اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدمت دوستان و استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته پر انرژی
من عاشق این همزمانی و این هدایت خدا هستم که هر روز از بینهایت طریق همیشه داره منو هدایت میکنه که اگاهی که لازم دارم رو دریافت کنم
صبح بیدار شدم و اومدم سراغ سایت دیدم از طرف دوستان برام دیدگاه اومده و نشستم به خوندن و بعد بصورت کاملا هدایتی اومدم این فایل رو گوش دادم
خیلی جالبه همهی این هدایتها به من یه چیز رو داشتن اشاره میکردن اون هم توحید
من تقریبا هر روز صبح وقتی اول میام تمرین ستاره قطبی و کدنویسی خلق خواستها رو مینویسم مهمترین هدف و خواسته امسالم به این نکته اشاره میکنم که میخوام انسان توحیدی باشم و این جز مهمترین هدف امسال منه
و حالا امروز این آگاهیهای ناب بمن الهام شد که همه چی توحیده ، همه چی توکل ، همه چی قدرت دادن به خدای خودمونه
با اینکه من الان تو ظاهر شرایط مالی بسیار سخت قرار دارم در حدی که حتی پول خرید نون هم ندارم ولی خدا شاهده نگران نیستم
چون میدونم من تو مسیر درست هستم و اطمینان دارم
از کجا میفهمم ؟
از اینکه من در روز سعی میکنم همیشه ورودی خوب به ذهن خودم بدم که نتیجهاش این شده تو اکثر مواقع احساس خوبی داشته باشم ، فارق از هر نتیجهای مالی که الان دارم
پسر مطمئن هستم تو مسیر درست هستم و شکی توش نیست
بنابراین سعی میکنم اینقدر درگیر شرایط و اوضاع فعلی نشم و بیام سعی کنم از نعمتهایی که فعلا دارم استفاده کنم و لذت ببرم و احساس خودم رو تو زمان بیشتری خوب نگه دارم
بنابراین الان که تو این شرایط و و ضعیت مالی هستم این جزی از پلن خداست برای پاسخ دادن به درخواست من که بتونم انسان توحیدیتر باشم نسبت به قبل خودم
پس درگیر اتفاقات نمیشم و به تسلیم پلن خدا هستم و به خدا توکل میکنم و دستش رو باز میذارم تا خودش منو هدایت کنه و کمکم کنه به راه راست به راه راست کسانی که به انها نعمت داده و آسون بشم برای آسونیها
واقعا اعتراف میکنم کار راحتی نیست
ولی مطمئن هستم این اتفاقات جزی از روند تکاملی رسیدن من به این خواسته هست که میخوام انسان توحیدی باشم و بذارم خداوند منو هدایت کنه و میخوام از قدرت خدا استفاده کنم برای رسیدن به خواستهها
و خداوند همواره داره بمن کمک میکنه تا من بتونم به این خواسته برسم
و اگر بتونم تو این فضایی که الان هستم قدرت رو به خدای خودم بدم اونوقت که اوضاع برام خوب میشه
قلب من الان داره بمن میگه ، این الهامات رو الان داره بهت گفته میشه که بزودی قرار مدارت تغییر کنه و اتفاقات خوب مالی برات رخ بده ، پس حواست باشه اصل چیه و بدون این اتفاقات از کجا اب خورده و درگیر اون نعمتها نباش
همین تمرکز و همین انرژی که داری روی خودت برای درک بهتر قانون میذاری و به خدا توکل میکنی و ایمان خودت رو نشون میدی ، همین روند رو با قدرت ادامه بده
دوست داشتم تو این فایل اگاهی که بمن الهام شد رو با شما به اشتراک بذارم که هم با نوشتن مسیر برام واضحتر بشه
دوستان و استاد عزیز عاشق همه تون هستم
انشالله هر کجا از این کره خاکی هستید در پناه رب شاد ، سالم ، خوشبخت ، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
روز به روز دارم بیشتر بهش ایمان میارم ، از همزمانی هایی که برام رقم میزنه ، از برنامه ریزی های کوچیک و خوشگلی که برام چیده ،
من فایل این روز رو سه چهار روز پیش دانلود کرده بودم که مثل همیشه تو مسیر رفت و آمدی که از سرکار به خونه دارم گوش بدم اما شرایط جور نشد تا امروز و وقتی که امروز پلی کردم و شنیدمش گفتم خدای من چقدر تو دقیقی چقدر قوت قلب و نشانه هات به موقع است من باید دقیقا الان این فایل رو گوش میکردم الان که داشتم ناخودآگاه شرک میورزیدم دچار ترس و نگرانی و اضطراب شده بودم و به شدت بهم ریختگی ذهنی داشتم ، باید الان میشنیدم خدای من هزاران بار شکرت
با همه اینها برام یه چیزی جالبه که من با همه ی نگرانی و ترسها باز انگار ته ذهنم یکی داشت میگفت این مسیر خدا نیست ، مسیر خدا ترس و نگرانی نداره اما من قدرتم رو بدست نمیاوردم که بتونم باهاش مقابله کنم ولی باز خدا برام معجزه کرد ! واقعا معجزه کرد ، باز منو نجات داد باز منو صدا کرد گفت نازنین یادت نره تو منو داری ، به من بسپار ، من برات راه حل همه ی مشکلات میشم ، به من اعتماد کن و واقعا الان که دارم مینویسم از این حجم از مهربونی اش اشک تو چشمام جمع شده ، استاد شما واقعا درست میگین فقط باید روی خودش حساب کنم مخصوصا الان باید ایمان و توحیدی بودنم رو نشون بدم الان که توی مرحله ای از شرایط زندگی قرار گرفتم که بین دو تا گزینه یکی اش اصلا انتخاب من نیست به هیچ وجه نمیخوامش و من داشتم با هول و ولا و نگرانی ها و ناخودآگاه فرکانس های بد فرستادن خودمو از چیزی که میخواستم دور میکردم اما مثل همیشه حرفای شما تلنگر رو زد ، زنگ یادآوری رو برام به صدا درآورد
و این فایل رو میخوام هر روز گوش بدم هر زمان که داشتم کم میآوردم گوش بدم که مبادا یادم بره کسی قدرتمند تر از خدایی که این جهان رو خلق کرده هست ، مبادا یادم بره که فقط باید روی اون حساب باز کنم
واقعا الان در این لحظه حالم خیلی منقلبه، و واقعا صادقانه بگم خیلی سخته ، واقعا سخته که بتونی با همه ی چیزهایی که داره در کنارت رخ میده برای اعضای خانوادت تو حالتو خوب نگه داری تو امیدوار بمونی ولی میخوام تلاشم رو بکنم ، میخوام به قول اون موزیک سرنوشت قمیشی که میگه : جهان مثل آینه است که خوب و بدش فقط انعکاس وجود منه
پس بیام و این مدت زمان چندماهه ای که جلو رومه رو جوری باشم که فقط فرکانس های خوب و درست بفرستم که انعکاس یا همون نتیجه هایی هم که دریافت میکنم قشنگ باشن ، یه مدتی که میخوام تا لحظه ی آخر براش بجنگم ، میخوام ورق رو برگردونم ، میخوام متوکل تر بشم تا برسم تا خدا برسونتم به اون خواسته ای که خودش میدونه و هزاران بار ازش خواستم ، من واقعا از همه بریدم روی آدمی حساب نمیکنم ولی گاهی درگیر نجواها و نگرانی ها میشم که دیگه از این لحظه به بعد هم برای درگیر نشدن با گوش کردن این فایل خودمو نجات میدم.
خدایا من بهت ایمان دارم ، من بهت امید دارم من فقط روی توی حساب میکنم ،
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم
خدایا منو در پناه خودت قرار بده و مراقب من باش و نزار از مسیر تو ، از مسیر حال خوب و زندگی خوب و برکات و نعمت هات دور بشم.
من اومدم سایت تا روز شمار تحول زندگیم قسمت 50 رو نگاه کنم
همین که اومدم دیدم بالای صفحه دایره آبی افتاده رفتم نظر یکی از دوستان رو که درمورد دیدگاهم تو فایل قدرت اراده در مقابل نحوه عملکرد انسان بود بخونم بعد من اومدم که برگردم صفحه اصلی یهویی دیدم صفحه عمومی شما برام آورد
فقط گفتم وای خدا
دیگه هیچی برام عجیب نیست از وقتی با این سایت آشنا شدم ولی وقتی اینجور چیزا و هدایت هارو میبینم شگفت زده میشم میگم چی باید یاد بگیرم یا جواب کدوم سوالمو میخوای بگی خدا
بعد گفتم ببینم خانم نازنین که خدا یهویی صفحه عمومی شو برام آورد چی باید از نوشته هاش یاد بگیرم روی دیدگاه درمورد فایلای دانلودی زدم اولین قسمت از بالا توحید عملی رو دیدم گفتم بذار فایلای دیگه شو ببینم که یه صدایی بهم گفت نه همینو باز کن گفتم چشم
و وقتی شروع کردم به خوندن گفتم ببین خدا تو چقدر باحالی من دقیقا امروز چندین بار ذهنم میخواست منو با حرفاش از مسیر خارجم کنه به جاده خاکی و من هی میگفتم خدا بزرگه و خدا همه جارو در برگرفته و فایل رابطه ما با انرژی که خدا مینامیم رو باز کردم گوش بدم
و بعد که متن شمارو خوندم یاد لحظه های امروزم افتادم و قشنگ خدا بهم یادآور کرد که همه چی منم قدرت منم هیچکس نمیتونه برای تو کاری بکنه منم که به تو کمک میکنم منم که هر جور تو باورم کنی در اشخاص مختلف برخوردی رو میکنن باهات که باور داری
به باورات دوباره برگرد و سعی کن قدرتمندشون کنی و خدا رو قدرتمند بدونی همه کاراتو خدا خودش انجام میده بسپر بهش
وقتی این نوشته تونو خوندم گفتم وای دقیقا حال امروز من بود با سوالایی که کردم از خدا و جوابمو تو نوشته های شما گرفتم که هر لحظه قدرت رو خدا بدونم
عاشق خدام که تا میبینه دارم یکم میام از مسیر اینور تر زود دستمو میگیره و میاره تو مسیر خودش
اینجا که نوشتین :
ولی باز خدا برام معجزه کرد ! واقعا معجزه کرد ، باز منو نجات داد باز منو صدا کرد گفت نازنین یادت نره تو منو داری ، به من بسپار ، من برات راه حل همه ی مشکلات میشم ، به من اعتماد کن و واقعا الان که دارم مینویسم از این حجم از مهربونی اش اشک تو چشمام جمع شده
برای منم اینجوری شد با نوشته شما و فایل توحید عملی قسمت 2
که وقتی خوندم نوشته تونو اسم خودمو گفتم طیبه یادت نره تو منو داری خدا ربّ تو صاحب اختیار تو که همه کار برات انجام میده
چقدر من کیف میکنم از این خدای باحال و دوست داشتنی و ماه و مهربون و عشق
نازنین جان برات بی نهایت عشق ،بینهای ثروت، بی نهایت شادی و آرامش و سلامتی از خدا میخوام
درود بر شما استاد بزرگوارم جناب عباسمنش گرامی و بانو شایستهی عزیز و یکایک شما همفرکانسیهای گلم
اگر به گذشته بازگردم، پر بوده از شرک و چندگانه پرستی. هر کاری میکردم برای این بود که مورد تائید دیگران باشم و نظر دیگران را به خودم جلب کنم. از لباس پوشیدن گرفته تا شاد بودن ظاهری در یک میهمانی، تا رفتن به خانهی کسانی که ازشان خوشم نمیآمد و همین الان هم میهمان ما هستند برای این که همسرم خوشش بیاید و با هم اختلاف پیدا نکنیم، تا خرید یک کت و شلوار و پیراهن و جوراب، تا سخن گفتن در مورد یک مسئله و ابراز دانایی کردن، تا ابراز و تظاهر به آرام بودن و غیره و همهاش شرک بود و بس.
خدایا سپاسگزارم که مرا در این مسیر زیبای آگاهی و شناخت و هدایت گذاشتی تا کمکم از این مسیر شرک جدا شوم و رهایی لحظه به لحظهی خود را از شرک جشن بگیرم.
خدایا شکرت که از وابستگیها به هر کسی جز تو درحال رها شدن هستم. دیگر در حال تلاش هستم که در مورد کسی قضاوت نکنم و کمتر سخن بگویم و کمتر با کسانی ازشان خوشم نمیآید همسخن شوم. کمتر با کسانی که دوست ندارم با آنها بحث کنم حرفی نمیزنم. برای من دیگر مهم نیست که در مورد من چه قضاوتی میکنند. دارم تلاش میکنم که بهطور کامل از وابستگی به غیر خدا جدا شوم. امروز وقتی داشتم برای پرزنت مشتریان احتمالی محصولات بیرون، همه چیز را به خدا واگذار کردم و تصمیم گرفتم که تنها نزد دو نفر از مشتریانی که در فهرستم گذاشتن بودم بروم و تازه فهمیدم که باید همه چیز را به خدا سپرد. این تصمیم را البته در زمانی گرفتم که داشتم همین فایل را میدیدم. وقتی که استاد گفتند که روی هیچ کسی جز خدا حساب نکنید و حتا روی خودتان هم حساب نکنید! دانستم که نباید برای دیدن و پرزنت دو مشتری احتمالی دیگر پافشاری کنم. و اکنون چه اندازه از تصمیمی که گرفتم خوشحالم.
تصمیم گرفتهام که دیگر با هیچ کسی بحث نکنم و تلاش نکنم که کسی را قانع نکنم حتا زمانی که میدانم صد درصد حق با من است. هرکسی آزاد است که هر جور که میخواهد تصمیم بگیرد.
برای نمونه، یکی از دوستانم که قول صد درصد داده بود که با شوقی وصفناپذیر در کسب و کار من کار خواهد کرد و یکی از اعضای بسیار فعال گروه من باشد و تاکنون خلاف آن به اثبات رسیده است را در ذهنم رها کردهام. البته نه اینکه وظایفم در برابر ایشان را انجام ندهم ولی، برای فعال شدن هیچ کسی پافشاری نمیکنم زیرا که هرکسی باید خود برای زندگیاش تصمیم بگیرد و یقین دارم که خدای یگانه و تنها فرمانروای جهانیان بهتر از اینها را در مسیرم میگذارد!!!
با تمام وجودم تلاش میکنم که دیگر هیچ وابستگی حتا به همسرم نداشته باشم!!!
هر کسی که از زندگی من و کسب و کارم برود و یا بیتفاوت باشد، هیچ پافشاری برای بودنش نخواهم کرد و یقین دارم که اگر هر زمانی به هر دلیلی، از زندگیام برود، معنایش این است که برکتی دیگر از خداوند در حال ورود به زندگیام است و به این مسئله یقین صد درصد دارم زیرا که خدای یگانه و تنها فرمانروای جهانیان را منشا همهی نیکیها میدانم و میدانم که او مرا عاشقانه دوست دارد و مرا قضاوت نمیکند و در همه حال مرا میبخشد و من نیز او را آمین زندگیم میدانم و به او و مهر او صد درصد ایمان دارم!!!
خداوند قادر است به شکل همراه، همکار یا مشاوری عالی، وارد زندگیام شود، به شکل مشتری، بازار و ایدهای ثروت آفرین، وارد کسب و کارم شود و جان دوبارهای به آن ببخشد، به شکل دارویی شفا بخش وارد بدنم میشود و البته این به شرطی است که این قدرت را باور کنم به شکلی که در همهی اتم به اتم جانم رفته و در آن غرق باشم!!!
حال که خداوند قادر است به هر شکلی که میخواهم و میتوانم آن را در ذهنم بسازم، وارد تجربه زندگیام شود، پس چرا این قدرت را باور نکنم؟! چرا روی آن حساب نکنم و چرا به این قدرت وابسته نشوم؟!
چرا نگذارم یکتا پرستی آنچنان همه ابعاد زندگیم را آگنده سازد، که دیگر فضایی برای حساب باز کردن و وابسته شدن به غیر او، نماند؟!
خدایا چنان در بند بند وجودم رسوخ کن که جز تو نبینم و به جز تو به هیچ کسی وابسته نشوم و دل ببندم و از هیچ کسی جز تو کمک نخواهم و انتظار نداشته باشم و با هیچ کسی جز تو نباشم!!!
الهی چنان کن سرانجام کار، تو خوشنود باشی و ما رستگار!!!
خدایا برای استاد بزرگوارم جناب عباسمنش گرامی و بانو شایستهی عزیز و یکایک همفرکانسیهای گلم از درگاه پر مهر شما سپاسگزارم.
خدایا، تو هدایتم کن. تو به من بگو، تو شرکها را از وجودم پاک کن.
خدایا، سپاسگزارم ازت که هدایتم کردی، که به من گفتی: “همه چیز منم، تو باید به من برگردی.” چقدر داری تقلا میکنی؟!
بیاد بیار، کجاها که با من بودی و دستت را در دست من گذاشتی. همه کار کردم، باز هم فراموش کردی که بهت نشان دهم “همه چیز منم.” ولی باز یادت رفت!
دیدیش؟ اونجایی که مهاجرت کردی، از من کمک خواستی، همه کار برات کردم، ولی فکر کردی خودت بودی! بعد چنان مغرور شدی که خودت باعث شدی پایین بیایی، تا بفهمی و یادت بمونه که “من تو را از فرش رساندم به عرش.”
یادت بمونه، تو نبودی! اون آدمهایی که رویشان حساب میکردی، من آوردم در زندگیت تا کمکت کنند، ولی تو وابسته شدی! میگفتی: “این سرمایهگذار منه، این فلان کرده، این اینقدر پول ریخته.”
آیا من را دیدی؟! من که خدا بودم… چه مشتریانی برایت آوردم! ولی تو غرق بازیهای بیرون از خودت شدی… با این حال، رساندمت جایی که درسش را بگیری.
ولی اشکال نداره، من همیشه خدایم، من هستم کنارت. ولی تو هم قول بده دستت را در دست من بگذاری و همه چیز را از من بدانی. “هذا من فضل ربی.”
هر کاری میکنی، از من بخواه، از من کمک بگیر، تسلیم باش و رها کن. من تو را به جایی میرسانم که به همه چیز برسی، آنقدر راحت و آسان که خودت اصلاً نفهمی چه شد! فقط کافیست به من توکل کنی و اعتماد کنی.
توحیدی میخواهی باشی؟ اوکی! پس آگاهانه مراقب رفتار، کلام و اعمالت باش. ببین چه نیتی داری در کاری که میخواهی انجام دهی:
– آیا برای یار جمع کردن است؟
– برای تایید شدن است؟
– برای جلب توجه بیشتر است؟
قبل از هر کاری، از خودت بپرس: “من الان چه نیتی دارم؟ آیا میخواهم با این کار لج کسی را دربیاورم؟ آیا میخواهم خودم را ثابت کنم؟”
چون شرک در تو زیاده! باید از خدا بخواهی که پاکش کند. خدایا میگوید: “اوکی، من پاکش میکنم، به شرطی که عمل کنی به حرفهایی که میزنی!”
فقط در عمل است که نشان میدهی چقدر توحیدی هستی، نه با گفتنش.
– اگر میترسی، شرک داری.
– اگر حرکت نمیکنی و قدم برنمیداری، شرک داری.
– اگر هر دفعه تعهد میدهی و زیرش میزنی، شرک داری.
تو باید در رأس همه کارهایت خدا را ببینی!
استاد عزیز قسم میخورد همه چیز توحید است، اما چرا رفتارت، چرا عملکردت توحیدی نیست؟ فقط فایل میشنی و چندتا کامنت میخوانی، ولی عمل نمیکنی؟ میدانی چرا؟ چون هنوز خدا را باور نداری!
به نتایج نگاه کن، به همان اندازهای که خدا را باور کردی، نتایجت پررنگ است. اگر چند سال کار میکنی و نتایجت آن چیزی نیست که میخواستی، به این خاطر است که خدا را درست باور نکردی!
اگر هنوز آن انرژی به صورت پایدار در گردش نیست، یعنی ادامه ندادی، یه جایی قطع کردی! یعنی خودت باعث شدی حضور خداوند کمرنگ بشود. خودت باعث شدی روی آدمها، روی عوامل بیرونی حساب کنی. بعد دیدی چه بلایی سرت آمد و گفتی: “چی شد؟!”
همینه! تو روی خدا حساب باز نکردی، روی همه چیز حساب کردی الا خداوند!
فقط کافیست بنشینی و بگویی: “خدایا، من میخواهم اتصالم به تو را بیشتر کنم، همیشه وصل باشم، چون تو همیشه هستی، همیشه جاری هستی.”
ولی من دو شاخه را خودم از پریز میکشم بیرون و همه جا تاریک میشود! وگرنه خدا هست، میگوید: “کافیست هر روز بیایی اینجا، باورهای توحیدی را درست کنی و عمل کنی.”
هر روز تصمیم بگیر که دیگر:
– روی آدمها حساب نکنی،
– روی عوامل بیرونی (که همه چیز شاملش میشود) حساب نکنی،
ازتون ممنونم که چه کامنت زیبایی را به اشتراک گذاشتی خیلی لذت بردم
خدایا، من میخواهم اتصالم به تو را بیشتر کنم، همیشه وصل باشم، چون تو همیشه هستی، همیشه جاری هستی.”
چقد این جمله دلمو خوب کرد چقد کل کامنتتو که خوندن حالم خوب شدنور زیبایی در کامتتون هست که برام لذت بخش بود واقعا چرا ما الان تو مشکلیم چون خدارا باور نکردیم و باید ازش بخوایم که کمکمون کنه تا بند او باشیم مثل گیلاسی که تا وقتی بند شاخ درخته آفتاب و باد باعث رشدش میشن واگه از بند شاخه جدا بشه همونایی که باعث رشدش بودن باعث نابودیش میشن
ما هم دقیقا حکم اون گیلاسه رو داریم تا وقتی بندمون به بند او وصله هر چیزی هر فشاری و راحتی باعث رشد ما میشع در غیر اینصورت بهترینها هم باعث نابودی ما میشه
اینجاست این جمله زیبای آخرتون عشق و فریاد میزنه و سراسر وجودمونو پر از نور میکنه
خدایاااااا
اگه من ترا داشته باشم به همه چیز میرسم به هرانچه که میخوام و دوست دارم و برام خوبه
خداجونم اگه ترا داشته باشم به همه چی میرسم اگه بند تو باشم همه آدما برای رشد من کار میکنند اگه بتد تو باشم پادشاهی میکنم خدایااااااشکرررررررت برای این کامنت زیبایی که خوندم و بیشتر به تو وصل شدم و ایمانم بیشتر شد الهی شکرررررر
ممنونم ازت برای اینکه نوشتی و نقطه آبی که نشانه امروز من بود تا برگردم و دوباره کامنتی که چند ماه پیش خدا گفت و من تایپ میکردم را بخونم.
چون امروز چشمهام رو باز کردم و گفتم: “خدایا، نشانه امروز چیه؟” دیدم که باید بیشتر رفتار توحیدی باشه. اگه بخودش وصل باشم، همه کار برایم انجام میده.
چون قبل از ستاره قطبی، اول با خودش یک صفحه مینویسم که: “همه چی تویی.” هر اتفاق خوبی که میافته و من شاد میشوم و اشک شوق میریزم، یعنی خداوند در من داره کارها رو ردیف میکنه. جاهایی که کاری انجام میدم و سخت داره پیش میره، فرمان رو دادم به عقلم و دارم تقلا میکنم.
و اگر من همیشه اجازه بدم و تسلیمش باشم، تا خدا منو هدایت کنه و روی دوشش سوار بشم، من آسان میشوم به آسانیها؛ به شرطی که در عمل به خدا باور داشته باشم. وقتی در عمل یک ذره توحیدی عمل کردم، حضور پررنگ خدا رو دیدم در زندگیم که سورپرایز میکرد منو با اتفاقات خوب. ولی وقتی فراموش میکردم این همه لطف خداوند رو، اون وقت هست که بدون خدا در تقلا کردن هستم و آسان میشوم به سختیها.
بازم ازت ممنونم دوست عزیزم که نوشتی، تا امروز صبحم با اتصال بیشتر به خداوند روزم رو شروع کنم.
دوم اینکه تا الان مانند یک نردبان که پله هاش نزدیک بهم وبه مرور زمان فاصله پله ها بیشتر میشه
که همون نتایج وتجربه های من میشه یعنی روز به روز
تجربیاتم بیشتر شده امیدواریهام بیشتر میشه به گفته دوستانم رفتارم بهتر شده حالم بهتر شده امیدوشوق
رسیدن به ارزوهام بیشتر شده اصلا دنیا ودیدگاهم ازاین رو به این روشده به امید تحقق همه امید وارزوهای ارزومندان وسلامتی همه عزیران خصوصا عزیزترینم استاد گرانقدرم
هروقت طی این 34 روز میام این جمله رو می نویسم( روزشمار تحول زندگی من) با خودم میگم الحق که این اسم برای این دوره برازندست…
دوره ای کامل از فایلهای ناب و پراز اگاهی که از جای جای این سایت اینجا به ترتیب دسته بندی شده و مثل یه هدیه گرانبها در اختیار ماست که هر روز توی این مسیر ثابت قدم بمونیم…
امروز 4 اردیبهشت، روز تولد 40 سالگیه منه….
40 ساااااال، اگه اون 7 سال بچگی رو بذارم کنار، واین 2 سال واندی که تواین سایت هستم، حدود 30 سالم در غفلت گذشت…
چه غفلتی وچه، ولی هرچه بود دیگه گذشت…
در اصل من الان هنوز 3 سالم نشده، چون تولد واقعی من از روزی بود که واردکانال تلگرام خانواده صمیمی عباسمنش شدم و بعدها وارد سایت…
هروقت ادمی در مسیری بیفته که خودش رو بخواد بشناسه وهدف از خلق شدنش رو متوجه بشه ودر راستای هدف آفرینشش، و درک خالقش بربیاد، انموقعه هست که می تونه بگه من تازه متولد شدم…
عمری که در جهل ونادانی و غم واندوه وشرررررک گذشته که جزء عمر آدم حساب نمیشه، اون سالها جزء عمر سوخته وباخته و از دست رفته به حساب میاد…
نه اینکه اون سالها تمایلی در من برای شناخت خودم وخداوند نبوده نه!!!!
اما هرچی فکر میکنم، اون باورها در مورد خداوند، در مورد جهان، در مورد خودم همه اش از بیخ وبن اشتباه بوده، اصلا انگاری من واقعا خواب بودم ومثل اونا که توخواب راه میرن زندگی میکردم….
مثل یه رباط برنامه ریزی شده!!!!
رفتارها وافکار و باورها و گفتارهای تکراری، توخالی، کاذب…..
از وقتی که از طریق شما استادعزیزم قوانین جهان هستی رو وصاحب جهان هستی رو شناختم وبه درک نسبی ازش رسیدم تازه انگار بیدار شدم، انگار هوشیار شدم واختیار زندگیم، اختیار افکار و گفتار و رفتار واحساساتم افتاده دست خودم و من اون اختیار و اجازه ای رو که داده بودم به باورهای غلطی که از گذشتگانم بهم ارث رسیده بود، از ادمهای نااگاه زندگیم، پس گرفتم…
من اختیار خودم رو کامل واگذار کردم به نیروی برترم، به خدایی که داشتم میشناختمش، گاهی طبق اون عادات قدیمی وباورهای اشتباه، و بی ایمانی ، اختیارمو برای چند ساعت یا چند روز ازش پس میگرفتم، باز می دیدم نه ، نمی تونم از پسش برنمیام، دیگه توانشو ندارم، دیگه جونی برام نمونده، که بخوام اختیار دار اموراتم باشم باز اختیارمو واگذار میکردم بخدا، ومیگفتم بیا شریکی انجامش بدیم، آسونهاش برای من، سختهاش برای شما خدای خوبم…
این بده بستون گاهی هنوزم ادامه داره، من هنوز نتونستم که توبعضی موارد تسلیم باشم، شاید برای چند ساعت و چند روز طول بکشه، اما قشنگ متوجه میشم که کاری ازم برنمیاد به تنهایی….
چون من سالها از تکیه برآدمها، برشرایط وبرموقعییت ها وحتی مکانها و زمانها، بدجوری زمین خورده بودم، من له بودم، نابود شده بودم…
هربار که اختیارم رو میدادم دست آدمها و شرایط…
شاید گاهی حس میکردم همه چیز داره خوب پیش میره، ولی یه دفعه جوری همه چیز خراب میشد ورو سرم اوار میشد که تا مدتها نمی تونستم خودم رو جمع وجور کنم…
واقعا بی خدایی با آدمیزاد چه ها که نمیکنه، خدا به این قشنگی، به این قدرتمندی، به این بزرگی، با این شکوه جلال، با اینهمه ثروت و عزت و شرف و سلامتی و خوشبختی دهنده، اصلا عطاء کننده هرچه خیر در جهان هست!!!
انوقت سالها منه مینا، از این ادم به اون آدم، از این شرایط به اون شرایط، از این موقعییت به اون موقعییت، تغییر خدا میدادم تا خداهای زمینی پناه من باشند..
جالبش اینجاست، تا این خدای اصل، یکتا، وتنها رب جهانیان رو پیدا نکنی ونشناسیش تا لب گور هم نمی تونی از اون خداها دست بکشی…
واین خدای قدرتمند، ویکتا و بزرگ وثروتمند و شرافتمند و همه چیز تموم، جاری وساری میشه توی ادمهایی که باهات در ارتباط هستند، توی شرایط، توی موقعییت ها، توی مکانها و زمانها، خوراکیها، پوشیدنی ها، نوشیدنی ها، توی هر چیزی که وجودت می تونه حسش کنه، درکش کنه، چشمات می تونن ببیننش،وگوشهات می تونن بشنونش……
حالا چطوری این خدای بزرگ رو پیدا میکنی؟
چطور باید بشناسیش؟
خیلی راحت، وقتی تسلیمش باشی، وقتی با تمام وجودت صداش بزنی وبگی من نه می تونم نه میدونم، اینکه باور کنی ادمها همه یکی هستند مثل تو، ضعیف، محدود، احساساتی، حسابگر و شکننده و اسیب دیده وآسیب زننده…
اونجاها که میگی من اینو نمی تونم انجامش بدم، میشه برام انجامش بدی؟ هی منتظر نشونه ای می مونی، هی انتظار میکشی، بعد نتیجه ها از راه میرسه، عالی وبه بهترین وشگفت انگیزترین شکل، بعد دوباره و دوباره این سپردنها زیاد میشه، چشم انتظاریها کمتر، اعتمادها بیشتر، وخیالت اسوده تر میشه هر بار، چون برعکس گذشته که همه ولت میکردن، زیر قولشون میزدن، بهت پشت میکردن، جواب خوبیتو با بدی میدادن ویا گاهی اصلا وجودت براشون مهم نبود، حالا خدایی که بهش ایمان پیدا کردی کاری کرده، ادمها بیان وبهت عشق بدن، دوستت داشته باشن، بخوان که همراهیت کنن و….
فرقش اینه که تو دیگه فقط وفقط خدا رو می بینی توی همه ی اون آدمها وشرایط و موقعییت ها…
چون رنگ خدا رو داره، عطر خدارو داره، نه ترس از دست دادن داری، نه ترس ترد شدن، نه ترس تنها شدن، نه ترس تایید نشدن، نه ترس بی پولی وبیماری وبیکاری و ….هیچی…
چون همه اش خداست، اصلا خود خود خداست، خدا مگه تموم میشه؟ میخوابه؟ مریض میشه؟ ناپدید میشه؟ قهر میکنه؟ بد میشه؟ ثروتش تموم میشه؟ عزتش تموم میشه؟ ….نه هیچوقت…
اینها که گفتم، فقط حرف نیست به درکش رسیدم،با تک تک سلولهای وجودم،وخیلی خیلی از شما استاد عزیزم ممنونم که همچین خدایی رو بهم شناسونیدن، وخدارو هزاران بار شاکرم که فرصت شناختش رو بهم داد…
اون اوایل که فایلهای توحیدتون رو گوش میدادم یه کم باور بعضی از توحیدی عمل کردنهاتون برام سخت بود، مخصوصا وقتی میگفتید من هیچ کار خاصی نکردم، هیچ کار فیزیکی سختی انجام ندادم فقط باورهام تغییر کرد وزندگیم تغییر کرد…
حالا مدتهاست بدجوری این حرفهاتون شده حرفهای دل خود من، من تغییر کردم باورهام تغییر کرد، دنیام تغییر کرد، من از چند خدایی به یه خدای واحد رسیدم، که منبع تمام خیر وبرکت و آرامش و سلامتی وامنیت و ثروت و خوشبختی هست…
راضی ام به رضایش…
همینکه بهم توی همین دنیا فرصت پاکسازی وجبران داده هزاران بارشکرش…
ومن مدتهاست خوشبختی رو باتمام وجودم حس میکنم…چون با خداهستم، وخدا بامنه …
خانم سیدپور، خیلی خوشحال شدم نکته های خوبی فهمیدم.خیلی استفاده کردم. خداراشکر میکنم، دوستان خوبی دارم که جاهای را که من ضعف دارم را به من نشان میدهند. من هم این پاشنه آشیل همین نکته های که شما گفتی هست. من هم همیشه تلاش میکنم .
من چون ماهی که در آب دریا شناور هستم و به آن آب محتاج هستم. من دنبال خودم میگردم و من دنبال آب میگردم. من جزئی از دریا هستم.
من ذرهای از خداوند هستم.
من پرندهای هستم که در آسمان پرواز میکنم؛ من بر روی درختان لانه دارم؛ من دنبال آسمان میگردم خیلی راحت در پرواز کنم. من دنبال جایی میگردم که در آن راحت لانه سازی کنم.
من آنه را در اختیار دارم ولی بازم دنبال آن میگردم. من ذرهای از این جهان هستم. خداوند همه چیز است. من ذرهای از وجود خداوند هستم.
این بهترین نشانه تکامل من است؛ من پیله خودم بیرون آمدم، و در حال رشد هستم. میدانم که میتوانم بخزم و بعد دستم را به خداوند بدهم و راه بروم. دنبال نشانه خداوند برم و نرم و نازک ،چُست و چابک در آسمان عشق بازی کنم و الا آخر…
این هم از آمیزه های استادم هست و البته از هدایت های خداوند؛
من همان دانه هستم. که باید در شراط خوب در زیر خاک قرار بگیرم و مدتی صبر کنم تا پوسته ام شل شود و مقاومتش کم شود. آنگاه زائده های ریشهای شروع کند از من بیرون بیاید و در بین ذرات خاک و سنگ های رشد کند و خودرا به آنها بگیرد.
من بایدبه اندازه کافی قدرتمند شوم و کم کم از دل سیاهی خاک بیرون بیایم.
ذره ذره از خاک فاصله بگیرم تا جایی که مثل درختان تنومند سر در آسمان داشته باشم.
این بدست نمیآید جز باصبر کردن و ایمان داشتن به خداوند هادی.
باید هزینه و بهای آنرا پرداخت.
من باید زمان بگذارم.
من باید تسلیم خداوند باشم.
من باید آماده هدایت باشم.
من ذرهای از خداوند هستم. خداوند همواره وهرلحظه با من حرف میزند و مرا دائم راهنمایی میکند.
من تلاش میکنم تا خداوند را به عنوان قدرتمندترین، قدرت هستی بشناسم.
من تلاش میکنم ربّم را به عنوان فرمانروای قدرتمند جهان درک کنم و تسلیمش باشم.
من تلاش میکنم که بفهمم خداوند از من بیشتر میخواهد که من ثروتمندتر بشوم.
من تلاش می کنم به خداوند نزدیکتر شوم،
و ماهی وجودم را در دریای روشن خداوند ببینم،
پرنده زیبای وجودم را در جهان پر از ثروت ونعمت دریابم.
واقعاً از صمیم قلب خوشحالم که دوستانی مثل شما دارم.
بسیار بسیار از داشتن استادی مثل سید به خودم میبالم.
خداراشکر.
خداراشکر به خاطر هدایت خداوند.
خداراشکر به خاطر خود خداوند.
من به خداوند اعتماد دارم.
خداوند توانا است.
خدای من بینهایت ثروتمند است.
خدای من بینهایت بخشنده است و همواره در حال بخشش است.
خدارو هزاران بار شکر، که اینجا توی این سایت اگه راهنما وفرستاده ای مثل استاد عزیزمون هست که مارو هدایت کنه، در کنارش هزاران انسان ره یافته وهدایت شده هم مثل تک تک شما دوستان عزیزم هستند که تثبیتی باشند بر مسیری که استادمون هدایتمون میکنه، دیدگاه های هر کدوم از دوستان عزیزم منو هربار ببیشتر به یقین میرسونند که راه رسیدن به یکتاپرستی و خوشبختی دقیقا از همین مسیر عبور میکنه …
درود بر شما درود بر این آگاهی ناب درود بر این نوری که بما دادی ممنونم ازت بابت کامنت زیباتون خیلی لذت بردم دلم گرم شد به این خدای مهربون خدایی که گفتی عشق خدایی که نور خدایی که همه چیه خدایی که شریکته اربابته رییسته کارفرماته خیلی لذت بردم اونجا که گفتی من کارمو باهاش شریک میشم آسونا رو خودم انجام میدم سختاشو میدم به اون شریک مهربانم خیلی ایده باحالی بود ممنونم ازت مینا خانم گل خواهر گلم خیلی ممنونم ازتون خداروشکر میکنم برای وجود شما دوستان آگاهم دوستانی که براحتی از رشدشون از نورشون دلگرم میشیم برای حضور تک تکتان خداروشکر میکنم سپااااااس از خدای درونت که تونستی باهاش رفیق بشی که چه آگاهی نابی بهتون داد که به ما هدیه اش بدین برای موفقیتتان خداروشکر میکنم دوست خوبم چقد لذت بخشه به خدا وصل شدن که تا لحظه مرگت نمیخوای ولش کنی خدایا خودتو بما نشون بده خدایا کمک کن ترو بشناسیم خداجونم خداروشکرررر
سپاس دوباره از شما زنده باشی و پیروز و سرافراااااااز
من اگه شبانه روز بشینم وبخوام از حسیکه دارم، نسبت به همین سر سوزن شناختی که از خداوند بدست آوردم بنویسم هر روز می تونم یه کتاب چندصد صفحه ای بنویسم و همینطور اشک ریزان و شادان خدامو به تصویر بکشم…
چون همیشه ارزوم بوده وهست به درکی که سیدحسین عباسمنش از خداوند رسیده برسم، درکی که باعث بشه اینهمه سال بیای و باعشق بخوای این خدایی رو که پیدا کردی ، خدایی رو که بهت همه چیز عطاء کرده رو به دیگران بشناسونی….
من با همین سرسوزن شناخت عظمت وبزرگی خدا دیوانه و مجنون شدم، عاشق وشیدا شدم، این حس آرامش وامنیتی که دارم با تمام ثروت دنیا برام برابری میکنه…
اینکه از خودم از همه ی آدمها وموقعییت ها وشرایط کنده شدم و چسبیدم به قدرتی که هرچه خیرو خوشی هست از اوست…
خودمو ول کردم تو بغلش، وجوری منو در آغوش گرفته که گاهی حس میکنم اصلا تواین جهان نیستم و فقط من هستم و فقط خودش هست…
توصیفش سخته اگه بخوای برای کسی توضیحش بدی که درکش نکرده هنوز، اما تک تک دوستانم تواین سایت میدونم هرکسی به اندازه باورش به اندازه ایمانی که بهش آورده تونسته این حس قشنگی رو که استاد عزیزمون سالهاست دارن فریاد میزنن درک کنه…
اینها گفتنی نیست، باید درکش کرد…
باید بهش رسید…
امیدوارم تک تکمون در مسیر همواره به لطف الله مهربان ثابت قدم باشیم انشالله
بنام خدایی که قدرت ها رو آفرید ، او خود نیز خالق قدرت هاست!
از خدا بسیار متشکرم بابت این هدایت فوقالعاده که واقعا من رو شفاف کرد از بابت کمک خواستن و باور توحیدی، خدایا با تو هستم و پادشاهی میکنم
چقدرررر به موقع بود خدایا ، عاشقتم من
چقدر اون مثال شرک که مثل رد پای مورچه در شب هست جالب بود ، و من یک مثال واقعی هم مثل این پیدا کردم
من واقعا از استاد عزیزم آقای عباس منش ممنونم
بابت انتشار این آگاهی ها
اما اینکه من بخوام روی فایل های آقای عباس منش «حساب» کنم شرک هست!!!
دقیقاااا مثل همون مثال رد پای مورچه هست
خیلی بی سرو صدا !!
اما میگم خب ، آقای عباس منش هم یکی از بی نهایت دستان خداست
و از خدا سپاس گذارم و همچنین از آقای عباس منش
یه مدتی بود همش با خودم فکر میکردم که چرا کسی نیست که بیاد یار تمرینی من بشه
به هرکس هم که میگفتم و روش حساب باز میکردم
منو ضایع میکرد
خلاصه امروز که از تمرین اومدم و الان در واقع الان از تمرین اومدم و دارم این متن رو می نویسم
خدا از طریق این فایل بهم گفت ای بنده من ، فقط روی من حساب باز کن
«با خدا باش و پادشاهی کن»
الان خیلی بهتر می فهمم این قضیه رو!!
یک مورد دیگه ، من هر وقت میخاستم کامنتی بنویسم (کلا آدمی نیستم که بخوام کامنت و … بزارم) هر کامنتم رو انگار میخاستم بنویسم تا نظر بقیه رو جلب کنم و بهم توجه کنند
در مورد همین کامنت هم اولش یه لحظه اومدم که اینطوری فکر کنم خدا گوشمو پیچوند و گفت ، فقط روی من حساب باز کن!!
مثال دیگر از شرکی که ورزیدم ،16 سالمه و مربیمون میگفت که اره استعدادت خوبه و فلان و بهمان ، و از اون به بعد بود که افکار شرک آلود اومد
دقیقا از وقتی که افکار شرک آلود اومد ، بازیم افت کرد و ازون تیم رفتم !!!
الان واقعااااا از ته دل انگار این مفهوم «فقط روی خدا حساب باز کن» رو می فهمم
و میبینم که توی چه موارد بسیاااار کوچکی در طول روز ما به غیر خدا تکیه میکنیم
در مورد کمک خواستن هم خیلی شفاف تر شدم به لطف الله
تا قبل ازین فایل انگار که کمک خواستن رو گناه میدونستم و از کسی کمک نمیخواستم
ولی این جمله خیلی بهم کمک کرد : اگر این یکی نشد ، بی نهایت خداوند دست های دیگر دارد
وای وای خدا جان چقدر احساساتی میشه آدم و واقعا داره اشکم در میاد ، مخصوصا وقتی که از همه
دلسرد میشی و فقط تکیه میکنی به الله….ای کاش میتوانستم این حس زیبا رو با شما در میان بزارم
الان فقط باید برم یک گوشه یک دل سیر گریه کنم
اشک بریزم از این همه قدرتی که الله دارد
خدایا منو یک دل سیر کتک بزن اگر روی کسی غیر از خودت آگاهانه حساب باز کنم، قشنگ حال منو بگیر اگه این کارو کردم!!
خیلی حس قشنگیه وقتی میدونی فقططططط یک یار و همدم داری
و اون یار و همدم هم ، قدرتمندترین و بزرگترین فرمانروای جهان، عالم ، و تمام کیهان است!!!
سلام و درودی فراوان خدمت شما استاد عزیزم و بانو شایسته گرامی و تمامی دوستان محترمم.
نکات مهم و عبارات و باور های قدرتمند این فایل که از بین سخنان استاد در دفترم یادداشت کردم:
پیامبر اسلام: شرک در دل مومن مانند راه رفتن مورچه بر روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب، پنهان است.
خداوند تنها منبع خیر،
تنها منبع برکت،
تنها منبع رزق و
تنها منبع علم است.
آدم ها را در ذهنمان بزرگ نکنیم و خودمان را خوار و خفیف نکنیم.
روی آدم ها حساب نکنیم.
از آدم ها تشکر کنیم بابت محبتی که به ما دارند، اما هیچوقت فکر نکنیم که اون محبت ها از طرف اون آدم هاست بلکه آنها را دستی از دستان خداوند بدانیم که از این طریق به ما محبت میکنه و همیشه سپاسگزار و سجده کننده پروردگار خودمون باشیم؛ کسی که کیهان و جهانیان رو خلق کرده.
روی افراد حساب کردن، یعنی شرک ورزیدن.
روی هر چیزی غیر از خدا حساب کردن، یعنی شرک ورزیدن.
احساس بر اینکه یک فرد دیگه ای میتونه مشکلی از من حل کنه، یعنی شرک ورزیدن.
اما بحث درخواست کردن فرق میکنه.
شما خودتان متوجه میشوید که پشت درخواستتون شرک است یا توحید.
مهم قلب و احساس درونی شماست.
شما خودتون متوجه میشوید که وقتی در حال درخواست کردن از کسی هستید، توکلتان بر خود آن فرد است یا بر خدای آن.
اگر توکلتان بر خدا باشد، خیلی راحت درخواست میکنید.
اگر جواب نداد، میگید اشکال نداره.
خدا از یه در دیگه ای به من میده.
یه انسان در زندگی با آدم های مختلف در ارتباط هست ولی در درون خود، در قلب خود، در وجود خود، یکی دیگه رو میپرسته.
رب رو داره میپرسته.
روی پروردگار حساب میکنه.
از اون کمک میخواد.
انسان ها رو بصورت دستی از دستان خداوند میبینه.
و این تفکر رو داره که اگه این نباشه، خداوند یه دست دیگه اش رو از یه جای دیگه ی زندگیم بوجود میاره و برام میفرستتش.
من اگر جواب رد بشنوم.
ناراحت نمیشم.
بهم نمیریزم.
به دل نمیگیرم از آدم ها.
من امیدوارم.
چون مگه فقط اینه؟
خداوند بی نهایت دست داره.
حتما خداوند میخواد از یه جای دیگه به من بده.
از یه جای دیگه ای برام برسونه.
در تمام مواردی که شما روی چیزی غیر از خدا حساب میکنید، از همون چیز ضربه میخورید.
اگر تکیه کنی بر خدا، خدا سر شاهده،
خداوند راه هایی رو برات باز میکنه؛
قلب هایی رو برات نرم میکنه؛
ارتباطاتی رو برات ایجاد میکنه؛
پیروزی هایی رو برات به وجود میاره،
که هیچوقت هیچکس دیگه ای نمیتونه این کار رو برات انجام بده.
باور کنید که تنها چیزی که در زندگی ما تاثیر داره، فقط و فقط افکار و باورهای خودمونه.
وقتی تکیه میکنی بر نیرویی که برتر از همه ی ماست؛
بر نیرویی که جهان رو خلق کرده و داره اون رو اداره میکنه؛
بر نیرویی که ما بهش میگیم رب، فرمانروای جهان؛
همه کارها برات خوب انجام میشه.
به شکل عالی ای انجام میشه.
به نفع تو.
همونجوری که تو میخوای.
خیلی راحت کارها برات انجام میشه.
همونجوری که بر وفق مراد تو باشه.
ولی وقتی تکیه ات رو از اون نیرو برمیداری و روی آدم ها و چیزهای دیگه میزاری،
از همون چیزها ضربه میخوری.
وقتی روی آدم ها حساب میکنی، پشتت رو خالی میکنن.
یه جایی استاد فرمودن که:
از یه جایی به بعد شعله ی نگاه توحیدی در من شروع به زبانه کشیدن کرد.
احساس کردم که باید روی چیزهای دیگری حساب کنم.
باید روی نیروی دیگری حساب کنم.
باید خدای دیگری رو باور کنم.
باید یه قدرت دیگری رو باور کنم.
” با خدا باش و پادشاهی کن.
بی خدا باش و هر چه خواهی کن.”
هر وقت روی خدا حساب کردم، همه چیز بهم داده.
هر چی خواستم رو بهم داده.
فقط کافیه باورش کنیم.
ولی هر وقت روی غیر خدا حساب کردم، ضربه خوردم.
من روی مردم حساب نمیکنم و هر کاری میکنم بخاطر خودمه و اون احساسی که خداوند در من ایجاد کرده و اون رسالتی که احساس میکنم.
چه مردم خوششون بیاد.
چه خوششون نیاد.
یکبار کاری رو بخاطر نظر مردم انجام ندادم.
همیشه مسیر خودم رو رفتم.
همیشه اون چیزی رو که بهش اعتقاد داشتم رو انجام دادم.
چه مردم مخالف بودن،
چه موافق بودن،
چه تهدید کردن،
چه تشویق کردن.
من راه خودم رو رفتم.
روی مردم حساب نکنید.
روی خودتان هم حساب نکنید.
روی خدای خودتان حساب کنید.
روی دوست و آشنا و پدر و مادر و خواهر و برادرتون حساب نکنید.
روی خدای آنها حساب کنید.
روی قدرت های نظامی، قدرت های مالی، قدرت های مذهبی حساب نکنید.
روی خدایی که تمام قدرت ها رو خلق کرده، حساب کنید.
اگر ما باورمون رو به خداوند تقویت کنیم،
اگر ما ایمان داشته باشیم،
اون قدرت میتونه به راحتی در ها رو برای ما باز کنه.
به راحتی موقعیت ها رو برای ما ایجاد کنه.
به راحتی رزق رو وارد زندگی ما بکنه.
به راحتی میتونه ما رو از فرش به عرش ببره. در هر زمینه ای.
اگر ما این رو باور کنیم،
باورااا، نه حرف، نه ادا، نه فیلم بازی کردن؛
خداوند خودش تو قرآن فرموده که اگر مجبور بودید به خدا فحش بدید، فحش بدید اشکال نداره. چون قلب شما گواهی میده نه کلام شما.
پس باور شما مهمه.
باور قلبی داشته باشید.
اگر روی خدا حساب کنید،
واقعا در تمام جنبه های زندگی، همه چیز به شما داده میشه.
به اندازه ای که تلاش کنی، خدا بهت اعتبار، سلامتی، ثروت، رزق، روابط عالی و همه چیزهای خوب رو میده.
به اندازه ای که بتونی قدرتش رو باور کنی، بهت همه چیز میده.
اگر بیشتر باور کنی، بیشتر میده.
وقتی قانون رو مدام به خودت یادآوری کنی و تجارب گذشته ات رو به یاد بیاری، ایمانت هم بیشتر میشه.
خداوند تنها کسیه که میتونه همه چیز رو به هر شکلی که بخواهد، تغییر بدهد.
کسی که توکل به اون شما رو به پادشاهی جهان میرسونه.
بخدا اگر فقط اون رو باور کنید، هر چیزی رو که بخواهید، به شما میده.
فقط از اون کمک بخواهید.
از اون هدایت به راه راست را بخواهید.
فقط از رب بخواهید.
بخدا همه چیز میده.
این رو تجربه ی استاد عباسمنش میگه.
در نهایت شگفتی و راحتی و از نظر بقیه معجزه، به بهترین شکل به بهترین راه ها، به بهترین آدم ها هدایت میشوید و طعم شیرین رسیدن به خواسته هاتون رو میچشید.
جملات بالا تماماً جملات استاد عزیزمون در این فایل بود.
البته با کمی تغییر در بعضی جاها.
جهت یادآوری قانون، اول به خودم و دوم برای شما عزیزان.
ممنون از نگاه با ارزشتون که تا به این لحظه دنبال کننده ی این کامنت بود.
وبسیار دلم گرم شد به ایاک نعبد و ایاک نستعین دلم گرم شد به اینکه رب ارباب من تنها منبع اصلی رزق وروزی من دراین دنیاست دلگرم به اینکه تنها منبع اصلی قدرت اونه کا میتونه منو به تمام خواستهای دنیوی و اخروی برسونه
خدایا سپاااااااس
که تنها منبع اصلی رسیدن به شادی خنده خوشحالی عشق خوشبختی خداااااااست فقط اوست که نیست قدرتی بالاتر از قدرت او که بزرگ و باعظمت است
خدایا آرامش برکت فراوانی را بر ما و همه مردم دنیا عرضه بفرما و راه خدایی شدن را بما نشان بده
الهی آمییییین
دوست من دعا میکنم تا دنیا دنیاست در آغوش خدای خودت در امنیت باشی
من بشدت توی بعضی موارد موحد هستم چند مورد مثال میزنم
من یه بار ساعت ده شب تو خیابون ماشین گیرم نیومد اما ب خدا اعتماد کردم
و یه دختر خانوم ب ی چهره زیبا آمد و من تا ی جایی با اون با خط واحد اومدیم و بعدش با پدرش منو دقیقا اومدن جلو خونمون پارک کردن..یه بار ی شب تهنا ی مسیر طولانی رو پیاده رفتم تو شهر خیلی خطر ناک بود از نظر بعضیا
یه بار ب خدا توکل کردم و بصورت جالب کار پیدا کردم توی آموزشگاه رانندگی یکی بهم گفت برو اونجا
یه بار واسه گواهینامه رفتم به صورت کاملا هدایتی رفتم همه کارهاشون سریع انجام دادم و بخدا توکل کردم
_ شرک در دل مومن ،مانند راه رفتن مورچه بر روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب پنهان است.
به یادآوردن داستان هایی که استاد عزیز در زندگی شون تجربه کردند.
و گفتن اینکه استاد هیچ ادعایی ندارند که انسان کاملی هستند، هیچ ادعایی ندارند که هیچ وقت شرک خفی یا غیر خفی نداشتند.
چقدر استاد عزیز اینجا زیبا میگن: من انسانی هستم که واقعا دارم سعی میکنم، تلاش میکنم و فکر میکنم به اینکه توحید واقعی رو در زندگی ام اجرا کنم.
پس در ادامه میگن میخوام این داستان رو توضیح بدم نه به عنوان کسی که خودش بی عیب و ایراده، به عنوان کسی که یکسری چیزها رو داره درک میکنه، میفهمه و دوست داره به بقیه بگه و دوست داره یک راهی پیدا بشه و یک یادآوری بشه تا ما مسیرمون رو گم نکنیم.
_ اینا یادآوری هایی که استاد جان دارند به خودشون میکنن و به ما هم دارند میگن تا مسیرمون رو گم نکنیم.
تعریف داستان دوره هایی که استاد جان بصورت حضوری در میدان تجریش تهران برگزار میکردند و در یکی از اون سمینارها اتفاقی افتاد که استاد توضیح میدن. اینکه یکی از دوستان در اون سمینار حضور داشت که شرکتی داشت و با بچه های سمینار ارتباط برقرار کرده بود و یکسری کارهای مالی رو در اون سمینار انجام میدادن.
که اون دوست عزیز که شرکت داشتن وقتی میومد روی سِن توضیح میداد که چطور داره از قانون استفاده میکنه که بعدا متوجه شدیم میاد روی سن برای اینکه یک امتیازی بگیره. و با بقیه ارتباط برقرار کنه تا شاید بعد یک سواستفاده هایی از بقیه بکنه.
خلاصه که استاد جان بعد از اون قضیه نذاشتن کسی بیاد روی سن صحبت کنه تا یک سری امتیازهایی رو بگیره یا سواستفاده هایی رو بکنه. چون همه میومدن این کار رو میکردن و یک تعدادی خیلی خیلی محدودی هم از فضایی که روی سن در اختیارشون قرار میگرفت سواستفاده میکردن.
یک روزی یکی از افرادی که با اون دوستی که شرکت داشت کار میکرد اومد روی سن و کلی تشکر کرد که من ممنونم از فلانی، خیلی اون توی زندگی من تاثیر گذاشته و این راهی که برای من باز کرده زندگی منو عوض میکنه و فلان میکنه و کلی تعریف و تمجید و ستایش.
و همون موقع روی سن که هردوتاشون بودند اون دوستی که مثلا یک راهی رو پیدا کرده افتاد به پای اون دوستی که شرکت داشت و میگفت من اینجوری سپاسگزاری میکنم و … همون موقع گفتم یا پیغمبر خدا میدانه که بعد از این قراره چه اتفاقی بیفته.
_ آدم هایی که خیلی زود از این وراحساساتی میشن، خیلی زود هم از اون ور احساساتی میشن.
بعد چند وقت این دو نفر با هم مشکل خوردن. که همون ادمی که اینجوری اومده بود پای اون فرد رو بوسیده بود(که استاد خیلی شوکه شدن) چنان آبرویی از این آدم برد وقتی شرکت با هم به مشکل خوردن. در حد دادگاه، پاسگاه، زندان،…بگیر و ببند و بره کلی شاکی جمع کنه.یکجورایی پروژه گذاشته بود تا این بابا رو نابود کنه.
_خیلی درس گرفتم وقتی که آدم توکلش به خداوند باشه، اولا نیاز نداره که مردم پاشو ببوسند و اون آدمی هم که پای افراد رو میبوسه توکل نداره، فکر میکنه اون آدم داره براش کاری انجام میده. و در انتها هر دوی این آدم ها متضرر میشوند.
_ وقتی ما خداوند رو فراموش میکنیم به عنوان تنها منبع خیر، تنها منبع برکت، تنها منبع رزق، تنها منبع علم. اینجوری میشه که فراموش میکنیم و ما آدم ها رو در ذهن مون بزرگ میکنیم.
_ من یادگرفتم بارها و بارها تا روی آدم ها حساب باز نکنم هیچ وقت.
_ من از انسان ها تشکر میکنم بخاطر محبتی که دارند. اما هیچ وقت فکر نمیکنم اون محبت ها از طرف اون آدم هاست. این آدم ها رو دستی از دستان خداوند میدانم، که خداوند از این طریق به من محبت میکنه. که این باعث میشه من همیشه سپاسگزار و سجده کننده پروردگار خودم هستم. کسی که کیهان رو خلق کرده، کسی که جهانیان رو خلق کرده و جهانیان تسبیح گوی اون هستند، نه آدم ها…
_ این داستان برای من شده بود مثال روشنی از تغییر آدم ها، وقتی روشون حساب میکنی.
_ وقتی ما روی افراد حساب باز میکنیم یــعـنی شرک می ورزیم وقتی ما روی هرچیزی غــیــر از خداوند حساب میکنیم، یعنی شرک می ورزیم.
_وقتی من احساس میکنم که کسی میتونه برای من فلان کاری رو انجام بده، خب درخواست میکنم تا کمکم کنه و این فرق میکنه. اصلا نمیخوایم با واژه ها بازی کنیم و خودمون رو گول بزنیم، بقول قران که میگه اگر جایی شما رو مجبور کردن که به خداوند فحش بدید فحش بدید اگر جان شما در خطره. ما به کلام شما کار نداریم، ما به قلب شما کار داریم.
من خودم خوب میدونم که وقتی از یکی درخواست میکنم توکلم به اونه یا به خدای اونه. منه درخواست کننده میفهمم پس قرار نیست با کلمات بازی کنیم. این یک چیز درونیـه
_ ما نه قراره چیزی به کسی ثابت کنیم و نه کسی قراره چیزی به ما ثابت کنه
_ در بحث های توحید و شرک از کسی نمیشه ایراد گرفت. یک چیز کاملا درونی هست. ما به کُنه انسان ها هیچ گونه دسترسی نداریم. من دارم به خودم میگم خودم سر خودمو کلاه نگذارم.
_ اگر من از کسی درخواست کمک میکنم ولی درون ذهنم اینه که اگر اون به من کمک نکنه زندگیم اینور و اونو میشه، دارم شرک می ورزم. اگر توکلم به خداست خیلی راحت درخواست میکنم و اگر جواب نداد میگم خدا از یک درِ دیگه به من میده.نه ناراحت میشم از دستش نه فکر میکنم داره اتفاقی می افته.
_ ما توی زندگی داریم با آدم ها کار میکنیم اما مهم درون ماست که داریم واقعا روی چه کسی حساب میکنیم.
_ کسی که روی خدا حساب میکنه، روی آدم ها حساب نمیکنه. مراوده داره با آدم ها، ارتباط برقرار میکنه کار میکنند، درخواست میکنند عین همه ی ادم ها اما داره روی یکی دیگه حساب میکنه.درونش، توی قلبش، توی وجودش یکی دیگه رو میپرسته، رب رو میپرسته. از اون کمک میخواد و اون یک دستی میتونه باشه این نبود یکی دیگه و میگه تو یک دست دیگه از یک جای دیگه به وجود میاری. من امیدوارم، من به هم نمی ریزم
_ وقتی کسی به خدا توکل داشته باشه به هم نمی ریزه وقتی جواب رد بگیره. میدونه که فقط این نیست که،میگه خدا از یک جای دیگه میخواد بهم بده.الان این ایده به من رسید که از اون کمک بخوام اوکی نشد خیلی ممنون متشکر ولی حالا خدا میخواد از یک دست دیگه به من بده من دارم روی اون الله یکتا حساب میکنم نه روی این.
_ استاد از علاقه اش به مطالعه شخصیت های فوتبالی میگن و اینکه خیلی مصاحبه های زیدان رو هم نگاه میکنن.که زمانی که سن شون کمتر بود علاقه داشتن به تیم استقلال و یک فصل کل بازی ها رو رفتن دیدن. میخوان بگن تا یک حدی فوتبال رو میفهمم بودم. از مربی استقلال گفتن به عنوان یک مثال واضح گفتن. قصد قضاوت در مورد شخص خاصی ندارند فقط میخوان بگن یک همچین الگویی هست که هیلی در کل دنیا تکرار میشه.
توی مصاحبه های این آدم یک خط فکری رو میشه دید، اینکه میگفتن هوادار، من برای هوادار استقلال، من نوکر هوادار استقلال، ما 30 میلیون فلان، هوداران گفتن فلان،… هر وقت یکی داره یار جمع میکنه وقتی اینجوری دارید، صحبت میکنید دارید یار جمع میکنید، دارید تکیه میکنید به یکسری از آدم ها
یا مثالش در خواننده ها که میگن من برای مردم و مردم اینجوری و ….
_ وقتی هی تاکید میکنی روی این تــو داری یــار جمع میکنی.فکر میکنی که هوادار تو رو میتونه نگه داره در جایگاهی که هستی.بعد چه اتفاقی می افته در تمام مواردی که شما به چیزی غیر از خدا حساب میکنید از همون چیز ضـربـه میخورید. این درسی است که از بچگی یاد گرفتم.
_ اگر تو تیکه کنی به خداوند،خداوند راه هایی رو باز میکنه، قلب هایی رو نرم میکنه، ارتباط هایی رو ایجاد میکنه که این حرف ها و ادعاها هیچ وقت نمیتونه ایجاد کنه. پیروزی ها و موفقیت هایی رو برات ایجاد میکنه که هیچ کس دیگه ایی نمیتونه برات ایجاد کنه.
اون بنده خدا مربی استقلال میگه ما شانس نیوردیم، کلی بازیکن ها محروم شدن مسدوم شدن اما واقعیت اینه واقعا عامل شانس دخیله؛ چی میشه که این اتفاق ها می افته؟
واقعا این شانس هست که داره موفقیت یا شکست آدم ها رو رقم میزنه؟ نه یک عامل خیلی بزرگتر از این حرف هاست که داره رقم میزنه. افکار و باروهای ما داره این کار رو انجام میده.
_ با مصاحبه کردن افراد باورهاشون رو میتونیم بکشیم بیرون. اینکه با چه باورهایی چه افکاری چه نتایجی گرفتن.
_ استاد عزیز چقدر زیبا گفتین: به این نتیجه رسیدم که هر وقت از مسیر درست خارج میشیم و باورمون رو نسبت به خدا از دست میدیم.(خدا منظور و اشاره به یک دین خاص نیست.) اشاره میکنم به یک نیرویی که برتر از همه ی ماهاست، به نیرویی که جهان رو خلق کرده و داره اداره میکنه. به نیرویی که ما بهش میگیم رب، فرمانروای جهان. وقتی تکیه میکنیم به این نیرو همه ی کارهات به خوبی انجام میشه و به قول دوستان بدشانسی نمیاری. همه چیز بر وفق مراد انجام میشه.
اگر تکیه ات رو از این نیرو برمیداری و روی چیزها یا آدم های دیگه میذاری، از همون چیزهایی که روشون حساب کردی ضربه میخوری.
مثال بچگی و شر بودن ها و دعوا کردن ها رو استاد میگن که هر بار که روی دوستان توی دعوا حساب کردم کسی اطرافم نبود و تنها بودم زیر کت کاری… از همون موقع درس گرفتم هر وقت روی کسی حساب کردم پشتم رو خالی میکردن. از همون موقع ها شعله توحیدی نگاه کردن در وجود من داشت یواش یواش شعله ور میشد.
_ من راهی رو رفتم که درسته، نه به خاطر تشویق و حرف مردم تغییر مسیر بدم.
_ روی هیچ فردی حساب نکنید…
حتی روی خودتون هم حساب نکنید تنها روی خدا اون نیروی که جهان رو خلق کرده حساب کنیم.
به اندازه ایی که تلاشم رو کردم تا قدرتش رو باور کنم خدا به من داده.به اندازه تلاش و باورم به من ثروت داده، رزق داده، اعتبار داده، سلامتی داده به من همه ی چیزهای خوب رو داده.به چه اندازه به من نعمت داده؟ به اندازه ایی که تونستم قدرتش رو باور کنم. اگر بیشتر بتوم باور کنم بیشتر میدهد.
وقتی اینا رو به یاد میارم به من کمک میکنه تا بیشتر ایمان بیارم.
به خدا هر چیزی که بخواهید بهتون میده. فقط روش حساب کنید فقط باورش کنید،بهش ایمان بیارین. فقط از اون بخواین. فقط از اون بخوایم که ما رو به راه راست هدایت کنه. فقط از رب بخوایم. ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه
در نهایت شگفتی و معجزه بهمون میده که معجزه نیست که باور به خداونده…
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت دوستان و استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته پر انرژی
من عاشق این همزمانی و این هدایت خدا هستم که هر روز از بینهایت طریق همیشه داره منو هدایت میکنه که اگاهی که لازم دارم رو دریافت کنم
صبح بیدار شدم و اومدم سراغ سایت دیدم از طرف دوستان برام دیدگاه اومده و نشستم به خوندن و بعد بصورت کاملا هدایتی اومدم این فایل رو گوش دادم
خیلی جالبه همهی این هدایتها به من یه چیز رو داشتن اشاره میکردن اون هم توحید
من تقریبا هر روز صبح وقتی اول میام تمرین ستاره قطبی و کدنویسی خلق خواستها رو مینویسم مهمترین هدف و خواسته امسالم به این نکته اشاره میکنم که میخوام انسان توحیدی باشم و این جز مهمترین هدف امسال منه
و حالا امروز این آگاهیهای ناب بمن الهام شد که همه چی توحیده ، همه چی توکل ، همه چی قدرت دادن به خدای خودمونه
با اینکه من الان تو ظاهر شرایط مالی بسیار سخت قرار دارم در حدی که حتی پول خرید نون هم ندارم ولی خدا شاهده نگران نیستم
چون میدونم من تو مسیر درست هستم و اطمینان دارم
از کجا میفهمم ؟
از اینکه من در روز سعی میکنم همیشه ورودی خوب به ذهن خودم بدم که نتیجهاش این شده تو اکثر مواقع احساس خوبی داشته باشم ، فارق از هر نتیجهای مالی که الان دارم
پسر مطمئن هستم تو مسیر درست هستم و شکی توش نیست
بنابراین سعی میکنم اینقدر درگیر شرایط و اوضاع فعلی نشم و بیام سعی کنم از نعمتهایی که فعلا دارم استفاده کنم و لذت ببرم و احساس خودم رو تو زمان بیشتری خوب نگه دارم
بنابراین الان که تو این شرایط و و ضعیت مالی هستم این جزی از پلن خداست برای پاسخ دادن به درخواست من که بتونم انسان توحیدیتر باشم نسبت به قبل خودم
پس درگیر اتفاقات نمیشم و به تسلیم پلن خدا هستم و به خدا توکل میکنم و دستش رو باز میذارم تا خودش منو هدایت کنه و کمکم کنه به راه راست به راه راست کسانی که به انها نعمت داده و آسون بشم برای آسونیها
واقعا اعتراف میکنم کار راحتی نیست
ولی مطمئن هستم این اتفاقات جزی از روند تکاملی رسیدن من به این خواسته هست که میخوام انسان توحیدی باشم و بذارم خداوند منو هدایت کنه و میخوام از قدرت خدا استفاده کنم برای رسیدن به خواستهها
و خداوند همواره داره بمن کمک میکنه تا من بتونم به این خواسته برسم
و اگر بتونم تو این فضایی که الان هستم قدرت رو به خدای خودم بدم اونوقت که اوضاع برام خوب میشه
قلب من الان داره بمن میگه ، این الهامات رو الان داره بهت گفته میشه که بزودی قرار مدارت تغییر کنه و اتفاقات خوب مالی برات رخ بده ، پس حواست باشه اصل چیه و بدون این اتفاقات از کجا اب خورده و درگیر اون نعمتها نباش
همین تمرکز و همین انرژی که داری روی خودت برای درک بهتر قانون میذاری و به خدا توکل میکنی و ایمان خودت رو نشون میدی ، همین روند رو با قدرت ادامه بده
دوست داشتم تو این فایل اگاهی که بمن الهام شد رو با شما به اشتراک بذارم که هم با نوشتن مسیر برام واضحتر بشه
دوستان و استاد عزیز عاشق همه تون هستم
انشالله هر کجا از این کره خاکی هستید در پناه رب شاد ، سالم ، خوشبخت ، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
فعلا
یا حق
بنام تنها خالق جهان
سلام به همه ی عزیزان
روز سی و چهارم سفر تحول
روز به روز دارم بیشتر بهش ایمان میارم ، از همزمانی هایی که برام رقم میزنه ، از برنامه ریزی های کوچیک و خوشگلی که برام چیده ،
من فایل این روز رو سه چهار روز پیش دانلود کرده بودم که مثل همیشه تو مسیر رفت و آمدی که از سرکار به خونه دارم گوش بدم اما شرایط جور نشد تا امروز و وقتی که امروز پلی کردم و شنیدمش گفتم خدای من چقدر تو دقیقی چقدر قوت قلب و نشانه هات به موقع است من باید دقیقا الان این فایل رو گوش میکردم الان که داشتم ناخودآگاه شرک میورزیدم دچار ترس و نگرانی و اضطراب شده بودم و به شدت بهم ریختگی ذهنی داشتم ، باید الان میشنیدم خدای من هزاران بار شکرت
با همه اینها برام یه چیزی جالبه که من با همه ی نگرانی و ترسها باز انگار ته ذهنم یکی داشت میگفت این مسیر خدا نیست ، مسیر خدا ترس و نگرانی نداره اما من قدرتم رو بدست نمیاوردم که بتونم باهاش مقابله کنم ولی باز خدا برام معجزه کرد ! واقعا معجزه کرد ، باز منو نجات داد باز منو صدا کرد گفت نازنین یادت نره تو منو داری ، به من بسپار ، من برات راه حل همه ی مشکلات میشم ، به من اعتماد کن و واقعا الان که دارم مینویسم از این حجم از مهربونی اش اشک تو چشمام جمع شده ، استاد شما واقعا درست میگین فقط باید روی خودش حساب کنم مخصوصا الان باید ایمان و توحیدی بودنم رو نشون بدم الان که توی مرحله ای از شرایط زندگی قرار گرفتم که بین دو تا گزینه یکی اش اصلا انتخاب من نیست به هیچ وجه نمیخوامش و من داشتم با هول و ولا و نگرانی ها و ناخودآگاه فرکانس های بد فرستادن خودمو از چیزی که میخواستم دور میکردم اما مثل همیشه حرفای شما تلنگر رو زد ، زنگ یادآوری رو برام به صدا درآورد
و این فایل رو میخوام هر روز گوش بدم هر زمان که داشتم کم میآوردم گوش بدم که مبادا یادم بره کسی قدرتمند تر از خدایی که این جهان رو خلق کرده هست ، مبادا یادم بره که فقط باید روی اون حساب باز کنم
واقعا الان در این لحظه حالم خیلی منقلبه، و واقعا صادقانه بگم خیلی سخته ، واقعا سخته که بتونی با همه ی چیزهایی که داره در کنارت رخ میده برای اعضای خانوادت تو حالتو خوب نگه داری تو امیدوار بمونی ولی میخوام تلاشم رو بکنم ، میخوام به قول اون موزیک سرنوشت قمیشی که میگه : جهان مثل آینه است که خوب و بدش فقط انعکاس وجود منه
پس بیام و این مدت زمان چندماهه ای که جلو رومه رو جوری باشم که فقط فرکانس های خوب و درست بفرستم که انعکاس یا همون نتیجه هایی هم که دریافت میکنم قشنگ باشن ، یه مدتی که میخوام تا لحظه ی آخر براش بجنگم ، میخوام ورق رو برگردونم ، میخوام متوکل تر بشم تا برسم تا خدا برسونتم به اون خواسته ای که خودش میدونه و هزاران بار ازش خواستم ، من واقعا از همه بریدم روی آدمی حساب نمیکنم ولی گاهی درگیر نجواها و نگرانی ها میشم که دیگه از این لحظه به بعد هم برای درگیر نشدن با گوش کردن این فایل خودمو نجات میدم.
خدایا من بهت ایمان دارم ، من بهت امید دارم من فقط روی توی حساب میکنم ،
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم
خدایا منو در پناه خودت قرار بده و مراقب من باش و نزار از مسیر تو ، از مسیر حال خوب و زندگی خوب و برکات و نعمت هات دور بشم.
الهی آمین
در پناه خدا باشید
خدای من
چقدر تو آخه دقیقی
سلام نازنین خانم
من اومدم سایت تا روز شمار تحول زندگیم قسمت 50 رو نگاه کنم
همین که اومدم دیدم بالای صفحه دایره آبی افتاده رفتم نظر یکی از دوستان رو که درمورد دیدگاهم تو فایل قدرت اراده در مقابل نحوه عملکرد انسان بود بخونم بعد من اومدم که برگردم صفحه اصلی یهویی دیدم صفحه عمومی شما برام آورد
فقط گفتم وای خدا
دیگه هیچی برام عجیب نیست از وقتی با این سایت آشنا شدم ولی وقتی اینجور چیزا و هدایت هارو میبینم شگفت زده میشم میگم چی باید یاد بگیرم یا جواب کدوم سوالمو میخوای بگی خدا
بعد گفتم ببینم خانم نازنین که خدا یهویی صفحه عمومی شو برام آورد چی باید از نوشته هاش یاد بگیرم روی دیدگاه درمورد فایلای دانلودی زدم اولین قسمت از بالا توحید عملی رو دیدم گفتم بذار فایلای دیگه شو ببینم که یه صدایی بهم گفت نه همینو باز کن گفتم چشم
و وقتی شروع کردم به خوندن گفتم ببین خدا تو چقدر باحالی من دقیقا امروز چندین بار ذهنم میخواست منو با حرفاش از مسیر خارجم کنه به جاده خاکی و من هی میگفتم خدا بزرگه و خدا همه جارو در برگرفته و فایل رابطه ما با انرژی که خدا مینامیم رو باز کردم گوش بدم
و بعد که متن شمارو خوندم یاد لحظه های امروزم افتادم و قشنگ خدا بهم یادآور کرد که همه چی منم قدرت منم هیچکس نمیتونه برای تو کاری بکنه منم که به تو کمک میکنم منم که هر جور تو باورم کنی در اشخاص مختلف برخوردی رو میکنن باهات که باور داری
به باورات دوباره برگرد و سعی کن قدرتمندشون کنی و خدا رو قدرتمند بدونی همه کاراتو خدا خودش انجام میده بسپر بهش
وقتی این نوشته تونو خوندم گفتم وای دقیقا حال امروز من بود با سوالایی که کردم از خدا و جوابمو تو نوشته های شما گرفتم که هر لحظه قدرت رو خدا بدونم
عاشق خدام که تا میبینه دارم یکم میام از مسیر اینور تر زود دستمو میگیره و میاره تو مسیر خودش
اینجا که نوشتین :
ولی باز خدا برام معجزه کرد ! واقعا معجزه کرد ، باز منو نجات داد باز منو صدا کرد گفت نازنین یادت نره تو منو داری ، به من بسپار ، من برات راه حل همه ی مشکلات میشم ، به من اعتماد کن و واقعا الان که دارم مینویسم از این حجم از مهربونی اش اشک تو چشمام جمع شده
برای منم اینجوری شد با نوشته شما و فایل توحید عملی قسمت 2
که وقتی خوندم نوشته تونو اسم خودمو گفتم طیبه یادت نره تو منو داری خدا ربّ تو صاحب اختیار تو که همه کار برات انجام میده
چقدر من کیف میکنم از این خدای باحال و دوست داشتنی و ماه و مهربون و عشق
نازنین جان برات بی نهایت عشق ،بینهای ثروت، بی نهایت شادی و آرامش و سلامتی از خدا میخوام
درود بر شما استاد بزرگوارم جناب عباسمنش گرامی و بانو شایستهی عزیز و یکایک شما همفرکانسیهای گلم
اگر به گذشته بازگردم، پر بوده از شرک و چندگانه پرستی. هر کاری میکردم برای این بود که مورد تائید دیگران باشم و نظر دیگران را به خودم جلب کنم. از لباس پوشیدن گرفته تا شاد بودن ظاهری در یک میهمانی، تا رفتن به خانهی کسانی که ازشان خوشم نمیآمد و همین الان هم میهمان ما هستند برای این که همسرم خوشش بیاید و با هم اختلاف پیدا نکنیم، تا خرید یک کت و شلوار و پیراهن و جوراب، تا سخن گفتن در مورد یک مسئله و ابراز دانایی کردن، تا ابراز و تظاهر به آرام بودن و غیره و همهاش شرک بود و بس.
خدایا سپاسگزارم که مرا در این مسیر زیبای آگاهی و شناخت و هدایت گذاشتی تا کمکم از این مسیر شرک جدا شوم و رهایی لحظه به لحظهی خود را از شرک جشن بگیرم.
خدایا شکرت که از وابستگیها به هر کسی جز تو درحال رها شدن هستم. دیگر در حال تلاش هستم که در مورد کسی قضاوت نکنم و کمتر سخن بگویم و کمتر با کسانی ازشان خوشم نمیآید همسخن شوم. کمتر با کسانی که دوست ندارم با آنها بحث کنم حرفی نمیزنم. برای من دیگر مهم نیست که در مورد من چه قضاوتی میکنند. دارم تلاش میکنم که بهطور کامل از وابستگی به غیر خدا جدا شوم. امروز وقتی داشتم برای پرزنت مشتریان احتمالی محصولات بیرون، همه چیز را به خدا واگذار کردم و تصمیم گرفتم که تنها نزد دو نفر از مشتریانی که در فهرستم گذاشتن بودم بروم و تازه فهمیدم که باید همه چیز را به خدا سپرد. این تصمیم را البته در زمانی گرفتم که داشتم همین فایل را میدیدم. وقتی که استاد گفتند که روی هیچ کسی جز خدا حساب نکنید و حتا روی خودتان هم حساب نکنید! دانستم که نباید برای دیدن و پرزنت دو مشتری احتمالی دیگر پافشاری کنم. و اکنون چه اندازه از تصمیمی که گرفتم خوشحالم.
تصمیم گرفتهام که دیگر با هیچ کسی بحث نکنم و تلاش نکنم که کسی را قانع نکنم حتا زمانی که میدانم صد درصد حق با من است. هرکسی آزاد است که هر جور که میخواهد تصمیم بگیرد.
برای نمونه، یکی از دوستانم که قول صد درصد داده بود که با شوقی وصفناپذیر در کسب و کار من کار خواهد کرد و یکی از اعضای بسیار فعال گروه من باشد و تاکنون خلاف آن به اثبات رسیده است را در ذهنم رها کردهام. البته نه اینکه وظایفم در برابر ایشان را انجام ندهم ولی، برای فعال شدن هیچ کسی پافشاری نمیکنم زیرا که هرکسی باید خود برای زندگیاش تصمیم بگیرد و یقین دارم که خدای یگانه و تنها فرمانروای جهانیان بهتر از اینها را در مسیرم میگذارد!!!
با تمام وجودم تلاش میکنم که دیگر هیچ وابستگی حتا به همسرم نداشته باشم!!!
هر کسی که از زندگی من و کسب و کارم برود و یا بیتفاوت باشد، هیچ پافشاری برای بودنش نخواهم کرد و یقین دارم که اگر هر زمانی به هر دلیلی، از زندگیام برود، معنایش این است که برکتی دیگر از خداوند در حال ورود به زندگیام است و به این مسئله یقین صد درصد دارم زیرا که خدای یگانه و تنها فرمانروای جهانیان را منشا همهی نیکیها میدانم و میدانم که او مرا عاشقانه دوست دارد و مرا قضاوت نمیکند و در همه حال مرا میبخشد و من نیز او را آمین زندگیم میدانم و به او و مهر او صد درصد ایمان دارم!!!
خداوند قادر است به شکل همراه، همکار یا مشاوری عالی، وارد زندگیام شود، به شکل مشتری، بازار و ایدهای ثروت آفرین، وارد کسب و کارم شود و جان دوبارهای به آن ببخشد، به شکل دارویی شفا بخش وارد بدنم میشود و البته این به شرطی است که این قدرت را باور کنم به شکلی که در همهی اتم به اتم جانم رفته و در آن غرق باشم!!!
حال که خداوند قادر است به هر شکلی که میخواهم و میتوانم آن را در ذهنم بسازم، وارد تجربه زندگیام شود، پس چرا این قدرت را باور نکنم؟! چرا روی آن حساب نکنم و چرا به این قدرت وابسته نشوم؟!
چرا نگذارم یکتا پرستی آنچنان همه ابعاد زندگیم را آگنده سازد، که دیگر فضایی برای حساب باز کردن و وابسته شدن به غیر او، نماند؟!
خدایا چنان در بند بند وجودم رسوخ کن که جز تو نبینم و به جز تو به هیچ کسی وابسته نشوم و دل ببندم و از هیچ کسی جز تو کمک نخواهم و انتظار نداشته باشم و با هیچ کسی جز تو نباشم!!!
الهی چنان کن سرانجام کار، تو خوشنود باشی و ما رستگار!!!
خدایا برای استاد بزرگوارم جناب عباسمنش گرامی و بانو شایستهی عزیز و یکایک همفرکانسیهای گلم از درگاه پر مهر شما سپاسگزارم.
ارادتمند شما
بنام خداوند مهربان و بخشنده و هدایتگرم
خدایا، هر آنچه دارم همه از آن توست.
سلام استاد گرانقدرم و دوستان خوبم،
خدایا، تو هدایتم کن. تو به من بگو، تو شرکها را از وجودم پاک کن.
خدایا، سپاسگزارم ازت که هدایتم کردی، که به من گفتی: “همه چیز منم، تو باید به من برگردی.” چقدر داری تقلا میکنی؟!
بیاد بیار، کجاها که با من بودی و دستت را در دست من گذاشتی. همه کار کردم، باز هم فراموش کردی که بهت نشان دهم “همه چیز منم.” ولی باز یادت رفت!
دیدیش؟ اونجایی که مهاجرت کردی، از من کمک خواستی، همه کار برات کردم، ولی فکر کردی خودت بودی! بعد چنان مغرور شدی که خودت باعث شدی پایین بیایی، تا بفهمی و یادت بمونه که “من تو را از فرش رساندم به عرش.”
یادت بمونه، تو نبودی! اون آدمهایی که رویشان حساب میکردی، من آوردم در زندگیت تا کمکت کنند، ولی تو وابسته شدی! میگفتی: “این سرمایهگذار منه، این فلان کرده، این اینقدر پول ریخته.”
آیا من را دیدی؟! من که خدا بودم… چه مشتریانی برایت آوردم! ولی تو غرق بازیهای بیرون از خودت شدی… با این حال، رساندمت جایی که درسش را بگیری.
ولی اشکال نداره، من همیشه خدایم، من هستم کنارت. ولی تو هم قول بده دستت را در دست من بگذاری و همه چیز را از من بدانی. “هذا من فضل ربی.”
هر کاری میکنی، از من بخواه، از من کمک بگیر، تسلیم باش و رها کن. من تو را به جایی میرسانم که به همه چیز برسی، آنقدر راحت و آسان که خودت اصلاً نفهمی چه شد! فقط کافیست به من توکل کنی و اعتماد کنی.
توحیدی میخواهی باشی؟ اوکی! پس آگاهانه مراقب رفتار، کلام و اعمالت باش. ببین چه نیتی داری در کاری که میخواهی انجام دهی:
– آیا برای یار جمع کردن است؟
– برای تایید شدن است؟
– برای جلب توجه بیشتر است؟
قبل از هر کاری، از خودت بپرس: “من الان چه نیتی دارم؟ آیا میخواهم با این کار لج کسی را دربیاورم؟ آیا میخواهم خودم را ثابت کنم؟”
چون شرک در تو زیاده! باید از خدا بخواهی که پاکش کند. خدایا میگوید: “اوکی، من پاکش میکنم، به شرطی که عمل کنی به حرفهایی که میزنی!”
فقط در عمل است که نشان میدهی چقدر توحیدی هستی، نه با گفتنش.
– اگر میترسی، شرک داری.
– اگر حرکت نمیکنی و قدم برنمیداری، شرک داری.
– اگر هر دفعه تعهد میدهی و زیرش میزنی، شرک داری.
تو باید در رأس همه کارهایت خدا را ببینی!
استاد عزیز قسم میخورد همه چیز توحید است، اما چرا رفتارت، چرا عملکردت توحیدی نیست؟ فقط فایل میشنی و چندتا کامنت میخوانی، ولی عمل نمیکنی؟ میدانی چرا؟ چون هنوز خدا را باور نداری!
به نتایج نگاه کن، به همان اندازهای که خدا را باور کردی، نتایجت پررنگ است. اگر چند سال کار میکنی و نتایجت آن چیزی نیست که میخواستی، به این خاطر است که خدا را درست باور نکردی!
اگر هنوز آن انرژی به صورت پایدار در گردش نیست، یعنی ادامه ندادی، یه جایی قطع کردی! یعنی خودت باعث شدی حضور خداوند کمرنگ بشود. خودت باعث شدی روی آدمها، روی عوامل بیرونی حساب کنی. بعد دیدی چه بلایی سرت آمد و گفتی: “چی شد؟!”
همینه! تو روی خدا حساب باز نکردی، روی همه چیز حساب کردی الا خداوند!
فقط کافیست بنشینی و بگویی: “خدایا، من میخواهم اتصالم به تو را بیشتر کنم، همیشه وصل باشم، چون تو همیشه هستی، همیشه جاری هستی.”
ولی من دو شاخه را خودم از پریز میکشم بیرون و همه جا تاریک میشود! وگرنه خدا هست، میگوید: “کافیست هر روز بیایی اینجا، باورهای توحیدی را درست کنی و عمل کنی.”
هر روز تصمیم بگیر که دیگر:
– روی آدمها حساب نکنی،
– روی عوامل بیرونی (که همه چیز شاملش میشود) حساب نکنی،
– حسابوکتاب نکنی که “اگر الان اینقدر طلا بخرم، چقدر سود میکنم؟”
اینها همه شرک است، تله ذهنی است! بابا، بیخیال شو، خودت را بسپار به او، همه کار میکند. به او وصل شو، همه چیز به تو میدهد.
خدای جونم، سپاسگزارم ازت که در هر لحظه هدایتم میکنی. ممنونم که تو را دارم و جایی هستم که وقتی از تو میگویم، به آرامش میرسم.
خدایا، سپاسگزارم ازت که فرشتگانی سر راهم قرار دادی که هر وقت از تو برایم میگویند، بیشتر به تو نزدیک میشوم تا در گمراهی نباشم.
خدایا، تنها تو را میپرستم و تنها از تو کمک میخواهم. مرا در این مسیر توحیدی ثابتقدم بدار.
اگر من تو را داشته باشم، به همه چیز میرسم.
ممنونم استاد عزیزم، بانو شایسته عزیز و دوستان خوبم که هستید و کمک میکنید رشد کنیم و خدای خودمان را بهتر بشناسیم.
همه چیز توحید است.
سلاااام و دروود
حضور دوست خوبم
ازتون ممنونم که چه کامنت زیبایی را به اشتراک گذاشتی خیلی لذت بردم
خدایا، من میخواهم اتصالم به تو را بیشتر کنم، همیشه وصل باشم، چون تو همیشه هستی، همیشه جاری هستی.”
چقد این جمله دلمو خوب کرد چقد کل کامنتتو که خوندن حالم خوب شدنور زیبایی در کامتتون هست که برام لذت بخش بود واقعا چرا ما الان تو مشکلیم چون خدارا باور نکردیم و باید ازش بخوایم که کمکمون کنه تا بند او باشیم مثل گیلاسی که تا وقتی بند شاخ درخته آفتاب و باد باعث رشدش میشن واگه از بند شاخه جدا بشه همونایی که باعث رشدش بودن باعث نابودیش میشن
ما هم دقیقا حکم اون گیلاسه رو داریم تا وقتی بندمون به بند او وصله هر چیزی هر فشاری و راحتی باعث رشد ما میشع در غیر اینصورت بهترینها هم باعث نابودی ما میشه
اینجاست این جمله زیبای آخرتون عشق و فریاد میزنه و سراسر وجودمونو پر از نور میکنه
خدایاااااا
اگه من ترا داشته باشم به همه چیز میرسم به هرانچه که میخوام و دوست دارم و برام خوبه
خداجونم اگه ترا داشته باشم به همه چی میرسم اگه بند تو باشم همه آدما برای رشد من کار میکنند اگه بتد تو باشم پادشاهی میکنم خدایااااااشکرررررررت برای این کامنت زیبایی که خوندم و بیشتر به تو وصل شدم و ایمانم بیشتر شد الهی شکرررررر
دوست خوبم متشکرررررم
سلام دوست عزیزم.
ممنونم ازت برای اینکه نوشتی و نقطه آبی که نشانه امروز من بود تا برگردم و دوباره کامنتی که چند ماه پیش خدا گفت و من تایپ میکردم را بخونم.
چون امروز چشمهام رو باز کردم و گفتم: “خدایا، نشانه امروز چیه؟” دیدم که باید بیشتر رفتار توحیدی باشه. اگه بخودش وصل باشم، همه کار برایم انجام میده.
چون قبل از ستاره قطبی، اول با خودش یک صفحه مینویسم که: “همه چی تویی.” هر اتفاق خوبی که میافته و من شاد میشوم و اشک شوق میریزم، یعنی خداوند در من داره کارها رو ردیف میکنه. جاهایی که کاری انجام میدم و سخت داره پیش میره، فرمان رو دادم به عقلم و دارم تقلا میکنم.
و اگر من همیشه اجازه بدم و تسلیمش باشم، تا خدا منو هدایت کنه و روی دوشش سوار بشم، من آسان میشوم به آسانیها؛ به شرطی که در عمل به خدا باور داشته باشم. وقتی در عمل یک ذره توحیدی عمل کردم، حضور پررنگ خدا رو دیدم در زندگیم که سورپرایز میکرد منو با اتفاقات خوب. ولی وقتی فراموش میکردم این همه لطف خداوند رو، اون وقت هست که بدون خدا در تقلا کردن هستم و آسان میشوم به سختیها.
بازم ازت ممنونم دوست عزیزم که نوشتی، تا امروز صبحم با اتصال بیشتر به خداوند روزم رو شروع کنم.
در خداوند شاد و ثروتمند باشی.
درود وادب خدمت استاد وپیامبر خودم
اول واقعا سپاسگذارم ازمحبت والطافتون
دوم اینکه تا الان مانند یک نردبان که پله هاش نزدیک بهم وبه مرور زمان فاصله پله ها بیشتر میشه
که همون نتایج وتجربه های من میشه یعنی روز به روز
تجربیاتم بیشتر شده امیدواریهام بیشتر میشه به گفته دوستانم رفتارم بهتر شده حالم بهتر شده امیدوشوق
رسیدن به ارزوهام بیشتر شده اصلا دنیا ودیدگاهم ازاین رو به این روشده به امید تحقق همه امید وارزوهای ارزومندان وسلامتی همه عزیران خصوصا عزیزترینم استاد گرانقدرم
پیروز شاد سلامت پرانرژی سبز وموفق باشید بدرود??
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به تک تک دوستانم….
روز سی وچهارم، روز شمار تحول زندگی من!
هروقت طی این 34 روز میام این جمله رو می نویسم( روزشمار تحول زندگی من) با خودم میگم الحق که این اسم برای این دوره برازندست…
دوره ای کامل از فایلهای ناب و پراز اگاهی که از جای جای این سایت اینجا به ترتیب دسته بندی شده و مثل یه هدیه گرانبها در اختیار ماست که هر روز توی این مسیر ثابت قدم بمونیم…
امروز 4 اردیبهشت، روز تولد 40 سالگیه منه….
40 ساااااال، اگه اون 7 سال بچگی رو بذارم کنار، واین 2 سال واندی که تواین سایت هستم، حدود 30 سالم در غفلت گذشت…
چه غفلتی وچه، ولی هرچه بود دیگه گذشت…
در اصل من الان هنوز 3 سالم نشده، چون تولد واقعی من از روزی بود که واردکانال تلگرام خانواده صمیمی عباسمنش شدم و بعدها وارد سایت…
هروقت ادمی در مسیری بیفته که خودش رو بخواد بشناسه وهدف از خلق شدنش رو متوجه بشه ودر راستای هدف آفرینشش، و درک خالقش بربیاد، انموقعه هست که می تونه بگه من تازه متولد شدم…
عمری که در جهل ونادانی و غم واندوه وشرررررک گذشته که جزء عمر آدم حساب نمیشه، اون سالها جزء عمر سوخته وباخته و از دست رفته به حساب میاد…
نه اینکه اون سالها تمایلی در من برای شناخت خودم وخداوند نبوده نه!!!!
اما هرچی فکر میکنم، اون باورها در مورد خداوند، در مورد جهان، در مورد خودم همه اش از بیخ وبن اشتباه بوده، اصلا انگاری من واقعا خواب بودم ومثل اونا که توخواب راه میرن زندگی میکردم….
مثل یه رباط برنامه ریزی شده!!!!
رفتارها وافکار و باورها و گفتارهای تکراری، توخالی، کاذب…..
از وقتی که از طریق شما استادعزیزم قوانین جهان هستی رو وصاحب جهان هستی رو شناختم وبه درک نسبی ازش رسیدم تازه انگار بیدار شدم، انگار هوشیار شدم واختیار زندگیم، اختیار افکار و گفتار و رفتار واحساساتم افتاده دست خودم و من اون اختیار و اجازه ای رو که داده بودم به باورهای غلطی که از گذشتگانم بهم ارث رسیده بود، از ادمهای نااگاه زندگیم، پس گرفتم…
من اختیار خودم رو کامل واگذار کردم به نیروی برترم، به خدایی که داشتم میشناختمش، گاهی طبق اون عادات قدیمی وباورهای اشتباه، و بی ایمانی ، اختیارمو برای چند ساعت یا چند روز ازش پس میگرفتم، باز می دیدم نه ، نمی تونم از پسش برنمیام، دیگه توانشو ندارم، دیگه جونی برام نمونده، که بخوام اختیار دار اموراتم باشم باز اختیارمو واگذار میکردم بخدا، ومیگفتم بیا شریکی انجامش بدیم، آسونهاش برای من، سختهاش برای شما خدای خوبم…
این بده بستون گاهی هنوزم ادامه داره، من هنوز نتونستم که توبعضی موارد تسلیم باشم، شاید برای چند ساعت و چند روز طول بکشه، اما قشنگ متوجه میشم که کاری ازم برنمیاد به تنهایی….
چون من سالها از تکیه برآدمها، برشرایط وبرموقعییت ها وحتی مکانها و زمانها، بدجوری زمین خورده بودم، من له بودم، نابود شده بودم…
هربار که اختیارم رو میدادم دست آدمها و شرایط…
شاید گاهی حس میکردم همه چیز داره خوب پیش میره، ولی یه دفعه جوری همه چیز خراب میشد ورو سرم اوار میشد که تا مدتها نمی تونستم خودم رو جمع وجور کنم…
واقعا بی خدایی با آدمیزاد چه ها که نمیکنه، خدا به این قشنگی، به این قدرتمندی، به این بزرگی، با این شکوه جلال، با اینهمه ثروت و عزت و شرف و سلامتی و خوشبختی دهنده، اصلا عطاء کننده هرچه خیر در جهان هست!!!
انوقت سالها منه مینا، از این ادم به اون آدم، از این شرایط به اون شرایط، از این موقعییت به اون موقعییت، تغییر خدا میدادم تا خداهای زمینی پناه من باشند..
جالبش اینجاست، تا این خدای اصل، یکتا، وتنها رب جهانیان رو پیدا نکنی ونشناسیش تا لب گور هم نمی تونی از اون خداها دست بکشی…
وقتی پیداش میکنی،دیگه پادشاه بخت خودتی، دیگه خیالت تخت، دلت قرص و لبت خندنه…
واین خدای قدرتمند، ویکتا و بزرگ وثروتمند و شرافتمند و همه چیز تموم، جاری وساری میشه توی ادمهایی که باهات در ارتباط هستند، توی شرایط، توی موقعییت ها، توی مکانها و زمانها، خوراکیها، پوشیدنی ها، نوشیدنی ها، توی هر چیزی که وجودت می تونه حسش کنه، درکش کنه، چشمات می تونن ببیننش،وگوشهات می تونن بشنونش……
حالا چطوری این خدای بزرگ رو پیدا میکنی؟
چطور باید بشناسیش؟
خیلی راحت، وقتی تسلیمش باشی، وقتی با تمام وجودت صداش بزنی وبگی من نه می تونم نه میدونم، اینکه باور کنی ادمها همه یکی هستند مثل تو، ضعیف، محدود، احساساتی، حسابگر و شکننده و اسیب دیده وآسیب زننده…
اونجاها که میگی من اینو نمی تونم انجامش بدم، میشه برام انجامش بدی؟ هی منتظر نشونه ای می مونی، هی انتظار میکشی، بعد نتیجه ها از راه میرسه، عالی وبه بهترین وشگفت انگیزترین شکل، بعد دوباره و دوباره این سپردنها زیاد میشه، چشم انتظاریها کمتر، اعتمادها بیشتر، وخیالت اسوده تر میشه هر بار، چون برعکس گذشته که همه ولت میکردن، زیر قولشون میزدن، بهت پشت میکردن، جواب خوبیتو با بدی میدادن ویا گاهی اصلا وجودت براشون مهم نبود، حالا خدایی که بهش ایمان پیدا کردی کاری کرده، ادمها بیان وبهت عشق بدن، دوستت داشته باشن، بخوان که همراهیت کنن و….
فرقش اینه که تو دیگه فقط وفقط خدا رو می بینی توی همه ی اون آدمها وشرایط و موقعییت ها…
چون رنگ خدا رو داره، عطر خدارو داره، نه ترس از دست دادن داری، نه ترس ترد شدن، نه ترس تنها شدن، نه ترس تایید نشدن، نه ترس بی پولی وبیماری وبیکاری و ….هیچی…
چون همه اش خداست، اصلا خود خود خداست، خدا مگه تموم میشه؟ میخوابه؟ مریض میشه؟ ناپدید میشه؟ قهر میکنه؟ بد میشه؟ ثروتش تموم میشه؟ عزتش تموم میشه؟ ….نه هیچوقت…
اینها که گفتم، فقط حرف نیست به درکش رسیدم،با تک تک سلولهای وجودم،وخیلی خیلی از شما استاد عزیزم ممنونم که همچین خدایی رو بهم شناسونیدن، وخدارو هزاران بار شاکرم که فرصت شناختش رو بهم داد…
اون اوایل که فایلهای توحیدتون رو گوش میدادم یه کم باور بعضی از توحیدی عمل کردنهاتون برام سخت بود، مخصوصا وقتی میگفتید من هیچ کار خاصی نکردم، هیچ کار فیزیکی سختی انجام ندادم فقط باورهام تغییر کرد وزندگیم تغییر کرد…
حالا مدتهاست بدجوری این حرفهاتون شده حرفهای دل خود من، من تغییر کردم باورهام تغییر کرد، دنیام تغییر کرد، من از چند خدایی به یه خدای واحد رسیدم، که منبع تمام خیر وبرکت و آرامش و سلامتی وامنیت و ثروت و خوشبختی هست…
راضی ام به رضایش…
همینکه بهم توی همین دنیا فرصت پاکسازی وجبران داده هزاران بارشکرش…
ومن مدتهاست خوشبختی رو باتمام وجودم حس میکنم…چون با خداهستم، وخدا بامنه …
بنام خداوند تغییردهنده احوال من
سلام بر استاد عزیزم!
سلام بر گل زیبا و شایسته خانواده!
سلام بردوستان خوبم!
دوست خوبم،
خانم سیدپور، خیلی خوشحال شدم نکته های خوبی فهمیدم.خیلی استفاده کردم. خداراشکر میکنم، دوستان خوبی دارم که جاهای را که من ضعف دارم را به من نشان میدهند. من هم این پاشنه آشیل همین نکته های که شما گفتی هست. من هم همیشه تلاش میکنم .
من چون ماهی که در آب دریا شناور هستم و به آن آب محتاج هستم. من دنبال خودم میگردم و من دنبال آب میگردم. من جزئی از دریا هستم.
من ذرهای از خداوند هستم.
من پرندهای هستم که در آسمان پرواز میکنم؛ من بر روی درختان لانه دارم؛ من دنبال آسمان میگردم خیلی راحت در پرواز کنم. من دنبال جایی میگردم که در آن راحت لانه سازی کنم.
من آنه را در اختیار دارم ولی بازم دنبال آن میگردم. من ذرهای از این جهان هستم. خداوند همه چیز است. من ذرهای از وجود خداوند هستم.
این بهترین نشانه تکامل من است؛ من پیله خودم بیرون آمدم، و در حال رشد هستم. میدانم که میتوانم بخزم و بعد دستم را به خداوند بدهم و راه بروم. دنبال نشانه خداوند برم و نرم و نازک ،چُست و چابک در آسمان عشق بازی کنم و الا آخر…
این هم از آمیزه های استادم هست و البته از هدایت های خداوند؛
من همان دانه هستم. که باید در شراط خوب در زیر خاک قرار بگیرم و مدتی صبر کنم تا پوسته ام شل شود و مقاومتش کم شود. آنگاه زائده های ریشهای شروع کند از من بیرون بیاید و در بین ذرات خاک و سنگ های رشد کند و خودرا به آنها بگیرد.
من بایدبه اندازه کافی قدرتمند شوم و کم کم از دل سیاهی خاک بیرون بیایم.
ذره ذره از خاک فاصله بگیرم تا جایی که مثل درختان تنومند سر در آسمان داشته باشم.
این بدست نمیآید جز باصبر کردن و ایمان داشتن به خداوند هادی.
باید هزینه و بهای آنرا پرداخت.
من باید زمان بگذارم.
من باید تسلیم خداوند باشم.
من باید آماده هدایت باشم.
من ذرهای از خداوند هستم. خداوند همواره وهرلحظه با من حرف میزند و مرا دائم راهنمایی میکند.
من تلاش میکنم تا خداوند را به عنوان قدرتمندترین، قدرت هستی بشناسم.
من تلاش میکنم ربّم را به عنوان فرمانروای قدرتمند جهان درک کنم و تسلیمش باشم.
من تلاش میکنم که بفهمم خداوند از من بیشتر میخواهد که من ثروتمندتر بشوم.
من تلاش می کنم به خداوند نزدیکتر شوم،
و ماهی وجودم را در دریای روشن خداوند ببینم،
پرنده زیبای وجودم را در جهان پر از ثروت ونعمت دریابم.
واقعاً از صمیم قلب خوشحالم که دوستانی مثل شما دارم.
بسیار بسیار از داشتن استادی مثل سید به خودم میبالم.
خداراشکر.
خداراشکر به خاطر هدایت خداوند.
خداراشکر به خاطر خود خداوند.
من به خداوند اعتماد دارم.
خداوند توانا است.
خدای من بینهایت ثروتمند است.
خدای من بینهایت بخشنده است و همواره در حال بخشش است.
این نکات هم هدایتی ازخداوند، از لطف خداونداست.
امروز 34مین روز عاشقی من است.
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به شما دوست عزیزم
خدارو هزاران بار شکر، که اینجا توی این سایت اگه راهنما وفرستاده ای مثل استاد عزیزمون هست که مارو هدایت کنه، در کنارش هزاران انسان ره یافته وهدایت شده هم مثل تک تک شما دوستان عزیزم هستند که تثبیتی باشند بر مسیری که استادمون هدایتمون میکنه، دیدگاه های هر کدوم از دوستان عزیزم منو هربار ببیشتر به یقین میرسونند که راه رسیدن به یکتاپرستی و خوشبختی دقیقا از همین مسیر عبور میکنه …
دوست عزیزم ممنون بابت کامتت پرا از عشق واحساستون
براتون بهترینها رو آرزومندم
در پناه امن خداوند باشید هرلحظه وهمیشه انشالله
سلام دوست خوب توحیدی من
درود بر شما درود بر این آگاهی ناب درود بر این نوری که بما دادی ممنونم ازت بابت کامنت زیباتون خیلی لذت بردم دلم گرم شد به این خدای مهربون خدایی که گفتی عشق خدایی که نور خدایی که همه چیه خدایی که شریکته اربابته رییسته کارفرماته خیلی لذت بردم اونجا که گفتی من کارمو باهاش شریک میشم آسونا رو خودم انجام میدم سختاشو میدم به اون شریک مهربانم خیلی ایده باحالی بود ممنونم ازت مینا خانم گل خواهر گلم خیلی ممنونم ازتون خداروشکر میکنم برای وجود شما دوستان آگاهم دوستانی که براحتی از رشدشون از نورشون دلگرم میشیم برای حضور تک تکتان خداروشکر میکنم سپااااااس از خدای درونت که تونستی باهاش رفیق بشی که چه آگاهی نابی بهتون داد که به ما هدیه اش بدین برای موفقیتتان خداروشکر میکنم دوست خوبم چقد لذت بخشه به خدا وصل شدن که تا لحظه مرگت نمیخوای ولش کنی خدایا خودتو بما نشون بده خدایا کمک کن ترو بشناسیم خداجونم خداروشکرررر
سپاس دوباره از شما زنده باشی و پیروز و سرافراااااااز
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به شما دوست عزیزم
ممنون از لطفی که به من دارید
من اگه شبانه روز بشینم وبخوام از حسیکه دارم، نسبت به همین سر سوزن شناختی که از خداوند بدست آوردم بنویسم هر روز می تونم یه کتاب چندصد صفحه ای بنویسم و همینطور اشک ریزان و شادان خدامو به تصویر بکشم…
چون همیشه ارزوم بوده وهست به درکی که سیدحسین عباسمنش از خداوند رسیده برسم، درکی که باعث بشه اینهمه سال بیای و باعشق بخوای این خدایی رو که پیدا کردی ، خدایی رو که بهت همه چیز عطاء کرده رو به دیگران بشناسونی….
من با همین سرسوزن شناخت عظمت وبزرگی خدا دیوانه و مجنون شدم، عاشق وشیدا شدم، این حس آرامش وامنیتی که دارم با تمام ثروت دنیا برام برابری میکنه…
اینکه از خودم از همه ی آدمها وموقعییت ها وشرایط کنده شدم و چسبیدم به قدرتی که هرچه خیرو خوشی هست از اوست…
خودمو ول کردم تو بغلش، وجوری منو در آغوش گرفته که گاهی حس میکنم اصلا تواین جهان نیستم و فقط من هستم و فقط خودش هست…
توصیفش سخته اگه بخوای برای کسی توضیحش بدی که درکش نکرده هنوز، اما تک تک دوستانم تواین سایت میدونم هرکسی به اندازه باورش به اندازه ایمانی که بهش آورده تونسته این حس قشنگی رو که استاد عزیزمون سالهاست دارن فریاد میزنن درک کنه…
اینها گفتنی نیست، باید درکش کرد…
باید بهش رسید…
امیدوارم تک تکمون در مسیر همواره به لطف الله مهربان ثابت قدم باشیم انشالله
در پناه امن خدا باشید دوست عزیز وگرامی من
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خدایی که قدرت ها رو آفرید ، او خود نیز خالق قدرت هاست!
از خدا بسیار متشکرم بابت این هدایت فوقالعاده که واقعا من رو شفاف کرد از بابت کمک خواستن و باور توحیدی، خدایا با تو هستم و پادشاهی میکنم
چقدرررر به موقع بود خدایا ، عاشقتم من
چقدر اون مثال شرک که مثل رد پای مورچه در شب هست جالب بود ، و من یک مثال واقعی هم مثل این پیدا کردم
من واقعا از استاد عزیزم آقای عباس منش ممنونم
بابت انتشار این آگاهی ها
اما اینکه من بخوام روی فایل های آقای عباس منش «حساب» کنم شرک هست!!!
دقیقاااا مثل همون مثال رد پای مورچه هست
خیلی بی سرو صدا !!
اما میگم خب ، آقای عباس منش هم یکی از بی نهایت دستان خداست
و از خدا سپاس گذارم و همچنین از آقای عباس منش
یه مدتی بود همش با خودم فکر میکردم که چرا کسی نیست که بیاد یار تمرینی من بشه
به هرکس هم که میگفتم و روش حساب باز میکردم
منو ضایع میکرد
خلاصه امروز که از تمرین اومدم و الان در واقع الان از تمرین اومدم و دارم این متن رو می نویسم
خدا از طریق این فایل بهم گفت ای بنده من ، فقط روی من حساب باز کن
«با خدا باش و پادشاهی کن»
الان خیلی بهتر می فهمم این قضیه رو!!
یک مورد دیگه ، من هر وقت میخاستم کامنتی بنویسم (کلا آدمی نیستم که بخوام کامنت و … بزارم) هر کامنتم رو انگار میخاستم بنویسم تا نظر بقیه رو جلب کنم و بهم توجه کنند
در مورد همین کامنت هم اولش یه لحظه اومدم که اینطوری فکر کنم خدا گوشمو پیچوند و گفت ، فقط روی من حساب باز کن!!
مثال دیگر از شرکی که ورزیدم ،16 سالمه و مربیمون میگفت که اره استعدادت خوبه و فلان و بهمان ، و از اون به بعد بود که افکار شرک آلود اومد
دقیقا از وقتی که افکار شرک آلود اومد ، بازیم افت کرد و ازون تیم رفتم !!!
الان واقعااااا از ته دل انگار این مفهوم «فقط روی خدا حساب باز کن» رو می فهمم
و میبینم که توی چه موارد بسیاااار کوچکی در طول روز ما به غیر خدا تکیه میکنیم
در مورد کمک خواستن هم خیلی شفاف تر شدم به لطف الله
تا قبل ازین فایل انگار که کمک خواستن رو گناه میدونستم و از کسی کمک نمیخواستم
ولی این جمله خیلی بهم کمک کرد : اگر این یکی نشد ، بی نهایت خداوند دست های دیگر دارد
وای وای خدا جان چقدر احساساتی میشه آدم و واقعا داره اشکم در میاد ، مخصوصا وقتی که از همه
دلسرد میشی و فقط تکیه میکنی به الله….ای کاش میتوانستم این حس زیبا رو با شما در میان بزارم
الان فقط باید برم یک گوشه یک دل سیر گریه کنم
اشک بریزم از این همه قدرتی که الله دارد
خدایا منو یک دل سیر کتک بزن اگر روی کسی غیر از خودت آگاهانه حساب باز کنم، قشنگ حال منو بگیر اگه این کارو کردم!!
خیلی حس قشنگیه وقتی میدونی فقططططط یک یار و همدم داری
و اون یار و همدم هم ، قدرتمندترین و بزرگترین فرمانروای جهان، عالم ، و تمام کیهان است!!!
«با خدا باش و پادشاهی کن»
به نام تک پروردگار جهان هستی؛
سلام و درودی فراوان خدمت شما استاد عزیزم و بانو شایسته گرامی و تمامی دوستان محترمم.
نکات مهم و عبارات و باور های قدرتمند این فایل که از بین سخنان استاد در دفترم یادداشت کردم:
پیامبر اسلام: شرک در دل مومن مانند راه رفتن مورچه بر روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب، پنهان است.
خداوند تنها منبع خیر،
تنها منبع برکت،
تنها منبع رزق و
تنها منبع علم است.
آدم ها را در ذهنمان بزرگ نکنیم و خودمان را خوار و خفیف نکنیم.
روی آدم ها حساب نکنیم.
از آدم ها تشکر کنیم بابت محبتی که به ما دارند، اما هیچوقت فکر نکنیم که اون محبت ها از طرف اون آدم هاست بلکه آنها را دستی از دستان خداوند بدانیم که از این طریق به ما محبت میکنه و همیشه سپاسگزار و سجده کننده پروردگار خودمون باشیم؛ کسی که کیهان و جهانیان رو خلق کرده.
روی افراد حساب کردن، یعنی شرک ورزیدن.
روی هر چیزی غیر از خدا حساب کردن، یعنی شرک ورزیدن.
احساس بر اینکه یک فرد دیگه ای میتونه مشکلی از من حل کنه، یعنی شرک ورزیدن.
اما بحث درخواست کردن فرق میکنه.
شما خودتان متوجه میشوید که پشت درخواستتون شرک است یا توحید.
مهم قلب و احساس درونی شماست.
شما خودتون متوجه میشوید که وقتی در حال درخواست کردن از کسی هستید، توکلتان بر خود آن فرد است یا بر خدای آن.
اگر توکلتان بر خدا باشد، خیلی راحت درخواست میکنید.
اگر جواب نداد، میگید اشکال نداره.
خدا از یه در دیگه ای به من میده.
یه انسان در زندگی با آدم های مختلف در ارتباط هست ولی در درون خود، در قلب خود، در وجود خود، یکی دیگه رو میپرسته.
رب رو داره میپرسته.
روی پروردگار حساب میکنه.
از اون کمک میخواد.
انسان ها رو بصورت دستی از دستان خداوند میبینه.
و این تفکر رو داره که اگه این نباشه، خداوند یه دست دیگه اش رو از یه جای دیگه ی زندگیم بوجود میاره و برام میفرستتش.
من اگر جواب رد بشنوم.
ناراحت نمیشم.
بهم نمیریزم.
به دل نمیگیرم از آدم ها.
من امیدوارم.
چون مگه فقط اینه؟
خداوند بی نهایت دست داره.
حتما خداوند میخواد از یه جای دیگه به من بده.
از یه جای دیگه ای برام برسونه.
در تمام مواردی که شما روی چیزی غیر از خدا حساب میکنید، از همون چیز ضربه میخورید.
اگر تکیه کنی بر خدا، خدا سر شاهده،
خداوند راه هایی رو برات باز میکنه؛
قلب هایی رو برات نرم میکنه؛
ارتباطاتی رو برات ایجاد میکنه؛
پیروزی هایی رو برات به وجود میاره،
که هیچوقت هیچکس دیگه ای نمیتونه این کار رو برات انجام بده.
باور کنید که تنها چیزی که در زندگی ما تاثیر داره، فقط و فقط افکار و باورهای خودمونه.
وقتی تکیه میکنی بر نیرویی که برتر از همه ی ماست؛
بر نیرویی که جهان رو خلق کرده و داره اون رو اداره میکنه؛
بر نیرویی که ما بهش میگیم رب، فرمانروای جهان؛
همه کارها برات خوب انجام میشه.
به شکل عالی ای انجام میشه.
به نفع تو.
همونجوری که تو میخوای.
خیلی راحت کارها برات انجام میشه.
همونجوری که بر وفق مراد تو باشه.
ولی وقتی تکیه ات رو از اون نیرو برمیداری و روی آدم ها و چیزهای دیگه میزاری،
از همون چیزها ضربه میخوری.
وقتی روی آدم ها حساب میکنی، پشتت رو خالی میکنن.
یه جایی استاد فرمودن که:
از یه جایی به بعد شعله ی نگاه توحیدی در من شروع به زبانه کشیدن کرد.
احساس کردم که باید روی چیزهای دیگری حساب کنم.
باید روی نیروی دیگری حساب کنم.
باید خدای دیگری رو باور کنم.
باید یه قدرت دیگری رو باور کنم.
” با خدا باش و پادشاهی کن.
بی خدا باش و هر چه خواهی کن.”
هر وقت روی خدا حساب کردم، همه چیز بهم داده.
هر چی خواستم رو بهم داده.
فقط کافیه باورش کنیم.
ولی هر وقت روی غیر خدا حساب کردم، ضربه خوردم.
من روی مردم حساب نمیکنم و هر کاری میکنم بخاطر خودمه و اون احساسی که خداوند در من ایجاد کرده و اون رسالتی که احساس میکنم.
چه مردم خوششون بیاد.
چه خوششون نیاد.
یکبار کاری رو بخاطر نظر مردم انجام ندادم.
همیشه مسیر خودم رو رفتم.
همیشه اون چیزی رو که بهش اعتقاد داشتم رو انجام دادم.
چه مردم مخالف بودن،
چه موافق بودن،
چه تهدید کردن،
چه تشویق کردن.
من راه خودم رو رفتم.
روی مردم حساب نکنید.
روی خودتان هم حساب نکنید.
روی خدای خودتان حساب کنید.
روی دوست و آشنا و پدر و مادر و خواهر و برادرتون حساب نکنید.
روی خدای آنها حساب کنید.
روی قدرت های نظامی، قدرت های مالی، قدرت های مذهبی حساب نکنید.
روی خدایی که تمام قدرت ها رو خلق کرده، حساب کنید.
اگر ما باورمون رو به خداوند تقویت کنیم،
اگر ما ایمان داشته باشیم،
اون قدرت میتونه به راحتی در ها رو برای ما باز کنه.
به راحتی موقعیت ها رو برای ما ایجاد کنه.
به راحتی رزق رو وارد زندگی ما بکنه.
به راحتی میتونه ما رو از فرش به عرش ببره. در هر زمینه ای.
اگر ما این رو باور کنیم،
باورااا، نه حرف، نه ادا، نه فیلم بازی کردن؛
خداوند خودش تو قرآن فرموده که اگر مجبور بودید به خدا فحش بدید، فحش بدید اشکال نداره. چون قلب شما گواهی میده نه کلام شما.
پس باور شما مهمه.
باور قلبی داشته باشید.
اگر روی خدا حساب کنید،
واقعا در تمام جنبه های زندگی، همه چیز به شما داده میشه.
به اندازه ای که تلاش کنی، خدا بهت اعتبار، سلامتی، ثروت، رزق، روابط عالی و همه چیزهای خوب رو میده.
به اندازه ای که بتونی قدرتش رو باور کنی، بهت همه چیز میده.
اگر بیشتر باور کنی، بیشتر میده.
وقتی قانون رو مدام به خودت یادآوری کنی و تجارب گذشته ات رو به یاد بیاری، ایمانت هم بیشتر میشه.
خداوند تنها کسیه که میتونه همه چیز رو به هر شکلی که بخواهد، تغییر بدهد.
کسی که توکل به اون شما رو به پادشاهی جهان میرسونه.
بخدا اگر فقط اون رو باور کنید، هر چیزی رو که بخواهید، به شما میده.
فقط از اون کمک بخواهید.
از اون هدایت به راه راست را بخواهید.
فقط از رب بخواهید.
بخدا همه چیز میده.
این رو تجربه ی استاد عباسمنش میگه.
در نهایت شگفتی و راحتی و از نظر بقیه معجزه، به بهترین شکل به بهترین راه ها، به بهترین آدم ها هدایت میشوید و طعم شیرین رسیدن به خواسته هاتون رو میچشید.
جملات بالا تماماً جملات استاد عزیزمون در این فایل بود.
البته با کمی تغییر در بعضی جاها.
جهت یادآوری قانون، اول به خودم و دوم برای شما عزیزان.
ممنون از نگاه با ارزشتون که تا به این لحظه دنبال کننده ی این کامنت بود.
دوستتون دارم.
سلام بر دوست توحیدی من
بسیاااار لذت بردم از کامنت زیباتون
وبسیار دلم گرم شد به ایاک نعبد و ایاک نستعین دلم گرم شد به اینکه رب ارباب من تنها منبع اصلی رزق وروزی من دراین دنیاست دلگرم به اینکه تنها منبع اصلی قدرت اونه کا میتونه منو به تمام خواستهای دنیوی و اخروی برسونه
خدایا سپاااااااس
که تنها منبع اصلی رسیدن به شادی خنده خوشحالی عشق خوشبختی خداااااااست فقط اوست که نیست قدرتی بالاتر از قدرت او که بزرگ و باعظمت است
خدایا آرامش برکت فراوانی را بر ما و همه مردم دنیا عرضه بفرما و راه خدایی شدن را بما نشان بده
الهی آمییییین
دوست من دعا میکنم تا دنیا دنیاست در آغوش خدای خودت در امنیت باشی
بهترینها برای عباس منشی ها
من بشدت توی بعضی موارد موحد هستم چند مورد مثال میزنم
من یه بار ساعت ده شب تو خیابون ماشین گیرم نیومد اما ب خدا اعتماد کردم
و یه دختر خانوم ب ی چهره زیبا آمد و من تا ی جایی با اون با خط واحد اومدیم و بعدش با پدرش منو دقیقا اومدن جلو خونمون پارک کردن..یه بار ی شب تهنا ی مسیر طولانی رو پیاده رفتم تو شهر خیلی خطر ناک بود از نظر بعضیا
یه بار ب خدا توکل کردم و بصورت جالب کار پیدا کردم توی آموزشگاه رانندگی یکی بهم گفت برو اونجا
یه بار واسه گواهینامه رفتم به صورت کاملا هدایتی رفتم همه کارهاشون سریع انجام دادم و بخدا توکل کردم
نشانه ی امروز مـــن
توحید عملی_ قسمت 2
_ شرک در دل مومن ،مانند راه رفتن مورچه بر روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب پنهان است.
به یادآوردن داستان هایی که استاد عزیز در زندگی شون تجربه کردند.
و گفتن اینکه استاد هیچ ادعایی ندارند که انسان کاملی هستند، هیچ ادعایی ندارند که هیچ وقت شرک خفی یا غیر خفی نداشتند.
چقدر استاد عزیز اینجا زیبا میگن: من انسانی هستم که واقعا دارم سعی میکنم، تلاش میکنم و فکر میکنم به اینکه توحید واقعی رو در زندگی ام اجرا کنم.
پس در ادامه میگن میخوام این داستان رو توضیح بدم نه به عنوان کسی که خودش بی عیب و ایراده، به عنوان کسی که یکسری چیزها رو داره درک میکنه، میفهمه و دوست داره به بقیه بگه و دوست داره یک راهی پیدا بشه و یک یادآوری بشه تا ما مسیرمون رو گم نکنیم.
_ اینا یادآوری هایی که استاد جان دارند به خودشون میکنن و به ما هم دارند میگن تا مسیرمون رو گم نکنیم.
تعریف داستان دوره هایی که استاد جان بصورت حضوری در میدان تجریش تهران برگزار میکردند و در یکی از اون سمینارها اتفاقی افتاد که استاد توضیح میدن. اینکه یکی از دوستان در اون سمینار حضور داشت که شرکتی داشت و با بچه های سمینار ارتباط برقرار کرده بود و یکسری کارهای مالی رو در اون سمینار انجام میدادن.
که اون دوست عزیز که شرکت داشتن وقتی میومد روی سِن توضیح میداد که چطور داره از قانون استفاده میکنه که بعدا متوجه شدیم میاد روی سن برای اینکه یک امتیازی بگیره. و با بقیه ارتباط برقرار کنه تا شاید بعد یک سواستفاده هایی از بقیه بکنه.
خلاصه که استاد جان بعد از اون قضیه نذاشتن کسی بیاد روی سن صحبت کنه تا یک سری امتیازهایی رو بگیره یا سواستفاده هایی رو بکنه. چون همه میومدن این کار رو میکردن و یک تعدادی خیلی خیلی محدودی هم از فضایی که روی سن در اختیارشون قرار میگرفت سواستفاده میکردن.
یک روزی یکی از افرادی که با اون دوستی که شرکت داشت کار میکرد اومد روی سن و کلی تشکر کرد که من ممنونم از فلانی، خیلی اون توی زندگی من تاثیر گذاشته و این راهی که برای من باز کرده زندگی منو عوض میکنه و فلان میکنه و کلی تعریف و تمجید و ستایش.
و همون موقع روی سن که هردوتاشون بودند اون دوستی که مثلا یک راهی رو پیدا کرده افتاد به پای اون دوستی که شرکت داشت و میگفت من اینجوری سپاسگزاری میکنم و … همون موقع گفتم یا پیغمبر خدا میدانه که بعد از این قراره چه اتفاقی بیفته.
_ آدم هایی که خیلی زود از این وراحساساتی میشن، خیلی زود هم از اون ور احساساتی میشن.
بعد چند وقت این دو نفر با هم مشکل خوردن. که همون ادمی که اینجوری اومده بود پای اون فرد رو بوسیده بود(که استاد خیلی شوکه شدن) چنان آبرویی از این آدم برد وقتی شرکت با هم به مشکل خوردن. در حد دادگاه، پاسگاه، زندان،…بگیر و ببند و بره کلی شاکی جمع کنه.یکجورایی پروژه گذاشته بود تا این بابا رو نابود کنه.
_خیلی درس گرفتم وقتی که آدم توکلش به خداوند باشه، اولا نیاز نداره که مردم پاشو ببوسند و اون آدمی هم که پای افراد رو میبوسه توکل نداره، فکر میکنه اون آدم داره براش کاری انجام میده. و در انتها هر دوی این آدم ها متضرر میشوند.
_ وقتی ما خداوند رو فراموش میکنیم به عنوان تنها منبع خیر، تنها منبع برکت، تنها منبع رزق، تنها منبع علم. اینجوری میشه که فراموش میکنیم و ما آدم ها رو در ذهن مون بزرگ میکنیم.
_ من یادگرفتم بارها و بارها تا روی آدم ها حساب باز نکنم هیچ وقت.
_ من از انسان ها تشکر میکنم بخاطر محبتی که دارند. اما هیچ وقت فکر نمیکنم اون محبت ها از طرف اون آدم هاست. این آدم ها رو دستی از دستان خداوند میدانم، که خداوند از این طریق به من محبت میکنه. که این باعث میشه من همیشه سپاسگزار و سجده کننده پروردگار خودم هستم. کسی که کیهان رو خلق کرده، کسی که جهانیان رو خلق کرده و جهانیان تسبیح گوی اون هستند، نه آدم ها…
_ این داستان برای من شده بود مثال روشنی از تغییر آدم ها، وقتی روشون حساب میکنی.
_ وقتی ما روی افراد حساب باز میکنیم یــعـنی شرک می ورزیم وقتی ما روی هرچیزی غــیــر از خداوند حساب میکنیم، یعنی شرک می ورزیم.
_وقتی من احساس میکنم که کسی میتونه برای من فلان کاری رو انجام بده، خب درخواست میکنم تا کمکم کنه و این فرق میکنه. اصلا نمیخوایم با واژه ها بازی کنیم و خودمون رو گول بزنیم، بقول قران که میگه اگر جایی شما رو مجبور کردن که به خداوند فحش بدید فحش بدید اگر جان شما در خطره. ما به کلام شما کار نداریم، ما به قلب شما کار داریم.
من خودم خوب میدونم که وقتی از یکی درخواست میکنم توکلم به اونه یا به خدای اونه. منه درخواست کننده میفهمم پس قرار نیست با کلمات بازی کنیم. این یک چیز درونیـه
_ ما نه قراره چیزی به کسی ثابت کنیم و نه کسی قراره چیزی به ما ثابت کنه
_ در بحث های توحید و شرک از کسی نمیشه ایراد گرفت. یک چیز کاملا درونی هست. ما به کُنه انسان ها هیچ گونه دسترسی نداریم. من دارم به خودم میگم خودم سر خودمو کلاه نگذارم.
_ اگر من از کسی درخواست کمک میکنم ولی درون ذهنم اینه که اگر اون به من کمک نکنه زندگیم اینور و اونو میشه، دارم شرک می ورزم. اگر توکلم به خداست خیلی راحت درخواست میکنم و اگر جواب نداد میگم خدا از یک درِ دیگه به من میده.نه ناراحت میشم از دستش نه فکر میکنم داره اتفاقی می افته.
_ ما توی زندگی داریم با آدم ها کار میکنیم اما مهم درون ماست که داریم واقعا روی چه کسی حساب میکنیم.
_ کسی که روی خدا حساب میکنه، روی آدم ها حساب نمیکنه. مراوده داره با آدم ها، ارتباط برقرار میکنه کار میکنند، درخواست میکنند عین همه ی ادم ها اما داره روی یکی دیگه حساب میکنه.درونش، توی قلبش، توی وجودش یکی دیگه رو میپرسته، رب رو میپرسته. از اون کمک میخواد و اون یک دستی میتونه باشه این نبود یکی دیگه و میگه تو یک دست دیگه از یک جای دیگه به وجود میاری. من امیدوارم، من به هم نمی ریزم
_ وقتی کسی به خدا توکل داشته باشه به هم نمی ریزه وقتی جواب رد بگیره. میدونه که فقط این نیست که،میگه خدا از یک جای دیگه میخواد بهم بده.الان این ایده به من رسید که از اون کمک بخوام اوکی نشد خیلی ممنون متشکر ولی حالا خدا میخواد از یک دست دیگه به من بده من دارم روی اون الله یکتا حساب میکنم نه روی این.
_ استاد از علاقه اش به مطالعه شخصیت های فوتبالی میگن و اینکه خیلی مصاحبه های زیدان رو هم نگاه میکنن.که زمانی که سن شون کمتر بود علاقه داشتن به تیم استقلال و یک فصل کل بازی ها رو رفتن دیدن. میخوان بگن تا یک حدی فوتبال رو میفهمم بودم. از مربی استقلال گفتن به عنوان یک مثال واضح گفتن. قصد قضاوت در مورد شخص خاصی ندارند فقط میخوان بگن یک همچین الگویی هست که هیلی در کل دنیا تکرار میشه.
توی مصاحبه های این آدم یک خط فکری رو میشه دید، اینکه میگفتن هوادار، من برای هوادار استقلال، من نوکر هوادار استقلال، ما 30 میلیون فلان، هوداران گفتن فلان،… هر وقت یکی داره یار جمع میکنه وقتی اینجوری دارید، صحبت میکنید دارید یار جمع میکنید، دارید تکیه میکنید به یکسری از آدم ها
یا مثالش در خواننده ها که میگن من برای مردم و مردم اینجوری و ….
_ وقتی هی تاکید میکنی روی این تــو داری یــار جمع میکنی.فکر میکنی که هوادار تو رو میتونه نگه داره در جایگاهی که هستی.بعد چه اتفاقی می افته در تمام مواردی که شما به چیزی غیر از خدا حساب میکنید از همون چیز ضـربـه میخورید. این درسی است که از بچگی یاد گرفتم.
_ اگر تو تیکه کنی به خداوند،خداوند راه هایی رو باز میکنه، قلب هایی رو نرم میکنه، ارتباط هایی رو ایجاد میکنه که این حرف ها و ادعاها هیچ وقت نمیتونه ایجاد کنه. پیروزی ها و موفقیت هایی رو برات ایجاد میکنه که هیچ کس دیگه ایی نمیتونه برات ایجاد کنه.
اون بنده خدا مربی استقلال میگه ما شانس نیوردیم، کلی بازیکن ها محروم شدن مسدوم شدن اما واقعیت اینه واقعا عامل شانس دخیله؛ چی میشه که این اتفاق ها می افته؟
واقعا این شانس هست که داره موفقیت یا شکست آدم ها رو رقم میزنه؟ نه یک عامل خیلی بزرگتر از این حرف هاست که داره رقم میزنه. افکار و باروهای ما داره این کار رو انجام میده.
_ با مصاحبه کردن افراد باورهاشون رو میتونیم بکشیم بیرون. اینکه با چه باورهایی چه افکاری چه نتایجی گرفتن.
_ استاد عزیز چقدر زیبا گفتین: به این نتیجه رسیدم که هر وقت از مسیر درست خارج میشیم و باورمون رو نسبت به خدا از دست میدیم.(خدا منظور و اشاره به یک دین خاص نیست.) اشاره میکنم به یک نیرویی که برتر از همه ی ماهاست، به نیرویی که جهان رو خلق کرده و داره اداره میکنه. به نیرویی که ما بهش میگیم رب، فرمانروای جهان. وقتی تکیه میکنیم به این نیرو همه ی کارهات به خوبی انجام میشه و به قول دوستان بدشانسی نمیاری. همه چیز بر وفق مراد انجام میشه.
اگر تکیه ات رو از این نیرو برمیداری و روی چیزها یا آدم های دیگه میذاری، از همون چیزهایی که روشون حساب کردی ضربه میخوری.
مثال بچگی و شر بودن ها و دعوا کردن ها رو استاد میگن که هر بار که روی دوستان توی دعوا حساب کردم کسی اطرافم نبود و تنها بودم زیر کت کاری… از همون موقع درس گرفتم هر وقت روی کسی حساب کردم پشتم رو خالی میکردن. از همون موقع ها شعله توحیدی نگاه کردن در وجود من داشت یواش یواش شعله ور میشد.
_ من راهی رو رفتم که درسته، نه به خاطر تشویق و حرف مردم تغییر مسیر بدم.
_ روی هیچ فردی حساب نکنید…
حتی روی خودتون هم حساب نکنید تنها روی خدا اون نیروی که جهان رو خلق کرده حساب کنیم.
به اندازه ایی که تلاشم رو کردم تا قدرتش رو باور کنم خدا به من داده.به اندازه تلاش و باورم به من ثروت داده، رزق داده، اعتبار داده، سلامتی داده به من همه ی چیزهای خوب رو داده.به چه اندازه به من نعمت داده؟ به اندازه ایی که تونستم قدرتش رو باور کنم. اگر بیشتر بتوم باور کنم بیشتر میدهد.
وقتی اینا رو به یاد میارم به من کمک میکنه تا بیشتر ایمان بیارم.
به خدا هر چیزی که بخواهید بهتون میده. فقط روش حساب کنید فقط باورش کنید،بهش ایمان بیارین. فقط از اون بخواین. فقط از اون بخوایم که ما رو به راه راست هدایت کنه. فقط از رب بخوایم. ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه
در نهایت شگفتی و معجزه بهمون میده که معجزه نیست که باور به خداونده…