توحید عملی | قسمت ۱ - صفحه 50 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2053 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    دلارام... گفته:
    مدت عضویت: 953 روز

    سلام به همه عشق‌ها به استاد عشق ، خانم شایسته عشق ، بچه های سایت عشققق

    دلم تنگ شده بود برای کامنت نوشتن…

    چقدر این فایل بهم چسبید ، یادمه پارسال خیلی گوش میدادم فایل های توحیدی رو ولی خیلی وقت بود سراغشون نرفته بودم…

    یه چیزی که توی این چندسال یاد گرفتم اینه که هیچ وقت نمیشه گفت خب من دیگه این آگاهی هارو فهمیدم پس دیگه میدونمشون…

    وااقعا هر روز باید تکرار بشن هر روز باید یادآوری بشن وگرنه این ذهن برمیگرده به حالت دیفالت خودش و یادش میره این آگاهی ها چطور به قلب نشسته بودن و توی زندگی نتیجه داده بودن…

    خود من با اینکه کلی روی باورهای توحیدی کار کردم با اینکه استاد توی دوره 12 قدم کلی راجب توحید و شرک نورزیدن صحبت کردن و کای تکرارشون کردم ، بازم یه زمانایی مچ خودم رو در حال شرک ورزیدن میگیرم…

    استاد میگن : با باورهای توحیدی میتونی کل زندگیت رو بسازی…

    و کاش این رو سرلوحه‌ی زندگیم کنم…

    و انقدر قدرتی رو که فقط و فقط از آنِ پروردگار مطلق هست به هرکس و هرچیزی ندم…

    در جواب سوال این فایل باید بگم :

    من همین امروز قدرت رو به شرایط جامعه دادم ، چجوری ؟ وقتی کسی از گرونی گفت ، در زبان تایید نکردم ولی در ذهنم تجسم کردم که این گرونی توی زندگی من تاثیر داره…

    من همین امروز قدرت رو به شانس و سرنوشت دادم ، چجوری ؟ وقتی آدم خیلی موفقی دیدم زبانم تحسینش کرد ولی در ذهنم این اومد که برای او پیش اومده شانسی بوده…

    من همین امروز قدرت رو به آینده ای که هنوز نیومده دادم ، چجوری ؟ وقتی در زبان گفتم اعتماد میکنم به پروردگار ولی در ذهنم دنبال راه حل برای حس مسائل آینده گشتم…

    من همین امروز قدرت رو به تضادهای زندگیم دادم ، چجوری ؟ وقتی در زبان گفتم این تضادها برای رشدم هستن ولی در ذهن احساس ناامیدی داشتم چراکه فکرکردم کنترل از دست من خارج شده…

    من همین امروز قدرت رو به بین چیزهای مختلف تقسیم کردم در صورتی که پروردگار هرگز قدرتش رو تقسیم نمیکنه…

    توی فیلم ارباب حلقه ها یه قسمتی که نیروی تاریکی داره سعی داره با حرف های منفیش و قدرت نماییش روی گندالف اثر بزاره ، گندالف به حرف هاش گوش نمیده ، عصاش رو به زمین میزنه نیروی تاریکی رو دور میکنه و این جمله فوق العاده رو میگه که :

    He does not share power

    و منظورش نیروی خیر یا همون پروردگار مطلق هست…

    او هرگز قدرتش رو با کسی سهیم نمیشه…

    تماااام قدرتش از آن خودش هست…

    پس هیچکس و هیچ‌چیز قدرتی نداره جز او…

    این جمله هم آرامِ قلبم و یادآورِ آگاهی های استاد هست :

    هیچ برگی بی اذن پروردگار بر زمین نمیوفته…

    فقط اگر به عمق همین یک جمله برم و درونیش کنم حسش کنم درکش کنم ، دیگه هیچ چیزی روی من قدرت نداره…

    میشم سراسر اعتماد ، آرامش و توحید…

    و چون پروردگار رو و قدرت مطلقش رو باور کردم ، خودم احساس قدرت میکنم ، و چون احساس قدرت میکنم در مدار قدرت قرار میگیرم ، و چون در مدارِ قدرتِ پروردگار هستم ، هیچ چیز و هیچ کسی تاثیری نمیتونه بر زندگی من داشته باشه ، نه حتی در کوچکترین اندازه…

    حتی با نوشتن این آگاهی ها حس میکنم مدارم رو که بالاتر میره بهتر میشه حس میکنم قلبم رو که سبک تر میشه حس میکنم آرامشم رو که بیشتر میشه…

    و چقدر حیفه که زندگیِ من بتونه تجلی قدرت پروردگارم باشه و من از این قدرت استفاده نکنم…

    پس

    پروردگارا ! من رو به راه درست هدایتم کن راه کسانی که به اونها نعمت داده ای و نه گمراهان…

    دلم میخواد تا روزی که زنده هستم این رو تکرار کنم و پروردگار مطلقم عشق ازلی و ابدی من ، من رو به مسیرش هدایت کنه…

    چطور میشه لحظه ای به او و قدرتش شک کرد، وقتی اینطور قلبِ من رو میتپه اشک من رو جاری میکنه وقتی که از عشقش میگم…

    بی نهااایت سپاسگزارم از استاد جانم

    بی نهاایت سپاسگزارم از شایسته جانم

    بی نهاایت سپاسگزارم از این سایت

    بی نهاایت سپاسگزارم از هرکسی که این کامنت رو میخونه…

    سپاس

    سپاس

    سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1452 روز

    سلام و درود فراوان به استاد عزیز بزرگوارم مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی .

    بحثهای توحیدی همیشه با ارزش و دلنشین هستن هر چقد در مورد توحید بدونیم بازم کمه .

    هر باری که استاد عزیز در مورد توحید صحبت کنن خوشحال‌تر هستم واقعا دونستن مطالب توحیدی یه قسمت قضیه ست و اینکه عملکرد درستی داشته باشی که بشه توحید عملی قسمت اصلی ایمان ماست در واقع ایمان ما ، در عملکرد و نتایجهای مثبتی که بدست میاریم دیده میشه . چقد خوبه الگوی مناسبی مثل استاد عزیز تو این زمینه داریم خیلی خوبه که از استاد می‌شنوم که من همه چیز خوبو و قشنگ رو تجربه کردم به همه زیبایی‌ها و هر آنچه که که می‌خواستم رسیدم اونی که ثروتمند نیست خدا رو باور نکرده اونی که سلامتی نداره اونی که روابط خوب نداره در کل اونی که به خواسته‌هاش نرسیده یعنی هنوز خدا رو خوب باور نکرده ! کاملاً با استاد عزیز موافقم صادقانه اعتراف می‌کنم منم هنوز خدا رو اونطور که باید باور نکردم شاید به کلام همیشه میگم خدا همه کاره ست . خدا همه چیزه و همه چیو میشه از خدا گرفت و در رفتارم بیشتر وقتا ادعا می‌کنم که خیلی خوب خدا رو می‌شناسم اما در عمل اونطور که باید نیستم وقتی نگرانی‌ها و ترسهای خودمو تو موضوعات مختلف ‌میبینمو و حس می‌کنم طبیعتاً هنوز نتونستم اونطور که باید و شاید به خدا اعتماد داشته باشم .

    وقتایی که شرایط و موقعیتی رو نمی‌پذیرم به معنای درستش تسلیم نیستم

    جاهایی که دارم دست و پا میزنم

    جاهایی که حرص میزنم

    جاهایی که به علت عدم صبوری قلبم به درد میاد عجله می‌کنم زود واکنش نشون میدم

    جاهایی که با دلیل یا بی‌دلیل تو فاز منفی و احساسات بد میرم

    گاهاً وقتایی که تو ذهنم انتظارات و توقعاتی از سمت دیگران سراغم میاد

    وقتایی که ناامیدی تو وجودم پرسه میزنه و خودمو تسلیم شرایط و موقعیت ناجالبم می‌کنم یعنی خدا رو باور ندارم که البته همه ی موارد به عدم لیاقتم هم ، مرتبط میشه ظاهرا فک می‌کنم و خودمو لایق خیلی چیزها میدونم اما ته ذهنم باور ندارم که بهشون دست پیدا کنم !

    عدم ایمان و عدم لیاقت باعث میشه به چیزهای خیلی بزرگی که دلم میخواد نرسم با توجه به حرفام فکر نکنید هیچ اتفاقی خوبو و قشنگی رو تجربه نکردم اینطور نیست تو این سالهای با استاد عزیز بودم با روند تکاملی به خیلی خواسته هام رسیدم منم خیلی از زیبایی‌ها رو دیدم منم به خیلی از نعمتهای خوب دست پیدا کردم و به خیلی از خواسته‌هایی که فکرشم نمی‌کردم

    استاد عزیز و کسانی مثل استاد عزیز خیلی خوب قوانین جهان هستی رو درک کردن که خوب پیش میرن هر باری که صدای استاد عزیز رو می‌شنوم و به صحبتهاشون عمیقاً گوش میدم احساس می‌کنم کار سختی نیست خیلی راحت میشه انجامش داد اما امان از روزا و لحظه‌هایی که شرایط بر وفق مرادت نیست و تو موظف هستی دقیقاً تو همون لحظه ، درست عمل کنی یعنی طبق قوانین برخورد و واکنش و عملکرد درستی داشته باشی خیلی سخت میشه و اون لحظه‌ها بدونی واقعاً چ عملکردی درسته و طبق احساساتت پیش نری.

    انقدی که دوره‌های استادعزیز رو کار کردمو و گوش کردم خیلی وقتا تمام صحبتهای استاد عزیز تو ذهنم میاد اما متاسفانه گاهی الهامات و صحبتهای درسته ذهنمو پس می‌زنم و خودم وارد عمل میشم بعد که اون جریان تموم میشه خیلی خوب متوجه میشم چ اشتباه بزرگی کردم و به خودم میگم چرا صبوری نکردی ؟! چرا سکوت نکردی ؟! چرا زود واکنش نشون دادی ؟! جواب همه این چراها، فقط یه چیزه اونم عدم ایمانم !

    چطور میشه باوجود اینکه می‌دونم و جاهایی که تجربه کردم فهمیدم که اگه رها کنم اگه اعتماد کنم اگه به خدا بسپارم همه چیو قشنگ و خوشگل‌تر از اون چیزی که فکرشو می‌کنم برام می‌چینه . چرا ما آدما اینجوری هستیم چرا با دونستن این همه آگاهی ، با دیدن این همه تجربه‌های قشنگ از دیگران ، بازم یه جاهایی میلنگیم نمی‌دونم ب خاطر غرور هستش یا کند ذهنم؟!!!! واقعاً نمی‌فهمم !! هرچی که هست این اتفاقات پیش میاد و هر بار با یه سرزنش ریز لحظه‌ای میاد و میره .

    دو روز دیگه ماه مبارک رمضانه . من عاشق روزه گرفتنم این ماه رو خیلی دوست دارم بخصوص از سالی که متوجه شدم این ماه چقد در سلامتی جسم و طول عمرمون تاثیرات مثبتی داره با نگاه قشنگتری روزه می‌گیرم.

    تصمیم دارم خیلی آگاهانه‌تر توحید عملی داشته باشم این ماه بهونه‌ای باشه برای تمرین آگاهانم . امیدوارم بتونم با تجربه‌های خوبی که کسب می‌کنم ایمانمو فراتر از چیزی که هست بالا ببرم . می‌دونم با داشتن ایمان و اعتماد به خدا چقد آرامش می‌گیرم و چقد راحت‌تر به تک تک خواسته‌هام میرسم و چقدر بهتر اتفاقات روزمره رو سپری می‌کنم . هر لحظه و هر زمانی که با خدا پیش میرم بدون اینکه جاهایی که باید حضور داشته باشم و جاهایی که کاری از پیش ببرم همه ی کارها رو خودش درست پیش میبره .

    خدایا تو خیلی جاها به من نشون دادی که اگه همه امور زندگیمو به تو بسپارم همه چیز شکل قشنگ‌تری به خودش می‌گیره کمکم کن همیشه این حس با تمام وجودم با من عجین بشه کمکم کن هیچ جا شک و تردید سراغم نیاد خیلی مستحکم‌تر بهت ایمان داشته باشم در اینکه هیچ نقصی تو باورهای توحیدی نیست شکی نیست هر آنچه که من دنبالشم و نیست فقط به خاطر نجواها و باورهای غلط خودمه .

    تحسین میکنم و تبریک میگم به دوستان عزیزی که آموزه‌های استاد عزیز رو تو زمینه ی توحیدی خوب درک کردن و خوب عمل می‌کنن . همانطور ک گفتم تو این سالها برای منم اتفاقات خوب زیادی رخ داده تجربه‌های قشنگ زیادی داشتم و دارم اما خیلی بیشتر از اینا باید میبود که حالا می‌فهمم اگه نبوده فقط به خاطر نبود ایمان راسخم بوده .

    انشالله که بتونم تمرکز بیشتری روی این قضیه بزارم و جدی تر پیش برم .

    یه وقتایی توجیهم اینه شایدهنوز تکاملش تموم نشده یا انقد آدمای بی ایمان دور و ورمون هس ک خودمونو با اونا مقایسه میکنیم و فک میکنیم ما خیلی بهتریم و بسه انگار ! اما همه اینا بهنونس برای فرار از واقعیتها ، واقعیت اینه که باید تمرکز بیشتری رو این قضیه بزارم و در لحظه و تحت هر شرایطی ایمانمو محک بزنم تا ب رشد فکری و عقلی بیشتری برسم .

    ما همه چیو برای رسیدن به آرامش و لذت بیشتر میخایم که امیداورم بتونیم در تمام لحظات به این درک برسیم و فقط دنبال همین باشیم .

    و رسیدن به خواسته ها و نعمتهای بیشتر رو بهانه ای برای از دست دادن لحظه ها ندونیم .

    استاد جونم مرسی که هستید

    الهی همیشه باشید

    دوستتون دارم

    برقرار و ماندگار باشی عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1889 روز

    به نام خداوندبخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم.

    الْأَعْرَاف

    یَا بَنِی آدَمَ إِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیَاتِی ۙ فَمَنِ اتَّقَىٰ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ(٣5)

    ‌فرزندان آدم! وقتی پیامبرانی از بینِ خودتان به‌سویتان آمدند تا آیه‌هایم را برایتان بخوانند، از آنان پیروی کنید. آنانی که مراقب رفتارشان باشند و خرابکاری‌های خودشان را اصلاح کنند، نه ترسی بر آنان غلبه می‌کند و نه غصه می‌خورند؛ (٣5)

    حمدوسپاس الله مهربانی رو که از روی لطف ومهربانی اش، واز روی عدل وانصافش، و به خاطر بخشندگی وسخاوتش، چشم روی زیادی خطاء و گناهان و شرک ما فرو بسته، و کمی ایمان و خلوص ما را برکت داده تا هر کدوم از ما امروز در این مسیر توحیدی وپر برکت باشیم….

    ان شالله که قدردان و سپاسگزار این لطف ورحمتش هر لحظه وهمیشه باشیم، آمین

    چندین بار فایل رو از دیروز گوش کردم، داستان انفجار مخزن باری و ندادن حق وحقوق و اتفاقات بعدش رو چندین بار دیگه از شما استاد قشنگم شنیده بودم و هر بار با شنیدنش نگاه می کنم که شما چطور با همون اتفاق رو به سوی خدا کردید و رفتید دنیال رسالتتون و اون اتفاق رو عادی و یه چیز پیش پا افتاده فرض نکردید وراحت ازش عبور نکردید..

    ومن وقتی نگاه می کنم به کل زندگی گذشته ام و وقتی با خودم صادق میشم می بینم خداوند هزاران بار از هزاران طریق وبا هزاران نشانه خیلی پیشتر از اینها خواسته بود که من بیدااااااار بشم از خواب غفلت و نادانی وشرک وبت پرستی، ولی افسوس وصد افسوس که سالهای زیادی من گوشهام کر و چشمهام کور وقلبم به روی نشانه ها وهدایت های الله مهربانم بسته بود….

    به قول شما استاد قشنگم خیلی از ماها، که هدایت شدیم به این مسیر، دیگه ته خط بودیم، ته مرداب ، ته چاه، یعنی انقدر توی منجلاب بی خدایی بی ایمانی وشرک وبت پرستیمون گرفتار شده بودیم که زندگیمون داشت نفس های اخرشو می کشید توی ناامیدی محض، ولی خب خدای مهربون انقدر بخشنده ومهربان وعاشق بندگانش هست که همیشه عاشقانه منتظره تا یه گوشه چشمی از بنده هاش ببینه، یه دعایی یه راز ونیاز خالصانه ای یه درخواست کمک وتسلیم قلبی، انوقته که در لحظه مثل عاشقی که میخواد بره برای معشوقش جان فشانی کنه، میاد و اون بنده گرفتار به ظلم خود، رو نجات میده …

    نجات من هم از اونجایی شروع شد که بعد بزرگترین تضاد زندگیم وقتی دیگه از همه چیز وهمه کس وحتی قدرت خودم ناامید شدم ، زدم هر چی بت اطرافم بود شکستم، جوریکه یکه وتنها ته چاه زندگیم وبندگیم نشسته بودم در انتظار نور امیدی، که خداوند رسید ومنو آورد توی این مسیر وبا شما استاد قشنگ ومهربون وتوحیدم آشنا کرد.

    بعدها یعنی از حدود 5 سال پیش که واقعا یه تایم 6ماه تا 1 سالیکه من دست از شرک وبت پرستیم وظلم به خودم برداشته بودم و حال وهوای بسیار روحانی ومعنوی بی نظیری داشتم، دوباره و کم کم این شرک مخفی در جای جای زندگیم پیدا شده و حتی تا به امروز هم می تونم این شرک رو حس کنم وحتی ببینم..اگر چه مثل قبل بزرگ ودامنگیر نیست شکر خدا..

    شما با اون اتفاق توی بندرعباس، بیدار شدید و با تمام وجودتون درک کردید که یه نیروی برتری وجود داشته وداره که شمارو از اون خطر دور کرده و حالا برای زنده نگهداشتن شما برنامه خاصی داره، شما پی اون زنده موندن و نجات از اون بلاء و عذاب و حتی نجات از مرگ رو گرفتید و خداوند هم اشتیاق شما رو برای درک حقایقش دید و راهنمایی وهدایتتون کرد…

    و سالهاست که هم شما و هم هرکسی شمارو میشناسه و در مسیر شماست و داستان هدایت و مسیر توحیدی شدن زندگیتون رو میشنوه، اینو به خوبی میدونه که برای چه کار بزرگی زنده موندید ورسالتتون چی بوده وچی هست…

    همونطور که چند روز پیش توی یکی از کامنت هام براتون نوشتم که چه خوابی دیدم وتوی خواب ازتون خواستم که این مسیر رو همچنان با ذوق ادامه بدید چون این جهان و آدمهایی زیادی هستند که منتظرند از طریق آگاهی های شما هدایت بشند به خودشناسی وخداشناسی….تا حداقل چندسال باقی مانده عمرشون یه نفس راحتی بکشند و طعم شیرین بندگی وزندگی درست رو بجشند ان شالله.

    برای من این ایمان وتوحید سر سوزنی که الان دارم، دقیقا با خودشناسی شروع شد، هر چقدر من با گوش دادن ودیدن فایلهاتون و درک وعمل به آگاهی های دوره بی نظیر12 قدم جلوتر اومدم، بیشتر تونستم خودم رو بشناسم.

    تونستم بفهمم که از زندگی چی میخوام و اصلا چطور باید به اونچه که میخوام دست پیدا کنم، هر چقدر خودم والبته نقص هام رو بیشتر شناختم به درک وشناخت بیشتر وبهتری از خداوند رسیدم، چون صفات خداوند دقیقا روبروی نقص های من بود، من هر چقدر خودم رو بیشتر شناختم به ناتوانی خودم در انجام امورات زندگیم وقدرت خداوند در زندگیم بیشتر پی بردم…

    من هر جای زندگی گذشته ام رو که نگاه میکردم می دیدم تو هر سن وسالی وهرشرایطی وهر موقعییتی من ناخوداگاه یا خودآگاه، دقیقا از یه آدم دیگه یا از آدمهای دیگه که اتفاقا مثل خود من ناتوان در انجام امورات زندگیشون ومثل من غرق شرک وکفر هستند کمک میخواستم برای اینکه فقط بتونم خودم رو شاد و خوشحال نگه دارم….

    چون شادی وخوشحالی و آرامش من در گرو دیگری ودیگران بود، در گرو رضایت وتایید دیگران از من، اینکه منودوست داشته باشند، بهم توجه کنند، رزق وروزی من رو بدند، ازم حمایت کنند، پشت وپناهم باشند، تو غمها ومشکلات کمکم کنند و خلاصه هر چی که میخواستم رو از دیگران میخواستم ، دیگرانی مثل پدر ومادر، خانواده، همسر، دوست، فرزند، کارفرما، رئیس جمهور، دکتر، وکیل، رئیس بانک و حتی از نهادها و وزارت خونه ها و بانیان وبنیان گذاران قوانین و اجرا کنندگانش و اونایی که اقتصاد کشور دستشون بود……

    من همیشه در گذشته در ظاهر اسم خدارو همه جا میبردم، اما در باطن هیچ اعتقادی به هدایت خداوند نداشتم، تازه هر جایی هم صداش میزدم وازش کمک میخواستم و مشکلم حل وفصل میشد،اون رو نه از خدا بلکه از زرنگی وباهوشی خودم می دیدم، اگر هم یه جاهایی خدا رو شکر میکردم واقعا دلی نبود و در ظاهر واز روی عادت بود…

    من خدا رو خیلی دور وخیلی بزرگ می دیدم، انقدر دور وانقدر بزرگ که منو نمی بینه وصدامو نمیشنوه و من در مقابلش ودر این جهانش قد یه ذره ناچیزم در برابرش واون اصلا منه حقیر وکوچیک رو نمی بینه که بتونه کمکم کنه، فقط منو افریده با یه سرنوشت از پیش تعیین شده، حالا یه عقلی هم بهم داده و یه سری آیه وحدیث و دستور هم داده که یه سری آدمهای خاص اونهارو میدونند و باید حتما پیرو همون آدمها واصولشون باشم تا بتونم به خدا نزدیک بشم و یا لایق دریافت لطف ورحمتش بشم، چون من در گذشته هر کاری میکردم به خاطر باورهای غلط ومحدود کننده ام، حس میکردم دارم خطاء می کنم اشتباه می کنم وحالا سراپاتقصیر و گناه آلوده ام وخدا رو چه به هدایت ونزدیکی با منه گناهکار…..

    منیکه نمازم رو یکی در میون میخوندم، با نامحرم نشست وبرخاست میکردم،موهام رو نمی پوشوندم،ارایش میکردم …دروغ میگفتم و…..

    خب همه ی اینها نشون میداد که من بنده ی گناهکاری هستم و عمرا خدا با منه گناهکار بی دین کاری داشته باشه…

    اتفاقا هر چی بلاء و مصیبتی که از سر باورهای اشتباه و اعمال اشتباه خودم سرم میومد هم مینداختم گردن خدا با اعتقاد به همون باور اشتباهی که خدا داره امتحانم میکنه ببینه تحمل من توی دردورنج چقدره!!!!

    یا خیلی جاها مثل سنگ وچوب بی اراده میشدم وهیج قدم خیر ومثبتی برای خودم برنمیداشتم با اعتقاد به این باور اشتباه که صلاح نیست، خیر نیست، حتماخدا صلاح نمیدونه وسط کارم حالا گیر وگره افتاده توکارم پس ادامه اش ندم…

    من یک عمر آویزون ودربه در یاری وکمک از آدمهایی بودم که خودشونم مثل من مخلوق خدابودند، مخلوقاتی که بدون اذن وبدون قدرت خداوند حتی مالک پرکاهی هم نبودند حتی نمی تونستند مشکلات خودشون رو حل کنند حتی نمی تونستند حال خودشون رو خوب کنند حتی نمی تونستند خودشون رو دوست داشته باشند وبه خودشون عشق بدند….

    انوقت من خودم رو اسیر وگرفتار همین ادمها کرده بودم تا ناجی من باشند….

    12 قدم کمکم کرد به عاجز بودن وناتوانی خودم در برابر بی خدایی کردنهام اعتراف کنم ، و البته منو امیدوار کرد که چطور با ایمان وتوکل به خدا ودل کندن وامید نبستن به هرکسی وهر چیزی غیر از خدا می تونم چقدر قدرتمند باشم توی خلق خواسته هام در زندگی….

    12 قدم کاری کرد من بتونم خودم رو بپذیرم ، خودم رو درک کنم، خودم رو بشناسم وبه این حقیقت دست پیدا کنم که همونطور که من قدرتی در خوشبخت کردن وبدبخت کردن دیگران ندارم به خاطر اینکه هر کسی نسبت به ایمان واعتقاد وباورهای خودش ( فرکانسهاش) داره زندگی می کنه ، هیچ کس دیگه ای هم قدرت بدبخت کردن یا خوشبخت کردن منو نداره، چون همگی ما انسان هستیم وخلق شده از سمت خالقی که از تمام حرکات وسکنات و نیت های قلبی ما باخبره، و هرکسی رو نسبت به باورها واعتقاد و ایمانش یا برعکس بی ایمانی و جهالتش هدایت می کنه به سمت خیر وشر، واین کار فقط مخصوص خودش هست واز خودش برمیاد چون قوانین ثابتی برجهانش حکم فرما کرده، که هرکسی به قوانینش عمل کنه در خیر مطلق و هر کسی برخلاف قوانینش عمل کنه در شر گرفتار میشه…

    خیلی طول کشید تا بتونم بفهمم فکر خدا چیه، وشما استاد قشنگم در مورد قوانین چی می گید، خیلی طول کشید تا بتونم افسار افکارم و توجهاتم رو دستم بگیرم و خودم آگاهانه وهوشیارانه از افکار وگفتار ورفتارم مراقبت کنم هر فکری رو به ذهنم راه ندم هر حرفی رو نزنم وهر عملی رو انجام ندم…

    این جمله ی خدایا من نمی دونم ومن نمی تونم وهیچکس غیر تو هم نمی تونه پس خودت برام انجامش بده وبهم بگو سهم من چیه وکمکم کن تا انجامش بدم، خیلی خیلی کمکم کرد تا بتونم نتیجه سر سپردگی ودل سپردگی به نیرویی که از همه پنهان تره ولی از همه آشکارتر رو با تمام وجودم حس کنم….

    اتفاقا همین خدا همین یه قدرت، از طریق همون افراد وهمون شرایط و همون موقعییت ها منو همیشه به خواسته هام میرسونه، منتهی این وسط یه چیزی فرق کرده….

    اینکه من قدرت رو از همه گرفتم ودادم به خدا، انوقت خداوند که قادر مطلقه جای من فکر میکنه ، جای من حرف میزنه وجای من انجامش میده…

    جاری وساری میشه در لحظه ها در شرایط در موقعییت ها در ذهن وقلب آدمها تا من به خواسته ی قلبیم برسم..

    البته هنوزم رگه هایی از شرک ورزیدن با من هست، هنوزم گاهی جایگاه خداوند رو در زندگی واموراتم از خاطر می برم، ولی خیلی خیلی زود اینو متوجه میشم، متوجه اینکه دارم مشرک میشم….

    هر جا توی زندگیم رفتم توی مقایسه، هرجا حتی وقتی فقط فکر کردم که طرف مقابلم باید برام کاری انجام بده حتی حرفی بهم بزنه که دلخواه من باشه تا کارم راه بیفته، دقیقا همونجا با کله رفتم تو دیوار، چون همه چیز بر عکس اونچه که دلم خواست پیش رفت و منو به حس بد شکست وناامیدی از آدمها رسوند و من خیلی زود متوجه مشرک شدنم شدم…

    حتی در مورد امکانات و وسایل زندگی و اسم ورسم و استعدادها و زیبایی وسلامتی اصلا هر چیز دیگه ای در زندگیم، من همیشه دارم تلاشم رو می کنم که خودم رو مالک وصاحب چیزی ندونم وهمه رو از لطف خدا ببینم، چون بارها وبارها وبارها توی زندگیم از این حس غرور و مالکیت و منم منم کردنهام ضربه های بدی خوردم….

    ستاره قطبی 12 قدم همیشه کمکم میکنه یه تعادل وتوازن خوبی بین قدرت من ودیگران وقدرت خداوند برقرار باشه..

    تمرین ستاره قطبی در شروع روز حتی در طول روز و شب قبل از خوابیدن کمکم میکنه تا آگاهانه تمام قدرت رو به خداوند بسپارم تا خداوند به اذن خودش اون قدرت رو به من و دیگران وبه اوضاع وشرایط بده، تا همه چیز حداقل 99 دردصد اون شکلی پیش بره که برام خوب ومفید وکارا هست وبه نفع من هست…

    البته زندگی فقط برای یک روز، زندگی در لحظه و توجه گذاشتن روی نعمت ها وزیبایی ها خیلی کمکم میکنه که از تعادل خارج نشم، تا همیشه یادم بمونه که مرگ خبر نمی کنه فعلا در لحظه ودر امروز کاریکه ازم برمیاد رو درست انجام بدم، نتیجه دیر یا زود خودش رو نشون میده …

    دیدن وحس کردن خداوند در هر چیزی وهر کسی، کمکم میکنه حالم خوب باشه ودلم خوش، اینکه همه چیز در زندگیم احاطه شده از تجلی نور الهی، وجائیکه وزمانیکه آدم بتونه حضور خداوند رو حس کنه، معبود ومقصود ومقصد همه میشند خدا وجایی برای مشرک شدن نمی مونه….حتی توی اتفاقات به ظاهر بد…

    یه مثال میزنم، یه روزی منو عزیز دلم رفته بودیم ماهیگیری ولی خب رودخونه اون روز والبته دفعه قبلش چیزی به ما نبخشید، ماهم از رودخونه تشکر کردیم به خاطر اینکه چندساعت کنارش لذت بردیم وبعد عزم رفتن به خونه کردیم که من یه دفعه وسط راه گفتم حالا که نزدیک ساحل هستیم بریم دریارو هم ببینیم بعد بریم خونه، تا رسیدیم دم ساحل ماشین گیر کرد توی شن ها، ولی جالبه همون لحظه منو و عزیز دلم گفتیم خیره، ان شالله چیز خاصی نیست و بعدایشون دنده خلاص کن (دوک) رو باز کرد و با چندتا مهارت عالی ماشین در اومد ، ما دقیقا 5 دقیقه با ماشین اونجا گیر کرده بودیم ولی خداوند داشت برنامه می چید ما موقع برگشت زمانی برسیم دوباره دم رودخونه توراه برگشت که قایق ماهیگیرایی که از دریا برمی گشتند وکلی ماهی سفید بزرگ گرفته بودند همزمان با ما اونجا پهلو بگیرند که یه ماهی بدند به نگهبان اون منطقه، ماهم کنار رودخونه ای که متصل به ساحل بود یه لحظه واسادیم ببینیم عمق اب چقدره که دفعه بعد بیایم اونجا ماهی بگیریم ، که همونموقعه اون مردهای ماهیگیر مهربون یه ماهی سفید ترو تازه صید شده بزرگ بهمون هدیه دادند…اگه فقط ما یه 5 دقیقه زودتر یا دیرتر میرسیدیم اونجا هیچوقت اون ماهیگرهای مهربون رو نمی دیدیم، و خداوند جوری برنامه چید که با گیر کردن ماشینمون ما سر ساعت اونجا برای گرفتن رزقمون از دریا ورودخونه حاضر بشیم…

    واون رزق به خاطر کنترل ذهنمون بود وحس خوبمون وسپاسگزاریمون از رودخونه بود حتی وقتی چندبار رفتیم وماهی نگرفته بودیم و هم برای اینکه گیر کردن ماشین باعث نشد حسمون بد بشه که ای بابا داشتیم میرفتیم خونه حالا دیگه دریا دیدنم چی بود که مسیرو گفتم عوض کنیم وحالا گیر کردیم و …..

    در اصل کل زندگی همینه، تلاشهای ما، امیدهای ما، خواسته های ما، پاسخ داده میشه دیر یا زود، منتهی باید وحتما رها بود در زندگی، وامیدوار وشاد، والبته فقط صرفا لذت برد از تک تک لحظه ها…

    اونچیزی که رزق آدم باشه اون چیزیکه دل آدم بخواد، خداوند از هزاران طریق بهش میده حتی خیلی بزرگتر وبهترش رو….

    توحید برای من این شکلی شروع میشه هر روز صبح که من به خدا میگم، ممنونم از این فرصت زندگی وبندگی رو امروز هم بهم دادی، بیا دوتایی روزمون رو شروع کنیم امروز برنامه اینه هم توی برنامه های من با من مشارکت داشته باش خدای خوبم وهم خودت بهترین برنامه هارو برام تدارک ببین که من غرق شادی وسلامتی وحس خوب ورزق باشم تا اخرشب….ای بهترین برنامه ریز جهان هستی..

    البته باید بگم که در طول روز گاهی حضور خداوند رو از یاد میبرن اما چون واقعا از پیامد بی خدایی بسیار بسیار می ترسم، سریعا در لحظه وصل معبود ومعشوق ویار ویاورهمیشگیم میشم قربونش برم از رگ گردن نزدیکتره، همین جاست کافیه باهاش صحبت کنی، تا جوابت رو بده….

    جوابش وصداش وحضورش به شکل شادی وآرامش وامنیت و راحتی وآسانی ورزق در اموراتت خودت رو بسیار واضح وروشن نشون میده.

    استادقشنگ ومهربونم ان شالله هر جاهستیدهر لحظه وهمیشه در پناه امن خدا باشید که ما رو هدایت کردید تا ماهم مثل شما پناه ببریم به پناه وتکیه گاه امن خداوند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 80 روز

    ب نام خدا

    درود ب دوستان و استاد عزیز و مریم عزیز

    کامنت اول من در سایت و شروع دوباره این راه زیبای الهی .پاسخ ب سوال اول یعنی بیان شرک های من .قدرت را ب چ چیزی غیر خدا داده ام .پاسخ این سوال طولانی و زیاد است هزاران چیز میتوانم بگویم .من درزندگیم قدرت را ب حرف و دیدگاه و نظر اطرافیانم داده بودم درحالی ک همه عزت در دست خداوند است .من دراین جریانات و حواشی قدرت را ب دست دیگران داده بودم فکر میکردم ک دیگری میتواند من وهمه را خوشبخت کند .من قدرت را درزندگیم ب دست مرد دیگری داده بودم ک او بخاهد واراده کند مرا خوشحال کند.من قدرت را دست دیگران داده بودم ک انتظار داشتم و دارم ازشون ک جوری بامن برخورد کنند ک من خوشحال بشوم وحالم خوب باشد درحالی ک خودم میدانم در پس توی ذهنم چ چیزها میگذرد و من چقدر حالم بده و هزار دغدغه درگیری ذهنی روحی دارم جوری ک با وجود هیچ چیزی نمیتوانم حالم خوب باشد نمیتوانم از چیزی لذت ببرم .و دائما چهره ام غمگین ناامید وافسرده است .این تاثیر باورهای غلط در زندگی الان من است .من میبینم ک نمیتوانم کوچک ترین کارهای خودم را هم انجام بدهم کارهای دانشگاهم همه عقب افتاده و من ناراحتم ک نمیتوانم بلند شوم کاری کنم همش توی سوشال مدیا هستم مداااام اخبار نگاه میکنم فلان ریس جمهور چ گفت فلان کس چ کرد فلان حرف زده شد و در این سال 404زمستان برایم حدود یک ماه است اینگونه گذشت افسرده و ناامید و پراز شرک شرک شرک .اما الان باتمام حال بدیام باتمام ضعف و تبی ک دارم شروع کرده ام ک این چرخه ی معیووووب خانه خراب کن وانسان نابود کن را خراب کنم وشروع کنم ب حال خوب داشتن وزندگی کردن وخودم زندگی ام را بسازم و مناظر هیچ عامل بیرونی. نمانم .

    بخش دوم سوال .از این پس چگونه میخواهی توحید را ب صورت عملی در زندگی اجرا کنی .

    پاسخ من این است ک کنترل ورودی های ذهنم .من اینستا را حذف میکنم قطعا برای منی ک روزی چند ساعت وقت صرف میکردم بسیار سخت است اما .یه جدول خوشکل میکشم و تمام فایل هارا شماره گذاری میکنم و از همین فایلهای رایگان شروع میکنم ب گوش دادن و تمارینم را در طول روزانجام میدهم تمرین رفیق صمیمی .ده دلیل .ونوشتن کامنت در سایت .خودم را مشغول ب ساختن باورهای زیبا میکنم تا ب اهداف زیبایم مثل کسب درآمد ب راحتی .داشتن زندگی خوب با باورهای زیبا وحال خوب خیال راحت سبکی روح گشادگی قلبم ونفس راحت بدون غم و ترس برسم .وقطعا هرچه در این راه پیش بروم همه چیز برایم واضح تر میشود .

    ب امید خدای توانمندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    محدثه کلهر گفته:
    مدت عضویت: 3293 روز

    استاد عزیزم وقتی که میشینم و فایل ها رو گوش میکنم تنها میتونم گریه کنم از شوق برای این همه رحمت و محبتی که خداوند به ما بنده هاش داره..وقتی این حس محبت عظیمی رو که خداوند به ما داره را حس میکنم واقعا دلم میخواد به سمتش پرواز کنم..

    شاکر پروردگارم هستم برای اینکه منو روز بروز بیشتر از قبل هدایت میکند..من تو یکی از سخت ترین روزهای زندگیم وقتی که خیلی مظطر بودم با تمام وجودم ازش خواستم که منو هدایت کنه و بعد از دعایم تنها کمتر از 3 ساعت با شما اشنا شدم..

    از این وضعیت بسیار خوشحالم و من هم دقیقا میدونم رسالتم و وظیفه ای که روی دوشم هست چیه و دارم در جهت اون رسالت کمک کم حرکت میکنم..

    با تشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    ابوالفضل اولیائی گفته:
    مدت عضویت: 2614 روز

    سلام استاد عزیزم

    الان مدتیه خداوند حسابی داره بهم حال میده و هدایتاشو میفهمم .

    همیشه دوست داشتم هدایت خداوند رو ببینم و گاهی از اینکه هدایت ها به همسرم گفته میشد اما من آنها رو درک نمی کردم، بهش حسودیم میشد.

    مثلا خیلی واضح بهش گفته سد که الان باید مهاجرت کنی اونم به یک شهر دیگه تو همون استان ،نه ، بلکه به یک استان دیگه و جالب اینجاست که همون موقع بهترین زمان بود چرا که من از لحاظ ذهنی آماده بودم ، من کارمند بانک هستم و در آن زمان جابجائی ها شروع شده بود و من درخواست جابجائی به یک استان دیگه رو دادم.علیرغم ناراضی بودن مدیران استان و حرف های همکاران که داری اشتباه میکنی و …من روز بعد از هدایت درخواست خودم رو نوشتم و تقریبا یک ماه بعد ما در استان دیگری با فرهنگ متفاوت خونه ای اجاره کرده و جابجا شدیم . باورم نمی شد که از لحاظ مالی وضعم بهتر شد، بیشتر روی رشد شخصی مان متمرکز شدیم ، بسیار بیشتر فراوانی ها رو دیدیم ،بسیار سفر و تفریح کردیم ، وقت ازاد بیشتری بهمون داده شد و…..

    از ابتدای سال ۹۹ دارم هدایت هایی رو به همراه نشونه هاش میبینم و میشنوم و از این بابت بسیار خوشحالم . هرچند شما میگید ما در هر لحظه در حال هدایت هستیم و برای هر چیزی حتی خوردن یا نخوردن یک لیوان آب . اما فکر می کنم باید صبر کنم تا تکاملش طی بشه و خودم رو سرزنش نکنم .

    ابتدای سال به خرید دوره اعتماد به نفس هدایت شدم و از این بابت خیلی خیلی خوشحالم . همون موقع بود که بهم گفته شد وارد بورس شو . من ۶ ماه بود که برای احساس لیاقت خودم ماهی یک میلیون قبل از هر خرجی برای خودم بر میداشتم و از همین پول هم دوره استاد رو خریدم . متاسفاته این الهام رو بخاطر ترس هام تقریبا ۴۰ روز به تعویق انداختم اما یه روز صبح وقتی از خواب بیدار شدم بهم گفت اینقدر دس دس نکن و عمل کن و من همون روز با سپردن کل پولم به همکارم که در بورس سرمایه گذاری کرده بود، دادم و باورم نمیشد سهامی رو برام خرید که درست بعد از یک ماه و نیم ۲ میلیون بهم سود داد یعنی ۶ میلیون من شد ۸ میلیون .

    یا یه بار در تفریحاتمون وقتی تونستم عصبانیتم رو کنترل کنم و نجنگم (در مقابل چوپانی که به دلایل نا معقول به کمپ ما اعتراض و سرو صدا میکرد ) بهم گفته شد حرکت کن و در مسیر جای خوبی رو بهت نشون میدم.بهش گفتم باید سایه داشته باشه، پشه نداشته باشه، هیزم در دسترس باشه،سرسبز و زیبا باشه و اون گفت باشه . تو به من اعتماد کن . فقط در اولین پیچ به سمت راست برو. بهش گفتم سمت راست که یک روستا بیشتر نیست و جایی برای اطراق کردن نداره . او به من گفت فقط به حرف من عمل کن و بهم اعتماد داشته باش . و من عمل کردم و خیلی خیلی زود به جایی هدایت شدم که تمام آنچه مبخواستم و یک مسیر پیاده روی بسیار زیبا در امتداد اون که بسیار دنج و رویایی بود نسیبمون شد.

    یا درست بعد از فروش سهامم بهم گفته شد طلا بخر . جالب بود که یکی از مشتری های بانک هم که طلا فروشی داره همون روز اومد اما من توجه نکردم اما با دیدن چند نشانه مثل اقدام همسرم جهت تعویض انگشتر حلقه ش با یک گردن بند و رفتن من و دخترم به یک جای باستانی در شهر و اینکه دختر پرسید این سوراخ ها که ایجاد شده چیه و من گفتم افرادی که دنبال طلا و گنج میگردن اینها رو ایجاد کردن و بالاخره آمدن آن مشتری طلا فروش به بانک و خرید نهایی من انجام شد درست ۳ ال ۴ روز بعد از الهام اولیه . الان داره قیمت میره بالا و حتی زمان فروشش هم بهم گفته شده . و من هم در خرید سهام و هم طلا به اون نچسبیدم و رها هستم یعنی دائما پیگیر افزایش یا کاهش اون نبوده و نیستم.

    اخیرا سرمایه گذاری رو دوست دارم .و این با باورهای جدید من شکل گرفته . من قبلا دنبال کارهای سخت و پیچیده و نیاز به تلاش زیاد بودم اما افکار و باورها و فرکانسم رو تغییر دادم و این خواسته در من شکل گرفته . راحتی با وقت آزاد بیشتر. از همین نقطه ای که هستم و امکانات و منابع و پولی که دارم شروع میکنم و به فضل خداوند امیدوارم . نه تنها امیدوار بلکه مطمئنم در این مسیر لذت بخش هر اتفاقی هر چند ظاهر درستی نداشته باشه ، فقط سوده و سوده و سوده. چون او میخواد که جهان گسترش پیدا کنه . نگاه کن که یک دانه گندم یا جو چگونه حداقل ۱۵۰ دونه میشه یا دانه میوه چند صد میشه و چندین سال بار میده . چگونه هر زوج چند تا بچه میارن . تمام اینها گواه گسترش و افزایشه. امکان نداره من با باورهای درست نسبت به کسب و کار و سرمایه ام و فراوانی و توحیدی عمل کردن متضرر بشم . هرگز. این تو قوانین خداوند نیست .

    خدای عزیز و هدایتگرم از تو بخاطر لطفی که به من داشتی واقعا سپاسگزارم

    یک مورد دیگه در خصوص هدایت خداوند همین دیروز بود که تنهایی به جنگل ابر در شاهرود رفتم ( ۱.۴۵ ساعت از دامغان ) غروب بود و من از مسیر جدیدی به داخل جنگل رفتم . مسیر داشت ناهموار تر میشد اما با دیدن اتومبیل هایی که داشتن بر میگشتن گفتم پس هنوز میتونم جلوتر برم . جایی رسیدم که دیگه اتومبیلی ندیدم و جاده ناهموارتر. گفتم میرم جلوتر . به شیبی تند برخورد کردم که سانتیمتری رفتم پائین و با ناهمواری. آخه آدم عاقل، با ماشین پژو ۴۰۵ هم آفرود سواری میکنن. حالا اومدی پائین چطوری میخوای برگردی . اینها نجواهای ذهنم بود و حسابی از اومدنم در این مسیر جدید پشیمون شده بودم اما به خیال ابنکه ادامه این مسیر منو بجای زیبائی هدایت میکنه یا مسیر برگشت در ادامه این مسیره، جلوتر رفتم و دو شیب بالا و پایین رو رد کردم به جائی رسیدم که هنگام عبور، ماشین کاملا کج شد و با بسم الله بسم الله عبور کردم . بالای همان تپه به روبرو که نگاه کردم دیگه استپ کردم چرا که آنقدر سربالائی تند بود که فقط برای ماشین های آفرود جواب میداد اونم با راننده های کارکشته و جسور. همونجا وایستادم و کمی غذا خوردم اما با عجله و اضطراب. داشت غروب میشد و من باید بر میگشتم . نصف بیشتر غذا رو برای پرنده ها و مورچه ها کنار یک بوته گذاشتم و به خدا گفتم اشتباه کردم . من الان ترسیدم . کمکم کن. هدایتم کن . وسایل رو پشت ماشین گذاشتم و چشمم به نمای زیبای سمت راستم افتاد. یه حسی بهم گفت حالا که تا اینجا ا‌ومدی چن تا عکس زیبا از این منظره بگیر. به اون سمت حرکت کردم و در حین عکاسی با موبایلم به آن منظره توجه میکردم . واقعا زیبا بود . کمی آرامتر شدم . به طرف اتومبیل اومدم و سوار شدم . دور زدم و از خدا کمک خواستم . شیب اول و آن ناهمواری که اتومبیل کج شده بود. یهو نگاهم به راهی افتاد که دقیقا کنار آن ناهمواری بود. چطور موقع اومدن اونو ندیده بودم؟؟؟ خدا رو شکر کردم و گفتم این از هدایت اول اما همش نگران غول آخر بودم . دو تا سر بالائی رو که آخراش ماشین داشت سر میخورد رو گذروندم ( خدا رو شکر) در شیب آخر درست غوله جلوم بود . دقیقا پائین آن سر بالائی یه چوپان با گوسفنداش وایستاده بود. کنارس نگه داشتم و خسته نباشی و خدا قوت گفتم . بهش گفتم : راه ساده و راحت تری از این سر بالایی هست که برگردم؟؟؟؟؟. و او با لبخند گفت هرگز از این سربالائی نرو از این راه که دقیقا کنار آن بود برو. وقتی به راحتی از جاده فرعی که آن تپه رو دور میزد به بالای اون غول رسیدم واقعا خدا رو شکر کردم . از این همزمانی که با لبخند منو هدایت کرد و نگرانی رو از من دور کرد . خدایا بابت هدایتت و حفاظتت سپاسگزارم .

    فهمیدم وقتی ترسیدم باید بری تو دل ترسم و از خدا هدایت بخوام و آرام باشم

    فهمیدم باید به نشونه ها بیشتر توجه کنم

    فهمیدم از جائی کمک میشه که پیش بینی نکردم.

    فهمیدم باید حرکت کنم تا در مسیر هدایت بشم.

    فهمیدم باید نجواهای ترس آلود رو کنترل کنم با توجه به زیبائیها یا هر چیز دیگه و خودم رو به خدا که آرامش میده بسپرم.

    خدایا شکرت . ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    امیر تهرانی گفته:
    مدت عضویت: 3562 روز

    عاشق این مسیرم که دائم با هدایت پیش میرود و هیچ وقت هیچ چیزش تکراری نمی شود.

    اصلا تکراری شدن یک هشدار است که مسیر اشتباه است.

    و گرنه وقتی سکان به دست ان نیروی برتر باشد چه چیزی لذت بخش تر از هماهنگی با ان.

    این شرک است که موجب شده حرکت نکنم این شرک است که موجب شده این نیروی

    توحید گرای درونم را نادیده بگیرم.

    این ذهن هیچ منطقی ندارد و فقط پشت ماسک ترس الکی پنهان شده

    و تا زمانی قدرت دارد که ایمان نباشد.

    به محض اینکه ایمان و عمل همراه شود ترس ناگهان ناپدید میشود و به خودت میخندی که

    که من از چه میترسیدم میگویی ای ترس کجایی پس حالا که من امدم فرار کردی.

    در صورتی که ترس اصلا وجود نداشت. تاریکی اصلا وجود ندارد.

    به محض اینکه نور بیاید تاریکی از بین میرود زیرا از خودش موجودیت ندارد و شکلی

    از انرژی نیست.

    اری برای او نه تنها دست زیاد نشده بلکه فرصت ها هر روز درحال بیشتر شدن و جهان

    هر روز در حال ثروتمند شدن است.

    وقتی رویایی درونم زنده میشودتوانایی تحقق ان پیش تر در در من امده است.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    –– –• •••• گفته:
    مدت عضویت: 1578 روز

    سلام و درود به استاد عباس منش عزیز.

    خیلی ممنونم بابت این فایل. بعد از اینکه خیلی هدایتی ، هدایت شدم به فایل توحید عملی قسمت هفت ، تصمیم گرفتم بقیه فایلهای توحید عملی رو هم ببینم و بشنوم و دانلود کنم، چون توی قسمت هفت فهمیدم هنوز عملکردم رضایت بخش نیست، هنوز پاشنه آشیل دارم. گفتم به توصیه شما توی دوازده قدم عمل کنم که میگفتین اونجایی که پاشنه آشیل هست، اونجایی که مقاومت دارید بیشتر باید کار کنید.

    بسیار ممنون و سپاسگزارم ازتون استاد ، خدا رو شاکرم‌ بخاطر نعمت وجود ارزشمند تون.

    در پناه رب العالمین جان همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    فاطیما صفایی گفته:
    مدت عضویت: 1914 روز

    سلام آقای عباس منش.

    امیدوارم حالتون خب باشه.

    من سال ها است که به صورت پراکنده شما رو دنبال می کردم. این اواخر تغییراتی را که در شما مشاهده کردم بی نظیر بود. جدیدا شروع کردم به عمل کردن به دانسته هام و به فایل های توحید عملی شما کشیده شدم. بعد این فایل ها رو با فایل های جدید شما مقایسه کردم برای اینکه ایمان خودم رو تقویت کنم و برای ذهن خودم الگو بیارم؛ و دیدم که طی این سال ها علاوه بر ظاهر و دارایی های شما حتی ریتم و آهنگ صدای شما هم تغییر کرده و محکم تر و قاطع تر شده. در این فایل متنی خوندید که در بخشی از آن گفته شده بود:”…توحید و یکتا پرستی یعنی اینکه ما رب واحدی داریم، یعنی همه ما به یک اندازه به خداوند نزدیک هستیم، یعنی همه ما برابریم و همه ی ما به یک اندازه به منبع الهی دسترسی داریم….” این متن دو تا چیز مهم رو به من یادآوری کرد؛ اول اینکه باور کمبود رو بزارم کنار و به فراوانی ایمان بیارم و دوم اینکه معنی آیه ای رو برای من هویدا کرد که از نوجوانی دنبال دریافت عمقش بودم: سوره حجرات آیه 13:

    {یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَىٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ

    ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و ملت ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. بی تردید گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست. یقیناً خدا دانا و آگاه است.}

    من همیشه به اون قسمت “پرهیزکارترین” یا “با تقواترین” فکر می کردم. و الان متوجه شدم این یعنی عمل به آنچه که قلبمون میگه و دوری از آنچه که این روزا بهش میگیم افکار منفی.

    خواستم تشکر کنم که با انتشار لحظه به لحظه پیشرفتتون به من و به خیلی های دیگه کمک کردید.

    امید که تمامی انسان ها این راه سعادت رو پیدا کنن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    امیر شرفی گفته:
    مدت عضویت: 1214 روز

    سلام روز 65 ام از سفرنامه خداروشکر میکنم که الان در این لحظه در اینجا هستم .توحید مهم ترین نکته ای هست که توی زندگی باید خیلی خیلی بهش توجه کنیم .توحید یعنی این که ما خالق شرایط خودمون هستیم و هیچکس دیگه ای هیچ تاثیری تو زندگی ما نداره .توحید یعنی اینکه هیچکس نمیتونه به ما اسیبی برسونه توحید یعنی اینکه توی زندگی روی هیچکس و هیچ چیز نباید حساب باز کنیم توحید یعنی نه غمی داشته باشیم و نه ترسی و همه چی و بسپریم به خدا و به اون توکل کنیم توحید یعنی قدرت ندادن به عوامل بیرونی و گنده نکردن ادم ها به واسطه جایگاه و قدرتی که دارند .توحید ادم و میبره اون بالا بالاها و شرک ادم و پست میکنه .توحید یعنی اینکه به رکود بازار که همیشه خیلیا میگن بازار خرابه توجهی نکنیم و خودمون و خالق شرایط بدونیم یادم نمیاد که از یکی بپرسن بازار چطوره و اون بگه خوبه همیشه همه میگن بازار خیلی خرابه …ایا بازار خرابه یا ما مشرکیم که خدارو روزی رسان نمیدونیم آیا واقعا دولت ها مقصرن یا ما مشرکیم که قدرت و از خدا گرفتیم و دادیم به دولت ها واقعا خنده داره …قدرت مطلق این کیهان کیه؟ایا اون نمیتونه زندگی دلخواه مارو برای ما رقم بزنه؟اذا سالک عبادی فانی قریب …خدا خواسته های مارو اجابت میکنه اماااا فقط ی شرط گزاشته که ما بندگی خدارو کنیم نه غیر خدارو .زندگی توحیدی و رفتار های توحیدی واقعا خیلی لذت بخشهههه حتی فکر کردن بهش هم حس خیلی خوبی میده چه برسه عمل کردن بهش .توحید یعنی خدا قدرت مطلقه و فقط و فقط اونه که میتونه با بی نهایت دستانی که داره به ما کمک کنه هیمن و بسسس هر چقدر در مقابل خدا افتاده تر باشیم سرمون جلوی بقیه بالاتره .توحید یعنی اینکه ما مسئول تمام جنبه های زندگی خودمون هستیم .توحید یعنی اینکه باور کنیم هیچکس ذره ای نمیتونه به ما اسیبی برسونه و هر کاری بر علیه ما کنه به سود ما خواهد بود و به ما خدمت خواهد کرد . امیدوارم همه ما بتونیم زندگی توحیدی واقعی و تجربه کنیم……….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: