اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اومدم به تعهدم عمل کنم و یک و ربع نصف شب کامنتمو بزارم زیر فایل نشانه روزانه امروزم
میخوام راجب ایده ای صحبت کنم که بارها و بارها استاد مطرح کردن توی فایل ها و توی فایل جدید هم عالی توضیحش دادن
ایده ی اینکه ما باید روی خودمون کار کنیم
یعنی فقط مقاومت های ذهنیمونو برداریم
باورهای مناسب و قدرتمند کننده جایگزین کنیم
چرا ؟؟؟ تا به احساس ارامش برسیم
چرا ؟؟؟ چون تنها زمانی ما الهامات رو دریافت میکنیم که در احساس ارامش هستیم
تنها زمانی ما هدایت میشویم به سمت خواستمون که در احساس ارامش باشیم
حالا :
در نگاه اول آدم میگه عع همین ؟؟؟ این که خیلی راحته ، اما وقتی که ادم وارد عمل میشه تا ذهنشو کنترل کنه تا عوامل حواس پرت کن (شبکه های اجتماعی مخصوصا و….) از خودش دور کنه و تمرکز کنه روی خواسته و اهدافش و باورهای هم جهت با خواسته بسازه میبینه که واو چه کاره سختی
یعنی نمیخوام بگم سخته ها میخوام تجربمو بگم
اینکه به احساس ارامش رسیدن واقعا یک فراینده و طی این فرایند بسیاری نجواها میاد
ذهن هزاران ترفند شاید بیاره ،مقایست کنه ،بگه دیر شد ،بگه تا کی میخوای این مسخره بازیارو ادامه بدی که احساس خوب اتفاقات خوب و هزاران چیزه دیگه و ما توی طی این فرایند با اگاهی از اینکه هر فکری که همراه با احساس بد باشه الهی نیست باید حریف نجواها بشیم و خودمونو به احساس ارامش برسونیم و در این احساس باقی بمونیم
میدونی میخوام چی بگم ؟؟؟
میخوام بگم وقتی که ما به این شکل به جهان نگاه میکنیم ،به این شکل که من روی باورهام کار میکنم و خدا کارهارو انجام میده و قدم هایی که باید بردارم رو در زمان مناسب به من میگه ، وقتی به این شکل به جهان نگاه میکنیم و شروع میکنیم که اصل رو که فرکانس هاست درست کنیم مثلا با مدت زمان بهتر میشه مثال زد ،پس اینجوری مثال میزنم
فرض کنید که من شروع میکنم که راجب خواسته ای با اون نگاه بالا فرکانس هامو درست کنم و روی خودم کار کنم و سمت خودمو انجام بدم تا خدا سمت خودش رو انجام بده ،فرض کنید که مثلا فاصله زمانی من با اون خواسته یک هفتس
حالا من میام شروع میکنم از روز اول خب روی خودم کار میکنم و فایل نگاه میکنم و نوت برداری میکنم و تجربیاتمو مینویسم و سپاس گزاری میکنم و …… البته بگم که نجواها هم این وسط هست ولی خدا یه نشونه هایی بهم میده که مسیر درسته نشونه میتونه هررررررچیزی باشه رفتار باعشق مادرم سلام یه غریبه اومدن یه گربه پیش من چون حیوونا حس میکنن انرژی مثبت رو ،پولی که پیدا میکنم و…. حالا اگر که من بین اون نجواها بتوانم این نشونه هارو ببینم حتی یک نشانه و تاییدش کنم یعنی من موفق بودم و به همین ترتیب روز بعد روی خودم کار میکنم و شاید بگید نجواها کم میشه ولی نه میخوام بگم که نجواها اتفاقا ممکنه زیاد بشه ، چرا ؟؟؟ چون ذهنت این بار از این طریق وارد میشه که ببین روزا داره میره ها دست از این کارا بکش الکی خودتو خسته نکن و ….. ولی اینجا چی میتونه منو ثابت قدم کنه ؟؟؟ باز تایید نشونه ها و این باور که اقا جان این فرکانس های ارسالی من دارن دنیای اطرافمو شکل میدن تا به اون خواسته برسم ولی چون من نمیبینم که فرکانس هام دارن دقیقا چطور عمل میکنن دلیل نمیشه که کاریم انجام نمیشه و باز ادامه میدم و به یاد میارم که وقتی که من قبول کردم که قبول کردن همون باور کردنه ،که خدا برام کارهارو انجام میده پس باید به این واقف باشم که خدا از ساده ترین روش ها کارهارو انجام میده و نیازی نیست برای رسیدن به خواسته جنگی پیش بیاد و هزارتا مسئله حل کنم و بگم نه من دارم تلاش میکنم و جون میکنم نه اتفاقا باید به خودم یاداوری کنم که وقتی داره خدا کارهارو انجام میده اوضاع ساده پیش میره و اکر هم تضادی پیش اومد برای رسیدن به خواستمه ،چون من درمسیر درست دارم حرکت میکنم و تضاد درمسیر درست به معنای پیشرفت و رسیدن به خواستس ،پس در کل این فرایند من دارم ذهنمو کنترل میکنم و این رنگ های سفید رو میریزم روی لکه های سیاه
سعی میکنم کسی باشم که به غیب ایمان داره و…. به یک نقطه ای میرسم به نام ارامش و وقتی که به اون نقطه رسیدم و رها شدم از نتیجه یعنی من کارمو عالی انجام دادم و رسیدن به نقطه ی ارامش و رهایی یعنی همون تسلیم بودن در برابر خداوند و الان من کاملا اماده ی دریافت خواسته هستم و صددرصد خواسته من میاد تو زندگیم و این قانونشه
در کل خواستم بگم که واقعا برای رسیدن به نقطه ی ارامش و دریافت الهامات یک مسیری باید طی کرد و با هر بار طی این مسیر و تمرین و تکرار کار ساده تر میشه
با هر بار مهارت کنترل ذهن و رسیدن به خواسته از این طریق کار راحتتر و نجواهای ذهن کمتر و خیلی هم اسونتر مهار میشن
الهی صدهزار مرتبه شکرت که تنها با یاده تو دلها ارامش پیدا میکند .
من ب کامنت شما انگار ک هدایت شدم ، از صبح ک داشتم کار خیاطیمو انجام میدادم( چون مشغول کسب مهارت هستم و دارم تمرین میکنم) هی ی مشکلی توی شلواری ک واسه اولین بار دوختمش پیش میومد.
گذاشتمش کنار گفتم بذار رهاش کنم و یکم بخوابم آروم ک شدم پامیشم ادامه میدم.
ی چیزی گوشه ذهنم میگفت الان مدتهاست داری رو خودت کار میکنی ، شکر گذاری ، جملات تاکیدی ، حذف کردن تلوزیون و ندیدن فیلم و اخبار، فایل گوش دادن ، پس کو؟
ک من خوابیدم تا ایناها رو تو ذهنم خاموش کنم ، توی خواب میگفتم درست میشه من امیدم ب خداست ، انگار مغزم بیدار بود و کلی نجوا توی ذهنم ک تو دوره ای ک برداشتی واسه آموزش خیاطی رو تموم کن بعدش همه چی درست میشه ک یهو گوشیم زنگ خورد.
بعدش اومدم توی سایت و کامنت شما رو دیدم.
دقیقا چیزی رو گفتین ک ذهنم داشت میگفت، خدایا شکرت واقعا ممنون ک هدایتم کردی تا قلبم آروم بشه.
و اینجا چیزی ک منو ثابت قدم میکنه، تایید نشونه هاست.
خدایا ازت ممنونم، شکرت ک بهم نشون دادی تو مسیر درست هستم.
هر مسئله رو ک حل میکنیم بیشتر ب خواستمون نزدیک میشیم ، حالا ک من دارم تازه این آموزشا رو نگاه میکنم و میدوزمشون با هر مسئله دوختی ک مواجه شدم و حلش کردم و درستش کردم ی قدم ب خواستم نزدیکتر شدم ، توی دوخت بعدی دیگه مشکلی ندارم.
عجله نکن ، صبور باش.
تو فرکانسا رو نمیبینی ولی اونا دارن کارشونو انجام میدن.
من کار سمت خودمو انجام میدم ، شکر گذاری میکنم ، باور فراوانی رو تقویت میکنم ، تلوزیون و اخبار رو کنار گذاشتم ، ب خدا ک وهاب رزاق هادی مهربون و بخشنده هست ایمان 100 درصد دارم ، تو مسیر مورد علاقم حرکت میکنم و مهارت کسب میکنم
و منتظر میمونم ک خدا سمت خودشو در راحت ترین و بهترین زمان ممکن برام رو کنه.
تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم.
منو هدایت کن ب سمت و راه کسانی ک ب آنها نعمت دادی.
وما قبل از تو هیچ پیامبری را نفرستاده ایم مگر اینکه به سوی اووحی نموده ایم که یقینا بجز من دیگر معبود به حقی نیست پس (فقط) مرا عبادت و پرستش کنید.
سلام
چقدر منظره ای که در آن فایل را تهیه کردید قشنگ بود آسمان آب و حیوانات همه آرام و با آرامش، همه زیبا و رویایی ، تشکر می کنم – چند روزی بود که مسئله ای در کارم بود برای پولی که برای آن داده بودم دوستم نیز شریک من است و خیلی با صاحب ملک مسئله داشتیم و خود من هم در درونم با همکار خودم که دوستم نیز هست و جریانات طولانی داره که از گفتن آن معذورم، امروز صبح تا ظهر دیگر این مسئله به اوج خودش رسیده بود و من از صبح ساعت 6 درگیر بودم تا ساعت 4 و خورده ای، واقعا قاطی کرده بودم البته خدا در همه حال با من است ، خلاصه با توجه به مواردی که هست، همش می گویم و امروز هم شدیدتر گفتم خدایا خودت واقعا من را راهنمایی کن که با این مسائل باید چه کار کنم و حتی تصمیمی هم گرفته شد برای کارم و من چون باید در حالت آرامش باشم و خیلی هم این مورد را تمرین کرده ام، ساکت و آرام بودم علیرغم ظاهر و جو ناآرام آنجا، یکسره با خدای خود حرف می زدم که بگو چه کار کنم خدایا بگو واقعا بگو، وقتی فایل شما را گوش کردم بی اغراق می گویم هر جمله آن هر جمله آن جواب سوالهایی بود که از خدا داشتم و شما واسطه ای بودید که جواب خدا را به من برسانید، من را آرام کردید به من آرامش بخشیدید، ممنونم و خدایا شکرت تو چقدر مهربانی ، تغییر آدمها مسئله ای است که این روزها خیلی با آن در چالش هستم و بی ثباتی آدمهای اطرافم و اینکه چطور همکاری که با آن هستم یکسره می گوید خدا خدا ولی روی کسی دیگر حساب می کند و این یکسره برای من سوال بود، امروز از خدا درخواستی داشتم و بر خدا توکل کردم و خدا چقدر خوب جواب مرا با فایل شما داد آن هم به طور صریح آن هم به طور اشاره مستقیم به موضوعی که دارم، آرامشی عمیق را بر من حاکم کردید، فایلتون از هر جهت عالی بود اصلا نمیشه از آن بگذرم باید بارها و بارها و بارها آن را گوش کنم و بهتر است که هر روز آن را یکبار گوش کنم، هر پاراگراف از صحبتهای شما بر ای من جواب چندین سوالم بود بسیار عمیق بود ، استاد بازم از این نوع فایلها تهیه کنید بازم هم تهیه کنید باز هم تهیه کنید باز هم تهیه کنید. سپاس
بسیار ممنون و سپاسگزارم بخاطر این موضوع عبرت آموز که برامون تعریف کردین و این نتیجه گیری عالی. واقعاً خدا رو شکر میکنم بخاطر مسیر توحیدی مون.
پناه میبرم به خدا از اینکه در دام شرک بیافتم. وقتی شرک از راه رفتن مورچه سیاه در دل تاریکی شب روی سنگ سیاه مخفی تر باشه، پس واقعاً خیلی خیلی باید مراقب باشم و فقط خود خداست که میتونه جوری هدایت و حمایت مون کنه که ابراهیم گونه باشیم «که موحد بود و مشرک نبود».
خیلی متشکرم استاد عباس منش عزیز
از خداوند متعال شاکرم که شما رو به این مسیر هدایت کرد تا ما هم بتونیم شاگرد شما باشیم. خدا رو شاکرم که منم عضو این سایت توحیدی هستم.
آخر شب ها رو اختصاص دادم به گوش کردن فایل هایی که توحیدی هست، احساس میکنم اینطوری درکم بهتر میشه و تکاملمو طی میکنم، هر دفعه که یه فایل جدید چه تکراری چه غیر تکراری درباره توحید گوش میدم تمااااام نگرانی هام برطرف میشه، نجواها خاموش میشن، قلبم باز میشه و فکر میکنم خدا کنار من نشسته و داره با من به فایل گوش میده، کنار من نشسته و با لبخند به کامنت نوشتنم نگاه میکنه، کنار من نشسته و با عشق به صورتم که از عشقش اشکالوده نگاه میکنه، خدا همینجاست کنار من، همیشه کنارم بوده، ولی من نمیدیدمش، فکر میکردم فقط وقتی نماز میخونم کنارمه فکر میکردم فقط وقتی دعا میخونم حواسش بهم هست ولی الان میدونم که هرلحظه با منه، هر لحظه دلش میخواد من حواسمو بدم بهش که بهم بگه عاشقمه، که بهم بگه بنده ی من، تو بندگی کن من خدایی میکنم، بهم بگه عاطفه ی من تو چی میخوای، فقط بخواه، فقط از من بخواه، فقط باور کن منو، باور کن که تنها کسی که میتونه خواسته هاتو براورده کنه منم، که برات دنیا رو کن فیکون کنم، تو منو باور کن تو منو ببین، بدون من از رگ گردنت بهت نزدیکترم تا جهانو به پات بریزم، تو نگاهت به من باشه بنده ی عزیزم، خدا منو دوست داره بی اندازه و بی نهایت، چطوری من بی نهایت دوستش نداشته باشم، خدا به اون عظمت عاشق منه چطوری منی که در مقابل بزرگی اون هیچم عاشقش نباشم، چطوری نگاهم به بقیه باشه، خدایا کمکم کن خدایا کمکم کن روز به روز بیشتر بهت نزدیک شم. این عشق بالاخره کار خودشو میکنه بالاخره من میرسم به تمام آنچه که الان تو رویام هست ولی یه روزی واقعیت زندگیم میشه همونطوری که تا الان هم به خیلی از رویاهام رسیدم فقط با توکل به خودش، فقط با ایننگاه که قانون خدا همینه، قانون قانونه و برای همه یکسانه به اندازه ای بتونی باورش کنی نتیجه میگیری و من تا الان به اندازه باورم نتیجه گرفتم و هر روز باورم داره قوی تر میشه و فقط خدا میدونه قراره به کجا ها برسم، خدایا سپاسگزام خدایا سپاسگزارم خدایا سپاسگزارم
واقعا از شما ممنونم خیلی لذت بردم چقدر زیبا بود این حرف های شما که باور توحیدی رو برای ما روشن و آگاهی که به ما دادی را زیاد کرده و قدرت اون رو می دانیم که باید به خدای خود بسپارید تا در زندگی به چیزهای زیادی برسیم و هدایت بشویم به مسیرهای درست
من قبلا روی مردم حساب میکردم و این یک شرک است و این را میدانم
دریغ از اینکه خدایی هست که مراقب من هست و منو دوست داره اما حالا با توجه به صحبتهای شما و کار کرد باورهای درست زندگی حالا با توحیدی بودن سعی می کنم در تمام مراحل زندگی خود اول اجازه را به خداوند که تمام کارها را با نام و یاد او شروع کنم و انجام دهم واگر چیزی از او طلب کردم و آن را دریافت نکردم حتما آن را به حکمت بدانم چون به نفع من است ممنونم فایل بی نظیری بود خیلی خیلی سپاسگزارم از شمااستاد
در پناه الله یکتا سلامت پیروز و موفق باشید انشالله خدانگهدار
سلام استاد شیرین تر از عسل و خانم شایسته مهربان و عالی چقدر داره برای سایت زحمت میکشد استاد امروز یک شنبه روز جمعه با همسرم رفته بودیم تو طبیعت بعد به رفتارهای و کارهام فکر میکردم دیدم تو چند وقتا خیلی از دست همسرم ناراحت شدم نشستم با خدا صحبت کردم گفتم خدایا میدونم که خودم باورهای نا مناسب تو رابطه دارم به خاطر اون که من از دست همسرم ناراحت میشم و رابطه مون به هم میریزه صبح شنبه احساسم گفت برو تو سایت استاد یک فایل جدید گذاشته برو گوش کن اومدم این فایل را دیدم زدم اومد بعد از چند بار گوش کردن دیدم من دارم تو ذهنم خیلی روی همسرم حساب میکنم بعد خوب اون که قدرت اینو نداره که منو به خواسته ام برسون بعد این میشه که من از دستش ناراحت میشم رابطه مون به هم میریزه قشنگ خیلی واضح شرک را احساس کردم امروز اومدم یک لیست نیازهای خونه را نوشتم گفتم خدا یا من از تو میخوام این نعمت ها را ظهر هم مونده بودم چی درست کنم ایده اومد که از همسرت بپرس چی درست کنم گفتم چی درست کنم با این مشورت باعث شد همسرم کارتشو بده نیاز های اولیه امروز خریده بشه و خداوند به سادگی نعمت ها را وارد زندگی ما کرد انشالله از امروز تصمیم گرفتم سعی روی خداوند حساب یک شب خواب دیدم بهم میگفتن این آدم ها بازوی خداوند هستن استاد از صمیم قلب سپاسگزارم
واقعا حض بردم ازین آگاهی ناب خیلی زیبا و عالی اونقسمت و بیان کردی که همسر یا هر کس دیگه نمیتونه ترو به خواسته هات برسونه پس در برابر ناخواسته ها یا تضاد از طرف خانواده یا عزیزانت یا هر کس دیگه ای قرار گرفتیم نباید در تاریکی دست وپا بزنیم که غرق میشیم تنها راه رسیدن و محشور شدن با نور اینه با ایمان به خدا کنترل ذهن کنیم و بتونیم درپناه او به آرامش برسیم که دقیقااااا در همین تضادها هست که ایمان ما توحیدی بودن ما موحد و یگانه پرست بودن ما سنجیده میشود اگه ناآگاهانه رفتار کنیم تا تضاد بعدی امتحان بعدی باید صبر کنیم تا بعد قبولی ازآن تضاد به مرحله بالاتر هدایت شویم دقیقاً متل کلاس درس تا اول قبول نشیم نمیتونیم بریم دوم و همینطور تا مقطع دکترا دقیقا تضاد عین همینه وقتی کسی اعصبانیت کرد اون و کلاس درس و معلم باید بدونیم که سر جلسه امتحانیم و هیچگونه اجازه اعتراض از سختی امتحان نداریم فقط باید قبول بشیم تا رد بشیم ازین تاریکی به تاریکی بعد تا همه جا پراز روشنایی شود و تاریکی ها دیگه به چشم ما نیاد یا اگه اومد یه نوع سرگرمی و بازی شیرین تبدیل میشه وقتی شاگرد اول کلاس بشیم فقط یه تفاوت بین این امتحان مدرسه و قبول رفتن به کلاس بالاتر با امتحان خدا هست اونجا میشه تقلب کرد و مقطعی بالا اومد که بعدها پیامد دارد ولی اینجا اصلاااااا و ابدااااا نمیشه تقلبی زد و زیرآبی رفت این چیزی بود که از کامنت شما دوست عزیز در من جاری شد تازه کامنت شمارو که خوندم یک ایده عالی برای رشد بذهنم رسید سریع تو دفترعشقم نوشتم که سه صفحه شد ولی بنظر خودم عالی شد با همراهی آیاتی از قرآن تونستم راه رهایی از تضاد و واسه خودم آسون کنم نوشتم کلی آگاهی ناب و تا هر روز از روش بخونم تا بشه ملکه ذهنم در زمان تاریکی بتونم راحت ازین ناخواسته ها تضادها که برای رشد ما میان عبور کنم و زیبایی رو جذب کنم به لطف خدای بخشنده و مهربان
بازم تشکر از شما دوست گرامی توحیدی ام که با یک کلمه کد بسیار مهمی رو بهم دادی که سه صفحه ازش نوشتم و تمرین قرار دادم بی نهایت سپااااااااس از شما دوست عزیزم خواهرگلم درود بر شما و خدای درونت
چقدر عالی در لوح سیاه من نطقه های روشنی را انداختی.
من انسان توحیدی نیستم، من تلاش میکنم که یک انسان توحیدی باشم و در این راه از راهنمایی های شما استفاده ببرم. در این راه از هدایتهای راحت و آسان خداوند استفاده کنم.
من ذرهای از خداوند هستم.
خداوند همه چیز هست.
خداوند همواره وهرلحظه با ارتباط دارد و با من صحبت میکند.
من لیاقت هم صحبتی با خداوند را دارم.
من همیشه در حال روشن تر کردن لوح آشنایی خودم با خداوند هستم.
استاد!
خودت خوب می دانی،چه لذتی دارد احساس یکی بودن با خداوند، چه لذتی دارد اعتماد به خداوند. آن هم خدای که همه چیزاست ،در من و جهان است.
خدای که در نزدیکی من است. در هوای پیرامون من است. در لباس تنم هست. در سوی چشمانم هست.
امروز تلاش جدیدی را در خودم شروع کردم که ؛
1-فقط به نکات مثبت توجه کنم .
2- از نکات منفی اعراض کنم، رد شوم، توجه نکنم.
منتلاش خودم را برای گفتن باورهای توحیدی شروع کردم تا در ذهنم جا بیافتد و مرا از نجواهای شیطانی و ناخواسته ها عبور دهد.
امروز با هدایت خداوند احساس کردم که برای هدایت شدن باید در معرض هدایت قرار بگیرم و آمدگی هدایت را داشته باشم.
یعنی اگر کار میخواهم باید اول بخواهم کار کنم و باید در محیط کاری که دوست دارم قرار بگیرم تا هدایت خداوند را دریافت کنم و بعد از دریافت هدایت خداوند باید به هدایت ایمان واعتماد داشته باشم و عمل کنم.
آنگاه انشاالله رستگار میشوم.یعنی حتماً موفق میشوم. یعنی که یقیناً شاد خواهم شد و لذت خواهم برد.
به درستی ایمانم محکم خواهد شد.
خداراشکر که خداوند به راحتی با من حرف میزند. خداراشکر که خداوند جواب همه فرکانسهای ارسالی مرا میدهد.
««توحید یعنی، کار کردن برای بهبود مهمترین رابطه زندگی ات. یعنی هماهنگ کردن ذهنت با روح.
توحید یعنی حساب کردن روی فرکانسهایت و تلاش برای خالص کردنشان. وقتی برای نزدیک شدن با این نیرو و یگانهشدن با او تلاش آگاهانه به خرج میدهی، به سمت بهترینها هدایت میشوی،
دستهای این نیرو برای رونق کسب و کارت میآید،
عشق را در روابطات جاری میکند،
مردم را دورت جمع میکند و قلبهایی را برایت نرم میکند، تا به وضوح بدانی که: خداوند استاد برنامه ریزی هاست.
هرجا موفقیتی را دیدی، ردپای توحید را در آن بجو و هرجا شکستی را دیدی، رد پای شرک را در آن پیدا کن.»»»
چقدر زیبا بیان کردین خانم شایسته!
عجب روزی بود امروز
فایل توحید عملی مصادف شد با روزی ک من نتیجه همون مقدار کم،اگاهی و باوری که روش کار کرده بودمو دیدم!!
و متوجه شدم که راه درسته و باید بهتر و قوی تر بشه
امروز موقع نوشتن ستاره قطبی،با تجسمه خواستم،به قدری خالصانه تصور و اشک ریختم که خودم حس کردم جنسه اون حسم با همیشه فرق داشت
در نهایت عصر،پیامی دریافت کردم دقیقا مرتبط با همون موضوع!
کاری با ماهیتو متن اون پیام ندارم،ک دقیقا مرتبطه با باورهای توحیدیه من و اون دلیلش اینه ک تا حد امکان ،شرکای ریزمو پیدا کنم
اما خوشحالی من،بابت این بود ک چرا این پیام دیروز نیومد،چرا فردا نیومد
دقیقا امروز! روزی کصبحش من ،جنس فرکانسامو حس میکردم چقدر خالصانه و از قلبم بود
جنس ارامش…
وقتی هنوز پیامو باز نکرده بودم،همش میگفتم خدایا شکرتتت خدایا دمت گرم خدایا خیلی خفنی ک نشونرو فرستادی
اگه ندای قبله این روز شمار، و 34روز قبل بود،کلی بهم میریختو کلی غمگینو ناراحت میشد با دیدن اون اسم اون فرستنده،چه برسه متن پیام
اما حالا پر از ذوووق!!
قشنگتر این جا بود،ک با زنگ زدن به چند نفر و صحبت کردن باهاشون و پرسشو در خواسته من ازونها بابت اینک بمن بگین به طرف چی بگم که حرفام به نفعم باشه،متوجه شرک مخفی شدم!
که ندااا خدا خودش بهت میگه اصلا جای تو حرف میزنه،چرا نگران شدی و از بقیه خواستی بهت بگن چی بگی به طرف ک ضرر نکنی!!
اصلا مگه تو متوجه نشدی ک برای خدا هیچ چیز پنهان نیست…اصلا لازم نیست ک تو نگران باشی ک نتیجه برخلاف میل تو بشه!
الانم فقط حستو خوب نگه دارو از رو احساساته بدت،فرکانس نفرس ک خودت اذیت میشی
و منم در اوج ارامش،برای خودم سرگرمی درست کردمو کلی شاد بودم
و رهای رهام که همه چی به نفعه من،در زمان درست بهترین مکان اتفاق میفته
سلام به استاد عزیز مریم جان و همه بچه های سایت دوستتون دارم. روز سی و چهارم سفر نامه
خب من یک روز کامل فقط فایل های توحید عملی گوش کردم.هفت قسمت توحید عملی و فایل فقط روی خدا حساب کن
و چیزی که فهمیدم اینه که همه چیز موحد بودن و توحیدی بودن هست اگر استاد دوره روانشناسی ثروت دارند یعنی رابطه توحید و پول اگر استاد دوره عشق و مودت آموزش میدن یعنی رابطه توحید و عشق دوره عزت نفس یعنی رابطه توحیدی و شناخت خودت و خدای خودت و چقدر توحیدگرانه عمل میکنی
ما آفریده شده ایم که به خواسته هایمان برسیم چگونه میتوانیم به خواسته هایمان برسیم با ساختن باور های در جهت با خواسته هایمان چگونه این خواسته ها ساخته میشود با عزت نفس با شناخت خود و خدای خود که با شناخت خود و خدای خود به توحید بر میگردیم.همه ما ها با ساختن شرک در زندگیمون خودمون از خواسته هامون دور کردیم شرک سدی شد میان ما خواسته هایمان
چرا من همیشه مینویسم و تصویر ذهنی میگیرم که همسرم برام یه 206قرمز میخره چون ایمان ندارم چون موحد نیستم چون شرک دارم به خدای خودم و به خودم که من خودم نمیتونم داشته باشمش که خدای من نمیتونه به من ماشین بده کار بده درآمد بده پس من بخوام که همسرم ثروتمند بشه و همسرم برای من بخره چرا اینقدر من ثروتمند نشم که خودم ماشینهذیه بدم مگه من چیزی کم دارم و اون اضاف داره یا خدای من فقیره و خدای اون ثروتمنداین یعنی کوچک کردن خدای خودم و خودم و من این شرک متوجه نبودم تا اینکه استاد توی یکی از فایل هاشون توی قسمت های توحید عملی توضیح دادن که استاد دوست داشته یکی از شاگرد هاشون بهشون ماشین هدیه بده.
یکی دیگه از شرک هایی که متوجه شدم شرک به دولت ها و سیاستمدار هاست که من برای رسیدن به آرزو هام و داشتن زندگی خوب و ماشین خوب و درامد عالی در گرو تصمیم دولت ها و دلار و سیاستمدار ها و اطلاعاتی ها میدونستم در صورتی که اگر من باور هام بسازم تلاش فیزیکی و متافیزیکی انجام بدهم جهان برای من کار میکنه نه دولت و دلار مثل هزاران نفری که با همین تورم و دلار و دولت به جاهایی رسیدن که تمام هدف ها و خواسته هاشون تیک خورد و چقدر شرک های خفی دارم و باید یکی یکی بشناسمشون و روشون کار کنم
یکی دیگه از شرک های من دادن اختیار و افسار زندگیم به عوامل بیرونی مثل همسر و خانواده که من متوجه شدم نداشتن درآمد برای من بخاطر این پاشنه آشیل هست بذارید براتون توضیح بدم.
من شغل فیشیال پوست دوست دارم و دارم درموردش مطالب میخونم که با ساختن باور هام و دیده هام و شنیده هام به سمتش برای آموزش و کار هدایت بشم ولی توی ذهنم مدام میگم نه مگه همسر من اجازه میده من کار کنم نوچ نمیشه اجازه نمیده نمیشه بعد من میخوام بچدار بشم تا دوسال دیگه نمیتونم کار کنم نه اصلا چطور هزینه هاش جور کنم کی مشتریم میشه هزاران شرک دارم که همین ها من از خواسته هام دور میکند این ها توی دفتر نوشتم و زیرشون باز گذاشتم که شروع کنم به ساختن باور های قدرتمند کننده در جهت با خواسته هام
دوباره از طرفی من عاشق مهاجرت هستم به کیش اصلا کیش بی اندازه دوست دارم برای زندگی اون آرامش دور بودن از افراد منفی که مجبور نیستی هر مهمونی و مسافرتی که در خلاف جهات با خواسته هات و باور هات هست بری (با اینکه من تو این کار موفق بودم تا الان چون در فایل چگونه در یک سال درآمد خود را سه برابر کنیم تعهد دادم اخبار و تلویزیون خط بزنم و دور آدم های منفی خط بکشم تقریبا در این کار موفق بودم البته هنوز جای کار داره) ساکتی امکانات خوبش کوالیتی و کیفیتی که پوشاک و خورد و خوراک و آپارتمان های عالی دارای مستر و فرنیش بوش هستند من وادار میکنه به ساختن باور هام میکنه و در مدار درست قرار گرفتن که جهان کار مهاجرت من درست کنه ولی از طرفی من یک سری باور های افتضاح محدود کننده دارم که نه خانواده همسرم اجازه نمیدن ما مهاجرت کنیم ما اینجا خونه داریم همسرم کار داره کنار خانواده هامون هستیم همه اینها قدرت دادن به عواملی خارجی هست و این چیزی نیست جز شرک.میشینم کلی در رابطه با زندگی در کیش میخونم تصویر ذهنی میگیرم با اینکه خونه که دارم خیلی دوست دارم وابستگی دیگه بهش ندارم با اینکه همسرم میگفت حیاط کاشی کنم ولی قبول نکردم چون خرج کردن برای خونه ای که قرار هست از اینجا بریم هزینه کردن الکی هست یا اینکه همسرم مغازه داره ولی گواهینامه ماشین سنگین دارن و چند مدت پیش قرار بود یا یک نفر شریک بشه و بار های اون شخص جا به جا کنه و من نذاشتم چون قراره ما از اینجا بریم به قول استاد وقتی قرار بود که من از ایران برم چرا هرروز شرکت ها و شعبه های بیشتری تأسیس میکردم این کار که جای من محکم تر میکرد و من هم این یاد گرفتم که درسته من با هزینه کردن برای خونم و شریک شدن شوهرم در یک کار دیگه جا پام محکمتر میکنم و اینکه باید تا آخر عمر چشممون به دست طرف باشه که با هاش شریک شدیم و شریک شدن با کسی همون شرک هست که باید پس گردنی بخوریم تا آدم بشیم از یه طرف این باور های دارم ولی از طرف دیگه دارم قدرت و افسار زندگیم میدم به خانواده که اجازه مهاجرت بهمون نمیدن در صورتی که اونا هیچ کاره هستند من با ساختن باور هام و در مدار درست قرار گرفتن نمیخواد خودم یا دیگران کاری کنیم جهان برای من کار میکنه و من هدایت میکنه به کیش.
اصلا هر چی در مورد هدف ها و خواسته هام مینویسم میبینم که از طرفی دارم براشون تلاش میکنم ولی این شرک و باور های محدود کننده ام اجازه تیک خوردن به هدف هام نمیدن
دوستان فقط یه سوال من با گوش دادن به هفت قسمت توحید عملی به یکی از شرک های دیگه رسیدم ولی نمیدونم که شرک هست یا من اشتباه میکنم میشه راهنمایی کنین
بنظر من التماس دعا گفتن یا به کسی بگی برام دعا کن هم عین شرک هست یعنی تو خودت خار و کوچکی و توانایی هیچی نداری خدای تو هم ناتوان هست ولی اون شخص و خدای اون شخص توانمند و تو داری التماس میکنی به اون شخص که اون شخص و خدای اون برات یه کاری کن من فک میکنم این التماس دعا گفتن ما شرک هست بنظرتون درسته با من اشتباه میکنم ؟
امیدوارم شرک هامون بشناسیم و توحیدی بشیم ولی به قول استاد توی قسمت هفتم توحید گفتن توحیدی بودن به معنای این نیست که سپاسگزار نباشیم ما سپاسگزار باید باشیم ولی قدرت نباید بدیم
مثلاً همسر شما یه خوردنی برای شما میخره ازش تشکر کنید ولی باور نکنین که اگر همسر شما نباشه شما از گرسنگی میمیرین خداوند روزی دهنده بی حساب هست
بحث توحید خیلی مفصله و من فکر میکنم اگر همین اصل فقط توحید یاد بگیریم و بهش عمل کنیم همه چیز حله برنده این بازی شدیم
امیدوارم روز به روز توحیدی تر و این آیه قرآن که خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم در تک تک سلول های بدن مون رسوخ کنه و همین یک آیه میتونه ما از فرش به عرش ببره
خدا ازت میخوام همون به راه راست راه کسانی که به آن ها نعمت دادی و گمراهان هدایت فرمایی
همه این ها اول دوم سوم به خودم میگم مینویسم که یادم بمونه و بعد برای شما امیدوارم این نوشته بتونه به شما هم کمک کنه
واقعا لذت بردم از نوشته هاتون و کلیییی باورهای محدود کنه خودمو به رخم کشیدین که برام روشن شد و باید روش کار کنم
و در مورد سوالتون منم موافقم باهاتون به نظر من التماس دعا گفتن دقیقا نوعی شرک حساب میشه
شما فکر میکنید کسی از شما نزدیک تر به خداونده؟
یا خودت لیاقت دعا کردن برای خودتو نداری؟
شما فکر میکنید دعای کسی تاثیری در نتایجتون داره؟مگر تمام اتفاقات ما توسط باورها و فرکانسهای خودمون رقم نمیخوره؟مگر این قانون بدون تغییر جهان نیست؟پس چرا سر کج کنی پیش غیر خدا که برات دعا کنه؟
اگر فایل ظلم به خود رو گوش بدید استاد در این مورد توضیح دادن مثلا میگن اگر ابراهیم برای پدرش دعا کنه فایده نداره چون خودش نمیخواد تغییر کنه
تا خودت نخوای تغییر کنی با دعای پیامبر چیزی تغییر نمیکنه
من حتی وقتی که قانونو نمیدونستم متنفر بودم از این کلمه و حتی به زبون نمیارمش اینهمه آدم دارن واسه همدیگه دعا میکنن نذر میکنن زیارت میرن وهزاران هزار کار دیگه اما غافل از اینکه به درون خودشون نگاه کوتاهی بندازن
اما موضوع دیگه ای که استاد تو همین فایل گفتن اگر مجبور شدین به خدا فوش بدین خوب فوش بدین ما به قلب شما نگاه میکنیم تو در اعماق وجودت نگاهت به دعای بقیس یا به خدا؟
چند وقت پیش مجبور شدم به کسی که داشت میرفت کربلا بگم التماس دعا چون به هرحال یه عادت شده این کلمه تو جامعه و یه جورایی با خودم کلنجار میرفتم که حالا چیکار کنم اما من همون لحظه تو قلبم گفتم خدایا تو اینو از من نشنیده بگیر من میدونم کسی تاثیری تو زندگی من نداره من میدونم که تنها قدرت حقیقی جهان تویی
ایاک نعبد و ایاک نستعین
وقتی به همین دو جمله کوتاه فکر کنیم همه چیز برامون روشن میشه
ما به جای متوسل شدن به آدمها و امام و زیارت و نذر باید فقط و فقط به اندازه سر سوزنی خدارو باور کنیم اونوقت میبینیم که چطور زمین و آسمانها به تسخیرمون در میان
ما باید ندای ربنا رو از زبون پرنده ها یاد بگیریم باید تسلیم بودنو از برگ درختانی که رها در باد هستن یاد بگیریم
ما باید زندگی بخشیدنو از ذرات خاک یاد بگیریم که چطور یه دونه رو تبدیل به درختی تنومند میکنه
باید تسبیح گفتنو از تک تک ذرات جهان یاد بگیریم
ما تجلی خدا بر روی زمین هستیم باید با رفتارمون ذات پاک خداوند رو متجلی کنیم
عزیزم اگه میخوای خواسته هات محقق شه داری راه اشتباه میری برعکس باید به خونه ات برسی بزاری مسیرها کاری همسرت پیش بره و از داشته هات استفاده کنی و لذت ببری بعد هدایت میشی به مسیر و راه بهتر
این موضوغ بیشتر در موردش بخون چون شما داری یک باور کمبود میفرستی مگه نمیشه هم پول خرج کنی برای خونه الانت هم بفروشیش بری مگه نمیشه همسرت شغلش تغییر کنه بعد انتقالی بکیره به کیش
منم این باور داشتم که خداروشکر هدایت شدم درستش کردم
هرکس میاد میگه چرا انقدر به خونخ ات میرسی مگه نمیخوای عوضش کنی میگم من الان دارم از داشتنش لذت میبرم نفر بعدی که میاد اینجا هم خیلی خوشحالتره و دعا به من میکنه
آره منم اینجور فکر میکردم که باید خونه ای که در حال حاضر ازش استفاده میکنم باید بهترین باشه ولی مشکل اونجاست که استاد توی خیلی از فایل هاتون گفتن من دیگه ویلا توی شهریار نخریدم وتمام شعبه های شهر های دیگه جمع کردم و گفتم اینا پای من میبنبدن و نمیذارن من مهاجرت کنم از طرفی شما اینجوری میگید و واقعا بین دوراهی هستم
دوستان عزیزم و ساناز جان میشه راهنمایی کنین ببینم کجای این قانون اشتباه فهمیدم و اشتباه عمل میکنم
ببین من در حد درک خودم میخوام راهنماییت کنم اگر ما به بیس آموزش های استاد برگردیم میبینیم احساس خوب هست خوب حالا تو باید ببینی توی شرایط الانت چی حالتو بهتر میکنه و همون رو انجام بدی چه اشکالی داره شما به خونه ت برسی ،حیاط خونه رو کاشی کنی و لذتشو ببری هرچند توی ذهنت داری که میخوای از اینجا بری اما یادت باشه باید تکاملتو برای رسیدن به خواسته هات طی کنی و این فاصله فقط با حال خوب باید پر بشه تا به خواسته ت برسی اصلا من میگم شش ماه دیگه میخوای از این خونه بری چقدر برات لذت بخش تره که توی این شش ماه خونه ت تمیز تر و شیک تر بوده باشه حالا بعدشم که رفتی مشکلی نیست تو لذتشو بردی …
به نظرم در مورد استاد که میگی ویلا نخریدن یا شعبه های کاریشون رو جمع کردن اون مورد فرق میکنه ببین تو هرچی برای یه کاری شعبه احداث کنی قطعا وقتتو بیشتر میگیره و نیازه حداقل در ابتدا تو خودت بالا سر کارت باشی یا خریدن ویلای جدید خوب استاد نیازی نداشتن که مجدد ویلا بخرن چون میدونستن قراره برن ولی استاد توی همون خونه ای که بودن که حتما لذت ها رو تجربه میکردن چه جوری بگم تصمیمات جدید رو متوقف نکردن و بگن من میخوام برم پس لذت بردن رو موکول کنند به زمان دیگه …
به نظرم بهتره در مورد امور زندگیت زیاد حساسیت به خرج نده ببین چی حالتو بهتر میکنه با توجه به شرایطت تغییرات دلخواه تو بده در مورد شغل همسرت هم سعی کن ببینی قلبت چی میگه چه احساسی داره و نشونه ها رو دنبال کن بالاخره باید یه حرکتی انجام بشه تا مسیر مهاجرت باز بشه نمیشه منتظر بمونی تا کل مسیرو ببینی بعد حرکت کنی…
آره درسته هر چی که بیشتر تو سفرنامه روز های بیشتری جلو رفتم متوجه شدم
واقعا همچی به حال خوب بستگی داره اون حال خوب اتفاق خوب هم میاره
من قصدم مهاجرت هست ولی با استفاده از قانون رهایی نچسبیدم به خواسته ام حالم خوب نگه میدارم چون واقعا لذت میبرم از اینجایی که هستم و عاشق خونم هستم و دوستش دارم و دوست دارم قشنگترین باشه چون حالم خوب میشه و روز مهاجرت که رسید با حال خوب و لذتی که از خونه بردم از اینجا میرم
امروز روز 34 بود و توضیحات خانم شایسته و توضیحات خودتون و این فایل با مثال های عالیتون ، مهم ترین اصل زندگی رو به ما یادآوری کرد و با دقت و شفافیت بیشتری فهموند و باعث شد یک داستان از خودم یادم بیاد
من هم چند مدت پیش دنبال یک شغل درستو حسابی بودم و خب منو مادرم تصادفی یک مهندس خیلی معروف رو دیدیم و مادرم ازش خواست تا یک شغل برای من پیدا کنن
و ایشون هم خیلی به من امید دادن و گفتن نگران نباش جاهای زیادی هست ک من میشناسم و ممکنه شمارو بخوان
و ما خب خوشحال بودیم و فکر میکردیم دیگه تمومه و قراره یک شغل عالی گیرم بیاد ولی هرچقدر منتظر شدیم خبری از این اقا نشد و مادرم هم چندین بار باهاشون تماس گرفت و هردفعه ایشون میگفتن اره اره با بعضی جاها هماهنگ کردم بهتون خبر میدم بعدا و اینقدر طولانی شد ک خوده من اصلا بیخیال این موضوع شدم و بعدش بعد یه سری موضوع روی خودم کار کردم و سعی میکردم از اگاهی هایی که شما به ما میدید استفاده کنم و بعدش خیلی هدایتی به شغلی هدایت شدم که اگر خودم نمیدونستم بخاطر باور ها و کمک گرفتن از خدا بود، باورم نمیشد که اینقدر راحت وارد این شغل شدم
و بعد این قضیه وقتی منو مادرم این مسیر هارو مرور کردیم اینو درک کردیم که بغیر از خدا کسی نمیتونه کاری برای ما بکنه و نباید به کسی به جز خودش وابسته باشیم
به نام خداوند مهربان
سلام به همگی عزیزانم
سپاس گزار خداوندم بابت بودن درمسیر هدایت
الهی صدهزار مرتبه شکرت بابت اجابت خواسته های من
اومدم به تعهدم عمل کنم و یک و ربع نصف شب کامنتمو بزارم زیر فایل نشانه روزانه امروزم
میخوام راجب ایده ای صحبت کنم که بارها و بارها استاد مطرح کردن توی فایل ها و توی فایل جدید هم عالی توضیحش دادن
ایده ی اینکه ما باید روی خودمون کار کنیم
یعنی فقط مقاومت های ذهنیمونو برداریم
باورهای مناسب و قدرتمند کننده جایگزین کنیم
چرا ؟؟؟ تا به احساس ارامش برسیم
چرا ؟؟؟ چون تنها زمانی ما الهامات رو دریافت میکنیم که در احساس ارامش هستیم
تنها زمانی ما هدایت میشویم به سمت خواستمون که در احساس ارامش باشیم
حالا :
در نگاه اول آدم میگه عع همین ؟؟؟ این که خیلی راحته ، اما وقتی که ادم وارد عمل میشه تا ذهنشو کنترل کنه تا عوامل حواس پرت کن (شبکه های اجتماعی مخصوصا و….) از خودش دور کنه و تمرکز کنه روی خواسته و اهدافش و باورهای هم جهت با خواسته بسازه میبینه که واو چه کاره سختی
یعنی نمیخوام بگم سخته ها میخوام تجربمو بگم
اینکه به احساس ارامش رسیدن واقعا یک فراینده و طی این فرایند بسیاری نجواها میاد
ذهن هزاران ترفند شاید بیاره ،مقایست کنه ،بگه دیر شد ،بگه تا کی میخوای این مسخره بازیارو ادامه بدی که احساس خوب اتفاقات خوب و هزاران چیزه دیگه و ما توی طی این فرایند با اگاهی از اینکه هر فکری که همراه با احساس بد باشه الهی نیست باید حریف نجواها بشیم و خودمونو به احساس ارامش برسونیم و در این احساس باقی بمونیم
میدونی میخوام چی بگم ؟؟؟
میخوام بگم وقتی که ما به این شکل به جهان نگاه میکنیم ،به این شکل که من روی باورهام کار میکنم و خدا کارهارو انجام میده و قدم هایی که باید بردارم رو در زمان مناسب به من میگه ، وقتی به این شکل به جهان نگاه میکنیم و شروع میکنیم که اصل رو که فرکانس هاست درست کنیم مثلا با مدت زمان بهتر میشه مثال زد ،پس اینجوری مثال میزنم
فرض کنید که من شروع میکنم که راجب خواسته ای با اون نگاه بالا فرکانس هامو درست کنم و روی خودم کار کنم و سمت خودمو انجام بدم تا خدا سمت خودش رو انجام بده ،فرض کنید که مثلا فاصله زمانی من با اون خواسته یک هفتس
حالا من میام شروع میکنم از روز اول خب روی خودم کار میکنم و فایل نگاه میکنم و نوت برداری میکنم و تجربیاتمو مینویسم و سپاس گزاری میکنم و …… البته بگم که نجواها هم این وسط هست ولی خدا یه نشونه هایی بهم میده که مسیر درسته نشونه میتونه هررررررچیزی باشه رفتار باعشق مادرم سلام یه غریبه اومدن یه گربه پیش من چون حیوونا حس میکنن انرژی مثبت رو ،پولی که پیدا میکنم و…. حالا اگر که من بین اون نجواها بتوانم این نشونه هارو ببینم حتی یک نشانه و تاییدش کنم یعنی من موفق بودم و به همین ترتیب روز بعد روی خودم کار میکنم و شاید بگید نجواها کم میشه ولی نه میخوام بگم که نجواها اتفاقا ممکنه زیاد بشه ، چرا ؟؟؟ چون ذهنت این بار از این طریق وارد میشه که ببین روزا داره میره ها دست از این کارا بکش الکی خودتو خسته نکن و ….. ولی اینجا چی میتونه منو ثابت قدم کنه ؟؟؟ باز تایید نشونه ها و این باور که اقا جان این فرکانس های ارسالی من دارن دنیای اطرافمو شکل میدن تا به اون خواسته برسم ولی چون من نمیبینم که فرکانس هام دارن دقیقا چطور عمل میکنن دلیل نمیشه که کاریم انجام نمیشه و باز ادامه میدم و به یاد میارم که وقتی که من قبول کردم که قبول کردن همون باور کردنه ،که خدا برام کارهارو انجام میده پس باید به این واقف باشم که خدا از ساده ترین روش ها کارهارو انجام میده و نیازی نیست برای رسیدن به خواسته جنگی پیش بیاد و هزارتا مسئله حل کنم و بگم نه من دارم تلاش میکنم و جون میکنم نه اتفاقا باید به خودم یاداوری کنم که وقتی داره خدا کارهارو انجام میده اوضاع ساده پیش میره و اکر هم تضادی پیش اومد برای رسیدن به خواستمه ،چون من درمسیر درست دارم حرکت میکنم و تضاد درمسیر درست به معنای پیشرفت و رسیدن به خواستس ،پس در کل این فرایند من دارم ذهنمو کنترل میکنم و این رنگ های سفید رو میریزم روی لکه های سیاه
سعی میکنم کسی باشم که به غیب ایمان داره و…. به یک نقطه ای میرسم به نام ارامش و وقتی که به اون نقطه رسیدم و رها شدم از نتیجه یعنی من کارمو عالی انجام دادم و رسیدن به نقطه ی ارامش و رهایی یعنی همون تسلیم بودن در برابر خداوند و الان من کاملا اماده ی دریافت خواسته هستم و صددرصد خواسته من میاد تو زندگیم و این قانونشه
در کل خواستم بگم که واقعا برای رسیدن به نقطه ی ارامش و دریافت الهامات یک مسیری باید طی کرد و با هر بار طی این مسیر و تمرین و تکرار کار ساده تر میشه
با هر بار مهارت کنترل ذهن و رسیدن به خواسته از این طریق کار راحتتر و نجواهای ذهن کمتر و خیلی هم اسونتر مهار میشن
الهی صدهزار مرتبه شکرت که تنها با یاده تو دلها ارامش پیدا میکند .
تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم .
درپناه الله یکتا .
سلام خدمت آقای زارعی عزیز.
من ب کامنت شما انگار ک هدایت شدم ، از صبح ک داشتم کار خیاطیمو انجام میدادم( چون مشغول کسب مهارت هستم و دارم تمرین میکنم) هی ی مشکلی توی شلواری ک واسه اولین بار دوختمش پیش میومد.
گذاشتمش کنار گفتم بذار رهاش کنم و یکم بخوابم آروم ک شدم پامیشم ادامه میدم.
ی چیزی گوشه ذهنم میگفت الان مدتهاست داری رو خودت کار میکنی ، شکر گذاری ، جملات تاکیدی ، حذف کردن تلوزیون و ندیدن فیلم و اخبار، فایل گوش دادن ، پس کو؟
ک من خوابیدم تا ایناها رو تو ذهنم خاموش کنم ، توی خواب میگفتم درست میشه من امیدم ب خداست ، انگار مغزم بیدار بود و کلی نجوا توی ذهنم ک تو دوره ای ک برداشتی واسه آموزش خیاطی رو تموم کن بعدش همه چی درست میشه ک یهو گوشیم زنگ خورد.
بعدش اومدم توی سایت و کامنت شما رو دیدم.
دقیقا چیزی رو گفتین ک ذهنم داشت میگفت، خدایا شکرت واقعا ممنون ک هدایتم کردی تا قلبم آروم بشه.
روزا داره میگذره ها چیزی ب عید نمونده ها، هیچی ورودی نداریا، چیکار میکنی پس.
و اینجا چیزی ک منو ثابت قدم میکنه، تایید نشونه هاست.
خدایا ازت ممنونم، شکرت ک بهم نشون دادی تو مسیر درست هستم.
هر مسئله رو ک حل میکنیم بیشتر ب خواستمون نزدیک میشیم ، حالا ک من دارم تازه این آموزشا رو نگاه میکنم و میدوزمشون با هر مسئله دوختی ک مواجه شدم و حلش کردم و درستش کردم ی قدم ب خواستم نزدیکتر شدم ، توی دوخت بعدی دیگه مشکلی ندارم.
عجله نکن ، صبور باش.
تو فرکانسا رو نمیبینی ولی اونا دارن کارشونو انجام میدن.
اینم نشونش، کامنت آقای زارعی انگار دقیقا جواب نجوا های ذهن من هست.
من کار سمت خودمو انجام میدم ، شکر گذاری میکنم ، باور فراوانی رو تقویت میکنم ، تلوزیون و اخبار رو کنار گذاشتم ، ب خدا ک وهاب رزاق هادی مهربون و بخشنده هست ایمان 100 درصد دارم ، تو مسیر مورد علاقم حرکت میکنم و مهارت کسب میکنم
و منتظر میمونم ک خدا سمت خودشو در راحت ترین و بهترین زمان ممکن برام رو کنه.
تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم.
منو هدایت کن ب سمت و راه کسانی ک ب آنها نعمت دادی.
خدایا شکرت.
وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ (الأنبیاء:25)
وما قبل از تو هیچ پیامبری را نفرستاده ایم مگر اینکه به سوی اووحی نموده ایم که یقینا بجز من دیگر معبود به حقی نیست پس (فقط) مرا عبادت و پرستش کنید.
سلام
چقدر منظره ای که در آن فایل را تهیه کردید قشنگ بود آسمان آب و حیوانات همه آرام و با آرامش، همه زیبا و رویایی ، تشکر می کنم – چند روزی بود که مسئله ای در کارم بود برای پولی که برای آن داده بودم دوستم نیز شریک من است و خیلی با صاحب ملک مسئله داشتیم و خود من هم در درونم با همکار خودم که دوستم نیز هست و جریانات طولانی داره که از گفتن آن معذورم، امروز صبح تا ظهر دیگر این مسئله به اوج خودش رسیده بود و من از صبح ساعت 6 درگیر بودم تا ساعت 4 و خورده ای، واقعا قاطی کرده بودم البته خدا در همه حال با من است ، خلاصه با توجه به مواردی که هست، همش می گویم و امروز هم شدیدتر گفتم خدایا خودت واقعا من را راهنمایی کن که با این مسائل باید چه کار کنم و حتی تصمیمی هم گرفته شد برای کارم و من چون باید در حالت آرامش باشم و خیلی هم این مورد را تمرین کرده ام، ساکت و آرام بودم علیرغم ظاهر و جو ناآرام آنجا، یکسره با خدای خود حرف می زدم که بگو چه کار کنم خدایا بگو واقعا بگو، وقتی فایل شما را گوش کردم بی اغراق می گویم هر جمله آن هر جمله آن جواب سوالهایی بود که از خدا داشتم و شما واسطه ای بودید که جواب خدا را به من برسانید، من را آرام کردید به من آرامش بخشیدید، ممنونم و خدایا شکرت تو چقدر مهربانی ، تغییر آدمها مسئله ای است که این روزها خیلی با آن در چالش هستم و بی ثباتی آدمهای اطرافم و اینکه چطور همکاری که با آن هستم یکسره می گوید خدا خدا ولی روی کسی دیگر حساب می کند و این یکسره برای من سوال بود، امروز از خدا درخواستی داشتم و بر خدا توکل کردم و خدا چقدر خوب جواب مرا با فایل شما داد آن هم به طور صریح آن هم به طور اشاره مستقیم به موضوعی که دارم، آرامشی عمیق را بر من حاکم کردید، فایلتون از هر جهت عالی بود اصلا نمیشه از آن بگذرم باید بارها و بارها و بارها آن را گوش کنم و بهتر است که هر روز آن را یکبار گوش کنم، هر پاراگراف از صحبتهای شما بر ای من جواب چندین سوالم بود بسیار عمیق بود ، استاد بازم از این نوع فایلها تهیه کنید بازم هم تهیه کنید باز هم تهیه کنید باز هم تهیه کنید. سپاس
سلام خانم راداکبری
شمایکی ازاعضای فعال این سایت هستید.
من یقین دارم درکنارافرادی چون شماآینده بی نظیری رابرای خودوجهان مان رقم خواهیم زد.
سلام و تشکر ا ز لطف شما
واقعا من هم از کنار شما دوستان و دیدگاهههای خیلی قشنگی که ابراز می کنید عالی هدایت می شوم
سلام و درود به استاد عباس منش عزیز.
بسیار ممنون و سپاسگزارم بخاطر این موضوع عبرت آموز که برامون تعریف کردین و این نتیجه گیری عالی. واقعاً خدا رو شکر میکنم بخاطر مسیر توحیدی مون.
پناه میبرم به خدا از اینکه در دام شرک بیافتم. وقتی شرک از راه رفتن مورچه سیاه در دل تاریکی شب روی سنگ سیاه مخفی تر باشه، پس واقعاً خیلی خیلی باید مراقب باشم و فقط خود خداست که میتونه جوری هدایت و حمایت مون کنه که ابراهیم گونه باشیم «که موحد بود و مشرک نبود».
خیلی متشکرم استاد عباس منش عزیز
از خداوند متعال شاکرم که شما رو به این مسیر هدایت کرد تا ما هم بتونیم شاگرد شما باشیم. خدا رو شاکرم که منم عضو این سایت توحیدی هستم.
آخر شب ها رو اختصاص دادم به گوش کردن فایل هایی که توحیدی هست، احساس میکنم اینطوری درکم بهتر میشه و تکاملمو طی میکنم، هر دفعه که یه فایل جدید چه تکراری چه غیر تکراری درباره توحید گوش میدم تمااااام نگرانی هام برطرف میشه، نجواها خاموش میشن، قلبم باز میشه و فکر میکنم خدا کنار من نشسته و داره با من به فایل گوش میده، کنار من نشسته و با لبخند به کامنت نوشتنم نگاه میکنه، کنار من نشسته و با عشق به صورتم که از عشقش اشکالوده نگاه میکنه، خدا همینجاست کنار من، همیشه کنارم بوده، ولی من نمیدیدمش، فکر میکردم فقط وقتی نماز میخونم کنارمه فکر میکردم فقط وقتی دعا میخونم حواسش بهم هست ولی الان میدونم که هرلحظه با منه، هر لحظه دلش میخواد من حواسمو بدم بهش که بهم بگه عاشقمه، که بهم بگه بنده ی من، تو بندگی کن من خدایی میکنم، بهم بگه عاطفه ی من تو چی میخوای، فقط بخواه، فقط از من بخواه، فقط باور کن منو، باور کن که تنها کسی که میتونه خواسته هاتو براورده کنه منم، که برات دنیا رو کن فیکون کنم، تو منو باور کن تو منو ببین، بدون من از رگ گردنت بهت نزدیکترم تا جهانو به پات بریزم، تو نگاهت به من باشه بنده ی عزیزم، خدا منو دوست داره بی اندازه و بی نهایت، چطوری من بی نهایت دوستش نداشته باشم، خدا به اون عظمت عاشق منه چطوری منی که در مقابل بزرگی اون هیچم عاشقش نباشم، چطوری نگاهم به بقیه باشه، خدایا کمکم کن خدایا کمکم کن روز به روز بیشتر بهت نزدیک شم. این عشق بالاخره کار خودشو میکنه بالاخره من میرسم به تمام آنچه که الان تو رویام هست ولی یه روزی واقعیت زندگیم میشه همونطوری که تا الان هم به خیلی از رویاهام رسیدم فقط با توکل به خودش، فقط با ایننگاه که قانون خدا همینه، قانون قانونه و برای همه یکسانه به اندازه ای بتونی باورش کنی نتیجه میگیری و من تا الان به اندازه باورم نتیجه گرفتم و هر روز باورم داره قوی تر میشه و فقط خدا میدونه قراره به کجا ها برسم، خدایا سپاسگزام خدایا سپاسگزارم خدایا سپاسگزارم
به نام تنها فرمانروای دنیا
سلام خدمت استاد عزیز و همه دوستان خوبم
تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می جویم
واقعا از شما ممنونم خیلی لذت بردم چقدر زیبا بود این حرف های شما که باور توحیدی رو برای ما روشن و آگاهی که به ما دادی را زیاد کرده و قدرت اون رو می دانیم که باید به خدای خود بسپارید تا در زندگی به چیزهای زیادی برسیم و هدایت بشویم به مسیرهای درست
من قبلا روی مردم حساب میکردم و این یک شرک است و این را میدانم
دریغ از اینکه خدایی هست که مراقب من هست و منو دوست داره اما حالا با توجه به صحبتهای شما و کار کرد باورهای درست زندگی حالا با توحیدی بودن سعی می کنم در تمام مراحل زندگی خود اول اجازه را به خداوند که تمام کارها را با نام و یاد او شروع کنم و انجام دهم واگر چیزی از او طلب کردم و آن را دریافت نکردم حتما آن را به حکمت بدانم چون به نفع من است ممنونم فایل بی نظیری بود خیلی خیلی سپاسگزارم از شمااستاد
در پناه الله یکتا سلامت پیروز و موفق باشید انشالله خدانگهدار
سلام استاد شیرین تر از عسل و خانم شایسته مهربان و عالی چقدر داره برای سایت زحمت میکشد استاد امروز یک شنبه روز جمعه با همسرم رفته بودیم تو طبیعت بعد به رفتارهای و کارهام فکر میکردم دیدم تو چند وقتا خیلی از دست همسرم ناراحت شدم نشستم با خدا صحبت کردم گفتم خدایا میدونم که خودم باورهای نا مناسب تو رابطه دارم به خاطر اون که من از دست همسرم ناراحت میشم و رابطه مون به هم میریزه صبح شنبه احساسم گفت برو تو سایت استاد یک فایل جدید گذاشته برو گوش کن اومدم این فایل را دیدم زدم اومد بعد از چند بار گوش کردن دیدم من دارم تو ذهنم خیلی روی همسرم حساب میکنم بعد خوب اون که قدرت اینو نداره که منو به خواسته ام برسون بعد این میشه که من از دستش ناراحت میشم رابطه مون به هم میریزه قشنگ خیلی واضح شرک را احساس کردم امروز اومدم یک لیست نیازهای خونه را نوشتم گفتم خدا یا من از تو میخوام این نعمت ها را ظهر هم مونده بودم چی درست کنم ایده اومد که از همسرت بپرس چی درست کنم گفتم چی درست کنم با این مشورت باعث شد همسرم کارتشو بده نیاز های اولیه امروز خریده بشه و خداوند به سادگی نعمت ها را وارد زندگی ما کرد انشالله از امروز تصمیم گرفتم سعی روی خداوند حساب یک شب خواب دیدم بهم میگفتن این آدم ها بازوی خداوند هستن استاد از صمیم قلب سپاسگزارم
سلام بر دوست توحیدی خوبم
واقعا حض بردم ازین آگاهی ناب خیلی زیبا و عالی اونقسمت و بیان کردی که همسر یا هر کس دیگه نمیتونه ترو به خواسته هات برسونه پس در برابر ناخواسته ها یا تضاد از طرف خانواده یا عزیزانت یا هر کس دیگه ای قرار گرفتیم نباید در تاریکی دست وپا بزنیم که غرق میشیم تنها راه رسیدن و محشور شدن با نور اینه با ایمان به خدا کنترل ذهن کنیم و بتونیم درپناه او به آرامش برسیم که دقیقااااا در همین تضادها هست که ایمان ما توحیدی بودن ما موحد و یگانه پرست بودن ما سنجیده میشود اگه ناآگاهانه رفتار کنیم تا تضاد بعدی امتحان بعدی باید صبر کنیم تا بعد قبولی ازآن تضاد به مرحله بالاتر هدایت شویم دقیقاً متل کلاس درس تا اول قبول نشیم نمیتونیم بریم دوم و همینطور تا مقطع دکترا دقیقا تضاد عین همینه وقتی کسی اعصبانیت کرد اون و کلاس درس و معلم باید بدونیم که سر جلسه امتحانیم و هیچگونه اجازه اعتراض از سختی امتحان نداریم فقط باید قبول بشیم تا رد بشیم ازین تاریکی به تاریکی بعد تا همه جا پراز روشنایی شود و تاریکی ها دیگه به چشم ما نیاد یا اگه اومد یه نوع سرگرمی و بازی شیرین تبدیل میشه وقتی شاگرد اول کلاس بشیم فقط یه تفاوت بین این امتحان مدرسه و قبول رفتن به کلاس بالاتر با امتحان خدا هست اونجا میشه تقلب کرد و مقطعی بالا اومد که بعدها پیامد دارد ولی اینجا اصلاااااا و ابدااااا نمیشه تقلبی زد و زیرآبی رفت این چیزی بود که از کامنت شما دوست عزیز در من جاری شد تازه کامنت شمارو که خوندم یک ایده عالی برای رشد بذهنم رسید سریع تو دفترعشقم نوشتم که سه صفحه شد ولی بنظر خودم عالی شد با همراهی آیاتی از قرآن تونستم راه رهایی از تضاد و واسه خودم آسون کنم نوشتم کلی آگاهی ناب و تا هر روز از روش بخونم تا بشه ملکه ذهنم در زمان تاریکی بتونم راحت ازین ناخواسته ها تضادها که برای رشد ما میان عبور کنم و زیبایی رو جذب کنم به لطف خدای بخشنده و مهربان
بازم تشکر از شما دوست گرامی توحیدی ام که با یک کلمه کد بسیار مهمی رو بهم دادی که سه صفحه ازش نوشتم و تمرین قرار دادم بی نهایت سپااااااااس از شما دوست عزیزم خواهرگلم درود بر شما و خدای درونت
زنده و پایدار و سربلند باشین همیشه️️️️
بنام خداوند غفور و رحیم
سلام به استادم و همه دوستانم.
استاد!
چقدر عالی در لوح سیاه من نطقه های روشنی را انداختی.
من انسان توحیدی نیستم، من تلاش میکنم که یک انسان توحیدی باشم و در این راه از راهنمایی های شما استفاده ببرم. در این راه از هدایتهای راحت و آسان خداوند استفاده کنم.
من ذرهای از خداوند هستم.
خداوند همه چیز هست.
خداوند همواره وهرلحظه با ارتباط دارد و با من صحبت میکند.
من لیاقت هم صحبتی با خداوند را دارم.
من همیشه در حال روشن تر کردن لوح آشنایی خودم با خداوند هستم.
استاد!
خودت خوب می دانی،چه لذتی دارد احساس یکی بودن با خداوند، چه لذتی دارد اعتماد به خداوند. آن هم خدای که همه چیزاست ،در من و جهان است.
خدای که در نزدیکی من است. در هوای پیرامون من است. در لباس تنم هست. در سوی چشمانم هست.
امروز تلاش جدیدی را در خودم شروع کردم که ؛
1-فقط به نکات مثبت توجه کنم .
2- از نکات منفی اعراض کنم، رد شوم، توجه نکنم.
منتلاش خودم را برای گفتن باورهای توحیدی شروع کردم تا در ذهنم جا بیافتد و مرا از نجواهای شیطانی و ناخواسته ها عبور دهد.
امروز با هدایت خداوند احساس کردم که برای هدایت شدن باید در معرض هدایت قرار بگیرم و آمدگی هدایت را داشته باشم.
یعنی اگر کار میخواهم باید اول بخواهم کار کنم و باید در محیط کاری که دوست دارم قرار بگیرم تا هدایت خداوند را دریافت کنم و بعد از دریافت هدایت خداوند باید به هدایت ایمان واعتماد داشته باشم و عمل کنم.
آنگاه انشاالله رستگار میشوم.یعنی حتماً موفق میشوم. یعنی که یقیناً شاد خواهم شد و لذت خواهم برد.
به درستی ایمانم محکم خواهد شد.
خداراشکر که خداوند به راحتی با من حرف میزند. خداراشکر که خداوند جواب همه فرکانسهای ارسالی مرا میدهد.
این ردپای روز34 ِمین روز تحول زندگی من است.
با سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته ی زیبا
روز سی وچهارم و تعهد من!
««توحید یعنی، کار کردن برای بهبود مهمترین رابطه زندگی ات. یعنی هماهنگ کردن ذهنت با روح.
توحید یعنی حساب کردن روی فرکانسهایت و تلاش برای خالص کردنشان. وقتی برای نزدیک شدن با این نیرو و یگانهشدن با او تلاش آگاهانه به خرج میدهی، به سمت بهترینها هدایت میشوی،
دستهای این نیرو برای رونق کسب و کارت میآید،
عشق را در روابطات جاری میکند،
مردم را دورت جمع میکند و قلبهایی را برایت نرم میکند، تا به وضوح بدانی که: خداوند استاد برنامه ریزی هاست.
هرجا موفقیتی را دیدی، ردپای توحید را در آن بجو و هرجا شکستی را دیدی، رد پای شرک را در آن پیدا کن.»»»
چقدر زیبا بیان کردین خانم شایسته!
عجب روزی بود امروز
فایل توحید عملی مصادف شد با روزی ک من نتیجه همون مقدار کم،اگاهی و باوری که روش کار کرده بودمو دیدم!!
و متوجه شدم که راه درسته و باید بهتر و قوی تر بشه
امروز موقع نوشتن ستاره قطبی،با تجسمه خواستم،به قدری خالصانه تصور و اشک ریختم که خودم حس کردم جنسه اون حسم با همیشه فرق داشت
در نهایت عصر،پیامی دریافت کردم دقیقا مرتبط با همون موضوع!
کاری با ماهیتو متن اون پیام ندارم،ک دقیقا مرتبطه با باورهای توحیدیه من و اون دلیلش اینه ک تا حد امکان ،شرکای ریزمو پیدا کنم
اما خوشحالی من،بابت این بود ک چرا این پیام دیروز نیومد،چرا فردا نیومد
دقیقا امروز! روزی کصبحش من ،جنس فرکانسامو حس میکردم چقدر خالصانه و از قلبم بود
جنس ارامش…
وقتی هنوز پیامو باز نکرده بودم،همش میگفتم خدایا شکرتتت خدایا دمت گرم خدایا خیلی خفنی ک نشونرو فرستادی
اگه ندای قبله این روز شمار، و 34روز قبل بود،کلی بهم میریختو کلی غمگینو ناراحت میشد با دیدن اون اسم اون فرستنده،چه برسه متن پیام
اما حالا پر از ذوووق!!
قشنگتر این جا بود،ک با زنگ زدن به چند نفر و صحبت کردن باهاشون و پرسشو در خواسته من ازونها بابت اینک بمن بگین به طرف چی بگم که حرفام به نفعم باشه،متوجه شرک مخفی شدم!
که ندااا خدا خودش بهت میگه اصلا جای تو حرف میزنه،چرا نگران شدی و از بقیه خواستی بهت بگن چی بگی به طرف ک ضرر نکنی!!
اصلا مگه تو متوجه نشدی ک برای خدا هیچ چیز پنهان نیست…اصلا لازم نیست ک تو نگران باشی ک نتیجه برخلاف میل تو بشه!
الانم فقط حستو خوب نگه دارو از رو احساساته بدت،فرکانس نفرس ک خودت اذیت میشی
و منم در اوج ارامش،برای خودم سرگرمی درست کردمو کلی شاد بودم
و رهای رهام که همه چی به نفعه من،در زمان درست بهترین مکان اتفاق میفته
خدا هزاران راه بلده،ک من اصلا به مغزمم قد نمیده
سلام به استاد عزیز مریم جان و همه بچه های سایت دوستتون دارم. روز سی و چهارم سفر نامه
خب من یک روز کامل فقط فایل های توحید عملی گوش کردم.هفت قسمت توحید عملی و فایل فقط روی خدا حساب کن
و چیزی که فهمیدم اینه که همه چیز موحد بودن و توحیدی بودن هست اگر استاد دوره روانشناسی ثروت دارند یعنی رابطه توحید و پول اگر استاد دوره عشق و مودت آموزش میدن یعنی رابطه توحید و عشق دوره عزت نفس یعنی رابطه توحیدی و شناخت خودت و خدای خودت و چقدر توحیدگرانه عمل میکنی
ما آفریده شده ایم که به خواسته هایمان برسیم چگونه میتوانیم به خواسته هایمان برسیم با ساختن باور های در جهت با خواسته هایمان چگونه این خواسته ها ساخته میشود با عزت نفس با شناخت خود و خدای خود که با شناخت خود و خدای خود به توحید بر میگردیم.همه ما ها با ساختن شرک در زندگیمون خودمون از خواسته هامون دور کردیم شرک سدی شد میان ما خواسته هایمان
چرا من همیشه مینویسم و تصویر ذهنی میگیرم که همسرم برام یه 206قرمز میخره چون ایمان ندارم چون موحد نیستم چون شرک دارم به خدای خودم و به خودم که من خودم نمیتونم داشته باشمش که خدای من نمیتونه به من ماشین بده کار بده درآمد بده پس من بخوام که همسرم ثروتمند بشه و همسرم برای من بخره چرا اینقدر من ثروتمند نشم که خودم ماشینهذیه بدم مگه من چیزی کم دارم و اون اضاف داره یا خدای من فقیره و خدای اون ثروتمنداین یعنی کوچک کردن خدای خودم و خودم و من این شرک متوجه نبودم تا اینکه استاد توی یکی از فایل هاشون توی قسمت های توحید عملی توضیح دادن که استاد دوست داشته یکی از شاگرد هاشون بهشون ماشین هدیه بده.
یکی دیگه از شرک هایی که متوجه شدم شرک به دولت ها و سیاستمدار هاست که من برای رسیدن به آرزو هام و داشتن زندگی خوب و ماشین خوب و درامد عالی در گرو تصمیم دولت ها و دلار و سیاستمدار ها و اطلاعاتی ها میدونستم در صورتی که اگر من باور هام بسازم تلاش فیزیکی و متافیزیکی انجام بدهم جهان برای من کار میکنه نه دولت و دلار مثل هزاران نفری که با همین تورم و دلار و دولت به جاهایی رسیدن که تمام هدف ها و خواسته هاشون تیک خورد و چقدر شرک های خفی دارم و باید یکی یکی بشناسمشون و روشون کار کنم
یکی دیگه از شرک های من دادن اختیار و افسار زندگیم به عوامل بیرونی مثل همسر و خانواده که من متوجه شدم نداشتن درآمد برای من بخاطر این پاشنه آشیل هست بذارید براتون توضیح بدم.
من شغل فیشیال پوست دوست دارم و دارم درموردش مطالب میخونم که با ساختن باور هام و دیده هام و شنیده هام به سمتش برای آموزش و کار هدایت بشم ولی توی ذهنم مدام میگم نه مگه همسر من اجازه میده من کار کنم نوچ نمیشه اجازه نمیده نمیشه بعد من میخوام بچدار بشم تا دوسال دیگه نمیتونم کار کنم نه اصلا چطور هزینه هاش جور کنم کی مشتریم میشه هزاران شرک دارم که همین ها من از خواسته هام دور میکند این ها توی دفتر نوشتم و زیرشون باز گذاشتم که شروع کنم به ساختن باور های قدرتمند کننده در جهت با خواسته هام
دوباره از طرفی من عاشق مهاجرت هستم به کیش اصلا کیش بی اندازه دوست دارم برای زندگی اون آرامش دور بودن از افراد منفی که مجبور نیستی هر مهمونی و مسافرتی که در خلاف جهات با خواسته هات و باور هات هست بری (با اینکه من تو این کار موفق بودم تا الان چون در فایل چگونه در یک سال درآمد خود را سه برابر کنیم تعهد دادم اخبار و تلویزیون خط بزنم و دور آدم های منفی خط بکشم تقریبا در این کار موفق بودم البته هنوز جای کار داره) ساکتی امکانات خوبش کوالیتی و کیفیتی که پوشاک و خورد و خوراک و آپارتمان های عالی دارای مستر و فرنیش بوش هستند من وادار میکنه به ساختن باور هام میکنه و در مدار درست قرار گرفتن که جهان کار مهاجرت من درست کنه ولی از طرفی من یک سری باور های افتضاح محدود کننده دارم که نه خانواده همسرم اجازه نمیدن ما مهاجرت کنیم ما اینجا خونه داریم همسرم کار داره کنار خانواده هامون هستیم همه اینها قدرت دادن به عواملی خارجی هست و این چیزی نیست جز شرک.میشینم کلی در رابطه با زندگی در کیش میخونم تصویر ذهنی میگیرم با اینکه خونه که دارم خیلی دوست دارم وابستگی دیگه بهش ندارم با اینکه همسرم میگفت حیاط کاشی کنم ولی قبول نکردم چون خرج کردن برای خونه ای که قرار هست از اینجا بریم هزینه کردن الکی هست یا اینکه همسرم مغازه داره ولی گواهینامه ماشین سنگین دارن و چند مدت پیش قرار بود یا یک نفر شریک بشه و بار های اون شخص جا به جا کنه و من نذاشتم چون قراره ما از اینجا بریم به قول استاد وقتی قرار بود که من از ایران برم چرا هرروز شرکت ها و شعبه های بیشتری تأسیس میکردم این کار که جای من محکم تر میکرد و من هم این یاد گرفتم که درسته من با هزینه کردن برای خونم و شریک شدن شوهرم در یک کار دیگه جا پام محکمتر میکنم و اینکه باید تا آخر عمر چشممون به دست طرف باشه که با هاش شریک شدیم و شریک شدن با کسی همون شرک هست که باید پس گردنی بخوریم تا آدم بشیم از یه طرف این باور های دارم ولی از طرف دیگه دارم قدرت و افسار زندگیم میدم به خانواده که اجازه مهاجرت بهمون نمیدن در صورتی که اونا هیچ کاره هستند من با ساختن باور هام و در مدار درست قرار گرفتن نمیخواد خودم یا دیگران کاری کنیم جهان برای من کار میکنه و من هدایت میکنه به کیش.
اصلا هر چی در مورد هدف ها و خواسته هام مینویسم میبینم که از طرفی دارم براشون تلاش میکنم ولی این شرک و باور های محدود کننده ام اجازه تیک خوردن به هدف هام نمیدن
دوستان فقط یه سوال من با گوش دادن به هفت قسمت توحید عملی به یکی از شرک های دیگه رسیدم ولی نمیدونم که شرک هست یا من اشتباه میکنم میشه راهنمایی کنین
بنظر من التماس دعا گفتن یا به کسی بگی برام دعا کن هم عین شرک هست یعنی تو خودت خار و کوچکی و توانایی هیچی نداری خدای تو هم ناتوان هست ولی اون شخص و خدای اون شخص توانمند و تو داری التماس میکنی به اون شخص که اون شخص و خدای اون برات یه کاری کن من فک میکنم این التماس دعا گفتن ما شرک هست بنظرتون درسته با من اشتباه میکنم ؟
امیدوارم شرک هامون بشناسیم و توحیدی بشیم ولی به قول استاد توی قسمت هفتم توحید گفتن توحیدی بودن به معنای این نیست که سپاسگزار نباشیم ما سپاسگزار باید باشیم ولی قدرت نباید بدیم
مثلاً همسر شما یه خوردنی برای شما میخره ازش تشکر کنید ولی باور نکنین که اگر همسر شما نباشه شما از گرسنگی میمیرین خداوند روزی دهنده بی حساب هست
بحث توحید خیلی مفصله و من فکر میکنم اگر همین اصل فقط توحید یاد بگیریم و بهش عمل کنیم همه چیز حله برنده این بازی شدیم
امیدوارم روز به روز توحیدی تر و این آیه قرآن که خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم در تک تک سلول های بدن مون رسوخ کنه و همین یک آیه میتونه ما از فرش به عرش ببره
خدا ازت میخوام همون به راه راست راه کسانی که به آن ها نعمت دادی و گمراهان هدایت فرمایی
همه این ها اول دوم سوم به خودم میگم مینویسم که یادم بمونه و بعد برای شما امیدوارم این نوشته بتونه به شما هم کمک کنه
دوستتون دارم یا حق
سلام لیلای عزیز
واقعا لذت بردم از نوشته هاتون و کلیییی باورهای محدود کنه خودمو به رخم کشیدین که برام روشن شد و باید روش کار کنم
و در مورد سوالتون منم موافقم باهاتون به نظر من التماس دعا گفتن دقیقا نوعی شرک حساب میشه
شما فکر میکنید کسی از شما نزدیک تر به خداونده؟
یا خودت لیاقت دعا کردن برای خودتو نداری؟
شما فکر میکنید دعای کسی تاثیری در نتایجتون داره؟مگر تمام اتفاقات ما توسط باورها و فرکانسهای خودمون رقم نمیخوره؟مگر این قانون بدون تغییر جهان نیست؟پس چرا سر کج کنی پیش غیر خدا که برات دعا کنه؟
اگر فایل ظلم به خود رو گوش بدید استاد در این مورد توضیح دادن مثلا میگن اگر ابراهیم برای پدرش دعا کنه فایده نداره چون خودش نمیخواد تغییر کنه
تا خودت نخوای تغییر کنی با دعای پیامبر چیزی تغییر نمیکنه
من حتی وقتی که قانونو نمیدونستم متنفر بودم از این کلمه و حتی به زبون نمیارمش اینهمه آدم دارن واسه همدیگه دعا میکنن نذر میکنن زیارت میرن وهزاران هزار کار دیگه اما غافل از اینکه به درون خودشون نگاه کوتاهی بندازن
اما موضوع دیگه ای که استاد تو همین فایل گفتن اگر مجبور شدین به خدا فوش بدین خوب فوش بدین ما به قلب شما نگاه میکنیم تو در اعماق وجودت نگاهت به دعای بقیس یا به خدا؟
چند وقت پیش مجبور شدم به کسی که داشت میرفت کربلا بگم التماس دعا چون به هرحال یه عادت شده این کلمه تو جامعه و یه جورایی با خودم کلنجار میرفتم که حالا چیکار کنم اما من همون لحظه تو قلبم گفتم خدایا تو اینو از من نشنیده بگیر من میدونم کسی تاثیری تو زندگی من نداره من میدونم که تنها قدرت حقیقی جهان تویی
ایاک نعبد و ایاک نستعین
وقتی به همین دو جمله کوتاه فکر کنیم همه چیز برامون روشن میشه
ما به جای متوسل شدن به آدمها و امام و زیارت و نذر باید فقط و فقط به اندازه سر سوزنی خدارو باور کنیم اونوقت میبینیم که چطور زمین و آسمانها به تسخیرمون در میان
ما باید ندای ربنا رو از زبون پرنده ها یاد بگیریم باید تسلیم بودنو از برگ درختانی که رها در باد هستن یاد بگیریم
ما باید زندگی بخشیدنو از ذرات خاک یاد بگیریم که چطور یه دونه رو تبدیل به درختی تنومند میکنه
باید تسبیح گفتنو از تک تک ذرات جهان یاد بگیریم
ما تجلی خدا بر روی زمین هستیم باید با رفتارمون ذات پاک خداوند رو متجلی کنیم
این نظر من بود چیزی که احساسم بهم گفت بنویسمش
سلام دوست عزیز من
مرسی از وقتی که گذاشتین و چقدر زیبا توضیح دادین.
واقعا درسته خیلی از شرک های ما ریشه در آداب و رسوم ما داره
مثلاً به طرف بگیم التماس دعا و اون شخص بگه محتاجیم به دعا این عین شرک هست
مرسی ازت بخاطر پاسخ به این سوال
عزیزم اگه میخوای خواسته هات محقق شه داری راه اشتباه میری برعکس باید به خونه ات برسی بزاری مسیرها کاری همسرت پیش بره و از داشته هات استفاده کنی و لذت ببری بعد هدایت میشی به مسیر و راه بهتر
این موضوغ بیشتر در موردش بخون چون شما داری یک باور کمبود میفرستی مگه نمیشه هم پول خرج کنی برای خونه الانت هم بفروشیش بری مگه نمیشه همسرت شغلش تغییر کنه بعد انتقالی بکیره به کیش
منم این باور داشتم که خداروشکر هدایت شدم درستش کردم
هرکس میاد میگه چرا انقدر به خونخ ات میرسی مگه نمیخوای عوضش کنی میگم من الان دارم از داشتنش لذت میبرم نفر بعدی که میاد اینجا هم خیلی خوشحالتره و دعا به من میکنه
سلام ساناز عزیزم
آره منم اینجور فکر میکردم که باید خونه ای که در حال حاضر ازش استفاده میکنم باید بهترین باشه ولی مشکل اونجاست که استاد توی خیلی از فایل هاتون گفتن من دیگه ویلا توی شهریار نخریدم وتمام شعبه های شهر های دیگه جمع کردم و گفتم اینا پای من میبنبدن و نمیذارن من مهاجرت کنم از طرفی شما اینجوری میگید و واقعا بین دوراهی هستم
دوستان عزیزم و ساناز جان میشه راهنمایی کنین ببینم کجای این قانون اشتباه فهمیدم و اشتباه عمل میکنم
مرسی دوستتون دارم
سلام دوست عزیزم
ببین من در حد درک خودم میخوام راهنماییت کنم اگر ما به بیس آموزش های استاد برگردیم میبینیم احساس خوب هست خوب حالا تو باید ببینی توی شرایط الانت چی حالتو بهتر میکنه و همون رو انجام بدی چه اشکالی داره شما به خونه ت برسی ،حیاط خونه رو کاشی کنی و لذتشو ببری هرچند توی ذهنت داری که میخوای از اینجا بری اما یادت باشه باید تکاملتو برای رسیدن به خواسته هات طی کنی و این فاصله فقط با حال خوب باید پر بشه تا به خواسته ت برسی اصلا من میگم شش ماه دیگه میخوای از این خونه بری چقدر برات لذت بخش تره که توی این شش ماه خونه ت تمیز تر و شیک تر بوده باشه حالا بعدشم که رفتی مشکلی نیست تو لذتشو بردی …
به نظرم در مورد استاد که میگی ویلا نخریدن یا شعبه های کاریشون رو جمع کردن اون مورد فرق میکنه ببین تو هرچی برای یه کاری شعبه احداث کنی قطعا وقتتو بیشتر میگیره و نیازه حداقل در ابتدا تو خودت بالا سر کارت باشی یا خریدن ویلای جدید خوب استاد نیازی نداشتن که مجدد ویلا بخرن چون میدونستن قراره برن ولی استاد توی همون خونه ای که بودن که حتما لذت ها رو تجربه میکردن چه جوری بگم تصمیمات جدید رو متوقف نکردن و بگن من میخوام برم پس لذت بردن رو موکول کنند به زمان دیگه …
به نظرم بهتره در مورد امور زندگیت زیاد حساسیت به خرج نده ببین چی حالتو بهتر میکنه با توجه به شرایطت تغییرات دلخواه تو بده در مورد شغل همسرت هم سعی کن ببینی قلبت چی میگه چه احساسی داره و نشونه ها رو دنبال کن بالاخره باید یه حرکتی انجام بشه تا مسیر مهاجرت باز بشه نمیشه منتظر بمونی تا کل مسیرو ببینی بعد حرکت کنی…
امیدوارم بهترین ها برات اتفاق بیفته
سلام عزیزم
مرسی از کامنتی که گذاشتی
آره درسته هر چی که بیشتر تو سفرنامه روز های بیشتری جلو رفتم متوجه شدم
واقعا همچی به حال خوب بستگی داره اون حال خوب اتفاق خوب هم میاره
من قصدم مهاجرت هست ولی با استفاده از قانون رهایی نچسبیدم به خواسته ام حالم خوب نگه میدارم چون واقعا لذت میبرم از اینجایی که هستم و عاشق خونم هستم و دوستش دارم و دوست دارم قشنگترین باشه چون حالم خوب میشه و روز مهاجرت که رسید با حال خوب و لذتی که از خونه بردم از اینجا میرم
درسته واقعا همینه
مرسی دوست عزیزم
دوستت دارم
سلام استاد عزیز
امروز روز 34 بود و توضیحات خانم شایسته و توضیحات خودتون و این فایل با مثال های عالیتون ، مهم ترین اصل زندگی رو به ما یادآوری کرد و با دقت و شفافیت بیشتری فهموند و باعث شد یک داستان از خودم یادم بیاد
من هم چند مدت پیش دنبال یک شغل درستو حسابی بودم و خب منو مادرم تصادفی یک مهندس خیلی معروف رو دیدیم و مادرم ازش خواست تا یک شغل برای من پیدا کنن
و ایشون هم خیلی به من امید دادن و گفتن نگران نباش جاهای زیادی هست ک من میشناسم و ممکنه شمارو بخوان
و ما خب خوشحال بودیم و فکر میکردیم دیگه تمومه و قراره یک شغل عالی گیرم بیاد ولی هرچقدر منتظر شدیم خبری از این اقا نشد و مادرم هم چندین بار باهاشون تماس گرفت و هردفعه ایشون میگفتن اره اره با بعضی جاها هماهنگ کردم بهتون خبر میدم بعدا و اینقدر طولانی شد ک خوده من اصلا بیخیال این موضوع شدم و بعدش بعد یه سری موضوع روی خودم کار کردم و سعی میکردم از اگاهی هایی که شما به ما میدید استفاده کنم و بعدش خیلی هدایتی به شغلی هدایت شدم که اگر خودم نمیدونستم بخاطر باور ها و کمک گرفتن از خدا بود، باورم نمیشد که اینقدر راحت وارد این شغل شدم
و بعد این قضیه وقتی منو مادرم این مسیر هارو مرور کردیم اینو درک کردیم که بغیر از خدا کسی نمیتونه کاری برای ما بکنه و نباید به کسی به جز خودش وابسته باشیم
ممنونم بابت این فایل عالی