توحید عملی | قسمت ۱ - صفحه 119 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2053 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مجید عزیزی پیردوستی گفته:
    مدت عضویت: 1795 روز

    به نام حضرت دوست که هرچه دارم از اوست 🕋

    سلام بر استاد عزیزم و خانم شایسته ی عزیزم ❤️

    سلام بر خانواده ی بهشتی عباسمنش ❤️

    سفرنامه ۲۳

    وقتی که تمام نکات مثبت از خدا گرفته میشه وقتی که سرچشمه ی خوبی ها خداست وقتی که انرژی مطلق خداست وقتی که هستی و جهان خداست و قتی که اورا می‌خوانی و اجابتت میکند چه نکته ی مثبتی بهتر از خالق یگانه هست که وقتی خودم را بهش میسپارمنه ناراحت میشم و نه غمی دارم و همه کارها برام ساده تر میشن

    ایمان توحیدی زیباترین زیبایی دنیاست

    ایمان توحیدی قشنگترین قشنگی دنیاست

    استاد جان بهتون تبریک میگم که به رساله ی زیباتون رسیدین وجهان را جای بهتری کردین برای کسانی که تعقل کنن من هم با یاری خدا و با ایمان راه شما را ادامه میدم 🙏🤩😇

    شاد و سلامت و تندرست وخوشبخت و ثروتمند و سعادتمند باشین در دنیا و آخرت 😉🙏

    عاشق تک تکتونم 😘❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    نگین فلامرزی گفته:
    مدت عضویت: 2003 روز

    به نام خداوند یگانه

    روز بیست و سوم

    سلام به استاد عزیزمم و خانم شایسته جانم😍

    خدایاشکرتت به خاطر این دو نفری که در زندگیم هستن و استادای منن🥺واقعا نعمت فوق العاده ای داشتن شما و این اگاهی های ناب💫

    خداجونم مرسی که به درخواستم پاسخ داری میدی و هر روز بیشتر و بهتر دارم درکت میکنم،حست میکنم.خدایا ای قدرت مطلع،فرمانروای کل ،خالق یگانه تو بی نظیری وای چه حس فوق العاده ای اینکه بفهمی و حس کنی بنده ی این قدرت بی نظیری،اینکه این قدرت پر شکوه درونته و جزئی از آن هستی ،همه جا هست،همه چیز هست،همه و همه و مثل کوه پشتته،هواتا داره و بهت گفته تو فقط درخواست کن،قوانین وجودیتا رعایت کن و اینجور رشد میکنی و لذت میبری از بودنت،از تجربه های زمینی ،واقعا اگه خالصانه ایمان داشته باشی و عمل کنی همه چی برات بهشته،همه چی.🙂خدایاشکرت که راها داری بهم نشون میدی و هدایتگریما میکنی،کمک میکنی که یاد بگیرم چه شکلی و آنطور که باید عمل کنم و لذت ببرم و تجربه کنم این زندگیا.خداجون بودنتا شکر.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    حسل گفته:
    مدت عضویت: 2623 روز

    سلام به همه دوستای عزیز سایت

    سلام به استاد عزیز و مریم عزیزم

    روز 23 ام سفرنامه

    وقتی روی روز 23 ام کلیک کردم و متن زیبای خانم شایسته عزیز رو شرو به خوندن کردم اشک تو چشمام حلقه زد. اشک شوق بود. من قبلا هم گذرم از این سفرنامه گذشته بود ولی به این درکی که از قانون خلقت خداوند دارم نرسیده بودم. از اولین باری که قدم به این سایت گذاشتم همش دنبال فرمول و قانونی بودم که مثلا اگه فلان کار رو انجام بدم فلان چیز میشه و … هی اومدم جلوتر و هی فایلای بیشتری دیدم هر بار که یه فایل جدید گوش میدادم سیمای خداوند از لابلای ابرهای باورهای منفیم شرو به خود نمایی میکرد و عین تابش نور از لابلای ابرهای تیره، حضور خدا رو با درخشش و نوری روشن احساس میکردم. حضوری که بس آرامش و عشقی به درونم تزریق میکرد که احساس میکردم روی شونه هایی نرم و لطیف تکیه زدم و لذت میبرم. این سفرنامه آروم آروم منو به خدایی هدایت کرد که رب عالمه. به توحید به اصل اسلام هدایتم کرد. هدایتی که چند سال پیش بخاطرش رفته بودم کلاس قرآن تا بدونم خدا کیه. کار من به عنوان بنده مسلمان چیه . سرتاسر وجودم پر بود از تضاد و ضد نقیض هایی که از شیعه و سنی دیده بودم و بزرگترین سوالم این بود که کدوم درسته. کدوم میره بهشت و کلی سوال دیگه. کم کم خدا منو به این سایت و افرادی هدایتم کرد که الان قلبم سرشار از آگاهی هستش که همگی این آگاهی ها به حضور خدا ختم شد. وااااییی چه عظمتی . همین الان که دارم تایپ میکنم چشمام پر از اشکه. چقدر خوشحالم که دارم بیشتر با خدا آشنا میشم. و چقدر افسوس میخورم که یک عمری رو در شرک و بدبختی گذروندم. من فهمیدم که زمانی به ثروت و خوشبختی میرسم که حضور همیشگی خدا رو تو قلبم داشته باشم. همانطور که خدا عشق میورزه بی منت عشق بورزم خودم رو تو وجود نورانی خدا رها کنم. رها کنم و برم سمتی که قلبم میگه . خدای عالم خدایی که با این ظرافت جهان رو خلق کرده و داره به بهترین نحو مدیریتش میکنه قطعا و صد در صد منو به یه مسیری هموار که نه بسیار بسیار بسیاااااااار هموار هدایت میکنه که تو اون مسیر با عشققق و لذت زندگی کنم. اگه یه ذره به خدا فک کنیم حس لطافت بچه گانه ای سمتمون میاد که از دیدن هر چیزی و فکر کردن به چیزهای خوب به سرعت ذوق میکنه. من تا به اینجای سفرنامه فهمیدم که نمیشود به عزت رسید وقتی کافر و مشرک خداییی. نمیشود الهام رو بشنوی در عین حال که اعتقادی به غیب نداری. نمیشود ایمان بیاری که تو هم خالقی و سرنوشت و ایندتو خلق میکنی وقتی که به خالق جهان و قوانینش آگاهی نداری و ایمانی به این خالق نداری. نمیشود ادم مقتدر و با اراده ای باشی وقتی به منبعی پر قدرت و قادر وصل نباشی. نمیشه نمیشه ثروتمند و غنی و بی نیاز باشی وقتی به غنی مطلق وصل نباشی. هیچ وقت به مسیر هدایت اصلی هدایت نمیشی تا وقتی که به درگاه یکتا خدای عالم سجده نکنی و دست از ستایش غیر خدا برنداری. ولی وقتی یه قدم به راه خداپرستی و ستایش این خدای عظیم برمیداری، دریایی از معرفت سمتت هجوم میاره. عطش خاصی برای فهمیدن این درک و آگاهی تو درونت بوجود میاد. وقتی این عطش و حس فوق العاده خوب سمتت اومد باید آغوشتو به الهامات قلبیت باز کنی و عمل کنی به هر آنچه که گفته شد هر آنچه و منحرف نشی. اگر منحرف شدی باز برگرد این خدا توبه پذیره. بسیار هم توبه پذیره. بین درخواست توبه و اجابت توبه از طرف خدا حتی 1 ثانیه که نه 1 میلیاردم ثانیه هم فاصله نیست. باز هم ادامه بده. خدا به سمت رستگاری میبرتت. خداست که دستتو میگیره. دست از بهانه جویی بردار . تو بچه پدر و مادر، تابع کشور، تابع مذهب، تابع نوع پوست بدن، تابع نوع قاره و هزاران وابستگی نیستی. تو بچه خدایی. بچه نازنین و دوست داشتی و عزییییز و معشوقه خدایی. نمیدونی چقد دوست داره. نمیتونی تصورشم بکنی. نمیتونی فکرشم بکنی که این عاشق برا معشوقه هایی که خلق کرده چه سفره پر عظمت و نعمتی تو این جهان گسترده. الله اکبر الله اکبر. هر بار که به سمت خدا میام کلییی سوپرایزم میکنه . یه جورایی بینام میکنه که خوب و با دقت ببینم که چه زیباییا و نعمتایی تو زندگیم داده که وقتی در حال کفر بودم نمیدیدم. کور بودم و تمرکز میکردم روی قضاوت های اشتباه روی نداشته ها. روی افرادی که به اشتباه انتظار داشتم ازشون. من فهمیدم که به غیر خدا اصلا و به هیچ وجه نباید از کسی انتظار داشت. فهمیدم باید این باور رو تو خودم خیلی قوی کنم که رب من فقط خداست و این فقط خداست که به من کمک میکنه. فقط خداست که باید سمتش دستمو دراز کنم نه بقیه حتی پدر و مادر که اگر حتی به سمت پدر و مادرم دست دراز کردم و ازشون انتظار داشتم به یقین وارد شرک شدم. توی یکتا پرستیه که حس خوب داشتن به بقیه عملی میشه. توی توحید میشه بهنکات مثبت تمرکز کرد توی توحید و یکتا پرستیه که میشه خودمونو بشناسیم. توی توحیده که میشه عمل صالح انجام داد. زیر سایه یکتاپرستیه که میشه عزیز شد . توی یکتا پرستیه که میشه از عرش به فرش اومد. توی یکتا پرستیه که هدایت میشی به هر انچه که میخواهی . توی یکتا پرستیه که قانون جهان بهت گفته میشه . زیر سایه پر مهر الله هستش که میشه تطمئن القلوب بود و در آرامش زندگی کنیم. توی یکتا پرست بودنه که به رستگاری و پر عزت بودن برسیم. توی یکتا پرستیه که میتونیم بنده عزیز خدا باشیم همون بنده ای که خدا وعده بهشت و خوشبختی و نعمت های فراوان رو هم تو این دنیا و هم اون دنیا بهش داده.

    همیشه به این فکر میکردم که چرا باید خدا منو خلق کنه که همش سختی بکشم و سخت درس بخونم. سخت کار کنم. همیشه از این و اون تحقیر بشم همیشه دلم لرزون باشه که مبادا کاری کنم فلانی ناراحت باشه. مبادا فردا و یا چن دقیقه دیگه اتفاق بدی بیوفته و هزاران مبادا های دیگه. همیشه از خدا میپرسیدم.

    الان فهمیدم که اشتباه میکردم. خدا بر عکس، منو به دنیا اورده که لذت زنده بودن و نعمت های بی شمارش رو بچشم. منو به دنیا اورده که رو پر قو بزرگ بشم و در کل از زندگی تو این دنیا و هم اون دنیا و تو کل موجودیتم حالشو ببرم. نمیدونم چطوری بگم خداااا. عاشقتممممم. دوستت دارمممم. خدایا مرسییییی که منو خلق کردی . بهم بدنی به این زیبایی و با شکوه دادی. خدایا مرسی بابت قانون فوق العادت . خدایا مرسی بابت همه چی . ازت میخوام منو بیشتر و بیشتر هدایت کنی. اینقد هدایت کنی که به حد بی نیازی از این دنیا و نیازمند تر به خودت برسم

    خدایا شکرت بابت وجود این سایت . بابت وجود مریم جان و استاد عزیز. وجود این همه دوستایی که خالصانه از عشقت میگن و هر بار که وارد این سایت میشم احساس میکنم وارد مسجدی شدم که دارن همه خالصانه و با تمام وجودشون ستایش و عبادتت میکنن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    پریسا ولی زاده گفته:
    مدت عضویت: 1504 روز

    سلام استاد عشق و آگاهی و سلام به خانواده بزرگ و پر از عشقم

    من پریسا هستم ۲۹ سالمه از فروردین ۱۴۰۱ هدایت شدم به مسیر استاد عباس منش عزیز خواستم از تعقیراتی که در من به وجود اومده یه توضیحی بدم با اینکه هنوز خیلی راه پیش روم هست برای قوی شدن ایمانم به خداوند عشقم اما میتونم بگم که به شدت دروغگویی در من کم شده یعنی حتی اگه کسی زنگ بزنه و نخوام جواب بدم مثل قدیم که میگفتم متوجه تماس نه نشدم دستم بند بود و… نه با اینکه اوایل سخت بود اما حتی دروغ به این کوچیکی رو هم دیگه نمیگم به شدت مثبت نگر شدم به شدت توقع ام از آدم ها اومده پایین و اگر هم در من توقعی ایجاد بشه با یاد آوری صحبت ها و فایل های ارزشمند استاد عزیزم به خودم این توقع رو برطرف میکنم واااای که چه آرامش و عشقی وارد زندگیم شده کاملا در لحضه حال زندگی میکنم وقتی از انسان بخاطر رفتاری نادرست ناراحت میشم و میخوام نسبت بهش احساس بد پیدا کنم به خودم یاد آوری میکنم که او پاره ای از وجود من و پاره ای از خداوند است و در همون لحضه اون حس بدم از بین میره و به جاش حس خوب نسبت به اون طرف یه حس خیلی قوی اینکه اون رو جدا از خودم نمیبینم چند روز پیش یه آقایی با یه ضاهر نامناسب و ژولیده مزاحم من شد در پارک جایی که هر روز میرم و با خودم خلوت میکنم با اینکه چند خانوم دیگه هم اونجا بودند و با دیدن اون آقا ترسیدن و رفتند اما من موندم اولش میخواست با اون آقا دعوا کنم ولی حسی درونم دوباره کفت او پاره ای از من است… و اینکه اون هم به گونه ای داره مسیر تکاملش رو طی میکنه حسم ترسم از بین رفت و همینطور حسم به اون آقا خوب شد درسته از اونجا رفتم اما بدون هیچ درگیری و بحثی و با حس خوب اونجا رو ترک کردم استاد عزیزم این جمله معجزه میکنه درون من و اینکه دیگه آدم ها رو قضاوت نمیکنم و اگر هم قضاوت کنم بلافاصله به خودم میگم شاید اگر تو هم جایگاه اون بودی همین رفتار و بدترش هم داشتی یا اینکه اون اومده تا به این شکل این زندگی رو تجربه کنه یا اگه کسی رو نتونم ببخشم با خودم میگم مگه تو تکه ای از خداوند نیستی پس چرا بخشنده بودنت رو فراموش کردی ببخش تا آرام بگیری ببخش تا خداوند ت رو خوشحال کنی ببخش تا جهان هستی به تو لبخند بزند ببخش تا ملائک برای تو کف بزنند یا اگر در جمعی باشم که بدگویی کسی که نیست رو می‌کنند یا از مشکلات و بحث های منفی می‌کنند کاملا فاصله میگیرم یا اگر نتونم جمع رو به هر دلیلی ترک کنم هندزفری میزارم و فایل های شما رو گوش میدم و هیچ قضاوتی نمیکنم آدم ها رو چون من هم زمانی که آگاه نبودم مثل اونها رفتار میکردم اگر اتفاق به ضاهر ناخوشایند واسم رخ بده که خیییلی کم شده تو این مدت زمانی که من دارم با صحبت هاتون زندگی میکنم اما ناراحت نمیشم و میدونم یعنی به این درک رسیدم که به صلاح من تمام خواهد شد و خیریتی درش هست که من خبر ندارم صبر میکنم یا کلا رها میکنم استاد عزیزم اگر احساسم منفی شود اصلا نمیزارم این احساس بمونه سریع اهنگ میزارم‌و شروع میکنم بلند بلند به خوندن و رقصیدن تا جایی که کاملا حال و هوای دلم عالی میشه قربون خدا برم که اینقدر به من لطف داشته من رو دوست داشته اینقدر به من بخشیده اینقدر از من محافظت کرده و میکنه و من نمی‌دیدم کور بودم و استاد عزیزم هر روز از خداوند در هر کاری و هر چیزی هدایت میخوام با اینکه هنوز زیاد متوجه هدایت هاش نمیشم و شک میکنم که شرک در وجودم هنوز هم هست اما دارم هر چقد آهسته اما پیوسته حرکت میکنم و بهتر و بهتر میشم استاد عزیزم زندگی من با تمام کم و کاستی ها وفشار های مالی عااااالیه من آرامش دارم‌ که با هیچ مادیاتی نمیشه بدستش آورد من خدایی رو دارم میشناسم که بی نیازم کرده از تمام آدم ها و با اینکه تو ایمانم هنوز ضعیف هستم اما اون من رو عاشقانه دوست داره و هر لحضه بیشتر بهم کمک میکنه و یه چیز مهم دیگه استاد عزیزم صبر صبر واقعا من چیزی که در تمام مسیر های کاری مالی و شناختی نداشتم الان که صابر شدم و میدونم هر چیزی باید تکاملش رو طی کرد چقققدر آرامش بیشتری به من داده که دیگه برای رسیدن به خواسته هام عجله ای ندارم صبرم زیاد شد و صبر میکنم با عشق با لذت با احساس خوب با شادمانی نه صبر از روی اجبار و تحمل استاد عزیزم من الان دارم از یه چیزهای کوچکی در زندگیم لذت میبرم که از تمام تفریحات لاکچری هم برام لذت بخش تره میدونید چرا ؟ چون فهمیدم که من درخواست کردم و به درخواستم خداوند پاسخ داده فقط باید زمان مناسبش برسه که میرسه که میرسه و از تمام تضاد های زندگیم و از تمام اشتباهات زندگیم کم و کاستی های زندگیم تمام آدم هایی که بهم بدی کردند تمام سختی هام من سپاسگذارم چرا که باعث شدند من به این جایگاه برسم باعث شدند من از رنج هام ضعف های درونیم رو بفهمم من خودم رو بشناسم و خدایم رو و باعث شدند من خیلی بیشتر از کوچکترین چیزهایی که آدم‌ها نمی‌بینند لذت ببرم و دیدگاهم اینقدر وسیع شده و خداوند هر روز بهم بیشتر وبیشتر خواهد داد و من هم بیشتر وبیشتر از میخوام خیلی خیلی همتون رو دوست دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    امیر آهنگری گفته:
    مدت عضویت: 1979 روز

    به نام الله هدایتگر به سمت خواسته ها به اسانترین شکل

    سلام به استاد عزیز در این سلسه فایل ها خداروشکر هدایت شدم به دیدم این فایل ها با ازادی زمانی

    خداوند در این مدت کوتاهی که تونستم درک کنم نعمت های زیادی بهم داده و خودش کمک کنه شکرگزار باشم و فراموش کار نباشم تا نعمت هایشو بشمارم نعمت ها اتفاغات خوبی که هر روز داره بهتر میشه

    توحید یکتا پرستی که با اموزشهای شما تونستم درک کنم بهترین نتیجه تمام زندگی در بین تمام اطرافیانم هست واقعن چقد زیبا نوشته بود دوستمون امده بودم میلیاردر شدم و عاشق او‌ شدم برگشتم به حقیقت ثروت بی انتها پیدا کنم که میلیاردها برابر ارزشش از همه چیز بهتر است

    از وقتی خدارو پیدا کردم سلامت سلامت هستم روابط عالی کار اسون درامد هر روز بیشتر بیشتر در صلحم با خودم با همه با جهان نعمت ها هر روز دارن بیشتر بیشتر وارد زندگیم میشه و این تازه زره ای از وجود بیکران خداوند شناختم

    سریال های زندگی پس از زندگی را دیدم و حرفهایی که میزدن میشه بهتر درک کرد از خدا از مهربانی خدا از بخشندگی بزرگی خدا کسایی که میگفتن بعد مرگشون ارزو داشتن پیش خدا بمونن و برنگردن از مهربانی عشق خدا از قدرت بینهایت از نظم جهان خداوند چجوری عالی تعریف میکنن و عشق به هداوند چندین برابر میشه در وجود ما

    خدایاشکرت منو هدایت کردی به درخاست هایم جواب دادی تا بتونم بفهمت و درک بهتری بتونم داشته باشم

    خدایا شکرت برای وجود استاد در زندگیم و اینقد اگاهی ها در زندگیم

    سپاسگذارم برای این فایل زیبا

    آرزوی سلامتی شادی ثروت حال خوب و هدایت الله دارم براتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    حمیدرضا صادقی گفته:
    مدت عضویت: 4301 روز

    ردپای 23 ام با مهمترین موضوع سعادت ، توحید در عمل

    “” هر سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشنید “”

    .

    چیزی نداشتم که بگم ، یادم افتاد از آخرین دل نوشته ام ، که در همین روند تحول زندگی من بود ، حدود دو ماه پیش و بعد از فایل روز هشتم ( کلیپ انگزیشی شماره 3 ) که داخل دل نوشته اشاره ای هم بهش شده

    حسم گفت که این دل نوشته را به اشتراک بزارم :

    ===========================================================

    حمیدرضا

    از ابراهیم نبی یاد بگیر و بت بشکن

    شروع کن و بشکن

    هر بتی

    بت یعنی محدودیت های تا به الانت

    بت یعنی ترس هایی که تا الان نگذاشته ایده هات را انجام بدی

    بت یعنی ذهنت ، زندان ناباوری ذهنت ، از هرچی

    هر باور و بهانه منفی ، سن ، بی پولی ، شرایط و ….

    به هر موردی مثل یه بت نگاه کن که باید بشکنی

    اگر دیر از خواب پا میشدی ، بشکن و زودتر بیدار شو

    اگر تمرکز لازم نداشتی ، بشکن و با تعهد تمرکز بزار

    اگر روزی یه آموزش و فایل میدیدی بشکن و بیشترش کن

    حتی توی باشگاه ، وزنه های قبلی را هم بشکن و بیشترش کن و فشار بیشتری بیار

    چرا که اساس ساخته شدن در شکستنه

    تنه درخت شکسته میشه تا چوبش به بهترین طرح ها تبدیل بشه

    سنگ شکسته میشه تا به مجسمه ای زیبا تبدیل بشه

    تو هم حمیدرضای قبلی را بشکن ، در هر موردی

    بزار تا خودت با دستان خودت ، خود قبلی ات را بشکنی و حمیدرضای جدیدی را بتراشی

    تا موقعی که فایل انگیزشی استاد را شنیدی ، وقتی از اولین سوال شروع شد که

    باید از خودمون بپرسیم ، زندگیمون دقیقا همون چیزیه که میخواستیم ؟!

    حداقل جوابی که بدی ، این باشه که

    درحال ساختنه ، به زودی ….

    اما یادت نره ابراهیم با ایمان حرکت کرد و بت ها را شکست

    اگر ایمان نداشته باشی ، ممکنه به جای بت ها ، خودت بشکنی

    اگر باورهای محدود و ورودی های سمی از فیلترت رد شدند باعث میشه اراده ات بشکنه ، باورهایی که داشتی میساختی بشکنه

    و در کل به جای ساختن مجسمه ای زیبا با خورده خورده شکستن ها ، باعث بشه کل سنگ اصلی و مجسمه در حال ساختت را بشکنی !!

    و در یک روزمرگی بی فایده و رو به زوال ، گاهی نگاه پر از حسرتت به مجسمه های سیقلی و زیبایی بیفته که افراد با دستان خودشون ساختند ، و با حسرتی که میگه تو هم میتونستی تبدیل به این مجسمه زیبا بشی ، دوباره و دوباره به روند قبلت ادامه بدی و رد بشی !

    حواستو جمع کن ، که تا موقعی که ایمانت قوی تر نشده فاصله ی این شکستن ها کمه ، باید با فیلتر ایمان جلوی ورودی های مسموم را بگیری تا به یکباره خودت شکسته نشی ، بلکه باورهای سیمان گونه ات را بشکنی ، عادت های اشتباه و گله و ناشکری را بشکنی ، تا این خورده خورده شکستن ها شاهکاری را بسازه که بهش افتخار کنی

    تبدیل بشی به کسی که خوب زندگی کرد و زمین را جای بهتری برای زندگی دیگران کرد

    =============================================================

    هر روز ممنونم از این روز شمار و تعهد خودم !

    عاشق خودمون و خدای خودمون باشیم !

    یا حق !

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    نازنین عباسی گفته:
    مدت عضویت: 995 روز

    سلام بر الله مهربان

    سلام بر قدرت بینهایت و نظم بی نظیر جهان هستی

    سلام بر قدرتی که همه چیز به موقع .بجا .در ثانیه.در مکان درست .در زمان درست .هدایت می کند بنده ی نیازمند به هدایتش را .خودم را میگویم

    امروز در تمرین ستاره ی قطبی هر چه نوشتم بجز یکی تا الان معجزه وار انجام شد .که با این نشانه که توسط پسرم باز شد و من اصلا یاد دنداشتم که نشانه ی امروزم را نگاه کنم وولی به اذن رب یکتا هدایت شدم به این فایل بی نظیر .و خدای من می داند که اشکهای ریختم که قلبم را روشن تر کرد .روحم را جلا داد .مخصوصا با آن جمله که نوشته بود ….آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست ؟چند بار خواندم تا متوجه شدم مطلب چیست .اول قصد نداشتم فیلم را باز کنم .ولی زمانی که مطالب تایپ شده را خواندم با عطش فراوان گوش دادم ‌و بیشتر آگاه شدم .و لکه های سیاه کوچک قلبم را با آن تمیز کردم.تمیز شد پاک شد و از خدای معذرت خواهی کردم .من بابد این فایل را می دیدم .بی نهایت تکان دهنده و پر از معجزه بود .استاد جانم به خداوندی خدا که تو خود فرستاده ی بی چون و چرای یکتا پرستانی .تو خود مظهر خدایی .تو صدای خدایی .تو نفس خدایی ‌.و گرن این همه قدرت ،جسارت، ایمان در عمل از هر کسی بر نمی آید باید براستی که خدا تو را شایسته ترین فرد برای ایمان نا آگاهان در زمین قرار داد.و از خدا بابت حضورت در زمین هزاران مرتبه سپاسگزارم که دستی از دستان خدا را برای من حفظ کرد تا راه زیبای بهشتی ام را روشن کنی.همه ی شما عزیزان را به دستان قدرتمند الله مهربانم می سپارم و دوستتان دارم خانواده ی هم فرکانسی بهشتی ام …..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    فاطمه نوری گفته:
    مدت عضویت: 828 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته دوست داشتنی…

    رسیدم به فایل بیست و سوم از فصل اول با موضوع توحید عملی ….

    شرک یعنی به همه رو زدن تا گره از مشکلت باز کنند تا پارتی پیدا کنی بری سرکار …شرک یعنی هر لحظه و هر ثانیه فکر نکردن به خداوند برای دستیابی به خواسته ها…

    شرک یعنی کاری برای یکی انجام بدی و توقع جبران داشته باشی از همون شخص…

    شرک یعنی خدا را نادیده گرفتن در شرایط سخت زندگی…

    شرک یعنی عشق را از بقیه گدایی کردن …

    شرک یعنی بزرگ کردن آدمای اطرافت توی ذهنت

    یعنی اینکه فکر کنی نمیتونی اونجوری که میخای زندگی کنی….

    شرک یعنی مسیر درستو میدونی اما میری سمت بیراهه…میدونی قدرت دست خداست اما باور نداری …میدونی برای خدا اجابت خواسته کاری نداره اما باز دست به دامن فالگیر و آدمای کله گنده و پول بابات و نگه داشتن زوری روابطت میشی …

    چقدر قوانین ساده اند و چقدر درک این موضوع برای ماها سخته …چقدر زندگی زیباست عشق ورزیدن و عشق دریافت کردن زیباست اما خیلیامون تو برزخ داریم زندگی میکنیم ….چقدر ای کاش های زیادی داریم …

    چقدر حسرت یه رابطه ی عاطفی خوب ب دلمون مونده و بقیه رو مقصر میدونیم درحالیکه کلیدش دست خودمونه نجات از این شرایط تحت کنترل خودمونه …

    چقدر حسرت آرامش و ثروت توی زندگیمون داریم درحالیکه هرروز هستمون گرو نهمونه …دسترسی به نعمت‌ها برای همه یکسانع و چه ظلمی که در حق خودمون نمی‌کنیم …

    خدایا مسیر درست،مسیر اصلاح باورهاست یاریمون کن که همچون توی این مسیر ثابت قدم باشیم…

    خدایا شکرت برای زیبایی هایی که هیچوقت تمومی نداره …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1079 روز

    1404/5/9شروع دومین دوره ی ساخته شده توسط خداولیلاجان خداشناسی وخودشناسی ساخته ی خودم باخدای خودم با دیدن نتایج فراوان.

    این اتفاق گردنبندبابرکت ودریافت اسکناس‌های قیمتی وناشمارخوش رنگ الهی به امیدخودت.

    به نام خدا ی خودم وسلام به خدای خودم.

    سلام ودرودبه استادتوحیدی ومریم جون وهمکلاسیهای گلم.

    بعدازخانه تکانی ذهن، روزشمارتحول زندگی،ومهاجرت به مداربالا بعد ازخداپرسیدم این دوره‌ها ی هدیه تموم بشه من چکارکنم هنوزفرکانسم بادوره های خریدنی یکی نشده.خداگفت بیاکمکت میکنم باهم دوره بسازیم چون توی دروه ی عزت نفس استادعزیزم سیدعرشیانی وفایلهای استادعزیزم سیدعباسمنش میفرمایندخداروخودت پیداکن تاحالاازجامعه وخانواده خدابه مامعرفی شد4ساله بااین دوعزیزخدامعرفی شدحالابه قول این عزیزان خودت خداتوپیداکن ببین خدای خودت چی خصوصیاتی داره؟

    منم موندم ای بابامن که همش بارم روی دوش دیگرانه حالاکه استادعزیزم توی فایل انرژی که نامش راخدانامیده ایم روازاعماق وجودش فریادمیکنه که لیلابفهم خداسیستم آدم نیست منم گفتم ای سیستم رهبریت زندگی روبه خودت سپردم تاحالاسکان دست من وخدای انسانی من ساخته ی دنیابودوبه من معرفی شدمنم ادامه دادم. تمامش کن الان هم4سالبیشترشدهمش باخدای عرشیانفروعباسمنش ونوچه هاش بودم حالابیاخودمون دوتایی بارهبریت خدای سیستمی ببینیم چکارمیکنیم برای خودمون 2تادوره بسازیم حتمأ درستش میکنیم برای اوناشده خب برای ماهم میشه واقعیت توی چندتاکامنت نوشتم دوره ی قانون سلامتی رو خریدم ولی موقعیت عمل رو نداشتم حالابه هردلیلی بوده.

    1403/4/14و1447/1/9روزتاسوعاوشب عاشورای حسینی که امام حسین به خواسته ی خودش عاشقانه دل به اقیانوس بی کران الهی سپردکه به خودش وجهان یادآورباشدفقط خدا، همه کس خودشه، همه چیز خودشه همه جاخودشه وهیچ کدام ازاینهاهم نیست پس خداانرژی فوق انرژیهاهست. که بازهم منه لیلانمیدانم من کیستم ؟وخداکیست؟ وماباهم چه نصبتی واریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

    وباهدایت خدااین دوره ی مقدس درپرتوآگاهی راکه خودشناسی وخداشناسی رومیگه همین جوری بدون هیچ آگاهی وزرنگی من خداگفت اینه این دوره رو کارکن.و حتی ازفایلهاخیلی چیزی دستگیرم نشدولی این دوره روبه سلامتی به پایان رساندم.

    وحالاازمعجزاتش براتون بگم والبته یک هدیه ی 20میلیون سودکاری پسردومم قبل از شروع این دورهای خودساخته ی منوخدابوده وبقیه ی واقعیتهاواتفاقات روبراتون بگم باشروع دوره های خداسازولیلاسازخخخخخخخخخ

    خدمت اعضای خانواده ی سایت بهشتی ام عرض کنم.

    پسرم شرکتبازرگانی خریدوفروش وشرکت درمناقصات داره 2تاپسربزرگم توی شرکت باهم کارمیکنندولی الان تصمیم گرفتن جداسرمایه گذاری کنند.انشاءالله به حول قوه ی الهی.

    ازقبل ازعید1404برای خرید مصالح ساختمانی برای ارگانهای دولتی البته برای روستاهای خراسان رضوی خریدمیکردقبل ازعیدهرچی مصالح بردتسویه کردوگفت اگه مصالح خواستیدازمشهدمیارم وگرنه دیگه صرفه ی اقتصادی برام نداره چون ازشهرهای دیگه مصالح خرید می کرد وبه اون روستاباتریلی ارسال می کردند.

    رئیس دهیاری گفته بودنه ازهمین مدل مصالح لازم داریم لطفااین کاروبرامون انجام بدین.بازهم 2تاتریلی دیگه مصالح خریدوفرستادفقط خوبیش این بودبه محض اینکه تریلی اول تخلیه می شد سریع تریلی دومی راهم می فرستادندوباتخلیه ی تریلی دوم سریع نامه نگاریهاوامضاهارودهیاری آماده میکردچک نقدی روبه اولای کاربه بانک همان شهرستان میبردندوبه حساب شرکت پسرم واریزمیشدوبعدازچندتاچک رئیس بانک گفته امضاء مدیرشرکت وحضورمدیرشرکت الزامی است. که برای چکهای بعدی توسط رانندهای اتوبوس ازترمینال شهرستان به مشهدفرستاده می‌شد وپولشو نقدی وسریع تسویه می‌کردند. وکرایه ی تریلیهابعداز48ساعت الی72ساعت به حسابشون واریزمی شد.عجب درآمدی راحت ولی به اندازه ی خودش دیگه مسیرهایی داشت که بایدبه روال اداری پیش میرفت ولی به قول استادازبیل زدن توی کوه وصحراخیلی خیلی راحت تر.

    دیگه پسرم هیچ اقدامی برای بقیه ی مصالح نکردگفت انشاءالله خودشون تهیه می‌کنند.تااینجابیشترمسئولیت باپسردومم بود به قول خودم میگفتم پسردومی حضرت موسی وپسراولی مثل برادرموسی همراهش بودویک مقداردرصد هم سود رو به پسردومی می‌داد .

    وصرفه ی اقتصادی آنچنان نداشت بازهم خداروشکر.

    وازامسال حالادوتابرادرتوی مناقصه های دیگرشرکت کردندبرادبزرگتر بااختلاف خیلی کم ازقیمت برادرکوچیکه قیمت پائین ترداده بودوبرنده ی کارشده بود.برای خریدونصب سایه بون ورقهایupvc

    ومیخندیدومیگفت توی کارتم100هزارتومان هم ندارم مناقصه ی 500میلیون تومانی برنده شدم واگرانصراف میدادبرادرکوچکش تربرنده می شد.

    به نفع کوچیکه که قیمت بالاترداده بودکار، رو واگذارمیکردند.

    ولی برادرکوچک گفت اگه برای30میلیون بیشترمن کار، روبرمیداشتم و داداش بزرگه انصراف میدادواقعالِه ونابودمیشدچون اولین کاری هست شرکت کرده وبرنده شده پس بزارخوشحال باشه وماهُلِش بدیم تاراه بیفته! البته پسربزرگم خیلی فنی کارهست، ولی برای اولین مرتبه داره میره توادارات صحبت کنه داشته کم میاورده وپشتش اول به خداوبعد به داداش کوچک ترگرم بوده بلاخره داداش دومی وسومی مقداری پول وطلاگذاشتند وحقوق عزیزدلم رویکی کردیم کارش راه افتاد.تااینجای کارخدایاشکرت.

    وسط کارنورافشانی های مملکت شروع شدوپسردومی میگفت یک مقدارکارکنیم به اون اداره ی دولتی میگیم یک مقدارنقدی بدین تابقیه ی ورقهاروازکارخونه داربخریم ادامه ی کارو سریع انجام بدیم.

    واون اداره گفتنداشکال نداره درخواست بنویسین وطبق روال اداری نامه هاپیش بره پول واریزمیکنیم.وتمام کارهاانجام شد .

    وهمه ی ماخوشحال که پول واریزمی شه لحظه آخرکه آخرین امضاء رو میخواستن بگیرن!!!!!!

    وای خدای من!!!گفتند:نه!!!!!!!!!

    بایدکارتحویل بشه بعداً!!!!!! وای خدای من!

    حالابازخدادری دیگری بازکرد.ادامه ی اتفاق

    ازاینطرف برای ادامه ی خریدمصالح تماس گرفتند پسرم گفت اصلا برام سودی نداره کرایه های تریلی رفته بالاگفتنداشکال نداره کرایه ی حمل بارباخودمون اینگار50میلیون تومان کرایه روخودشون پرداخت میکردندوبه نفع پسرم بود.

    خدایاحالاماکه هیچ موجودی نداریم خدایاالخیرو فی ماوقع تومیدونی ومانمیدونیم.

    پسرم دوباره برای مصالح تماس گرفت وبه فروشنده گفت 2تاتریلی باربفرست به آدرسی که قبلا مصالح فرستادی وبه محض تخلیه ی بارتریلی دوم تاظهرکارهای اداری انجام می‌شود وپول به حسابم می‌نشیند وسید الان پول نقدتوی کاردیگه خوابیده بنده ی خداگفت اشکال نداره پسرم گفت به شماچک شرکت رو می دم تاریخ یک هفته بعدازتحویل بار.

    بنده ی خدا قبول کرد.

    چون تاالان حدوا8الی10 تریلی دقیق نمیدونم پول نقدبوده اول تسویه حساب بعدتحویل بار وچک رو باپست زمینی به شهرستان فرستاد.وفقط عکس چک روبرای سیدفرستادو خودچک یک هفته بعددست سیدرسید.

    بارها ازکوره به مقصدفرستاده شدوبرای تخلیه ی مصالح حقوق عزیزدلم رو برای دستمزدکارکرها واریزکردند.

    خداروشکرباربه سلامتی به مقصدرسیدحالابه امیدآنکه بعدازتخلیه ی دومین تریلی چک نقدی توسط دهیار به حساب شرکت واریزمیکنندخخخخخخخخخخخخخخ.

    امروز، فردا، پس فردا، پسون فردا، نه باباخبری نشد !!!!

    چراچون دهیارتغییرکرده بودوحالابنده خدااجازه ی امضاءنداشت تاکارهای قانونی جابجایی دهیارانجام گیردنورافشانی ها قطع شدن برق تعطیلی ادارات تاسوعاعاشوراجمعه انجام کارهای دولتی نامه نگاریه زمین وزمان دست به هم دادند که امضاء دهیاربه ارزش بیادو فقط کل خانواده ی مارو به امتحان بگیرند وازآن طرف راننده های عزیزتریلی پولشونو میخوان.پسرم یکسره تماس میگرفت به شهرستان که لااقل پول راننده ها روبه عهده گرفتین تسویه کنین بالاخره بعدازچندروز پول تریلی هاتسویه شد.حالاچک شرکت پسرم تاریخش رسیدچندروزی مهلت خواست ولی دهیارحق امضانداشت!!!!!!

    ازاین طرف کارپسربزرگم که نصب سایه بون یک ارگان دولتی بودنیمه کاره مانده بودومدام تماس میگرفتن آقای (×)بیاین کاروتمام کنین!!!!!

    وصاحب کارخانه ای که ورق برای شون میفرستادگفت فقط نقدی کارمیکنم وجنس نسیه نمیدهم!!!!!

    پسرم گفته بودپولمون جای دیگه بندِتاآزادبشه خدامیدونه ازاین طرف این ارگان داره کار، روازمامیگیره منم که به شماگفتم ازکسی میتونم طلابه امانت بگیرم به شمابدم وبرام ورق بفرستی وازاونطرف کارخانه دار، تا دیدمشتری خوبی روداره ازدست میده گفته بودنمیدونم چرادوست دارم براتون ورق بفرستم؟؟؟!!!باشه حالایک کاریش میکنم.وبین این اوضاع یک مشتری به کارخانه دارتماس میگیره برای توی حیاط سایبون روی ماشینم میخوام کسی روداری شماره ی پسرم رو داده اینکارو حدوابالای 20میلیون تومان شایدهم تا30میلیون تومان سودداشت نمیدونم و مابین این کاروهم انجام دادن الهی توراسپاس. توی همین اوضاعی که ازدیددیگران خراب ونابه سامان بودبرای خانواده ی مااین برکات بود.استادحال کن بااین نتیجه هابرای شماکه خیلی عادیه. برای ماذوق بزنین.

    یک قسمت ازطلاهاروبردندزرگری فامیل کارخانه داربه امانت گذاشتندبه شکرانه ی الهی بعدازیکی دو روز کل ورقهارسیدکارنصب شدودوباره هم یک مقداری نصب سایه بون میخواستن اینبارخودارگان کلیه ی لوازم رامهیاکنه وپسرم نصب کنه پسرم قیمت داده 20میلیون دستمزمیگیرم اونهاقبول کردندوخداروشکر3روزه انشاءالله کار، رو تحویل میدند انشاءالله .

    حالاپسردومی باگردنبند طلاوپربرکت که دوتیکه به هم وصل کردم نیمی ازگردنبندخودم که حدوا17سال پیش خریده بودم ونیمی اززنجیرتوپ توپی مادرم خدابیامرزباخواهرهام تقسیم کرده بودیم البته پولش رو برای خرج بیمارستان مادرم خدابیامرزدادیم ولی زنجیرطلا دست 4تاخواهرماند وهرکس به سلیقه ی خودش دستبندساخت ولی من باتوگردنی خودم یکی کردم و بالاخره سال1401/12/2 عروسی جیگرگوشم پسرکوچکم بودبعدازمراسم عروسی توگردنی بابرکت رو به پسرسومی فروخته بودم وتوی مجلسها استفاده هم میکنم چون پسرم مجردتوگردنی دست خودم این توگردنی بابرکت روپسردومی بردزرگری15 روزه فروخت ودرصدی هم زرگرگرفت وبه امانت نگه داشت وبعداز15روزدوباره گردنبندبابرکت روپسرم خریدازهمون پول فروش مصالح که دهیارحق امضاء گرفت وپول آزادشد خدایاشکرت ولی اون چنددرصدباحساب کتاب زرگر20میلیون کم کردبه گردن خودش چون حساب زرگرهابرای خودشون پاک ومقدس است.

    و درهمی جا یک سلام وخداقوت به همکلاسیهای زرگرم که حسابشون صادقانه است.چون توی صراط مستقیم آموزش می‌بینیم. دمتون گرم.

    وتوی همون روزگارنورافشانی آسمانی وزمینی ایران باهمسفران دنیا(سفرالهی)بازیشون گرفته بود.

    عالیترین موقعیت کسب وکاربچه های مابود.

    شرکت‌های دیگه کارهای سایت رو خیلی به ندرت شرکت می‌کردند بیشرمردم درحال فراروسرگردان بودند ولی برای بچه های من عالیترین آزادی زمانی برای درآمدبود.ویک نصب سایه بون باتوریهای گلخانه بچه شرکت کردندوبرنده شدندباحدوا20میلیون تومان استفاده خیلی موقعیت عالی برای خانواده ی مابود همون روزهارفته بودیم باغ برادرشوهرم همه شون استرس وناشکری که مابدبخت شدیم و……

    ماگفتیم اتفاقابرای ماخیلی موقعیت وفرصت ثروت سازبودبعدپسرم همین کارهاشون روتعریف کردسودهایی که داشتندچشماشون گردشده بودوخداحال دلشون روبهترمیدونه که چه حالی داشتندازاین خبرثروت سازی بچه هام خدایااعتبارهمش ازخودت.

    درضمن فرقی هم نداره فامیلهای خودم هم ناله وعزوجزداشتن ولی ماهمش خنده شادی الخیروفیماوقع بود.

    والبته توی همون روزهاباعشق واحساس عالی می‌خندیدم، گریه می‌کردم، میرقصیدم وازاعماق وجودم خانه داری میکردم وچاشنی همه ی کارهام سپاسگذاری بود.

    خب شایدهمه روبه ردیف به شمارنیاوردم چندماه پیش پسردومم یک سایه بون برای گلخانه فقط خریدودوخت که اول کامنت گفتم بعدهم تحویل به فلان ارگان رو، داشت براوردکردگفت 13میلیون هزینه داره +20میلیون تومان سودداره این سودش ازمامان وبابا، باشه واین پول هم هدیه شدبه ماولی تاالان دست خودش بودبرای همین بیزینسهاخرج میکردوبه حول قوه ی الهی امروزهم این هدیه وهم پولهای ماروبه حساب شرکت واحد پیش فروشمان واریزمیکنندوتاالان تسویه میکنیم که انشاءالله کلیدرو تحویل بگیریم تابقیه ی واریزیهاوتوکاریهاشوشروع مجدد، داشته باشیم وفقط میگم خدایااین واحدروتوبه ماهدیه کردی پس تاتَهِ کارپیش ببر.

    خبرلذت بخش دیگه دیشب پسرسومی حقوقش رودریافت کرد3میلیون تومان توی کارتم واریزکردالهی شکرت کردیدت اینهاروبه خودت میدم پدرگلم.

    اامروزرفتم فروشگاه خریدروغن که ازپرسنل فروشگاه سوال کردم منوراهنمایی کرد که این روغن رو بردار و20هزارتومان به نفعم شدومحصول رامعرفی کردوبنده خدا به من گفت اجازه بدین لوازمتون روببرم پای صندوق تحسین وتشکرکردم گفتم من شرمنده ی شمامیشم گفت نه حاج خانم وظیفه س.ولی یک خانم ازمن هم سنش خیلی بیشتربودخودش سبدبه دستش انداخته بودولوازمهاشوبه صندوق تحویل دادبرای تسویه حساب.وصندوق به خاطریک برنامه توگوشیم هست که خودفروشگاه نصب کرده حدودا20هزارتومان هم صندوق کم کردتوی مسیرفروشگاه تاخونه یک کم راه هست کلیددرب منزل دستم بودبه یک خانم جوان گفتم لطفادرب رو برام بازکنین خندیدگفت وسیله هاتون روبدین به من خودتون درب روبازکنیدگفتم سگینه گفت اشکال نداره منم دعای خیرکردم گفتم آرامش وشادی ودستانت تاابدهابه دست خدامحکم بمونه دختر جوان خوشحال شدوتشکرکردوخداحافظی کرداین کامنتی که ازدیشب هی وقت میذارم می نویسم و اتفاقات شیرینی که برای منوخانواده ام رخ داده خودتون میدونین برحسب میلیونها٪صادقانه هست وهیچ توهم ویابرای آینده خواسته باشه اتفاق بیفته نیست فقط گوشه ای ازاتفاقات رو تاالان که ازفروشگاه برگشتم تونستم بنویسم همش ازلطف خداست.

    واول کامنت تایپ کردم که بعدازدوره های هدیه ای که خودم برای خودم دارم دوره میسازم بافایلهای استاد.

    آخه میخوام روی پاهای خودم بایستم وقدمهای کوچولوکوچولوروبردارم اونم ازجنس طلایی تکاملی و با صبرواحساس خوب.

    من درتمام این اتفاقات شیرین که برام افتاده دارم تمرین میکنم که خداراقبل ازهراتفاق یاچیزی ودرهمان اتفاق وهمان چیزوبعدازاتفاق وهمان چیزببینم فهم ودرک کنم. الهی شکرت به اندازه ی کارکردم نتیجه دیدم

    ولی من بیشترمیخوام چون خدایاتوداری وهرچی من بگیرم برکتت بیشترمیشود باخواسته های من نعماتت وخودت بیشترشارژ می شین قربون نگاهات بشم ببخشیدگاهی وقتهابه جاده خاکی میرم ولی تویی که دستم رومادرانه میگیری میگه ننه جان راه این وچاه این است دم خودمون گرم گه همچین خدایی داریم.

    وحالادوره ی توحیدی رومیخوام استارت بزنم.

    اینجابراتون حالانمیدونم اسمشوبذارم الهام یاچیزی دیگه خودم به خوابهام بی نهایت اعتقادداشتم ودارم.

    ازشروع پرتوآگاهی دوره ی خودم باهدایت خداساختم 14تیربود و شب18تیرخواب دیدم بادخترخواهرم که سیدهست توی یک خانه ای هستیم نوه ی دایی جانم که خانم سیدهست خیلی هم باخداس ولی نه این خدای من حالانمیدونم خدای خودش چه جورخدایی هست؟؟!!هرچه هست خوب هست.

    بالاخره از راه رسیدوگفت لیلامادرت داره میاد.

    مادرم داشت ازحج واجب برمی‌گشت ونوه دایم برام یک عروسک که جنسش چینی وگران قیمت بودآورده بود.

    وطبق اعتقاداتی که توی خواب داشتم بایدقبل ازورودمادرم عسل میخوردم ولی ظرف نمک دستم بود نمکها خیلی قشنگ بودبانمکهای مافرق داشت ونمک روی زبانم ریختم بعد دیدم یک کاپ مقداری عسل شفاف وبی نهایت زیبابودورقیق بودباانگشتم دوانگشت عسل خوردم ودیدم یک تیکه حالامثل پشم یاپنبه بودنوه ی داییم سوزاندوقیقادستش گرفت مثل یک مُهرکه قاضی دادگاه پای پرونده میزنه این مهر رو، وسط سرم محکم زد واصلا نه دردی ونه سوزشی داشت ولی صدای جیزوجیزش رو حس میکردم.

    دیدم مادرم واردشدوعصابه دستش داره وجوانترازلحظه ی وفاتش بود.

    که باخودش زمزمه می کردوبی نهایت ازآنچه که من خواسته باشم بنویسم مادم ناراحت بودومدام بازبون روستایی خودمون میگفت: ننه هرچی بهشون میگم اینکارو بکنین بازهم کارخودشون رو انجام میدن!!!!!

    گفتم مادرولش کن یک کم لبخندبزن می گفت نه! دوباره تکرارمیکردازدوتابرادهام و3تاخواهرهای بزرگترازخودم هستندبی مهایت ناراحت بود به خصوص به خصوص ازهمین خواهرقبل از خودم که بابت واحدی که شریک بودیم بامن شکرآب است خیلی ناراجت بودازاعماق وجودمی سوخت وبی قراربود. می خواستم بگم باهاشون صحبت میکنم ولی به من الهام شدتوکسی رونمیتونی تغیربدی.توروخودت کارکن.وازدهام جمعیت بیرون ازاین خانه جمع شده بودند ولی کسی اجازه ی ورودنداشت انگارخانه برای منواین دوسیدوحضورمادرخدابیامرزم بود.

    وناگفته نماندکه خواهروبرادرهام خیلی میانه ی عالی باهم ندارن این یکی بااون یکی تماس داره اون دیگری بااون یکی ولی من به همشون زنگ میزنم واحوالپرسی میکنم وشایدبه ندرت خانه هاشون برم.

    اینجاش قشنگه یک باکس شیشه ای درش نیمه بازپرشاخه های نبات تزئین شده روی نباتها شکوفه های صورتی وبالای این تزئینات یک پاکت رنگی رنگی بودبه من هدیه راداد وخیلی خوشحال بودم وباهمون حال خوب بیدارشدم خیلی خوشحال ازخواب بیدارشدم وسریع به نوه دایی جانم تماس گرفتم و براش تعریف کردم.

    و نوه ی دایی جانم خوشحال شدگفت جدم به خوابت اومده کارهای بچه‌ها ت درست میشه وبرای منهم خیر وبلافاصله کارهای بچه هاراه افتادبه شکرانه خداوازاون شبی که اون به ظاهرمهربودروی سرم خوردگفتم این نشانه ی عالیه که نجواهای ذهنم روخداخاموش کردوسوزاند.

    و1404/5/2خواب دیدم باخواهروبرادهام ازکربلااومدیم یک دوستی دارم سیدهست این خانم سیدبامابودوخانوادش خبرنداشتندرسیدیم درب منزلشون به همه گفتم منتظرباشیدبرم به خانواده ی بی بی جان خبرخوش بدم وشیرینی دریافت کنم همه پشت سربی بی جان منتظر وخیلی خسته وبی حال بودندانگار خودشون رو، روی چوبدستی انداخته بودند.

    من باانرژی خیلی بالاکه همه کاره منم باابهت رفتم درزدم درب برام بازشدسمت چپ منزل چندتاپله میخوردبالای اون بلندی مردی جوان که باخودم میگفتم ازپسربی بی جان هم بزرگتروتاحالا این آقاروندیده بودولی حدس می زدم که برادراین خانم هست مقداری اسکناس ازجیبش یاکیفش درآوردمدل بادبزن دستش گرفت وازبین این اسکناس‌ها دوتااسکناس نه صورتی نه قرمزیک رنگی بین این دوتارنگ اززیبایش بی نهایت وبزرگترازاسکناسهای مابودوبی نهایت قیمتی بوکه به قول خودم مشت الُق به من داداون آقای خوش تیپ عینکی باخانمش بود.

    حالاسمت راست منزل دخترهاوخواهربی بی جان بودند که پاکتهای کوچک سکه ی طلاداشت وهمراه باپول به من هدیه می‌کردند.

    واین برای من یک نشانه والهام نیست بلکه بی نهایت الهامات ونشانه است.

    ناگفته نماند بنده چندسال پیش مقداری طلاوهمین توگردنی روبه امانت برای دختراین بی بی جان به امانت دادم و او به زرگری امانت داده بودوبنده ی خدادخترهمین بی بی که دوستم هست به زندان افتادوالان آزاد ولی بدهی زیادداره ازجمله به خودمن بدهکاره واین توگردنی روقبل ازآشنایی باقانون جذب با کمی سختی از طلافروشی آزادکردم ومدتی هست برای طلبم از بی بی جان هرروزتوی دفترشکرگذاریم می نویسم به قول استادعطارروشن وگفتم خدایامن مینویسم ورهامیکنم ببین عجب الهامی به من شدبازهم کریدیتش ازخداس.

    بنده چندسال پیش خواب امام رضاعلیه السلام رو دیدم که 4تااسکناس سبززیباوبی نهایت قیمتی وبی شماربودامام رضا(ع)به دوست دیگرم که سیدهست دادوگفت برای 4تاپسرش بده توی کامنتهای دیگه این معجزه رونوشتم والحمدولله داره اوضاع مالی بچه‌ها راه میفته به سوی رشد.الهی شکرت.

    عاشقتونم استادکه ازکوچکترین اتفاقات عالی بزرگترینهاروبرداشت کردین وماهم باخداتوی مصیربازگشت به خودش ادامه میدهیم خدایاتاجان دراین کالبدهست راهت راادامه میدهم باعنایت خودت.آمین براتون الهامات واضح ازخدامیخوام.

    لب تون خندون دلتون شادمن قسم نمیخورم ولی باعشق نشستم نوشتم هنوزناهانخوردم عروسم به غذا نیازداره طفلک حامله س برم برای خوردن ناهاربوس به کله ی خدا. راستش دوستان من بلدنیستم حرفهای قلمه وسلمبه بنویسم همین که ازقلب اومدنوشتم یاحق.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    حامد جودت گفته:
    مدت عضویت: 3637 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گرامی

    الان که فکر میکنم میبینم درگذشته من از کسایی الگو میگرفتم که اونها هم مشرک بودند و انگار شرک یک جورایی منتقل شده به ما مثلا در مدرسه میگفتن پسر خوبی باش معلمتو اذیت نکن به خاطر اینکه نمره بگیری و یا در دانشگاه میدیدم بعضی ها چجوری پاچه خواری استاد میکنن و خدماتی براش انجام میدن که نمره قبولی بگیرن و متاسفانه این کار جواب هم میداد بهشون و این مدل رفتارها یک جورایی وارد شخصیت ما میشد اینکه به دیگران متکی باشی برای رسیدن به هدفی که همون شرک کامل ولی ما اون ادم هایی نمیدیدم که بدون اینکه به کسی باج بدن یا کسیو بزرگ کنن به هدفشون میرسیدن والان به نظرم این ها افرادی هستند که مورد علاقه من هستند

    و اما اگر بخوام شرک های خودمو نام ببرم شاید یکیش این هست که به صاحب کارم خیلی قدرت میدادم و میگفتم اون منو داره ساپورت میکنه و باید همه جوره اون راضی کنم و تو این مسیر کلی از سمت اون ادم اذیت میشدم ولی سکوت میکردم که از کار بیکار نشم و یا ادم هایی که به نوعی برای من تهدید حساب میشدن چه تو مدرسه و محل کار میترسیدم که کاری کنم و اونا اذیتم کنن و در بچگی مصلا از برادر بزرگ ترم حساب میبردم

    کار کردن روی این موضوع واقعا سخت و زمان بر چون انگار ریشه عمیقی داره و این باور راضی کردن دیگران که اگر من کسیو راضی نکنم از سمت اون ادم صدمه میبینم واقعا ریشه داره.

    به امید خدا فقط دارم روی باور های توحیدی ام کار میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: