اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
یادمه این فایل و قبل اینکه عضو سایت بشم از تو تلگرام بدستم رسید
اون موقع اوایل اشناییم با استاد بود
اصن خییلی منو تکون داد اینکه چطور خدا برای استاد همه چی رو عالی چید
قدرت خدا رو میدیدم در حد درک اون موقع ام و بعد هدایت شدم ب فایلی ک جریان مهاجرت ب تهران ،و رفتن ب مسافر خونه ناصرخسرو ،جریان اون ماهیتابه و دیدن شاگردشون و خونه ای ک خیلی راحت خداوند در اختیارشون گذاشت
هربار ی ذره ایمانم قوی تر میشد و بعد فایل بعدی ،ی ذره ایمانم قوی تر میشد
و بعد فایل بعدی
اصن خیلی نرم و اروم منو دعوت کرد ب این مسیر ،خداوند منو ب سمت خواسته ی قلبیم هدایت کرد
چیزی ک خودمم کامل اگاه نبودم ازش
فقط حسم خوب میشد و قلبم تایید میکرد
قلبم شکوفته میشد
امید ب زندگیم بیشتر میشد
از اون فضای فکری قبلی ک عذاب دهنده میشد ی ذره دور میشدم
و روحم نفسی میکشید
اینقد اروم اروم ذره ذره منو پیش برد دستم و گرفت ک نمیدونم چی شد
چجوری شد ک با تمام قلبم این مسیر و انتخاب کردم با اینکه تردید هم بود چون
پدر میگفت تو کافر شدی ،بی دین شدی البته هنوزم میگن:))
ولی ن ب این شدت خییلی کمتر شده
داداشم چند روز پیش ک گوشیم دستش بود میخواست ی برنامه برام نصب کنه
ب اسم پارافیلم ،من گفتم نمیخوام اصن فیلم خوشم نمیاد،گوشیم جا نداره
ولی ایشون گفت ک خیلی خوبه منم دیگه بحث نکردم ،گفت چرا ،مگه چی تو حافظه داری گفتم فیلم آموزشی
رفت تو حافظه وقتی نگاه کرد
گفت اینا ک همه اش عباسمنشه ،
تو هنوز داری گوش میدی بهش
اینارو آروم گفت بهم برعکس همیشه
گفتم گوشیم و بده
تو چشام نگاه کرد گفت چرا عصبانی میشی
میخواست تمااام فیلما و فایلا رو پاک کنه
و ی لبخند شیطانی زد
محکم بهش گفتم ،ببین اگه همه رو پاک کنی ،من دوباره همه شو دانلود میکنم
فقط ی هزینه رو دستم میزاری و از اتاق رفتم بیرون
و سعی کردم حسم و خوب کنم
رفتم ی لیوان آب خوردم
بعد چند دقیقه داداشم از اتاق اومد بیرون گوشی دستش نبود ،ک رفتم تو اتاق چک کردم دیدم هیچ فایلی و پاک نکرده خداروشکر
همه متوجه شدن ک حرف زدن دراین مورد با من فایده نداره
من این مسیر و انتخاب کردم و مسئولیت زندگیم و پذیرفتم
الهی صدهزار مرتبه شکرت
تمرین
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ و از این پس چگونه میخواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید.
راستش نسبت ب گذشته بهترم ولی خیلی جاها و بارها هم پیش اومده ک ب بقیه قدرت دادم
ولی سعی میکنم ذهنم و کنترل کنم و قدرت و از اون شخص پس بگیرم
ی موردی ک الان یادم اومد مال تقریبا یک هفته پیشه
الگوی من تو گذشته خواهر بزرگترم بود
اصن هرچی میگفت بدون فکر قبول میکردم
هرفکری داشت
هر ایده ای درمورد من،اطرافیانم و..
اصن زندگیم و از زاویه دید ابشون میدیدم
خودم ،مهارتم،ویژگی های شخصیتی ،توانایی هام
اگه کاری میگفت انجام نمیدادم
بهم احساس گناه میداد
بدون چک و چونه نظرش و قبول میکردم و ب خودم احساس بی ارزش میدادم ،احساس گناه میکردم اگه اون کاری انجام میداد و من بیکار بودم
خلاصه برای لباسم ک داشتم استینش و میدوختم ،مدل استین پفی و کار کرده بودم و با دقت کوک زدم رفتم جلو آینه
خییلی بامزه و خوب شده بود
اولین چیزی ک اومد تو ذهنم این بود ک الان خواهرت میگه خیییلی پفه ،اصن خوب نیست
اومدم یکی از استین ها رو از تاج 1سانت و نیم کم کردم ک پف کارو کمتر کرده باشم
بعد رفتم پیش خواهرم گفتم چطوره
ایشون زد زیر خنده گفت این بادبادکا چیه:/
بهم برخورد ،چون نظرش خیلی مهم بود تو ذهنم
ب خودم گفتم زکی مگه نظر اون مهمه
مگه اون میخواد لباس و بپوشه
اصن چرا رفتی ازش نظر پرسیدی
مگه ایمان نداری ک خدا هدایتت میکنه همیشه بهترین راه حل ها و ایده ها رو بهت میده
با اینکه حسم ی کم بهتر شده بود
ولی تو ذهنم مدام دنبال ی مدل آستین دیگه میگشتم ک پُفش کمتر باشه
سلام استاد عزیزم مریم بانو ودوستان همراه این سایت بینظیر…
سپاسگزارم استاد به خاطر برگزاری این فایل فوقالعاده در زمان مناسب…
میخواستم جواب سوال رو بدم برگشتم به گذشته دیدم چه قدر نسبت به قبل رشد کردم وتوحیدی تر شدم هر چند که هنوز اول راهم…
ولی مینویسم که یادم باشه شرایط عالی زندگی الانم از کجا شروع شده…
یه زمانی به شدت باور داشتم به چشم زخم تخم مرغ شکستن اسفند دود کردن وحتی گاهی البته خیلی به ندرت دعا نوشتن ….
برای هر اتفاق کوچک و بزرگ
خدای جانم بینهایت سپاسگزارم برای این تغییر بزرگ..آخرین باری که اسفند دود کردم سال پیش بود که بچه هاسرما خورده بودند وبرای ضد عفونی کردم هوا این کار رو کردم …
الان این رفتار ها رو تو اطرافیانم میبینم چه قدر برام مسخره میاد ….
این شرکه که من بلا هایی که سرم میاد رو با این عوامل مسخره بیرونی بخوام برطرف کنم به جای توکل بر خداوپذیرش مسئولیت زندگیم که خودم خالقش هستم
یه زمانی وقتی22بهن میشد اخبار رو دنبال میکردم که چهطوره مردم رفتن راهپیمایی ..خوب بوده ؟چون میترسیدم که اگه نباشه نکنه دشمن بتونه به ما آسیب برسونه ….شررررررک
اما الان توی این اوضاع ندیدم کسی آرام تر از خودم اصلا ….حتی یه ذره ته قلبم نلرزید که چه اتفاقی میافته یا نمیافته شاید 99درصد ذهنم رو از ورودی ها کنترل کردم ….ازخدا برای هدایت به این مسیر آرامش بخش سپاسگزارم وخودم رو هم تحسین میکنم
یه زمانی خودم رو مسئول خوشبختی همه میدونستم …همسرم فرزندانم پدر ومادر همسرم و فقرا ….وچه عذابی میکشیدم که بهشون خدمت کنم یا به راه راست هدایتشان کنم یا مسائلشان روحل کنم
اما وقتی از استاد یاد گرفتم که من خدا نیستم من فقط مسئول زندگی خودم هستم چه رهاییییی در زندگیم رخ داد دونه دونه اون گاری های زهوار در رفته رو باز کردم از خودم وپله پله زندگیم از هر لحاظ بهتر وبهتر شد
والان همه چی عالیه
یه زمانی وقتی میخواستیم خونه ای بخریم حساب میکردم روی آنچه که داریم وخودمون چه قدر به همسرم فشار می اوردم که بره بگرد حرکت کن و…تقلا میزدیم تا یه ملک رو بخریم
ولی….امسال با آموزشهای دوره بی نظیر هم جهت با جریان خداوند فارق از اینکه اوضاع جامعه چه طور بود بهترین سال مالی ما بود چه قدر وبه چه آسانی ومعجره وار هم یه ملک برای کارم توی جای عالی شهر خریدیم هم ماشین 207 رو معجزه دار خریدیم هم ماشین قبلی رو دادم یه ماشین شاسی بلند با 3برابر قیمت ماشین قبلی خریدیم و…معجزات کوچکتر که دیگه اندازه نداره
وقتی رها کردم وسپردم به دستان قدرتمند خداوند کارها آسان شد
وقتی شرک ورزیدم وبه غیر خدا رو کردم هدایت شدم به پیش خرید یه ملک که قراربود 18 ماههه تحویل بشه ولی هنوز بعد از 3سال به 30 در صد بنا هم نرسیده ….این ملک حاصل شرک بود
وملکی که الان توش کار میکنم حاصل توکل
به آسانترین نحوه ممکن که برای من باور پذیره….
الان یه دغدغه دارم که باید بتونم رهاش کنم…
دغدغه چه طور پول بیشتر بسازم ….وباید تغییرش بدم با این که
چگونه بنده خالص تری باشم …
من نتیجه عملکرد توحیدی رو توزندگیم بعد از آشنایی با شما استاد عزیزم خییییلی دیدم
الان هم فکر میکنم به شغلم قدرت دادم برای رسوندن روزی به من …
هروقت درآمدم کم میشه فکرمیکنم چه تغییری تو کارم انجام بدم که در آمدم بیشتربشه
درحالی که فکر میکنم باورتوحیدی اینکه خداوند از طریق شغلم به من روزی میده ولی خداوند میفرمایید ما از جایی که گمان نمیبرید به شما روزی میدهیم
من اگه میخواستم روی درآمد خودم وهمسرم حساب کنم هیچ کدوم از این نعمتهایی که امسال وارد زندگیمون شد امکان پذیر نبود
باید همواره به خودم یادآوری کنم که خداونده که روزی دهنده است واز بی نهایت طریق روزی میده…
در پناه الله مهربان شاد و سلامت باشید
سپاسگزارم به خاطر وجودتون توی زندگیم از خداوند وهاب
من از سال 1399 عضو سایتم الان 26 ساله شدم اصلا نفهمیدم چطور 26 ساله شدم…نتیجه خیلی کم گرفتم.الان هم وکالت قبول شدم از بچگی آرزوی من کشورداری بوده و جلوم درومده کاملا اتفاقی از رشته تجربی با حرف خواهرم گفت برم رشته حقوق خدا شاهده اگه خواهرم میگفت رشته برق هم برو میرفتم نمیدونستم اصلا حقوق چیه….
بعد دیدم حقوق دقیقا تو حوزه سیاست و دادگاهه ک استعداد منه…
من حتی خود آقای عباسمنش رو هم 4 سال بود خدای خودم کرده بودم و الان دیدم ک نتیجه نمیده ایشون فقط راهنما اند و الان اوضاع روابط من آشفته هه هیچجوره درست نمیشه موندم با این وضع روابط من چجوری وکیل بشم ولی تو دلم افتاد ک برم نکته هایی ک روانشناسم شخصی سازی من گفته رو برای شکرگزاری بخونم دیگه بهش عمل کنم و هررر چی میخواد بشه تو همین شهر میمونم چون خانواده و مخصوصا مادرم خیلی ب من کمک کرده و حساب ویژه ای روی من باز کرده…
مثلا روانشناسم ب من گفته ای کاش و چرا نگم یا مقایسه و سرزنش ممنوعه یا اسناد درونی منفی نکنید یا ارزیابی نکنم میبینم واقعا اینا فکر هایی اند ک حال منو بد میکنن و واقعا قرار نیست من کپی آقای عباسمنش زندگی کنم و من نفس خودمو له کردم….
دوره از رنجش تا بخشش استاد عرشیانفر رو هم خریدم گفتن پیامبر گفته قرار نیست ک خود منو پیامبر رو بکنی کوه و منخودمو بکنم ی ذره جلوی پیامبر یعنی پیامبر قرار بوده الگو ی من باشه ن بت من…….
دیگه از آزمون وکالت ک رتبه 263 کشور شدم واقعا برام مبرهن شد ک 1 منبع باید باشه و کامل و ن ناقص اینا رشد و توسعه فردی اند و روانشناس 1 پله عقب تره و من نباید مقایسه کنم خودمو با استاد….
من ترک هستم ایشون لر و تربیت من با ایشون فرق میکنه ب قول رضا مارمولک ب تعداد آدم ها راه هست برای رسیدن ب خدا….
واقعا این دعا رو قلبا برای خودم میکنم ک ای خدای مهربان من این تمرین ها رو انجام میدم بقیش رو میسپارم ب تو…. هررر چی شد من ادامه میدم دیگه از این جا ببعد ناشکری بسه زندگی من برای توهه اقای عرشیانفر گفتن دهن و دماغمو بگیرم جلوی آینه 1 دقیقه بمونم داشتم خفه میشدم سیاه شد کلم اونجا فهمیدم ک خدایا من راضیم ب رضای تو….واقعا شکرت خدایا ک زنده ام شکرت…..خدایا ازت میخوام ک 1 بار برای همیشه من از این شرایط زندگیم بیاری بیرون و ای خدای رحیم ازت میخوام هررر کی توی این سایته اونا رو هم خوشبخت کنی مثل من مشکلاتشونو حل کنی الهی آمین….
البته انسان را ما آفریدهایم و وسوسههای درونیاش را خوب میدانیم؛ چونکه ما از رگ گردن به او نزدیکتریم! (16)
خدا یا شکرررررررررت
استاد متشکرم
مریم نازنینم ازت ممنونم
خدا یا شکرررررررررت که استاد و مریم جان همیشه در حال بهبود و بروزرسانی اهدافشون هستند.
خدایا مرا هم یاری کن تا همواره در حال بهبود شخصیتم و بروز رسانی خودم در تمام جنبه های زندگی ام باشم
این خواسته همین الان بهم گفته شد الهی شکرررررررررت
خدا یا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
همین آیه سوره حمد هم خودش تکامل میخواد
من دارم هر روز با بمباران کردن ذهنم با این باورهای توحیدی سعی میکنم که خودم را در مدار خداوند و درک بهتر قوانین ایمان و استمرار داشته باشم .
خدا یا من به هر خیری از جانب تو نازل شود فقریترینم
من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تا سرعت رشد و تکاملم زیباتر و بیشتر شود
و همواره در مسیرم لذت ببرم و آرام باشم و تمام اموراتم را به قدرت خداوندبسپارم.
چقدر امروز با دیدن اولین فایل توحیدی ذوق کردم و شاد شدم
که همه چی توحیده
برگرد به اصل
استاد جانم من دارم دوره 12قدم کتاب انجمن NAرو هم کار میکنم.
در قدم اول عاجز بودن
من امروز که فایل توحیدی رو دیدم اومدم چند صفحه نوشتم
از هر چیزی که از تغییرش عاجز بودم و منو رنج میداد نوشتم
از افکارم از مشغله های ذهنی
از یه سری رفتارهای اطرافیانم
از باورهای محدودم
از فرکانس های که ناخالصی داره و من متوجه اونها نیستم که خودم خالق زندگی خودم هستم و تمام اتفاقات زندگی ام بر اساس افکار و فرکانس ها و باورهای خودم خلق میشود.
از تمرین جلسه راستش هم خوشحال شدم هم …
بخاطر این خوشحال شدم چون ادمو عمیق میکنه بن درون خودش ببینه چه شرکهایی داره و هر چی زور میزنی یه جایی دیگه کم میاری و خسته میشی و بخدا میگی من تسلیمم تو بیا تو فرمون رو بگیر من نمیتونم من عاجزم
و یه جاهایی که … جا خالی گذاشتم
یه حس عجله انگار هست که میگه داره دیر میشه
پس کی
چطور
چرا دارم کار میکنم روی خودم نتیجه ای نمیبینم
و ادمو به نگرانی و استرس میندازه
در صورتی که وقتی به گذشته همین چند ماه پیشم بر میگردم و فلش بکی میزنم میبینم من چقدر هم همه چی داره با هم برام خوب پیش میره.
چقدر آرامش اومده تو زندگیم
چه نعمت ها و برکات و معجزات بزرگی که اومدن در زندگی ام.و باز هم شیطان کار خودشو میکنه و گفتم میندازه
این جاست که باید هماهنگ کنید دیدگاه ذهن رو با دیدگاه روح
اینجا که باید بیاد بیاریم نعمتهایی که از فضل خداوند دریافت کرده ام و بصورت کاملا طبیعی و بدیهی وارد زندگیم شده و اصلا نفهمیدم چطور شده
خداوند همیشه آرام و نرم و روان جاریه
جهانش داره طبق قوانین ثابت جلو میره و پیشرفت میکنه
و همواره رحمت خداوند در حال بارش بینهایت است مثله خورشید مثله طبیعت
مثله اکسیژن مثله الان که داریم به فصل بهار و شکوفه ها نزدیک میشیم و من سه روز پیش رفتم تو تراس اول صبح و چشمم باز شد بروی دوتا درخت روبروی خونه که جوونه زده بودند و من کلی با ذوق شکر گذاری کردم و نشانه و سرنخی دیدم که تو کوچه بین چندتا درخت این دوتا درخت روبروی خونه ما جوونه زدن و امروز که نگاشون کردم قشنگ درختا سبز شدن و دلبری میکنن الله و اکبر
و وظیفه من اینه که کدام نعمتها و ثروتهاو فراوانی های جهان را بیاد بیارم
از ذکر نعمتهای خداوند غافل نشم
همواره بیاد بیارم و بابت داشته ها و نعمتهای فراوان در زندگی ام سپاسگزاری کنم .
در عملکردم ایجاد کنم ؟ همش بر میگرده به ترسهایی که از گذشته داشته ام.
میخوام واسه کسب و کار الهامی ام هر اقدامی کنم قدرت رو میدم به همسرم
میگم نه اگه من برم بیرون اگه موقع ناهار دادن خونه نباشم رابطمون خراب میشه
همسرم شاکی میشه
مشغلههای همسرم زیاده من باید در کنارش باشم
الان که اوضاع اقتصادیش خوب نیست کم حوصله است
اگه بیاد خونه و من نباشم تنش میافته تو زندگیم
ممکنه نزاره دیگه کار کنم
خودم بارها دیدم و توجه کردم که هر چقدر پا روی ترسهام گذاشتم و عمل کردم اتفاقا همه چی آروم و خوب پیش رفته همه چی سر جای خودش بوده .
ولی باز ذهن تا میام به کارهایی که باید برای کسب و کارم برم بیرون انجام بدم سریع یه سناریو میچینه و نمیزاره حرکت کنم .
من هی دارم اهرم رنج و لذت رو تو ذهنم جا میندازم
من وقتی تصمیم به انجام کاری گرفتم دیگه باید تا تهش رو برم حتی اگه اون مسیر ،مسیر رسالتم نباشه ولی میگم وقتی خدا خودش فعلا این مسیر رو برام باز کرده حتما قراره مهارتهای منو قوی تر کنه میخواد درسهای مهمی بهم یاد بده
حتی اون فایل آقا هادی عزیز رو هم سیو کردم تو گوشی که هر چند وقت یکبار گوشش بدم و ترمزهای ذهنی منو از بین ببره
تو مدتی که دارم با ایمان بیشتر روی خودم کار میکنم با عشق بخدا چرخ زندگیم روانتر شده بلطف خداوند متعال.
همین دیروز که روستا بودم
روز پنجشنبه که میخواستیم بریم از خدا خواستم که اراده خدا باشه نه اراده من
گفتم اگه باید برم و بهم خوش میگذره و در زمان و مکان و موقعیت های مناسب قرار دارم خودت خیلی نرم و روان برام جورش کن با کمترین هزینه ببرمون (ماشین نداریم)
دیدم سر ظهر همسرم تماس گرفت که ماشین پسر عمو دستمه اگه میرین روستا تا ببرمتون
همونجا کلی از خدا تشکر کردم و از همسرم که دستی از دستان خدا بود.
موقع برگشت هم بعد از ظهر جمعه برادرام که ماشین داشتند چند جا کار و قرار داشتند
بهم گفتند بمون بعد شام میبریمت
من گفتم حالا خدا هدایت میکنه و دیگه رفتم سرگرم چندتا کار که مادرم بهم گفت بودم داخل حیات
من کلی اونجا ذوق کردم و شکر گذاری و فقط خدا رو میدیدم که داره برام همزمانی ها و آسانی و راحتی ها رو انجام داد و با عشق منو رسوند به خونه در سلامتی کامل خدایا شکرت
آره استاد عزیزم
شرک همچون مورچه ی سیاه در دل تاریکی شب بر روی سنگ سیاه در دل مومن است.
بلطف خداوند خیلی مشتاق ترم که از مسیر الهی لذت ببرم آرامتر باشم بیاد بیارم نعمتهای خداوند را بطه ام را با خودم و خدای درونم بهتر کنم
در تمام جنبه های زندگی هر کجا ایرادی هست
یعنی من هنوز باورهای محدود کننده دارم
و من میتوانم تغییر کنم
من توانایی تغییر شخص خودم را دارم
و از تغییر دیگران عاجزم .
خدا یا شکرررررررررت
خدایا نقص هایم را بگیر و توحید را در وجودم بزرگ و بزرگتر کن که همه چی زندگی ام در دستان توست
انا لله و انا إلیه راجعون
من از خداوندم و بازگشتم بسوی خداست
خدا یا کمکم کن تا بنده پاک و موحد و تسلیم و فروتن تو نشده ام از دنیا نبرم.
مرا با رستگاری و سعادت بخودت باز گردان هر لحظه دستم را بگیر و توحید را در وجودم برقرار کن ایمانم را به مسیر توحیدی قوی تر کن و استمرارم را درک بهتر قوانین جهانت
خدا یا شکرررررررررت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم.
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
استاد چقدر لذت بردم از این فایل، با اینکه فکر میکنم 7 8 سال ازش گذشته ولی حرفاش تازه است. کلا خاصیت این قانون اینه که توی هر زمانی و هر مکانی میشه ازش درس گرفت…
درک قانون واقعا تکاملی هست و هر روز که میگذره (البته اگر روی خودمون کار کنیم و درک کنیم قوانین رو) این درک ماهم کامل تر میشه و اصلا فایل هارو یه مدل دیگه میشنویم…
مثل فایل هایی که جدیدا روی سایت گذاشتید که مکالمه تون با آقای عرشیانفر بود؛ من احساس میکنم ایشون هر چند وقت یکبار زنگ میزنن و همون حرفای همیشگی و قبلی رو میشنون وکلی هم تعجب میکنن که چطور تا حالا نشنیدن اینارو و با کلی ذوق میرن دنبال ادامه مسیر 😁
ولی داستان چیز دیگه ایه،
همونطور که گفتید خودتون بارها، ما فراموش میکنیم و ذهنمون میل میکنه به اینکه آب (افکار و فرکانس های جاری) رو از همون شیارهای قبلی عبور بده و سعی کنه همونطور که قبلا بوده بخواهد زندگی کنه. این رفتار ذهن ماهم واقعا عجیبه و قطعا نیاز به ممارست خیلی بالا داره که بشه واقعا تغییرش داد به حالتی که ما بتونیم شیارهای جدیدی در ذهن ایجاد کنیم که رودخانه افکارمون رو در اون مسیر عبور بدیم و ببریم جلو …
… استاد من جور دیگه ای میشنوم فایلهاتون رو، اصلا انگار تاحال به هیچکدومش گوش ندادم. باورتون میشه قطعا اگه بگم بهتون که من کل پارسال رو درگیر دوره ثروت3 بودم و بارهاوبارها داشتم روش کار میکردم و واقعا نتایج بزرگی هم گرفتم (اینکه تو سایت فعالیت نمیکنم و نتایج ام رو نمیگم فقط و فقط بخاطر تنبلیه و دیگر هیچ 😎)، ولی بخاطر تولد فرزندم و مشغله های زیادی که برام داشت واقعا چندماهی اصلا کل سایت رو گذاشته بودم کنار و حتی یک فایل هم از شما گوش نمیدادم، شاید به مدت 4 ماه. به مدت چهارماه اصلا نمیدونستم که چه اتفاقی روی سایت افتاده و واقعا چه خبره!!
تا اینکه دقیقا اول بهمن ماه تصمیم گرفتم که مجدد برگردم توی مسیر و فایل هارو گوش بدم. خب طبق معمول رفتم سراغ دوره ها؛ و خدای درونم گفت که دوره ثروت3 رو مجدد شروع کنم…. استاد استاد باورتون نمیشه حتی یک کلمه هم از این دوره یادم نبود اصلا انگار اولین بار بود کلا با فایلهای شما دارم میرم جلو. بخدا اگر دفتر مربوط به دوره رو نداشتم و دست خط خودم نبود اصلا باور نمیکردم که این دوره رو فقط چندماه قبل گوش دادم و روش کار کردم….
خلاصه که ذهن ما خیلی فرار هست و نمیدونم چرا عین عقب مونده ها دوست داره برگرده به قبل خودش !!!
خیلی از این فایل لذت بردم که هم یاد و خاطره چندین سال قبل رو برام زنده کرد و هم اینکه مطالب بسیار نکته داری رو بیان کرد.
استاد عزیزم خیلی دلم براتون تنگ شده، واقعا اینو میگم چندوقتی هست که آپدیتی از چهره تون ندارم و اصلا نمیدونم دارید چکار میکنید. خیلی از دوره هارو هم حذف کردید از روی سایت حتی دوره ثروت3 رو … البته مطمئنم یه بمب جدید تو راهه یه بمب مثل هم جهت با جریان خداوند یا احساس لیاقت ولی دوست داشتم از زبون خودتون بشنوم علت این غیبت کبری و تصمیمای جدیدتون رو …
ایشالا هرجا هستید قویتر از دیروز بترکونید و برید جلو 💕
سلام خدمت استاد جان و خانم شایسته عزیز و دوستان فوق العاده ام در این مسیر بهشتی
دقیقا همینه همه چیز توحیده ، توحید یعنی اینکه به عوامل بیرونی قدرت ندادن ؛ یعنی اینکه باور کنی خودت خالقی بابا خالق تمام اتفاقات و شرایط زندگیت و هیچ چیز دیگه ای به اندازه ی ذره ای تاثیر نداره توی زندگیت . باورش کن سرت میاد بالا , باورش کن به نهایت اعتماد به نفس و قدرت می رسی ، باورش کن به نهایت آرامش و عشق میرسی . خداوند همه چیزه به جای اینکه دنبال این باشی که چطور ثروتمند شی یا محبوب شی و روابط فوق العاده داشته باشی سلامتی فوق العاده داشته باشی ببین خدا برات چی میخواد رسالتت چیه ؟ برای چی به این دنیای مادی اومدی ؟ میخواستی چی رو تجربه کنی ؟ و باور داشته باش که اون بهت همه چی میده چون وهابه ولی به شرطی که فقط از اون بخوای و باورش کنی
اگر بندگان من از تو درباره ی من پرسیدند بگو من نزدیکم درخواست درخواست کننده رو می شنوم و اجابت میکنم به شرطی که اون هم به من ایمان داشته باشه و منو اجابت کنه برای اینکه رشد کنند .
اینا رو باید روزی هزاران بار برای خودم بگم تا بره توی پوست و گوشت و استخونم
الان شرک هایی که میورزم یکی اینکه فک میکنم دختر فوق العاده ای که میخوام با این شرایطی که دارم حاضر نیست با من ازدواج کنه ؛ من شرایط ازدواج ندارم ؛ از کجا میخواد بیاد ؟ من الان هیچ ایده ای ندارم
در مورد اومدن ثروت در زندگیم هم همین طور فکر میکنم که چطور میخواد بیاد من باید چیکار کنم یه جورایی احساس عجله و تقلا دارم که من باید یه کاری بکنم و همش میگم من که الان 10 میلیون تو حسابم هست چطور میخوام ماشین 207 که 1/5 میلیارد قیمتشه رو بخرم چطور ؟؟؟؟؟ و مغزم ارور میده و این یعنی من هنوز خداوند رو باور ندارم و قدرتش رو نمی دونم و بهش اون جور که باید ایمان ندارم
خیلی نگران میشم گاهی که اگر شغل معلمی رو از دست بدم و اخراج بشم بدبخت میشم و خیلی میترسم گاهی و انگار شغلم رو برای خودم بت کردم چون بعد از سختی زیادی به این شغل رسیدم و گاهی به خودم میگم من که اینقدر ترسو هستم و از همه چیز میترسم فقط دم از توحید و اینکه فقط خدارو ببین میزنم اما توی میدان عمل می فهمم که چقدر مشرکم و این باعث زجر و بدبختی تمام بشر است .
خدایا توفیق بده تا ابد در مسیر توحید حرکت کنم و فقط تورا بپرستیم و فقط از تو یاری جوییم .
ایاک نعبد و ایاک نستعین
تو نبین اندر درختی یا به چاه تو مرا بین که منم مفتاح راه
خدایا هزاران بار سپاسگزارم که 880 روز می شود که درین مسیر الهی قدم گذاشتم،
مسیر زیبایی ها مسیر خوبی ها و مسیر نعمت ها،
توی مدت بیشتر از دوسال که من در مسیر شناخت این آگاهای ها هستم، شاید یه تایم های درگیر روزمرگی شدم و از مسیر اصلیم دور شدم،
ولی به لطف خدای توانا دوباره به مسیر برگشتم، و ادامه دادم و خودش هوای منو داره همیشه و دستم را میگره و اجازه نمیدهد که من از مسیر اصلیم منحرف بشم چون خودم ازش خواستم که حواسش به من باشد که من می خواهم تا آخر عمرم درین مسیر زیبا بمونم.
مدتی هست که از خداوند خواستم هدایتم کند به سمت توحید،
وخدای که سریع الپاسخ هست هدایتم کرد،
توسط نشانه ها بهم گفت که درخواستت اجابت شد،
هدایتم کرد به بخش عقل کل و به سوال دوست عزیز مون تحت عنوان سپردن کار ها به خداوند،
با مطالعه کامنت های فوقالعاده دوستان عزیزم کلی باورهایم تقویت شد و احساسم بهتر شد،
دوسه روز قبل خداوند هدایتم کرد به فایل های توحیدی،
قسمت اول توحید عملی که چندین بار گوش دادم چنان بر قلبم نشست که قلبم احساس سبکی میکرد،
این فایل رو چندین بار گوش دادم، با هر بار گوش دادن ایمان و باورم به پروردگارم بیشتر شد،
امروز وقتی سایت رو باز کردم و بنر سایت رو دیدم کلی حسم خوب شد، خدارا شکر کردم که اینم یه نشونه هست که من در مسیر درست هستم و خداوند هدایتم کرده به مسیری که ازش خواسته بودم، مسیر توحید و یکتا پرستی و شناخت خدای توانا،
خدایا کمکم کن بتوانم شرک های که در لایه لایه های ذهنم جای گرفته رو پیدا کنم، و توحید رو جایگزین کنم،
تا شاهد تغیرات شگفت انگیز باشم تو تمام جنبه های زندگیم،
استاد عزیزم واقعاً کلام شما پر از صداقت و هدایت الهی هست، هر فایلی از شما دیدم و شنیدم یک درصد هم به غیر واقعی بودنش شک نکردم، همین کلام شیوا شما و تفهیم بیشتر این فایلها به قلم مریم جان نازنین چراغ راه من هستند، بی نهایت ممنونم ازتون….
من سال پبش وارد سایت شدم و یکسری هدف ها رو که خیلی وقت بود میخواستم تیک بزنیم به یاری پروردگارم تیک زدیم، که همشون در ارتباط با وسایل خونه بودند و با هزینه همسرم تامین شدند …
تازه داشتم باورهام رو روی روزی رسان بودن خداوند و باورهای قدرتمند کننده دیگه، قوی میکردم که مصادف شد با گرونی های چند ماهه اخیر، ولی بازم من چون تو خونه بودم و روی باورهام کار میکردم و مستقیماً با خرید و فروش کالا در ارتباط نبودم اصلاً خودم رو نباختم و با ورود هر نعمت به زندگیمون شکرگزاری میکردم و بازم نعمت و برکت وارد زندگیمون میشد و من همین نتایج رو برای خودم بولد میکردم که ما با هر قیمتی قدرت خرید داریم و فقط باید فرکانس هام رو روی فرکانس های خوب تنظیم کنم….
خلاصه گذشت تا دیروز که ما رفتیم دو تا فروشگاه و تو هر دو فروشگاه دیدم قیمت ها به نسبت بازم بالا رفته و ما برای چند قلم وسیله پول زیادی پرداخت کردیم، این اتفاق خیلی همسرم رو بهم ریخت، من هم واقعاً ناراحت شدم و انتظارش رو نداشتم…
امروز که داشتم با خودم فکر میکردم، دیدم باورهای من درباره خداوند مخصوصاً درباره ی موارد مالی هنوز خیلی مشکل دارند،و قدرت هنوز در دستان عوامل بیرونی هست…
با اینکه بارها خدای عزیزم همزمانی های فوق العاده ای برام بوجود آورده ، بارها از طریق دست هاش برام نعمت فرستاده ولی انگار هنوز باورهام خیلی تغییر نکردند، که البته طبیعی هم هست این موضوع چون من هنوز تکاملم رو کامل طی نکردم…
حقیقتاً نداشتن آزادی مالی خیلی برام گرون تموم شد و فقط در طول مسیر به خودم میگفتم من و خانوادم لیاقت آزادی مالی رو داریم…
چند روز قبل تو دفتر شکرگزاریم به خودم تعهد داده بودم که خداوند هر کاری که بگه رو من انجام بدم، روز بعدش نشانه دوره 12 قدم اومد، منم تصمیم گرفتم فعلاً قدم اول رو بخرم و تمارینش رو حتماً انجام بدم، فکر کنم این اولین قدم برای اعتماد به خداوند و ربّانیتش باشه…
بنام خدای رحمان و رحیم ک صاحب فضل عظیم است
سلام ب استادم عزیزم و دوستان توحیدی قشنگم
الهی صدهزار مرتبه شکرت ک بهم فرصت صلاه دادی
ازت ممنونم بابت این آگاهی های ناب
بابت وجود الهی استادم
و این مسیر زیبا
الهی صدهزار مرتبه شکرت
توحید عملی 1
یادمه این فایل و قبل اینکه عضو سایت بشم از تو تلگرام بدستم رسید
اون موقع اوایل اشناییم با استاد بود
اصن خییلی منو تکون داد اینکه چطور خدا برای استاد همه چی رو عالی چید
قدرت خدا رو میدیدم در حد درک اون موقع ام و بعد هدایت شدم ب فایلی ک جریان مهاجرت ب تهران ،و رفتن ب مسافر خونه ناصرخسرو ،جریان اون ماهیتابه و دیدن شاگردشون و خونه ای ک خیلی راحت خداوند در اختیارشون گذاشت
هربار ی ذره ایمانم قوی تر میشد و بعد فایل بعدی ،ی ذره ایمانم قوی تر میشد
و بعد فایل بعدی
اصن خیلی نرم و اروم منو دعوت کرد ب این مسیر ،خداوند منو ب سمت خواسته ی قلبیم هدایت کرد
چیزی ک خودمم کامل اگاه نبودم ازش
فقط حسم خوب میشد و قلبم تایید میکرد
قلبم شکوفته میشد
امید ب زندگیم بیشتر میشد
از اون فضای فکری قبلی ک عذاب دهنده میشد ی ذره دور میشدم
و روحم نفسی میکشید
اینقد اروم اروم ذره ذره منو پیش برد دستم و گرفت ک نمیدونم چی شد
چجوری شد ک با تمام قلبم این مسیر و انتخاب کردم با اینکه تردید هم بود چون
خانواده ام میگفتن دست بردار از این مسیر و عباسمنش
مادرم میگفت شیرم و حلالت نمیکنم اگه دیگه گوش بدی ،بهم احساس گناه میداد
پدر میگفت تو کافر شدی ،بی دین شدی البته هنوزم میگن:))
ولی ن ب این شدت خییلی کمتر شده
داداشم چند روز پیش ک گوشیم دستش بود میخواست ی برنامه برام نصب کنه
ب اسم پارافیلم ،من گفتم نمیخوام اصن فیلم خوشم نمیاد،گوشیم جا نداره
ولی ایشون گفت ک خیلی خوبه منم دیگه بحث نکردم ،گفت چرا ،مگه چی تو حافظه داری گفتم فیلم آموزشی
رفت تو حافظه وقتی نگاه کرد
گفت اینا ک همه اش عباسمنشه ،
تو هنوز داری گوش میدی بهش
اینارو آروم گفت بهم برعکس همیشه
گفتم گوشیم و بده
تو چشام نگاه کرد گفت چرا عصبانی میشی
میخواست تمااام فیلما و فایلا رو پاک کنه
و ی لبخند شیطانی زد
محکم بهش گفتم ،ببین اگه همه رو پاک کنی ،من دوباره همه شو دانلود میکنم
فقط ی هزینه رو دستم میزاری و از اتاق رفتم بیرون
و سعی کردم حسم و خوب کنم
رفتم ی لیوان آب خوردم
بعد چند دقیقه داداشم از اتاق اومد بیرون گوشی دستش نبود ،ک رفتم تو اتاق چک کردم دیدم هیچ فایلی و پاک نکرده خداروشکر
همه متوجه شدن ک حرف زدن دراین مورد با من فایده نداره
من این مسیر و انتخاب کردم و مسئولیت زندگیم و پذیرفتم
الهی صدهزار مرتبه شکرت
تمرین
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ و از این پس چگونه میخواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید.
راستش نسبت ب گذشته بهترم ولی خیلی جاها و بارها هم پیش اومده ک ب بقیه قدرت دادم
ولی سعی میکنم ذهنم و کنترل کنم و قدرت و از اون شخص پس بگیرم
ی موردی ک الان یادم اومد مال تقریبا یک هفته پیشه
الگوی من تو گذشته خواهر بزرگترم بود
اصن هرچی میگفت بدون فکر قبول میکردم
هرفکری داشت
هر ایده ای درمورد من،اطرافیانم و..
اصن زندگیم و از زاویه دید ابشون میدیدم
خودم ،مهارتم،ویژگی های شخصیتی ،توانایی هام
اگه کاری میگفت انجام نمیدادم
بهم احساس گناه میداد
بدون چک و چونه نظرش و قبول میکردم و ب خودم احساس بی ارزش میدادم ،احساس گناه میکردم اگه اون کاری انجام میداد و من بیکار بودم
خلاصه برای لباسم ک داشتم استینش و میدوختم ،مدل استین پفی و کار کرده بودم و با دقت کوک زدم رفتم جلو آینه
خییلی بامزه و خوب شده بود
اولین چیزی ک اومد تو ذهنم این بود ک الان خواهرت میگه خیییلی پفه ،اصن خوب نیست
اومدم یکی از استین ها رو از تاج 1سانت و نیم کم کردم ک پف کارو کمتر کرده باشم
بعد رفتم پیش خواهرم گفتم چطوره
ایشون زد زیر خنده گفت این بادبادکا چیه:/
بهم برخورد ،چون نظرش خیلی مهم بود تو ذهنم
ب خودم گفتم زکی مگه نظر اون مهمه
مگه اون میخواد لباس و بپوشه
اصن چرا رفتی ازش نظر پرسیدی
مگه ایمان نداری ک خدا هدایتت میکنه همیشه بهترین راه حل ها و ایده ها رو بهت میده
با اینکه حسم ی کم بهتر شده بود
ولی تو ذهنم مدام دنبال ی مدل آستین دیگه میگشتم ک پُفش کمتر باشه
بعد ی نیم ساعت
گفتم زکی اصن چرا دنبال ی مدل دیگه داری میکردی همین خوبه
اصن بخاطر حرف خواهرم همین آستین ومیزارم،نگه نظر بقیه مهمه
مهم اینه ک من دوسش داشته باشم
نظر بقیه مهم نیست
هرکی نظری داره
سلیقه ها فرق میکنه
خلاصه رفتم ی استین همون مدلی برش زدم و همونو هم گذاشتم
و خداروشکر خیییلی زیباست و دوسشدارم
اصن مگه ی ایده ی خدا بد میشه؟؟؟
هربار ک ذهنم میخواد منحرفم کنه از ایده ای ک دریافت کردم
میگم ب خودم ک،زکیه مگه ایده ی خدا بد میشه؟؟؟
همیشه بهترین درمیاد
و منو سوپراییز میکنی
الهی صدهزار مرتبه شکرت
امروز کلی کار داشتم و ذهنم میخواست پشت گوش بندازه
اومدم همه رو تو تمرین ستاره قطبی نوشتم ک از همون اول صبح بهم میگفت الان اینو انجام بده،الان این ،این
ک خداروشکر همه تیک خوردن خیییلی عالی تمیز و مرتبه
الهی صدهزار مرتبه شکرت سپاسگزارم
به نام خداوند هدایتگر …
سلام استاد عزیزم مریم بانو ودوستان همراه این سایت بینظیر…
سپاسگزارم استاد به خاطر برگزاری این فایل فوقالعاده در زمان مناسب…
میخواستم جواب سوال رو بدم برگشتم به گذشته دیدم چه قدر نسبت به قبل رشد کردم وتوحیدی تر شدم هر چند که هنوز اول راهم…
ولی مینویسم که یادم باشه شرایط عالی زندگی الانم از کجا شروع شده…
یه زمانی به شدت باور داشتم به چشم زخم تخم مرغ شکستن اسفند دود کردن وحتی گاهی البته خیلی به ندرت دعا نوشتن ….
برای هر اتفاق کوچک و بزرگ
خدای جانم بینهایت سپاسگزارم برای این تغییر بزرگ..آخرین باری که اسفند دود کردم سال پیش بود که بچه هاسرما خورده بودند وبرای ضد عفونی کردم هوا این کار رو کردم …
الان این رفتار ها رو تو اطرافیانم میبینم چه قدر برام مسخره میاد ….
این شرکه که من بلا هایی که سرم میاد رو با این عوامل مسخره بیرونی بخوام برطرف کنم به جای توکل بر خداوپذیرش مسئولیت زندگیم که خودم خالقش هستم
یه زمانی وقتی22بهن میشد اخبار رو دنبال میکردم که چهطوره مردم رفتن راهپیمایی ..خوب بوده ؟چون میترسیدم که اگه نباشه نکنه دشمن بتونه به ما آسیب برسونه ….شررررررک
اما الان توی این اوضاع ندیدم کسی آرام تر از خودم اصلا ….حتی یه ذره ته قلبم نلرزید که چه اتفاقی میافته یا نمیافته شاید 99درصد ذهنم رو از ورودی ها کنترل کردم ….ازخدا برای هدایت به این مسیر آرامش بخش سپاسگزارم وخودم رو هم تحسین میکنم
یه زمانی خودم رو مسئول خوشبختی همه میدونستم …همسرم فرزندانم پدر ومادر همسرم و فقرا ….وچه عذابی میکشیدم که بهشون خدمت کنم یا به راه راست هدایتشان کنم یا مسائلشان روحل کنم
اما وقتی از استاد یاد گرفتم که من خدا نیستم من فقط مسئول زندگی خودم هستم چه رهاییییی در زندگیم رخ داد دونه دونه اون گاری های زهوار در رفته رو باز کردم از خودم وپله پله زندگیم از هر لحاظ بهتر وبهتر شد
والان همه چی عالیه
یه زمانی وقتی میخواستیم خونه ای بخریم حساب میکردم روی آنچه که داریم وخودمون چه قدر به همسرم فشار می اوردم که بره بگرد حرکت کن و…تقلا میزدیم تا یه ملک رو بخریم
ولی….امسال با آموزشهای دوره بی نظیر هم جهت با جریان خداوند فارق از اینکه اوضاع جامعه چه طور بود بهترین سال مالی ما بود چه قدر وبه چه آسانی ومعجره وار هم یه ملک برای کارم توی جای عالی شهر خریدیم هم ماشین 207 رو معجزه دار خریدیم هم ماشین قبلی رو دادم یه ماشین شاسی بلند با 3برابر قیمت ماشین قبلی خریدیم و…معجزات کوچکتر که دیگه اندازه نداره
وقتی رها کردم وسپردم به دستان قدرتمند خداوند کارها آسان شد
وقتی شرک ورزیدم وبه غیر خدا رو کردم هدایت شدم به پیش خرید یه ملک که قراربود 18 ماههه تحویل بشه ولی هنوز بعد از 3سال به 30 در صد بنا هم نرسیده ….این ملک حاصل شرک بود
وملکی که الان توش کار میکنم حاصل توکل
به آسانترین نحوه ممکن که برای من باور پذیره….
الان یه دغدغه دارم که باید بتونم رهاش کنم…
دغدغه چه طور پول بیشتر بسازم ….وباید تغییرش بدم با این که
چگونه بنده خالص تری باشم …
من نتیجه عملکرد توحیدی رو توزندگیم بعد از آشنایی با شما استاد عزیزم خییییلی دیدم
الان هم فکر میکنم به شغلم قدرت دادم برای رسوندن روزی به من …
هروقت درآمدم کم میشه فکرمیکنم چه تغییری تو کارم انجام بدم که در آمدم بیشتربشه
درحالی که فکر میکنم باورتوحیدی اینکه خداوند از طریق شغلم به من روزی میده ولی خداوند میفرمایید ما از جایی که گمان نمیبرید به شما روزی میدهیم
من اگه میخواستم روی درآمد خودم وهمسرم حساب کنم هیچ کدوم از این نعمتهایی که امسال وارد زندگیمون شد امکان پذیر نبود
باید همواره به خودم یادآوری کنم که خداونده که روزی دهنده است واز بی نهایت طریق روزی میده…
در پناه الله مهربان شاد و سلامت باشید
سپاسگزارم به خاطر وجودتون توی زندگیم از خداوند وهاب
سلام و درود
من از سال 1399 عضو سایتم الان 26 ساله شدم اصلا نفهمیدم چطور 26 ساله شدم…نتیجه خیلی کم گرفتم.الان هم وکالت قبول شدم از بچگی آرزوی من کشورداری بوده و جلوم درومده کاملا اتفاقی از رشته تجربی با حرف خواهرم گفت برم رشته حقوق خدا شاهده اگه خواهرم میگفت رشته برق هم برو میرفتم نمیدونستم اصلا حقوق چیه….
بعد دیدم حقوق دقیقا تو حوزه سیاست و دادگاهه ک استعداد منه…
من حتی خود آقای عباسمنش رو هم 4 سال بود خدای خودم کرده بودم و الان دیدم ک نتیجه نمیده ایشون فقط راهنما اند و الان اوضاع روابط من آشفته هه هیچجوره درست نمیشه موندم با این وضع روابط من چجوری وکیل بشم ولی تو دلم افتاد ک برم نکته هایی ک روانشناسم شخصی سازی من گفته رو برای شکرگزاری بخونم دیگه بهش عمل کنم و هررر چی میخواد بشه تو همین شهر میمونم چون خانواده و مخصوصا مادرم خیلی ب من کمک کرده و حساب ویژه ای روی من باز کرده…
مثلا روانشناسم ب من گفته ای کاش و چرا نگم یا مقایسه و سرزنش ممنوعه یا اسناد درونی منفی نکنید یا ارزیابی نکنم میبینم واقعا اینا فکر هایی اند ک حال منو بد میکنن و واقعا قرار نیست من کپی آقای عباسمنش زندگی کنم و من نفس خودمو له کردم….
دوره از رنجش تا بخشش استاد عرشیانفر رو هم خریدم گفتن پیامبر گفته قرار نیست ک خود منو پیامبر رو بکنی کوه و منخودمو بکنم ی ذره جلوی پیامبر یعنی پیامبر قرار بوده الگو ی من باشه ن بت من…….
دیگه از آزمون وکالت ک رتبه 263 کشور شدم واقعا برام مبرهن شد ک 1 منبع باید باشه و کامل و ن ناقص اینا رشد و توسعه فردی اند و روانشناس 1 پله عقب تره و من نباید مقایسه کنم خودمو با استاد….
من ترک هستم ایشون لر و تربیت من با ایشون فرق میکنه ب قول رضا مارمولک ب تعداد آدم ها راه هست برای رسیدن ب خدا….
واقعا این دعا رو قلبا برای خودم میکنم ک ای خدای مهربان من این تمرین ها رو انجام میدم بقیش رو میسپارم ب تو…. هررر چی شد من ادامه میدم دیگه از این جا ببعد ناشکری بسه زندگی من برای توهه اقای عرشیانفر گفتن دهن و دماغمو بگیرم جلوی آینه 1 دقیقه بمونم داشتم خفه میشدم سیاه شد کلم اونجا فهمیدم ک خدایا من راضیم ب رضای تو….واقعا شکرت خدایا ک زنده ام شکرت…..خدایا ازت میخوام ک 1 بار برای همیشه من از این شرایط زندگیم بیاری بیرون و ای خدای رحیم ازت میخوام هررر کی توی این سایته اونا رو هم خوشبخت کنی مثل من مشکلاتشونو حل کنی الهی آمین….
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم.
سلام عزیزان جان
سوره ق
أَفَعَیِینَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ ﴿15﴾
مگر در آفرینش اول درماندیم که در آفرینش جدید دربمانیم؟! نه، بلکه آنها بیدلیل در آفرینش جدید دچار شبههاند. (15)
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ ﴿16﴾
البته انسان را ما آفریدهایم و وسوسههای درونیاش را خوب میدانیم؛ چونکه ما از رگ گردن به او نزدیکتریم! (16)
خدا یا شکرررررررررت
استاد متشکرم
مریم نازنینم ازت ممنونم
خدا یا شکرررررررررت که استاد و مریم جان همیشه در حال بهبود و بروزرسانی اهدافشون هستند.
خدایا مرا هم یاری کن تا همواره در حال بهبود شخصیتم و بروز رسانی خودم در تمام جنبه های زندگی ام باشم
این خواسته همین الان بهم گفته شد الهی شکرررررررررت
خدا یا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
همین آیه سوره حمد هم خودش تکامل میخواد
من دارم هر روز با بمباران کردن ذهنم با این باورهای توحیدی سعی میکنم که خودم را در مدار خداوند و درک بهتر قوانین ایمان و استمرار داشته باشم .
خدا یا من به هر خیری از جانب تو نازل شود فقریترینم
من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تا سرعت رشد و تکاملم زیباتر و بیشتر شود
و همواره در مسیرم لذت ببرم و آرام باشم و تمام اموراتم را به قدرت خداوندبسپارم.
چقدر امروز با دیدن اولین فایل توحیدی ذوق کردم و شاد شدم
که همه چی توحیده
برگرد به اصل
استاد جانم من دارم دوره 12قدم کتاب انجمن NAرو هم کار میکنم.
در قدم اول عاجز بودن
من امروز که فایل توحیدی رو دیدم اومدم چند صفحه نوشتم
از هر چیزی که از تغییرش عاجز بودم و منو رنج میداد نوشتم
از افکارم از مشغله های ذهنی
از یه سری رفتارهای اطرافیانم
از باورهای محدودم
از فرکانس های که ناخالصی داره و من متوجه اونها نیستم که خودم خالق زندگی خودم هستم و تمام اتفاقات زندگی ام بر اساس افکار و فرکانس ها و باورهای خودم خلق میشود.
از تمرین جلسه راستش هم خوشحال شدم هم …
بخاطر این خوشحال شدم چون ادمو عمیق میکنه بن درون خودش ببینه چه شرکهایی داره و هر چی زور میزنی یه جایی دیگه کم میاری و خسته میشی و بخدا میگی من تسلیمم تو بیا تو فرمون رو بگیر من نمیتونم من عاجزم
و یه جاهایی که … جا خالی گذاشتم
یه حس عجله انگار هست که میگه داره دیر میشه
پس کی
چطور
چرا دارم کار میکنم روی خودم نتیجه ای نمیبینم
و ادمو به نگرانی و استرس میندازه
در صورتی که وقتی به گذشته همین چند ماه پیشم بر میگردم و فلش بکی میزنم میبینم من چقدر هم همه چی داره با هم برام خوب پیش میره.
چقدر آرامش اومده تو زندگیم
چه نعمت ها و برکات و معجزات بزرگی که اومدن در زندگی ام.و باز هم شیطان کار خودشو میکنه و گفتم میندازه
این جاست که باید هماهنگ کنید دیدگاه ذهن رو با دیدگاه روح
اینجا که باید بیاد بیاریم نعمتهایی که از فضل خداوند دریافت کرده ام و بصورت کاملا طبیعی و بدیهی وارد زندگیم شده و اصلا نفهمیدم چطور شده
خداوند همیشه آرام و نرم و روان جاریه
جهانش داره طبق قوانین ثابت جلو میره و پیشرفت میکنه
و همواره رحمت خداوند در حال بارش بینهایت است مثله خورشید مثله طبیعت
مثله اکسیژن مثله الان که داریم به فصل بهار و شکوفه ها نزدیک میشیم و من سه روز پیش رفتم تو تراس اول صبح و چشمم باز شد بروی دوتا درخت روبروی خونه که جوونه زده بودند و من کلی با ذوق شکر گذاری کردم و نشانه و سرنخی دیدم که تو کوچه بین چندتا درخت این دوتا درخت روبروی خونه ما جوونه زدن و امروز که نگاشون کردم قشنگ درختا سبز شدن و دلبری میکنن الله و اکبر
و وظیفه من اینه که کدام نعمتها و ثروتهاو فراوانی های جهان را بیاد بیارم
از ذکر نعمتهای خداوند غافل نشم
همواره بیاد بیارم و بابت داشته ها و نعمتهای فراوان در زندگی ام سپاسگزاری کنم .
خدا یا شکرررررررررت
استاد وقتی مینوشتم امروز در دفترم متوجه چندتا شرک خفی شدم
البته چند روزی هست که همش سوال میپرسم از خدا
که بهم بگه ایراد کار من چیه
من باید چه تغییری در رفتارم در باورهای ثروت
در عملکردم ایجاد کنم ؟ همش بر میگرده به ترسهایی که از گذشته داشته ام.
میخوام واسه کسب و کار الهامی ام هر اقدامی کنم قدرت رو میدم به همسرم
میگم نه اگه من برم بیرون اگه موقع ناهار دادن خونه نباشم رابطمون خراب میشه
همسرم شاکی میشه
مشغلههای همسرم زیاده من باید در کنارش باشم
الان که اوضاع اقتصادیش خوب نیست کم حوصله است
اگه بیاد خونه و من نباشم تنش میافته تو زندگیم
ممکنه نزاره دیگه کار کنم
خودم بارها دیدم و توجه کردم که هر چقدر پا روی ترسهام گذاشتم و عمل کردم اتفاقا همه چی آروم و خوب پیش رفته همه چی سر جای خودش بوده .
ولی باز ذهن تا میام به کارهایی که باید برای کسب و کارم برم بیرون انجام بدم سریع یه سناریو میچینه و نمیزاره حرکت کنم .
من هی دارم اهرم رنج و لذت رو تو ذهنم جا میندازم
من وقتی تصمیم به انجام کاری گرفتم دیگه باید تا تهش رو برم حتی اگه اون مسیر ،مسیر رسالتم نباشه ولی میگم وقتی خدا خودش فعلا این مسیر رو برام باز کرده حتما قراره مهارتهای منو قوی تر کنه میخواد درسهای مهمی بهم یاد بده
حتی اون فایل آقا هادی عزیز رو هم سیو کردم تو گوشی که هر چند وقت یکبار گوشش بدم و ترمزهای ذهنی منو از بین ببره
تو مدتی که دارم با ایمان بیشتر روی خودم کار میکنم با عشق بخدا چرخ زندگیم روانتر شده بلطف خداوند متعال.
همین دیروز که روستا بودم
روز پنجشنبه که میخواستیم بریم از خدا خواستم که اراده خدا باشه نه اراده من
گفتم اگه باید برم و بهم خوش میگذره و در زمان و مکان و موقعیت های مناسب قرار دارم خودت خیلی نرم و روان برام جورش کن با کمترین هزینه ببرمون (ماشین نداریم)
دیدم سر ظهر همسرم تماس گرفت که ماشین پسر عمو دستمه اگه میرین روستا تا ببرمتون
همونجا کلی از خدا تشکر کردم و از همسرم که دستی از دستان خدا بود.
موقع برگشت هم بعد از ظهر جمعه برادرام که ماشین داشتند چند جا کار و قرار داشتند
بهم گفتند بمون بعد شام میبریمت
من گفتم حالا خدا هدایت میکنه و دیگه رفتم سرگرم چندتا کار که مادرم بهم گفت بودم داخل حیات
دیدم داداش بزرگم صدام اگه میخوای بری بیا ببرمت گفتم مگه جلسه نداشتی
گفت زنگ زده گفته ساعت 9شبه
من کلی اونجا ذوق کردم و شکر گذاری و فقط خدا رو میدیدم که داره برام همزمانی ها و آسانی و راحتی ها رو انجام داد و با عشق منو رسوند به خونه در سلامتی کامل خدایا شکرت
آره استاد عزیزم
شرک همچون مورچه ی سیاه در دل تاریکی شب بر روی سنگ سیاه در دل مومن است.
بلطف خداوند خیلی مشتاق ترم که از مسیر الهی لذت ببرم آرامتر باشم بیاد بیارم نعمتهای خداوند را بطه ام را با خودم و خدای درونم بهتر کنم
در تمام جنبه های زندگی هر کجا ایرادی هست
یعنی من هنوز باورهای محدود کننده دارم
و من میتوانم تغییر کنم
من توانایی تغییر شخص خودم را دارم
و از تغییر دیگران عاجزم .
خدا یا شکرررررررررت
خدایا نقص هایم را بگیر و توحید را در وجودم بزرگ و بزرگتر کن که همه چی زندگی ام در دستان توست
انا لله و انا إلیه راجعون
من از خداوندم و بازگشتم بسوی خداست
خدا یا کمکم کن تا بنده پاک و موحد و تسلیم و فروتن تو نشده ام از دنیا نبرم.
مرا با رستگاری و سعادت بخودت باز گردان هر لحظه دستم را بگیر و توحید را در وجودم برقرار کن ایمانم را به مسیر توحیدی قوی تر کن و استمرارم را درک بهتر قوانین جهانت
خدا یا شکرررررررررت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم.
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
استاد چقدر لذت بردم از این فایل، با اینکه فکر میکنم 7 8 سال ازش گذشته ولی حرفاش تازه است. کلا خاصیت این قانون اینه که توی هر زمانی و هر مکانی میشه ازش درس گرفت…
درک قانون واقعا تکاملی هست و هر روز که میگذره (البته اگر روی خودمون کار کنیم و درک کنیم قوانین رو) این درک ماهم کامل تر میشه و اصلا فایل هارو یه مدل دیگه میشنویم…
مثل فایل هایی که جدیدا روی سایت گذاشتید که مکالمه تون با آقای عرشیانفر بود؛ من احساس میکنم ایشون هر چند وقت یکبار زنگ میزنن و همون حرفای همیشگی و قبلی رو میشنون وکلی هم تعجب میکنن که چطور تا حالا نشنیدن اینارو و با کلی ذوق میرن دنبال ادامه مسیر 😁
ولی داستان چیز دیگه ایه،
همونطور که گفتید خودتون بارها، ما فراموش میکنیم و ذهنمون میل میکنه به اینکه آب (افکار و فرکانس های جاری) رو از همون شیارهای قبلی عبور بده و سعی کنه همونطور که قبلا بوده بخواهد زندگی کنه. این رفتار ذهن ماهم واقعا عجیبه و قطعا نیاز به ممارست خیلی بالا داره که بشه واقعا تغییرش داد به حالتی که ما بتونیم شیارهای جدیدی در ذهن ایجاد کنیم که رودخانه افکارمون رو در اون مسیر عبور بدیم و ببریم جلو …
… استاد من جور دیگه ای میشنوم فایلهاتون رو، اصلا انگار تاحال به هیچکدومش گوش ندادم. باورتون میشه قطعا اگه بگم بهتون که من کل پارسال رو درگیر دوره ثروت3 بودم و بارهاوبارها داشتم روش کار میکردم و واقعا نتایج بزرگی هم گرفتم (اینکه تو سایت فعالیت نمیکنم و نتایج ام رو نمیگم فقط و فقط بخاطر تنبلیه و دیگر هیچ 😎)، ولی بخاطر تولد فرزندم و مشغله های زیادی که برام داشت واقعا چندماهی اصلا کل سایت رو گذاشته بودم کنار و حتی یک فایل هم از شما گوش نمیدادم، شاید به مدت 4 ماه. به مدت چهارماه اصلا نمیدونستم که چه اتفاقی روی سایت افتاده و واقعا چه خبره!!
تا اینکه دقیقا اول بهمن ماه تصمیم گرفتم که مجدد برگردم توی مسیر و فایل هارو گوش بدم. خب طبق معمول رفتم سراغ دوره ها؛ و خدای درونم گفت که دوره ثروت3 رو مجدد شروع کنم…. استاد استاد باورتون نمیشه حتی یک کلمه هم از این دوره یادم نبود اصلا انگار اولین بار بود کلا با فایلهای شما دارم میرم جلو. بخدا اگر دفتر مربوط به دوره رو نداشتم و دست خط خودم نبود اصلا باور نمیکردم که این دوره رو فقط چندماه قبل گوش دادم و روش کار کردم….
خلاصه که ذهن ما خیلی فرار هست و نمیدونم چرا عین عقب مونده ها دوست داره برگرده به قبل خودش !!!
خیلی از این فایل لذت بردم که هم یاد و خاطره چندین سال قبل رو برام زنده کرد و هم اینکه مطالب بسیار نکته داری رو بیان کرد.
استاد عزیزم خیلی دلم براتون تنگ شده، واقعا اینو میگم چندوقتی هست که آپدیتی از چهره تون ندارم و اصلا نمیدونم دارید چکار میکنید. خیلی از دوره هارو هم حذف کردید از روی سایت حتی دوره ثروت3 رو … البته مطمئنم یه بمب جدید تو راهه یه بمب مثل هم جهت با جریان خداوند یا احساس لیاقت ولی دوست داشتم از زبون خودتون بشنوم علت این غیبت کبری و تصمیمای جدیدتون رو …
ایشالا هرجا هستید قویتر از دیروز بترکونید و برید جلو 💕
به نام خداوند هدایتگرم
با سلام خدمت استاد عباسمنش و گروه تحقیقاتی عباسنش و همه دوستان و اعضاء سایت
توحید عملی1
شرک یعنی توجه کردن لحظه به لحظه به قیمت دلار ؛ شرک یعنی توجه کردن لحظه به لحظه به قیمت طلا ؛
شرک یعنی مقصر دانستن رییس جهمور کشور در بوجود آمدن مشکلات مالی من
شرک یعنی مقصر دانستن رهبر جمهوری اسلامی در ناکامی های مالی و آزادی من
شرک یعنی قدرت دادن به رییس جمهور آمریکا و باور داشتن به این که فقط ایشون هست که توان تغییر اوضاع من را داره!!
شرک یعنی (متضاد باور قبلی)مقصر دانستن رییس جمهور آمریکا در بوجود آمدن شرایط بد مالی و اقتصادی من
شرک یعنی مقصر دانستن اسراییل در به وجود آمدن شرایط مالی و اقتصادی من
شرک یعنی باور به تغییر نظام ایران به یک نظام شاهنشاهی برای تغییر در اوضاع مالی و اقتصادی من
شرک یعنی مسافرت هر ماه و هر سال به عتبات عالیات«به نیت» شفاعت و رفع مشکلات مالی و اقتصادی و حاجات
شرک یعنی قدرت دادن به افراد در تغییر دادن اوضاع مالی و سلامتی من با باور به تفکر چشم زخم
شرک یعنی باور به این که من آدم کم شانسی هستم که در کشور ایران به دنیا آمده ام
شرک یعنی باور به اینکه هرکس در ایران به ثروت رسیده از راه نادرست به ثروت و موفقیت مالی رسیده!
شرک یعنی باور به اینکه کشورهای اروپایی و آمریکا از لحاظ هوش و استعداد برمن برتری دارند؛
شرک یعنی مقصر دانستن پدر و مادر و نیاکانم در به وجود آمدن شرایط بد مالی و اقتصادی فعلی من!
شرک یعنی برتر دانستن هر انسانی چه پیامبر چه حاکم هرکشور از لحاظ ارزش از خودت
توحید یعنی باور به اینکه من همینی که هستم ارزشمند هستم فارغ از هر گذشته ای که داشتم و فارغ از اینکه چه اعمالی که داشتم ؛
توحید یعنی باور به اینکه من خالق زندگی خودم هستم نه هیچ فرد حکومت نه رییس جمهور آمریکا
توحید یعنی من هرچه دوست دارم میپوشم و نظر دیگران برای من اهمیتی ندارد
توحید یعنی تنها یک قدرت درجهان وجود دارد و من جزء جداناپذیر این قدرت هستم
توحید یعنی باور به توانایی هایی که دارم واینکه من از سایر موجودات برتر هستم و متفاوت هستم
توحید یعنی باور و ایمان قلبی به ربوبیت و باور به اینکه من در یک ابدیتی هستم که این جهان در مقایسه با آن یک اپسیلون هم نیست!
توحید یعنی عدم وجود ترس اضطراب و نگرانی و خشم و کینه و حسادت
توحید یعنی احساس آرامش یعنی احساس امید یعنی احساس شادی یعنی احساس عشق یعنی احساس سپاسگذاری
به نام رب تنها فرمانروای جهان
سلام خدمت استاد جان و خانم شایسته عزیز و دوستان فوق العاده ام در این مسیر بهشتی
دقیقا همینه همه چیز توحیده ، توحید یعنی اینکه به عوامل بیرونی قدرت ندادن ؛ یعنی اینکه باور کنی خودت خالقی بابا خالق تمام اتفاقات و شرایط زندگیت و هیچ چیز دیگه ای به اندازه ی ذره ای تاثیر نداره توی زندگیت . باورش کن سرت میاد بالا , باورش کن به نهایت اعتماد به نفس و قدرت می رسی ، باورش کن به نهایت آرامش و عشق میرسی . خداوند همه چیزه به جای اینکه دنبال این باشی که چطور ثروتمند شی یا محبوب شی و روابط فوق العاده داشته باشی سلامتی فوق العاده داشته باشی ببین خدا برات چی میخواد رسالتت چیه ؟ برای چی به این دنیای مادی اومدی ؟ میخواستی چی رو تجربه کنی ؟ و باور داشته باش که اون بهت همه چی میده چون وهابه ولی به شرطی که فقط از اون بخوای و باورش کنی
اگر بندگان من از تو درباره ی من پرسیدند بگو من نزدیکم درخواست درخواست کننده رو می شنوم و اجابت میکنم به شرطی که اون هم به من ایمان داشته باشه و منو اجابت کنه برای اینکه رشد کنند .
اینا رو باید روزی هزاران بار برای خودم بگم تا بره توی پوست و گوشت و استخونم
الان شرک هایی که میورزم یکی اینکه فک میکنم دختر فوق العاده ای که میخوام با این شرایطی که دارم حاضر نیست با من ازدواج کنه ؛ من شرایط ازدواج ندارم ؛ از کجا میخواد بیاد ؟ من الان هیچ ایده ای ندارم
در مورد اومدن ثروت در زندگیم هم همین طور فکر میکنم که چطور میخواد بیاد من باید چیکار کنم یه جورایی احساس عجله و تقلا دارم که من باید یه کاری بکنم و همش میگم من که الان 10 میلیون تو حسابم هست چطور میخوام ماشین 207 که 1/5 میلیارد قیمتشه رو بخرم چطور ؟؟؟؟؟ و مغزم ارور میده و این یعنی من هنوز خداوند رو باور ندارم و قدرتش رو نمی دونم و بهش اون جور که باید ایمان ندارم
خیلی نگران میشم گاهی که اگر شغل معلمی رو از دست بدم و اخراج بشم بدبخت میشم و خیلی میترسم گاهی و انگار شغلم رو برای خودم بت کردم چون بعد از سختی زیادی به این شغل رسیدم و گاهی به خودم میگم من که اینقدر ترسو هستم و از همه چیز میترسم فقط دم از توحید و اینکه فقط خدارو ببین میزنم اما توی میدان عمل می فهمم که چقدر مشرکم و این باعث زجر و بدبختی تمام بشر است .
خدایا توفیق بده تا ابد در مسیر توحید حرکت کنم و فقط تورا بپرستیم و فقط از تو یاری جوییم .
ایاک نعبد و ایاک نستعین
تو نبین اندر درختی یا به چاه تو مرا بین که منم مفتاح راه
در پناه الله مهربان
بنام خدای که خالق کیهان هست!
206 روز
خدایا هزاران بار سپاسگزارم که 880 روز می شود که درین مسیر الهی قدم گذاشتم،
مسیر زیبایی ها مسیر خوبی ها و مسیر نعمت ها،
توی مدت بیشتر از دوسال که من در مسیر شناخت این آگاهای ها هستم، شاید یه تایم های درگیر روزمرگی شدم و از مسیر اصلیم دور شدم،
ولی به لطف خدای توانا دوباره به مسیر برگشتم، و ادامه دادم و خودش هوای منو داره همیشه و دستم را میگره و اجازه نمیدهد که من از مسیر اصلیم منحرف بشم چون خودم ازش خواستم که حواسش به من باشد که من می خواهم تا آخر عمرم درین مسیر زیبا بمونم.
مدتی هست که از خداوند خواستم هدایتم کند به سمت توحید،
وخدای که سریع الپاسخ هست هدایتم کرد،
توسط نشانه ها بهم گفت که درخواستت اجابت شد،
هدایتم کرد به بخش عقل کل و به سوال دوست عزیز مون تحت عنوان سپردن کار ها به خداوند،
با مطالعه کامنت های فوقالعاده دوستان عزیزم کلی باورهایم تقویت شد و احساسم بهتر شد،
دوسه روز قبل خداوند هدایتم کرد به فایل های توحیدی،
قسمت اول توحید عملی که چندین بار گوش دادم چنان بر قلبم نشست که قلبم احساس سبکی میکرد،
این فایل رو چندین بار گوش دادم، با هر بار گوش دادن ایمان و باورم به پروردگارم بیشتر شد،
امروز وقتی سایت رو باز کردم و بنر سایت رو دیدم کلی حسم خوب شد، خدارا شکر کردم که اینم یه نشونه هست که من در مسیر درست هستم و خداوند هدایتم کرده به مسیری که ازش خواسته بودم، مسیر توحید و یکتا پرستی و شناخت خدای توانا،
خدایا کمکم کن بتوانم شرک های که در لایه لایه های ذهنم جای گرفته رو پیدا کنم، و توحید رو جایگزین کنم،
تا شاهد تغیرات شگفت انگیز باشم تو تمام جنبه های زندگیم،
خدایا شکرت بتو می سپارم!
سلام استاد توحیدی من:
اگر صادقانه به مسیر زندگیام نگاه کنم، میبینم که در مقطعی از زندگیام قدرتِ ورود نعمت را به فرد دیگری دادم، نه به خدا.
فردی که به شکل عجیبی وارد زندگیام شد.
من اسم این وابستگی را «الهام» گذاشته بودم،
اما حقیقت این بود که به جای خدا، به او اعتماد کرده بودم.
تمام داراییام را به او سپردم…
و او رفت.
سعی کردم با تکیه بر «قانون» حالم را بد نکنم،
اما بعدها فهمیدم که داشتم به اسم قانون، ترسهایم را پنهان میکردم.
من از او میترسیدم؛
از غیر خدا میترسیدم و با او کنار میآمدم.
در واقع، با سوءاستفاده از مفاهیمی مثل «احساس خوب = اتفاق خوب»،
داشتم شرک و ترس پنهانم را توجیه میکردم.
اما وقتی این الگو را در درونم دیدم،
تصمیم گرفتم اقدام کنم.
بدون ترس به او گفتم که باید پول مرا برگرداند.
بدون ترس جلوی تهدیدهایش ایستادم.
نترسیدم از اینکه ناراحت شود
یا دیگر پولم را ندهد.
همهچیز دقیقاً همانطور که ذهنم پیشبینی کرده بود، اتفاق افتاد:
رابطهمان قطع شد.
و با عصبانیت گفت:
«اگه میتونی، پولتو بگیر!»
و من…
هیچ کاری نکردم.
فقط یک کار کردم:
قدرت را در ذهنم از او گرفتم و به خدایم بازگرداندم.
اما فهمیدم که شرک، به این راحتیها عقبنشینی نمیکند.
شرک، لباس عوض میکند؛
اینبار در قالب جملات زیبا، معنوی و حتی توحیدی.
نامهای طولانی برایش نوشتم و وانمود کردم که کاملاً توحیدی هستم.
در ظاهر نوشتم:
«قدرت فقط دست خداست،
و اگر حق مرا ندهی، خداوند زندگیت را به هم میریزد.»
اما در واقع،
داشتم با عذاب وجدان دادن
و در لباس «بخشش و جملات مقدس»،
میخواستم به پولم برسم.
وای که چقدر این شرک، پنهان و ظریف بود…
باز هم خدا کمکم کرد که مچِ ذهن مشرک خودم را بگیرم.
خیلی سخت بود…
اما یک نامهٔ دیگر نوشتم.
در آن نامه، مسئولیت اشتباهم را پذیرفتم
و سعی کردم عذاب وجدان را از او بردارم.
برایم مهم نبود که او چه برداشتی میکند؛
برایم مهم بود که من درست عمل کنم و مشرک نباشم.
سه سال بعد، به من پیام داد.
گفت به کمک نیاز دارد.
گفت اوضاع زندگیاش اصلاً خوب نیست…
در حالی که هنوز بدهکار من بود
و زمانی با عصبانیت گفته بود پولم را نمیدهد،
حالا درخواست کمک داشت.
قلبم گفت:
«کمکش کن؛
نه برای اینکه بعداً بدهیات را بدهد،
نه برای اینکه بگویی دیدی محتاج شدی،
فقط اگر میتوانی، دستش را بگیر.»
با وجود تمام صداهای محدودکنندهٔ ذهنم،
کمکش کردم.
او باز هم به تعهدش عمل نکرد
و حتی همان پول کمک را هم برنگرداند.
اما اینبار دیگر مهم نبود.
چون من به صدای قلبم گوش داده بودم،
نه به ترسهایم.
و دیگر منتظر واکنش درست از او نبودم.
حدود پنج سال بعد…
خودش به من پیام داد.
گفت میخواهد بدهیاش را تسویه کند.
و آنجا بود که عمیقاً فهمیدم:
وقتی قدرت را از غیر خدا میگیری
و به خدا بازمیگردانی،
زمان، شکل و مسیرِ تحقق حق
دیگر در اختیار تو نیست…
اما قطعاً در اختیار خداست.
به نام مالک هر آنچه که هست💚
سلام به استاد عباس منش عزیز و استاد مریم جان
استاد عزیزم واقعاً کلام شما پر از صداقت و هدایت الهی هست، هر فایلی از شما دیدم و شنیدم یک درصد هم به غیر واقعی بودنش شک نکردم، همین کلام شیوا شما و تفهیم بیشتر این فایلها به قلم مریم جان نازنین چراغ راه من هستند، بی نهایت ممنونم ازتون….
من سال پبش وارد سایت شدم و یکسری هدف ها رو که خیلی وقت بود میخواستم تیک بزنیم به یاری پروردگارم تیک زدیم، که همشون در ارتباط با وسایل خونه بودند و با هزینه همسرم تامین شدند …
تازه داشتم باورهام رو روی روزی رسان بودن خداوند و باورهای قدرتمند کننده دیگه، قوی میکردم که مصادف شد با گرونی های چند ماهه اخیر، ولی بازم من چون تو خونه بودم و روی باورهام کار میکردم و مستقیماً با خرید و فروش کالا در ارتباط نبودم اصلاً خودم رو نباختم و با ورود هر نعمت به زندگیمون شکرگزاری میکردم و بازم نعمت و برکت وارد زندگیمون میشد و من همین نتایج رو برای خودم بولد میکردم که ما با هر قیمتی قدرت خرید داریم و فقط باید فرکانس هام رو روی فرکانس های خوب تنظیم کنم….
خلاصه گذشت تا دیروز که ما رفتیم دو تا فروشگاه و تو هر دو فروشگاه دیدم قیمت ها به نسبت بازم بالا رفته و ما برای چند قلم وسیله پول زیادی پرداخت کردیم، این اتفاق خیلی همسرم رو بهم ریخت، من هم واقعاً ناراحت شدم و انتظارش رو نداشتم…
امروز که داشتم با خودم فکر میکردم، دیدم باورهای من درباره خداوند مخصوصاً درباره ی موارد مالی هنوز خیلی مشکل دارند،و قدرت هنوز در دستان عوامل بیرونی هست…
با اینکه بارها خدای عزیزم همزمانی های فوق العاده ای برام بوجود آورده ، بارها از طریق دست هاش برام نعمت فرستاده ولی انگار هنوز باورهام خیلی تغییر نکردند، که البته طبیعی هم هست این موضوع چون من هنوز تکاملم رو کامل طی نکردم…
حقیقتاً نداشتن آزادی مالی خیلی برام گرون تموم شد و فقط در طول مسیر به خودم میگفتم من و خانوادم لیاقت آزادی مالی رو داریم…
چند روز قبل تو دفتر شکرگزاریم به خودم تعهد داده بودم که خداوند هر کاری که بگه رو من انجام بدم، روز بعدش نشانه دوره 12 قدم اومد، منم تصمیم گرفتم فعلاً قدم اول رو بخرم و تمارینش رو حتماً انجام بدم، فکر کنم این اولین قدم برای اعتماد به خداوند و ربّانیتش باشه…