار پِلَتو شدی و پیشرفتی نمی کنی به خاطر ترمز/ترمزهایی(باورهای نادرست) هست که داری، اونو پیدا کن و حلش کن اونوقت دوباره پیشرفت می کنی. مثالش: پلتو شدن تو کارم با اینکه خیلی یادگیری و تلاش در زمینه کارم داشتم و روی خودم هم کار میکردم ولی چون نتیجه نمیگرفتم یا نتایج خیلی کوچیک بود به جای اینکه بیام ترمز رو پیدا کنم از یه جایی به بعد دیگه شل گرفتم هم کار کردن روی خودم و دوره های استاد رو چون دیدم هرچی گاز میدم جلو نمیرم هم کار کردن روی اموزش و تمرین در حوزه شغلم رو شل گرفتم و بارها زدم به جاده خاکی، فرکانس و باورهام نامناسب شد ایمانم ضعیف و ترسها و استرس و اضطرابم زیاد شد و دیگه احساس خوب و آرامش پایدار نداشتم و از خودم و زندگیم خشنود و راضی نبودم. چقدر مهمه که یادم بمونه وقتی که دارم تلاش میکنم ولی جواب مدنظرم رو نمیگیرم حتما ترمزی وجود داره و اونو باید پیدا کنم. در مورد کارم بعض از ترمزهایی که داشتم(هنوزم دارم ولی درحال کار کردن روی این موارد هستم): ترس از شکست، اهمیت قائل شدن برای حرف مردم میخواستم زودتر برسم که دیگران ببینن چقدر موفقم و اگه طول میکشید حس میکردم ضایع شدم الان بقیه چه فکری می کنن(حالا تو مصاحبه طرف چه فکری می کنه اطرافیان چه فکری می کنن، در حالیکه من باید یاد بگیرم که برای خودم زندگی کنم و کوچکترین پیشرفتهام رو ببینم و احساس موفقیت رو خودم به خودم بدم و از مسیر رسیدن به خواسته ام لذت ببرم کاری نداشته باشم بقیه چقدر زودتر از من رسیدن و پیشرفت کردن، اگه مسیری که توش هستم مسیر مورد علاقه ام هست با عشق ادامه اش بدم و رو باورهام کار کنم قطعا تکاملم رو که طی کنم نتایج بزرگ میان اگه اولش یکم کند بود ناراحت نشم چون اولا لذت تو مسیره نه نتیجه پس لذت ببر قشنگم، دوما وقتی که ادامه بدی کار کردن روی باورهات و کار کردن در حوزه کارت رو از یه جایی به بعد ذهنت نرم میشه مطالب(هم در حوزه شغلم هم در موارد قوانین جهان) رو عمیق تر و سریعتر درک میکنی، ترمزهات رو سریعتر برطرف میکنی، و باورهای عالیتر و توحیدی رو سریعتر میسازی، و میرسی به نقطه ای که مثلا توی 1سال اندازه تمام سالهایی که تلاش کردی و حتی بیشتر نتیجه میگیری پس آرام باش عزیزم و عجله نکن آخ که این عجله پاشنه آشیل منه)، مورد بعدی پایین بودن احساس لیاقتم هست که ترمز خیلی قوی ایه یعنی همه جوره مانع ایجاد میکرد(اینکه از مسیرهای سخت به سمت خواسته ام میرفتم به جای مسیرهای راحت و اتکا به هدایت خداوند، تقلای زیاد و تلاش فراوان ولی با احساس بد و با احساس ترس از اینکه اگه نشه شاید نشه یعنی باور و احساس لیاقت که میتونم و میشه و بدستش میارم رو نداشتم، دست رد زدن به نعمتها و کمکهایی که از جانب دیگران به سمتم میومد درصورتی که انسانی که احساس ارزشمندی داره کمک دیگران رو میپذیره و نگران جبران و … هم نیس، نادیده گرفتن نشانه ها و الهامات خداوند، و …)

    به همین دلایل توی این چند سال روندم سینوسی بود هم در زمینه اموزش در حوزه کارم هم در زمینه کار کردن روی باورهام و دوره های استاد. اگه میخوام همواره در حال پیشرفت باشم اینکه گاز بدم(در زمینه کارم تلاش کنم، روی باورهام کار کنم) شرط لازمه ولی گاهی کافی نیس یعنی اگه دیدم پیشرفت مد نظرم ایجاد نمیشه به جای اینکه بیشتر گاز بدم یا کلا بیخیال گاز دادن بشم و بگم ولش کن جواب نمیده(و مثلا برم دنبال یه شغل و کار دیگه، یا هر تغییر بیرونی دیگه ای) دنبال باورهای نادرستی باشم که ترمز رسیدنم به پیشرفت و موفقیتم شده و اصلاحشون کنم.

    پی نوشت 1: یادم باشه هرچقدرم که فکر میکنم چیزای زیادی هست که باید در حوزه کارم یاد بگیرم اوکی وقت بزار یاد بگیر ولی بازم کار کردن روی باورهام با اختلاف از اهمیت بالاتری برخورداره چون با باورهای درست و نداشتن ترمز هر یه قدم تلاش، اندازه 100 قدم تو رو جلو میبره ولی با باورهای نادرست(وجود ترمز) 1000 برابر هم تلاش کنی و زحمت بکشی نتیجه ی خاصی حاصل نمیشه و فقط خسته میشی(آخ که من با گوشت و پوستم اینو تجربه کردم پس حواسم باشه اشتباه گذشته ام رو نکنم که از تایم کار کردن روی باورهام زدم که بیشتر در زمینه شغلم اموزش ببینم) میدونم گاهی هیجان و ذوق داری که زودتر مباحث شغلت رو یاد بگیری ولی عشقم بهت قول میدم اگه کار کردن روی باورهات و بهبود شخصیتت رو همواره الویت قرار بدی به تمام پیشرفتهایی که تو شغلت و در زندگیت میخوای راحت تر و سریعتر میرسی، به خیلی بیشترش هم میرسی. به کار کردن روی باورهام و شخصیتم درست مثل غذا خوردن و خوابیدن نگاه کنم همین اندازه ضروریه و غیرقابل حذف، و مثل خواب و خوراک نیازه هر روزه ام هستش، ولی کار رو مثلا ممکنه اخر هفته انجام ندم یا ممکنه چند روز برم سفر انجامش ندم ولی در سفر حتی خواب و خوراکم سرجاشه دقیقا کار کردن روی خودم هم تا این حد الویت داره و لازمه تبدیلش کنم به عادت روزانه همونجوری که نمیتونم یه روز نخوابم باید برسم به نقطه ای که نتونم روزی رو بدون کار کردن روی خودم و باورهام و شخصیتم سپری کنم.

    پی نوشت 2: روی مبحث مفید بودن تضادها همیشه کار کنم چون اولا تضادها جزو لاینفک زندگی دنیوی هستن و روزی نمیرسه که تو زندگی ما انسانها تضادی نباشه، مهم نیس چقدر زیاد روی خودت کار کنی و چقدر موفق بشی، همیشه تضادها هستن چون وجودشون باعث پیشرفت انسان و جهان میشه که اگه نبودن انسان تلاشی برای بهبود نمی کرد، واقعا اگه شرایط همواره خوب باشه آیا من تلاشی می کنم یا به همین زندگی و روندم تا اخر عمر بسنده می کنم؟ مطمئنا من یکی که هیچ تلاشی نمی کردم و به زندگیم هرچی که هست ادامه میدادم (در زندگی استاد هم همچنان تضادهایی هست و اصلا دلیل نتایج بزرگ و متفاوت ایشون هم اینه که همواره از تضادها برای پیشرفت بیشتر خودش در تمام ابعاد زندگیش استفاده کرده نه اینکه مثل اغلب ادمها بپذیره خب همینی که هست یا از این بیشتر که نمیشه پیشرفت کرد یا از این بهتر که نمیشه! البته که ایشون چون خودش اگاهانه مدام این سوالِ چطور از این بهتر رو از خودش میپرسه و مدام در جهت بهتر شدن خودش پیش قدم میشه، کمتر به تضاد میخوره ولی اینجوری هم نیس که هیچ تضادی رو بهش برنخوره) دوما چون این موضوع پاشنه آشیل منه و یکی از دلایل و ترمزهای من همین بود که یه سری تضاد در زندگیم پیش اومد و من نتونستم ذهنم رو کنترل کنم و احساسم بد شد و این احساس بد هی منو تو فرکانس پایین تر قرار داد و باعث شد دیگه کمتر روی دوره ها کار می کردم و اون روند عالی رو به رشدم که چند سال پیش تمرکزی روی خودم و شغلم با احساس خوب داشتم کار میکردم ول شد و من از مسیر درست دور و دورتر شدم. پاشنه های آشیل اینجورین که: خیلی زود یادم میره که تضادها برای آزار و زجر دادن من نیومدن، بلکه موهبتی هستن برای آگاهی از اینکه روی چه مواردی ضعف داری و بهترش کنی، و میان برای آگاهی از خواسته هات و هربار به خواسته ای میرسی باز ممکنه تضادی در همون خواسته پیش بیاد تا بوضوح بیشتری نسبت به اون خواسته برسی و یا در دل اون خواسته ، خواسته دیگری در درونت شکل بگیره، مثلا به خاطر یه سری تضاد خونه ات رو به محله بهتر و شرایط بهتر عوض کنی ولی باز یه سری تضاد(اتفاقات و برخوردهای ناجالب) دیگه بیاد که متوجه بشی نه خب اینم کافی نیس مثلا من میخوام خونه مال خودم باشه و حیاط بزرگی هم داشته باشه. یا یه مثال دیگه مثلا تو شغلم به دلیل تضادهایی که برخورده بودم خواسته ام این شده بود که جای خوبی مشغول به کار بشم و شدم ولی بعد از مدتی میبینم یه سری مسائل(تضاد) وجود داره و اگرچه این محیط کاری و ادمهاش خوبن اما مثلا درامدش کمه پس باید بیام ببینم چه ترمزی رو باید بردارم و چه باوری رو باید ایجاد کنم که درامدم هم بهتر بشه (درحالیکه که ذهنی که متوجه موهبت بودن تضادها نیس، تو این شرایط ها میاد غصه میخوره، شکایت میکنه که این چه وضعیه، من که خونه ام/شغلم رو بهتر کردم چرا بازم چالش و تضاد دارم درحالیکه سوال درست اینه که این چالش و تضاد چه حرفی داره برای من و میخواد منو متوجه چی بکنه، اونوقته که اگه متوجه نعمت درون اون تضاد بشم حلش می کنم و رشد می کنم). خلاصه که تضادها واقعا نعمتن ولی من نیاز دارم مدام این موضوع رو تکرار و به خودم یاداوری کنم تا بتونم همواره این نگرش رو داشته باشم. به خصوص در زمان بروز تضاد چون الان میدونما ولی اگه تکرارش نکرده باشم در زمان بروز تضاد نمیتونم اینطوری فکر کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      elma گفته:
      مدت عضویت: 3150 روز

      پی نوشت 3: اهمیت انجام الهامات، هرچقدرم که کوچیک، بی اهمیت، مسخره، احمقانه، عجیب، غیرمنطقی، با ربط، بی ربط به نظر میاد، فقط انجامش بده، فارغ از اینکه نتیجه مد نظر تو رو بده یا نه، قطعا برای مسیر تو، و برای پاسخ یا نتیجه ای که دنبالش بودی لازم بوده. گاهی عمل به اون الهام، دقیقا جواب و نتیجه مد نظر تو رو ایجاد می کنه، گاهی هم نمی کنه و فقط یه تکه از پازلیه که وقتی انجامش میدی بعدا پازل کامل میشه و تو رو، 1- یا به خواسته مدنظرت میرسونه، 2- یا تو رو به راه/ایده اصلی که جواب سوالت بوده و موجب رسیدنت به خواسته مدنظرت میشه میرسونه.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      رضا کشاورز گفته:
      مدت عضویت: 1924 روز

      ممنونم از توضیحات بی‌نهایت زیبا تون واقعا انگار داشتین از زبان من این حرفا رو میگفتین وقتی داشتم میخوندم این متن رو همش خودم رو مجسم میکردم و میدیم من 30 تا شغل رو رفتم داخل سنی ک الان 30 سالم هست برا هر کدوم حدقل 1 یا 2 هفته زمان گزاشتم یا بیشتر برا بعضی 6 سال 1 سال و بابتشون پول هم گرفتم ولی بعد با پیدا شدن تضاد و چالش ها ولش کردم که باعث بد شدن حالم و اینکه ذهنم شروع کرده نجوا کردن که این قوانین جواب نمیده تو داری الکی کار میکنی رو خودت در صورتی که الان ک نگاه میکنم به شرایط اون موقع ام میبینم همچی درست بوده من نقص عجله کردن دارم من نقص فوراً واکنش نشون دادن رو دارم و خداروشکر اینا رو پیدا کردم دیگه سعی می کنم واکنشی رفتار نکنم یه نقصی که درون خودم پیدا کردم یا بهتر بگم ترمز احساس عدم لیاقت و بی عرضه گی هست ولی از وقتی شروع کردم به گفت و گوی درونی مثبت با خودم دارم نتایجش رو میبینم وقتی که این افکار مخرب میان و میخوان حال و احسال منو خراب کنن با خودم میگم رضا تو کافی هستی تو عالی هستی یادته فلان جا کارت عالی بود یادته داخل شرکت رئیس شرکت فکر کرده نمیتونی اون کار رو انجام بدی ولی تونستی وقتی از بچگی این باور های مخرب از طرف مدرسه خانواده و… بهم خورونده شده بود من تقصیری نداشتم بقول استاد هیچ کدام از ما داخل یه محیط و شرایط ایزوله رشد نکردیم ولی حالا ک آگاه شدم به اینکه میتونم تغییر شون بدم دیگه مسئولیت با منه و روزانه مخصوصاً اول صبح ک از خواب میخوام بیدار بشم و برای کنترل ذهن در طول روز و همچنین شب موقعی ک میخوام برم بخوابم این حرفای مثبت رو به خودم میگم و الان میبینم ک چقدر روحیه ام بهتر شده چقدر با خودم به صلح رسیدم خودم رو بیشتر دوس دارم و دارم بازتاب این دوست داشتن خودمو از دیگران دریافت میکنم که اونام بهم ینی درواقع ما افکار مون میشن احساسات و احساسات تبدیل میشن به فرکانس و حال خوب و اون موقع هست که طبق مطالب دوره گشف قوانین زندگی احساس میکنم خالق زندگی خودم هستم نه قربانی و با گفتن این عبارات تاکیدی روحیه ام خیلی بهتر شده داخل خونه ما اعضای خانواده خیلی رسانه ها رو دنبال میکنن ولی من کاری به اونا ندارم و فقط تمرکزم روی خودم هست و چه آرامشی درونم حکم فرما شده و باید بپذیرم که من انسان عجولی هستم و روی این موضوع هم کار کنم بقول استاد میگه داخل قرآن یه آیه هست ک میگه :گویی ک انسان را از عجله آفریده باشند.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: