توحید عملی | قسمت ۱ - صفحه 98 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2053 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    میترا محسنی گفته:
    مدت عضویت: 599 روز

    به نام الله که رب العالمین = فرمانروای کل عالم است

    سلام خدمت استاد عزیزم و مریم خانم قشنگم

    روز 65=توحید عملی قسمت 1

    خدایا شکرت هر روز با شوق میام سایت و اول میام سراغ این دوره ی روزشمار با ذوق منتظرم ببینم فایل پیشنهای چیه

    و خداااای من امروز توحید عملی اصلا تمام بدنم لرزید

    خدایاشکرت برای تمام آگاهی های این فایل

    تفاوت در نتایج افراد تفاوت در میزان توانایی در اجرای توحید در عمل هست

    یکتاپرستی یعنی باور کنی صاحب اختیار و ریس تو قدرت مطلقی است که جهان رو با تدبیر دقیق اش اداره میکنه و برگی بدون اجازه اش از درخت نمیفته وبا این همه عظمت و قدرت به تو هم قدرت خلق کنندگی بخشیده تا با فرکانس هات و باورهات زندگی ات رو بسازی

    یکتاپرستی و توحید یعنی یعنی هیچ کس و هیچ چیزی به اندازه ی ذره ای تاثیری در زندگی من نداره

    توحید یعنی با تمام گوشت و پوست واستخونت با تمام ذرات وجودت درک کنی خدایی که آتش رو بر ابراهیم گلستان کرد، نوح رو از طوفان نجات داد ،نیل رو برای موسی شکافت، عیسی رو روح القدس کرد همون خدا هر لحظه با تو ودر درون توست فقط باید باورش کنی ،قوانین بدون تغییرش رو بشناسی و از اونها استفاده کنی برای خلق زندگی ات بدون تکیه کردن و شرک به عوامل بیرونی .

    یکتاپرستی و توحید متعلق به یک مذهب خاص نیست بلکه همان چیزی است که یک روز به پشتوانه ی آن تصمیم به ورود به کالبد جسمانی گرفتیم برای ورود به جهانی که هیچ شناختی از آن نداشتیم اما میدانستیم قدرتی در وجود ما و با ماست که همه ی راه حل ها را میداندو حالا برای همیشه تنها کارما این است که به یاد بیاوریم که باید موحد باشیم.

    مسیر توحید و خداشناسی همه چیز به تو میدهد ثروت ،سلامتی ،عشق،نعمت ،برکت هرچه بخواهی و اراده کنی فقط کافیه باور کنی و ایمان داشته باشی به اون قدرت

    قدرت مطلق خداوند است

    دست از شرک برداریم( دلار ،دولت، آمریکا، اقتصاد ،کشور ،پارتی تو فلان اداره )

    تسلیم باشیم در برابر خداوند و نشانه ی تسلیم آرام بودنه

    خدا درون قلب منه و هر آنچه بخواهم بهم میده فقط باید احساس خوبم رو که نتیجه ی ایمان به اون قدرت مطلق هست رو حفظ کنم

    باید فرکانس خوب بفرستم به جهان تا اون قدرت بزرگ از همون جنس احساس خوب من اتفاقاتی برگردونه به زندگیم که من احساس خوبم رو بارها وبارها تجربه کنم

    خدایا شکرت چقدر پیام زیبایی نوشتن دوست عزیزمون واقعا چقدر ظریف و عارفانه بود این نگاه

    خدا رو در تمام لحظه ها ودر تمام پدیده ها میتوان دید

    در تلالو نور خورشید

    تو نغمه ی پرنده ها

    تو نسیم بهاری که روحت رو نوازش میده

    تو زلالی آب

    تو قطرات پاک باران

    تو آبی بی نظیر آسمون

    حتی تو صدای ترسناک رعد وبرق

    تو لابه لای برگای درختا

    تو پروانه ای که میچرخه ازاد ورها

    تو شکوفه های سفید وصورتی درختا

    تو گل های رنگارنگ و ظریف

    تو هرچیزی که زیباست میشه خدا رو دید

    تو آفریده های دست خودش

    حتی تو وجود خودت وقتی به این کاردستی و شاهکار خدا تو آینه تماشا میکنی میشه خدا رو دید

    فقط به قول سهراب سپهری چشمها را باید شست جور دیگر نگریست

    ایاک نعبد و ایاک نستعین

    تنها تو رامی پرستیم و تنها از تو یاری میخواهیم

    خدایاشکرت

    خدایاشکرت

    خدایاشکرت

    تنتون سالم باشه و عمرتون با عزت که چقدر عالی به عهدتون با خداوند برای گسترش توحید وفا کردید استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      زهره صفری گفته:
      مدت عضویت: 639 روز

      به نام خداوند بخشنده مهربان

      خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست

      سلام به استاد علم آگاهی توحید وهمفرکانسیهای عزیزم در این سفر به یاد ماندنی بهشت پر از زیباییها دانشگاه توحیدی

      سلام خانم محسنی دوست عزیزم سپاسگزارم بابت این دیدگاه زیباتون من این کامنتتون و کامنت قبلیتون رو خوندم لذت بردم کلی اشک ریختم واقعا تحسینتون میکنم اینکه خدا رو در تمام لحظه ها و در تمام پدیده ها میتوان دید به قول استاد سپهری چشمها رو باید شست جور دیگر نگریست ماباید در برابر خداوند تسلیم باشیم و نشانه تسلیم بودن هم آرامش داشتنه باید فرکانس خوب بفرستیم به جهان تا اون قدرت بزرگ از همون جنس احساس خوب واتفاقات بهمون برگردونه

      من قبل از این آگاهیها فکر میکردم بت پرستی فقط به این معنیه که کسایی بت از جنس سنگ مجسمه یا چوب رو پرستش میکردند اونم اون زمان بعد به خودم گفتم چه خوب من که بت پرست نیستم خدا رو پرستش میکنم بت پرستی یعنی شرک پس چون من بت رو نمیپرستم پس شرک هم ندارم در حالی که شرک خیلی پنهانه مثل راه رفتن مورچه سیاه در تاریکی شب بر روی سنگ سیاه در دل مومنه یعنی قدرت دادن به تمام عوامل بیرونی غیر از خدا منی که همیشه نمازم می‌خوندم اگه مواقع خاصی نمیخوندم انگار که یه چیزی گم کردم فهمیدم که نماز دولا راست شدن نیست اینکه فکرت همه جا باشه الا در زمان حال اون لحظه ارتباط با الله یکتا خدای وهاب که بی منت می‌بخشد خدایا هدایتم کن تا در این مسیر وصال خوشبختی ثابت قدم باشم سپاسگزارم بابت همه نعمت‌هایی که در اختیارم قرار دادی هم اکنون میدهی

      استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم بابت این همه آگاهیهای نابتون که خالصانه در اختیارمان قرار میدین

      دوست عزیزم انشالله که همیشه بدرخشین و در این مسیر بهشتی توحیدی روز به روز پیشرفت کنید به خواسته هاتون برسین

      خداوند یار یاور هدایتگر همگیمون باشه دوستتون داررررررم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    محمدصادق امام بخش زاده گفته:
    مدت عضویت: 1845 روز

    سلام.

