توحید عملی | قسمت ۲ - صفحه 8 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1234 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1477 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    نکاتی که از این فایل ارزشمند دریافت کردیم:

    -شرک در دل مومن مانند راه رفتن مورچه در دل تاریکی شب بر روی سنگ سیاه پنهان است

    -همه ی ما شرک خفی در وجود خود داشته و باید تلاش کنیم هر بار توحیدی تر عمل کنیم

    -باورهای توحیدی مناسب باید مرتبا در ذهن ما تکرار شده تا جزئی از شخصیت ما شود

    -اگر توکل ما به خداوند باشد نیاز نیست بخواهیم از دیگران اعتبار بگیریم

    -افرادی که به دیگران قدرت می دهند همیشه متضرر می شوند

    -وقتی ما خداوند را به عنوان تنها منبع رزق فضل نعمت برکت فراموش کرده و به دیگران قدرت می دهیم زندگی بد و نامناسبی خواهیم داشت

    -افراد را در ذهن خود بزرگ نکنیم

    -هیچ گاه بر روی افراد حساب نکنیم

    -از لطف و محبت افراد تشکر کرده اما لطف و محبت آنها را تنها از جانب خداوند بدانیم

    -خداوند از طریق افراد به ما لطف و محبت می کند

    -تنها بنده ی خداوند باشیم که جهان تسبیح گوی اوست

    -خود را در مقابل افراد خفیف و کوچک نکنیم

    -با حساب کردن بر روی افراد رفتار آنها با ما تغییر می کند

    -با حساب کردن بر روی افراد به جای خداوند در حال شرک ورزیدن هستیم

    -بر روی هر عاملی به جز خداوند حساب کنیم در حال شرک ورزیدن هستیم

    -از افراد درخواست کرده اما توکلمان تنها به خداوند باشد

    -توحیدی یا شرک امیز عمل کردن کاملا درونی است

    -به هیچ وجه نمی توانیم در مورد میزان توحیدی و مشرک بودن افراد قضاوت کنیم

    -ما تنها می توانیم در مورد توحیدی یا شرک آمیز عمل کردن خود اظهار نظر کنیم

    -اگر درخواست ما از دیگران و توکلمان به خداوند باشد حتی اگر درخواست ما توسط آن شخص اجابت نشد می دانیم حتما توسط هزاران فرد دیگر اجابت خواهد شد

    -باید از دیگران درخواست کرده اما تنها بر روی خداوند حساب کنیم

    -با ایمان و توکل به خداوند بر روی دیگران حساب نمی کنیم

    -اگر به دنبال جمع کردن طرفدار هستیم مشرکیم

    -با حساب کردن بر روی هر فرد و عامل بیرونی از همان فرد و عامل بیرونی ضربه می خوریم

    -با توکل بر خداوند او:

    +راه ها را برای ما باز می کند

    +دل ها را برای ما نرم می کند

    +ارتباطاتی را برای ما ایجاد می کند

    +پیروزی ها و موفقیت هایی را برای ما رقم می زند

    که هیچ فردی قادر به انجام چنین کارهایی نیست

    -شانس و تصادف اتفاقات نامناسب را برای ما رقم نمی زند باورها و افکار توحیدی یا شرک آمیز ما اتفاقات را برایمان رقم می زند

    -با تکیه بر خداوند تمام کارها به نحو احسنت برای ما انجام می شود بد شانسی نمی آوریم

    -با حساب کردن بر افراد آنها پشت ما را خالی می کنند

    -با حساب کردن تنها بر خداوند تمام خواسته های ما محقق می شوند

    -کارهایی که انجام می دهیم تنها برای رضایت خداوند و خودمان نه مهم بودن و دریافت تایید از مردم باشد

    -بر روی دیگران و خودمان حساب نکنیم تنها بر روی خداوند حساب کنیم

    -بر روی خداوند که تمام قدرت ها را خلق کرده حساب کنیم

    -اگر خداوند را باور کنیم می تواند ما را از فرش به عرش برساند

    -اینکه خداوند می فرمایید اگر مجبور شدید به خداوند فحش دهید به این معناست که قلب ما گواهی می دهد نه کلام مان

    -به اندازه ای که بتوانیم قدرت خداوند را باور کنیم به ما روزی بی حساب می دهد

    -توکل کردن به خداوند ما را به پادشاهی جهان می رساند

    -تنها خداوند را باور کرده و از او کمک و یاری بخواهیم

    -با باور داشتن به خداوند به سعادت در دنیا و آخرت دست میابیم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    «« مخلـوق شکرگـذار خالـق »» گفته:
    مدت عضویت: 4192 روز

    برای توصیف این ویدئوی زیبا و بسیار آموزنده استاد بزرگوارم در رابطه با مسئله مهم و حیاتیِ توحید عملی ، فقط به قسمتی از مناجاتهای خواجه عبدالله انصاری (علیه رحمه) در کتاب ” الهی نامه” ایشان بسنده میکنم:

    الهی! در جلال رحمانی، در کمال سبحانی، نه محتاج زمانی، و نه آرزومند مکانی؛ نه کس به تو ماند، و نه تو به کس مانی، پیداست که در میان جانی، بل جان زنده به چیزی است که تو آنی.

    الهی! یکتای بی‌همتایی، قیّوم توانایی، بر همه چیز بینایی، در همه حال دانایی، از عیب مصفّایی، از شریک مبرّایی، اصل هر دوایی، داروی دلهایی، شاهنشاه فرمانفرمایی، معزّز به تاج کبریایی، مسندنشین استغنایی، خطبه الوهیت را سزایی، به تو زیبد ملک خدایی.

    الهی! نام تو، ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را امان، لطف تو ما را عیان.

    الهی! ضعیفان را پناهی، قاصدان را بر سر راهی، مؤمنان را گواهی، چه عزیز است آن کس که تو خواهی.

    یا رب، دل پاک و جان‌ آگاهم ده

    آه شب و گریه سحرگاهم ده

    در راه خود اول ز خودم بی‌خود کن

    بی‌خود چو شدم، ز خود به خود راهم ده

    الهی! از نزدیک نشانت می‌دهند و برتر از آنی و دورت پندارند و نزدیکتر از جانی. تو آنی که خود گفتی، و چنان که خود گفتی، آنی: موجود نفسهای جوانمردانی، حاضر دلهای ذاکرانی.

    الهی! جز از شناخت تو، شادی نیست، و جز از یافت تو، زندگانی نه. زنده بی‌تو، چون مرده زندانی است، و زنده به تو، زنده جاویدانی است.

    الهی! فضل تو را کران نیست، و شکر تو را زبان نیست.

    من بی ‌تو دمی قرار نتوانم کرد

    احسان تو را شمار نتوانم کرد

    گر بر تن من زبان شود هر مویی

    یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

    الهی! گرفتار آن دردم که تو داروی آنی، بنده آن ثنایم که تو سزاوار آنی. من در تو چه دانم؟ تو دانی. تو آنی که مصطفی گفت. من ثنای تو را نتوانم شمرد، آن گونه که تو خود بر نفس خویش ثنا گفتی.

    الهی! جمال توراست، باقی زشت‌اند، و زاهدان مزدوران بهشت‌اند!

    در دوزخ اگر وصل تو در چنگ آید

    از حال بهشتیان مرا ننگ آید

    ور بی ‌تو به صحرای بهشتم خوانند

    صحرای بهشت بر دلم تنگ آید

    الهی! با تو آشنا شدم، از خلایق جدا شدم و در جهان شیدا شدم؛ نهان بودم، پیدا شدم. الهی! هر که تو را شناخت، هر چه غیر تو بود بینداخت.

    هر کس که تو را شناخت، جان را چه کند؟

    فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟

    دیوانه کنی، هر دو جهانش بخشی

    دیوانه تو هر دو جهان را چه کند؟

    الهی! از کُشته تو، بوی خون نیاید، و از سوخته تو بوی دود؛ چرا که سوخته تو، به سوختن شاد است و کشته تو، به کشتن خشنود.

    الهی! دلی ده که در آن آتش هوا نبُود، و سینه‌ای ده، که در آن زرق و برق و ریا نبُود.

    الهی! اگر یک بار گویی: «بنده من»، از عرش بگذرد خنده من.

    الهی! بر هر که داغ محبت خود نهادی، خرمن وجودش را به باد نیستی دردادی.

    الهی! من کیستم که تو را خواهم؟ چون از قیمت خود آگاهم. از هر چه می‌پندارم کمترم، و از هر دمی که می‌شمارم، بدترم.

    الهی! فراق، کوه را هامون کند، هامون را جیحون کند، جیحون را پر خون کند. دانی که با این دل ضعیف چون کند!

    الهی! اگر مستم و اگر دیوانه‌ام، از مقیمان این آستانه‌ام؛ آشنایی با خود ده که از کائنات بیگانه‌ام.

    الهی! در سر آب دارم، در دل آتش، در ظاهر ناز دارم، در باطن خواهش. در دریایی نشستم که آن را کران نیست؛ به جان من، دردی است که آن را درمان نیست؛ دیده من بر چیزی آید که وصف آن بر زبان نیست!

    پیوسته دلم دم از رضای تو زند

    جان در تن من نفس برای تو زند

    گر بر سر خاک من گیاهی روید

    از هر برگی، بوی وفای تو زند

    الهی! اگر خامم، پخته‌ام کن، و اگر پخته‌ام، سوخته‌ام کن.

    الهی! مکُش این چراغ افروخته را، و مسوزان این دل سوخته را، و مدر این پرده دوخته را، و مران این بنده آموخته را.

    الهی از آن خوان که از بهر خاصان نهادی، نصیب من بینوا کو؟ اگر می‌فروشی، بهایش که داده؟ و گر بی‌بها می‌دهی، بخش ما کو؟

    تو لاله سرخ و لؤلؤ مکنونی

    من مجنونم، تو لیلیّ مجنونی

    تو مشتریان بابضاعت داری

    با مشتریان بی‌بضاعت چونی؟

    ای کریمی که بخشنده عطایی، و ای حکیمی که پوشنده خطایی، و ای صمدی که از ادراک ما جدایی، و ای احدی که در ذات و صفات بی‌همتایی، و ای قادری که خدایی را سزایی، و ای خالقی که گمراهان را راهنمایی؛ جان ما را صفای خود ده، و دل ما را هوای خود ده، و چشم ما را ضیای خود ده، و ما را از فضل و کرم خود آن ده، که آن به.

    این بنده چه داند که چه می‌باید جُست؟

    داننده تویی هر آنچه دانی، آن ده

    الهی! فرمودی که در دنیا بدان چشم که در توانگران می‌نگرند، به درویشان و مسکینان نگرند. الهی! تو کریمی و اولا تری که در آخرت بدان چشم که در مطیعان نگری، در عاصیان نگری.

    الهی! آنچه تو کشتی، آب ده، و آنچه عبدالله کشت، بر آب ده.

    الهی! مگوی چه آورده‌اید که درویشانیم، و مپرس چه کرده‌اید که رسوایانیم.

    الهی! ترسانم از بدی خود؛ بیامرز مرا به خوبی خود.

    الهی! علمی که افراشتی، نگونسار مکن، و چون در آخر عفو خواهی کرد، در اول شرمسار مکن.

    الهی! همه از تو ترسند و عبدالله از خود؛ زیرا که از تو همه نیکی آید و از عبدالله بدی.

    الهی! گر پرسی، حجّت نداریم؛ و اگر بسنجی، بضاعت نداریم؛ و اگر بسوزی، طاقت نداریم.

    الهی! اگر تو مرا به جرم من بگیری، من تو را به کرم تو بگیرم، و کرم تو از جرم من بیش است.

    الهی! از پیش خطر و از پس راهم نیست؛ دستم گیر که جز تو پناهم نیست.

    الهی! گهی به خود نگرم، گویم: از من زارتر کیست؟ گهی به تو نگرم، گویم: از من بزرگوارتر کیست؟

    الهی! اگر طاعت بسی ندارم، در دو جهان جز تو کسی ندارم.

    الهی! همچون بید به خود می‌لرزم، که مبادا آخر به جویی نیرزم!

    الهی! مگو چه آورده‌ای که رسوا شوم، و مپرس چه کرده‌ای که دروا شوم.

    الهی! چون در تو نگرم، از جمله تاجدارانم و تاج بر سر؛ و چون بر خود نگرم، از جمله خاکسارانم و خاک بر سر.

    الهی! چون یتیم بی‌پدر گریانم،

    درمانده در دست خصمانم،

    خسته گناهم و از خویش بر تاوانم،

    خراب عمر و مفلس روزگار، من آنم.

    الهی! از دو دعوی به زینهارم، و از هر دو، به فضل تو فریاد خواهم: از آنکه پندارم به خود چیزی دارم، یا پندارم که بر تو حقّی دارم.

    الهی! ما در دنیا معصیت می‌کردیم، دوست تو ـ محمد ـ غمگین می‌شد و دشمن تو ابلیس شاد. اگر فردای قیامت عقوبت کنی، باز دوست تو غمگین شود و دشمن تو شاد. دو شادی به دشمن مده، و دو اندوه بهر دل دوست منه.

    الهی! همه از «حیرت» به فریادند، و من از حیرت شادم. به یک «لبّیک» درب همه ناکامی بر خود بگشادم، دریغا روزگاری که نمی‌دانستم تا لطف تو را دریازم. الهی! چون حاضری چه جویم؟ و چون ناظری، چه گویم؟

    الهی! هر روز که برمی‌آید، ناکس‌ترم، و چنان که پیش می‌روم، واپس‌ترم!

    الهی! تو بساز که دیگران ندانند، و تو بنواز که دیگران نتوانند.

    الهی! بیزارم از آن طاعتی که مرا به عُجب آرد، و بنده آن معصیتم که مرا به عذر آورد.

    الهی! دانایی ده که از راه نیفتم، و بینایی ده که در چاه نیفتم.

    الهی! هر که را عقل دادی، چه ندادی؟ و هر که را عقل ندادی، چه دادی؟!

    الهی! هر که را خواهی براُفتد، گویی با دوستان تو دراُفتد.

    با صنع تو هر مورچه، رازی دارد

    با شوق تو هر سوخته نازی دارد

    ای خالق ذوالجلال، نومید مکن

    آن را که به درگهت نیازی دارد . . .

    ===============================================================================

    در پناه خالق متعال و همراه با راهنمایی ها و تعالیم آسمانی استاد عباس منش عزیزمان، شاد – مهربان – سلامت – ثروتمند و خوشبخت در دنیا و آخرت باشید . . .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    اندیشه افشین گفته:
    مدت عضویت: 3176 روز

    سلام دوستان و سلام استاد عزیزم ، من چطور از استادی که چشمهایم را باز کرد و نگاهم را تغییر داد تشکر کنم ؟؟ چطور از کسی که نور امید را در دلم زنده کرد و خدای دیگری را بمن معرفی کرد تشکر کنم ؟؟

    واقعا گاهی با خودم میگم با گذاشتن فقط یک دیدگاه چطور حق مطلب را ادا کنم ، من که سراسر خشم و نفرت بودم ، سراسر توقع بودم ، حسود بودم ، حتی در خواب هم عصبانی بودم ، با نگرانی و دلشوره بیدار میشدم و با افکار منفی و ذهن آشفته میخوابیدم ، داغون بودم ….

    استاد شما یک پاسخی ، یک پاسخ بزرگ به یک عمر درخواست من

    من به نقطه ای رسیده بودم که فقط از خدا میخواستم کاری کنه که خنده هام از ته دل باشه ، که با لذت غذا بخورم ، وقتی کنار فرزندانم هستم فکرم در بدبختی و بیچارگی نباشه ، دوست داشتم لحظه را دریابم ، زندگی را زندگی کنم ….و استاد عزیزم !!! تو پاداشی بزرگ در زندگی من هستی ….خوشحالم که این دنیا را از دست ندادم و خداوند منو با شما آشنا کرد … آنچنان هرروز بهتر و بهتر میشوم که فقط با خنده به پشت سرم نگاه میکنم … می خندم چون گذشته دیگر برایم تلخ نیست ، می خندم چون خوشحالم چون راهم را پیدا کردم چون روزبروز باورهای بهتری در ذهنم نقش میبندند

    استاد من واقعا دیگه اون آدم قبل از آشنایی با سایت عباس منش نیستم و مطمئنم دیگه هم اون آدم سابق نخواهم شد …. به امید اینکه روز به روز یکتاپرستی را بیشتر دریابم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    شاهکارِ خدا گفته:
    مدت عضویت: 227 روز

    سلام و درود به استاد عزیزم ، خانم شایسته زیبا و همراهان دوست داشتنی سایت.

    داشتم فکر میکردم چقدر هرقدر که با خودم تکرار میکنم که من روی خدا حساب کردم و میکنم و بهش ایمان دارم ، واقعا 90 درصدش حرفه. یعنی نسبت به قبلا خیلی بهتره ، ولی درست همون لحظه ای که گفتم نه دیگه من کامل حساب کردم روی خدا و این حرفا تلنگری بهم زده شد که گفتم ببینننن!!!

    داستان از این قراره که قرار بود بریم جایی و مادرم از این لیوان های در دار مخصوص قهوه خریده بود که جایی میریم خواستیم، ببریم.

    من و پدرم قرار بود بریم اونجا دو سه روز و من قصدم بود قهوه درست کنم بریزم توش و تو ماشین بخورم ، هرچقد گشتم پیدا نکردم کارهامون هم یکم عجله ای شده بود و یکم حالت عصبی بهم دست داده بود ولی سعی میکردم خودم رو کنترل کنم. ، زنگ زدم به مادرم گفت یادش نمیاد کجا گذاشته حالا من خیلی از درون عصبی شدم ولی چون از قبل تصمیم داشتم رفتارم با خانوادم رو بهتر و ملایم تر کنم سعی کردم بهتر رفتار کنم و حداقل بحث نکنم اگر لحنم عالی نیست.

    یکدفعه یک جرقه ای اومد که اخخخخ اخخخخخ!

    به این فکر میکردم که خب الان پیدا نمیشه چیکار کنم از اون طرف عجله هم داشتیم، که یکدفعه گفتم ببیییییین!

    تو دلم گفته بودم از خدا بخوام برام پیدا کنه ذهنم اومد گفت فکر کردی واقعا خدا پیدا میکنه؟ توهم زدی؟ اها بشین تا خدا برات پیدا کنه و دیدم اهاااااا !!!! من حتی در حد اینکه خدا لیوان توی خونمو برام پیدا کنه بهش ایمان ندارم و فکر میکردم خواسته بزرگ و عجیبی بود دیگه خدا که انقدر علنی عمل نمیکنه!!

    اصلا تو ذهنم عجیب بود که به خدا بگم لیوانو پیدا کن و واقعا پیدا شه، حالا تو خواسته های بزرگ تر فکر میکردم اره اعتماد کامل دارم بعد به خودم گفتم ببین تو وقتی خدا رو حتی توی پیدا کردن لیوانی که تو اشپزخونته ناتوان میدونی فکر میکنی ایمانت بهش تو اون مسائل بزرگتر بالاست؟!

    اون لحظه فقط خواستم بهش ایمان بیارم و انگار جسارت نداشتم ازش بخوام پیدا کنه چون میترسیدم که نکنه و دلسرد بشم ، ولی دل روزدم به دریا و گفتم خدایا من بهت ایمان دارم لیوانمو پیدا کن و از ته قلبم بود.

    و دوباره کابینت هارو یک نگاه کردم و چی شددددد؟؟؟؟؟؟؟!!!!! بعلههه عشقم پروردگار مهربانم عزیز دلمممم بهم گفتتت برو پشت اون لیوان یکبار مصرفارونگاه کن و بعلههههه پیدااااا شددددددد=))))

    شاید به چشم، یک اتفاق کوچیک به نظر بیاد ولی واقعاا برای من خیلی خیلی خیلی دلچسب و بزرگ بود چون از خدا خواستم و همون لحظه جوابم رو داد همون لحظه اجابتم کرد:)

    و وقتی اومدم تو ماشبن دیدم این ایه برام نوتیف

    اومده:

    «و هرگاه بندگانم از تو درباره من بپرسند، بگو من نزدیکم و دعای دعا کننده را هرگاه مرا بخواند اجابت می‌کنم”

    خیلی خیلی خیلی برام شیرین بود. خیلی واقعی خدا رو تجربه کردم ، قبلا به خدا گفته بودم خدایا من کاری با حرفا و کتابا ندارم من میخوام خودت خودتو به من بشناسونی میخوام تجربه شخصی ازت داشته باشم و این بک تجربه فوق العاده برای من بود.

    و گفتم برای خدا یک قطره با یک اقیانوس یکیه پس وقتی خداوند انقدر علنی من رو اجابت کرد در همون لحظه ، قطعا بر بزرگترین خواسته هامم قادره و انگار بک احساس ارامش نرم و لطیفی اومده بود تو وجودم از جنس ایمان و اعتماد.

    خیلی چیزها هست که الان میخوام و میدونم اگه بخوام به چجورش فکر کنم باید صدسال فکر کنم تازه با روش خودم که تا الان روش خودم بسم بود و نتیجش رو دیدم قبل از اشنا شدن با این مطالب توحیدی. من به خدا سپردم و (چجوریش) با خودش . اون راه های فوق العاده قشنگی بلده روش هاش میلیون برابر از روش های من قشنگ تره ، من فقط لذت میبرم و تماشاگر اینهمه شاهکار بودنش میخوام باشم:)

    و ادامه این ایه که چقدر زیباست‌:

    [[و هرگاه بندگانم از تو درباره من بپرسند، بگو من نزدیکم و دعای دعا کننده را هرگاه مرا بخواند اجابت می‌کنم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، باشد که راه یابند]].

    خداوندا من بی تو ، بی هدایت تو ، بی عشق تو هیچم . ای جان جانانم ، در این شب بارانی زیبا ، میخوام بگم یک لحظه من رو از آغوشت رها نکنیا؟ خدایا ،پروردگارا من عاشقتم . میفهمی؟؟؟؟عاشقتممممممم . قربونت بشم انقدر قشنگی؟ انقدر ماهی؟ چقدر قشنگه که حتی کوچیکم شده پیدات کردم ، میخوام بگم من هر ثانیه برای هرچیزی نیازمندتم ، روش های تو باشه ، چون روش های تو نگمممم چقدر قشنگه چقدر لذتبخشه ، خدای مهربونم عشق منی. ، نفس منی چقدر قشنگه داشتنت و باهات حرف زدن البته اینبار حرفامونو احتمالا آدم های دیگه هم میبینن ولی باشه :) اینبار این شکلی بوده.

    عاشقتم، عاشقتممم ، عاشقتممممممم.

    من همون بچه دوساله ام که خیلی مامانیه و اصلا دوست نداره از بغل مامانش پایین بیاد ، همونجوری میخوام تو بغلت باشم.

    ایمان دارم بهت عزیزم ، ایمان دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    نوشا گفته:
    مدت عضویت: 3364 روز

    ب نام الله یکتا٫

    استاد عباس منش عزیز٫خانوم شایسته ی نازنین و تمام دوستای گل م سلام٫

    من دیشب یه ماجرایی واسم پیش اومد ک ب شکل عملی توحیدو فهمیدم و شرک خفی خودمو٫

    دیشب من و پارتنرم یه سفر کوچیک داشتیم از شهر محل سکونت مون ب شهری ک با ما حدود 2 ساعت فاصله داشت٫یه جای تفریحی رفتیم ک تعداد زیادی ماشین و تردد اونجا بود٫با اینکه حدودای ساعت 2 بامداد بود ولی اون منطقه شدیدا زنده و شلوغ بود٫بویژه اینکه دیشب م شب جمعه بود و مردم امروز تعطیل بودن٫

    خلاصه ک ما اونجا شام خوردیم و همه چی عالی پیش رفت و من سگ م رو هم همراهم آورده بودم چون اونجا یه منطقه ی کوهستانی بود و میشد پت ببری٫

    تو راه برگشت ب سمت ماشین بودیم پیاده٫ترافیک سنگینی بود و من سگ مو بغل کرده بودم ک زیر دست و پا و ماشینا نره٫یه سوپرمارکت دیدم و پارتنرم رفت ک ازونجا یکم خوراکی بخره و من بیرون منتظر ایشون بودم همینطوری ک سگ م بغل م بود ک بیاد تا بریم سمت ماشین٫تو عرض دوثانیه ب فاصله ی 20 قدمی ما دعوا شد٫یه دعوای وحشتناک بین 4 تا پسر جوون٫من تابحال همچی دعوایی از یه فاصله ی ب این نزدیکی ندیده بودم٫گویا ناموسی بود چون فحش های شدیدا زشت ب هم میدادن و با چوب و چماق افتاده بودن ب جون هم٫کم کم عده بیشتر شدن و حدود ده نفر اون وسطا زیر دست و پا بودن٫من شدیدا ترسیده بودم٫سگ مم تو بغل م شدید میلرزید از ترس٫نگاه کردم ب پارتنرم دیدم تو سوپرمارکت در حالی ک ب من نگاه میکنه واستاده و بیرون نمیاد٫من باخودم فک کردم اگه برم سمت ماشین از حوزه ی دید ایشون خارج میشم و ممکنه نگران شن٫ب نظرم کار قشنگی هم نبود ک من ایشونو تو اون شرایط تنها بذارم و خودم برم سمت ماشین٫از طرفی پارتنرم هم قصد بیرون اومدن ازون مغازه نداشت٫باخودم فک کردم شاید پول موادغذایی رو هنو صاحب مغازه حساب نکرده بخاطر شلوغی ها چون همه تقریبا از مغازه هاشون اومده بودن بیرون و داشتن ماجرا رو تماشا میکردن٫گفتم خب لابد ایشون منتظرن صاحب مغازه بیاد تا حساب کنه و ایشون بتونه بیاد پیش من و سگ م ک از ترس میلرزیدیم٫

    دعوا هر لحظه داشت ب ما نزدیک تر میشد و من بطور ناخودآگاه هی چندقدم عقب تر میرفتم٫طوری ک آخرش رفتم یکی دوتا مغازه جلوتر تو یه فضای خیلی باریک بین جعبه های نوشابه سنگر گرفتم٫سگ م هم از شدت اضطراب تو بغل م ادرار کرد٫تو تمام این شرایط من داشتم فک میکردم چرا پارتنرم نمیاد سمت مون؟

    خلاصه ک ماجرا تموم شد تو چنددقیقه و پراکنده شدن و دعوا خوابید٫پارتنرم اومد سمت مون و ما خودمونو ب ماشین رسوندیم و نشستیم اون تو٫

    من فقط منتظر توضیح بودم ک چرا ایشون نیومد جلو؟

    ما مدتیه باهم تو رابطه هستیم و تنها چیزی ک من فک نمیکردم بشنوم پاسخی بود ک ایشون داد٫

    گفت٫من نگران بودم اون وسط چیزی بخوره تو سرم٫درواقع ایشون اون وسط نه تنها نگران من و سگ م نبودن ک نگران خودشون بودن و خودشونو از آسیب احتمالی حفظ کردن٫

    درصورتی ک اصن کسی با ایشون کاری نداشت و میتونست از سوپرمارکت بیاد بیرون سمت ما و لااقل یه دلگرمی واسمون باشه٫

    ولی توجیه شون این بود ک تو اینجور دعواها کسی ب یه خانوم کاری نداره و مردا ممکنه حتی یه عابرپیاده ی مرد ک کاری ب کسی نداره و صرفا داره رد میشه رو هم بزنن٫

    من شوک شده بودم٫

    وقتی تو مسیر برگشت از شرایط خودم و سگ م براشون تعریف کردم ایشون گریه شون گرف و گفتن من اصن از خودم راضی نیستم و واکنش خوبی نشون ندادم و متاسف م بابت ش٫اون لحظه مغزم کار نمیکرد٫

    بهرحال٫

    من چیزی بهشون نگفتم و اصن نخاستم ماجرا کش پیدا کنه ولی یه آلارم بزرگ تو ذهنم ب صدا درومد ک نگار٫رو کی حساب داری میکنی تو زندگی ت؟رو این مرد ک وسط دعوا ب فکر نجات خودشه و حتی از سوپرمارکت بیرون نمیاد بخاطر ترس ش؟

    یا رو خدای خودت ک میدونی همیشه پشتت بوده و هست تو روزای سخت و آسون روزگارت؟

    من دیشب تو مسیر برگشت ب سمت شهر محل سکونت مون یه سیلی بزرگ خوردم٫

    احساس میکردم تمام باورهام و ایمانی ک نسبت ب پارتنرم داشتم شکست٫تمام ش٫

    من هیچی ازین احساسات درونی بروز ندادم و ایشون روح شونم خبر نداره تو دل من چی میگذره ولی فقط و فقط ب خودم گفتم لازمم بود٫

    باید این صحنه رو میدیدم و میفهمیدم قدرت واقعی دست کیه٫فرمانروای واقعی کیه٫محافظ واقعی کیه و این جمله ی شما استاد ک میفرمایید هیچ وقت هیچ کس تا حالا بخاطر دفاع از من دعوا نکرده دیشب برامنم پیش اومد٫

    پارتنرم نه تنها بخاطر من دعوا نکرد ک حتی تو دعوایی ک نه بامن بود نه با ایشون و نه کسی ب جفت مون کاری داشت پاشو از حاشیه ی امن ش بیرون نذاشت٫

    ب فال نیک میگیرم این ماجرارو٫

    من اینطوری متوجه شدم شرک خفی ینی چی٫اینطوری متوجه شدم رو هیچ کی حساب نکن ینی چی٫اینطوری متوجه شدم فقط رو خدا حساب کن ینی چی و الان بیش از هر زمان دیگه ای احساس قدرت میکنم ک رو هیچ بشری رو این زمین حساب نکنم و فقط رو الله حساب کنم٫

    ممنونم ازتون ک آموزه هاتونو با ما ب اشتراک میذارید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    عاطفه نوری گفته:
    مدت عضویت: 2191 روز

    به نام الله یکتا تنها فرمانروای قادر مطلق و هدایتگر ک برگی بدون اذنش بر زمین نمی افتد یعنی این قدر این خداوند این سیستم و این جهان هستی طبق نظم و اساس و پایه هست…

    به مو میرسه ولی پاره نمیشه…

    من عاشق این فایل شما هستم از دسته بندی توحید عملی عاشقانه همیشه وقتی نجواها شروع میکنن این فایل رو گوش میکنم و به آرامش بینهایت میرسم استاد عزیزم مینویسم پر قدرت مینویسم ک رد پا به جا بگذارم در این روزهای پر چالش و تضاد ک فقط الله حکمتش را میداند ولاغیر الله نور السماوات و الارض،

    الا بذکر لله تطمعن القلوب.

    چقدر میفهمم و چقدر در حال درک و یادگیری ام که آری برگی بدون اذن خداوند بر روی زمین نمی افتد…

    چقدر دارم توحید عملی رو در این برهه از زندگی آموزش میبینم و با توکل بر خدا پاسششش میکنم

    آری خدا کافیست

    آری خدا هدایتگر و نجات دهنده است

    آری به مو میرسه ولی پاره نمیشه

    آری تواضع ک استاد عباسمنش توضیح میدید رو خوب دارم میفهمم متواضع باش ای انسان چه چیزی تورا در برابر پروردگارت مغرور کرده؟

    ای انسان عاجز فانی چه چیزی؟

    پروردگار عزیزم دوستت دارم و هزاران بار شاکرم و تسلیمم که در این برهه از زندگی پر از تضادم بیماری مادرم هدایتمان کنی

    آسانمان کنی

    هرانچه خیر و صلاح هست شما رقم بزنید

    هرلحظه به من نشانه بده خدا

    هرنفس بهم بگو

    هرنفس هدایت کن خدا

    خدایا خدایا بدون اذن شما برگی روی زمین نمی افتد پس ببین چقدر دقیق و منظمی خدایا…

    الهی صد هزاران بار سپاس استاد عزیزم بابت این مکان امن و مقدس و الهی که می‌شود ساعت‌های طولانی حرفای وجودی مان را بنویسیم صحبت کنیم بازگو کنیم به آرامش برسیم و در مسیر توحید حرکت کنیم با تقوی الهی و توکل الهی…

    الهی امین

    ایاک نعبد و ایاک نستعین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      محمدرضا روحی گفته:
      مدت عضویت: 1549 روز

      به نام هدایت الله

      سلام خدمت خواهر عزیزم عاطفه دوست توحیدی وارزشمند سایت

      ازشما سپاسگزارم بابت کامنت خوبی که نوشتی چقدر لذت بردم از این درک وآگاهی خوبت وخیلی ساده وروان انرژی خوبت رو من از نوشتن شما می‌توانم حس کنم ولذت ببرم

      آنقدر خوب بودی دختر که کامنت خوبی برای رد پا برای خودت به جا گذاشتی

      امیدوارم همیشه بدرخشید و بهترین ها را برای شما آرزو میکنم هر کجای کره خاکی که هستی امیدوارم شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        عاطفه نوری گفته:
        مدت عضویت: 2191 روز

        درود و برکت الله بر شما دوست عزیزم برادر گرانقدر و توحیدی الهی ک هر لحظه پر از قدرت توحید و عزت و شرافت باشید.

        بینهایت سپاسگزارم بابت این کامنتتون و این حس خوب،ک قطعا نشانه ی الله بوده ک حتی اون لحظات سخت و پر از خفقان هم تمام میشه و هیچ لحظه ای ماندگار نیست و نخواهد بودو همه چیز در دستان خداست

        عزت

        قدرت

        شرافت رزق روزی نعمت برکت.

        برگی بدون اذن الله روی زمین نمی افتد

        اوست که روز را در شب و شب را در روز میچرخاند و همه چیز تحت سیطره ی اوست

        اوست ک قادر مطلق است ولاغیر

        و درس مهم زندگی ما همین توحید هست انچنان با تمام وجودم به این درک رسیدم ک جایی برای به حاشیه رفتن و خارج شدن از این مکان مقدس الهی نمیگذارم…

        الهی صد هزاران بار سپاس

        بینهایت قدر دانم و سپاسگزارم بابت این کامنت و حس خوبی که نصیبم کردید…

        دعا میکنم هر نفس از زندگیتون پر از رزق برکت توحید توحید توحید و شرافت و عزت باشه…

        چرا که اصل اساس زندگی همین توحید است ولاغیر…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    نیلوفر قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 1375 روز

    به نام خدایی که صاحب آسمان و زمین است

    خدایا شکرت به خاطر هدایت …

    چقدر این فایل تکان دهنده بود

    نمیدونم برای چندمین باره گوش میکنمش

    اما شاید برای اولین باره‌که میفهممش …

    مدتی بود همش با خودم تکرار میکردم

    من که تمرین هارو خوب انجام میدم من که انقدر فایل گوش میدم من که ورودی هام رو کنترل میکنم من که به ایده هام‌عمل میکنم

    پس چرا به خواسته ام نمیرسم ؟؟؟

    هدایت شدم‌به سمت دوره کشف قوانین زندگی

    وقتی رو ترمز هام کار میکردم باز اتفاق نمیافتاد

    میگفتم‌چرا باز اینطوری شد ؟؟؟

    چرا اتفاق نیافتاد

    تا اینکه بیخیال هدفم‌که مربی گری رقص بود شدم

    چقدر زود و سریع جهان به افکار ما پاسخ میده

    چون بعدش زندگی من به شکلی پیش رفت که انگار‌نه انگار‌من یه دنسر ام که عاشق هنرمم

    یادم‌رفته بود خودم رو ….

    اما بالاخره بعد از چند ماه این ایگو شکست

    و خدا گفت

    برو

    برو دیگه بابا برو من حمایتت میکنم من هدایتت میکنم

    البته اینکه این اتفاق افتادم به خاطر اگاهی های دوره کشف قوانین بود اما من با همه وجودم مقاومت میکردم تا اینکه دراز کشیدم رو تختم تو حالت تسلیم گفتم خدایا خودت یه راهی تو مغزم باز کن و اون تصویری از اینکه من با همین شرایطم مربیم و خودم شاگرد دارم رو دیدم !!!!

    گذشت و گذشت چند هفته تا که از طریق نشانه هام هدایت شدم به اینکه فایل های اجرای توحید در عمل رو از اول گوش کنم و نکته برداری کنم

    امروز که رسیدم به این فایل

    متوجه حرفای استاد شدم

    بله درسته

    شرک خفی

    انققققققدر مخفی‌که حتی تو سوال های کشف قوانین ام پیداش نکردم….

    خدایا شکرت که هدایتم کردی وگرنه حالا حالا ها پیداش نمیکردم

    من هربار با توکل با خدا میرفتم تو باشگاه ها درخواست کار میدادم فکر میکردم انسان توحیدی هستم اما فقط فکر میکردم چون تمام‌توکل ام به مدیر باشگاه بود

    تمام توکل ام به حمایت دوستام بود

    چون تمام توکل ام به حمایت مربی ایم بود

    چون توکل ام به اون آدما بود….

    با اینکه فکر میکردم نیست

    فکر‌میکردم‌رو خدا حساب کردم

    اما چطور میشه آدم رو خدا حساب کنه و انقدر احساس نا امنی کنه؟؟؟؟

    انقدر احساس خطر و ترس کنه؟؟؟

    انقدر فرکانس مخالف جهت خواسته اش ارسال کنه؟؟؟

    اصلا چطور ممکنه؟؟؟

    من‌چرا رو حرف شاگردم که میخواد واسم پول بریزه تو فلان تاریخ بیشتر حساب میکنم؟؟؟

    تا خدایی‌که میگه من همیشه به تو روزی میدم

    هر لحظه به تو روزی میدم

    هر لحظههههه قلب تورو باز میکنم به سوی خودم

    نگران چی هستی؟

    چرا فکر‌میکنی تا فلان تاریخ باید بی پول باشی؟؟؟

    من از جایی که فکرش رو نکنی بهت روزی میدم ….

    از جایی که به ذهنت نمیرسه روزی میدم …

    بابا پول یه انرژیه

    منم منبع تمام انرژی ها هستم

    کسایی که به تو پول میدم واسطه ان !!!!

    واسطه ی اینکه من به تو روزی بدم

    تو چرا به واسطه ها وابسته میشی

    چرا به خانواده رئیس شاگرد هنر جو صاحب باشگاه وابسته میشی؟؟؟

    بخدا که من هرچی ندارم از شرکه

    رابطه عاطفی خوب ندارم چون تر از وابستگی دارم چون باز یادم میره این ادمو خدا اورده

    به روابط قبلیم هنوز وابسته ام و بهشون فکر میکنم و فکر میکنم اون حسای خوب تکرار نمیشن چون یادم میره اون ادمارو خدا اورده

    خدا اوردهههه

    خدا منبع خیره منبع رزقه….

    خدا منبع همه چیزه

    اینا فقط واسطه ان فقققققط واسطه ….

    من هزاران بار شکرش میکنم که داره هدایتم میکنه اما

    همین هدایتم ام اون اندازه ای بود که باورش کردم

    نه بیشتر نه کمتر

    خدا چیزی نیست جز اون چیزی که باور کردیم….

    باور کردیم….

    من باور کردم خدا مارو محتاج بنده هاش میکنه

    پس میکنه…

    من باور دارم من فقط محتاج خدام و اون منو بی نیاز میکنه از ادما و ثروت و سلامتی و ….

    پس‌میکنه……

    چقدر تو دایره امن ام موندم به خاطر شرک

    به خاطر نظر دیگران….

    چقدر ضربه خوردم قلبم شکست وجودم تکه تکه شد از شرک

    احساس سبکی دارم

    احساس میکنم میتونم روزی یک قدمم که شده توحید تر بشم و به خیر و برکت نزدیک تر

    خدایا

    مارو ببخش و بیامرز و توحیدی از دنیا ببر …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    زهـره احمدجانی گفته:
    مدت عضویت: 1314 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام استاد عزیزم

    خدایا پروردگارا منو ببخش خدایا منو ببخش

    خدایا منو ببخش امروز برای این شرک توبه میکنم

    دوباره فردا شرک از در دیگه ای وارد میشه ..از دری وارد میشه اونقدر مخفی و پنهانِ که به این زودیا متوجه نمیشم دارم مسیر را اشتباه میرم !!!!

    خدایاااا من نمیفهمم من بنده ی جاهلی هستم که نمیتونم حتی شرک را از توحید تشخیصص بدم …

    امروز همین امروز از خدا هدایت خواستم کدوم فایلو گوش بدم هدایتم کرد دوره عزت نفس قسمت ششم… بابااا خدا چجوری باید بهم بغهمونه چرا من متوجه نمیشم چرا نفهمیدم استاد گفتین خداوند از بی نهایت طریق میتونه رزق برسونه من بیرون بودم دقیقا همین ،همین یک بند را خداوند تو گوشم واضح بلند گفت ولی ولی من گفتم چربطی داره من که سرکار نمیرم که بخوام اخراج شده باشم و رزق بخوام کفتم اتفاقا زمانیکه خداوند بمن گفت باید از این کار استعفا بدی من گفتم چشم اومدم بیرون نگران رزقش نبودم نکفتم رزقم چی میشه میدونستم خداوند از جای بهتر میخاد بهم روزی بده و اهمیتی ندادم …

    ولی از اونطرف هر روز سرِ خدا را درد آوردم میگم خدایا چرا یوتوب ویوهای منو آورده پایین ، چرا ویو نمیگیره ویدیوهام ، چرا یوتوب چرا یوتوب یوتوب یوتوب …. من خدا را ول کردم چسبیدم یه یوتوب ، من خدا را گذاشتم کنار و حسابی روی یوتوب حساب باز کردم روی غیر خدا …..استاد تو فایل عزت نفس گفت رییس کارفرما …و این رییس و کارفرمای من شد یوتوب دیگه چه فرقی میکنه من یوتوب کردم خدا و تنها منبع رزق خودم قرار دادم و هر روز میگم جیکار کنم ویو بره بالا

    .چیکار کنم از یوتوب ب درآمد برسم ؟ مگه منبع درآمد فقط یوتوبه ؟ کی گفته من باید از اینجا به درآمد برسم ؟ چرا راه را برای خدا بستم ؟؟؟

    اصلا چرا من یوتوب کردم خداااااا؟؟؟

    در ادامه، استاد عباس‌منش به بررسی توهم قدرتِ ناشی از حمایت مردم می‌پردازند؛ مثل تکیه بر «هواداران» یا فالوورها، تکیه بر رئیس یا کارمند و هر عامل بیرونی غیر از خداونداین تیکه این تیکه زنگو تو گوشم زد که باتوئه هااااا تویی که دنبال ویو هستی تویی که دربه در دنبال طرفدار هستی با توئه تویی که غصه ت گرفته ویو کم شده ….

    خدایاااا ببخش خدایاااا ببخش

    این فایل نشونه ی من بود استاد همین الان ساعت 21:45 ،پتو گذاشتم روی سرم دلم میخاست تاریک باشه قشنگ با خدا خلوت کنم دستمو گذاشتم روی قلبم صداش زدم معبود من دوست و همدم من صاحب اختیار من ، تو داری میبینی تو آگاه هستی تو میدونی من نمیدونم واقعا چیکار کنم تو عالم و آگاه هستی ، تو حاضر و ناظر به اعمال من هستی ، من احساس میکنم با فیلم گرفتن حالم خوب میشه وقتی فیلممو میبینم لذت میبرم ، نمیدونم ایراد کارم کجاست ویو هر روز داره کمتر میشه ؟؟؟؟؟شرک شرک شرک

    بهم بگو با من حرف بزن هدایتم کن خدای من

    چه چیز واضح تر از این میتونست باشه برای این درخواست من ….

    من هنوز به این فایل گوش ندادم فقط متن بالاشو خوندم و طاقت نیوردم دارم مینویسم (البته منظورم اینه امشب هنوز گوش ندادم قبلا بارها گوش دادم)

    شرک ورزیدم …با دست خودم ورود رزق به زندگیم را ممنوع کردم با شرک…

    خدایاااا آگاهم کن ، خدایااا هدایتم کن آگاهانه توحیدی عمل کنم خدایاااا کمکم کن شرک از وجودم پاک بشه

    خدایااااا تنها تو را میپرستم تنها از تو یاری میجویم

    خدایاا منو به راه راست به راه کسانیکه نعمت عظا کردی هدایتم کن نه براه کسانیکه بر آنهاغضب کردی و نه گمراهان …

    الهی تو را شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2078 روز

    به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به این مسیر توحیدی

    سپاسگزارم از مهربان پروردگارم که قوانین ثابتی برای بهتر زیستن آفرید

    سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین

    تمام قد ازتون سپاسگزارم ،

    ««توحید عملی، در لحظات سخت خودش را نشان می‌دهد:زیرا اگر یکتاپرست نباشی، در چنین لحظه ای، موجودیت یا عدم وجودت را وابسته به ماندن این فرد در رابطه‌ات یا تصیم آن کارمند به ادامه همکاری، یا وفا کردن آن فرد به وعده‌اش می دانی. آنوقت چنین لحظه‌هایی برایت کُشنده و خفه کننده می شود.

    زیرا شرک چیزی جز ترس و غم به همراه ندارد»»

    این حس های ناخوشایند رو به کررات تو زندگیم تجربه کردم اما غافل از اینکه منشأش شرک بوده

    خدایا سپاسگزارم که هدایتم کردی به این مسیر ، مهربان پروردگارم کمکم کن تا در این مسیر توحیدی ثابت قدم باشم ، تا هر لحظه توحیدی تراز لحظه قبل زندگی کنم.

    حین گوش کردن این آگاهی ها یاد قرار دادی افتادم که میترسم رئیسم به جای قولی که بمن داده به برادر زادش بده ، یاد غمی که از دست دادن رابطم یااز دست دادن فرزندم بهم دست میده افتادم یاد بیکار شدن و نگران شدن از اینکه انقدر این کارو دوست دارم اگه از دستش بدم چی میشه افتادم ، دیدم تفاوت من با استادم اینکه اون تو این جور مواقع نگران که نمیشه هیچ بلکه داره از خوشحالی حرف میزنه که برکتی بزرگتر درحال ورود به زندگیشه…

    یادم میاد که هرجا تونستم به سبک آگاهی های استاد فکر کنم و ذهنمو کنترل کنم بهترین نتایجو گرفتم و هرجا که ترسیدم و مشرک شدم ، نتایجی از همون جنس ترس ها نصیبم شده ، اما منه ماریا کم تکرار میکنم به همین خاطر کم یادم میاد

    باید خودمو ببندم به این آگاهی های ناب و زندگی ساز ، تا تکرار زیاد باعث بشه ملکه ی ذهنم بشه

    خدایا کمکم کن تنها ترا بپرستم و تنها از تو یاری بجویم ، خدایا منو تو این مسیر توحیدی ثابت قدم کن،تا همچنان که در جامعه ی انسانی هستم و با انسانها مراوده دارم ،خداوند رو سرمنشاء قدرت بدونم.

    بازهم از شما استاد عباس منش عزیزم سپاسگزارم که این آگاهی هارو به گوش ما میرسونید، دوستتون دارم و عشق برای خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    زهـره احمدجانی گفته:
    مدت عضویت: 1314 روز

    بِه نامِ خُداوَندِ بی نَهایَتُ لامَکانُ لازَمان

    بهِ نامِ خُداوَندی کِه هَمه چیز می شَود هَمه کَس را…

    برگ سی و چهارم از سفرنامه من

    یکشنبه 1403/4/3

    می خواهم امروز از عاشقانه هایم بگویم

    از عشق بازی با خداوند

    خداوندی که به قدر ایمان تو کارگشا می شود…

    نمیدونم چطور مثال بزنم شرایط خودم را با خداوندی که دستان من را مثل یک کودک خردسال گرفته و بسمت و سوی خواسته هایم هدایت میکند.

    دانشجوی ترم آخر کارشناسی حسابداری هستم

    کارورزی داشتم و پروژه

    شاغل نیستم

    گفتم خدایا من چیکار کنم تو که شرایط منو میدونی

    بهم بگو کجا برم چطور تهیه کنم

    راه نشونم بده

    طوری شد ک تو خونه نشسته بودم دستان خداوند دست به کار شدن

    زنگ زدن بیا بریم سرکلاس فرم کارورزی را برات پر کنیم

    بدون اینکه من ازشون بخوام

    رفتم به آسانی ب زیبایی و عرتمندانه دیکته کردند و پر کردم

    گفتم خدایا من گزارشش را هم نمیتونم بهم بگو چیکار کنم

    تو خونه نشسته بودم ویسش رسید

    گزارش و نوشتم

    گفتم خدایا من بلد نیستم ارائه بدم اما میخوام نمره 19 یا 20 بهم بدی

    رفتم سر کلاس باوجود اینکه اکثریت بچه ها ارائه دادن و سوال پرسیده شد

    من تنها کسی بودم هیچ سوالی ازم نپرسید

    نمره 19/5 گرفتم .

    سر پروژه گفتم خدایا تنها تورا میپرستم تنها از تو یاری میحویم

    من را به راه راست هدایتم کن

    چیکار کنم تو ک میدونی من حتی پولشو ندارم برم پروژه آماده بخرم

    ازت میخام بدونه اینکه یک ریال پول بدم پروژه عالی با نمره 20 بهم بدی

    تو خونه نشسته بودم دوستم پیام داد خانم فلانی ببین اوکی هست ؟

    گفتم عالیه ممنون

    استاد ایراد گرفت

    گفتم خدایااا من چیکار کنم تو ک میدونی من هیچی بلد نیستم

    من ازت نمره 20 میخام

    دیروز صبح دوستم پیام داد خانم…. ببینید اوکی هست حذف و اضافه را انجام دادم اصلاح شد

    گفتم سپاسگزارم گفت فردا پی دی افش میکنم میفرستم براتون

    امروز صبح فرستاد گفت بفرستید برای استاد

    استاد پیامو دید ولی چیزی نگفت

    گفتم بیخیال من از خدا 20 خواستم دیگه

    خدا خودش کارهامو انجام میده خدا عاشق منه منو دوست داره خودش جلو جلو همه کارهامو انجام داد

    مثل مادر موسی ک تو شعر پروین اعتصامی گفت همه چیز آماده ست ن اینکه بخواد آماده بشه جور بشه

    برای منم جور شده من 20 گرفتم

    رفتم دانشگاه سرکلاس

    بچه ها دونه دونه پروژه ها را تحویل دادن

    استاد : آخه این چ پروژه ایه

    من چ نمراه ای بدم بهتون

    15

    14

    16

    17

    نوبت من شد خدایا تنها تو ا میپرستم تنها از تو یاری می جویم

    استاد بفرمایید

    استاد پروژه را باز کرد

    اینکه خوبه ک

    برای شما خوبه

    نمره منتظر بودم 20 بشم

    اما داد 19

    بچه ها گفتن چند شدی کفتم 19

    گفتن ینی چی

    چرا 19

    چ وضعیه حالا ب شوخی و جدی هرچی میگفتن

    تا اینکه یکی از بچه ها گفت چ شانسی داریااااا

    19 چیه آخه

    آخ من چقدررررررررر ذوق کردم از این حرفش

    یاد حرف استاد افتادم

    ک گفت این شانس نیست

    این فرکانس شماست

    این ایمان شما بود ک امروز نتیجه داد

    و همه فکر میکنن شانسکی بود و الله بختکی بود

    تو دلم داشتم فقط خدا را سجده میکردم

    میگفتن چجوریه تو همش نمره ت بالا میشه

    تو دلم میگفتم خداااا خداااا فقط خدااااا داره انجام میده

    فقط داشتم خدا رو شکر میکردم تو دلم

    داشتم ذوق میکردم

    البته من میگفتم بیست، شدم 19

    یاد این متن میفتم ک خدا به قدر ایمان تو کارگشا میشود

    واقعیتش باور نداشتم 20 بشم

    میگفتم چون خودم ننوشتم

    انتظار 19 داشتم

    خب اینم برمیگرده ب احساس لیاقت اینا .

    با خودم گفتم ببین دوبار الان واقعی واقعی ایمان داشتی

    و دقیقا شد چیزی ک میخاستی

    چی میشه بیشتر بهش ایمان بیاری

    همین خدایی ک شده پروژه و نمره 19

    همین خدایی ک شده کارورزی نمره 19/5

    فرداها بشه کسب و کار مورد علاقه ات

    بشه سلامتی جسم و جانت

    بشه ماشین مورد علاقه ات

    بشه خونه مورد علاقه ات

    بشه عشق برای تو

    بشه ثروت و رزق بغیر الحساب برای تو …

    گفتم خدایاااا من با تمام وجودم میخام در این مسبر بمانم و ایمانم هر روز قوی تر و قوی تر بشه

    خدایا کمکم کن خدایا

    خدایا دستمو محکم تر بگیر ادامه بدم

    خداوندا سپاسگزارم ک من را هدایت میکنی به مسیر پیشرفت و خوشبختی

    خداوندا سپاسگزارم که نور ایمان را در دلم روشن کردی

    خدااایااااا شکرت

    استاد عزیزم سپاسگزارم برای فایل های ارزشمند شما

    روز شمار تحول زندگی من

    روز سی و چهارم

    1403/4/3

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: