اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
که بعد بیامو استناد کنم بگم چی رخ داد وقتی توحیدی عمل کردم
حدود هفت هشت سال پیش مبلغ بالایی که فقط بخشی از اوت از فروش 44 گرم طلا بود رو به اشنایی قرض دادم، امشب قبل از اینکه به سایت مراجعه کنم ایاتی از قران خوندم در مورد قرض به خدا بود سوره بقره و قبل از اینکه بیام سایت ب خدا گفتم، خدا من به اون بنده خدا قرض ندادما، به تو قرض دادم ازت توقع دارم به نرخ روز بهم برگردونی خودت که میدونی اوضاع رو… وقتی اومدم سایت و تمرین و بعد پیشنهاد تایپ رو دیدم دل زدم ب دریا حسی بهم گفت بنویس که میخوای قدرت رو از دیگری برداری و از خدا بخوای بهت قرضت رو برگردونه…
خودمم نمیدونم چه خواهد شد اما ته دلم حس شعف و امید دارم الان، قدرت دست کسیه که ثروت هم دستشه و من از کسی طلبکارم که هم قدرت دستشه و هم ثروت و از قضا خودش گفته هر کی به من قرض بده دو برابر بهش بر میگردونم..
خداراشکر گذارم که فرصتی شد تا بتونم باورهای جدید بسازم خدایا شکرت
از زمانی که بت های زندگی را شکستم
بت ها کسانی بودند که فکر میکردم آنها تاثیر گذار هستند در زندگی من
اولین بت زندگی وابستگی به رابطه
میگفتم نباید زندگی ام بهم بریزد
و این باعث شد
تا مرحله ای پیش بروم که زندگی ام با همسرم داشت بهم میریخت
از همه چیز بریده بودن همه پول و سرمایه را از دست داده بودم
آخه اون بتی که در ذهن ساخته بودم منو بیشتر به فقر میبرد
آخه تعهد این بود که من خوشبختت میکنم
نه
نه
هیچ کس نمیتونه هیچ کس رو خوشبخت کنه
ما فقط مسئول خوشبختی خودمان هستیم و دیگه از بس که این باور در ذهن بود که باید زندگی را بسازم برای زن بچه و ووووو……
و این که بت شکنی کردم مانند ابراهیم
و دیگه برام مهم نبود که قراره چه اتفاقی رخ بدهد
گفتم اگر در مدار من باشد زندگی ادامه دارد با همسرم
و یواش یواش همه چیز تغییر کرد
شدم کارگر
شدم یواش یواش کارفرما
و حالا صاحب شرکت خودم
و سرمایه های خوب دارم
این ترمز رو برطرف کردم و همه را ربط دادم به خدا
و اون خودش همه را هدایت میکند
من که مسئولیتی نصبت به خانواده ام ندارم
چون همه در حال هدایت الهی هستند و منو دستی قرار داده تا بتونم در مسیر توحید در کنار خانواده باشم
این یک ترمز بود که برطرف کردم وگوشه ای از نتیجه از رفع این ترمز بود
زمانی که بت افراد که بهم لطف کنند کاری برام انجام دهند تا من بتونم راحتتر کارهایم را پیش ببرم
اولین نتیجه ای که داشت
من سپردم به خدا
و خودش از بهترین مسیر برام کارها رو انجام داد
چون من میگفتم خدا هدایتگر است و برام میفرستد دستانش را
و همه رها شد و حالا بهترین اکیپ دارم که برام تولید ثروت میکنند و این هم از لطف و عنایت خداوند است و من بهترین ها رو دریافت میکنم و همین هم شده که من وارد تولید درآمدهای خوب شدم از طریق دستان خداوند. و دیگر ممکن نیست چه اشخاصی باشند . چگونه کار کنند چون رهبری دست خداوند است و تا روزی 50 میلیون هم درآمد ساختم یا راهنمایی خداوند. خدایا شکرت
سلام به استاد عباس منش عزیزم ومریم شایسته مهربانم
سلام به دوستان توحیدی هم مسیرم
خداراشکر برای فایل بروزسانی توحید عملی 1 که یکی از بهترین فایل های استاد عزیزم هست .استاد خیلی لوگوی جدید عباس منش توی فایل توحیدی را دوست داشتم واقعا زیباست.
استاد عزیزم در مورد جواب دادن به این سوال باید بگم من قبل از آشنایی با شنا اصلا نمیدونستم شرک یعنی چه و اگر کسی هم به من میگفت تو شرکمی ورزی حتما خیلی ازش ناراحت می شدم من چون میگفتم خدارا قبول دارم دیگه خودم را آدم کاملا توحیدی می دیدم اما فقط خدارا قبول داشتم همین ولی تمام تفکرم این بود قدرت در دست همه آدم های دیگه هست جز خداوند
تا دانش اموز بودم قدرت دست معلم و مدیر بود
بعدش قدرت دست استاد دانشگاه و رییس دانشگاه و رییس خوابگاه بود و چون قدرت دست اونا بود من تلاش میگردم تمام ارتباطاتم را با همه حفظ کنم که هروقت کاری داشتم همه برام پارتی بازی کنند
من بدون اینکه بدونم این شرک هست تمام تلاشم حفظ کردن تمام ارتباطاتی بود که داشتم چون از خانواده و جامعه یاد گرفته بودم باید با همه رابطه خوب داشته باشی که یه روزی نیاز داشتی بتونی ازشون کمک بگیری و طبیعی ام هست که توی در و دیوار بودم کل دوران تحصیل و دانشجویی من یا ناراحتی معده داشتم یا روده و کاملا دختر حساس و استرسی بودم و اصلا نمیدونستم مشکل از کجاست
اما انگار پس زمینه تمام این ها قلبم هم یه جاهایی وارد عمل می شد در کل آدم خوش قلب و خوش بینی بودم و اصلا علاقه ایی به موندن در احساس بد نداشتم و همیشه تلاش می کردم هرطوری شده از غم بیام بیرون و چون نااگاهانه اینطوری بودم طبیعتا هم به نظر بقیه خوش شانس بودم تا جاییه که خودم هم به عدالت خداوند شک کردم که چرا من این همه نعمت دارم و بقیه ندارند و همیشه هم به مباحث موفقیت بسیار علاقه مند بودم و اما دختر من که دو ساله بود با شما آشنا شدن همانا و توحیدی شدن وکشف راز مخفی خداوند و جهان همانا
تازه فهمیدم خدا و توحیدی بودن ومشرک بودن یعنی چی تازه فهمیدم من چقدر مشرک بودم و با تمام شرکم خدای من چقدر بخشنده و مهربان بوده که با این همه شرک من باز هم آنقدر من را غرق در نعمت کرده
دیگه شروع کردم به کار کردن روی خودم ولی با این همه هیچ ادعایی ندارم الان کاملا توحیدی هستم یه وقتایی نااگاهانه و بدون اینکه خودم بدونم کجا وجطوری این فکر به ذهن رسیده می بینم یا خدا من که قدرت را از خدا گرفتم و قدرت را دادم به غیر خدا و دوباره سریع برمیگردم به مسیر
ولی خدایم را هزاران برابر بابت دست توحیدی خودش چون استاد عباس منش عزیزم شاکرم
استاد ازتون ممنونم که به نشانه ها اعتماد کردین و مسیر توحیدی را انتخاب کردین
استاد عزیزم تا همیشه ازتون ممنونم و خداراشکر می کنم بابت بودن در این مسیر توحیدی و امیدوارم خداوند بهم کمک کنه و روز به روز به ایمان و توحیدم اضافه تر بشه .
استاد خیلی دلمون براتون تنگ شده لطفا در اولین فرصت با استاد شایسته عزیزم یه فایل جدید برامون بزارین .
سلام به استاد شایسته خانم گلم واقعا سپاسگزارم از اینکه راهکارهای جدیدی رو روی سایت قرار دادین وبا عشق ولذت پشتکار دارید
خیلی خوشحالم از فایل جدید
توحید عملی چقدر بهم درس داد
همین فایلهای توحید در عمل بود ومنو به خدای درونم نزدیکتر کرد تونستم ایمانم وجسارتم رو اجراع کنم وفقط رو خداوند حساب کنم و دیگه نه شرک بورزم ونه به غیر خدا حساب باز کنم
وکاری کرد خدای درونم اونقدر بهم خدایا قدرت وعمل دادی تا تونستم تمام بدهی قرض وام روهمگی رو پرداخت کنم حتی دست چکم آتیش زدم تا دیگه نه به کسی چک بدم ما ضامن کسی بشم نه خودم وام بگیرم ونه پولی قرض بدم یا قرض بگیرم
آره استاد نازنینم شما رسالت ومسیر درست بودنتون رو از بندرعباس اون جریان آتیش سوزی خداوند بهتون الهام کرد واین اتفاق باعث شد شما تو این مسیر الهی باشید
منم وقتی هدایت شدم تواین مسیر زیبا ودر از عشق زیبایی که خیلی از هر نظر داغون بودم
وخداوند روحم رو قلبم رو زنده کرد یه اتفاق به ظاهر خیلی بد افتاد برام مثل شما استاد عزیزم
که اون اتفاق تنکر آتیش گرفت و شما دگرگون شدید واین تکون خیلی بزرگی در شما جهادی اکبر به پا کرد
استاد عزیزم منم جریان زندگی وچالشهایش باعث شد تواین مسیر زیبا قرار بگیرم خدارو صدهزاران مرتبه شکر وسپاسگزارم
و آرم لذت میبرم از لحضهای روزم آرامشی که دارم ارتباط درونی که با خدای عزیزم دارم من دوقسمتم یکی جسمم ویکی روحم ویکسر روحم با جسمم حرف میزنند وچقدر دارم لذت میبرم چقدر ارزشمند هستم که الان وجود دارم زنده ام روح دارم وبا فیزیکم در ارتباطم زندگی میکنم وقتی روح در بدنم هست فیزیکم در جریانه حرکت میکنه
خدایا شکرت بهم آگاهی دادی علم داری میدی آگاهم کردی وهنوز من خیلی چیزها رو نمیدونم تو باید بهم آموزش بدی
به نام خدای مهربونی که هر روز عمیقتر خودشو بهم نشون میده 🤍
استاد عزیزم،
هر بار فکر میکنم توحید رو فهمیدم، زندگی یه صحنه تازه جلوم میذاره و میگه: «بیا این لایه رو هم ببین.» راستش فاطمهی امروز حتی با فاطمهی یک ماه پیش فرق داره. اون موقع فکر میکردم خدا رو خیلی باور دارم. فکر میکردم دیگه فهمیدم منبع یکیه. اما امروز میبینم اون فهم، تازه شروع راه بوده.
فاطمهی قبلی هنوز ته دلش یه جاهایی میترسید. هنوز یه گوشهای از آرامشش بند بود به رفتار آدمها. هنوز وقتی توجه کم میشد، دلش میلرزید. هنوز وقتی سکوت میدید، ذهنش شروع میکرد به داستان ساختن.
اما فاطمهی امروز یه فرق اساسی کرده.
الان وقتی همون موقعیتها پیش میاد، قبل از هر واکنشی، تو دلش برمیگرده سمت خدا.
یادم میاد یه شب که حس کردم دارم دوباره میافتم تو همون چرخهی وابستگی… همون ترسِ از دست دادن… نشسته بودم گوشه اتاق، سکوت بود، فقط صدای نفسهامو میشنیدم. یه لحظه کاملاً واضح از خودم پرسیدم:
«فاطمه، منبعت کیه؟»
و اون شب، به جای اینکه دنبال اطمینان از بیرون بگردم، چشمهامو بستم و فقط گفتم: «خدایا تو کافیای.»
شاید از بیرون اتفاق خاصی نیفتاد. ولی درون من یه دیوار فرو ریخت. همونجا فهمیدم توحید یعنی همین. یعنی وسط ترس، برگردی به منبع اصلی.
فاطمهی توحیدی امروز اینجوریه:
وقتی توجه کم میبینه، به جای اینکه خودش رو زیر سؤال ببره، میگه منبع ارزشم خداست.
وقتی تأخیری پیش میاد، کمتر میگه «چرا؟» و بیشتر میگه «چه حکمتی پشتشه؟»
این تغییر بیرونی نیست، درونیه.
فاطمهی توحیدی یعنی زنی که فهمیده وابستگی با عشق فرق داره.
فهمیده اگر منبع رو اشتباه انتخاب کنه، میترسه.
ولی وقتی منبع رو درست بشناسه، حتی وسط سکوت هم آرومه.
الان میفهمم اون همه اتفاقهایی که تو زندگیم افتاد، اون لرزشها، اون وابستگیها، اون دلگرفتگیها، همه تمرین توحید بودن. خدا منو از آدمها جدا نکرد، منو از «منبعسازی اشتباه» جدا کرد.
استاد عزیز، شما کاری کردید که توحید از یه واژهی اعتقادی، تبدیل بشه به یه معیار سنجش روزانه. الان هر وقت حالم میلرزه، از خودم میپرسم:
«نکنه دوباره منبع رو جابهجا کردم؟»
و این سؤال، منو برمیگردونه به آرامش.
صادقانه میگم، هر روز حس میکنم یه در تازه به روم باز میشه. انگار خدا داره لایهلایه خودش رو بهم نشون میده. فاطمهی امروز وابستهتر به خداست و آزادتر از آدمها.
و این آزادی، قشنگترین ثمرهی توحیده.
از شما سپاسگزارم که این مسیر رو روشن کردید.
خلاصه اینکه:
فاطمهی توحیدی یعنی زنی که یاد گرفته فقط به یه منبع تکیه کنه… و وقتی به همون یکی تکیه میکنه، دلش دیگه نمیلرزه.
برگ بیست و دوم از روز شمار تحول زندگی من. خیلی خدارو شکر میکنم که هر روز متعهدانه خودم را ملزم به استفاده از این آگاهی ها کرده ام. احساسی که نسبت به خودم دارم یک حس عالی است چرا که دارم یک خانواده جدید برای خودم پیدا میکنم. با افرادی هم مدار و هم فرکانسم که سعی وتلاششون کار کردن روی باورهای خودشون و تغییر کردن هست. خیلی از این بابت خدارو شاکرم. و اما باورهای توحیدی این فایل، مشکل اصلی من در روابطم با اطرافیان در حال حاضر وابستگی هست. البته خیلی بهتر شدم که از نظر احساسی خودم رو مستقل کنم. من همیشه از رنج کشیدن اطرافیانم احساس گناه و عذاب وجدان داشتم و انگار سالهای سال با خودم این گزاره و باور رو پذیرفته بودم که من مسئول شاد کردن دیگرانم و همیشه از درون غمگین بودم. الان که دارم این آگاهی ها رو مینویسم به درجه ی پذیرش این باور اشتباه خودم رسیدم و واقعا مشتاقم تغییر کنم. تمرین این فایل این بود که صادقانه بگوییم به چه چیزی جز خداوند در ذهنتان قدرت داده ایم؟ صادقانه و با قلبی گشوده اعتراف میکنم که از نظر مالی همیشه وابسته پدر و همسر بوده ام و همیشه توقع داشتم که برایم بهترین ها رو فراهم کنند و از این دیدگاه هم ضربه خوردم. هنوز هم ذهنم پدرم و همسرم را بسیار موثر در زندگی ام میبینم. و به آنها قدرت داده ام. از خداوند میخواهم که مرا برای حذف این افکار شرک آلود و ناجالب یاری دهد و شهامت تغییر شخصیت را در وجودم نهادینه کند. خدای عزیزم لطفاً من و تمام افراد این سایت را از تمام وابستگی هایی که داریم رها کن. تا تنها تو را بپرستیم و تنها از تو یاری بجوییم.
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ و از این پس چگونه میخواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید
عوامل بیرونی زیادی دارم،همین مدت اوضاع مملکت و آدمهایش،مشتری ها،ندانسته ها و ناتوانی های خودم،حرف نگاه مردم فعلا چیزهایی که یادم اومد
یکی از برنامه هام گوش کردن به فایلهای توحیدی استاد بصورت هر روزه است.
مراقبه فراوانی استاد در دوره هم جهت
مرور دوباره دوره احساس لیاقت که از دیروز شروع کردم
تکرار این موضوع که همه چیز خداست و منبع همه نعمتها هم خداست و تنها اوست که میبیند و میشنود و اجابت میکند و عاشقانه دوست دارد به خواسته هام برسم .تنها اوست فرمانروای عالم و هر لحظه او را حس میکنم
کنترل ذهن برای داشتن احساس خوب دائمی
نوشتن نعمتهای خدا و شکرگزاری
استاد عزیزم و استاد شایسته عزیزم ،چه درک بزرگ و دریچه عریضی به رومون باز کردید
امیدوارم بفهمم درک کنم عمل کنم
خدایا از تو کمک میخواهم که تنها تو را بپرستم و تنها از یاری بجویم.
استادعزیز جدیدا که تو ایران قیمتها چندبرابرشده وهمه چی تصاعدی افزایش قیمت داشته.ای کاش های ماهم بیشتر شده.
مریم شایسته عزیز عزیز گفتن همین الان صادقانه بگو منم میگم.از پریسال از طرف سرکارمون دویست میلیون وام میدن هرکسی تقاضا کنه کمتر از یک ماه به حسابش واریز میشه .منم طبق آموزه های شما سعی کردم تا حد امکان سمت وام نرم حالا که طلا اینقدر گرون شده هی ذهنم نجوا میکنه که چه اشتباهی کردم کاش میرفتم وام رو برمیداشتم الان دویست میلیون بالای 800میلیون شده بود.یا کاش وام رو برمیداشتم یه پراید لااقل میشد.یا میره تو فاز مقایسه،ببین همکارات برداشتن چه سودی کردن.
باز دوباره این حرفها تو ذهنم میچرخه چرا زودتر نجبیدم کاری بکنم اینقدر خونه ها گرون شدن.
استاد عزیزم امسال خدایا شکر باوجودی که کارمند بیمارستان هستم دریافتیم کامل نسبت به پارسال دوبرابر شده به عناوین مختلف واریزی داشتیم چندین بار امسال حُکم جدید برام زده شد که من همه اینها رو از برکت دوره هم جهت باجریان خدا میبینم و امسال برای اولین بارهست که تونستم پول پس انداز داشته باشم .
خانم شایسته عزیزم بسیار ممنونم ازتون به خاطر نوشته خلاصه فایل.
این دغدغه همه ماها هست که چگونه در آمد مون رو زیاد کنیم.
وچقدر این جمله کلیدی شما ماها رو آرام میکنه که وقتی دغدغه تون رو به جای چگونه پول بیشتری دربیارم بزاریم رو اینکه چگونه توحیدی تر عمل کنیم واگر موحدتر باشیم خدا تمام جنبه های زندگی مون رو تضمین میکنه .
الان که داشتم متن نوشته شده توسط خانم شایسته عزیز را میخواندم یه چراغی تو ذهنم روشن شد
اینکه من هر چند وقتی دچار مشکل در روابط عاطفی میشوم و همیشه دنبال رفع ریشه ای مشکلم بودم و خدارو شکر نسبت به قبل خیلی کمتر شده ولی هنوز ادامه داره وقتی متن را مطالعه میکردم پیش خودم گفتم وقتی من روابطم خوب باشه از خدا و توحید فاصله میگیرم خیلی با خدا حرف نمیزنم خیلی به یاد خدا نیستم و خدا دوست نداره که من از خودش فاصله بگیرم بخاطر همین در روابط به تضاد برمیخورم ،عجیب فقط وقتی تو روابطم به تضاد بر میخورم خیلی بهم فشار میاد و برای رفع این مشکل فقط توحید را مرور میکنم و تمام تمرکزم بر روی قدرت خدا میره و اینکه منو خدا باید تو یک جهت باشیم تا این مشکل بر طرف بشه.و وقتی تو ذهن خودم تمام فایل های توحید را مرور میکنم و قدرت را به خدا میدم حالم خوب میشه آرامش میگیرم و به طرز معجزه واری مشکلم حل میشه
من فهمیدم تو زندگی نقطه ضعفم تو روابطم است
و اگر برا خودم آنقدر بزرگش نکنم و همیشه خدارا تو زندگی راس همه ی کارهام بزارم و فقط رابطم با خدا برام مهم باشه مسلما من هیچ مشکلی نخواهم داشت تو زندگی خداوند به من همه چیز داده ،ثروت ،سلامتی ،روابط خوب با دیگران ،فرزند،خونه،ماشین و….تنها مشکلم روابطم با همسرم هست که انتظارم از همسرم زیاده البته که انتظار به جا دارم و به کم قانع نیستم و اگر به خدا همیشه توکل کنم و قدرت را در دست خدا بدم تو این زمینه هم هیچ مشکلی ندارم چون وظیفه من اینه که فقط اطاعت خدا را کنم و از هیچ کس و هیچ چیز ترس نداشته باشم تا به هر آنچه که میخوام برسم
و من تا زمانی که شرک می ورزم و دیگران را دلیل خوشبختی خودم بدونم دچار این تضاد میشم تا کامل درک کنم که دلیل خوشبختی من هم جهت شدن با خداوند است و در مسیر او قدم برداشتن است و همیشه باید به یاد خداوند باشم
من از چند روز پیش تقریبا یه هفته دارم روی باور های توحیدی ام کار میکنم به طور اصولی به بزرگترین شرکی که رسیدم در رابطه با همسرم بود و با خودم نوشتم من اگر همسرم نباشد هیچ کاری نمیتوانم انجام دهم!
آقا من از وقتی که فهمیدم که چقد نسبت بخدا مشرک هستم قرآن خوندن رو شروع کردم تا با خوندن معنی های قران مثل یه مانترا هر روز مدام بهم یاد آوری بشه که قدرت مطلق در جهان کیه!
البته خیلی مقاومت دارم اما اصلا بهشون گوش ندادم و فقط با خودم گفتم امروز یکم توحیدی تر عمل میکنم و فقط نوشتم و نوشتم درخواست های خودم رو گفتم من درخواست میکنم و طبق قانون وابسته به خواسته ام نیستم و احساسم را خوب نگه میدارم ما بقی کار ها با خداست و چگونگی اش به من مربوط نیست اون مربوط به خداست…
خدا شاهده خدا شاهده یکی از خواسته هام این بود چون سفر به دور آمریکا رو همزمان نگاه میکردم گفتم خدایا میخوام تو این چند وقت هدایت بشم به مکانی سرسبز با آب و هوای مرطوب (قدرت را ندادم دست همسرم که حالا اون باید تو رو جایی ببره و اینا )و البته نجواهایی هم اومد اما اعراض کردم ازشون
و الان من در یک سوییت کنار دریا هستم و صدای باران و صدای موج دریاست که به گوش من میخوره(خونه ما مشهده دیروز همسرم کاملا غیر منتظره گفت میای بریم بیرون گفتم بریم رفتیم تو خیابون داشتم فایل قانون آفرینش قسمت درخواست رو گوش میدادم همسرم ازم پرسیدن دوست داری کجا بریم با خنده گفتم بزار تمرینم رو انجام بدم و ازت درخواست کنم گفتم بریم شمال!ایشون سریع گفتن بریم!!!
خداییییییی مننننننننننن
من الان شمالم….این یعنی اینکه خدا میدونه چند تا خواسته مالی و غیره داشتم که فقط بخاطر شرک ورزیدنم فقط بخاطر اینکه از خودم دور میدیدم اون خواسته رو بهش نرسیدم
الانم این رو نوشتم تا یادم بمونه اگه خواسته های مالی ام رو هم همین قدر دست یافتی بدونی همین قدر قدرت رو از عوامل بیرونی بگیری و بدهی دست خداوند بهش میرسی
…..و میگوید باش پس موجود میشود…..
برای رب العالمین فرقی نداره خواسته های ما اون یک انرژیه هست که شکل میگیره از چه طریق؟ از طریق باور های ما افکار ما ورودی های ما
اگر من باورم کنم همه کاره زندگی من همسرمه اونه که میتونه خونه رو برای من تعویض کنه اونه که میتونه برای سرکارم سرمایه بیاره اونه که میتونه منو مسافرت ببره خب دقیقا خدا هم هیچ کاری برای من نمیتونه بکنه چون قدرت رو ازش گرفتم و به همسرم دادم در این مثال.
اما بچه ها باورتون نمیشه از 15بهمن که دارم روی باور های توحیدی به لطف خودش کار میکنم نمیدونید چه دروازه ای از نعمت ها بروم باز شده چرخ دننده های زندگی ام روان تر شده قشنگ متوجه میشم که روغن کاری شده منی که 4 و خورده ای ساله استاد رو میشناسم چرا نتیجه دلخواه نمیومد سراغم ؟
بخاطر همین شرک بوده الان که چند وقتی دارم روش کار میکنم احساس میکنم رسیدن به خواسته های اساسی و مهمم تا همین چند ماهه دیگه امکان پذیره شایدم زودتر!البته بازم فقط درخواست دادم و باور های هم جهت دارم ایجاد میکنم و نتیجه رو رها میکنم و مابقی شو میسپارم به الله و دارم از زندگی ام لذت میبرم
خدایا ازت سپاسگزارم صدای موج دریا و نم نم باران و اون رطوبت هوا که استاد در فایل سفر به دور آمریکا میگفتن( در سفر شون به میامی )شما خودتون رو تجسم کنید در این موقعیت و من همونجا چشمامو بستم و اون رطوبت و اون بادی که در محیط بود حتی بویه محیط رو حس کردم و الان شمالم هوای مرطوب همان بو همان نسیم ملایم وااااااقعا الله اکبر
بازم از نتایجم براتون میگم این تازه شروع ماجراجویی من و خداونده!
درست گفتی و به نکته مهم و قشنگی اشاره کردی فریده جانم
ممنونتم عزیزم
منم هر کاری میخوام بکنم یا جایی برم یا چیزی بگیرم میگم همسرم باید ببره یا بگیره اصلا نمیدونستم و نمیفهمیدم که این مدل گفتن و منتظرش موندن یعنی قدرت دادن به دیگری شرک به حساب میاد
و چقدر خداوند به خوبی الان منو به کامنته تو عزیز دل هدایت کرد
که بیام اینجا بفهمم و باورمو درست و توحیدی کنم
و فقط و فقط در همه موارد قدرت رو به خدا بدیم
من از تو عزیز که دستانه خداوند برای من شدی شکرگزار خداوند هستم
دوستت دارم و میرم الان تو دفترم مینویسم این نکته و هدایت مهم رو
واقعا همینطوره اگه نشتیها رو پیدا کنیم و بهبود بدیم رسیدن به همه خواسته ها برامون آسون و امکان پذیر میشود
من حقیقتا خیلی به دنبال توحید بودم چون تو شهر مذهبی و در خانواده مذهبی بزرگ شدم و حتی چند سالی حوزه علمیه هم درس خوندم(برای پیدا کردن خدا)!
اما چیزی که پر واضح بود نه تنها مسیر رو پیدا نکردم بلکه به قول خودم مشرک بودم مشرک تر شدم
تا اینکه با آموزه های استاد عزیزم آشنا شدم و با مفهوم شرک یکتا پرستی آشنا شدم
اصلش بخاطر افزایش درامد اومدم توی سایت و تو این چند سال خیلی دارم روی باور های ثروتم کار میکنم اما اون جور که میخواستم نمیشد
و در این میان هم خییلییی نشانه ها برایم می اومد که باید روی باور توحیدی ات کار کنی فریده!
اما هر بار جدی نمیگرفتم و میرفتم سراغ مثلا باور های ثروت و مدیتیشن و فلان و فلان
هر بار که میروفتم این مسیر رو و نتایج خیلی کم رنگ برایم اتفاق می افتاد و خسته و معترض که آخه چرا نمیشه؟!من که دارم رو باور هام کار میکنم چرا نمیشه؟
تا اینکه یه تضاد بزرگ شب 15 بهمن برام اتفاق افتاد و گفتم فریده اگه این سری واقعا روی خودت کار نکنی دیگه سمت آموزه های استاد حق نداری بری!(بازم فکر میکردم باورهای ثروت سازم مشکل داره)
و فقط نا امید بودم از خودم خسته بودم از خودم از اینکه آقا مننننننننننننن دارم روی باور هام کار میکنم نه!دست هام رو بردم بالا و گفتم خدایا من تسلیمم(خیلی کلمه تسلیم قلب منو باز کرد) من دیگه نمیدونم کجای کارم اشکال داره (این خیلی موضوع مهمیه که اعتراف کنی در درگاه خداوند که همان باور مخربم خدا باید به قلبت بگه تا برطرفش کنی چیززی که من درسش رو تازه گرفتم و من فکر میکردم که خودم دارم رو فلان باور کار میکنم و منم منم …..راه انداخته بودم برا خودم )
تا اینکه باور کنید دوست عزیز همون شب ندایی از قلب من گفت برو قران باز کن و هر سوره ای که اومد از اول همان سوره شروع کن به خواندن سوره رعد آیه 14 اومد
خدای من الله اکبر :
و کسانی که مشرکان به جای خدا میخوانند چیزی بر آنان بر آورده نمی کنند مگر مانند کسی که دو دستش را به سوی آبی میگشاید تا آب به دهانش برسد حال آنکه هرگز نخواهد رسید!!!!
این ایه برای من یعنی اتمامممم جست وجو ها یعنی فریده تا ابد روی باور هات کار کنی اما قسمت شرک و یکتا پرستی مشکل داشته باشه (هرگز آبی به دهانت نخواد رسید)یعنی به نتیجه دلخواهت نمیرسی
و شروع کردم به خواندن معنی سوره هایی که با اشتیاق سمت قران میرفتم و هر جا برام مبهمه از عقل کل کمک میگیرم
شروع قران خواندن برای من یعنی جریان گرفتن یک شریان خون تازه در رگ هام چون مدام این آیه ها از قدرت رب میگن و مدام باورت قوی تر میشه
فقط نکته مهم اینکه شیطان بیکار نمیشینه فقط نجوا های شیطان را خاموش کنید و اصلا بهشون اهمیت ندید که این نجواها برای من این جوری بود که( آره مثلا خدا بیکار نشسته فقط به امورات شما برسه) و من میگفتم خدایا شکرت یه باور مخرب دیگه هم شناسایی شد
اینکه شما پرسیدین چه جوری دارم کار میکنم
من بیشتر قران میخونم(چون بهم الهام شده) و نجوا ها رو توی ذهنم تا حد ممکن کنترل میکنم و مدام در اطرافیانم دنبال الگو هایی میگردم که این باور جدیدم رو تقویت کنن و یه دفتر تهیه کردم که توش معنی سوره ها رو اونایی که برام قانون رو تثبیت میکنه رو بنویسم
و اگر نجوایی اومد مثلا آره فلان چیز که نمیشه باید همکارت انحام بده یا امکان نداره سریع با خودم میگم.. ان الله علی کل شی قدیر.. یا الیس الله بکاف عبده ؟و میگم فریده یادت باشه قدرت رو داری دست کی میدی.
و مدام از الله کمک میخوام تا قلب منو آرام نگه داره مثل مادر موسی
شکل درخواست هام متفاوت شده تا قبل 15 بهمن ماه از رب العالمین خیلی کم میخواستم(اصلا نمتوانستم تصویر سازی یا سناریو نویسی کنم در قلبم غیر ممکن بود) الان ملک سلیمان رو ازش درخواست میکنم ازش ایمان ابراهیم رو میخوام و مطمئن هستم که میدهد
پیشنهاد میدم فایل استاد :ارتباط بین درک صحیح خداوند و روان شدن چرخ زندگی رو بار ها گوش کنید
من دیشب از مسافرت برگشتم و به خدا گفتم آیا مسیری که میروم درسته همین توحیدی که به آن هدایت شدم اصل مطلبه که کامنتم انقد بازدید شد این یعنی جواب الله یعنی آره مسیر کاملا درسته و من با همین باور های توحیدی هدایت میشم به تمام مسیر های درست هدایت میشم به باور های قدرتمند احساس میکنم آرام آرام دارم با خدا جلو میرم
وقتی میگم باور توحیدی اصل همه چیز است یعنی :من و همسرم پنج شنبه شب رفتیم سمت سد لفور در استان مازندران اونجا بریم کلبه جنگلی بگیریم بعد همه کلبه ها پر بود چون تایم آخر هفته بود
میخواستیم برگردیم یه شماره نوک تیر برق دیدیم تماس گرفتیم گفتن یه کلبه جنگلی دارم منتهی راهش یکم دوره خلاصه رفتیم اونجا
آقا بگید من چی دیدمممم!!!!!!!
یه عالمه مرغ و خروس تو یه فضایی مشابه فضای پارادایس !!!!!
همسرم گفتن عزیز شما مرغ و خروس های استادم در سریال زندگی در بهشتم به کائنات درخواست دادی(با خنده)
فضای کلبه های همون منطقه لفور اصلا اینحورری نیست که مرغ و خروسی توش باشه اما من هدایت شدم به روستایی خیلی دور تر و پرت تر از اون منطقه که خدا ضیافتش رو برای من کامل کنه
مشهدم که رسیدم بلافاصله که از خواب بیدار شدم یه پیشنهاد عالی کاری بهم شد ورفتم برای مصاحبه و پذیرفته شدم
و داره اتفاق می افته آره انگار داره رقم میخوره بعد سالها!!!
چرخ دنده های زندگی ام روغن کاری شدن
و فقط مدیون همین توحید هستم
دوست خوبم یه ندایی درونم گفت اینا رو بنویسم و نوشتم امیدوارم براتون مفید باشه
اول که تحسین میکنم از اینکه چقدر قشنگ تصویر سازی کردید و دوم اینکه چقدر عالی از قانون استفاده کردید. ما هرجا به هر خواسته ای نمیرسیم دقیقا بخاطر اینه که قدرت رو دادیم دست غیر خداوند که استاد به عنوان عوامل بیرونی توصیف میکنن که همون شرک هست.
هر شرکی که ما داریم همثن ترمزهایی هستن که نمیذارن ما خیلی راحت به خواسته هامون برسیم. و اگر روی این شرک ها کار کنیم دقیقا مصداق کن فیکون میشیم. همون چیزی که برای شما اتفاق افتاده.شما روی خودتون کار کردید و خواسته شما اومده به سمت شما. من هم این چند وقته دارم روی رابطه ثروت و خداوند کار میکنم و کامنتهای فایل ( شناسایی ترمزهای مخفی ذهن) رو میخونم و میبینم که چقدر باور خلاف جهت با خواسته دارم. همین چند روزی که دارم روی این باور کار میکنم درهایی از نعمت خداوند بروم باز شده. خدایا شکرت
سپاسگزارم از شما که تجربتون رو در اختیارمون گذاشتید تا بیشتر حواسمون باشه به توحید
خیلی لذت بردم از خوندن تجربه ی خلق اتفاق مورد دلخواهت:)
چقدر قشنگه واقعا، طلب کن آنچه میخواهی، مهیا کردنش با من
فقط باید حواسمون باشه از کی طلب میکنیم، قدرت رو به کی میدیم
خدایا عاشقتم با این قوانین قشنگ و ساده
فریده جان یه دنیا ممنون که تجربه ت رو و این کامنت زیبا رو نوشتی، بازم یه مثال و شاهد دیگه از اینکه پس میشود
و همزمانی از این قشنگتر، که این فایل برای نشانه روزانه شما میاد و کامنت به این زیبایی مینویسی، بعد همین فایل میاد رو بنر سایت و کامنت دلنشین و درس آموز شما اینقدر دیده میشه و امتیاز میگیره:)
خیلی ممنون که نوشتید و چراغ راه ما شدید . من هم برای رفتن به بیرون و گردش در شهر موقعی که پسر کوچکم رو باردار بودم یک درخواست به خدای مهربون گفتم .
و چون اون موقع ماشین شخصی نداشتیم و به خاطر وضعیتم هم جایی نمیتونستم برم و خیلی لازم داشتم برم بیرون . یه دفعه یکی دوروز بعد به طور معجزه آسا خانوم و آقای همسایمون اومدن گفتن ما میخواهیم بریم از گاوداری شیر تازه بگیریم اگه شما هم میاید بریم باهم و من اونجا کاااملا فهمیدم که فقط خدا یعنی چه .. و رفتیم و چند ساعتی بیرون از خونه گردش کردم .
یعنی اصلا همسایه نزدیکمون هم نبودند و دیگه هم از اون موقع چنین پیشنهادی ندادند و همون یک بار بود .
البته که من هم دیگه درخواستی نفرستادم انچنان قطعی .
و چند مثال دیگر ..
خداروشکر برای هدایت به کامنت شما بزرگوار . من هم از امروز سعیم رو در این مسیر میکنم .
سلام و درود
بعنوان نقشه راه میخوام یه چیزی بنویسم
که بعد بیامو استناد کنم بگم چی رخ داد وقتی توحیدی عمل کردم
حدود هفت هشت سال پیش مبلغ بالایی که فقط بخشی از اوت از فروش 44 گرم طلا بود رو به اشنایی قرض دادم، امشب قبل از اینکه به سایت مراجعه کنم ایاتی از قران خوندم در مورد قرض به خدا بود سوره بقره و قبل از اینکه بیام سایت ب خدا گفتم، خدا من به اون بنده خدا قرض ندادما، به تو قرض دادم ازت توقع دارم به نرخ روز بهم برگردونی خودت که میدونی اوضاع رو… وقتی اومدم سایت و تمرین و بعد پیشنهاد تایپ رو دیدم دل زدم ب دریا حسی بهم گفت بنویس که میخوای قدرت رو از دیگری برداری و از خدا بخوای بهت قرضت رو برگردونه…
خودمم نمیدونم چه خواهد شد اما ته دلم حس شعف و امید دارم الان، قدرت دست کسیه که ثروت هم دستشه و من از کسی طلبکارم که هم قدرت دستشه و هم ثروت و از قضا خودش گفته هر کی به من قرض بده دو برابر بهش بر میگردونم..
خدایِ جان منتظرتم ببینم چکار میکنیا
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام استاد عباسمنش عزیزم
و سلام به استاد شایسته و همه دوستان هم فرکانس
خداراشکر گذارم که فرصتی شد تا بتونم باورهای جدید بسازم خدایا شکرت
از زمانی که بت های زندگی را شکستم
بت ها کسانی بودند که فکر میکردم آنها تاثیر گذار هستند در زندگی من
اولین بت زندگی وابستگی به رابطه
میگفتم نباید زندگی ام بهم بریزد
و این باعث شد
تا مرحله ای پیش بروم که زندگی ام با همسرم داشت بهم میریخت
از همه چیز بریده بودن همه پول و سرمایه را از دست داده بودم
آخه اون بتی که در ذهن ساخته بودم منو بیشتر به فقر میبرد
آخه تعهد این بود که من خوشبختت میکنم
نه
نه
هیچ کس نمیتونه هیچ کس رو خوشبخت کنه
ما فقط مسئول خوشبختی خودمان هستیم و دیگه از بس که این باور در ذهن بود که باید زندگی را بسازم برای زن بچه و ووووو……
و این که بت شکنی کردم مانند ابراهیم
و دیگه برام مهم نبود که قراره چه اتفاقی رخ بدهد
گفتم اگر در مدار من باشد زندگی ادامه دارد با همسرم
و یواش یواش همه چیز تغییر کرد
شدم کارگر
شدم یواش یواش کارفرما
و حالا صاحب شرکت خودم
و سرمایه های خوب دارم
این ترمز رو برطرف کردم و همه را ربط دادم به خدا
و اون خودش همه را هدایت میکند
من که مسئولیتی نصبت به خانواده ام ندارم
چون همه در حال هدایت الهی هستند و منو دستی قرار داده تا بتونم در مسیر توحید در کنار خانواده باشم
این یک ترمز بود که برطرف کردم وگوشه ای از نتیجه از رفع این ترمز بود
زمانی که بت افراد که بهم لطف کنند کاری برام انجام دهند تا من بتونم راحتتر کارهایم را پیش ببرم
اولین نتیجه ای که داشت
من سپردم به خدا
و خودش از بهترین مسیر برام کارها رو انجام داد
چون من میگفتم خدا هدایتگر است و برام میفرستد دستانش را
و همه رها شد و حالا بهترین اکیپ دارم که برام تولید ثروت میکنند و این هم از لطف و عنایت خداوند است و من بهترین ها رو دریافت میکنم و همین هم شده که من وارد تولید درآمدهای خوب شدم از طریق دستان خداوند. و دیگر ممکن نیست چه اشخاصی باشند . چگونه کار کنند چون رهبری دست خداوند است و تا روزی 50 میلیون هم درآمد ساختم یا راهنمایی خداوند. خدایا شکرت
سلام به استاد عباس منش عزیزم ومریم شایسته مهربانم
سلام به دوستان توحیدی هم مسیرم
خداراشکر برای فایل بروزسانی توحید عملی 1 که یکی از بهترین فایل های استاد عزیزم هست .استاد خیلی لوگوی جدید عباس منش توی فایل توحیدی را دوست داشتم واقعا زیباست.
استاد عزیزم در مورد جواب دادن به این سوال باید بگم من قبل از آشنایی با شنا اصلا نمیدونستم شرک یعنی چه و اگر کسی هم به من میگفت تو شرکمی ورزی حتما خیلی ازش ناراحت می شدم من چون میگفتم خدارا قبول دارم دیگه خودم را آدم کاملا توحیدی می دیدم اما فقط خدارا قبول داشتم همین ولی تمام تفکرم این بود قدرت در دست همه آدم های دیگه هست جز خداوند
تا دانش اموز بودم قدرت دست معلم و مدیر بود
بعدش قدرت دست استاد دانشگاه و رییس دانشگاه و رییس خوابگاه بود و چون قدرت دست اونا بود من تلاش میگردم تمام ارتباطاتم را با همه حفظ کنم که هروقت کاری داشتم همه برام پارتی بازی کنند
من بدون اینکه بدونم این شرک هست تمام تلاشم حفظ کردن تمام ارتباطاتی بود که داشتم چون از خانواده و جامعه یاد گرفته بودم باید با همه رابطه خوب داشته باشی که یه روزی نیاز داشتی بتونی ازشون کمک بگیری و طبیعی ام هست که توی در و دیوار بودم کل دوران تحصیل و دانشجویی من یا ناراحتی معده داشتم یا روده و کاملا دختر حساس و استرسی بودم و اصلا نمیدونستم مشکل از کجاست
اما انگار پس زمینه تمام این ها قلبم هم یه جاهایی وارد عمل می شد در کل آدم خوش قلب و خوش بینی بودم و اصلا علاقه ایی به موندن در احساس بد نداشتم و همیشه تلاش می کردم هرطوری شده از غم بیام بیرون و چون نااگاهانه اینطوری بودم طبیعتا هم به نظر بقیه خوش شانس بودم تا جاییه که خودم هم به عدالت خداوند شک کردم که چرا من این همه نعمت دارم و بقیه ندارند و همیشه هم به مباحث موفقیت بسیار علاقه مند بودم و اما دختر من که دو ساله بود با شما آشنا شدن همانا و توحیدی شدن وکشف راز مخفی خداوند و جهان همانا
تازه فهمیدم خدا و توحیدی بودن ومشرک بودن یعنی چی تازه فهمیدم من چقدر مشرک بودم و با تمام شرکم خدای من چقدر بخشنده و مهربان بوده که با این همه شرک من باز هم آنقدر من را غرق در نعمت کرده
دیگه شروع کردم به کار کردن روی خودم ولی با این همه هیچ ادعایی ندارم الان کاملا توحیدی هستم یه وقتایی نااگاهانه و بدون اینکه خودم بدونم کجا وجطوری این فکر به ذهن رسیده می بینم یا خدا من که قدرت را از خدا گرفتم و قدرت را دادم به غیر خدا و دوباره سریع برمیگردم به مسیر
ولی خدایم را هزاران برابر بابت دست توحیدی خودش چون استاد عباس منش عزیزم شاکرم
استاد ازتون ممنونم که به نشانه ها اعتماد کردین و مسیر توحیدی را انتخاب کردین
استاد عزیزم تا همیشه ازتون ممنونم و خداراشکر می کنم بابت بودن در این مسیر توحیدی و امیدوارم خداوند بهم کمک کنه و روز به روز به ایمان و توحیدم اضافه تر بشه .
استاد خیلی دلمون براتون تنگ شده لطفا در اولین فرصت با استاد شایسته عزیزم یه فایل جدید برامون بزارین .
خیلی دوستتون دارم
سلام به استاد عزیزم
سلام به استاد شایسته خانم گلم واقعا سپاسگزارم از اینکه راهکارهای جدیدی رو روی سایت قرار دادین وبا عشق ولذت پشتکار دارید
خیلی خوشحالم از فایل جدید
توحید عملی چقدر بهم درس داد
همین فایلهای توحید در عمل بود ومنو به خدای درونم نزدیکتر کرد تونستم ایمانم وجسارتم رو اجراع کنم وفقط رو خداوند حساب کنم و دیگه نه شرک بورزم ونه به غیر خدا حساب باز کنم
وکاری کرد خدای درونم اونقدر بهم خدایا قدرت وعمل دادی تا تونستم تمام بدهی قرض وام روهمگی رو پرداخت کنم حتی دست چکم آتیش زدم تا دیگه نه به کسی چک بدم ما ضامن کسی بشم نه خودم وام بگیرم ونه پولی قرض بدم یا قرض بگیرم
آره استاد نازنینم شما رسالت ومسیر درست بودنتون رو از بندرعباس اون جریان آتیش سوزی خداوند بهتون الهام کرد واین اتفاق باعث شد شما تو این مسیر الهی باشید
منم وقتی هدایت شدم تواین مسیر زیبا ودر از عشق زیبایی که خیلی از هر نظر داغون بودم
وخداوند روحم رو قلبم رو زنده کرد یه اتفاق به ظاهر خیلی بد افتاد برام مثل شما استاد عزیزم
که اون اتفاق تنکر آتیش گرفت و شما دگرگون شدید واین تکون خیلی بزرگی در شما جهادی اکبر به پا کرد
استاد عزیزم منم جریان زندگی وچالشهایش باعث شد تواین مسیر زیبا قرار بگیرم خدارو صدهزاران مرتبه شکر وسپاسگزارم
و آرم لذت میبرم از لحضهای روزم آرامشی که دارم ارتباط درونی که با خدای عزیزم دارم من دوقسمتم یکی جسمم ویکی روحم ویکسر روحم با جسمم حرف میزنند وچقدر دارم لذت میبرم چقدر ارزشمند هستم که الان وجود دارم زنده ام روح دارم وبا فیزیکم در ارتباطم زندگی میکنم وقتی روح در بدنم هست فیزیکم در جریانه حرکت میکنه
خدایا شکرت بهم آگاهی دادی علم داری میدی آگاهم کردی وهنوز من خیلی چیزها رو نمیدونم تو باید بهم آموزش بدی
سپاسگزارم از استاد عزیزم دوستان گلم پیچهای پشت صحنه آقا ابراهیم بزرگوار وخانم عزیز فرهادی موفق باشید همگی شما عزیزان
به نام خدای مهربونی که هر روز عمیقتر خودشو بهم نشون میده 🤍
استاد عزیزم،
هر بار فکر میکنم توحید رو فهمیدم، زندگی یه صحنه تازه جلوم میذاره و میگه: «بیا این لایه رو هم ببین.» راستش فاطمهی امروز حتی با فاطمهی یک ماه پیش فرق داره. اون موقع فکر میکردم خدا رو خیلی باور دارم. فکر میکردم دیگه فهمیدم منبع یکیه. اما امروز میبینم اون فهم، تازه شروع راه بوده.
فاطمهی قبلی هنوز ته دلش یه جاهایی میترسید. هنوز یه گوشهای از آرامشش بند بود به رفتار آدمها. هنوز وقتی توجه کم میشد، دلش میلرزید. هنوز وقتی سکوت میدید، ذهنش شروع میکرد به داستان ساختن.
اما فاطمهی امروز یه فرق اساسی کرده.
الان وقتی همون موقعیتها پیش میاد، قبل از هر واکنشی، تو دلش برمیگرده سمت خدا.
یادم میاد یه شب که حس کردم دارم دوباره میافتم تو همون چرخهی وابستگی… همون ترسِ از دست دادن… نشسته بودم گوشه اتاق، سکوت بود، فقط صدای نفسهامو میشنیدم. یه لحظه کاملاً واضح از خودم پرسیدم:
«فاطمه، منبعت کیه؟»
و اون شب، به جای اینکه دنبال اطمینان از بیرون بگردم، چشمهامو بستم و فقط گفتم: «خدایا تو کافیای.»
شاید از بیرون اتفاق خاصی نیفتاد. ولی درون من یه دیوار فرو ریخت. همونجا فهمیدم توحید یعنی همین. یعنی وسط ترس، برگردی به منبع اصلی.
فاطمهی توحیدی امروز اینجوریه:
وقتی توجه کم میبینه، به جای اینکه خودش رو زیر سؤال ببره، میگه منبع ارزشم خداست.
وقتی عشق کلامی نمیشنوه، یادش میاد منبع عشق بینهایت قطع نشده.
وقتی تأخیری پیش میاد، کمتر میگه «چرا؟» و بیشتر میگه «چه حکمتی پشتشه؟»
این تغییر بیرونی نیست، درونیه.
فاطمهی توحیدی یعنی زنی که فهمیده وابستگی با عشق فرق داره.
فهمیده اگر منبع رو اشتباه انتخاب کنه، میترسه.
ولی وقتی منبع رو درست بشناسه، حتی وسط سکوت هم آرومه.
الان میفهمم اون همه اتفاقهایی که تو زندگیم افتاد، اون لرزشها، اون وابستگیها، اون دلگرفتگیها، همه تمرین توحید بودن. خدا منو از آدمها جدا نکرد، منو از «منبعسازی اشتباه» جدا کرد.
استاد عزیز، شما کاری کردید که توحید از یه واژهی اعتقادی، تبدیل بشه به یه معیار سنجش روزانه. الان هر وقت حالم میلرزه، از خودم میپرسم:
«نکنه دوباره منبع رو جابهجا کردم؟»
و این سؤال، منو برمیگردونه به آرامش.
صادقانه میگم، هر روز حس میکنم یه در تازه به روم باز میشه. انگار خدا داره لایهلایه خودش رو بهم نشون میده. فاطمهی امروز وابستهتر به خداست و آزادتر از آدمها.
و این آزادی، قشنگترین ثمرهی توحیده.
از شما سپاسگزارم که این مسیر رو روشن کردید.
خلاصه اینکه:
فاطمهی توحیدی یعنی زنی که یاد گرفته فقط به یه منبع تکیه کنه… و وقتی به همون یکی تکیه میکنه، دلش دیگه نمیلرزه.
برگ بیست و دوم از روز شمار تحول زندگی من. خیلی خدارو شکر میکنم که هر روز متعهدانه خودم را ملزم به استفاده از این آگاهی ها کرده ام. احساسی که نسبت به خودم دارم یک حس عالی است چرا که دارم یک خانواده جدید برای خودم پیدا میکنم. با افرادی هم مدار و هم فرکانسم که سعی وتلاششون کار کردن روی باورهای خودشون و تغییر کردن هست. خیلی از این بابت خدارو شاکرم. و اما باورهای توحیدی این فایل، مشکل اصلی من در روابطم با اطرافیان در حال حاضر وابستگی هست. البته خیلی بهتر شدم که از نظر احساسی خودم رو مستقل کنم. من همیشه از رنج کشیدن اطرافیانم احساس گناه و عذاب وجدان داشتم و انگار سالهای سال با خودم این گزاره و باور رو پذیرفته بودم که من مسئول شاد کردن دیگرانم و همیشه از درون غمگین بودم. الان که دارم این آگاهی ها رو مینویسم به درجه ی پذیرش این باور اشتباه خودم رسیدم و واقعا مشتاقم تغییر کنم. تمرین این فایل این بود که صادقانه بگوییم به چه چیزی جز خداوند در ذهنتان قدرت داده ایم؟ صادقانه و با قلبی گشوده اعتراف میکنم که از نظر مالی همیشه وابسته پدر و همسر بوده ام و همیشه توقع داشتم که برایم بهترین ها رو فراهم کنند و از این دیدگاه هم ضربه خوردم. هنوز هم ذهنم پدرم و همسرم را بسیار موثر در زندگی ام میبینم. و به آنها قدرت داده ام. از خداوند میخواهم که مرا برای حذف این افکار شرک آلود و ناجالب یاری دهد و شهامت تغییر شخصیت را در وجودم نهادینه کند. خدای عزیزم لطفاً من و تمام افراد این سایت را از تمام وابستگی هایی که داریم رها کن. تا تنها تو را بپرستیم و تنها از تو یاری بجوییم.
و من الله توفیق ❤️❤️
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ و از این پس چگونه میخواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید
عوامل بیرونی زیادی دارم،همین مدت اوضاع مملکت و آدمهایش،مشتری ها،ندانسته ها و ناتوانی های خودم،حرف نگاه مردم فعلا چیزهایی که یادم اومد
یکی از برنامه هام گوش کردن به فایلهای توحیدی استاد بصورت هر روزه است.
مراقبه فراوانی استاد در دوره هم جهت
مرور دوباره دوره احساس لیاقت که از دیروز شروع کردم
تکرار این موضوع که همه چیز خداست و منبع همه نعمتها هم خداست و تنها اوست که میبیند و میشنود و اجابت میکند و عاشقانه دوست دارد به خواسته هام برسم .تنها اوست فرمانروای عالم و هر لحظه او را حس میکنم
کنترل ذهن برای داشتن احساس خوب دائمی
نوشتن نعمتهای خدا و شکرگزاری
استاد عزیزم و استاد شایسته عزیزم ،چه درک بزرگ و دریچه عریضی به رومون باز کردید
امیدوارم بفهمم درک کنم عمل کنم
خدایا از تو کمک میخواهم که تنها تو را بپرستم و تنها از یاری بجویم.
خدایا امروز چه روز خوبی بود ،الحمدلله رب العالمین
الهی شکرررررت
به نام الله.سلام خدمت همه عزیزان.
استادعزیز جدیدا که تو ایران قیمتها چندبرابرشده وهمه چی تصاعدی افزایش قیمت داشته.ای کاش های ماهم بیشتر شده.
مریم شایسته عزیز عزیز گفتن همین الان صادقانه بگو منم میگم.از پریسال از طرف سرکارمون دویست میلیون وام میدن هرکسی تقاضا کنه کمتر از یک ماه به حسابش واریز میشه .منم طبق آموزه های شما سعی کردم تا حد امکان سمت وام نرم حالا که طلا اینقدر گرون شده هی ذهنم نجوا میکنه که چه اشتباهی کردم کاش میرفتم وام رو برمیداشتم الان دویست میلیون بالای 800میلیون شده بود.یا کاش وام رو برمیداشتم یه پراید لااقل میشد.یا میره تو فاز مقایسه،ببین همکارات برداشتن چه سودی کردن.
باز دوباره این حرفها تو ذهنم میچرخه چرا زودتر نجبیدم کاری بکنم اینقدر خونه ها گرون شدن.
استاد عزیزم امسال خدایا شکر باوجودی که کارمند بیمارستان هستم دریافتیم کامل نسبت به پارسال دوبرابر شده به عناوین مختلف واریزی داشتیم چندین بار امسال حُکم جدید برام زده شد که من همه اینها رو از برکت دوره هم جهت باجریان خدا میبینم و امسال برای اولین بارهست که تونستم پول پس انداز داشته باشم .
خانم شایسته عزیزم بسیار ممنونم ازتون به خاطر نوشته خلاصه فایل.
این دغدغه همه ماها هست که چگونه در آمد مون رو زیاد کنیم.
وچقدر این جمله کلیدی شما ماها رو آرام میکنه که وقتی دغدغه تون رو به جای چگونه پول بیشتری دربیارم بزاریم رو اینکه چگونه توحیدی تر عمل کنیم واگر موحدتر باشیم خدا تمام جنبه های زندگی مون رو تضمین میکنه .
سلام استاد عزیز
الان که داشتم متن نوشته شده توسط خانم شایسته عزیز را میخواندم یه چراغی تو ذهنم روشن شد
اینکه من هر چند وقتی دچار مشکل در روابط عاطفی میشوم و همیشه دنبال رفع ریشه ای مشکلم بودم و خدارو شکر نسبت به قبل خیلی کمتر شده ولی هنوز ادامه داره وقتی متن را مطالعه میکردم پیش خودم گفتم وقتی من روابطم خوب باشه از خدا و توحید فاصله میگیرم خیلی با خدا حرف نمیزنم خیلی به یاد خدا نیستم و خدا دوست نداره که من از خودش فاصله بگیرم بخاطر همین در روابط به تضاد برمیخورم ،عجیب فقط وقتی تو روابطم به تضاد بر میخورم خیلی بهم فشار میاد و برای رفع این مشکل فقط توحید را مرور میکنم و تمام تمرکزم بر روی قدرت خدا میره و اینکه منو خدا باید تو یک جهت باشیم تا این مشکل بر طرف بشه.و وقتی تو ذهن خودم تمام فایل های توحید را مرور میکنم و قدرت را به خدا میدم حالم خوب میشه آرامش میگیرم و به طرز معجزه واری مشکلم حل میشه
من فهمیدم تو زندگی نقطه ضعفم تو روابطم است
و اگر برا خودم آنقدر بزرگش نکنم و همیشه خدارا تو زندگی راس همه ی کارهام بزارم و فقط رابطم با خدا برام مهم باشه مسلما من هیچ مشکلی نخواهم داشت تو زندگی خداوند به من همه چیز داده ،ثروت ،سلامتی ،روابط خوب با دیگران ،فرزند،خونه،ماشین و….تنها مشکلم روابطم با همسرم هست که انتظارم از همسرم زیاده البته که انتظار به جا دارم و به کم قانع نیستم و اگر به خدا همیشه توکل کنم و قدرت را در دست خدا بدم تو این زمینه هم هیچ مشکلی ندارم چون وظیفه من اینه که فقط اطاعت خدا را کنم و از هیچ کس و هیچ چیز ترس نداشته باشم تا به هر آنچه که میخوام برسم
و من تا زمانی که شرک می ورزم و دیگران را دلیل خوشبختی خودم بدونم دچار این تضاد میشم تا کامل درک کنم که دلیل خوشبختی من هم جهت شدن با خداوند است و در مسیر او قدم برداشتن است و همیشه باید به یاد خداوند باشم
سلام خدمت استاد عزیزم و هم فرکانسی های نازنین
(این فایل نشانه امروز من است)
من از چند روز پیش تقریبا یه هفته دارم روی باور های توحیدی ام کار میکنم به طور اصولی به بزرگترین شرکی که رسیدم در رابطه با همسرم بود و با خودم نوشتم من اگر همسرم نباشد هیچ کاری نمیتوانم انجام دهم!
آقا من از وقتی که فهمیدم که چقد نسبت بخدا مشرک هستم قرآن خوندن رو شروع کردم تا با خوندن معنی های قران مثل یه مانترا هر روز مدام بهم یاد آوری بشه که قدرت مطلق در جهان کیه!
البته خیلی مقاومت دارم اما اصلا بهشون گوش ندادم و فقط با خودم گفتم امروز یکم توحیدی تر عمل میکنم و فقط نوشتم و نوشتم درخواست های خودم رو گفتم من درخواست میکنم و طبق قانون وابسته به خواسته ام نیستم و احساسم را خوب نگه میدارم ما بقی کار ها با خداست و چگونگی اش به من مربوط نیست اون مربوط به خداست…
خدا شاهده خدا شاهده یکی از خواسته هام این بود چون سفر به دور آمریکا رو همزمان نگاه میکردم گفتم خدایا میخوام تو این چند وقت هدایت بشم به مکانی سرسبز با آب و هوای مرطوب (قدرت را ندادم دست همسرم که حالا اون باید تو رو جایی ببره و اینا )و البته نجواهایی هم اومد اما اعراض کردم ازشون
و الان من در یک سوییت کنار دریا هستم و صدای باران و صدای موج دریاست که به گوش من میخوره(خونه ما مشهده دیروز همسرم کاملا غیر منتظره گفت میای بریم بیرون گفتم بریم رفتیم تو خیابون داشتم فایل قانون آفرینش قسمت درخواست رو گوش میدادم همسرم ازم پرسیدن دوست داری کجا بریم با خنده گفتم بزار تمرینم رو انجام بدم و ازت درخواست کنم گفتم بریم شمال!ایشون سریع گفتن بریم!!!
خداییییییی مننننننننننن
من الان شمالم….این یعنی اینکه خدا میدونه چند تا خواسته مالی و غیره داشتم که فقط بخاطر شرک ورزیدنم فقط بخاطر اینکه از خودم دور میدیدم اون خواسته رو بهش نرسیدم
الانم این رو نوشتم تا یادم بمونه اگه خواسته های مالی ام رو هم همین قدر دست یافتی بدونی همین قدر قدرت رو از عوامل بیرونی بگیری و بدهی دست خداوند بهش میرسی
…..و میگوید باش پس موجود میشود…..
برای رب العالمین فرقی نداره خواسته های ما اون یک انرژیه هست که شکل میگیره از چه طریق؟ از طریق باور های ما افکار ما ورودی های ما
اگر من باورم کنم همه کاره زندگی من همسرمه اونه که میتونه خونه رو برای من تعویض کنه اونه که میتونه برای سرکارم سرمایه بیاره اونه که میتونه منو مسافرت ببره خب دقیقا خدا هم هیچ کاری برای من نمیتونه بکنه چون قدرت رو ازش گرفتم و به همسرم دادم در این مثال.
اما بچه ها باورتون نمیشه از 15بهمن که دارم روی باور های توحیدی به لطف خودش کار میکنم نمیدونید چه دروازه ای از نعمت ها بروم باز شده چرخ دننده های زندگی ام روان تر شده قشنگ متوجه میشم که روغن کاری شده منی که 4 و خورده ای ساله استاد رو میشناسم چرا نتیجه دلخواه نمیومد سراغم ؟
بخاطر همین شرک بوده الان که چند وقتی دارم روش کار میکنم احساس میکنم رسیدن به خواسته های اساسی و مهمم تا همین چند ماهه دیگه امکان پذیره شایدم زودتر!البته بازم فقط درخواست دادم و باور های هم جهت دارم ایجاد میکنم و نتیجه رو رها میکنم و مابقی شو میسپارم به الله و دارم از زندگی ام لذت میبرم
خدایا ازت سپاسگزارم صدای موج دریا و نم نم باران و اون رطوبت هوا که استاد در فایل سفر به دور آمریکا میگفتن( در سفر شون به میامی )شما خودتون رو تجسم کنید در این موقعیت و من همونجا چشمامو بستم و اون رطوبت و اون بادی که در محیط بود حتی بویه محیط رو حس کردم و الان شمالم هوای مرطوب همان بو همان نسیم ملایم وااااااقعا الله اکبر
بازم از نتایجم براتون میگم این تازه شروع ماجراجویی من و خداونده!
به نام خدای هدایتگرم سلام به دوست عزیزم
درست گفتی و به نکته مهم و قشنگی اشاره کردی فریده جانم
ممنونتم عزیزم
منم هر کاری میخوام بکنم یا جایی برم یا چیزی بگیرم میگم همسرم باید ببره یا بگیره اصلا نمیدونستم و نمیفهمیدم که این مدل گفتن و منتظرش موندن یعنی قدرت دادن به دیگری شرک به حساب میاد
و چقدر خداوند به خوبی الان منو به کامنته تو عزیز دل هدایت کرد
که بیام اینجا بفهمم و باورمو درست و توحیدی کنم
و فقط و فقط در همه موارد قدرت رو به خدا بدیم
من از تو عزیز که دستانه خداوند برای من شدی شکرگزار خداوند هستم
دوستت دارم و میرم الان تو دفترم مینویسم این نکته و هدایت مهم رو
واقعا همینطوره اگه نشتیها رو پیدا کنیم و بهبود بدیم رسیدن به همه خواسته ها برامون آسون و امکان پذیر میشود
استاد ممنونتم
در پناه خداوند مهربان باشین
سلام به دوست عزیزم
امروز هم کامنت شما رو خوندم واقعا هدایتی و لذت بردم از اینکه خیلی عالی دارین روی خودتون کار میکنین و مقاومت ها رو پیدا میکنین
واقعا اگر ما خدارو همه چیز بدانیم انوقت همه چیز برای ما آسان و میسر میشود
ولی این یه باور اساسیه و خیلی باید روی خودمون کار کنیم
امیدوارم همیشه موفق باشی دوست عزیزم
سلام وقت بخیر
کامنتتون رو خوندم و تبریک میگم که باورتون بهبود پیدا کرده و منتظر نتایج بهترتون هستیم که برامون بگید و ما از خوندنش لذت ببریم
یه سوالی داشتم از شما
چجوری دارین رو باور های توحیدی کار میکنید !؟
تمرین خاصی دارید .؟یکم بیشتر برام توضیح بدید
سپاس از شما
سلام دوست هم فرکانسی
یه حسی بهم میگه بنویس و منم مینویسم!
من حقیقتا خیلی به دنبال توحید بودم چون تو شهر مذهبی و در خانواده مذهبی بزرگ شدم و حتی چند سالی حوزه علمیه هم درس خوندم(برای پیدا کردن خدا)!
اما چیزی که پر واضح بود نه تنها مسیر رو پیدا نکردم بلکه به قول خودم مشرک بودم مشرک تر شدم
تا اینکه با آموزه های استاد عزیزم آشنا شدم و با مفهوم شرک یکتا پرستی آشنا شدم
اصلش بخاطر افزایش درامد اومدم توی سایت و تو این چند سال خیلی دارم روی باور های ثروتم کار میکنم اما اون جور که میخواستم نمیشد
و در این میان هم خییلییی نشانه ها برایم می اومد که باید روی باور توحیدی ات کار کنی فریده!
اما هر بار جدی نمیگرفتم و میرفتم سراغ مثلا باور های ثروت و مدیتیشن و فلان و فلان
هر بار که میروفتم این مسیر رو و نتایج خیلی کم رنگ برایم اتفاق می افتاد و خسته و معترض که آخه چرا نمیشه؟!من که دارم رو باور هام کار میکنم چرا نمیشه؟
تا اینکه یه تضاد بزرگ شب 15 بهمن برام اتفاق افتاد و گفتم فریده اگه این سری واقعا روی خودت کار نکنی دیگه سمت آموزه های استاد حق نداری بری!(بازم فکر میکردم باورهای ثروت سازم مشکل داره)
و فقط نا امید بودم از خودم خسته بودم از خودم از اینکه آقا مننننننننننننن دارم روی باور هام کار میکنم نه!دست هام رو بردم بالا و گفتم خدایا من تسلیمم(خیلی کلمه تسلیم قلب منو باز کرد) من دیگه نمیدونم کجای کارم اشکال داره (این خیلی موضوع مهمیه که اعتراف کنی در درگاه خداوند که همان باور مخربم خدا باید به قلبت بگه تا برطرفش کنی چیززی که من درسش رو تازه گرفتم و من فکر میکردم که خودم دارم رو فلان باور کار میکنم و منم منم …..راه انداخته بودم برا خودم )
تا اینکه باور کنید دوست عزیز همون شب ندایی از قلب من گفت برو قران باز کن و هر سوره ای که اومد از اول همان سوره شروع کن به خواندن سوره رعد آیه 14 اومد
خدای من الله اکبر :
و کسانی که مشرکان به جای خدا میخوانند چیزی بر آنان بر آورده نمی کنند مگر مانند کسی که دو دستش را به سوی آبی میگشاید تا آب به دهانش برسد حال آنکه هرگز نخواهد رسید!!!!
این ایه برای من یعنی اتمامممم جست وجو ها یعنی فریده تا ابد روی باور هات کار کنی اما قسمت شرک و یکتا پرستی مشکل داشته باشه (هرگز آبی به دهانت نخواد رسید)یعنی به نتیجه دلخواهت نمیرسی
و شروع کردم به خواندن معنی سوره هایی که با اشتیاق سمت قران میرفتم و هر جا برام مبهمه از عقل کل کمک میگیرم
شروع قران خواندن برای من یعنی جریان گرفتن یک شریان خون تازه در رگ هام چون مدام این آیه ها از قدرت رب میگن و مدام باورت قوی تر میشه
فقط نکته مهم اینکه شیطان بیکار نمیشینه فقط نجوا های شیطان را خاموش کنید و اصلا بهشون اهمیت ندید که این نجواها برای من این جوری بود که( آره مثلا خدا بیکار نشسته فقط به امورات شما برسه) و من میگفتم خدایا شکرت یه باور مخرب دیگه هم شناسایی شد
اینکه شما پرسیدین چه جوری دارم کار میکنم
من بیشتر قران میخونم(چون بهم الهام شده) و نجوا ها رو توی ذهنم تا حد ممکن کنترل میکنم و مدام در اطرافیانم دنبال الگو هایی میگردم که این باور جدیدم رو تقویت کنن و یه دفتر تهیه کردم که توش معنی سوره ها رو اونایی که برام قانون رو تثبیت میکنه رو بنویسم
و اگر نجوایی اومد مثلا آره فلان چیز که نمیشه باید همکارت انحام بده یا امکان نداره سریع با خودم میگم.. ان الله علی کل شی قدیر.. یا الیس الله بکاف عبده ؟و میگم فریده یادت باشه قدرت رو داری دست کی میدی.
و مدام از الله کمک میخوام تا قلب منو آرام نگه داره مثل مادر موسی
شکل درخواست هام متفاوت شده تا قبل 15 بهمن ماه از رب العالمین خیلی کم میخواستم(اصلا نمتوانستم تصویر سازی یا سناریو نویسی کنم در قلبم غیر ممکن بود) الان ملک سلیمان رو ازش درخواست میکنم ازش ایمان ابراهیم رو میخوام و مطمئن هستم که میدهد
پیشنهاد میدم فایل استاد :ارتباط بین درک صحیح خداوند و روان شدن چرخ زندگی رو بار ها گوش کنید
من دیشب از مسافرت برگشتم و به خدا گفتم آیا مسیری که میروم درسته همین توحیدی که به آن هدایت شدم اصل مطلبه که کامنتم انقد بازدید شد این یعنی جواب الله یعنی آره مسیر کاملا درسته و من با همین باور های توحیدی هدایت میشم به تمام مسیر های درست هدایت میشم به باور های قدرتمند احساس میکنم آرام آرام دارم با خدا جلو میرم
وقتی میگم باور توحیدی اصل همه چیز است یعنی :من و همسرم پنج شنبه شب رفتیم سمت سد لفور در استان مازندران اونجا بریم کلبه جنگلی بگیریم بعد همه کلبه ها پر بود چون تایم آخر هفته بود
میخواستیم برگردیم یه شماره نوک تیر برق دیدیم تماس گرفتیم گفتن یه کلبه جنگلی دارم منتهی راهش یکم دوره خلاصه رفتیم اونجا
آقا بگید من چی دیدمممم!!!!!!!
یه عالمه مرغ و خروس تو یه فضایی مشابه فضای پارادایس !!!!!
همسرم گفتن عزیز شما مرغ و خروس های استادم در سریال زندگی در بهشتم به کائنات درخواست دادی(با خنده)
فضای کلبه های همون منطقه لفور اصلا اینحورری نیست که مرغ و خروسی توش باشه اما من هدایت شدم به روستایی خیلی دور تر و پرت تر از اون منطقه که خدا ضیافتش رو برای من کامل کنه
مشهدم که رسیدم بلافاصله که از خواب بیدار شدم یه پیشنهاد عالی کاری بهم شد ورفتم برای مصاحبه و پذیرفته شدم
و داره اتفاق می افته آره انگار داره رقم میخوره بعد سالها!!!
چرخ دنده های زندگی ام روغن کاری شدن
و فقط مدیون همین توحید هستم
دوست خوبم یه ندایی درونم گفت اینا رو بنویسم و نوشتم امیدوارم براتون مفید باشه
بازم از نتایجم به لطف الله براتون میگم
در پناه الله یکتا
سلام به فریده خانم عزیز
امیدوارم حال دلت عالی که هست عالیتر باشه
چقدر لذت بردم هم از اجابت خواسته ات هم به خاطر همزمانی کامنت شما با به روز رسانی آن
و این نشون میده که چقدر خوب دارید روی خودتون کار می کنید
تبریک میگم بهتون
توقع من هم بالا رفت که بهتر و بیشتر از خداوند درخواست کنم و فقط هم از خودش درخواست کنم
انشالله همواره هم جهت با جریان خداوند باشید
سلام به دوست گرامی
اول که تحسین میکنم از اینکه چقدر قشنگ تصویر سازی کردید و دوم اینکه چقدر عالی از قانون استفاده کردید. ما هرجا به هر خواسته ای نمیرسیم دقیقا بخاطر اینه که قدرت رو دادیم دست غیر خداوند که استاد به عنوان عوامل بیرونی توصیف میکنن که همون شرک هست.
هر شرکی که ما داریم همثن ترمزهایی هستن که نمیذارن ما خیلی راحت به خواسته هامون برسیم. و اگر روی این شرک ها کار کنیم دقیقا مصداق کن فیکون میشیم. همون چیزی که برای شما اتفاق افتاده.شما روی خودتون کار کردید و خواسته شما اومده به سمت شما. من هم این چند وقته دارم روی رابطه ثروت و خداوند کار میکنم و کامنتهای فایل ( شناسایی ترمزهای مخفی ذهن) رو میخونم و میبینم که چقدر باور خلاف جهت با خواسته دارم. همین چند روزی که دارم روی این باور کار میکنم درهایی از نعمت خداوند بروم باز شده. خدایا شکرت
سپاسگزارم از شما که تجربتون رو در اختیارمون گذاشتید تا بیشتر حواسمون باشه به توحید
سلام به فریده ی عزیز
دست مریزاد عجب کامنتی نوشتی دوست عزیز
خیلی لذت بردم از خوندن تجربه ی خلق اتفاق مورد دلخواهت:)
چقدر قشنگه واقعا، طلب کن آنچه میخواهی، مهیا کردنش با من
فقط باید حواسمون باشه از کی طلب میکنیم، قدرت رو به کی میدیم
خدایا عاشقتم با این قوانین قشنگ و ساده
فریده جان یه دنیا ممنون که تجربه ت رو و این کامنت زیبا رو نوشتی، بازم یه مثال و شاهد دیگه از اینکه پس میشود
و همزمانی از این قشنگتر، که این فایل برای نشانه روزانه شما میاد و کامنت به این زیبایی مینویسی، بعد همین فایل میاد رو بنر سایت و کامنت دلنشین و درس آموز شما اینقدر دیده میشه و امتیاز میگیره:)
خدایا شکرت
سلام و درود به شما .
خیلی ممنون که نوشتید و چراغ راه ما شدید . من هم برای رفتن به بیرون و گردش در شهر موقعی که پسر کوچکم رو باردار بودم یک درخواست به خدای مهربون گفتم .
و چون اون موقع ماشین شخصی نداشتیم و به خاطر وضعیتم هم جایی نمیتونستم برم و خیلی لازم داشتم برم بیرون . یه دفعه یکی دوروز بعد به طور معجزه آسا خانوم و آقای همسایمون اومدن گفتن ما میخواهیم بریم از گاوداری شیر تازه بگیریم اگه شما هم میاید بریم باهم و من اونجا کاااملا فهمیدم که فقط خدا یعنی چه .. و رفتیم و چند ساعتی بیرون از خونه گردش کردم .
یعنی اصلا همسایه نزدیکمون هم نبودند و دیگه هم از اون موقع چنین پیشنهادی ندادند و همون یک بار بود .
البته که من هم دیگه درخواستی نفرستادم انچنان قطعی .
و چند مثال دیگر ..
خداروشکر برای هدایت به کامنت شما بزرگوار . من هم از امروز سعیم رو در این مسیر میکنم .
خدایا شکرت . ممنون استاد عزیز و مریم بانو