توحید عملی | قسمت ۱
این فایل در آذر ماه ۱۴۰۴ بروزرسانی شده است
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
این فایل یکی از تأثیرگذارترین و شخصیترین صحبتهای استاد عباسمنش است که در آن، پرده از راز بزرگ تحول زندگیشان برمیدارند. این فایل نقشه راهی است برای کسانی که به دنبال کشف رسالت الهی خود هستند. آموزه بنیادین این فایل بر این حقیقت استوار است که گاهی خداوند از طریق تضادها، سختیهای طاقتفرسا و حتی مواجهه نزدیک با مرگ، ما را بیدار میکند تا به یاد آوریم که برای هدفی والا خلق شدهایم. درسی که استاد از تجربه دردناک از دست دادن همکاران و نجات معجزهآسای خود گرفتند، این نبود که صرفاً شانس آوردهاند، بلکه این بود که جهان هستی تصادفی نیست و اگر هنوز نفس میکشید، یعنی خداوند برای شما برنامهای دارد. این فایل به ما میآموزد که وقتی انسان با تمام وجود درک میکند که قدرتی برتر او را حفظ کرده است، دیگر نمیتواند به زندگی معمولی و روزمره قانع باشد؛ بلکه باید به جستجوی آن “چرایی” بزرگ بپردازد و پاسخ را تنها در یک کلمه مییابد: توحید. برای درک عمیقتر این مفاهیم و اینکه چگونه خود را لایق چنین هدایت و حمایتی از سوی پروردگار بدانید، استفاده از مباحث دوره احساس لیاقت در کنار این فایل، اکیداً توصیه میشود تا درک کنید که شما ارزشمندترین مخلوق خداوند هستید و لایق دریافت الهامات او میباشید.
نکته بسیار عمیقی که در این فایل تشریح میشود، تغییر مدار از “تلاش برای بقا” به “حرکت در مسیر رسالت” است. استاد توضیح میدهند که چگونه پس از آن واقعه تکاندهنده، به جای تمرکز بر فقر، بدهی و مشکلات کاری، ماهها در سجده و عبادت، تنها یک سؤال را از خداوند پرسیدند: “از من چه میخواهی؟”. پاسخ این سؤال، کلید گنجینههای آسمان و زمین بود. درسی که اینجا نهفته است، این است که وقتی شما دغدغهتان را از “چگونه پول درآوردن” به “چگونه بنده خالصتری بودن و اجرای توحید” تغییر میدهید، خداوند تمام جنبههای دیگر زندگیتان را تضمین میکند. استاد با بیانی شیوا تشریح میکنند که ثروت، سلامتی، آرامش و روابط عاشقانه، پاداشهای طبیعی و بدیهی برای کسی است که خدا را تنها قدرت مؤثر در جهان میداند. اگر کسی ادعا میکند خدا را شناخته اما در فقر، بیماری یا تنهایی به سر میبرد، هنوز “خدای واقعی” را نشناخته است؛ زیرا خدای حقیقی، سرچشمه تمام نعمات است. این نگاه توحیدی دقیقاً همان زیربنایی است که در دوره احساس لیاقت نیز به شکلی گستردهتر آموزش داده میشود تا باور کنید که لیاقت شما برای ثروتمند شدن، ریشه در اتصال شما به منبع لایزال الهی دارد.
مفهوم دیگری که در این فایل با قدرتی بینظیر بازتعریف میشود، معنای واقعی شرک و بتپرستی در دنیای مدرن است. استاد عباسمنش تأکید میکنند که بتپرستی امروز، سجده بر سنگ و چوب نیست، بلکه قدرت دادن به هر عاملی غیر از خداوند است. وقتی تصور میکنید شرایط اقتصادی، دولت، پارتیبازی یا شانس، مسئول وضعیت زندگی شما هستند، شما در حال شرک ورزیدن هستید. توحید عملی یعنی باور به اینکه همه ما رب واحدی داریم و دسترسی ما به منبع قدرت، ثروت و نعمت، کاملاً برابر است. تفاوت انسانها تنها در “ظرف باور” آنهاست. استاد با خواندن کامنتی الهامبخش، یادآور میشوند که قرآن و آموزههای الهی، گنجنامهای هستند که باید رمزگشایی شوند و رمز آن، پاک کردن قلب از ترسِ غیر خداست. این فایل فریاد میزند که قدرت مطلق تنها در دست خداست و اگر این را باور کنید، دستان خداوند از جایی که گمان نمیبرید برای یاری شما میآیند، همانطور که زندگی استاد را از کارگری در شرایط سخت به استقلال مالی و زمانی کامل رساندند.
تمرین:
اکنون نوبت شماست که این آگاهی را در زندگی خود جاری کنید. تمرین بسیار مهمی که برای این جلسه طراحی شده است. از شما میخواهیم که با قلبی گشوده، به گذشته و حالِ زندگی خود بنگرید و در بخش نظراتِ همین فایل در سایت، به این سوال پاسخ دهید:
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ و از این پس چگونه میخواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید.
نوشتنِ این موارد و اعتراف به شرکهای مخفی، اولین قدم برای شکستنِ بتها و جاری کردنِ قدرتِ خداوند در زندگیتان است. با به اشتراک گذاشتنِ این تجربیات، نه تنها ایمانِ خود را فولادین میکنید، بلکه چراغِ راهی برای هزاران نفر دیگر خواهید شد تا آنها نیز ردپای خدا را در زندگیشان پیدا کنند. منتظر خواندنِ کامنتهای توحیدی و بیدارکنندهی شما هستیم.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری توحید عملی | قسمت ۱110MB21 دقیقه
- فایل صوتی توحید عملی | قسمت ۱20MB21 دقیقه














درود و مهر خداوند بر دل بیدار شمااستادعزیزم. خانم شایسته نازنین
وهمه دوستان بهشتی ام.
توحیدعملی- قسمت 1
بخش اول:
■روایت تولدی دوباره در مسیر خداشناسی وخودشناسی
مقدمه:
خدایا…
سالها تو را صدا میزدم اما نمیشناختمت…
از تو میخواستم اما نمیدانستم چقدر نزدیکی…
درد میکشیدم و فکر میکردم سهم من از زندگی همین است…
خدایا…
بیست سال با سردردهایی زندگی کردم که انگار میخواستند مرا از پا دربیاورند…
با غمهایی که نامشان را افسردگی گذاشته بودند…
با شبهایی که خواب به سختی به چشمهایم می امد…
اما تو آرام و بیصدانگاهم میکردی…
تا روزی که دستموگرفتی…
تا روزی که مرا به مسیری رساندی که خودت میخواستی…
تاروزی که پیامبرزمانه ات استادسیدحسین عباسمنش راسرراهم قراردادی…
آن روزفرارسید…
روزی ازروزهای فصل زیبای بهارسال 98
روزرهایی…
خدایا شکرت…
که در اوج ناآگاهی…
هدایتم کردی…
شکرت که مرا با خودت آشنا کردی…
شکرت که به من نشان دادی زندگی میتواند رنگ دیگری داشته باشد…
● قبل از سال 98؛ زندگی بدون شناخت قوانین الهی
تا قبل از سال 1398 زندگی من «باری به هرجهت» بود.
هیچ شناختی از قوانین جهان هستی وقوانین الهی نداشتم. نمیدانستم افکارم، احساساتم و باورهایم چگونه زندگیام را میسازند.
نمی دانستم خداوندقدرت خلق زندگی ام رابه خودم داده.
فقط نفس میکشیدم.
فقط برای دیگران زندگی میکردم.
احساس ارزشمندی در من تقریباًزیر صفر بود.
احساس لیاقت به مراتب وخیم تر.
همیشه خودم را عقبتر از دیگران میدیدم.
سالها با این ذهنیت زندگی کردم که وظیفه من صرفاراضی نگه داشتن دیگران است وبس.
حتی اگر خودم ودرونم فرسوده شود.
●بیست سال همراه با سردرد میگرن، افسردگی و بیخوابی
حدود بیست سال مبتلا به سردردهای میگرنی بودم.
دردهایی که گاهی زندگی عادی را برایم غیرممکن میکرد.
در کنار آن:
• افسردگی خفیف اما مداوم
• خواب ناآرام
• وابستگی به داروهای آرامبخش وخواب اور.
به جایی رسیده بودم که واقعاً احساس میکردم به آخر خط نزدیک شدهام واقعادیگه بریده بودم.
انگار زندگی چیزی بیشتر از تحمل کردن نبود.
●نقطه عطف زندگی ؛سال 98 و یک هدایت معجزهآسا
اوایل سال 1398 اتفاقی افتاد که امروز ان را چیزی جز معجزه وهدایت الهی نمیدانم.
خداوند دستم را گرفت و مرا در مسیر اشنایی باپیامبرزمانه اش استادعباسمنش قرارداد.
اولین فایلی که ازاستادگوش دادم فایل «توحید عملی 1»بود.
هنوز هم آن روز را فراموش نمیکنم…
درهمان روزهای اول اشنایی بااستادعباسمنش باورم نمیشد صحبتهای یک انسان بتواند اینقدر گرم، زنده و تاثیرگذار باشد.
●توحید عملی؛ آشنایی با خدای واقعی
فایلهای «توحید عملی» ودرادامه سایرفایلهای دانلودی ودوره های ثروت1، دوازده قدم، کشف قوانین زندگی وهم جهت باجریان خداوندواین اواخردوره قانون افرینش برای من فقط آموزش نبودند.
یک دروازه بودند…
دروازهای به جهانی دیگرکه به روی من گشوده شد…
آرامآرام عاشق خدایی شدم که تا آن روز نمیشناختم.
خدایی که مهربان است.
خدایی که علیه من نیست.
خدایی که میخواهد من رشد کنم.
شکوفا شوم.
و بهترین نسخه خودم باشم.
شب و روز فایل گوش میکردم.
گریه میکردم.
احساس میکردم سالها تشنه بودهام و حالا به آب رسیدهام.
●اشکهایی که شفابخش بودند
آن روزها فقط گوش میدادم و اشک میریختم.
نه از غم…
بلکه ازرهایی…
انگاردریچه دیگری از دنیای دیگری به رویم باز شده بود.
باورهایی که سالها مرا محدود کرده بودند
یکییکی فرو میریختند.
برای اولینبار احساس کردم:
• ارزشمندم
• لایق بهترینها هستم
• خدا پشتیبان من است
●درمانی که از درون آغاز شد
خیلی سریع بااستفاده ازاموزههاوتمرینات استادعباسمنش اتفاقات عجیبی افتاد:
• سردردهای بیستسالهام از بین رفت.
• افسردگیام درمان شد.
• خوابم تنظیم شد.
• مصرف داروهای آرامبخش وخواب اورکاملاً قطع شد.
بدون فشار…
بدون اجبار…
فقط با تغیر نگرش، تغییر باور و اتصال عمیقتر به خدا.
بیش از شش سال است که به پزشک مراجعه نکردهام.
حتی اگر سرماخوردگی کوچکی هم بوده باداروی شفابخش استادباخوردن یک لیوان آب ولرم+یک قاشق عسل طبیعی+نصف لیموترش تازه خیلی سریع بهبود پیدا کردهام.
اما مهمتر از همه این بود که «احساسم» عوض شد.
خیلی زودبه اصل مهم وهسته اموزشهای استادعباسمنش پی بردم
احساس خوب = بااتفاقات خوب
احساس بد = بااتفاقات بد
●از احساس بیارزشی تا افتخار به خود
امروز وقتی به گذشته نگاه میکنم به خودم افتخار میکنم.
به اینکه جرأت کردم مسیرم را عوض کنم.
به اینکه انتخاب کردم آگاه شوم.
واژه «خدایا شکرت» ورد زبانم شده است.
نه از روی اجبار…
بلکه از عمق قلبم.
هر روز سپاسگزارتر میشوم.
و هرچه بیشتر شکر میکنم، اتفاقات خوب بیشتری وارد زندگیام میشود.
●روان شدن چرخ زندگی
این روزههانه اینکه احساس میکنم بلکه دارم تجربه میکنم چرخ زندگیام روانتر میچرخد.
اتفاقات خوب از در و دیوار میرسند.
نه اینکه چالشی وجود نداشته باشد.
اما دیگر نگاه من به تضادها وچالش هاتغیرکرده است.
امروزبه برکت اموزههای استادخوب میدانم:
• هر اتفاقی پیامی دارد.
• هر چالشی فرصتی برای رشد است.
• من تنها نیستم.
• من فقط روی خداحساب میکنم.
• من هیچ قدرتی به عوامل بیرونی نمیدهم.
• قدرت فقط ازان خداودردستان خدااست.
●دگرگونی در همه ابعاد زندگی
نتیجه 6سال تلاش مستمرهمراه باعشق دراین مسیرزیبا، تحول در همه ابعاد زندگیام بود:
•آرامش درونی
به آرامشی رسیدم که قبلاً تجربه نکرده بودم. آرامشی عمیق نه وابسته به شرایط بیرونی.
•قدرت درونی
قویتر شدم. دیگر خودم را قربانی شرایط نمیدانم.
️ •روابط عاطفی
روابط عاطفیام عالی شده است. وقتی درون انسان آرام میشودروابطش هم متحول میشود.
•خروج از دایره امن
از دایره امنم خارج شدم.
کارهایی را شروع کردم که روزی فقط آرزو بودند.
•شکوفایی فردی
احساس میکنم شکوفا شدهام.
تصمیمهای بزرگی میگیرم که قبلاً حتی جرأت فکر کردن به آنها را نداشتم.
•تشنگی بیشتر برای رشد
اکنون که بیش از شش سال از آن روزهای شیرین میگذردنه تنهااشتیاقم کم نشده
بلکه هر روزمشتاق ترو تشنهتر میشوم.
هر روز میخواهم بیشتر یاد بگیرم.
بیشتر رشد کنم.
بیشتر خدا را بشناسم.
بیشتربه خودشناسی برسم.
این مسیر برای من یک مسکن ودوره موقت نبودونخواهدبود.
این مسیربرای من تبدیل به یک سبک زندگی شده.
بخش دوم:
تمرین:
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ و از این پس چگونه میخواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید.
پاسخ:
ازسال 98که خداوند دوستم داشت ومنو به مسیر بیداری هدایت کرد و از طریق آموزههای استاد بزرگوارم سیدحسین عباس منش وارد مسیری شدم که امروز بعد از 6 سال ان را بزرگترین نعمت زندگیام میدانم.
در این سالها یکی ازعمیق ترین وکاربردی ترین درسی که ازاستاد اموختم این است که تنها تکیهگاه واقعی من “خداوند”است و اگر قدرت را به غیر او بدهم ارامشم را از دست داده ام.
اما صادقانه اعتراف میکنم که هنوز هم در بعضی از بخشهاوگوشه های ذهنم ناخواسته به عوامل بیرونی قدرت داده ومیدهم گاهی رسیدن به یک موفقیت گاهی به شرایط اقتصادی، گاهی به نظر وتایید دیگران، گاهی به رفتار اطرافیان، گاهی به قدرت افرادوفردخاص در ذهنم پررنگتر از خدا شده و ناخودآگاه تصور کردهام که نتیجه زندگیام به انها وابسته است. اینها همان شرکهای مخفی هستند که وقتی دقیق میشوم رد پایشان را در گوشههایی از ذهنم میبینم.
اماامروز آگاهانه انتخاب میکنم که این بتهای ذهنی را بشکنم. تصمیم گرفتهام هر زمان ترسی در دلم افتاد یا عاملی بیرونی خواست در ذهنم بزرگ شودفوراً برگردم به اصل توحید. با تکرار جملات تاکیدی توحیدی با یادآوری اینکه
«قدرت فقط ازان خدااست» ذهنم را مدیریت کنم و اجازه ندهم هیچچیز جای خدا را در قلبم بگیرد.
از این پس توحید را به صورت عملی اینگونه اجرا میکنم:
• در تصمیمهایم فقط به هدایت الهی تکیه میکنم، نه به ترسها.
• در چالشها به جای نگرانی، توکل را تمرین میکنم.
• همواره تلاش خواهم کرد”الخیرفی ماوقع “را به خودم یاداوری کنم.
• در موفقیتهایم هیچ عامل بیرونی رادخیل ندانم و همه را جلوهای از قدرت خدا ببینم.
• هر روز آگاهانه بررسی میکنم که ایا در ذهنم به چیزی غیر از خدا قدرت دادهام یا نه.
امروز با صداقت مینویسم که میخواهم فقط و فقط روی خدا حساب کنم.
میدانم هرجا آرامش دارم نتیجه توحید عملی است وقدرت دادن به خدااست. هرجا اضطراب دارم نشانه این است که قدرت رااشتباهابه عوامل بیرونی دادهام.
خدایا کمکم کن همیشه یادم بماند که قدرت فقط ازان تواست و در دستان تواست و بس.
●سخن پایانی؛ خدایا شکرت
امروز با تمام وجودم میگویم:
خدایا شکرت…
خدایاشکرت…
خدایاشکرت…
شکر برای دردهایی که مرا بیدار کردند.
شکر برای اشکهایی که مرا شستند.
شکر برای مسیری که مرا به خودت رساند.
من از تاریکی عبور کردم.
نه با زور…
بلکه با آگاهی.
و امروز زندگی برایم فقط «گذران وقت» نیست.
یک هدیه الهی است که هر روزان را با عشق زندگی میکنم.
باعشق
بااحترام
اصغرابراهیمی رفیق جانِ جانانِ
26بهمن ماه1404
بسم الله الرحمن الرحیم
بانام خداوندبخشنده بخشایشگر
باسلام وهزاران درود به استادعباسمنش عزیز.
خانم شایسته نازنین.
ودوستان بهشتی ام.
توحیدعملی1
کامنت اول
■روایت تولدی دوباره در مسیر خداشناسی وخودشناسی
مقدمه:
خدایا…
سالها تو را صدا میزدم اما نمیشناختمت…
از تو میخواستم اما نمیدانستم چقدر نزدیکی…
درد میکشیدم و فکر میکردم سهم من از زندگی همین است…
خدایا…
بیست سال با سردردهایی زندگی کردم که انگار میخواستند مرا از پا دربیاورند…
با غمهایی که نامشان را افسردگی گذاشته بودند…
با شبهایی که خواب به سختی به چشمهایم می امد…
اما تو آرام و بیصدانگاهم میکردی…
تا روزی که دستموگرفتی.
تا روزی که مرا به مسیری رساندی که خودت میخواستی.
تاروزی که پیامبرزمانه ات استادسیدحسین عباسمنش راسرراهم قراردادی.
آن روزفرارسید.
روزی ازروزهای فصل زیبای بهارسال 98.
روزرهایی…
خدایا شکرت…
خدایاشکرت…
خدایاشکرت…
که در اوج ناآگاهی.
هدایتم کردی.
شکرت که مرا با خودت آشنا کردی.
شکرت که به من نشان دادی زندگی میتواند رنگ دیگری داشته باشد.
● قبل از سال 98؛ زندگی بدون شناخت قوانین الهی
تا قبل از سال 1398 زندگی من «باری به هرجهت» بود.
هیچ شناختی از قوانین جهان هستی وقوانین الهی نداشتم. نمیدانستم افکارم، احساساتم و باورهایم چگونه زندگیام را میسازند.
فقط برای دیگران زندگی میکردم.
احساس ارزشمندی در من تقریباًزیر صفر بود.
احساس لیاقت به مراتب وخیم تر.
همیشه خودم را عقبتر از دیگران میدیدم.
سالها با این ذهنیت زندگی کردم که وظیفه من صرفاراضی نگه داشتن دیگران است وبس.
حتی اگر خودم ،درونم فرسوده شود.
●بیست سال همراه با سردرد میگرن، افسردگی و بیخوابی
حدود بیست سال مبتلا به سردردهای میگرنی بودم.
دردهایی که گاهی زندگی عادی را برایم غیرممکن میکرد.
در کنار آن:
• افسردگی خفیف اما مداوم
• خواب ناآرام
• وابستگی به داروهای آرامبخش برای خواب
به جایی رسیده بودم که واقعاً احساس میکردم به آخر خط نزدیک شدهام.
انگار زندگی چیزی بیشتر از تحمل کردن نبود.
●نقطه عطف زندگی ؛سال 98 و یک هدایت معجزهآسا
اوایل سال 1398 اتفاقی افتاد که امروز ان را چیزی جز هدایت الهی نمیدانم.
خداوند دستم را گرفت و مرا در مسیر اشنایی باپیامبرزمانه اش استادعباسمنش قرار داد.
اولین فایلی که ازاستادگوش دادم، فایل «توحید عملی 1»بود.
هنوز هم آن روز را فراموش نمیکنم…
درهمان روزهای اول اشنایی بااستادعباسمنش باورم نمیشد صحبتهای یک انسان بتواند اینقدر گرم، زنده و تاثیرگذار باشد.
●توحید عملی؛ آشنایی با خدای واقعی
فایلهای «توحید عملی» ودرادامه سایرفایلهای دانلودی ودوره های ثروت1، دوازده قدم، کشف قوانین زندگی وهم جهت باجریان خداوندواین اواخردوره قانون افرینش برای من فقط آموزش نبودند.
یک دروازه بودند…
دروازهای به جهانی دیگرکه به روی من گشوده شد…
آرامآرام عاشق خدایی شدم که تا آن روز نمیشناختم.
خدایی که مهربان است.
خدایی که علیه من نیست.
خدایی که میخواهد من رشد کنم.
شکوفا شوم.
و بهترین نسخه خودم باشم.
شب و روز فایل گوش میکردم.
گریه میکردم.
احساس میکردم سالها تشنه بودهام و حالا به آب رسیدهام.
●اشکهایی که شفابخش بودند
آن روزها فقط گوش میدادم و اشک میریختم.
نه از غم…
بلکه ازرهایی…
انگاردریچه دیگری از دنیای دیگری به رویم باز شده بود.
باورهایی که سالها مرا محدود کرده بودند
یکییکی فرو میریختند.
برای اولینبار احساس کردم:
• ارزشمندم
• لایق بهترینها هستم
• خدا پشتیبان من است
●درمانی که از درون آغاز شد
خیلی سریع اتفاقات عجیبی افتاد:
• سردردهای بیستسالهام از بین رفت.
• افسردگیام درمان شد.
• خوابم تنظیم شد.
• مصرف داروهای آرامبخش کاملاً قطع شد.
بدون فشار…
بدون اجبار…
فقط با تغییر نگرش، تغییر باور و اتصال عمیقتر به خدا.
بیش از شش سال است که به پزشک مراجعه نکردهام.
حتی اگر سرماخوردگی کوچکی هم بوده باداروی شفابخش استاد با یک لیوان آب ولرم+یک قاشق عسل طبیعی+نصف لیموترش تازه بهبود پیدا کردهام.
اما مهمتر از همه این بود که «احساسم» عوض شد.
خیلی زودبه اصل مهم وهسته اموزشهای استادعباسمنش پی بردم
احساس خوب = بااتفاقات خوب
احساس بد = بااتفاقات بد
●از احساس بیارزشی تا افتخار به خود
امروز وقتی به گذشته نگاه میکنم به خودم افتخار میکنم.
به اینکه جرأت کردم مسیرم را عوض کنم.
به اینکه انتخاب کردم آگاه شوم.
واژه «خدایا شکرت» ورد زبانم شده است.
نه از روی اجبار…
بلکه از عمق قلبم.
هر روز سپاسگزارتر میشوم.
و هرچه بیشتر شکر میکنم، اتفاقات خوب بیشتری وارد زندگیام میشود.
●روان شدن چرخ زندگی
این روزههانه اینکه احساس میکنم بلکه دارم تجربه میکنم چرخ زندگیام روانتر میچرخد.
اتفاقات خوب از در و دیوار میرسند.
نه اینکه چالشی وجود نداشته باشد.
اما دیگر نگاه من به تضادها وچالش هاتغیرکرده است.
امروزبه برکت اموزههای استادخوب میدانم:
• هر اتفاقی پیامی دارد.
• هر چالشی فرصتی برای رشد است.
• من تنها نیستم.
• من فقط روی خداحساب میکنم.
• من هیچ قدرتی به عوامل بیرونی نمیدهم.
• قدرت فقط ازان خداودردستان خدااست.
●دگرگونی در همه ابعاد زندگی
نتیجه 6سال دراین مسیربودن تحول در همه ابعاد زندگیام بود:
•آرامش درونی
به آرامشی رسیدم که قبلاً تجربه نکرده بودم. آرامشی عمیق، نه وابسته به شرایط بیرونی.
•قدرت درونی
قویتر شدم. دیگر خودم را قربانی شرایط نمیدانم.
️ •روابط عاطفی
روابط عاطفیام عالی شده است. وقتی درون انسان آرام میشود، روابطش هم متحول میشود.
•خروج از دایره امن
از دایره امنم خارج شدم.
کارهایی را شروع کردم که روزی فقط آرزو بودند.
•شکوفایی فردی
احساس میکنم شکوفا شدهام.
تصمیمهای بزرگی میگیرم که قبلاً حتی جرأت فکر کردن به آنها را نداشتم.
•تشنگی بیشتر برای رشد
اکنون که بیش از شش سال از آن روزهای شیرین میگذرد
نهتنها اشتیاقم کم نشده، بلکه هر روز تشنهتر میشوم.
هر روز میخواهم بیشتر یاد بگیرم.
بیشتر رشد کنم.
بیشتر خدا را بشناسم.
این مسیر برای من یک دوره موقت نبود
تبدیل به یک سبک زندگی شده.
●پیامی برای دوستی که در تاریکی است
اگر دوست عزیزی این نوشته را میخواند و احساس میکند:
• به آخر خط رسیده
• سالهاست با درد جسمی یا روحی زندگی میکند
• احساس ارزشمندی ندارد
میخواهم بگویم دوست عزیز:
همه چیز میتواند تغییر کند.
گاهی فقط لازم است:
• نگاهت را عوض کنی
• باورت را تغییر دهی
• و اجازه دهی خدا دستت را بگیرد
همانطور که دست من را گرفت.
●سخن پایانی؛ خدایا شکرت
امروز با تمام وجودم میگویم:
خدایا شکرت…
خدایاشکرت…
خدایاشکرت…
شکر برای دردهایی که مرا بیدار کردند.
شکر برای اشکهایی که مرا شستند.
شکر برای مسیری که مرا به خودت رساند.
من از تاریکی عبور کردم.
نه با زور…
بلکه با آگاهی.
و امروز زندگی برایم فقط «گذران وقت» نیست؛
یک هدیه الهی است که هر روز آن را با عشق زندگی میکنم.
باعشق
بااحترام
اصغرابراهیمی رفیق جانِ جانانِ
25بهمن ماه1404