اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدا رو شکر برای این لحظه ای که هستم و در مدار این آگاهی ها به اندازه ظرفم قرار گرفتم.
واقعا من خودم رو میگم کلی کلی کلی راه دارم که باید برم کلی تکامل کلی درک قوانین در همه جای زندگیم نیاز دارم.
و اونور سکه هم توی زندگیم اینکه چقدر خوشبخت بودم که چند ساله عضو سایت هستم و دارم به اندازه ظرفم به اندازه درکم به اندازه ایمان به حرف های استاد نتیجه گرفتم.
دیدگاهم توی قسمت های مختلف زندگیم تغییر کرده و خیلی جاها هم نیاز به تغییر داره.
همه اینها اعتبارش به هدایت های خداوند برام بوده که تونستم کمی درک کنم.
و هر چقدر که قلبم پاک تر میشه.اون عشق ذوق و صداقت استاد رو بیشتر درک میکنم توی دوره ها و فایل های هدیه.
خدایا شکرت.
در حال حاضر شرک ورزیدن من بیشتر توی این هست که قدرت رو بعضی موقع ها میدم به باور های محدود کننده و شیطان که نا امیدی سراغم میاد یا عجله یا احساس بد ناشی از بی ایمانی و قدرت دادن به عوامل بیرونی و باور های مخرب.
من باید هر لحظه خدا رو سعی کنم باور کنم
چیز هایی که بلدم رو عمل کنم عجله نکنم
خودم رو سرزنش نکنم و ایمان بیارم به یگانگی الله یکتا.
وارد ترس هام بشم و بدونم که تمام قدرت اذان خداست و من باید همیشه روی خدا حساب کنم.
الله را شکرگذارم که امروز این فایل آگاهی بخش بر صفحه ای اول سایت به صورت به روز رسانی شده آمد و از تماشای آن لذت بردم و از استاد عباسمنش هم سپاسگزارم که به صورت هدیه این آگاهی های ناب و الهی را در اختیار من و دیگر کاربران سایت گذاشتند.
چقدر زیبا و الهام بخش استاد نشان دادن که از آن خانه ای سیمانی کوچک و البته پر از عشق وامید به یکی از زیباترین مکان های جهان در ایالت فلوریدا رسیده است و این فیلم سندی است که نشان میدهد تغیر باورها به سبک استاد عباسمنش چقدر میتواند در زندگی ما تغیر و تحول ایجاد کند.
در پاسخ به سؤال تمرین این جلسه من متأسفانه در ذهنم قدرت را به شبکه ای مافیایی مواد مخدر شهرستان خودم داده ام که بارها در زندگی شخصی ام مزاحمت ایجاد کرده اند و من را از کسب و کار و زندگی انداخته اند و نمیخواستم درباره ای این مسائل آزار دهنده صحبت کنم ولی چونکه فکر کردم مربوط به مبحث این جلسه میشود نوشتم.
اول از همه میدانم که باورهای خودم است که باعث جذب اینگونه افراد و اتفاقات شده است و میخواهم بعد از شنیدن این فایل این باور را در خودم ایجاد کنم که خودم هستم که تمام اتفاقات زندگی خود را رقم میزنم و اگر شرک را از وجود خودم حذف کنم و قدرت متعلق را به خداوند رحمن بدهم هیچ احد و ناسی قادر نخواهد بود کوچکترین آسیبی به زندگی من وارد کند و اگر تاکنون هر اتفاق ناخوشایندی را تجربه کرده ام اثر باورهای شرک آلود من بوده است و از این پس با باورهای توحیدی جهان روی دیگری را به من نشان خواهد داد.
سلام خدمت استاد عزیز.تازه با سایت شما آشنا شده ام.شبا که وارد سایت میشم ناخود آگاه تا پاسی از شب بدون خستگی غرق در مطالب میشم چقدر حالم عالی میشه.وخدا را شاکرم که با شما و دوستان هم مدار آشنا شدم.از خداوند میخواهم همه مارا هدایت کند به سمت بهترینها.
سلام به استاد عزیزم و سلام به استاد عزیزم مریم خانم دوست داشتنی که خیلی دلم میخواد با هم بریم یک قدمی بزنیم و یک قهوهای میل کنیم و منم بگم که شما چقدر فرد تاثیرگذاری در زندگی من بودید،چقدر کمک کردی که بیشتر درک کنم که موفقیت و رسالت به مرد و زن بودن،به ریز و درشت بودن،به لهجه یا به هر عامل بیرونی دیگهای بستگی ندارد
چند روز پیش داشتم با مادرم صحبت میکردم , ایشون میگفت من خیلی دوست دارم که نوههام که بچههای برادرم باشند درس بخونن و تحصیلات آکادمیک داشته باشند
پرسیدم چرا؟جواب داد ببین فلانی نصف سن تو هم نداره و چه موفقیتهای مالی داره شماها هم مدام در حال تلاش هستین که زندگیتونو جلو ببرین (قدرت دادن به هر عاملی غیر از خدا مثل تحصیلات )
بعد من یکم سعی کردم قانونو توضیح بدم طوری که متوجه بشه اما دیدم درکی نداره و حق داره آخه بنده خدا هیچ تحقیقی توی زندگیش نداشته و این توقع بیجایی است که ما انتظار داشته باشیم درک کنه پس دیگه ادامه ندادم و قطع کردم،
بعد برگشتم به زندگی خودم که بارها و بارها با استفاده از آموزشهای استاد تغییر کرده و دیدم چون هنوز یک سری نتایج بزرگتر مثل درآمد 3 برابری وارد زندگیم نشده وارد مقایسه میشم یعنی دقیقاً کاری که مادرم انجام داد
با وجود اینکه قدمهای عملی و دونه به دونه برای برداشتن درآمد سه برابری برداشتم اما باز ذهن مقایسههای سریع و بدون تحقیق میکنه که ببین فلانی فلان نتایج داره پس قدمهای تو تماماً بیارزش هستند و جهان مدام نشانههایی از این باور رو به من میداد
در صورتی که من درآمدمو از منفی 6 به مثبت 2 رسوندم و دقیقاً با آموزههای استاد و با کلی مسائل و تغییرات بزرگ دیگه که نتیجه اون تغییرات شد درآمد مثبت 2 و وقتی با صحبت با مادرم بیشتر به این باور آگاه شدم طی چند روز گذشته یا یک هفته گذشته بالای 50 بار یا 100 بار نادرستی این قضاوتهای غیر واقعی و بدون مدرک رو به اثبات رسوندم و حالا درک میکنم که چطور این مقایسههای روزانه که یکی از دلایلش قدرت دادن به غیر از خدا هست که ما رو به مسیر مقایسه هدایت میکنه عزت نفس منو به صورت ریز ریز زیر سوال میبرد و مانع بزرگی برای ورود به درآمد سه برابری میشد
استاد جان من فقط با کمی خودآگاهی و بررسی کردن قضاوتهایی که احساس بدی بهم میدن و فارغ از اینکه این قضاوتها در چه جنبهای از زندگیم هست و همین چند روز به حسی رسیدم که حس میکنم ترمز دستی و تا نصف بیشتر پایین آوردم و حرکت خیلی راحتتر از قبل شده و باید با استمرار قدمهایی را انجام بدم که اون مقدار باقیمانده هم بیارم پایین و چراغ ترمز دستی توی کیلومتر خاموش بشه و به راحتی توی مسیرم حرکت کنم
استاد با این خودآگاهی قدرت و از غیر خدا میگیرم و میدونم که طبیعی هست که ما در مسیر درست حرکت میکنیم یعنی نتیجه گرفتن قدرت از غیر خدا مساوی هست با قدرت دادن به خدا یعنی وقتی من جلوی این مقایسهها رو میگیرم به صورت طبیعی اون ارتباط ذاتی من با منبع خودم بهبود پیدا میکنه و این قدم بسیار بسیار بزرگ و قدرتمند و تاثیرگذاری برای شخص سعید هست, مقایسهها منو به انجماد میرسوندن و یه جوری میخواستند توی ذهنم منطقی کنند که درسته که درآمدمو از زیر صفر به بالای یک رسوندم یا دو رسوندم اما دیگر جواب نمیده
استاد یه مثال میزنم: فرض میگیریم یک نفر میخواد به اندام ایده آل خودش برسه
این فرد چند راه پیش رو داره
اونم اینکه در وهله اول غذاهای نامناسبی که وارد بدنش میکنه رو قطع کنه و این دقیقاً وی قضاوتهاو مقایسههای روزانه و لحظهای رو گرفتن هست که تعدادشون هم کم نیست دقیقاً مثل خوراکیهایی که یک نفر رو از تن اندام ایدهآل دور میکنه و باعث چاقی اون فرد میشه
راههای بعدی ورزش کردن هست و از این دست کارها
خوب حالا اگر این فرد دوست داشتنی ورزش کنه داره جلوگیری میکنه از بیشتر چاق شدن خودش حتی اگر به روند غذایی خودش ادامه بده
اما اگر روند قضایی شد تغییر بده تغییرات به شدت بیشتر از اثر ورزش کردن توی زندگیش هست
و با اح روند مواد غذایی به طور طبیعی پیرو اون احساس خوبی که بهش میرسه به مسیرهایی هدایت میشه که ورزش و حرکت و قدمها هم بهش گفته میشه و عمل میکنه
پس قدم اول کنترل ورودی بود که دقیقاً مساوی هست با غیر واقعی دونستن قضاوتها و مقایسههای ذهن
استاد عزیزم آقای عباس منش دوست داشتنی که من اگر ببینمت روی ماهتو میبوسم بسیار بسیار قدردان هستم که به من کمک کردی شرایط مالی تغییر بدم و سطح زندگی خودمو بدون تکیه به عوامل بیرونی ارتقاء بدم پس دقیقاً همین مسیر با همین اصلاحات روزانه منو به درآمد سه برابری میرسونه
یاد خدا همواره توی قلب هممون باشه
راستی استاد از شما و تمام اعضای سایت ر میکنم بابت طراحی جدید بین فایلها که بسیار حس خوبی بهم داد و بابت تغییر جدیدی که توی ثبت تمرینها و نتایج فایلهای دورهها انجام دادین. من هم نظرمو از راه جدید ثبت کردم و قطعاً این شیوه کمک میکنه راحتتر بهتر و سریعتر و متمرکزتر به تمرینات و راه حلها دسترسی داشته باشیم خدا یار و نگهدارتون باشه
هردم از این باغ بری میرسد تازه تر از تازه تری میرسد
سلام به توحیدی ترین انسانی که من تا به حال دیده ام
استاد خداوکیلی هیچ کس رو مثل شما ندیدم که اینجوری توحید رو درعمل پیاده کنه و فقط وفقط وفقط قدرت رو به خداوند بده و لاغیر
خدارو سپاسگزارم بابت روزی که هدایت شدم و تواین سایت ثبتنام کردم
وخدارو هزاران هزار بار سپاسگزارم که 4 ماهه بعدش منو هدایت کرد که برا اولین بار بیام تو سایت تا جواب سوالی که برلم پیش اومده بود رو پیدا کنم
وبعد اون روز منو متعهد کرد که بمانم و بشنوم
بمانمو بشنوم و درک کنم
بمانمو بشنومو درک کنم و عمل کنم
بمانمو بشنومو درک کنمو عمل کنمو ومتعهدشوم به استمرار استمرار استمرار
تنها موردی که ممکنه بلغزیم همین عدم استمراره
چون به قول استاد ما تو محیط ایزوله نیستیم ، فراموشکارم هستیم عجولم هستیم و اگه استمرار نداشته باشیم به راحتی همه چیو یادمون میره
تمرین این فایل؛ من قدرت روجز خداوند به کی میدم؟
یادمه یه زمانی من به همه چی قدرت میدادم
البته اینو بگم بعدها فهمیدم که اینا شرکن تا قبلش همه ی ادمها رو اینجوری دیده بودم ویه چیز کاملا طبیعی برام بود
به همسرم وبودنش و حمایتهای مالیش، یه زمانی واقعا الان میفهمم همسرم برام خدای دوم بود
هرچی میگفتو دربست قبول میکردم چون همیشه هم حرفاش درست از آب درمیومد فکر میکردم هرچی میگه وحی منزله
همه جوره وابسته و تحت حمایتش بودم در ظاهر یه زن مستقل بودم، ولی نبودم خودم میدونم
تا جایی که مثلا
از وقتی که اومدیم رامسر همسرم حدودا در ماه دوبار میره اصفهان
وقتی اون میرفت تموم درها رو قفل میکردم ، پنجره ها رو میبستم ، تو تابستون خیلی وقتها هوای بیرون عالی بود ولی من تموم پنجره ها روقفل میکردم و کولر میزدم واغلب هم پای کولر یخ میزدیم ولی یه کاریش میکردیم دیگه
وقتی بیشتر با مفهوم شرک وقدرت دادن به عوامل بیرونی اشنا شدم وفهمیدم دارم با اینکارام میگم فرید قدرتش از خدا بیشتره وقتی اون هست حتی اگه تا نیمه شبم بیرون باشه من چیزیم نمیشه ودرها قفل نمیشدن وپنجره ها هم باز بودن این یعنی شرک محض
بارعایت تکامل اولین کاری که کردم وقتی اون اصفهان بود دیگه درها روقفل نکردم
بعد مدتی گفتم باید بتونم اگه لازمه پنجره ها رو هم باز بذارم و بخوابم همینکارو کردم یادمه تابستون بود و همسرمم نبود گفتم من باید بتونم باپنجره باز بخوابم و انجامش دادم و برام عادی شد
وقتی همسرم نبود من علاوه بر آیه الکرسی که شبا برا شیرین میخونم برا خودمو و خونه هم میخوندم
یه شب یادمه باز خداوند تلنگر زد که چرا وقتی فرید نیست یادمن میفتی و ازم درخواست حمایت میکنی؟
وای از تلنگرهای خدا که چقدر خجالت زدم میکرد
دیگه از اون شب چه اصفهان باشه یا رامسر هرشب برا همگیمون ایه الکرسی میخونم و میخوابم
من قدرت رو به خودمم میدادم وهنوزم یکم تو این مورد میلنگم
وقتایی که شیرین باید میرفت مدرسه حتما قبلش براش ایه الکرسی میخوندم و میسپردمش به خدا
ولی روزهایی که تعطیل بود و توخونه بود نمیخوندم
باز یه روز خداوند هدایتم کرد ببین چرا فکر میکنی وقتی پیش توئه نیاز به حمایت من نداره؟
ودیگه از اونروز هر روز چه با من باشه یانه براش دعا میخونم وواقعا میسپارمش بخداوند
یا شیرین بچه ای بود که خیلی تو خواب وول میخورد وهمیشه تختش میله داشت تا دوسال پیش
همش میگفتم با این مدل خوابیدن من هیچ وقت نمیتونم میله های تختشو بردارم
چقدر هم وقتی بزرگتر شده بود اون میله ها زشت بودن و حس قفس به ادم میدادن
یه شب خودش گفت مامان اینو بردار فقط پایین تختم تشک بزار اگه افتادم چیزیم نشه
با اینکه خیلی میترسیدم گفتم این هدایت خداست ببین خودش نمیترسه پس منم باید بتونم
قبول کردم ولی اون شب هزاربار اومدم چکش کردم و دیدم عجیب اروم خوابیده
وبعد نداها میومد که ببین تو هرشب براش ایه الکرسی میخونی و میگی سپردمش به تو
ولی باور نداری من مراقبشم
چندبار بلند شدی ببینی تو چه وضعیه ؟
تو داری میگی من میتونم مواظبش باشم ولی خدایا تو نمیتونی
اخ اخ اخ چقدر شرکهای ریز و مخفی و کثیفی داشتم
هربار که خداوند این شرکهای ریز ریز رو بم میگفت اولش کلی خجالت میکشیدم وگریم میگرفت
ولی بعدش خوشحال میشدم که فهمیدم وباتوکل به خودش برشون میداشتم
باور کنید این حرفارو اگه به هرکی بگی میگه خب درستش همینه ، مادری دیگه ، ادم نگران میشه، خدا حمایت میکنه ولی به وسیله آدمها که یکیش توئی
ولی نه بخدا اینا شرکن
از اون شب هربار شب میره بخوابه قدرت خدارو حس میکنم مطمئنم که اون به بدنش ارامشی میده که بتونه تو اون تخت 70 سانتی به راحتی تاصبح بخوابه
واقعا ما به خدا فقط اعتقاد داریم ولی اعتماد عملی نداریم ،
چونکه نمیبینیمش فکر میکنیم چه جوری مثلا میتونه مواظب باشه از تخت نیفته ؟ اون که بچس ، خوابشم که عمیقه، همشم که لنگ و لگد میزنه توخواب، خب میفته دیگه
استاد تو یکی از دوره ها گفتین این حرفا رو میگیم میشنویم درکم میکنیم ولی هنوز نمیتونیم عملیش کنیم انگار نه انگار که شنیدیمشون
واقعا توحید رو باید تو ذره ذره و لحظه به لحظه ی زندگی پیاده کرد واین خیلی سخته
مدتهاست دارم تو این زمینه کار میکنم وخیلی شرکهای ریزی رو خداوند بهم گفته و برشون داشتم
الان دیگه هرچی فکر میکنم خیلی وقته تو ذهنم همسرم، حرفاش وتصمیماتش ، بیکاری یا کارداشتنش، پدر ومادرم ، دعاهاشون یا دلگیریهاشون ، مادر وخانواده ی همسرم، بالاو پایین رفتن دلار وطلا ، ارزون شدن یا گرون شدن اجناس، نظر وطرزفکر منفیه بقیه یا به به و چه چه کردنهاشون، داشتن شغل با وجهه ی خاص اجتماعی، و…….اهمیت خودشونو از دست دادن یا اینکه خیلی کمرنگ تر شدن
دیگه مدتهاست وقتی همسرم دلسرد میشه از این مهاجرت و حرف رفتن به یه جای دیگه رو میزنه میگم من نمیام تو میخوای بری برو
دفعه ی قبل که رفته بودم خونه ی پدر و مادرم
درکنار همه ی زیباییهای این سفر ، دوبار مادرم گفت تو ظلم بزرگی به ما کردی رفتی شمال، ازخدا بخواه دخترت این ظلمو در حقت نکنه
با اینکه کلمه ظلم رو اولین بار بود که از مادرم در مورد خودم میشنیدم وبد جور راه گلوم رو بسته بود ولی
فقط تو دلم گفتم خدایا تو ارومم کن تو اگاهی ، تو قدرت مطلقی، تو میبینی، فقط تو میدونی که این مهاجرت بهترین کاریه که تابحال کردم ، خدایا من از این حرفها نمیترسم ، نمیگم وای آغ والدین شدم و…
وبدون اینکه حرفی بزنم بحثو عوض کردم
ونتیجه این شد که دم برگشت مادرم باکلی دعای خیر مارو بدرقه کرد واین سفرو هدایتی از طرف خداوند دونست که یه عالمه براشون ارمغان به همراه داشته.
خیلی بهتر شدم استاد خیلی
ولی یه چیزی که خیلی روش کار کردم و بهتر شدم ولی هنوز بهش قدرت میدم ، باده
بله باد
قدرت رو از خداوند میگیرم ومیدم به باد!!!
از اونجایی که شیرین خانم که امروز تولدشم هست وخدارو هزاران هزار بار شکر برا وجودش،
پاشنه ی آشیل منه و باز تو زمینه ی سلامتی هنوز یکم تلقین پذیریم
وقتی هواسرد میشه و باد میوزه ناخوداگاه هول برم میداره ته دلم میترسه نمیتونم رها و اروم عمل کنم
بحث مراقبت و اقدامات پیشگیرانه رو نمیخوام نفی کنم ولی اون حسه مهمه، من حس بد ترسه از باد هنوز درونم هست وناخوداگاه واکنش نشون میدم
ماسک بزن ، کلاه بزار ، شالگردنتو سفت کن و…….
امسال چندبار هواخیلی سرد وبارونی و باد وخلاصه وضعیت جوری بود که بیشتر مادرا توگروه پیام دادن بچه هاشون رو نمیفرستن مدرسه
ولی گفتم سعیده ببین این مادرا دوسال قبل توهستن توباید بفرستیش و نشون بدی که تغییر کردی فرستادمش وخیلی بهم حس خوب داد که تغییر کردم
میگم بهترشدم ولی هنوز میلنگم وجای کار دارم.
خدایا باتموم وجودم ازت میخوام کمکم کنی بتونم یک به یک شرکهایی که دارم رو پیدا کنم و با یاری خودت حذفشون کنم
خدایا خودت خوب میدونی که چقدر مصمم تو این مسیر باشم و هر روز طعم شیرین زندگیه توحیدی رو بیشتر وبیشتر بچشم
خدایا محتاج توام همونطور که تا الان کلی شرکهامو بهم گفتی بازم خودت باید بگی، خودت باید چشمهامو باز کنی،خودت باید جسارت اقدام بدی ،
خدایا من زندگی به سبک توحید و هدایت رو پسندیدم و دلم میخواد تا اخرین لحظه ای که مجال زندگی دارم به این شکل زندگی کنم ،
من بهت اجازه میدم همواره راهنما وهدایتگر من تو مسیر سرسبز زندگی باشی
من اگر صادقانه به زندگیام نگاه کنم، میبینم در بیشتر جنبهها رشد کردهام.
در سلامتی، در روابطم با همسر و فرزندانم، در آرامش درونیام. از انسانی نگران، عصبی و پر از باورهای منفی تبدیل شدهام به انسانی امیدوار، متوکل و آرام. البته هنوز کامل نیستم و راه رشد بسیار باقی است، اما همین مقدار تغییر هم برایم ارزشمند است و به خودم نمره قبولی میدهم.
با این حال، یک نقطه در زندگیام هست که هنوز برایم چالشبرانگیز است: موضوع درآمد و پول.
احساس میکنم با وجود رشد درونی، هنوز به نتیجهای که در این زمینه میخواهم نرسیدهام.
از خودم پرسیدم: در زندگی من پول مهمتر است یا اکسیژن؟
ذهنم سریع گفت: اکسیژن.
بعد از خودم پرسیدم: پس چرا برای اکسیژن هیچ نگرانی نداری و همهجا به وفور هست، اما درباره پول نگرانی داری؟
ذهنم جواب داد: چون اکسیژن فراوان است و پول کم.
اینجا بود که متوجه شدم مسئله واقعی، کمبود پول نیست؛ بلکه ترسی عمیق از کمبود در ذهن من وجود دارد.
باوری ریشهدار که میگوید پول محدود است و به دست آوردنش سخت.
از خودم پرسیدم: برای داشتن این بدن سالم، این قلب، این دست و پا چه کار کردهای؟
آیا میتوان برایشان قیمتی گذاشت؟
قطعا نه.
پس چه کسی این بدن، این خورشید، این زمین، این طبیعت و این جهان عظیم را خلق کرده است؟
وقتی به آفرینش نگاه میکنم، نشانههای قدرتی بینهایت، مهربان و بخشنده را میبینم. هرچه بیشتر به این قدرت فکر میکنم و با آن ارتباط میگیرم، احساس میکنم بزرگتر و آرامتر میشوم.
به این نتیجه رسیدم که تنها مانع من در مسیر ثروت، کمبود اعتماد است.
اعتماد به همان قدرت عظیمی که همه چیز را آفریده.
این عدم اعتماد از ترسها، باورهای قدیمی و چسبیدن به منطقه امن ذهنی میآید.
گاهی ناخودآگاه، قدرت را به پول میدهم و خوشبختی را در داشتن پول میبینم.
و همین نقطه میتواند نقطه سقوط یا نقطه آغاز من باشد.
اگر بتوانم باورهای کمبود را با باورهای توحیدی جایگزین کنم، مسیر تغییر میکند.
باور به اینکه در دستان امن خداوند هستم.
باور به اینکه او هرگز مرا رها نمیکند.
باور به اینکه همواره هدایت و حمایت میشوم.
باور به اینکه فراوانی الهی محدود نیست.
وقتی این باورها را بتونم تو ذهنم جایگزین باورهای قدیمی کنم ، ترسها آرام میشوند و اعتماد جای آنها را میگیرد.
آنوقت دیگر پول را منبع امنیت نمی بینم، بلکه خدا را منبع امنیت میدانم و پول را یکی از ابزارهای جریان زندگی.
امروز بیش از هر زمان دیگری میفهمم که مسیر رشد مالی، پیش از هر چیز مسیر رشد اعتماد است.
وقتی احساس کنم در جهان امنی زندگی میکنم و توسط نیرویی مهربان حمایت میشوم، مقاومتهام کم میشوند.
استاد بی نهایت سپاسگزار شما هستم امیدوارم همیشه سلامت ،شاد و ثروتمند باشید.
مریم عزیز بسیار ازت ممنون و سپاسگزارم بابت تدوین و به روز رسانی محصولات
از شما استاد عزیرم هم سپاسگزارم که با رسالت خودت زندگی افراد زیادی همچون من را در راه یکتا پرستی و توحید باز نمودی تا از طریق مکتب شما بتوانم خدا و قوانین این جهان را بفهمم درک کنم و چراغ راهم قرار دهم تا بتوانم هر روزم را از روز قبل بهتر زندگی کنم.
احساسم را همیشه خوب نگه دارم چراکه آموختم احساس بد مثل گذاشتن دستم در آتش داغ است.
وقتی کامنتها و نظرات دوستان را میخواندم در بسیار از جهات احساس همدردی و هم مسیری کردم.
من نیز مانند اکثر دوستان وقتی به عقب بر میگردم و خودم را با گذشته مقایسه میکنم تازه میفهمم که چقدر در زندگیم توحید و یکتا پرستی و فهم خداوند تاثیر گزار بوده است.
منی که قبل آشنایی با شما زمبن و زمان را ناساسزا میگفتم و از همه رنجش داشتم و تنها منبع قدرت را در پول میدیدم.
اگر پول داشتم حالم خوب بود و اگر نداشتم احساسی بد داشتم.
این اواخر حتی پول هم مرا ارضا نمیکرد .چراکه پول بود اما حالم خوب نبود.
خلا درونی داشتم که هیچ چیز آنرا پر نمیکرد.
تنها شما و آموزه های شما بود که چراغ راهم شدید و توانستم با تکامل و تمرین به سمتی هدایت شوم که پر از نعمت و ثروت و رحمت بود.
چرخ زندگیم روغن کاری شده
هر روز بهتر میشوم
دیگر به زمین و زمان چنگ نمیاندازم چون ایمان پیدا کردم که هر آنچه دارم از آن اوست.
مالک اوست
هدایتگر اوست.
من تسلیم شدم و قلبم را خالی از هر نوع رنجش و کینه و ناراحتی کردم.
اجازه دادم تا خداوند سکان زندگیم را بدست گیرد.
و مرا از تشویش و اضطراب و هیاهو به دور سازد.
قیمت دلار.جنگ.نا امنی تاثیری دیگر بر روی روند زندگی من ندارد .
چون این من هستم که با افکارم زندگیم را خلق میکنم.
این من هستم که آگاهانه قدرت را از دیگران گرفتم و فقط به خداوند دادم.
و او کنار من است .ازرگ گردن به من نزدیک تر.
اعتماد به نفسم در روابطم تاثیر زیادی گذاشت.و این روابط بر شغل و درآمدم.و این درآمد در آرامشم.
منم همیشه فکر میکردم دیگران باید کاری برام انجام بدن و دو سالی که از دوره دوازده قدم میگذره درک کردم خودم خالق زندگی خودم هستم
و خداروشکر کار میکنم پول در میارم و برای خودم خوب خرج میکنم
تو این شرایط که ایران به افسردگی افتاده دارم تلاش میکنم ذهنم رو کنترل کنم و همین هم باعث شده مشتری که میاد یه تیپ حسابی بهم بده که این از فراوانی و فضل خداست
همینه که وقتی فکر میکنم غذا چی درست کنم همسرم درو باز میکنه و با کلی غذای عالی میاد خونه
چرخ زندگیم روونه
ادم های عالی سرراهم قرار میگیرن
من همه چیز رو از خدا میخوام،مشتری،درامد….
عزت رو از خودش میخوام
جهان داره به فرکانس های من جواب میده و قطعا اوضاع هر روز زیباتر میشه برای اونهایی که ایمان دارن و عمل صالح انجام میدن
من رسالت دارم با عملم یکتاپرستی رو ترویج بدم
شاید از نظر عموم مردم من یه آدم خاکستری باشم که برای این اوضاع غصه نمیخورم ولی نه من قانونو میشناسم و خودسوزی نمیکنم
کامنت یکی از دوستان رو میخواندم راجب نبود کار و چه جالب که استاد منتشرش کردن،ولی واقعیت اینه که در همین شرایطم خیلی ها دارن حسابی کار میکنن،خودم دیروز رفتم برای خدمات ارایشگری و اون خانم به لطف خدا وقت سرخاروندن نداشتن و نوبتای شب عیدشونم پر بوده،پس هرکسی که امیدش فقط به خدا باشه و فراوانی رو باور کنه میتونه دنیاش رو همونطور که میخواد بسازه
و اینو باید هر روز به خودمون یادآوری کنیم
کافیه دستمون تو دست رب باشه و قدرت رو فقط و فقط به او بدیم تا نتایج ما جدا از نتایج دیگران باشه
خداوند نور
آسمانها و زمین است،مثل نور خداوند همانند چراغدانی است که در آن چراغی پر فروغ
باشد، آن چراغ در حبابی قرار گیرد، حبابی شفاف و درخشنده همچون یک ستاره فروزان، این
چراغ با روغنی افروخته میشود که از درخت پربرکت زیتونی گرفته شده که نه شرقی است
و نه غربی و خالص ،نزدیک است بدون تماس با آتش شعله ور
شود. نوری است بر فراز نوری و خدا هر کس را بخواهد به نور خود هدایت میکند، و
خداوند به هر چیزی داناست. (35)
این چراغ
پرفروغ در خانههایی قرار دارد که خداوند اذن فرموده دیوارهای آن را بالا برند
خانههایی که نام خدا در آنها
برده میشود، و صبح و شام در آنها تسبیح او میگویند… (36)
مردانی که
نه تجارت و نه معاملهای آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و ادای زکات غافل نمیکند.
آنها از روزی میترسند که در آن، دلها و چشمها زیر و رو میشود. (37)
تا خداوند آنان را به بهترین اعمالی که انجام دادهاند
پاداش دهد، و از فضل خود بر پاداششان بیفزاید، و خداوند به هر کس بخواهد بی حساب
1. مادرم دعای مادرم نفرین مادرم انقدر در زندگیم قدرت داره ک هر بدبختی و فلاکتی تو زندگیم میاد میگم وای وای این بخاطر نفرین مادرم و نارضایتیشه باید قدرت را از این بگیرم و بدم به فرکانس ها و قدرت خلق کنندگی خودم و مسوولیت صددرصد زندگیمو بپذیرم و بدونم فقط من و فرکانسهای هر لحظه من در زندگیم قدرت داره و نه دعا و نفرین و رضایت و نارضایتی دیگران حتی اگر مادرم باشه
2. به شرایط فعلی قدرت میدم در صورتیکه این شرایط گذراست و باید درسشو بگیرم و ببینم این تضادها چه پیامی برای من داره و قدرت رو بدم به اهداف آرزوها و خواسته هام و بدونم ک قدم برداشتن براشون میتونه شرایط ایده آلو برای من رقم بزنه
3. موقعیت و اعتبار اجتماعی .اگر شغلی ک دارم رو با وجود محدودیت هایی ک برام داره و ملال اور و کسل کننده است و دیگه به من رشد و پیشرفت و حرکت نمیده رو بدارم کنار با وجود اشتیاق فراوانی ک دارم اونوقت دیگه من چطور میتونم درآمدزایی کنم حضور در اجتماع و شغلی ک دارم به من اعتبار و قدرت داره و باید این قدرت رو بدم به خدای رزاق باید بدم به اشتیاق درونی برای کسب و کار مستقل و جدید باید بدم به توانایی ها و استعدادها و مهارت های خودم باید خودم رو باور کنم باید به جریان هدایت دل ببندم و تسلیم بشم و نشانه ها را جدی بگیرم
هرچی فکرمیکنم شرک های بیشتری میادبالا که اخیرابحث هایی باخانوادم داشتم که همش بخاطر مهم بودن نظروتاییداون هابود وچقدربخاطراین باوردرجنبه های مختلف زندگیم ضربه خوردم واین باورپنهاتی کارخودشوداشت میکرد باااین که میدونستم ولی واقعاسخت بودبتونم اعراض کنم وبازهم لطف خدابود که کمک کرد بتونم ذهنم کنترل کنم خدایاشکرت الان چقدراروم ترهستم
فکرمیکردم دیگه خوب شدم ولی دیدم نه بایدهمیشه حواسم به این پاشنه اشیل باشه وروش کارکنم
ویکی دیکه ازشرک های وجودیم وابستگی مالی به پدرم وازاونطرف وابسته شدن به هدف که تابه استقلال مالی نرسم من حالم خوب نیس من ارزشمندتیستم من لدت نمیبرم اززندگی سه تا ازدیروز پیداکردم به لطف خدا وازش هدایت میخوام خودش هم کمکم کنه روشون کارکنم .
به نام خدای مهربان
سلام به همگی.
خدا رو شکر برای این لحظه ای که هستم و در مدار این آگاهی ها به اندازه ظرفم قرار گرفتم.
واقعا من خودم رو میگم کلی کلی کلی راه دارم که باید برم کلی تکامل کلی درک قوانین در همه جای زندگیم نیاز دارم.
و اونور سکه هم توی زندگیم اینکه چقدر خوشبخت بودم که چند ساله عضو سایت هستم و دارم به اندازه ظرفم به اندازه درکم به اندازه ایمان به حرف های استاد نتیجه گرفتم.
دیدگاهم توی قسمت های مختلف زندگیم تغییر کرده و خیلی جاها هم نیاز به تغییر داره.
همه اینها اعتبارش به هدایت های خداوند برام بوده که تونستم کمی درک کنم.
و هر چقدر که قلبم پاک تر میشه.اون عشق ذوق و صداقت استاد رو بیشتر درک میکنم توی دوره ها و فایل های هدیه.
خدایا شکرت.
در حال حاضر شرک ورزیدن من بیشتر توی این هست که قدرت رو بعضی موقع ها میدم به باور های محدود کننده و شیطان که نا امیدی سراغم میاد یا عجله یا احساس بد ناشی از بی ایمانی و قدرت دادن به عوامل بیرونی و باور های مخرب.
من باید هر لحظه خدا رو سعی کنم باور کنم
چیز هایی که بلدم رو عمل کنم عجله نکنم
خودم رو سرزنش نکنم و ایمان بیارم به یگانگی الله یکتا.
وارد ترس هام بشم و بدونم که تمام قدرت اذان خداست و من باید همیشه روی خدا حساب کنم.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و درود
الله را شکرگذارم که امروز این فایل آگاهی بخش بر صفحه ای اول سایت به صورت به روز رسانی شده آمد و از تماشای آن لذت بردم و از استاد عباسمنش هم سپاسگزارم که به صورت هدیه این آگاهی های ناب و الهی را در اختیار من و دیگر کاربران سایت گذاشتند.
چقدر زیبا و الهام بخش استاد نشان دادن که از آن خانه ای سیمانی کوچک و البته پر از عشق وامید به یکی از زیباترین مکان های جهان در ایالت فلوریدا رسیده است و این فیلم سندی است که نشان میدهد تغیر باورها به سبک استاد عباسمنش چقدر میتواند در زندگی ما تغیر و تحول ایجاد کند.
در پاسخ به سؤال تمرین این جلسه من متأسفانه در ذهنم قدرت را به شبکه ای مافیایی مواد مخدر شهرستان خودم داده ام که بارها در زندگی شخصی ام مزاحمت ایجاد کرده اند و من را از کسب و کار و زندگی انداخته اند و نمیخواستم درباره ای این مسائل آزار دهنده صحبت کنم ولی چونکه فکر کردم مربوط به مبحث این جلسه میشود نوشتم.
اول از همه میدانم که باورهای خودم است که باعث جذب اینگونه افراد و اتفاقات شده است و میخواهم بعد از شنیدن این فایل این باور را در خودم ایجاد کنم که خودم هستم که تمام اتفاقات زندگی خود را رقم میزنم و اگر شرک را از وجود خودم حذف کنم و قدرت متعلق را به خداوند رحمن بدهم هیچ احد و ناسی قادر نخواهد بود کوچکترین آسیبی به زندگی من وارد کند و اگر تاکنون هر اتفاق ناخوشایندی را تجربه کرده ام اثر باورهای شرک آلود من بوده است و از این پس با باورهای توحیدی جهان روی دیگری را به من نشان خواهد داد.
موفق و سربلند باشید
خدانگهدار.
سلام خدمت استاد عزیز.تازه با سایت شما آشنا شده ام.شبا که وارد سایت میشم ناخود آگاه تا پاسی از شب بدون خستگی غرق در مطالب میشم چقدر حالم عالی میشه.وخدا را شاکرم که با شما و دوستان هم مدار آشنا شدم.از خداوند میخواهم همه مارا هدایت کند به سمت بهترینها.
سلام به استاد عزیزم و سلام به استاد عزیزم مریم خانم دوست داشتنی که خیلی دلم میخواد با هم بریم یک قدمی بزنیم و یک قهوهای میل کنیم و منم بگم که شما چقدر فرد تاثیرگذاری در زندگی من بودید،چقدر کمک کردی که بیشتر درک کنم که موفقیت و رسالت به مرد و زن بودن،به ریز و درشت بودن،به لهجه یا به هر عامل بیرونی دیگهای بستگی ندارد
چند روز پیش داشتم با مادرم صحبت میکردم , ایشون میگفت من خیلی دوست دارم که نوههام که بچههای برادرم باشند درس بخونن و تحصیلات آکادمیک داشته باشند
پرسیدم چرا؟جواب داد ببین فلانی نصف سن تو هم نداره و چه موفقیتهای مالی داره شماها هم مدام در حال تلاش هستین که زندگیتونو جلو ببرین (قدرت دادن به هر عاملی غیر از خدا مثل تحصیلات )
بعد من یکم سعی کردم قانونو توضیح بدم طوری که متوجه بشه اما دیدم درکی نداره و حق داره آخه بنده خدا هیچ تحقیقی توی زندگیش نداشته و این توقع بیجایی است که ما انتظار داشته باشیم درک کنه پس دیگه ادامه ندادم و قطع کردم،
بعد برگشتم به زندگی خودم که بارها و بارها با استفاده از آموزشهای استاد تغییر کرده و دیدم چون هنوز یک سری نتایج بزرگتر مثل درآمد 3 برابری وارد زندگیم نشده وارد مقایسه میشم یعنی دقیقاً کاری که مادرم انجام داد
با وجود اینکه قدمهای عملی و دونه به دونه برای برداشتن درآمد سه برابری برداشتم اما باز ذهن مقایسههای سریع و بدون تحقیق میکنه که ببین فلانی فلان نتایج داره پس قدمهای تو تماماً بیارزش هستند و جهان مدام نشانههایی از این باور رو به من میداد
در صورتی که من درآمدمو از منفی 6 به مثبت 2 رسوندم و دقیقاً با آموزههای استاد و با کلی مسائل و تغییرات بزرگ دیگه که نتیجه اون تغییرات شد درآمد مثبت 2 و وقتی با صحبت با مادرم بیشتر به این باور آگاه شدم طی چند روز گذشته یا یک هفته گذشته بالای 50 بار یا 100 بار نادرستی این قضاوتهای غیر واقعی و بدون مدرک رو به اثبات رسوندم و حالا درک میکنم که چطور این مقایسههای روزانه که یکی از دلایلش قدرت دادن به غیر از خدا هست که ما رو به مسیر مقایسه هدایت میکنه عزت نفس منو به صورت ریز ریز زیر سوال میبرد و مانع بزرگی برای ورود به درآمد سه برابری میشد
استاد جان من فقط با کمی خودآگاهی و بررسی کردن قضاوتهایی که احساس بدی بهم میدن و فارغ از اینکه این قضاوتها در چه جنبهای از زندگیم هست و همین چند روز به حسی رسیدم که حس میکنم ترمز دستی و تا نصف بیشتر پایین آوردم و حرکت خیلی راحتتر از قبل شده و باید با استمرار قدمهایی را انجام بدم که اون مقدار باقیمانده هم بیارم پایین و چراغ ترمز دستی توی کیلومتر خاموش بشه و به راحتی توی مسیرم حرکت کنم
استاد با این خودآگاهی قدرت و از غیر خدا میگیرم و میدونم که طبیعی هست که ما در مسیر درست حرکت میکنیم یعنی نتیجه گرفتن قدرت از غیر خدا مساوی هست با قدرت دادن به خدا یعنی وقتی من جلوی این مقایسهها رو میگیرم به صورت طبیعی اون ارتباط ذاتی من با منبع خودم بهبود پیدا میکنه و این قدم بسیار بسیار بزرگ و قدرتمند و تاثیرگذاری برای شخص سعید هست, مقایسهها منو به انجماد میرسوندن و یه جوری میخواستند توی ذهنم منطقی کنند که درسته که درآمدمو از زیر صفر به بالای یک رسوندم یا دو رسوندم اما دیگر جواب نمیده
استاد یه مثال میزنم: فرض میگیریم یک نفر میخواد به اندام ایده آل خودش برسه
این فرد چند راه پیش رو داره
اونم اینکه در وهله اول غذاهای نامناسبی که وارد بدنش میکنه رو قطع کنه و این دقیقاً وی قضاوتهاو مقایسههای روزانه و لحظهای رو گرفتن هست که تعدادشون هم کم نیست دقیقاً مثل خوراکیهایی که یک نفر رو از تن اندام ایدهآل دور میکنه و باعث چاقی اون فرد میشه
راههای بعدی ورزش کردن هست و از این دست کارها
خوب حالا اگر این فرد دوست داشتنی ورزش کنه داره جلوگیری میکنه از بیشتر چاق شدن خودش حتی اگر به روند غذایی خودش ادامه بده
اما اگر روند قضایی شد تغییر بده تغییرات به شدت بیشتر از اثر ورزش کردن توی زندگیش هست
و با اح روند مواد غذایی به طور طبیعی پیرو اون احساس خوبی که بهش میرسه به مسیرهایی هدایت میشه که ورزش و حرکت و قدمها هم بهش گفته میشه و عمل میکنه
پس قدم اول کنترل ورودی بود که دقیقاً مساوی هست با غیر واقعی دونستن قضاوتها و مقایسههای ذهن
استاد عزیزم آقای عباس منش دوست داشتنی که من اگر ببینمت روی ماهتو میبوسم بسیار بسیار قدردان هستم که به من کمک کردی شرایط مالی تغییر بدم و سطح زندگی خودمو بدون تکیه به عوامل بیرونی ارتقاء بدم پس دقیقاً همین مسیر با همین اصلاحات روزانه منو به درآمد سه برابری میرسونه
یاد خدا همواره توی قلب هممون باشه
راستی استاد از شما و تمام اعضای سایت ر میکنم بابت طراحی جدید بین فایلها که بسیار حس خوبی بهم داد و بابت تغییر جدیدی که توی ثبت تمرینها و نتایج فایلهای دورهها انجام دادین. من هم نظرمو از راه جدید ثبت کردم و قطعاً این شیوه کمک میکنه راحتتر بهتر و سریعتر و متمرکزتر به تمرینات و راه حلها دسترسی داشته باشیم خدا یار و نگهدارتون باشه
بنام خداوند مهربان
هردم از این باغ بری میرسد تازه تر از تازه تری میرسد
سلام به توحیدی ترین انسانی که من تا به حال دیده ام
استاد خداوکیلی هیچ کس رو مثل شما ندیدم که اینجوری توحید رو درعمل پیاده کنه و فقط وفقط وفقط قدرت رو به خداوند بده و لاغیر
خدارو سپاسگزارم بابت روزی که هدایت شدم و تواین سایت ثبتنام کردم
وخدارو هزاران هزار بار سپاسگزارم که 4 ماهه بعدش منو هدایت کرد که برا اولین بار بیام تو سایت تا جواب سوالی که برلم پیش اومده بود رو پیدا کنم
وبعد اون روز منو متعهد کرد که بمانم و بشنوم
بمانمو بشنوم و درک کنم
بمانمو بشنومو درک کنم و عمل کنم
بمانمو بشنومو درک کنمو عمل کنمو ومتعهدشوم به استمرار استمرار استمرار
تنها موردی که ممکنه بلغزیم همین عدم استمراره
چون به قول استاد ما تو محیط ایزوله نیستیم ، فراموشکارم هستیم عجولم هستیم و اگه استمرار نداشته باشیم به راحتی همه چیو یادمون میره
تمرین این فایل؛ من قدرت روجز خداوند به کی میدم؟
یادمه یه زمانی من به همه چی قدرت میدادم
البته اینو بگم بعدها فهمیدم که اینا شرکن تا قبلش همه ی ادمها رو اینجوری دیده بودم ویه چیز کاملا طبیعی برام بود
به همسرم وبودنش و حمایتهای مالیش، یه زمانی واقعا الان میفهمم همسرم برام خدای دوم بود
هرچی میگفتو دربست قبول میکردم چون همیشه هم حرفاش درست از آب درمیومد فکر میکردم هرچی میگه وحی منزله
همه جوره وابسته و تحت حمایتش بودم در ظاهر یه زن مستقل بودم، ولی نبودم خودم میدونم
تا جایی که مثلا
از وقتی که اومدیم رامسر همسرم حدودا در ماه دوبار میره اصفهان
وقتی اون میرفت تموم درها رو قفل میکردم ، پنجره ها رو میبستم ، تو تابستون خیلی وقتها هوای بیرون عالی بود ولی من تموم پنجره ها روقفل میکردم و کولر میزدم واغلب هم پای کولر یخ میزدیم ولی یه کاریش میکردیم دیگه
وقتی بیشتر با مفهوم شرک وقدرت دادن به عوامل بیرونی اشنا شدم وفهمیدم دارم با اینکارام میگم فرید قدرتش از خدا بیشتره وقتی اون هست حتی اگه تا نیمه شبم بیرون باشه من چیزیم نمیشه ودرها قفل نمیشدن وپنجره ها هم باز بودن این یعنی شرک محض
بارعایت تکامل اولین کاری که کردم وقتی اون اصفهان بود دیگه درها روقفل نکردم
بعد مدتی گفتم باید بتونم اگه لازمه پنجره ها رو هم باز بذارم و بخوابم همینکارو کردم یادمه تابستون بود و همسرمم نبود گفتم من باید بتونم باپنجره باز بخوابم و انجامش دادم و برام عادی شد
وقتی همسرم نبود من علاوه بر آیه الکرسی که شبا برا شیرین میخونم برا خودمو و خونه هم میخوندم
یه شب یادمه باز خداوند تلنگر زد که چرا وقتی فرید نیست یادمن میفتی و ازم درخواست حمایت میکنی؟
وای از تلنگرهای خدا که چقدر خجالت زدم میکرد
دیگه از اون شب چه اصفهان باشه یا رامسر هرشب برا همگیمون ایه الکرسی میخونم و میخوابم
من قدرت رو به خودمم میدادم وهنوزم یکم تو این مورد میلنگم
وقتایی که شیرین باید میرفت مدرسه حتما قبلش براش ایه الکرسی میخوندم و میسپردمش به خدا
ولی روزهایی که تعطیل بود و توخونه بود نمیخوندم
باز یه روز خداوند هدایتم کرد ببین چرا فکر میکنی وقتی پیش توئه نیاز به حمایت من نداره؟
ودیگه از اونروز هر روز چه با من باشه یانه براش دعا میخونم وواقعا میسپارمش بخداوند
یا شیرین بچه ای بود که خیلی تو خواب وول میخورد وهمیشه تختش میله داشت تا دوسال پیش
همش میگفتم با این مدل خوابیدن من هیچ وقت نمیتونم میله های تختشو بردارم
چقدر هم وقتی بزرگتر شده بود اون میله ها زشت بودن و حس قفس به ادم میدادن
یه شب خودش گفت مامان اینو بردار فقط پایین تختم تشک بزار اگه افتادم چیزیم نشه
با اینکه خیلی میترسیدم گفتم این هدایت خداست ببین خودش نمیترسه پس منم باید بتونم
قبول کردم ولی اون شب هزاربار اومدم چکش کردم و دیدم عجیب اروم خوابیده
وبعد نداها میومد که ببین تو هرشب براش ایه الکرسی میخونی و میگی سپردمش به تو
ولی باور نداری من مراقبشم
چندبار بلند شدی ببینی تو چه وضعیه ؟
تو داری میگی من میتونم مواظبش باشم ولی خدایا تو نمیتونی
اخ اخ اخ چقدر شرکهای ریز و مخفی و کثیفی داشتم
هربار که خداوند این شرکهای ریز ریز رو بم میگفت اولش کلی خجالت میکشیدم وگریم میگرفت
ولی بعدش خوشحال میشدم که فهمیدم وباتوکل به خودش برشون میداشتم
باور کنید این حرفارو اگه به هرکی بگی میگه خب درستش همینه ، مادری دیگه ، ادم نگران میشه، خدا حمایت میکنه ولی به وسیله آدمها که یکیش توئی
ولی نه بخدا اینا شرکن
از اون شب هربار شب میره بخوابه قدرت خدارو حس میکنم مطمئنم که اون به بدنش ارامشی میده که بتونه تو اون تخت 70 سانتی به راحتی تاصبح بخوابه
واقعا ما به خدا فقط اعتقاد داریم ولی اعتماد عملی نداریم ،
چونکه نمیبینیمش فکر میکنیم چه جوری مثلا میتونه مواظب باشه از تخت نیفته ؟ اون که بچس ، خوابشم که عمیقه، همشم که لنگ و لگد میزنه توخواب، خب میفته دیگه
استاد تو یکی از دوره ها گفتین این حرفا رو میگیم میشنویم درکم میکنیم ولی هنوز نمیتونیم عملیش کنیم انگار نه انگار که شنیدیمشون
واقعا توحید رو باید تو ذره ذره و لحظه به لحظه ی زندگی پیاده کرد واین خیلی سخته
مدتهاست دارم تو این زمینه کار میکنم وخیلی شرکهای ریزی رو خداوند بهم گفته و برشون داشتم
الان دیگه هرچی فکر میکنم خیلی وقته تو ذهنم همسرم، حرفاش وتصمیماتش ، بیکاری یا کارداشتنش، پدر ومادرم ، دعاهاشون یا دلگیریهاشون ، مادر وخانواده ی همسرم، بالاو پایین رفتن دلار وطلا ، ارزون شدن یا گرون شدن اجناس، نظر وطرزفکر منفیه بقیه یا به به و چه چه کردنهاشون، داشتن شغل با وجهه ی خاص اجتماعی، و…….اهمیت خودشونو از دست دادن یا اینکه خیلی کمرنگ تر شدن
دیگه مدتهاست وقتی همسرم دلسرد میشه از این مهاجرت و حرف رفتن به یه جای دیگه رو میزنه میگم من نمیام تو میخوای بری برو
دفعه ی قبل که رفته بودم خونه ی پدر و مادرم
درکنار همه ی زیباییهای این سفر ، دوبار مادرم گفت تو ظلم بزرگی به ما کردی رفتی شمال، ازخدا بخواه دخترت این ظلمو در حقت نکنه
با اینکه کلمه ظلم رو اولین بار بود که از مادرم در مورد خودم میشنیدم وبد جور راه گلوم رو بسته بود ولی
فقط تو دلم گفتم خدایا تو ارومم کن تو اگاهی ، تو قدرت مطلقی، تو میبینی، فقط تو میدونی که این مهاجرت بهترین کاریه که تابحال کردم ، خدایا من از این حرفها نمیترسم ، نمیگم وای آغ والدین شدم و…
وبدون اینکه حرفی بزنم بحثو عوض کردم
ونتیجه این شد که دم برگشت مادرم باکلی دعای خیر مارو بدرقه کرد واین سفرو هدایتی از طرف خداوند دونست که یه عالمه براشون ارمغان به همراه داشته.
خیلی بهتر شدم استاد خیلی
ولی یه چیزی که خیلی روش کار کردم و بهتر شدم ولی هنوز بهش قدرت میدم ، باده
بله باد
قدرت رو از خداوند میگیرم ومیدم به باد!!!
از اونجایی که شیرین خانم که امروز تولدشم هست وخدارو هزاران هزار بار شکر برا وجودش،
پاشنه ی آشیل منه و باز تو زمینه ی سلامتی هنوز یکم تلقین پذیریم
وقتی هواسرد میشه و باد میوزه ناخوداگاه هول برم میداره ته دلم میترسه نمیتونم رها و اروم عمل کنم
بحث مراقبت و اقدامات پیشگیرانه رو نمیخوام نفی کنم ولی اون حسه مهمه، من حس بد ترسه از باد هنوز درونم هست وناخوداگاه واکنش نشون میدم
ماسک بزن ، کلاه بزار ، شالگردنتو سفت کن و…….
امسال چندبار هواخیلی سرد وبارونی و باد وخلاصه وضعیت جوری بود که بیشتر مادرا توگروه پیام دادن بچه هاشون رو نمیفرستن مدرسه
ولی گفتم سعیده ببین این مادرا دوسال قبل توهستن توباید بفرستیش و نشون بدی که تغییر کردی فرستادمش وخیلی بهم حس خوب داد که تغییر کردم
میگم بهترشدم ولی هنوز میلنگم وجای کار دارم.
خدایا باتموم وجودم ازت میخوام کمکم کنی بتونم یک به یک شرکهایی که دارم رو پیدا کنم و با یاری خودت حذفشون کنم
خدایا خودت خوب میدونی که چقدر مصمم تو این مسیر باشم و هر روز طعم شیرین زندگیه توحیدی رو بیشتر وبیشتر بچشم
خدایا محتاج توام همونطور که تا الان کلی شرکهامو بهم گفتی بازم خودت باید بگی، خودت باید چشمهامو باز کنی،خودت باید جسارت اقدام بدی ،
خدایا من زندگی به سبک توحید و هدایت رو پسندیدم و دلم میخواد تا اخرین لحظه ای که مجال زندگی دارم به این شکل زندگی کنم ،
من بهت اجازه میدم همواره راهنما وهدایتگر من تو مسیر سرسبز زندگی باشی
خیلی دوستت دارم خداجونم خیلی زیاد.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
با سلام خدمت استاد عزیز، خانم شایسته وهمه دوستان،
من اگر صادقانه به زندگیام نگاه کنم، میبینم در بیشتر جنبهها رشد کردهام.
در سلامتی، در روابطم با همسر و فرزندانم، در آرامش درونیام. از انسانی نگران، عصبی و پر از باورهای منفی تبدیل شدهام به انسانی امیدوار، متوکل و آرام. البته هنوز کامل نیستم و راه رشد بسیار باقی است، اما همین مقدار تغییر هم برایم ارزشمند است و به خودم نمره قبولی میدهم.
با این حال، یک نقطه در زندگیام هست که هنوز برایم چالشبرانگیز است: موضوع درآمد و پول.
احساس میکنم با وجود رشد درونی، هنوز به نتیجهای که در این زمینه میخواهم نرسیدهام.
از خودم پرسیدم: در زندگی من پول مهمتر است یا اکسیژن؟
ذهنم سریع گفت: اکسیژن.
بعد از خودم پرسیدم: پس چرا برای اکسیژن هیچ نگرانی نداری و همهجا به وفور هست، اما درباره پول نگرانی داری؟
ذهنم جواب داد: چون اکسیژن فراوان است و پول کم.
اینجا بود که متوجه شدم مسئله واقعی، کمبود پول نیست؛ بلکه ترسی عمیق از کمبود در ذهن من وجود دارد.
باوری ریشهدار که میگوید پول محدود است و به دست آوردنش سخت.
از خودم پرسیدم: برای داشتن این بدن سالم، این قلب، این دست و پا چه کار کردهای؟
آیا میتوان برایشان قیمتی گذاشت؟
قطعا نه.
پس چه کسی این بدن، این خورشید، این زمین، این طبیعت و این جهان عظیم را خلق کرده است؟
وقتی به آفرینش نگاه میکنم، نشانههای قدرتی بینهایت، مهربان و بخشنده را میبینم. هرچه بیشتر به این قدرت فکر میکنم و با آن ارتباط میگیرم، احساس میکنم بزرگتر و آرامتر میشوم.
به این نتیجه رسیدم که تنها مانع من در مسیر ثروت، کمبود اعتماد است.
اعتماد به همان قدرت عظیمی که همه چیز را آفریده.
این عدم اعتماد از ترسها، باورهای قدیمی و چسبیدن به منطقه امن ذهنی میآید.
گاهی ناخودآگاه، قدرت را به پول میدهم و خوشبختی را در داشتن پول میبینم.
و همین نقطه میتواند نقطه سقوط یا نقطه آغاز من باشد.
اگر بتوانم باورهای کمبود را با باورهای توحیدی جایگزین کنم، مسیر تغییر میکند.
باور به اینکه در دستان امن خداوند هستم.
باور به اینکه او هرگز مرا رها نمیکند.
باور به اینکه همواره هدایت و حمایت میشوم.
باور به اینکه فراوانی الهی محدود نیست.
وقتی این باورها را بتونم تو ذهنم جایگزین باورهای قدیمی کنم ، ترسها آرام میشوند و اعتماد جای آنها را میگیرد.
آنوقت دیگر پول را منبع امنیت نمی بینم، بلکه خدا را منبع امنیت میدانم و پول را یکی از ابزارهای جریان زندگی.
امروز بیش از هر زمان دیگری میفهمم که مسیر رشد مالی، پیش از هر چیز مسیر رشد اعتماد است.
وقتی احساس کنم در جهان امنی زندگی میکنم و توسط نیرویی مهربان حمایت میشوم، مقاومتهام کم میشوند.
استاد بی نهایت سپاسگزار شما هستم امیدوارم همیشه سلامت ،شاد و ثروتمند باشید.
به نام خالق یکتا
با عرض سلام و خدا قوت
مریم عزیز بسیار ازت ممنون و سپاسگزارم بابت تدوین و به روز رسانی محصولات
از شما استاد عزیرم هم سپاسگزارم که با رسالت خودت زندگی افراد زیادی همچون من را در راه یکتا پرستی و توحید باز نمودی تا از طریق مکتب شما بتوانم خدا و قوانین این جهان را بفهمم درک کنم و چراغ راهم قرار دهم تا بتوانم هر روزم را از روز قبل بهتر زندگی کنم.
احساسم را همیشه خوب نگه دارم چراکه آموختم احساس بد مثل گذاشتن دستم در آتش داغ است.
وقتی کامنتها و نظرات دوستان را میخواندم در بسیار از جهات احساس همدردی و هم مسیری کردم.
من نیز مانند اکثر دوستان وقتی به عقب بر میگردم و خودم را با گذشته مقایسه میکنم تازه میفهمم که چقدر در زندگیم توحید و یکتا پرستی و فهم خداوند تاثیر گزار بوده است.
منی که قبل آشنایی با شما زمبن و زمان را ناساسزا میگفتم و از همه رنجش داشتم و تنها منبع قدرت را در پول میدیدم.
اگر پول داشتم حالم خوب بود و اگر نداشتم احساسی بد داشتم.
این اواخر حتی پول هم مرا ارضا نمیکرد .چراکه پول بود اما حالم خوب نبود.
خلا درونی داشتم که هیچ چیز آنرا پر نمیکرد.
تنها شما و آموزه های شما بود که چراغ راهم شدید و توانستم با تکامل و تمرین به سمتی هدایت شوم که پر از نعمت و ثروت و رحمت بود.
چرخ زندگیم روغن کاری شده
هر روز بهتر میشوم
دیگر به زمین و زمان چنگ نمیاندازم چون ایمان پیدا کردم که هر آنچه دارم از آن اوست.
مالک اوست
هدایتگر اوست.
من تسلیم شدم و قلبم را خالی از هر نوع رنجش و کینه و ناراحتی کردم.
اجازه دادم تا خداوند سکان زندگیم را بدست گیرد.
و مرا از تشویش و اضطراب و هیاهو به دور سازد.
قیمت دلار.جنگ.نا امنی تاثیری دیگر بر روی روند زندگی من ندارد .
چون این من هستم که با افکارم زندگیم را خلق میکنم.
این من هستم که آگاهانه قدرت را از دیگران گرفتم و فقط به خداوند دادم.
و او کنار من است .ازرگ گردن به من نزدیک تر.
اعتماد به نفسم در روابطم تاثیر زیادی گذاشت.و این روابط بر شغل و درآمدم.و این درآمد در آرامشم.
خدایا شکرت
شاد باشید
به نام خداوندی که نور اسمان ها و زمین است
سلام به استاد عزیز و توحیدی و بچه های سایت
منم همیشه فکر میکردم دیگران باید کاری برام انجام بدن و دو سالی که از دوره دوازده قدم میگذره درک کردم خودم خالق زندگی خودم هستم
و خداروشکر کار میکنم پول در میارم و برای خودم خوب خرج میکنم
تو این شرایط که ایران به افسردگی افتاده دارم تلاش میکنم ذهنم رو کنترل کنم و همین هم باعث شده مشتری که میاد یه تیپ حسابی بهم بده که این از فراوانی و فضل خداست
همینه که وقتی فکر میکنم غذا چی درست کنم همسرم درو باز میکنه و با کلی غذای عالی میاد خونه
چرخ زندگیم روونه
ادم های عالی سرراهم قرار میگیرن
من همه چیز رو از خدا میخوام،مشتری،درامد….
عزت رو از خودش میخوام
جهان داره به فرکانس های من جواب میده و قطعا اوضاع هر روز زیباتر میشه برای اونهایی که ایمان دارن و عمل صالح انجام میدن
من رسالت دارم با عملم یکتاپرستی رو ترویج بدم
شاید از نظر عموم مردم من یه آدم خاکستری باشم که برای این اوضاع غصه نمیخورم ولی نه من قانونو میشناسم و خودسوزی نمیکنم
کامنت یکی از دوستان رو میخواندم راجب نبود کار و چه جالب که استاد منتشرش کردن،ولی واقعیت اینه که در همین شرایطم خیلی ها دارن حسابی کار میکنن،خودم دیروز رفتم برای خدمات ارایشگری و اون خانم به لطف خدا وقت سرخاروندن نداشتن و نوبتای شب عیدشونم پر بوده،پس هرکسی که امیدش فقط به خدا باشه و فراوانی رو باور کنه میتونه دنیاش رو همونطور که میخواد بسازه
و اینو باید هر روز به خودمون یادآوری کنیم
کافیه دستمون تو دست رب باشه و قدرت رو فقط و فقط به او بدیم تا نتایج ما جدا از نتایج دیگران باشه
خداوند نور
آسمانها و زمین است،مثل نور خداوند همانند چراغدانی است که در آن چراغی پر فروغ
باشد، آن چراغ در حبابی قرار گیرد، حبابی شفاف و درخشنده همچون یک ستاره فروزان، این
چراغ با روغنی افروخته میشود که از درخت پربرکت زیتونی گرفته شده که نه شرقی است
و نه غربی و خالص ،نزدیک است بدون تماس با آتش شعله ور
شود. نوری است بر فراز نوری و خدا هر کس را بخواهد به نور خود هدایت میکند، و
خداوند به هر چیزی داناست. (35)
این چراغ
پرفروغ در خانههایی قرار دارد که خداوند اذن فرموده دیوارهای آن را بالا برند
خانههایی که نام خدا در آنها
برده میشود، و صبح و شام در آنها تسبیح او میگویند… (36)
مردانی که
نه تجارت و نه معاملهای آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و ادای زکات غافل نمیکند.
آنها از روزی میترسند که در آن، دلها و چشمها زیر و رو میشود. (37)
تا خداوند آنان را به بهترین اعمالی که انجام دادهاند
پاداش دهد، و از فضل خود بر پاداششان بیفزاید، و خداوند به هر کس بخواهد بی حساب
روزی میدهد . (38)
سوره نور
سلام و احترام
1. مادرم دعای مادرم نفرین مادرم انقدر در زندگیم قدرت داره ک هر بدبختی و فلاکتی تو زندگیم میاد میگم وای وای این بخاطر نفرین مادرم و نارضایتیشه باید قدرت را از این بگیرم و بدم به فرکانس ها و قدرت خلق کنندگی خودم و مسوولیت صددرصد زندگیمو بپذیرم و بدونم فقط من و فرکانسهای هر لحظه من در زندگیم قدرت داره و نه دعا و نفرین و رضایت و نارضایتی دیگران حتی اگر مادرم باشه
2. به شرایط فعلی قدرت میدم در صورتیکه این شرایط گذراست و باید درسشو بگیرم و ببینم این تضادها چه پیامی برای من داره و قدرت رو بدم به اهداف آرزوها و خواسته هام و بدونم ک قدم برداشتن براشون میتونه شرایط ایده آلو برای من رقم بزنه
3. موقعیت و اعتبار اجتماعی .اگر شغلی ک دارم رو با وجود محدودیت هایی ک برام داره و ملال اور و کسل کننده است و دیگه به من رشد و پیشرفت و حرکت نمیده رو بدارم کنار با وجود اشتیاق فراوانی ک دارم اونوقت دیگه من چطور میتونم درآمدزایی کنم حضور در اجتماع و شغلی ک دارم به من اعتبار و قدرت داره و باید این قدرت رو بدم به خدای رزاق باید بدم به اشتیاق درونی برای کسب و کار مستقل و جدید باید بدم به توانایی ها و استعدادها و مهارت های خودم باید خودم رو باور کنم باید به جریان هدایت دل ببندم و تسلیم بشم و نشانه ها را جدی بگیرم
به نام خدایی که ازهمه توانمندتروباهوش تره
هرچی فکرمیکنم شرک های بیشتری میادبالا که اخیرابحث هایی باخانوادم داشتم که همش بخاطر مهم بودن نظروتاییداون هابود وچقدربخاطراین باوردرجنبه های مختلف زندگیم ضربه خوردم واین باورپنهاتی کارخودشوداشت میکرد باااین که میدونستم ولی واقعاسخت بودبتونم اعراض کنم وبازهم لطف خدابود که کمک کرد بتونم ذهنم کنترل کنم خدایاشکرت الان چقدراروم ترهستم
فکرمیکردم دیگه خوب شدم ولی دیدم نه بایدهمیشه حواسم به این پاشنه اشیل باشه وروش کارکنم
ویکی دیکه ازشرک های وجودیم وابستگی مالی به پدرم وازاونطرف وابسته شدن به هدف که تابه استقلال مالی نرسم من حالم خوب نیس من ارزشمندتیستم من لدت نمیبرم اززندگی سه تا ازدیروز پیداکردم به لطف خدا وازش هدایت میخوام خودش هم کمکم کنه روشون کارکنم .