توحید عملی | قسمت ۱۱ - صفحه 47 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1307 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سامان نادری گفته:
    مدت عضویت: 1580 روز

    سلام وقت بخیر استاد گرامی ،

    دقیقا نیاز داشتم به این ویدیو و هدایت شدم

    دلیلشو میگم

    من به بیماری وسواس فکری دچارم ،دوساله دارم رنج میبرم ،انواع داروهای اعصاب رو خوردم ،انواع روانشناس هارو رفتم ،ولی نشد که نشد حتی بدترم شد،این وسواسه اونقدر شدیده که من همیشه سرم درد میکنه ،دیگ به یجایی رسیدم که قفل شدم هیچکاری نمیتونستم بکنم ،همه روش هارو رو رفتم ،ولی یه درصدم بهتر نشدم ،دیروز داشتم به خدا میگفتم خدایا دیگ خسته شدم ،تو خودت دیدی تو این دوسال چقدر اینور اونور زدم ،خودت یه کاری واسم بکن

    دقیقا امروز اومدم تو سایتتون و میخواستم شروع کنم دسته بندیه اجرای توحید در عمل ،بعد دیدم نوشته توحید عملی قسمت 11،گفتم بزار همینو گوش کنم ،بعد دیدم دقیقا همون چیزایی رو دارین میگین که من نیاز دارم بشنوم ،حرفای شما انگار حرفای خدا بود که میگفت انقدر به این در اون در نزن ،به حرف من گوش کن ،بیماریتو بسپار به من ،اصلا نمیدونین چقدر شگفت زده شدم ،دقیقا حرفایی شنیدم که نیاز بود بشنوم ،الان تازه فهمیدم بابا ،علم من و علم اون روانشناس در مقابل خدا هیچی نیس ،یه بار ساکت بشینم ببینم خدا چی میگه، بگه کدوم کارو کن ،تو این دوسال همش روش های خودمو انجام دادم اخرش رسیدم به جایی که قفل کردم،مطمئنم خدایی که ازش کمک خواستم و در کمتر یه روز کلیپی از شما دیدم که نیاز شدید من بودم ،مرحله به مرحله کمکم میکنه از بیماری نجات پیدا کنم ،

    یه جا از ویدیو گفتین خیلی وقته کلیپی نزاشتین تو سایت ،بعد به خودم گفتم خدایا ببین استاد بعد چند وقت یه کلیپ هم که گذاشت دقیقا مناسب من بود

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    استاد ممنونم ازت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  2. -
    محمود رضائی گفته:
    مدت عضویت: 1448 روز

    به نام خدا

    باسلام و درود خدمت شما استاد عزیز و خانواده صمیمی عباس منشی ها تجربه ای که از خودم دارم این است که در برحه ای از زندگیم کسی وارد شد و من چنان مریدش شدم که خدا ناباور شدم و به کلامش کذب که به قعر چاهی عمیق فرو رفتم در زندانی تاریک به عجز و ناله افتادم ناگهان صوتی در گوشی موبایلم از گروه های تلگرامی پخش شد که صدای استاد بود سوره حمد را تفسیر میکرد اشکم جاری و دلم نرم شد شروع به توبه کردم و مرتب اون فایل را گوش میکردم اون موقع استاد را نمی‌شناختم و همش میگفتم این کیه چقدر خوبه و نماز خواندن را از سر گرفتم و قرآن و شروع به درک و فهمش و وارد سایت شدم و دوره ها را تهیه کردم ولی اونجوری که تو کامنت ها می‌خوندم بچها نتیجه میگیرن نمیگرفتم و ناراحت بودم یکم از سایت فاصله گرفتم تا اینکه با یه کلاس شکرگذاری آشنا شدم اونجا کتاب خانم راندا برن را تدریس میکنند حالم خوب شد و فهمیدم من اول باید شکرگزار باشم و بعد باید ببخشم این پله اول دریافت هستش و یه کانال مولانا خوانی هم هست که تفسیر مثنوی می‌کنه و خیلی خوبه حالمو خوب می‌کنه و رهنمودهای را گوش میدهم .خدا را شکر میکنم که دستم را گرفت و توبه ام را قبول کرد و من و با سایت آشنا کرد و از گمراهی نجاتم داد و حالا هم دنبال جواب بودم که این فایل اومد و استاد گفت باید باور داشته باشی که لایق هستی خدا جوابت را بده انشالاه که همه عزیزان این سایت لایق همسبتی با خدای بخشنده مهربان باشند .سپاس فراوان از شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    زن باران گفته:
    مدت عضویت: 1776 روز

    سلام به دوستان عزیزم

    سلام به خانواده توحیدی عباسمنش

    وقتی امروز این فایل رو دیدم،قبل از اینکه شروع به گوش دادن کنم،تصمیم گرفتم که کامنت بگذارم…

    تصمیم گرفتم از مسیر توحیدی شدنم یک ردپا بگذارم برای خودم….

    من اولین بار توحیدی شدن رو از استاد شنیدم

    و وقتی درک کردم که باید دست به سمت خدا برد و برید از شرک،همونجا سجده کردم و بغض کردم…سه سال از اون روز میگذره،فهمیدم که چقدر اشتباه میکردم که منتظر پول و مشتری از مدیر کلینیکم بودم ،فهمیدم من یک آدم رو برای خودم بزرگ میکردم و فکر میکردم که این راه رشد کردنه و به جایی رسیدم که کم کم از اون آدم دور شدم و بعد از اون درآمدم بهتر شد،اقداماتم زیادتر شد،مشتری ها بیشتر شد و عزت نفسم رشد کرد.

    امسال اسفند ماه لیزری بر روی باورعوامل بیرونی

    کار کردم و از عوامل بیرونی بر روی توحید عملی کار کردم،چقدر فایلهای دسته بندی عامل توحیدی زیباست، و میدونم این درس یازده برای من ضبط شده،چون من خدای رحمن و رحیم دارم،خدایی که میحاد بنده هاش رشد کنن و میاد در وجود استاد عزیزم این آگاهی رو قرار میده،و استاد عزیز من چون ارزشمنده،چون توحیدی،چون نامبر وانه،چون با خودش در صلحه این ها درک میکنه و شروع میکنه به آموزش دادن به ما،حالا اولین شاگردش کیه؟بانوی عشق و نظم پشت دوربین استاده و سراتاپا گوش ،درک میکنه و فایل رو برامون ارسال میکنه.

    (میخام طبق قانون جهان از شما دو عزیز تشکر کنم)

    میخام بگم من قبل از باور توحیدی یک درون محکم نبودم،من طبل تو خالی بودم

    هر فردی درونی داره که خودش باهاش حالش خوبه یا بده،من اون درون رو داشتم که حالم با خودم خوب نبود اما امروز آزاد رها عاشق هستم

    خیلی خیلی خیلی مسیر دارم که بتونم این توحید رو پررنگ کنم اما همین ده درصد بهتر شدنه،بهم کمک زیادی کرده خدایا در اولین ماه سال 403 بهترین فایل ممکن رو دریافت کردم…

    توحید عملی….خدا جونم مرسی که میخای برو بچه های این سایت رو به خودت نزدیک تر کنی…

    خدایا کمکم کن در این مسیر بیشتر رشد کنم هنوز ترس دارم اما میخام غلبه کنم بر ترسم…

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    عباس منصوری گفته:
    مدت عضویت: 1877 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته و همه دوستان این سایت توحیدی

    خدایا فقط تو را عبادت می کنم و تنها از تو یاری می خواهم مرا به راه درست هدایت فرما.

    باز هم خدا را سپاسگزارم که با شنیدن این فایل زیبا الگویی را دیدم که سعی کنم شبیه آن عمل کنم.

    بیش از 30 سال است که رانندگی را یاد گرفتم و به لطف خدا لحظات خوبی را در حین رانندگی داشتم و از مسافرت ها لذت بردم. در این مورد خیلی خوشحالم که رفتارم در مهارت رانندگی شبیه استاد است. هیچ ادعایی ندارم ولی دوستان و خانواده از شیوه رانندگی من راضی بودند.

    هر روز در ذهن خودم اینطور فرض میکنم که اولین روز رانندگی را شروع کردم و از خداوند برای حفاظت و حمایتش سپاسگزارم.

    چند ماه پیش بود که ناخودآگاه توجهم به رانندگانی جلب میشد که در حال صحبت با تلفن همراه خود هستند و حالم بد میشد . جالب اینجاست بطور عجیبی در کوچه و خیابان جلوی چشمم ظاهر می‌شدند. و این باعث بدتر شدن حالم میشد. تا اینکه گفتم خدایا من در مقابل بعضی رفتارها عاجزم از تو بخاطر انسان های قانونمند و با فرهنگ سپاسگزارم. خدا را شکر الان حتی در یک ماه به چشمم نخورده که این صحنه را ببینم.

    واقعا هر خواسته ای را باید فقط از خدا خواست تا به زیبایی و آسانی انجام شود. موقعی که از خدا یاری خواستم و قلبم برای هدایت الله باز بود مسیرهای رانندگی خیلی آسان‌تر و با ترافیک کمتر و از زمانبندی خداوند لذت بردم.

    استاد عباسمنش از انجمن NA گفتند که اولین قدم عجز در مقابل مواد مخدر است.بله هر جا گفتم من می توانم غروری کاذب وجودم را گرفت و باعث شکستم شد. هر جا از تمام وجودم خدا را خواستم گرمی دستش را حس کردم.

    عجز را در هر جنبه ای از زندگی می توان یافت و در مقابل آن می توان از خدا درخواست یاری کرد.

    من در مقابل بی احترامی عاجزم خدایا کمکم کن تا با انسان ها ی محترم و با ایمان در ارتباط باشم.

    من در مقابل بی پولی عاجزم خدایا کمکم کن تا همیشه ذهنی ثروتمند و خلاق داشته باشم.

    من در مقابل درد و بیماری عاجزم خدایا کمکم کن تا جسمی سالم و قوی داشته باشم.

    من در مقابل کنترل احساساتم عاجزم خدایا کمکم کن تا قدرت کنترل احساساتم را بدست گیرم.

    بقول استاد اگر به ابزار و رنکینگ نگاه کنیم و مغرور شویم موفقیتی یا پیروزی در راه نیست. پیروزی و موفقیت زمانی بدست می آید که از هدایت خدا با قلبی باز کمک بگیریم.

    من در صورت پذیرش عجز و ناتوانی خود در امور زندگی می توانم حرکتی را شروع کنم و میسر بهبودی و یاری خداوند را ببینم که او بهترین یاری گر و هدایتگر است.

    خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم مرا به راه درست هدایت فرما. آمین یا رب العالمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 1000 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    چقدر این فایل برای امروز من بود ، اومدم رد پای روزم رو در روز شمار بنویسم که دیدم این فایل جدید اومده یه حسی بهم گفت امروزت رو اینجا بنویس

    اوایل فایل رو گوش دادم

    این قسمت که استاد گفت :

    باور مخربی که ما داریم که میگیم من انقدر گناهکارم که خدا منو نبخشیده

    و گفتن که : خدا همیشه داره با ما ارتباط برقرار میکنه

    و حتی اگر آدم تو یه مسیر اشتباهی رفته باشه تو زندگیش ،باید بیاد از خدا طلب بخشش کنه و باور کنه که خدا بخشیده و خدا میخواهد که همه مارو هدایت کنه

    اول درمورد این موضوع بگم که :

    من چند روز پیش 20 فروردین ماه که اومدم تو رد پام نوشتم در مورد اینکه یه تیکه از فیلم رو دیدم که در مورد مرگ بود و فرشته مرگ ترسیدم و باقی جریاناشو نوشتم تو رد پام و یه قسمت از تجربه گری که در برنامه زندگی پس از زندگی میگفت از عذاب هایی که شده بود و میگفت

    که بعدش در سوره حج دیدم که تو آیه 20

    یُصۡهَرُ بِهِۦ مَا فِی بُطُونِهِمۡ وَٱلۡجُلُودُ

    که آنچه در شکم هاى ایشان است و پوست بدنشان به وسیلۀ آن گداخته مى شود

    یادم اومد که میگفت اینجوری عذاب شده موقعی که کما رفته بود و تجربه کرده بود و حتی خوبی هاشم دیده بود

    و من اونروز ترسیدم و گفتم نکنه خدا منو نبخشه به خاطر اعمالم و به هر حال همه خودشون از اعمال و رفتارشون خبر دارن

    و من اونروز فکر کردم و خدا جوری هدایتم کرد که :

    هدایتم کرد به سمت قرآن در صورتی که من نمیخواستم قرآن بخونم و میخواستم بیام سایت نشانه ام رو ببینم

    و حتی بهم گفت سوره شوری وقتی که رفتم تا قرآن و بردارم

    که بعد دیدم آیه غفور الرحیم بارها تکرار شده

    و بعد، دستمو بین برگه های قرآن گذاشتم و باز کردم که یهویی دیدم سوره توبه هست

    و طبق نگرانی که داشتم خدا قشنگ به من دو تا نشونه واضح داد و گفت که وقتی میای و الان سعی داری تا اعمالت رو تصحیح کنی بخشیدمت نگرانیت برای چیه؟ تو الان هر روز داری تلاش میکنی و این رو میبنه خدا پس نگران نباش و سعی کن هر روزت رو از مسیر تکاملت لذت ببری و خوب رفتار کنی و شخصیتت رو خوب و مستمر و ادامه دار تغییر بدی

    این نشونه سوره ها ،که گفت دیگه فکر این نباشی که من قبل از آگاهی اعمالم چگونه بود

    تو حالا داری صدای خدای خودت رو میشنوی ، راهنماییت میکنه

    بهت راه رو نشون میده و با هر قدم برداشتنت بیشتر کمکت میکنه ، حتی به قول استاد دل آدما رو نرم میکنه که واقعا تو این چند ماه به چشم دیدم

    و این فایل دوباره منو یاد اون روز 20 ام تا امروز انداخت که هر بار به خودم میگفتم ببین تو لایق شنیدن هدایت های خدایی که هر روز ازش میپرسی و خدا به بهترین و هزاران روش جواب رو بهت میگه

    پس مطمئن باش که الان در مسیر درستی و گذشته رو رها کن

    تو الان داری هم جبران میکنی رفتار هات رو و هر روز داری با عشق بیشتر ادامه میدی و اثراتشو میبینی که جهانت داره بهتر و بهتر میشه با توجه به قدمی که برمیداری طیبه

    این فایل دوباره مروری شد برای من که انقدر خدا مهربان و آمرزنده هست و من لایق و ارزشمندم که با خدا هم صحبت شدم و جدیدا هر روز، دارم برای همه چی ازش کمک میخوام و میگم نمیدونم تو بگو

    درسته یه وقتایی مقاومت داشتم ولی سعی میکنم چشم بگوی خوبی باشم

    حتی امروز میخواستم لباس بپوشم برم کلای ،خودم یه لباس دیگه میخواستم بردارم ولی بهم گفته میشد نه نه نه و من یه جورایی مقاومت داشتم ولی آخرش گفتم چشم

    من امروز صبح که بیدار شدم و حاضر شدم تا برم اولین جلسه کلاس رنگ روغنم رو

    خودم نمیخواستم آینه دستی هایی که رنگ کرده بودم ببرم کلاس ، میخواستم فقط یدونه شو ببرم هدیه بدم به شاگرد استادم که الان استاد شده ولی برنداشتم ، ولی یه حسی بعدش بهم گفت بر دار و ببر بفروش

    برداشتم و رفتم تو راه میگفتم خدایا تو کمکم کن من تو این مدت وقتایی که بهت ایمانم رو نشون دادم فروش خوبی داشتم ولی وقتی ترسیدم و نرفتم تا نقاشیامو بفروشم هیچ تغییری که نکردم هیچ حتی پولی هم به حسابم نیومد

    من تو راه رفتن به کلاس داشتم به تمام وقتایی که حرکت کردم فکر میکردم و به نتیجه ای رسیدم که هر وقت گفتم خدا من میرم تو بگو همه چیز رو خدا قشنگ منو راضی کرده

    طبق آیه سوره ضحی

    و لسوف یعتیک ربک فترضی

    گفتم ببین طیبه تو الان داری میری کلاس ، الان تو حسابت هیچ پولی نداری ، از اول سال هم تعهد دادی که دیگه قرض نگیری از کسی ،حتی خانواده ات که شهریه کلاس رنگ روغن و خرید رنگ و قلموهاتو خودت از فروش نقاشیات در بیاری

    پس باید امروز حرکت کنی وگرنه بدتر از این میشه

    و یاد خودم انداختم که جهان حرکت رو دوست داره و باز از خدا کمک خواستم و رفتم سر کلاس، که بعدش زودتر تموم شد استاد نقاشیم شروع به حرف زدن برای هنرجوها در مورد مدیریت زمان کرد

    گفت اگر شما درست از زمانتون استفاده نکنید و برنامه روزانه و مستمر برای تمرین طراحی و نقاشی و هر روز برای اهدافتون تلاش نکنید میاین میبینین که سال تموم شد و هیچ کاری نکردین هیچی نشدین

    با تمرین روزانه هست که یک سال بعد آخر سال استاد میشید

    گفت باید روزانه هفتگی ماهانه و سه ماهه و 6 ماهه برنامه داشته باشید تا مستمر کار نکنید پیشرفت نمیکنید

    و من که گوش میدادم میگفتم چه چیزی باید یاد بگیرم از حرفای استادم

    بعد که درمورد موضوعات مختلف حرف میزدیم بقیه سوال میپرسیدن یهویی منم سوال پرسیدم و در مورد نقاشیام گفتم و روزیو تعریف کردم که جلوی بزرگترای سربازا تو بهشت زهرا حرف زدم و خودشون ازم خرید کردن بزرگترای همون سربازایی که میگفتن الان بزرگترامون میان و جنسای نقاشیتو میبرن و هیچ کاری نمیتونی بکنی و من اونجا فقط و فقط از خدا خواستم تو دلم و خدا بود که لحظه لحظه ام رو خودش یاری کرد حتی صحبت کردن رو و استادم تحسین کرد گفت پس قدم بردار تو اونو تونستی تو مترو فروختنم میتونی فقط کافیه که بخوای و قدم بعدیتو برداری

    و بعد آینه دستیامو نشون دادم ،استادم 3 تا از آینه دستیارو برداشت و گفت هزینه این روز از کلاس رو پرداخت نکن

    خیلی خوشحال بودم و داشتم فکر میکردم که من چند وقت بود باز توقف داشتم و نمیرفتم جایی تا بفروشم نقاشیامو و خدا عملا هیچ قدمی هم برای من برنمیداشت چون من قدمی برنداشته بودم

    ولی امروز که بردم، البته یه حسی گفت ببر و گفتم خدا خودت کمکم کن ، و بعد از کلاسم رفتم مترو تجریش اولش رفتم پایین نتونستم، خجالت میکشیدم تو مترو بگم ، همون لحظه هم داشتم فایل مصاحبه با استاد قسمت 16 رو گوش میدادم ،البته چند روزه من دارم فقط به همین فایل قسمت 16 گوش میدم هر بار چیز جدید یاد میگیرم و درک میکنم که استاد میگفت بهشت را به بها دهند نه به بهانه

    ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است

    به خودم گفتم ببین طیبه تو اگر الان نری یعنی اینکه تو ایمان نداری به خدا ، الانه که باید ایمانت رو نشون بدی و بری، کافیه که بری و وایسی یه جا و آینه هارو بذاری زمین باقی با خدا

    من وقتی رفتم چیدم آینه هارو زمین ، بلند شدم عکس بگیرم از آینه هام که یادم باشه من چه قدم هایی برداشتم ،یهویی دیدم یه خانم اومد و زود یدونه آینه گرفت انقدرم خوشش اومده بود و میگفت چقدر زیبا هستن و کلی تحسین کرد پرسید کار خودمه و کلی ذوق داشت برای آینه و کارت به کارت کرد و رفت

    من از خوشحالی داشتم بال درمیاوردم گفتم ببین طیبه تازه گذاشتی زمین کاراتو ،از دوربین گوشیم ساعت عکسارو نگاه کردم دیدم 14 ثانیه نشده خدا برام مشتری فرستاد

    انقدر خوشحال بودم که میگفتم طیبه ببین تو کافیه ایمانت رو نشون بدی

    دیگه سعی کن از این لحظه به بعد توقف نکنی

    بارها این برات قشنگ نشونه بوده و فروش داشتی همون لحظه اول، پس تو از این به بعد لطفا ایمانت رو بیشتر نشون بده به خدا، تا خدا هم برات مثل الان مشتری بیاره خیلی سریع

    من بعدش یک ساعت وایسادم چندین نفر قیمت پرسیدن و کارت خوان نداشتم و بعد یک ساعت یهویی یه آقایی اومد و یه آینه گرفت گفت برای دخترم میگیرم اونم هنرمنده و سیاه قلم کار میکنه و مثل شما هنرمنده و در مورد کیفیتش هم سوال کرد

    و من امروز 3 تا به استادم 390

    دو تا هم تو مترو 280

    670 جمعش

    فروختم که البته خدا برام همه کارارو کرد من هیچ کاری نکردم تنها کاری که کردم این بود که قدمم رو بردارم و ایمانمو نشون بدم و خدا باقی کارارو انجام داد

    و چقدر قشنگ برام جور کرد همه چیو

    استاد میگفت تو فایل مصاحبه 16 که اگر میخوای هدفت بزرگه بهش برسی باید بهاش رو بیشتر بپردازی

    امروز از ته دل از خدا میخوام کمکم کنه بهای بیشتر و بزرگتری برای همه چیز بدم تا تو همه جنبه ها پیشرفت کنم نسبت به هر روز قبلم

    و این باور رو دارم که خدا انقدر خوب کمکم میکنه که واقعا بی نظیره

    من صبح حتی نوشتم که تو گوگل درایوم که خدا چیکار باید بکنم تو راه رو نشونم بده و تو نوشته هام دوباره حرف زدیم باهم

    الان که دارم فکر میکنم مثل قبل نگران نبودم که چجوری پول کلاس رنگ روغنم جور میشه

    یا بخوام خود خوری کنم

    ولی به رفتار امروزم که فکر میکنم میبینم نه ،من درسته میگفتم شهریه کلاس و باید امروز به استادم بدم ولی ادامه اش میگفتم خدا میدونم مثل همیشه کمکم میکنی میدونم راه نشونم میدی و از ته دلم با توجه به اتفاقاتی که این 6 ماه افتاد و خدا هر بار بهم امید داد با هدایتا و کمک هاش دلم قرص بود که جور میشه

    آیه 82موجود باش سوره یس

    و لسوف یعتیک ربک فترضی که بهم نشونه داد اینا بزرگترین امیدی بود که خدا بهم نشونه داد

    احساس میکنم ار وقتی که آیه ولسوف یعتیک ربک فترضی رو به دلم جاری کرد آیه شو از اون روز امیدم بیشتر شده تا ذهنم میاد حرف بیهوده بزنه میگم تو کاری نداشته باش خدا خوب بلده کارشو و طبق این آیه ها میدونم که راضیم میکنه

    البته اینم به خودم تکرار میکردم که طیبه قدم برداری راضیت میکنه پس قدم بردار

    و خدا چه قشنگ جورش کرد ،به دلم انداخت آینه هارو ببرم و استادم حرف بزنه سر کلاس و مابین صحبتا ،حرفش پیش بیاد و آینه هارو نشون بدم و ازم خرید کنه و این همه کار خداست

    ،وگرنه من هیچم هیچ از وقتی از استاد عباس منش یاد گرفتم که میگفتن در مقابل خدا متواضع باشید ، و از خدا خواستم کمکم کنه

    هر روز دارم ازش کمک میخوام و بی نهایت زیاد کمکم میکنه

    خیلی خیلی خوشحالم از اینکه امروز قدم برداشتم به لطف و کمک خدا

    و فردا اگر خدا بخواد میرم یکشنبه بازار که هفته پیش رفتم ولی باز نتونستم نقاشیامو رو زمین بذارم و یه صدایی بهم گفت تو اصلا نقاشیاتو گذاشتی زمین ببینی میخرن یا نه

    تو تا اینجا اومدی ولی هیچ کاری نکردی باید قدم برداری تا خدا بهت بی نهایت قدم برداره

    تمام سعیمو میکنم هر روز قدم بردارم و تعهد میدم که تلاشم رو بیشتر کنم هم برای کنترل ذهن و هم برای مهارت های نقاشی و هم برای قدم برداشتن به سمت هدایت ها و ایده هایی که خدا بهم میگه

    راستی اینو ننوشتم الان یادم اومد ، همیشه فامیلامون میگفتن آدم به نقاشی پول نمیده ولی پنج شنبه که مهمون داشتیم دو روز پیش دو تا سفارش داد همون فردی که میگفت من به نقاشی پول نمیدم

    همه اینا کار خداست که حتی فامیلامونم از اول سال بهم سفارش دادن 7 تا سفارش و خرید کردن

    الان که نوشتم خیلی حس فوق العاده ای دارم از لحظه ای که تصمیم گرفتم هدفم برای امسال تغییر شخصیتم باشه و روی رفتارام متمرکز بشم ، خدا ما بقی کارا رو خودش درست میکنه

    پول خودش میاد

    عشق خودش میاد

    سلامتی خودش میاد

    و همه چیز خودش میاد خدا بلده کی عطا کنه

    من وظیفه ام اینه که درمسیر تکاملم حرکت کنم برای تمام اهداف و خواسته هایی که نوشتم و از یه جایی به بعد به قول استاد دیگه به خواسته ها هم فکر نکنیم

    که من این روزا قشنگ این حرفشونو حس میکنم چون خیلی کمتر شده که به خواسته هام فکر کنم و یه جورایی بخوام بگم که کی رخ میده ،الان تنها کارم اینه که کنترل کنم ورودی ذهنم رو و تغییر بدم شخصیتم رو که اگر شخصیتم تغییر کنه همه چی خودشون میان به زندگیم و یهویی میبینم که همه شونو دارم

    و هر لحظه یاد خدای باحال و ماچ ماچی خودم باشم که هر لحظه حامی و هدایتگرم هست

    و در ادامه مشتری خودش میاد حتی کارامو هم با ارزش میدونن و خودشون میگن چقدر با ارزش و خوبه و تحسین میکنن

    حتی همون فردی که تو فامیلمون میگفت به نقاشی پول نمیدم اومد اتاقم رنگ روغنامو دید گفت یاد بگیر وقتی چهره کشیدی سفارش بدم چهره مو بکش با پول

    الان که یادم اومد حرفاش واقعا تعجب کردم البته تعجب نداره به قول استاد چون وقتی شروع میکنی که تغییر کنی خدا همه چیز بهت عطا میکنه

    کافیه که قدم برداری

    از خدا میخوام کمکم کنه از این لحظه به تعهدی که دادم پایبند باشم و دیگه متوقف نشم و هر بار همه این شگفتی هاش رو یادآور کنه بهم تا زودتر قدم هام رو برای حرکت بردارم

    بی نهایت سپاسگزارم استاد عزیز و مریم خانم شایسته

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    علی گفته:
    مدت عضویت: 4137 روز

    باسلام خدمت استاد عزیزم جناب آقای عباس منش و خانم شایسته دوست داشتنی و همه دوستان گلم

    وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا ۖ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ

    در روی زمین با غرور راه نروید همانا خداوند متکبرین را دوست ندارد

    چند روز پیش این آیه را دیدم و خیلی به فکر فرو رفتم که یعنی چی در روی زمین با غرور راه نروید ؟؟؟ اصلا کلمه غرور یعنی چی ؟؟؟

    خیلی فکر کردم اما درست متوجه نشدم تا اینکه این فایل را دیدم و متوجه شدم که مغرور شدن یعنی مشرک شدن یعنی روی مغز خودم حساب کردن یعنی روی همه چیز و همه کس حساب کردن

    مغرور شدن یعنی هر اتفاقی بیفتد من با دانش خودم با توانایی های خودم با ارتباطاتی که دارم با تجربه ای که دارم میتوانم آن را حل کنم و نیازی به کمک خداوند ندارم .

    من وقتی دارم روی مغز خودم حساب میکنم یعنی دارم شرک میورزم.

    من وقتی دارم روی دانش خودم حساب میکنم یعنی دارم شرک میورزم.

    من وقتی دارم روی ارتباطات خودم حساب میکنم یعنی دارم شرک میورزم.

    من وقتی عوامل بیرونی مثل سن ، مکان ، شغل خاص و … را دلیل اصلی ثروتمند شدن میدانم یعنی دارم شرک میورزم.

    من اگر فقیر هستم یعنی مشرک هستم چون روی خدا حساب نکرده ام.

    من اگر غمگین و افسرده هستم یعنی مشرک هستم چون روی خدا حساب نکرده ام.

    من اگر ناامید هستم یعنی مشرک هستم چون روی خدا حساب نکرده ام.

    من اگر دارم توی زندگیم سختی میکشم در واقع مشرک هستم چون روی خدا حساب نکرده ام و فرمان زندگیم را به دست خدا نداده‌ام.

    من اگر شغل مورد علاقه ام را هنوز پیدا نکرده ام در واقع مشرک هستم چون روی خدا حساب نکرده ام و از خدا هدایت نخواسته ام.

    من اگر برای نظر دیگران دارم زندگی میکنم و شغل خودم را انتخاب میکنم در واقع مشرک هستم.

    من اگر برای اینکه دیگران خوششان بیاید حرف هایی را میزنم در واقع مشرک هستم.

    من اگر بیمار هستم و روابطم خوبی ندارم در واقع مشرک هستم چون روی آن نیروی برتر حساب نکرده ام و ازش هدایت نخواسته ام.

    شرک شرک شرک

    حالا میفهمم که چرا پیامبر اسلام فرمودند که «راه‌یابی شرک به دل انسان از راه رفتن مورچه‌ای سیاه در شب تاریک بر تخته سنگی سیاه پنهان‌تر است.»

    همه‌ی ما به این نیروی برتر دسترسی داریم ، همه‌ی ما به تمام ثروت و نعمت های الهی دسترسی داریم ، اگر زندگی داغونی داریم فقط خودمون مقصر هستیم چون اجازه نداده ایم که خدا برامون کارها را انجام دهد.

    لطفاً از سر راه خدا کنار برویم و بگذاریم خدا خودش کارها را برای ما انجام دهد.

    مگر از زندگی چه می‌خواهیم که در خدایی خداوند یافت نمیشود…؟؟؟

    أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ؛ آیا خدا برای بنده‌‏اش کافی نیست…؟؟؟؟

    خدا جونم کمک کن تا صحبت های استاد عباس منش عزیز را بفهمیم ، درک کنیم و عمل کنیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    مینا کاشی گفته:
    مدت عضویت: 1569 روز

    به نام رب العالمین

    سلام بر استاد عزیز

    سلام برمریم جان و سلام بر تک‌تک دوستان خوبم

    چند روز پیش وقتی داشتم رانندگی میکردم همینطور که آینه را نگاه کردم هم بغل و هم پشت یکدفعه به خودم اومدم که این انسانی که پشت خودش را هم نمیتونه ببینه چرا اینقدر غرور برش میداره و منم منم میکنه.

    این انسان که توانایی جسمی اش اینقدر پایینه و واقعا از چشم بگیر، دست بگیر، تمام قدرت های جسمانی انسان واقعا پایینه و تنها چیزی که اونو برتر کرده عقل انسانه که اونم با خدا ارتباط داره.

    اگه من فقط و فقط به عقل خودم اکتفا کنم هیچ کاری از دستم بر نمیاد. و همه انسان ها از الهاماتشون خواسته و یا ناخواسته استفاده میکنند . یعنی از آگاهی کل الهام میگیرند که موفق میشوند.

    از همون آگاهی کل از همون خدای عالمیان از همون فرمانروای جهانیان درخواست هدایت میکنند وگرنه ما به اندازه ای هستیم که فقط و فقط با چشمامون میتونیم جلومون را ببینیم . حتی بغلمون را هم باید گردنمون بچرخه و پشتمون هم که هرگز نمیتونیم ببینیم.

    پس این غرور کاذب که همیشه سراغ ما میاد همون نجواهای ذهن که یکدفعه تا مهارتی را یاد میگیریم دور برمیداریم که آره این منم که دارم انجام میدم.

    دریغ از اینکه این” من ” عقلش را کی بهش داده اینهمه نعمتهایی که داره را کی بهش داده آیا بدون اذن خدا ما توانایی داشتیم؟؟؟؟

    جوابمون خیر است . هر آنچه داریم او به ما داده و هر آنچه خواهیم داشت هم او داده و همه آنچه داده را هم یک روز میگیره . ما حتی صاحب جسممون هم نیستیم چه برسه به چیزهایی که در این دنیا هست.

    و چقدر خضوع را قشنگ توضیح دادید و به همین علت است که ما باید هر روز نماز بخوانیم نماز واقعی یعنی توجه به خودش و سجده کنیم و سر تعظیم فرود بیاریم در برابر قدرتش.

    تا یادمون نره .

    این نماز و توجه فقط برای یادآوری ما آدم ها است. چون انسان فراموشکاره . تا رها بشه یادش میره .

    و در نماز واقعی ما به خودمون یادآوری میکنیم که سر تسلیم باید جلوی چه کسی خم بشه. سجده در برابر چه کسی باید بشه.

    بله در نمازمون سوره حمد را تکرار میکنیم تا یادمون نره چی میگیم در طول روز . ما میگیم تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.

    حالا در طی روز این انسان فراموشکار یادش میره و یاری از بنده های خدا میکنه و یا مغرور به خودش میشه .

    و نیاز به تلنگری داره که فایلی مثل این فایل بیاد و یادش بندازه داری چیکار میکنی؟ به خودت مغرور شدی؟ چهار تا کلام یادگرفتی فکر کردی عقل کلی .

    نه تا تسلیم مطلق نشی تا خالص خالص نشی تا ذهنت پر از نجواها و پر از غرور و منم منم ها است . تا ذهنت پر از دروغ و غیبت و قضاوت و …. اینها است جایی برای دریافت الهام از طرف خدا نمیمونه.

    فضایی باز نگذاشتی تا بشنوی کلام خدا را.

    حالا باید ذهنت را خالی کنی .

    اول از غرور و منم منم ها .

    تا بتونی کلام خدا را بشنوی.

    وقتی فکر میکنم که حتی لحظه تنفس من هم دست خودم نیست و ممکنه همین الان آخرینش باشه و برای همه ممکنه باشه پس چرا اینقدر وابستگی ؟

    چرا درخواست از دیگرانی که اونا هم مثل من فقط بنده هستند .

    چرا یادمون میره فقط و فقط اون رب العالمینه که داره کیهان را اداره میکنه . چرا یادمون میره که فقط فقط اونه که به بنده هاش دستور میده کارهای ما را انجام بدن . اگه اون نخواد یک برگ هم پایبن نمیفته.

    علت این فراموشی ها ؟؟؟؟!!!!!

    چرا ما همش نیاز به تذکر داریم ؟؟؟؟!!!!

    این یازدهمین فایل توحید عملی است و هر بار گوش میکنم این فایل ها را به خودم میگم یادت نره که همه چیز توحیده همه چیز تسلیم در برابر رب است.

    این ذکر که همش با خودم میگم ایاک نعبد و ایاک نستعین را در عمل یادم نره.

    اما باز تا یه فایل توحیدی جدید میاد باز میفهمم ای دل غافل . باز چه غرورهای ریز ریزی دارم که جلوی ارتباط من و رب را گرفته.

    امیدوارم که با یادآوری همین موضوع رانندگی و آینه پشت و بغل هر روز بفهمم که چقدر در برابر قدرت بی کران جهان هستی من ناتوانم . حتی قدرت دیدن پشت سرم را هم ندارم . پس مواظب غرورهای ریز ریزم باشم . مواظب منم منم های خودم باشم . بجای قضاوت دیگران خودم را قضاوت کنم و خودم را مسئول زندگی خودم بدانم .

    و خاشعانه در برابر قدرت الهی سر تعظیم فرود بیارم و بگم من ناتوانم لطفا یک لحظه هم منو به حال خودم رها مکن حتی یک دم.

    که من خیلی فراموشکارم تو که رب منی به من یاداوری کن و منو هدایت کن به مدار نعمت .

    استاد عزیز ممنونم که هر بار که یک فایل میگذارید تلنگری به همه ما زده میشه و شما هم به الهام و حرف دلتون گوش میکنید و کلام شما کلام حقه و خدا به شما میگه که انگار بچه های سایت داره غرور برشون میداره یه تلنگری بهشون بزن.

    و دوباره کلی کامنت میاد که هر کدوم برامون درسی داره و چیزی را در زندگیمون بهمون یادآوری میکنه چون هممون مثل هم هستیم .

    خیلی خیلی سپاسگزارم

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    علی حیدرهائی گفته:
    مدت عضویت: 2224 روز

    سلام به استاد عباس منش و خانم شایسته عزیز

    سلام به همه دوستان

    من دو بار تا الان این فایل رو دیدم و گوش دادم

    نمیخوام حرفهای استاد رو تکرار کنم

    ترجیح میدم دیدگاه خودم رو در خصوص فرمایشات استاد بنویسم جهت یادآوری به خودم و شاید برای دوستانم هم مفید باشه به امید خدا

    هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر

    آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم

    هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر

    رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر

    مولانا

    در خصوص تسلیم بودن خیلی وقته این دیدگاه رو دارم که اگر می‌خوام آزادی و احترام رو که مهمترین اولویت من تو زندگی هستن رو تجربه کنم، باید تسلیم باشم

    اصلا تسلیم خداوند بودن تو وجودم مساویه با آزادی و احترام

    و در مورد هدایت شدن هم همیشه بهم گفته میشه علی،اگر تو تو مسیر درست باشی نمیخواد نگران دریافت هدایت الهی باشی، تمرکزت رو خودت و کنترل ذهنت باشه و خودت رو در تمام امور هدایت شده خواهی یافت

    آخه قبل تر نگران بودم چطور هدایت الهی رو دریافت کنم و بعدتر این دیدگاه بهم آرامش داد و هر زمان تو مسیر درست هستم و احساسم خوبه و تسلیم هستم، در تمام امور خودم رو هدایت شده میبینم، بدون زحمت و تلاش برای دریافت هدایت، جهان و خداوند وظیفه خودشون رو به بهترین و دقیقترین شکل ممکن و خارج از درک و شعور من انجام میدن

    چند روزی بود این افکار میومد تو ذهنم که چرا خداوند میگه همه چیو از من بدونید و هر خیری برسه از منه و هر شری به شما برسه از خودتونه و …

    و به اشتباه می‌گفت با احساس ارزشمندی و لیاقت من در تضاده

    و انگار ما آدم نیستیم و هیچی نیستیم و همه کاره خداونده!

    خوب خیلی برای ذهنم دلیل آوردم و البته که این فایل هم بیشتر منطقی کرد دلیل هام رو برای ذهنم

    خوب حالا چه دلایلی آوردم برای ذهنم:

    اول اینکه بیشتر توضیحات قرآن، عملکرد جهان و این سیستم رو میخواد به من توضیح بده نه اینکه من رو و شخصیتم رو تخریب کنه

    دوم اینکه خداوند خیلی خیلی به همه ما لطف داشته و داره و نمیتونه نداشته باشه، در واقع این سیستم بر پایه خیر و برکت طراحی شده

    پس وقتی میگه هر خیری از خداست نه اینکه من هیچ کارم و ارزشی ندارم، بلکه من در هماهنگی با جهان و اون خیر قرار میگیرم و تجربه میکنم و در واقع اگر تسلیم باشم و احساس خوب داشته باشم تو مدار خیر خواهم بود و اتفاقات عالی رو در تمام جنبه ها تجربه میکنم

    مورد بعدی دیدن این شکوه و عظمت در جهان، این پیچیدگی خارج از فهم هر موجودی و …نشانه منطقی از فقیر بودن من نسبت به خداونده

    خداوند نیومده مثل من بزرگنمایی کنه و غلو کنه، عین حقیقت رو لطف کرده و متذکر شده

    اینکه نقشه راه بهمون نشون داده و کمک کرده تا لذت بیشتری رو با عمل کردن بهش تجربه کنیم

    و اونقدر برام ارزش قائل هست و بوده که بهم اختیار برای انتخاب مسیر رو داده و هیچ اجباری هیچ جا ندیدم من

    هر چه در قرآن هست حتی از صلواه و روزه و مشروب نخوردن و هر پیشنهاد منعی، به نفع من هست با دلیل علمی در عصر حاضر

    و البته خیلی موارد دیگه…

    الهی شکر برای لطفی که همیشه خدا به همه ما داره

    شاد و سلامت باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      مجید بختیارپور عمران گفته:
      مدت عضویت: 1268 روز

      سلام داش علی عزیز خوشتیپ چه تیپی داری خیلی از بلندی و رتگ وومدل موهات خوشم اومد آقااااا چه تیپی زدی

      رفتم داستان زندگیتم خوندم لذت بردم و تو دلم تحسینت کردم که چیجوری ازاینهمه مشکلات و نجوا تونستی به سمت رشد و هدایت بیای و چقد زیبا آموزه های استاد آزمندیان که خودم یمدت گوشش میکردم دوره ثروتشو خریدم نصفشو گوش دادم و از دوره های دیگه اساتید هم گوش دادم واقعاااا قلب آدمو سیراب نمیکرد و زیبا گفتی که اینا دل خوش کنک بودن به اصطلاح و چیزی که قلب مارو پر کنه نبود و منم وقتی اولین بار به اینجا اومدم و از فایلهای دانلودی استاد خصوصا فایل توحیدی شو گوش دادم گفتممم آخشششش اینه من دنبال این بودم قلبم گفت وای اینهمه سال تو خواب بودم و یکسال داره قلبم داره درست میزنه واسه خودش میزنه دمتگرم حال کردم ازاین کامنتی که منو یاد روزهای اولم انداخت که از کجا به کجا آمدم و دیگه اینکه اینم سوال ذهن من بود سوپرایز شدم دیدم اینحا مطرح شده که خداوند استاد اول فایل فرمایش قرآن گفتن که هر خیری برسه از طرف خداست هر شری برسه از طرف خودمونه

      راستشو بخوای هروقت اینو گوش دادم یا خوندم یه همهمه ای تو ذهنم پیش میومد که یعنی چی پس ما اینجا چه کاره ایم که با توضیح دادن شما اینو فهمیدم که بله خدا جهان و در خیر مطلق آفریده و نقش من اینه که میتونم انتخابش کنم یا نه و اینجا نقش من پررنگ میشه که اگه اختیاری که خدا داده رو بهش برگردونم زرنگی کردم و کار درست و انجام دادم بدون هیچ زحمتی میرم در آغوش بهترینها و اگه اینو نپذیرم طبق سیستم جهان باید رنج و بپذیرم بقول محمدحسین عزیز که گفته ما در جهان دوسویه هستیم یکی بسمت شجره زیبایی و دومی به سمت شجره نازیبایی که تصمیم ما بعنوان مختار بودن مهمه که چیو انتخاب میکنیم ولی باید اینو بدونیم جهان خدا از خیر مطلق درست شده و ما میتونیم خیر و انتخاب نکنیم و مثل حوا و آدم بچسبیم به شجره نازیبا و بعد اینکه سرمون به سنگ خورد بگیم خدایا چیکار کنیم یا همون اول بریم در خانه خدا بگیم خداجون ما این اختیارو نخواستیم این اختیار دست تو باشه بهتره این افسار ما و ببر هرجا که خواستی که ایمان داریم هرجایی که تو ببری خیر هم اونجاست خوبی هم اونجاست چون تو خیر مطلقی.

      دوست خوبم داداش گلم ممنونم که کمک کردی منم یخورده حرف بزنم بگم که خداجونم من یک چیزی رو خیلی خیلی خیلی خوب میدونم و تنها چیزی که در این جهان میدونم و حالیمه اینه که من هیجیییییی نمیدونم و والسلام و علیکم….

      خداجونم من و داداش علی و همه دوستان گلمو غرق شادی و سلامتی و سعادت کن تا یک راه در جهان را بپیماییم اونم راه راستی تورا….

      آمیییییین

      برادر خوبم دوستت دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        علی حیدرهائی گفته:
        مدت عضویت: 2224 روز

        سلام محمد عزیز

        ممنونم ازت بابت تعریفات، چشمان شما زیباست و زیبا بین

        دعای زیبای آخرت

        خدا رو شکر که بستری فراهم شده تا ماها بتونیم از وجود هم استفاده کنیم و لذت ببریم

        خدا رو شکر که هممون تصمیم به تغییر کردن گرفتیم و هر روز بهتر میشیم در کنار هم

        ضمنا معلومه که خیلی مهربونی و این قلب مهربونت شما رو هدایت می‌کنه به بهترینها

        من هم برای شما از خدا شادی و سلامتی و ثروت می‌خوام در دنیا و آخرت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          مجید بختیارپور عمران گفته:
          مدت عضویت: 1268 روز

          سلام برادر دوست داشتنیم علی عزیز

          خیلی وقت بود تیک آبی نداشتم و جالب اینه که مثل قبلا نمیگم چرا میگم حتما اینم دلیلی داره که به خودم و درونم مربوطه نباید دنبال تایید و توجه دیگران باشم تا از کمالگرایی دور باشم ،

          و این آرومم میکنه ولی دیدن تیک آبی واقعا اون لحظه که چشت میخوره بهش یه حس خوبی به آدم میده مثل حس الان من که دیدم پشت تیک آبی من داش علی خوشتیپ و توحیدی ماست و خیلی خوشحال شدن که به کامنتم توجه نشون دادین .

          و چقد اینجا همه چیش زیباست حتی حرفایی که باهم میزنیم چون اینجا همه چی از جنس واقعیشه اینجا ماسک تو صورتمون نیست و چقد زیبا میشه زندگی در همچین جهانی خدا نصیب همه ما کند

          داش علی عزیزم ممنونم از لطفت

          و اینکه من اسمم مجید دلبندم مجیدددد خخخخه البته محمد و مجید فرقی نداره بازم مهم حس زیبای شماست که پشت کلمات دریافت کردم .

          بدرود دوست خوب توحیدی من

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    منصوره گفته:
    مدت عضویت: 1153 روز

    به نام خدای بخشنده مهربان

    سلام بر استاد عزیزم، مریم بانوی نازنین و همه دوستانم در این مکان مقدس

    انگار این فایل جواب سوالات من در چند روز گذشته بود و گویی خدا داشت باهام حرف می زد.

    دیروز متوجه یه الگویی توی زندگیم شدم این که من همیشه با یه سری مسائل درگیرم که حل شدنشون سالها زمان می بره و چقدر زجر می کشم. هنوز چند تا از اون مسائل توی زندگیم هستن. الگوهای تکرارشونده

    دیدم باورهای منفی دارم که باعث شدن که هروقت یه مساله حل شده فورا یه مساله دیگه برام ایجاد بشه.

    و از توضیحات استاد فهمیدم که دلیل پیدا نکردن راه حل برای مسائلم ، تسلیم نبودن در برابر خداست. تازه از این فایل مفهوم تسلیم بودن در برابر هدایتو فهمیدم. اینکه خیالت راحته و میذاری خدا جوابو بهت بگه و اگه الانم نگفت در زمان مناسب می گه.

    چقدر من عجولم. زبونی می گم خدایا هدایتم کن ولی احساسم بده و با احساس بد شروع به سرچ توی اینترنت یا خوندن یه کتاب می کنم و زبونی می گم خدایا هدایتم کن. اگه باور دارم خدا هدایت می کنه باید آروم باشم و بذارم اون بگه چی کار کنم حتی سرچ توی اینترنت.

    وسط حرفاتون استاد داشتم به این فکر می کردم که من چقدر روی گوگل و یه ذره زبان انگلیسی که بلدم حساب می کنم که همون موقع شما در مورد ابزارهای هوش مصنوعی صحبت کردید.

    خدا منو ببخشه که به جای حساب روی اون، روی گوگل ودانش اندکم حساب کردم.

    یه مساله ای که سالها درگیرش بودم یه اضطراب خیلی وحشتناک بود، ترس شدید از دست دادن پدر و مادرم. این ترس بعد از ازدواجم و جدایی از اونها به حدی شده بود که واقعا غیر قابل تحمل بود. سالها قبل که یوگا می رفتم یه روز مربی یوگام در مورد کتابی حرف زد که بعد از مرگ دخترخالش خونده بود و باعث شده بود که بتونه با این قضیه کنار بیاد. نه من و نه هیچکس دیگه نپرسید که اسم اون کتاب چیه و خودش هم نگفت. بعد از سالها من دیگه شماره اون خانمو نداشتم و توی مغزم هم این بود که اگه بتونم با اون صحبت کنم این اضطراب تموم میشه. توی اینترنت سرچ می کردم، کتابای مختلف خوندم حتی توی عقل کل سرچ می کردم ولی فایده ای نداشت. همش به خود میگفتم چطور بقیه از فایلهای استاد به آرامش می رسن ولی من نه. حس عجزی که استاد ازش حرف می زنیدو با تمام وجودم حس می کردم. به طرز معجزه آسایی خدا شماره اون خانم مربی یوگا رو به دستم رسوند. انگار می گفت فکر می کنی اون می تونه کمکت کنه، راه دیگه ای نیس بیا این شمارش. زنگش زدم کتابی که ازش حرف زده بود کتاب در آغوش نور بود که من قبلا یه جلدشو خریده بودم و خونده بودم بعدم گفت که برو پیش استادم من کمکی نمی تونم بهت بکنم.

    آره راه حلی که سالها فکر می کردم همه چیزو حل می که هیچ کمکی بهم نکرد. اشتباهی که من توی اون برهه کردم این بود که راه حلی توی ذهنم بود و از خدا می خواستم به اون راه حل هدایتم کنه در حالی که باید راه حلو از اون می خواستم. تیرماه پارسال بود که بابام بیمار شد و استرس من به حدی رسید که برام قابل تحمل نبود. تازه دوره 12 قدمو شروع کرده بودم هدفم هم از ان دوره رسیدن به آرامش بود‌. یه شب قبل نماز با گریه به خدا گفتم این اضطراب داره منو می کشه نجاتم بده. همون لحظه بهم گفت فلان کتابو باز کن. باز کردم صفحه ای که اومد اینجوری شروع شده بود: تلفن خونم زنگ خورد و مادرم خبر مرگ مادربزرگمو بهم داد. توی اون صفحه نویسنده کتاب در مورد ارتباط با مردگان و ارتباط با فرشته ها حرف زده بود و یه روش نوشتن توصیح داده بود. گفتم چرا از فرشته ها طلب آرامش کنم از خود خدا می خوام. طبق روش اون کتاب با خدا صحبت کردن. یادم نیست چند بار اون کارو کردم بیشتر از 3 بار نبود و اون اضطرابی که شاید بیش از 15 سال بود زجرم می داد تموم شد. حتی مدتی که پدرم توی بیمارستان بود و من پیشش بودم آروم بودم که برای خودم تعجب آور بود همش می ترسیدم اون اضطراب برگرده.

    پدرم مهرماه از دنیا رفت و من تونستم با این مساله کنار بیام. از خواهرام آرومتر بودم و همش شکرگزار خدا بودم. انگار اصلا نیاز نداشتم که کسی بهم دلداری بده. بعدها همسرم که اون هم توی آموزشهاست چند بار بهم گفت که واکنشت برام تعجب اور بوده فکر نمی کردم اینقدر خوب بتونی کنار بیایی.

    خدا رو ممنونم که آموزه های شما رو در اختیارم قرار داد تا بتونم با این تضاد روبرو بشم . حتی چند روز قبل از مرگ پدرم هدایتم کرد به صفحه ای از یه کتاب، جمله خیلی عجیبی بود نوشته بود ما هیچ چیزو از دست نمی دیم چون ما مالک هیچ چیز نیستیم.

    توی این مورد بعد از سالها زجر کشیدن به تسلیم رسیدم ولی افسوس که باز درس نگرفتم که همون اول به عجز برسم. چقدر شما عالی در این مورد صحبت کردید‌. نیاز به زجر کشیدن نیست ما خودمونیم که خودمون رو زجر می دیم من چقدر ابلهانه بعضی وقتا فکر می کردم اینا آزمایش الهیه.

    مواردی هم بوده که از اول تسلیم شدم و ریش و قیچی رو دست خدا سپردم. وقتی مجرد بودم شخصی اومد خواستگاریم که ته دلم راضی نبودم ولی از بس از طرف خانواده تحت فشار بودم سکوت کردم. اون زمان هیچ درکی از قوانین نداشتم ولی از ته قلبم باور داشتم که خدا خیر و صلاح منو می دونه و کمکم می کنه. بهش گفتم اگه این ازدواج به صلاحم نیس خودت هم بزن، من نمی تونم چیزی بگم. خدا خودش اون ازدواجو بهم زد بدون اینکه من حرفی بزنم.

    ممنونم استاد از این فایل فوق العاده، چقدر بهش نیاز داشتم انشالله خدا کمکم کنه بتونم به این آگاهیها عمل کنم تا مسائلی که سالهاست باهاش درگیرم به راحتی حل بشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    ملیحه نصیری گفته:
    مدت عضویت: 2094 روز

    سلام بر استاد توحیدی عزیزم

    و مریم بانوی دوسداشتنی ام

    بازم توحید

    چقدر برام زیبا شده حرفهایی ک خدا جون چند روز قبل میزنه و چند روز بعد استاد دقیقا در تایید حرفهایی ک من درک میکنم استاد فایل میزارن

    خداجون حرف لیاقت و ارزشمندی زد دوره لیاقت اومد

    و …

    الانم حرف تو بدون من هیچی نیستی و اینکه تو کنترل ذهن هم باید از من بخای و..

    بزارید بگم این ماجرا از کجا شروع شد

    تماااام این پروسه توحید از خواستن1 خواسته و پا گداشتن رو 1 ترس و ایمان بیشتر خاستن شروع شد

    این پروسه 1سال و چند ماهه برام

    نمیگم عااالی بودم

    اما خودمو تحسین میکنم تو مسیر موندم و مطمن بودم ایراد از منه نه مسیر

    بازم ادامه دادم

    این پروسه منو بزرگتر کرد

    من ایمان بیشتر خاستم

    خاستم ابراهیم باشم

    اولش بی تابی و بیقراری بعد یادم اومد خودم درخواست کردم

    سعی کردم با فایلهای استاد ارومتر باشم و هربار بیشتر فهمیدم هیچی نفهمیدم

    این پروسه از لیاقت.عاشق خودم بودن .خودمو ارزشمند دیدن. و توحید ک سرلوحه بزرگ این ماجراست شروع شد

    هربار 1 درس

    وعده ای بهم داده شد ک هیییییچ نشانی ازش نیست اما

    هربار تو مسیر 1 حرفی میزد و بعد بهم نشون میداد اون حرف دقیقا درسته بدون اینکه من سراغی بگیرم ک ببینم چیزی ک شنیدم درسته یا نه

    خودش خبرهاشو برام میرسوند.و انگار پروسه ایمان من ک ببین هرچی میگم بعدش میفهمی درسته

    پس مطمن باش وعده ای ک بهت دادم میاد…

    اعتراف میکنم اصلااااا نمیشناختمش

    اعتراف میکنم ته قلبم دوسداشتم بهش نزدیک بشم اما ترسیدم

    بخاطر حرفها

    فکرمیکردم منو دوست نداره

    ب همه کمک میکنه جز من

    اما ته قلبم همیشه 1 عشقی بهش بوده

    همیشه میدونستم ایراد از منه و اون بی عیب و نقصه

    اما نمیدونستم ایراد کجاست

    شده بود مثال بچه ای ک میره زنگ در خونه رو میزنه و فرار میکنه و خجالت از اینکه مبادا با صاحب خونه چشم تو چشم بشه

    دزدکی چیزی میخاستم

    هیچوقت منتطر نموندم ک باهاش چشم تو چشم بشم و بفهمم و بشناسم کیه

    تو این پروسه دنبال چیز دیگه ای بودم ک عشق بزرگتری دستم داد

    الانم نمیگم میشناسمش اما بشددددت مشتاقم

    و هرروز بیشتر میفهمم ک باید بیشترررررر بشناسمش

    کلاسهای درس با قران بود

    فایلهای استاد

    قران ایاتی رو برام میاورد ک نشونم میداد چه قدرتی داره

    از فرزند دادن ب مریم/از سخن گفتن عیسی/از 300سال خابیدن اصحاب کهف/از زنده نگه داشتن یونس تو دل ماهی/از نجات موسی تو رود نیل/از باز شدن دریا/از بچه دادن ب زکریا/از روزی دادن ب مریم از بهشت….

    و پرودگارت گفته این کار برمن اسان است…

    این ایه ب رخم میکشید چی میخای ازاین کارها ک تو ذهن شما بزرگتر هم هست ک من نتونم انجام بدم

    ب رخم میکشید ک این کار بر من اسان است….

    اما من مشرک

    من ….

    اما فهمیدم این1 مسیره تکاملیه

    1 شبه موحد نمیشم

    انقدر این ایات رو برای خودم تکرار کردم تا ….

    سفر ب دور امریکا اقای خوشدل کامنتی بینطیرررررر نوشتن از ایما ابراهیم

    وقتی بچه اش رو وسط بیابون رها کرد

    و فقط از خدا خاست ک دورشون رو شلوع کنه/خاست ک اونقدر بهشون بده تا سپاسگدار باشند

    وسط بیابون ک هییییچ اثری از ادم نبود

    ابراهیم مطمن بود خدا بر هر چیز تواناست

    و این کار بر او آسان است

    اما من….

    ارزوهامو بزرگتر از خدام دیدم

    و نتیجه اش هم میدونیم چیه!!!

    بعد کامنت اقای خوشدل و چندتا از دوستان دوباره قران رو باز کردم سوره ابراهیم

    درخواست های ابراهیم از خدا.درخواست نوح و…

    فهمیدم حتی تو کنترل ذهنمم من ناتوانم و باید از خودش بخام

    تو قدم برداشتن

    تو پرورش افکارم.تو هرررر چیزی باید از خودش بخام

    چون من ضعبف و ناتوانم…

    اما سوالات استاد…

    بارها رانندگی میکنم میفهمم من نیستم اونه

    چون اصلا من نمیتونستم اینطور رانندگی کنم

    بارها خیاطی کردم لباسی دوخته برام ک من اصلا هیچی نمیدونستم

    ذهنم خالی میشه و اون میدوزه

    و هربار منم منم کردم لباس ساده رو توش موندم

    باید رها میکردم و دهنمو اروم تا بشنوم

    اونجا نااگاهانه این کار رو میکردم

    نمیدونستم کی داره انجام میده اما میگفتم نمیدونم چطوری و میفهمیدم من انجام نمیدم

    چون دهنم خااالی خااالی بوده از ایده داشتن برا اینکه چطور بدوزم یا خیاطی کنم.

    بعد دیدن این تو دهنم گفتم خوبه من اینو فهمیدم….

    یکم کامنت خودم و بخودم معرور

    بعد دیدم حالم بد شده اونقدر نجوا تو دهنم ک نتونستم خودمو اروم کنم…

    و پیگیر چیشد ک حالم بد شد

    و فهمیدم منم منم کردم

    از لطف و فصل پرودگارمه ک بهم یاد داد تو هرچیزی ازش کمک بخام

    از لطف و فصل پرودگارمه ک بهم گفت من بدون اون هیچی نیستم و با تو اوج آسمونم و رها

    منم منم کردم و….

    اینو براخودم مینویسم

    و بزرررگ جلو میز کار میزنم ک منم منم نکن

    هرچی یاد داری و یاد میگیری از لطف و فصل اونه

    از لطف و فصل اونه اخلاق نیک.نگاه پاک .ذهن سالم.افکار سالم

    اصلااا از لطف فصل پرودگارمه ک الان اینجام

    و گرنه مهری بزرگ ب قلبم میخورد و مثل بقیه تو در و دیوار بودم

    و من سپااااسگدار این خدایی ام ک از لطف و فصل بیکرانش انقدر اخلاق نیکو بمن داده و هرروز منو اگاه تر میکنه

    از لطف و فصل پرودگارمه ک اجازه شناختن داد

    از لطف و فصل پرودگارمه ک اینبار زنگ رو زدم و منتطر موندم بیاد در رو باز کنه و منو در اعوش بگیره

    میدونم این مسیر تا ابد ادامه داره

    نباید1 شبه بخام ابراهیم بشم

    فقط باید تو مسیر باشم و بدونم همه جی اونه و اون داره انجام میده

    رها باشم و هرلحطه یادم بیاد ک لایقتریم برای رو دوش خداوند بودن.برای هم صحبتی باهاش.لایقترینم برای اینکه همه چی ب اسانی برام فراهم بشه

    لایقم ک هرلحطه بمباران بشم با اگاهی و الهاماتش ب جاده سرسبز و پرخیر وبرکتش

    و هربار با این هم زمانی حرفهای خداجون و فایلهای استاد مطمن تر میشم ما همگی ب 1 منبع وصل هستیم و هرکسی خدارو تو1 سری موارد کمتر قبول داره و تو1سری موارد بیشتر

    ازش هرروز و هرلحطه میخام ک بیشتر بشناسمش.درکش کنم.منو وسیعتر کنه تا بیشتر بشناسمش و ظرف بزرگتر میخام برای شناختنش

    اما عجله … و جواها گاهی حالمو بد میکنه

    اما پرسیدن ازش ک چرا حالم بدسریع جواب میده و خودش کمکم میکنه خوب بشم

    مثل نوشتن همین کامنت

    من هنوز درکی ندارم اما گاهی فکرمیکنم چقدررررر مشتاقم ک چیزی رو استاد درک میکنه درک کنم

    خدایی ک دیده رو ببینم

    سالها تو درو دیوار بودم ک گدایی عشق از دیگران

    عافل از اینکه لیلی من همیشه همراهمه اما مجنون کوچه و خیابونم

    نفهمیدم ک گنج بزرگ درون خودمه

    نفهمیدم با کی دارم هرلحطه نفس میکشم ک نگاهشو برداره نفسم نیست و منم تمام میشم

    چقدرررر سپاسگدارشم ک منو باخودش اشنا کرد

    چقدرررر سپاسگدارشم ک منو با این تصاد بزرگتر کرد خودش و خودمو بهم بیشتر شناخت

    هرکس عقبه ای داره

    من کلا سرخوش مستانم

    ناخوداگاه از فصل پرودگارم 1سری قوانین رو اجرا میکردم

    اما شناختی از خودش نبود

    اما الان شناخت خودش برام مهمترینه

    وقتی بهش نزدیک میشم انگار ثروتمندترینم و بی نیاز از همه چی هستم

    استاد میگن همه پاشنه اشل داریم و تا درست نشه نتایج پایدار نمیشه

    و این شناخت و رشد دقیقا از همون پاشنه اشیل و تصاد اومد

    و من چقدرررررررر سپاسگدارم ک بردتش و منو باخودش اشنا کرد.

    امیدوارم و میخام ک هر لحطه درکم بیشتر بشه و قلبم بازتر و گوشم شنواتر و چشمانم بیناتر

    میخام هر لحطه سپاسگدارتر بشم

    هربار یادم بمونه این 1 مسیره ک تا ابد ادامه داره

    و هرروز فقط یکم

    یکم از روز قبل بهتر بشم

    عجله نکنم

    اروم باشم و از لحطه هام لدت ببرم

    بینهاااایت سپاسگدار وجود استاد بینطیرم هستم

    و بینهاااایت سپاسگدارم که خاستید درک کنید خدا رو و بماهم درک درستی بدین از خدا…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: