اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته نازنینم ، خیلی دلم برای فایل های تصویری تون تنگ شده کاش یه فایل زندگی در بهشت جدید برامون بزارین.
خیلی ممنونم که تصمیم گرفتین که فایل های توحید عملی رو بروز رسانی کنید و واقعاً هر چقدر روی توحید کار میکنم باز هم احساس نیاز بیشتری بهش دارم .
در مورد تمرین :
من در حال حاضر در ذهنم به همسرم قدرت دادم برای هر کاری بخوام انجام بدم باید ایشون هم موافق باشه و در مورد کارم ، من یکی دو ماه هست که مدرک مربیگریم رو گرفتم و هنوز شاگردی ندارم، به 7 تا باشگاه سپردم که برام سانس بزارن ولی خب هر باشگاهی که میرم میپرسن خودت شاگرد داری ، منم که اول راهم و از خانواده و فامیل دورم میگم نه .
و الان زمانیکه که من باید فقط روی خدا حساب کنم نه هیچ کس دیگه ای ، نه هیچ مربی و نه هیچ باشگاهی .
باید روی باورهای توحیدیم کار کنم و در مربیگری رشته ام حرفه ای بشم انشاءالله خدا خودش منو قدم به قدم هدایت میکنه همونطور که از اول مسیر مربیگری، خداوند منو گام به گام هدایت کرد و از هر آدمی که در مسیرم قرار داد کلی درس گرفتم ، از همزمانی ها که من قبل از اینکه اینترنت قطع بشه و این شرایط بوجود بیاد مدرک مربیگریم رو گرفتم در صورتی که خیلی از دوستانم هنوز هم موفق نشدن دوره رو تموم کنن .
همین خدا خودش بهترین شاگردها رو برام جور میکنه ، بهترین باشگاه با توحیدی ترین مدیر باشگاه فقط من باید ایمانمو حفظ کنم و هر روز سعی کنم که در رشته ام نسبت به روز قبل بهتر بشم .
بنام خدایی که یکی بیشتر نیست، خدایی که همتایی نداره، خدایی که فرمانروا و ربّ عالمیان هست، خدایی که وصف ناپذیره، خدایی که لامکان و لازمان هست، خدایی که وقتی دلی بهش وصل بشه و از دلش حرف بزنه بر دل میشینه دلی که آماده دریافت پیام ها و هایت های خداست و اونو اجابت کرده…
توحــید عمــلـی اسم یک فایل و سلسله فایل هایی که معنای عمیق تری رو در مورد توحید و یگانگی خداوند بهم یاد داد، فایل هایی که جسارت عمل کردن بصورت توحیدی رو بهم داد اما با اینکه نمیدونستم چی هست یا چطوری…
چه حس قشنگی هست که بدونی اونه که همیشه حواسـش بهت بوده و تو فقط باید بخوای که بهت کمک کنه، راهنمایی و هدایتت کنه تا اونو در جای جای تجربیات زندگیت ببیـنی… حسی که فقط میگه اعتماد کنه به اون غایب همیشه حاضر در تمام سفر زندگی ات.
استاد خیلی خیلی سپاسگزارم برای اینکه این خاطرات و این تجربیات تون رو صادقانه و با اخلاص و عشق ضبط کردید. استاد واقعا خیلی سپاسگزارم که اینقدر جسورانه و بی قید فایل ها و آگاهی هایی که باید بی حاشیه و ساده برامون تعریف کردید. استاد عزیزم الان که مینویسم با تمام قلبم بهتون با عشق احترام میگذارم و افتخار میکنم که خودمو شاگرد و دانشجویی شما معرفی کنم. کسی که فقط وصل میشه بخدا و وابسته به چیز خاصی نیست و سعی و تلاشش رهایی و آزادی از درون هست و به من درست اندیشیدن و تفکر بی قید و شرط رو یاد داده، کسی که به من اصل خارپشتی رو گفت و یادمه گفتید در اولین فایل هایی که ازتون شنیدم که فقط شما رو دنبال کنم کتاب و دوره ی دیگه ایی اگر دارم متوقف کنم و چند ماه با همین آگاهی ها پیش برم و بعد تصمیم بگیرم. به من وابستگی و چسبیدن به خودتون رو یاد ندادید من چیزی که یاد گرفتم بدون تعصب دنبال حقیقت گشتن بوده. بدون اینکه همش عقل و ذهنم رو قاطی کنم و فقط اطلاعات به مغزم اضافه کنم و به اندازه اقیانوس گسترش بدم اما عمقی نداشته باشه که یک باد و خورشید بیاد چیزی ازش نمونه.
سپاسگزارم از تک تک دوستانی که با قلب شون در اینجا خانه ی زیبا و سایت قشنگ مون نوشتن و انگیزه بیشتر برای چنین فایل هایی شدند.
استاد سپاسگزارم برای این بروز رسانی ها، برای این تغییرات حتی تغییر لوگوموشن جدید و قشنگی که در فواصل مناسب برامون قرار دادید . چقدر زیبا و ساده و قشنگ…(فقط من هنوز با افکت صداش خیلی ارتباط نگرفتم. یعنی هنوز موزیک پس زمینه لوگوموشن توی ذهنم با اون طرح بهم نچسبیده.)
_باور کردن نیرورهای خداوند، باور کردن اجابت درخواست هامون توسط خداوند و این باور کردن ها باعث میشه که بهش گفته بشه،مسـیرها بـهـش گفته میشه… واقعا دستان خداوند میان و بهش کمک میکنند برای کسی که این باورها رو در خودش نهادینه کنه و بذر این باورها رو در خودش پرورش بده.
این مــسیر همه چی بهت میده…
استاد جان من خیلی نفر و نیرو دارم میفرستم تا باورهای مالی خودمو درست کنم چون یک خاکریز عمیق و بلندی هست که متمرکز خیلی حتی روش کار نکردم، یعنی اینقدر مقاومت دارم و کلی علف هرز و خار و خاشاک دور این باور محدودکننده پیچیده که اصلا نگم براتون اما من ادامــه میدم.
—————————————————–
تــمــریــن:
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ و از این پس چگونه میخواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید.
من فکر کنم به کسانی که نزدیک من هستند و دوستشون دارم خیلی قدرت میدم، مثل همسرم، مثل پدر و مادرم.
چرا اینو میگم چون اونا روی من تاثیر میزارند چرا چون من اجازه میدم، چون خیلی از تداخل ها و شرایط زندگی من برمیگرده به خانواده ام. و توی ذهنم انگار یکجور قربانی یکسری آدمی هستم که منو و شرایط و موقعیت منو درک نمیکنند. زمان برای من مهمه اما برای هیچکدوم اونا مهم نیست و اصلا خواسته و ناخواسته کارهایی میکنند یا منو در موقعیت هایی قرار میدهند که وقت منو میگیره، مجبور میشم برای بودن با اونا یا درک کردن اونا از زمان و وقت خودم بزنم و بعد خودمو تحت فشار روانی قرار بدم که توی ذهن من میگذره و یکجورایی هم از خودم و هم از اونا نارحت بشم.
شاید چون وقتی میدونم اونا کمک و همراهی منو لازم دارند نمیتونم “نـه” بگم در حالی که خودم بیشتر به کمک خودم نیاز دارم بهشون “نـه” نمیگم و خودمو به یک چالش و جدال میکشونم. چون شاید به جای اینکه خودم به خودم احترام بذارم یاد گرفتم من به دیگران احترام بزارم و این یک مورچه کوچولو در لباس قشنگ و مبدلی هست بنام انسان خوب و باادب.
و شاید این قدرت دادن به نگاه و حرف مردم میشه یکجورایی. حالا اون مردم برای من همسرم یا خانواده ام هستن که از من ناراحت نشن، سخت نشه براشون، اگر من فلان جا نرم یا فلان کار رو انجام ندم اونا اذیت میشن،… (فکر کنم اینم یکجور دلسوزی ریزی هست که من دارم، من هیچ وقت فکر نمیکردم دلسوزی کنم اما انگار به شکل ریز و پنهانی دارم یعنی در رفتارم نهادینه شده و شکل موجه و خوبی داره)
پیدا کردن مورچه های ریز خیلی سخته برام، خصوصا که ذهنم خیلی خوب بلده اونا رو در لباس و توضیح هایی چنان مخفی کنه که اولش هیچی به ذهنم نمیومد. خدایا کمکم کن تا شرک هامو پیدا کنم.
طبق چیزی که توی این تمرین بهش فکر کردم میخوام، اگر جایی که برای راحتی خودم باید “نه” بگم تردید نکنم و بگم “نـه” و اگر جایی که از من مستقیم کمک نخواستن وارد عمل نشم چون میبینم که اونا کمک میخوان و من جلو جلو پیش دستی نکنم. سرم به کار خودم و رُشد خودم باشه هر وقت لازم باشه در حالی که به خودم صدمه نزنه براشون زمان و انرژی بزارم. بله من باید در صرف وقت و انرژی خسیس باشم چون این سرمایه من هست…
فرزندان آدم! وقتی پیامبرانی از بینِ خودتان بهسویتان آمدند تا آیههایم را برایتان بخوانند، از آنان پیروی کنید. آنانی که مراقب رفتارشان باشند و خرابکاریهای خودشان را اصلاح کنند، نه ترسی بر آنان غلبه میکند و نه غصه میخورند؛ (٣5)
حمدوسپاس الله مهربانی رو که از روی لطف ومهربانی اش، واز روی عدل وانصافش، و به خاطر بخشندگی وسخاوتش، چشم روی زیادی خطاء و گناهان و شرک ما فرو بسته، و کمی ایمان و خلوص ما را برکت داده تا هر کدوم از ما امروز در این مسیر توحیدی وپر برکت باشیم….
ان شالله که قدردان و سپاسگزار این لطف ورحمتش هر لحظه وهمیشه باشیم، آمین
چندین بار فایل رو از دیروز گوش کردم، داستان انفجار مخزن باری و ندادن حق وحقوق و اتفاقات بعدش رو چندین بار دیگه از شما استاد قشنگم شنیده بودم و هر بار با شنیدنش نگاه می کنم که شما چطور با همون اتفاق رو به سوی خدا کردید و رفتید دنیال رسالتتون و اون اتفاق رو عادی و یه چیز پیش پا افتاده فرض نکردید وراحت ازش عبور نکردید..
ومن وقتی نگاه می کنم به کل زندگی گذشته ام و وقتی با خودم صادق میشم می بینم خداوند هزاران بار از هزاران طریق وبا هزاران نشانه خیلی پیشتر از اینها خواسته بود که من بیدااااااار بشم از خواب غفلت و نادانی وشرک وبت پرستی، ولی افسوس وصد افسوس که سالهای زیادی من گوشهام کر و چشمهام کور وقلبم به روی نشانه ها وهدایت های الله مهربانم بسته بود….
به قول شما استاد قشنگم خیلی از ماها، که هدایت شدیم به این مسیر، دیگه ته خط بودیم، ته مرداب ، ته چاه، یعنی انقدر توی منجلاب بی خدایی بی ایمانی وشرک وبت پرستیمون گرفتار شده بودیم که زندگیمون داشت نفس های اخرشو می کشید توی ناامیدی محض، ولی خب خدای مهربون انقدر بخشنده ومهربان وعاشق بندگانش هست که همیشه عاشقانه منتظره تا یه گوشه چشمی از بنده هاش ببینه، یه دعایی یه راز ونیاز خالصانه ای یه درخواست کمک وتسلیم قلبی، انوقته که در لحظه مثل عاشقی که میخواد بره برای معشوقش جان فشانی کنه، میاد و اون بنده گرفتار به ظلم خود، رو نجات میده …
نجات من هم از اونجایی شروع شد که بعد بزرگترین تضاد زندگیم وقتی دیگه از همه چیز وهمه کس وحتی قدرت خودم ناامید شدم ، زدم هر چی بت اطرافم بود شکستم، جوریکه یکه وتنها ته چاه زندگیم وبندگیم نشسته بودم در انتظار نور امیدی، که خداوند رسید ومنو آورد توی این مسیر وبا شما استاد قشنگ ومهربون وتوحیدم آشنا کرد.
بعدها یعنی از حدود 5 سال پیش که واقعا یه تایم 6ماه تا 1 سالیکه من دست از شرک وبت پرستیم وظلم به خودم برداشته بودم و حال وهوای بسیار روحانی ومعنوی بی نظیری داشتم، دوباره و کم کم این شرک مخفی در جای جای زندگیم پیدا شده و حتی تا به امروز هم می تونم این شرک رو حس کنم وحتی ببینم..اگر چه مثل قبل بزرگ ودامنگیر نیست شکر خدا..
شما با اون اتفاق توی بندرعباس، بیدار شدید و با تمام وجودتون درک کردید که یه نیروی برتری وجود داشته وداره که شمارو از اون خطر دور کرده و حالا برای زنده نگهداشتن شما برنامه خاصی داره، شما پی اون زنده موندن و نجات از اون بلاء و عذاب و حتی نجات از مرگ رو گرفتید و خداوند هم اشتیاق شما رو برای درک حقایقش دید و راهنمایی وهدایتتون کرد…
و سالهاست که هم شما و هم هرکسی شمارو میشناسه و در مسیر شماست و داستان هدایت و مسیر توحیدی شدن زندگیتون رو میشنوه، اینو به خوبی میدونه که برای چه کار بزرگی زنده موندید ورسالتتون چی بوده وچی هست…
همونطور که چند روز پیش توی یکی از کامنت هام براتون نوشتم که چه خوابی دیدم وتوی خواب ازتون خواستم که این مسیر رو همچنان با ذوق ادامه بدید چون این جهان و آدمهایی زیادی هستند که منتظرند از طریق آگاهی های شما هدایت بشند به خودشناسی وخداشناسی….تا حداقل چندسال باقی مانده عمرشون یه نفس راحتی بکشند و طعم شیرین بندگی وزندگی درست رو بجشند ان شالله.
برای من این ایمان وتوحید سر سوزنی که الان دارم، دقیقا با خودشناسی شروع شد، هر چقدر من با گوش دادن ودیدن فایلهاتون و درک وعمل به آگاهی های دوره بی نظیر12 قدم جلوتر اومدم، بیشتر تونستم خودم رو بشناسم.
تونستم بفهمم که از زندگی چی میخوام و اصلا چطور باید به اونچه که میخوام دست پیدا کنم، هر چقدر خودم والبته نقص هام رو بیشتر شناختم به درک وشناخت بیشتر وبهتری از خداوند رسیدم، چون صفات خداوند دقیقا روبروی نقص های من بود، من هر چقدر خودم رو بیشتر شناختم به ناتوانی خودم در انجام امورات زندگیم وقدرت خداوند در زندگیم بیشتر پی بردم…
من هر جای زندگی گذشته ام رو که نگاه میکردم می دیدم تو هر سن وسالی وهرشرایطی وهر موقعییتی من ناخوداگاه یا خودآگاه، دقیقا از یه آدم دیگه یا از آدمهای دیگه که اتفاقا مثل خود من ناتوان در انجام امورات زندگیشون ومثل من غرق شرک وکفر هستند کمک میخواستم برای اینکه فقط بتونم خودم رو شاد و خوشحال نگه دارم….
چون شادی وخوشحالی و آرامش من در گرو دیگری ودیگران بود، در گرو رضایت وتایید دیگران از من، اینکه منودوست داشته باشند، بهم توجه کنند، رزق وروزی من رو بدند، ازم حمایت کنند، پشت وپناهم باشند، تو غمها ومشکلات کمکم کنند و خلاصه هر چی که میخواستم رو از دیگران میخواستم ، دیگرانی مثل پدر ومادر، خانواده، همسر، دوست، فرزند، کارفرما، رئیس جمهور، دکتر، وکیل، رئیس بانک و حتی از نهادها و وزارت خونه ها و بانیان وبنیان گذاران قوانین و اجرا کنندگانش و اونایی که اقتصاد کشور دستشون بود……
من همیشه در گذشته در ظاهر اسم خدارو همه جا میبردم، اما در باطن هیچ اعتقادی به هدایت خداوند نداشتم، تازه هر جایی هم صداش میزدم وازش کمک میخواستم و مشکلم حل وفصل میشد،اون رو نه از خدا بلکه از زرنگی وباهوشی خودم می دیدم، اگر هم یه جاهایی خدا رو شکر میکردم واقعا دلی نبود و در ظاهر واز روی عادت بود…
من خدا رو خیلی دور وخیلی بزرگ می دیدم، انقدر دور وانقدر بزرگ که منو نمی بینه وصدامو نمیشنوه و من در مقابلش ودر این جهانش قد یه ذره ناچیزم در برابرش واون اصلا منه حقیر وکوچیک رو نمی بینه که بتونه کمکم کنه، فقط منو افریده با یه سرنوشت از پیش تعیین شده، حالا یه عقلی هم بهم داده و یه سری آیه وحدیث و دستور هم داده که یه سری آدمهای خاص اونهارو میدونند و باید حتما پیرو همون آدمها واصولشون باشم تا بتونم به خدا نزدیک بشم و یا لایق دریافت لطف ورحمتش بشم، چون من در گذشته هر کاری میکردم به خاطر باورهای غلط ومحدود کننده ام، حس میکردم دارم خطاء می کنم اشتباه می کنم وحالا سراپاتقصیر و گناه آلوده ام وخدا رو چه به هدایت ونزدیکی با منه گناهکار…..
منیکه نمازم رو یکی در میون میخوندم، با نامحرم نشست وبرخاست میکردم،موهام رو نمی پوشوندم،ارایش میکردم …دروغ میگفتم و…..
خب همه ی اینها نشون میداد که من بنده ی گناهکاری هستم و عمرا خدا با منه گناهکار بی دین کاری داشته باشه…
اتفاقا هر چی بلاء و مصیبتی که از سر باورهای اشتباه و اعمال اشتباه خودم سرم میومد هم مینداختم گردن خدا با اعتقاد به همون باور اشتباهی که خدا داره امتحانم میکنه ببینه تحمل من توی دردورنج چقدره!!!!
یا خیلی جاها مثل سنگ وچوب بی اراده میشدم وهیج قدم خیر ومثبتی برای خودم برنمیداشتم با اعتقاد به این باور اشتباه که صلاح نیست، خیر نیست، حتماخدا صلاح نمیدونه وسط کارم حالا گیر وگره افتاده توکارم پس ادامه اش ندم…
من یک عمر آویزون ودربه در یاری وکمک از آدمهایی بودم که خودشونم مثل من مخلوق خدابودند، مخلوقاتی که بدون اذن وبدون قدرت خداوند حتی مالک پرکاهی هم نبودند حتی نمی تونستند مشکلات خودشون رو حل کنند حتی نمی تونستند حال خودشون رو خوب کنند حتی نمی تونستند خودشون رو دوست داشته باشند وبه خودشون عشق بدند….
انوقت من خودم رو اسیر وگرفتار همین ادمها کرده بودم تا ناجی من باشند….
12 قدم کمکم کرد به عاجز بودن وناتوانی خودم در برابر بی خدایی کردنهام اعتراف کنم ، و البته منو امیدوار کرد که چطور با ایمان وتوکل به خدا ودل کندن وامید نبستن به هرکسی وهر چیزی غیر از خدا می تونم چقدر قدرتمند باشم توی خلق خواسته هام در زندگی….
12 قدم کاری کرد من بتونم خودم رو بپذیرم ، خودم رو درک کنم، خودم رو بشناسم وبه این حقیقت دست پیدا کنم که همونطور که من قدرتی در خوشبخت کردن وبدبخت کردن دیگران ندارم به خاطر اینکه هر کسی نسبت به ایمان واعتقاد وباورهای خودش ( فرکانسهاش) داره زندگی می کنه ، هیچ کس دیگه ای هم قدرت بدبخت کردن یا خوشبخت کردن منو نداره، چون همگی ما انسان هستیم وخلق شده از سمت خالقی که از تمام حرکات وسکنات و نیت های قلبی ما باخبره، و هرکسی رو نسبت به باورها واعتقاد و ایمانش یا برعکس بی ایمانی و جهالتش هدایت می کنه به سمت خیر وشر، واین کار فقط مخصوص خودش هست واز خودش برمیاد چون قوانین ثابتی برجهانش حکم فرما کرده، که هرکسی به قوانینش عمل کنه در خیر مطلق و هر کسی برخلاف قوانینش عمل کنه در شر گرفتار میشه…
خیلی طول کشید تا بتونم بفهمم فکر خدا چیه، وشما استاد قشنگم در مورد قوانین چی می گید، خیلی طول کشید تا بتونم افسار افکارم و توجهاتم رو دستم بگیرم و خودم آگاهانه وهوشیارانه از افکار وگفتار ورفتارم مراقبت کنم هر فکری رو به ذهنم راه ندم هر حرفی رو نزنم وهر عملی رو انجام ندم…
این جمله ی خدایا من نمی دونم ومن نمی تونم وهیچکس غیر تو هم نمی تونه پس خودت برام انجامش بده وبهم بگو سهم من چیه وکمکم کن تا انجامش بدم، خیلی خیلی کمکم کرد تا بتونم نتیجه سر سپردگی ودل سپردگی به نیرویی که از همه پنهان تره ولی از همه آشکارتر رو با تمام وجودم حس کنم….
اتفاقا همین خدا همین یه قدرت، از طریق همون افراد وهمون شرایط و همون موقعییت ها منو همیشه به خواسته هام میرسونه، منتهی این وسط یه چیزی فرق کرده….
اینکه من قدرت رو از همه گرفتم ودادم به خدا، انوقت خداوند که قادر مطلقه جای من فکر میکنه ، جای من حرف میزنه وجای من انجامش میده…
جاری وساری میشه در لحظه ها در شرایط در موقعییت ها در ذهن وقلب آدمها تا من به خواسته ی قلبیم برسم..
البته هنوزم رگه هایی از شرک ورزیدن با من هست، هنوزم گاهی جایگاه خداوند رو در زندگی واموراتم از خاطر می برم، ولی خیلی خیلی زود اینو متوجه میشم، متوجه اینکه دارم مشرک میشم….
هر جا توی زندگیم رفتم توی مقایسه، هرجا حتی وقتی فقط فکر کردم که طرف مقابلم باید برام کاری انجام بده حتی حرفی بهم بزنه که دلخواه من باشه تا کارم راه بیفته، دقیقا همونجا با کله رفتم تو دیوار، چون همه چیز بر عکس اونچه که دلم خواست پیش رفت و منو به حس بد شکست وناامیدی از آدمها رسوند و من خیلی زود متوجه مشرک شدنم شدم…
حتی در مورد امکانات و وسایل زندگی و اسم ورسم و استعدادها و زیبایی وسلامتی اصلا هر چیز دیگه ای در زندگیم، من همیشه دارم تلاشم رو می کنم که خودم رو مالک وصاحب چیزی ندونم وهمه رو از لطف خدا ببینم، چون بارها وبارها وبارها توی زندگیم از این حس غرور و مالکیت و منم منم کردنهام ضربه های بدی خوردم….
ستاره قطبی 12 قدم همیشه کمکم میکنه یه تعادل وتوازن خوبی بین قدرت من ودیگران وقدرت خداوند برقرار باشه..
تمرین ستاره قطبی در شروع روز حتی در طول روز و شب قبل از خوابیدن کمکم میکنه تا آگاهانه تمام قدرت رو به خداوند بسپارم تا خداوند به اذن خودش اون قدرت رو به من و دیگران وبه اوضاع وشرایط بده، تا همه چیز حداقل 99 دردصد اون شکلی پیش بره که برام خوب ومفید وکارا هست وبه نفع من هست…
البته زندگی فقط برای یک روز، زندگی در لحظه و توجه گذاشتن روی نعمت ها وزیبایی ها خیلی کمکم میکنه که از تعادل خارج نشم، تا همیشه یادم بمونه که مرگ خبر نمی کنه فعلا در لحظه ودر امروز کاریکه ازم برمیاد رو درست انجام بدم، نتیجه دیر یا زود خودش رو نشون میده …
دیدن وحس کردن خداوند در هر چیزی وهر کسی، کمکم میکنه حالم خوب باشه ودلم خوش، اینکه همه چیز در زندگیم احاطه شده از تجلی نور الهی، وجائیکه وزمانیکه آدم بتونه حضور خداوند رو حس کنه، معبود ومقصود ومقصد همه میشند خدا وجایی برای مشرک شدن نمی مونه….حتی توی اتفاقات به ظاهر بد…
یه مثال میزنم، یه روزی منو عزیز دلم رفته بودیم ماهیگیری ولی خب رودخونه اون روز والبته دفعه قبلش چیزی به ما نبخشید، ماهم از رودخونه تشکر کردیم به خاطر اینکه چندساعت کنارش لذت بردیم وبعد عزم رفتن به خونه کردیم که من یه دفعه وسط راه گفتم حالا که نزدیک ساحل هستیم بریم دریارو هم ببینیم بعد بریم خونه، تا رسیدیم دم ساحل ماشین گیر کرد توی شن ها، ولی جالبه همون لحظه منو و عزیز دلم گفتیم خیره، ان شالله چیز خاصی نیست و بعدایشون دنده خلاص کن (دوک) رو باز کرد و با چندتا مهارت عالی ماشین در اومد ، ما دقیقا 5 دقیقه با ماشین اونجا گیر کرده بودیم ولی خداوند داشت برنامه می چید ما موقع برگشت زمانی برسیم دوباره دم رودخونه توراه برگشت که قایق ماهیگیرایی که از دریا برمی گشتند وکلی ماهی سفید بزرگ گرفته بودند همزمان با ما اونجا پهلو بگیرند که یه ماهی بدند به نگهبان اون منطقه، ماهم کنار رودخونه ای که متصل به ساحل بود یه لحظه واسادیم ببینیم عمق اب چقدره که دفعه بعد بیایم اونجا ماهی بگیریم ، که همونموقعه اون مردهای ماهیگیر مهربون یه ماهی سفید ترو تازه صید شده بزرگ بهمون هدیه دادند…اگه فقط ما یه 5 دقیقه زودتر یا دیرتر میرسیدیم اونجا هیچوقت اون ماهیگرهای مهربون رو نمی دیدیم، و خداوند جوری برنامه چید که با گیر کردن ماشینمون ما سر ساعت اونجا برای گرفتن رزقمون از دریا ورودخونه حاضر بشیم…
واون رزق به خاطر کنترل ذهنمون بود وحس خوبمون وسپاسگزاریمون از رودخونه بود حتی وقتی چندبار رفتیم وماهی نگرفته بودیم و هم برای اینکه گیر کردن ماشین باعث نشد حسمون بد بشه که ای بابا داشتیم میرفتیم خونه حالا دیگه دریا دیدنم چی بود که مسیرو گفتم عوض کنیم وحالا گیر کردیم و …..
در اصل کل زندگی همینه، تلاشهای ما، امیدهای ما، خواسته های ما، پاسخ داده میشه دیر یا زود، منتهی باید وحتما رها بود در زندگی، وامیدوار وشاد، والبته فقط صرفا لذت برد از تک تک لحظه ها…
اونچیزی که رزق آدم باشه اون چیزیکه دل آدم بخواد، خداوند از هزاران طریق بهش میده حتی خیلی بزرگتر وبهترش رو….
توحید برای من این شکلی شروع میشه هر روز صبح که من به خدا میگم، ممنونم از این فرصت زندگی وبندگی رو امروز هم بهم دادی، بیا دوتایی روزمون رو شروع کنیم امروز برنامه اینه هم توی برنامه های من با من مشارکت داشته باش خدای خوبم وهم خودت بهترین برنامه هارو برام تدارک ببین که من غرق شادی وسلامتی وحس خوب ورزق باشم تا اخرشب….ای بهترین برنامه ریز جهان هستی..
البته باید بگم که در طول روز گاهی حضور خداوند رو از یاد میبرن اما چون واقعا از پیامد بی خدایی بسیار بسیار می ترسم، سریعا در لحظه وصل معبود ومعشوق ویار ویاورهمیشگیم میشم قربونش برم از رگ گردن نزدیکتره، همین جاست کافیه باهاش صحبت کنی، تا جوابت رو بده….
جوابش وصداش وحضورش به شکل شادی وآرامش وامنیت و راحتی وآسانی ورزق در اموراتت خودت رو بسیار واضح وروشن نشون میده.
استادقشنگ ومهربونم ان شالله هر جاهستیدهر لحظه وهمیشه در پناه امن خدا باشید که ما رو هدایت کردید تا ماهم مثل شما پناه ببریم به پناه وتکیه گاه امن خداوند.
من همیشه شاگرد خوبه بودم سر همه کلاسا راستشو بخوای به خاطر نَر بقیه و اون فشاری که رو بوده که باید اول باشی وگرنه زشته این از اولین ضربه شرک به من بود کهتمام لذت دورانکودکیم رو از من گرفت به همین سادگی واقعا شرک در دل معمن مثل راه رفتن مورچه ای بر سنگ سیاه در دل تاریکیست
خوبمناومدم بنویسیم که ببینم الان کجای کار شرک دارم که توی سلامتی و روابط نتایجم واقعا فوق العادست و توی نتایج مالی واقعاپیشرفت کم بوده
من توی مسائل مالی همیشه فکمیکنم باید یه کار بیرونی انجام بدم و از اونجایی که اقدامات بیرونی نیاز به یک سری موارد دارن پس من انجامش نمیدم یا میترسم یا … و خوب دوباره برمیگردم به نقطه شروع
من یک چیزی رو درست درک نکردم استاد همیشه میگه تغییر کنید و من با اینکه انقدرررر زیاد فایل ها رو گوش دادم هنوز این توی ذهنم نهادینه نشده که حرکتاول از درون شروع میشه و بعد به صورت شاید حتی ناخداگاه در بیرون رخ میده
یعنی اول تو این باور بساز که میشه از کار مورد علاقت ثروتمند بشی بعد ناخداگاه حرکت میکنی
اصن وقتی این باور ساخته بشه تو نیازینداری زو. بزنی تا حرکتکنی همین باور خودش تو رو به جلو هل میده به قول استاد تو اگه هزار قدم تا خواستت فاصله داشته باشی999 قدم رو اونا برمیدارن و تو فقط با یک قدم برداشتن بهشون میرسی اصن اینجوری نیس که خواسته هات آر همون اول فاصلشون تا تو یک قدم بوده فقط تو اون یک قدمو برنمیداشتی مهخواسته هات فاصله زیادی داشتن تو وقتی روی خودت کار کردی اونا بهت نزدیک شدم و با یک اقدام عملی به ظاهر ساده تو به خواسته ای که داشتی میرسی
وای خدایا شکرت چقدر نوشتن این کامنت بهمکمک کرد باگ خودمو پیدا کنم قبل نوشتن اصن این آگاهی ها رو نداشتن
خیلی ممنونم ازتون استاد عزیز و خانم شایسته عزیزم
شما قلب بزرگی دارین واقعا ازتون ممنونم و خیلیییی سپاس گذارم بابات این آگاهی های فوق العادههههه
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی. همه ستایشها ویژه خداست که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکیها و روشنی را پدید آورد. [با این همه نشانهها که گواهی بر یکتایی و قدرت اوست] باز کافران برای پروردگارشان [بتها و معبودهای باطل را] شریک و همتا قرار میدهند. (1)
انعام – 1
درمورد شرک که واقعا خفیف وتایکه یعنی آدم خوب متوجه میشه کجا ها داری شرک میورزی
واگر دارم حساب میکنم که خداوند روزی رسان بی حسابم هست پس نباید نجواها رو توجه کنم
باید اعراض کنم
اول میخام رد پایی بزارم و یادآوری باشه برای خودم
اینکه الان من تو آژانس بانوان مشغول کار هستم
گاهی موقعها مسافرها خودشون میگن خانمی شما کاری به مشغول آژانس نداشته باش اصلا چکار داری بگی من این حرف رو زدم شما بیا عصر یا این ساعت منو ببر ومن هزینه رو به خودت بدم
ومن قبول نمیکنم میگم خب عزیزم چه لزومی داره آخه من تو کارم صداقت درستی نداشته باشم خب مشغول آژانس یهود زنگم میزنه میگه بیا فلان مسارف. ببر فلان جا خب من چی بگم اینکه نشد روی خدا حساب باز کردن یا همین رانندها بدون اونکه مسعول آژانس بدونه مسافرتهایی که مال خود آژانس هستن شماره بهشون میدن وبهشون میگن شما جایی خواستی برید به من زنگ بزن دیگه آژانس تماس نگیر چکار داری
واینعا چیو داره به من یاد آوری میکنه که خب اگر تو فقط رو خداوند حساب باز کردی چرا پس باید نگران باشم یا ترسی یا استرس نه دیگه این نشد بنده خالص بودن اون موقع توقع داری خدا هم خدایی کنه بعد اگر آرامش حال خوب انرژی فرکانس بالا وهم جهت در مسیرش باشی خب واقعا ارزش داری که یه لحظه حالم بد باشه نه واقعا خداجونم کمکم کن در هر لحظه وثانیه روزم فقط به خودت توکل کنم فقط ایمانم به خودت باشه نجواها رو نشونم گوش بهش ندم
خداجونم بینهایت سپاسگزارم از این دنیایی پر از فراوانی همه چی فراوانه چونکه خدای من خدای فراوانی ها هست ومن خیالم راحته فقط میسپارم به خودم دیگه نه نگرانم چیز میشم نه ترس از اینکه آره الان همویز تموم میشه نه خداجونم دنیا دنیای بینهایتهای تو هست
شکرت که خواست به من هست و هر لحظه داری با یادم میاری آلارمها رو قویتر میکنی اگر برم تو هاشیه اگر این شرکت خفیف وارد بشه
اعظم بنده تو در مسیر تو وهم جهت به تو ودر ره روو عشق الهی
سلام، سلام به استاد عباسمنش، خانم شایسته و همه دوستان عزیزم
پرودگارا شکرت من اینجام تو این مسیرم تو این راهم
وقتی فایل گوش میدم؛ تموم وجودم سرشاز ار حال خوب و احساس شعف میشه؛ و به این درک رسیدم که معنی ورودی درست، ورودی هماهنگ با روح به چه معناست.
وقتی استاد داستان اون انفجار دقیقا در روزی که حضور نداشتن و به صورت معجزه آسا نجات یافتن؛ تو ذهنم داشت اتفاقاتی مرور میشد که من به صورت معجزه آسا نجات یافتم؛ مثل اون روز که 14 سالم بود؛ سر جاده وایستاده بودم که ماشین بگیرم؛ تو عالم خودم بودم و یهو یه صدای خیلی بلند توجهم رو جلب کرد؛ وقتی سرم رو چرخوندم دیدم یه تریلی به سرعت داره میاد به سمتم فقط چند متر با من فاصله داره؛ ومن شروع کردم به دوییدن؛ چند قدم که دور شدم تریلی با 400 تا سیمان کوبید به دیوار به گونه ایی که تا 10 دقیقه همه جا تاریک بود؛ حتی کلی سنگ و ترکش های برخورد تریلی به سرو کله من برخورد کرد: من فقط چند قدم با مرگ فاصله داشتم، اگر برخورد لاستیک با گاردریل؛ سبب ترکیدن لاستیک نمیشد من هیچ وقت متوجه نمیشدم؛ اون روز با اینکه سنمکم بود اما متوجه شدم چطور معجزه آسا از مرگ نجات پیدا کردم؛ اما این درک رو نداشتم لابد قراره کاری تو این دنیا انجام بدم و یه رسالتی هست که اون روز من نباید میمردم.
و همچنین اتفاقات دیگه ایی که تو این سال ها رقم خورد و من به صورت معجزه آسا نجات پیدا کردم؛ به صورت معجزه آسا وارد سایت شدم، خدارو شناختم، راه درست و مسیر درست رو شناختم، یاد گرفتم حال خوب و آرامش داشتن نکته کلیدی، یادگرفتم سپاسگذار نعمات های پرودگار باشم.
قبل آشنایی با سایت؛ همش دنبال یه حاجی بودم؛ با هم کار کنیم ومن ثروتمند بشم؛ اتفاقا با چند نفر آدم مسن کارهای تجاری ام انجام دادم و با خودم میگفتم آره این همون حاجی است که من دنبالشم: اما میتونین حدس بزنین؛ نتیجه هیچ وقت اون چیزیکه من میخاستم نشد.
یه روز زمانی که با یکی از اون حاجی ها داشتم کارمیکردم؛ یه معامله سنگینی بود که قرار بود بسته بشه؛ یکی از بچه ها گفت خدارو حاج یوسف هست ما باهاش کار میکنیم؛ پول خوبی در میاریم: یه آدم ریش سفید گفت؛ حاج یوسف نه، خدای حاج یوسف، از خدای حاج یوسف بخواه، حاج یوسف امروز هست ، فردا نیست، اما خدای حاج یوسف همیشه هست.
من اون روز اصلا حرفش رو نشنیدم؛ اما اون جمله تو یه گوشه از مغزم بایگانی شد؛ وقتی وارد این سایت شدم، معنی شرک و توحید رو درک کردم؛ اون جمله از قسمت بایگانی خارج شد و من همیشه میگم باید از خدای حاج یوسف بخوام؛ خوب من تو این سال های حضورم خییلی تغییرکردم؛ خصوصا تو این زمینه؛ که باید از خدا خواست، نباید از کسی و از چیزی حساب ببرم؛ نسبت به قبل خیییلی بهتر شدم؛ اما میشود خیییلی بهترم شد؛ چون وقتی میرم اون زیر زیرا میبینم؛ شرک هست، ترس هست؛ ولی خداروشکر نسبت به قبل خیلی بهتر شدم.
وقتی فایل گوش میدم بهترین حس ممکن رو تجربه میکنم و خداروشکر که امروز تونستم بنویسم؛ خدایا شکرت
سلام و درود فراوان به استاد عزیز بزرگوارم مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی .
بحثهای توحیدی همیشه با ارزش و دلنشین هستن هر چقد در مورد توحید بدونیم بازم کمه .
هر باری که استاد عزیز در مورد توحید صحبت کنن خوشحالتر هستم واقعا دونستن مطالب توحیدی یه قسمت قضیه ست و اینکه عملکرد درستی داشته باشی که بشه توحید عملی قسمت اصلی ایمان ماست در واقع ایمان ما ، در عملکرد و نتایجهای مثبتی که بدست میاریم دیده میشه . چقد خوبه الگوی مناسبی مثل استاد عزیز تو این زمینه داریم خیلی خوبه که از استاد میشنوم که من همه چیز خوبو و قشنگ رو تجربه کردم به همه زیباییها و هر آنچه که که میخواستم رسیدم اونی که ثروتمند نیست خدا رو باور نکرده اونی که سلامتی نداره اونی که روابط خوب نداره در کل اونی که به خواستههاش نرسیده یعنی هنوز خدا رو خوب باور نکرده ! کاملاً با استاد عزیز موافقم صادقانه اعتراف میکنم منم هنوز خدا رو اونطور که باید باور نکردم شاید به کلام همیشه میگم خدا همه کاره ست . خدا همه چیزه و همه چیو میشه از خدا گرفت و در رفتارم بیشتر وقتا ادعا میکنم که خیلی خوب خدا رو میشناسم اما در عمل اونطور که باید نیستم وقتی نگرانیها و ترسهای خودمو تو موضوعات مختلف میبینمو و حس میکنم طبیعتاً هنوز نتونستم اونطور که باید و شاید به خدا اعتماد داشته باشم .
وقتایی که شرایط و موقعیتی رو نمیپذیرم به معنای درستش تسلیم نیستم
جاهایی که دارم دست و پا میزنم
جاهایی که حرص میزنم
جاهایی که به علت عدم صبوری قلبم به درد میاد عجله میکنم زود واکنش نشون میدم
جاهایی که با دلیل یا بیدلیل تو فاز منفی و احساسات بد میرم
گاهاً وقتایی که تو ذهنم انتظارات و توقعاتی از سمت دیگران سراغم میاد
وقتایی که ناامیدی تو وجودم پرسه میزنه و خودمو تسلیم شرایط و موقعیت ناجالبم میکنم یعنی خدا رو باور ندارم که البته همه ی موارد به عدم لیاقتم هم ، مرتبط میشه ظاهرا فک میکنم و خودمو لایق خیلی چیزها میدونم اما ته ذهنم باور ندارم که بهشون دست پیدا کنم !
عدم ایمان و عدم لیاقت باعث میشه به چیزهای خیلی بزرگی که دلم میخواد نرسم با توجه به حرفام فکر نکنید هیچ اتفاقی خوبو و قشنگی رو تجربه نکردم اینطور نیست تو این سالهای با استاد عزیز بودم با روند تکاملی به خیلی خواسته هام رسیدم منم خیلی از زیباییها رو دیدم منم به خیلی از نعمتهای خوب دست پیدا کردم و به خیلی از خواستههایی که فکرشم نمیکردم
استاد عزیز و کسانی مثل استاد عزیز خیلی خوب قوانین جهان هستی رو درک کردن که خوب پیش میرن هر باری که صدای استاد عزیز رو میشنوم و به صحبتهاشون عمیقاً گوش میدم احساس میکنم کار سختی نیست خیلی راحت میشه انجامش داد اما امان از روزا و لحظههایی که شرایط بر وفق مرادت نیست و تو موظف هستی دقیقاً تو همون لحظه ، درست عمل کنی یعنی طبق قوانین برخورد و واکنش و عملکرد درستی داشته باشی خیلی سخت میشه و اون لحظهها بدونی واقعاً چ عملکردی درسته و طبق احساساتت پیش نری.
انقدی که دورههای استادعزیز رو کار کردمو و گوش کردم خیلی وقتا تمام صحبتهای استاد عزیز تو ذهنم میاد اما متاسفانه گاهی الهامات و صحبتهای درسته ذهنمو پس میزنم و خودم وارد عمل میشم بعد که اون جریان تموم میشه خیلی خوب متوجه میشم چ اشتباه بزرگی کردم و به خودم میگم چرا صبوری نکردی ؟! چرا سکوت نکردی ؟! چرا زود واکنش نشون دادی ؟! جواب همه این چراها، فقط یه چیزه اونم عدم ایمانم !
چطور میشه باوجود اینکه میدونم و جاهایی که تجربه کردم فهمیدم که اگه رها کنم اگه اعتماد کنم اگه به خدا بسپارم همه چیو قشنگ و خوشگلتر از اون چیزی که فکرشو میکنم برام میچینه . چرا ما آدما اینجوری هستیم چرا با دونستن این همه آگاهی ، با دیدن این همه تجربههای قشنگ از دیگران ، بازم یه جاهایی میلنگیم نمیدونم ب خاطر غرور هستش یا کند ذهنم؟!!!! واقعاً نمیفهمم !! هرچی که هست این اتفاقات پیش میاد و هر بار با یه سرزنش ریز لحظهای میاد و میره .
دو روز دیگه ماه مبارک رمضانه . من عاشق روزه گرفتنم این ماه رو خیلی دوست دارم بخصوص از سالی که متوجه شدم این ماه چقد در سلامتی جسم و طول عمرمون تاثیرات مثبتی داره با نگاه قشنگتری روزه میگیرم.
تصمیم دارم خیلی آگاهانهتر توحید عملی داشته باشم این ماه بهونهای باشه برای تمرین آگاهانم . امیدوارم بتونم با تجربههای خوبی که کسب میکنم ایمانمو فراتر از چیزی که هست بالا ببرم . میدونم با داشتن ایمان و اعتماد به خدا چقد آرامش میگیرم و چقد راحتتر به تک تک خواستههام میرسم و چقدر بهتر اتفاقات روزمره رو سپری میکنم . هر لحظه و هر زمانی که با خدا پیش میرم بدون اینکه جاهایی که باید حضور داشته باشم و جاهایی که کاری از پیش ببرم همه ی کارها رو خودش درست پیش میبره .
خدایا تو خیلی جاها به من نشون دادی که اگه همه امور زندگیمو به تو بسپارم همه چیز شکل قشنگتری به خودش میگیره کمکم کن همیشه این حس با تمام وجودم با من عجین بشه کمکم کن هیچ جا شک و تردید سراغم نیاد خیلی مستحکمتر بهت ایمان داشته باشم در اینکه هیچ نقصی تو باورهای توحیدی نیست شکی نیست هر آنچه که من دنبالشم و نیست فقط به خاطر نجواها و باورهای غلط خودمه .
تحسین میکنم و تبریک میگم به دوستان عزیزی که آموزههای استاد عزیز رو تو زمینه ی توحیدی خوب درک کردن و خوب عمل میکنن . همانطور ک گفتم تو این سالها برای منم اتفاقات خوب زیادی رخ داده تجربههای قشنگ زیادی داشتم و دارم اما خیلی بیشتر از اینا باید میبود که حالا میفهمم اگه نبوده فقط به خاطر نبود ایمان راسخم بوده .
انشالله که بتونم تمرکز بیشتری روی این قضیه بزارم و جدی تر پیش برم .
یه وقتایی توجیهم اینه شایدهنوز تکاملش تموم نشده یا انقد آدمای بی ایمان دور و ورمون هس ک خودمونو با اونا مقایسه میکنیم و فک میکنیم ما خیلی بهتریم و بسه انگار ! اما همه اینا بهنونس برای فرار از واقعیتها ، واقعیت اینه که باید تمرکز بیشتری رو این قضیه بزارم و در لحظه و تحت هر شرایطی ایمانمو محک بزنم تا ب رشد فکری و عقلی بیشتری برسم .
ما همه چیو برای رسیدن به آرامش و لذت بیشتر میخایم که امیداورم بتونیم در تمام لحظات به این درک برسیم و فقط دنبال همین باشیم .
و رسیدن به خواسته ها و نعمتهای بیشتر رو بهانه ای برای از دست دادن لحظه ها ندونیم .
من تازگی ها به یک نتیجه گیری در ذهنم رسیدم که بارها در سایت شنیده بودم اما متوجه ش نشده بودم و اونم اینه که دلیل نیامدن نتایج اینه که شخصیت من هنوز تغییر نکرده ، با اینکه کمی تغییرات در شخصیتم به وجود آمده ، اما متوجه شدم شاید این تغییرات ده تا بیست درصد باشه، چون هنوز گاهی از کوره در میرم ، گاهی غمگین میشم ، گآهی اشکام سرازیر میشه ، گاهی قضاوت میکنم غیبت میکنم ، گاهی نا امید میشم ، گاهی ترسهام اونقدر زیاد میشه که حالت تهوع میگیرم بدنم داغ میشه ….
و یکی دیگه اینکه درسته شکرگزاری میکنم و خیلی هم گاهی عمیق هست اما نمیتونم این شکرگزاری رو تو خانواده به صورت آشکار داشته باشم ، کم و بیش هست اما واضح و همیشگی نیست ، مثلا اگر کمی امروز حالم بهتره ، همسرم وقتی حالم رو میپرسه هنوز زبونم نمیچرخه بگم خداروشکر امروز یکم بهتر بودم ، یا اینکه اگر حس خوبی دارم نمیگم خداروشکر امروز حسم عالی بود ،یعنی فقط توی خلوتم به خدا اینا رو میگم ، انگار میترسم بگم و همه فکر کنند دیگه خوب شدم با خودم میگم من خوب نیستم پس چرا این ذره موقت خوب بودن رو بگم ؟
نشونه ها خیلی واضح تر شدن ، خیلی بیشتر شدن ، و تنها امیدم برای تغییر همین نشونه ها هستند.
وگرنه با اینکه باورها رو تکرار میکنم اما نتیجه معکوسه ، چون درونم هنوز تغییر عظیمی نکرده هنوز نگرانی ترس بی ایمانی ناامیدی همراهمه.
و اینا همش شرک هست ، دونستن توحید و شناخت شرک کمکی به من نمیکنه ، در عمله که من میتونم بگم که توحیدی هستم .
اینجاست که گاهی تکامل آدمها بیشتر طول میکشه چون کمتر حواسشون به خودشون هست و حالا حالا ها باید بالا پایین بشن ،مثل من
هر روز از خداوند میخوام که کمکم کنه که اونروز کنترل ذهن بیشتری داشته باشم احساس بهتری داشته باشم ، اما کافیه یه اتفاق بیافتد که کمی خارج از انتظارم باشه ، واکنش نشون میدم ، شاید آرامتر از قبل باشم ، شاید کمی سنجیده تر رفتار کنم اما بالاخره اون واکنشه همراهم هست . و این یعنی شرک
و اینجوری میشه که روز بروز شرایطم سخت تر میشه ، نتیجه که نمیاد هیچ ، تازه شدت تضادم بیشتر هم میشه. فقط آرزو دارم که این شرایط فقط استپ کنه یعنی حتی راضی هستم همینجوری بمونه اصلا نمیخواد بهتره بشه ، فقط همینجوری بمونه و بدتر نشه . اینقدر سخت شده…
خدایا میدونم که هنوز ظرف من برای دریافت کوچکه، ربطی به زمانی که میزارم نداره کیفیت مهمه که ضعیف هست .
میدونم هر لحظه حواست بهم هست ، هر لحظه تو در منی فقط من هستم که سمت تو نیستم بیشتر لحطاتم رو
یکی از دعاهای هر روزم اینه که خدایا امروز کاری کن که هر لحظه در یادم باشی ، فراموشت نکنم .اصلا دنیای زیبایی هست تو ذهنم زمانی که احساس میکنم که یک نیروی هر لحظه با منه ، مواظبمه ، محافظمه، یاری دهنده م هست، امید دهنده هست…
خداوندا هدایتم کن به راه راست . دیروز که فایل تسلیم بودن در برابر خداوند رو گوش میکردم استاد گفتند که وقتی به خداوند میگی( تنها تو را میپرستم تنها از تو یاری میخوام من رو به راه راست هدایت کن) باید واقعا بسپاری به خودش ، با خیالت راحت با اعتماد کامل ، با اطمینان صد در صد , بدونی که میشه…
وقتی هنوز نگرانم که میشه یا نمیشه یعنی اعتماد ندارم یعنی ایمانم ضعیفه، یعنی شرک همراه من هست.
یعنی قدرت رو دادم به عامل بیرونی و احساس عجز میکنم گاهی که دیگه نمیتونم …دیگه این عامل بیرونی داره از پا میندازه من رو
و خب نیازه دوباره باز برم فایلها رو گوش بدم باورهامو تکرار کنم شکرگزاری کنم ….
همیشه برام سوال بود که پس چی شدچرا نمیشه چرا بدتر میشه
و تازه فهمیدم به قول استاد من یک جهاد اکبر میخوام برای تغییر در درون ، برای صلح درونم
میدونم تو این مسیر باید هر روز نشونه ها رو بیادم بیارم ، و تنها دلخوشیم اینه که کمی در روابط در کنترل حس هام ، در شکرگزاری بهتر شدم . دیگه نمیتونم مثل قبل بایک نفر بحث کنم ، بحث هام ها
کوتاهتر و کمتر شدند ، بیشتر سکوت میکنم …بیشتر خودم رو شناختم بیشتر امیدوار میشم …
و اینا بهم این نوید رو میده که تو هم تو مسیری ، فقط کافیه کمی بیشتر حواستو جمع کنی کمی توحیدی تر عمل کنی، کمی اعتمادت رو به رب بالا ببری نه در زبان بلکه در عمل ، واقعی واقعی
خداوندا یارم باش که از پس این تضاد بزرگ با آسانی بربیام.عاشقتم
استاد اگر خواسته باشم صادقانه بگم هر کجا به اشخاص قدرت دادم ، همیشه نگرانی و ترس و اضطراب داشتم و توسط شیطان و ناسپاسی احاطه شدم و یک جای خالی در زندگیم همیشه دیده میشد که :
==> این جای خالی بیشترین فضای ذهن من بوده !!!!!
– من اینو می خوام بگم که وقتی شیطان و عوامل حواس پرتی در ذهن من هست انکار من هیچ دسترسی به انرژی های پاک ندارم غیر از اضطراب و نگرانی و ترس و شک .
– که توی این شرایط انگار در یک حالت غیر عادی من هستم یعنی لبه پرتگاه یا روی پوست خربزه .
– اصلان هیج تمرکزی روی کارم ندارم و بیشترین حجم فکر من ترس از آینده و غم از گذشته هست .
و اگر خودم رو خارج نکنم از این باتلاق ، قطعا و صد در صد بسیار زیاد منو وارد یک بهمن بزرگ مومنتوم منفی خواهد کرد .
==> که نتیجه اون : مسلسل وار اتفاقات نامناسب بیشتری رو جذب می کنم .
شاید باورت نشه استاد :
الان هی داره این مطلب بیشتر و بیشتر بولد میشه در قلبم که :
– شیطان و عوامل اون ، کمتر ین فضای ذهن من رو اشغال میکنه اما بیشترین تخریب باورهای مرجع رو در زندگیم ایجاد میکنه !!!!!
– مثل ویروس های کامپیوتری !!!!!
یعنی اگر همون اول جلو ویروس ها رو بگیرم خیلی ساده خودم رو واکسینه میکنم در مقابل تکثیر و انتقال به قسمتهای دیگه زندگیم.
البته اول برای من خیلی کار دشواری هست و سخت .
– استاد کلا توحید عملی در زمان نوشتن و حرف زدن کار راحتی هست اما در عمل برای من کار خیلی خیلی سختی بوده ، هست و خواهد بود.
چون زمانی که شیطان از درگاه خداوند ترد شد قول داده ، که کاری کند همه انسانها رو تبدیل به اشخاص ناسپاس کند !!!!!
– استاد توی شرایط ناجالب ، شرایط و وضعیت من به این شکل هست که پاهای من با زنجیر به زمین میخ شده و قلبم بوضوح سنگینی خاصی رو احساس میکنه !!!!!
==> استاد هر چقدر من تونستم از این شرایط خودم رو به احساس بهتری برسونم با جعبه ابزار خودم ، زندگیم رو از حالت سربالایی و رفتن توی مسیر سنگلاخی خارج میکنم .
==> میگم قدرت دادن به هر عامل بیرونی دقیقا برای من این حالت رو ایجاد میکنه و بقول شما متصل هستم به یک گاری زه وار در رفته که توی جاده سنگلاخی !!!! و هر چی جلوتر میرم شرایط رو نامناسب تر میبینم .
– استاد اکثر مواقع خواب رو از من میگیره و از حالت عادی خارج میشم و تعادل فکری ندارم .
==>اما زمانهایی که تونستم به منبع خیر خودم رو متصل کنم اینو متوجه شدم که گوسفند وار حرکت نکردم .
استاد چند سال قبل توی منطقه ما یک زلزله سنگینی اومد که بیشتر مردم تا صبح بیرون از شهر رفتند از ترس .
چند روز بعد من یکی از فامیلها رو دیدم و جالبه بمن گفت من توی اون زمان بهترین خواب زندگیم رو داشتم در حالی که تمام خانواده من رفتند بیرون شهر !!!!
استاد من اونجا متوجه حرف های این مرد بزرگ نشدم اما بعدها خیلی فکر کردم چطوری میشه اینقدر متفاوت فکر کرد نسبت به یک موضوع ؟
==> وقتی عاقلتر شدم فهمیدم چطور شیطان منو دستاوز و اسباب بازی خودش کرده بود !!!!!!
و در حقیقت شرک رو در وجودم پیدا کردم .
– کم کم متوجه ایرادات خودم میشدم و کم کم شخصیتم رو تغییر میدادم .
– استاد الان که فکر میکنم میبینم تونستم توی شرایط ناجالب ، زودتر خودم رو جدا کنم از مسیری که شیطان برام برنامه ریزی کرده ، خدا رو شکر.
البته که هر چی تضاد سنگین تر بوده ، شاید دیرتر تونستم خودم رو جمع و جور کنم اما یک خبر خوب برای خودم دارم که :
==> توی آخرین تضاد سنگینی که برای من پیش اومده و گوسفندوار عمل نکردم خدا رو شکر ، پروردگام پاداشی غیر قابل تصور برام نوشت و هنوز که هنوز هست حتی نیمه های شب که از خواب بلند میشم تا حد توانم از خداوندم سپاسگزاری میکنم بخاطر قدرتی که در وجودم از فضل بی نهایت خودش نهادینه کرده که بتونم در شرایط سخت ایمان به غیب داشته باشم و عمل صالح انجام بدم و جهان بعدا پاداش یک به هفتصد برابر داده استاد!!!!!! همیشه .
– الان استاد بخاطر اینکه دانه باورهایم رو بکارم در زمین افکارم اومدم این دست نوشته رو خلق میکنم تا با آبیاری توسط احساسم و توسط قطب نمای من که قلبم باشه تایید میشه ، در زندگیم اتفاقات بسیار ارزشمند در همین لحظه خلق بشه .
– دیشب در حقیقت باید انجامش میدادم اما تنبلی کردم ولی فهمیدم که کار نیک هیچوقت دیر نیست .
و من از همین لحظه زندگی جدیدی برای خودم تدارک میبینم .
– استاد خداوند منو متصل کرد به منابعی از گنجهای آسمانها و زمین باورت میشه!!!!!!!!
من خودم هنوز در شوک هستم و به خودم قول دادم که : من که توان شکرانه این همه دست و دلبازی پروردگام رو ندارم اما باید و باید بهترین خودم باشم تا با این عمل صالح خودم کمی از بزرگواری پروردگام رو جبران کنم و میدونم که حتما لیاقت این همه فضل و وهابیت پروردگام رو داشتم .
و استاد باز الان یادم اومد که من از خداوند درخواست کردم بخاطر اینکه من ثابت قدم تر باشم یک معجزه به من نشون بده و ایشون کاری کرد کارستون ، البته من که چه عرض کنم هیچ کسی به فکرش نمی رسید این اتفاق اصلا شدنی باشه !!!!!!!
و استاد بازم میگم توحید عملی بسیار بسیار کار سختی هست اما پاداش اون رو من درک میکنم .
چون لمس کردم و زیر زبونم شیرینی اون اومده (:
استاد دستتون رو میبوسم و آرزوی بهترین حس و حال رو براتون دارم .
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته نازنینم ، خیلی دلم برای فایل های تصویری تون تنگ شده کاش یه فایل زندگی در بهشت جدید برامون بزارین.
خیلی ممنونم که تصمیم گرفتین که فایل های توحید عملی رو بروز رسانی کنید و واقعاً هر چقدر روی توحید کار میکنم باز هم احساس نیاز بیشتری بهش دارم .
در مورد تمرین :
من در حال حاضر در ذهنم به همسرم قدرت دادم برای هر کاری بخوام انجام بدم باید ایشون هم موافق باشه و در مورد کارم ، من یکی دو ماه هست که مدرک مربیگریم رو گرفتم و هنوز شاگردی ندارم، به 7 تا باشگاه سپردم که برام سانس بزارن ولی خب هر باشگاهی که میرم میپرسن خودت شاگرد داری ، منم که اول راهم و از خانواده و فامیل دورم میگم نه .
و الان زمانیکه که من باید فقط روی خدا حساب کنم نه هیچ کس دیگه ای ، نه هیچ مربی و نه هیچ باشگاهی .
باید روی باورهای توحیدیم کار کنم و در مربیگری رشته ام حرفه ای بشم انشاءالله خدا خودش منو قدم به قدم هدایت میکنه همونطور که از اول مسیر مربیگری، خداوند منو گام به گام هدایت کرد و از هر آدمی که در مسیرم قرار داد کلی درس گرفتم ، از همزمانی ها که من قبل از اینکه اینترنت قطع بشه و این شرایط بوجود بیاد مدرک مربیگریم رو گرفتم در صورتی که خیلی از دوستانم هنوز هم موفق نشدن دوره رو تموم کنن .
همین خدا خودش بهترین شاگردها رو برام جور میکنه ، بهترین باشگاه با توحیدی ترین مدیر باشگاه فقط من باید ایمانمو حفظ کنم و هر روز سعی کنم که در رشته ام نسبت به روز قبل بهتر بشم .
سپاسگزارم
بنام الله یـکتـا
بنام خدایی که یکی بیشتر نیست، خدایی که همتایی نداره، خدایی که فرمانروا و ربّ عالمیان هست، خدایی که وصف ناپذیره، خدایی که لامکان و لازمان هست، خدایی که وقتی دلی بهش وصل بشه و از دلش حرف بزنه بر دل میشینه دلی که آماده دریافت پیام ها و هایت های خداست و اونو اجابت کرده…
توحــید عمــلـی اسم یک فایل و سلسله فایل هایی که معنای عمیق تری رو در مورد توحید و یگانگی خداوند بهم یاد داد، فایل هایی که جسارت عمل کردن بصورت توحیدی رو بهم داد اما با اینکه نمیدونستم چی هست یا چطوری…
چه حس قشنگی هست که بدونی اونه که همیشه حواسـش بهت بوده و تو فقط باید بخوای که بهت کمک کنه، راهنمایی و هدایتت کنه تا اونو در جای جای تجربیات زندگیت ببیـنی… حسی که فقط میگه اعتماد کنه به اون غایب همیشه حاضر در تمام سفر زندگی ات.
استاد خیلی خیلی سپاسگزارم برای اینکه این خاطرات و این تجربیات تون رو صادقانه و با اخلاص و عشق ضبط کردید. استاد واقعا خیلی سپاسگزارم که اینقدر جسورانه و بی قید فایل ها و آگاهی هایی که باید بی حاشیه و ساده برامون تعریف کردید. استاد عزیزم الان که مینویسم با تمام قلبم بهتون با عشق احترام میگذارم و افتخار میکنم که خودمو شاگرد و دانشجویی شما معرفی کنم. کسی که فقط وصل میشه بخدا و وابسته به چیز خاصی نیست و سعی و تلاشش رهایی و آزادی از درون هست و به من درست اندیشیدن و تفکر بی قید و شرط رو یاد داده، کسی که به من اصل خارپشتی رو گفت و یادمه گفتید در اولین فایل هایی که ازتون شنیدم که فقط شما رو دنبال کنم کتاب و دوره ی دیگه ایی اگر دارم متوقف کنم و چند ماه با همین آگاهی ها پیش برم و بعد تصمیم بگیرم. به من وابستگی و چسبیدن به خودتون رو یاد ندادید من چیزی که یاد گرفتم بدون تعصب دنبال حقیقت گشتن بوده. بدون اینکه همش عقل و ذهنم رو قاطی کنم و فقط اطلاعات به مغزم اضافه کنم و به اندازه اقیانوس گسترش بدم اما عمقی نداشته باشه که یک باد و خورشید بیاد چیزی ازش نمونه.
سپاسگزارم از تک تک دوستانی که با قلب شون در اینجا خانه ی زیبا و سایت قشنگ مون نوشتن و انگیزه بیشتر برای چنین فایل هایی شدند.
استاد سپاسگزارم برای این بروز رسانی ها، برای این تغییرات حتی تغییر لوگوموشن جدید و قشنگی که در فواصل مناسب برامون قرار دادید . چقدر زیبا و ساده و قشنگ…(فقط من هنوز با افکت صداش خیلی ارتباط نگرفتم. یعنی هنوز موزیک پس زمینه لوگوموشن توی ذهنم با اون طرح بهم نچسبیده.)
_باور کردن نیرورهای خداوند، باور کردن اجابت درخواست هامون توسط خداوند و این باور کردن ها باعث میشه که بهش گفته بشه،مسـیرها بـهـش گفته میشه… واقعا دستان خداوند میان و بهش کمک میکنند برای کسی که این باورها رو در خودش نهادینه کنه و بذر این باورها رو در خودش پرورش بده.
این مــسیر همه چی بهت میده…
استاد جان من خیلی نفر و نیرو دارم میفرستم تا باورهای مالی خودمو درست کنم چون یک خاکریز عمیق و بلندی هست که متمرکز خیلی حتی روش کار نکردم، یعنی اینقدر مقاومت دارم و کلی علف هرز و خار و خاشاک دور این باور محدودکننده پیچیده که اصلا نگم براتون اما من ادامــه میدم.
—————————————————–
تــمــریــن:
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ و از این پس چگونه میخواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید.
من فکر کنم به کسانی که نزدیک من هستند و دوستشون دارم خیلی قدرت میدم، مثل همسرم، مثل پدر و مادرم.
چرا اینو میگم چون اونا روی من تاثیر میزارند چرا چون من اجازه میدم، چون خیلی از تداخل ها و شرایط زندگی من برمیگرده به خانواده ام. و توی ذهنم انگار یکجور قربانی یکسری آدمی هستم که منو و شرایط و موقعیت منو درک نمیکنند. زمان برای من مهمه اما برای هیچکدوم اونا مهم نیست و اصلا خواسته و ناخواسته کارهایی میکنند یا منو در موقعیت هایی قرار میدهند که وقت منو میگیره، مجبور میشم برای بودن با اونا یا درک کردن اونا از زمان و وقت خودم بزنم و بعد خودمو تحت فشار روانی قرار بدم که توی ذهن من میگذره و یکجورایی هم از خودم و هم از اونا نارحت بشم.
شاید چون وقتی میدونم اونا کمک و همراهی منو لازم دارند نمیتونم “نـه” بگم در حالی که خودم بیشتر به کمک خودم نیاز دارم بهشون “نـه” نمیگم و خودمو به یک چالش و جدال میکشونم. چون شاید به جای اینکه خودم به خودم احترام بذارم یاد گرفتم من به دیگران احترام بزارم و این یک مورچه کوچولو در لباس قشنگ و مبدلی هست بنام انسان خوب و باادب.
و شاید این قدرت دادن به نگاه و حرف مردم میشه یکجورایی. حالا اون مردم برای من همسرم یا خانواده ام هستن که از من ناراحت نشن، سخت نشه براشون، اگر من فلان جا نرم یا فلان کار رو انجام ندم اونا اذیت میشن،… (فکر کنم اینم یکجور دلسوزی ریزی هست که من دارم، من هیچ وقت فکر نمیکردم دلسوزی کنم اما انگار به شکل ریز و پنهانی دارم یعنی در رفتارم نهادینه شده و شکل موجه و خوبی داره)
پیدا کردن مورچه های ریز خیلی سخته برام، خصوصا که ذهنم خیلی خوب بلده اونا رو در لباس و توضیح هایی چنان مخفی کنه که اولش هیچی به ذهنم نمیومد. خدایا کمکم کن تا شرک هامو پیدا کنم.
طبق چیزی که توی این تمرین بهش فکر کردم میخوام، اگر جایی که برای راحتی خودم باید “نه” بگم تردید نکنم و بگم “نـه” و اگر جایی که از من مستقیم کمک نخواستن وارد عمل نشم چون میبینم که اونا کمک میخوان و من جلو جلو پیش دستی نکنم. سرم به کار خودم و رُشد خودم باشه هر وقت لازم باشه در حالی که به خودم صدمه نزنه براشون زمان و انرژی بزارم. بله من باید در صرف وقت و انرژی خسیس باشم چون این سرمایه من هست…
به نام خداوندبخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به تک تک دوستانم.
الْأَعْرَاف
یَا بَنِی آدَمَ إِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیَاتِی ۙ فَمَنِ اتَّقَىٰ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ(٣5)
فرزندان آدم! وقتی پیامبرانی از بینِ خودتان بهسویتان آمدند تا آیههایم را برایتان بخوانند، از آنان پیروی کنید. آنانی که مراقب رفتارشان باشند و خرابکاریهای خودشان را اصلاح کنند، نه ترسی بر آنان غلبه میکند و نه غصه میخورند؛ (٣5)
حمدوسپاس الله مهربانی رو که از روی لطف ومهربانی اش، واز روی عدل وانصافش، و به خاطر بخشندگی وسخاوتش، چشم روی زیادی خطاء و گناهان و شرک ما فرو بسته، و کمی ایمان و خلوص ما را برکت داده تا هر کدوم از ما امروز در این مسیر توحیدی وپر برکت باشیم….
ان شالله که قدردان و سپاسگزار این لطف ورحمتش هر لحظه وهمیشه باشیم، آمین
چندین بار فایل رو از دیروز گوش کردم، داستان انفجار مخزن باری و ندادن حق وحقوق و اتفاقات بعدش رو چندین بار دیگه از شما استاد قشنگم شنیده بودم و هر بار با شنیدنش نگاه می کنم که شما چطور با همون اتفاق رو به سوی خدا کردید و رفتید دنیال رسالتتون و اون اتفاق رو عادی و یه چیز پیش پا افتاده فرض نکردید وراحت ازش عبور نکردید..
ومن وقتی نگاه می کنم به کل زندگی گذشته ام و وقتی با خودم صادق میشم می بینم خداوند هزاران بار از هزاران طریق وبا هزاران نشانه خیلی پیشتر از اینها خواسته بود که من بیدااااااار بشم از خواب غفلت و نادانی وشرک وبت پرستی، ولی افسوس وصد افسوس که سالهای زیادی من گوشهام کر و چشمهام کور وقلبم به روی نشانه ها وهدایت های الله مهربانم بسته بود….
به قول شما استاد قشنگم خیلی از ماها، که هدایت شدیم به این مسیر، دیگه ته خط بودیم، ته مرداب ، ته چاه، یعنی انقدر توی منجلاب بی خدایی بی ایمانی وشرک وبت پرستیمون گرفتار شده بودیم که زندگیمون داشت نفس های اخرشو می کشید توی ناامیدی محض، ولی خب خدای مهربون انقدر بخشنده ومهربان وعاشق بندگانش هست که همیشه عاشقانه منتظره تا یه گوشه چشمی از بنده هاش ببینه، یه دعایی یه راز ونیاز خالصانه ای یه درخواست کمک وتسلیم قلبی، انوقته که در لحظه مثل عاشقی که میخواد بره برای معشوقش جان فشانی کنه، میاد و اون بنده گرفتار به ظلم خود، رو نجات میده …
نجات من هم از اونجایی شروع شد که بعد بزرگترین تضاد زندگیم وقتی دیگه از همه چیز وهمه کس وحتی قدرت خودم ناامید شدم ، زدم هر چی بت اطرافم بود شکستم، جوریکه یکه وتنها ته چاه زندگیم وبندگیم نشسته بودم در انتظار نور امیدی، که خداوند رسید ومنو آورد توی این مسیر وبا شما استاد قشنگ ومهربون وتوحیدم آشنا کرد.
بعدها یعنی از حدود 5 سال پیش که واقعا یه تایم 6ماه تا 1 سالیکه من دست از شرک وبت پرستیم وظلم به خودم برداشته بودم و حال وهوای بسیار روحانی ومعنوی بی نظیری داشتم، دوباره و کم کم این شرک مخفی در جای جای زندگیم پیدا شده و حتی تا به امروز هم می تونم این شرک رو حس کنم وحتی ببینم..اگر چه مثل قبل بزرگ ودامنگیر نیست شکر خدا..
شما با اون اتفاق توی بندرعباس، بیدار شدید و با تمام وجودتون درک کردید که یه نیروی برتری وجود داشته وداره که شمارو از اون خطر دور کرده و حالا برای زنده نگهداشتن شما برنامه خاصی داره، شما پی اون زنده موندن و نجات از اون بلاء و عذاب و حتی نجات از مرگ رو گرفتید و خداوند هم اشتیاق شما رو برای درک حقایقش دید و راهنمایی وهدایتتون کرد…
و سالهاست که هم شما و هم هرکسی شمارو میشناسه و در مسیر شماست و داستان هدایت و مسیر توحیدی شدن زندگیتون رو میشنوه، اینو به خوبی میدونه که برای چه کار بزرگی زنده موندید ورسالتتون چی بوده وچی هست…
همونطور که چند روز پیش توی یکی از کامنت هام براتون نوشتم که چه خوابی دیدم وتوی خواب ازتون خواستم که این مسیر رو همچنان با ذوق ادامه بدید چون این جهان و آدمهایی زیادی هستند که منتظرند از طریق آگاهی های شما هدایت بشند به خودشناسی وخداشناسی….تا حداقل چندسال باقی مانده عمرشون یه نفس راحتی بکشند و طعم شیرین بندگی وزندگی درست رو بجشند ان شالله.
برای من این ایمان وتوحید سر سوزنی که الان دارم، دقیقا با خودشناسی شروع شد، هر چقدر من با گوش دادن ودیدن فایلهاتون و درک وعمل به آگاهی های دوره بی نظیر12 قدم جلوتر اومدم، بیشتر تونستم خودم رو بشناسم.
تونستم بفهمم که از زندگی چی میخوام و اصلا چطور باید به اونچه که میخوام دست پیدا کنم، هر چقدر خودم والبته نقص هام رو بیشتر شناختم به درک وشناخت بیشتر وبهتری از خداوند رسیدم، چون صفات خداوند دقیقا روبروی نقص های من بود، من هر چقدر خودم رو بیشتر شناختم به ناتوانی خودم در انجام امورات زندگیم وقدرت خداوند در زندگیم بیشتر پی بردم…
من هر جای زندگی گذشته ام رو که نگاه میکردم می دیدم تو هر سن وسالی وهرشرایطی وهر موقعییتی من ناخوداگاه یا خودآگاه، دقیقا از یه آدم دیگه یا از آدمهای دیگه که اتفاقا مثل خود من ناتوان در انجام امورات زندگیشون ومثل من غرق شرک وکفر هستند کمک میخواستم برای اینکه فقط بتونم خودم رو شاد و خوشحال نگه دارم….
چون شادی وخوشحالی و آرامش من در گرو دیگری ودیگران بود، در گرو رضایت وتایید دیگران از من، اینکه منودوست داشته باشند، بهم توجه کنند، رزق وروزی من رو بدند، ازم حمایت کنند، پشت وپناهم باشند، تو غمها ومشکلات کمکم کنند و خلاصه هر چی که میخواستم رو از دیگران میخواستم ، دیگرانی مثل پدر ومادر، خانواده، همسر، دوست، فرزند، کارفرما، رئیس جمهور، دکتر، وکیل، رئیس بانک و حتی از نهادها و وزارت خونه ها و بانیان وبنیان گذاران قوانین و اجرا کنندگانش و اونایی که اقتصاد کشور دستشون بود……
من همیشه در گذشته در ظاهر اسم خدارو همه جا میبردم، اما در باطن هیچ اعتقادی به هدایت خداوند نداشتم، تازه هر جایی هم صداش میزدم وازش کمک میخواستم و مشکلم حل وفصل میشد،اون رو نه از خدا بلکه از زرنگی وباهوشی خودم می دیدم، اگر هم یه جاهایی خدا رو شکر میکردم واقعا دلی نبود و در ظاهر واز روی عادت بود…
من خدا رو خیلی دور وخیلی بزرگ می دیدم، انقدر دور وانقدر بزرگ که منو نمی بینه وصدامو نمیشنوه و من در مقابلش ودر این جهانش قد یه ذره ناچیزم در برابرش واون اصلا منه حقیر وکوچیک رو نمی بینه که بتونه کمکم کنه، فقط منو افریده با یه سرنوشت از پیش تعیین شده، حالا یه عقلی هم بهم داده و یه سری آیه وحدیث و دستور هم داده که یه سری آدمهای خاص اونهارو میدونند و باید حتما پیرو همون آدمها واصولشون باشم تا بتونم به خدا نزدیک بشم و یا لایق دریافت لطف ورحمتش بشم، چون من در گذشته هر کاری میکردم به خاطر باورهای غلط ومحدود کننده ام، حس میکردم دارم خطاء می کنم اشتباه می کنم وحالا سراپاتقصیر و گناه آلوده ام وخدا رو چه به هدایت ونزدیکی با منه گناهکار…..
منیکه نمازم رو یکی در میون میخوندم، با نامحرم نشست وبرخاست میکردم،موهام رو نمی پوشوندم،ارایش میکردم …دروغ میگفتم و…..
خب همه ی اینها نشون میداد که من بنده ی گناهکاری هستم و عمرا خدا با منه گناهکار بی دین کاری داشته باشه…
اتفاقا هر چی بلاء و مصیبتی که از سر باورهای اشتباه و اعمال اشتباه خودم سرم میومد هم مینداختم گردن خدا با اعتقاد به همون باور اشتباهی که خدا داره امتحانم میکنه ببینه تحمل من توی دردورنج چقدره!!!!
یا خیلی جاها مثل سنگ وچوب بی اراده میشدم وهیج قدم خیر ومثبتی برای خودم برنمیداشتم با اعتقاد به این باور اشتباه که صلاح نیست، خیر نیست، حتماخدا صلاح نمیدونه وسط کارم حالا گیر وگره افتاده توکارم پس ادامه اش ندم…
من یک عمر آویزون ودربه در یاری وکمک از آدمهایی بودم که خودشونم مثل من مخلوق خدابودند، مخلوقاتی که بدون اذن وبدون قدرت خداوند حتی مالک پرکاهی هم نبودند حتی نمی تونستند مشکلات خودشون رو حل کنند حتی نمی تونستند حال خودشون رو خوب کنند حتی نمی تونستند خودشون رو دوست داشته باشند وبه خودشون عشق بدند….
انوقت من خودم رو اسیر وگرفتار همین ادمها کرده بودم تا ناجی من باشند….
12 قدم کمکم کرد به عاجز بودن وناتوانی خودم در برابر بی خدایی کردنهام اعتراف کنم ، و البته منو امیدوار کرد که چطور با ایمان وتوکل به خدا ودل کندن وامید نبستن به هرکسی وهر چیزی غیر از خدا می تونم چقدر قدرتمند باشم توی خلق خواسته هام در زندگی….
12 قدم کاری کرد من بتونم خودم رو بپذیرم ، خودم رو درک کنم، خودم رو بشناسم وبه این حقیقت دست پیدا کنم که همونطور که من قدرتی در خوشبخت کردن وبدبخت کردن دیگران ندارم به خاطر اینکه هر کسی نسبت به ایمان واعتقاد وباورهای خودش ( فرکانسهاش) داره زندگی می کنه ، هیچ کس دیگه ای هم قدرت بدبخت کردن یا خوشبخت کردن منو نداره، چون همگی ما انسان هستیم وخلق شده از سمت خالقی که از تمام حرکات وسکنات و نیت های قلبی ما باخبره، و هرکسی رو نسبت به باورها واعتقاد و ایمانش یا برعکس بی ایمانی و جهالتش هدایت می کنه به سمت خیر وشر، واین کار فقط مخصوص خودش هست واز خودش برمیاد چون قوانین ثابتی برجهانش حکم فرما کرده، که هرکسی به قوانینش عمل کنه در خیر مطلق و هر کسی برخلاف قوانینش عمل کنه در شر گرفتار میشه…
خیلی طول کشید تا بتونم بفهمم فکر خدا چیه، وشما استاد قشنگم در مورد قوانین چی می گید، خیلی طول کشید تا بتونم افسار افکارم و توجهاتم رو دستم بگیرم و خودم آگاهانه وهوشیارانه از افکار وگفتار ورفتارم مراقبت کنم هر فکری رو به ذهنم راه ندم هر حرفی رو نزنم وهر عملی رو انجام ندم…
این جمله ی خدایا من نمی دونم ومن نمی تونم وهیچکس غیر تو هم نمی تونه پس خودت برام انجامش بده وبهم بگو سهم من چیه وکمکم کن تا انجامش بدم، خیلی خیلی کمکم کرد تا بتونم نتیجه سر سپردگی ودل سپردگی به نیرویی که از همه پنهان تره ولی از همه آشکارتر رو با تمام وجودم حس کنم….
اتفاقا همین خدا همین یه قدرت، از طریق همون افراد وهمون شرایط و همون موقعییت ها منو همیشه به خواسته هام میرسونه، منتهی این وسط یه چیزی فرق کرده….
اینکه من قدرت رو از همه گرفتم ودادم به خدا، انوقت خداوند که قادر مطلقه جای من فکر میکنه ، جای من حرف میزنه وجای من انجامش میده…
جاری وساری میشه در لحظه ها در شرایط در موقعییت ها در ذهن وقلب آدمها تا من به خواسته ی قلبیم برسم..
البته هنوزم رگه هایی از شرک ورزیدن با من هست، هنوزم گاهی جایگاه خداوند رو در زندگی واموراتم از خاطر می برم، ولی خیلی خیلی زود اینو متوجه میشم، متوجه اینکه دارم مشرک میشم….
هر جا توی زندگیم رفتم توی مقایسه، هرجا حتی وقتی فقط فکر کردم که طرف مقابلم باید برام کاری انجام بده حتی حرفی بهم بزنه که دلخواه من باشه تا کارم راه بیفته، دقیقا همونجا با کله رفتم تو دیوار، چون همه چیز بر عکس اونچه که دلم خواست پیش رفت و منو به حس بد شکست وناامیدی از آدمها رسوند و من خیلی زود متوجه مشرک شدنم شدم…
حتی در مورد امکانات و وسایل زندگی و اسم ورسم و استعدادها و زیبایی وسلامتی اصلا هر چیز دیگه ای در زندگیم، من همیشه دارم تلاشم رو می کنم که خودم رو مالک وصاحب چیزی ندونم وهمه رو از لطف خدا ببینم، چون بارها وبارها وبارها توی زندگیم از این حس غرور و مالکیت و منم منم کردنهام ضربه های بدی خوردم….
ستاره قطبی 12 قدم همیشه کمکم میکنه یه تعادل وتوازن خوبی بین قدرت من ودیگران وقدرت خداوند برقرار باشه..
تمرین ستاره قطبی در شروع روز حتی در طول روز و شب قبل از خوابیدن کمکم میکنه تا آگاهانه تمام قدرت رو به خداوند بسپارم تا خداوند به اذن خودش اون قدرت رو به من و دیگران وبه اوضاع وشرایط بده، تا همه چیز حداقل 99 دردصد اون شکلی پیش بره که برام خوب ومفید وکارا هست وبه نفع من هست…
البته زندگی فقط برای یک روز، زندگی در لحظه و توجه گذاشتن روی نعمت ها وزیبایی ها خیلی کمکم میکنه که از تعادل خارج نشم، تا همیشه یادم بمونه که مرگ خبر نمی کنه فعلا در لحظه ودر امروز کاریکه ازم برمیاد رو درست انجام بدم، نتیجه دیر یا زود خودش رو نشون میده …
دیدن وحس کردن خداوند در هر چیزی وهر کسی، کمکم میکنه حالم خوب باشه ودلم خوش، اینکه همه چیز در زندگیم احاطه شده از تجلی نور الهی، وجائیکه وزمانیکه آدم بتونه حضور خداوند رو حس کنه، معبود ومقصود ومقصد همه میشند خدا وجایی برای مشرک شدن نمی مونه….حتی توی اتفاقات به ظاهر بد…
یه مثال میزنم، یه روزی منو عزیز دلم رفته بودیم ماهیگیری ولی خب رودخونه اون روز والبته دفعه قبلش چیزی به ما نبخشید، ماهم از رودخونه تشکر کردیم به خاطر اینکه چندساعت کنارش لذت بردیم وبعد عزم رفتن به خونه کردیم که من یه دفعه وسط راه گفتم حالا که نزدیک ساحل هستیم بریم دریارو هم ببینیم بعد بریم خونه، تا رسیدیم دم ساحل ماشین گیر کرد توی شن ها، ولی جالبه همون لحظه منو و عزیز دلم گفتیم خیره، ان شالله چیز خاصی نیست و بعدایشون دنده خلاص کن (دوک) رو باز کرد و با چندتا مهارت عالی ماشین در اومد ، ما دقیقا 5 دقیقه با ماشین اونجا گیر کرده بودیم ولی خداوند داشت برنامه می چید ما موقع برگشت زمانی برسیم دوباره دم رودخونه توراه برگشت که قایق ماهیگیرایی که از دریا برمی گشتند وکلی ماهی سفید بزرگ گرفته بودند همزمان با ما اونجا پهلو بگیرند که یه ماهی بدند به نگهبان اون منطقه، ماهم کنار رودخونه ای که متصل به ساحل بود یه لحظه واسادیم ببینیم عمق اب چقدره که دفعه بعد بیایم اونجا ماهی بگیریم ، که همونموقعه اون مردهای ماهیگیر مهربون یه ماهی سفید ترو تازه صید شده بزرگ بهمون هدیه دادند…اگه فقط ما یه 5 دقیقه زودتر یا دیرتر میرسیدیم اونجا هیچوقت اون ماهیگرهای مهربون رو نمی دیدیم، و خداوند جوری برنامه چید که با گیر کردن ماشینمون ما سر ساعت اونجا برای گرفتن رزقمون از دریا ورودخونه حاضر بشیم…
واون رزق به خاطر کنترل ذهنمون بود وحس خوبمون وسپاسگزاریمون از رودخونه بود حتی وقتی چندبار رفتیم وماهی نگرفته بودیم و هم برای اینکه گیر کردن ماشین باعث نشد حسمون بد بشه که ای بابا داشتیم میرفتیم خونه حالا دیگه دریا دیدنم چی بود که مسیرو گفتم عوض کنیم وحالا گیر کردیم و …..
در اصل کل زندگی همینه، تلاشهای ما، امیدهای ما، خواسته های ما، پاسخ داده میشه دیر یا زود، منتهی باید وحتما رها بود در زندگی، وامیدوار وشاد، والبته فقط صرفا لذت برد از تک تک لحظه ها…
اونچیزی که رزق آدم باشه اون چیزیکه دل آدم بخواد، خداوند از هزاران طریق بهش میده حتی خیلی بزرگتر وبهترش رو….
توحید برای من این شکلی شروع میشه هر روز صبح که من به خدا میگم، ممنونم از این فرصت زندگی وبندگی رو امروز هم بهم دادی، بیا دوتایی روزمون رو شروع کنیم امروز برنامه اینه هم توی برنامه های من با من مشارکت داشته باش خدای خوبم وهم خودت بهترین برنامه هارو برام تدارک ببین که من غرق شادی وسلامتی وحس خوب ورزق باشم تا اخرشب….ای بهترین برنامه ریز جهان هستی..
البته باید بگم که در طول روز گاهی حضور خداوند رو از یاد میبرن اما چون واقعا از پیامد بی خدایی بسیار بسیار می ترسم، سریعا در لحظه وصل معبود ومعشوق ویار ویاورهمیشگیم میشم قربونش برم از رگ گردن نزدیکتره، همین جاست کافیه باهاش صحبت کنی، تا جوابت رو بده….
جوابش وصداش وحضورش به شکل شادی وآرامش وامنیت و راحتی وآسانی ورزق در اموراتت خودت رو بسیار واضح وروشن نشون میده.
استادقشنگ ومهربونم ان شالله هر جاهستیدهر لحظه وهمیشه در پناه امن خدا باشید که ما رو هدایت کردید تا ماهم مثل شما پناه ببریم به پناه وتکیه گاه امن خداوند.
سلامم دوستای گلم و استاد عزیز استاد عباس منش
من همیشه شاگرد خوبه بودم سر همه کلاسا راستشو بخوای به خاطر نَر بقیه و اون فشاری که رو بوده که باید اول باشی وگرنه زشته این از اولین ضربه شرک به من بود کهتمام لذت دورانکودکیم رو از من گرفت به همین سادگی واقعا شرک در دل معمن مثل راه رفتن مورچه ای بر سنگ سیاه در دل تاریکیست
خوبمناومدم بنویسیم که ببینم الان کجای کار شرک دارم که توی سلامتی و روابط نتایجم واقعا فوق العادست و توی نتایج مالی واقعاپیشرفت کم بوده
من توی مسائل مالی همیشه فکمیکنم باید یه کار بیرونی انجام بدم و از اونجایی که اقدامات بیرونی نیاز به یک سری موارد دارن پس من انجامش نمیدم یا میترسم یا … و خوب دوباره برمیگردم به نقطه شروع
من یک چیزی رو درست درک نکردم استاد همیشه میگه تغییر کنید و من با اینکه انقدرررر زیاد فایل ها رو گوش دادم هنوز این توی ذهنم نهادینه نشده که حرکتاول از درون شروع میشه و بعد به صورت شاید حتی ناخداگاه در بیرون رخ میده
یعنی اول تو این باور بساز که میشه از کار مورد علاقت ثروتمند بشی بعد ناخداگاه حرکت میکنی
اصن وقتی این باور ساخته بشه تو نیازینداری زو. بزنی تا حرکتکنی همین باور خودش تو رو به جلو هل میده به قول استاد تو اگه هزار قدم تا خواستت فاصله داشته باشی999 قدم رو اونا برمیدارن و تو فقط با یک قدم برداشتن بهشون میرسی اصن اینجوری نیس که خواسته هات آر همون اول فاصلشون تا تو یک قدم بوده فقط تو اون یک قدمو برنمیداشتی مهخواسته هات فاصله زیادی داشتن تو وقتی روی خودت کار کردی اونا بهت نزدیک شدم و با یک اقدام عملی به ظاهر ساده تو به خواسته ای که داشتی میرسی
وای خدایا شکرت چقدر نوشتن این کامنت بهمکمک کرد باگ خودمو پیدا کنم قبل نوشتن اصن این آگاهی ها رو نداشتن
خیلی ممنونم ازتون استاد عزیز و خانم شایسته عزیزم
شما قلب بزرگی دارین واقعا ازتون ممنونم و خیلیییی سپاس گذارم بابات این آگاهی های فوق العادههههه
سلام
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ۖ ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی. همه ستایشها ویژه خداست که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکیها و روشنی را پدید آورد. [با این همه نشانهها که گواهی بر یکتایی و قدرت اوست] باز کافران برای پروردگارشان [بتها و معبودهای باطل را] شریک و همتا قرار میدهند. (1)
انعام – 1
درمورد شرک که واقعا خفیف وتایکه یعنی آدم خوب متوجه میشه کجا ها داری شرک میورزی
واگر دارم حساب میکنم که خداوند روزی رسان بی حسابم هست پس نباید نجواها رو توجه کنم
باید اعراض کنم
اول میخام رد پایی بزارم و یادآوری باشه برای خودم
اینکه الان من تو آژانس بانوان مشغول کار هستم
گاهی موقعها مسافرها خودشون میگن خانمی شما کاری به مشغول آژانس نداشته باش اصلا چکار داری بگی من این حرف رو زدم شما بیا عصر یا این ساعت منو ببر ومن هزینه رو به خودت بدم
ومن قبول نمیکنم میگم خب عزیزم چه لزومی داره آخه من تو کارم صداقت درستی نداشته باشم خب مشغول آژانس یهود زنگم میزنه میگه بیا فلان مسارف. ببر فلان جا خب من چی بگم اینکه نشد روی خدا حساب باز کردن یا همین رانندها بدون اونکه مسعول آژانس بدونه مسافرتهایی که مال خود آژانس هستن شماره بهشون میدن وبهشون میگن شما جایی خواستی برید به من زنگ بزن دیگه آژانس تماس نگیر چکار داری
واینعا چیو داره به من یاد آوری میکنه که خب اگر تو فقط رو خداوند حساب باز کردی چرا پس باید نگران باشم یا ترسی یا استرس نه دیگه این نشد بنده خالص بودن اون موقع توقع داری خدا هم خدایی کنه بعد اگر آرامش حال خوب انرژی فرکانس بالا وهم جهت در مسیرش باشی خب واقعا ارزش داری که یه لحظه حالم بد باشه نه واقعا خداجونم کمکم کن در هر لحظه وثانیه روزم فقط به خودت توکل کنم فقط ایمانم به خودت باشه نجواها رو نشونم گوش بهش ندم
خداجونم بینهایت سپاسگزارم از این دنیایی پر از فراوانی همه چی فراوانه چونکه خدای من خدای فراوانی ها هست ومن خیالم راحته فقط میسپارم به خودم دیگه نه نگرانم چیز میشم نه ترس از اینکه آره الان همویز تموم میشه نه خداجونم دنیا دنیای بینهایتهای تو هست
شکرت که خواست به من هست و هر لحظه داری با یادم میاری آلارمها رو قویتر میکنی اگر برم تو هاشیه اگر این شرکت خفیف وارد بشه
اعظم بنده تو در مسیر تو وهم جهت به تو ودر ره روو عشق الهی
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام، سلام به استاد عباسمنش، خانم شایسته و همه دوستان عزیزم
پرودگارا شکرت من اینجام تو این مسیرم تو این راهم
وقتی فایل گوش میدم؛ تموم وجودم سرشاز ار حال خوب و احساس شعف میشه؛ و به این درک رسیدم که معنی ورودی درست، ورودی هماهنگ با روح به چه معناست.
وقتی استاد داستان اون انفجار دقیقا در روزی که حضور نداشتن و به صورت معجزه آسا نجات یافتن؛ تو ذهنم داشت اتفاقاتی مرور میشد که من به صورت معجزه آسا نجات یافتم؛ مثل اون روز که 14 سالم بود؛ سر جاده وایستاده بودم که ماشین بگیرم؛ تو عالم خودم بودم و یهو یه صدای خیلی بلند توجهم رو جلب کرد؛ وقتی سرم رو چرخوندم دیدم یه تریلی به سرعت داره میاد به سمتم فقط چند متر با من فاصله داره؛ ومن شروع کردم به دوییدن؛ چند قدم که دور شدم تریلی با 400 تا سیمان کوبید به دیوار به گونه ایی که تا 10 دقیقه همه جا تاریک بود؛ حتی کلی سنگ و ترکش های برخورد تریلی به سرو کله من برخورد کرد: من فقط چند قدم با مرگ فاصله داشتم، اگر برخورد لاستیک با گاردریل؛ سبب ترکیدن لاستیک نمیشد من هیچ وقت متوجه نمیشدم؛ اون روز با اینکه سنمکم بود اما متوجه شدم چطور معجزه آسا از مرگ نجات پیدا کردم؛ اما این درک رو نداشتم لابد قراره کاری تو این دنیا انجام بدم و یه رسالتی هست که اون روز من نباید میمردم.
و همچنین اتفاقات دیگه ایی که تو این سال ها رقم خورد و من به صورت معجزه آسا نجات پیدا کردم؛ به صورت معجزه آسا وارد سایت شدم، خدارو شناختم، راه درست و مسیر درست رو شناختم، یاد گرفتم حال خوب و آرامش داشتن نکته کلیدی، یادگرفتم سپاسگذار نعمات های پرودگار باشم.
قبل آشنایی با سایت؛ همش دنبال یه حاجی بودم؛ با هم کار کنیم ومن ثروتمند بشم؛ اتفاقا با چند نفر آدم مسن کارهای تجاری ام انجام دادم و با خودم میگفتم آره این همون حاجی است که من دنبالشم: اما میتونین حدس بزنین؛ نتیجه هیچ وقت اون چیزیکه من میخاستم نشد.
یه روز زمانی که با یکی از اون حاجی ها داشتم کارمیکردم؛ یه معامله سنگینی بود که قرار بود بسته بشه؛ یکی از بچه ها گفت خدارو حاج یوسف هست ما باهاش کار میکنیم؛ پول خوبی در میاریم: یه آدم ریش سفید گفت؛ حاج یوسف نه، خدای حاج یوسف، از خدای حاج یوسف بخواه، حاج یوسف امروز هست ، فردا نیست، اما خدای حاج یوسف همیشه هست.
من اون روز اصلا حرفش رو نشنیدم؛ اما اون جمله تو یه گوشه از مغزم بایگانی شد؛ وقتی وارد این سایت شدم، معنی شرک و توحید رو درک کردم؛ اون جمله از قسمت بایگانی خارج شد و من همیشه میگم باید از خدای حاج یوسف بخوام؛ خوب من تو این سال های حضورم خییلی تغییرکردم؛ خصوصا تو این زمینه؛ که باید از خدا خواست، نباید از کسی و از چیزی حساب ببرم؛ نسبت به قبل خیییلی بهتر شدم؛ اما میشود خیییلی بهترم شد؛ چون وقتی میرم اون زیر زیرا میبینم؛ شرک هست، ترس هست؛ ولی خداروشکر نسبت به قبل خیلی بهتر شدم.
وقتی فایل گوش میدم بهترین حس ممکن رو تجربه میکنم و خداروشکر که امروز تونستم بنویسم؛ خدایا شکرت
سلام و درود فراوان به استاد عزیز بزرگوارم مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی .
بحثهای توحیدی همیشه با ارزش و دلنشین هستن هر چقد در مورد توحید بدونیم بازم کمه .
هر باری که استاد عزیز در مورد توحید صحبت کنن خوشحالتر هستم واقعا دونستن مطالب توحیدی یه قسمت قضیه ست و اینکه عملکرد درستی داشته باشی که بشه توحید عملی قسمت اصلی ایمان ماست در واقع ایمان ما ، در عملکرد و نتایجهای مثبتی که بدست میاریم دیده میشه . چقد خوبه الگوی مناسبی مثل استاد عزیز تو این زمینه داریم خیلی خوبه که از استاد میشنوم که من همه چیز خوبو و قشنگ رو تجربه کردم به همه زیباییها و هر آنچه که که میخواستم رسیدم اونی که ثروتمند نیست خدا رو باور نکرده اونی که سلامتی نداره اونی که روابط خوب نداره در کل اونی که به خواستههاش نرسیده یعنی هنوز خدا رو خوب باور نکرده ! کاملاً با استاد عزیز موافقم صادقانه اعتراف میکنم منم هنوز خدا رو اونطور که باید باور نکردم شاید به کلام همیشه میگم خدا همه کاره ست . خدا همه چیزه و همه چیو میشه از خدا گرفت و در رفتارم بیشتر وقتا ادعا میکنم که خیلی خوب خدا رو میشناسم اما در عمل اونطور که باید نیستم وقتی نگرانیها و ترسهای خودمو تو موضوعات مختلف میبینمو و حس میکنم طبیعتاً هنوز نتونستم اونطور که باید و شاید به خدا اعتماد داشته باشم .
وقتایی که شرایط و موقعیتی رو نمیپذیرم به معنای درستش تسلیم نیستم
جاهایی که دارم دست و پا میزنم
جاهایی که حرص میزنم
جاهایی که به علت عدم صبوری قلبم به درد میاد عجله میکنم زود واکنش نشون میدم
جاهایی که با دلیل یا بیدلیل تو فاز منفی و احساسات بد میرم
گاهاً وقتایی که تو ذهنم انتظارات و توقعاتی از سمت دیگران سراغم میاد
وقتایی که ناامیدی تو وجودم پرسه میزنه و خودمو تسلیم شرایط و موقعیت ناجالبم میکنم یعنی خدا رو باور ندارم که البته همه ی موارد به عدم لیاقتم هم ، مرتبط میشه ظاهرا فک میکنم و خودمو لایق خیلی چیزها میدونم اما ته ذهنم باور ندارم که بهشون دست پیدا کنم !
عدم ایمان و عدم لیاقت باعث میشه به چیزهای خیلی بزرگی که دلم میخواد نرسم با توجه به حرفام فکر نکنید هیچ اتفاقی خوبو و قشنگی رو تجربه نکردم اینطور نیست تو این سالهای با استاد عزیز بودم با روند تکاملی به خیلی خواسته هام رسیدم منم خیلی از زیباییها رو دیدم منم به خیلی از نعمتهای خوب دست پیدا کردم و به خیلی از خواستههایی که فکرشم نمیکردم
استاد عزیز و کسانی مثل استاد عزیز خیلی خوب قوانین جهان هستی رو درک کردن که خوب پیش میرن هر باری که صدای استاد عزیز رو میشنوم و به صحبتهاشون عمیقاً گوش میدم احساس میکنم کار سختی نیست خیلی راحت میشه انجامش داد اما امان از روزا و لحظههایی که شرایط بر وفق مرادت نیست و تو موظف هستی دقیقاً تو همون لحظه ، درست عمل کنی یعنی طبق قوانین برخورد و واکنش و عملکرد درستی داشته باشی خیلی سخت میشه و اون لحظهها بدونی واقعاً چ عملکردی درسته و طبق احساساتت پیش نری.
انقدی که دورههای استادعزیز رو کار کردمو و گوش کردم خیلی وقتا تمام صحبتهای استاد عزیز تو ذهنم میاد اما متاسفانه گاهی الهامات و صحبتهای درسته ذهنمو پس میزنم و خودم وارد عمل میشم بعد که اون جریان تموم میشه خیلی خوب متوجه میشم چ اشتباه بزرگی کردم و به خودم میگم چرا صبوری نکردی ؟! چرا سکوت نکردی ؟! چرا زود واکنش نشون دادی ؟! جواب همه این چراها، فقط یه چیزه اونم عدم ایمانم !
چطور میشه باوجود اینکه میدونم و جاهایی که تجربه کردم فهمیدم که اگه رها کنم اگه اعتماد کنم اگه به خدا بسپارم همه چیو قشنگ و خوشگلتر از اون چیزی که فکرشو میکنم برام میچینه . چرا ما آدما اینجوری هستیم چرا با دونستن این همه آگاهی ، با دیدن این همه تجربههای قشنگ از دیگران ، بازم یه جاهایی میلنگیم نمیدونم ب خاطر غرور هستش یا کند ذهنم؟!!!! واقعاً نمیفهمم !! هرچی که هست این اتفاقات پیش میاد و هر بار با یه سرزنش ریز لحظهای میاد و میره .
دو روز دیگه ماه مبارک رمضانه . من عاشق روزه گرفتنم این ماه رو خیلی دوست دارم بخصوص از سالی که متوجه شدم این ماه چقد در سلامتی جسم و طول عمرمون تاثیرات مثبتی داره با نگاه قشنگتری روزه میگیرم.
تصمیم دارم خیلی آگاهانهتر توحید عملی داشته باشم این ماه بهونهای باشه برای تمرین آگاهانم . امیدوارم بتونم با تجربههای خوبی که کسب میکنم ایمانمو فراتر از چیزی که هست بالا ببرم . میدونم با داشتن ایمان و اعتماد به خدا چقد آرامش میگیرم و چقد راحتتر به تک تک خواستههام میرسم و چقدر بهتر اتفاقات روزمره رو سپری میکنم . هر لحظه و هر زمانی که با خدا پیش میرم بدون اینکه جاهایی که باید حضور داشته باشم و جاهایی که کاری از پیش ببرم همه ی کارها رو خودش درست پیش میبره .
خدایا تو خیلی جاها به من نشون دادی که اگه همه امور زندگیمو به تو بسپارم همه چیز شکل قشنگتری به خودش میگیره کمکم کن همیشه این حس با تمام وجودم با من عجین بشه کمکم کن هیچ جا شک و تردید سراغم نیاد خیلی مستحکمتر بهت ایمان داشته باشم در اینکه هیچ نقصی تو باورهای توحیدی نیست شکی نیست هر آنچه که من دنبالشم و نیست فقط به خاطر نجواها و باورهای غلط خودمه .
تحسین میکنم و تبریک میگم به دوستان عزیزی که آموزههای استاد عزیز رو تو زمینه ی توحیدی خوب درک کردن و خوب عمل میکنن . همانطور ک گفتم تو این سالها برای منم اتفاقات خوب زیادی رخ داده تجربههای قشنگ زیادی داشتم و دارم اما خیلی بیشتر از اینا باید میبود که حالا میفهمم اگه نبوده فقط به خاطر نبود ایمان راسخم بوده .
انشالله که بتونم تمرکز بیشتری روی این قضیه بزارم و جدی تر پیش برم .
یه وقتایی توجیهم اینه شایدهنوز تکاملش تموم نشده یا انقد آدمای بی ایمان دور و ورمون هس ک خودمونو با اونا مقایسه میکنیم و فک میکنیم ما خیلی بهتریم و بسه انگار ! اما همه اینا بهنونس برای فرار از واقعیتها ، واقعیت اینه که باید تمرکز بیشتری رو این قضیه بزارم و در لحظه و تحت هر شرایطی ایمانمو محک بزنم تا ب رشد فکری و عقلی بیشتری برسم .
ما همه چیو برای رسیدن به آرامش و لذت بیشتر میخایم که امیداورم بتونیم در تمام لحظات به این درک برسیم و فقط دنبال همین باشیم .
و رسیدن به خواسته ها و نعمتهای بیشتر رو بهانه ای برای از دست دادن لحظه ها ندونیم .
استاد جونم مرسی که هستید
الهی همیشه باشید
دوستتون دارم
برقرار و ماندگار باشی عزیزم
بنام خداوند مهربان
درود
سپاسگزارم از استاد عزیزم
من تازگی ها به یک نتیجه گیری در ذهنم رسیدم که بارها در سایت شنیده بودم اما متوجه ش نشده بودم و اونم اینه که دلیل نیامدن نتایج اینه که شخصیت من هنوز تغییر نکرده ، با اینکه کمی تغییرات در شخصیتم به وجود آمده ، اما متوجه شدم شاید این تغییرات ده تا بیست درصد باشه، چون هنوز گاهی از کوره در میرم ، گاهی غمگین میشم ، گآهی اشکام سرازیر میشه ، گاهی قضاوت میکنم غیبت میکنم ، گاهی نا امید میشم ، گاهی ترسهام اونقدر زیاد میشه که حالت تهوع میگیرم بدنم داغ میشه ….
و یکی دیگه اینکه درسته شکرگزاری میکنم و خیلی هم گاهی عمیق هست اما نمیتونم این شکرگزاری رو تو خانواده به صورت آشکار داشته باشم ، کم و بیش هست اما واضح و همیشگی نیست ، مثلا اگر کمی امروز حالم بهتره ، همسرم وقتی حالم رو میپرسه هنوز زبونم نمیچرخه بگم خداروشکر امروز یکم بهتر بودم ، یا اینکه اگر حس خوبی دارم نمیگم خداروشکر امروز حسم عالی بود ،یعنی فقط توی خلوتم به خدا اینا رو میگم ، انگار میترسم بگم و همه فکر کنند دیگه خوب شدم با خودم میگم من خوب نیستم پس چرا این ذره موقت خوب بودن رو بگم ؟
نشونه ها خیلی واضح تر شدن ، خیلی بیشتر شدن ، و تنها امیدم برای تغییر همین نشونه ها هستند.
وگرنه با اینکه باورها رو تکرار میکنم اما نتیجه معکوسه ، چون درونم هنوز تغییر عظیمی نکرده هنوز نگرانی ترس بی ایمانی ناامیدی همراهمه.
و اینا همش شرک هست ، دونستن توحید و شناخت شرک کمکی به من نمیکنه ، در عمله که من میتونم بگم که توحیدی هستم .
اینجاست که گاهی تکامل آدمها بیشتر طول میکشه چون کمتر حواسشون به خودشون هست و حالا حالا ها باید بالا پایین بشن ،مثل من
هر روز از خداوند میخوام که کمکم کنه که اونروز کنترل ذهن بیشتری داشته باشم احساس بهتری داشته باشم ، اما کافیه یه اتفاق بیافتد که کمی خارج از انتظارم باشه ، واکنش نشون میدم ، شاید آرامتر از قبل باشم ، شاید کمی سنجیده تر رفتار کنم اما بالاخره اون واکنشه همراهم هست . و این یعنی شرک
و اینجوری میشه که روز بروز شرایطم سخت تر میشه ، نتیجه که نمیاد هیچ ، تازه شدت تضادم بیشتر هم میشه. فقط آرزو دارم که این شرایط فقط استپ کنه یعنی حتی راضی هستم همینجوری بمونه اصلا نمیخواد بهتره بشه ، فقط همینجوری بمونه و بدتر نشه . اینقدر سخت شده…
خدایا میدونم که هنوز ظرف من برای دریافت کوچکه، ربطی به زمانی که میزارم نداره کیفیت مهمه که ضعیف هست .
میدونم هر لحظه حواست بهم هست ، هر لحظه تو در منی فقط من هستم که سمت تو نیستم بیشتر لحطاتم رو
یکی از دعاهای هر روزم اینه که خدایا امروز کاری کن که هر لحظه در یادم باشی ، فراموشت نکنم .اصلا دنیای زیبایی هست تو ذهنم زمانی که احساس میکنم که یک نیروی هر لحظه با منه ، مواظبمه ، محافظمه، یاری دهنده م هست، امید دهنده هست…
خداوندا هدایتم کن به راه راست . دیروز که فایل تسلیم بودن در برابر خداوند رو گوش میکردم استاد گفتند که وقتی به خداوند میگی( تنها تو را میپرستم تنها از تو یاری میخوام من رو به راه راست هدایت کن) باید واقعا بسپاری به خودش ، با خیالت راحت با اعتماد کامل ، با اطمینان صد در صد , بدونی که میشه…
وقتی هنوز نگرانم که میشه یا نمیشه یعنی اعتماد ندارم یعنی ایمانم ضعیفه، یعنی شرک همراه من هست.
یعنی قدرت رو دادم به عامل بیرونی و احساس عجز میکنم گاهی که دیگه نمیتونم …دیگه این عامل بیرونی داره از پا میندازه من رو
و خب نیازه دوباره باز برم فایلها رو گوش بدم باورهامو تکرار کنم شکرگزاری کنم ….
همیشه برام سوال بود که پس چی شدچرا نمیشه چرا بدتر میشه
و تازه فهمیدم به قول استاد من یک جهاد اکبر میخوام برای تغییر در درون ، برای صلح درونم
میدونم تو این مسیر باید هر روز نشونه ها رو بیادم بیارم ، و تنها دلخوشیم اینه که کمی در روابط در کنترل حس هام ، در شکرگزاری بهتر شدم . دیگه نمیتونم مثل قبل بایک نفر بحث کنم ، بحث هام ها
کوتاهتر و کمتر شدند ، بیشتر سکوت میکنم …بیشتر خودم رو شناختم بیشتر امیدوار میشم …
و اینا بهم این نوید رو میده که تو هم تو مسیری ، فقط کافیه کمی بیشتر حواستو جمع کنی کمی توحیدی تر عمل کنی، کمی اعتمادت رو به رب بالا ببری نه در زبان بلکه در عمل ، واقعی واقعی
خداوندا یارم باش که از پس این تضاد بزرگ با آسانی بربیام.عاشقتم
سلام به استاد عزیزم
استاد اگر خواسته باشم صادقانه بگم هر کجا به اشخاص قدرت دادم ، همیشه نگرانی و ترس و اضطراب داشتم و توسط شیطان و ناسپاسی احاطه شدم و یک جای خالی در زندگیم همیشه دیده میشد که :
==> این جای خالی بیشترین فضای ذهن من بوده !!!!!
– من اینو می خوام بگم که وقتی شیطان و عوامل حواس پرتی در ذهن من هست انکار من هیچ دسترسی به انرژی های پاک ندارم غیر از اضطراب و نگرانی و ترس و شک .
– که توی این شرایط انگار در یک حالت غیر عادی من هستم یعنی لبه پرتگاه یا روی پوست خربزه .
– اصلان هیج تمرکزی روی کارم ندارم و بیشترین حجم فکر من ترس از آینده و غم از گذشته هست .
و اگر خودم رو خارج نکنم از این باتلاق ، قطعا و صد در صد بسیار زیاد منو وارد یک بهمن بزرگ مومنتوم منفی خواهد کرد .
==> که نتیجه اون : مسلسل وار اتفاقات نامناسب بیشتری رو جذب می کنم .
شاید باورت نشه استاد :
الان هی داره این مطلب بیشتر و بیشتر بولد میشه در قلبم که :
– شیطان و عوامل اون ، کمتر ین فضای ذهن من رو اشغال میکنه اما بیشترین تخریب باورهای مرجع رو در زندگیم ایجاد میکنه !!!!!
– مثل ویروس های کامپیوتری !!!!!
یعنی اگر همون اول جلو ویروس ها رو بگیرم خیلی ساده خودم رو واکسینه میکنم در مقابل تکثیر و انتقال به قسمتهای دیگه زندگیم.
البته اول برای من خیلی کار دشواری هست و سخت .
– استاد کلا توحید عملی در زمان نوشتن و حرف زدن کار راحتی هست اما در عمل برای من کار خیلی خیلی سختی بوده ، هست و خواهد بود.
چون زمانی که شیطان از درگاه خداوند ترد شد قول داده ، که کاری کند همه انسانها رو تبدیل به اشخاص ناسپاس کند !!!!!
– استاد توی شرایط ناجالب ، شرایط و وضعیت من به این شکل هست که پاهای من با زنجیر به زمین میخ شده و قلبم بوضوح سنگینی خاصی رو احساس میکنه !!!!!
==> استاد هر چقدر من تونستم از این شرایط خودم رو به احساس بهتری برسونم با جعبه ابزار خودم ، زندگیم رو از حالت سربالایی و رفتن توی مسیر سنگلاخی خارج میکنم .
==> میگم قدرت دادن به هر عامل بیرونی دقیقا برای من این حالت رو ایجاد میکنه و بقول شما متصل هستم به یک گاری زه وار در رفته که توی جاده سنگلاخی !!!! و هر چی جلوتر میرم شرایط رو نامناسب تر میبینم .
– استاد اکثر مواقع خواب رو از من میگیره و از حالت عادی خارج میشم و تعادل فکری ندارم .
==>اما زمانهایی که تونستم به منبع خیر خودم رو متصل کنم اینو متوجه شدم که گوسفند وار حرکت نکردم .
استاد چند سال قبل توی منطقه ما یک زلزله سنگینی اومد که بیشتر مردم تا صبح بیرون از شهر رفتند از ترس .
چند روز بعد من یکی از فامیلها رو دیدم و جالبه بمن گفت من توی اون زمان بهترین خواب زندگیم رو داشتم در حالی که تمام خانواده من رفتند بیرون شهر !!!!
استاد من اونجا متوجه حرف های این مرد بزرگ نشدم اما بعدها خیلی فکر کردم چطوری میشه اینقدر متفاوت فکر کرد نسبت به یک موضوع ؟
==> وقتی عاقلتر شدم فهمیدم چطور شیطان منو دستاوز و اسباب بازی خودش کرده بود !!!!!!
و در حقیقت شرک رو در وجودم پیدا کردم .
– کم کم متوجه ایرادات خودم میشدم و کم کم شخصیتم رو تغییر میدادم .
– استاد الان که فکر میکنم میبینم تونستم توی شرایط ناجالب ، زودتر خودم رو جدا کنم از مسیری که شیطان برام برنامه ریزی کرده ، خدا رو شکر.
البته که هر چی تضاد سنگین تر بوده ، شاید دیرتر تونستم خودم رو جمع و جور کنم اما یک خبر خوب برای خودم دارم که :
==> توی آخرین تضاد سنگینی که برای من پیش اومده و گوسفندوار عمل نکردم خدا رو شکر ، پروردگام پاداشی غیر قابل تصور برام نوشت و هنوز که هنوز هست حتی نیمه های شب که از خواب بلند میشم تا حد توانم از خداوندم سپاسگزاری میکنم بخاطر قدرتی که در وجودم از فضل بی نهایت خودش نهادینه کرده که بتونم در شرایط سخت ایمان به غیب داشته باشم و عمل صالح انجام بدم و جهان بعدا پاداش یک به هفتصد برابر داده استاد!!!!!! همیشه .
– الان استاد بخاطر اینکه دانه باورهایم رو بکارم در زمین افکارم اومدم این دست نوشته رو خلق میکنم تا با آبیاری توسط احساسم و توسط قطب نمای من که قلبم باشه تایید میشه ، در زندگیم اتفاقات بسیار ارزشمند در همین لحظه خلق بشه .
– دیشب در حقیقت باید انجامش میدادم اما تنبلی کردم ولی فهمیدم که کار نیک هیچوقت دیر نیست .
و من از همین لحظه زندگی جدیدی برای خودم تدارک میبینم .
– استاد خداوند منو متصل کرد به منابعی از گنجهای آسمانها و زمین باورت میشه!!!!!!!!
من خودم هنوز در شوک هستم و به خودم قول دادم که : من که توان شکرانه این همه دست و دلبازی پروردگام رو ندارم اما باید و باید بهترین خودم باشم تا با این عمل صالح خودم کمی از بزرگواری پروردگام رو جبران کنم و میدونم که حتما لیاقت این همه فضل و وهابیت پروردگام رو داشتم .
و استاد باز الان یادم اومد که من از خداوند درخواست کردم بخاطر اینکه من ثابت قدم تر باشم یک معجزه به من نشون بده و ایشون کاری کرد کارستون ، البته من که چه عرض کنم هیچ کسی به فکرش نمی رسید این اتفاق اصلا شدنی باشه !!!!!!!
و استاد بازم میگم توحید عملی بسیار بسیار کار سختی هست اما پاداش اون رو من درک میکنم .
چون لمس کردم و زیر زبونم شیرینی اون اومده (:
استاد دستتون رو میبوسم و آرزوی بهترین حس و حال رو براتون دارم .
سلام و نور و زیبایی برای همه ی دوستان
خیلی طول کشید که فهمیدم
تحصیلات تو را به توحید نمیرسونه…تحصیلات بدون توحید پوست زیباست که زیرش پراز چرک وعفونت و بدبختیه…..
حرف مردم تو را به توحید نمیرسونه
اعتراف به چیزهایی که از زندگی یاد گرفتی بدون حرکت تورا به توحید نمیرسونه.
زندگی بهتر معلمه
بیشترین شرک من قدرت دادن به مردمه.
بیرون من هرچی هست انعکاس درون منه
ای وای برمن….
فقط توحید کارسازه،
خداوند راه باز میکنه،،
حرکت حرکت حرکت مهمترین کاره.
اتفاقات بد خیر داره تا بدتر نشه.
خداوند راه باز میکنه.
هر نعمت او را فقط باید لذت برد وشکر کرد
و دانست که امانت هست و مال تو نیست
حتی خودت مال خودت نیستی.
همه ی بدبختی هات را خودت رقم زدی
خودت قدرت به غیر دادی.
توحید در کلام که بگو خدا را قبولش دارم نیست
تو ریز به ریز زندگی توحید هست
که باید عملیش کنی
یا با تسلیم
یا حرکت
بدونی همه چیز اونه
راهی به جز اعتماد کردن و قدرت دادن به اون نداری
بقیه اش
بدبختی و فلاکت و شرمندگی که خودت کردی.