    من با این فایل همزاد پنداری کردم و زمانی که استاد گفت بعد از اون اتفاق انفجار من دگرگون شدم و مرتب از خدا سوال کردم قرار هست من در این دنیا چی کار کنم که زنده نگهم داشتی چون زنده بودنم خیلی معجزه آسا بود.. من هم چنین تجربه‌ای رو دارم. من هم به دلیل شرایطی که تو زندگی برام بوجود اومد در شرایط خطرناکی قرار گرفتم که البته از دیدگاه دیگران بیشتر خطرناک بود ولی از دیدگاه من خطرناک نبود و از اون شرایط عجیب که برام بوجود اومد من با سلامتی خارج شدم و حتی اوضاع زندگیم بعد از اون اتفاقات بهتر و بهتر از قبل شد و واقعا با دیدن این سوال از خداوند پرسیدم که چرا من زنده موندم؟ چرا من هستم؟ واقعا چه دلیلی داره این همه حمایت ازت دریافت کنم در حالی که خیلی راحت در اون اتفاقات میتونست کارم تموم بشه و دیگه نباشم اما هستم.. پس واقعا چرا من زنده هستم؟ رسالت من چیه؟ به چه علت اون داشته‌هایی که وجودشون خیلی برام مهم بود رو ازم گرفتی که مثل مردن بود ولی زنده هستم؟ چه درسی داره این اتفاق برای من؟ بخوام بیشتر این موضوع رو توضیح بدم این هست که من خیلی باورهای قدرتمند کننده‌ای در وجودم داشتم که بواسطه‌ی اونها خیلی حرکت‌های شجاعانه‌ای به نسبت گذشته ام انجام دادم و خیلی اتفاقات مختلفی بواسطه ی این باورها در زندگیم رخ داد و مهمترین داشته ‌ام در زندگی را این باورها میدانستم و این مسیری که از استاد یادش گرفتم. اما بعد از بوجود اومدن یک سلسله اتفاقات تمام آنچه من به عنوان باور میشناختم رو در طی یک مسیر تکاملی از دست دادم و شاید بگم یک جور احساس از دست دادن داشتم و یک جور احساس اینکه چرا خدا این نعمت‌ها رو ازم گرفت. چرا باید این نوع فکرم رو از دست بدم چرا باید این باورها رو از دست بدم چرا هر کاری کردم نتونستم خودم رو در مسیر این باورها نگهدارم و واقعا براش تلاش کردم ولی انگار یا من نفهمیدم چطور باید خودم رو در اون مسیر قرار بدم یا اراده یک نیروی برتر در زندگی من بوده که اون باورها حفظ نشه و در وجودم کمرنگ و کمرنگ تر بشه.. اون احساس خوب دائمی، اون توکل و ایمان، اون سرسپردگی.. و این در حالی بود که من فکر میکردم بدون این باورها زندگیم نابود میشه و چقدر برام از نظر ذهنی سخت بود پذیرفتنِ این اتفاق که یعنی قرار هست من این همه باورهایی که روی خودم کار کردم و طی سالها ایجاد کردم رو از دست بدم؟ مگه من چی کار کردم که این اتفاق برام بیفته و یک حسی درونم میگفت این اتفاق برای تو خواهد افتاد و من هر تلاشی رو انجام دادم که این اتفاق نیفته اما در نهایت افتاد. از این جنس اتفاقات چند باری در زندگیم رخ داده و یک الگو داره در زندگیم. یک بار دیگه هم زمانی که کسب و کار داشتم و عاشقش بودم و میخواستم گسترشش بدم این اتفاق افتاد. من موقعی که در کار به مشکل خورده بودم از صبح تا شب در درونم داشتم فریاد میزدم که خدایا من هر کاری بلد بودم رو کردم چرا کسب و کارم درست نمیشه؟ من میخوام فلان بشه بهمان بشه انقدر خفن بشه این مشکلاتش حل بشه و .. بعد با استاد آشنا شدم و اینکه بشین فایل گوش بده و بارها تکرارشون کن. بعد من این کار رو انجام دادم اون موقع دقیقا به وضوح الان نمیفهمیدم که استاد چی میگه و فقط یک صدایی تو گوشم بود. خلاصه آقا من کلی فایل گوش دادم اما به جای اینکه کسب و کارم رونق بگیره و پیشرفت کنه برعکس شد و اون کسب و کار ترکید و نابود شد. اون زمان هم من از دست خداوند شاکی بودم که بابا مگه نگفتی فایل گوش بده پس چرا نابود شد من که میخواستم کسب و کارم رونق بگیره و هر انرژی ای که از فایل های استاد میگرفتم که اون کسب و کار رو بیشتر گسترش بدم یا دوباره شروعش کنم یا هر چی بدتر میشد و شرایط جوری پیش میرفت که اصلا نمیشد اون کسب و کار رو انجام داد تا اینکه خیلی زمان گذشت و من همچنان با خداوند درگیر شکستم بودم و اینکه چرا در جدیدی باز نمیشه و من دارم فایل گوش میدم و یک روزی رسید و استاد یک فایلی رو قرار داد در سایت به نام مصاحبه با استاد قسمت 16 که در مورد این صحبت میکرد که باید بها موفقیت رو بپردازی و اگر مشکل داری کسی از تو بدزده تو باید این اصولت باشه که از کسی ندزدی.. این فایل استاد یک انرژی‌ای در من ایجاد کرد و یک نوع تفکر رو در من ایجاد کرد که من انگار فهمیدم که چرا خداوند جلوی این کسب و کار من رو گرفت. من تا اون موقع در بستر بازار ایران فعالیت میکردم که اغلب بازی ها در اون کرک شده هستند و اورجینال نیستند و من گفتم که آهان.. همانطور که من خودم دوست ندارم کسی محصولم رو دزدی استفاده کنه پس من هم نباید در بازار دزدی کار کنم. چرا من دارم در این محیط بازی کرک شده کار میکنم؟ و بعد همون موقع یک سری تصمیمات گرفتم در مورد اینکه موارد دزدی رو از زندگیم حذف کنم. الان باورهام به اون قدرت گذشته نیست ولی این اقدامات رو انجام دادم و یکیش این بود که رفتم هر چی دی وی دی و سی دی خریده بودم که یک کیف بزرگ بود که شامل انواع نرم افزارها و بازی ها و ویدیوهایی بود که از بازار با پول خریده بودم اما همشون غیراورجینال و کرک شده و کپی شده بودن همه رو جمع کردم و دور ریختم. من بابتشون پول داده بودم و از بازار خریده بودم اما خب چی کار میشه کرد اینها کرک شده بودن و من باید بعد از نصب هر کدوم کرکشون میکردم و بازار ایران کلا به این شکل بود و شما دی وی دی ارجینال نمیدیدی یا شاید من در مدارش نبودم و اصلا اگر هم میدیدم چرا میخریدم وقتی اون کرک شده ها خیلی ارزان تر بودن و کار میکردن.. خلاصه من چندین میلیون سی دی و دی وی دی که اون موقع پول بابتش داده بودم رو سر این باور ریختم دور و پدرم اصرار میکرد که بفروششون و فلان ولی من گفتم نه این مسیر درست نیست چرا باید نگهشون دارم و انداختمشون دور. بعد از اون دیدم من دارم ویندوز کرک شده استفاده میکنم و گفتم اینم دزدی هست و باید تغییر کنه و باورهای خوبی در مورد کامپیوتر دارم و رفتم جستجو کردم دیدم یک سیستم عاملی به نام لینوکس اوبونتو هست که هم رایگان هست و هم با کیفیت و هم خیلی کارها رو میشه باهاش انجام داد و کارهای دسکتاپ من رو حل میکنه ریختمش روی فلش و ویندوز رو با همه ی نرم افزارهاش پاک کردم و لینوکس رو جایگزین کردم که اورجینال بود و کاملا رایگان بوده هست و گفتن که خواهد بود. (چون اون موقع پول ویندوز نداشتم) من شروع به کسب مهارت در اون کردم چون باور داشتم هر چیزی رو در کامپیوتر میتونم یادبگیرم و استعدادش رو دارم و همینطور هم شد و کلی مطلب یاد گرفتم. بعد این ایده اومد که تو که به این بازی خیلی علاقه داری و میخواستیش خب بیا برو نسخه ارجینالش رو راه اندازی کن و گیم سرور راه بنداز و کانفیگش رو انجام بده و .. وقتی این ایده اومد من پول خریدن این بازی رو هم نداشتم چون دلاری باید میخریدمش ولی این ایده اومده بود دیگه.. مقاومت‌هایی داشتم مثل اینکه کی میاد وقتی کرکیش هست این بازی رو بازی میکنه و .. و البته بگم که به خاطر کار کردن روی ورودی ها چقدر باورهای خوبی اون موقع داشتم که خداوند در پاسخ به درونیاتم و درخواست‌هام کاملا الهام های عالی ای میکرد که برو چی کار کن و در نهایت بعد از مدتی کار به اینجا رسید که من این بازی رو خریدم ارجینالش رو و حتی گیم سرورشم راه اندازی کردم و با تمرکز نصفه و نیمه روش کار میکردم و کانفیگ میکردم و یادم هست یک سرور زدم که حدود یکسالی هم پولش رو ساختم و پرداخت کردم و سرور رو سرپا نگهداشتم اما از ادامه دادن به گیم سرور صرف نظر کردم چونکه 1- تعداد کاربرانش خیلی پایین بود 2- ایمانم اونقدر قوی نبود که بگم یک کاری میکنم که بازیکن های زیاد جذب بشن و کار رو نگه میدارم 3- داشتم روی آموزش دادن لینوکس هم فعالیت میکردم و نصف تمرکزم روی لینوکس بود نصفش روی گیم سرور و در نهایت با دیدن یک فایل در مورد تمرکز لیزری به این نتیجه رسیدم که باید یکی رو قربانی کنم. یا باید برم سمت گیم سرور با تمام تمرکز اونجا کار کنم یا باید برم سمت آموزش لینوکس و اونجا کار کنم نمیشه هم زمان روی این دو حوزه کار کرد و پیشرفت جالبی داشت و تصمیم گرفتم که روی آموزش لینوکس کار کنم و یکی از علایقم رو قربانی کردم و هنوز که هنوزه در مورد این موضوع وسوسه میشم که برم دوباره فعالیت کنم اما جلوی خودم رو میگیرم. الان با تمرکز خیلی بالاتر روی آموزش لینوکس کار میکنم و البته به صورت فری‌لنسری هم پروژه میگیرم چرا که از استاد یادگرفتم که باید ورودی مالی مداوم داشت و یک بخشی از تمرکزم روی ورودی مالی از فری‌لنسری هست اما روی آموزش لینوکس هم زمان میگذارم و فایل آماده میکنم. احساس میکنم نسبت به گذشته ام ایمانم و توکلم و باورهام به اون صورت قوی نیست و باید خیلی بیشتر روی خودم کار کنم مخصوصا در حوزه اعتماد به نفس و عزت نفس و توحید. داشتم میگفتم که این الگو چند باری برای من تکرار شده در زندگیم که یک خواسته‌ای رو داشتم ولی اتفاقات بیرونی کاملا از نظر من برعکس اتفاق افتاده، مثلا من میخواستم بیشتر و بیشتر روی خودم کار کنم و اتفاقاتی می افتاد که من رو از اینکه بخوام روی خودم کار کنم دور میکرد و اجازه نمیداد فایل گوش بدم. یا میخواستم کسب و کارم رشد کنه و به خاطر فایل گوش میدادم ولی برعکس شکست خورد و نابود شد. و بعدا من فهمیدم که مسیری که داشتم توش حرکت میکردم درست نبوده و باید یک سری تغییرات اتفاق می افتاده. و من کار کردن روی خودم رو ادامه دادم تا به مسیرهایی هدایت شدم که از طریق دیگه ورودی مالی به من رسوند و نه فقط اون کاری که احساس میکردم علاقه شدید بهش دارم و شرایط به گونه ای پیش رفت که من کاملا از اون کار دل کندم و هدایت من رو میبرد به سمت انجام کار دیگه.

