توحید عملی | قسمت ۱ - صفحه 142


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1959 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    alimhbt گفته:
    مدت عضویت: 701 روز

    به نام خدای مهربان

    تمرین :صادقانه بنویسید که همین الان در ذهن‌تان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت داده‌اید؟ و از این پس چگونه می‌خواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید

    من توی بازار فارکس دارم فعالیت میکنم

    این بازار خیلی با قوانین خدا هماهنگه

    زمانایی که من میترسم ،نگران نتیجه ام ،استرس دارم و .. (ینی قدرت میدم به عوامل بیرونی ،به حرکت قیمت و فک میکنم اتفاقات شانسی میوفته ) خب شرایط بد پیش میره و ضرر پشت ضرر

    میترسم و وارد موقعیت های خوب نمیشم ،یا زود میبندم معامله رو و..

    زمانایی که حالم خوب بوده ،ایمان داشتم به این ک هر اتفاقی بیوفته به نفع منه و سعی کردم به نتیجه وابسته نباشم و تمرکزم رو بزارم روی خودم روی اینکه من کار درست رو انجام میدم و نتیجه هرچی که بشه به نفع منه به شکل معجزه آسایی هدایت شدم به معاملات سود ده ودر زمان مناسب در مکان مناسب بودم ،ینی اگه یه معامله ضرر میشده من اون موقع پای چارت نبودم که وارد اون معامله بشم و متضرر بشم

    برای خودم جالب بود اینکه

    من وقتی حالم خوب (ایمان ) اون روز معاملاتم خوب پیش میره و برایندم مثبت میشه و زمان هایی ک حالم بد بوده (شرک ) ضرر میکنم حتی

    یه چیز دیگم ک ب ذهنم میرسه در مورد رابطه عاطفیم هس که هی دارم به خودم گوش زد میکنم ک پسر خدا داره از طریق اون بهت عشق میده ،حس مهم بودن میده ،حال خوب میده و… و سعی میکنم ک وابسته نباشم به این رابطه ،من یه کج فهمی تو خودم پیدا کردم در مورد وابستگی ک اینکه من نباید خیلی عشق بورزم، حال طرف مهم نیس برام و اون خودش باید حال خودشو خوب کنه و به این بهانه من باعشقم بد برخورد میکردم ،سرد برخورد میکردم و فکرم میکردم ک دارم کار درستو انجام میدم ولی روابطمون اصلا خوب نبود و من تعجب میکردم ،اما الان من میدونم ک من باید عاشقانه عزیزانم رو دوس داشته باشم و بهشون حس مهم بودن بدم براشون ارزش قائل باشم و..بعد از این خداروشکر الان رابطم خیلی عاشقانه شد و خیلی همو دوس داریم

    من باید هر خیری ک به من میرسه رو از خدا ببینم و به اون وابسته باشم در عین حال ک به بقیه هم احترام میزارم و براشون ارزش قائلم

    امیدوارم براتون مفید باشه

    مرسی علی ک این تمرینو انجام دادی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 480 روز

    بنام تنها خالق رب العالمین

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته گل و دوستان هم مدار

    خدایا هزاران مرتبه شکرت که در این مسیر درست الهی هستم و سپاس گذارم از استاد عزیز این فایل توحید عملی رو برزو رسانی کردن و این موضوع کشتی نفتی رو برایمان مطرع کردن

    من خودم الان حدود 1 سالنیمه که عضو این سایت هستم و به اندازه ای که خداوند رو باور کردم شرایطم عوض شده یعنی همین ارامشی که دارم همین که میتوانم ذهن خودم رو کنترل ما قانون اخیر فی ما وقه خیلی احساسم خوب شده

    ولی خیلی بیشتر باید روی باور های خودم در مورد خداوند کار کنم و یکتا پرستی

    دین اسلام دین خوبیه که ما داریم ولی اون احساس خوب احساس ارامش . احساس سپاس گذاری خیلی مهمه در واقع اگر من دینم اسلامه پس باید خداوند رو تنها منبع بدونم با عشق و علاقه عبادت کنم تا به تمام خواسته ها و اهدافم برسم

    چقدر این بروز رسانی و عالی و جالب بود خدایا هزاران مرتبه شکرت که در هر لحظه داری هدایتم میکنی عاشق همتونم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    محجوبه گفته:
    مدت عضویت: 2360 روز

    سلام به استاد عزیز و دوستان مهربان

    وقتی میشینم پای کار پای سایتم نت داغونه وقتی میخام با ai کار کنم دست و بالم بسته اس نت ضعیفه همه چی فیلتره وقتی پای سیستم میشینم از 5 ساعت یک تا یک و نیم ساعت صرف تعویض نت سه تا نت میشه اونجایه که میگم ای خدا اگر این کشور اگر این دولت عوض شه واقعا راحت میشم. البته یکی از دلایل کسانیکه تو حوضه کاری من هستن و سروکارشون با سایت هست برا همین مهاجرت کردن نمونه اش خود استاد. نمیدونم شرکه یا ناشکری ولی واقعا استفاده از پیش پا افتاده ترین تکنولوژی ها حقمونه!

    نمونه دیگه که من قدرت رو به بقیه میدم باز هم دولته اصن بیشتر شرکم در مورد خدا در مورد دولته چون تو ایران از خیلی چیزا تحریمیم از ماشینهای خارجی خوب بگیر که باید ده بیست میلیارد پول بدی تا تکنولوژی، واقعا گاهی اوقات تمرکز به نکات مثبت برام سخت میشه.

    تو این 21روز سایتم قطع بود و کلی از رتبه هاش ریخت هرچند که این موضوع برا همه سایتا بود ولی به هر حال داشتن اینترنت تو هر کشوری حق مردمشه.

    امروز مادرشوهرم خونمون بود دیروز داشتم فایل نشانه های هدایت الهی مسیر خداوند رو گوش میدادم نمیدونم فایل چندم بود دقیق یادم نیست تو فکر نشانه ها بودم امروز که مادرشوهرمو داشتیم میرسوندیم خونش گفت برو دنبال خونه گفتم پسرش نمیزاره میگه من تازه ماشین خوب خریدم فعلا خونه رو عوض نمیکنم حوصله بی وسیلهشدن ندارم گفت تو اگر بخای میتونی! یاد سه سال پیش افتادم اون موقع هر چقدر شوهرم برا عوض کردن خونه مخالفت میکرد من اصلا نمیشنیدم مدام با خدا حرف میزدم و جوری شد بهترین خونه با وام مسکن کم سود برامون جور شد طوریکه تو بنگاه من بودم با 6 یا 7 مرد به تنهایی رفتم چونه زدم تخفیف گرفتم اوکی کردم بعد شوهرم اومد معامله کرد من اونجا هم همسرم مخالفت میکرد انگار ن انگار. من اون موقع خداپرست تر بودم اینو الان فهمیدم اون موقع هم یه بنده خدایی دست خدا شد و ماجرای پولدار شدنش رو برام تعریف کرده بود ماجرای خونه دار شدنش اولین خونش و من با خودم گفتم اگه خدا به اون داده به منم میده پس حرکت کنم و حرکت کردم و تونستم برای بار دوم خونمو عوض کنم ولی بزرگتر!

    و حالا اگر این خونه رو عوض کنم میشه بار سوم که من توحیدی عمل کردم!

    امشب به مادر شوهرم گفتم نمیشه خوب پسرت مخالفه گفت تو برو جلو بقیه ش درست میشه!

    نمیدونم چه حکمتی داشت حضور مادرشوهرم امروز خونمون و یاداوری این خاطره و این فایل و ایمان به خدا!

    نمیدونم چه خیری درش هست ولی قرار شد فردا برم دنبال خونه دور بزنم یک محله بهتر و خونه بزرگتر انگار مادرشوهرم صدای خدا رو تکرار کرد هنوز صداش از سه ساعت پیش تو گوشمه با اینکه تو ماشین اهسته اهسته داشت بهم میگفت:

    تو برو دنبال خونه تو میتونی! تو اگه بخای میتونی من میدونم!

    این حرفش سه ساعته تو گوشمه.

    من اینو یک نشونه میگیرم و فردا صبح میرم تو بازار دنبال خونه اگر این حرف از طرف خدا باشه دل شوهرم نرم میشه و‌موافقت میکنه اگر همچنان مخالفت شدید کرد دیگه میزارم بقیه کارها رو بازم خودش انجام بده.

    امیدوارم فردا با دیت پر بیام اینجا و کامنت بزارم.

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    مرضیه گفته:
    مدت عضویت: 134 روز

    بنام تنها معبود مطلق خداوند بی همتا

    همیشه فکر میکردم در تمام طول عمرم خدا را شناخته ام و تصورم این بود که هر کاری که خدا از بندش خواسته من انجام دادم و از نوجوانی ام همیشه این ورد زبانم بود که خدایا راضیم به راضیت

    و فکر میکردم اگر همه را راضی نگه دارم دل کسی نشکنه باعث میشنه خدا خشنود بشه

    اگر بی چونه و چرا در مقابل پدر و مادرم تسلیم باشم خدا ازم راضیه

    اگر از حق خودم بگذرم و حق دبگران رابدم یعنی

    رضایت خدا

    اگرهر شب جمعه دعای کمیل گوش میدم زجه بزنم و زاری کنم

    مدام بابت گناهی که نمیدونستم کردم یا نه. استغفااارر کنم

    خدارو خشنود کردم

    ووووو

    چه کار های اشتباهی در تمام طول عمرم انجام دادم که فکر میکردم خدا دوست داره

    چون عاشقانه خدارو دوست داشتم هر اتفاقی اگر حتی بد بود میگفتم حتما حکمت خدا بوده

    چقدر به ادمایی رو انداختم که کمک کنند و من چقدر بخدا التماس میکردم که اونا به من کمک کنند

    وبرای من فقط یک اه اه اه اه

    بزرگ بود وقتی فهمیدم راه را در تمام عمرم اشتباه رفتم

    ودرهای اشتباهی را میزدم برای خواسته ام

    و راه های اشتباهی رفتم برای رسیدن بخدا

    ولی چون ته وجودم خدا را باور داشتم و دوست داشتم به مخض اینکه فهمیدم راهمو عوض کردم

    استاد جان

    از روزی که ادرس درست در خانه خدا را بهم نشون دادی

    از وقتی مسیر درست فهمیدم از همون روز بی تاب و با شوق به سوی اون مسیر سبز میروم

    از وقتی فهمیدم شرک چیه مدادم روی خودم کار میکنم

    مدام تکرار و تکرار میکنم

    من فقط محتاج خدا هستم

    من فقط گدا و نیاز مند خدا هستم

    خدایااااااا شکرت که دستم جلوی تو دراز است

    اصلا به خودم اجازه نمیدم که محتاج حتی دخترانم باشم

    چند بار برام اتفاق افتاده که با رو انداختن به کسی برام کار انجام بدن ولی زود به خودم تلنگر زدم

    که اگر خدا بخواد خودش برام درست میکنه

    استاد جان

    دو روز پیش یه دوستی دیدم اتفاقی که فهمید دنبال خونه ام بهم پیشنهاد داد واحد بغلش با صاحب ملکش اشناس حرف میزنه و با پایین ترین قیمت و شرایط بردارم

    اولش خیلی خوشحال شدم و گفتم اره این ادم خدا برام فرستاده مدام ازش خواستم بهش زنگ برنه بگه ازش خواستم برام خونه ارو جور کنه

    بعد چند ساعت بهم الهام شد حواست کجا ست از کی میخوای خدارو یادت نره

    همون موقع با خودم گفتم خدایا اگر شرک ورزیدم مراببخشید تو خودت برام جور کن

    ومدام دو روز با خودم کلنجار میرم که پیگیر موضوع نشو

    بسپار بخدا

    خدا خودش برات جور میکنه اون قادر مطلق

    و از انجایی که قبلا یک موفقیت با لطف عنایت خدا داشتم مدام با خودم تکرار میکنم همانطور که اوندفعه خدا راه برات هموار کرد اینبار هم اینکارو میکنه

    من بهش ایمان دارم و فقط از خودش میخوام

    نه هیچکس دیگه

    با اینکه این موقعیت خیلی عالی و برای هر کسی غیر قابل قبول است و شاید هر کسی بود دنبال واسطه میرفت تا حتما این معامله را جوش بده

    ولی نمیدانم چرا یک چیزی جلو منو میگیره

    میگه صبور باش اگر اون خونه مال من باشه حتما به من میرسه

    من اینو باور دارم که خدا خودش نشونه ها رو بهم نشون میده

    دیگه نمیخوام اشتباه گذشته امو تکرار کنم میخوام راه درست برم میخوام فقط به خودش تکیه کنم

    حتی اگر برام بظاهر سخت باشه

    حتی اگر بی خانه باشم به خودم میگم حتما خدا

    بهترش بهم میده همین یکی نیست

    اصلا عجله ای ندارم صبر میکنم تا

    در زمان مناسبش من بهش ایمان دارم خداوند هیچ وقت مرا تنها نمیگزارد

    چگونه

    ممکن است که خدایی که مرا آفریده مرا رها کند

    اصلا گفتنش هم غیر باوره

    نمیدانم چطور مرا عاشق خودش کرد

    کی مرا عاشق خودش کرد

    همیشه قبلا با اینکه راهم اشتباه بود

    هر وقت برام اتفاقی میفتاد بهش میگفتم باشه

    تو میدونی من عاشقتم و ازت دلگیر نمیشم هر کاری میخوای با من میکنی من هیچی نمیگم باش

    ولی

    فهمیدم که خدای من خیلی مهربان و رحیم هر چی از خدا برسه فقط خیر چطور ممکنه که این خدا برای من بد بخواد

    این من بودم که راه اشتباه میرفتم

    خداایاا هزار مرتبه شکرت من از زندگیم راضیم

    هرچه دارم هرچه هستم از تو دارم

    تو برای من عشق و سلامتی و ثروتی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    عباس حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1604 روز

    سلام دوستان سلام استاد و سلام به مریم بانو عزیز

    همون خدایی که همیشه با منه و نزدیکه من رو کشوند این موقع شب توی سایت که چک کن شاید فایل جدیدی اومده باشه :)

    آره فایل جدیده. بارها قبلا گوشش داده بودم ولی هنوز همش جدیده

    شرک؟ شرک عجین شده با زندگی من

    امشب اتفاقی افتاد که متوجه شدم ناسپاسی رفته توی وجودم رفته توی خونم

    شرک برای من هم معنی ناسپاسی و شریک قائل شدن برای قدرت خداست

    شرک امروز برای من یعنی قدرت دادن به گذشتم! گذشته ای که تلخ بوده و بنظر من جبرانش سخته!(ذهن من که میگه جبران ناپذیره) چرا اینو میگه؟ چون روی قدرت خودم حساب میکنم و میبینم که زورم به اون اشتباهات نمیرسه چون روی عقل خودم حساب میکنم همیشه

    شرک امروز برای من میشه اینکه میخام ماشین بهتر کسب کار شخصی رابطه‌ خوب داشته باشم ولی نگاه میکنم به شرایط کنونیم و میگم چطور؟ مگه میشه؟ شرک یعنی حساب کردن روی عقل خودم برای رسیدن به اهداف بجای حساب کردن روی خدا

    شرک امروز برای من میشه صبور نبودن میشه عجله کردن برای رسیدن به همه چی، شرک برای من اینه که فقط عجله و مقایسه و بدو بدو توی ذهنمه و صبح تا شب بگم پس چی شد؟ پس چی شد چرا نرسیدم؟ نکنه مسیرم اشتباهه و …

    شرک امروز برای من میشه تایید طلبی میشه حرف مردم، یعنی بجای اینکه قدرت رو بدم به خودش و بگم فقط کافیه خدا تاییدم کنه بجاش بیام بچسبم به آدما که اونا منو تایید کنن

    شرک امروز برای من میشه غرور! منیت! غروری از جنس اینکه من میفهمم حالیمه، غروری از جنس اینکه حس میکنم هر چی تو زندگیمه رو خودم به دست آوردم! حالا میخام بیشتر بدست بیارم و میبینم زورم نمیرسه و اینجاست که احساسم بد میشه

    شرک یعنی هر نوع احساس بدی که شدیده و پایدار، فقط بخاطر نبودن خدا توی اون موقعیت توی ذهن من

    شرک یعنی وابستگی عاطفی به هر چیزی، میتونه آدمی باشه که رفته و من مشرکم، میتونه خطی باشه که روی در ماشین من افتاده و من مشرک میشم(ماشینی که خدا داده!)، میتونه وابستگی به پول باشه، وابستگی به تعداد تماس و تعداد دوستام که صفره، وابستگی به بودن توی رابطه با یک جنس مخالف، وابستگی میتونه به جایگاه شغلی و درآمد و مقایسه خودم با دوستام باشه یا …

    شرک میتونه قدرت دادن به رئیس جمهور و دلار و طلا باشه که اونها دارن مارو بدبخت میکنن تموم شد رفت

    شرک چک کردن اخبار و دیدن فیلم های نامناسبه

    شرک یعنی ناسپاسی کردن و ندیدن نعمت هایی که دارم و چسبیدن به دوتا چیزی که هنوز ندارم و احساس بد داشتن

    شرک یعنی رنجش گرفتن های الکی از این و اون و پشت سرشون غیبت کردن

    برای من هرچیزی که توش خدا نباشه شرکه

    و همه موارد بالا حداقل چیزهایی که من میفهمم که توش شرک دارم

    و اینجا مشخص میشه که چرا من نتیجه نمیگیرم! چرا پیشرفت نمیکنم! چرا رشد نمیکنم!

    دلیل حال بد شدن من چیه؟

    یه جمله قشنگی خوندم میخام کامنتم رو با اون تموم کنم

    ” یا خدا را بیابید یا بمیرید، راه دیگری نیست… ”

    ارادت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    سمیه سلیمی گفته:
    مدت عضویت: 1177 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم ومریم جان دوست داشتنی من که خیلی دلم براتون تنگ شده،امشب وقتی وارد سایت شدم و وقتی چشمم افتاد به ویترین سایت از خوشحالی بال درآوردم و این یک نشانه زیبا برای من بود و روزی من بود که خدای مهربان به من عطا کرد دو روز پیش وقتی خواهرم به همراه همسرش مهمان ما بودند که به تازگی وارد سایت شدند و با استاد و آموزه‌های استاد آشنا شدند خیلی علاقمند بودند که درباره ویژگی‌های سایت و مطالب سایت بدونند و ساعت‌ها با هم درباره سایت صحبت کردیم موضوعی که من به اون اشاره کردم و خیلی روی اون تاکید داشتم شروع کار بار

    با توحید عملی بود به خواهرم گفتم که باید از توجه به نکات زیبا شروع بکنه و ضمن اینکه فایل‌های توحید عملی رو ببینه و وقتی که امروز به سایت سر زدم و دیدم که استاد جلسه 1 توحید عملی رو به روز رسانی کرده از شدت خوشحالی اشک تو چشام حلقه زد و این را یک نشانه بسیار بسیار زیبا برای خودم دیدم و اینکه خودم هم باید دو مرتبه از فایل‌های توحید عملی شروع کنم باورهام را عملی‌تر و توحیدی‌تر بکنم و باید بگردم و در خودم ریشه‌های شرک رو پیدا کنم و ببینم که در کجای از زندگیم قدرت را از خداوند گرفتم و به چیزهای دیگه دادم خدایی که به قول استاد در آسمان‌ها نیست در قلب من جای داره خدایی که وقتی بهش اعتماد می‌کنم جواب اعتماد من رو تو کسری از ثانیه میده وقتی صحبت‌های استادم رو به عنوان وحی منزل بپذیرم و با توجه به واقعیت زندگی استاد و آنچه که براش رقم خورده اون‌ها رو باور کنم و جایگزین باورهای مخربم بکنم و باور کنم که بدون شک این من هستم که خالق زندگی خودم هستم و قدرت را از اطرافیانم از جهان اطرافم بگیرم و قدرت را فقط و فقط به خداوند بدم بدون شک در تمام حوزه‌های زندگیم سلامتی روابط پول ثروت احساس خوب و همه اینا زندگیم بی‌نهایت رقم می‌خوره و چرخ زندگیم روغن کاری میشه و با توجه به آنچه استاد در جلسه 1 قدم فرمودند که چرخ زندگی روغن کاری میشه در مسیری بسیار سرسبز زیبا سر می‌خورم لذت می‌برم شادی کنانو رقص کنان و در حال لذت بردن به هر آنچه که می‌خوام می‌رسم به همین جا تعهد میدم به خودم و با خدای خودم عهد می‌بندم که روی توحید عملیم کار کنم و شرک را که همانند مورچه‌ای سیاه در دل تاریکی روی یک سنگ سیاه قرار داره را شناسایی بکنم و تسلیم خداوند باشم و به اون اعتماد بکنم از هدایت‌هایش لذت ببرم و بهره ببرم و خودم رو محتاج نیازمند هدایت و نور هدایت خداوند بدانم قدرت را از اطرافیان از دولت از اجتماع از اطرافیانم بگیرم و این قدرت رو به خداوند بدم و باور کنم که من لایق دریافت بهترین نعمت‌های خداوند هستم من لایق دریافت ثروت سلامتی روابط عالی هدایت شدن به مکان‌های زیبا به آزادی زمانی مالی و مکانی هستم باور کنم که من آسان می‌شوم برای آسانی‌هابا ور کنم که خداوند در قلب منه و هر لحظه داره با من صحبت می‌کنه من را هدایت می‌کنه و این خورشید همیشه در حال تابیدنه و اگر من از غار خودم بیام بیرون از این نور و رحمت این خورشید تابان بهره‌مند میشم این خورشید همیشه در حال تابیدنه و این من هستم که گر از این خورشید فاصله بگیرم اون رو دریافت نمی‌کنم بی‌نهایت از خدای خودم تشکر می‌کنم از این هدایت زیبا از این هدیه گرانقدر و گرانبهایی که امشب به من داد و از این نشانه قشنگی که دریافت کردم امیدوارم که هر لحظه در این مسیر الهی باشم و همیشه به او توکل کنم از هدایت‌هایش بهره‌مند بشم و گوش شنوا و چشم بینا داشته باشم و در قلبم را به رویش باز کنم در آخر استاد عزیزم شما و مریم جان شایسته بی‌نهایت تشکر می‌کنم و خدا را هزاران بار هزاران بار شکر می‌کنم به خاطر وجود نازنین شما که دستی از دستان خداوند هستید عاشقتونم و بی‌نهایت دوستتون دارم در پناه حق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    دنیا از آن من است گفته:
    مدت عضویت: 2418 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم نازنین و همه دوستان هم فرکانسی هایم

    امروز یکم حسم بد شده بود و چون قانون رو خوب درک کردم گفتم اول حالم رو خوب میکنم و بعد بخواب میرم که صبح رو هم با حس عالی از خواب بیدار شم

    کلی فابل باورهای توحیدی رو گوش دادم ، یه فایل نشانه امروزکه (تغییر را درآغوش بگیر قسمت 18 بود) رو گوش دادم حالم خیلی بهتر شد یهو یادم اومد فایل های توحیدعملی رو گوش کنم ، اومدم سایت و جالب اینکه زدم قسمت اول رو دانلود کردم ….استاد جانم منم دقیقا سیزدهم تیر ماه 404 خداوند عمر دوباره بهم داد و از یک تصادف خیلی وحشتناک جان سالم بدر بردم و من همون شب با زخم شدیدی که داشتم و هیچ دردی نداشتم فقط میگفتم خدایا برنامه ات برا من چیه ؟ اطرافیانم یه جورایی فکر میکردن من خل شدم .. میگفتم یعنی خدا چه برنامه ای برام داره ، من سه روز نه گرسنه بودم نه تشنه نه درد هیچی ، انگار تو این دنیا نباشم ،فقط میگفتم من حالم خوبه ، و شاید نزدیک به 3ماه هر شب همش با خدا حرف میزدم که من چه رسالتی دارم که برگشتم ،بهم بگو

    ، خیلی سردرگم بودم ، همون موقع یاد داستان شما افتادم که حتما منم رسالتم اینه که از بزرگی و عظمت خدا باید حرف بزنم ، تا اینکه یه روز بس از خدا سوال کردم که خدایا باید چکار کنم ، انگار خدا از زبون پسرم حرف زد ، پسرم گفت مامان قرآن بخون …وااای خداااا، اصلا حالم دگرگون شد

    هرصبح زمان سحر میرفتم سراغ قرآن و میگفتم که خدایا با من حرف بزن

    به ایه هایی برمی‌خوریم که محکم بهم میگفت این همین راهی هست که باید درآن ماندگار باشی

    مدت هاست تصمیم گرفتم منم راه شما ، یکتاپرستی رو ادامه دهم و تا میتونم تبلیغ یکتاپرستی رو انجام بدم …

    یکم اعتماد بنفسم پایینه و دارم تلاش می‌کنم وارد این مسیر بشم و منتظرم هدایت بشم به جمع و انسان‌هایی که آماده شنیدن هستن و از 7دا کمک میخوام

    و فهمیدم و با جانم درک کردم که همه چیز خداوند هست و بس ، هیچ دستی بالاتر از دست خدا نیست ، هیچ قدرتی بالاتر از قدرت خداوند نیست

    خداروهزاران بار شکر میکنم بابت وجود شما استاد و مسیر زیبایی که در ان قرار دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1851 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    به یادم می آورم که هر آنچه دارم از آن توست .

    به یادم می آورم که کارم را تو درست کردی در شهری بزرگ که هیچ اطلاعی نداشتم که کجا برم وفقط دست تو را دیدم که راه را برام روشن کردی .

    به یادم می آورم که این ماه چقدر واریزی داشتم در حسابم از فضل تو .

    به یادم می آورم که امروز از فضل تو شهامت پیدا کردم وبرای خودم که از وجود تو هستم ارزش قائل شدم وحرفم را زدم به همکارم وهمون موقع عدد1717 دیدم که قشنگ فهمیدم تو تایید کردی که درست بود کارم .

    یه یادم می اندازم که در خواب های تکراری که داری هدایتم می کنی و همیشه مراقبم هستی

    به یادم می اندازم که چقدر یه خاطر شرک هام ،خودم را از تو دور کردم ،از نعمت هات،از آغوش مهربانت ،از رزق های به غیر الحساب .

    به یادم می اندازم هر زمان که تسلیم تو شدم ویه ارزن به تو دل بستم ، نه از بنده ،نه از همسر ،تو‌بزگم کردی وقوی شدم ونترس وشجاع.

    دلبر یگانه ام ،ببخش برای ناسپاس هایم .

    ببخش برای حساب کردن رو ی ادم ها .

    ببخش برای چسبیدن به هر آنچه که بزرگ کردم تو ذهنم که تو به من بخشیدی .

    فرزند وهمسر همه از فضل تو کنارم هستند ،ولی تو بودنت کنارم فرق داره ،همراهی تو یه لذت دیگه داره ،ارامشی که تو می‌دهی جنسش فرق داره .

    خدارا شکر می کنم که استادس توحیدی که کلامش به عملش یکیه ،دارم.

    که توحید را یادم داد ،که حساب کردن رو خدا را یادم داد،با خدا دوست و رفیق شدن را یادم داد،اینکه من خالق زندگی خودم هستم را یادم داد.

    از دوره قانون افرینش ،قوانین ثابت خدا را یاد گرفتم

    از دوره کشف قوانین خالق بودنم واینکه هر جایی خواسته ای داشتم ونشد، من ترمز دارم وگرنه خدا که هرآنچه بخواهم اجابت می کنه .

    از دوره ثروت ،چگونه ثروت را وارد زندگیم کنم را آموختم،از کسب و کار راه انداختن اصولی بدون اینکه خطایی داشته باشی و موفق بشی .

    از دوره احساس لیاقت ،خود ارزشمندی بی قید و شرط و تغییر درونی و ساختن از نو .

    از دوره هم جهت شدن با جریان خدا ،نزدیک شدن به فرکانس خدا و سپاسگزاری واقعی .

    استاد شما به وعده تون با خدا خییییلی خوب عمل کردید چیه جریانی از توحید راه میفته که قابل وصف نیست .

    شکرت برای حضور در این جمع

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    رها ازادی گفته:
    مدت عضویت: 1306 روز

    به نام خداوند هدایتگر

    سلام خدمت استاد عزیزم که ب وسیله ایشان من یه کم توحید رو درک کردم وزندگیم زیرو رو شد

    سال 97یه ورشکستگی واسه ما پیش آمد وشدیم صفر

    کلا سوال من از خداوند این بود که چرا اخه چرامگه من وهمسرم بنده تو نبودیم اخه چرا هم نماز خون هم دست بخیر هم باحجاب هم عاشق ودلداده امامان خلاصه که از نگاه خودم مومن واقعی

    تا اینکه بعد از ورشکستگی وسوال من از خداوند ب استاد وصل شدم و متوجه شدم ما اصلا داریم با یه خدای فک وترسناک زندگی میکنیم تمام اعمال ما از روی ترس هست ن عشق ن دوستی ن رفاقت واصلا اون خدای بخشنده مهربان هدایتگر توی زندگی ما حضور نداشت زبانی بود ولی قلبی وحس کردن وتکه کردنی ن

    وهزاران بار شکر که ب وسیله اون شکست ب خدای اصلی، به خدای مهربان وبخشنده وهدایتگر وصل شدیم

    اما هر چند این شرک خیلی مخفی هست با اینکه یکبار ضربش رو خوردم ولی باز داشتم توی دامش می افتادم که باز متوجه شدم وسعی در اصلاح خودم دارم

    خدایا شکرت بابت درک صحیح شرک وتوحید

    خدایا یاریم کن هر لحظه از عمرم با نگاه توحیدی زندگی کنم، خدایا در رفتارم و عملم فقط توحید باشه فقط تو باشی، ای تنها فرمانروای کیهان ای تنها قدرت مطلق جهان هستی

    واسه خرید خونه قصد داشتم طلا بفروشم وهی طلا رو چک میکردم که نیاد پایین تا پولش به خونه برسه واسترس وحس بد به دنبالش وهزاران بار شکر که سریع به یادم اورد ماجرای شرک گذشته زندگیم رو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    مهدیه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 358 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته ی نازنینم وهمه ی دوستان عزیز

    «بت‌های درون؛ از وابستگی تا رهایی»

    وقتی با خودم خلوت می‌کنم و به عمق وجودم سفر می‌کنم، ردپای چیزهایی را می‌بینم که ناخواسته جای خدا را در قلب من گرفته‌اند. نه اینکه خدایی نباشد، نه؛ بلکه من خودم اجازه داده‌ام اینها بر تخت بنشینند و بر من فرمانروایی کنند.

    در محل کار، نگاهم به کارفرما دوخته شده بود. هر صبح با این دغدغه از خانه بیرون می‌زدم که “آیا رئیس از من راضی است؟” قضاوتش برایم از قضاوت خدا مهم‌تر شده بود. گویی نفس اوست که روزی من را تعیین می‌کند، نه خداوند رزّاق. آرامشم را گره زده بودم به لبخندش و اضطرابم را به اخمش.

    در خانه، مادرم را بیش از حد به خدا گره زده بودم. شادی من وابسته به نگاه او بود. اگر تاییدم می‌کرد، احساس ارزشمندی می‌کردم و اگر نه، دنیا برایم تیره می‌شد. مادرم که عزیزترینم است، ناخواسته تبدیل شده بود به بتکی که رضایتش برایم از رضایت خدا مهم‌تر جلوه می‌کرد.

    اما امروز، با قلبی گشوده و نگاهی تازه، می‌خواهم این زنجیرها را پاره کنم. می‌خواهم توحید را نه در کتاب‌ها، که در کوچه‌پس‌کوچه‌های زندگی‌ام جاری سازم.

    از این پس، وقتی پا به محل کار می‌گذارم، یادم می‌آید که تنها یک ارباب دارم و او خداست. برای رئیس کار می‌کنم، اما دل به او نمی‌بندم. رضایتش را دوست دارم، اما آرامشم را از خدا می‌گیرم. هر تلاشی را با نیت “برای خدا” انجام می‌دهم تا از قید نگاه مخلوق رها شوم.

    در خانه، مادرم را دوست دارم، اما نه مثل خدا. او را گرامی می‌دارم، خدمتش می‌کنم، دستش را می‌بوسم، اما دیگر تاییدش را با تایید خدا یکی نمی‌دانم. می‌دانم که او هم بنده خداست، گاهی مهربان، گاهی خسته، گاهی قضاوت‌کننده. من منبع آرامشم را به خدا وصل می‌کنم، نه به لبخند یا قضاوت هیچ‌کس.

    می‌خواهم این جمله را هر روز با خود زمزمه کنم:

    “خدایا، تو کافی هستی. هرچه غیر توست، وسیله‌ای بیش نیست. دل مرا به وسیله وابسته نکن، که تو خود صاحبخانه‌ای.”

    این است نقشه راه من برای زندگیِ بی‌بت. این است تولد دوباره‌ای که از امروز آغاز می‌شود.

    《《《 خدایاااااا شکرت 》》》

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: