اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
1404/5/9شروع دومین دوره ی ساخته شده توسط خداولیلاجان خداشناسی وخودشناسی ساخته ی خودم باخدای خودم با دیدن نتایج فراوان.
این اتفاق گردنبندبابرکت ودریافت اسکناسهای قیمتی وناشمارخوش رنگ الهی به امیدخودت.
به نام خدا ی خودم وسلام به خدای خودم.
سلام ودرودبه استادتوحیدی ومریم جون وهمکلاسیهای گلم.
بعدازخانه تکانی ذهن، روزشمارتحول زندگی،ومهاجرت به مداربالا بعد ازخداپرسیدم این دورهها ی هدیه تموم بشه من چکارکنم هنوزفرکانسم بادوره های خریدنی یکی نشده.خداگفت بیاکمکت میکنم باهم دوره بسازیم چون توی دروه ی عزت نفس استادعزیزم سیدعرشیانی وفایلهای استادعزیزم سیدعباسمنش میفرمایندخداروخودت پیداکن تاحالاازجامعه وخانواده خدابه مامعرفی شد4ساله بااین دوعزیزخدامعرفی شدحالابه قول این عزیزان خودت خداتوپیداکن ببین خدای خودت چی خصوصیاتی داره؟
منم موندم ای بابامن که همش بارم روی دوش دیگرانه حالاکه استادعزیزم توی فایل انرژی که نامش راخدانامیده ایم روازاعماق وجودش فریادمیکنه که لیلابفهم خداسیستم آدم نیست منم گفتم ای سیستم رهبریت زندگی روبه خودت سپردم تاحالاسکان دست من وخدای انسانی من ساخته ی دنیابودوبه من معرفی شدمنم ادامه دادم. تمامش کن الان هم4سالبیشترشدهمش باخدای عرشیانفروعباسمنش ونوچه هاش بودم حالابیاخودمون دوتایی بارهبریت خدای سیستمی ببینیم چکارمیکنیم برای خودمون 2تادوره بسازیم حتمأ درستش میکنیم برای اوناشده خب برای ماهم میشه واقعیت توی چندتاکامنت نوشتم دوره ی قانون سلامتی رو خریدم ولی موقعیت عمل رو نداشتم حالابه هردلیلی بوده.
1403/4/14و1447/1/9روزتاسوعاوشب عاشورای حسینی که امام حسین به خواسته ی خودش عاشقانه دل به اقیانوس بی کران الهی سپردکه به خودش وجهان یادآورباشدفقط خدا، همه کس خودشه، همه چیز خودشه همه جاخودشه وهیچ کدام ازاینهاهم نیست پس خداانرژی فوق انرژیهاهست. که بازهم منه لیلانمیدانم من کیستم ؟وخداکیست؟ وماباهم چه نصبتی واریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
وباهدایت خدااین دوره ی مقدس درپرتوآگاهی راکه خودشناسی وخداشناسی رومیگه همین جوری بدون هیچ آگاهی وزرنگی من خداگفت اینه این دوره رو کارکن.و حتی ازفایلهاخیلی چیزی دستگیرم نشدولی این دوره روبه سلامتی به پایان رساندم.
وحالاازمعجزاتش براتون بگم والبته یک هدیه ی 20میلیون سودکاری پسردومم قبل از شروع این دورهای خودساخته ی منوخدابوده وبقیه ی واقعیتهاواتفاقات روبراتون بگم باشروع دوره های خداسازولیلاسازخخخخخخخخخ
خدمت اعضای خانواده ی سایت بهشتی ام عرض کنم.
پسرم شرکتبازرگانی خریدوفروش وشرکت درمناقصات داره 2تاپسربزرگم توی شرکت باهم کارمیکنندولی الان تصمیم گرفتن جداسرمایه گذاری کنند.انشاءالله به حول قوه ی الهی.
ازقبل ازعید1404برای خرید مصالح ساختمانی برای ارگانهای دولتی البته برای روستاهای خراسان رضوی خریدمیکردقبل ازعیدهرچی مصالح بردتسویه کردوگفت اگه مصالح خواستیدازمشهدمیارم وگرنه دیگه صرفه ی اقتصادی برام نداره چون ازشهرهای دیگه مصالح خرید می کرد وبه اون روستاباتریلی ارسال می کردند.
رئیس دهیاری گفته بودنه ازهمین مدل مصالح لازم داریم لطفااین کاروبرامون انجام بدین.بازهم 2تاتریلی دیگه مصالح خریدوفرستادفقط خوبیش این بودبه محض اینکه تریلی اول تخلیه می شد سریع تریلی دومی راهم می فرستادندوباتخلیه ی تریلی دوم سریع نامه نگاریهاوامضاهارودهیاری آماده میکردچک نقدی روبه اولای کاربه بانک همان شهرستان میبردندوبه حساب شرکت پسرم واریزمیشدوبعدازچندتاچک رئیس بانک گفته امضاء مدیرشرکت وحضورمدیرشرکت الزامی است. که برای چکهای بعدی توسط رانندهای اتوبوس ازترمینال شهرستان به مشهدفرستاده میشد وپولشو نقدی وسریع تسویه میکردند. وکرایه ی تریلیهابعداز48ساعت الی72ساعت به حسابشون واریزمی شد.عجب درآمدی راحت ولی به اندازه ی خودش دیگه مسیرهایی داشت که بایدبه روال اداری پیش میرفت ولی به قول استادازبیل زدن توی کوه وصحراخیلی خیلی راحت تر.
دیگه پسرم هیچ اقدامی برای بقیه ی مصالح نکردگفت انشاءالله خودشون تهیه میکنند.تااینجابیشترمسئولیت باپسردومم بود به قول خودم میگفتم پسردومی حضرت موسی وپسراولی مثل برادرموسی همراهش بودویک مقداردرصد هم سود رو به پسردومی میداد .
ومیخندیدومیگفت توی کارتم100هزارتومان هم ندارم مناقصه ی 500میلیون تومانی برنده شدم واگرانصراف میدادبرادرکوچکش تربرنده می شد.
به نفع کوچیکه که قیمت بالاترداده بودکار، رو واگذارمیکردند.
ولی برادرکوچک گفت اگه برای30میلیون بیشترمن کار، روبرمیداشتم و داداش بزرگه انصراف میدادواقعالِه ونابودمیشدچون اولین کاری هست شرکت کرده وبرنده شده پس بزارخوشحال باشه وماهُلِش بدیم تاراه بیفته! البته پسربزرگم خیلی فنی کارهست، ولی برای اولین مرتبه داره میره توادارات صحبت کنه داشته کم میاورده وپشتش اول به خداوبعد به داداش کوچک ترگرم بوده بلاخره داداش دومی وسومی مقداری پول وطلاگذاشتند وحقوق عزیزدلم رویکی کردیم کارش راه افتاد.تااینجای کارخدایاشکرت.
وسط کارنورافشانی های مملکت شروع شدوپسردومی میگفت یک مقدارکارکنیم به اون اداره ی دولتی میگیم یک مقدارنقدی بدین تابقیه ی ورقهاروازکارخونه داربخریم ادامه ی کارو سریع انجام بدیم.
وهمه ی ماخوشحال که پول واریزمی شه لحظه آخرکه آخرین امضاء رو میخواستن بگیرن!!!!!!
وای خدای من!!!گفتند:نه!!!!!!!!!
بایدکارتحویل بشه بعداً!!!!!! وای خدای من!
حالابازخدادری دیگری بازکرد.ادامه ی اتفاق
ازاینطرف برای ادامه ی خریدمصالح تماس گرفتند پسرم گفت اصلا برام سودی نداره کرایه های تریلی رفته بالاگفتنداشکال نداره کرایه ی حمل بارباخودمون اینگار50میلیون تومان کرایه روخودشون پرداخت میکردندوبه نفع پسرم بود.
خدایاحالاماکه هیچ موجودی نداریم خدایاالخیرو فی ماوقع تومیدونی ومانمیدونیم.
پسرم دوباره برای مصالح تماس گرفت وبه فروشنده گفت 2تاتریلی باربفرست به آدرسی که قبلا مصالح فرستادی وبه محض تخلیه ی بارتریلی دوم تاظهرکارهای اداری انجام میشود وپول به حسابم مینشیند وسید الان پول نقدتوی کاردیگه خوابیده بنده ی خداگفت اشکال نداره پسرم گفت به شماچک شرکت رو می دم تاریخ یک هفته بعدازتحویل بار.
بنده ی خدا قبول کرد.
چون تاالان حدوا8الی10 تریلی دقیق نمیدونم پول نقدبوده اول تسویه حساب بعدتحویل بار وچک رو باپست زمینی به شهرستان فرستاد.وفقط عکس چک روبرای سیدفرستادو خودچک یک هفته بعددست سیدرسید.
بارها ازکوره به مقصدفرستاده شدوبرای تخلیه ی مصالح حقوق عزیزدلم رو برای دستمزدکارکرها واریزکردند.
خداروشکرباربه سلامتی به مقصدرسیدحالابه امیدآنکه بعدازتخلیه ی دومین تریلی چک نقدی توسط دهیار به حساب شرکت واریزمیکنندخخخخخخخخخخخخخخ.
امروز، فردا، پس فردا، پسون فردا، نه باباخبری نشد !!!!
چراچون دهیارتغییرکرده بودوحالابنده خدااجازه ی امضاءنداشت تاکارهای قانونی جابجایی دهیارانجام گیردنورافشانی ها قطع شدن برق تعطیلی ادارات تاسوعاعاشوراجمعه انجام کارهای دولتی نامه نگاریه زمین وزمان دست به هم دادند که امضاء دهیاربه ارزش بیادو فقط کل خانواده ی مارو به امتحان بگیرند وازآن طرف راننده های عزیزتریلی پولشونو میخوان.پسرم یکسره تماس میگرفت به شهرستان که لااقل پول راننده ها روبه عهده گرفتین تسویه کنین بالاخره بعدازچندروز پول تریلی هاتسویه شد.حالاچک شرکت پسرم تاریخش رسیدچندروزی مهلت خواست ولی دهیارحق امضانداشت!!!!!!
ازاین طرف کارپسربزرگم که نصب سایه بون یک ارگان دولتی بودنیمه کاره مانده بودومدام تماس میگرفتن آقای (×)بیاین کاروتمام کنین!!!!!
وصاحب کارخانه ای که ورق برای شون میفرستادگفت فقط نقدی کارمیکنم وجنس نسیه نمیدهم!!!!!
پسرم گفته بودپولمون جای دیگه بندِتاآزادبشه خدامیدونه ازاین طرف این ارگان داره کار، روازمامیگیره منم که به شماگفتم ازکسی میتونم طلابه امانت بگیرم به شمابدم وبرام ورق بفرستی وازاونطرف کارخانه دار، تا دیدمشتری خوبی روداره ازدست میده گفته بودنمیدونم چرادوست دارم براتون ورق بفرستم؟؟؟!!!باشه حالایک کاریش میکنم.وبین این اوضاع یک مشتری به کارخانه دارتماس میگیره برای توی حیاط سایبون روی ماشینم میخوام کسی روداری شماره ی پسرم رو داده اینکارو حدوابالای 20میلیون تومان شایدهم تا30میلیون تومان سودداشت نمیدونم و مابین این کاروهم انجام دادن الهی توراسپاس. توی همین اوضاعی که ازدیددیگران خراب ونابه سامان بودبرای خانواده ی مااین برکات بود.استادحال کن بااین نتیجه هابرای شماکه خیلی عادیه. برای ماذوق بزنین.
یک قسمت ازطلاهاروبردندزرگری فامیل کارخانه داربه امانت گذاشتندبه شکرانه ی الهی بعدازیکی دو روز کل ورقهارسیدکارنصب شدودوباره هم یک مقداری نصب سایه بون میخواستن اینبارخودارگان کلیه ی لوازم رامهیاکنه وپسرم نصب کنه پسرم قیمت داده 20میلیون دستمزمیگیرم اونهاقبول کردندوخداروشکر3روزه انشاءالله کار، رو تحویل میدند انشاءالله .
حالاپسردومی باگردنبند طلاوپربرکت که دوتیکه به هم وصل کردم نیمی ازگردنبندخودم که حدوا17سال پیش خریده بودم ونیمی اززنجیرتوپ توپی مادرم خدابیامرزباخواهرهام تقسیم کرده بودیم البته پولش رو برای خرج بیمارستان مادرم خدابیامرزدادیم ولی زنجیرطلا دست 4تاخواهرماند وهرکس به سلیقه ی خودش دستبندساخت ولی من باتوگردنی خودم یکی کردم و بالاخره سال1401/12/2 عروسی جیگرگوشم پسرکوچکم بودبعدازمراسم عروسی توگردنی بابرکت رو به پسرسومی فروخته بودم وتوی مجلسها استفاده هم میکنم چون پسرم مجردتوگردنی دست خودم این توگردنی بابرکت روپسردومی بردزرگری15 روزه فروخت ودرصدی هم زرگرگرفت وبه امانت نگه داشت وبعداز15روزدوباره گردنبندبابرکت روپسرم خریدازهمون پول فروش مصالح که دهیارحق امضاء گرفت وپول آزادشد خدایاشکرت ولی اون چنددرصدباحساب کتاب زرگر20میلیون کم کردبه گردن خودش چون حساب زرگرهابرای خودشون پاک ومقدس است.
و درهمی جا یک سلام وخداقوت به همکلاسیهای زرگرم که حسابشون صادقانه است.چون توی صراط مستقیم آموزش میبینیم. دمتون گرم.
وتوی همون روزگارنورافشانی آسمانی وزمینی ایران باهمسفران دنیا(سفرالهی)بازیشون گرفته بود.
عالیترین موقعیت کسب وکاربچه های مابود.
شرکتهای دیگه کارهای سایت رو خیلی به ندرت شرکت میکردند بیشرمردم درحال فراروسرگردان بودند ولی برای بچه های من عالیترین آزادی زمانی برای درآمدبود.ویک نصب سایه بون باتوریهای گلخانه بچه شرکت کردندوبرنده شدندباحدوا20میلیون تومان استفاده خیلی موقعیت عالی برای خانواده ی مابود همون روزهارفته بودیم باغ برادرشوهرم همه شون استرس وناشکری که مابدبخت شدیم و……
ماگفتیم اتفاقابرای ماخیلی موقعیت وفرصت ثروت سازبودبعدپسرم همین کارهاشون روتعریف کردسودهایی که داشتندچشماشون گردشده بودوخداحال دلشون روبهترمیدونه که چه حالی داشتندازاین خبرثروت سازی بچه هام خدایااعتبارهمش ازخودت.
درضمن فرقی هم نداره فامیلهای خودم هم ناله وعزوجزداشتن ولی ماهمش خنده شادی الخیروفیماوقع بود.
والبته توی همون روزهاباعشق واحساس عالی میخندیدم، گریه میکردم، میرقصیدم وازاعماق وجودم خانه داری میکردم وچاشنی همه ی کارهام سپاسگذاری بود.
خب شایدهمه روبه ردیف به شمارنیاوردم چندماه پیش پسردومم یک سایه بون برای گلخانه فقط خریدودوخت که اول کامنت گفتم بعدهم تحویل به فلان ارگان رو، داشت براوردکردگفت 13میلیون هزینه داره +20میلیون تومان سودداره این سودش ازمامان وبابا، باشه واین پول هم هدیه شدبه ماولی تاالان دست خودش بودبرای همین بیزینسهاخرج میکردوبه حول قوه ی الهی امروزهم این هدیه وهم پولهای ماروبه حساب شرکت واحد پیش فروشمان واریزمیکنندوتاالان تسویه میکنیم که انشاءالله کلیدرو تحویل بگیریم تابقیه ی واریزیهاوتوکاریهاشوشروع مجدد، داشته باشیم وفقط میگم خدایااین واحدروتوبه ماهدیه کردی پس تاتَهِ کارپیش ببر.
اامروزرفتم فروشگاه خریدروغن که ازپرسنل فروشگاه سوال کردم منوراهنمایی کرد که این روغن رو بردار و20هزارتومان به نفعم شدومحصول رامعرفی کردوبنده خدا به من گفت اجازه بدین لوازمتون روببرم پای صندوق تحسین وتشکرکردم گفتم من شرمنده ی شمامیشم گفت نه حاج خانم وظیفه س.ولی یک خانم ازمن هم سنش خیلی بیشتربودخودش سبدبه دستش انداخته بودولوازمهاشوبه صندوق تحویل دادبرای تسویه حساب.وصندوق به خاطریک برنامه توگوشیم هست که خودفروشگاه نصب کرده حدودا20هزارتومان هم صندوق کم کردتوی مسیرفروشگاه تاخونه یک کم راه هست کلیددرب منزل دستم بودبه یک خانم جوان گفتم لطفادرب رو برام بازکنین خندیدگفت وسیله هاتون روبدین به من خودتون درب روبازکنیدگفتم سگینه گفت اشکال نداره منم دعای خیرکردم گفتم آرامش وشادی ودستانت تاابدهابه دست خدامحکم بمونه دختر جوان خوشحال شدوتشکرکردوخداحافظی کرداین کامنتی که ازدیشب هی وقت میذارم می نویسم و اتفاقات شیرینی که برای منوخانواده ام رخ داده خودتون میدونین برحسب میلیونها٪صادقانه هست وهیچ توهم ویابرای آینده خواسته باشه اتفاق بیفته نیست فقط گوشه ای ازاتفاقات رو تاالان که ازفروشگاه برگشتم تونستم بنویسم همش ازلطف خداست.
واول کامنت تایپ کردم که بعدازدوره های هدیه ای که خودم برای خودم دارم دوره میسازم بافایلهای استاد.
آخه میخوام روی پاهای خودم بایستم وقدمهای کوچولوکوچولوروبردارم اونم ازجنس طلایی تکاملی و با صبرواحساس خوب.
من درتمام این اتفاقات شیرین که برام افتاده دارم تمرین میکنم که خداراقبل ازهراتفاق یاچیزی ودرهمان اتفاق وهمان چیزوبعدازاتفاق وهمان چیزببینم فهم ودرک کنم. الهی شکرت به اندازه ی کارکردم نتیجه دیدم
ولی من بیشترمیخوام چون خدایاتوداری وهرچی من بگیرم برکتت بیشترمیشود باخواسته های من نعماتت وخودت بیشترشارژ می شین قربون نگاهات بشم ببخشیدگاهی وقتهابه جاده خاکی میرم ولی تویی که دستم رومادرانه میگیری میگه ننه جان راه این وچاه این است دم خودمون گرم گه همچین خدایی داریم.
وحالادوره ی توحیدی رومیخوام استارت بزنم.
اینجابراتون حالانمیدونم اسمشوبذارم الهام یاچیزی دیگه خودم به خوابهام بی نهایت اعتقادداشتم ودارم.
ازشروع پرتوآگاهی دوره ی خودم باهدایت خداساختم 14تیربود و شب18تیرخواب دیدم بادخترخواهرم که سیدهست توی یک خانه ای هستیم نوه ی دایی جانم که خانم سیدهست خیلی هم باخداس ولی نه این خدای من حالانمیدونم خدای خودش چه جورخدایی هست؟؟!!هرچه هست خوب هست.
بالاخره از راه رسیدوگفت لیلامادرت داره میاد.
مادرم داشت ازحج واجب برمیگشت ونوه دایم برام یک عروسک که جنسش چینی وگران قیمت بودآورده بود.
وطبق اعتقاداتی که توی خواب داشتم بایدقبل ازورودمادرم عسل میخوردم ولی ظرف نمک دستم بود نمکها خیلی قشنگ بودبانمکهای مافرق داشت ونمک روی زبانم ریختم بعد دیدم یک کاپ مقداری عسل شفاف وبی نهایت زیبابودورقیق بودباانگشتم دوانگشت عسل خوردم ودیدم یک تیکه حالامثل پشم یاپنبه بودنوه ی داییم سوزاندوقیقادستش گرفت مثل یک مُهرکه قاضی دادگاه پای پرونده میزنه این مهر رو، وسط سرم محکم زد واصلا نه دردی ونه سوزشی داشت ولی صدای جیزوجیزش رو حس میکردم.
دیدم مادرم واردشدوعصابه دستش داره وجوانترازلحظه ی وفاتش بود.
که باخودش زمزمه می کردوبی نهایت ازآنچه که من خواسته باشم بنویسم مادم ناراحت بودومدام بازبون روستایی خودمون میگفت: ننه هرچی بهشون میگم اینکارو بکنین بازهم کارخودشون رو انجام میدن!!!!!
گفتم مادرولش کن یک کم لبخندبزن می گفت نه! دوباره تکرارمیکردازدوتابرادهام و3تاخواهرهای بزرگترازخودم هستندبی مهایت ناراحت بود به خصوص به خصوص ازهمین خواهرقبل از خودم که بابت واحدی که شریک بودیم بامن شکرآب است خیلی ناراجت بودازاعماق وجودمی سوخت وبی قراربود. می خواستم بگم باهاشون صحبت میکنم ولی به من الهام شدتوکسی رونمیتونی تغیربدی.توروخودت کارکن.وازدهام جمعیت بیرون ازاین خانه جمع شده بودند ولی کسی اجازه ی ورودنداشت انگارخانه برای منواین دوسیدوحضورمادرخدابیامرزم بود.
وناگفته نماندکه خواهروبرادرهام خیلی میانه ی عالی باهم ندارن این یکی بااون یکی تماس داره اون دیگری بااون یکی ولی من به همشون زنگ میزنم واحوالپرسی میکنم وشایدبه ندرت خانه هاشون برم.
اینجاش قشنگه یک باکس شیشه ای درش نیمه بازپرشاخه های نبات تزئین شده روی نباتها شکوفه های صورتی وبالای این تزئینات یک پاکت رنگی رنگی بودبه من هدیه راداد وخیلی خوشحال بودم وباهمون حال خوب بیدارشدم خیلی خوشحال ازخواب بیدارشدم وسریع به نوه دایی جانم تماس گرفتم و براش تعریف کردم.
و نوه ی دایی جانم خوشحال شدگفت جدم به خوابت اومده کارهای بچهها ت درست میشه وبرای منهم خیر وبلافاصله کارهای بچه هاراه افتادبه شکرانه خداوازاون شبی که اون به ظاهرمهربودروی سرم خوردگفتم این نشانه ی عالیه که نجواهای ذهنم روخداخاموش کردوسوزاند.
و1404/5/2خواب دیدم باخواهروبرادهام ازکربلااومدیم یک دوستی دارم سیدهست این خانم سیدبامابودوخانوادش خبرنداشتندرسیدیم درب منزلشون به همه گفتم منتظرباشیدبرم به خانواده ی بی بی جان خبرخوش بدم وشیرینی دریافت کنم همه پشت سربی بی جان منتظر وخیلی خسته وبی حال بودندانگار خودشون رو، روی چوبدستی انداخته بودند.
من باانرژی خیلی بالاکه همه کاره منم باابهت رفتم درزدم درب برام بازشدسمت چپ منزل چندتاپله میخوردبالای اون بلندی مردی جوان که باخودم میگفتم ازپسربی بی جان هم بزرگتروتاحالا این آقاروندیده بودولی حدس می زدم که برادراین خانم هست مقداری اسکناس ازجیبش یاکیفش درآوردمدل بادبزن دستش گرفت وازبین این اسکناسها دوتااسکناس نه صورتی نه قرمزیک رنگی بین این دوتارنگ اززیبایش بی نهایت وبزرگترازاسکناسهای مابودوبی نهایت قیمتی بوکه به قول خودم مشت الُق به من داداون آقای خوش تیپ عینکی باخانمش بود.
حالاسمت راست منزل دخترهاوخواهربی بی جان بودند که پاکتهای کوچک سکه ی طلاداشت وهمراه باپول به من هدیه میکردند.
واین برای من یک نشانه والهام نیست بلکه بی نهایت الهامات ونشانه است.
ناگفته نماند بنده چندسال پیش مقداری طلاوهمین توگردنی روبه امانت برای دختراین بی بی جان به امانت دادم و او به زرگری امانت داده بودوبنده ی خدادخترهمین بی بی که دوستم هست به زندان افتادوالان آزاد ولی بدهی زیادداره ازجمله به خودمن بدهکاره واین توگردنی روقبل ازآشنایی باقانون جذب با کمی سختی از طلافروشی آزادکردم ومدتی هست برای طلبم از بی بی جان هرروزتوی دفترشکرگذاریم می نویسم به قول استادعطارروشن وگفتم خدایامن مینویسم ورهامیکنم ببین عجب الهامی به من شدبازهم کریدیتش ازخداس.
بنده چندسال پیش خواب امام رضاعلیه السلام رو دیدم که 4تااسکناس سبززیباوبی نهایت قیمتی وبی شماربودامام رضا(ع)به دوست دیگرم که سیدهست دادوگفت برای 4تاپسرش بده توی کامنتهای دیگه این معجزه رونوشتم والحمدولله داره اوضاع مالی بچهها راه میفته به سوی رشد.الهی شکرت.
لب تون خندون دلتون شادمن قسم نمیخورم ولی باعشق نشستم نوشتم هنوزناهانخوردم عروسم به غذا نیازداره طفلک حامله س برم برای خوردن ناهاربوس به کله ی خدا. راستش دوستان من بلدنیستم حرفهای قلمه وسلمبه بنویسم همین که ازقلب اومدنوشتم یاحق.
توحید عملی قسمت 1رو کامل نوشتم . دفعه های قبل فقط گوش کرده بودم و خب اینبار بهتر درک کردم که یکتاپرستی خودش بالاترین تمرکز بر نکات مثبت هست .
احساس میکنم همیشه لازمه که این فایل های توحید عملی رو مرور کنم ، چون آرامش داره
اون کامنتی که خوندید استاد،
که خداوند در نسیمی هست که می وزد
در پروانه ای هست که در باد می رقصد …
چقدر زیبا بود …
این حس رو بارها با خودم داشتم که خدا در بال زدن کبوترهای همسایه هست در تکان دادن برگ های درخت روی دیوار سبز پشت پنجره هست
اصلا صبحها که شروع میکنم به یادداشت و صحبت با خدا که من رو هدایت کنه، حواسم میره به سمت صدای بال زدن پرنده ها یا آوازشون بعد یهو به خودم میگم این خداست که توجه من رو به خودش جلب کرده ، یا اون کریم هایی که زمستون شبها پشت پنجره اتاقم تا صبح میخوابند اصلا مراقب من هستند اونها به گرمای پنجره من نیازمند نیستند این منم که به اونها نیاز دارم ، هر شبی که می دیدم اومدن انگار دنیا رو به من می دادند
اصلا شما گفتید بالاترین تمرکز بر نکات مثبت یکتاپرستیه،. خب تمام این زیبایی ها درخت آسمان ابر پرنده دریا همه ی اینها خدا هستند رفتار خوب خداست آرامش خداست ثروت خداست سلامتی خداست خنده و شادمانی خداست
از وقتی که اومدم تو این سایت و احساس کردم خدارو پیدا کردم ، این سوال مدام تو ذهنمه که اگر پیداش کردم چرا سلامتی نمیاد سراغم
نمیدونم شاید باور هام ایراد داره نسبت به خدا
خدایا کمکم کن که باورهام نسبت به تو و سلامتی هر روز بهتر و بهتر بشن
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
روزشمار تحول زندگی من جلسه 23
چقدر لذت بخشه وقتی داستان زندگی شمارو از زبان خودتون میشنوم در تمامی فایل هایی که روی سایت گذاشتید و همیشه یک مثال از زندگی خودتون میزنید راجب به اون موضوع که ما کاملا بتونیم درکش کنیم و این قدرت و جسارت درون ما شکل بگیره که ماهم بتونیم توحید رو در عمل داشته باشیم.
خداوند همیشه و در همه حال مراقب ماست و داره مارو به سمت خواسته هامون هدایت میکنه
چقدر زیبا بود جمله اول متن که نوشته بودید:
یکتاپرستی یعنی بدانی نیرویی مطلق، که بدون اجازهاش برگی از درخت نمیافتد، صاحب و رئیس ات است.
هرگاه قدرت رو به افراد بیرونی دادم هرگاه روی حرف بقیه حساب بازکردم نا امید شدم
اما هرگاه روی خداوند حساب باز کردم هرگاه قدرت را به او دادم به زیبایی ممکن اتفاقات و شرایط را برایم رقم زده.
خداوندی که هر لحظه داره مارو میبینه
خداوندی که قدرت خلق زندگی مارو به خودمون داده
خداوندی که میگوید باش و موجود میشود
خداوندی که رحمان و رحیم است
خداوندی که بخشنده و مهربان است
دقیقا دو سه روز پیش بود که به خاطر حساب کردن روی حرف یک نفر و درست عمل نکردن آن فرد دچار عصبانیت شدم و این عصبانیت باعث یک مشکل جسمانی در من شد وقتی این اتفاق رخ داد سریع متوجه شدم برای چی این اتفاق رقم خورده اول از همه که حساب کردم روی حرف یک انسان دوم کنترل نکردن ذهن و به محض اینکه متوجه شدم از خداوند طلب بخشش کردم و خواستم که من رو هدایت کنه که اگر هدایتم نکنه از مشرکان خواهم بود و دیشب که خوابیدم و امروز صبح که بیدار شدم اون مشکل کاملا برطرف شده بود و این فایل هم به عنوان یک نشانه واضح از طرف خداوند هست برای من که فقط و فقط روی خودش حساب کنم.
چقدر قشنگ گفتین استاد
اگر کسی فکر میکنه خدارو پیدا کرده اما ثروتمند نیست همباورهاش راجب خدا اشتباهه هم راجب ثروت
اگر کسی فکر میکنه خدارو پیدا کرده اما روابطش خوب نیست همباوراش راجب خدا اشتباهه هم راجب روابط
اگر کسی فکر میکنه خدارو پیدا کرده اما سلامتی نداره هم باوراش راجب خدا اشتباهه همراجب سلامتی
این به این معناست که پیدا کردن خداوند درون خودمان همراه هست با ثروت و سلامتی و روابط خوب و خوشبختی در تمام جنبه های زندگی
این به این معناست که اگر به طور حقیقی خداوند را باور کنیم و زندگیمان را به او بسپاریم و توحیدی عمل کنیم ثروت و سلامتی و روابط و خوشبختی جزئی از زندگی ما میشود
این به این معناست که ثروت و سلامتی و روابط و خوشبختی جدا از خداوند نیست بلکه خود خداوند است
خداوند را سپاسگزارم که بخشنده و مهربان است
خداوند را سپاسگزارم که رحمان و رحیم است
خداوند را سپاسگزارم که هر لحظه درحال هدایت کردن ماست
این روزها که روزشمار تحول زندگی رو شروع کردم حس حال عجیبی دارم سرکار نشستم و از صبح که میام پشت میز نگهبانی تا وقتی میخوام بلندشم و برم دارم فایل هارو گوش میدم دارم کامنت میخونم و سعی میکنم روی خودم و باورهامکار کنم و خداوند رو سپاسگزارم که شرایطی رو فراهم کرده برام که بدون هیچگونه دغدغه و دور از آدم های نامناسب روی باورهام کار کنم.
وقتی من خدارو در قلبم ببینم و یقین داشته باشم که همیشه با منه اوست که راهنما و هدایتگر منه اوست که دلهارو برایم ارام میکنه بدون اینکه من بخوام زور بزنم .خودش همه رو برام میچینه کافیه ایمان داشته باشم که هدایتگر من اوست نه اطرافیان
من قدرت رو تا حالا به همه چی داده بودم غیر از خدا .
من به کسی نیاز ندارم وقتی خدارو دارم .
خدا خودش از طریق دستانش مرا یاری میکند .
چون هنوز باورهام قوی نیس گاهی تو جمع یا تو جامعه یادم میره که همه چی خداست اما به محض اینکه میفهمم اینجارو شرک ورزیدم سریع زاویه دیدم رو عوض میکنم هنوز باید روی خودم کار کنم هنوز خیلی جا دارم که وقتی برسه توی همه جا ،قدرت رو فقط به نیروی برتر رب العالمین بدم
سلام به استاد عزیزم دست پر از محبت خدایم بر روی زمین و دوستانی که در حال مطالعه این دیدگاه من هستند.
پروردگارا ازت طلب ثبت یک ردپای مناسب و پر از درک در باب این فایل ازت دارم
به پیوست نشونه های شخصیم اول هدایت شدم به فایل انرژیی که ما آن را خدا مینامیم و در قسمت دوم هدایت شدم به فایل های توحید عملی و قسمت یک . خدای من بابت این هدایت هایت بی نهایت سپاس
آره استاد راست میگه هر گوشه و کناری که از این سایت میری ، هر فایل یا دوره ای رو که دنبال میکنی نام یک قدرت در حال درخشیدن و تکرار شدنه .
افکار ناخواسته همیشه مثل علف هرز تو ذهن ما سعی میکنن نقشی ایفا کنند و ما رو از مسیر جنگلی که داخلش هستیم دور کنند و به احساس نا کارآمد بودن ، وقت تلف کردن ، عقب انداختن ، قدرت رو به دست دیگران سپردن ، ترس و استرس هزاران موضوع نادلخواه ولی اینجا و در فایل های استاد ، در هر فایلی فقط یک نامی درحال درخشیدنه که میتونه ما رو به هر رفاه و آرامش و موقعیتی که داریم برسونه اما کلیدی که هدایت رو استارت میزنه بنظرم همین توحیدیه که در عمل باید ایفا کنیم ، قدمی هست که به عنوان وظیفه برای خودمون باید برداریم و نتیجه ای که از این قدم به وجود میاد
بقول شاعر گفتنی
گر مرد رهی میان خون باید رفت
ز پای فتاده سرنگون باید رفت
تو خود پای به ره در نه و از هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت
و اینکل داستانه ، این قدمبرداشتن حتی اگه اولش با ترس و تردید هم باشه انقدر باید تکرار و تکرار و تکرار بشه که خودش تبدیل میشه به شجاعت
شجاعتی که جز خدا هیچ اسمی به عنوان یک قدرت تو ذهنمون نپیچه
قدرتی که هر کاری براش راحت تر از خوردنه آبه
قدرتی که ریاست کل جهان رو برعهده داره
وقتی این باورهای درست رو داریم مسلمه که ورق زندگی به سمت ما میچرخه نه در بُعد مالی در تمامی ابعاد و میعارهای که تو سرمون داریم.
خدای مهربانم شکرت که هدایت گر من هستی
تو را سپاس که با اینکه حس نوشتن نداشتم ، هدایت و حمایتم کردی که اینتمرین زیبا نوشتن و باور سازی و مرور افکارم رو در دیدگاه سایت به بهترین شکل ممکن انجام بدهم.
همگی در پناه یگانه خالق جهان هستی ، شاد ، سلامت و ثروتمند باشید.
بت پرستی توجیه وضعیت اجتماعی اسف بار کنونیت و نسبت دادن آن به مشیت الهی است به تقدیر و سرنوشت است
بت پرستی قدرت دادن به شیطان و هر عامل بیرونی است
برای تاثیر بر زندگی است بت پرستی پذیرفتن نیروی به
نام شر است که زندگی تو رو احاطه کرده و قدرت خلق زندگی رو از تو سلب کرده است
بت پرستی و شرک یعنی قدرت دادن به هر کسی و چیزی به غیر از خدا برای تاثیر بر زندگیت
توحید و یکتاپرستی یعنی اینکه همه ی ما رب واحدی داریم یعنی همه ی ما به یک اندازه به خداوند نزدیک هستیم یعنی همه ی ما برابریم همه ی ما به یک اندازه به منبع الهی دسترسی داریم یعنی همه ی ما به یک اندازه به قدرت الهی دسترسی داریم یعنی همه ی ما یک خدا داریم همه ی ما یکی هستیم تفاوت انسان ها به علت تفاوت باورهای آنها نسبت به قدرت خداوند است
سعی کردم به آدم ها بگم که قدرت مطلق خداوند دست از شرک برداریم که آقا فلانی کمکمون کنه رئیس بانک فرماندار ، رئیس مجلس فلان قدرت رو داره توی سپاه توی اطلاعات ، پارتی مون بشه اون خدای که خیلی دور تو آسمان دنبالش میگردیم ، توی قلب ماست به ما همه چی میده واقعا به من همه چی داده هر چند که من از خدا چیزای بیشتری می خوام
اگر خدا رو تو وجودتون پیدا کنید فارق از هر دین و مذهب اصلا مهم نیست شما چه دینی دارید مسیحی هستید مسلمون هستید ، سنی هستید ، زردشتی هستید بودایی هستید ، یهودی هستید اصلا با هر دین و مسلکی اون اصل اون چیزی که از همه مهمتر اون چیزی که باعث ساعادت انسان میشه باعث ثروت انسان میشه یکتاپرستی تسلیم در برابر خداوند باور کردن نیروهای خداوند باور کردن نزدیکی خداوند باور کردن اجابت درخواست های توسط خداوند وقتی انسان اینو باور کنه بهش گفته میشه چکار کنه مسیرها بهش گفته میشه راه ها بهش نشون داده میشه قدم ها بهش گفته میشه موقعیت ها براش به وجود میاد آدمها به صورت دستانی خداوند میان و کمکش میکنند و مثل اون اتفاقی که برای من افتاد و همیشه داره میوفته
و یادمو ن بیاد که هر آنچه داریم از آن اوست و اوست که راهنمای ماست و اگر باورش کنیم زندگی بینهایت آسان بینهایت شادی بخش بینهایت پر از فراوانی و ثروت و نعمت است
یکتاپرستی یعنی یقین بدانی هیچ چیز به قدر ذرهای تأثیری بر زندگیات ندارد. یعنی باور کنی خداوند، همان که من، شما، موسی را هدایت کرد، عشق مسیح را در دل مردم انداخت و مردم را دور محمد ص جمع کرد، به اندازهی ایمانم به او، حامیام میشود و به برکتش دسترسی مییابم.
یکتاپرستی آرامش و سلامتی میشود در جسم و جانت، سرمایه اولیه میشود برای شروع کسب و کارت، جرات و جسارت میشود برای حرکت، عزت نفس میشود برای درک ارزشمندی و توانایی هایت و خوش بینی و امیدواری میشود تا قادر شوی آنچه را دیگران بحران میشمارند
آمدم پولداربشم متوجه شدم نه تنهاجیبم بلکه تمام وجودم رافقر کرفته است.
واین معضل سرطان زاتک تک کوآرکهای وجودم را در هم تنیده است. وبیماری فلج کمبودوفقروترس ونگرانی ودلهره ی گذشته وآینده را همه درهم قاطی شده به بن بست رسیدم.
ومثل چندتاکلاف کاموای رنگ رنگ تیره وتارکه به هم پیچیده وهیچ سرنخی نمیبینم که حالابازش کنم خدایاازکجاشروع کنم!!!!؟؟؟؟؟؟
چون که من شناختی ازخودم وخدای خودم نداشتم.البته ازبچگی میدونستم خداهست، نمیدونم میشه اسمشو گذاشت ایمان داشتن به خدا یانه؟؟؟!!!!
ولی از اول به ماگفته بودند یک خدایی هست!!!!!!حالاچی خدایی بودمن نمیدانم؟؟؟؟؟؟!!!!!
فقط شنیده بودم که هرکس کارخوب بکنه میره بهشت هرکس کاربدبکنه میره جهنم وجهنم راهم مدام تجسم میکردم که مدام کارگرای خداهیزم کشی میکردند وازبس که گرم بودطفلکیهاکمرشون خم شده بودودستاشون ازپاهاشون درازترشده بودومدام آب مبخوردن وماهارو خداتندتندمینداخت توآتیش کباب میشدیم.
خدالعنت کنه اون خدایی رو که مارو هل میدادوتوآتیش مینداخت.ومیگفت بسوز!!!!!
خوب چرابسوزم چون زمان پیغمبرنبودی به جنگ بری پابه پای پیغمبرباشی به بیچارگان کمک کنی !¡!!
مثل حضرت علی نون نخوری هرچی داری به دیگران بدی پس بایدبسوزی!!!!!!
خب خدایابه من گفتن زمان پیغمبربت پرست بودن کافربودن مشرک بودندماکه توایران هستیم جمهوری اسلامی که میگن همینه کجاالان دیگه بت نمیتراشند ماکه بت نداریم!!!!
ماکه کافرنیستیم!!!!
ماکه بچه مسلمونیم شاه هم که نمازنمیخوندبیرونش کردن ماهم که اززمان شاه چیزی یادمون نیست الان جمهوری اسلامی ایران شده همه چی درست وپرفکت توپرقوی مسلمانی زندگی می کنیم به به وچه چه. تمام.
فقط اینومیدونستم پدرم ازعروسک خوشش نمیومدومادرم میکفت این عروسکهارو هرکس درست میکنه روزقیامت بایدبه اینهاجون یعنی همان روح بده وگرنه عذاب میبینه مابچه بودیم حتی عروسک هم نداشتیم مادرم که خیاط بود شایدمادرم باتیکه پارچه های برق برقی برامون عروسک درست میکرد وهمون رو هم یادم نیست!!!!!!!
تااینکه خواهرهام وبرادرم ازدواج کردندکم کم دیدیم عروسک می خرندوبعدهامادرم پول به خریدعروسک دادبرای نوه هاش ومن بعداز4تافرزندداشتم گفتم مادرمیری مکه برام عروسک بیارخخخخخخخ.
اولین مرتبه که حج عمره رفت باهم رفتیم بعدنمیدونم کی بودبرام عروسک خریدگفت عقده ازدلت برداشته بشه مادرجان.
خب حالایک کمی صاحب عقل شدیم شبهابیدارشونمازبخون شب زنده داری کن سخنرانی گوش کن عه عه چه خوب نصف شب همه خوابندومن بیدارم حاج آقا سخنرانی میکنه میگه اگه دستت میرسه کاری بکن اگه دوست وهمسایه نیازداره توهم که داری کمکش کن!!!!!!!
خدایااین چه کمک کردن بودکه به من گفتن وازکمک کردن به دیگران خودم الان توی آتشی که کسی هیزم نیاوردسوختم وجزغاله شدم هنوزکه هنوزاست حتما7سال یابیشتر که توآتیشی که خودم برای خودم روشن کردم دارم….!!!¡
فقط میتونم بگم الخیروفی ماوقع هراتفاقی تودنیامیفته همش به نفع ماست.
حرف دیگه ای ندارم.
خدددددددددااااااااااااااااچرا، چرا،چرا، زودترخودت روبه من معرفی نکردی، اون زمانی که ذهنم نرم بودوپاک بودحالااین میخ فولادی رو به دیواربتنی چگونه فروکنم که باورکنم آنقدروفور، فراوانی هست که چشمات هم سیربشه لیلا جان.
نه !!!!!!خدایاآن قدرگرسنه ام ازنبودخدا دروجودم آنقدرعطش بی پولی وکمبود درمن درتمام وجودم با زبانه های آتش وجودم راخاکسترکرده است آتش سوزی راه افتاده است.!!!!!!
که مدام زباله هارو زیرمبل میکنم!!! وچگونه این آتش عطشم راخاموش کنم؟؟؟؟!!!!
خدایاکمکم کن که این اعتیادخانمان سوز از وجودم کمرنگ وگمرنگ وکمرنگ تربشه که هرآن به سراغم می آیدهرچه رشته ام پنبه میشود (غده ی سرطانی به نام مقایسه)الهی به توپناه می آورم.
امروزازصبح حالم خیلی عالی بود به اوج لذت بودم تااینکه عصرازخواب بیدارشدم بچه ها رسیدن غذاشونودادم ولی کمی کسل بودم وبه زورازخانه رفتم بیرون وفایل باوری که تغیرش دربهایی ازنعمت رو به زندگی ام باز می شود رو گوش کردم وبازمقایسه شروع شدکه استادروبرای سخنرانی دعوت کردندتوچی دستاوردی غیرازکارهای خانه راداری!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟
رفتم توی پارک قسمت بازی وتاب سرسره ی بچهها رونگاه کردم وجودخداروببینم فایده نداشت!!!!!
رفتم حاشیه ی بلواروکیل کنارمترو فایل گوش دادم گوش دادم همزمان صدای ماشین آتش نشانی برای ماموریت روشن شد ودعای خیرکردم به سلامتی برگشتندراه افتادم بیام خونه رفتم خداقوت کردم ودعای خیربراشون داشتم بعدبه فروشگاه لوازم کودکان عروسک و…….خیلی لوازمهای شیک دیدم وبرای آقا وخانم جوان که راهنمایی میکردند دعای خیرکردم ویک کوچولوخیلی کم آروم شدم راه افتادم سمت خانه قبل از خانه یک درخت خیلی کوچک که همیشه بهش آب میدم خیلی وقته شکسته ولی ازدوجاجوانه زده یک کم آب همراهم بودریختم پاش وبوسیدمش به خانه رسیدم.
انگشت پسرم رازخمی شده بودچرب کردم بستم کمی پاهاشوماساژ دادم واشکهام بی اختیار میریخت آمدم درازکشیدم گفتم بایدکامنت بنویسم آروم بشم الهی شکرکه هدایتم کردی گفتی باخانواده ی سایت بهشتی صحبت کن آروم میشین خدایاشکرت که به این ارامستان دل هدایتم کردی.
شب شنبه تاصبح بیدار بودم وتوی سایت چرخیدم تانمازصبح نمازوقرآن خواندم یک کم خوابیدم وصبح زودرفتم نونوایی وبعدازچای صبحانه شروع کردم نظافت منزل تمام که شدنمازظهروعصرخواندم بعدخوابیدم خوب استراحت کردم وشب رفتم پیاده روی.
وامروز صبح تابیدارشدم دیدم بچهها حاضرند برن سرکار منم حاضرشدم ودفترشکرگذاریم رو برداشتم بابچه هام راهی شدم به سمت حرم چون محل کارشون به حرم نزدیک بود الهی شکر دقیقاساعت8:8:8دقیقه وارد خیابان روبروی حرم شدیم.
واردحرم شدم گفتم برم داخل سردتر برای نشستن، رفتم نشستم وشروع کردم به نوشتن وفقط ازخداکمک خواست اون مصیر درست بازگشت به خداروبهم به سادگی یادبده من چکارکنم چه قدم خیری توی کائنات بردارم؟؟؟!!!
ساعت9:9:9دقیقه تکلیف مینوشتم یک خانم جوان همدانی به نام مهنازخانم گفت خانم میشه یک برگه باقلم به منم بدین میخوام نامه بنویسم توضریح بندازم؟گفتم ببخشیداین سررسیدمن یاداشت روزانه دارم نمیتونم ازاین برگه هاجداکنم تشکرکرد.
گفت متوجه شدم فقط قلم بدین روکلنکس مینویسم صفحه های آخرسررسیدرونشون دادم گفتم این قسمت برای نوشتن شماره تلفن وآدرس هست میتونم یک برگه جداکنم.میخوای براتون بدم ؟
گفت نه دفترتون به هم نخوره.
گفتم نه سررسیدمن فنریِ اشکال نداره یک برگه دادم ونامه شوبه امام رضانوشت.
بعدآمدکنارم نشست شروع کردبه گریه کردن از من پرسید خانم شمامشهدی هستی؟
گفتم بله گفت چندماه قبل که بامادرم درحال خریدجهازبودم مادرم ایست قلبی کردوفوت کرد.
خانم توروخدابرام دعاکنین ویک نذرکنین بتونم باشخص مناسب ازدواج کنم خیلی تنهایم بی کسم هی گفتم خداهست ولی زبون منومتوجه نمیشدخوب حق داشت خداهست یعنی چه ؟؟؟!!!!!!
بعدپرسیدم خواهربرادرچی گفت یک برادردارم ازدواج کرده من تنهام و…..
گفتم ببین دخترجان من خودم اومدم حرم ازخدامیخوام اون راهی که امام رضاوپیغمبران وامامهای دیگه رفتندوبه آرامش وشادی رسیدن ونتیجه دیدن رو منم تواون مصیرالهی قراربگیرم پرده ی حجابی که جلوی چشمام روگرفته کورشدم.جلوی گوشهام رو گرفته کرشدم. جلوی زبونم روگرفته لال شدم این پرده روبتونم کناربکشم وازخودخداکمک می خوام.
فقط آخرین پیشنهادم روبهش گفتم یک کاری بلدم بهت میگم اگه انجام دادی سلامتی، پول، ماشین، خانه، وشوهرخوب خدبهت میده فکرکرد الان میگم اجی مَجی : گفتم بروسایت استادعباسمنش منم حالم ناخوب بوده ولی الان روبه بهبودم وبازهم نمیخواست که بفهمه سریع صفحه ی گوشی رو بازکردم عمداًاینکاروکردم که چهره ی استادروببینه بلاخره یک روزخودش میادتوسایت بعدافسوس خوردن فایده نداره.
ازهم خداحافظی کردیم ونوشته هاموخواندم شدساعت101010دقیقه ازداخل حرم آمدم بیرون رفتم سرویس دوباره تجدیدوضوکردم آمدم سقاخانه جای همه دوستاران اهل بیت پرازعشق وصفا آب خوردم ساعت11:11:11 دقیقه برای اهل عالم دعامیکردم خداعجب نشانه هایی برام داری رفتم داخل حرم نمازخواندم وعزیزدلم تماس گرفت که ناهارمیام خونه سریع بعدازنمازاومدم بیرون سمت ایستگاه خط واحدخیلی معجزه انگیزبود .
صبح تانزدیکترین جابچه ها باماشین بردنم 4راه شهدا از ماشین پیاده شدم ازبچه هاخداحافظی کردم رفتم دکه ی راهنمای زائرین سلام وخداقوت گفتم وتشکرکردم گفت بفرمایین گفتم متشکرم من مشهدی هستم فقط برای ارض ادب خدمتتون رسیدم تشکرکردوبه صبحانه تعارف کردمنم تشکرکردم گفتم صبحانه میل کردم ولی این برکت رو، رد نمی کنم.
بنده خدایک لقمه گرفت سیب زمینی آب پز بودگفتم این نشونه س.
ورفتم حرم برگشتم دیدم بازهم همون خط واحدمنتظرمنه وصندلی خالی هم داره چون ازخداخواستم بابهترین وسیله وبه راحتی برگردم تادیدم 3تاشماره ی آخرکدخط واحد(111)بودگفتم خدایاچکارمیکنی؟؟؟واقعاکه بااین شماره های رندخبرهای عالی برام هست برای یکتاپرستان دربهای رحمت همیشه بازاست به شرط پاکی دل ومعامله نکردن باابلیس .
خداراسپاسگذارم که به من گفت و توان نوشتن دادوبه چشمهای نازنینی که کامنت روخوندن ودلشون هوای حرم امام رضا روکرد خداقوت میگم وامیدوارم اون دانشگاه آزاد الهی وکتاب درس زندگیمون قرآن کتابهای آسمانی دیگر رو همانطورکه انبیاء الهی درزندگی استفاده کردن ماهم پیرومصیرالهی باشیم وصبرکنیم صبرصبرصبرودرمصیربازگشت به خدابه صورت تکاملی وتصاعدی رشدوسعودکنیم آمین.
امیدوارم ردپای عالی ازخودم به جاگذاشته باشم وهر روز توحیدی ترفکرکنم وعمل کنم ونتیجه ببینم.آمین.
1404/5/9شروع دومین دوره ی ساخته شده توسط خداولیلاجان خداشناسی وخودشناسی ساخته ی خودم باخدای خودم با دیدن نتایج فراوان.
این اتفاق گردنبندبابرکت ودریافت اسکناسهای قیمتی وناشمارخوش رنگ الهی به امیدخودت.
به نام خدا ی خودم وسلام به خدای خودم.
سلام ودرودبه استادتوحیدی ومریم جون وهمکلاسیهای گلم.
بعدازخانه تکانی ذهن، روزشمارتحول زندگی،ومهاجرت به مداربالا بعد ازخداپرسیدم این دورهها ی هدیه تموم بشه من چکارکنم هنوزفرکانسم بادوره های خریدنی یکی نشده.خداگفت بیاکمکت میکنم باهم دوره بسازیم چون توی دروه ی عزت نفس استادعزیزم سیدعرشیانی وفایلهای استادعزیزم سیدعباسمنش میفرمایندخداروخودت پیداکن تاحالاازجامعه وخانواده خدابه مامعرفی شد4ساله بااین دوعزیزخدامعرفی شدحالابه قول این عزیزان خودت خداتوپیداکن ببین خدای خودت چی خصوصیاتی داره؟
منم موندم ای بابامن که همش بارم روی دوش دیگرانه حالاکه استادعزیزم توی فایل انرژی که نامش راخدانامیده ایم روازاعماق وجودش فریادمیکنه که لیلابفهم خداسیستم آدم نیست منم گفتم ای سیستم رهبریت زندگی روبه خودت سپردم تاحالاسکان دست من وخدای انسانی من ساخته ی دنیابودوبه من معرفی شدمنم ادامه دادم. تمامش کن الان هم4سالبیشترشدهمش باخدای عرشیانفروعباسمنش ونوچه هاش بودم حالابیاخودمون دوتایی بارهبریت خدای سیستمی ببینیم چکارمیکنیم برای خودمون 2تادوره بسازیم حتمأ درستش میکنیم برای اوناشده خب برای ماهم میشه واقعیت توی چندتاکامنت نوشتم دوره ی قانون سلامتی رو خریدم ولی موقعیت عمل رو نداشتم حالابه هردلیلی بوده.
1403/4/14و1447/1/9روزتاسوعاوشب عاشورای حسینی که امام حسین به خواسته ی خودش عاشقانه دل به اقیانوس بی کران الهی سپردکه به خودش وجهان یادآورباشدفقط خدا، همه کس خودشه، همه چیز خودشه همه جاخودشه وهیچ کدام ازاینهاهم نیست پس خداانرژی فوق انرژیهاهست. که بازهم منه لیلانمیدانم من کیستم ؟وخداکیست؟ وماباهم چه نصبتی واریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
وباهدایت خدااین دوره ی مقدس درپرتوآگاهی راکه خودشناسی وخداشناسی رومیگه همین جوری بدون هیچ آگاهی وزرنگی من خداگفت اینه این دوره رو کارکن.و حتی ازفایلهاخیلی چیزی دستگیرم نشدولی این دوره روبه سلامتی به پایان رساندم.
وحالاازمعجزاتش براتون بگم والبته یک هدیه ی 20میلیون سودکاری پسردومم قبل از شروع این دورهای خودساخته ی منوخدابوده وبقیه ی واقعیتهاواتفاقات روبراتون بگم باشروع دوره های خداسازولیلاسازخخخخخخخخخ
خدمت اعضای خانواده ی سایت بهشتی ام عرض کنم.
پسرم شرکتبازرگانی خریدوفروش وشرکت درمناقصات داره 2تاپسربزرگم توی شرکت باهم کارمیکنندولی الان تصمیم گرفتن جداسرمایه گذاری کنند.انشاءالله به حول قوه ی الهی.
ازقبل ازعید1404برای خرید مصالح ساختمانی برای ارگانهای دولتی البته برای روستاهای خراسان رضوی خریدمیکردقبل ازعیدهرچی مصالح بردتسویه کردوگفت اگه مصالح خواستیدازمشهدمیارم وگرنه دیگه صرفه ی اقتصادی برام نداره چون ازشهرهای دیگه مصالح خرید می کرد وبه اون روستاباتریلی ارسال می کردند.
رئیس دهیاری گفته بودنه ازهمین مدل مصالح لازم داریم لطفااین کاروبرامون انجام بدین.بازهم 2تاتریلی دیگه مصالح خریدوفرستادفقط خوبیش این بودبه محض اینکه تریلی اول تخلیه می شد سریع تریلی دومی راهم می فرستادندوباتخلیه ی تریلی دوم سریع نامه نگاریهاوامضاهارودهیاری آماده میکردچک نقدی روبه اولای کاربه بانک همان شهرستان میبردندوبه حساب شرکت پسرم واریزمیشدوبعدازچندتاچک رئیس بانک گفته امضاء مدیرشرکت وحضورمدیرشرکت الزامی است. که برای چکهای بعدی توسط رانندهای اتوبوس ازترمینال شهرستان به مشهدفرستاده میشد وپولشو نقدی وسریع تسویه میکردند. وکرایه ی تریلیهابعداز48ساعت الی72ساعت به حسابشون واریزمی شد.عجب درآمدی راحت ولی به اندازه ی خودش دیگه مسیرهایی داشت که بایدبه روال اداری پیش میرفت ولی به قول استادازبیل زدن توی کوه وصحراخیلی خیلی راحت تر.
دیگه پسرم هیچ اقدامی برای بقیه ی مصالح نکردگفت انشاءالله خودشون تهیه میکنند.تااینجابیشترمسئولیت باپسردومم بود به قول خودم میگفتم پسردومی حضرت موسی وپسراولی مثل برادرموسی همراهش بودویک مقداردرصد هم سود رو به پسردومی میداد .
وصرفه ی اقتصادی آنچنان نداشت بازهم خداروشکر.
وازامسال حالادوتابرادرتوی مناقصه های دیگرشرکت کردندبرادبزرگتر بااختلاف خیلی کم ازقیمت برادرکوچیکه قیمت پائین ترداده بودوبرنده ی کارشده بود.برای خریدونصب سایه بون ورقهایupvc
ومیخندیدومیگفت توی کارتم100هزارتومان هم ندارم مناقصه ی 500میلیون تومانی برنده شدم واگرانصراف میدادبرادرکوچکش تربرنده می شد.
به نفع کوچیکه که قیمت بالاترداده بودکار، رو واگذارمیکردند.
ولی برادرکوچک گفت اگه برای30میلیون بیشترمن کار، روبرمیداشتم و داداش بزرگه انصراف میدادواقعالِه ونابودمیشدچون اولین کاری هست شرکت کرده وبرنده شده پس بزارخوشحال باشه وماهُلِش بدیم تاراه بیفته! البته پسربزرگم خیلی فنی کارهست، ولی برای اولین مرتبه داره میره توادارات صحبت کنه داشته کم میاورده وپشتش اول به خداوبعد به داداش کوچک ترگرم بوده بلاخره داداش دومی وسومی مقداری پول وطلاگذاشتند وحقوق عزیزدلم رویکی کردیم کارش راه افتاد.تااینجای کارخدایاشکرت.
وسط کارنورافشانی های مملکت شروع شدوپسردومی میگفت یک مقدارکارکنیم به اون اداره ی دولتی میگیم یک مقدارنقدی بدین تابقیه ی ورقهاروازکارخونه داربخریم ادامه ی کارو سریع انجام بدیم.
واون اداره گفتنداشکال نداره درخواست بنویسین وطبق روال اداری نامه هاپیش بره پول واریزمیکنیم.وتمام کارهاانجام شد .
وهمه ی ماخوشحال که پول واریزمی شه لحظه آخرکه آخرین امضاء رو میخواستن بگیرن!!!!!!
وای خدای من!!!گفتند:نه!!!!!!!!!
بایدکارتحویل بشه بعداً!!!!!! وای خدای من!
حالابازخدادری دیگری بازکرد.ادامه ی اتفاق
ازاینطرف برای ادامه ی خریدمصالح تماس گرفتند پسرم گفت اصلا برام سودی نداره کرایه های تریلی رفته بالاگفتنداشکال نداره کرایه ی حمل بارباخودمون اینگار50میلیون تومان کرایه روخودشون پرداخت میکردندوبه نفع پسرم بود.
خدایاحالاماکه هیچ موجودی نداریم خدایاالخیرو فی ماوقع تومیدونی ومانمیدونیم.
پسرم دوباره برای مصالح تماس گرفت وبه فروشنده گفت 2تاتریلی باربفرست به آدرسی که قبلا مصالح فرستادی وبه محض تخلیه ی بارتریلی دوم تاظهرکارهای اداری انجام میشود وپول به حسابم مینشیند وسید الان پول نقدتوی کاردیگه خوابیده بنده ی خداگفت اشکال نداره پسرم گفت به شماچک شرکت رو می دم تاریخ یک هفته بعدازتحویل بار.
بنده ی خدا قبول کرد.
چون تاالان حدوا8الی10 تریلی دقیق نمیدونم پول نقدبوده اول تسویه حساب بعدتحویل بار وچک رو باپست زمینی به شهرستان فرستاد.وفقط عکس چک روبرای سیدفرستادو خودچک یک هفته بعددست سیدرسید.
بارها ازکوره به مقصدفرستاده شدوبرای تخلیه ی مصالح حقوق عزیزدلم رو برای دستمزدکارکرها واریزکردند.
خداروشکرباربه سلامتی به مقصدرسیدحالابه امیدآنکه بعدازتخلیه ی دومین تریلی چک نقدی توسط دهیار به حساب شرکت واریزمیکنندخخخخخخخخخخخخخخ.
امروز، فردا، پس فردا، پسون فردا، نه باباخبری نشد !!!!
چراچون دهیارتغییرکرده بودوحالابنده خدااجازه ی امضاءنداشت تاکارهای قانونی جابجایی دهیارانجام گیردنورافشانی ها قطع شدن برق تعطیلی ادارات تاسوعاعاشوراجمعه انجام کارهای دولتی نامه نگاریه زمین وزمان دست به هم دادند که امضاء دهیاربه ارزش بیادو فقط کل خانواده ی مارو به امتحان بگیرند وازآن طرف راننده های عزیزتریلی پولشونو میخوان.پسرم یکسره تماس میگرفت به شهرستان که لااقل پول راننده ها روبه عهده گرفتین تسویه کنین بالاخره بعدازچندروز پول تریلی هاتسویه شد.حالاچک شرکت پسرم تاریخش رسیدچندروزی مهلت خواست ولی دهیارحق امضانداشت!!!!!!
ازاین طرف کارپسربزرگم که نصب سایه بون یک ارگان دولتی بودنیمه کاره مانده بودومدام تماس میگرفتن آقای (×)بیاین کاروتمام کنین!!!!!
وصاحب کارخانه ای که ورق برای شون میفرستادگفت فقط نقدی کارمیکنم وجنس نسیه نمیدهم!!!!!
پسرم گفته بودپولمون جای دیگه بندِتاآزادبشه خدامیدونه ازاین طرف این ارگان داره کار، روازمامیگیره منم که به شماگفتم ازکسی میتونم طلابه امانت بگیرم به شمابدم وبرام ورق بفرستی وازاونطرف کارخانه دار، تا دیدمشتری خوبی روداره ازدست میده گفته بودنمیدونم چرادوست دارم براتون ورق بفرستم؟؟؟!!!باشه حالایک کاریش میکنم.وبین این اوضاع یک مشتری به کارخانه دارتماس میگیره برای توی حیاط سایبون روی ماشینم میخوام کسی روداری شماره ی پسرم رو داده اینکارو حدوابالای 20میلیون تومان شایدهم تا30میلیون تومان سودداشت نمیدونم و مابین این کاروهم انجام دادن الهی توراسپاس. توی همین اوضاعی که ازدیددیگران خراب ونابه سامان بودبرای خانواده ی مااین برکات بود.استادحال کن بااین نتیجه هابرای شماکه خیلی عادیه. برای ماذوق بزنین.
یک قسمت ازطلاهاروبردندزرگری فامیل کارخانه داربه امانت گذاشتندبه شکرانه ی الهی بعدازیکی دو روز کل ورقهارسیدکارنصب شدودوباره هم یک مقداری نصب سایه بون میخواستن اینبارخودارگان کلیه ی لوازم رامهیاکنه وپسرم نصب کنه پسرم قیمت داده 20میلیون دستمزمیگیرم اونهاقبول کردندوخداروشکر3روزه انشاءالله کار، رو تحویل میدند انشاءالله .
حالاپسردومی باگردنبند طلاوپربرکت که دوتیکه به هم وصل کردم نیمی ازگردنبندخودم که حدوا17سال پیش خریده بودم ونیمی اززنجیرتوپ توپی مادرم خدابیامرزباخواهرهام تقسیم کرده بودیم البته پولش رو برای خرج بیمارستان مادرم خدابیامرزدادیم ولی زنجیرطلا دست 4تاخواهرماند وهرکس به سلیقه ی خودش دستبندساخت ولی من باتوگردنی خودم یکی کردم و بالاخره سال1401/12/2 عروسی جیگرگوشم پسرکوچکم بودبعدازمراسم عروسی توگردنی بابرکت رو به پسرسومی فروخته بودم وتوی مجلسها استفاده هم میکنم چون پسرم مجردتوگردنی دست خودم این توگردنی بابرکت روپسردومی بردزرگری15 روزه فروخت ودرصدی هم زرگرگرفت وبه امانت نگه داشت وبعداز15روزدوباره گردنبندبابرکت روپسرم خریدازهمون پول فروش مصالح که دهیارحق امضاء گرفت وپول آزادشد خدایاشکرت ولی اون چنددرصدباحساب کتاب زرگر20میلیون کم کردبه گردن خودش چون حساب زرگرهابرای خودشون پاک ومقدس است.
و درهمی جا یک سلام وخداقوت به همکلاسیهای زرگرم که حسابشون صادقانه است.چون توی صراط مستقیم آموزش میبینیم. دمتون گرم.
وتوی همون روزگارنورافشانی آسمانی وزمینی ایران باهمسفران دنیا(سفرالهی)بازیشون گرفته بود.
عالیترین موقعیت کسب وکاربچه های مابود.
شرکتهای دیگه کارهای سایت رو خیلی به ندرت شرکت میکردند بیشرمردم درحال فراروسرگردان بودند ولی برای بچه های من عالیترین آزادی زمانی برای درآمدبود.ویک نصب سایه بون باتوریهای گلخانه بچه شرکت کردندوبرنده شدندباحدوا20میلیون تومان استفاده خیلی موقعیت عالی برای خانواده ی مابود همون روزهارفته بودیم باغ برادرشوهرم همه شون استرس وناشکری که مابدبخت شدیم و……
ماگفتیم اتفاقابرای ماخیلی موقعیت وفرصت ثروت سازبودبعدپسرم همین کارهاشون روتعریف کردسودهایی که داشتندچشماشون گردشده بودوخداحال دلشون روبهترمیدونه که چه حالی داشتندازاین خبرثروت سازی بچه هام خدایااعتبارهمش ازخودت.
درضمن فرقی هم نداره فامیلهای خودم هم ناله وعزوجزداشتن ولی ماهمش خنده شادی الخیروفیماوقع بود.
والبته توی همون روزهاباعشق واحساس عالی میخندیدم، گریه میکردم، میرقصیدم وازاعماق وجودم خانه داری میکردم وچاشنی همه ی کارهام سپاسگذاری بود.
خب شایدهمه روبه ردیف به شمارنیاوردم چندماه پیش پسردومم یک سایه بون برای گلخانه فقط خریدودوخت که اول کامنت گفتم بعدهم تحویل به فلان ارگان رو، داشت براوردکردگفت 13میلیون هزینه داره +20میلیون تومان سودداره این سودش ازمامان وبابا، باشه واین پول هم هدیه شدبه ماولی تاالان دست خودش بودبرای همین بیزینسهاخرج میکردوبه حول قوه ی الهی امروزهم این هدیه وهم پولهای ماروبه حساب شرکت واحد پیش فروشمان واریزمیکنندوتاالان تسویه میکنیم که انشاءالله کلیدرو تحویل بگیریم تابقیه ی واریزیهاوتوکاریهاشوشروع مجدد، داشته باشیم وفقط میگم خدایااین واحدروتوبه ماهدیه کردی پس تاتَهِ کارپیش ببر.
خبرلذت بخش دیگه دیشب پسرسومی حقوقش رودریافت کرد3میلیون تومان توی کارتم واریزکردالهی شکرت کردیدت اینهاروبه خودت میدم پدرگلم.
اامروزرفتم فروشگاه خریدروغن که ازپرسنل فروشگاه سوال کردم منوراهنمایی کرد که این روغن رو بردار و20هزارتومان به نفعم شدومحصول رامعرفی کردوبنده خدا به من گفت اجازه بدین لوازمتون روببرم پای صندوق تحسین وتشکرکردم گفتم من شرمنده ی شمامیشم گفت نه حاج خانم وظیفه س.ولی یک خانم ازمن هم سنش خیلی بیشتربودخودش سبدبه دستش انداخته بودولوازمهاشوبه صندوق تحویل دادبرای تسویه حساب.وصندوق به خاطریک برنامه توگوشیم هست که خودفروشگاه نصب کرده حدودا20هزارتومان هم صندوق کم کردتوی مسیرفروشگاه تاخونه یک کم راه هست کلیددرب منزل دستم بودبه یک خانم جوان گفتم لطفادرب رو برام بازکنین خندیدگفت وسیله هاتون روبدین به من خودتون درب روبازکنیدگفتم سگینه گفت اشکال نداره منم دعای خیرکردم گفتم آرامش وشادی ودستانت تاابدهابه دست خدامحکم بمونه دختر جوان خوشحال شدوتشکرکردوخداحافظی کرداین کامنتی که ازدیشب هی وقت میذارم می نویسم و اتفاقات شیرینی که برای منوخانواده ام رخ داده خودتون میدونین برحسب میلیونها٪صادقانه هست وهیچ توهم ویابرای آینده خواسته باشه اتفاق بیفته نیست فقط گوشه ای ازاتفاقات رو تاالان که ازفروشگاه برگشتم تونستم بنویسم همش ازلطف خداست.
واول کامنت تایپ کردم که بعدازدوره های هدیه ای که خودم برای خودم دارم دوره میسازم بافایلهای استاد.
آخه میخوام روی پاهای خودم بایستم وقدمهای کوچولوکوچولوروبردارم اونم ازجنس طلایی تکاملی و با صبرواحساس خوب.
من درتمام این اتفاقات شیرین که برام افتاده دارم تمرین میکنم که خداراقبل ازهراتفاق یاچیزی ودرهمان اتفاق وهمان چیزوبعدازاتفاق وهمان چیزببینم فهم ودرک کنم. الهی شکرت به اندازه ی کارکردم نتیجه دیدم
ولی من بیشترمیخوام چون خدایاتوداری وهرچی من بگیرم برکتت بیشترمیشود باخواسته های من نعماتت وخودت بیشترشارژ می شین قربون نگاهات بشم ببخشیدگاهی وقتهابه جاده خاکی میرم ولی تویی که دستم رومادرانه میگیری میگه ننه جان راه این وچاه این است دم خودمون گرم گه همچین خدایی داریم.
وحالادوره ی توحیدی رومیخوام استارت بزنم.
اینجابراتون حالانمیدونم اسمشوبذارم الهام یاچیزی دیگه خودم به خوابهام بی نهایت اعتقادداشتم ودارم.
ازشروع پرتوآگاهی دوره ی خودم باهدایت خداساختم 14تیربود و شب18تیرخواب دیدم بادخترخواهرم که سیدهست توی یک خانه ای هستیم نوه ی دایی جانم که خانم سیدهست خیلی هم باخداس ولی نه این خدای من حالانمیدونم خدای خودش چه جورخدایی هست؟؟!!هرچه هست خوب هست.
بالاخره از راه رسیدوگفت لیلامادرت داره میاد.
مادرم داشت ازحج واجب برمیگشت ونوه دایم برام یک عروسک که جنسش چینی وگران قیمت بودآورده بود.
وطبق اعتقاداتی که توی خواب داشتم بایدقبل ازورودمادرم عسل میخوردم ولی ظرف نمک دستم بود نمکها خیلی قشنگ بودبانمکهای مافرق داشت ونمک روی زبانم ریختم بعد دیدم یک کاپ مقداری عسل شفاف وبی نهایت زیبابودورقیق بودباانگشتم دوانگشت عسل خوردم ودیدم یک تیکه حالامثل پشم یاپنبه بودنوه ی داییم سوزاندوقیقادستش گرفت مثل یک مُهرکه قاضی دادگاه پای پرونده میزنه این مهر رو، وسط سرم محکم زد واصلا نه دردی ونه سوزشی داشت ولی صدای جیزوجیزش رو حس میکردم.
دیدم مادرم واردشدوعصابه دستش داره وجوانترازلحظه ی وفاتش بود.
که باخودش زمزمه می کردوبی نهایت ازآنچه که من خواسته باشم بنویسم مادم ناراحت بودومدام بازبون روستایی خودمون میگفت: ننه هرچی بهشون میگم اینکارو بکنین بازهم کارخودشون رو انجام میدن!!!!!
گفتم مادرولش کن یک کم لبخندبزن می گفت نه! دوباره تکرارمیکردازدوتابرادهام و3تاخواهرهای بزرگترازخودم هستندبی مهایت ناراحت بود به خصوص به خصوص ازهمین خواهرقبل از خودم که بابت واحدی که شریک بودیم بامن شکرآب است خیلی ناراجت بودازاعماق وجودمی سوخت وبی قراربود. می خواستم بگم باهاشون صحبت میکنم ولی به من الهام شدتوکسی رونمیتونی تغیربدی.توروخودت کارکن.وازدهام جمعیت بیرون ازاین خانه جمع شده بودند ولی کسی اجازه ی ورودنداشت انگارخانه برای منواین دوسیدوحضورمادرخدابیامرزم بود.
وناگفته نماندکه خواهروبرادرهام خیلی میانه ی عالی باهم ندارن این یکی بااون یکی تماس داره اون دیگری بااون یکی ولی من به همشون زنگ میزنم واحوالپرسی میکنم وشایدبه ندرت خانه هاشون برم.
اینجاش قشنگه یک باکس شیشه ای درش نیمه بازپرشاخه های نبات تزئین شده روی نباتها شکوفه های صورتی وبالای این تزئینات یک پاکت رنگی رنگی بودبه من هدیه راداد وخیلی خوشحال بودم وباهمون حال خوب بیدارشدم خیلی خوشحال ازخواب بیدارشدم وسریع به نوه دایی جانم تماس گرفتم و براش تعریف کردم.
و نوه ی دایی جانم خوشحال شدگفت جدم به خوابت اومده کارهای بچهها ت درست میشه وبرای منهم خیر وبلافاصله کارهای بچه هاراه افتادبه شکرانه خداوازاون شبی که اون به ظاهرمهربودروی سرم خوردگفتم این نشانه ی عالیه که نجواهای ذهنم روخداخاموش کردوسوزاند.
و1404/5/2خواب دیدم باخواهروبرادهام ازکربلااومدیم یک دوستی دارم سیدهست این خانم سیدبامابودوخانوادش خبرنداشتندرسیدیم درب منزلشون به همه گفتم منتظرباشیدبرم به خانواده ی بی بی جان خبرخوش بدم وشیرینی دریافت کنم همه پشت سربی بی جان منتظر وخیلی خسته وبی حال بودندانگار خودشون رو، روی چوبدستی انداخته بودند.
من باانرژی خیلی بالاکه همه کاره منم باابهت رفتم درزدم درب برام بازشدسمت چپ منزل چندتاپله میخوردبالای اون بلندی مردی جوان که باخودم میگفتم ازپسربی بی جان هم بزرگتروتاحالا این آقاروندیده بودولی حدس می زدم که برادراین خانم هست مقداری اسکناس ازجیبش یاکیفش درآوردمدل بادبزن دستش گرفت وازبین این اسکناسها دوتااسکناس نه صورتی نه قرمزیک رنگی بین این دوتارنگ اززیبایش بی نهایت وبزرگترازاسکناسهای مابودوبی نهایت قیمتی بوکه به قول خودم مشت الُق به من داداون آقای خوش تیپ عینکی باخانمش بود.
حالاسمت راست منزل دخترهاوخواهربی بی جان بودند که پاکتهای کوچک سکه ی طلاداشت وهمراه باپول به من هدیه میکردند.
واین برای من یک نشانه والهام نیست بلکه بی نهایت الهامات ونشانه است.
ناگفته نماند بنده چندسال پیش مقداری طلاوهمین توگردنی روبه امانت برای دختراین بی بی جان به امانت دادم و او به زرگری امانت داده بودوبنده ی خدادخترهمین بی بی که دوستم هست به زندان افتادوالان آزاد ولی بدهی زیادداره ازجمله به خودمن بدهکاره واین توگردنی روقبل ازآشنایی باقانون جذب با کمی سختی از طلافروشی آزادکردم ومدتی هست برای طلبم از بی بی جان هرروزتوی دفترشکرگذاریم می نویسم به قول استادعطارروشن وگفتم خدایامن مینویسم ورهامیکنم ببین عجب الهامی به من شدبازهم کریدیتش ازخداس.
بنده چندسال پیش خواب امام رضاعلیه السلام رو دیدم که 4تااسکناس سبززیباوبی نهایت قیمتی وبی شماربودامام رضا(ع)به دوست دیگرم که سیدهست دادوگفت برای 4تاپسرش بده توی کامنتهای دیگه این معجزه رونوشتم والحمدولله داره اوضاع مالی بچهها راه میفته به سوی رشد.الهی شکرت.
عاشقتونم استادکه ازکوچکترین اتفاقات عالی بزرگترینهاروبرداشت کردین وماهم باخداتوی مصیربازگشت به خودش ادامه میدهیم خدایاتاجان دراین کالبدهست راهت راادامه میدهم باعنایت خودت.آمین براتون الهامات واضح ازخدامیخوام.
لب تون خندون دلتون شادمن قسم نمیخورم ولی باعشق نشستم نوشتم هنوزناهانخوردم عروسم به غذا نیازداره طفلک حامله س برم برای خوردن ناهاربوس به کله ی خدا. راستش دوستان من بلدنیستم حرفهای قلمه وسلمبه بنویسم همین که ازقلب اومدنوشتم یاحق.
بنام خدایییی مهربانممم
بناممم رب جهانیان
بنام پروردگاررر کل کیهان
بنام هستی خالص من
بنام نیرو یرترمن
بنامم خدای بی همتااای ام
خدااااجانممم ازت سپاس کذار هستم بخاطر همه چی !
خدایا تو مرا مغفرت کو و به صدای قلبم گوش کن
با غفلت که میکردم خودت بازمم رو اوردی طرفم و گفتی ‘ صدبار توبه شکستی بازا باز
خودت پناهام باش
من یکان و یکتا پرست تو هستم
پت پرستی یعنی قدرت دادنکسی دیگریی
و یکتا پرستی یعنی کسی جز خدایی نداریمم
واینقدرت ونیرو برتر از همه های دنیاست !
ایییی نیرو برترممم دستم را رها نکن
مسیر طولانی در راه دارمم
به نام خداوند جان و خرد
سلام استاد سلام مریم جان
توحید در عمل
کلمه ساده ولی پر از معنی و مفهوم و احتیاج به جهاد اکبر در زندگی
آنجا که دوستمون گفت بت پرستی فقط پرستیدن مجسمه با سنگ و یاقوت نیست
من پرستی شرایط عصف بار اکنونت است
بت پرستی ترس ها و بها دادن به آدمها هست
توحید و یکتا پرستی یعنی همه ما به یک اندازه به قدرت الهی وصل هستیم
چقدر جالب گفت بت پرستی را و چقدر مرا به فکر برد
واقعا چقدر این سایت خدایی و چقدر گوشه گوشه آن خداست
خدایا شکرت بابت همه چیز و این سایت الهی
خدایا یاریم کن این مطلب را بهتر درک کنم به لطف خودت
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم
خدایا در هر لحظه مرا یاری کن که من جز تو کسی را ندارم
و از هر خیری که از تو برسد نیازمندم
الهی به امید تو و دیدن و درک بیشتر تو در زندگیم
شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال
درود
روز شصت و پنجم از تحول روز شمار زندگی من
سپاس فراوان از استاد عزیزم
توحید عملی قسمت 1رو کامل نوشتم . دفعه های قبل فقط گوش کرده بودم و خب اینبار بهتر درک کردم که یکتاپرستی خودش بالاترین تمرکز بر نکات مثبت هست .
احساس میکنم همیشه لازمه که این فایل های توحید عملی رو مرور کنم ، چون آرامش داره
اون کامنتی که خوندید استاد،
که خداوند در نسیمی هست که می وزد
در پروانه ای هست که در باد می رقصد …
چقدر زیبا بود …
این حس رو بارها با خودم داشتم که خدا در بال زدن کبوترهای همسایه هست در تکان دادن برگ های درخت روی دیوار سبز پشت پنجره هست
اصلا صبحها که شروع میکنم به یادداشت و صحبت با خدا که من رو هدایت کنه، حواسم میره به سمت صدای بال زدن پرنده ها یا آوازشون بعد یهو به خودم میگم این خداست که توجه من رو به خودش جلب کرده ، یا اون کریم هایی که زمستون شبها پشت پنجره اتاقم تا صبح میخوابند اصلا مراقب من هستند اونها به گرمای پنجره من نیازمند نیستند این منم که به اونها نیاز دارم ، هر شبی که می دیدم اومدن انگار دنیا رو به من می دادند
اصلا شما گفتید بالاترین تمرکز بر نکات مثبت یکتاپرستیه،. خب تمام این زیبایی ها درخت آسمان ابر پرنده دریا همه ی اینها خدا هستند رفتار خوب خداست آرامش خداست ثروت خداست سلامتی خداست خنده و شادمانی خداست
از وقتی که اومدم تو این سایت و احساس کردم خدارو پیدا کردم ، این سوال مدام تو ذهنمه که اگر پیداش کردم چرا سلامتی نمیاد سراغم
نمیدونم شاید باور هام ایراد داره نسبت به خدا
خدایا کمکم کن که باورهام نسبت به تو و سلامتی هر روز بهتر و بهتر بشن
به نام خدایی که هر چه داریم از آن اوست
درود خداوند به شما و استاد عزیزم و مریم بانو
من امشب ی دلم گفت بشینم کامنت بخونم بجای گوش کردن به فایلهای دورههام
و بعد از چندتا کامنت به کامنت شما برخوردم که فرمودید نمیدونید چرا سلامتی سراغتون نمیاد شاید باورهاتون به خدا و یا سلامتی ایراد داره
من ی نکته یادم اومد در یک کلمه خدمتتون عرض کنم
باورها به سلامتی و خداوند درسته
باید تغییر کنه ولی به نظرم کنارش حواستون به تکامل هم باشه
تکاملمون رو باورها تا مثل سیمان بچسبه به مغزمون
در آرامش و بدون عجله همه چی میاد
خداروشکر
خداروشکر
خداروشکر
برای وجود شما و این خانوادهای بزرگ توحیدی
سلام دوست بزرگوار
خداروشکر که در این مسیر همراه هم هستیم
و سپاسگزارم بابت توجهی که به کامنتم داشتید و پاسخی که دادید
چقدر جملاتتون امیدوار کننده بود در جهت سلامتی جسمم
چقدر حس خوب بهم تزریق کردید
خداروشکر
اینکه من نیاز به تکامل دارم رو صد در صد قبول دارم
اینکه باید این تکامل جوری طی بشه که باورها مثل سیمان بچسبه به مغزمون
و اینکه در آرامش و بدون عجله همه چی میاد خیلی عالی بود خیلی عالی بود
سپاسگزارم دوست توحیدی من
خداروشکر بخاطر این سایت و دوستانی چون شما
و استادی چون استاد عباسمنش
که هر زمان در سایت نبودم حالم دگرگون بود و هر زمان وارد سایت شدم حالم به بهترین حال تبدیل شد .
در پناه رب مهربان باشید
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
روزشمار تحول زندگی من جلسه 23
چقدر لذت بخشه وقتی داستان زندگی شمارو از زبان خودتون میشنوم در تمامی فایل هایی که روی سایت گذاشتید و همیشه یک مثال از زندگی خودتون میزنید راجب به اون موضوع که ما کاملا بتونیم درکش کنیم و این قدرت و جسارت درون ما شکل بگیره که ماهم بتونیم توحید رو در عمل داشته باشیم.
خداوند همیشه و در همه حال مراقب ماست و داره مارو به سمت خواسته هامون هدایت میکنه
چقدر زیبا بود جمله اول متن که نوشته بودید:
یکتاپرستی یعنی بدانی نیرویی مطلق، که بدون اجازهاش برگی از درخت نمیافتد، صاحب و رئیس ات است.
هرگاه قدرت رو به افراد بیرونی دادم هرگاه روی حرف بقیه حساب بازکردم نا امید شدم
اما هرگاه روی خداوند حساب باز کردم هرگاه قدرت را به او دادم به زیبایی ممکن اتفاقات و شرایط را برایم رقم زده.
خداوندی که هر لحظه داره مارو میبینه
خداوندی که قدرت خلق زندگی مارو به خودمون داده
خداوندی که میگوید باش و موجود میشود
خداوندی که رحمان و رحیم است
خداوندی که بخشنده و مهربان است
دقیقا دو سه روز پیش بود که به خاطر حساب کردن روی حرف یک نفر و درست عمل نکردن آن فرد دچار عصبانیت شدم و این عصبانیت باعث یک مشکل جسمانی در من شد وقتی این اتفاق رخ داد سریع متوجه شدم برای چی این اتفاق رقم خورده اول از همه که حساب کردم روی حرف یک انسان دوم کنترل نکردن ذهن و به محض اینکه متوجه شدم از خداوند طلب بخشش کردم و خواستم که من رو هدایت کنه که اگر هدایتم نکنه از مشرکان خواهم بود و دیشب که خوابیدم و امروز صبح که بیدار شدم اون مشکل کاملا برطرف شده بود و این فایل هم به عنوان یک نشانه واضح از طرف خداوند هست برای من که فقط و فقط روی خودش حساب کنم.
چقدر قشنگ گفتین استاد
اگر کسی فکر میکنه خدارو پیدا کرده اما ثروتمند نیست همباورهاش راجب خدا اشتباهه هم راجب ثروت
اگر کسی فکر میکنه خدارو پیدا کرده اما روابطش خوب نیست همباوراش راجب خدا اشتباهه هم راجب روابط
اگر کسی فکر میکنه خدارو پیدا کرده اما سلامتی نداره هم باوراش راجب خدا اشتباهه همراجب سلامتی
این به این معناست که پیدا کردن خداوند درون خودمان همراه هست با ثروت و سلامتی و روابط خوب و خوشبختی در تمام جنبه های زندگی
این به این معناست که اگر به طور حقیقی خداوند را باور کنیم و زندگیمان را به او بسپاریم و توحیدی عمل کنیم ثروت و سلامتی و روابط و خوشبختی جزئی از زندگی ما میشود
این به این معناست که ثروت و سلامتی و روابط و خوشبختی جدا از خداوند نیست بلکه خود خداوند است
خداوند را سپاسگزارم که بخشنده و مهربان است
خداوند را سپاسگزارم که رحمان و رحیم است
خداوند را سپاسگزارم که هر لحظه درحال هدایت کردن ماست
این روزها که روزشمار تحول زندگی رو شروع کردم حس حال عجیبی دارم سرکار نشستم و از صبح که میام پشت میز نگهبانی تا وقتی میخوام بلندشم و برم دارم فایل هارو گوش میدم دارم کامنت میخونم و سعی میکنم روی خودم و باورهامکار کنم و خداوند رو سپاسگزارم که شرایطی رو فراهم کرده برام که بدون هیچگونه دغدغه و دور از آدم های نامناسب روی باورهام کار کنم.
عاشقتونم
خدانگهدار
سلام خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز
همه چی توحید است
وقتی من خدارو در قلبم ببینم و یقین داشته باشم که همیشه با منه اوست که راهنما و هدایتگر منه اوست که دلهارو برایم ارام میکنه بدون اینکه من بخوام زور بزنم .خودش همه رو برام میچینه کافیه ایمان داشته باشم که هدایتگر من اوست نه اطرافیان
من قدرت رو تا حالا به همه چی داده بودم غیر از خدا .
من به کسی نیاز ندارم وقتی خدارو دارم .
خدا خودش از طریق دستانش مرا یاری میکند .
چون هنوز باورهام قوی نیس گاهی تو جمع یا تو جامعه یادم میره که همه چی خداست اما به محض اینکه میفهمم اینجارو شرک ورزیدم سریع زاویه دیدم رو عوض میکنم هنوز باید روی خودم کار کنم هنوز خیلی جا دارم که وقتی برسه توی همه جا ،قدرت رو فقط به نیروی برتر رب العالمین بدم
خدایا هدایتگرم باش
به نام خداوند بخشنده و مهربان
به نام خدای که هر آنچه دارم از آن محبت اوست
سلام به استاد عزیزم دست پر از محبت خدایم بر روی زمین و دوستانی که در حال مطالعه این دیدگاه من هستند.
پروردگارا ازت طلب ثبت یک ردپای مناسب و پر از درک در باب این فایل ازت دارم
به پیوست نشونه های شخصیم اول هدایت شدم به فایل انرژیی که ما آن را خدا مینامیم و در قسمت دوم هدایت شدم به فایل های توحید عملی و قسمت یک . خدای من بابت این هدایت هایت بی نهایت سپاس
آره استاد راست میگه هر گوشه و کناری که از این سایت میری ، هر فایل یا دوره ای رو که دنبال میکنی نام یک قدرت در حال درخشیدن و تکرار شدنه .
افکار ناخواسته همیشه مثل علف هرز تو ذهن ما سعی میکنن نقشی ایفا کنند و ما رو از مسیر جنگلی که داخلش هستیم دور کنند و به احساس نا کارآمد بودن ، وقت تلف کردن ، عقب انداختن ، قدرت رو به دست دیگران سپردن ، ترس و استرس هزاران موضوع نادلخواه ولی اینجا و در فایل های استاد ، در هر فایلی فقط یک نامی درحال درخشیدنه که میتونه ما رو به هر رفاه و آرامش و موقعیتی که داریم برسونه اما کلیدی که هدایت رو استارت میزنه بنظرم همین توحیدیه که در عمل باید ایفا کنیم ، قدمی هست که به عنوان وظیفه برای خودمون باید برداریم و نتیجه ای که از این قدم به وجود میاد
بقول شاعر گفتنی
گر مرد رهی میان خون باید رفت
ز پای فتاده سرنگون باید رفت
تو خود پای به ره در نه و از هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت
و اینکل داستانه ، این قدمبرداشتن حتی اگه اولش با ترس و تردید هم باشه انقدر باید تکرار و تکرار و تکرار بشه که خودش تبدیل میشه به شجاعت
شجاعتی که جز خدا هیچ اسمی به عنوان یک قدرت تو ذهنمون نپیچه
قدرتی که هر کاری براش راحت تر از خوردنه آبه
قدرتی که ریاست کل جهان رو برعهده داره
وقتی این باورهای درست رو داریم مسلمه که ورق زندگی به سمت ما میچرخه نه در بُعد مالی در تمامی ابعاد و میعارهای که تو سرمون داریم.
خدای مهربانم شکرت که هدایت گر من هستی
تو را سپاس که با اینکه حس نوشتن نداشتم ، هدایت و حمایتم کردی که اینتمرین زیبا نوشتن و باور سازی و مرور افکارم رو در دیدگاه سایت به بهترین شکل ممکن انجام بدهم.
همگی در پناه یگانه خالق جهان هستی ، شاد ، سلامت و ثروتمند باشید.
«بنام خداوند بخشنده و مهربان »
️«مستم ز خدا و سخت مستم
سبحان الله خدا چه دارد»️
خدایا چه عظمتی داری ،چه شکوهی داری️
چگونه تورو شکر کنم که حق مطلب ادا بشه ؟
اصلا هرچی میرم جلوتر بیشتر عاشقت میشم ️
هرچی میرم جلوتر بیش تر حست میکنم ️
شکرت خدای عزوجل️
سلام به استاد و خانم شایسته و دوستان عزیز
بت پرستی پرستش مجسمه ی با یاقوت و سنگ نیست
بت پرستی توجیه وضعیت اجتماعی اسف بار کنونیت و نسبت دادن آن به مشیت الهی است به تقدیر و سرنوشت است
بت پرستی قدرت دادن به شیطان و هر عامل بیرونی است
برای تاثیر بر زندگی است بت پرستی پذیرفتن نیروی به
نام شر است که زندگی تو رو احاطه کرده و قدرت خلق زندگی رو از تو سلب کرده است
بت پرستی و شرک یعنی قدرت دادن به هر کسی و چیزی به غیر از خدا برای تاثیر بر زندگیت
توحید و یکتاپرستی یعنی اینکه همه ی ما رب واحدی داریم یعنی همه ی ما به یک اندازه به خداوند نزدیک هستیم یعنی همه ی ما برابریم همه ی ما به یک اندازه به منبع الهی دسترسی داریم یعنی همه ی ما به یک اندازه به قدرت الهی دسترسی داریم یعنی همه ی ما یک خدا داریم همه ی ما یکی هستیم تفاوت انسان ها به علت تفاوت باورهای آنها نسبت به قدرت خداوند است
سعی کردم به آدم ها بگم که قدرت مطلق خداوند دست از شرک برداریم که آقا فلانی کمکمون کنه رئیس بانک فرماندار ، رئیس مجلس فلان قدرت رو داره توی سپاه توی اطلاعات ، پارتی مون بشه اون خدای که خیلی دور تو آسمان دنبالش میگردیم ، توی قلب ماست به ما همه چی میده واقعا به من همه چی داده هر چند که من از خدا چیزای بیشتری می خوام
اگر خدا رو تو وجودتون پیدا کنید فارق از هر دین و مذهب اصلا مهم نیست شما چه دینی دارید مسیحی هستید مسلمون هستید ، سنی هستید ، زردشتی هستید بودایی هستید ، یهودی هستید اصلا با هر دین و مسلکی اون اصل اون چیزی که از همه مهمتر اون چیزی که باعث ساعادت انسان میشه باعث ثروت انسان میشه یکتاپرستی تسلیم در برابر خداوند باور کردن نیروهای خداوند باور کردن نزدیکی خداوند باور کردن اجابت درخواست های توسط خداوند وقتی انسان اینو باور کنه بهش گفته میشه چکار کنه مسیرها بهش گفته میشه راه ها بهش نشون داده میشه قدم ها بهش گفته میشه موقعیت ها براش به وجود میاد آدمها به صورت دستانی خداوند میان و کمکش میکنند و مثل اون اتفاقی که برای من افتاد و همیشه داره میوفته
و یادمو ن بیاد که هر آنچه داریم از آن اوست و اوست که راهنمای ماست و اگر باورش کنیم زندگی بینهایت آسان بینهایت شادی بخش بینهایت پر از فراوانی و ثروت و نعمت است
یکتاپرستی یعنی یقین بدانی هیچ چیز به قدر ذرهای تأثیری بر زندگیات ندارد. یعنی باور کنی خداوند، همان که من، شما، موسی را هدایت کرد، عشق مسیح را در دل مردم انداخت و مردم را دور محمد ص جمع کرد، به اندازهی ایمانم به او، حامیام میشود و به برکتش دسترسی مییابم.
یکتاپرستی آرامش و سلامتی میشود در جسم و جانت، سرمایه اولیه میشود برای شروع کسب و کارت، جرات و جسارت میشود برای حرکت، عزت نفس میشود برای درک ارزشمندی و توانایی هایت و خوش بینی و امیدواری میشود تا قادر شوی آنچه را دیگران بحران میشمارند
فرصتی بدانی که برای رشد تو آمده است.
به نام خدا ی خودم،سلام به خدا ی خودم.
سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم خودم درسایت بهشتی.
خداراسپاسگذارم بابت سلامتی خودم وخانواده ام وفرشته الهیم وخانواده ی سایت بهشتی ام.
الهی سپاسگذارم بابت حضورت درزندگیم وبابت خدابودنت.
آمدم پولداربشم متوجه شدم نه تنهاجیبم بلکه تمام وجودم رافقر کرفته است.
واین معضل سرطان زاتک تک کوآرکهای وجودم را در هم تنیده است. وبیماری فلج کمبودوفقروترس ونگرانی ودلهره ی گذشته وآینده را همه درهم قاطی شده به بن بست رسیدم.
ومثل چندتاکلاف کاموای رنگ رنگ تیره وتارکه به هم پیچیده وهیچ سرنخی نمیبینم که حالابازش کنم خدایاازکجاشروع کنم!!!!؟؟؟؟؟؟
چون که من شناختی ازخودم وخدای خودم نداشتم.البته ازبچگی میدونستم خداهست، نمیدونم میشه اسمشو گذاشت ایمان داشتن به خدا یانه؟؟؟!!!!
ولی از اول به ماگفته بودند یک خدایی هست!!!!!!حالاچی خدایی بودمن نمیدانم؟؟؟؟؟؟!!!!!
فقط شنیده بودم که هرکس کارخوب بکنه میره بهشت هرکس کاربدبکنه میره جهنم وجهنم راهم مدام تجسم میکردم که مدام کارگرای خداهیزم کشی میکردند وازبس که گرم بودطفلکیهاکمرشون خم شده بودودستاشون ازپاهاشون درازترشده بودومدام آب مبخوردن وماهارو خداتندتندمینداخت توآتیش کباب میشدیم.
خدالعنت کنه اون خدایی رو که مارو هل میدادوتوآتیش مینداخت.ومیگفت بسوز!!!!!
خوب چرابسوزم چون زمان پیغمبرنبودی به جنگ بری پابه پای پیغمبرباشی به بیچارگان کمک کنی !¡!!
مثل حضرت علی نون نخوری هرچی داری به دیگران بدی پس بایدبسوزی!!!!!!
خب خدایابه من گفتن زمان پیغمبربت پرست بودن کافربودن مشرک بودندماکه توایران هستیم جمهوری اسلامی که میگن همینه کجاالان دیگه بت نمیتراشند ماکه بت نداریم!!!!
ماکه کافرنیستیم!!!!
ماکه بچه مسلمونیم شاه هم که نمازنمیخوندبیرونش کردن ماهم که اززمان شاه چیزی یادمون نیست الان جمهوری اسلامی ایران شده همه چی درست وپرفکت توپرقوی مسلمانی زندگی می کنیم به به وچه چه. تمام.
فقط اینومیدونستم پدرم ازعروسک خوشش نمیومدومادرم میکفت این عروسکهارو هرکس درست میکنه روزقیامت بایدبه اینهاجون یعنی همان روح بده وگرنه عذاب میبینه مابچه بودیم حتی عروسک هم نداشتیم مادرم که خیاط بود شایدمادرم باتیکه پارچه های برق برقی برامون عروسک درست میکرد وهمون رو هم یادم نیست!!!!!!!
تااینکه خواهرهام وبرادرم ازدواج کردندکم کم دیدیم عروسک می خرندوبعدهامادرم پول به خریدعروسک دادبرای نوه هاش ومن بعداز4تافرزندداشتم گفتم مادرمیری مکه برام عروسک بیارخخخخخخخ.
اولین مرتبه که حج عمره رفت باهم رفتیم بعدنمیدونم کی بودبرام عروسک خریدگفت عقده ازدلت برداشته بشه مادرجان.
خب حالایک کمی صاحب عقل شدیم شبهابیدارشونمازبخون شب زنده داری کن سخنرانی گوش کن عه عه چه خوب نصف شب همه خوابندومن بیدارم حاج آقا سخنرانی میکنه میگه اگه دستت میرسه کاری بکن اگه دوست وهمسایه نیازداره توهم که داری کمکش کن!!!!!!!
خدایااین چه کمک کردن بودکه به من گفتن وازکمک کردن به دیگران خودم الان توی آتشی که کسی هیزم نیاوردسوختم وجزغاله شدم هنوزکه هنوزاست حتما7سال یابیشتر که توآتیشی که خودم برای خودم روشن کردم دارم….!!!¡
فقط میتونم بگم الخیروفی ماوقع هراتفاقی تودنیامیفته همش به نفع ماست.
حرف دیگه ای ندارم.
خدددددددددااااااااااااااااچرا، چرا،چرا، زودترخودت روبه من معرفی نکردی، اون زمانی که ذهنم نرم بودوپاک بودحالااین میخ فولادی رو به دیواربتنی چگونه فروکنم که باورکنم آنقدروفور، فراوانی هست که چشمات هم سیربشه لیلا جان.
نه !!!!!!خدایاآن قدرگرسنه ام ازنبودخدا دروجودم آنقدرعطش بی پولی وکمبود درمن درتمام وجودم با زبانه های آتش وجودم راخاکسترکرده است آتش سوزی راه افتاده است.!!!!!!
که مدام زباله هارو زیرمبل میکنم!!! وچگونه این آتش عطشم راخاموش کنم؟؟؟؟!!!!
خدایاکمکم کن که این اعتیادخانمان سوز از وجودم کمرنگ وگمرنگ وکمرنگ تربشه که هرآن به سراغم می آیدهرچه رشته ام پنبه میشود (غده ی سرطانی به نام مقایسه)الهی به توپناه می آورم.
امروزازصبح حالم خیلی عالی بود به اوج لذت بودم تااینکه عصرازخواب بیدارشدم بچه ها رسیدن غذاشونودادم ولی کمی کسل بودم وبه زورازخانه رفتم بیرون وفایل باوری که تغیرش دربهایی ازنعمت رو به زندگی ام باز می شود رو گوش کردم وبازمقایسه شروع شدکه استادروبرای سخنرانی دعوت کردندتوچی دستاوردی غیرازکارهای خانه راداری!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟
رفتم توی پارک قسمت بازی وتاب سرسره ی بچهها رونگاه کردم وجودخداروببینم فایده نداشت!!!!!
رفتم حاشیه ی بلواروکیل کنارمترو فایل گوش دادم گوش دادم همزمان صدای ماشین آتش نشانی برای ماموریت روشن شد ودعای خیرکردم به سلامتی برگشتندراه افتادم بیام خونه رفتم خداقوت کردم ودعای خیربراشون داشتم بعدبه فروشگاه لوازم کودکان عروسک و…….خیلی لوازمهای شیک دیدم وبرای آقا وخانم جوان که راهنمایی میکردند دعای خیرکردم ویک کوچولوخیلی کم آروم شدم راه افتادم سمت خانه قبل از خانه یک درخت خیلی کوچک که همیشه بهش آب میدم خیلی وقته شکسته ولی ازدوجاجوانه زده یک کم آب همراهم بودریختم پاش وبوسیدمش به خانه رسیدم.
انگشت پسرم رازخمی شده بودچرب کردم بستم کمی پاهاشوماساژ دادم واشکهام بی اختیار میریخت آمدم درازکشیدم گفتم بایدکامنت بنویسم آروم بشم الهی شکرکه هدایتم کردی گفتی باخانواده ی سایت بهشتی صحبت کن آروم میشین خدایاشکرت که به این ارامستان دل هدایتم کردی.
روز5شنبه نیت کردم توی مسیربچه هامیرن سرکارباهاشون برم حرم امام رضا علیه السلام.
ولی بچه ها دیروقت رفتندقسمت نشد.
جمعه همه تعطیل بودنددورهم بودیم..
شب شنبه تاصبح بیدار بودم وتوی سایت چرخیدم تانمازصبح نمازوقرآن خواندم یک کم خوابیدم وصبح زودرفتم نونوایی وبعدازچای صبحانه شروع کردم نظافت منزل تمام که شدنمازظهروعصرخواندم بعدخوابیدم خوب استراحت کردم وشب رفتم پیاده روی.
وامروز صبح تابیدارشدم دیدم بچهها حاضرند برن سرکار منم حاضرشدم ودفترشکرگذاریم رو برداشتم بابچه هام راهی شدم به سمت حرم چون محل کارشون به حرم نزدیک بود الهی شکر دقیقاساعت8:8:8دقیقه وارد خیابان روبروی حرم شدیم.
واردحرم شدم گفتم برم داخل سردتر برای نشستن، رفتم نشستم وشروع کردم به نوشتن وفقط ازخداکمک خواست اون مصیر درست بازگشت به خداروبهم به سادگی یادبده من چکارکنم چه قدم خیری توی کائنات بردارم؟؟؟!!!
ساعت9:9:9دقیقه تکلیف مینوشتم یک خانم جوان همدانی به نام مهنازخانم گفت خانم میشه یک برگه باقلم به منم بدین میخوام نامه بنویسم توضریح بندازم؟گفتم ببخشیداین سررسیدمن یاداشت روزانه دارم نمیتونم ازاین برگه هاجداکنم تشکرکرد.
گفت متوجه شدم فقط قلم بدین روکلنکس مینویسم صفحه های آخرسررسیدرونشون دادم گفتم این قسمت برای نوشتن شماره تلفن وآدرس هست میتونم یک برگه جداکنم.میخوای براتون بدم ؟
گفت نه دفترتون به هم نخوره.
گفتم نه سررسیدمن فنریِ اشکال نداره یک برگه دادم ونامه شوبه امام رضانوشت.
بعدآمدکنارم نشست شروع کردبه گریه کردن از من پرسید خانم شمامشهدی هستی؟
گفتم بله گفت چندماه قبل که بامادرم درحال خریدجهازبودم مادرم ایست قلبی کردوفوت کرد.
خانم توروخدابرام دعاکنین ویک نذرکنین بتونم باشخص مناسب ازدواج کنم خیلی تنهایم بی کسم هی گفتم خداهست ولی زبون منومتوجه نمیشدخوب حق داشت خداهست یعنی چه ؟؟؟!!!!!!
بعدپرسیدم خواهربرادرچی گفت یک برادردارم ازدواج کرده من تنهام و…..
گفتم ببین دخترجان من خودم اومدم حرم ازخدامیخوام اون راهی که امام رضاوپیغمبران وامامهای دیگه رفتندوبه آرامش وشادی رسیدن ونتیجه دیدن رو منم تواون مصیرالهی قراربگیرم پرده ی حجابی که جلوی چشمام روگرفته کورشدم.جلوی گوشهام رو گرفته کرشدم. جلوی زبونم روگرفته لال شدم این پرده روبتونم کناربکشم وازخودخداکمک می خوام.
دیدم نه بازهم اون پرده روگوشهاش محکم چسبیده اصلاصدای منو نمیشنوه میگه من تنهایم گفتم خداهست مادرتم کنارت هست دلت شکسته حاجت رواشدی. ولی100٪حق بااون خانم جوان بودنبایدصدای منومی شنید!!!!!!!
فقط آخرین پیشنهادم روبهش گفتم یک کاری بلدم بهت میگم اگه انجام دادی سلامتی، پول، ماشین، خانه، وشوهرخوب خدبهت میده فکرکرد الان میگم اجی مَجی : گفتم بروسایت استادعباسمنش منم حالم ناخوب بوده ولی الان روبه بهبودم وبازهم نمیخواست که بفهمه سریع صفحه ی گوشی رو بازکردم عمداًاینکاروکردم که چهره ی استادروببینه بلاخره یک روزخودش میادتوسایت بعدافسوس خوردن فایده نداره.
ازهم خداحافظی کردیم ونوشته هاموخواندم شدساعت101010دقیقه ازداخل حرم آمدم بیرون رفتم سرویس دوباره تجدیدوضوکردم آمدم سقاخانه جای همه دوستاران اهل بیت پرازعشق وصفا آب خوردم ساعت11:11:11 دقیقه برای اهل عالم دعامیکردم خداعجب نشانه هایی برام داری رفتم داخل حرم نمازخواندم وعزیزدلم تماس گرفت که ناهارمیام خونه سریع بعدازنمازاومدم بیرون سمت ایستگاه خط واحدخیلی معجزه انگیزبود .
صبح تانزدیکترین جابچه ها باماشین بردنم 4راه شهدا از ماشین پیاده شدم ازبچه هاخداحافظی کردم رفتم دکه ی راهنمای زائرین سلام وخداقوت گفتم وتشکرکردم گفت بفرمایین گفتم متشکرم من مشهدی هستم فقط برای ارض ادب خدمتتون رسیدم تشکرکردوبه صبحانه تعارف کردمنم تشکرکردم گفتم صبحانه میل کردم ولی این برکت رو، رد نمی کنم.
بنده خدایک لقمه گرفت سیب زمینی آب پز بودگفتم این نشونه س.
رفتم دکه ی بعدی سلام وخداقوت گفتم وتحسینشون کردم بابت زحمتهاشون توهوای گرم همکاری میکنند.
رسیدم دورحرم اولین خط واحدرودیدم رفتم قسمت آقایون به آقای راننده خداقوت کردم بنده خداگفت3دقیقه ی دیگه راه میفتیم!!!
گفتم بله دوباره تکرارکرد.گفتم نه دارم میرم حرم اومدم ازتون تشکرکنم آخه شوهرمنم پیشکسوت(بازنشسته)وپسرم همکارشماست بنده خداخیلی خوشحال شدولبخندزدوتشکرکرد.
ورفتم حرم برگشتم دیدم بازهم همون خط واحدمنتظرمنه وصندلی خالی هم داره چون ازخداخواستم بابهترین وسیله وبه راحتی برگردم تادیدم 3تاشماره ی آخرکدخط واحد(111)بودگفتم خدایاچکارمیکنی؟؟؟واقعاکه بااین شماره های رندخبرهای عالی برام هست برای یکتاپرستان دربهای رحمت همیشه بازاست به شرط پاکی دل ومعامله نکردن باابلیس .
خداراسپاسگذارم که به من گفت و توان نوشتن دادوبه چشمهای نازنینی که کامنت روخوندن ودلشون هوای حرم امام رضا روکرد خداقوت میگم وامیدوارم اون دانشگاه آزاد الهی وکتاب درس زندگیمون قرآن کتابهای آسمانی دیگر رو همانطورکه انبیاء الهی درزندگی استفاده کردن ماهم پیرومصیرالهی باشیم وصبرکنیم صبرصبرصبرودرمصیربازگشت به خدابه صورت تکاملی وتصاعدی رشدوسعودکنیم آمین.
امیدوارم ردپای عالی ازخودم به جاگذاشته باشم وهر روز توحیدی ترفکرکنم وعمل کنم ونتیجه ببینم.آمین.
عاشقتونم.