    این چند روزه که دارم این فایل رو کار میکنم از خدا پرسیدم که رسالت من چی هست؟ چرا من زنده هستم؟ چرا با وجود این اتفاقات عجیب و غریبی که تو زندگیم رخ داده چرا من رو زنده نگه‌داشتی واقعا من چه رسالتی در این جهان دارم؟ پاسخ دقیق و صریحی دریافت نکردم جز یک الهام که وقتی روی تختم دراز کشیدم و این حس اومد برام که تو به خاطر گیم و کار کردن روی گیم به دنیا نیومدی. یک حسی اومد که همچین چیزی رو به من میگفت ولی دقیقا نگفت که به خاطر چی به دنیا اومدم فقط یک حسی اومد که اون گیم که بهش علاقه داری مسیر و رسالت تو نیست. من چنین حسی رو دریافت کردم.

    بعد با منطقم که داشتم بهش فکر میکردم که گفتم گیم ها یک میزان دوپامین در مغز انسان ایجاد میکنن و یک سری مهارت ها یاد میگیری و هوشت رو بیشتر میکنه و یک سری ارتباطات ایجاد میشه اما واقعا چه گسترشی در جهان ایجاد میکنه؟ چقدر ارزشمند هست؟ کار خوبی هست ولی در بحث ارزشمندی خیلی کارها هست که ارزش بیشتری در این جهان ایجاد میکنه. اینکه من فکر میکنم به خاطر گیم ساخته شدم و درش با استعداد هستم شاید کمی ایراد داره.

    هنوز اطمینان ندارم به این پاسخی که از خداوند دریافت کردم و منطقم در برابرش گارد گرفته و دوست نداره این حرف رو بپذیره اما وقتی این الهام رو دریافت کردم در حس خوبی بودم و آرامم کرد.

    همچنان از خداوند میپرسم که من برای چی زنده هستم درسته هر روز برای اهدافی که خودم فکر میکنم درست هست حرکت میکنم و خودم رو بیکار نمیکنم اما از خداوند هم می‌پرسم که رسالت من چی هست و چرا زنده هستم؟ چرا یک سری چیزهایی که خیلی دوستشون رو داشتم ازم گرفتی چرا یک سری تلاشهای عمیقی که انجام داده بودم رو حرکت در اون مسیر رو ازم گرفت ولی من رو زنده نگهداشتی؟ چیزهایی که فکر میکردم اگه نباشن داغون میشم ولی الان ندارمشون و داغون نشدم ولی احساس میکنم اگر بودن زندگیم خیلی لذت بخش تر بود مثل اون باورهایی که داشتم، ولی به قولی تسلیم خدا که حتما در این اتفاقات مثل بحث کسب و کار خیریتی نهفته هست و دلیلی داره که من نمیدونم و نفهمیدم و ازش این سوال رو دارم که با وجود این اتفاقات من چرا زنده هستم؟ قصدت نابود کردن من نبوده که اون چیزهایی که دوست داشتم رو ازم گرفتی و خیریتی در این موضوع هست.. حالا بهم بگو رسالتم چیه؟ دلیل زنده بودنم چیه؟ دلیل این همه مهر و محبتی که به من داشتی و شرایط خوبی که برام فراهم کردی و دل‌هایی که برام نرم کردی و من رو از این دنیا نبردی چیه؟

    این فایل خیلی مطالب دیگه‌ای هم داشت اما فعلا همین رد پا ازم بمونه و بعدا فرصتی شد در مورد بقیه نکات هم خواهم نوشت.

    عاشقتونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    فقط خدا گفته:
    مدت عضویت: 722 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    سلام به همگی

    امروز صبح یکسری تصمیمات و افکار توی سرم بود که یک حرکتی را شروع کنم و اومدم که این فایل را دانلود کنم برای اون فکرم و هم برای گوش دادن بهش، بعد دانلود یک صدایی گفت این کامنت اول را بخون و خوندم در حالی که اون خانم( زری) این حرفها را راجب اوضاع احوال خودش نوشته بود ولی جملاتی داخلش بود که انگار دقیق برای این تصمیم صبح من بود خیلی واضح و مستقیم درباره این تصمیم بمن جواب داده بود و هشدار داده بود و هدایتم کرده بود … خدایا شکرت چقدر سریع و دقیق هدایت میکنی و چقدر زیبا و پر برکته این الهامات در حالیکه برای پاسخ به سوالات و درخواست های اون خانم بود برای پاسخ و الهام برای من هم بود… خیلی زیبا و شگفت انگیز بود این تجربه…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    ساجده سعادت گفته:
    مدت عضویت: 732 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و همراهان گرامی

    مچکرم از استاد عزیز بابت این دوره ارزشمند

    این دوره خیلی بهم آرامش میده

    من مدتی بود که ترس و اضطراب زیادی به خاطر شرایطم داشت تا حدی که از ترس و اضطراب تپش قلب شدیدی می‌گرفتم و احساس میکردم که قلبم داره از جاش کنده میشه حتی صدای تپش قلبم و به وضوح می شنیدم

    تقریبا بعد عید بود که با دوره های شما آشنا شدم و گوش دادن مکرر به این دوره خیلی آرومم کرد

    الان داشتم دوباره این دوره رو مرور میکردم که یادم اومد هیچ ردپایی از خودم در خصوص توحید و شرک نذاشتم که بعدها یادم بمونه از کجا به کجا رسیدم

    راستش من خیلی آدم ترسویی هستم از همه چیز و همه کس میترسم حتی چیزهای خیلی کوچیک

    از آینده هم به شدت میترسم یه جوری که کلا نمیتونم از لحظه حالم لذت ببرم و همش فکرم درگیره که مثلاً دو ماه دیگه چی میشه و چیکار کنم

    اگه احیانا تو محل کارم حرفی در مورد من زده بشه یا مثلاً شکایتی بشه کلا استرس میگیرم که مثلاً رئیسم اگه بهم حرفی زد و بهم گیر داد چیکار کنم حتی اگه یه روز به هر دلیلی کم تر کار کنم این استرس تو وجودم هست که یه نفر گزارشم و بده و رییس بهم گیر بده

    کلا یه ترسی تو وجودم هست و احساس میکنم که نمیتونم از پس فلان مسأله و فلان شرایط بربیام و این حس ضعف و ناتوانی همیشه هست

    اگه اتفاق خاصی بیفته تا اون اتفاق حل نشه خیالم راحت نمیشه

    در مورد حساب کردن روی آدم ها من معمولا روی شخص خاصی حساب نمیکنم چون کلا کس و کاری ندارم و معمولا این تو ذهنم هست که یه گیری تو کارم میفته و متاسفانه ایمان کمی به خدا دارم یا میشه گفت اصلا ندارم شاید به خاطر شرایط سخت گذشته این سخت انجام شدن کارها رو باور کردم و همون هم داره اتفاق میفته

    احساس میکنم کارم انجام نمیشه و یه ترسی موقع انجام دادن کارها دارم مثلاً وقتی میرم اداره یا بانک و … همیشه یه ترسی دارم که اگه کارم انجام نشد چی و اصلا اون اطمینان قلبی رو نسبت به خدا ندارم.

    همیشه این ترس تو وجودم هست که مثلاً یه اتفاقی بیفته و آبروم بره مثلاً جلوی یه نفر بخورم زمین و .‌..

    در مورد شرایط مالی هم خیلی میترسم که مثلاً اخراج بشم و کلا بی پول بشم

    میشه گفت اصلا به خودم و توانایی هام و خدای خودم باور ندارم

    یه وقتایی احساس میکنم چون بی کس و کارم و شرایط داغونی داشتم از بقیه پایین ترم و این احساس بی کسی یه وقتایی میاد سراغم و فکر میکنم مثلاً اگه پدر خوبی داشتم الان این مشکل و نداشتم و پدر و مادرم رو مقصر می‌دونم و ازشون بدم میاد و نمیتونم ببخشمشون

    احساس میکنم مثلاً اگه فلان جا یه آشنایی داشتم یا مثلاً پدرم یه کاره ای بود حداقل یه سری از مشکلاتم راحت حل میشد

    البته اون مدلی خیلی نیستم که فکر کنم قطعا فلان آدم می‌تونه یه کاری برام کنه ته ذهنم انگاری خدا نمی‌خواد برام

    ترس از خدا همیشه تو وجودم هست چون فک میکنم به خاطر کوچکترین اشتباهاتم من و مجازات می‌کنه و یه بلایی سرم میاره در گذشته کلا این تو ذهنم بود که خدا فقط من و آورده این دنیا که مجازات کنه من معمولا این حس و دارم که خود خدا کار و برام درست نمیکنه دلیش هم شاید این باشه که خودم و لایق نمی‌دونم یا هر چیز دیگه ای

    امیدوارم خدا من و از این همه ترس و اضطراب نجات بده و قلبم و آروم کنه امیدوارم روزی برسه که به توانایی های خودم و قدرت خدا ایمان بیارم و عمل کنم امیدوارم روزی برسه که ترسم از آدم ها و اتفاقات و مشکلات به حداقل برسه و توحید تو قلبم خیلی بیشتر از شرک باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      امیر بهاری گفته:
      مدت عضویت: 2562 روز

      سلام ودرود به شما دوست عزیز..سپاسگزارم ازتون بابت نوشتن این دیدگاه که باعث شد که به من هم ایرادهام یاداوری بشه و همچنین یه باره دیگه به خودم گوشزد کنم که اصل توحیده و اگر این قضیه درست بشه بقیه مساعل خود بخود درست شده هستند این جمله رواستاد تو فایل توحید عملی قسمت 6 بیان کردن و واقعا هم هرچقدر تکرار کنیم این موضوع رو باز هم کمه…من هم مثله شما خیلی ترس ها و نگرانی ها تو وجودم بوده و هست نمیخوام توجیه کنم و یا رفع مسولیت ولی این موضوع میتونه رشیه در مساعل مختلفی داشته باشه که شاید ما اونموقع از اونا اگاه بودیم اما مطمعنم اینجا و تو این سایت بودنمون بی دلیل و شانسی نیست و هدایته از طرف خدا که بریم تو دل ترسهامون و مطمعنن هرچقدر بیشتر بریم تو دل ترسهامون به همون میزان نتایج میاد و ایمانمون تقویت میشه و توحیدی تر میشیم… من تو این چند وقتی که تو این فضا هستم به لطف خدا به اندازه عملکردم نتیجه گرفتم و میتونم بگم خداروشکر زندگی الانم هیچ ربطی به گذشته نداره و بسیار راضی و خوشحالم …اما تو این اتفاقات اخیری که تو کشور افتاد که (نمیخوام روش تمرکز هم کنم فقط قصدم خود افشایی برای خودمه که بعدا بفهمم چقدر تغییر کردم)….تو این اتفاقات من یه تلنگری بهم خورد و فهمیدم درسته که رو یه سری موضوعات کار کردم روی خودم و نتایج اومد اما تو قضیه توحید و ایمان خیلی خیلی جاداره که کار کنم و با یه اتفاق و عامل بیرونی اینقدر اشفته و سراسیمه و ناامید نشم وایمانمو ازدست ندم ومشرک نشم..و بازم ممنونم که باعث شدید که این کامنت و این ردپا رو ثبت کنم انشالله شما هم با توحیدی تر شدنتون به نتایج عالی برسید و قول بدید که اونموقع بیاید و زیر همین فایل وهمین کامنت برامون بنویسید که باورامون قویتر بشه…در پناه الله یکتا باشید …

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    مهدیه گازرانی گفته:
    مدت عضویت: 1606 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام استادای عزیزم امیدوارم حالتون عالی باشه

    من دو روز پیش این فایل و دیدم

    خداروشکر میکنم که امروز این فرصت بهم داده شد تا کامنتمو بزارم

    الهی شککککر

    من دیروز با عشقم هدایت شدیم به گالری نقاشی دوستمون که تو این مسیر بهشتی باهم هستیم

    معصومه ی قشنگم

    خداروشکر بابت داشتن همچین افراد مهمی توی زندگیم

    آره داشتم میگفتم رفتیم با عشقم هتل اسپیناس پالاس برای دیدن نقاشی های دوست عزیزمون

    خداروشکر چققققدر فراوانی

    چققققدر پول و ثروت

    علاوه بر اینکه هتل اسپیناس کلی ثروت داخلش هسسست

    این گالری هم پر بود از حس خوب

    پر از ثروت

    پر از انرژی مثبت

    پر از فراوانی

    پر از هنر

    پر از عطر خدااااا

    واقعا هم با ثروتمند شدن به خداوند نزدیک و نزدیکتر میشی

    چقدر پر بود از آدمای خدایی و با ایمان که برای خودشون و هنرشون کلی ارزش قائل بودن و میلیونی گذاشته بودن نقاشی هاشون رو به نمایش

    خداروشکر میکنم بابت اسکای هتل اسپیناس پالاس که انقدر مردم ایران پولدارن که میان اونجا راحت برای یه چند ساعتی دو میلیون میدن و از غذاهای سلف اونجا لذت میبرن

    خیلی انگیزم بیشتر شد برای ثروت ساختن

    چقدر آتابای هتل زیبا و تمیز و ساکت و آرامش بخش بوووود

    چقدددر ثروت خوووبه

    چقدر لذت بخشههه

    چقدر ما رو به خداوند نزدیکتر می‌کنه

    درسته که ما با ثروت ساختنه که به خداوند میرسیم ولی باید به او ایمان داشته باشیم تا راه ساختن این ثروت و بهمون نشون بده یا نههه

    باید به خودش وصل بشی یا نه

    من چیم کمتر از آدمایی هستش که راحت یا اونجا اقامت میکنن

    یا از غذاهای سلف سرویس و عزتمندانه استفاده میکنن؟؟؟

    حتما برمیگرده به اون ایمانه به اون احساس لیاقتی که من هنوووزم نتونستم برای خودم بسازمش

    اگر من می‌خوام که نتایج بزرگترین بیاد تو زندگیم بیایید روی احساس لیاقتم و باورهای ثروتم کار کنم

    و شخصیتم رو ثروت ساز بکنم

    هر روز و هر ساعت و هر لحظه حتی تو خوابم بتونم پول بسازم

    یا پول ساختن و رشد شخصیت یا مرگ و فنا شدن

    یکی رو باید انتخاب کنی

    این سفر نصف روزه کلی درس و انگیزه بهم داد برای کار کردن روی خودم و ارزشمندم

    خداروشکرررر که عشقم پایه است و منو تو این مسیر همراهی می‌کنه

    خداروشکر که تونستیم بریم و لذت ببریم

    خداروشکر که تونستم دوست عزیزمون رو ببینیم

    کلی ثروت و آدمای موفق ببینیم

    خداروشکر

    در بهترین زمان کامنتمو گذاشتم تا ردپای عالی ای از خودم جا بزارم

    استاد عاشقتونم

    انشالله درهمین هتل اسپیناس یه سمینار عالی برگزار کنید و ماام از موفقیت هامون بگیییم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    رویای شیرین گفته:
    مدت عضویت: 724 روز

    به نام خدا

    امروز 1شهریور 1404

    بیست و سومین روز از روزشمار تحول من

    در این 23روزی که به طور جدی شروع کردم به عمیق تر شدن روی دوره و آموزش ها

    متوجه شدم آخر هر فایلی میرسه به خدا و باور کردن خدا واعتماد کردن بهش

    واقعا من همیشه از خدا می‌ترسیدم بخاطر اتفاق های دوران کودیکم که به زور پول میمومد تو زندگی مون .رابطه پدر مادر سرشار از دعوا و جنگ و ناراحتی و کتک خوردن و داد و بیدادهای پدر عصبی که من کودک مجبور بودم برای اینکه کتک نخورم به یه گوشه خونه پناه ببرم .پدرم به شدت مجازات میکرد اگه نماز نمیخوندیم روزه نمیگرفتیم و من از بچگی از این خدایی که پدرم بهم معرفی کرد بدم میومد

    از اون طرف هم درگیر شرک بودم چون از بچگی در مورد دعا نویسی و قدرت دعانویسی تو گوشم خونده بودن و من برای تعیین سرنوشت خودم از این دعا نویس به اون دعا نویس میرفتم و اینقدر به قول سهیل چپ و راست شدم تا به اینجا رسیدم که خدا در کنار منه نه بر علیه من و با قانون سلامتی و تغییراتی که روی بدنم گذاشت ایمانم بیشتر شد به استاد و گفتم آره انگار میشه تغییر کرد و واقعا عدم شناخت خدای حقیقی و شرک های بسیار در زندگیم باعث شده بود زندگی من در همه ابعاد قفل بشه هم مالی هم ازدواج هم سلامتی و هم معنوی

    درسته که هنوز به دستاورد نرسیدم ولی توی این بیست و سه روز که هرروز خودمو متعهد کردم گوش بدم به فایل های هر روز حالم بهتره حال درونم بهتر شده

    الهی شکر که هستین استاد الهی شکر

    امیدوارم هرروز پر قدرت تر و باایمان تر جلو برم و منم مثل خیلی از بچه های سایت بیام و از اون آرزوهای قشنگ بگم

    آره ازدواج دلخواهم از رشد پیج کاریم از سلامتی کامل پوستم از ارتباط عالیم با پروردگارم بگم

    دوستتون دارم عباسمنشی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      مجید بختیارپور عمران گفته:
      مدت عضویت: 1271 روز

      سلاااام دوست خوبم که چه اسم قشنگ و زیبایی داری رویای شیرین

      انشالله همون خدایی که از دل اون تاریکی با اعتقادات مذهبی وحشتناکی که بزرگ شدی رشد کردی ترو درآورده همون خدا مثل یوسف ترا از دل تاریکی چاه بیرون کشید به شکوه و جلال انسان الهی برسونه انشالله اون روزهای تاریک و برای همیشه از صفحه ذهنت پاک کنه تا هیچوقت به گذشته برتگردی و فقط به حال زیبا و آینده زیبایی که امروزت میسازد بچسبی و زندگی را زندکی کنی واقعا چقد سخته پدر دست بزن داشتن خداروشکر پدر و مادرم اینجوری نبودن ولی دیدم پدرومادر اینجوری رو که بچهاش چی شدن و چه مشکلاتی و در بزرگسالی ایجاد کردن برو شب و روز شکرگزار خدایی باش که ترو اورده در مسیر تغییر و دستتو گرفته گذاشته وسط عسل و شراب طهور نه جای دیگه اینجا بهترین جای دنیاست غار حرا محمد هست سرزمین وحی هست اینجا مکه هست اینحا خانه خداست که همه به گردش هرروز لبیک گویان در حال طوافیم رفیق خداروشکرررررر که اینجایی و اینجاییم خدا خودش هدایتمون میکنه کافیه ایتجا بمانیم .خدایاشکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        نجمه امانی گفته:
        مدت عضویت: 1109 روز

        سلام آقا مجتبی شبتون بخیر

        چند روزی هست ک شما رو فالو کردم و ایمیل کامنتتون برام میاد و چقدر لذت میبرم از تلاشی ک واسه تغییر خودتون دارید انجام میدید خداروشکر میکنم ک دوستای خوبی مثل شماها دارم

        خدایااا هزاران مرتبه شکرت برای این مسیر نور

        برای این سایت بهشتی

        برای این همسایه های نوری

        برای تک تک کامنتهاتون ک راه رو برای من روشن میکنن

        ممنونم از حضورتون

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          مجید بختیارپور عمران گفته:
          مدت عضویت: 1271 روز

          سلااام رفیق خوبم

          امید هست شاد و پیروز باشی و هر لحظه در حال تغییر

          چقد این نقطه آبی کنار پروفایل گه روشن میشه قشنگ و زیبا و لذت بخش چقد حال میده وقتی میای تو سایت چشت به اون نقطه میخوره که روشن شد چقد این رنگ آبی قشنگه خدایاشکررررت که بهم امروز توجه ویژه نشون دادی و این چراغ و برام روشن کردی مهر و آبان بعد مدت طولانی دشت خوبی داشتم از توجه خدا خخخخ خداروشکرررر که دارم خودم و با این نقطه امتحان میکنم که کامنت مینویسم اصلا منتطر امتیاز و توجه نیستم قبلا خیلی بودم ولی الان کامل برطرف نشد ولی خیلی رشد کردم خیلیییی کمتر شد ولی از روشن شدنش نمیشه خوشحال نشد در هر قسمتی از رشد باشیم این چراغ برامون زیبایی خاصی داره خدایاشکررررررت

          رفیق خوبم انشالله چراغ زندگیت زیبا و همیشه روشن باشه در ضمن اسم من مجید دلبندمممم نه مجتبی خخخخخخ خنده های چشم ستاره ای

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        رویای شیرین گفته:
        مدت عضویت: 724 روز

        سلام مجید جان خیلی ممنون بابت کامنت قشنگت

        امیدوارم بتونم چون میام یک ماه کار میکنم باز شرایط جوری پیش می‌ره که نمیام سایت و حقیقتا از این شل کن سفت کن ها خسته شدم انگار از خودم ناامید شدم

        از شهریور شروع کردم یک ماه خیلی خوب پیش رفتم ولی واقعا نمیدونم چی شد رها کردم و الان ک میام کامنت خودمو میخونم از خودم خجالت میکشم ک چرا من آدم موندن و ادامه دادن نیستم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    سعید رضا رادمنش گفته:
    مدت عضویت: 2724 روز

    سلام به استاد عزیزم

    استاد اگر خواسته باشم صادقانه بگم هر کجا به اشخاص قدرت دادم ، همیشه نگرانی و ترس و اضطراب داشتم و توسط شیطان و ناسپاسی احاطه شدم و یک جای خالی در زندگیم همیشه دیده می‌شد که :

    ==> این جای خالی بیشترین فضای ذهن من بوده !!!!!

    – من اینو می خوام بگم که وقتی شیطان و عوامل حواس پرتی در ذهن من هست انکار من هیچ دسترسی به انرژی های پاک ندارم غیر از اضطراب و نگرانی و ترس و شک .

    – که توی این شرایط انگار در یک حالت غیر عادی من هستم یعنی لبه پرتگاه یا روی پوست خربزه .

    – اصلان هیج تمرکزی روی کارم ندارم و بیشترین حجم فکر من ترس از آینده و غم از گذشته هست .

    و اگر خودم رو خارج نکنم از این باتلاق ، قطعا و صد در صد بسیار زیاد منو وارد یک بهمن بزرگ مومنتوم منفی خواهد کرد .

    ==> که نتیجه اون : مسلسل وار اتفاقات نامناسب بیشتری رو جذب می کنم .

    شاید باورت نشه استاد :

    الان هی داره این مطلب بیشتر و بیشتر بولد میشه در قلبم که :

    – شیطان و عوامل اون ، کمتر ین فضای ذهن من رو اشغال میکنه اما بیشترین تخریب باورهای مرجع رو در زندگیم ایجاد میکنه !!!!!

    – مثل ویروس های کامپیوتری !!!!!

    یعنی اگر همون اول جلو ویروس ها رو بگیرم خیلی ساده خودم رو واکسینه میکنم در مقابل تکثیر و انتقال به قسمت‌های دیگه زندگیم.

    البته اول برای من خیلی کار دشواری هست و سخت .

    – استاد کلا توحید عملی در زمان نوشتن و حرف زدن کار راحتی هست اما در عمل برای من کار خیلی خیلی سختی بوده ، هست و خواهد بود.

    چون زمانی که شیطان از درگاه خداوند ترد شد قول داده ، که کاری کند همه انسانها رو تبدیل به اشخاص ناسپاس کند !!!!!

    – استاد توی شرایط ناجالب ، شرایط و وضعیت من به این شکل هست که پاهای من با زنجیر به زمین میخ شده و قلبم بوضوح سنگینی خاصی رو احساس میکنه !!!!!

    ==> استاد هر چقدر من تونستم از این شرایط خودم رو به احساس بهتری برسونم با جعبه ابزار خودم ، زندگیم رو از حالت سربالایی و رفتن توی مسیر سنگلاخی خارج میکنم .

    ==> میگم قدرت دادن به هر عامل بیرونی دقیقا برای من این حالت رو ایجاد میکنه و بقول شما متصل هستم به یک گاری زه وار در رفته که توی جاده سنگلاخی !!!! و هر چی جلوتر میرم شرایط رو نامناسب تر میبینم .

    – استاد اکثر مواقع خواب رو از من میگیره و از حالت عادی خارج میشم و تعادل فکری ندارم .

    ==>اما زمانهایی که تونستم به منبع خیر خودم رو متصل کنم اینو متوجه شدم که گوسفند وار حرکت نکردم .

    استاد چند سال قبل توی منطقه ما یک زلزله سنگینی اومد که بیشتر مردم تا صبح بیرون از شهر رفتند از ترس .

    چند روز بعد من یکی از فامیلها رو دیدم و جالبه بمن گفت من توی اون زمان بهترین خواب زندگیم رو داشتم در حالی که تمام خانواده من رفتند بیرون شهر !!!!

    استاد من اونجا متوجه حرف های این مرد بزرگ نشدم اما بعدها خیلی فکر کردم چطوری میشه اینقدر متفاوت فکر کرد نسبت به یک موضوع ؟

    ==> وقتی عاقلتر شدم فهمیدم چطور شیطان منو دستاوز و اسباب بازی خودش کرده بود !!!!!!

    و در حقیقت شرک رو در وجودم پیدا کردم .

    – کم کم متوجه ایرادات خودم میشدم و کم کم شخصیتم رو تغییر می‌دادم .

    – استاد الان که فکر می‌کنم می‌بینم تونستم توی شرایط ناجالب ، زودتر خودم رو جدا کنم از مسیری که شیطان برام برنامه ریزی کرده ، خدا رو شکر.

    البته که هر چی تضاد سنگین تر بوده ، شاید دیرتر تونستم خودم رو جمع و جور کنم اما یک خبر خوب برای خودم دارم که :

    ==> توی آخرین تضاد سنگینی که برای من پیش اومده و گوسفندوار عمل نکردم خدا رو شکر ، پروردگام پاداشی غیر قابل تصور برام نوشت و هنوز که هنوز هست حتی نیمه های شب که از خواب بلند میشم تا حد توانم از خداوندم سپاسگزاری میکنم بخاطر قدرتی که در وجودم از فضل بی نهایت خودش نهادینه کرده که بتونم در شرایط سخت ایمان به غیب داشته باشم و عمل صالح انجام بدم و جهان بعدا پاداش یک به هفتصد برابر داده استاد!!!!!! همیشه .

    – الان استاد بخاطر اینکه دانه باورهایم رو بکارم در زمین افکارم اومدم این دست نوشته رو خلق میکنم تا با آبیاری توسط احساسم و توسط قطب نمای من که قلبم باشه تایید میشه ، در زندگیم اتفاقات بسیار ارزشمند در همین لحظه خلق بشه .

    – دیشب در حقیقت باید انجامش می‌دادم اما تنبلی کردم ولی فهمیدم که کار نیک هیچوقت دیر نیست .

    و من از همین لحظه زندگی جدیدی برای خودم تدارک میبینم .

    – استاد خداوند منو متصل کرد به منابعی از گنجهای آسمانها و زمین باورت میشه!!!!!!!!

    من خودم هنوز در شوک هستم و به خودم قول دادم که : من که توان شکرانه این همه دست و دلبازی پروردگام رو ندارم اما باید و باید بهترین خودم باشم تا با این عمل صالح خودم کمی از بزرگواری پروردگام رو جبران کنم و میدونم که حتما لیاقت این همه فضل و وهابیت پروردگام رو داشتم .

    و استاد باز الان یادم اومد که من از خداوند درخواست کردم بخاطر اینکه من ثابت قدم تر باشم یک معجزه به من نشون بده و ایشون کاری کرد کارستون ، البته من که چه عرض کنم هیچ کسی به فکرش نمی رسید این اتفاق اصلا شدنی باشه !!!!!!!

    و استاد بازم میگم توحید عملی بسیار بسیار کار سختی هست اما پاداش اون رو من درک میکنم .

    چون لمس کردم و زیر زبونم شیرینی اون اومده (:

    استاد دستتون رو میبوسم و آرزوی بهترین حس و حال رو براتون دارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    مژگان محمدشیر گفته:
    مدت عضویت: 495 روز

    بنام خداوند مهربان

    درود

    سپاسگزارم از استاد عزیزم

    من تازگی ها به یک نتیجه گیری در ذهنم رسیدم که بارها در سایت شنیده بودم اما متوجه ش نشده بودم و اونم اینه که دلیل نیامدن نتایج اینه که شخصیت من هنوز تغییر نکرده ، با اینکه کمی تغییرات در شخصیتم به وجود آمده ، اما متوجه شدم شاید این تغییرات ده تا بیست درصد باشه، چون هنوز گاهی از کوره در میرم ، گاهی غمگین میشم ، گآهی اشکام سرازیر میشه ، گاهی قضاوت میکنم غیبت میکنم ، گاهی نا امید میشم ، گاهی ترسهام اونقدر زیاد میشه که حالت تهوع میگیرم بدنم داغ میشه ….

    و یکی دیگه اینکه درسته شکرگزاری میکنم و خیلی هم گاهی عمیق هست اما نمیتونم این شکرگزاری رو تو خانواده به صورت آشکار داشته باشم ، کم و بیش هست اما واضح و همیشگی نیست ، مثلا اگر کمی امروز حالم بهتره ، همسرم وقتی حالم رو می‌پرسه هنوز زبونم نمیچرخه بگم خداروشکر امروز یکم بهتر بودم ، یا اینکه اگر حس خوبی دارم نمیگم خداروشکر امروز حسم عالی بود ،یعنی فقط توی خلوتم به خدا اینا رو میگم ، انگار میترسم بگم و همه فکر کنند دیگه خوب شدم با خودم میگم من خوب نیستم پس چرا این ذره موقت خوب بودن رو بگم ؟

    نشونه ها خیلی واضح تر شدن ، خیلی بیشتر شدن ، و تنها امیدم برای تغییر همین نشونه ها هستند.

    وگرنه با اینکه باورها رو تکرار میکنم اما نتیجه معکوسه ، چون درونم هنوز تغییر عظیمی نکرده هنوز نگرانی ترس بی ایمانی ناامیدی همراهمه.

    و اینا همش شرک هست ، دونستن توحید و شناخت شرک کمکی به من نمیکنه ، در عمله که من میتونم بگم که توحیدی هستم .

    اینجاست که گاهی تکامل آدمها بیشتر طول می‌کشه چون کمتر حواسشون به خودشون هست و حالا حالا ها باید بالا پایین بشن ،مثل من

    هر روز از خداوند می‌خوام که کمکم کنه که اونروز کنترل ذهن بیشتری داشته باشم احساس بهتری داشته باشم ، اما کافیه یه اتفاق بیافتد که کمی خارج از انتظارم باشه ، واکنش نشون میدم ، شاید آرامتر از قبل باشم ، شاید کمی سنجیده تر رفتار کنم اما بالاخره اون واکنشه همراهم هست . و این یعنی شرک

    و اینجوری میشه که روز بروز شرایطم سخت تر میشه ، نتیجه که نمیاد هیچ ، تازه شدت تضادم بیشتر هم میشه. فقط آرزو دارم که این شرایط فقط استپ کنه یعنی حتی راضی هستم همینجوری بمونه اصلا نمی‌خواد بهتره بشه ، فقط همینجوری بمونه و بدتر نشه . اینقدر سخت شده…

    خدایا می‌دونم که هنوز ظرف من برای دریافت کوچکه، ربطی به زمانی که می‌زارم نداره کیفیت مهمه که ضعیف هست .

    می‌دونم هر لحظه حواست بهم هست ، هر لحظه تو در منی فقط من هستم که سمت تو نیستم بیشتر لحطاتم رو

    یکی از دعاهای هر روزم اینه که خدایا امروز کاری کن که هر لحظه در یادم باشی ، فراموشت نکنم .اصلا دنیای زیبایی هست تو ذهنم زمانی که احساس میکنم که یک نیروی هر لحظه با منه ، مواظبمه ، محافظمه، یاری دهنده م هست، امید دهنده هست…

    خداوندا هدایتم کن به راه راست . دیروز که فایل تسلیم بودن در برابر خداوند رو گوش میکردم استاد گفتند که وقتی به خداوند میگی( تنها تو را میپرستم تنها از تو یاری می‌خوام من رو به راه راست هدایت کن) باید واقعا بسپاری به خودش ، با خیالت راحت با اعتماد کامل ، با اطمینان صد در صد , بدونی که میشه…

    وقتی هنوز نگرانم که میشه یا نمیشه یعنی اعتماد ندارم یعنی ایمانم ضعیفه، یعنی شرک همراه من هست.

    یعنی قدرت رو دادم به عامل بیرونی و احساس عجز میکنم گاهی که دیگه نمیتونم …دیگه این عامل بیرونی داره از پا میندازه من رو

    و خب نیازه دوباره باز برم فایلها رو گوش بدم باورهامو تکرار کنم شکرگزاری کنم‌ ….

    همیشه برام سوال بود که پس چی شدچرا نمیشه چرا بدتر میشه

    و تازه فهمیدم به قول استاد من یک جهاد اکبر می‌خوام برای تغییر در درون ، برای صلح درونم

    می‌دونم تو این مسیر باید هر روز نشونه ها رو بیادم بیارم ، و تنها دلخوشیم اینه که کمی در روابط در کنترل حس هام ، در شکرگزاری بهتر شدم . دیگه نمیتونم مثل قبل بایک نفر بحث کنم ، بحث هام ها

    کوتاهتر و کمتر شدند ، بیشتر سکوت میکنم …بیشتر خودم رو شناختم بیشتر امیدوار میشم …

    و اینا بهم این نوید رو میده که تو هم تو مسیری ، فقط کافیه کمی بیشتر حواستو جمع کنی کمی توحیدی تر عمل کنی، کمی اعتمادت رو به رب بالا ببری نه در زبان بلکه در عمل ، واقعی واقعی

    خداوندا یارم باش که از پس این تضاد بزرگ با آسانی بربیام.عاشقتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    سجاد رعاضی طبری گفته:
    مدت عضویت: 893 روز

    به نام خدایی که روشن گر و هدایت گر من بود و هست

    اینکه دارم کامنت مینویسم معجزه است

    خیلی وقت بود چیزی تو سایت ننوشتم

    ولی اینکه سوال هایی که از ابتدای امروز از خودم پرسیدم یا تو سرکار از خودم پرسیدم

    که دلیل اینکه اینهمه تلاش می‌کنم ولی نتیجه نیست نتیجه نمیگیرم واقعا چی میتونه باشه ؟

    یعنی خدایی که میپرستم عدالت نداره ؟

    تضاد هایی رو تجربه میکردم که داشت من رو به این سوال ها میرسوند تا من بتونم شرک هایی که در قلبم پنهان شده بود رو شناسایی کنم

    و به یادآوردم که خداوند برای کسی چیزی نمیخواد

    چه خوب باشه چه بد باشه

    این قدرت رو به خودمون داد

    امروز حس کردم خداوند اومد کنارم نشست رو صندلی و یه چایی داغ داد بهم و گفت خب حالا بهم بگو چی میخوای

    و من میگفتم و اونها مینوشتن که برن تدارک خواسته های من از زندگی رو اجرایی کنن

    این قدرت اون خدایی هست که میپرستمش

    تمام جواب هارو همیشه داشته

    تمام نعمت هارو همیشه برام گذاشته

    تمام امکانات وسایل رشد و تعالی من رو برام فراهم کرده

    همون خدایی که شب رو پس از روز و روز رو پس از شب با نظم و از روی رحمت خودش مقرر ساخت

    تسلیم بودن در برابر چنین نیرویی که مرزی برای نعمت هاش و رحمت هاش نیست

    اگر خودم رو لایق نکنم

    اگر در مدار رسیدن به خواسته هام که خداوند اسبابش رو فراهم کرده انرژیم رو صرف نکنم

    اگر اونچه خداوند برام تدارک دیده رو نادیده بگیرم

    من دارم کفران نعمت هاش رو میکنم

    پس آگاه شدم که بهره مندی من از نعمت های خداوند عین سپاسگزاری در عمله

    به یادآوردم که خداوند بی نهایت راه داره برای رسوندن چیزی که برای منه

    خودم رو تسلیم تر دیدم وقتی توکل کردم به خدا

    من روی خودم کار میکنم وظیفه ی خودم رو درست انجام میدم باور های مخرب رو شناسایی میکنم با باور مناسب جایگزین میکنم اقداماتی که انجام نمی‌دادم چون فکر میکردم نمیشه رو انجام میدم

    هرچند که ترسناک تر باشه بیشتر طمع میکنم به اینکه خداوند من رو یاری میکنه

    شرک من ترس های من هستن

    تمام کار هایی که از ترس انجام ندادم شرک های من هستن به خداوند

    و اگر کنترل ذهن رو به لطف و رحمت الله بتونم تقویت کنم و ورودی های مناسب رو به ذهنم بدم

    با ادامه دادن این روند میشه حلقه هایی از افکار جدید شکل داد که خودم خلقشون کردم

    من میخوام تو دنیای جدید خودم قدرت رو از همه بگیرم بدم به خدای یکتا دیگه قضاوت ها برام مهم نخواهد بود دیگه چیزی نمیتونه تمرکز کسی که هدف داره رو بهم بزنه وقتی در راه درست و گسترش جهان هستی میخواد قدم برداره خداوند وعده داده که از اون حمایت میکنه و وعده خداوند قطعی است

    من ایمان دارم که هدایت میشم به جایی که مسیر رشد هست من از خداوند سوال هام رو میپرسم و ایمان دارم که خداوند پاسخ می‌دهد اون خودش تو کتابش گفته و خداوند هرگز خلف وعده نمی‌کند

    من چطوری ایمان نداشته باشم

    وقتی بیاد میارم کارهایی که بخاطر رحمت و وهاب بودنش برام انجام داده رو

    چطور میشه بندگی همچین خدایی رو نکرد وقتی میفهمم این من بودم که از اول میخواستم و اون همیشه پاسخ داد بله

    اینکه من درست نتونستم درک کنم خواست تورو بخاطر نفسم از من ببخش

    و بهم نور امید بخشی بده که قلبم با نورش روشن بشه

    خدایی که تو تاریکی های زندگیم منتظر بود که بخوانم اورا

    و همیشه راه درست رو بهم نشون داد بلکه ی از روی رحمت و فضلش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: