اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته جان و دوستان عزیز سایت
گام نهم فصل اول از روز شمار تحول زندگی من
داستان هدیه تولدم
همه چیز در زندگی انسان تغییر میکنه وقتی که خود انسان تغییر میکنه،
اگر ما رها بشیم از انسانها و اگر خدا را باور کنیم اگر با خدا عشق کنیم اگر ایمانمون رو تقویت کنیم، اگر محتاج توجه دیگران نباشیم، بس که توی وجود خدا غرقیم،
خود به خود ما رو دوست میدارن
خود به خود برامون هدیه میگیرن
خود به خود ارزشمند میشیم
معروف میشیم مشهور میشیم
محبت افراد به ما جلب میشه،
خیلی موقعها ما توی زندگیمون یه سری تضادها بهش برمیخوریم مثل همون تضادی که من برای روز تولد داشتم که هیچکس تولد منو یادش نبود حتی اعضای خونوادم،
عقده و حسرت با من بود تا وقتی که من روی خودم کار کردم و توجه کردم به روی خواستههام
سعی کردم روی باورهام کار کنم
خودم رو تغییر بدم
ایمانم رو تقویت کنم
خدا رو توی زندگیم اصل ببینم
رابطه خودم با خدا رو مهمترین رابطه زندگیم بدونم و رابطه من با بقیه نتیجه رابطه من با خدا باشه
اون وقت همه چیز تو زندگیم تغییر کرد،
وقتی شما رها میشید وقتی که به چیزی نمیچسبید وقتی چیزی اینقدر براتون مهم نیست که وابستگی بهش پیدا کنید خود به خود همه چیز رخ میده،
شاید من هر چقدر برام مهم بود که تولدم یاد بقیه بمونه و کادو بگیرم هیچ وقت این اتفاق نمیافتاد
همونجور که برای خیلیها این قضیه مهمه با همسرشون بحث میکنن سر این قضیه،
با دوستاشون بحث میکنن که چرا برای من کادو نگرفتی
چرا یادت نمونده
چرا اینجوری شده
من برای تو فلان کارو کردم
وقتی که انسان خدای خودش رو باور کنه و با خودش و با درون خودش رفیق میشه واقعاً دیگه نظر بقیه دیدگاه بقیه رفتار بقیه باهاش اصلاً مهم نیست و با همه چی در صلحه،
با زندگی در صلحه،
از زیباییهاش لذت میبره
خوشحاله شاده امیدواره
عاشقانه داره با خدای خودش زندگی میکنه، نتیجه جالبی که اتفاق میفته اینه که همه چیز براش رخ میده
یعنی همه اون تضادهایی که در گذشته باهاش برخورد کرد همون کمبودها حسرتهایی که در گذشته داشت خود به خود براش به وجود میاد،
تنها کاری که باید بکنیم برای اینکه همه چیز در زندگی ما عالی باشه اینه که با قلبمون دوست بشیم شادی رو در قلب خودمون پیدا کنیم و جوری به مسائل نگاه کنیم که احساس بهتری به ما بده
با خدای خودمون رفیق بشیم
محتاج هیچ چیز و هیچکس نباشیم
از اینکه هستیم راضی باشیم
از اینکه هستیم و همین چیزی که هستیم رو بهش افتخار کنیم و دوستش داشته باشیم، بقیه رو دوسشون داشته باشیم
به خاطر اینکه اونا هم قسمتی از خداوندن، خودمون رو دوست داشته باشیم
به خاطر اینکه ما هم تکهای از خداوندیم و نتیجه طبیعی این قضیه سلامتی شادی ثروت آرامش دوستای خوب و هدیه است
هر چیز خوبی که شما میخواهید خود به خود اتفاق میفته،
به هدفی چیزی نچسبید وابسته به چیزی نباشید نخواهید یه چیزی رو به زور به دست بیارید چون هیچ وقت به دست نمیاد
خودتون با خودتون در صلح باشید خود به خود خواستههاتون از بچگی تا الان خود به خود اتفاق میفته
نمیخواد خیلی نگران باشید کی اتفاق میفته، لذت ببرید از زندگیتون خودش اتفاق میفته، سالهای بعد که تولد آنچنانی دوستام برام گرفتن فکر کردم که من آیا به این موضوع فکر کردم یا اصراری داشتم
دیدم نه هیچ اصراری نداشتم خودش اتفاق افتاد خودش رخ داد
وقتی که من با خودم در صلح شدم وقتی که روی باورهای خودم کار کردم وقتی که سعی کردم خودم رو بپذیرم خودم رو دوست داشته باشم وقتی که سعی کردم نظر بقیه برام مهم نباشه وقتی سعی کردم برای دیگران زندگی نکنم خود به خود همه چیز توی زندگیم اتفاق افتاد
وقتی که ما رابطه خودمون با خدا رو درست برقرار میکنیم همه چیز خود به خود درست میشه وقتی که با همه چیز در صلحی با همسرت با فرزندت با دوستات با خدا با دولت با رهبرت با رئیس جمهورت با هرکی که هست با کارمندت با رئیست وقتی همه چیزو از زاویه خدا ببینی و بفهمی که همه چیز سر جاشه و درسته و هیچ اشکالی در کار نیست و لذت ببری از خودت همه چیز خود به خود درست میشه
همه چیز لذت بخش میشه
همه اتفاقات رخ میده
وقتی در هماهنگی قرار میگیریم وقتی حسرت نمیخوریم وقتی که از موفقیت بقیه خوشحال میشیم وقتی که از کادو تولد دادن به بقیه لذت میبریم وقتی از اینکه بقیه جشن براشون میگیرن و موفق میشن و پیشرفت میکنن لذت میبریم معلومه که ما با خودمون در صلحیم
معلومه که از زاویه خداوند به جهان نگاه میکنیم
اون وقته که همه چیز خود به خود اتفاق میفته
همه چیز فقط به نحوه تفکر و نگاهمون بستگی داره همه خواستههاتون داده میشه همه شما را دوست خواهند داشت وقتی که شما با خودتون در صلح قرار میگیرید وقتی که شما عشق رو از درون خودتون پیداش میکنید نه بیرون از خودتون
وقتی که شما تصمیم میگیرید که تنها قدرت جهان هستی رو خدا ببینید و اونو باور کنید و از اون بخواید و رابطه خودتون با اون رو فقط تقویت کنید بقیه روابطتون بقیه اتفاقات خودش درست میشه
لازم نیست که هیچ کار خاص دیگهای انجام بدید
تضادها توی زندگیم باعث شد که خواستههام شکل بگیره و دلیل اینکه من همه چیز رو خیلی راحت به دست آوردم و راحت هم به دست میارم اینه که تصمیم گرفتم که روی خودم و روی باورهام و روی رابطه خودم با قلبم بیشتر کار کنم
سعی کردم توی دنیای خودم بیشتر باشم و روی هماهنگ کردن بین ذهن و روحم کار کنم تا اینکه به مسائل بیرونی،
مسائل بیرونی خودش درست شده خودش اتفاق افتاده وقتی میگم روی باورهامون کار کنیم بچهها میگن چه جوری افکارمون رو عوض کنیم چه جوری نگاهمون را عوض کنیم منظورم اینه که نگاهمون رو به هر چیزی در هر لحظه از زندگیمون جوری تغییر بدیم که احساس کمی بهتر به ما بده منظورم همینه،
اگر رفتار نامناسبی از همسر و فرزندمون دیدیم جوری نگاه کنیم که این رفتار نامناسب ما رو اذیت نکنه احساس بهتری به ما بده
اگه رفتیم جایی مردم بد داشتن برخورد میکردن با همدیگه یا با ما جوری نگاه کنیم بگیم شاید اگر منم بودم بد برخورد میکردم، جوری نگاه کنیم که حالمون بهتر بشه، بیخیالتر باشیم ،راحتتر بگیریم زندگی رو، کسی میتونه راحتتر بگیره کسی میتونه قشنگتر دنیا رو ببینه که روی فکرش کار کرده باشه روی باورهاش کار کرده باشه خدا رو بیشتر باور کرده باشه و به چیزی توی زندگی نچسبیده باشه، چیزی براش مهم نباشه، چیزی اینقدر براش مهم نباشه که شب و روز بهش فکر کنه و نگرانش باشه
وقتی شما نگران چیزی هستید یعنی اون چیز خیلی بیش از حد برای شما مهم شده که باعث شده برای شما نگرانی ایجاد کنه
نگران نرسیدن بهش، نگران از دست دادنش، هر چیزی که بشه بهش بگی احساس بد،
احساس بد موقعی میاد که ما خیلی زندگی رو جدی میگیریم همه چیز رو خیلی جدی میگیریم
ولی خداوند نگاهش اینطور نیست دیدگاه خدا اینه که همه چیز به صورت طبیعی خودش در زمان مناسب اتفاق میفته
چیزی رو جدی نگیرید
جدی منظورم اینه که جوری نگاه نکن که اذیت بشی خیلی خونسردتر باش
خیلی آرومتر باش
بعد میبینی اتفاقاتی که سالها به دنبالش بودی و تلاش میکردی و هزینه کردی دعوا کردی داد زدی به خاطرشون و اتفاق نمیافتاد اون موقعها،
الان به راحتی داره اتفاق میفته بدون اینکه تو بخوای تلاش کنی براش
به خاطر اینکه مسیر جهان اینطوره
به خاطر اینکه خداوند بیشتر از شما میخواد که شما به خواستههاتون برسید
اگر ما طبیعی باشیم اتفاقات طبیعی جهان را تجربه میکنیم
اما اگه ما غیر طبیعی باشیم اتفاقات غیر طبیعی هم برامون رخ میده
این قانونه،
هرجوری که ما هستیم همون اتفاق رو تجربه میکنیم
هرجوری که ما نگاه میکنیم به جهان همون رو میبینیم
اگه آسون بگیری همه چیزو جهان با تو آسون میگیره
اگه سخت بگیری جهان هم با تو سخت میگیره
پس به چیزی نچسبید وابسته به چیزی نشید نگران نباشید
اگه نگران به دست آوردن چیزی هستی معلومه که هنوز باور نکردی که اون به دست میاد
به همین دلیله که نگرانشی
روی باورهاتون کار کنید نتایج خود به خود اتفاق میفته
اول از همه تولدتون مبارک استاد(البته نمیتونم دقیقا تاریخ تولدتون کی هست(عرق شرم)) :)
چقدر فایل های این سفرنامه عجیب کنار هم چیده شدن. اتفاقا من همین الان از تولد یکی از دوستانم میام که اتفاقا به لطف خدا خودم تدارکش رو براشون چیدم.فرزندانشون در شرایطی نبودن که حضور داشته باشن.خواستم خوشحالشون کنم و بخاطر همین هم شام خوشمزه و هم کیک حرفه ای براشون درست کردم.و اواخر مهمونی دوست داشتم بیام و فایل روز نهم رو گوش بدم.وقتی دیدم فایل امروز هم در مورد تولد استاد هست خیلی جالب بود از چند جهت. اول اینکه خودم تجربه ای تقریبا شبیه به استاد دارم و میتونم بگم تا سن 24-25 سالگی تجربه ای از تولد گرفتن نداشتم.البته تا همین الانش هم تجربه خاصی ندارم از لحاظ اینکه جشن بگیرم و مهمونی باشه و کادو تولد و از این چیزها.اگر هم بوده خیلی ساده و در حد یه دور همی کوچیک بوده.چون زیاد چیز مهمی نیست توی زندگیم و فقط یه بهانه ای هست برای شادی بیشتر.وگرنه هیچ حساسیتی ندارم که کسی از دور یا نزدیک یادش باشه تولدم رو یا نه.
اما از وقتی خودم یجاهایی دوست داشتم که دیگران رو خوشحال کنم،حتی شده با یه تبریک خشک خالی ولی از ته دل، اتفاقاتی که برای تولدهای خودم افتاده کاملا شرایط جدیدی رو تجربه کردم.از هدایایی که گرفتم و چقدر برام ارزشمند بودن تا ابراز محبت هایی که بهم شده.
اما زمانهایی که خیلی دوست داشتم بقول استاد حتی یک نفر فقط یادش باشه تولدم رو،هیچوقت این اتفاق نیوفتاد.و همه چیز زمانی تغییر کرد که من بیشتر روی خودم و روی عزت نفسم و روی احساس ارزشمندی درونی خودم کار کردم و خودم رو بیشتر دوست داشتم. هرچقدر خودم برای خودم توی ذهنم محترم تر و مهمتر شدم،رفتارهای بقیه هم بطور کل تغییر کرد.
برعکس این مورد رو هم تجربه دارم.یه دوره ای توی زندگیم بود که میتونم بگم دوستام بدون من جایی نمیرفتن و یجوری غرور گرفتم و دقیقا از همونجا ضربه خوردم و هی خودم رو مقایسه کردم و هی حسادت و حسرت خوردم و همه چیز بد و بدتر میشد.تا اینکه با استاد آشنا که شدم و روی باورهام کار کردم،دوباره همه چیز شکلش تغییر کرد.چون من تغییر کردم.الان میتونم بگم روزی نیست که به طرق مختلف پیام های محبت آمیز از افراد مختلف دریافت نکنم.و این برام خیلی ارزشمند هست.چون درسی بهم داد که اول به خودم غره نشم و یاد گرفتم که شرایط اطرافم رو خودم میتونم بعنوان یک موجود فرکانسی تغییر بدم و این بخاطر قوانینی هست که خداوند قرار داده و هیچ تغییری در این قوانین نیست و بقول قرآن ( تو هرگز تغییری در سنت الهی نخواهی دید).
خدا رو میکنم بابت این مسیر زیبا و پر از شگفتی که هر روزش داره برام قشنگ و قشنگ تر میشه و هر روز دارم بیشتر از زندگیم لذت میبرم و بیشتر سعی میکنم خدا رو از یه زاویه دیگه ببینم و یه تعریف جدیدتر و یه نسخه قویتری از خدا درون خودم بسازم.
عاشقتم استاد.سپاسگزار خانم شایسته بابت این مسیر قشنگ
قلب جایی است که با خداوند با ما حرف میزند واقعاً وقتی که ه خواستههامون میچسبیم زش دور میشیم من وقتی که مشتری یخوام برام پول بزنه مادام گشیمو نگاه میکردم دقیقه آخر ه اتفاقی میافتاد و اریز نمیشد یه جورایی فهمیده بودم که باید بیخیال شم وقتی که آرامش داشتم تمام مسائل خود به خود حل میشد اون موقع نمیدانستم اینها قانون هستن و هر موقع به هر چیزی که بچسبی از دستش میدی ،حتی توی رابطه داشتن اینجوریه وقتی زیاد هر چیز رو چک میکنی قطعاً از دستش میدی.
و استاد واقعاً این فایلتون به جا بود که چه نکات زیبایی برای آموزش داشت.
اما قانون تحسین کردن به جای حسادت که که وقتی چیزی را تحسین میکنیم توی زندگی خودمون تجربهاش میکنیم وقتی یک ماشین خوب ببینم به جای حسادت و یا اینکه بگید این را از راه خلاف به دست آورده با تحسین اینکه خدا را شکر چقدر نعمت فراوانی و ثروت وجود دارد و همینها مدام انجام بدیم آن را به دست میآوریم ، من از اون موقع که این قانون رو فهمیدم هر وقت میرم بیرون این کار را انجام میدم
سلام به استاد زندگی و خانم شایسته عزیز و دوستان خوبم
من این ماه تولدم بود خب همیشه منتظر بودم دیگران یادشون باشه بهم تبریک بگن کادو بخرن و…
مخصوصا همسرم
چون از بچگی هیچکس برام تولد نگرفته
امسال یهو متوجه شدم فردا روز تولدمه
بعد حس کردم همسرم یادش رفته و خیلی ریلکس هست
نجوا ها اومد که ببین براش مهم نیستی فلانه
فردا صبح شد و برعکس همیشه بهم پیام بلند بالا ننوشته بود تبریک همه بانکها اومد الا همسرم
گفتم عیب نداره مهم نیست که کسی بیاد من باشه امسال اگه اون فراموش کرد خودم براخودم کیک میخرم کادو میخرم و جشن میگیرم و بخودم تبریک میگم مهم اینه خودم خودمو دوست داشته باشم
خلاصه خونه رو مرتب کردم خدارو شکر کردم که برعکس سالهای گذشته یک سال رو مفید واقعا مفید زندگی کردم برا پیشرفت هام شکر گذاری کردم
خلاصه ظهر داشتم با دوستم حرف میزدم تلفنی که همسرم با کادو و کیک و شمع روشن اومد و سوپرایزم کرد گفت امسال خواستم متفاوت باشم
و چقد از کادوی تولدم راضی بودم چقد دوستش داشتم
و این میشه نتیجه ی دوست داشتن خودت
این میشه نتیجه ایراد نگرفتن از خودت
ین میشه نتیجه دوست داشتن دیگران هرجوری که هستن البته من این اخری رو خیلی کم دارم و باید رو خودم کار کنم
اما این یکسال خیلی کمتر روخودم ایراد گذاشتم
بیشتر خودمو دوست داشتم و نجواهام کمتر شد
خواهرم هم از قبل کادوی تولدمو گذاشته
بود خونه ی مادرم
بزرگترین کادویی زندگی من رشد خودم و بالا رفتن مدارم بود و ارامش درونی م که امسال از شما استاد عزیزم هدیه گرفتم
امروز هدایت شدم به این نشانه و میخوام تجربه خودم رو در باره موضوع این فایل بگم!
دقیقا من هم مثل استاد هر سال منتظر این بودم که همه تولد من رو یادشون باشه و خیلی هم برام مهم بود مخصوصا تبریک همسرم!
اصلا آدمی نیستم که توقع کادو داشته باشم فقط دوست دارم تولدم یاد بقیه یمونه که این خودش از نبود عزت نفس و دوست نداشتن خود نشات میگیره
اگر کسی یادش نبود و تبریک نمیگفت کلی یهم میریختم و کلی حسم بد میشد احساس بی ارزشی میکردم
واقعا الان خندم میگیره!
البته که منظورم اعضای خانوادم و آدمای نزدیک بهم هستن چون من دوست اجتماعی ندارم درکل
و چون خودم حافظه ی خوبی تو به خاطر سپردن تاریخ تولد دیگران دارم و همیشه برای تبریک گفتم به همه ذوق داشتم اگر همون اشخاص تولد من یادشون نمیموند واقعا بهم میریختم!
تا اینکه امسال تقریبا یک ماه قبل از تولدم تو پروسه تغییر بودم و داشتم روی خودم اساسی کار میکردم و به باور های اشتباهم حمله میکردم که روز تولدم رسید
و یه اتفاق بسیار جالب و حیرت انگیز افتاد !! همسرم که تو این 11 سال هرگز تولد من یادش نمیرفت و صبح زود قبل ازاینکه من چشمامو باز کنم یه متن بلند بالا تبریک میفرستاد برام و حتما هم برام کادو میخرید و شبش میرفتیم رستوران باهم 3تایی ینی من و همسرم و دخترم
امسال به طرز عجیبی از پیام تبریک خبری نبود
راستش اولش خیلی بهم ریختم و یکم حالم بد شد و نجواها شروع کردن به حرافی
ذهنم پر شده بود از احساس بی ارزش از حس خود کم بینی و حتی تا جایی پیش رفت که اون حتما فکرش جای دیگه گیره که تولد من رو یادش نبود و خلاصه کلی توهمات مزخرف
ولی چون توی پروسه تغییر بودم تمرکزمو برداشتم و انصافا خودمو تحسین کردم اون موقع برای اون کنترل ذهنم چون خیلی سخت بود برام
پیش خودم گفتم همسرم الان خیلی فکرش درگیره یسری مسائله و من باید درکش کنم اون الان از همه طرف داره فشار های زندگی رو تحمل میکنه و بخاطر نداشتن کننرل ذهن و آگاه نبودنش دارم میبینم که پقدر تو عذابه و چقدر توقع هارو تو ذهنم کمرنگ کردم
و صدای نجواهای شیطان رو کم کردم
طوری شد که انقدری حالم خوب شد که اصلا بهش فکر نمیکردم و این تا شب طول کشید و منم هیچس نگفتم به همسرم که یادش بیوفته خواستم ببینم ته این داستان چی میشه
منی که اینهمه برام این قضیه مهم بود داشتم یه جهاد اکبر میکردم به نوبه خودم و به اندازه مدار خودم و منتظر جوایزش و اون ایمان بوجود اومده قبلش بودم
تا اینکه شب شد و بازم خبری نشد و من خونه مادرم بودم و آخر هفته بود و من فقط به همسرم گفتم شب رو اینجا میمونم و اون باز خم یادش نبود
یاز هم آخر شب نجواها اومد همش میگفتم ته دلم شاید واسم سورپرایزی داره تا شب صبر کنم و بعدش اگه خبری نشد گلگی کنم ازش
ولی خداروشکر هیچی نگفتم
خلاصه شب شد و ما بعد ازکلی بزن و برقص تو خونه مامانم با خواهرام و کلی خوشگذرونی خوابیدیم
صبح زود بود با تلفن همسرم بیدار شدم
بنده خدا شرم توی صداش موج میزد انقدری متاسف بود که واقعا دلم براش سوخت و گفتم نگران نباش ناراحت شدم ولی بخشیدمت و چقدر خوشحال شد و خودشم تعجب میکرد که چطور ممکنه من یادم بره آخه این اولین باره و من توی دلم گفتم این خواست حدا بود که من تمرین کنترل ذهن انجام بدم و یه مدار بالاتر یرم
و بعد اون تماس اومد خونه مامانم اینا با یه دسته گل خیلی بزرگ و خوشگل پاییزی که همین الان هم توی عکس پروفایلمه و چقدر خوشحال شدم چون تابحال همسرم برام گل نخریده بود و واقعا دوسش داشتم کلی به رسم تشکر باهاش عکس گرقتم و برای اینکه این درس یادم بمونه گذاشتمش عکس پروفایلم!
و بعدش منو برد مغازه لوازم آرایشی دوستش و کلی خرید کرد واسم و شبشم برد بهترین رستوران شهر و من چقدر خوشحال بودم نه بخاطر کادوها و رستوران بلکه برای هدیه گرانبهاتر از اینها که امون کنترل ذهنی یود که من داشتم و میوه شو چیدم!
الانکه حرفای استاد رو شنیدم بیشتر خودم رو باور کردم بیشتر فهمیدم ک باید ب درون خودمون پی ببریم و درکش کنیم.
استاد حرفی زدن ک گفتن با درون خودت رفیق باش با قلب خودت رفیق باش. گاهی من واقعا نمیدونم چ حسیه ک با من حرف میزنه و دلمو میلرزونه از خودم و خدای خودم سوال میکنم حرف میزنم و بعدش یچیزی توی دلم جواب میده انگار ک حرف میزنه و واقعا نمیدونم هنوز بهش نرسیدم ک چیه .
دنبال بالا بردن جایگاه خودم پیش خداوندم نه بنده ی خدا و اینکه ما همیشه خودمون رو اولویت قرار بدیم و خودمون رو دوس داشته باشیم .
چه حس زیبایی. من هم این حس رو دارم وقتی که با خدای خودم خلوت میکنم و باهاش حرف میزنم از درون خودم این صدا رو حس میکنم که اونم جواب میده و همش میگه نگران نباش من هستم و هر لحظه من هستم و بهم میگه فقط تو صبور باش و شکر گزار ،رها باش و مشرک نباش و این حس خیلی به من آرامش میده
. من هم گاهی این حس رو دارم وقتی که با خداخلوت میکنم و باهاش حرف میزنم از درون خودم این صدا رو حس میکنم که اونم جواب میده و همش میگه نگران نباش من هستم و هر لحظه من هستم و بهم میگه فقط تو صبور باش و شکر گزار ،رها باش و مشرک نباش و این حس خیلی به من آرامش میده
دیگران او را فردی دانا میدانند و رفتار و گفتارش بی نقص است.از نظر بقیه انرژی اش مثبت است.
جوری که افراد ناسازگار هم در مقابلش کرنش میکنند و آرامند.افرادی که هم خودشان به موقع اند و هم حرفشان.فردی که همواره در زمان و مکان مناسب است.
کسی در صلح با خودش است که توانسته مهم ترین رابطه زندگی اش را یعنی رابطه اش با نیرویی که انرا خدا نامیده ایم تا حدی خوب بنا کند.
زیرا وقتی این رابطه شکل بگیرد،همه ارتباطات زندگی را مدیریت میکند.
دلیل اینکه این افراد در زمان ومکان مناسبند این است که سکان زندگی را به دست نیرویی سپرده اند که قادر است هم روابط ما دنیای پیرامون را به بهترین نحو برنامه ریزی و مدیریت کند.نیرویی که درون همه ماست و همه ما به یک اندازه به آن دسترسی داریم.
ساختن این رابطه از تلاش برای در صلح قرار گرفتن با خودم اغاز میشود.
در صلح بودن با خودم یعنی یافتن ارزشمندی ام در انچه که هستم چهره ای که دارم پدر و مادر و شهری که بدنیا امده ام فارغ از اینکه دیگران تاییدش میکنند یا نه.
در صلح بودن با خودم یعنی عدم اثبات ارزشمندی ام حتی به خودم.
در صلح بودن با خودم یعنی مهم ترین دلیل ارزشمند بودنم را موجودیت فرکانسی خودم بدانم .موجودی که قادر است با فرکانس هایش زندگی اش را از دل هیچ خلق کند .
موجودی که قادر است از دل ناخواسته ها و تضاد ها خواسته هایش را بشناسد و بسازد و جهان را رشد دهد.
هر زیبایی که چشمانم میتواند تشخیص دهد و هر احساس خوبی که تجربه میکنم نشانه ایست از در صلح بودن با خودم.
اینکه میتوانم موفقیت های فردی را تحسین کنم یا به غریبه ای کمک کنم یا به فردی لبخند بزنم یا از موسیقی لذت ببرم و حسرت نداشته هایم را نخورم و برای داشته هایم سپاسگزار باشم نشانه هایی ایست از در صلح بودن با خودم.
هرچه بیشتر در طول زندگی این نشانه هارا تجربه کنم یعنی بیشتر با خودم در صلح بوده ام یعنی مهم ترین رابطه زندگی ام مستحکم تر شده و نتیجه طبیعی این رابطه هدایت نعمت ها و برکت ها به زندگی ام است.
تمرین اینه که نشانه هایی رو بنویسم که امروز برام رخ داده که دلیلش در صلح بودن با خودم بوده هست.
با خودم در مورد خودم و خوبی هام صحبت میکنم.
پارک میرم و خوش میگذره بهم و ساعت ها از دیدن زیبایی ها لذت میبرم.با ادم ها صحبت میکنم در مورد زیبایی شون و کلا سعی میکنم ارتباط بگیرم با ادم ها و همه اینها هم بخاطر دوست داشتن خودم و دیگران بوده و من قبلا اصلا چنین شخصیت خوب و پویا و ارزشمندی رو در خودم نمیشناختم و با همین کامنت نوشتن ها و فایل ها در خودم پیداش کردم و واقعا هم از نتیجه اش لذت میبرم.
_
کلام استاد
وقتی به چیزی با حسرت نگاه میکنم یعنی در حال دور شدن از خواسته ام هستم.اگر بخاطر نداشتن چیزی ناراحتم یعنی در حال دور شدن از آن هستم.وقتی حسادت میکنم به فردی که به راحتی همان چیزی رو دریافت میکنه یا انجام میده که تمام ارزوی من است یعنی به خواسته ام چسبیده ام و چسبیدن به خواسته مساوی است با دور شدن و فاصله گرفتن از آن.
تمام اتفاقات زندگی من وقتی تغییر میکند که درون من همه چیز تغییر کند.
تغییر در نوع نگاه به خودم.تغییر در نوع رابطه ام با درونم با قلبم یا همان انرژی؟که خدا مینامیم.
من چه نگاهی درباره خودم دارم؟
چقدر خودم را دوست دارم فارغ از اینکه دیگران من را دوست بدارند یا ندارند.یا ارزشمند بدانند یا ندانند.من خودم را چقدر ارزشمند میدانم؟
چقدر خودم را باور دارم فارغ از اینکه دیگران من رو باور دارند یانه؟
رابطه من با خودم مهم ترین رابطه زندگی من است و همه چیزهایی که در بیرون از خودم تجربه میکنم از دوستانی که دارم و اتفاقات خوبی که تجربه میکنم رابطه ام با پول رابطه ام با عشقم و مهم ترین ارتباطات زندگی ام و همه انچه که میخواهم داشته باشم نتیجه این رابطه است.
به اندازه ای که این ارتباط در درون خوب است،اتفاقات بیرون هم همانقدر خوب است و برعکس.
پس با هر شیوه وراهی که میتونی خودت و چیزهای خوب اطرافت رو تحسین کن و با اینکار میان ذهنت و روح هماهنگی برقرار کن.
با هر شیوه ای کهدمیتوانی با تغییر زاویه دید به احساس خوب برس و بعد همه چیزهایی که دنبالش هستی راهشان را به سوی تو پیدا میکنند.
مرتب به خودت یاداور شو که تنها کار زندگی من ایجاد هماهنگی میان ذهن و روحم است به نحوی که به ارامش و شادی بیشتری برسم.
وقتی که اطمینان قلبی داری و ارام هستی وقتی که احساس شعف میکنی یعنی با خودت در صلح هستی ..یعنی راه هدایت به سمت نعمت ها و برکت ها را باز گذاشته ای..یعنی تمام خواسته ها به سوی زندگیت در حرکت است.
پس این هدیه را از خودت و زندگی ات دریغ نکن.
نکات فایل
سالها گذشت و من روی خودم کار کردم اعتماد به نفسم را پیدا کردم روی خلا های درونی ام کار کردم خودم وتوانمندی هایم رو باور کردم فارغ از اینکه ایا بقیه هم منو باور دارند یا ندارند.
خودم رو دوست داشتم فارغ ار اینکه ایا بقیه هم منو دوست دارند یا ندارند.
چند سال بعدش که روی خودمکار کردم اتفاقات عجیبی برام می افتاد مثلابرای روز تولدم کادو میگرفتم چند روز متوالی برام جشن تولد میگرفتند.در شهرهای مختلف برام تولد مبگرفتند.
بعدش با خودم گفتم بببن چقدر همه چیز در زندگیت تغییر کرد ..یادته روزهایی که ارزو داشتی که یکی روز تولدت رو یادش باشه اما الان چقدر هدیه دریافت میکنی..
اگر ما رها بشیم از انسان ها و اگر خدارو باور کنیم و اگر با تو عشق کنیم اگر ایمانمون رو تقویت کنیم اگر محتاج توجه دیگران نباشیم از بس که توی وجود تو غرقیم..خود به خود به ما توجه میشه خود به خود مارو دوست میدارند خود به خود برامون هدیه میگیرن خود به خود ارزشمند میشیم معروف میشیم مشهور میشیم محبت افراد به ما جلب میشه..
حضرت علی میگه خدایا تو کاری کردی که اسم من بر زبان ها بیوفته..تو باعث شدی که شهرت نیک داشته باشم..تو باعث شدی وگرنه من کار خاصی نکردم..
همه اینها لطف و بزرگی و فضل تو هست..
خیلی مواقع توی زندگی به تضاد هایی بر میخوریم عقده میاد حسرت میاد ..تا وقتیکه من روی خودم کار کردم و توجه کردم بروی خواسته ام و سعی کردم روی باورهام کار کنم و خودم رو تغییر بدم..ایمانم رو تقویت کنم..خدارو توی زندگیم اصل ببینم و رابطه خودم با خدارو مهم ترین رابطه زندگیم بدونم و رابطه من با بقیه در واقع نتیجه رابطه من با خدا باشه همه چیز توی زندگیم تغییر کرد.
وقتیکه رهامیشی و به چیزی نمیچسبی وقتی چیزی اونقدر برات مهم نیست که وابستگی بهش پیدا کنی خود به خود همه چیز رخ میده..
اگر برام خیلی مهم لود که بقیه تولدم رو یادشون باشه و بهم کادو بدن شاید اصلا اتفاق نمی افتاد ..
وقتی انسان خدای خودش رو باور کنه و با درون خودش رفیق باشه دیگه نظر و دیدگاه بقیه باهاش اصلا مهم نیست.با همه چیز در صلحه از زیبایی هاش لذت میبره خوشحاله شاده امیدواره و عاشقانه داره با خدای خودش زندگی میکنه..نتیجه جالبی که اتفاق میوفته اینکه همه چیز براش رخ میده همه اون اثتضادها و حسرت ها یی که قبلا داشته خود به خود رفع میشه براش و به خواسته هاش میرسه..
قانون اینکه تنها کاری که من باید بکنم برای اینکه همه چیز در زندگیم عالی باشه اینکه با قلبم دوست باشم و شادی رو در قلبم پیدا کنم و جوری به مسائل نگاه کنم که احساس بهتری به من میده..با خدای خودم رفیق باشم محتاج هیچ چیز و هیچ کس نباشم از اینکه هستیم راضی باشیم ..
همین چیزی که هستیم رو بهش افتخار کنیم و دوستش داشته باشیم.بقیه رو دوست داشته باشیم بخاطر اینکه اونا هم قسمتی از خدا هستند..خودمون رو دوست داشته باشیم چون ما هم تکه ای از خدا هستیم..نتیجه طبیعی این قضیه سلامتیه شادیه ثروته ارامشه دوستان خوبه هدیه است و هر چیز خوبی که شما میخواید..واقعا هر چیز که میخواید خود به خود اتفاق میوفته..
هیچ وقت به هدف یا خواسته یا چیزی نچسبید نخواهید چیزی رو به زور بدست بیارید چون هیچ وقت بدست نمیاد..
خودتون با خودتون در صلح باشید خود به خود خواسته هاتون از بچگی تا الان خود به خود اتفاق میوفته..نمیخاد نگران باشید که کی اتفاق میوفته..لذت ببرید از زندگی تون خودش اتفاق میوفته..من اصراری نداشتم که کسی تولدم رو یادش بمونه یا برام کادو بخره..خودش اتفاق افتاد..وقتی که من با خودم در صلح شدم وقتی که من روی باورهام کار کردم وقتی که سعی کردم خودم رو بپذیرم خودم رو دوست داشته باشم وقتی که من سعی کردم نظر بقیه برام مهم نباشه وقتیکه سعی کردم برای دیگران زندگی نکنم خود به خود همه چیز توی زندگی ام اتفاق افتاد.
اگر شهرت معروفیت و موفقیتی هست همش از لطف خداست اعتبارش از خداست..و لطف خدا برای همه مردمه..ولی برای همه مردمی که اون رابطه در صلح بودن با خودشون و رابطه شون با قلب شون رو داشته باشند.
اجابت کنید منو تا اجابت کنم شمارو
یعنی وقتیکه این رابطه اتفاق میوفته وقتیکه ما درست اون رابطه رو با خدای خودمون برقرار میکنیم همه چیز خود به خود درست میشه..
ارتباط با خداوند قلبیه..یک موضوع درونیه..قلبیه عاشقانه ست..یک چیزی هست که انتهاش احساس فوق العاده ست..احساس یگانگی و یکی شدن با خداونده..با منبع جهان هستیه..احساس دوست داشتن خود..احساس دوست داشتن دیگران..احساس زیبایی هارو دیدن..هرجا هستی همه چیز رو زیبا ببینی..و عطر خدارو در همه جا احساس کنی..احساس؟اینکه خودت رو عاشقانه دوست بداری از چیزی که هستی از گذشته ای که داشتی و همه سختی ها و همه چیز توی زندگیت رو دوست داری و میدونی و میغهمی که اون روزها نیاز بودن برای تکاملت برای پیشرفتت و قسمتی از وجود تو توی اون روزها تکامل پیدا کرد و خواسته هات مشخص شدن..و اون تضاد هاذکمک کردن که خواسته های جدیدی در من شکل بگیره..و باعث شد جهان گسترش پیدا کنه..
وقتیکه با همه چیز در صلحی با خودت با شهرت با همکارت با رییست با رهبرت با دولت با جهان با رییس جمهورت..با خدا و با هرکی که هست..وقتیکه همه چیز رو از زاویه خداوند میبینیو بفهمی که همه چیز سر جاشه و درسته و هیچ اشکالی در کار نیست و لذت ببری از خودت همه چیز خود به خود درست میشه..لذت بخش میشه و همون اتفاقاتی که دوست داری اتفاق میوفته..
به موقعش همه اون خواسته ها اجابت میشه..حسرت چیزهایی که توی زندگی نداشتیم رو نخوریم.. از کمک کردن به دیگران لذت ببریم از کادپ دادن از موفقیت افراد و اتفاقات خوبی؟که براشون میوفته ما هم لذت ببریم و خوشحالی کنیم معلومه که با خودمون در صلح هستیم..معلومه که ما هم از زاویه خداوند به جهان نگاه میکنیم..و به مردم نگاه میکنیم و اون وقته که همه چیز خود به خود اتفاق میوفته..
همه چیز فقط؟و فقط؟به نحوه تفکر و نگاه ما بستگی داره..همه خواسته های شما داده میشه..همه شمارو دوست خواهند داشت وقتیکه شما با خودتون در صلح قرار میگیرید وقتیکه شما عشق رو از درون خودتون پیداش میکنید نه از بیرون خودتون..
وقتیکه تصمیم میگیرید تنها قدرت جهان هستی رو خدا ببینید و اونو باور کنید و از اون بخواهید و رابطه خودتون با اون رو فقط؟تقویت کنید خود به خود بقیه روابط بقیه اتفاقات خودش درست میشه و لازم نیست که هیچ کار خاص دیگه ای انجام بدید..
من همه چیز رو در زندگیم خیلی راحت بدست اوردم و میاورم و شما هم میتونید خیلی راحت بدست بیارید..
من توی بندرعباس هم اون روزها برام لذت بخش بود..اون روزها هم تجربه خودش رو داشتو برام جالب بوده..اون روزها و شرایط باعث بوجود امدن خواسته های امروزم شد..اون تضادها باعث شد خواسته هام شکل بگیره..
دلیل راحت بدست اوردن همه چیز در زندگیم این بود که من تصمیم گرفتم روی خودم کار کنم روی باورهام کار کنم و روی زابطه خودم با قلبم بیشتر کار کنم…سعی کردم توی دنیای خودم بیشتر باشم و روی هماهنگ کردن ذهنم با روحم کار کنم..تا اینکه به مسایل بیرونی..مسایل بیرونی خودش درست شده خودش اتفاق افتاده..
قانون اینکه وقتی روی خودم کار میکنم همه چیز خود به خود درست میشه ولی وقتی بخاوم از بیرون چیزی رو تغییر بدم هرچقدرم تلاش کنم نتیجه ای نداره..
اگر میخولی راحت همه چیز رو بدست بیاری باید زمان زیادی بزاریرو روی خودت کار کنی..باید ورودی هات رو کنترل کنی باید باورهات رو تغییر بدی باید تصمیم بگیری باید متعهد باشی برای اینکه روی خودت کار کنی و بعد اتفاقات رخ میده و همه چیز تغییر میکنه..
تغیر افکار و باورها یعنی کار کردن روی خودتون و اینکه جوری نگاهمون رو عوض کنیم و به هرچیزی جوری نگاه کنیم که به احساس کمی بهتر برسیم..
یعنی جوری به مسایل ادمها و رفتارشون نگاه کنیم که اون رفتار ناجالب مارو اذیت نکنه و احساس بهتری بهمون بدهد ..یعنی جوری نگاه کنیم که حالمون بهتر باشه..بیخیال تر باشیم در یک کلام..راحت تر بگیریم زندگی رو..
کسی میتونه راحتر بگیره کسی میتونه زندگی رو قشنگتر ببینه دنیارو که روی فکرش کار کرده باشه روی باورهاش کار کرده باشه..خدارو بیشتر باور کرده باشه..و به چیزی توی زندگی نچسبیده باشه..چیزی براشون مهم نباشه که شب و روز بهش فکر کنن..وقتی که نگران چیزی هستی یعنی اون چیز بیش از حد برات مهم شده..که باعث شده نگرانی ایجاد کنه..نگران نرسیدن بهش یا نگران از دست دادنش..
احساس بد مپقعی میاد که ما زندگی رو خیلی جدی میگیریم..همه چیز رو جدی میگیریم..ولی خداوند نگاهش اینجوری نیست..
دیدگاه خداوند اینکه همه چیز بصورت طبیعی خودش در زمان مناسب اتفاق میوفته..
به چیزی جوری نگاه نکن که اذیت بشی..خونسرد باش..جدی نگیر..اروم تر باش..و بعد میبینی اتفاقاتی که سالها بدنبالش بودی و تلاش کردی و هزینه کردی بخاطرشون الان به راحتی اتفاق میوفته..بدون اینکه بخوای تلاش کنی براش..
بخاطر اینکه مسیر جهان اینطوره..بخاطر اینکه خداوند بیشتر از شما مبخاد که شما به خواسته هاتون برسید..
بخاطر اینکه وقتی شما به خواسته هاتون میرسید جهان گسترش پیدا میکنه..بخاطر اینکه روند طبیعی جهان اینه..
اگر ما طبیعی باشیم اتفاقات طبیعی هم برامون رخ میده ولی اگر ما غیر طبیعی باشیم اتفاقات غیر طبیعی جهان هم برامون رخ میده..
این قانونه.. هرجوری که ما هستیم اتفاقات رو همونجوری تجربه میکنیم..هرجور که ما نگاه میکنیم به جهان همون رو میبینیم..
اگر نگران بدست اوردن چیزی هستی معلومه که هنوز باور نکردی که اونچیز بدست میاد و به همین دلیله که نگرانشی..
روی باورهاتون کار کنید و نتایج خود به خود اتفاق میوفته..
رفیق همیشگی من ، کسی که همیشه منتظرم مونده تا دوباره به مسیر برگردم ، به اندازه ای که ظرفیتم رو در همه مسائل بالاتر بردم به من نعمت داده همسر خوب فرزند خوب شغل خوب درآمد خوب نعمت پدر و مادر خوب نعمت خواهر و برادر خوب همه اینها زمانی اتفاق افتاده که من حسرتش رو نخوردم و رها بودم راجع به اونا پس در مورد سایر خواسته هام هم همینطور خواهد بود
وصل بودن رابطه با خدا اجازه نمیده خلا نبود دیگران یا بی توجهی آنها به من احساس بشه خیلی وقتها خودم رو در دنیایی فرض میکنم که هیچ کس نیست و من میدونم که تنهای تنها هستم آیا در این موقعیت به اصل وجود خودم بیشتر فکر نمیکنم؟ آیا بدور از هیاهو همیشه کسی را نزدیک و همراه خودم حس نمیکنم؟
خیال آسوده : زمانی که به خودم به دستاوردهای زندگی ام هر چه که هست ، به روابطم فکر میکنم خیالم راحت میشود که خدای من همیشه مراقبم بوده بدون اینکه من آگاهانه عملی یا قوانین جهان او را رعایت کرده باشم حالا اگر آگاهانه جلو بروم چه میشود و چقدر زندگی زیباتری خواهم داشت
توجه به این نکته که او انرژیست و من قطره ای از این انرژی بی بایانم و جهان یک پروژه بی پایان است
انگیزه میگیرم تا قسمتی از این پروژه باشم و نقش خودم را ایفا کنم و برای آن مفید باشم
بنام خداوند بخشنده و مهربان
الهی به امید تو
امروز من به واسطه یک اقدامی که از زاویه ذهن انجام شد ، وارد عجله شدم و اجازه ندادم
تا تکامل را در یک موضوعی طی کنم و درس بزرگی از اقدام عجولانه خودم گرفتم .
درسی که امروز گرفتم باعث شد که من دوباره بیام برای خودم برنامه ریزی مجدد انجام بدم و زمان بیشتری برای کارکردن روی باورها ذهنی
خودم بزارم .
باید بیام روی رابطه ی خودم وخدا بیشتر کارکنم و
روی دوره عزت نفس دوباره وقت بزارم و بیشتر روی توحید درونم کار کنم .
باید روی پاشنه آشیلم ( عجله کردن ) خیلی بیشتر کار کنم . کنترل ذهن زیادی نیاز دارم .
خدایا شکرت برای درس امروز
خدایا شکرت برای نعمتهایی که در دل این تجربه نهفته است و من میتونم از این اتفاق
موفقیتهای بزرگی به دست بیارم .
فقط باید روی رابطه خودم با خدا کار کنم بقیه خودش درست میشه .
نیاز به تقلا و تلاش فیزیکی خاصی نیست .
فقط باید روی باورهای خودم کار کنم .
خدارا شکر در مسیر درست هستم .
خدایا شکرت برای نشانه امروزم
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
در پناه الله یکتا
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته جان و دوستان عزیز سایت
گام نهم فصل اول از روز شمار تحول زندگی من
داستان هدیه تولدم
همه چیز در زندگی انسان تغییر میکنه وقتی که خود انسان تغییر میکنه،
اگر ما رها بشیم از انسانها و اگر خدا را باور کنیم اگر با خدا عشق کنیم اگر ایمانمون رو تقویت کنیم، اگر محتاج توجه دیگران نباشیم، بس که توی وجود خدا غرقیم،
خود به خود ما رو دوست میدارن
خود به خود برامون هدیه میگیرن
خود به خود ارزشمند میشیم
معروف میشیم مشهور میشیم
محبت افراد به ما جلب میشه،
خیلی موقعها ما توی زندگیمون یه سری تضادها بهش برمیخوریم مثل همون تضادی که من برای روز تولد داشتم که هیچکس تولد منو یادش نبود حتی اعضای خونوادم،
عقده و حسرت با من بود تا وقتی که من روی خودم کار کردم و توجه کردم به روی خواستههام
سعی کردم روی باورهام کار کنم
خودم رو تغییر بدم
ایمانم رو تقویت کنم
خدا رو توی زندگیم اصل ببینم
رابطه خودم با خدا رو مهمترین رابطه زندگیم بدونم و رابطه من با بقیه نتیجه رابطه من با خدا باشه
اون وقت همه چیز تو زندگیم تغییر کرد،
وقتی شما رها میشید وقتی که به چیزی نمیچسبید وقتی چیزی اینقدر براتون مهم نیست که وابستگی بهش پیدا کنید خود به خود همه چیز رخ میده،
شاید من هر چقدر برام مهم بود که تولدم یاد بقیه بمونه و کادو بگیرم هیچ وقت این اتفاق نمیافتاد
همونجور که برای خیلیها این قضیه مهمه با همسرشون بحث میکنن سر این قضیه،
با دوستاشون بحث میکنن که چرا برای من کادو نگرفتی
چرا یادت نمونده
چرا اینجوری شده
من برای تو فلان کارو کردم
وقتی که انسان خدای خودش رو باور کنه و با خودش و با درون خودش رفیق میشه واقعاً دیگه نظر بقیه دیدگاه بقیه رفتار بقیه باهاش اصلاً مهم نیست و با همه چی در صلحه،
با زندگی در صلحه،
از زیباییهاش لذت میبره
خوشحاله شاده امیدواره
عاشقانه داره با خدای خودش زندگی میکنه، نتیجه جالبی که اتفاق میفته اینه که همه چیز براش رخ میده
یعنی همه اون تضادهایی که در گذشته باهاش برخورد کرد همون کمبودها حسرتهایی که در گذشته داشت خود به خود براش به وجود میاد،
تنها کاری که باید بکنیم برای اینکه همه چیز در زندگی ما عالی باشه اینه که با قلبمون دوست بشیم شادی رو در قلب خودمون پیدا کنیم و جوری به مسائل نگاه کنیم که احساس بهتری به ما بده
با خدای خودمون رفیق بشیم
محتاج هیچ چیز و هیچکس نباشیم
از اینکه هستیم راضی باشیم
از اینکه هستیم و همین چیزی که هستیم رو بهش افتخار کنیم و دوستش داشته باشیم، بقیه رو دوسشون داشته باشیم
به خاطر اینکه اونا هم قسمتی از خداوندن، خودمون رو دوست داشته باشیم
به خاطر اینکه ما هم تکهای از خداوندیم و نتیجه طبیعی این قضیه سلامتی شادی ثروت آرامش دوستای خوب و هدیه است
هر چیز خوبی که شما میخواهید خود به خود اتفاق میفته،
به هدفی چیزی نچسبید وابسته به چیزی نباشید نخواهید یه چیزی رو به زور به دست بیارید چون هیچ وقت به دست نمیاد
خودتون با خودتون در صلح باشید خود به خود خواستههاتون از بچگی تا الان خود به خود اتفاق میفته
نمیخواد خیلی نگران باشید کی اتفاق میفته، لذت ببرید از زندگیتون خودش اتفاق میفته، سالهای بعد که تولد آنچنانی دوستام برام گرفتن فکر کردم که من آیا به این موضوع فکر کردم یا اصراری داشتم
دیدم نه هیچ اصراری نداشتم خودش اتفاق افتاد خودش رخ داد
وقتی که من با خودم در صلح شدم وقتی که روی باورهای خودم کار کردم وقتی که سعی کردم خودم رو بپذیرم خودم رو دوست داشته باشم وقتی که سعی کردم نظر بقیه برام مهم نباشه وقتی سعی کردم برای دیگران زندگی نکنم خود به خود همه چیز توی زندگیم اتفاق افتاد
وقتی که ما رابطه خودمون با خدا رو درست برقرار میکنیم همه چیز خود به خود درست میشه وقتی که با همه چیز در صلحی با همسرت با فرزندت با دوستات با خدا با دولت با رهبرت با رئیس جمهورت با هرکی که هست با کارمندت با رئیست وقتی همه چیزو از زاویه خدا ببینی و بفهمی که همه چیز سر جاشه و درسته و هیچ اشکالی در کار نیست و لذت ببری از خودت همه چیز خود به خود درست میشه
همه چیز لذت بخش میشه
همه اتفاقات رخ میده
وقتی در هماهنگی قرار میگیریم وقتی حسرت نمیخوریم وقتی که از موفقیت بقیه خوشحال میشیم وقتی که از کادو تولد دادن به بقیه لذت میبریم وقتی از اینکه بقیه جشن براشون میگیرن و موفق میشن و پیشرفت میکنن لذت میبریم معلومه که ما با خودمون در صلحیم
معلومه که از زاویه خداوند به جهان نگاه میکنیم
اون وقته که همه چیز خود به خود اتفاق میفته
همه چیز فقط به نحوه تفکر و نگاهمون بستگی داره همه خواستههاتون داده میشه همه شما را دوست خواهند داشت وقتی که شما با خودتون در صلح قرار میگیرید وقتی که شما عشق رو از درون خودتون پیداش میکنید نه بیرون از خودتون
وقتی که شما تصمیم میگیرید که تنها قدرت جهان هستی رو خدا ببینید و اونو باور کنید و از اون بخواید و رابطه خودتون با اون رو فقط تقویت کنید بقیه روابطتون بقیه اتفاقات خودش درست میشه
لازم نیست که هیچ کار خاص دیگهای انجام بدید
تضادها توی زندگیم باعث شد که خواستههام شکل بگیره و دلیل اینکه من همه چیز رو خیلی راحت به دست آوردم و راحت هم به دست میارم اینه که تصمیم گرفتم که روی خودم و روی باورهام و روی رابطه خودم با قلبم بیشتر کار کنم
سعی کردم توی دنیای خودم بیشتر باشم و روی هماهنگ کردن بین ذهن و روحم کار کنم تا اینکه به مسائل بیرونی،
مسائل بیرونی خودش درست شده خودش اتفاق افتاده وقتی میگم روی باورهامون کار کنیم بچهها میگن چه جوری افکارمون رو عوض کنیم چه جوری نگاهمون را عوض کنیم منظورم اینه که نگاهمون رو به هر چیزی در هر لحظه از زندگیمون جوری تغییر بدیم که احساس کمی بهتر به ما بده منظورم همینه،
اگر رفتار نامناسبی از همسر و فرزندمون دیدیم جوری نگاه کنیم که این رفتار نامناسب ما رو اذیت نکنه احساس بهتری به ما بده
اگه رفتیم جایی مردم بد داشتن برخورد میکردن با همدیگه یا با ما جوری نگاه کنیم بگیم شاید اگر منم بودم بد برخورد میکردم، جوری نگاه کنیم که حالمون بهتر بشه، بیخیالتر باشیم ،راحتتر بگیریم زندگی رو، کسی میتونه راحتتر بگیره کسی میتونه قشنگتر دنیا رو ببینه که روی فکرش کار کرده باشه روی باورهاش کار کرده باشه خدا رو بیشتر باور کرده باشه و به چیزی توی زندگی نچسبیده باشه، چیزی براش مهم نباشه، چیزی اینقدر براش مهم نباشه که شب و روز بهش فکر کنه و نگرانش باشه
وقتی شما نگران چیزی هستید یعنی اون چیز خیلی بیش از حد برای شما مهم شده که باعث شده برای شما نگرانی ایجاد کنه
نگران نرسیدن بهش، نگران از دست دادنش، هر چیزی که بشه بهش بگی احساس بد،
احساس بد موقعی میاد که ما خیلی زندگی رو جدی میگیریم همه چیز رو خیلی جدی میگیریم
ولی خداوند نگاهش اینطور نیست دیدگاه خدا اینه که همه چیز به صورت طبیعی خودش در زمان مناسب اتفاق میفته
چیزی رو جدی نگیرید
جدی منظورم اینه که جوری نگاه نکن که اذیت بشی خیلی خونسردتر باش
خیلی آرومتر باش
بعد میبینی اتفاقاتی که سالها به دنبالش بودی و تلاش میکردی و هزینه کردی دعوا کردی داد زدی به خاطرشون و اتفاق نمیافتاد اون موقعها،
الان به راحتی داره اتفاق میفته بدون اینکه تو بخوای تلاش کنی براش
به خاطر اینکه مسیر جهان اینطوره
به خاطر اینکه خداوند بیشتر از شما میخواد که شما به خواستههاتون برسید
اگر ما طبیعی باشیم اتفاقات طبیعی جهان را تجربه میکنیم
اما اگه ما غیر طبیعی باشیم اتفاقات غیر طبیعی هم برامون رخ میده
این قانونه،
هرجوری که ما هستیم همون اتفاق رو تجربه میکنیم
هرجوری که ما نگاه میکنیم به جهان همون رو میبینیم
اگه آسون بگیری همه چیزو جهان با تو آسون میگیره
اگه سخت بگیری جهان هم با تو سخت میگیره
پس به چیزی نچسبید وابسته به چیزی نشید نگران نباشید
اگه نگران به دست آوردن چیزی هستی معلومه که هنوز باور نکردی که اون به دست میاد
به همین دلیله که نگرانشی
روی باورهاتون کار کنید نتایج خود به خود اتفاق میفته
عاشق گفتن این کلمه خود به خود هستم
عاشق این کلمه به راحتی اتفاق افتادنم
چون زندگی من گویای همین چیزه،
به نام خداوند وهاب وهدایتگر
سلام به استاد نازنینم و سلام به همه دوستان
اول از همه تولدتون مبارک استاد(البته نمیتونم دقیقا تاریخ تولدتون کی هست(عرق شرم)) :)
چقدر فایل های این سفرنامه عجیب کنار هم چیده شدن. اتفاقا من همین الان از تولد یکی از دوستانم میام که اتفاقا به لطف خدا خودم تدارکش رو براشون چیدم.فرزندانشون در شرایطی نبودن که حضور داشته باشن.خواستم خوشحالشون کنم و بخاطر همین هم شام خوشمزه و هم کیک حرفه ای براشون درست کردم.و اواخر مهمونی دوست داشتم بیام و فایل روز نهم رو گوش بدم.وقتی دیدم فایل امروز هم در مورد تولد استاد هست خیلی جالب بود از چند جهت. اول اینکه خودم تجربه ای تقریبا شبیه به استاد دارم و میتونم بگم تا سن 24-25 سالگی تجربه ای از تولد گرفتن نداشتم.البته تا همین الانش هم تجربه خاصی ندارم از لحاظ اینکه جشن بگیرم و مهمونی باشه و کادو تولد و از این چیزها.اگر هم بوده خیلی ساده و در حد یه دور همی کوچیک بوده.چون زیاد چیز مهمی نیست توی زندگیم و فقط یه بهانه ای هست برای شادی بیشتر.وگرنه هیچ حساسیتی ندارم که کسی از دور یا نزدیک یادش باشه تولدم رو یا نه.
اما از وقتی خودم یجاهایی دوست داشتم که دیگران رو خوشحال کنم،حتی شده با یه تبریک خشک خالی ولی از ته دل، اتفاقاتی که برای تولدهای خودم افتاده کاملا شرایط جدیدی رو تجربه کردم.از هدایایی که گرفتم و چقدر برام ارزشمند بودن تا ابراز محبت هایی که بهم شده.
اما زمانهایی که خیلی دوست داشتم بقول استاد حتی یک نفر فقط یادش باشه تولدم رو،هیچوقت این اتفاق نیوفتاد.و همه چیز زمانی تغییر کرد که من بیشتر روی خودم و روی عزت نفسم و روی احساس ارزشمندی درونی خودم کار کردم و خودم رو بیشتر دوست داشتم. هرچقدر خودم برای خودم توی ذهنم محترم تر و مهمتر شدم،رفتارهای بقیه هم بطور کل تغییر کرد.
برعکس این مورد رو هم تجربه دارم.یه دوره ای توی زندگیم بود که میتونم بگم دوستام بدون من جایی نمیرفتن و یجوری غرور گرفتم و دقیقا از همونجا ضربه خوردم و هی خودم رو مقایسه کردم و هی حسادت و حسرت خوردم و همه چیز بد و بدتر میشد.تا اینکه با استاد آشنا که شدم و روی باورهام کار کردم،دوباره همه چیز شکلش تغییر کرد.چون من تغییر کردم.الان میتونم بگم روزی نیست که به طرق مختلف پیام های محبت آمیز از افراد مختلف دریافت نکنم.و این برام خیلی ارزشمند هست.چون درسی بهم داد که اول به خودم غره نشم و یاد گرفتم که شرایط اطرافم رو خودم میتونم بعنوان یک موجود فرکانسی تغییر بدم و این بخاطر قوانینی هست که خداوند قرار داده و هیچ تغییری در این قوانین نیست و بقول قرآن ( تو هرگز تغییری در سنت الهی نخواهی دید).
خدا رو میکنم بابت این مسیر زیبا و پر از شگفتی که هر روزش داره برام قشنگ و قشنگ تر میشه و هر روز دارم بیشتر از زندگیم لذت میبرم و بیشتر سعی میکنم خدا رو از یه زاویه دیگه ببینم و یه تعریف جدیدتر و یه نسخه قویتری از خدا درون خودم بسازم.
عاشقتم استاد.سپاسگزار خانم شایسته بابت این مسیر قشنگ
سپاس از همه دوستان بابت کامنت هاتون
شاد و خوشبخت باشید
به نام الله
سلام به استاد عزیز و مریم جان و سلام به دوستان
قسمت نهم سفرنامه
قلب جایی است که با خداوند با ما حرف میزند واقعاً وقتی که ه خواستههامون میچسبیم زش دور میشیم من وقتی که مشتری یخوام برام پول بزنه مادام گشیمو نگاه میکردم دقیقه آخر ه اتفاقی میافتاد و اریز نمیشد یه جورایی فهمیده بودم که باید بیخیال شم وقتی که آرامش داشتم تمام مسائل خود به خود حل میشد اون موقع نمیدانستم اینها قانون هستن و هر موقع به هر چیزی که بچسبی از دستش میدی ،حتی توی رابطه داشتن اینجوریه وقتی زیاد هر چیز رو چک میکنی قطعاً از دستش میدی.
و استاد واقعاً این فایلتون به جا بود که چه نکات زیبایی برای آموزش داشت.
اما قانون تحسین کردن به جای حسادت که که وقتی چیزی را تحسین میکنیم توی زندگی خودمون تجربهاش میکنیم وقتی یک ماشین خوب ببینم به جای حسادت و یا اینکه بگید این را از راه خلاف به دست آورده با تحسین اینکه خدا را شکر چقدر نعمت فراوانی و ثروت وجود دارد و همینها مدام انجام بدیم آن را به دست میآوریم ، من از اون موقع که این قانون رو فهمیدم هر وقت میرم بیرون این کار را انجام میدم
خدایا شکرت
سلام به استاد زندگی و خانم شایسته عزیز و دوستان خوبم
من این ماه تولدم بود خب همیشه منتظر بودم دیگران یادشون باشه بهم تبریک بگن کادو بخرن و…
مخصوصا همسرم
چون از بچگی هیچکس برام تولد نگرفته
امسال یهو متوجه شدم فردا روز تولدمه
بعد حس کردم همسرم یادش رفته و خیلی ریلکس هست
نجوا ها اومد که ببین براش مهم نیستی فلانه
فردا صبح شد و برعکس همیشه بهم پیام بلند بالا ننوشته بود تبریک همه بانکها اومد الا همسرم
گفتم عیب نداره مهم نیست که کسی بیاد من باشه امسال اگه اون فراموش کرد خودم براخودم کیک میخرم کادو میخرم و جشن میگیرم و بخودم تبریک میگم مهم اینه خودم خودمو دوست داشته باشم
خلاصه خونه رو مرتب کردم خدارو شکر کردم که برعکس سالهای گذشته یک سال رو مفید واقعا مفید زندگی کردم برا پیشرفت هام شکر گذاری کردم
خلاصه ظهر داشتم با دوستم حرف میزدم تلفنی که همسرم با کادو و کیک و شمع روشن اومد و سوپرایزم کرد گفت امسال خواستم متفاوت باشم
و چقد از کادوی تولدم راضی بودم چقد دوستش داشتم
و این میشه نتیجه ی دوست داشتن خودت
این میشه نتیجه ایراد نگرفتن از خودت
ین میشه نتیجه دوست داشتن دیگران هرجوری که هستن البته من این اخری رو خیلی کم دارم و باید رو خودم کار کنم
اما این یکسال خیلی کمتر روخودم ایراد گذاشتم
بیشتر خودمو دوست داشتم و نجواهام کمتر شد
خواهرم هم از قبل کادوی تولدمو گذاشته
بود خونه ی مادرم
بزرگترین کادویی زندگی من رشد خودم و بالا رفتن مدارم بود و ارامش درونی م که امسال از شما استاد عزیزم هدیه گرفتم
مرسی که هستید خدارو برا داشتن شما سپاسگزاری میکنم
به نام الله یکتا
نشانه امروز من!
سلام استاد نازنینم
سلام مریم بانوی پر مهرم
و سلام به دوستان عزیزم در این سایت بهشتی
امروز هدایت شدم به این نشانه و میخوام تجربه خودم رو در باره موضوع این فایل بگم!
دقیقا من هم مثل استاد هر سال منتظر این بودم که همه تولد من رو یادشون باشه و خیلی هم برام مهم بود مخصوصا تبریک همسرم!
اصلا آدمی نیستم که توقع کادو داشته باشم فقط دوست دارم تولدم یاد بقیه یمونه که این خودش از نبود عزت نفس و دوست نداشتن خود نشات میگیره
اگر کسی یادش نبود و تبریک نمیگفت کلی یهم میریختم و کلی حسم بد میشد احساس بی ارزشی میکردم
واقعا الان خندم میگیره!
البته که منظورم اعضای خانوادم و آدمای نزدیک بهم هستن چون من دوست اجتماعی ندارم درکل
و چون خودم حافظه ی خوبی تو به خاطر سپردن تاریخ تولد دیگران دارم و همیشه برای تبریک گفتم به همه ذوق داشتم اگر همون اشخاص تولد من یادشون نمیموند واقعا بهم میریختم!
تا اینکه امسال تقریبا یک ماه قبل از تولدم تو پروسه تغییر بودم و داشتم روی خودم اساسی کار میکردم و به باور های اشتباهم حمله میکردم که روز تولدم رسید
و یه اتفاق بسیار جالب و حیرت انگیز افتاد !! همسرم که تو این 11 سال هرگز تولد من یادش نمیرفت و صبح زود قبل ازاینکه من چشمامو باز کنم یه متن بلند بالا تبریک میفرستاد برام و حتما هم برام کادو میخرید و شبش میرفتیم رستوران باهم 3تایی ینی من و همسرم و دخترم
امسال به طرز عجیبی از پیام تبریک خبری نبود
راستش اولش خیلی بهم ریختم و یکم حالم بد شد و نجواها شروع کردن به حرافی
ذهنم پر شده بود از احساس بی ارزش از حس خود کم بینی و حتی تا جایی پیش رفت که اون حتما فکرش جای دیگه گیره که تولد من رو یادش نبود و خلاصه کلی توهمات مزخرف
ولی چون توی پروسه تغییر بودم تمرکزمو برداشتم و انصافا خودمو تحسین کردم اون موقع برای اون کنترل ذهنم چون خیلی سخت بود برام
پیش خودم گفتم همسرم الان خیلی فکرش درگیره یسری مسائله و من باید درکش کنم اون الان از همه طرف داره فشار های زندگی رو تحمل میکنه و بخاطر نداشتن کننرل ذهن و آگاه نبودنش دارم میبینم که پقدر تو عذابه و چقدر توقع هارو تو ذهنم کمرنگ کردم
و صدای نجواهای شیطان رو کم کردم
طوری شد که انقدری حالم خوب شد که اصلا بهش فکر نمیکردم و این تا شب طول کشید و منم هیچس نگفتم به همسرم که یادش بیوفته خواستم ببینم ته این داستان چی میشه
منی که اینهمه برام این قضیه مهم بود داشتم یه جهاد اکبر میکردم به نوبه خودم و به اندازه مدار خودم و منتظر جوایزش و اون ایمان بوجود اومده قبلش بودم
تا اینکه شب شد و بازم خبری نشد و من خونه مادرم بودم و آخر هفته بود و من فقط به همسرم گفتم شب رو اینجا میمونم و اون باز خم یادش نبود
یاز هم آخر شب نجواها اومد همش میگفتم ته دلم شاید واسم سورپرایزی داره تا شب صبر کنم و بعدش اگه خبری نشد گلگی کنم ازش
ولی خداروشکر هیچی نگفتم
خلاصه شب شد و ما بعد ازکلی بزن و برقص تو خونه مامانم با خواهرام و کلی خوشگذرونی خوابیدیم
صبح زود بود با تلفن همسرم بیدار شدم
بنده خدا شرم توی صداش موج میزد انقدری متاسف بود که واقعا دلم براش سوخت و گفتم نگران نباش ناراحت شدم ولی بخشیدمت و چقدر خوشحال شد و خودشم تعجب میکرد که چطور ممکنه من یادم بره آخه این اولین باره و من توی دلم گفتم این خواست حدا بود که من تمرین کنترل ذهن انجام بدم و یه مدار بالاتر یرم
و بعد اون تماس اومد خونه مامانم اینا با یه دسته گل خیلی بزرگ و خوشگل پاییزی که همین الان هم توی عکس پروفایلمه و چقدر خوشحال شدم چون تابحال همسرم برام گل نخریده بود و واقعا دوسش داشتم کلی به رسم تشکر باهاش عکس گرقتم و برای اینکه این درس یادم بمونه گذاشتمش عکس پروفایلم!
و بعدش منو برد مغازه لوازم آرایشی دوستش و کلی خرید کرد واسم و شبشم برد بهترین رستوران شهر و من چقدر خوشحال بودم نه بخاطر کادوها و رستوران بلکه برای هدیه گرانبهاتر از اینها که امون کنترل ذهنی یود که من داشتم و میوه شو چیدم!
با سپاس فراوان از آموزه های شما استاد عزیزم
در پناه الله یکتا
سلام
روزشمارتحول زندگی :روز نهم
در صلح بودن باخودمون یعنی خودمون رو دوست داشته باشیم و ارزشمند بدونیم
بدون نیاز به تایید دیگران .
به خواسته هامون نچسبیم و نگرانش نباشیم
رهاباشیم و با شادی از هرلحظه زندگیمون لذت ببریم
نگران چیزی بودن یعنی :
باور نکردی که اون خواسته میتونه رخ بده و
همین تو رو دور و دورتر میکنه
خدای مهربانم سپاسگزارم برای همه نعمت ها و هدایت هایت
من به هرخیر و رحمتی از طرف تو محتاجم
با سلام خدمت استاد عزیزم همه ی دوسداران استاد
الانکه حرفای استاد رو شنیدم بیشتر خودم رو باور کردم بیشتر فهمیدم ک باید ب درون خودمون پی ببریم و درکش کنیم.
استاد حرفی زدن ک گفتن با درون خودت رفیق باش با قلب خودت رفیق باش. گاهی من واقعا نمیدونم چ حسیه ک با من حرف میزنه و دلمو میلرزونه از خودم و خدای خودم سوال میکنم حرف میزنم و بعدش یچیزی توی دلم جواب میده انگار ک حرف میزنه و واقعا نمیدونم هنوز بهش نرسیدم ک چیه .
دنبال بالا بردن جایگاه خودم پیش خداوندم نه بنده ی خدا و اینکه ما همیشه خودمون رو اولویت قرار بدیم و خودمون رو دوس داشته باشیم .
در پناه حق
سلام دوست عزیز
چه حس زیبایی. من هم این حس رو دارم وقتی که با خدای خودم خلوت میکنم و باهاش حرف میزنم از درون خودم این صدا رو حس میکنم که اونم جواب میده و همش میگه نگران نباش من هستم و هر لحظه من هستم و بهم میگه فقط تو صبور باش و شکر گزار ،رها باش و مشرک نباش و این حس خیلی به من آرامش میده
امیدوارم در این راه نورانی ثابت قدم باشیم و متوکل
در پناه حق باشید.
ر
سلام بله قطعا همینطوره ما وقتی ما تمرکزمون رو بالاتر ببریم ارتعاش و فرکانسمون هم میره بالا و این ارتباطه بیشتر میشه و چیزهای بیشتری بهمون الهام میشه.
و قطعا هم اگر این رو ادامه بدیم هم حالمون بهتر میشه هم انرژی بهتری داریم و همه چیز های خوب ب سمت ما میان.
امیدوارم هم در پناه خدای یکتا باشید.
سلام دوست عزیز
چه حس زیبایی
. من هم گاهی این حس رو دارم وقتی که با خداخلوت میکنم و باهاش حرف میزنم از درون خودم این صدا رو حس میکنم که اونم جواب میده و همش میگه نگران نباش من هستم و هر لحظه من هستم و بهم میگه فقط تو صبور باش و شکر گزار ،رها باش و مشرک نباش و این حس خیلی به من آرامش میده
امیدوارم در این راه نورانی ثابت قدم باشیم .
در پناه حق باشید.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد و خانم شایسته و دوستان همراه
فصل اول زندگی روز نهم
کلام خانم شایسته
چگونه با خودم در صلح باشم؟
نشانه های فردی که با خودش در صلح است:
دیگران او را فردی دانا میدانند و رفتار و گفتارش بی نقص است.از نظر بقیه انرژی اش مثبت است.
جوری که افراد ناسازگار هم در مقابلش کرنش میکنند و آرامند.افرادی که هم خودشان به موقع اند و هم حرفشان.فردی که همواره در زمان و مکان مناسب است.
کسی در صلح با خودش است که توانسته مهم ترین رابطه زندگی اش را یعنی رابطه اش با نیرویی که انرا خدا نامیده ایم تا حدی خوب بنا کند.
زیرا وقتی این رابطه شکل بگیرد،همه ارتباطات زندگی را مدیریت میکند.
دلیل اینکه این افراد در زمان ومکان مناسبند این است که سکان زندگی را به دست نیرویی سپرده اند که قادر است هم روابط ما دنیای پیرامون را به بهترین نحو برنامه ریزی و مدیریت کند.نیرویی که درون همه ماست و همه ما به یک اندازه به آن دسترسی داریم.
ساختن این رابطه از تلاش برای در صلح قرار گرفتن با خودم اغاز میشود.
در صلح بودن با خودم یعنی یافتن ارزشمندی ام در انچه که هستم چهره ای که دارم پدر و مادر و شهری که بدنیا امده ام فارغ از اینکه دیگران تاییدش میکنند یا نه.
در صلح بودن با خودم یعنی عدم اثبات ارزشمندی ام حتی به خودم.
در صلح بودن با خودم یعنی مهم ترین دلیل ارزشمند بودنم را موجودیت فرکانسی خودم بدانم .موجودی که قادر است با فرکانس هایش زندگی اش را از دل هیچ خلق کند .
موجودی که قادر است از دل ناخواسته ها و تضاد ها خواسته هایش را بشناسد و بسازد و جهان را رشد دهد.
هر زیبایی که چشمانم میتواند تشخیص دهد و هر احساس خوبی که تجربه میکنم نشانه ایست از در صلح بودن با خودم.
اینکه میتوانم موفقیت های فردی را تحسین کنم یا به غریبه ای کمک کنم یا به فردی لبخند بزنم یا از موسیقی لذت ببرم و حسرت نداشته هایم را نخورم و برای داشته هایم سپاسگزار باشم نشانه هایی ایست از در صلح بودن با خودم.
هرچه بیشتر در طول زندگی این نشانه هارا تجربه کنم یعنی بیشتر با خودم در صلح بوده ام یعنی مهم ترین رابطه زندگی ام مستحکم تر شده و نتیجه طبیعی این رابطه هدایت نعمت ها و برکت ها به زندگی ام است.
تمرین اینه که نشانه هایی رو بنویسم که امروز برام رخ داده که دلیلش در صلح بودن با خودم بوده هست.
با خودم در مورد خودم و خوبی هام صحبت میکنم.
پارک میرم و خوش میگذره بهم و ساعت ها از دیدن زیبایی ها لذت میبرم.با ادم ها صحبت میکنم در مورد زیبایی شون و کلا سعی میکنم ارتباط بگیرم با ادم ها و همه اینها هم بخاطر دوست داشتن خودم و دیگران بوده و من قبلا اصلا چنین شخصیت خوب و پویا و ارزشمندی رو در خودم نمیشناختم و با همین کامنت نوشتن ها و فایل ها در خودم پیداش کردم و واقعا هم از نتیجه اش لذت میبرم.
_
کلام استاد
وقتی به چیزی با حسرت نگاه میکنم یعنی در حال دور شدن از خواسته ام هستم.اگر بخاطر نداشتن چیزی ناراحتم یعنی در حال دور شدن از آن هستم.وقتی حسادت میکنم به فردی که به راحتی همان چیزی رو دریافت میکنه یا انجام میده که تمام ارزوی من است یعنی به خواسته ام چسبیده ام و چسبیدن به خواسته مساوی است با دور شدن و فاصله گرفتن از آن.
تمام اتفاقات زندگی من وقتی تغییر میکند که درون من همه چیز تغییر کند.
تغییر در نوع نگاه به خودم.تغییر در نوع رابطه ام با درونم با قلبم یا همان انرژی؟که خدا مینامیم.
من چه نگاهی درباره خودم دارم؟
چقدر خودم را دوست دارم فارغ از اینکه دیگران من را دوست بدارند یا ندارند.یا ارزشمند بدانند یا ندانند.من خودم را چقدر ارزشمند میدانم؟
چقدر خودم را باور دارم فارغ از اینکه دیگران من رو باور دارند یانه؟
رابطه من با خودم مهم ترین رابطه زندگی من است و همه چیزهایی که در بیرون از خودم تجربه میکنم از دوستانی که دارم و اتفاقات خوبی که تجربه میکنم رابطه ام با پول رابطه ام با عشقم و مهم ترین ارتباطات زندگی ام و همه انچه که میخواهم داشته باشم نتیجه این رابطه است.
به اندازه ای که این ارتباط در درون خوب است،اتفاقات بیرون هم همانقدر خوب است و برعکس.
پس با هر شیوه وراهی که میتونی خودت و چیزهای خوب اطرافت رو تحسین کن و با اینکار میان ذهنت و روح هماهنگی برقرار کن.
با هر شیوه ای کهدمیتوانی با تغییر زاویه دید به احساس خوب برس و بعد همه چیزهایی که دنبالش هستی راهشان را به سوی تو پیدا میکنند.
مرتب به خودت یاداور شو که تنها کار زندگی من ایجاد هماهنگی میان ذهن و روحم است به نحوی که به ارامش و شادی بیشتری برسم.
وقتی که اطمینان قلبی داری و ارام هستی وقتی که احساس شعف میکنی یعنی با خودت در صلح هستی ..یعنی راه هدایت به سمت نعمت ها و برکت ها را باز گذاشته ای..یعنی تمام خواسته ها به سوی زندگیت در حرکت است.
پس این هدیه را از خودت و زندگی ات دریغ نکن.
نکات فایل
سالها گذشت و من روی خودم کار کردم اعتماد به نفسم را پیدا کردم روی خلا های درونی ام کار کردم خودم وتوانمندی هایم رو باور کردم فارغ از اینکه ایا بقیه هم منو باور دارند یا ندارند.
خودم رو دوست داشتم فارغ ار اینکه ایا بقیه هم منو دوست دارند یا ندارند.
چند سال بعدش که روی خودمکار کردم اتفاقات عجیبی برام می افتاد مثلابرای روز تولدم کادو میگرفتم چند روز متوالی برام جشن تولد میگرفتند.در شهرهای مختلف برام تولد مبگرفتند.
بعدش با خودم گفتم بببن چقدر همه چیز در زندگیت تغییر کرد ..یادته روزهایی که ارزو داشتی که یکی روز تولدت رو یادش باشه اما الان چقدر هدیه دریافت میکنی..
اگر ما رها بشیم از انسان ها و اگر خدارو باور کنیم و اگر با تو عشق کنیم اگر ایمانمون رو تقویت کنیم اگر محتاج توجه دیگران نباشیم از بس که توی وجود تو غرقیم..خود به خود به ما توجه میشه خود به خود مارو دوست میدارند خود به خود برامون هدیه میگیرن خود به خود ارزشمند میشیم معروف میشیم مشهور میشیم محبت افراد به ما جلب میشه..
حضرت علی میگه خدایا تو کاری کردی که اسم من بر زبان ها بیوفته..تو باعث شدی که شهرت نیک داشته باشم..تو باعث شدی وگرنه من کار خاصی نکردم..
همه اینها لطف و بزرگی و فضل تو هست..
خیلی مواقع توی زندگی به تضاد هایی بر میخوریم عقده میاد حسرت میاد ..تا وقتیکه من روی خودم کار کردم و توجه کردم بروی خواسته ام و سعی کردم روی باورهام کار کنم و خودم رو تغییر بدم..ایمانم رو تقویت کنم..خدارو توی زندگیم اصل ببینم و رابطه خودم با خدارو مهم ترین رابطه زندگیم بدونم و رابطه من با بقیه در واقع نتیجه رابطه من با خدا باشه همه چیز توی زندگیم تغییر کرد.
وقتیکه رهامیشی و به چیزی نمیچسبی وقتی چیزی اونقدر برات مهم نیست که وابستگی بهش پیدا کنی خود به خود همه چیز رخ میده..
اگر برام خیلی مهم لود که بقیه تولدم رو یادشون باشه و بهم کادو بدن شاید اصلا اتفاق نمی افتاد ..
وقتی انسان خدای خودش رو باور کنه و با درون خودش رفیق باشه دیگه نظر و دیدگاه بقیه باهاش اصلا مهم نیست.با همه چیز در صلحه از زیبایی هاش لذت میبره خوشحاله شاده امیدواره و عاشقانه داره با خدای خودش زندگی میکنه..نتیجه جالبی که اتفاق میوفته اینکه همه چیز براش رخ میده همه اون اثتضادها و حسرت ها یی که قبلا داشته خود به خود رفع میشه براش و به خواسته هاش میرسه..
قانون اینکه تنها کاری که من باید بکنم برای اینکه همه چیز در زندگیم عالی باشه اینکه با قلبم دوست باشم و شادی رو در قلبم پیدا کنم و جوری به مسائل نگاه کنم که احساس بهتری به من میده..با خدای خودم رفیق باشم محتاج هیچ چیز و هیچ کس نباشم از اینکه هستیم راضی باشیم ..
همین چیزی که هستیم رو بهش افتخار کنیم و دوستش داشته باشیم.بقیه رو دوست داشته باشیم بخاطر اینکه اونا هم قسمتی از خدا هستند..خودمون رو دوست داشته باشیم چون ما هم تکه ای از خدا هستیم..نتیجه طبیعی این قضیه سلامتیه شادیه ثروته ارامشه دوستان خوبه هدیه است و هر چیز خوبی که شما میخواید..واقعا هر چیز که میخواید خود به خود اتفاق میوفته..
هیچ وقت به هدف یا خواسته یا چیزی نچسبید نخواهید چیزی رو به زور بدست بیارید چون هیچ وقت بدست نمیاد..
خودتون با خودتون در صلح باشید خود به خود خواسته هاتون از بچگی تا الان خود به خود اتفاق میوفته..نمیخاد نگران باشید که کی اتفاق میوفته..لذت ببرید از زندگی تون خودش اتفاق میوفته..من اصراری نداشتم که کسی تولدم رو یادش بمونه یا برام کادو بخره..خودش اتفاق افتاد..وقتی که من با خودم در صلح شدم وقتی که من روی باورهام کار کردم وقتی که سعی کردم خودم رو بپذیرم خودم رو دوست داشته باشم وقتی که من سعی کردم نظر بقیه برام مهم نباشه وقتیکه سعی کردم برای دیگران زندگی نکنم خود به خود همه چیز توی زندگی ام اتفاق افتاد.
اگر شهرت معروفیت و موفقیتی هست همش از لطف خداست اعتبارش از خداست..و لطف خدا برای همه مردمه..ولی برای همه مردمی که اون رابطه در صلح بودن با خودشون و رابطه شون با قلب شون رو داشته باشند.
اجابت کنید منو تا اجابت کنم شمارو
یعنی وقتیکه این رابطه اتفاق میوفته وقتیکه ما درست اون رابطه رو با خدای خودمون برقرار میکنیم همه چیز خود به خود درست میشه..
ارتباط با خداوند قلبیه..یک موضوع درونیه..قلبیه عاشقانه ست..یک چیزی هست که انتهاش احساس فوق العاده ست..احساس یگانگی و یکی شدن با خداونده..با منبع جهان هستیه..احساس دوست داشتن خود..احساس دوست داشتن دیگران..احساس زیبایی هارو دیدن..هرجا هستی همه چیز رو زیبا ببینی..و عطر خدارو در همه جا احساس کنی..احساس؟اینکه خودت رو عاشقانه دوست بداری از چیزی که هستی از گذشته ای که داشتی و همه سختی ها و همه چیز توی زندگیت رو دوست داری و میدونی و میغهمی که اون روزها نیاز بودن برای تکاملت برای پیشرفتت و قسمتی از وجود تو توی اون روزها تکامل پیدا کرد و خواسته هات مشخص شدن..و اون تضاد هاذکمک کردن که خواسته های جدیدی در من شکل بگیره..و باعث شد جهان گسترش پیدا کنه..
وقتیکه با همه چیز در صلحی با خودت با شهرت با همکارت با رییست با رهبرت با دولت با جهان با رییس جمهورت..با خدا و با هرکی که هست..وقتیکه همه چیز رو از زاویه خداوند میبینیو بفهمی که همه چیز سر جاشه و درسته و هیچ اشکالی در کار نیست و لذت ببری از خودت همه چیز خود به خود درست میشه..لذت بخش میشه و همون اتفاقاتی که دوست داری اتفاق میوفته..
به موقعش همه اون خواسته ها اجابت میشه..حسرت چیزهایی که توی زندگی نداشتیم رو نخوریم.. از کمک کردن به دیگران لذت ببریم از کادپ دادن از موفقیت افراد و اتفاقات خوبی؟که براشون میوفته ما هم لذت ببریم و خوشحالی کنیم معلومه که با خودمون در صلح هستیم..معلومه که ما هم از زاویه خداوند به جهان نگاه میکنیم..و به مردم نگاه میکنیم و اون وقته که همه چیز خود به خود اتفاق میوفته..
همه چیز فقط؟و فقط؟به نحوه تفکر و نگاه ما بستگی داره..همه خواسته های شما داده میشه..همه شمارو دوست خواهند داشت وقتیکه شما با خودتون در صلح قرار میگیرید وقتیکه شما عشق رو از درون خودتون پیداش میکنید نه از بیرون خودتون..
وقتیکه تصمیم میگیرید تنها قدرت جهان هستی رو خدا ببینید و اونو باور کنید و از اون بخواهید و رابطه خودتون با اون رو فقط؟تقویت کنید خود به خود بقیه روابط بقیه اتفاقات خودش درست میشه و لازم نیست که هیچ کار خاص دیگه ای انجام بدید..
من همه چیز رو در زندگیم خیلی راحت بدست اوردم و میاورم و شما هم میتونید خیلی راحت بدست بیارید..
من توی بندرعباس هم اون روزها برام لذت بخش بود..اون روزها هم تجربه خودش رو داشتو برام جالب بوده..اون روزها و شرایط باعث بوجود امدن خواسته های امروزم شد..اون تضادها باعث شد خواسته هام شکل بگیره..
دلیل راحت بدست اوردن همه چیز در زندگیم این بود که من تصمیم گرفتم روی خودم کار کنم روی باورهام کار کنم و روی زابطه خودم با قلبم بیشتر کار کنم…سعی کردم توی دنیای خودم بیشتر باشم و روی هماهنگ کردن ذهنم با روحم کار کنم..تا اینکه به مسایل بیرونی..مسایل بیرونی خودش درست شده خودش اتفاق افتاده..
قانون اینکه وقتی روی خودم کار میکنم همه چیز خود به خود درست میشه ولی وقتی بخاوم از بیرون چیزی رو تغییر بدم هرچقدرم تلاش کنم نتیجه ای نداره..
اگر میخولی راحت همه چیز رو بدست بیاری باید زمان زیادی بزاریرو روی خودت کار کنی..باید ورودی هات رو کنترل کنی باید باورهات رو تغییر بدی باید تصمیم بگیری باید متعهد باشی برای اینکه روی خودت کار کنی و بعد اتفاقات رخ میده و همه چیز تغییر میکنه..
تغیر افکار و باورها یعنی کار کردن روی خودتون و اینکه جوری نگاهمون رو عوض کنیم و به هرچیزی جوری نگاه کنیم که به احساس کمی بهتر برسیم..
یعنی جوری به مسایل ادمها و رفتارشون نگاه کنیم که اون رفتار ناجالب مارو اذیت نکنه و احساس بهتری بهمون بدهد ..یعنی جوری نگاه کنیم که حالمون بهتر باشه..بیخیال تر باشیم در یک کلام..راحت تر بگیریم زندگی رو..
کسی میتونه راحتر بگیره کسی میتونه زندگی رو قشنگتر ببینه دنیارو که روی فکرش کار کرده باشه روی باورهاش کار کرده باشه..خدارو بیشتر باور کرده باشه..و به چیزی توی زندگی نچسبیده باشه..چیزی براشون مهم نباشه که شب و روز بهش فکر کنن..وقتی که نگران چیزی هستی یعنی اون چیز بیش از حد برات مهم شده..که باعث شده نگرانی ایجاد کنه..نگران نرسیدن بهش یا نگران از دست دادنش..
احساس بد مپقعی میاد که ما زندگی رو خیلی جدی میگیریم..همه چیز رو جدی میگیریم..ولی خداوند نگاهش اینجوری نیست..
دیدگاه خداوند اینکه همه چیز بصورت طبیعی خودش در زمان مناسب اتفاق میوفته..
به چیزی جوری نگاه نکن که اذیت بشی..خونسرد باش..جدی نگیر..اروم تر باش..و بعد میبینی اتفاقاتی که سالها بدنبالش بودی و تلاش کردی و هزینه کردی بخاطرشون الان به راحتی اتفاق میوفته..بدون اینکه بخوای تلاش کنی براش..
بخاطر اینکه مسیر جهان اینطوره..بخاطر اینکه خداوند بیشتر از شما مبخاد که شما به خواسته هاتون برسید..
بخاطر اینکه وقتی شما به خواسته هاتون میرسید جهان گسترش پیدا میکنه..بخاطر اینکه روند طبیعی جهان اینه..
اگر ما طبیعی باشیم اتفاقات طبیعی هم برامون رخ میده ولی اگر ما غیر طبیعی باشیم اتفاقات غیر طبیعی جهان هم برامون رخ میده..
این قانونه.. هرجوری که ما هستیم اتفاقات رو همونجوری تجربه میکنیم..هرجور که ما نگاه میکنیم به جهان همون رو میبینیم..
اگر نگران بدست اوردن چیزی هستی معلومه که هنوز باور نکردی که اونچیز بدست میاد و به همین دلیله که نگرانشی..
روی باورهاتون کار کنید و نتایج خود به خود اتفاق میوفته..
با سلام و درود فراوان
رفیق همیشگی من ، کسی که همیشه منتظرم مونده تا دوباره به مسیر برگردم ، به اندازه ای که ظرفیتم رو در همه مسائل بالاتر بردم به من نعمت داده همسر خوب فرزند خوب شغل خوب درآمد خوب نعمت پدر و مادر خوب نعمت خواهر و برادر خوب همه اینها زمانی اتفاق افتاده که من حسرتش رو نخوردم و رها بودم راجع به اونا پس در مورد سایر خواسته هام هم همینطور خواهد بود
وصل بودن رابطه با خدا اجازه نمیده خلا نبود دیگران یا بی توجهی آنها به من احساس بشه خیلی وقتها خودم رو در دنیایی فرض میکنم که هیچ کس نیست و من میدونم که تنهای تنها هستم آیا در این موقعیت به اصل وجود خودم بیشتر فکر نمیکنم؟ آیا بدور از هیاهو همیشه کسی را نزدیک و همراه خودم حس نمیکنم؟
خیال آسوده : زمانی که به خودم به دستاوردهای زندگی ام هر چه که هست ، به روابطم فکر میکنم خیالم راحت میشود که خدای من همیشه مراقبم بوده بدون اینکه من آگاهانه عملی یا قوانین جهان او را رعایت کرده باشم حالا اگر آگاهانه جلو بروم چه میشود و چقدر زندگی زیباتری خواهم داشت
توجه به این نکته که او انرژیست و من قطره ای از این انرژی بی بایانم و جهان یک پروژه بی پایان است
انگیزه میگیرم تا قسمتی از این پروژه باشم و نقش خودم را ایفا کنم و برای آن مفید باشم
استاد عزیز عزت و سربلندی خوشبختیتان ابدی باد