اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام استاد و خانوم شایسته عزیز، من هنوز این فایلو گوش ندادم و فقط متن را خوندم ولی اعترافی میخوام بکنم و بارها خودم توبه کردم اما بازهم تو ذهنم میگذره ، اینکه من همش تو مسئله مالی ، میگم اگه پدرشوهرم یکم کمک میکرد میوفتادیم جلو، اگه پدرشوهرم دستمونو میگرفت فلان کارو میکردیم و چقدر کمک بود و مردم کمک دارن، من و همسرم فقط خودمون هیچکس کمکمون نمیکنه و….
واقعا این به نظرم بزرگترین شرکی هست که من دارم میورزم و تموم سعیمو میکنم که ترکش کنم.
و خواستم فعلا به بزرگترین شرک خودم اعتراف کنم و از خداوند تبارک و تعالی میخوام که خودش یاری ام کنه تا از این شرک نادرست ذهنم دست برداره و قدرت را جز به خودش به کسی ندهم
وقتی به حرفام و فکرتم تو طول روز فکر میکنم میبینم که چقدر قدرت دادم به عوامل بیرونی و به همون اندازه هم انجام کارا برام سخت تر میشه و توی مواردی هم که قدرت رو گرفتم خیلی راحت کارا پیش رفته و قشنگ تفاوت رو دیدم حالا بخوام اون چیزای که قدرت رو بهشون دادم صادقانه بگم این مدت که قیمت دلار بالا رفت منم تحت تاثیر جو حاکم ترسیدم برا همین شروع کردن به قرآن خوندن تا به مغزم یادآوری کنم و هربار که یادم میاره بازم آیه هارو میگم تا اون ترسه کمتر شه و مدام باید رو خودم کار کنم یا هر بار که با پدر و مادرم بحثم میشم ریشه شبه توحید برمیگرده یعنی میخوام اونا رو تغییر بدم که اونجوری به نظر برسن چون حس میکنم رو زندگی من تاثیر داره یا اینکه فلان کارو برام بکنن بعد هر بار به خودم میام میگم پس توحیدت کو مگه نمیگی خدا همه چیز و همه کس میشود برای من پس چرا به اونا گیر دادی واقعا و وقتی شرایطی پیش میاد که یه چیزی درخواست کردم و اوکی نشده و نارحت میشم چون فکر میکنم که فقط اونه که میتونه برام انجام بده و اون لحظه ها چقدر روح آدم در عذابه و آرامش چقدر از آدم دور میشه از خدا میخواهم کمکم کنه که هر روز بیشتر به خودش توکل کنم تا زندگی رونتر بشه .
خب، از روزی که اون کامنت رو خوندم، تمام فایلهای صوتی توی گوشیم رو پاک کردم و کار هر روزم شد کار روی توحید و شنیدن همون فایل.
امروز هم یک مرتبه سر صبح ستون فقراتم قفل کرد( من یک دیسک کهنه دارم که گاهی وقتا عود میکنه) خلاصه مجبور شدم بمونم خونه و فقط به پشت بخوابم و با این گوشی توی دستم، علائم حیاتیم رو ادامه بدم! لامصب، تکون نمیشه خورد، فقط باید بی حرکت بمونی!
چه با حال! قراره یه اتفاق خوب برام بیفته! علائمش رو از چند وقت قبل حس میکردم.
تو جریان اعتراضات 18 دی، یه تماس از یه آدم باحال، بهم گفت:امروز بمون خونه، جایی نرو!
اون روز داشتم پیاده میرفتم وسط شهر، کتاب هامون رو ببرم پیش پخش کننده، پرزنت کنم! خب، خدا میدونه ممکن بود چی بشه و حالا قراره چی بشه!
امروز صبح هم پسرم چهار صبح از خواب بیدار شده بود و مجبور شدم برم تو اتاقش تا خواب خواهرش رو اقل کم خراب نکنه… گردنم رو بالش جدید پیچید و حالا روی دیسک ، به پشت خوابیده م و دارم با شماها چت میکنم!
ببینیم چی میشه!
برم دوباره فایل فقط روی خدا حساب کن رو گوش بدم، چهار روزه کارم فقط همینه!
یکی از ایرادهای بزرگ ذهنی من در زمینه توحید اینکه من خیلی روی عقل خودم روی تجربیات گذشته ام و پیش فرض های ذهنی حساب میکنم .
خیلی در این زمینه جای کار دارم .
یه وقتهایی شده من آگا هانه تصمیم گرفتم روی خدا حساب کنم و اجازه بدم خدا هدایتم کنه بعد چقدر همه چیز خیلی راحت و آسون
برام پیش رفته .
از پولهایی که خلق کردم .
از مسائلی که خدا برام راحت حل کرد.
از کارهایی که خدا برام انجام داد.
از رزق و روزی که راحت وارد زندگیم کرد.
باید بارها و بارها جاهایی که روی خدا حساب کردم و نتایج خوبی که گرفتم برای خودم تکرار کنم و بنویسم تا ملکه ذهنم بشه .
زندگی با نیروی هدایت خیلی قشنگه .
زندگی با نیروی هدایت خیلی آرامش بخشه.
باید هدف زندگیم همین باشه .
باید وقتی هرروز که از خواب بیدار میشم به خودم یادآورم بشم که قراره امروز همه چیز ، همه ی همه چیز به خدا بسپارم و زندگی رو آسون بگیرم و اجازه بدم تا هدایت بشم در مورد همه چیز .
خدایا هدایتم کن تا بیشتر بتونم توحیدی فکر کنم و توحیدی عمل کنم .
سلام به اساتید عزیزم و دوستان همفرکانسم در این گنجینه ی الهی گروه تحقیقاتی عباسمنش
خدایا چقدر تو دقیقی،چقدر به موقع کمک هاتو میرسونی،این روزها که من به با تو بودن بیشتر احتیاج دارم،تو باز کمکتو رسوندی،توحید عملی،میخوای دوباره درس توحید عملی رو بهم یادآوری کنی،که اگه توحیدی عمل کنم،سعادت دنیا و آخرت رو نصیبم میکنی
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ و از این پس چگونه میخواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید.
از بچگی تا ب امروز شرک خانوادگی من،پدرم بوده و هنوزم هست،خیلی روی این موضوع کار کردم که قدرت رو تووی ذهنم از پدرم بگیرم و قدرت رو به خداوند بدم،به اندازه ایی که تونستم این کار رو درست انجام بدم،به همون اندازه هم قدرت پدرم تووی تصمیم هام و هدف هام کمرنگ تر و کمرنگ تر شد و تونستم استقلال رو تا حد خیلی خوبی بدست بیارم،انگار قدم به قدم تکامل طی شده و الان رسیدم به اون قدم بزرگه،که مهاجرتم به یه کشور دیگه ست،خب من از بچگی با پدری به شدت سختگیر بزرگ شدم که باید برای هر قدمی از پدرم اجازه میگرفتیم،و نود و نه درصد مواقع هم جواب پدرم «نه» بود،خب من همونقدر که تونستم تووی ذهنم قدرت رو به خداوند بدم،دخالتهای پدرمم تووی تصمیماتم کمرنگ تر و کمرنگ تر شد جوری که من حدود دو سال رفتم یه شهر دیگه خونه گرفتم کار کردم و زندگی کردم،تنهایی سفر کردم،تنهایی خیلی خیلی کارهارو انجام دادم،الان رسیدم به اون قدمی که باید تصمیم بگیرم،اگه بخوام مهاجرت کنم،پدرمو چیکار کنم،این روزها تووی ذهن من داره این موضوع تکرار میشه،اگه مهاجرت کنم،پدرم سکته کنه چی،اگه مهاجرت کنم،سکته کنه،بمیره چی،من چجوری با این عذاب وجدان زندگی کنم،ترس هایی که شیطان داره باهاشون تووی ذهنم وول وول میکنه،
حالا از این به بعد باید روی باورهای توحیدیم بیشتر کار کنم و غول آخر رو بشکونم و قدرت رو تووی ذهنم کاملا از پدرم بگیرم و ترسهامو از بین ببرم،و قدرت رو فقط و فقط به خداوند بدم…
استاد اخه دارم مغازه مو جمع میکنم،وقتی کارمند بودم،گفتم خدایا میخوام خودم کارفرمای خودم باشم که نه کسی بهم بگه کی بیا،کی برو،الان مرخصی داری،الان نداری،میخوام خودم تصمیم بگیرم،خب بهم گفته شد مغازه بزنم،منم مغازه زدم،و تجربه کردم مستقل بودن رو از این بُعد و خیلی ام لذت بردم،وقتی مغازه زدم،خواسته م واضح تر شد،خدایا ایندفعه یه شغلی میخوام که هم آزادی زمانی داشته باشم،هم آزادی مکانی،که شغلم همه جا با خودم باشه،بتونم هر جا دلم میخواد برم و درامد هم داشته باشم،تووی کامنت های گذشته نوشته بودم که تووی بچگی خودم رو همیشه تووی یه صحنه میدیدم که با یه کوله پشتی دارم جهان رو میگردم،ایده ایی که به ذهنم رسیده،اینه که سفر کنم و تووی شبکه های اجتماعی سفرهامو آپلود کنم راجب قانون خداوند صحبت کنم اینجوری هم به رویام که سفر کردنه میرسم،هم آزادی زمانی و مکانی دارم،هم شغلم باهام همه جا هست و هم کسب درآمد دارم،منتظره نشونه از خداوندم برای برداشتن این قدم،و این فایل رو نشونه خیلی خوب میبینم برای قدم برداشتن در راستای رسالتم،
خدایا به استاد عباسمنش رسالتشو گفتی ترویج توحید و یکتاپرستی،رسالت من چیه،از من چی میخوای؟
استاد عزیزم الان که دارم قسمت اول توحید عکلی رو گوش میدم اشک در چشمان من حلقه زده و با شوق و ایمان به خدا میخام به شما بگم استاد وقتی دو ماه پیش این فایل رو به صورت اتفاقی شنیدم توی سایت و مرور کردم سر یه شغل تو دفترخانه بودم و با وجود کارزیاد حقوقم کم بود حتی بیمه هم بودم وخیلی اذیت میشدم و استرس داشتم و با گوش دادن فایل های پروژه تغیر گفتم من باید از شغلم بیام بیرون و توی بیزنس خودم پیشرفت کنم و خدا رو هزار مرتبه شکر که اصلا نبود حقوقی که داشتم رو احساس نمیکنم و از اون روز تا الان مشتری مغازه من رو به افزایش هست و هیچ روزی نبوده که من حسابم خالی باشه و نا امید باشم یا فکر برگشت به محل کار به ذهنم خطور کنه . خدا رو هزاران مرتبه شکر بابت این که دارم روی ذهن خودم کار میکنم و فکر پیشرفت روحم هستم . استاد ممنونم ازت که دید ما رو از جهالت به آگاهی باز کردی .خدا رو هزاران مرتبه شکر
من اومدم با خودم گفتم به که اصن شرکی ندارم و تلاشم برای توحیدی بودنه همیشه
ولی درونم گفت اگه واقعا توحیدی باشی یا ترسی تو وجودت نباشه و خیلی مسائل تو زندگیت باید حل میشدن دیدم واقعا یسری شرک های مخفی و نامرئی دارم که باعث شدن واقعا صدمونزارم خیلی جاها
مثل قدرت دادن به واکنش و رفتار دیگران بعضی وقتا
مثل قدرت دادن به وضعیت کشور بعضی وقتا برای توجیه کردن خودم ولی انصافا کمتر شده ولی انقدر ورودی نامناسب ناخوداگاه شنیدم که باید خیلی کار کنم تا همیشه رو به بهبود باشه این جریان
قدرت دادن به بابام بعضی وقتا برای حرفایی که مخالف دیدگاه من میزنه انصافن خیلی کم
و خیلی از توهماتی که میان تو ذهنم ولی در ثانیه سعی میکنم بزارم رد شن و بهشون قدرت ندم تو ذهنم و بدونم تنها یک قدرت واحد وجود داره که عامل اصلیه اونم قدرتیه مه باعث تپیدن قلبم و زنده موندنم شده قدرتی که از همون اول هر چی راجب جهان میدونیم و نمیدونیم رو خلق کرده و داره مدیریت میکنه با نظمی دقیق و ریاضی وار
آره قلبم همیشه آلارم میده وقتی ناخوداگاه به عوامل بیرونی قدرت میدم
آنان که کارهاى خیر و نیک بیاورند، پاداشى بهتر از آن دارند، و آنان در آن روز از هول و هراسى بزرگ ایمن اند،
آیه و نشان امروز من
سلام به استاد عزیز و گرانقدر و توحیدی و خانم شایسته مریم عزیز و دوستان
این روزها تمرکزی روی دوره لیاقت کار میکنم و ستاره قطبی رو هر روز صبح مینویسم. سپاسگزاریهامو مینویسم هر شب قبل خواب عاشقانه ای برای خودم مینویسم سفرنامه رو نگاه میکنم ولی…
صبح که میخوام ستاره قطبی رو بنویسم دو دوتا چهارتا میکنم مثلا میخوام بنویسم دوست دارم امروز پول وارد زندگیم بشه حساب کتاب میکنم من که از کسی بدهی ندارم بده که، همسرم هم سر ماه پول میده و جایی و کسی قرار نیست بهم پرداختی داشته باشه پس از کجا پول میخواد بیاد. نمینویسم اون خواسته رو. یا دارم سفر به دور آمریکا نگاه میکنم برای رفتن کنار دریا واقعا ذوق و شوق دارم ولی میگم از کجا میشه رفت. کل درامد صرف ساختن خونه ی جدید میشه از کجا میتونم برم همسرم علاقه ای به مسافرت با ماشین نداره به هر دلیل . پس من نمیتونم برم دیدن دریا . سفر به دور امریکا رو میذارم کنار. همه ی اینها قدرت دادن به عوامل بیرونیه شرکه . تو بخواه تو از خدا عمیقا بخواه چگونگی طرف خداست تو فیلمهاتو ببین لذت ببر توی دفترت بنویس امروز میخوای پول وارد زندگیت بشه هر روز یه معجزه ی کوچیک بخواه، بزرگترهاش هم اتفاق می افته اگه کوچکترها رو ببینی . اونقدر که به عوامل بیرونی قدرت میدی اون اندازه به خدا قدرت بدی میشه .
امروز با همین فایل توحید عملی یک، خیلی باگها تو ذهنم پیدا کردم از صبح به اعتماد نکردن به قدرت خدا رو وقت نوشتن ستاره ی قطبیم احساس کردم و تو سایت هم که توحید عملی رو دیدم حسم گفت این مشکل داره کم کم حل میشه. و تصمیم گرفتم همزمان با احساس لیاقت توحید عملی ها رو کار کنم . گوش کردن صرف چیزی شبیه روزنامه خوندنه . اگه جمله به جمله ننویسم و کامنت نخونم، تاثیرش سطحی و گذراست. من میتونم بگم توحید عملی ها رو در حد حفظم ولی طوطی وار تو عمق وجودم نرفته زبانیه. ذهنیه.
این ماه رمضان رو من واسه خودم ماه توحید عملی نامگذاری میکنم تا کنار احساس لیاقت به جای چطور پول دربیارم بیام دنبال این باشم که چطور بنده ی خوب و خالصی باشم
تو کار خودت رو دقیق انجام میدی سمت تو درسته کمک کن من سمت خودم رو حل کنم.
من معجزه های زیادی دیدم از خدا روزی که با سرعت صبح جمعه داشتم برمیگشتم خونه همیشه با حتیاط رانندگی میکنم چراغ سبز بود و کسی نبود فکر کردم میتونم رد بشم ولی وسط راه دیدم از لاین کنار من یه ماشین میخواد بره سمت چپ. باز فکر کردم رد میشم ولی خوردیم به هم ماشین یه چرخ 360 درجه ای زد و وسط تقاطع وایساد. من و پسرم بودیم پیاده شدم یه نگاه به ماشین طرف کردم که چراغش شکسته بود و کمی بدنه اسیب دیده بود ماشین ما درها تو رفته بود. هوا آلوده بود ولی گفتم باید به نکات مثبت توجه کنم خیابون خلوت و زمستان افتابی. درختها و تمیزی خیابون و… دنبال نکات مثبت بودم. یک لحظه هم به اینکه کی مقصره فکر نکردم یادم نمیاد ترسیده باشم . اون هم من … پلیس اومد و طرف رو مقصر اعلام کرد ماشین ما بعد از 15 سال بازسازی شد بدون ریالی پرداخت کردن. هیچ فکر هم نکردم پسرم ترسید نترسید خیلی ارامش داشتم و بی خیال بودم. من اونجا تنها نبودم خدا داشت منو کنترل میکرد. بعد ها که خواهرم فهمید اونم بچه ها بهش گفتن پرسید صدرا چیزیش نشد. مطلبی که من تا اون لحظه فکر هم نکرده بودم. اگه فلان اتفاق می افتاد اگه اگه اگه. اگه ای در کار نبود اتفاق افتاده بود و تمام. سناریو ننوشتم براش ولی هر بار که از اون تقاطع رد میشم بعد سپاسگزاری و حس قدرت خدا میگم چند سانتی متر این طرف و اونطرف رفته بودیم اون دنیا ولی خدا برنامه ش فقط بازسازی ماشین بود.
یه بار دیگه عجله داشتم از سمت چپ میمیپیچیدم سمت راست. ماشین سمت راست آروم حرکت میکرد باز حساب کردم با این سرعت میشه رد شد ولی ساییده شد به اون ماشین به اندازه 4 تا انگشت رد مونده بود رو ماشین. عجله داشتم کارتم ملی و گواهی رانندگیم رو دادم بهش کارت ماشین مونده بود توی خونه. تا قرار بذاریم حل کنه دیگه از بیمه استفاده نکنیم. فرداش زنگ زدم گفت کار دارم خودم زنگ میزنم
شد پنج شنبه و جمعه. شنبه زنگ زد که بابا من نگران کارت تو هستم پول و ماشین مهم نیست بیا یه جا قرار بذاریم کارتت رو بدم. چرا اینقدر بی خیالی نگران کارتت نیستی .گفتم نگران نیستم، ولی بریم اشنای ما نگاه کنه هزینه بگه یا حل کنه. گفت مسیر کجاست . گفتم فلان خیابان گفت ول کن میام همین نزدیکی ها نشون بدیم. منم گفتم باشه. با دوستش اومده بود دوباره گفت خیلی بیخیالی نگران کارتت نیستی. دوستش برگشت گفت چون میدونه طرفش تویی نگران نیست.منم گفتم بله. گفتم تو فلان بلوار تعمیرکار و صافکار هست بریم. رفتیم رسیدیم به یک باتری ساز پیاده شدم پرسیدم صافکار میشناسین . پرسید چی شده گفتم که ماشین من خورده به ماشین عقبی. گفت بدین کنار نگاه کنم. خانم راننده ای که من بهش زده بودم اومد پایین گفت چی شده. گفتم طرف میگه بدین کنار جدول نگاه کنم . گفت بابا این باتری سازه. دوباره برگشت گفت خیلی بیخیالی اینطوری ماشین تعمیر میکنن…
بعد باتری ساز پولیش اورد و کمی سابید دیدیم اندازه یک نخود رنگ ماشین پریده و گفت اینو صافکاری نمیکنن لاک بزنین حله. گفتم هزینه و فلان گفت هیچی. در حالی که کارت همراهم نبود یک ریال هم نداشتم. گفتم به خانوم رانتده که بریم جای دیگه بپرسیم گفت نه. سرمون رو انداختیم پایین و اومدیم. خدا حل کرد. همسرم هزار تا سناریو میچید که میره فلان میکنه چرا عکس نگرفتی از ماشینش چرا زنگ نزدی پلیس و…
من خیلی خیلی از این معجزه ها دیدم اینا معجزه گنده ها بود که کسی باورش نمیشه و کلی معجزه مثل این موارد. ولی در مورد پول و درآمد انگار لنگ لنگم و کلی راه هست تا برسم به اصل و میرسم چون خداوند هدایت میکنه خدا با منه حتی تو مسائل درآمدی و پول.
چاره بندگی کردنه اونم با دوره همجهت با جریان خداوند
سلام ودرودبه استادعزیزم ودوستان گلم
خدادرقرآن بمن گفت توازصبح تاشب تسبیح منوبگو و آیات قرآن روبرای خودت ومردم بگو من توروبه آسانی موفق میکنم .
یکسال قبل توخواب برام کامنت نوشت که روی قانون سلامتی تمرکزکن و بعدش من براحتی برات عشق وثروت میارم .
بالای ده بارگفت کشتی نوح روبساز یعنی همون تمرکز کن روی قانون سلامتی .
ده بارگفت فرشته هارومیفرستم کمکت کنن وفرستاد وهمیشه میگه جای تو ویانا منزلیست دربهشت که زیردرختانش رودخانه جاریست .
برای شغلم گفت رسالت داری الهامات منو که ازقرآن بهت میگم به بندگانم بگی ومن بینهایت ثروت بهت میدم .
منم میخام دوتاشغل داشته باشم افتتاح سالن زیبایی و استادیاربودن جهت رشدفردی وساختن ثروت دردوتاکاری که بشدت بهش علاقمندهستم.
چندروز برنامه ریزی کردم طبق ساعت دیدم کارهاروانجام میدم ولی ساعتش طبق ساعت تعیین شده نمیتونه بشه .منم کارهارو هروزمینویسم که حتمابایدانجام بدم ولی بدون ساعت دقیق .فقط همون کارهاروازصبح تاشب انجام میدم وتیک میخوره براحتی .
قانون سلامتی وعشق و ساختن ثروت و عمل به الهامات خداروهمشوهمزمان انجام میدم طبق برنامه روزانه .
حذف وسایل اضافه بدردنخور خونه ،حذف آدمهای منفی و حذف چربیهای اضافی وحذف رفتارهای بدشخصیتی جزوبرنامم هست وآرام آرام همشوانجام میدم فعلا آشغالای خونه ووسایل اضافه خونه روکامل حذف کردم یه چندنفری آدمهای منفی حذف کردم و8کیلوچربی حذف کردم .
برای تولدویانامیخام سگ پامربخرم نگهداریش خیلی مسئولیت داره ولی چون بشدت علاقه داریم اونم به برنامم اضافه میشههههههههههه استاااااااااااد
یک سناریوزیبا ودلنشین نوشتم برای هدفهام وهروزاون سناریو رومینویسم باشکرگزاری داشته هام چون نوشتنش زمان خیلی کمتری میبره یکساعته تمرکزمیخاد.
ولی وقتی میگیم ازصبح تاشب حواسمون پرت میشه وشکرگزاری وقفه میوفته .
استادازهمه آموزشهات سپاسگزارم .
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد و خانوم شایسته عزیز، من هنوز این فایلو گوش ندادم و فقط متن را خوندم ولی اعترافی میخوام بکنم و بارها خودم توبه کردم اما بازهم تو ذهنم میگذره ، اینکه من همش تو مسئله مالی ، میگم اگه پدرشوهرم یکم کمک میکرد میوفتادیم جلو، اگه پدرشوهرم دستمونو میگرفت فلان کارو میکردیم و چقدر کمک بود و مردم کمک دارن، من و همسرم فقط خودمون هیچکس کمکمون نمیکنه و….
واقعا این به نظرم بزرگترین شرکی هست که من دارم میورزم و تموم سعیمو میکنم که ترکش کنم.
و خواستم فعلا به بزرگترین شرک خودم اعتراف کنم و از خداوند تبارک و تعالی میخوام که خودش یاری ام کنه تا از این شرک نادرست ذهنم دست برداره و قدرت را جز به خودش به کسی ندهم
سلام خدمت استاد و خانم شایسته عزیز
وقتی به حرفام و فکرتم تو طول روز فکر میکنم میبینم که چقدر قدرت دادم به عوامل بیرونی و به همون اندازه هم انجام کارا برام سخت تر میشه و توی مواردی هم که قدرت رو گرفتم خیلی راحت کارا پیش رفته و قشنگ تفاوت رو دیدم حالا بخوام اون چیزای که قدرت رو بهشون دادم صادقانه بگم این مدت که قیمت دلار بالا رفت منم تحت تاثیر جو حاکم ترسیدم برا همین شروع کردن به قرآن خوندن تا به مغزم یادآوری کنم و هربار که یادم میاره بازم آیه هارو میگم تا اون ترسه کمتر شه و مدام باید رو خودم کار کنم یا هر بار که با پدر و مادرم بحثم میشم ریشه شبه توحید برمیگرده یعنی میخوام اونا رو تغییر بدم که اونجوری به نظر برسن چون حس میکنم رو زندگی من تاثیر داره یا اینکه فلان کارو برام بکنن بعد هر بار به خودم میام میگم پس توحیدت کو مگه نمیگی خدا همه چیز و همه کس میشود برای من پس چرا به اونا گیر دادی واقعا و وقتی شرایطی پیش میاد که یه چیزی درخواست کردم و اوکی نشده و نارحت میشم چون فکر میکنم که فقط اونه که میتونه برام انجام بده و اون لحظه ها چقدر روح آدم در عذابه و آرامش چقدر از آدم دور میشه از خدا میخواهم کمکم کنه که هر روز بیشتر به خودش توکل کنم تا زندگی رونتر بشه .
سلام به رفقای عزیزم
پس این بود!
تو این چند وقته، به سمتی کشیده شدم که یک کامنت از آقای میلاد آمای به تاریخ 8 دیماه سال 1400 برام شد نشونه.
توی اون کامنت این رو گذاشته بودند:
https://abasmanesh.com/fa/count-on-god-only/#arg-downloads-wrapper
خب، از روزی که اون کامنت رو خوندم، تمام فایلهای صوتی توی گوشیم رو پاک کردم و کار هر روزم شد کار روی توحید و شنیدن همون فایل.
امروز هم یک مرتبه سر صبح ستون فقراتم قفل کرد( من یک دیسک کهنه دارم که گاهی وقتا عود میکنه) خلاصه مجبور شدم بمونم خونه و فقط به پشت بخوابم و با این گوشی توی دستم، علائم حیاتیم رو ادامه بدم! لامصب، تکون نمیشه خورد، فقط باید بی حرکت بمونی!
چه با حال! قراره یه اتفاق خوب برام بیفته! علائمش رو از چند وقت قبل حس میکردم.
تو جریان اعتراضات 18 دی، یه تماس از یه آدم باحال، بهم گفت:امروز بمون خونه، جایی نرو!
اون روز داشتم پیاده میرفتم وسط شهر، کتاب هامون رو ببرم پیش پخش کننده، پرزنت کنم! خب، خدا میدونه ممکن بود چی بشه و حالا قراره چی بشه!
امروز صبح هم پسرم چهار صبح از خواب بیدار شده بود و مجبور شدم برم تو اتاقش تا خواب خواهرش رو اقل کم خراب نکنه… گردنم رو بالش جدید پیچید و حالا روی دیسک ، به پشت خوابیده م و دارم با شماها چت میکنم!
ببینیم چی میشه!
برم دوباره فایل فقط روی خدا حساب کن رو گوش بدم، چهار روزه کارم فقط همینه!
خوشبخت و خوش شانس و پولدار باشید.
یاد و نام خدا آرام بخش قلبهاست
سلام
یکی از ایرادهای بزرگ ذهنی من در زمینه توحید اینکه من خیلی روی عقل خودم روی تجربیات گذشته ام و پیش فرض های ذهنی حساب میکنم .
خیلی در این زمینه جای کار دارم .
یه وقتهایی شده من آگا هانه تصمیم گرفتم روی خدا حساب کنم و اجازه بدم خدا هدایتم کنه بعد چقدر همه چیز خیلی راحت و آسون
برام پیش رفته .
از پولهایی که خلق کردم .
از مسائلی که خدا برام راحت حل کرد.
از کارهایی که خدا برام انجام داد.
از رزق و روزی که راحت وارد زندگیم کرد.
باید بارها و بارها جاهایی که روی خدا حساب کردم و نتایج خوبی که گرفتم برای خودم تکرار کنم و بنویسم تا ملکه ذهنم بشه .
زندگی با نیروی هدایت خیلی قشنگه .
زندگی با نیروی هدایت خیلی آرامش بخشه.
باید هدف زندگیم همین باشه .
باید وقتی هرروز که از خواب بیدار میشم به خودم یادآورم بشم که قراره امروز همه چیز ، همه ی همه چیز به خدا بسپارم و زندگی رو آسون بگیرم و اجازه بدم تا هدایت بشم در مورد همه چیز .
خدایا هدایتم کن تا بیشتر بتونم توحیدی فکر کنم و توحیدی عمل کنم .
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
سلام به همه عزیزانم
به تک تک نازنینان
امروز روز ولنتاینه واقعیتش من هر چیزی
هر مناسبتی که حسم رو خوب کنه رو دوست دارم
همه مناسبتا
خوب امروز روز ولنتایه روز عشق ،مهربانی
و دوست داشتن حالا عشق به هر کسی میتونه
باشه فقط به نظرم عشق به پارتنر نیست میتونه عشق به
همه عزیزان اطرافیان خانواده باشه
خوب صبح انرژی خوبی داشتم
حین تمرین ستاره قطبی گفتم
خدا جونم امروز روز ولنتاینه
قبل از اینکه فکر کنم به تمام عشق های زمینی ام
به عزیزانم به خانواده ام
دیدم تو بزرگترین مهربانترین زیباترین عشق منی اولین و آخرین عشق حقیقی و واقعی هر دو دنیای منی
عشقی که یک ثانیه چشم ازمون بر نمیداره
مونس تمام شبها و روزهای منه تمام امید و دلخوشیه منه نور چشمان و روشنی قلب منه
ای مهربانترین مهربانانم اول از همه به تو تبریک میگم تویی که مثل یه کوه تکیه گاه اول و آخرمی
به وسعت خودت دوستت دارم.
و به استادعزیز و مهربانم به مریم خانم زیبایم
و به تک تک دوستان نازنینم تبریک میگم
امیدوارم هر لحظه دستمون توی دستای خدا
لذت هر دو دنیا رو تجربه کنیم.
دوستتون دارم.
به نام خدای یکتا
سلام به اساتید عزیزم و دوستان همفرکانسم در این گنجینه ی الهی گروه تحقیقاتی عباسمنش
خدایا چقدر تو دقیقی،چقدر به موقع کمک هاتو میرسونی،این روزها که من به با تو بودن بیشتر احتیاج دارم،تو باز کمکتو رسوندی،توحید عملی،میخوای دوباره درس توحید عملی رو بهم یادآوری کنی،که اگه توحیدی عمل کنم،سعادت دنیا و آخرت رو نصیبم میکنی
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ و از این پس چگونه میخواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید.
از بچگی تا ب امروز شرک خانوادگی من،پدرم بوده و هنوزم هست،خیلی روی این موضوع کار کردم که قدرت رو تووی ذهنم از پدرم بگیرم و قدرت رو به خداوند بدم،به اندازه ایی که تونستم این کار رو درست انجام بدم،به همون اندازه هم قدرت پدرم تووی تصمیم هام و هدف هام کمرنگ تر و کمرنگ تر شد و تونستم استقلال رو تا حد خیلی خوبی بدست بیارم،انگار قدم به قدم تکامل طی شده و الان رسیدم به اون قدم بزرگه،که مهاجرتم به یه کشور دیگه ست،خب من از بچگی با پدری به شدت سختگیر بزرگ شدم که باید برای هر قدمی از پدرم اجازه میگرفتیم،و نود و نه درصد مواقع هم جواب پدرم «نه» بود،خب من همونقدر که تونستم تووی ذهنم قدرت رو به خداوند بدم،دخالتهای پدرمم تووی تصمیماتم کمرنگ تر و کمرنگ تر شد جوری که من حدود دو سال رفتم یه شهر دیگه خونه گرفتم کار کردم و زندگی کردم،تنهایی سفر کردم،تنهایی خیلی خیلی کارهارو انجام دادم،الان رسیدم به اون قدمی که باید تصمیم بگیرم،اگه بخوام مهاجرت کنم،پدرمو چیکار کنم،این روزها تووی ذهن من داره این موضوع تکرار میشه،اگه مهاجرت کنم،پدرم سکته کنه چی،اگه مهاجرت کنم،سکته کنه،بمیره چی،من چجوری با این عذاب وجدان زندگی کنم،ترس هایی که شیطان داره باهاشون تووی ذهنم وول وول میکنه،
حالا از این به بعد باید روی باورهای توحیدیم بیشتر کار کنم و غول آخر رو بشکونم و قدرت رو تووی ذهنم کاملا از پدرم بگیرم و ترسهامو از بین ببرم،و قدرت رو فقط و فقط به خداوند بدم…
استاد اخه دارم مغازه مو جمع میکنم،وقتی کارمند بودم،گفتم خدایا میخوام خودم کارفرمای خودم باشم که نه کسی بهم بگه کی بیا،کی برو،الان مرخصی داری،الان نداری،میخوام خودم تصمیم بگیرم،خب بهم گفته شد مغازه بزنم،منم مغازه زدم،و تجربه کردم مستقل بودن رو از این بُعد و خیلی ام لذت بردم،وقتی مغازه زدم،خواسته م واضح تر شد،خدایا ایندفعه یه شغلی میخوام که هم آزادی زمانی داشته باشم،هم آزادی مکانی،که شغلم همه جا با خودم باشه،بتونم هر جا دلم میخواد برم و درامد هم داشته باشم،تووی کامنت های گذشته نوشته بودم که تووی بچگی خودم رو همیشه تووی یه صحنه میدیدم که با یه کوله پشتی دارم جهان رو میگردم،ایده ایی که به ذهنم رسیده،اینه که سفر کنم و تووی شبکه های اجتماعی سفرهامو آپلود کنم راجب قانون خداوند صحبت کنم اینجوری هم به رویام که سفر کردنه میرسم،هم آزادی زمانی و مکانی دارم،هم شغلم باهام همه جا هست و هم کسب درآمد دارم،منتظره نشونه از خداوندم برای برداشتن این قدم،و این فایل رو نشونه خیلی خوب میبینم برای قدم برداشتن در راستای رسالتم،
خدایا به استاد عباسمنش رسالتشو گفتی ترویج توحید و یکتاپرستی،رسالت من چیه،از من چی میخوای؟
سلام استاد عزیزم
ممنونم بابت سایت بهشتی شما.
استاد عزیزم الان که دارم قسمت اول توحید عکلی رو گوش میدم اشک در چشمان من حلقه زده و با شوق و ایمان به خدا میخام به شما بگم استاد وقتی دو ماه پیش این فایل رو به صورت اتفاقی شنیدم توی سایت و مرور کردم سر یه شغل تو دفترخانه بودم و با وجود کارزیاد حقوقم کم بود حتی بیمه هم بودم وخیلی اذیت میشدم و استرس داشتم و با گوش دادن فایل های پروژه تغیر گفتم من باید از شغلم بیام بیرون و توی بیزنس خودم پیشرفت کنم و خدا رو هزار مرتبه شکر که اصلا نبود حقوقی که داشتم رو احساس نمیکنم و از اون روز تا الان مشتری مغازه من رو به افزایش هست و هیچ روزی نبوده که من حسابم خالی باشه و نا امید باشم یا فکر برگشت به محل کار به ذهنم خطور کنه . خدا رو هزاران مرتبه شکر بابت این که دارم روی ذهن خودم کار میکنم و فکر پیشرفت روحم هستم . استاد ممنونم ازت که دید ما رو از جهالت به آگاهی باز کردی .خدا رو هزاران مرتبه شکر
سلام به استاد عزیزم و مریم خانوم و تمام دوستان
من اومدم با خودم گفتم به که اصن شرکی ندارم و تلاشم برای توحیدی بودنه همیشه
ولی درونم گفت اگه واقعا توحیدی باشی یا ترسی تو وجودت نباشه و خیلی مسائل تو زندگیت باید حل میشدن دیدم واقعا یسری شرک های مخفی و نامرئی دارم که باعث شدن واقعا صدمونزارم خیلی جاها
مثل قدرت دادن به واکنش و رفتار دیگران بعضی وقتا
مثل قدرت دادن به وضعیت کشور بعضی وقتا برای توجیه کردن خودم ولی انصافا کمتر شده ولی انقدر ورودی نامناسب ناخوداگاه شنیدم که باید خیلی کار کنم تا همیشه رو به بهبود باشه این جریان
قدرت دادن به بابام بعضی وقتا برای حرفایی که مخالف دیدگاه من میزنه انصافن خیلی کم
و خیلی از توهماتی که میان تو ذهنم ولی در ثانیه سعی میکنم بزارم رد شن و بهشون قدرت ندم تو ذهنم و بدونم تنها یک قدرت واحد وجود داره که عامل اصلیه اونم قدرتیه مه باعث تپیدن قلبم و زنده موندنم شده قدرتی که از همون اول هر چی راجب جهان میدونیم و نمیدونیم رو خلق کرده و داره مدیریت میکنه با نظمی دقیق و ریاضی وار
آره قلبم همیشه آلارم میده وقتی ناخوداگاه به عوامل بیرونی قدرت میدم
بسم الله الرحمن الرحیم
مَن جَآءَ بِٱلْحَسَنَهِ فَلَهُۥ خَیْرࣱ مِّنْهَا وَهُم مِّن فَزَعࣲ یَوْمَئِذٍ ءَامِنُونَ
آنان که کارهاى خیر و نیک بیاورند، پاداشى بهتر از آن دارند، و آنان در آن روز از هول و هراسى بزرگ ایمن اند،
آیه و نشان امروز من
سلام به استاد عزیز و گرانقدر و توحیدی و خانم شایسته مریم عزیز و دوستان
این روزها تمرکزی روی دوره لیاقت کار میکنم و ستاره قطبی رو هر روز صبح مینویسم. سپاسگزاریهامو مینویسم هر شب قبل خواب عاشقانه ای برای خودم مینویسم سفرنامه رو نگاه میکنم ولی…
صبح که میخوام ستاره قطبی رو بنویسم دو دوتا چهارتا میکنم مثلا میخوام بنویسم دوست دارم امروز پول وارد زندگیم بشه حساب کتاب میکنم من که از کسی بدهی ندارم بده که، همسرم هم سر ماه پول میده و جایی و کسی قرار نیست بهم پرداختی داشته باشه پس از کجا پول میخواد بیاد. نمینویسم اون خواسته رو. یا دارم سفر به دور آمریکا نگاه میکنم برای رفتن کنار دریا واقعا ذوق و شوق دارم ولی میگم از کجا میشه رفت. کل درامد صرف ساختن خونه ی جدید میشه از کجا میتونم برم همسرم علاقه ای به مسافرت با ماشین نداره به هر دلیل . پس من نمیتونم برم دیدن دریا . سفر به دور امریکا رو میذارم کنار. همه ی اینها قدرت دادن به عوامل بیرونیه شرکه . تو بخواه تو از خدا عمیقا بخواه چگونگی طرف خداست تو فیلمهاتو ببین لذت ببر توی دفترت بنویس امروز میخوای پول وارد زندگیت بشه هر روز یه معجزه ی کوچیک بخواه، بزرگترهاش هم اتفاق می افته اگه کوچکترها رو ببینی . اونقدر که به عوامل بیرونی قدرت میدی اون اندازه به خدا قدرت بدی میشه .
امروز با همین فایل توحید عملی یک، خیلی باگها تو ذهنم پیدا کردم از صبح به اعتماد نکردن به قدرت خدا رو وقت نوشتن ستاره ی قطبیم احساس کردم و تو سایت هم که توحید عملی رو دیدم حسم گفت این مشکل داره کم کم حل میشه. و تصمیم گرفتم همزمان با احساس لیاقت توحید عملی ها رو کار کنم . گوش کردن صرف چیزی شبیه روزنامه خوندنه . اگه جمله به جمله ننویسم و کامنت نخونم، تاثیرش سطحی و گذراست. من میتونم بگم توحید عملی ها رو در حد حفظم ولی طوطی وار تو عمق وجودم نرفته زبانیه. ذهنیه.
این ماه رمضان رو من واسه خودم ماه توحید عملی نامگذاری میکنم تا کنار احساس لیاقت به جای چطور پول دربیارم بیام دنبال این باشم که چطور بنده ی خوب و خالصی باشم
ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان فامنا
ربنا من اومدم ولی چیزی بلد نیستم
اهدناالصراط المستقیم
اهدنا الصراط المستقیم
اهدناالصراط المستقیم
یادم بده ایرادهای ذهنم رو، بگو کجاها دارم به خودم ظلم میکنم نشونم بده
تو کار خودت رو دقیق انجام میدی سمت تو درسته کمک کن من سمت خودم رو حل کنم.
من معجزه های زیادی دیدم از خدا روزی که با سرعت صبح جمعه داشتم برمیگشتم خونه همیشه با حتیاط رانندگی میکنم چراغ سبز بود و کسی نبود فکر کردم میتونم رد بشم ولی وسط راه دیدم از لاین کنار من یه ماشین میخواد بره سمت چپ. باز فکر کردم رد میشم ولی خوردیم به هم ماشین یه چرخ 360 درجه ای زد و وسط تقاطع وایساد. من و پسرم بودیم پیاده شدم یه نگاه به ماشین طرف کردم که چراغش شکسته بود و کمی بدنه اسیب دیده بود ماشین ما درها تو رفته بود. هوا آلوده بود ولی گفتم باید به نکات مثبت توجه کنم خیابون خلوت و زمستان افتابی. درختها و تمیزی خیابون و… دنبال نکات مثبت بودم. یک لحظه هم به اینکه کی مقصره فکر نکردم یادم نمیاد ترسیده باشم . اون هم من … پلیس اومد و طرف رو مقصر اعلام کرد ماشین ما بعد از 15 سال بازسازی شد بدون ریالی پرداخت کردن. هیچ فکر هم نکردم پسرم ترسید نترسید خیلی ارامش داشتم و بی خیال بودم. من اونجا تنها نبودم خدا داشت منو کنترل میکرد. بعد ها که خواهرم فهمید اونم بچه ها بهش گفتن پرسید صدرا چیزیش نشد. مطلبی که من تا اون لحظه فکر هم نکرده بودم. اگه فلان اتفاق می افتاد اگه اگه اگه. اگه ای در کار نبود اتفاق افتاده بود و تمام. سناریو ننوشتم براش ولی هر بار که از اون تقاطع رد میشم بعد سپاسگزاری و حس قدرت خدا میگم چند سانتی متر این طرف و اونطرف رفته بودیم اون دنیا ولی خدا برنامه ش فقط بازسازی ماشین بود.
یه بار دیگه عجله داشتم از سمت چپ میمیپیچیدم سمت راست. ماشین سمت راست آروم حرکت میکرد باز حساب کردم با این سرعت میشه رد شد ولی ساییده شد به اون ماشین به اندازه 4 تا انگشت رد مونده بود رو ماشین. عجله داشتم کارتم ملی و گواهی رانندگیم رو دادم بهش کارت ماشین مونده بود توی خونه. تا قرار بذاریم حل کنه دیگه از بیمه استفاده نکنیم. فرداش زنگ زدم گفت کار دارم خودم زنگ میزنم
شد پنج شنبه و جمعه. شنبه زنگ زد که بابا من نگران کارت تو هستم پول و ماشین مهم نیست بیا یه جا قرار بذاریم کارتت رو بدم. چرا اینقدر بی خیالی نگران کارتت نیستی .گفتم نگران نیستم، ولی بریم اشنای ما نگاه کنه هزینه بگه یا حل کنه. گفت مسیر کجاست . گفتم فلان خیابان گفت ول کن میام همین نزدیکی ها نشون بدیم. منم گفتم باشه. با دوستش اومده بود دوباره گفت خیلی بیخیالی نگران کارتت نیستی. دوستش برگشت گفت چون میدونه طرفش تویی نگران نیست.منم گفتم بله. گفتم تو فلان بلوار تعمیرکار و صافکار هست بریم. رفتیم رسیدیم به یک باتری ساز پیاده شدم پرسیدم صافکار میشناسین . پرسید چی شده گفتم که ماشین من خورده به ماشین عقبی. گفت بدین کنار نگاه کنم. خانم راننده ای که من بهش زده بودم اومد پایین گفت چی شده. گفتم طرف میگه بدین کنار جدول نگاه کنم . گفت بابا این باتری سازه. دوباره برگشت گفت خیلی بیخیالی اینطوری ماشین تعمیر میکنن…
بعد باتری ساز پولیش اورد و کمی سابید دیدیم اندازه یک نخود رنگ ماشین پریده و گفت اینو صافکاری نمیکنن لاک بزنین حله. گفتم هزینه و فلان گفت هیچی. در حالی که کارت همراهم نبود یک ریال هم نداشتم. گفتم به خانوم رانتده که بریم جای دیگه بپرسیم گفت نه. سرمون رو انداختیم پایین و اومدیم. خدا حل کرد. همسرم هزار تا سناریو میچید که میره فلان میکنه چرا عکس نگرفتی از ماشینش چرا زنگ نزدی پلیس و…
من خیلی خیلی از این معجزه ها دیدم اینا معجزه گنده ها بود که کسی باورش نمیشه و کلی معجزه مثل این موارد. ولی در مورد پول و درآمد انگار لنگ لنگم و کلی راه هست تا برسم به اصل و میرسم چون خداوند هدایت میکنه خدا با منه حتی تو مسائل درآمدی و پول.
چاره بندگی کردنه اونم با دوره همجهت با جریان خداوند
سوال که میاد جوابها ردیف میشن