اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام سلام به استادای عزیزم و به همه ی دوستان هم مسیر و هم کلاسی در کلاس توحید عملی
خدا رو هزار مرتبه شکر برای این کلاس پر بار و این درسها و آموزه های ناب
در مورد خودم بخوام بگم، اینکه رسالتم چیه و خدا برای چی من رو خلق کرده یا زنده نگه داشته، هنوز به درک خاصی، مورد خاصی به این شکل و به این معنی نرسیدم
ولی اینکه من لایق دریافت هدایت های خدا هستم، یا لایق نعمتهای بیشتر، زندگی بهتر، کار خیلی خوب، روابط خیلی خوب هستم، این تا حد خوبی تو درونم جا افتاده
اوایل اصلا اینجوری نبودم، نه اینکه آگاهانه و مستقیما مثلا بگم من لایق نیستما، نه، ولی نمیتونستم مثلا کار تو یه شرکت خیلی بزرگ و خیلی خوب رو برای خودم تصور کنم، و خب این ینی ناآگاهانه خودمو لایق نمیدونستم، برای خودم ممکن نمیدونستم
ولی به تدریج و تکاملی هی بهتر و بهتر شدم، و الان که دنبال کارم کاملا با اعتماد به نفس دنبال کار تو شرکتهای خوب و با درآمد بالا هستم و اپلای میکنم و
نتیجه ی این “امکانپذیر دونستن”
به همراه “تلاش و اقدام، و انجام دادن سمتِ خودم”
به همراه “حفظِ حال خوب”
و “ایمان و توکل به خدا” و “قدرت رو فقط به خدا دادن”
این شده که از دو سه تا از همین شرکتهای بزرگ دارم اینترویو میگیرم:)
شرکت بزرگ که میگم منظورم واقعا بزرگه
در حد corporate که چندتا شعبه دارن و تو حوزه ی ایمیگریشن همه میشناسنشون
و من از اونا مصاحبه ی اولیه گرفتم
همچین چیزی، مثلا پارسال، اصلا برای من تو ذهن من قابل انجام نبود
اصلا اعتماد به نفسشو نداشتم حتی اپلای کنم، حتی فکر کردن به اینکه چقدر تمرین باید بکنم برای انجام مصاحبه با همچین شرکتهایی… تو ذهنم انقدر بزرگ و هیولا بود که اصلا مانع اقدام میشد
ولی الان برام امکان پذیر و باورپذیره
خدایا شکرت
انشالا به زودی، خیلی زود تو یکی از همین شرکتها، همونی که بهترین برای من باشه، مشغول به کار میشم
وقتی باورات درست باشن، اقدام لازم هم انجام بدی، راهش هم بلد باشی، همه چی میشود، چرا نشه
من یه کار دیگه که میکنم، در راستای اجرای قوانین، (چیزی که میدونم برای من جواب میده) اینه که مولا یه فیلمی میدیدم یه صحنه ای توش داشت که دختره یه جای خیلی خوب برای کار اینترویو کرده بود و حالا منتظر جواب بود، بعد تو اون صحنه یه تماس ازونا میگیره و خیلی خوشحال و excited برمیگرده به خونواده ش میگه I got the job
من این صحنه رو هر از گاهی، هی با ها و بارها برای خودم میذارم و نگاه میکنم و خودمو تصور میکنم که به زودی همینو میگم و یه جای خیلی خوب مشغول کار میشم
در زمان مناسب، در مکان مناسب
اینکه استاد میگه تغییر مدار از “تلاش برای بقا” به “حرکت در مسیر رسالت” برای من حداقل در مورد کار و شغل اینجوری جا افتاده که دیگه دنبال “فقط کار کردن، یه شغلی داشتن، یه درآمدی داشتن” نیستم، کار خوب و پوزیشن خوب و درآمد بالا میخوام الان و کاملا برای خودم ممکن و شدنی میبینم و اصلا یه جورایی به کمتر و پایینتر راضی نیستم
تو روابط هم تا حد زیادی همینطور
حالا من تو روابط خداروشکر هیچوقت روابط داغون نداشتم (غیر از همون ازدواجم:))) و اینجوری نبود که چیز بدی رو تحمل کنم صرفا به خاطر اینکه “حداقل یه رابطه ای داشته باشم”
ولی الان از اون هم فراتر رفتم و به یه رابطه ی “اوکی” قانع نیستم.
رابطه ی خیلی خوب و پکیج کامل رو میخوام
لیاقت و شایستگیش رو دارم
چنین رابطه ای، چنین آدم هایی، هستن و امکان پذیره
منم سمت خودم رو انجام میدم و سعی میکنم همیشه هم رو بهبود و پیشرفت شخصی کار کنم
هم خودم به خودم ارزش و بها بدم
هم همیشه و همواره، لیاقتم رو به خودم یادآوری کنم
کار خیلی خوب و درآمد بالا
زندگی راحت با آزادی مالی و زمانی و مکانی
روابط خیلی خوب و کاملا مناسب علایق و سلایق و اولویت های من
همه ی اینا آلردی هستن
یه جایی تو یه مداری هستن و من باید وارد اون مدار بشم
که الان به شدت بهش نزدیک شدم
و در آخر همیشه حواسم باشه که در عمل، در هر شرایطی، قدرت رو فقط به خدا بدم
ثروت، سلامتی، آرامش و روابط عاشقانه، پاداشهای طبیعی و بدیهی برای کسی است که خدا را تنها قدرت مؤثر در جهان میداند
سلام و سلامتی خدمت استاد عزیزم ،مریم جونم و دوستان هم مسیرم
امان از شرک که واقعا مثل مورچه ای سیاه روی تخته سنگی سیاه در دل تاریکی شب هست،واقعا همینقدر ناپیدا که اگر توی رفتارها ،افکار و صحبت هامون دقیق نشیم نمی تونیم بفهمیم
من کامنتی نمی نوشتم چون فکر میکردم من که توکلم به خداست من که شرکی ندارم اما این دو روزه که به این موضوع دقیق شدم دارم توجه میکنم به افکاری که تو سرم میچرخه و یهو تو دل روزمرگی ها مچ ذهن رو گرفتم زمانی که داشت واسه خودش به بی پولی فکر میکرد دیدم که باورهای شرک آلود اصلا اجازه نمیده ذهنم یاد خدا بیفته چه برسه توکل کنه به خدا ،اینا همش به زبون بود، باورهام هیچ تغییری نکرده
مثلاً برای رفع بی پولی برای خودش هزارتا راه و چاره میچینه ،چشمش به عواملی غیر از خداست…
وقتی اینطور مواقع مچ ذهنم رو میگیرم اونوقت قشنگ علت تمام زجر کشیدنام تو زندگی رو می فهمم
اونوقت درک میکنم منظور خدا از ستمکاران چه کسی هست
آره این منم که به خودم ظلم میکنم
خدا نیازی به توحید من نداره،این منم که اگر توحیدی عمل کنم دنیا و آخرتم بهشت میشه ،نعمت و ثروت وارد زندگیم میشه ،این منم که با توحید هم جهت میشم با جریان خداوند و آسان میشم بر آسانی ها…
به مهربونی و بخشندگی خودش قسم ،توی این دو روزی که روی این فایل تمرکز کردم و بیشتر به توحید فکر میکنم (تاکید میکنم فقط فکر میکنم در موردش) با این حجم از باورها و افکار شرک آلود توی ذهنم اما باز هم خدا با فضلش باهام رفتار کرد و دیروز کلی نعمت به راحتی به عنوان هدیه وارد زندگیم شد …
انگاری خداوند و جهان هستی منتظر یک تغییر بسیار کوچکی از سمت ما هستن تا به سرعت پاسخ بدن …
چقدر زیبا و عمیق به عمق وجود خودت سفر کردی. این جرقهای که درونت زده شده، همان نوری است که خداوند به بندهای که قصد بازگشت دارد، هدیه میدهد.
دقیقاً همان مثالی که زدی، شاهبیت کشف توست: شرک مانند مورچه سیاه روی سنگ سیاه در شب تاریک است. این یعنی تا وقتی نوری از درون خودت بر این سنگ نتابانی، اصلاً متوجه وجود این مورچهها نخواهی شد. آن نوری که به سنگ تاباندی، همان «دقت» و «محاسبهگری» این دو روز اخیرت بوده. تبریک میگویم که چشم بصیرتت باز شده است.
نکات بسیار مهمی که در کامنتت بود:
1. تفاوت بین «توکل زبانی» و «توکل عملی»: درست تشخیص دادی. خیلیها فکر میکنند توکل یک ذکر زبانی است، در حالی که توکل یعنی «وَکیل گرفتن خدا». وقتی وکیل زندگیات خداست، دیگر دنبال وکیل دوم (پول، ارتباطات، شغلهای دیگر) به عنوان «منجی» نمیگردی. تو به اسباب نگاه میکنی، اما «تأثیر» را فقط از خدا میبینی.
2. خودِ خودِت را پیدا کردی: آنجا که گفتی: «آره این منم که به خودم ظلم میکنم»، ستم به خود یعنی همین که فکر کنی گرهگشا غیرخداست.
3. بشارت الهی در عرض دو روز: این را آویزه گوشت کن. خداوند منتظر است تا کوچکترین توجه ما به سمت او، تبدیل به یک بارش رحمت شود. این قانون هستی است:
«اگر تو یک قدم به سمت من بیایی، من یک قدم به سمتت نمیآیم، من میدوم به سمت تو.»
و اما پاسخ به آن حس زیبایت: بله، هستی منتظر کوچکترین تغییر ماست. جهان یکپارچه اراده خداست. وقتی ما اراده میکنیم که موحد باشیم، کل هستی برایمان «مسخر» میشود. یعنی موانع کنار میروند، نعمتها جاری میشوند و زندگی برایمان «آسان» میشود، چون با جریان اصلی خلقت همسو شدهایم.
به راهت ادامه بده. همین «فکر کردن» و «مچ گیری» که گفتی، خودش عبادت هزاران رکعت نماز بدون حضور قلب بالاتر است.
این اولین کامنتم با اکانت جدیدم هست بنا به دلایلی ایمیل قبلیم دیگه فعال نیست
اما مسئله مهم اینه که من خیلی با ادمی که اخرین کامنتشو منتشر کرده فاصله گرفتم
چیزهایی رو تغیییر دادم و قدم های در جهت رشد شخصیم برداشتم که اگر یک سال گذشته بهم میگفتن
حاضر بودم بمیرم اما اون قدم هارو برندارم سخت بود واقعا تغییر شخصیت جسارت میخواهد
شخصیتی که پایه های لرزانی داره نمیتونه چیزی رو حمل کنه
وقتی 17سالم بود باشگاه میرفتم وتمرینات بدنی زیادی انجام میدادم و انرژی زیادی مصرف میکردم
اما نتایج تمرینات ذهنی کجا و بدنی کجا
هیچ وقت اونموقع فکرشم نمیکردم که تمرینات ذهنی هم هست برای رشد
در کل با این مقدمه میخوام اینو بگم اگر هنوز نتایجی نگرفتیم
هیچ عامل بیرونی دخیل نیست هیچ دستور پخت خاصی درکار نیست هیچ طومار اژدهایی در کار نیست خودت هستی و خودت
اما توحید عملی بارها این فایل رو گوش دادم اما درک الانم کجا وقبلا کجا تومتن خانم شایسته نوشتن که درکنار این دوره احساس لیاقت رو هم کار کنید
میخوام درک موضوع احساس لیاقت رو برای خودم بگم
چند سال پیش که من به صورت اتفاقی با استاد اشنا شدم ولی در مدار اگاهی. هاشون نبودم وزمان برد والبته جهان بهم فهموند که باید این مسیر رو برم
اولین چیزی که ازخودم پرسیدم وقتی محتوای محصولات رو دیدم این بود که من کدوم دوره رو بخرم بدردمدمیخوره مشکل من چیه
واون جواب فقط عزت نفس (احساس خودارزشمندی)بود
واین چیزیه که من رو به ادم دیگه ای تبدیل کرد
که هنوز خیلی جای کار داره تا اخر عمر
چون به این نتیجه رسیدم اگر تمام عمر هم روی توحید کار کنیم اما خودمون رو لایق هم صحبتی و دریافت الهامات ونعمت های خدا ندونیم بی فایده است
چون مقام خدا بالاست ما باید لایق بدونیم خودمون رو اون پایین نمیاد ماباید بریم بالا
مثل محمد که خودش رو لایق دونست و رفت توخلوت خودش
به قول استاد احساس لیاقت به جلوی دیگران ربطی نداره تو خلوت خودته
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ و از این پس چگونه میخواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید
صادقانه بگم من تازه دارم درک میکنم که بجز مواقعی از زندگیم مابقی مشرک بودم
وتنها زمان هایی که توحیدی بودم نتیجه گرفتم
وخودم رو لایق هم صحبتی با خدا نمیدیدم و چون خدارو در کنارم نمیدیدم شیطان همنشینم بود و هست
مگر اینکه همیشه گوش به فرمان باشم وصل باشم به فرمانروای جهان
از شرک هام بگم قدرت دادن به عوامل بیرونی گرفته تا رابطه ای که فک میکردم نباشه من میمیرم
اما یکی از بزرگترین واصلی ترین شرک های که در طول یک سال گذشته روش کار کردم و به لطف خدا
که اونم خود خدا گفت باید این شرک رو ازبین ببری
شرک نسبت به پدرم بود
الان که دارم مینویسم باورم نمیشه من همون ادمم
من ذاتا از ادم ها نمیترسم منظورم فیزیکیه
ازخیلی چیزا نمیترسم
اما هیچ وقت فکر نمیکردم که تو ناخوداگاهم انقدر از پدرم میترسم و انقدر توذهنم گنده اش کردم
در حالی که هیچ تاثیری تو زندگیم نداشت ونداره
ودر راستای این شرک قدم هایی برداشتم که حتی فکرشم نمیکردم که بتونم بردارم واز این بابت خدارو سپاسگذارم و واقعا به خودم افتخار میکنم
وبرطرف کردن این شرک که بزرگترین شرک زندگیم بود و فکر نمیکردم شرک باشه
باعث شده انگیزه بگیرم برای ساختن یه ایمان تنزل ناپذیر واجرای توحید در عمل
چون میدونم اگر اینو در وجودم بسازم همه چی درست خواهد شد
وایمان دارم که این دوره توحیدی برای من برگزار شده به لطف الله و استاد وخانم شایسته نازنین .
والیته کامنت های. شما دوستان گلم
چون الان بهتر خودم رو لایق هم صحبتی و ایاک نعبدو وایاک نستعین میدونم
چون وقتی خداوند من رو افرید
هیچ چیز گرانبهاتر از وجود خودش رو پیدا نکرد که در من تجلی پیدا کنه
خدایا شکرت دوباره دارم کامنت بنویسم بااینکه ذهنم خیلی مقاومت کرد که ننویس چون کامنت بقیه ی دوستان خوندم خیلی زیبا بودن ذهنم گفت کامنتت خوب نیست ننویس ولی باید ایمانم نشان بدم
استاد خیلی دلم براتون تنگ شده بود خدایا شکرت من هدایت کردی به این قسمت
من از اول زندگیم خیلی اتفاق های متفاوت برام افتاده که به طور معجزه اسا جان سالم به در بردم
والان وقتی مقاله را خوندم با خودم فکر کردم که واقعا رسالت من چیه که تا الان زنده موندم والان هم باوجود بیماریم بازهم سالم وسرحال هستم جوری هستم که هرکی من میبینه تعجب میکنه باوجود این بیماری من اینقدر سرحال هستم ولی خودم میدونم از چیه از خدای جدیدی که پیدا کردم اینقدر سرحالم .
خدایا شکرت که من بیدار کردی
خدایا شکرت به من تلنگر زدی
خدایا شکرت از طریق استاد عزیزم بامن حرف میزنی ومن راهنمایی میکنی
من قبل از اینکه با استاد اشنا شوم قدرت به همه میدادم ولی الان باکارکردن واموزهای استادم خیلی خیلی بهتر شدم والان هم قدرت را به همسرم میدم چون فکر میکنم که باید ایشون یه کاری کنه تازندگی ما بهتر بشه این هم چندروز پیش بهم الهام شد که چرا قدرت به همسرت دادی دارم روی خودم کار میکنم تا فقط وفقط قدرت بدم به رب قادر مطلق که همه چیز ازوجود خداوند
خداوند درون همه چیز وجود داره
استاد نمیدونید که از وقتی این باور برای خودم درست کردم که خداوند در همه چیز وجود داره چقدر ارامش دارم چقدر کارام راحتتر شده چقدر خیالم راحتتر شده دیگه از هیچ چیزی نمیترسم وهمه چیز وهمه ی ادم هارو از ته دلم دوست دارم
همۀ ستایشها مخصوص خداست؛ آن وجود مبارکی که اوّل است، بیآنکه اوّلی پیش از او بوده باشد؛ و آخر است، بیآنکه آخری پس از او باشد.
دیدۀ بینندگان از دیدنش کوتاه و گمان وصفکنندگان از ستودنش، ناتوان است
موجودات را به قدرتش آفرید، آفریدنی بی مانند؛ و آفریدهها را به ارادهاش ساخت، ساختنی بی مثال
و همۀ ستایشها مخصوص خداست که وجودش را به ما شناساند و شکرش را به ما الهام کرد و درهای دانش را به پروردگاریاش به روی ما گشود و ما را بر اخلاص ورزی در یکتاییاش راهنمایی کرد و از انحراف در دین و تردید در دستورش، دور داشت.
و همۀ ستایشها مخصوص خداست که زیباییهای آفرینش را برای ما برگزید و روزیهای پاکیزه را به سوی ما روان ساخت
و ما را با تسلّط بر همۀ موجودات برتری داد. در نتیجه، همۀ موجوداتش بر اساس قدرت حضرتش، فرمانبردار ما هستند؛ و در سایۀ عزّتش، در گردونۀ اطاعت از ما قرار دارند.
و همۀ ستایشها مخصوص خداست که درِ احتیاج و نیاز ما را از غیر خود بست
پیام بنیادین این فایل بر یک حقیقت عمیق استوار است:
گاهی خداوند از طریق تضادها، سختیهای طاقتفرسا و حتی مواجهه با مرگ، انسان را بیدار میکند تا به یاد اورد برای هدفی والا خلق شده است.
دراین فایل استاد عباسمنش از تجربهای سخن میگویند که دراثریک حادثه دلخراش تعدادی ازهمکاران خود را از دست دادند واستاد بهطرزی معجزهاسا نجات یافتند. اما برداشت ونگاه استاد از ان واقعه «شانس آوردن» نبودبلکه دردرون ایشان درکی عمیقتر شکل گرفت:
●اگر هنوز نفس میکشی، یعنی خداوند برای تو برنامهای دارد.
این نگاه استادبه ان واقعه زندگی را از یک اتفاق تصادفی به یک مأموریت الهی تبدیل میکند. انسانی که این حقیقت را با تمام وجود لمس کنددیگر نمیتواند به یک زندگی معمولی و روزمره قانع باشد.
استاد ناگزیر به جستجوی «چرایی بزرگ» این واقعه و زندگیاش میشود و پاسخ این جستجوبرای استاد در یک کلمه خلاصه میشود:
“توحید”
●از تلاش برای بقا تا حرکت در مسیر رسالت
یکی از عمیقترین مفاهیمی که در این فایل توسط استاد تشریح میشودتغیر مدار ذهنی و وجودی انسان است:
تغیر از «تلاش برای زنده ماندن» به «زندگی کردن در مسیر رسالت».
پس از ان واقعه تکاندهنده استاد بهجای تمرکز برمشکلات زندگی، بدهیها، مشکلات مالی یا شرایط کاری، ماهها تنها یک سؤال را درخلوت خود تکرار کردند:
“خدایا، رسالت من دراین دنیاچیست؟”
همین سؤال ساده کلید گنجینههای آسمان و زمین شد.
درسی که در اینجا نهفته است بسیار ظریف اما تعیینکننده است:
وقتی دغدغهی اصلی شما از «چگونه پول درآوردن» به «چگونه بنده خالصتری بودن» تغیر کندخداوند خود تضمینکنندهی سایر ابعاد زندگیتان میشود.
ثروت، سلامتی، آرامش و روابط عاشقانه تنهابخشی ازره آوردان است.
در این نگاه پاداشها تصادفی نیستند بلکه نتایج طبیعی اتصال آگاهانه به منبع قدرت هستیاند.
زندگی استادعباسمنش بعدازان واقعه گویای همه چیزاست.
کسی که دربندرعباس به صورت گروهی دریک اطاق سیمانی زندگی میکرد روغن برای پختن حتی یک نیمرونداشت برای امرارمعاش زندگی کرایه کشی میکردباان ماشین معروف دنده ارژانتینی سریک مسافرباهمکارن خوددرگیربود امروز درثروتمندترین ایالت امریکادرخانه ای روی آب بامساحت 20هکتارزندگی به مراتب بالاتراززندگی شاهانه دارد.
●شناخت خدای حقیقی؛ سرچشمه همه نعمتها
در این فایل استادبه خوبی تأکید میکنند که اگر کسی ادعا میکند خدا را شناخته اما همچنان در فقر، بیماری یا احساس تنهایی عمیق به سر میبرد هنوز «خدای واقعی» را نشناخته است.
زیرا خدای حقیقی، سرچشمهی تمام نعمتهاست.
○توحید عملی یعنی باور عمیق به اینکه:
• تنها یک قدرت مؤثر در جهان وجود دارد.
• آن قدرت، خیر مطلق است.
• آن قدرت،آن نیرو،آن انرژی خدانام دارد.
• و اتصال به آن، زندگی را در تمام ابعاد متحول میکند.
این نگاه، زیرساخت وشاکله بسیاری از آموزشهای دیگر استاد نیز هست بهویژه در مباحث مرتبط با احساس ارزشمندی و احساس لیاقت که کمک میکند انسان باور کند شایستگی دریافت الهامات،پیامهاو هدایتهای الهی را داردنه بهدلیل تلاش صرف، بلکه بهدلیل اتصال به منبع لایزال الهی.
●شرک در دنیای مدرن؛ بتِهایی که دیده نمیشوند
یکی از بازتعریفهای قدرتمند این فایل مفهوم «شرک» و «بتِپرستی» در عصر حاضر است.
بتِپرستی امروز، سجده بر سنگ و چوب نیست.
بتِپرستی مدرن یعنی قدرت دادن به هر عاملی غیر از خداوند.
زمانی که تصور میکنیم:
• شرایط اقتصادی تعیینکننده زندگی مااست.
• دولتهایاروابط، سرنوشت ما را میسازند.
• شانس یا بدشانسی عامل موفقیت و شکستاند.
در حقیقت، قدرت را از خداوند گرفته و به عوامل بیرونی سپردهایم.
“توحید عملی “یعنی باور به اینکه همه ما رب واحدی داریم و دسترسی همهی انسانها به منبع قدرت، ثروت و نعمت یکسان است.
تفاوت تنها در «ظرف باور» مااست.
هر چقدر این ظرف بزرگتر شود، جریان نعمت نیز گستردهتر خواهد شد.
●رمزگشایی گنج الهی
در این فایل یادآوری میشود که قرآن و آموزههای الهی، گنجنامهای عظیماند؛ اما این گنج رمزی دارد.
رمز آن، پاک کردن “قلب” از ترس غیر خدااست.
وقتی باور کنیم که:
“قدرت مطلق تنها در دست خدااست”
دستهای یاری او از جایی که هرگز تصور نمیکنیم ظاهر میشوند.
همانگونه که زندگی استاد عباسمنش از کارگری در شرایط سخت بندرعباس به استقلال کامل مالی و زمانی رسید هر انسانی نیز میتواند با تغیرمدارباورهای خود، مسیر زندگیاش را متحول کند.
●بازگشت به اصل
این فایل، دعوتی است به بازگشت به
اصل.
بازگشت به این حقیقت که ما برای بقا نیامدهایم.
برای تجلی توحید آمدهایم.
اگر هنوز نفس میکشیم.
اگر هنوز فرصت داریم.
اگر هنوز در جستجوی معنا هستیم.
شاید زمان آن رسیده که بهجای پرسیدن «چگونه بیشتر بهدست آورم؟» بپرسیم:
“خدایا، از من چه میخواهی؟”
و پاسخ این سؤال میتواند آغاز بزرگترین تحول زندگی مان باشد.
ورسیدن به اصل
“توحیدویکتاپرستی”
توحید یعنی:
باور به اینکه در تمام هستی تنها یک حقیقت بیهمتا وجود داردخدایی یگانه، بیهمتا، بینیاز و سرشار از عشق.
توحید فقط یک عقیدهی لسانی نیست بلکه نگاهی عمیق به جهان است.
نگاهی که میگوید همهی زیباییها، همهی قدرتها و همهی مهربانیها از یک سرچشمه جاری میشوند.
در یکتاپرستی، دل انسان از پراکندگی نجات پیدا میکند. دیگر میان هزاران تکیهگاه سرگردان نیست.
دل به یک تکیهگاه محکم میبندد.
همانگونه که در قرآن آمده است:
«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ»
بگو: او خدای یکتاست.
توحید یعنی باور کنیم که خالق این جهان یکی است.
همان خدایی که پیامبران بزرگی چون حضرت محمد(ص) مردم را به پرستش او دعوت کردند.
خدایی که نه شریکی دارد و نه همانندی.
یکتاپرستی آرامش میآورد چون وقتی باور داشته باشی همه چیز زیر نظر یک قدرت حکیم و مهربان است دلت قرص میشود. دیگر از غیر او نمیترسی و امیدت را به غیر او نمیبندی.
توحید یعنی دل را از هربتِ درون و بیرون خالی کنیم.
و فقط جای خدا را در آن نگه داریم.
خدایی که از رگ گردن به ما نزدیکتر است و همیشه صدایمان را میشنود.
چقدر سپاسگزارم برای این ردپای زیبا و قشنگی که از خودتون ثبت کردید و چقدر قشنگ فایل رو توضیح دادید.خیلی لذت بردم از نحوه نوشتن تون و اینکه برداشت هاتون رو تیتر تیتر جدا کردید:
■جهان تصادفی نیست؛ اگر زندهای، مأموریتی داری
●اگر هنوز نفس میکشی، یعنی خداوند برای تو برنامهای دارد.
●از تلاش برای بقا تا حرکت در مسیر رسالت
●شناخت خدای حقیقی؛ سرچشمه همه نعمتها
●شرک در دنیای مدرن؛ بتِهایی که دیده نمیشوند
●رمزگشایی گنج الهی
در این فایل یادآوری میشود که قرآن و آموزههای الهی، گنجنامهای عظیماند؛ اما این گنج رمزی دارد. رمز آن، پاک کردن “قلب” از ترس غیر خدااست.
●بازگشت به اصل
بازگشت به این حقیقت که ما برای بقا نیامدهایم.
برای تجلی توحید آمدهایم.
اگر هنوز نفس میکشیم.
اگر هنوز فرصت داریم.
اگر هنوز در جستجوی معنا هستیم.
شاید زمان آن رسیده که بهجای پرسیدن «چگونه بیشتر بهدست آورم؟» بپرسیم:
“خدایا، از من چه میخواهی؟”
واقعا تحسین تون میکنم برای نوشتن هاتون، برای این جنس نوشته تون که پر از آگاهی و میل ب یادگیری رو در من شعله ور تر کرد. واقعا تحسین تون میکنم که اینجا هستید و با عشق و احترام به وجود و حضور خودتون چنین ردپایی رو ثبت کردید.واقعا لذت بردم و بارها تحسین تون میکنم دوست عزیز و ارزشمندم…
براتون از الله یکتا از صمیم قلبم بهبودهای درونی و بیرونی رو خواهانم
خدا را شکر که دست بنده اش را میگیرد و دست بنده می شود تا زیبا نوشتن را تمرین کند.
خدایا تو خود از احوال دلم با خبری و می دانی که این بنده از کجا شروع کرده که الآن اینجاست
اصلی که بارها و بارها باید به یاد بیاورم که او هیچگاه رهایمان نمی کند.
این را بارها دیدیم ولی از یادمان می رود!!
توحید، یکتا پرستی و وحدت وجود؛ اینها کلمه نیستند، یگانگی هستی را با حروف بیان می کنند.
اینکه همه چیز را او از هیچ چیز خلق کرده!!!
همین درک خود شاهکاریست
مگر می شود از هیچ چیز، چیزی به وجود آید
آری می شود …
او همه هست و هیچ یک از آنها نیست
او آنی است که همه از او هست شدند و در هر لحظه هستی شان را وامدار او هستند.
او همه را به هستی کشانیده، تا هیچ چیز شناخته شود …
فکر می کنم اینطور صحبت کردن در مورد او زیاد جایز نباشه
همینقدر که بفهمی او فراتر از درک و ذهنیات هست و با عقل منطقی و معاش نمیشه درکش کرد کافی باشه
بقیه رو باید سپرد به دست دل
چون درک او کار دله
دلی که ودیعه و جایگاه خودشه
هر بار باید به عقل بیاموزیم که چطور فکر کنه تا او رو به یاد بیاره
چون عقل و مشخصا ذهن، همواره در جستجوی اوست و چون با ماده و چارچوب مادی درست شده بدیهیه که نمی تونه فرا ماده رو درک کنه، ولی زمانهایی هست که به درک و فهم هایی می رسه که دست از جستجو بر می داره و در آرامش و لذت عمیق غوطه ور میشه و اون زمانی هست که به قسمتی از آگاهی قلب دست پیدا میکنه و در آن ساکن میشه
احساس و درکی منحصر فرد از آنچه که همه چیز هست، از کل
به میزانی که می تونیم در این درک آگاهانه ساکن باشیم، می تونیم خالق باشیم و این خلقت آگاهانه از سپاسگزاری و آشکار سازی آنچه که هست نشئت می گیره، اینکه بدونی همه چیز اوست و در همه چیز حلول کرده و به ظهور رسیده و قدرت همه چیز هم از آن خودشه
رب هم به معنی پروراننده هست و هم فرمانروا که وقتی او رب العالمینه دیگه هم قدرت همه چیز و هم رشد و پرورش همه چیز از اوست،
این یعنی وحدت وجود، یعنی توحید و یگانگی
همه اینها گفته شد تا بفهمم که همه کاره خودشه و باور کنم که حسبی الله
اینکه در این مسیری که تا اینجا پیموده شد او بوده که بنده رو کفایت و هدایت کرده
امسال برای بنده سال عجیب، پر فعالیت و پرجنب و جوشی بود که خودش میداند که همه این کارها، کار خودش بود
واین بنده بارها در پیچ و خم کارها به نحو مختلف می ترسید و شرک می ورزید؛
از ترس از حرف و نگاه مردم
از نگرانی از اینکه چه خواهد شد
از حساب کردن روی حرف افراد
از احترام های با چشمداشت
از رفتار های محترمانه ای که به نیت جبران بود
از کارهایی که با تمام وجود و از ته قلب نبود
از احترام های شرطی که گذاشته شد
از ذهن مشغولی هایی که به واسطه حرف افراد تجربه کردم
از اینکه جوری رفتار کردم تا دیگری را از خود راضی نگه دارم
از اینکه سعی کردم برای خودم یار جمع کنم
از انتظارات بیجا و منتظر دیگران ماندن ها
از عشق هایی که به خاطر مصلحت اندیشی نورزیدم
از توکل هایی که به دلیل وسوسه های ذهنی سست کردم
از سپاسگزاری های قلبی که انجام ندادم
از روزهاییکه کور کورانه ای حرکت کردم و او را ندیدم و …
آری شرک در این رفتار هایم سرک کشید و آنها را آلوده کرد و تا به خودم می آمدم می دیدم که ای ذهن غافل! زمانهای زیاد را از کف داده ام
خدایا نصبتُ وجهی
دست دلم را بگیر و با صدق و راستی مرا وارد ماه ضیافت معرفت اللهی خودت بفرما
مهربانم دوستت دارم و ممنونم که دستم می گیری و اجابتم می کنی
میخواستم اعتراف کنم که منم تا قبل از اشنایی با این سایت همیشه قدرت را به غیر از خدا میدادم فقط میگفتم خدا گفته نماز بخونید تا در اون دنیا برید بهشت…….برای همین همیشه حتی کوچکترین کارها هم میگفتم فلانی قول داده مثلا این کار را برای من ردیف کنه که البته نود و نه درصد کار رو هم خودم باید سگ دو میزدم….اصلا فکر اینکه باید برای همه چیز از خدا کمک و راهنمایی بخوام در سرم نبود….همیشه ترس داشتم که نکنه فلانی بد قولی کنه و من توی کارم بمونم..به لطف خدای بزرگ اشنایی با این سایت الهی خیلی بسیار بهم کمک کرد تا به خیلی حقیقت های با ارزش زندگی پی ببرم… خداوند را سپاسگزارم که در این زمان و مکان با این سایت اشنا شدم و حالا میدانم که اصلاً وجود خداوند یعنی چه و میدانم که باید در هر لحظه با خدا باشیم و فقط از خدا بخواهیم…. انشالله که در همه ی امور زندگیمون دست خداوند را هیچ وقت رها نکنیم…تشکر از همهی عزیزان و دوستان این سایت الهی
متاسفانه بایدبگم که من ازبچگی تابه الان به همه چیزوهمه کس قدرت دادم الاخدا.😔
بیشترازهمه پدرم که فکرمیکردم حرفش حقه وحی
منزله ،زورش ازهمه بیشتره………….باشرک بزرگ شدیم ،تربیت شدیم ومتاسفانه باشرک زندگی کردیم که البته اگربشه اسمشوگذاشت زندگی چون
زندگی که توش شرک باشه عین جهمنه ،عین بدبختیه ، وحالابه لطف خدایک نفرپیداشده که معنی توحیدومیگه که کاملا حق حقیقت ،اماچقدرسخته بعدازیک عمرمشرک بودن بخوای توحیدی زندگی کنی ،انگارعادت کردیم به مشرک بودن به بدبخت بودن .تغییردردداره انگاربایدمثل مارپوست بندازی وازغالب مشرک بودن دربیای،
همه قدرت داشتندبجزخدابجزخودمون البته هنوزهم درعمل به قانون لنگ میزنیم .انگارته دلمون میترسیم ازتنهاشدن ازطردشدن ………….
دلم میخوادتوحیدی زندگی کنم قوی وآزادخدایاکمکم کن که ازهمه آنهایی که روزی بزرگشون کرده بودم درذهنم ناامیدشدم .ودراین دنیاخودم مانده ام وخودت ای مهربانترین مهربانها
سلام سلام به استادای عزیزم و به همه ی دوستان هم مسیر و هم کلاسی در کلاس توحید عملی
خدا رو هزار مرتبه شکر برای این کلاس پر بار و این درسها و آموزه های ناب
در مورد خودم بخوام بگم، اینکه رسالتم چیه و خدا برای چی من رو خلق کرده یا زنده نگه داشته، هنوز به درک خاصی، مورد خاصی به این شکل و به این معنی نرسیدم
ولی اینکه من لایق دریافت هدایت های خدا هستم، یا لایق نعمتهای بیشتر، زندگی بهتر، کار خیلی خوب، روابط خیلی خوب هستم، این تا حد خوبی تو درونم جا افتاده
اوایل اصلا اینجوری نبودم، نه اینکه آگاهانه و مستقیما مثلا بگم من لایق نیستما، نه، ولی نمیتونستم مثلا کار تو یه شرکت خیلی بزرگ و خیلی خوب رو برای خودم تصور کنم، و خب این ینی ناآگاهانه خودمو لایق نمیدونستم، برای خودم ممکن نمیدونستم
ولی به تدریج و تکاملی هی بهتر و بهتر شدم، و الان که دنبال کارم کاملا با اعتماد به نفس دنبال کار تو شرکتهای خوب و با درآمد بالا هستم و اپلای میکنم و
نتیجه ی این “امکانپذیر دونستن”
به همراه “تلاش و اقدام، و انجام دادن سمتِ خودم”
به همراه “حفظِ حال خوب”
و “ایمان و توکل به خدا” و “قدرت رو فقط به خدا دادن”
این شده که از دو سه تا از همین شرکتهای بزرگ دارم اینترویو میگیرم:)
شرکت بزرگ که میگم منظورم واقعا بزرگه
در حد corporate که چندتا شعبه دارن و تو حوزه ی ایمیگریشن همه میشناسنشون
و من از اونا مصاحبه ی اولیه گرفتم
همچین چیزی، مثلا پارسال، اصلا برای من تو ذهن من قابل انجام نبود
اصلا اعتماد به نفسشو نداشتم حتی اپلای کنم، حتی فکر کردن به اینکه چقدر تمرین باید بکنم برای انجام مصاحبه با همچین شرکتهایی… تو ذهنم انقدر بزرگ و هیولا بود که اصلا مانع اقدام میشد
ولی الان برام امکان پذیر و باورپذیره
خدایا شکرت
انشالا به زودی، خیلی زود تو یکی از همین شرکتها، همونی که بهترین برای من باشه، مشغول به کار میشم
وقتی باورات درست باشن، اقدام لازم هم انجام بدی، راهش هم بلد باشی، همه چی میشود، چرا نشه
من یه کار دیگه که میکنم، در راستای اجرای قوانین، (چیزی که میدونم برای من جواب میده) اینه که مولا یه فیلمی میدیدم یه صحنه ای توش داشت که دختره یه جای خیلی خوب برای کار اینترویو کرده بود و حالا منتظر جواب بود، بعد تو اون صحنه یه تماس ازونا میگیره و خیلی خوشحال و excited برمیگرده به خونواده ش میگه I got the job
من این صحنه رو هر از گاهی، هی با ها و بارها برای خودم میذارم و نگاه میکنم و خودمو تصور میکنم که به زودی همینو میگم و یه جای خیلی خوب مشغول کار میشم
در زمان مناسب، در مکان مناسب
اینکه استاد میگه تغییر مدار از “تلاش برای بقا” به “حرکت در مسیر رسالت” برای من حداقل در مورد کار و شغل اینجوری جا افتاده که دیگه دنبال “فقط کار کردن، یه شغلی داشتن، یه درآمدی داشتن” نیستم، کار خوب و پوزیشن خوب و درآمد بالا میخوام الان و کاملا برای خودم ممکن و شدنی میبینم و اصلا یه جورایی به کمتر و پایینتر راضی نیستم
تو روابط هم تا حد زیادی همینطور
حالا من تو روابط خداروشکر هیچوقت روابط داغون نداشتم (غیر از همون ازدواجم:))) و اینجوری نبود که چیز بدی رو تحمل کنم صرفا به خاطر اینکه “حداقل یه رابطه ای داشته باشم”
ولی الان از اون هم فراتر رفتم و به یه رابطه ی “اوکی” قانع نیستم.
رابطه ی خیلی خوب و پکیج کامل رو میخوام
لیاقت و شایستگیش رو دارم
چنین رابطه ای، چنین آدم هایی، هستن و امکان پذیره
منم سمت خودم رو انجام میدم و سعی میکنم همیشه هم رو بهبود و پیشرفت شخصی کار کنم
هم خودم به خودم ارزش و بها بدم
هم همیشه و همواره، لیاقتم رو به خودم یادآوری کنم
کار خیلی خوب و درآمد بالا
زندگی راحت با آزادی مالی و زمانی و مکانی
روابط خیلی خوب و کاملا مناسب علایق و سلایق و اولویت های من
همه ی اینا آلردی هستن
یه جایی تو یه مداری هستن و من باید وارد اون مدار بشم
که الان به شدت بهش نزدیک شدم
و در آخر همیشه حواسم باشه که در عمل، در هر شرایطی، قدرت رو فقط به خدا بدم
ثروت، سلامتی، آرامش و روابط عاشقانه، پاداشهای طبیعی و بدیهی برای کسی است که خدا را تنها قدرت مؤثر در جهان میداند
استاد یه دنیا ممنون برای این یادآوری ها
برای درس های اصولی
خدا خیر دنیا و آخرت به شما بده
و به همه ی ما:)
به نام خدای هدایتگر و مهربونم
سلام و سلامتی خدمت استاد عزیزم ،مریم جونم و دوستان هم مسیرم
امان از شرک که واقعا مثل مورچه ای سیاه روی تخته سنگی سیاه در دل تاریکی شب هست،واقعا همینقدر ناپیدا که اگر توی رفتارها ،افکار و صحبت هامون دقیق نشیم نمی تونیم بفهمیم
من کامنتی نمی نوشتم چون فکر میکردم من که توکلم به خداست من که شرکی ندارم اما این دو روزه که به این موضوع دقیق شدم دارم توجه میکنم به افکاری که تو سرم میچرخه و یهو تو دل روزمرگی ها مچ ذهن رو گرفتم زمانی که داشت واسه خودش به بی پولی فکر میکرد دیدم که باورهای شرک آلود اصلا اجازه نمیده ذهنم یاد خدا بیفته چه برسه توکل کنه به خدا ،اینا همش به زبون بود، باورهام هیچ تغییری نکرده
مثلاً برای رفع بی پولی برای خودش هزارتا راه و چاره میچینه ،چشمش به عواملی غیر از خداست…
وقتی اینطور مواقع مچ ذهنم رو میگیرم اونوقت قشنگ علت تمام زجر کشیدنام تو زندگی رو می فهمم
اونوقت درک میکنم منظور خدا از ستمکاران چه کسی هست
آره این منم که به خودم ظلم میکنم
خدا نیازی به توحید من نداره،این منم که اگر توحیدی عمل کنم دنیا و آخرتم بهشت میشه ،نعمت و ثروت وارد زندگیم میشه ،این منم که با توحید هم جهت میشم با جریان خداوند و آسان میشم بر آسانی ها…
به مهربونی و بخشندگی خودش قسم ،توی این دو روزی که روی این فایل تمرکز کردم و بیشتر به توحید فکر میکنم (تاکید میکنم فقط فکر میکنم در موردش) با این حجم از باورها و افکار شرک آلود توی ذهنم اما باز هم خدا با فضلش باهام رفتار کرد و دیروز کلی نعمت به راحتی به عنوان هدیه وارد زندگیم شد …
انگاری خداوند و جهان هستی منتظر یک تغییر بسیار کوچکی از سمت ما هستن تا به سرعت پاسخ بدن …
حسبی الله و نعم الوکیل
به نام خدای مهربانم سلام به دوست توحیدیم مریم جانم
چقدر کامنتتو دوست داشتم چون از زبون همه ما نوشتی دمت گرم دوستت دارم عزیزم
واقعا همینطوره استاد عزیزمون هم میگن هر زمان و هر لحظه ما فرکانسمون رو تغیبر بدبم و در جهت مثبت باشه جهان پاسخی مثبت و در خور همون فرکانس به ما میدهد
این خدا اینقدر مهربان ست
مریم جان از شرک های مخفی هم که گفتی منم دارم با مثالی که زدی و تونستی دسته مچتو بگیری از اینا زیاد داشتم
واضح و ملموس متوجه شدم
خدا خیرت بده عزیزم
و از روزی که این فایل اومد روی سابت انگار من عوض شدم و دارم تلاش میکنم توحیدی باشم مواظب چشم و گوش و زبان و تمام رفتارهام هستم که خطا نکنن
و حتما ذهن و نجواهاش دارن کارهایی میکنن اما من به لطف خداوند و آگاهیهایی که از شما عزیزان بدست آوردم نمیذارم که منو گمراه کنن
مریم جانم ممنونتم سپاسگزارم از تو عزیز که دستانه خداوند برای من بودی در ابن صبح زیبا در این روز زیبایی که خداوند به من هدیه داده
الهی شکرت سپاسگزارتم
خدایا من فقط روی قدرت تو حساب میکنم
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
سلام بر همراه همیشگی و سالک راه توحید
مریم جان
سلام.
چقدر زیبا و عمیق به عمق وجود خودت سفر کردی. این جرقهای که درونت زده شده، همان نوری است که خداوند به بندهای که قصد بازگشت دارد، هدیه میدهد.
دقیقاً همان مثالی که زدی، شاهبیت کشف توست: شرک مانند مورچه سیاه روی سنگ سیاه در شب تاریک است. این یعنی تا وقتی نوری از درون خودت بر این سنگ نتابانی، اصلاً متوجه وجود این مورچهها نخواهی شد. آن نوری که به سنگ تاباندی، همان «دقت» و «محاسبهگری» این دو روز اخیرت بوده. تبریک میگویم که چشم بصیرتت باز شده است.
نکات بسیار مهمی که در کامنتت بود:
1. تفاوت بین «توکل زبانی» و «توکل عملی»: درست تشخیص دادی. خیلیها فکر میکنند توکل یک ذکر زبانی است، در حالی که توکل یعنی «وَکیل گرفتن خدا». وقتی وکیل زندگیات خداست، دیگر دنبال وکیل دوم (پول، ارتباطات، شغلهای دیگر) به عنوان «منجی» نمیگردی. تو به اسباب نگاه میکنی، اما «تأثیر» را فقط از خدا میبینی.
2. خودِ خودِت را پیدا کردی: آنجا که گفتی: «آره این منم که به خودم ظلم میکنم»، ستم به خود یعنی همین که فکر کنی گرهگشا غیرخداست.
3. بشارت الهی در عرض دو روز: این را آویزه گوشت کن. خداوند منتظر است تا کوچکترین توجه ما به سمت او، تبدیل به یک بارش رحمت شود. این قانون هستی است:
«اگر تو یک قدم به سمت من بیایی، من یک قدم به سمتت نمیآیم، من میدوم به سمت تو.»
و اما پاسخ به آن حس زیبایت: بله، هستی منتظر کوچکترین تغییر ماست. جهان یکپارچه اراده خداست. وقتی ما اراده میکنیم که موحد باشیم، کل هستی برایمان «مسخر» میشود. یعنی موانع کنار میروند، نعمتها جاری میشوند و زندگی برایمان «آسان» میشود، چون با جریان اصلی خلقت همسو شدهایم.
به راهت ادامه بده. همین «فکر کردن» و «مچ گیری» که گفتی، خودش عبادت هزاران رکعت نماز بدون حضور قلب بالاتر است.
حسبی الله و نعم الوکیل. واقعاً همین کافیست.
به نام خداوند بخشاینده مهربان
ایاک نعبدو وایاک نستعین
سلامی گرم به استاد عزیزم وخانم شایسته نازنین
وهمه ی دوستان عزیزم در این مسیر توحیدی
این اولین کامنتم با اکانت جدیدم هست بنا به دلایلی ایمیل قبلیم دیگه فعال نیست
اما مسئله مهم اینه که من خیلی با ادمی که اخرین کامنتشو منتشر کرده فاصله گرفتم
چیزهایی رو تغیییر دادم و قدم های در جهت رشد شخصیم برداشتم که اگر یک سال گذشته بهم میگفتن
حاضر بودم بمیرم اما اون قدم هارو برندارم سخت بود واقعا تغییر شخصیت جسارت میخواهد
شخصیتی که پایه های لرزانی داره نمیتونه چیزی رو حمل کنه
وقتی 17سالم بود باشگاه میرفتم وتمرینات بدنی زیادی انجام میدادم و انرژی زیادی مصرف میکردم
اما نتایج تمرینات ذهنی کجا و بدنی کجا
هیچ وقت اونموقع فکرشم نمیکردم که تمرینات ذهنی هم هست برای رشد
در کل با این مقدمه میخوام اینو بگم اگر هنوز نتایجی نگرفتیم
هیچ عامل بیرونی دخیل نیست هیچ دستور پخت خاصی درکار نیست هیچ طومار اژدهایی در کار نیست خودت هستی و خودت
اما توحید عملی بارها این فایل رو گوش دادم اما درک الانم کجا وقبلا کجا تومتن خانم شایسته نوشتن که درکنار این دوره احساس لیاقت رو هم کار کنید
میخوام درک موضوع احساس لیاقت رو برای خودم بگم
چند سال پیش که من به صورت اتفاقی با استاد اشنا شدم ولی در مدار اگاهی. هاشون نبودم وزمان برد والبته جهان بهم فهموند که باید این مسیر رو برم
اولین چیزی که ازخودم پرسیدم وقتی محتوای محصولات رو دیدم این بود که من کدوم دوره رو بخرم بدردمدمیخوره مشکل من چیه
واون جواب فقط عزت نفس (احساس خودارزشمندی)بود
واین چیزیه که من رو به ادم دیگه ای تبدیل کرد
که هنوز خیلی جای کار داره تا اخر عمر
چون به این نتیجه رسیدم اگر تمام عمر هم روی توحید کار کنیم اما خودمون رو لایق هم صحبتی و دریافت الهامات ونعمت های خدا ندونیم بی فایده است
چون مقام خدا بالاست ما باید لایق بدونیم خودمون رو اون پایین نمیاد ماباید بریم بالا
مثل محمد که خودش رو لایق دونست و رفت توخلوت خودش
به قول استاد احساس لیاقت به جلوی دیگران ربطی نداره تو خلوت خودته
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ و از این پس چگونه میخواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید
صادقانه بگم من تازه دارم درک میکنم که بجز مواقعی از زندگیم مابقی مشرک بودم
وتنها زمان هایی که توحیدی بودم نتیجه گرفتم
وخودم رو لایق هم صحبتی با خدا نمیدیدم و چون خدارو در کنارم نمیدیدم شیطان همنشینم بود و هست
مگر اینکه همیشه گوش به فرمان باشم وصل باشم به فرمانروای جهان
از شرک هام بگم قدرت دادن به عوامل بیرونی گرفته تا رابطه ای که فک میکردم نباشه من میمیرم
اما یکی از بزرگترین واصلی ترین شرک های که در طول یک سال گذشته روش کار کردم و به لطف خدا
که اونم خود خدا گفت باید این شرک رو ازبین ببری
شرک نسبت به پدرم بود
الان که دارم مینویسم باورم نمیشه من همون ادمم
من ذاتا از ادم ها نمیترسم منظورم فیزیکیه
ازخیلی چیزا نمیترسم
اما هیچ وقت فکر نمیکردم که تو ناخوداگاهم انقدر از پدرم میترسم و انقدر توذهنم گنده اش کردم
در حالی که هیچ تاثیری تو زندگیم نداشت ونداره
ودر راستای این شرک قدم هایی برداشتم که حتی فکرشم نمیکردم که بتونم بردارم واز این بابت خدارو سپاسگذارم و واقعا به خودم افتخار میکنم
وبرطرف کردن این شرک که بزرگترین شرک زندگیم بود و فکر نمیکردم شرک باشه
باعث شده انگیزه بگیرم برای ساختن یه ایمان تنزل ناپذیر واجرای توحید در عمل
چون میدونم اگر اینو در وجودم بسازم همه چی درست خواهد شد
وایمان دارم که این دوره توحیدی برای من برگزار شده به لطف الله و استاد وخانم شایسته نازنین .
والیته کامنت های. شما دوستان گلم
چون الان بهتر خودم رو لایق هم صحبتی و ایاک نعبدو وایاک نستعین میدونم
چون وقتی خداوند من رو افرید
هیچ چیز گرانبهاتر از وجود خودش رو پیدا نکرد که در من تجلی پیدا کنه
من روحخدا تووجودمه من خودم تکه ای از پازلم
مگه میشه جهان بدون من کامل باشه
در پناه حق
سلام به دوست عزیزم
کامنت تون رو خوندم احساساتی شدم و اشک ام سرازیر شد .
دلم خواست برات بنویسم .
منو یاده خودم انداختی .
اونجا که گفتی من تمام عمرم مشرک بودم مگر مواقعی….
اره راست میگی دوستِ من منم همین طوری بودم و هستم.
هرجا که یکم ایمان آمد و شرک کمرنگ تر شد نتیجه ها هم آمد.
خیلی خوب نوشتی و خیلی زیبا درک کردی ممنونم ازت که بهم تلنگر زدی .
به نظر من احساس لیاقت خود خودِ توحیده .
ما یادمون میره خالق زندگی مون خودمون هستیم.
و این جمله تون خیلی زیبا بود
( هیچ چیز گرانبهاتر از وجود خودش رو پیدا نکرد که در من تجلی پیدا کنه
من روحخدا تووجودمه من خودم تکه ای از پازلم
مگه میشه جهان بدون من کامل باشه)
ممنونم ازت موفق باشی.
به نام خداوندی که برای من به شدت کافیست
سلام استاد عزیزم مریم بانو عزیزم سلام
خدایا شکرت دوباره دارم کامنت بنویسم بااینکه ذهنم خیلی مقاومت کرد که ننویس چون کامنت بقیه ی دوستان خوندم خیلی زیبا بودن ذهنم گفت کامنتت خوب نیست ننویس ولی باید ایمانم نشان بدم
استاد خیلی دلم براتون تنگ شده بود خدایا شکرت من هدایت کردی به این قسمت
من از اول زندگیم خیلی اتفاق های متفاوت برام افتاده که به طور معجزه اسا جان سالم به در بردم
والان وقتی مقاله را خوندم با خودم فکر کردم که واقعا رسالت من چیه که تا الان زنده موندم والان هم باوجود بیماریم بازهم سالم وسرحال هستم جوری هستم که هرکی من میبینه تعجب میکنه باوجود این بیماری من اینقدر سرحال هستم ولی خودم میدونم از چیه از خدای جدیدی که پیدا کردم اینقدر سرحالم .
خدایا شکرت که من بیدار کردی
خدایا شکرت به من تلنگر زدی
خدایا شکرت از طریق استاد عزیزم بامن حرف میزنی ومن راهنمایی میکنی
من قبل از اینکه با استاد اشنا شوم قدرت به همه میدادم ولی الان باکارکردن واموزهای استادم خیلی خیلی بهتر شدم والان هم قدرت را به همسرم میدم چون فکر میکنم که باید ایشون یه کاری کنه تازندگی ما بهتر بشه این هم چندروز پیش بهم الهام شد که چرا قدرت به همسرت دادی دارم روی خودم کار میکنم تا فقط وفقط قدرت بدم به رب قادر مطلق که همه چیز ازوجود خداوند
خداوند درون همه چیز وجود داره
استاد نمیدونید که از وقتی این باور برای خودم درست کردم که خداوند در همه چیز وجود داره چقدر ارامش دارم چقدر کارام راحتتر شده چقدر خیالم راحتتر شده دیگه از هیچ چیزی نمیترسم وهمه چیز وهمه ی ادم هارو از ته دلم دوست دارم
استادم مریم بانو عزیزم دوستان دارم
عاشقتونم
به نام بهترین معبود
همۀ ستایشها مخصوص خداست؛ آن وجود مبارکی که اوّل است، بیآنکه اوّلی پیش از او بوده باشد؛ و آخر است، بیآنکه آخری پس از او باشد.
دیدۀ بینندگان از دیدنش کوتاه و گمان وصفکنندگان از ستودنش، ناتوان است
موجودات را به قدرتش آفرید، آفریدنی بی مانند؛ و آفریدهها را به ارادهاش ساخت، ساختنی بی مثال
و همۀ ستایشها مخصوص خداست که وجودش را به ما شناساند و شکرش را به ما الهام کرد و درهای دانش را به پروردگاریاش به روی ما گشود و ما را بر اخلاص ورزی در یکتاییاش راهنمایی کرد و از انحراف در دین و تردید در دستورش، دور داشت.
و همۀ ستایشها مخصوص خداست که زیباییهای آفرینش را برای ما برگزید و روزیهای پاکیزه را به سوی ما روان ساخت
و ما را با تسلّط بر همۀ موجودات برتری داد. در نتیجه، همۀ موجوداتش بر اساس قدرت حضرتش، فرمانبردار ما هستند؛ و در سایۀ عزّتش، در گردونۀ اطاعت از ما قرار دارند.
و همۀ ستایشها مخصوص خداست که درِ احتیاج و نیاز ما را از غیر خود بست
سلام و درود به استاد عزیزم
چقدر بروز رسانی فایلهای توحید عملی همزمانی زیبایی شد که سه روز پیش به دلم بشینه و با جان و دل کل فایلهای توحید عملی رو گوش بدم…
و باور کنید، همون موقع بود که حس کردم یه آرامش عجیب توی وجودم نشست، یه حس بیخیالی و رهاشدگی که قبلش کمتر تجربه کرده بودم…
اعتمادم به خدا اونقدر بیشتر شد که انگار همه چیز دارم راحت به دست خدا میسپرم و هیچ استرسی ندارم.
از وقتی که هدف امسالم رو گذاشتم — که یک خانم توحیدی، آرام و ثروتمندتر بشم — حس میکنم اتفاقهای خوب یکی یکی میافتن…
قدرت حساب بانکیام بیشتر شده، ارامشم عمیقتر شده، و حتی دیدم که این جنس فایلهای ارزشمند روی سایت هم بیشتر شده تا ما راحتتر بتونیم ازشون استفاده کنیم
چقدر همزمانیهای جالب میبینم…
ساعتهای جفت، تنهاتر شدن تو خونه، بیشتر کار کردن، جلسات و دورههای آنلاین… انگار همه دارن بهم میگن: «راهت درسته، ادامه بده!»
واقعا سپاسگزار خداوند مهربونم که این مسیر زیبا رو جلوی پام گذاشته، که هم آرامش واقعی تجربه کنم و هم حس قدرت و فراوانی تو زندگیام جاری باشه…
استاد عزیزم، ممنونم که با این آموزشها و تمرینها، قلب و ذهن ما رو با توحید و آرامش پر میکنید..
واقعا حس میکنم هر لحظه دارم رشد میکنم و مسیرم رو درست طی میکنم…
الهی شکرت برای این مسیر زیبا ولذتبخش که هربار آسان می شویم برای آسانیها…
کامنت دوم
بسم الله الرحمن الرحیم
درود و مهر خداوند بر دل بیدار شمااستادعزیزم. خانم شایسته نازنین
وهمه دوستان بهشتی ام.
توحیدعملی- قسمت 1
کامنت دوم
فایل توحیدعملی 1نقطه عطف زندگی من است.
به رسم ادب وسپاسگزاری ازخداوندمهربان واستادعباسمنش عزیز این نوشته تقدیم نگاه زیبایتان:
فایلی که دراوایل سال 98 به لطف خدای مهربان به گوشم رسیدتاپیام مهمی به من ابلاغ کند تااغازی باشدبرای تغیر.
پیام ازادی؛ آزادی ازجهالت.
پیام رهایی؛ رهایی ازقیدبندهای خودساخته.
دراین شش سال فایلهای توحیدعملی رابه جرأت میتوانم بگویم هرکدام رابالای 100بارگوش کردم امادوباره گوش کردن درقالب پروژه توحیدعملی شیرینی وحلاوت خاص خودش رادارد.
ازاستادعباسمنش وخانم شایسته وسایرعوامل سایت بی نهایت تشکرمیکنیم بابت بروزرسانی فایلهای توحیدعملی.
برداشت من ازاین فایل فوق العاده:
■جهان تصادفی نیست؛ اگر زندهای، مأموریتی داری
پیام بنیادین این فایل بر یک حقیقت عمیق استوار است:
گاهی خداوند از طریق تضادها، سختیهای طاقتفرسا و حتی مواجهه با مرگ، انسان را بیدار میکند تا به یاد اورد برای هدفی والا خلق شده است.
دراین فایل استاد عباسمنش از تجربهای سخن میگویند که دراثریک حادثه دلخراش تعدادی ازهمکاران خود را از دست دادند واستاد بهطرزی معجزهاسا نجات یافتند. اما برداشت ونگاه استاد از ان واقعه «شانس آوردن» نبودبلکه دردرون ایشان درکی عمیقتر شکل گرفت:
●اگر هنوز نفس میکشی، یعنی خداوند برای تو برنامهای دارد.
این نگاه استادبه ان واقعه زندگی را از یک اتفاق تصادفی به یک مأموریت الهی تبدیل میکند. انسانی که این حقیقت را با تمام وجود لمس کنددیگر نمیتواند به یک زندگی معمولی و روزمره قانع باشد.
استاد ناگزیر به جستجوی «چرایی بزرگ» این واقعه و زندگیاش میشود و پاسخ این جستجوبرای استاد در یک کلمه خلاصه میشود:
“توحید”
●از تلاش برای بقا تا حرکت در مسیر رسالت
یکی از عمیقترین مفاهیمی که در این فایل توسط استاد تشریح میشودتغیر مدار ذهنی و وجودی انسان است:
تغیر از «تلاش برای زنده ماندن» به «زندگی کردن در مسیر رسالت».
پس از ان واقعه تکاندهنده استاد بهجای تمرکز برمشکلات زندگی، بدهیها، مشکلات مالی یا شرایط کاری، ماهها تنها یک سؤال را درخلوت خود تکرار کردند:
“خدایا، رسالت من دراین دنیاچیست؟”
همین سؤال ساده کلید گنجینههای آسمان و زمین شد.
درسی که در اینجا نهفته است بسیار ظریف اما تعیینکننده است:
وقتی دغدغهی اصلی شما از «چگونه پول درآوردن» به «چگونه بنده خالصتری بودن» تغیر کندخداوند خود تضمینکنندهی سایر ابعاد زندگیتان میشود.
ثروت، سلامتی، آرامش و روابط عاشقانه تنهابخشی ازره آوردان است.
در این نگاه پاداشها تصادفی نیستند بلکه نتایج طبیعی اتصال آگاهانه به منبع قدرت هستیاند.
زندگی استادعباسمنش بعدازان واقعه گویای همه چیزاست.
کسی که دربندرعباس به صورت گروهی دریک اطاق سیمانی زندگی میکرد روغن برای پختن حتی یک نیمرونداشت برای امرارمعاش زندگی کرایه کشی میکردباان ماشین معروف دنده ارژانتینی سریک مسافرباهمکارن خوددرگیربود امروز درثروتمندترین ایالت امریکادرخانه ای روی آب بامساحت 20هکتارزندگی به مراتب بالاتراززندگی شاهانه دارد.
●شناخت خدای حقیقی؛ سرچشمه همه نعمتها
در این فایل استادبه خوبی تأکید میکنند که اگر کسی ادعا میکند خدا را شناخته اما همچنان در فقر، بیماری یا احساس تنهایی عمیق به سر میبرد هنوز «خدای واقعی» را نشناخته است.
زیرا خدای حقیقی، سرچشمهی تمام نعمتهاست.
○توحید عملی یعنی باور عمیق به اینکه:
• تنها یک قدرت مؤثر در جهان وجود دارد.
• آن قدرت، خیر مطلق است.
• آن قدرت،آن نیرو،آن انرژی خدانام دارد.
• و اتصال به آن، زندگی را در تمام ابعاد متحول میکند.
این نگاه، زیرساخت وشاکله بسیاری از آموزشهای دیگر استاد نیز هست بهویژه در مباحث مرتبط با احساس ارزشمندی و احساس لیاقت که کمک میکند انسان باور کند شایستگی دریافت الهامات،پیامهاو هدایتهای الهی را داردنه بهدلیل تلاش صرف، بلکه بهدلیل اتصال به منبع لایزال الهی.
●شرک در دنیای مدرن؛ بتِهایی که دیده نمیشوند
یکی از بازتعریفهای قدرتمند این فایل مفهوم «شرک» و «بتِپرستی» در عصر حاضر است.
بتِپرستی امروز، سجده بر سنگ و چوب نیست.
بتِپرستی مدرن یعنی قدرت دادن به هر عاملی غیر از خداوند.
زمانی که تصور میکنیم:
• شرایط اقتصادی تعیینکننده زندگی مااست.
• دولتهایاروابط، سرنوشت ما را میسازند.
• شانس یا بدشانسی عامل موفقیت و شکستاند.
در حقیقت، قدرت را از خداوند گرفته و به عوامل بیرونی سپردهایم.
“توحید عملی “یعنی باور به اینکه همه ما رب واحدی داریم و دسترسی همهی انسانها به منبع قدرت، ثروت و نعمت یکسان است.
تفاوت تنها در «ظرف باور» مااست.
هر چقدر این ظرف بزرگتر شود، جریان نعمت نیز گستردهتر خواهد شد.
●رمزگشایی گنج الهی
در این فایل یادآوری میشود که قرآن و آموزههای الهی، گنجنامهای عظیماند؛ اما این گنج رمزی دارد.
رمز آن، پاک کردن “قلب” از ترس غیر خدااست.
وقتی باور کنیم که:
“قدرت مطلق تنها در دست خدااست”
دستهای یاری او از جایی که هرگز تصور نمیکنیم ظاهر میشوند.
همانگونه که زندگی استاد عباسمنش از کارگری در شرایط سخت بندرعباس به استقلال کامل مالی و زمانی رسید هر انسانی نیز میتواند با تغیرمدارباورهای خود، مسیر زندگیاش را متحول کند.
●بازگشت به اصل
این فایل، دعوتی است به بازگشت به
اصل.
بازگشت به این حقیقت که ما برای بقا نیامدهایم.
برای تجلی توحید آمدهایم.
اگر هنوز نفس میکشیم.
اگر هنوز فرصت داریم.
اگر هنوز در جستجوی معنا هستیم.
شاید زمان آن رسیده که بهجای پرسیدن «چگونه بیشتر بهدست آورم؟» بپرسیم:
“خدایا، از من چه میخواهی؟”
و پاسخ این سؤال میتواند آغاز بزرگترین تحول زندگی مان باشد.
ورسیدن به اصل
“توحیدویکتاپرستی”
توحید یعنی:
باور به اینکه در تمام هستی تنها یک حقیقت بیهمتا وجود داردخدایی یگانه، بیهمتا، بینیاز و سرشار از عشق.
توحید فقط یک عقیدهی لسانی نیست بلکه نگاهی عمیق به جهان است.
نگاهی که میگوید همهی زیباییها، همهی قدرتها و همهی مهربانیها از یک سرچشمه جاری میشوند.
در یکتاپرستی، دل انسان از پراکندگی نجات پیدا میکند. دیگر میان هزاران تکیهگاه سرگردان نیست.
دل به یک تکیهگاه محکم میبندد.
همانگونه که در قرآن آمده است:
«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ»
بگو: او خدای یکتاست.
توحید یعنی باور کنیم که خالق این جهان یکی است.
همان خدایی که پیامبران بزرگی چون حضرت محمد(ص) مردم را به پرستش او دعوت کردند.
خدایی که نه شریکی دارد و نه همانندی.
یکتاپرستی آرامش میآورد چون وقتی باور داشته باشی همه چیز زیر نظر یک قدرت حکیم و مهربان است دلت قرص میشود. دیگر از غیر او نمیترسی و امیدت را به غیر او نمیبندی.
توحید یعنی دل را از هربتِ درون و بیرون خالی کنیم.
و فقط جای خدا را در آن نگه داریم.
خدایی که از رگ گردن به ما نزدیکتر است و همیشه صدایمان را میشنود.
باعشق
بااحترام
اصغرابراهیمی رفیق جانِ جانانِ
27بهمن ماه1404
سلام به شما دوست ارزشمندم
سلام به شما اصغر ابراهیمی عزیز
چقدر سپاسگزارم برای این ردپای زیبا و قشنگی که از خودتون ثبت کردید و چقدر قشنگ فایل رو توضیح دادید.خیلی لذت بردم از نحوه نوشتن تون و اینکه برداشت هاتون رو تیتر تیتر جدا کردید:
■جهان تصادفی نیست؛ اگر زندهای، مأموریتی داری
●اگر هنوز نفس میکشی، یعنی خداوند برای تو برنامهای دارد.
●از تلاش برای بقا تا حرکت در مسیر رسالت
●شناخت خدای حقیقی؛ سرچشمه همه نعمتها
●شرک در دنیای مدرن؛ بتِهایی که دیده نمیشوند
●رمزگشایی گنج الهی
در این فایل یادآوری میشود که قرآن و آموزههای الهی، گنجنامهای عظیماند؛ اما این گنج رمزی دارد. رمز آن، پاک کردن “قلب” از ترس غیر خدااست.
●بازگشت به اصل
بازگشت به این حقیقت که ما برای بقا نیامدهایم.
برای تجلی توحید آمدهایم.
اگر هنوز نفس میکشیم.
اگر هنوز فرصت داریم.
اگر هنوز در جستجوی معنا هستیم.
شاید زمان آن رسیده که بهجای پرسیدن «چگونه بیشتر بهدست آورم؟» بپرسیم:
“خدایا، از من چه میخواهی؟”
واقعا تحسین تون میکنم برای نوشتن هاتون، برای این جنس نوشته تون که پر از آگاهی و میل ب یادگیری رو در من شعله ور تر کرد. واقعا تحسین تون میکنم که اینجا هستید و با عشق و احترام به وجود و حضور خودتون چنین ردپایی رو ثبت کردید.واقعا لذت بردم و بارها تحسین تون میکنم دوست عزیز و ارزشمندم…
براتون از الله یکتا از صمیم قلبم بهبودهای درونی و بیرونی رو خواهانم
ارادتمند شما فهیمه پژوهنده
سلام دوست هم فرکانسی
خیلی متن فوقالعاده ای بود
و احساس میکنم خیلی بهش احتیاج داشتم
اخه سوالاتی ذهنمو مشغول کرده بود که به گفته شما مساله اساسی اینه که باید بگیم رسالتمون چیه
نه اینکه از کجا پول بیاریم
فکر کنم اگر از عمق وجودمون بفهمیم که پول هم خود خداست که در نتیجه توحید ظاهر میشه
دیگه نگرانی راجعبش نداشته باشیم
میگیما ولی باز یادمون میره
کاش عمقی و واقعی بگیم
خدایا همه مونو هدایت کن به ایمان و توحیدی از جنس توحید استاد برسیم و شاگردای خوبی براش باشیم و
بنده صالحی برای تو ای رب العالمین
موفق و پیروز باشید دوست من
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین
خدا را شکر که دست بنده اش را میگیرد و دست بنده می شود تا زیبا نوشتن را تمرین کند.
خدایا تو خود از احوال دلم با خبری و می دانی که این بنده از کجا شروع کرده که الآن اینجاست
اصلی که بارها و بارها باید به یاد بیاورم که او هیچگاه رهایمان نمی کند.
این را بارها دیدیم ولی از یادمان می رود!!
توحید، یکتا پرستی و وحدت وجود؛ اینها کلمه نیستند، یگانگی هستی را با حروف بیان می کنند.
اینکه همه چیز را او از هیچ چیز خلق کرده!!!
همین درک خود شاهکاریست
مگر می شود از هیچ چیز، چیزی به وجود آید
آری می شود …
او همه هست و هیچ یک از آنها نیست
او آنی است که همه از او هست شدند و در هر لحظه هستی شان را وامدار او هستند.
او همه را به هستی کشانیده، تا هیچ چیز شناخته شود …
فکر می کنم اینطور صحبت کردن در مورد او زیاد جایز نباشه
همینقدر که بفهمی او فراتر از درک و ذهنیات هست و با عقل منطقی و معاش نمیشه درکش کرد کافی باشه
بقیه رو باید سپرد به دست دل
چون درک او کار دله
دلی که ودیعه و جایگاه خودشه
هر بار باید به عقل بیاموزیم که چطور فکر کنه تا او رو به یاد بیاره
چون عقل و مشخصا ذهن، همواره در جستجوی اوست و چون با ماده و چارچوب مادی درست شده بدیهیه که نمی تونه فرا ماده رو درک کنه، ولی زمانهایی هست که به درک و فهم هایی می رسه که دست از جستجو بر می داره و در آرامش و لذت عمیق غوطه ور میشه و اون زمانی هست که به قسمتی از آگاهی قلب دست پیدا میکنه و در آن ساکن میشه
احساس و درکی منحصر فرد از آنچه که همه چیز هست، از کل
به میزانی که می تونیم در این درک آگاهانه ساکن باشیم، می تونیم خالق باشیم و این خلقت آگاهانه از سپاسگزاری و آشکار سازی آنچه که هست نشئت می گیره، اینکه بدونی همه چیز اوست و در همه چیز حلول کرده و به ظهور رسیده و قدرت همه چیز هم از آن خودشه
رب هم به معنی پروراننده هست و هم فرمانروا که وقتی او رب العالمینه دیگه هم قدرت همه چیز و هم رشد و پرورش همه چیز از اوست،
این یعنی وحدت وجود، یعنی توحید و یگانگی
همه اینها گفته شد تا بفهمم که همه کاره خودشه و باور کنم که حسبی الله
اینکه در این مسیری که تا اینجا پیموده شد او بوده که بنده رو کفایت و هدایت کرده
امسال برای بنده سال عجیب، پر فعالیت و پرجنب و جوشی بود که خودش میداند که همه این کارها، کار خودش بود
واین بنده بارها در پیچ و خم کارها به نحو مختلف می ترسید و شرک می ورزید؛
از ترس از حرف و نگاه مردم
از نگرانی از اینکه چه خواهد شد
از حساب کردن روی حرف افراد
از احترام های با چشمداشت
از رفتار های محترمانه ای که به نیت جبران بود
از کارهایی که با تمام وجود و از ته قلب نبود
از احترام های شرطی که گذاشته شد
از ذهن مشغولی هایی که به واسطه حرف افراد تجربه کردم
از اینکه جوری رفتار کردم تا دیگری را از خود راضی نگه دارم
از اینکه سعی کردم برای خودم یار جمع کنم
از انتظارات بیجا و منتظر دیگران ماندن ها
از عشق هایی که به خاطر مصلحت اندیشی نورزیدم
از توکل هایی که به دلیل وسوسه های ذهنی سست کردم
از سپاسگزاری های قلبی که انجام ندادم
از روزهاییکه کور کورانه ای حرکت کردم و او را ندیدم و …
آری شرک در این رفتار هایم سرک کشید و آنها را آلوده کرد و تا به خودم می آمدم می دیدم که ای ذهن غافل! زمانهای زیاد را از کف داده ام
خدایا نصبتُ وجهی
دست دلم را بگیر و با صدق و راستی مرا وارد ماه ضیافت معرفت اللهی خودت بفرما
مهربانم دوستت دارم و ممنونم که دستم می گیری و اجابتم می کنی
الحمد لله رب العالمین
به نام خداوند بخشنده و مهربان
که هر چه داریم از اوست
سلام بر استاد عباسمنش
سلام بر سر کار خانم شایسته مهربان
سلام بر همه ی اهالی سایت طلایی عباسمنش
میخواستم اعتراف کنم که منم تا قبل از اشنایی با این سایت همیشه قدرت را به غیر از خدا میدادم فقط میگفتم خدا گفته نماز بخونید تا در اون دنیا برید بهشت…….برای همین همیشه حتی کوچکترین کارها هم میگفتم فلانی قول داده مثلا این کار را برای من ردیف کنه که البته نود و نه درصد کار رو هم خودم باید سگ دو میزدم….اصلا فکر اینکه باید برای همه چیز از خدا کمک و راهنمایی بخوام در سرم نبود….همیشه ترس داشتم که نکنه فلانی بد قولی کنه و من توی کارم بمونم..به لطف خدای بزرگ اشنایی با این سایت الهی خیلی بسیار بهم کمک کرد تا به خیلی حقیقت های با ارزش زندگی پی ببرم… خداوند را سپاسگزارم که در این زمان و مکان با این سایت اشنا شدم و حالا میدانم که اصلاً وجود خداوند یعنی چه و میدانم که باید در هر لحظه با خدا باشیم و فقط از خدا بخواهیم…. انشالله که در همه ی امور زندگیمون دست خداوند را هیچ وقت رها نکنیم…تشکر از همهی عزیزان و دوستان این سایت الهی
اول سلام میکنم به بهترین استاددنیاسیدحسین
عباس منش .وسلام به همه شمادوستان عزیز،
خیلی خوشحالم وخداروشکرمیکنم که اینجاهستم
کناربهترین استاد،دربهترین سایت مگه میشه مگه داریم خدایاشکرتتتتتت .
توحیدعملی
متاسفانه بایدبگم که من ازبچگی تابه الان به همه چیزوهمه کس قدرت دادم الاخدا.😔
بیشترازهمه پدرم که فکرمیکردم حرفش حقه وحی
منزله ،زورش ازهمه بیشتره………….باشرک بزرگ شدیم ،تربیت شدیم ومتاسفانه باشرک زندگی کردیم که البته اگربشه اسمشوگذاشت زندگی چون
زندگی که توش شرک باشه عین جهمنه ،عین بدبختیه ، وحالابه لطف خدایک نفرپیداشده که معنی توحیدومیگه که کاملا حق حقیقت ،اماچقدرسخته بعدازیک عمرمشرک بودن بخوای توحیدی زندگی کنی ،انگارعادت کردیم به مشرک بودن به بدبخت بودن .تغییردردداره انگاربایدمثل مارپوست بندازی وازغالب مشرک بودن دربیای،
همه قدرت داشتندبجزخدابجزخودمون البته هنوزهم درعمل به قانون لنگ میزنیم .انگارته دلمون میترسیم ازتنهاشدن ازطردشدن ………….
دلم میخوادتوحیدی زندگی کنم قوی وآزادخدایاکمکم کن که ازهمه آنهایی که روزی بزرگشون کرده بودم درذهنم ناامیدشدم .ودراین دنیاخودم مانده ام وخودت ای مهربانترین مهربانها
ای قدرتمندترین قدرتها