درک قوانین جهان در قرآن کریم | قسمت 1 - صفحه 21 (به ترتیب امتیاز)

352 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مجید گفته:
    مدت عضویت: 2612 روز

    سلام به استاد عباس منش عزیزم ومریم عزیزم در کشف قوانین در دنیا تک هستید استاد من درسال 68و69 که مدرسه میرفتم وسرصفه مدرسه می گفتیم که آیه کوچک رابخوان تا زود برویم داخل مدرسه خیلی سرد بود ولی چیزی نمی فهمیدیم حتی نمازم که به زور در مدرسه می خوندیم بازهم نمی فهمیدیم ودر سال 82 دریک شرکت به من یک قران هدیه روز مرد دادند من هیچ وقت در این کتاب رابازنکردم چون علاقه ای به خواندنوشتن نداشتم ولی وقتی باشما استاد آشنا شودم‌دوره دوازده قدم بود واز سال 97 تا حالا چند بار معنی قران را خوندم وایمانم خیلی بهتر شود ونماز راهم گذاشتم کنار‌وتوجه به یک نیروی برتر گذاشتم وهرجا باکسی صحبت می کنم مثال های داستان‌ها پیامبران را میزنم وهم ایمان دوستانم زیاد می شودوهم احساس خوبی به من می‌دهد ومن همیشه استاد را به خاطر یاد آوری قوانین قران دعا میکنم وهروز صبح چنتا صفحه قران می خوانم وبااحساس خوب می روم سرکار وفهمیدم قران کتاب فرکانسی هست می توان به ثروت وسلامتی ورابطه خوب وایمان به پروردگار رسیدوازخدا وند سپاسگذارم برای هدایتم امشب به این فایل خیلی خوب عاشقتم استادودوستان هم فرکانسییم در پناه الله یکتا شادپیروز باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    محسن امینی گفته:
    مدت عضویت: 1886 روز

    با سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز

    خیلی فایل عالی و آگاهی بخشی بود.

    من چند سوال برام پیش اومده که قفل ذهن من شده تا بتونم قانون رو با قلبم درک کنم و به درک کامل برسم نمیدونم از کجا میتونم جواب شما رو دریافت کنم ولی باور دارم اگه در مدارش باشم به من گفته میشه.

    اولین سوالم اینه که آیا اینکه انسان روی خودش هم حساب کند شرک نیست؟ اگر من روی خودم حساب کنم و این باور را داشته باشم که من هستم که شرایط زندگی خودم را خلق میکنم ایا این شرک نیست؟ ایا اینکه من بگویم من با باور هایم شرایط زندگی خودم را خلق میکنم این شرک نیست؟

    در دوره هایتان میگویید که روی خودتان هیچ حسابی نکنید، آیا فکر من و باور های من جزیی از من نیست، که بگوییم باور ها همه چیز است و فقط با تغییر باور هایم شرایطم تغییر میکند و خداوند مرا هدایت میکند به مسیر درست؟

    اگر اراده خداوند در حال جاری شدن در جهان هستی است و ما در راستای اراده خداوند قدم برمیداریم و عمل میکنیم پس اینجا دیگر منی وجود ندارد و اصلا من موثر نیستم بلکه فقط اراده خداوند است و من فقط یکسری اعمال را انجام میدهم با توجه به اینکه من فقط اختیار دارم در راستای اراده خداوند عمل کنم یا خیر فقط این انتخابی است که میتوانم داشته باشم.

    دومین سوال من این است که شما همیشه درباره عمل به هدایت های خداوند صحبت میکنید و من نمیتوانم اینرا از این موضوع جدا کنم که آیا این باور های من است که این بستر موفقیت را بوجود می اورد یا اینکه وقتی من روی خودم و هیچکس دیگری حساب نکنم و شرک نورزم ، خداوند مرا در مسیر اراده خودش قرار میدهد و من فقط یکسری اعمال انجام میدهم و نتیجه حاصل میشود و ربطی به باور های من ندارد.

    چیزی که من برداشت کردم این است که ما روی باورهایمان کار میکنیم و باورهای ثروت آفرین را جایگزین باور های مخرب میکنیم اینکار باعث تصفیه روح ما و سیقلی شدن روح ما میشود و ذهن و روح ما در یک راستا قرار میگیرد و ما بعد از این کار میتوانیم هدایت های خداوند را دریافت کنیم و سپس اراده خداوند را تشخیص دهیم و سپس قدم برداریم. و خداوند نیز این اختیار را در ما قرار داده است که بتوانیم ذهن خود و باور های خود و کانون توجه خود را کنترل کنیم و پس از آن، این هدایت ها را دریافت کنیم و این تضادی با شریک قرار دادن خودمان با خداوند ندارد. من باور هایم را درست میکنم خداوند مرا هدایت میکند و اراده خودش را با موقعیت ها و افراد و شرایط نشان من میدهد و من اراده خداوند را در جهان جاری میکنم با عمل به هدایت هایم.

    نمیدونم درست داستان جهان و قانون رو درک کردم یا ن ولی چون احساس خوبی دارم حتما این هدایت کامل میشود و جواب دریافت میشود.

    واقعا نمیدونم استاد……

    این دو مسئله ، باگ ذهنی بزرگ در ذهنم ایجاد کرده است و ایمان دارم خداوندی که تا اینجا مرا هدایت کرده است قدرت هدایت من به جواب درست را دارد.

    بازم ممنونم استاد عزیزم بابت این اطلاعات فوق العاده ای که سخاوتمندانه در اختیار ما قرار میدین ازتون سپاسگزارم

    و خداوندی که به شدت کافی است ………

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    سیما گفته:
    مدت عضویت: 1705 روز

    سلام به استاد عزیز و مریم دوست داشتنی

    استاد این فایل دیروز تو مترو در حالیکه داشتم به سمت محل کارم میرفتم اشک منو درآورد واقعا ممنونم برای این فایل و همه فایلهای توحیدی که منتشر میکنید

    استاد من حدود 3 ساله با شما و نگرشهاتون آشنا شدم و برام این صحبتها حکایت آب و یک ادم تشنه است.

    اولیندفایلی که اتفاقی از شما دیدم مشخصا درباره توحید بود و من به محض شنیدنش (در یوتیوب که داشتم رندوم فایل گوش میکردم) در حالیکه داشتم توی خونه راه میرفتم یهو میخکوب شدم و ازاون به بعد دیگه تقریبا هر روز به سایت سر میزنم

    استاد من حدود 2 ماه پیش که شدیدا بیپول و بیکار بودم بهم الهام شد که دو تا نمونه کار بدوز(من خیاطی لباس عروس و مجلسی میکنم) و نمونه داشته باش و ببر نشون بده ب ای کار

    و از طرف دیگه هر روز درحالیکه تو پارک نزدیک خونه میاده روی میکردم دو سه تا فایلی که باورهامو تغییر میداد رو گوش میکردم و برای اولین بار متوجه شدم که هر روزی که دارم اون فایلها رو گوش میدم و عبارات تاکیدی رو د وجودم تایی و تصدیق میکنم و مصداق براش پیدا میکنم، میدیدم که همون روز یه دریافتی برام میومد حالا یا پول یا خبر توش یا تماس مناسب مربوط به پیدا کردن کار خوب و…

    خلاصه دیگه این شد کار من تا یک ماه که بطور معجزه آسا (منی که باور نداشتم کار با درآمد بالای 15 تومن دزماه بهم بدن چون تو بازار جمهوری همینو میدن اونم با بدبختی) یک کار پیدا کردم که اتفاقاتی افتاد که ناخودآگاه کارم شد 3 یا نهایتا 4 روز در هفته نه 6 روز، و با حقوق 25 ملیون در ماه و استاد تازه فهمیدم واقعا تغییر باور باعث میشه بصورت خودبخودی یه اتفاقاتی رو رقم بزنه و همینطور یه مسیر های خوبی رو ذهنم خارج از کنترل من بگرده و پیدا کنه که منو ببره به سمت خواسته ام البته اینم بگم اون حرف شما که همیشه میگید عمل به ایده های الهامی رو هم داشتم ولی فرقش این بود که من قبلا هم کار میکردم اما اینبار انگار آدم مناسب و شرایط متاسب و فرصت مناسب هم گنار اونها سر یزنگاه فراهم شد و باعث شد من به خواسته ام برسم

    اما این فایل امروز شما حالا بهم فضای باورهای بزرگتر میده دیروز وقتی گفتید شرک یعنی خدارو قبول داری اما چیزهای دیگه رو هم قدرتمند و تاثیر گزار میدونی دیدم که آره منم همینم و انگار یه مسیر و فضای امکانی جدید برام باز شده از دیروز 3 بار فایلو گوش کردم الانم باید حاضر شم و برم ولی پنجشنبه و جمعه و شنبه و یکشنبه روزهای تعطیلیمه و بیتر روی این فایل کار میکنم و خیلی خیلی خوشحالم که این فایل و منتشر کردید اصلا دیروز صبح وقتی سایت رو باز کردم و عنوان فایل رو دیدم ذوق گردم و اشکم همینطور درمیکمد وقتی داشتم حرفاتون رو میشنیدم

    استاد اولیت حقوقم رو هم 2 روز پیش گرفتم و از خداوند سپاسگزارم که منو با این مسیر توحید و درک قوانین و خارج شدت از نا آگاهی آشنا کرد و عاشقتونم و بیصبرانه منتظر ادامه فایل هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    زهرا محمد خانی گفته:
    مدت عضویت: 1035 روز

    به نام خدای بهبودهای کوچک خدای تشویق های ساده وتموم ناشدنی

    خیلی خوشحالم

    حدایی شکرت برای این لحظه واین شرایطم که بهشته

    چون هدایتو دارم

    چون این سایتو دارم

    چون پشتکارو داشتم تا الان تو سایت موندم دوره کتاب خریدم ودارم ادامه میدم

    چون سالمم

    چون رابط با خدام وارامش ارزشمندیه درونیم بیشترو بیشتر میشه

    یه چیزی تو کامنتا خوندم برام چشمک زد اومدم بنویسم توی قلبم چراغی روشن کرد

    توی این هفته یه شب احساس کردم باید برم دهات ساکو اینا ببند رفتم و شبو اونجا بودم تنها تو خونه توفضایی خاست واتفاقات خاص

    مامانم مشهد بود دیگه میخاستم برم دهات نمیشد

    از در دیوار عجیب برام مهمون میومد و بعد حالا یه روزش اقایی گفت مگه نمیخای بری گفتم چرا باهاش رفتم و دوباره فرداش جوری برنامه چیده شد خلاصه هی تو رفتو امد بودیم عجیب حالا میگه کارای هدایته یهو میگه بکن نکن هر چی مام میگیم چشم

    محمد

    اون خداس که با محمد بهمون عشق میده باهم خوش میگزرونی دسته خداس اگه اورد پیش که باهم هستیم اگه رفت برا کاری چیزی خدا با یه دسته دیگه یا خودش پیشته

    مامانمم ه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    محمد جواد اسدی گفته:
    مدت عضویت: 918 روز

    به نام الله یکتا

    نگران بودن شرک است

    وقتی نگرانیم یعنی قدرت رو به عوامل بیرونی میدیم،نگرانیم از حرف مردم و این یعنی شرک

    نگرانیم از اینکه این آدم رو برای خودمون نگه داریم و بهش باج میدیم تا ناراحت نشه و ولمون کنه

    نگرانیم نکنه پولمون تموم بشه

    نگرانیم از کمبودها،از فقیر شدن،از اتفاقات،از حوادث،از مریضی

    قدرت رو به یک قرص برای سردردمون میدیم اما به اندازه ی یک قرص هم به خدا باور نداریم که شفا خودشه

    قدرت رو به ظاهرمون و تیپمون میدیم اما به خدا نه

    قدرت رو به زن و بچه و شوهر و پدر و مادر میدیم اما به خدا نه

    قدرت رو به بسته بندی محصولمون میدیم،به آرایش صورتمون،به ریشی که میذاریم تا بقیه حساب ببرند یا خوشتیپ تر بشیم برای جلب توجه اما به خدا نه

    قدرت رو به ظاهر میدیم اما به خدا نه

    نگرانیم از نظر دیگران،باج میدیم،می‌ترسیم

    ترس از تاریکی یعنی شرک،ترس از کمبود یعنی شرک،ترس از مُردن یعنی شرک

    این روزها دارم تلاش میکنم آگاهانه کارهایی رو که میترسم رو انجام بدم چون به خودم دارم میفهمونم که از هر چی بترسم و نگرانش باشم یعنی نسبت به اون موضوع مشرکم و آگاهانه تلاش میکنم تا رفعش کنم و پناه میبرم به آغوش خداوندی که برگی بدون اذنش از درخت نمی افتد…

    چند روز پیش تصمیم گرفتم برای چندمین بار تنهایی در شب برم کوه تا دوباره ایمانم رو قوی تر کنم،با وجود اینکه چندین بار این کار رو انجام دادم اما با هر بار تکرارش دوباره از انجامش میترسم،به خدا پناه بردم و رفتم و هی در طول راه که داشتم با ماشین میرفتم تا به کوه برسم مُدام با خدا حرف میزدم و به کارهای حضرت ابراهیم و نوح و…فکر میکردم و به خودم گفتم ایمان بدون عمل حرف چرته،رسیدم و ماشین رو پارک کردم و رفتم

    از یک تپه کوچیک بالا رفتم و وقتی میخواستم برم پائین صدای قلبم رو از ترس میشنیدم اما رفتم پایین و شروع کردم از کوه بالا رفتن،به فضل خداوند ماه در آسمان بود و راهم رو میدیدم و خدا گفت از این سمت که خیلی صخره و سنگه برو بالا،گفتم خدایا اینجا روزش آدم می‌ترسه بره مبادا مار باشه الان که ساعت 10 شبه و هیچکسی هم نیست اما گفت برو و رفتم،گفتم اگر قراره بمیرم چه بهتر که در راه ایمانم بمیرم،رسیدم به بالای کوه به آسانی و اینقدر آرامش وجودم رو فرا گرفته بود که همونجا سجده کردم و شکرگذاری کردم که یک بار دیگه این کار رو انجام دادم و بر ترسم غلبه کردم و به خداوندم اعتماد کردم اومدم تا ایمانم بیشتر بشه و شد،راهی که اولش با ترس و لرز اومدم با سوت زدن و آرامش و اطمینان برگشتم،البته این رو هم بگم که من هیچ ادعایی ندارم و هر خیری و هر حرکتی هست به خود الله قسم از ایمان میاد وگرنه من کجا و رفتن در دل تاریکی شب اون موقع تنهایی کجا

    ما رمیت اذ رمیت لکن الله رمی

    به خدا پناه میبرم از شرک و از ترس و از وابستگی به غیر خودش و ازش میخوام به من ایمانی بده که عمل بیاره…

    سپاس از استادم بابت فایلهایی که باعث تقویت ایمان در وجودم شده و سجده میکنم به درگاه پاک و مقدس تنها فرمانروای کیهان،پاک و منزه ای ای ارباب من از هر شریکی،ازت درخواست میکنم یک لحظه هم منو به حال خودم وانگذاری

    الهی آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    معصومه عباسی گفته:
    مدت عضویت: 1208 روز

    به نام خدای مهربان و نزدیکم

    سلام خدمت استاد عزیزم ،از خداوند خیلی ممنونم که منو به این سایت فوق العاده هدایت کرد،از زمانی که وارد این سایت شدم تونستم به آرامش برسم،دغدغه و فکر نگرانی ندارم که منو اذیت کنه،به معنای واقعی الان من با 5 سال پیش من هیچ ارتباطی نداره و اینو تو برخورد با اطرافیانم و دستاوردی که تو ارتباطاتم به دست آوردم میگم.

    معصومه ی الان خیلی توحیدی تر شده،سعی می‌کنه تو بیشتر مواقع فکری رو انتخاب کنه که بهش آرامش میده،گرچه از نظر بقیه خیلی جالب نیست،ولی من به معنای واقعی احساس خوشبختی میکنم،احساس لذت بخش زندگی رو دوست دارم.

    استاد عزیزم من هم مثل شما در یک خانواده ی مذهبی به دنیا اومدم و کاملا درک میکنم تمام باورهایی رو که شما میگی،من آنقدر از مرگ و خدا ترس داشتم که نماز رو فقط به خاطر این می‌خوندم که خدا منو به جهنم نبره،چقدر عذاب میکشیدم،چقدر احساس عذاب وجدان داشتم ،چون مادرم می‌گفت اگه نمازت قضا بشه خدا تورو می‌بره جهنم و این ترس همیشه با من بود

    مادرم می‌گفت اگه یکی از موهات بیاد بیرون از زیر روسری میری جهنم و از موهات مار آویزون میشه،و من هر لحظه با ترس و عذاب وجدان روزهام سپری می‌شد و اصلا دوست نداشتم به خدا فکر کنم چون فکر میکردم که بنده ی بدی هستم براش و اون حتما منو می‌بره جهنم و عذابم میده

    منم مثل شما اول صبح سر صف برای بچه ها قرآن می‌خوندم ولی هیچ درکی نداشتم،حدود 5جز حفظ کردم ،به قول شما بهم گفته بودن باید تفسیر بخونی تا بفهمی قرآن چی میگه و من درکی نداشتم،

    وقتی الان فکر میکنم بهش خیلی از خدای خوبم سپاسگزارم که منو به کلام معجزه گر شما هدایت کرد،من با کلام شما همه ی اون عذاب وجدان هاروکنار گذاشتم،با خودم دوست شدم،به خدای خودم نزدیک تر شدم،الان از مرگ نمی ترسم،از تنهایی خودم نمیترسم،دلم میخواد تنها باشم و با خدای خودم خلوت کنم،سعی میکنم عملکردی که مطابق قانون باشه رو انجام بدم،احساس خوبم برام اولویت داره،سعی میکنم توکل کنم،سعی میکنم توحید رو توی زندگیم داشته باشم،من الان دارم زندگی میکنم،من الان دارم لذت میبرم از زندگیم،بارها و بارها از خدای خودم تشکر میکنم و غرق لذت میشم،خدایا فقط شکرت ،فقط ازت ممنونم.

    تمام فایل های شما در مورد توحید رو بارها و بارها گوش کردم و سعی کردم بهشون عمل کنم.

    فایل حجاب در قرآن رو بارها گوش کردم و تونستم از عذاب وجدان راحت بشم،عذابی که مثل زنجیر به من وصل بود و آزارم میداد،چقدر خوب که شما اون قرآن آبی رو ننداختید تو دریا،و من تونستم از درکی که از قرآن داشتید استفاده کنم و آرامش بگیرم.از ته قلبم ازتون ممنونم از خدای خوبم که واقعا عاشق منه ممنونم.نمیدونم چطور میتونم تشکر کنم ،خدای من شکرت .

    یه مثالی از عمل به توحید تو زندگیم می‌خوام بگم که خیلی برای خودم درس داره.

    خرداد میخواستم پسرمو بنویسم کلاس اول ،یه مدرسه ی فوق العاده نزدیک خونم هست که خیلی سخت گزینش می‌کنه و به هر کسی اجازه نمیده که تو اون مدرسه ثبت نام کنند و تو کل منطقه فقط 40نفر ثبت نام میکرد،و خیلی ها میگفتن که باید پارتی داشته باشی تا بتونی ثبت نام کنی. ولی من هیچ پارتی نداشتم.رفتم و تمام مراحل رو برای پیش ثبت نام انجام دادم و نفر 62شدم با اینکه اول صبح رفته بودم ولی قبل از من خیلی از مادرا اومده بودن،و اونجا بهمون گفتن که فقط تا نفر 40اسم می‌نویسن و من ناامید شدم ولی وقتی اومدم خونه یکم مسلط شدم به خودم و گفتم که من پارتی دارم و اون فقط خدای منه،اگر قرار باشه پسرم بره به اون مدرسه می‌ره و اگر نشد،خیری توش هست و اصرار نمیکنم و خدا خودش بهتر میدونه،و خودمو آروم کردم و حسم خیلی خوب شد و سپردم به پارتی بزرگم خدا …

    و بعد از یک ماه به من زنگ زدن و گفتن که برم برای ثبت نام اصلی ،و چون آدرس خونمون به مدرسه میخورد تونستم به راحتی اسم پسرمو بنویسم،وقتی داشتم فرم رو پر میکردم مسئول ثبت نام گفت خیلی شانس آوردی که تونستی اینجا اسم بنویسی چون به همین راحتی اینجا اسم نمینویسن و من تو دلم فقط از پارتی بزرگم تشکر میکردم،خیلی وقت ها استرس میومد سراغم ولی سعی میکردم خودمو آروم کنم و بلاخره تونستم به کمک خدا به خواسته ام برسم ،خدا جونم شکرت چقدر هوای منو داری ممنونم ازت.

    استاد عزیزم رو سر راه من قرار دادی تا ازش یاد بگیرم ،ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    محمد علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 1552 روز

    به نام خدای بخشنده و مهربانم .

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته بانوی اول توحیدی در این سایت الهی

    و سلام خدمت شما دوستان همفرکانسی در تنها کلاس انلاین توحیدی در کل کیهان .

    هر چی میگزره انگار دارم بزرگتر میشم احساس میکنم حتی یک ساعت که از زندگیم رفت منم هم پای ثانیه های عمرم دارم

    رشد میکنم و به سمت الله قدم ورمیدارم اینو از احساسم میفهمم که یکم انگاری بی تفاوت میشی به اتفاقات اطرافت

    واکنش ادمهای که هستند میبینم انگار دارم جدا میشم ازین بدنه جامعه اوایل دوره دوازده قدم در قدم اول اصلا من تو این

    دنیا از نظر فیزیکی بودم ولی فرکانسم با روحم تو فضا بود نمیدونم چه حالی بود بسیار معنوی تور بود خیلی دوست دارم

    برسم به اون حالت که بهترین فرکانس من بود ولی الان دارم احساس بزرگ شدن میکنم نمیدونم به نظر خودم اول

    وقتی با این مباحث اشنا میشی تو یه حالت خنثی روحانی حالت خیلی خوبه که اتفاقات بوم بوم برات میفته ولی بعدش

    یکم با بدنه جامعه قاطی بشی یکم مدارت پایین میاد میدونید استاد اوایل چون ادم دورش خیلی خلوت میشه یکم احساس

    تنهایی میکنه و اگر بدونیم این کار جهانه که مارو از اون فضا جدا میکنه خیلی ارامتریم اعتماد بیشتری به حال و هوای

    خودمون پیدا میکنیم ولی موقع هایی که از اون حالت ایده ال خودمون خارج میشیم با یک مواردی دست و پنجه نرم

    میکنیم بعدش انگار از درون احساس بزرگ شدن که همون ظرف وجودیت بزرگتر میشه خودت حس میکنی انگار من

    یکم ارامشم بیش از حد زیاده که ادمهای اطرافت تعجب میکنن میگن تو باغ نیستی پرتی کجایی ولی اینو میدونم

    همین مسیر درسته که دارم حرکت میکنم اینا واکنش ادمها نسبت به تغییرت هست باید اینو نشونه ببینی که داری از

    نظر فرکانسی ارام ارام جدا میشی و اگر خوب این کارو مداومت داشته باشی اینجوری هم نیست که زور بزنی که اینجوری

    رفتار کنی اصلا فیلم و ادا اتفار نیست به خدا فقط فرکانس داره کارها را میکنه و باید اینو مدام به خودم بگم که جمله

    طلایی استاد عزیزم گفتن من خالق زندگی خودم هستم با افکارم دارم زندگیم را خودم رقم میزنم واقعا اگر ما اگاهانه

    به خودمون این جمله را بگیم دیگه میدونیم اگر موردی هم پیش میاد میگم اوکی خودم کردم خودم درستش میکنم

    یکم جلوتری از بقیه که میدونی خودت کردی خودت هم درستش میکنی این مرحله بسیار مهمی است که خودش

    برای پرواز کافیه که ما بیایم بگیم اقا منم تا الان هر چی هست دوست ندارم خودم کردم و خودم هم درست

    میکنم این دفعه اگاهانه چیزی را درست میکنم که خودم دوست دارم وقتی من به این فکر میکنم و البته به این مرحله

    برسیم که بخایم فکر کنیم که من خالق زندگیم هستم خودش کلی مراحل میخاد که به این درجه فکر کردن برسی

    که فکر کنی بهش خود این فکر کردن به خالق بودن خودش معجزه و نتیجه است یعنی کلی مرحله رفتی الان فقط باید

    فکر کنم منطقی کنم از همین داستانهای قرانی خیلی کمک کننده است برای تقویت توحید در زندگی یعنی من الان فکر

    میکنم بعد یکم درک و فهم بعد مرحله عمل هست که خودش هم پروسه ای دارد که هدایت ها را باید نشونه بزاری و

    دونه دونه عمل کنی اونهایی که برای تو دم دست تر هست و بهت احساس بهتری میده کلا حالت بد هست اون

    الهام نیست نجواهای شیطان هست خودم هر وقت حالم خوب نبود هر کاری کردم بعدش پشیمان شدم و اینو به

    الگوهاش تا حدودی رسیدم وقتی حالم عالی بود چیزی که گفته شده انجام دادم نتایج عالی گرفتم این روند را نباید

    ولش کنیم همیشه باید ادامه بدیم تا در وجود ما نهادینه بشه به نظرم دنبال کردن هدایت ها را اگر از کوچک شروع

    کنیم ادامه بدیم برای ساده ترین کارها اول شروع کنیم وقتی بهش عادت کنیم خیلی خوبه میتونیم برای کارها قدمهای

    بزرگتر ازش استفاده کنیم اصلا این هدایت همیشه هست ما نیستیم اون همیشه داره میگه ما تو فرکانسش نیستیم

    تو فاز شیطانیم اوایل یکم گیج کننده است که بفهمی کدوم هدایت هست ولی از کارهای روزمره عادی شروع کنی

    بهتره قابل فهمتره البته استاد عزیزم اینو گفتن که هدایت الله برای هر کدام از ما فرق داره برای همه یک جور نیست

    بزای شخص خود من در اون موقعیت تو اون فرکانس داره بهم بهترین راه کار سر راست ترین راه را نشون میده من

    باید ابتدا اولین قدم را وردارم تا قدم های بعد از قدم اول روشن بشه تا قدم اول را ورنداری قدم دوم تا به انتها برات

    روشن نیست به خاطر همینه که که بیشتر ادمها انجام نمیدن چون نمیدونن تهش چی میشه زیبایی کار هم به نظرم

    با اینکه چالش خودش را دارد جزاب هست مثل یک بازی میمونه که مرحله بعدش تو مسیر نشون داده میشه

    بعضی ادمها که دقت کنیم اصلا از قوانین و هدایت هیچی نمیدونن ولی طبق این قوانین دارن انجام میدن به

    شنیده هاشون عمل میکنن مثل ایلان ماسک جف بزوس و خیلی ادمهای دیگه برای ماهم جای تعجب که اینا که

    از قانون و ارتعاش و فرکانس چیزی نمیدون چرا انقدر دارن پیشرفت میکنن برامون جای تعجب هست ولی

    دقت کنم وجه اشتراک بین همشون عشق و علاقه در کارشون هست که اینم جزو قاون که ایده ها گفته میشه وقتی

    عاشقی بهت داده میشه راهکارها میاد و تو هم عمل میکنی همه ماها یه جورایی نتونستیم به کارمون شغلمون عشقمون

    به این شکل عمل کنیم وجه اشتراک ما هم یکی هست که با اون دسته ادمهایی ایلان ماسک کاملا متفاوتیم

    و نتایج ماها و انها ومشخص هست اطرافیان خودمون تو شهرمون داریم که اونها هم دارن ناخوداگاه از قوانین استفاده

    میکنن گروه علی بی غمها هم زیاده که فقط به خاطر حال خوبی که همیشه دارن احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب

    طبق قانون الهامات را دریافت میکنن و ماها میگیم بابا این ادم خیلی بی خیال و شوته این نتایج از کجاش درومد و

    خودمون را بتر میدونیم خیلی زیاده از این دسته ادمها که خیلی تلاش میکنن و خودشون را لایق بهتر از اون علی بی غمها

    میدونن و همش گله دارن و خبر از قانون جهان ندارن تا بیدار نشن همین روند ادامه خواهد داشت

    استاد اون قسمت را خیلی دوست داشتم که اقای موسی میخاد برای قوم فرعون وارد بشه که از شرک دور بشید

    وای خدای من باورت میشه الان بگی مثلا برم با رهبر روبرو بشم بهش این حرفها را بزنم شما اشتباه دارید میرید

    حالا تو هر کشوری کسی که مقام بالاتری داره همین الان خدا بیاد الهام کنه بگه این کارو بکن واقعا چه قدرتی

    چه زهنی میتونه این محدودیتها را برداره اصلا میشه فکر کرد بهش ماها که در مورد خواسته هایی که داریم در

    زمینه مادی زهنمون نمیتونه به مثلا به بنز یا ویلای فلان و مهاجرت یا ازدواج با فلانی و خیلی چیزهای دیگه که برای

    هر ادمی فرق داره زهنش نمیتونه این محدودیت را بشکنه حالا فکر کن کسی که تو قصر فرعون بزرگ شده و ادمم کشته

    بخاد بره این حرفها را بزنه یا خدا واقعا فقط میتونه باور توحیدی و همین من خالق زندگی خودم هستم اسمانها و زمین

    هر چه در ان هست مسخر منه میتونه محدودیت زهنی را بازتر کنه حالا دیگه تکاملم هست اگر بتونیم تکامل را

    سریعترش کنیم باید بیشتر تجربه اش کنیم مثل استادمون که در سی کلاس سه روز مداوم رفت سخنرانی کرد و

    میتونست سه ماه طول بکشه و حتی بیشتر این اقدام مداوم پیوسته و حرکت متوالی تونست تجربه های پشت هم

    مدارشو بالاتر ببره من خودم اعتقاد دارم که اصلا زمان نیست زمان برای زهن محدود ماست خودش را این جوری نشون

    میده فقط فاصله فرکانسی ما با خواسته هامون هست که باید با احساس خوب و تجربه پشت هم انجام بشه میتونی

    کاری را هر روز انجام بدی یا هر ماه یک بار انجام بدی برای هر کسی فرق میکنه بستگی به امادگی خودش دارد

    بعضی ها اماده هستند تجربه دارن فقط باید به اون فرکانس برسن و مافکر میکنیم چی شد یهویی این همه نتیجه نه

    مثل گیاه بامبو بوده که یهویی این همه رشد میکنه قد علم میکنه و اون زیر خاک داشته رشد میکرده برسه به بالا

    دارم هر روز رشد میکنم در این مکان روحانی با استاد عزیزم که ما را در مسیر راه راست کوچ میکنه بسیار سپاس

    استادم خانم شایسته بی نظیر خدا حفظتان کند و همیشه سلامت و شاد و سعادتمند در دنیا و اخرت باشید

    تا روز بعدی خدا نگهدارتون باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    زهرا نریمان گفته:
    مدت عضویت: 1907 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته و همه دوستانم .واقعا خداروشکر میکنم که هدایت شدم به گوش دادن این فایل مهم که یکی از ترمزهای مهم خودم و همسرم همین بوده که ما مشرک بودیم .حالا باید روی خودمون کار کنیم که این باور بسازیم که من خالق شرایطم هستم و قدرت رو از دیگران گرفته و فقط به رب العالمین بدهیم .خداروصد هزار مرتبه شکرت از این فایل ارزشمند .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    میثم شهریاری گفته:
    مدت عضویت: 1824 روز

    به نام الله مهربان

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته

    سلام به دوستان توحیدی

    خدایا شکرت

    تو باش گوینده و من کاتب

    منم در خانواده مذهبی بزرگ شدم

    پدرم گاهی اوقات قران میخواند اما عربی

    و بعد همیشه مارو ازش میترسوندن که دست نگیر وضو نداری و ……….

    و این باعث فرار ما از قران بود

    در مدرسه که بیشتر روی تجوید و صوت و ….

    تمرکز داشتند تا معنی و مفهوم و اینکه چی میگه ؟ چی میخواد؟

    اما استاد دست خداوند شدند تا ما بگیم عه تو قرآن اینو گفته!

    اما چقدر دلم به حال خودم میسوزه که من گنج داشتم تو خونه ولی نمیدونستم.

    و این شرک چقدر ریشه دوونده تو دل من

    وقتی به موضوعی برمیخودم به همه چیز و همه کس رو میزدم الا خود خداوند.

    اگه از لحاظ مالی مشکل داشتم به فلان شخص و پدر و مادر و خواهر ،برادر ،دوست ،همکار، دولت ،بانک،وام و خلاصه به همه چی فکر میکردم جز خود خداوند.

    خدایا منو ببخش

    و هدایتم کن به مسیر خودت.

    من باز هم شرک دارم

    کمکم کن توحیدی تر شوم

    خدایا مارو چون هدایت کردی دیگر به حال خودمون نگذار.

    ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده.

    خدایا بابت هدایت لحظه به لحظه ات سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    جهان پور گفته:
    مدت عضویت: 352 روز

    سلام به استاد عباس‌منش عزیزم و همه دوستان هم‌فرکانسی

    خداروشکر که هستید استاد و انقدر واضح و شفاف همه چیز رو توضیح میدید و واقعاً بزرگترین دست خدا شدید توی زندگی من.

    من خیلی وقتا به خودم میگم مگه کار یه پیامبر ابلاغ پیام خدا نبوده ؟ اسمش رو خودشه ، پیام‌بَر : پس قطعاً مسیر شما مسیر انبیاست و واقعاً از صمیم قلب خوشحالم که با شما آشنا شدم

    این آگاهی‌ها مخصوصاً اونجایی که اومدید کلمه ظلم رو از اون آیه سوره «لقمان» توضیح دادید ، یک دریچه جدیدی توی ذهنم باز کرد و جواب خیلی از سوال‌هایی که تو ذهنم بود رو پیدا کردم درمورد یکسری آیاتی که میخوندم و میدیدم که خدا فرموده شما ظالمید یا شما ظلم کردید ولی منظورش رو نمیفمیدم اونجا چرا ظالم خطاب شدن.

    یک سوالی هم چند وقته توی ذهنم هست و جایی جوابی براش پیدا نکردم ، چون خیلی مذهبیش کردن و منحرف شدن و هرکسی با استناد به یک حدیث ، بهش اضافه کرده ، اونم بحث گناهان کبیره هست که چه گناهانی گناهان کبیره هستن که خدا میفرماید : اگه گناهان کبیره رو انجام ندید از گناهان کوچیکتون میگذرم ؟

    آیا گناهانی که تحت عنوان «جُناح» توی قرآن اومدن و خدا براشون عذاب گذاشته ، همونا گناهان کبیره هستن و لاغیر ؟

    ممنون میشم اگه میشه جواب بدید.

    بازم ممنونم ازتون و مشتاق قسمت‌های بعدی این فایل.

    با آرزوی بهترین‌ها برای همه‌مون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: