توحید عملی | قسمت ۱ - صفحه 57 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2053 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد اکبری گفته:
    مدت عضویت: 3943 روز

    توحید عملی ۱

    سلام

    وقتی به کلمه توحید فکر میکنم حس عجیبی درونم به پا میشه.یه احساس راحتی،آرامش و قدرت.صدای این خدا رو دارم میشنوم ک بهم میگه چکار کنم.صداشو میشنوم که داره بهم میگه آفرین.آفرین که تصمیم گرفتی به حرفم گوش کنی.نگاه پر مهرش رو حس میکنم.قلبم حالت خاصی پیدا کرده.یه حالت شاد و رها از تمام مشکلات و محدودیت ها دارم.سبک شدم.آره سبک.بار سنگینی که رو دوشم بود برداشته شده.اون انرژی داره این بار رو برام جابجا میکنه.دوست دارم داد بزنم به آدما بگم بیاید خدایی که من شناختم رو بشناسید و بهش اعتماد کنید.بیاید ببینید که چطور دستم رو گرفته.چه میکنه این خدای من برام.ولی چه کنم که این دنیا قانون داره با یه خدای عادل و فقط کسایی میشنون حرفم رو که آماده باشن.

    این حس که قدم به قدم به من گفت که چی بنویسم برای این فایل رو دوست دارم.هر لحظه داره باهام صحبت میکنه و جواب درخواست هام رو میده و منی که لایق هم صحبتی باهاش هستم رو تو آغوشش گرفته.هیچ ترسی ندارم چون اون با منه.هیچ غمی ندارم چون اون با منه.نگرانی و استرس و حرصی ندارم چون اون با منه.عجله ای هم ندارم چون اون با منه و منم مثل اون در لحظه هستم.منم مثل اون فقط خوشبینم.فقط در هر اتفاقی خیر میبینم همونطور که اون خیره و خیر میبینه.همونطور که چیزی نمیتونه باعث ضربه زدن به آهنگ رشد جهانش بشه همونطور هم نمیتونه هیچ اتفاقی باعث ضربه زدن به من بشه و هر اتفاقی میافته به نفع من میافته.همونطور که اون غنیه من هم هستم و همونطور که اون خالقه من هم هستم و من تکه ای از وجود اویم.او که منبع تمام رزق ها و نعمت ها و ثروت هاست.او که رب است.او که میگوید موجود باش و موجود میشود.او که مهربان است.رحمان است.کریم است.غفور است.غنی است.ظاهر است.باطن است.از رگ گردن نزدیک ترست.از پدر دلسوز تر و از مادر با محبت تر.او همان عشقیست که در عالم جاریست.همان شوری است که در سخن هاست.همان ایمانی است که در قدمهاست.همان جسارتی است که مایه ی فتح هاست.او همان قادر المتعال است.همان فتوحنده ی ابواب.همان دستگیرنده ی بسیار و همان نور الانوار.

    به حق که مسلمان شده ایم و تسلیم او.باشد که ما را به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده نه غضب شدگان و گمراهان هدایت کند.

    سبحان ربی الاعلی و بحمده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    علی کاظمی گفته:
    مدت عضویت: 1947 روز

    به نام خداوند بزرگ

    سلام خدمت همه دوستان و کسانی که تصمیم گرفته اند زندگیشان را تغیر بدهند

    این فایل خیلی برای من خوب بود حال منو خوب کرد متشکرم واقعا🌹

    من توی زندگیم سه چهار باری از مرگ حتمی نجات یافتم و این خیلی برای من جالب بود منم سوال های شما رو از خودم می‌پرسیدم از خودم می‌پرسیدم من چرا کشته نشدم من چرا تصادف نکردم من براچی باید زنده میموندم چرا؟. نمیدونم چجوری براتون تعریف کنم ولی من قبل از اینکه به هدایت خداوند گوش کنم و به این سایت بیام خیلی حالم بد بود خیلی داغون بودم اصلا خدایی را که اونوقت می‌پرسیدم وجود نداشت

    من تازه دارم خداوند رو درک میکنم من تازه خداوند و نعمت هاش رو پیدا کردم

    من تازه دارم قرآن میخونم

    من تازه دارم به هدایت هام گوش میدم

    من دارم به آرزو هام نزدیک تر میشم

    یه وقت هایی اینقدر ذهنم درگیر میشه خسته میشم کلافه میشم دیگه فکر کردن بهم آزار میده ولی میان اینجا تا حالم خوب بشه تا شارژ بشم و همیشه هم یه نکته ای گرفتم

    میخوام بگم اون خدایی که ما رو آفریده ما رو از گل آفریده خیلی خیلی خیلی بزرگ تر از این حرف هاست که ما درکش کنیم ما بفهمیمش اون خدا خیلی مهربونه اون خدا خیلی مارو دوست داره اون خدا خیلی بخشندس الله و اکبر. یه وقت هایی به خودم میگم من زنده موندم تا دنیا رو تغیر بدم، من به همه آرزو هام خواهم رسید 😊😊😊😊😊😊مطمئنم

    و امیدوارم همه به آرزو های خوبشون برسن

    🌹یاعلی، 🖐️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    مهلا گفته:
    مدت عضویت: 2502 روز

    روز دوم از تعهدی که برای تغییر زندگی مالیم در سال ۱۴۰۰ به خدا دادم.. آره.. بهش قول دادم امسال همه چیو عوض میکنم.. جوری که هم خودم به خودم افتخار کنم و هم اون بهم افتخار کنه.. ولی ازش هدایت خواستم.. گفتم لحظه به لحظه کنارم باش و توی گوشم دااااد بزن که دقیقا باید چکار کنم..

    دیروز چکاپ فرکانسی دوازده قدم رو انجام دادم و امروز برنامه ریزی کردم..

    ولی..

    ولی میخوام بدونم واقعا چطور میشه اسمشو یه “اتفاق” گذاشت که دقیییقا در همین روز اول ، منو میفرسته سراغ “نشانه ی امروز من” توی سایت و این فایل رو نشونم میده؟؟؟ فایل توحید عملی..

    خب معلومه.. داره بهم میگه “خانوم جان، هررر مسیری که میخوای بری از یکتاپرستی میگذره..”

    راستش چون توی تعهدم به خودم قول داده بودم که توی کامنتهای سایت خیلی فعال بشم تا بتونم ورودیهامو بیشتر کنترل کنم و از کامنتای ارزشمند دوستانم بهره مند شم، خیلی دلم میخواست بیام و دریافت امروزمو توی سایت به اشتراک بذارم.. ولی با خودم گفتم آخه خدایا.. الان من اینو زیر کدوم فایل کامنت کنم؟؟ پیش خودم گفتم الان برم یه جا بنویسم، استاد میگن این متن بی ربط از کجا در اومد؟؟ خلاصه باز دست به دامن خودش شدم گفتم خدایا بیا خودت بگو کجا کامنت بذارم.. امشب میخواستم برم کامنتهای جلسه ی ستاره قطبی رو بخونم که ایده بگیرم، یهو ناخوداگاه گفتم بذار ببینم نشونه ی امروزم چی بوده.. متن بالای فایل رو نوشتم توی دفترم و ویدیو رو باز کردم.. وسطاش یهو گفتم اوه این حتما آدرس همون جاییه که باید دریافت امروزم رو توش کامنت کنم…

    قضیه از اونجایی شروع شد که امروز داشتم فکر میکردم به خدا و توی دلم باهاش،صحبت میکردم.. گفتم خدایا.. من الان اینقدر تو حسابم دارم.. اگه تو هم فلان قدر بدی چی میشه؟؟؟ خلاصه همینجور با خودم صحبت میکردم.. بعد دیدم دارم دنبال جواب این سوال میگردم که ” واقعا نگرش من به نعمتهای خدا چیه؟”.. “درباره نعمتهاش چی فکر میکنم؟..” یهو به خودم اومدم و دیدم که ۱۰ دقیقه ست به گل قالی خیره شدم و حالم دگرگونه.. این مکالمه رو یکجا و به وضووووح توی سرم شنیدم.. مثل همیشه ناخودآگاه نزدیکترین دفتری که دم دستم بود ورداشتمو و همینجور خرچنگ قورباغه نوشتم و نوشتم و اشکم میومد..

    “آره ه ه.. راست میگی.. ما بنده هات فکر میکنیم کارهای “کوچیک” رو انگار “خودمون” می‌کنیم ، و قراره کارهای “بزرگ” رو “تو” انجام بدی.. ما فکر می کنیم نعمت های “کوچیک” رو “خودمون” ایجاد می کنیم و نعمت های “بزرگ” رو “تو” میدی.. انگار که چیزهای (از نظر خودمون) کمی که داریم توی زندگیمون رو خودمون خلق کردیم که واسه خواسته‌های بزرگترمون میگیم روی نیاز به تو بیاریم..

    و ما آگاه نیستیم که همون کم و کوچیک رو هم “تو” داری میدی. همونم کار “توئه”..!!!! انگار که مثلاً همین یک تومنی که توی حسابمون هست رو خودمون درست کردیم که واسه اومدن صد تومنش از تو درخواست می کنیم..!!

    زهی خیال باطل!!!

    یه لحظه به خودم اومدم و گفتم “بابااااااا.. همین مثلا کَمِشم “خداااااا” داده ه ه ه ه… چچچچچی فکر می کنی پیش خودت؟؟؟ همین “کمی” که الان هست، همین یه روز نبوده! پس کی داده؟ کی ایجادش کرده؟ “””چققققدر مغروری ای انسان!! “””

    چشماتو باااااز کن ببییییین که همین کارای به قول تو “کوچیکم” خدا داره می کنه… !! اگه الان نون پنیر میخوری و فکر می کنی که “خب، اینو که “خودت” داریش و حالا چلوکباب میخوای، بففففهم که همین نون پنیرم خدا داده..!!! هررررر چی که الان هست، یه روز نبوده!!! همین الانشم میتونست نباشه!!!! ولی خدا بهت “داااااااده” !!! پس چرا رو حساب لطفش نمیذاری؟؟ چرا سپاسگزارش نیستی؟؟ چرا منبع این رزرق رو حتی اگر کم ، “خدا” نمیدونی؟؟ چرا روش برچسب “کم” میزنی؟؟؟ برکت ، برکته!! نعمت، نعمته!! از نظر خدا ، ناخن انگشت کوچیکه ی پات ، به اندازه ی قلبت عزیز و مهمه.. !!! تو “کی” هستی که فکر می کنی یه نعمت که از صفر تا صدش لطف بوده و بی‌منت بهت داده شده، مهم تر یا ارزشمندتر از نعمت دیگه ست؟؟

    از نظر خدا مورچه به اندازه طاووس قشنگه.. زیباست.. با ارزشه.. حالا تو “کی” هستی که برچسب زشت و زیبا ، بارزش و بی ارزش میزنی به نعمت های خدا؟؟

    حالا که اینو فهمیدی پس چرا فکر می کنی یه میلیون کمه و یک میلیارد زیاد؟؟

    نعمت که نعمته.. هر قدر شو داری بگو “شککککر”.. بگو “الهی شکککککررررر خدایا.. هرچی هست تو دادی.. من به چشمام می کشم داده هاتو.. تو هر چی بدی ، من دو دستی قبولش می کنم.. تو بی منّت میدی، ولی من ممنوووووونتم..

    بگو که برچسب کم و زیاد و بی ارزش و با ارزش روی نعمت هاش نمیزنی.. بگو و ببین که چقققققدر قلبت گشاااااده میشه..

    بگو و ببین چققققدر خودتو در مرکز توجهِش میبینی..

    اصلا فکر کن و ببین که چقدر دوست داشته تا همین الان.. انقدر به نعمت‌هاش برچسب کم کم و بی ارزش زدی که دیگه بیشتر از اونش دریغ شده از ازت..

    اون وقته که تازه میفهمی کجای کاری.. اون وقته که میشینی با خودت میگی خدایاااا با این همه ناشکری و ناسپاسی که تا الان داشتم به نعمتهام، خوبه که از هستی ساقطم نکردی!!! خوبه که الان بی خانمان کف خیابون نیستم…!!!! گرچه همونی هم که کف خیابونه هم بازم کلی چیز با ارزش داره واسه شکر کردن.. مثلاً چی؟؟ مثلاً دست و پا و تمام اعضای بدنش که سالمه.. مثلا همون لباس هایی که حالا از هر جا بهش رسیده الان تنش رو پوشونده و لخت نمونده..

    و بعدش من، همونجایی که نشسته بودم، یه لحظه سَری چرخوندم توی خونه و وسایلم و به خودم و همسرم نگاه کردم و دهنم بااااز موند… دیدم چشمم به هرررر چی میوفته، فقط دارم توی ذهنم میگم: “خدایا.. اینم که “تو”دادی.. ” ، “اونم که تو دادی..” ، اون یکی رو هم که “تو” دادی… الله اکبر.. پس چرا من تا الان نمی دیدمشون؟؟؟

    فکر می کردم که انگار اینا رو که خودم ایجاد کردم که حالا از اینجا به بعدشو میگم تو بده..!!!

    خدایا.. راستشو بخوای تا الان فقط می‌خواستم به اجبار واسه تموم شدن مشکلات و اومدن نعمت های جدید به زندگیم شروع کنم به تمرینات شکرگزاری.. ولی از این لحظه فقط می خوام شکر کنم که از تو تشکر کرده باشم.. همین..

    همه چیز از توئه..و تو چشممو باز کردی..

    خدای بخشنده ی من.. مرا در آغوشت نگه دار.. آغوش تو امن ترین جاست..

    ساعت ۵:۲۰ صبحِ ، مبارک روزِ ۱۸ فروردین مبارک سالِ ۱۴۰۰.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    باران گفته:
    مدت عضویت: 2534 روز

    ردِّ پای من در روز بیستم‌ و سوم سفرنامه

    همیشه می‌شنیدم و البته که می‌شنوم: خدا هیچ تلاشی را بدون نتیجه نمی‌گذارد.. خیلی فکر میکردم و چون تلاش فیزیکیم کم بود میگفتم هی…

    اما حالا که آگاهی‌هام هر روز داره کامل‌تر میشه، یه جمله‌ی بسیار زیباتر و هزاران برابر قوی‌تر در من ایجاد شد، کاملا اتفاقی در صحبت‌هام که گفتم آره همینه این درست‌تره..

    خدا هیچ ایمانی رو بدون نتیجه نمی‌گذارد.

    و چقدر شاد بودم انگار کلید صندوق گنج رو پیدا کرده بودم. چون همه چیز تو ایمان خلاصه شده، و این به‌ ناخودآگاه تلاش رو دنبال خودش میاره.

    تو زندگی هممون وجود داره لحظاتی که اتفاق بدی افتاده که تا سرحد مرگ هم رفتیم و برگشتیم، اما اونقدر صبور نبودیم که بدونیم این دقیق‌ترین اتفاقی بوده که باید می‌افتاده تا ما خوشحال‌تر باشیم. تا ما خدا رو درک کنیم و توحیدی‌تر بشیم،

    و به جای فکر کردن و عبرت گرفتن و سپاسگزار بودن و ادامه دادن این راه، به توحید و نماز و دعا مانند کدئینی نگاه کردیم که اون درد را تسکین بده، و بعد از خوب شدن! اون درد دوباره توحیدو میزاشتیم لب طاقچه، که تا کی دوباره برش داریم خاکشو بگیریم.

    احتیاط!

    توحید در مقابل شرکه و ادعا در مقابل عمل.

    اصلا روش آشنایی من با این مسیر الهی دقیقا یکی از این اتفاقاتی بود که چقدر زیبا اسمش تغییر کرده و شده اتفاقات به ظاهر ناخوشایند

    همیشه میشنیدم، آرام باش صبوری کن خیرش رو می‌بینی، منکه آرام بودم! اما چون همونقدرم صبر نداشتم، زمانی متوجه میشدم که کلا دیگه از اون باغ خارج شده بودم.

    آره همین بودم؛ آرامی در تلاطم..

    حالا دیگه معنی واقعی صبر رو فهمیدم و من آرامی صبورتر از قبلم و همه سعیمو میکنم که ایمان داشته باشم و نه تنها از دل هر اتفاق به‌ ظاهر ناخوشایند، بلکه از دل هر لحظه‌ی به ظاهر ناخوشایند هم، فرصت‌های طلایی و لحظات شیرین، میکشم بیرون. و این یعنی یاد گرفتم توجه راه رسیدن به هر چیزی است که میخواهم، و دوست دارم بر نکات مثبت هر ماجرا توجه کنم، تا نشان دهم که واقعا ایمان دارم، که من واقعا خواسته‌های دلخواه میخوام.

    از نظر من، هر قلب یک دینه آره، هدف یکی است و مسیر بسیار. پس آزاد بگذاریم تمام انسان‌ها رو و ازشون هیچ آدابی و ترتیبی نجوییم و بزاریم هرچه می‌خواهد دل تنگشان بگوید.

    و این نظر که از هر قلب راهی به خدا می‌رسد چقدر کمک میکنه که بگذارم هرکسی اونطور که میخواد زندگی کنه، خدا همونقدر که درون منه، درون بقیه هم هست. و چقدر آرام‌تر و رهاتر از قبلم.

    یکی از سپاسگزاری‌های شیرین من اینکه خدایا مرسی که یه‌دونه‌ای.

    زیبایی الله همینه که یگانه است، که وقتی باهاش حرف می‌زنی با خیال راحت بتونی همه چیز رو بهش بگی، اگه قرار بود تعدادش مثل اله‌ها یا انسان‌ها باشه…وای که چه بلبشویی میشد..

    (فارغ از اینکه اصلا همچین چیزی نمیتونست باشه.)

    سپاسگزارمت، ای اول و آخری که مقصد و مقصودی که ظاهر و باطنی که یگانه‌ بی‌همتایی.

    سپاس از خدای بخشنده ام

    و سپاس از مهربانی شما،

    دوستدارتان بارانِ اردیبهشت ماهِ ۱۴۰۰🌻🌻🌻

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    نجمه سادات جعفری گفته:
    مدت عضویت: 1723 روز

    به نام خالق هستی

    سلام به تمام هم فرکانسی های عزیزه دلم دوستان خوبم و اساتید دوستداشتنی و محترمممم

    حاله من عاااااااالیه عااااالی و خداوند رو هزاران مرتبه شکر میکنم برای اینکه فرصت نوشتن ۶۵امین برگ سفرمو داشتم .

    توی همین ۶۵ روز من معجزه در زندگیم رخ داده .

    این فایل رو من بیشتر از ۳ بار فک کنم گوش دادم چون عاااااشق بحص توحید هستم دیوونشم حرف از توحید میاد عشق میکنم گوش میدم برام حرفای توحیدی یه جنس دیگه ای داره انگار دارم همه چیزو میشناسم خودمو خدارو جهانو همچیو میفهمم وقتی بحص توحید میاد .

    چند روزیه به دلیله کار زیادم که سپاس گذار خداوند هستم موفقتیم به دلیل تغیر فرکانس هام هسته خداروشکر برای قوانین پایدارش که بدون تردید تکیه میکنم بهش و ادامه میدم و میدونم که قرار نیست غیر از همون باشه که خودش گفته . «ایاک نعبد و ایاک نستعین»

    باوره اساسی که توی این یک سال در ذهنم حاکم کردمو میخوام بازگو کنم:

    *خداوند تنها قدرت در جهان هسته و خداوند قدرت خلق اتفاقات و تجربیاتم را به من داده اونم از راه فرکانس هایم(فرکانس ها همون گفتگو ذهن یا به عبارتی فکر های شما هستند)و هیچ عاملی بیرونی تاثیری ندارد و فقد باور های من خلق میکند اتفاقات زندگیم را ، خداوند همان جهان هست یعنی خداوند همچیز هست همچی خداوند هست که هیچگاه تمام نمیشود زیرا خداوند بی کران است پس هیچگاه قرار نیست هیچ چیزی تمام شود پس من از کمبود نمیگم و درموردش فکر نمیکنم چون میدونم همه چیز خداوند هسته و کی میخواد بگه خدا تموم میشه؟ در جهانی که ما مصله دستگاهی عمل میکنیم که یک فرکانس ارسال میکنیم و در برابر جنس همون فرکانس ما بهمون بر میگرده هم سنگ و هم جنس همون انرژی که ارسال کردیم و همینجور که میدونم قانون پایستگی انرژی میگه انرژی هیچگاه از بین نمیرود و فقد از امرژی به انرژی دیگر تبدیل میشود و انرژی فرکانس ما تبدیل به انرژی میشه و ارسال میشه به همین سادگی حالا ما توی این جهان زندگی میکینم ، چرا بدون اگاهی فرکانس بفرستیم ؟تاحالا به این فکر کردید که اگر کسه دیگه میخواست زندگیتونو خلق کنه چی میشود؟ اگر این قانون وجود نداشته و دیگر با افکارشون روی شما تاثیر داشتن؟ چرا پس اگاهانه خودمون این کارو نکنیم وقتی بزرگترین نعمت بهمون داده شده؟ خدا به همه یه مقدار دسترسی به نعمت داده به همهههه و هیچ فرقی هیچکس با هیچکس نداره اگر تو نمیتونی ثروت مند باشی چون خودت نمیخوای چون همجا بارون میاد و تو توی غار ایستادی چون همجا اکسیژن هست و تو نفس نمیکشی چون راه نفس کشیدنت با همون باور های اسیدیت که داره همچیو ازت میگیره بسته شده . من اینارو فهمیدم و باورش کردم .

    عاشق خودم شدم چون که میدونم از وجود خداوندم شاید یک باور نبود ولی شده فرمول زندگی من و من اینو فقد تکرارش نمیکنم من فهمیدمش و درکش کردم .

    انشالله که همگی در پرتوی وحی الهی باشیم عاقبت بخیر در دنیا و اخرت ⁦❤️⁩🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1889 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم

    روز بیست وسوم ، روزشمار تحول زندگی من!

    استاد جانم انشالله خیردنیا واخرت نسیبتون باشه هر لحظه وهمیشه، که انقدر جزء به جزء والبته باعشق واز روی محبت، راه ورسم یکتاپرستی رو از طریق زندگی خودتون برای ما شرح دادید و توی این سایت با اینهمه فایل توحیدی، وبا به اشتراک گذاشتن توحیدی عملی خودتون توی سراسر زندگیتون بهمون یاد دادید توحید عملی یعنی چی؟ یکتاپرستی واقعی یعنی چی؟

    سالها طول کشید تا به درک وشناختی که الان نسبت به خداوند دارم برسم، ولی از وقتی این خدای بخشنده ومهربانی رو که شما بهم شناسوندید پیدا کردم، درهای بهشت برین یک به یک داره بروم باز میشه، منم اومده بودم توایندسایت تا یاد بگیرم کجای کارم اشتباست که انقدر تو روابطم مشکل دارم؟ چون خودم رو ادم بی نقصی میدونستم ودیگران رو همیشه مقصر!!!

    میخواستم یاد بگیرم چیکار کنم که دیگران قدر منو بدونند و برام ارزش بخوان، چون به این باور رسیده بودم که زیبایی و پولداری و هنرمند بودن و مثلا همه چیز تموم بودن به عنوان یه زن، نتونسته برای من کاری کنه تا اون محبوبیت رو که میخوام داشته باشم…

    اومدم اینجا کم کم با خودم اشنا شدم باخداوند آشنا شدم با قوانین جهان هستی اشنا شدم، تازه فهمیدم اشکال کار کجاست!

    من رابطه ام با خداوند مشکل داشت، من اون رابطه ای که مهمترین رابطه ی زندگیمه به قول شما، رابطه ی خودم وخداوند رو نداشتم، بلدش نبودم، که اینطوری مثل مرغ سر کنده خودم رو می کوبیدم به در ودیوار….

    چون با خداوند رابطه ی خوبی نداشتم، همیشه خالی بودم، تهی بودم، حتی زمانهایی که فکر میکردم ونماز وعبادتها وزیارتها وذکرهام انقدی هست که به چشم خداوند بیام …

    ولی متاسفانه اینطور نبود، تسبیح وذکرو نماز و ….اون اعمال مذهبی توام با ترس و نیاز وخواهش وگله و از روی اجبار،هیچ دردی از من دوا نمیکرد…

    خب من اینو نمیدونستم، تا اینکه انقدر به تکرار از خداوند خواستم راه وروش نزدیکتر شدن به درگاهش رو بهم نشون بده که با شما وسایتتون آشنا شدم وبه مرور یادگرفتم دوستی با خداوند چه شکلیه؟!

    خب اینکه توی مذهب ما توی مدرسه توی خانواده هی میگفتن درستکار باش، با ایمان باش، گناه نکن، نماز بخون قران بخون، از خدا بترس، با دیگران مهربان باش، و…..

    ولی هیچکدوم از اون اشخاصیکه این حرفها رو یاد من داده بودن در عمل واقعا خودشون چنین شخصیتی نداشتند!!

    خب منم مثل خیلی از افراد دیگه که اینطوری بزرگ شدیم همیشه توی شک وتردید بودیم، هیچوقت نمی تونستیم تصمیم بگیریم که اصلا کدوم راه درسته؟ کی راست میگه؟ از کدوم راه بریم بهتره؟

    چرا؟!

    چون شواهد نشون میداد که کسانی بودند که مذهبی نبودن ولی افراد فوقع العاده با ایمانی بودن ،انقدر باایمان که نشاط وارامش از وجودشون ساطع میشد وبرعکس افراد مذهبی بودن اطرافمون که در ظاهر اهل عبادت و خداپرستی بودن ولی اصلا رنگ وبوی خدایی نداشتند…

    تا اینکه رحمت خداوند شامل حال شما شد وخداوند از علمش بهتون داد تا فکرخدارو بخونید، تا کلامش رو در کتابش درک کنید، تا قوانین جهان هستی رو بشناسید همینقدر که باعث بشه با عمل به این قوانین جزء انسانهای خوشبخت وسعادتمند روی زمین باشید، خب سعادت وخوشبختی مشخصات خاصی داره، مثل داشتن سلامتی، ونشاط وارامش و داشتن روابط عالی، نام نیکو، ثروت ودارایی،وصدالبته یکتاپرستی که همه وهمه توی یه پکیج کامل در اختیارشما به لطف الله مهربان..

    واین مهر تاییدی هست برای اینکه ثابت کنه شما جزء افرادی هستند که خداوند هدایت وحمایتتون کرده وزیر چتر دوستی خداوند هستید….

    وهر کدوم از ما که یکی یکی با درک باورهایی که شما به ما در عمل دادیدنتیجه های خوبی گرفتیم توی بدست اوردن سلامتی، داشتن روابط خوب، پول ودارایی، ارامش والبته ایمان..

    توحید در عمل یعنی من از غالب فقط حرف زدن وتظاهر کردن بیام بیرون و عمل کنم…

    اونجا که شرایط بر ضد من میشه، بتونم صبور باشم بتونم به خداوند اعتماد کنم بتونم از طریق ارتباط اگاهانه ام با قدرتی که میدونم صاحب اختیارم هست، هدایت بشم به انجام بهترین عمل…

    به خواست خداوند احترام بذارم با پذیرش اتفاقات طبیعی مثل از دست دادن عزیزان،یا شسکست مالی، یا طلاق وجدایی، یا بیماری که اومده سراغم، اتفاقاتی که وقتی سربلند ازش بیرون میام، دیگه سراغم نمیاد، یا کمتر برام اتفاق میفته، به قول شما چرخ زندگیم روغن کاری میشه..

    اینکه توی دل اتفاقات چه خوب چه بد، بدنبال حمکت وخواست خداوند باشم، ازش بخوام بهم علم واگاهی بده تا برای داده ها وندادهاش شاکر باشم …

    وکسی می تونه اینجوری توحیدی عمل کنه که نتیجه دستش باشه، کوچولو کوچولو، سهم خودش رو پذیرفته باش وسهم خداوند رو توی زندگی به خداوند سپرده باشه، خداوندی که داره با شک ویقین بهش اعتماد پیدا میکنه، تا اینکه این سپردنها واعتماد کردنها انقدر زیاد میشه، که می تونه با خیال راحته راحت از کوچیکترین مسائل زندگیش مثل انتخاب یه لباس یا غذا برای خودش رو با خداوند شریک بشه تاااااااا بزرگترین انتخابها وتصمیمات زندگیش رو….

    من اینجوری ام، بقیه رو نمیدونم، من یه دفعه به شناخت خداوند نرسیدم من یه دفعه عاشقش نشدم، طول کشید …اما وقتی در همون قد واندازه ای که بهش اعتماد کردم خداوند هم منو غرق در رحمت ومهربانی بیشتر کرد، اگرچه حتی وقتی بخوبی نمیشناختمش ویا حتی ازش گلمند بودم و دلخور، ودور، خداوند از روی رحمت ومهربانیش هرلحظه در حال هدایت وکمک به من بود منتهی من در مدار اونهمه بخشندگی ورحمت نبودم، و منم منم کردنها وغرور، باورهای اشتباه، و من میدونم ومن می تونمها منو از مدار رحمتش دور میکرد هربار….

    وحالا که سعی میکنم ایمان وتوحیدم رو توی تمام اموراتم عملی کنم، به وضوح رحمت ومهربانیشو درک میکنم حس میکنم وبابتش سپاسگزارم….

    خدارو هزاران بارشکر، که هر کدوم از ما که اینجاییم در پی هرچی که اومده بودیم با پیدا کردن خدای قشنگ ومهربونمون ودوستی وعشق ومودتی که باهاش داریم حالا صاحب هرچی که میخوایم میشیم، البته به شرط ایمان،درستکاری، صداقت و یکتاپرستی…

    ومداومت در این مسیر امن وامان وبی خطر و پراز خیرو برکت….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    سپیده رحمانی گفته:
    مدت عضویت: 1497 روز

    روز بیست و سوم سفرنامه من؛

    معنی و‌ مفهوم ‌توحید عملی رو تازه یکی دوهفتس که درک کردم یعنی چی، قبلش از زبان استاد زیاد شنیده بودم ولی کامل نمیفهمیدمش و همیشه برام سوال بود که یعنی چی؟!؟

    تا اینکه تو دوره کشف قوانین تازه فهمیدم که توحید عملی یعنی همه چیز، یعنی تو بدون چون و‌چرا و بدون ذره ایی شک و شبه خدارو به معنای واقعی بپرستی و ایمان داشته باشی و ذره ایی به ذهنت اجازه ندی با شرک و شک و ترس و نگرانی از مسیر و منبع دورت کنه، توحید عملی یعنی خدا هستو بس، یعنی اوست که منبع تمام خیذ و‌ برکتو فراوانی هاست و وقتی به خو‌ش وصل باشی همه چیز عالی پیش میره، یعنی خدا به قدر نیاز و‌خواسته تو اجابت میکنه، یعنی قدرت مطلق…

    امروز عید قربان هست و یاد داستان حضرت ابراهیم افتادم که چقدر توحیدی بودن و چطور با ایمان و خلوص کامل و بدون شک و تردید به گفته خدا پذیرفتن که پسرشون اسماعیل رو قربانی کنن، پسری که بیست سال تمام تو بیابونی برهوت رهاش کردن چون به الهام خدا عمل کردن و بعد برگشتن و خواستن قربانیش کنن چون الهام و ندای الهی گفته شده بود…

    به قول استاد، حضرت ابراهیم یک الگوی به تمام معناس و همه جوره استوره بوده و چقدر زیبا تونسته بوده به توحید عملی برسه و به راستی در عمل ثابت قدم باشه…

    من متاسفانه هنوز به اون درجه از توحید عملی نرسیدم و هنوز گاهی شرک و ترس تو وجودم میاد، با اینکه به خدا بدون شک و تردید ایمان دارم و میدونم که تنها اوست که هدایتگر منه و منبع و قدرت مطلقه ولی کنترل افکار و ذهنم هنوز صد در صد نشده و باید باورهامو خیلی قوی تر کنم تا بتونم به توحید عملی به معنای واقعی برسم، و به واسطه این ایمان و یکتاپرستی و رها کردن همه چیزو سپردن به خدای خودم، باعث بشم که خیر و برکت و سلامتی و ثروت و روابط بی نظیر همه و همه یکجا وارد زندگیم بشن و هر روز بیشتر و بیشتر بشن…

    الهی مرا آن ده که آن به…

    الهی کمکم کن تا بتونم مثل ابراهیمت، توحیدی بشم…

    در پناه الله یکتا و‌بی همتا شاد و‌سلامت و‌ثروتمند باشیم…

    یا حق…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  8. -
    مطهره گفته:
    مدت عضویت: 2118 روز

    سلام استاد عزیزم

    استاد من این فایل رو مدت ها قبل بارها گوش داده بودم و اشک ریخته بودم ولی الان خیلی زیبایی های بیشتری شنیدم

    استاد من خیلی روزا برا ثروت تلاش کردم برا شهرت برا پول برا همه چی

    ولی استاد اون چیزی ک دلمو اروم کرد یاد خدا بود اون چیزی ک حالمو خوب کرد ارامشی بود ک با گوش دادن ب فایل ها،بهش میرسیدم و سپاسگذار خدا بودم ،استاد حق باشماعه ما اگه خدارو پیدا کنیم اون ب ماهمه چی میده

    مانیاز نیس دنبال پول بریم دنبال شغل یاهرچی

    ما کافیه خدای خودمونودپیداکنیم پول و ثروت دنبالمون میاد

    استاد من نمیدونم زندگیم چقد خوبه ب هرجهت تازمانی ک زندگی بقیه رومیبینم ،روابط بقیه باخونواده هاشون بارفیقاشون،ارامشی ک تو طول روز دارم،سلامتی بدنم،استاد بقیه ادما در روز چند دفعه نماز میخونن ک اونم اگر با دل باشه و توجهشون فقط ب خدا باشه زیباست

    استاد من تموم طول روز ب یاد خدام

    تموم طول روز زیبایی مینویسم

    سپاسگذاری میکنم

    با دیدن ی جوجه یادخدا میفتم

    با دیدن خوشید،اسمون،فایلای شما،بادیدن خودم،باارامشی ک تو قلبم دارم

    استاد ثروت ایناعه ک ادمو راضی میکنه

    ثروت اینه ک من شب خواسته هامو مینویسم فردا همشون اتفاق میفته

    استاد من صب ک چشامو باز میکنم نمیدونم ده بار یا صدبار فقط میگم خدایا سپاسگذارم،خدایاشکرت

    شاید اینقد خابالودم ک نمیدونم چی میگم ولی همینکه ی روز دیگه طعم زندگیو تجربه میکنم هزار بارم سپاسگذاری کنم کمه

    نمیدونم استاد این حرفا از کجا اومد ولی من فقط نوشتم

    اول از خدای مهربونم و بعد از شما هزاران بار سپاسگزارم

    استاد اینم بگم ک من ب ی مسائلی تو زندگیم خوردم چن ساله درگیرش بودم استاد من فقط خدارو پیدا کردم ک اگه ب اون مشکل نمیخوررم من اصن خدارو اونطور ک شایستشه نمیشناختم و عبادت و پرستش نمیکردم

    امیدوارم تو این مسیر بتونم توحیدی تر شم تا زندگیو اونطور ک خدا دوس داره تجربه کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  9. -
    سماء گفته:
    مدت عضویت: 3796 روز

    بنام خداوند بی همتا

    سلام دوستای خوبم

    امروز 23 روز سفر عاشقی هست

    امروز با اینکه از این نوشته خیلی خوشم اومد و باهاش لذت بردم و همه رو برای خودم نوشتم ولی یه موضوعی خیلی بهمم ریخت فوری زنگ زدم به دوستم و گربه کردم و اعصابم خورد شد ولی وقتی دوباره گوش کردم دیدم هیچی دست هیچ بنده ای نیست دیدم خداوند اگر بخواد یجوری همه چیز رو درست میکنه که اضلا کسی فکرشم نکنه

    یدفعه دلم گرم شد حالم خوب شد اعضابم اروم شد و به دوستم پیام دادم که ببخش ناراحتت کردم دیگه دوست ندارمک در اینباره ها با هم حرف بزنیم بزار ناراحتیمون بیشتر نشه

    بخودم قول دادم حتی با خودم درباره این مسایل که ناراحتم کرده حرف نزنم

    میخوام دیگه به این مسایل(که مالی هم هست و قطعا تحت فشار قرار میگیرم ) فکر نکنم و مطمینم که همه چیز رو خدا به بهترین شکل حل میکنه.

    خدایا من غیر تو هیچکس رو ندارم و میدونم تو بهترین چیزا رو برام فراهم میکنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    مصطفی یادگاری دهکردی گفته:
    مدت عضویت: 2709 روز

    بنام خدا بنام تنها فرمانروای کیهان

    درود بر شما استاد عزیزم و اعضای سایت الهی عباس منش

    بی نهایت سپاسگزار خداوند هستم که من را به شنیدن این فایل الهی هدایت کرد

    چند روز بود که تصمیم داشتم این فایل را گوش کنم و مطمئن بودم که حتما قبلاً گوش کردم و این چندمین بار خواهد بود ولی نمی‌دونم چرا انگار اولین بار بود این جملات را می شنیدم واقعا برام خیلی جالب بود و به خودم گفتم شاید تو این مدت که داری متعهدانه روی خودت کار می کنی اینقدر فرکانس هات چ مدارت تغییر کرده که انگار بار اوله که این جملات را می شنوی

    و باز هم درست در زمانی شنیدم که باید

    این جملات یک زنگ بزرگ در ذهن و قلب من زد جوری که مو به تنم سیخ شد مخصوصا جملات پایانی شما که گفتین اگه فکر می کنی خدا را پیدا کردی ولی ثروت نداری هم باورهات راجع به خدا ایراد داره هم راجع به ثروت

    اگه فکر می کنی خدا را پیدا کردی ولی روابط خوب نداری هم باورهات راجع به خدا ایراد داره هم راجع به آدمها

    اگه فکر می کنی …

    واقعاً یک تلنگر بزرگ بود تا باز هم پر قدرت تر از قبل مشتاق تر و متعهد تر از قبل روی خودم و باورهای توحیدی، باورهای ثروت، باورهای روابط و … کار کنم که به نظر من اگه واقعا توحیدی فکر کنم همه چیز را پوشش میده و خدا همه چیز میشه برای من

    واقعاً امروز دگرگون شدم و الان دوست دارم دوباره فایل را گوش کنم.

    خیلی ممنونم از شما که اینقدر واضح و روشن با مثال های شخصی از خودتون راهنمای من هستین

    در پناه خداوند و به امید دیدار ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: