اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
هنگامى که بندگانم از تو دربارۀ من بپرسند، [بگو:] یقیناً من نزدیکم، دعاى دعا کننده را زمانى که مرا بخواند اجابت مىکنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا [به حقّ و حقیقت] راه یابند [و به مقصد اعلى برسند]
اصلا وقتی این آیه تو مغزم پلی میشه آروم میشم،حس میکنم خدا کنارم، همین بغل دستم نشسته، و منتظره من بهش بگم فلان چیز رو میخوام اونم بگه چشم بنده من.
و در مقابل درخواستم فقط از من میخواد که فقط به خودش ایمان داشته باشم.
الان هم خواسته ام اینه که خدای من، ازت میخوام هدایتم کنی که هر لحظه فقط خودت رو بپرستم، که قدرت رو فقط به دست خودت بدم، هر لحظه از خودت یاری بخوام.
خدا جونم به راه راست هدایتم کن.
به راه کسانی که بهشون نعمت دادی . الهی آمین.
امروز صبح تو دفتر ستاره قطبیم از خدا خواستم مفهوم توحید رو بیشتر درک کنم و انسان توحیدی تری باشم.
من میخواستم برم جلسه چهار قدم یک رو کار کنم،اما احساسم گفت بیام این فایل روز شمار تحول زندگی رو پلی کنم، و این نشونه اس برام.
هله نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند نه که فردات بخواند؟
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
خدایا عاشقتم،عاشقتم،عاشقتم.
استاد عزیزم عاشقتم که راه توحیدو یکتا پرستی رو بهمون نشون میدین.
امیدوارم درپناه خداوند یکتا شاد وسلامت و ثروتمند وسعادتمند باشین.
چقد متن این قسمت با حال دلم یکی بوده همیشه وقتی استاد از خدا صحبت میکنه به طرز عجیبی اشکام سرازیر میشه عاشق مباحث توحیدیم
من از همه این دوره ها و فایل ها فقط میخوام بیشتر خداروبشناسم میخوام توحیدی تر بشم
این مباحث آنچنان منو عاشق خودش کرده بارها و بارها میخونمش وتکرارش برام باعث میشه بهش نزدیکتر بشم
از بچگی علاقه شدیدی به این مباحث داشتم همیشه درباره چگونه با خدا ارتباط برقرار کنم کنجکاو بودم وهمیشه این حالم خوب میکرد
خدایا من یکساله که اون همه فکرعذاب دهنده وبیخود اون همه جنگ وجدال که تو سرم بود دیگه ندارم
اونا برام مثل یه اتاق پراز اشغال میمونن بعضی وقتا نگاش میکنم وبا وضع الآنم میسنجیم .واین منو سپاسگزار ترمیکنه.الان یه اتاق با نور عالی با یه درخت که از پنجره به داخل داره میاد با هوای بسیار خنک و مطبوع دارم زندگی میکنم
واین همون خدای عزیز من است اوست که مرا نجات داد وهدایتم کرد
همه بیشتر پول میخوام.ولی من اون آرامشی که همیشه آرزوشو داشتم بهم داده ودارمش
این بزرگترین ثروت من است
خدایا سپاسگزارم که نور هدایت رودرروح وجان و زندگیم گستراندی
الهی شکر.تشکر فراوان از استاد عزیزم انشاالله در این مسیر همیشه بمانیدوچراغ راه ما باشید
🟣 جهاد من با باورهای بیمارگونه؛ پیروزی من با خدای ِ کافی
به نام خدای مهربـــــون ِ مهربون ؛
یه روزی رسیدم به جایی که دیگه نتونستم خودمو گول بزنم. باورام مثل یه خونهی قدیمی بودن که همه جاش ترک برداشته بود. هی میخواستم روش رنگ بزنم، اما بوی پوسیدگی میزدبیرون. ازبچگی یه عالمه حرف خورده بودم توی گوشم؛ حرفایی که مثل زهر آروم آروم روحمو مریض کرده بودن. بهم میگفتن: اگه کارت فلانجور نباشه، اون دنیا شفاعتت نمیکنن ! میگفتن فلان سختی یعنی خدا قهرکرده. میگفتن ثروت خطرناکه، شادی دنیاییه وآدم باید هی بسوزه وبسازه تا بهشت نصیبش بشه!
این حرفا یه «خدای ترسناک» ساخته بودن توی ذهن من. خدایی که بیشتر شبیه یه نگهبان سختگیربود تا معشوق مهربون. نتیجهش چی شد؟ یه زندگی پر از ناامیدی، کمبود وحسرت.
اما یه روز انگارصدایی از درونم اومد. همونطور که خدا به مریم (ع) گفت:
بمن هم گفت: محسن! وقتشه بایستی. وقتشه خم بشی، نه جلوی دنیا، بلکه جلوی خدایی که همیشه کنارت بوده.
همون لحظه فهمیدم جهادواقعی اینه: «جهاداکبـــــر». مقابله با همین باورهای پوسیده وشرک آلود.
جنگیدن باصدایی که توی گوشم میگفت: “تو نمیتونی. تو لیاقت نداری. اگه پولداربشی از خدا دور میشی. اگه بخوای خوشبخت باشی، داری دنیا رو می پرستی.”
یه جایی به خودم گفتم: محسن! یا همینجوری توی باتلاق شک وترس می مونی، یا پا میشی وبه خدا اعتماد میکنی. همون لحظه مثل یه سرباز که وسط میدون تصمیم میگیره دیگه عقب نشینی نکنه، منم تصمیم گرفتم بجنگم؛ نه با دنیا، نه با مردم، فقط بااون صدای خفه کننده ای که میگفت: «تو نمیتونی، تو لیاقت نداری.»
زانو زدم و از ته دل گفتم:
«خدایا! من نمیخوام دیگه زندگیم رو باکمبود و ترس تعریف کنم. میخوام نشونهی تو باشم. میخوام وقتی به زندگی من نگاه میکنن، ببینن خدایی هست که شادی میده، خدایی هست که دلِ شکسته رو آروم میکنه، خدایی هست که ثروت و برکت هم از دستش میریزه. من میخوام خودم سند زندهی این ماجراباشم.»
من دنبال ثروت نبودم برای اینکه به کسی چیزی ثابت کنم. نه دنبال چشم و همچشمی بودم، نه دنبال فخرفروختن. فقط میخواستم دلم مطمئن بشه که این خدایی که همیشه باهاش زمزمه میکنم، واقعا جواب میده، واقعا دستشو میاره جلو، واقعا همون «کافی بودنش» رونشون میده.
اونروز تازه فهمیدم راز نزدیک بودن خدا یعنی چی. مثل کسی که همیشه توی خونه ت بوده، اما چون چراغ خاموش بوده، نمیدیدیش. وقتی روشن شد، دیدم چقدر به من نزدیک بوده. همونجا فهمیدم هرچی بخوام، اگه از راه خودش برم، میده. شرطش فقط یه چیزه: دلم به هیچکس جزاون بند نباشه.
من دیگه خدا رو دور نمیدیدم. حسش کردم همینجاست. مثل یه رفیق، مثل یه معشوق. انگاربهم میگفت: «محسن! تو فقط دستتو بیاربالا، من خودم میگیرم.»
⭕️ راستشو بخواید تغییر این باورهای اشتباه آسون نبود. خیلی وقتا صدای گذشته دوبــــــــــاره میومد توی گوشم: «محسن! زیادی خوشبینی. دنیا اینطوری نیست.» ولی اون لحظه ها یاد مریم ( ع) میفتادم. یاداینکه خدا بهش گفت: «بایست، سجده کن، رکوع کن.» یعنی فقط کارمورد علاقه خودتو بکن، بقیش با منه.
منم همین کارو کردم. هرروز شروع کردم به شکرگزاری ازکوچیکترین چیزا. از نفس کشیدن صبح، تا یه لیوان آب خنک. هر روز یه ذره بیشتر باورکردم که خدافقط مهربون نیس، بلکه میخواد من خوشبخت باشم.
کم کم معجزه ها شروع شدن. نه مثل فیلمای هالیوودی، نه یهویی و پر زرق وبرق. بلکه آروم آروم.
● یه معامله درست شد.
● یه آدم خوب وارد زندگیم وکارم شد.
● یه کارقفل شده باز شد.
و من هربار لبخند زدم وگفتم: «اینم از خدا.»
یواش یواش یادگرفتم از خدا بخوام
○ ثروت بده، چون اون خسیس نیست.
○ عشق بده، چون خودش سرچشمه عشقه.
○ حال خوب بده، چون خودش آرامشه.
وعجیب اینجاست: هرچی بیشتر میگفتم «خدایا تو کافی هستی»، بیشتر برام کافی میشد 🩵
این جهاد اکبر برای من جنگ بیرونی نبود. نه شمشیری، نه دشمنی جلوچشم. فقط من بودم و باورهایی که باید فرو می
ریختن. وچه لذتی داشت وقتی هر کدوم از اون باورای پوسیده رو میدیدم که دارن جاشونو به ایمان وآرامش میدن.
الان وقتی از توحید حرف میزنم، دیگه یه تئوری نیست. اینو زندگی کردم. با گوشت وپوستم لمسش کردم. وقتی میگم «خدا کافیه»، پشت این کلمات تجربهی زندهست.
میدونم هرکسی این مسیر رو بره، فارغ از دین ومذهب و گذشته ش، همون نتیجه رومیگیره. چون قانون خدا واسه همه یکیه.
محسن امروز دیگه اون محسن پر از ترس وشک نیست. محسن امروز یاد گرفته باخـــــدا معامله کنه. بلد شده بخواد، ومطمئن باشه که اجابت میشه. چون همونطورکه خدا گفته: «من نزدیکم.»
🟡 جهاد اکبر = ایستادن مقابل باورهایی که سالها ما رو بردهی ترس وکمبود کرده بود… تو ازکـــــدوم باور آزاد شدی؟؟
~~~~~
🪶 سخنی جز بازتاب نور او ندارم؛ اگر ذره ای روشنی در دلت نشست، آن ازاوست .
چند روز پیش که این فایل رودیدم یه حسی گفت برو اولین کامنتی که امتیاز بالا داره روبخون
خدای من ! قلبم تند زد، جمله ایی رودیدم که دو
سال پیش تو همین کامنت چون به دلم نشسته بود درباره واتساپم گذاشتم وهنوزم هست وحالا دوباره به همون جمله هدایت شدم.
آیا چیزی هست که انجام دادنش برای خدا غیر ممکن
باشد؟
نمیدونم چرا ولی حسم گفت کامنت برای این فایل میذاری به زودی وجالب تر اینه که ردپای هدایت هایی که این مدت گرفتم به صورت کلید واژه ،جمله تونوشته های تو دوباره یادآوری میشن برام
سپاس گزارخداوندیم که عاشقانه دوسم داره، همراه منه ،حمایتم می کنه ، نفس هامو می کشه ، قلبمو می تپه، هست تا باشم.
خداوندی که وقتی پام به گوشه مبل میخوره وغُر نمیزنم آگاهانه ، همون لحظه کودک چهار ساله ایی میشه که بدون هیچ حرفی خم میشه و بوسه به پام میزنه ومن از این همه عشق پراز شادی میشم.
خداوندی که به زمانم برکت میده، فضا روبرام به زیبایی خلوت کرده، زندگیم روپرکرده از عشق ، شادی بی دلیل ، فراوانی وراحتی، سلامتی وآرامش
خدایا منم دارم یادمی گیرم باتو معامله کردن رو همون هدایت زیبایی که دلم رونرم کرد به محکم
وایسادن تو مسیر بندگیت ،اونقدری خودمو لایق میدونم که باحس داشتن خواسته هام زندگی کنم وعزتمندانه وبه آسانی دریافت کنم بدون نگران شدن وقدردان بودن برای اجابت خواسته ها قبل ازدریافت
همون جوری که گفتی ؛ آیا چیزی هست که انجام دادنش برای خداغیرممکن باشد؟
دلنوشتهت مثل وقتی بود که بعد از مدتها برمیگردی به یک کوچه قدیمی و همون بوی آشنای نون تازه رو حس میکنی؛ انگارزمان دور زده وهدایت دوباره از همون نقطه صدات زده. یه طیالزمان درونی برام اتفاق افتاد، اما اینبار به گذشته.
اینکه دوسال پیش یه جمله توی واتساپت موند و حالا دوباره همون جمله اومده جلوی چشمِ دلت، فقط بوی همون قانونِ هدایت و عشق خداست. همون خدایی که توی متن خودت گفتی «نفسهامو میکشه و قلبمو میتپه»… الحق چه تصویری ساختی سمیه جان 🩵
خوندن این بخش که گفتی «وقتی پام به گوشهٔ مبل میخوره و غر نمیزنم، خدا مثل یه کودک چهار ساله میاد پامو میبوسه» یهو منو متوقـــــف کرد. این استعارت خیلی قشنگ بود… همون لحظهٔ نرمی دل که خدا رو میتونی بچشی = رابطهٔ زنده با او، یعنی معاملهٔ واقعی با او.
وقتی نوشتی «خدایا دارم یاد میگیرم با تو معامله کردن رو…» انگار داشتی یک نقشهٔ تازه برای زندگی میکشیدی؛ نقشه ای که هر آجرش ایمان و عزتمندی و قدردانیه = همون جاییه که اجابت قبل از دریافت شکل میگیره.
نمیدونم ، شاید این سوال و جواب باید هر روز صبح که میخوام از خونه بزنم بیرون بعنوان آلارم از یک جایی به چشمم و گوشم گوشزد بشه =>
«آیا چیزی هست که انجام دادنش برای خدا غیرممکن باشد؟» و دوباره توی دلم این پاسخ بلند شد: «نه، هیچچیز…»
شاید باید سوابق تاییدیه این جمله توی دفترهامون درج بشه… تامطمئن بشیم که قدرت خلق کنندگی زندگیمون از سمت خالق هفت آسمون ، از سمت خالق کشتی نوح ، از سمت خالق چشمه آب زیرپای اسماعیلِ ابراهیم ، از سمت خالق ماهوارهبر های ایلان ماسک ، از سمت خالق تمام سلامتیها ، از سمت خالق تمام عزت و آبروها ؛ ؛ بهمون تفویض شده …. .
امیدوارم هر روز بیشتر و بیشتر، این هدایتهای ریز و کلیدواژههای عاشقانه جلو چشمِ دلت بیاد، نشونههات روشنتر بشن و مسیرت نرمتر و پرنورتر.
تو داری درست میری؛ همونطور که نوشتی، عزتمندانه و به آسانی دریافت کردن = وارد شدن بهمان حالتی که «خداوند نفسهامو میکشه» .
مرسی که این لحظهٔ زندهٔ رابطهت با خدا رو باهام شریک شدی. من هم برا تو آرزو میکنم این «یاد گرفتن معامله با خدا» هر روز عمیقتر و لذیذتر بشه؛ همونطور که خودت گفتی: پر ازعشق، پر از فراوانی، پر از آرامش.
سلام سمیهی عزیز ؛ از اون نوشته هاست که حس میکنی از روی فکر نوشته نشده، از روی حضور نوشته شده. چی بگم دختر خوب ؟! بوی “با خدا بودن” میداد.
اونجایی که گفتی بذر کاشتی و باعشق بهش آب دادی، ناخودآگاه لبخند زدم… چون واقعاً مسیر رشد روحی هم همینه.
• یه بذر کوچیک از ایـــــمان،
• یه قطره آب ازتوجـــــه،
• یه خورشید ازلطف خـــــدا …. کم کم همون بذر میشه درخت هدایت.
و چقدرقشنگ گفتی که “رفاقت با خدا ساده ست” ؛ آره سمیه بخدا همینه… مامعمولاً زیادی پیچیدهش میکنیم. خدا نه دنبال تشریفاته، نه شرط میذاره. فقط یه دلِ صادق میخواد که بگه: «خدایا، من باهاتم».همین ؛؛؛ همون لحظه انگاردنیا ساکت میشه و قلب آدم یه آه سبک میکشه…
وقتی خوندم گفتی صدای آهنگ رو شنیدی و پروانه دیدی، حس کردم خود خدا بااون نشونه ها داشت بهت لبخند میزد…
پروانه همیشه برام نشونهی “آزاد شدن از پیلهی ذهن” بوده ==> یعنی دقیقاًهمون درسی که گفتی:
▪︎ جدی نگرفتن زندگی،
▪︎ تسلیم بودن،
▪︎ زندگی درلحظه.
شک داری تو الان داری ازهمون مدار عشق حرف میزنی که نه برا رسیدن به چیزی، بلکه برای بودن باخودش انجام میدی؟؟؟
شک داری که این یعنی رشد واقعی؟!
خب آگاهی داره ازحالت دانستن، تبدیل میشه به زیستن ت. الحمدلله رب العالمین که این مسیر رو بااین دقت ولطافت تجربه میگنی.
من که مطمئنم هرچی جلوتر بری، اون احساس صلح وعشق درونت محکمتر میشه، چون خدا خودش هدایتِ درونی روهیچوقت ناقص نمیذاره.
ممنون ازت برا این همه حضور، برای اینکه با حرفات یادم انداختی خدا چقدرنزدیکه… که رفاقت باهاش واقعاً سادس، فقط باید یادمون بمونه:
اون هیچوقت قطع نمیکنه، ما فقط گاهی ازخط دور میشیم.
در آغوش نور وعشق الهی باشی همیشه ؛ خوش قدم درمسیر ایمان وآرامش.
وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ / دلانه ینی: او با توست… همون موقع که میخندی، همونموقع که گریه میکنی، حتی وقتی یادت میره باهاش حرف بزنی،
کامنتت روامروز صبح وقتی خوندم که حقیقتا از عشق پُر بودم ، عشق به خودم
یه احساس لطیف با یه قلبی آروم
فکر نمی کردم برام نوشته باشی ، ولی
حسم می گفت که پیغام داری از یه دوست
میدونم که نوشتنم توسایت بخشی از جریان هدایتمه
همیشه به خودم میگم که
ایمان بدون عمل همون بی ایمانیه
پس باید اول باخودم صادق باشم وآنچه که می نویسم از اون احساس عمیق درونی بیاد
محسن جان ، میدونم که اتفاقی نیست که من اینجا از مسیری حرف بزنم وکامنت بذارم که دارم زندگیش می کنم و اینکه روز بعدش تو نوشته هایی که ازقلب تو میان به عنوان یه بهای اصلی گفته بشه
برگشتن به اون خود واقعی و اصیل ، که بهاء داره و اگرقدم توش میذاری باید واقعی نه اَدا ،پاش وایسی
به یاری خدا و به زودی
زیر همون کامنت می نویسم از قدم هایی که برداشتم ، زمانش رودلبر جانم دیروز به قلبم الهام کرد،پس صبورم وادامه میدم
الهام امروز، موندن تو مسیر باتمرکز بود
که به لطف خدابانظم دارم پیش میرم.
دقیقا درست گفتی ،خداوند یک جریان جاری درلحظه س
وقتی من باهاش هماهنگ باشم ، مسیر روان وراحت پیش میره واگر تقلایی باشه یعنی من خلاف جریان هستم.
الحمدلله رب العالمین بخاطر این زبانِ عشق، صداقت وحضور
اینکه گفتی «عشق به خودم»… همین یه جمله خودش عمیقترین نوع ایمانِ زندهست ==> هروقت انسان خودش رو واقعاً دوست داره، یعنی به خدا نزدیک شده، یعنی داره خدا رو درخودش می بینه، همون خدایی که گفت: «من از رگ گردن به تو نزدیکترم»
آره ؛ ایمان یعنی تجلی، یعنی حضور در عمل. و وقتی گفتی نوشتههات ازاحساس درونی میان، معلومه که داری ازمسیر تجربه حقیقی ایمان عبورمیکنی، نه فقط حرفش. همینه که کلماتت زندهست، جاریه .
«برگشتن به خودِ واقعی و اصیل، بهاء داره، باید پاش وایسی» => آره، خواهرِ نازنین من… این مسیر، مسیرِ آدمهای واقعیه، نه ظاهرسازها.
خبر داری که خدا برای هر قدمی که باصداقت برداشتی، یه لبخند کنار گذاشته؟؟؟ => و وقتی گفتی “دلبر جانم دیروز الهام کرد زمانش نزدیکه”… حس کردم خودِ خدا داره از لای حرفات بِ منم لبخند می زنه .
خوشحالم که الهامِ امروزت «تمرکز و موندن در مسیر» بوده ===> وقتی تمرکزت برحضور و سپاسه، خدا خودش میذاره مسیر بالطافت ونظم پیش بره.
سمیه جان، مطمئن باش اون قدمایی که گفتی به زودی زیر کامنت مینویسی، پر ازنشونه های خدایی خواهند بود.و وقتی نوشتی شون، خودم با لبخند میام وایستاده برات کف میزنم، چون مطمئنم اینا ، یه هدیهست ازسوی آگاهی الهی ِ
سلام محسن توحیدی اولین بار که اسمتون رو دیدم گفتم شاید خودتون توحیدی رو انتخاب کردید وفامیلی اصلیتون چیز دیگه ای باشه که بعدها متوجه شدم واقعا فامیلیتون توحیدیه.تبریک میگم این عاشق شدن رو مبارک باشه که قلبتون توحیدی شده یاد میگیرم از کامنتهای زیبایی که مینوسید چه خوب باورهاتون در حال فرو ریختنه چه خوب که قدم در وادی نور ورحمت گذاشتید به قول یکی از دوستان اومدیم عضو سایت شدیم که ثروتمند بشیم ولی عاشق شدیم وچه عاشق شدنی پراز امید وخیر وبرکت.از الله مهربانم بهترینها رو برات آرزومندم یدالله فوق ایدیهم.
شیرین خانم سلام بر قلب لطیف و بینای شما . چقدر زیبا نوشتی… جملهت “اومدیم ثروتمند بشیم ولی عاشق شدیم” بمعنای واقعی حقیقت راهه. همینجوری علیبنابیطالب(ع) میگن :
«ما رأیتُ شیئاً إلّا ورأیتُ اللهَ قبلهُ وبعدهُ ومعهُ.» یعنی هیچ چیزی رو ندیدم مگر اینکه خدا رو پیش از اون، با اون، و پس از اون دیدم.
این یعنی مسیر توحید همون لحظه ای شروع میشه که “دیدن خدا در همهچیز” میشه عادت قلب من و تو… از همونجا ثروت واقعی و آرامش حقیقی زاده میشه.
منم ، اول دنبال تغییر بیرون بودم ؛ اما وقتی مسیر رو ادامه دادم فهمیدم “توحیدی شدن” یعنی برگشتن به اصل خودم، همونجایی که فقط خدا فرمانروای درون و بیرونه. از اونجا هر برکت و عشقی جاری میشه، حتی ثروت.
توی حکمت 89 نهجالبلاغه دیدم: «مَن أصلحَ ما بینهُ و بینَ اللهِ أصلحَ اللهُ ما بینهُ و بینَ الناس.» / کسی که رابطهش رو با خدا درست کنه، خدا رابطهش رو با همهچیز و همهکس درست میکنه.
و تو دقیقاً در همین مسیر عشقی، همین کار رو داری انجام میدی. ( یهو به قلبم الهام شد که باید اینو اینجا برات بنویسم، نمیدونم چرا . شما خودت حتما میدونی)
● در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد (حافظ)
~~~~~~
از ته دل میگم شیرین جان، کامنتت برا من هم مثل یه تلنگر بود، یه یادآوری دوباره که “راه خدا همیشه ازعشق میگذره، نه از عجله.” خدا رو شاکرم که در جمعی هستم که هر کلمهش عطرحضور جانان رو داره.
سلام منو برسون به آقا فرهادِ مهربون و اون دو شازدهی عزیزِ حاصل سالهای سال عشق و همراهیاتون. خدا سایهی مهرش روهمیشه بر سر خونهتون نگه داره، که روشنایی دلهاتون هیچوقت غروب نکنه.
به نام خدایی که همه چیز میشود همه کس را به شرط ایمان به شرط پاکی دل
سلام
اخه چی بگم به داداشم
کلمه ندارم الان
ولی قلبم میگه باید بنویسی براش
«ما رأیتُ شیئاً إلّا ورأیتُ اللهَ قبلهُ وبعدهُ ومعهُ.» یعنی هیچ چیزی رو ندیدم مگر اینکه خدا رو پیش از اون، با اون، و پس از اون دیدم.
توی حکمت 89 نهجالبلاغه دیدم: «مَن أصلحَ ما بینهُ و بینَ اللهِ أصلحَ اللهُ ما بینهُ و بینَ الناس.» / کسی که رابطهش رو با خدا درست کنه، خدا رابطهش رو با همهچیز و همهکس درست میکنه.
با این دو بخش که از پدرم نوشتی قلبم رو لمس کردی.
محسن جان زندگی ام چنان روی چرخ نرم خوشگل و روون و زیبایی افتاده و داره میره که فقط دوستدارم خودم بشینم مثل یه ناظر بیرونی نگاهش کنم و لذت ببرم.
جواب داد
قانون جواب داد مثل همیشه
اون الیس الله بکاف عبده ها رو عمل کردن جواب داد عزیزدلم
حالم خیلی خوبه خداروشکر چنان آرامشی دارم که هیچ بادی نمیتونه بهمش بزنه .
تازه من به باد نیاز دارم که آتیش وجودم رو زیادتر کنه تا جلوتر برم. این مسیر قشنگ و عالی روی شونه های خدا همینه .
آسون شدم برای آسونی ها
چقدر من دلتنگت هستم داداش محسن
چه خوب شد امروز نشستم به مطالعه در سایت .
این دو هفته خیلی شلوغ بودم و بیشتر فایلها رو گوش دادم . خداروشکر یه مقدار زیادی سبک شدن کارام و روی غلتک افتادن …..
امروز از اون چهارشنبه های نابه که قراره کلی آگاهی از کامنت دوستانم بگیرم و مشخصه از کجا شروع میکنم ، از کامنتهای کسی که بیشترین تاثیر رو ازش گرفتم .
بله اقرار نیست این حرف .
خدایا شکرت .
مرسی که هدایتم کردی تا اینجا و ادامه داره این مسیر .
من امروز تمام چشم و گوش و قلب هستم برای دریافت زیبایی ها و بعد انگشتانی که برای تحسین و تشکر کار میکنن.
دوست دارم برم بالای منبر و از قلب تمام دوستانم که اینجا براشون باسخاوت می نویسی و وقت باارزشت رو میذاری و جوابشون رو میدی ، تشکر کنم. دارم لیلی های دیگه ای اینجا می بینم که داداش محسنشون روشون چه تاثیر مثبتی گذاشته .مثبت و عمیق و ماندگارکه اینکار به قول استاد شایسته نازنینم فقط سود و سود و سوده .
( منبر رو نمی دونم ا زکجا پیدا کردم هههه و گفته باشم همچنان من آجی اولت هستم در سایت . موضع خودم رو هم ترک نمی کنم . گفته باشم . من یه دختر لرم زورم زیاده .ههههه . وای یه چیز بامزه بگم : امروز رفته بودم به ملاقات همکاران سابقم که همیشه تو زندگیم خواهند بود و فقط مرگ عامل فاصله گرفتن من از اونها خواهد شد و البته مهاجرت و البته و…. چی شد ؟؟؟؟ ببین الان باید بنویسم سلام سلام سلام . ……… بعد یه بحثی پیش آمد به من گفتن : برو بابا تو از این لر پلاستیکی ها هستی .هههههههه . ولی همچنان زورم زیاده . گیس می کشمااااااا . هههههه. الان دخترا دستشون اومد من چی میگم . ههههه)
برقرار باشی همیشه هر جا هستی شاد باشی و راضی از زندگیت
خیلی دوست دارم
به امید دیدار روی ماهت
میدونی که باید چیکار کنی ؟
تک تک انگشتات رو که تو این بهشت می نویسن ببوسی و بذاری روی قلبت که جایگاه خدای مهربونمون هست .
ساعات خوش همه آن بود که با دوست سپری شد
باقی همه بی حاصلی و بیخبری بود
خدایا خیلی بیشتر مراقب این دوست عزیز من باش خیلی خیلی لایقش هست
الان محسن میگه خوب بود لیلی کلمه نداشت اگه داشت چی میشد
سلام آجی لیلیِ خودم ؛ خوندم و… چند لحظه فقط نشستم ولبخند زدم. از اون لبخندایی که از ته دل میاد، نه از روی ادب صرف.
گفتی «زندگیم افتاده روی چرخ نرم و قشنگ خدا» رو چند بار خوندم، چون بوی همون ایمان ابراهیمی(ع) میداد که همیشه ازش حرف میزنیم. آفرین بهت… واقعاً آفرین.
گفتی «جواب داد، مثل همیشه» یعنی رسیدی بهمون نقطه ای که میفهمی دعاها جواب نمیدن، خودت شدی جوابِ دعاها.
اون حس آرامشی که گفتی… همونیه که هیچ بادی نمیتونه بهش بزنه.چون اینبار، خودت شدی بادِ ایمان. خودت شدی اون نسیمی که شعله ی درونت روبیشتر میکنه، نه خاموش.
گفتی “آسون شدم برای آسونی ها” خیلی قشنگ بود… یه جمله ست اما بوی یه عالمه تجربه و تسلیم و رهایی میده… آره، مسیر خدا همینه؛ وقتی رها میشی، خودش میگیره افسار رو، و می بردت جایی که فقط نور باشه.
اون قسمت منبرت هم :)
قسم میخورم لبخندم تا چند دقیقه رو صورتم موند. آجیِ لُرم، با اون قدرت وشوخ طبعی و اون «زور زیادِ شیرینت» کاش بدونی چقدر انرژیت بین این همه کلماتت پخش بود. ممنونم عزیزدلم.
نمیدونم هفت لنگی یا چهارلنگ اما خدا پشتت باشه که هر جا میری، خنده و حال خوب میبری.
میدونی چی قشنگ تره؟
اینکه با همهی شوخی ها، ته دلِ حرفات یه ایمان عمیقه، یه حضور زنده از خدا توی لحظه لحظه ی زندگیت هست. خب یعنی راه رو درست رفتی، یعنی واقعاً «ما رأیت شیئاً إلّا ورأیت الله قبلهُ و معهُ و بعدهُ» رو داری زندگی میکنی، نه فقط میخونی.
و اون دعای آخرِ قشنگت… رسید لیلی، رسید.
رفتنش از دل خدا ب ِ دل من فقط چند ثانیه طول کشید. خدا خودش مراقبِ توئه، همونطور که تو مراقبِ دوستیات هستی.
میدونی آجی، گاهی یه جملهی ساده مثل «برقرار باش» از یه کتاب هزارصفحه ای قوی تره.
برقرار باش لیلی، همونجوری که هستی…
با اون خندهی از ته دل، با اون زورِ لرونه، بااون منبر قشنگ و وبا اون ایمانِ گرم و زنده ت
قلمت همیشه متصــــــــــل بمونه به دستِ خدا
و دلت همیــــــــــشه گرم بمونه به یادش .
دعا کن برام ؛ دلم یه جایی تنگه که خودمم نمیدونم کجاست.
پیغامی ک دریافت کردم ابن بود ک بیشتر سپاسگزار باشم
ولی امروز این پیغام متفاوته
اینکه قدرتش و باور کنم
اینکه خدایی ک ب من این همه آرامش و حال خوب داده و منو ب این مسیر هدایت کرده،کلا شخصیت من نسبت ب گذشته خیلی تغییر داده
میتونه بهم ثروت هم بده.
این توانایی رو داره
ک هرچقدر ک بخوام میتونه بهم بده
میتونم داشته باشم هرچیزی ک دوست داشته باشم
هرچقدر ک بخوام
«خدایا! من نمیخوام دیگه زندگیم رو باکمبود و ترس تعریف کنم. میخوام نشونهی تو باشم. میخوام وقتی به زندگی من نگاه میکنن، ببینن خدایی هست که شادی میده، خدایی هست که دلِ شکسته رو آروم میکنه، خدایی هست که ثروت و برکت هم از دستش میریزه. من میخوام خودم سند زندهی این ماجراباشم.»
الهی شکرت بخاطر این آگاهی
منم میخوام
منم میخوام
منم میخوام ک بیشتر لذت ببرم از زندگیم
ک جهان و جای زیباتری کنم
ک ب خواسته هام برسم
و با رسیدن من ب خواسته هام خیلی ها رو هم ب خواسته هاشون برسونم
اگه نمیتونم باور کنم فراوانی و ثروت رب جهانیان رو
بخاطر محدودیت های ذهنمه
بخاطر باورهای محدود کننده ای هست ک تو ذهنم حک شده
من با تغییر باورهام میتونم ب راحتی در مدار ثروت و فراوانی رب قرار بگیرم
من با فرکانس شکر گزاری میتونم ب فرکانس خداوند دسترسی پیدا کنم
باید ادامه بدم مسیر رو
با قدرت بیشتر
با ایمان بیشتر
خدا حامی و پشتیبان منه تو مسیر رسیدنم ب خواسته هام
خداوند کافی ترینه برام
تمام خواسته ها
تمام رویاها
تمام آرزوها
تمام اهداف دست یافتنیه
اصلا ب ابن دلیل ب ذهن شما خطور کرده ک دست یافتنی بوده
وشما با رسیدن ب هر خواسته و هر آرزوتون
ب پیشرفت جهان کمک میکنید
شما دستی از دستان خداوند میشید
ک با رسیدن ب آرزوتون
بقیه رو ب آرزوشون میرسونید
شما با هربار خریدن یک ماشین ب هزاران ،صدهاهزار نفر ک توی این پروسه ی تولید قطعات خودرو
طراحی
مهندسی
تولید
از تایرها
شیشه و اون کارخونه ی فولاد و آهن و آلمینیوم گرفته تا اون نمایندگی خودرو
مکانیکی ک داره تعمیر میکنه
اون ایجنتی ک داره ماشین و میفروشه
موتور و میفروشه
ب همه ی اینا دارید کمک میکنید تا اینا ب خواسته هاشون برسن
شما با رسیدن ب آرزوهاتون
اینو همیشه یادتون باشه،
“شما با رسیدن ب آرزوهاتون جهان رو جای بهتری برای زندگی کردن میکنید”
زکیه جانِ روشن و پرنور ، سلام به دلی که داره با خدای خودش زندگی میکنه، نه فقط درباره ش حرف میزنه. سلام به دختری که داره باورهای قدیمی رو میشکونه تا به خـــــدای حقیقی درونش برسه.
جمله به جمله ش بوی حضورمیداد. بویِ “من از درون دارم بیدار میشم”…
مجدد گفتی: «خدایی که تونست منو اینقدرتغییر بده، میتونه ثروت هم بده»، دقیق همون لحظهی تولد یک ایمان جدیده. اون لحظهای که روح آدم میفهمه: ثروت وبرکت، یه چیز بیرونی نیست؛ یه حالت درونی از اطمینان به ربه.
و تودقیقاً در اون مدار قرار گرفتی. بهت تبریک میگم…
هربار که گفتی “منم میخوام”
زمین لرزید،
جهان شنید،
و خدا لبخند زد…
چون بندهای داشت با عشق، به او اجازهی بیشتر بخشیدن میداد.
یادت بمونه زکیه جان، تو داری باتغییر باورهات، ازخاک بیرون میزنی. مثل بذری که دیگه طاقت تاریکی نداره. بذری که میدونه، حتی شکافته شدن هم ی ِ جور تولد وشکوفاییه.
خدا توی هر خواسته ت، خودش رو قایم کرده تا بارسیدن بهش، بیشتر ببینیش.
تو هرلذتی که قراره ببری، بخشی ازشکرگزاری بزرگتری نهفته ست.
و همونطور که نوشتی، وقتی تو بالا میری، ده ها نفر از مسیر تو نورمیگیرن.
آره رفیق، توفقط برای خودت ثروتمند نمیشی ؛ تو به دست خدا تبدیل شدی برا پخش کردن خیر.
محکم ادامه بده، دختر خوب . باآرامش، با ایمان، بااون صدای ملایم قلبت که داره میگه: «من میتونم، چون خدا درونمه.»
و بذار آخرش رومثل خودت عاشقانه تر تموم کنم:
زکیه جان، دلنوشته ت برا من هم یه نشونه بود، هم یه یادآوری. یادآوری اینکه وقتی از دل مینویسی، خـــــداخودش جواب میده… حتی از مسیر قلم یک دوست.
خدا خیر و نور وبرکت رو درمسیرت جاری نگه داره
اگربخوام این حس رو با یه بیت از نشاطاصفهانی جمع کنم:
🪶 طاعت از دست نیاید، گنهی باید کرد / در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
بنابراین : برای رسیدن به عشق خدا، باید جسارتِ رهایی ازترسها رو داشت ؛ همون کاری که تو داری انجام میدی رفیق خوبم.
زکیهی عزیز سلام ، دخترِ روشنِ خدا، همموجِ نور و حضور
اونجایی که گفتی: «ثروت خودِ خداست، اطمینانی که به خدا داری» … این همون حقیقتیه که همه مون سالهاست دنبالش بودیم. یه لحظهی ناب از یادآوریِ اصلِ خودمون ؛ همون که گفتی: من از اونم، من جزئی از منبعم …> آره زکیه… ما از سرچشمه ایم. و فقط وقتی کم میاریم، که فراموش کردیم از کجای رود اومدیم.
اونجایی که گفتی: «من وجودم ثروته، فقط یادم رفته کی ام» …> انگار داشتی از دل من میخوندی. این “یادآوری” همون کلیدیه که تمام قفل های ذهن باز میکنه. ثروت، عشق، آرامش، همهش اون لحظهایِ که آدم میفهمه ==> من از خدا جدا نیستم. من فقط دارم با تجربهی انسانی، خدایی بودنمو یاد میگیرم.
زیبا از توبه گفتی… نه از ترس، نه از احساس گناه… از عشق. از برگشتنِ عاشق به آغوش معشوق. اون “بازآ” که نوشتی، از اون جملاتیه که تا ابد تو گوش دل می مونه.
گفتی “خدایا منو ببخش بخاطر شرکهای ناخودآگاهم” ==> ما هر بار که به بیرون چنگ میزنیم، یه لحظه از خودمون دور میشیم. ولی خدا، اونقدر مهربونه که با هر بازدم، دوباره مارو صدا میزنه: برگرد، من هنوز همینجام.
⭕️ مثل حضرت یونس….. مثل حضرت آدم…. .
در مورد اسمت…زکیه، چه فرکانس نرمی داره. انگار خودش یه ذکره.یه نغمهی آرام، مثل صدای آب وقتی از روی سنگ رد میشه. اسم تو خودش حاملِ نوره، خودتم که گفتی ؛ هر بار که تکرارش می کنی، یه موجِ تازه از آگاهی تو وجودت پخش میشه.
~~~~~
زکیهی عزیزم، همیشه هم فرکانس با نور باش، چون خودِ نوری.
سلام به اقا محست دوست عزیز که از وقتی با کامنت شما روبرو شدم تیک کامنتهای شما رو فعال کردمو الان که پیامتان رو در ایملم دیدم و خواندم خیلی دلنشین بود و قبلش کامنت قبلیتون که در مورد اینکه اسم و فامیلیتون رو دوست نداشتید نوشته بودید رو خواندم و هر جمله تون انگار سرنوشت من بود که از زبان شما نوشته شده بود و منم مثل شما همیشه از اسم و فامیل خودم بیزار بودم و علت اینکه مثل فلانی زیبا نیستم یا موفق نیستم علتش اسم یا فامیلی ام هست و همیشه می گفتم اگر اسمم یا فامیلم یک چیز دیگه بود قطعا منم موفق بودم اما از وقتی که با استاد اشنا شدم و دوره عزت نفس را خریدم متوجه شدم علتش فقط دوست نداشتن خودم و شرک زیاد در وجودم بوده و هست که نمی زاره به موفقیت برسم و وابستگی زیاد تا مجرد بودم به مادرم و بعد به همسرم و با دوره عزت نفس یاد گرفتم که عاشق خودم باشم و به خودم اهمیت بدم و روی عزتنفسم کار کنم الان خیلی بهتر شدم از صفر رسیدم به 30 و خیلی کار دارم و از نظر وابستگی به همسرم خییییییییللللی بهتر شدم اما باز هنوز رگه های وابستگی را میبینم که بخاطر وابستگی مالی هست بیشترش متاسفانه چون هر کار می گنم نمی تونم به درامد برسم و من عاشق تدریس و مترجمی زبان انگلیسی هستم مثل یا تور لیدر با توریستهای خارجی با ازادی زمانی و مالی و مکانی اما با اینکه چندین سال هست دارم زبان یاد می گیرم نشده هنوز یک مکالمه راحت و ساده انجام بدم در یک دور باطل هستم و خیلی سعی کردم پیدا کنم راهشو تازه کمی بهتر دارم میشم اوایل دو سال کلاس رفتم دیدم حسم خوب نیست چون فقط روی گرامر تاکید داشتن و بعد امدم خود خوان شروع کردم و دارم هر روز می خوانم و تازه دارم با فیلم و کارتون لذتبخش راه می افتم که خدا هدایتم کرد به یک سایت راحت و لذتبخش و جملات کاربردی در طی روزانه و عادی مردم و کاری که با عشق انجام میدم و لذت داره هر جنله یادگیری ان و وقتی کامنتهای شما رو خواندم خیلی لذت بردم از اینکه از کجا به کجا رسیدین و چه خوب قدم به قدم تغییر و رشد عالی داشتید و چطور با خدا رفیق شدین و کافی شده براتون این جمله بی اندازه به دلم نشست و همش دارم میگم خدایا کمکم کن هدایتم کن برای منم کافی باشی کمکم کن به غیر تو بههیچ چیز و هبچ کس دل نبندم و مرا جز شکر گزاران واقعی با حس خوب قرار بده تا منم بتونم عالی باورت کتم و جز تو تسلیم کسی نباشم و منم مثل اقا محسن توحیدی عزیز یام و از موفقیتهام رو بگم و بنویسن تا شاید نتایج من و راه رسیدن من به تو راهگشای کس دیگری باشه
محسن توحیدی جان عزیز من دارم روی دوره عالی و بی نظیر 12 قدم کار می کنم و الانم قدم 3 را باید فردا بخرم و کار کنم لطفا اگر میشه در مورد اینکه چکار کردی و یا چه باورهایی ساختی تا تونستی خدا رو برای خودت کافی ببینی برام بنویس لطفا و بگو چکار کردی که تونستی ازش درخواست ثروت کنی واقعا استاد راست میگن اگر ثروتمند باشیم از خیلی چیزها بی نیاز میشیم ورها و خیلی به روند پیشرفت جهان کمکم می کنیم من نه خودم ونه خانواده ام میدونم تا به ثروت و درامد نرسم کسی باورم نمی کنه دقیق مثل استاد که در قدم 2 بخش 4 میگن من همه چیز می گفتم درست بود اما همه می گفتن کو اگر پول داری یعنی حرفهات درسته و الانم منم وقتی چیز درست میدونم و میخام بگم همه مرا با همین عنوان خطاب می کنن که تا وقتی پول نداری پس حرفهات در مورد گفته هات درست نیست و من نمی دانم چرا به درامد و ثروت نمی رسم البته نتایجی داشتم اما کوچک بودن وشکرگزار همونها بودم که با تجسم وشکرگزاری بدست اوردم اما در حد هومناها بوده بیشتر نشده مثلا دادن ماشین قبلی همسرم به من که خدا اجازه ندادبهش بفروشه و برای من نگه داشت ان را یا خرید لوستر یا پیدا کردن خانه اجاره ای دلخواهمان که از خانه 70 متری خودمان بیام یک خانه اجاه ای 3 خوابه که بزرگتر و بهتر باشه که بخاطر خانه جدید ماشینم را مجبور شدیم بفروشیم
من در طی روز اگاهانه خیلی با خودم حرف میزنم و تجسم می کنم خواستها یم را با حس خوب و ورودیهایم رو خیلی کنترل می کنم از صبح تا شب تلویزون خاموشه و من از اینکه در طی روز تنها در خانه هستم لذت می برم چون راحت می توانم هم زبان یاد بگیرم و هم دورهای استاد را با حال خوب گوش کنم و چند سال هست اینستا ندارم و اهل واتساپ و تلگرامم هم نیستم مگر اینکه کسی برام یک کار داشته باشه و بهم بگو برو در یکی از این اپ ها و من برم نگاه کنم و فقط در مورد زبان انگلیسی اگر برم و بینم اونم برای یاد گیری هست و نه وقتم را بذای چیزهای کهو روذی خوب بهم نمیده و همسرم و بچه هام هم می دونن که من اهل خبر یا غیبت و دروغ و قضاوت نیستم در مورد ابنها اصلا با من صحبت نمی کنند من حتی در زمان جنگ هم به لطف خدا خیلی کنترل ذهن داشتم و در حد توانم سپاسگزاری با حس خوب دارم
دیگه نمی دونم باید چکار کنم که به ثروت برسم هر وقت بیرون میرم چون تهران زندگی می کنث اگر ماشین با میفیت ببینث یا خانه عالی و با کیفت ببینم یا بذم این جور خونه ها یا کسی ماشین خونه موبایل یا پیشرفت شغلی داره با تمام وجودم خوشحال میشم حتی گاهی ناخوداگاه اشک شوق میریزم برای پیشرفتشان نه ادا در بیارم نه واقعا اشک شوق میریزم براشون حتی دو ماه پیش جاری عزیزم یک خونه 170 متری خریدن در کرمان که ایشون هم از شاگردان استاد هستند با تمام وجودم براشون ذوغ کردم و تبریک گفتم و حس خوب داشتم بهشون که به لطف خدا تونستند براحتی خونه عالی نپیاز کلید نخورده سه نبش و غرق نور وافتاب بخرن و خونه کوچکشان را با یک خانه بزرگتر در عرض نصف روز کلید به کلید تحویل بگیرن براحتی
یا وقتی نتایج دوستان از نظر رشد مالی به درامدهای صد میلیون تومان و بالای یک میلیارد چفدر ذوغ می کنم و براشون ارزوی برکت و سلامتی برای استفاده از درامدشان را دارم
با این همه چیز که من انجام میدم نمی دونم کجای کارم دچار مشکل هست که نتیجه نمیگیرم
اگرشما یا دیگر دوستان بهم بگید ممنون میشم
محسن جان عزیز نمیدونم ایا اصلا پیامم را می خانی یا نه و ایا اصلا حوصله داری که دستی باشی از خدا برای هدایت من یا نه گبا این حال ازت ممنونم چون کامنتهای شما خیلی به من شخصا انرژی و حال خوب میده که ادامه بدمو تا به نتایج دلخواهم نرسم که منم مثل شما به اسمم و فامیلیم افتخارکنم و لذت ببرم از داشتنشان دست نمی کشم منم باید به اون درجه برسم که بگم خدا برای منم کافی بوده و هست و برای همه هست و همبنطور که برای استاد و شما و دیگر دوستان کافی بوده
سلام زهرا خانم عزیز ؛ ممنون که اینقدر با دل و جزئیات نوشتی. اول بگم: کارت فوق العادهست ؛ که خودت رو میشناسی، دنبال تغییر اومدی، تمرین میکنی، و از هدایت و شکرگزاری استفاده میکنی. همینا پایه های اصلیِ تحول هستن. حالا با زبانی روشن و کاربردی میخوام مرحله بِ مرحله چیزهایی اضافه کنم که دیدت رو بازتر کنه و ابزارِ عملی بهت بده تا بفهمی تغییر شخصیت چطور نتایج زندگی رو عوض میکنه.
⭕️ میخوام یه کم رسمی برات بنویسم که جدی بگیری.
⭕️ امــــــــــا شما باید دورهها و آموزههای استاد عباسمنش رو نه فقط گوش کنی و مرورکنی… بلکه باید مثل وحی خدا زندگیش کنی . یعنی هر کاری گفت بدون تحلیل کردن توی زندگیت پیاده ش کنی ، حداقــــــــــل یکسال اینجوری زندگی کنی.
~~~~~
1 — سهلایه: روح، ذهن، نفس ؛ و نقش هر کدام
• روح (ارتباط با خدا، هویت حقیقی) : این لایه مرکز حسِ امنیته ؛ جایگاه اعتماد و تسلیم. وقتی باور داشته باشی «خدا برای من کافیست»، ریشهٔ وابستگیهات ضعیف میشه. کارهای عملی: ذکرهای کوتاهِ صبحگاهی، تمرین سپاسگزاریِ مشخص ( مرور کل دوره همجهت با جریان خداوندی )، و لحظاتِ سکوت برای شنیدن هدایت.
• ذهن (باورها و روایتها) : اینجا برنامه ریزیهای قدیمی (مثل «اسم من باعث بدبختیه») ذخیره شده. باید این روایتها را شناسایی، چالشی و بازنویسی کنی. کار عملی: فهرست باورهای محدودکننده بنویس . بعد روبهروشون، شواهد مقابل پیدا کن و جملاتِ تقویتی بساز + جملاتی که در واقعیت باورهای محدود کننده رو نقض کرده باشه.
• نفس / شخصیت (رفتار، عادتها، مهارتها): تغییر این لایه یعنی عادتها، مهارتها و اقدامهای روزانه که نتایجِ ظاهری را میسازند. اگر ذهن و روح را تغذیه کنی اما عمل نداشته باشی، نتیجه محدود می ماند. پس روزانه باید «عمل» داشته باشی: یادگیری زبان، ارائه خدمات، گرفتن بازخورد، و کسب تجربه و نوشتن و مرور همه اینها.
2 — چطور از «اسم و فامیل» بعنوان منبع قدرت استفاده کنی / ابزار
• بنویس «نامه به نام خودت»: یک صفحه دربارهٔ معنای اسم و فامیلت بنویس—ریشهها، تاریخچه، ویژگیهایی که بهت الهام میده. این کار نمادین، هویت پذیری است.
• بازنویسیِ داستان: هر بار که در ذهنت دنبال مقصر میگردی (اسم، فامیل، خانواده)، فوراً جملهٔ مخالفی که باورش رو داری توی دلت پرورش میدی را بگو: «اسم من مانع نیست؛ ⬅️ من با این اسم میتوانم خدمت و ثروت بسازم.»
• نشانِ اجتماعی کوچک بساز: یک نوشتهٔ کوتاه یا استوری (اگر میخوای) دربارهٔ تجربهٔ مثبتت منتشر کن یا با یک نفر قابلاعتماد به اشتراک بگذار تا شواهد بیرونی بسازی ، شواهد بیرونی باور درونی را تقویت میکنن + مستندسازی کردن نتایجت.
5 دقیقه تجسمِ با جزئیاتِ یک نتیجهٔ مالی (مبلغ یا حس مشخص، مثلاً «قبضها پرداخت، درآمدی که حس امنیت میدهد»). وقتی تجسم میکنی، حتماً احساس را هم وارد کن=> تجسم ِ بی احساس بی ارزش است
ب) عصر:
• یادداشت چند اقدام کوچک که امروز برای زبان یا کسب درآمد انجام دادی.
• شکرگزاری برای یک نشانهٔ کوچک (هر چیزی: تماس، درسِ خوب، ذوقِ کسی).
پ) تمرین مهارتی زبان (روال ساده و مفرح):
• هر روز حداقل 45 دقیقه «فعال» زبان کار کن و آن را به قطعات کوچک تقسیم کن: 10 دقیقه شنیدن جمله به جمله (فیلم/کارتون کوتاه)، 10 دقیقه «shadowing» (تکرار همزمان با گوینده)، 10 دقیقه گفتار ساده با خودت یا با یک پارتنر آنلاین.
[[ اما قبلش باید باورهای ثروت ساز مشخص و معینی برای کسب ثروت از طریق زبان ، اولا) برای خودت نوشته باشی،،، ثانیا) در وجودت نهادینه کرده باشی ==> شعار نباشه واقعا باور باشه.]]
• از «موضوعات زندگی روزمره» شروع کن (مکالمهٔ کافه، سفارش غذا، معرفی خود). اینا سریع نتیجه میدهند و انگیزه .
• بلافاصله یکی ذو جلسه امتحان مکالمه با یک معلم آنلاین یا تبادل زبانی رایگان بگذار ؛ حتی 15 دقیقه درهفته کافیست تا تسلط گفتاری را راه بیندازی.
ت) درآمدزایی با مهارت فعلی (اقدامات اولیه، کمریسک):
• که الان زوده درموردش بنویسم برات؛ اما باید توی چشم اندازت بنویسی و روی دیوار کمدت بچسبونیش .
4 — بازسازیِ باورها دربارهٔ ثروت (کار عملی، نه فقط تئوری)
• اسم و اعداد را مشخص کن: «من هر ماه به چه رقم از درآمذ نیاز دارم تا احساس آزادی کنم؟» عدد را بنویس. این عدد هدفِ جهت دهنده است، نه فشاردهنده.
• سرمایهٔ شکرگزاری ماهانه: هر ماه یک صفحه بنویس از چیزهایی که با همان درآمد کوچک در گذشته رخ داده ؛ این نشان میدهد که «با هر پولی میتوان شروع کرد و نتیجه گرفت».
• تمرین «دادن و گرفتن» کوچک: هدیهٔ کوچک یا وقتت را به کسی بده و ببین حسِ فراوانی چطور تقویت میشود. عملِ بخشش نشانهٔ درونیِ وفور است. [[ تمام باورهای ثروتمندی یهودیان رو سرچ کن بنویس و در خودت نهادینه کن]]
• یادداشتِ شواهد: روزانه یا هفتگی، سه مورد بنویس که نشان میدهد مسیرِ برکت وجود دارد (مثلاً تأخیر مالی حل شد، مشتری کوچک آمد، فرصتی باز شد ، راهنمایی گرفته شد و…… ).
5 — روبه رو شدن با «ترس ها و اعتراضاتِ درونی» (روشِ عملی)
• بنویس: «اگر ثروتمند شوم، از چه میترسم؟» ؛ معمولاً ترسها شامل «قضاوت»، «فقدان کنترل»، «مسئولیت بیشتر» هستند. هر ترس را جدا باز کن و برایش «یک طرح حفاظتِ ساده» بنویس (مثلاً برای قضاوت: مرزبندی آنلاین، حفظ حریم شخصی، توضیح کوتاه وقتی لازم است). [[ کل دوره کشف قوانین زندگی استاد رو باید توی زندگی پیــــــــــاده کنی ،مخصوصـــــا قسمت حذف ترمزهای ذهنی ]]
• تمرین «دادگاهِ شواهد»: هر بار که فکر «نمیتونم» و «دیگران باور ندارند» میآید، سه شواهد نقض آن فکر بیاور. این کار ذهن را آگاه و ضعیف کنندهٔ الگوهای قدیمی است. [ روزی یک دونه ش رو باید حتما بنویسی]
6 — وقتی پیشرفتِ دیگران را میبینی وحسادت یا غرق شدن در احساس میاد
• تبدیل حس به انرژی دعا و شکر: همان کاری که میکنی خیلی عالیست ؛ ذوق کردن واقعی برای دیگران تمرینی برای وفور است. اما اگر حسادت میآید، سریع آن را با یک جملهٔ اصلاحی جایگزین کن: «خوشحالم برای او ؛ و راستش، راه من هم دارد باز میشود.»
• الگوگیری عملی: از کسی که موفق شده، یک نکته عملی بردار ؛ نه فقط حسِ او. مثلاً: «او هفته ای چند جلسه تدریس داشت؟ کجا تبلیغ کرد؟ چه بسته ای فروخت؟ چطور خودش را پرزنت و معرفی کرد؟ » و بعد آنرا امتحان کن.
1 روز تولید محتوا کوچک (یک جملهٔ انگلیسی کاربردی با ترجمه)
1 روز تبلیغ/تماس برای پیدا کردن یک شاگرد یا کار ترجمه یا رفتن و صحبت کردن به زبان انگلیسی در بین عوام
• حتــــــــــما هر شب 5 دقیقه یادداشت پیشرفت + چند شکرگزاری مختصر
(این فهرست را ساده نگه دار؛ ثبات بیش از شدت، اهمیت دارد.)
8 — تمرین های خاص برا تغییر شخصیت (نقشِ «من جدید»)
• «تمرین نقش» : 5 دقیقه در روز خودت را مثل کسی تصور کن که به هدف رسیده ؛ چطور حرف میزند؟ چطور صبحش را شروع میکند؟ همین نقش ورزیِ کوچک، رفتار را شکل میدهد.
• «سوالِ کارساز» را هر روز بپرس و بنویس: «امروز چه کاری انجام میدهم که آدمِ مستقل تر و باارزش تری بسازد؟» و پاسخ را اجرا کن و بنویس 🟣
• «محدودیت زدایی لایه به لایه»: هر هفته یک باور محدود کننده را انتخاب کن، آن را بنویس، ادلهٔ مخالف را بنویس، و یک عمل کوچک انجام بده که آن باور را به چالش بکشد. [[ باورهای جدید و آزادانه و بدون قید و شرط برای خودت بساز و در خودت رشدش بده و آنها رو زندگی کن ==> واجـــــب ]] 🟣
9 — چند جملهٔ تاکیدی و دعاکه میتوانی استفاده کنی
• «خدایا، تو برای من کافی هستی. هر روز مرا به سمت فرصت هایی می فرستی که شایسته ام.»
• «من لیاقت ثروتِ پاک و فراوان و خدمت به دیگران را دارم.»
• «هر قدم کوچک من را به سمت آزادی مالی می برد.»
~~~
آخرش ▪︎ چند نکتهٔ تلنگری وتشویق
• «نتیجهٔ خارجی = عادت ها + مهارت ها + باورهای جدید.» هر کدام را که تقویت کنی، نتیجه تغییر میکند.
• توجه کن که تو همین حالا شواهدِ تغییر داری ؛ خانه بهتر، خریذهایی که رخ داد، شادی برای دیگران ؛ اینها معتبرند؛ ==> رویِ بزرگنماییِ آنها تمرکز کن تا باور داخلی بزرگتر شود.
• از کوچک شروع کن، کنجکاو باش، و شکستها را اطلاعات بدان (نه حکم نهایی). هر تجربهٔ کوچک معلمِ بزرگیه.
~~~~~~~~~~~~~~
‼️‼️‼️
• مهم = درگیر زمان ِ رسیدن به خواسته ت نبــــــــــاش ؛ هدف اصلی ما لذت بردن از مسیر ِ است. بدون لذت بردن از مسیر ِ رسیدن به خواسته ت ، هیچگاه به خواسته نمیرسی . برسی هم پایدار نیست.
• مهم = باید خیلی خیلی بیشتر از اینها روی “قانون رهایی” در شخصیتت و در زندگی ت کار کنی.
• یادت نره قانون رهایی زیرمجموعه قانون فراوانی درجهان هستی است… روی این موضوع زیاد فکر کن و بنویس.
• مهم = از هرچیزی که در توان و محدوده اختیارات تو نیست اعراض کن . “به من چه” و “سپردم به خدا ” باید بشه لق لقه زبونت==> حتی در برابر عزیزترین کسانت.
• مهم = فقط و فقط روی کارت متمــــــــــرکز باش ؛ باید به این مقام برسی که هرجیزی که ربطی به کار تو نداره ارزش درگیر شدن ذهنت رو نداره. [[ اهرم ِ کمک کننده ی اینموضوع “احساس خوب تر داشتن” برای هرکاری که میخوای بکنی هست]]
به رفیقم اقا محسن ممنون که من رو رفیق خودتون دونستید و برام کامنت عالی نوشتید
بزار راستش را بگم دیشب وقتی امدم داخل پیامی که از طریق ایمیل امده بود برام که اقا محسن کامنت گذاشته با ذوق امدم دیدم نه کامنتتون در مورد پاسخ به من نیست و مربوط به پاسخ سمیه جان بوده و رفتم پایین تر دیدم کامنت یکی دیگر از دوستان که از من دیر نوشته بودن شما پاسخ دادید اول گفتم شاید کامنت من مهم نبوده که پاسخ نداده اما بعد به خودم فتم نه زهرا هنوز زمانش نرسیده تو باید صبر داشته باشی زمانش برسه پاسخ تو هم داده میشه نگران نباش و بعد با ذوغ کامنتهای شما و دیگر دوستان را خواندم و بعد کارهامو انجام دادم
و با تماممممم وجودم از شما ممنونم که وقت گذاشتید و پاسخ دادید فقط لطفا برا من همیشه خودمونی و عادی تر بنویسید من حقیقتش کمی چیزی رسمی باشه گیرایم کم میشه به قول استاد و انیشتن من هر چیز با مثال باشه عالی میگیرم (لبته ببخشید میگم)
کلا مدلم این شکلی هست من در دورها جاهایی که استاد مثال میزنند عالی متوجه می شوم و راحت و عالی بکار می برم وجاهایی که رسمی میگن ذهنم درک نمی کنه وسختم هست
البته خنگ نیستم مثلا جز نفرات اول مدرسه بودم همیشه
و من به لطف خدا و دوره های استاد طبق گفته شما روزانه زبان می خانم حداقل 3 ساعت اما متاسفانه shadowing کم انجام میدم و از وقتی دوره بی نظیر 12 قدم گرفتم همیشه و هروقت وقت کنم در طی روز مخصوصا دم غروب و طلوع افتاب و قبل خواب و حین بیدار شدن تجسم می کنم که دارم عالی در بزرگترین سمینار دنیا در امریکا با تمام افراد موفق و تاجران و سران کشورها من دارم به براحتی صحبت می کنم به عنوان یک مجری و مترجم انجا و قبلش هم به عنوان یک مترجم عالی در ایران مخصوصا شرکت همسرم که به قول استاد سمینار در دانشگاه بندر عباس براشون مهمتر از سمینار در کنفرانس بینالمللی بود چون خیلی برام لذتبخش هست مترجم بودن انجا
نمی گم بخاطر اثبات خودم نیست هم به خودم و هم به همسرم چون دروغه اما با حس عالی و لذتبخش همیشه تجسم می کنم ان مرحله را که همسرم از مترجمی من برای شرکتشون چه حس عالی داره
و از وقتی که در کامنتتان خوندم که نوشته بودید اول صبح نیت کنیم که خدارو بیشتر در یادمان باشه همیشه انجام میدم و می نویسم و اونجایی که نوشتید خدایا تو کافی هستی ،حله . هم خیلی بهم حس خوبی داد چون پسرم که بی اندازه عالی هست خدارو شکر از همین کلمه استفاده می کنه و همیشه می گه مامان حله.
و بعد من امدم روی پس زمینه گوشیم عکس دسته گلی که به لطف انجام سپاسگزاری عالیتر در این مدت که از کامنتهای شما گرفتم در روز تولدم 16 مهر همسرم عالی سوپرایزم کرد و برام وقت گذاشت و کلی هدیه و کیک و شیرینی ومن عکس دسته گل زیبایی که همسرم خریده بود و همان جمله شما که نوشته بودید گذاشتم پس زمینه و روش به انگلیسی نوشتمGod is enough و یک تصویر عالی و حیرت انگیزی شده که حد نداره که هر لحظه که گوشیم رو برمیدارم این صحنه زیبا رو میبینم هم لذت میبرم و هم ناخود اگاه یاد شما با این جمله عالیتون می افتم که یادم دادین و گذاشتم جلو چشمم و براتون ارزوی شادی و ارامش بی حساب می کنم
و در این مدت من یک مشکلی برام پیش امد و وقتی نگاهم به صفحه گوشیم افتاد گفتم خدایا تو کافی هستی و حله.
و باور کنید عالی خودش کافی بود و حل شد
و همیشه تجسم می کنم درامد دلاری برای خودم براحتی وعزتمندانه و همیشه به لطف خدا دارم سپاسگزاری می کنم و از ستاره قطبی استفاده می کنم
و سعی می کنم دوره های استاد را عالی گوش کنم و عالی تر و درستر عمل کنم همیسه این جز درخواستهای روزانه من هست از خدا که درست و دقیق درک کنم قوانین جهانش را و درستر و دقیق تر عمل کنم به انها با باورهای درست تا نتایج عالی خلق کنم
اهان، تا یادم نرفته اینم بگم به جرز ساعاتی که در طی روز مخصوص فایل گوش میدم ،من همیشه وقت خواب عادت دارم قبلش یکی از فایلهایاستاد پلی کنم تا خواب برم و همیشه بین خواب وبیداری چیزهایی عجیب از فایل می شنوم که بعد برام حیرت انگیز بوده همیشه و دیروز دوبا ره در همین حس بودم که دیدم در یک محله سنتی که مربوط به محله ما میشد استاد و مریم جان امده بودن برای بازدید ان محل سنتی و من فقط از استاد با حالتی که از ذوی استرس و ذوق بود ازشون پرسیدم چرا من هر چی به فایلهای شما گوش می کنم وعمل می کنم نتایج ثروتم زیاد نمیشه و ایشون در جواب به من گفتن همونهایی که یاد گرفتی رو انجام بده دقیق بقیه چیزها خودش به دنبالش میاد نمی خاد کار رو سخت کنی وعجله و بعد بیدار شدم و گفتم خذچدایا چیزی شنیدم و دیدم که چند روز بود همش از خودم می پرسبدم و فایلی که گوش میکردم اون لحظه بخش اول از قدم 3 بود
و دارم تمرکزی روی اموخته هام کار می کنم وعمممممملللللل که مهترین انها هست
محسن جان عزیزم کامنتون رو save می کنم تا چند مرتبه بخوانم و دقیق متوجه بشم و درک کنم و مهمتر بکار ببرم در زندگیم و ممنونم که زمانش رسید و پاسخ مرا هم دادید
تنها چیزی که باعث میشه من نتونم زبان بخونم یا فایل استاد رو گوش کنم اونم با این حال هر جور شده نیم ساعت در طی روزاز هرکدام گوش می کنم ان فقط سردردهای من هست که 15 سال منو ازار میده و همیشه دارم سعی می کنم بهش نپردازم و حالم رو خوب نگه دارم اما گاهی خیلی طولانی و عذاب اور میشه
البته می دونم باید بیشتر سپاسگزار دیگر قسمتهای بدنم باشم و رها باشم ازش
انشالله بزودی نتایج عالی و بی نظیر میگیرم و میام براتون می نویسم
سلام زهرای مهربون . همیشه میگم حتی تأخیرها هم بخشی اززمانبندی خداست؛ همین صبر قشنگت یعنی «ایمان در عمل».
لذت بردم از رؤیاهات ، اون تصویر ازخودت تو سالن بزرگ آمریکا، با لبخند و اعتمادبنفس… . بدون که اون صحنه همین حالا درجهان غیب وجود داره. هر بار که تجسم میکنی ==> باهاش همفرکانس میشی
و اینکه جمله ی «خدایا تو کافی هستی، حله» رو گذاشتی رو گوشیت، عالیه! اون لحظه ای که مشکلی پیش اومد وبا دیدنش آروم شدی ==> باور زنده داری، نه فقط تئوری.
اونجاخـــــدا از درونت پاسخ داده بود: «من هستم، نترس.»
در مورد سردردهات هم بدون، بدن با ما حرف میزنه نه قهر. گاهی میگه «یه کم آروم تر… یه کم مهربون تر باخودت.» ===> هروقت درد اومد، فقط بگو: «مرسی از پیغامت، خدا شفات بده» همین عشق، خودش درمانه
خوابت هم پیام واضحی بود ==> «کارو سخت نکن، همون چیزایی که یادگرفتی رو با عشق انجام بده، من بقیهشو ردیف میکنم.»
تومسیرت درسته، ادامه بده، حتی با قدمهای کوچیک اماپیوسته ==> باید تجربه کنی ، بنویسی ، عمل کنی ، رشد کنی .
خوشحالم از حس قشنگت و ایمان زنده ت . یادت نره خدا همیشه نزدیکه، فقط دل آروم میخواد تاصداش شنیده بشه.
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا
درهر سختی، خدا یه هدیه ی پنهون گذاشته؛ فقط کافیه لبخند بزنی وبگی: «خدایا، تو کافی هستی، حله.»
خیلی لطف کردی و وقت گذاشتی کامنتم رو خواندی وپاسخ دادی
ممنون از راهنماییهای که کردی حتما مثل قبل بکار میگیرم و انجام میدم
من شخصیتم این شکلی هست هر کس کار ندارم بچه باشه یا بزرگ یا پیر باشه یا جوان ، ایرانی باشه یا از دیگر کشورها ببینم در یک کاری تجربه کرده و نتیجه عالی و درست از همه طرف گرفته باشه و نتیجه شو بهم بگه من اون رو انجام میدم چون دیگه نیاز نباشه خودم راه های مختلف برم و ازمون خطا کنم تا اخرش به نتیجه اون شخص که بعد ازمون خطاها به نتیجه درست رسیده برسم مثل استاد که داره از نتایجش با ما حرف میزنه که الکی راه هلی اشتباه نریم و راه درست رو در پیش بگیریم تا زودتر و راحتر به نتیجه برسیم
جهاد من با باورهای بیمارگونه؛ پیروزی من با خدای ِ کافی
به نام خدای مهربـــــون ِ مهربون ؛
یه روزی رسیدم به جایی که دیگه نتونستم خودمو گول بزنم. باورام مثل یه خونهی قدیمی بودن که همه جاش ترک برداشته بود. هی میخواستم روش رنگ بزنم، اما بوی پوسیدگی میزدبیرون. ازبچگی یه عالمه حرف خورده بودم توی گوشم؛ حرفایی که مثل زهر آروم آروم روحمو مریض کرده بودن. بهم میگفتن: اگه کارت فلانجور نباشه، اون دنیا شفاعتت نمیکنن ! میگفتن فلان سختی یعنی خدا قهرکرده. میگفتن ثروت خطرناکه، شادی دنیاییه وآدم باید هی بسوزه وبسازه تا بهشت نصیبش بشه!
این حرفا یه «خدای ترسناک» ساخته بودن توی ذهن من. خدایی که بیشتر شبیه یه نگهبان سختگیربود تا معشوق مهربون. نتیجهش چی شد؟ یه زندگی پر از ناامیدی، کمبود وحسرت.
سلام داداش محسن
الحق که چقدر ما بچهای سایت واین خانواده بزرگ توحیدی
زندگینامهای مثل هم داریم واقعا چقدر دنیای مادی که زندگی ما هست یه جورایی مثل هم رقم خورده طرز فکر باورها و طریق زندگی هامون
واین روزها دارم ایمان فعال رو با یاری خداوند عزیزم ارجاع میکنم ایمانی که فقط حرف نیست
و خدایی که تو قرآنش میگه من به بندهام خدایی میکنم بندهام
نه بنده ای که شرک ترس نگران است س ترس داشته باشه نه بنده ای که از آینده ای که هنوز اتفاق نیفتاده و گذشته ای که گذشته ولی ترسهاش اون رو احاطه کرده
بله داداش من به خودم افتخار میکنم چونکه آنقدر خدا دوستم داره وعاشقم هست دوست ندارم ذهن من درگیر هیچ چیزی که باعث نگرانی من میشه بشه خدا عاشقم دوستم داره و دوست نداره
من اذیت بشم
این روزها دارم توکلم رو ایمان فعالم رو یقینم امیدوار بودم رو نشون میدم اقدام میکنم قدم بر میدارم
خدایا شکرت
تمامی قرضها وامهامو دارم یکی پس از دیگری تسویه میکنم دست چک داره میکنم
سلام اعظم جانِ عزیز، کامنتت رو واقعا لمسش کردم. این شباهتی که گفتی بین مسیرها، اتفاقی نیس. آدمایی که جرأت میکنن “خدای ترسناک” رو بذارن کنارو برسن به “خدای کافیِ مهربون”، معمولا از یه درد مشترک عبورکردن . همون زخمای قدیمی، همون باورهایی که به اسم خدا تزریق شده بود ولی بوی خـــــدا نـــــمیداد.
گفتی داری “ایمان فعال” رو زندگی میکنی ==>> بنظرم این همون نقطه طلایی زندگیه :
ایمانی که فقط ذکر زبونی نیس، ایمانی که درونش قدم برداشته میشه، توکلش با اقدامه، یقینش باحرکت.
اعظمگلم وقتی خوندم که نوشتی خدا دوست نداره اذیت بشی… =>> دلم خواست بهت بگم: این جمله، امضای یه رابطه سالم با خداست. رابطه عاشق ومعشوق، نه بنده و بازجو.
تسویه بدهیها، جمع شدن وامها، راه افتادن کارها… =>> اینا نتیجه همون تغییره؛ وقتی تصویر خدا توی ذهن عوض میشه، دنیا هم کم کم مجبور میشه خودش رو بااون تصویر هماهنگ کنه.
منم بهت افتخار میکنم => نه فقط بخاطر نتیجه ها، بخاطر شجاعتت توی تغییرباورهات.
ممنونم که نوشتی، ممنونم که از مسیرت گفتی، این کامنتها خودشون نورهستن برای بقیه.
در پناه خدای کافی، قدم بِ قدم، محکم و آروم ادامه بده
به نام خداوندی که همه کارها رو واسه من انجام میده، چقدر این جمله زیباست که همه کارهارو خداوند انجام میده،
چقدر ماهی استاد جان ، اگه تمام استاد های موفقیت و انگیزشی رو بیارن و بگن کدوم تو رو به این ارامش رسوند باز هم اونا رو بلاک میکنم آنفالو میکنم و بازمیگردم سمت خودت استاد جان ، چقدررر آخه توی کلام یکی میتونه ارامش و یکتا پرستی موج بزنه؟
چقدرررر زیبایی آخه ،
چقدر حال خوب ،
چقدررر ارامش ؟
همش به خواهرم میگم وقتی بقیه صحبت میکنند ادم استرس میگیره استاد عباس منش وقتی صحبت میکنه انگار آب میریزه روی آتیش انگار آدم خنک میشه و آروم ، انگار مسیر هموار میشه ، مسیر باز میشه و خداوند میگه بیا همه چیز آروم ، همه مسیر باز شده بیا برو جلو ،
همه چیز باور همه چیز باور من باید باورهای توحیدیمو بیشتر و بیشتر بسازم ،
بعضی وقتا که درگیر پول و دویدن به سمتش میشم میبینم وای چقدر اون داره با عجله از من فرار میکنه و فایده ای هم نداره ولی بیشتر وقتایی که دارم لذت میبرم دارم استراحت میکنم دارم قشنگ تر از لحظه هام استفاده میکنم ، خیلی راحت از جایی که واقعا فکرشو نمیکنم پول ،هدیه ، پاداش بهم میرسه چندین بار این موضوع و تجربه کردم،مخصوصا وقتایی که تنهایی دارم پیاده روی میکنم تنهایی دارم روی باورهام کار میکنم و غرق لذت میشم حالم خوب میشه و بعدش اتفاقات خوبی میفته ،
سلام خدمت استاد گرامی و عزیزم استاد عباس منش و یار گرامی شون مریم خانم عزیز
وهمه دوستان و همراهان این خانواده پر شکوه
استاد جان بابت این سخنان طلایی و ارزشمند تون سپاسگزارم که من را از جایی که دیگه امیدی نمانده بود به جایگاهی رسیدم که دیگه هیچی برام مهم نیست جز خداوند نه حرف مردم نه دلار نه تحریم نه هیچ عامل بیرونی من الان به آرامش تا حدودی رسیدم و از خداوند متعال متشکرم بابت این نعمت ارزشمند
استاد همه ما اول راه به این تضادها برخوردیم که تو که خدا خدا میکنی پس چی داری خدا به همه که نمیده اما من اینارو باور نکردم نمیکنم خداوند به همه میده به منم داده
استاد با شروع و هم مدار شدن با شما زندگیم تعقیرات زیادی داشته برای من همین تعقیرات کوچیک خیلی بزرگ بوده
همین که از درون به آرامش قلبی رسیدم و جز خدا به هیچ چیز هیچ کس محتاج نیستم همین برام یک دنیا ارزش داره
از وقتی که از دوره های شما استفاده کردم و باورشون کردم زندگیم متحول شد خیلی راحت و به آسانی نسبت به قبل به خواسته هام میرسم استاد باورتون میشه من به چیزهایی رسیدم که خودم فکر نمیکردم به این راحتی بدست بیارم
چند تا از نعمت های ارزشمندی که خداوند از جایی که گمانم نمیرسید بهتون بگم استاد جان
بعد از خرید دوره دوازده قدم پول از هر طرف برام میومد و خود به خود به چندی سفر لذتبخش با همسرم هدایت شدم تا جایی ادامه داشت که دیگه خودم خسته شدم اما چون از خداوند خواسته بودم و خیلی عالی جواب داد
بعد از این که دوره هم جهت با جریان خداوند خریداری کردم دیگه از در دیوار نعمتها وارد زندگیم میشد معامله های کوچیک بزرگ پولهایی از کسانی که انتظار یک هزاری نداشتم بهم پول میدادن و اما از خود خداوند که انگار با دستان خودش من از جایی به جایی هدایت کرد و گفت این مال تو هست بردار و استفاده کن استاد الان باید از خوشحالی اشک شوق بریزم چون من به جایی هدایت کرد و یه تکه طلا به ارزش صد میلیون تومان سر راهم قرار داد بخدا که خدا بزرگ هست مثل داستان پیرمرد و خداوندکه از شاعر محترم پروین برای ما گفتی
و الان یک ماشین خاور هم وارد زندگیم کرده و هزاران نعمت کوچک دیگه که الان جایش نیست و همین ماه گذشته من با خانواده به یک سفر بسیار عالی و لذت بخش پر از زیبایی نعمت برکت و سراسر احساس خوب به مدت بیست روز به شمال کشور از رشت بندر انزلی ماسال و سراسر شمال هدایت شدم بخدا که باید اشک شوق بریزم بابت این نعمت زیبا واقعا خداوند همه چیزه استاد
ومنی که الان به این نتایج رسیدم قبل استاد هیچ کدوم نداشتم این سفر سالها آرزوم بوده چیز کوچک نبود برام من از خداوند راضیم و همیشه تسلیم و محتاج خداوند هستم
استاد اینا بخشی از نتایج کوچک من بود که اول خدا و بعد شما باعث اش شدی که چرخ زندگی من روغن کاری بشه و روی شانههای خداوند بشینم و از زندگی لذت ببرم ممنونم
استاد از شما سپاسگزارم که هستی
در پناه الله یکتا شاد سلامت سعادتمند در دنیا و آخرت
سلاام و درود بر دوست خوب توحیدی ام که تونستی با کار کردن رو خودت چیزایی را جذب کنی دوست داشتی آرزوشو داشتی و شکررررر خدایی را که بهت جواب داد شکررررر خواسته ای را تجربه کردی که منم میخوام اومدن پول ار جایی که نفهمم از کجا اومد و داره میاد و مسافرتهای بدون محدودیت زمانی و مالی و مکانی وااااای عاشق سفر کردنم عاشق مسیر راه رسیدن به مقصد رانندگی و چایی خوردن توراه زدن کنار و غذای خونگی خوردن وااااای خدایاشکرررررت شامی با کوتلت با سبزی خوردن تازه و با چای گرم واااااای کیف میده عاشق صبحانه توراه خوردنم عاشق در مسیر سفر رانندگی کردنم کیف میده سفر با ماشینت خدایاااااا آنچه را نصیب دوستم کردی را سپااااااااس بهترازینو منم میخوام این یا بهتر ازین خدایاااااا شکررررررر برای موفقیت های مالی دوستم ازینکه یکی از بندگان عزیزت از فقر و شرک و تاریکی های وحشتناکش نجات خیر پیدا کرد شکررررر شکرررررر که بنده ای ثروتمندشدد خدایاشکررررررر که بنده ای فرکانس نور فرستاد برای خیلی از ما الهی شکررررر برای موفقیت این دوستم شکررررر که بهش پول دادی دوره عالی و دادی خاور دادی اونو با خونواده عزیزش و راهی سفر عالی کردی خدایاشکرررررر که برای رفیقم شد برای منم میشه الهی شکررررررت
و اوست که زنده مىکند و مىمیراند؛ و رفت و آمد شب و روز براى اوست، پس آیا نمىاندیشید؟
===================================
الهی هزاران بار شکرت برای روز دیگری که زندگی بمن هدیه دادی
خدا جانم هزاران بار شکرت برای فرصت جدید بندگیت و اعمال نیک و شایسته
الهی هزاران بار شکرت برای همه ی نعمتهایی که به من و عزیزانم بخشیدی
ای خدای رزاق و وهاب و مهربونم هرآنچه دارم از آن توست و از فضل و کرم و محبتت بمن رسیده
الهی تنها تو رو می پرستم و تنها از تو یاری میخوام
منو همواره در صراط مسقیم پیش ببر
همون صراطی که زیباترینه بهترینه آسونترینه پر از نعمت و ثروت و خیر و برکت و سلامتی و آرامش و آسایش و همه ی چیزهای خوبه
خدا جانم من همیشه محتاج هدایت و کمکت هستم
دستمو محکمتر تو دستت بگیر و مواظبم باش تا نلغزم
الهی به امید تو
——————-
سلام به استاد عزیزم و استاد مریم جان مهربونم و دوستای نازنینم
الهی حالتون عالی، و با نوور و یاد خدا پر از آرامش و احساس خوب باشین
خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای این فایل توحیدی عالی و پر از آگاهی که قبلاً گوش بارها گوش داده بودم و امروز با چشم و گوش دل دیدم و شنیدم
و از مریم جان زیبا رو و زیبا سیرت خیلی تشکر و قدردانی میکنم برای حسن انتخابش در قرار دادن فایلها و همه تلاشهای محبت آمیز دیگرش
الهی که خوب استفاده کنیم و عمل کنیم و قطعاً نتیجه اش رو میبینیم
استاد جانم خدا رو صدهزار مرتبه شکر که هیچوقت مثل برگی در باد نبودم و دنبال بهبودی و رشد خودم و زندگیم بودم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که با آموزشهاتون همواره همراه و هم قدم بودم
الهی صدهزار مرتبه شکر که خدا تو دوره جادویی هم جهت با جریان خداوند زندگی من و دوستانم رو جوری کن فیکون از نعمتها و معجزات زیباش کرده (و هر روز هم بیشترش می کنه) که شکرش ورد زبونمون شده!
صبح تا شب هزاران بار میگیم الهی شکرت
الهی شکری که همراه با آگاهیه و از قلبمون میاد
خدا رو بینهایت شکر برای نعمت سپاسگزاری
الهی که همواره سپاسگزار باشیم الهی که خداوند توفیق سپاسگزاری هرچه بیشتر به قلبمون بده، الهی هزاران بار آمین
چه جالب که امروز توحید عملی قسمت 3 روی سایت اومده و استاد جان درمورد رؤیاهایت را باور داشته باش صحبت می کنه، و من امروز نشانه ی روزانه ام رؤیاهایی که رؤیا نیستند فصل 3 بود!!!
همزمانی ای که همیشه هست و باز هم ممنونم از استاد شایسته جان برای حسن انتخابش که بترتیب فایلها رو میزاره و من معمولاً نشانه ی روزانه ام خیلی متناسب با فایلهای روی سایت میاد
یا حرفهام و رفتارهام واتفاقاتی که در خلال روز برام پیش میاد دور و ور همینها میشه
اینقدر اتفاقات خوب هر روز برام می افته که باورم نمیشه مال همین امروز بوده انگار خیلی دورتر بنظرم میاد، از بس که تعدادشون زیاده خدا رو صدهزار مرتبه شکر..
دیروز که داشتم حافظه ی گوشیمو خالی می کردم وویس استاد جانم خطاب به من توشون بود
من هنوزم حد اقل چند روز یکبار بهش گوش میدم و حسم چندین برابر عالیتر میشه
برای من مثل یک فایلی میمونه که استاد جانم مخصوص من گذاشته..
امروز هم بعد از پیاده روی رفتم استخر
همونطور که تو کامنتهای سابقم گفتم، روزهای زوج میرم تمرین دوچرخه سواری و روزهای فرد میرم آموزش شنا که من و یک دختر جوون افغانی خیلی خوش چهره با هم یک مربی زیبا و شاد و کار بلد و عالی داریم و ساعت رفتنمون هم یکیه
اما مربیمون جلسه قبل گفته بود امروز بخاطر سال پدربزرگش نمیاد
و همون پریروز به دوست همشاگردیم زهرا جون گفتم بهتره شماره تلفن همدیگه رو داشته باشیم اونم گفت درست میگین بهتره، و همون لحظه با گوشیش به شماره من که به تقاضای خودش بهش گفتم زنگ زد و شماره اش رو گوشیم افتاد
دیشب هم بهش زنگ زدم جواب نداد و بلافاصله اس ام اس داد که من سرکارم پیام بدین، ایموجی قلب هم بغلش گذاشته بود
من هم بهش اس ام اس دادم سلام شب شما بخیر برای هماهنگی استخر رفتنمون رنگ زده بودم
و اون هم جواب داد فردا من ده و رب اونجام تا دوش بگیریم و مایو بپوشیم ده و نیم میشه بریم
و خدا رو صدهزار مرتبه شکر که امروز بدون مربی رفتیم و کلی تمرین کردیم..
توی خود استخر و بیرونش هم کلی اتفاقات خوب افتاد و خبرهای خوبی شنیدم
اونجا که لباسامونو می پوشیدیم تو صحبتهای من همین زهرا جون فهمیدم که ازدواج کرده اما خونه ی پدرشه و همسرش هم سوئده و اینکه همسرش خبر نداره که سر کار میره و اصلاً هم راضی نیست که خانومش سرکار بره
بعد خانومهای دیگه ازش پرسیدن کجا کار می کنی گفت فست فود دُره، که البته من فکر کردم میگه دوره، و باز هم آدرسش رو هم پرسیدن که برن اونجا و زهرا جون هم گفت که اولای ورودی طالقانه و گفت مشتری خیلی زیاده من گفتم خدا زیادترش کنه گفت نه تورو خدا خانم سلیمی کار من خیلی بیشتر میشه گفتم با کمک خدا کارت هر روز روونتر راحتتر سریعتر آسونتر پیش میره اونم چهره اش شکفته از حرفای من و ابته خودم هم شکفته و شادتر شدم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر
بیرون هم که اومدم و تا حالا همه اش اتفاقات خوب افتاده که بعلت همزمانی با اذان مغرب به همین اندازه بسنده می کنم
آخیییش اللهم آخیییش برای یک صلات دیگه
عاشق همه تونم
و از همه و از خدا بینهایت سپاسگزارم
به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکانقلبهای فراوان فراوان فراوان
چند وقت پیش به این فکر افتاده بودم که اگر بشه بعضی ار قطعات داخلی لپ تاپمو ازتقاء بدم که مهمترینشون پردازنده های لپ تاپم هستش مثل CPU و GPU لپتاپم
اونم برای اینکه توی پردازش کدهایی که مینویسم قدرت بیشتری داشته باشه
توی اینترنت یه جستجویی کردم ببینم آیا امکان پذیره همچین کاری کنم یا نه
یکی از مقالات سایت دیجی کالا توی نتایج جستجوی گوگل امد بالا، رفتم داخلش ببینم چی گفته
دیدم نوشته اولاً اینکه CPU و GPU به مادربرد لپتاپ لحیم شدند و به هیچ عنوان قابل ارتقاء نیستند مگر اینکه بخواهی رم یا حافظه داخلی رو ارتقاء بدی و دوماً اینکه قطعات لپ تاپ در هماهنگی کامل با هم انتخاب میشوند و حتی اگر بخوام CPU یا GPU لپ تاپمو ارتقاء بدم از هماهنگی با قطعات دیگه خارج میشه و باعث مشکلات بیشتری میشه
اینو که دیدم کلاً بیخیال داستان شدم ولی چند ساعت بعدش انگار یه چیزی به من گفت این همون الگویی هستش که با خودمو خداوند میتونم داشته باشم
یادم افتاد چند روز قبلترش یکی از فایل های سفر به دور آمریکا نشانه روزانه ام شده بود و توی متن اون فایل استاد شایسته درباره هماهنگی با خود و عشق و علاقه نوشته بود
دقیقاً اینو نوشته بود:
موضوعی مهمتر از مهارت در فیلمبرداری یا تجربه در ساختن مستند وجود دارد و آن «هماهنگی» است. هماهنگی با خودت، عشق و علاقهات و لذت بردن از کاری که در حال انجامش هستی
این جنس از هماهنگی دقیقاً باعث میشه اول از همه احساس خیلی خوبی توی آدم ایجاد میکنه و در مرحله بالاترش منو با اون چیزی که به دنبالش هستم هماهنگ میکنه
یعنی به قول استاد شایسته، به جای اینکه من دنبال ماجراها باشم، ماجراها با من هماهنگ میشن
مثل هماهنگی اعضای بدن میمونه مثلاً وقتی من دارم صحبت میکنم همزمان زبونم و فکم و حنجره ام دارند با هم کار میکنند حالا اگر هر کدوم از اینا به مشکل بخوره از هماهنگی با هم خارج میشن و باعث میشه من نتونم درست صحبت کنم
حالا فکر کن اگر با خداوند در هماهنگی باشم چه اتفاقی میوفته…!
یادم افتاد توی قرآن خداوند در رابطه با این موضوع اتفاقاً خیلی گفته
(براى آنان که پروردگارشان را اجابت کردند پاداش نیکویى است و کسانى که او را اجابت نکردند، اگر هر آنچه را که بر روى زمین است و همانند آن را داشته باشند، آن را فدا دهند. آنان به سختى بازخواست خواهند شد و مکانشان جهنّم است و بد جایگاهى است)
اجابت کردن خداوند یعنی همجهت شدن یا هماهنگ شدن با خداوند چون خدا همیشه داره به آدم چیزهایی رو میگه یا هدایت میکنه، حالا برای اینکه هدایت هاشو دریافت کنم باید خودمو در هماهنگی با جریان خداوند قرار بدم
مثل جاری شدن آب در داخل لوله های ساختمون هستش که به آب شهری وصله یعنی لوله آب خونه که به آب شهری وصل شده در اصل در هماهنگی با جریان آبی که در سطح شهر جاریه قرار گرفته و حاصل این هماهنگی، جاری شدن همون آب به داخل خونهست
(پیش از آنکه روزی فرا رسد که از سوی خدا هیچ بازگشتی برای آن نیست، پروردگارتان را اجابت کنید، آن روز برای شما هیچ پناه گاهی و هیچ راه انکاری وجود ندارد)
توی این آیه که اصلاً داره میگه اگر خدارو اجابت نکنی خودت پشیمون میشی
چیزی که من از این آیات احساس کردم، همون هماهنگ شدن با خداونده
یعنی اجابت خداوند، میشه هماهنگی با خداوند
حالا یه موضوعی که هستش خیلی جالبه
من داشتم در مورد شبکه های عصبی مصنوعی مطالعه میکردم که یکی از شاخه های اصلی حوزه کاریم محسوب میشه، بعد متوجه شدم شبکه های عصبی مصنوعی دقیقاً شبیه به عملکرد شبکه های عصبی مغز انسان رو دارند یعنی کاملاً الهام گرفته از مغز انسان هستش
هر شبکه عصبی مصنوعی شامل سه لایه هستش:
لایه اول که بهش میگن input layer (لایه ورودی) که اطلاعات خام رو این لایه دریافت میکنه
لایه دوم میشه hidden layer (لایه پنهان) که کار اصلی شبکه توی این لایه انجام میشه یعنی پردازش اطلاعات ورودی
لایه سوم هم آخرین لایه شبکه عصبی مصنوعی محسوب میشه، output layer که حاصل کار رو میده بیرون
اگر بخوام به صورت نمادین یه شبکه عصبی مصنوعی رو نشونتون بدم، میشه گفت اینجوری هستش:
● ─》 ○─○─○─○ ─》■
● ─》 ○─○─○─○ ─》■
● ─》 ○─○─○─○ ─》■
دایره های سیاه، لایه ورودی شبکه عصبی هستند
دایره های سفید توخالی، لایه های پنهان شبکه عصبی محسوب میشن و مربع های سیاه هم منظور لایه خروجی شبکه هستش
حالا چرا اینو گفتم…؟!
خب من توی قرآن داشتم آیات رو بررسی میکردم که به آیه 24 سوره انفال برخوردم یعنی این آیه:
(اى کسانی که ایمان آورده اید، هنگامى که خدا و رسول شما را به چیزى که شما را زندگى مىبخشد دعوت مىکنند، اجابت کنید و بدانید که خداوند بین انسان و قلب او حایل مىشود و همگى در پیشگاه او محشور خواهید شد)
اول از همه توی این آیه داره در مورد اجابت کردن خداوند صحبت میکنه یعنی چقدر این اجابت کردن خدا مهمه که میگه باعث حیات شما، زندگی شما محسوب میشه
در ادامه همین آیه اینو میگه:
وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ (و بدانید که خداوند بین انسان و قلب او حایل مىشود)
اکثر ترجمه ها رو بررسی کردم همینو نوشته بودن
یعنی این همون لایه پنهایی هستش که منبع آگاهی و منبع قدرت انجام هر کاریه
همون لایه پنهایی که رزق و روزی ما رو داره میرسونه، این همون لایه پنهایی از وجودمون هستش که نیروی هدایت گرمون در این دنیا شده، همون نیرویی که وقتی که باهاش هماهنگ بشم در لحظه هدایتم میکنه
همون نیروی پنهایی که به زمین و آسمون قسم خورده خوب و بد شما رو بهتون الهام میکنیم
خداوند همون لایه پنهایی هستش که قبل و بعد از ما حضور داره و آگاهه و میفهمه و داره هدایت میکنه
بگو: «کسانی را که غیر از خدا (معبود خود) میپندارید بخوانید! آنها به اندازه ذرّهای در آسمانها و زمین مالک نیستند، و نه در آنها شریکند، و نه یاور او (در آفرینش) بودند.
=====================================
سلام به برادر توحیدی و کار درست و بی نظیر…
خداوکیلی نتونستم به فایو استار اکتفا کنم،این کامنت عالی بود،مرسی که با رسم شکل،برای ما خسته ها ساده سازی کردی:) لازمه بگم یکبار اون قسمت توضیحات فنیت رو یک دور تند خوانی کردم بعد رسیدم به رسم شکل،گفتم بزار برام از اول بخونم ،با شکل ساده میفهممش:) شما و آقا حمید باهم دیگه دارید رقابت میکنید؟:/ بازم خداروشکر هی دارید به روزمیشید و کار روبرای مخاطب آسونتر میکنید…
از جملات پایانی که نوشتی میتونم بفهمم کامنتت روتو چه فرکانسی تموم کردی…وقتی اینجوری ذکرش رو میگی،چنان ذکرت رو میگه اون لحظه به بی نیازی مطلق میرسی…
ما همینو میخوایم،همینو میخوایم،همینو میخوایم…
فقط کافیه به یادش بیاریم،تا به یادمون بیاره و بعد جهان بیرون به زیبایی هرچه تمام تر درست میشه…
قبل خوندن کامنتت داشتم از نیلا نیکا درس میپرسیدم،سوالات کتاب هدیه ی آسمانی…
و در راه خدا چنان که شایسته جهاد است، جهاد کنید؛ او شما را برگزید و بر شما در دین هیچ مشقت و سختی قرار نداد. آیین پدرتان ابراهیم، او شما را پیش از این «مسلمان» نامید و در این [قرآن هم به همین عنوان نامگذاری شده اید] تا پیامبر گواه بر شما باشد و شما هم گواه بر مردم باشید؛ پس نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و به خدا تمسّک جویید. او سرپرست و یاور شماست؛ چه خوب سرپرست و یاوری و چه نیکو یاری دهنده ای است.
ازت ممنونم که داری در راه خدا جهاد میکنی…به زودی میوه هاش رو دریافت میکنی…خدا وعده داده…خدا هرگز خلف وعده نمیکنه…
4)آیه ی «وَاذْکُرُوا نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ» یعنی چه؟!
چقد این آیه زیباست
و در راه خدا چنان که شایسته جهاد است، جهاد کنید؛ او شما را برگزید و بر شما در دین هیچ مشقت و سختی قرار نداد. آیین پدرتان ابراهیم، او شما را پیش از این «مسلمان» نامید و در این [قرآن هم به همین عنوان نامگذاری شده اید] تا پیامبر گواه بر شما باشد و شما هم گواه بر مردم باشید؛ پس نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و به خدا تمسّک جویید. او سرپرست و یاور شماست؛ چه خوب سرپرست و یاوری و چه نیکو یاری دهنده ای است.
چقد کامنتتون زیبا بود چقد مفهومی و عالی نوشتی چقد زیبا مثال زدی و با مثالی قابل فهم شروع کردی چقد عالی تشبیه کردی چقد قشنگ سلولهای عصبی و شکافتی و فهموندی که ما چه ورودی و بدیم به قلبمون میشه با خدا هماهنگ باشیم اونم با چه سند محکمی اینو بما فهموندی که ورودی هامون این اطلاعات خام چقد مهمه که میره تو قسمت پردازش اونجا خروجی هامون ساخته میشه که اگه هماهنگ با خدا باشه زیبایی را دریافت میکنیم هماهنگ نباشه مشکل و نازیبایی رو باید تجربه کنیم خیلی حال کردم خیلی لذت بردم خیلیییییییی کیف کردم از آیاتی که بهمراه سند حرفات آوردی و انتخاب کردی تحسینت میکنم چقد قشنگ قرآن و فهمیدی و چه کیفی میده اینجوری کتاب خدارو بفهمیم خدایاشکررررت خدایا منم دلم میخواد با تو هماهنگ باشم کتاب تورا درک کنم آنطور باید از ورودی هام مراقبت کنم تا بتوانم هر لحطه با تو هماهنگ باشم و اطلاعات خام عالی را بهت بدم تا برام زیبایی تولید کنی عشق تولید کنی شادی تولید کنی آرامش تولید کنی حال خوب که مرا به زیباترین اتفافات وصل میکنه تولید کنی خدایاشکرت خدایاشکرررررت خدایاکرورررر کروورررر شکر برای این آگاهی نابی که از طریق حسن آقای گرامی بهم رسوندی شکررررر و تشکر ویژه از دوست خوبم.
-در صورتی که اهداف ما واضح و مشخص باشند و باورهای هم جهت با انها در ذهن خود ایجاد کنیم به انها دست میابیم
باورهای مناسب برای تحقق اهداف:
-داشتن باورهای توحیدی اصل و اساس تحقق تمام خواسته ها و اهداف است
-با داشتن باورهای توحیدی لازم نیست به دنبال ثروت باشیم چون ثروت خود خداوند است
-تمام اهداف ما دست یافتنی هستند
-خداوند توانایی خلق تمام خواسته ها را به ما عطا کرده است
-خواسته های ما معنوی هستند
-خواسته ها باعث رشد و گسترش جهان می شوند
-با تحقق هر خواسته به میلیون ها نفر مستقیم و غیر مستقیم کمک می کنیم
-با ثروتمند شدن توحیدی تر عمل می کنیم
-با ایجاد باورهای مناسب بین ثروت و معنویت لاجرم ثروت و موفقیت به دنبال ما خواهد آمد
-تنها از خداوند درخواست کنیم خواسته های ما را اجابت کند
-خیر در دنیا و اخرت را از خداوند طلب کنیم
-خود را لایق دریافت نعمت های بی انتهای الهی بدانیم
کدامیک از این موارد به شما بیشتر کمک کرده است؟
-این مورد که ثروت و خداوند یکسان هستند به ما کمک کرد باور داشته باشیم خداوند و ثروت با هم منافاتی ندارد اگر باورهای توحیدی داشته باشیم قدرت را از دیگران و عوامل بیرونی گرفته تنها به خداوند دهیم ثروت لاجرم به دنبال ما خواهد آمد
باورهای توحیدی اصل و اساس همه چیز است به دنبال هر خواسته ای هستیم از داشتن آرامش تا ثروت و موفقیت تنها راه ان ایجاد باورهای توحیدی است
چه تجربیات آموزنده ای در این باره دارید؟
-از زمانی که به مطالعه ی قرآن همزمان با فایل های استاد می پردازیم درک ما از قوانین الهی بیشتر شده و آموزه های استاد را بهتر و بیشتر درک می کنیم
اغلب باورهایی که استاد بیان می کنند در قران وجود دارد که می توانیم با مطالعه ی آنها برای ذهنمان منطقی و باور پذیر کنیم که تحقق هر خواسته امکان پذیر است به شرطی که به خداوند ایمان و باور داشته باشیم تنها قدرت را به او دهیم
از شرک قدرت دادن به عوامل بیرونی دست برداریم به میزانی که به عوامل بیرونی قدرت داده و آنها را مهم در زندگی خود می دانیم از اهداف خود دورتر شده و احساس لیاقت و ارزشمندی ما کاهش میابد
به میزانی که قدرت را تنها به خداوند دهیم و از تمام افراد و عوامل بیرونی چشم پوشی کنیم چرخ زندگی ما روان تر شده و به مرور به خواسته ها و اهداف خود دست میابیم
برنامهی شخصیِ شما برای اجرای «آن مورد اساسی در عمل» چیست؟
-برنامه ی شخصی ما ادامه دادن مطالعه ی قرآن و انطباق ان با قوانینی است که استاد در فایل های خود بیان می کنند اینگونه بهتر می توانیم قوانین را درک کرده و از انها در عمل استفاده کنیم تنها با داشتن باورهای توحیدی است که به موفقیت و ثروت و هر آن چیزی که آرزو داریم دست میابیم
سلام خداا جووونم
خدای مهربون و وهاب من
امشب اومدم با دلی آروم و پر از شکرگزاری، فقط برای گفتنِ یه چیز ساده ولی از تهِ دلم: خدایا شکرت که وهابی…
شکررت که بیمنت میبخشی، بدون حساب و کتاب، بدون اینکه منتظر باشی من اول کاری بکنم.
تو همونی هستی که از سر لطف، میریزی و میدی.. حتی وقتی یادم میره تشکر کنم.
خدایااا شکررت که مهربونیت حد و مرز نداره…
شکرت که همیشه وقتی دلم میگیره، یه نشونه ازت میفرستی… یه لبخند از یه آدم، یه نسیم خنک، یه پیام خووب، یه حس سبک شدن بیدلیل.
شکرت که هیچوقت خسته نمیشی از بخشیدن من، از دوباره فرصت دادن، از آغوش بازت…
امشب با دلی آروم میگم:
خدایا، وهاب و مهربون من، شکرت که همیشه بیشتر از خواستههام دادی…
شکرت که اگه یه ذره ازت بخوام، یه دریا میدی…
شکرت که حتی وقتی کم میارم، با مهربونیت پرم میکنی.
شبت بخیر خدای وهابم️
بوووس به مهربونی بیانتهای تو
.
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده ومهربانم
رب بی همتای من که فضل ورحمتش بی اندازه ومهربانیش همیشگیست.
سلام به استادان عزیزم ،و دوستان بهشتیم
فایل های توحید عملی همیشه قلبم رو منقلب میکنه، هر موقع از توحید میشنوم اشکام بی اختیار میریزه.
چقدر خدایی که دارم، مهربونه، رئوفه، رزاق،وهاب، بخشنده اس اما من خیلی فراموشکارم.
خدایی که هر چی تا حالا ازش خواستم بهم داده،اما من فراموش میکنم.
خدایی که همه چیز میشه، همه کس را.
همه چیز میشه، همه رو و در مقابلش هیچی هم ازمون نمیخواد جز اینکه فقط خودش رو بپرستیم،جز اینکه فقط روی خودش حساب کنیم.
اما ما انسانیم و فراموشکار،باز هم یه جاهایی قدرت رو دست یکی دیگه میدیم، بازهم تا به یه تضادی برمیخوریم نگران میشیم،بازم از دیگران توقع داریم.
استاد همیشه این آیه ورد زبونم و تو مغزم که
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌۖ أُجِیبُ دَعۡوَهَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِۖ فَلۡیَسۡتَجِیبُواْ لِی وَلۡیُؤۡمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمۡ یَرۡشُدُونَ
هنگامى که بندگانم از تو دربارۀ من بپرسند، [بگو:] یقیناً من نزدیکم، دعاى دعا کننده را زمانى که مرا بخواند اجابت مىکنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا [به حقّ و حقیقت] راه یابند [و به مقصد اعلى برسند]
اصلا وقتی این آیه تو مغزم پلی میشه آروم میشم،حس میکنم خدا کنارم، همین بغل دستم نشسته، و منتظره من بهش بگم فلان چیز رو میخوام اونم بگه چشم بنده من.
و در مقابل درخواستم فقط از من میخواد که فقط به خودش ایمان داشته باشم.
الان هم خواسته ام اینه که خدای من، ازت میخوام هدایتم کنی که هر لحظه فقط خودت رو بپرستم، که قدرت رو فقط به دست خودت بدم، هر لحظه از خودت یاری بخوام.
خدا جونم به راه راست هدایتم کن.
به راه کسانی که بهشون نعمت دادی . الهی آمین.
امروز صبح تو دفتر ستاره قطبیم از خدا خواستم مفهوم توحید رو بیشتر درک کنم و انسان توحیدی تری باشم.
من میخواستم برم جلسه چهار قدم یک رو کار کنم،اما احساسم گفت بیام این فایل روز شمار تحول زندگی رو پلی کنم، و این نشونه اس برام.
هله نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند نه که فردات بخواند؟
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
خدایا عاشقتم،عاشقتم،عاشقتم.
استاد عزیزم عاشقتم که راه توحیدو یکتا پرستی رو بهمون نشون میدین.
امیدوارم درپناه خداوند یکتا شاد وسلامت و ثروتمند وسعادتمند باشین.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به همه همسفرای عزیز این سایت عشق
توحید عملی همیشه اون دسته از فایلا بوده که از بس روش ایراد دارم همیشه چندین روز طول کشیده تا بیام بنویسم
چرا چون رابطه ما با خداونده
احساس لیاقتیه که تو وجودمون داریم رو با این فایلا خوب رسد میکنم و میبینم چقدر باگ دارم
این رابطه رابطه پو سویس برام،رابطه ای که هر موقع از خودم ناراحتم و راضی نیستم
جهان هم ازم راضی نیست و از همون جنس فکر بهم نشون میده
حالا که اومدم اینجا دارم مینویسم راجب این نیروی بی انتها
خودش بهم گفتش که نگران نباشو اندوهگین مباش
که دوستای خدا نه ترسی و نه غمی
چرا؟
چون داره دساتو یاد میگیری
خود استاد تین باورای شرک رو داشته راجب ثروت
توام داری
اما با تغییر نگاهت میتونی تغییرش بدی
الان توی شرایطی هستم که از لحاظ فکری و مالی خیلی تحت فشارم
اما خوب میدونم که اینا بازتاب فرکانسای خودمه
اینا همش شرکه که همش توی ذهنت دنبال چجوری اتفاق افتادنشی
اما اینجاست که باید ذهنتو کنترل کنی و ایمانتو نشون بدی
خودم خوب میدونم و پذیرفتم
اصلا راستش اینجا نوشتن برام مثل نماز خوندن شده
یه چند روز که کامنت نمیذارم و حرفامو نمیزنم برام رنج اور شده و همش خودمو سرزنش میکنم
اما این خودش تمرکز کردن رو نکات منفیه
از خدا میخوام مارا به راه راست به راه کسایی که به انها نعمت داده هدایت کنه
یا رب العالمین تمام گناهانمان را بیامرز
وَ الَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ
و بالاخره، همانکه امیدوارم در روز جزا از خطاهای احتمالیام بگذرد.82 شعرا
سلام.به همه عزیزانم.سلام به استادعزیزم
چقد متن این قسمت با حال دلم یکی بوده همیشه وقتی استاد از خدا صحبت میکنه به طرز عجیبی اشکام سرازیر میشه عاشق مباحث توحیدیم
من از همه این دوره ها و فایل ها فقط میخوام بیشتر خداروبشناسم میخوام توحیدی تر بشم
این مباحث آنچنان منو عاشق خودش کرده بارها و بارها میخونمش وتکرارش برام باعث میشه بهش نزدیکتر بشم
از بچگی علاقه شدیدی به این مباحث داشتم همیشه درباره چگونه با خدا ارتباط برقرار کنم کنجکاو بودم وهمیشه این حالم خوب میکرد
خدایا من یکساله که اون همه فکرعذاب دهنده وبیخود اون همه جنگ وجدال که تو سرم بود دیگه ندارم
اونا برام مثل یه اتاق پراز اشغال میمونن بعضی وقتا نگاش میکنم وبا وضع الآنم میسنجیم .واین منو سپاسگزار ترمیکنه.الان یه اتاق با نور عالی با یه درخت که از پنجره به داخل داره میاد با هوای بسیار خنک و مطبوع دارم زندگی میکنم
واین همون خدای عزیز من است اوست که مرا نجات داد وهدایتم کرد
همه بیشتر پول میخوام.ولی من اون آرامشی که همیشه آرزوشو داشتم بهم داده ودارمش
این بزرگترین ثروت من است
خدایا سپاسگزارم که نور هدایت رودرروح وجان و زندگیم گستراندی
الهی شکر.تشکر فراوان از استاد عزیزم انشاالله در این مسیر همیشه بمانیدوچراغ راه ما باشید
🟣 جهاد من با باورهای بیمارگونه؛ پیروزی من با خدای ِ کافی
به نام خدای مهربـــــون ِ مهربون ؛
یه روزی رسیدم به جایی که دیگه نتونستم خودمو گول بزنم. باورام مثل یه خونهی قدیمی بودن که همه جاش ترک برداشته بود. هی میخواستم روش رنگ بزنم، اما بوی پوسیدگی میزدبیرون. ازبچگی یه عالمه حرف خورده بودم توی گوشم؛ حرفایی که مثل زهر آروم آروم روحمو مریض کرده بودن. بهم میگفتن: اگه کارت فلانجور نباشه، اون دنیا شفاعتت نمیکنن ! میگفتن فلان سختی یعنی خدا قهرکرده. میگفتن ثروت خطرناکه، شادی دنیاییه وآدم باید هی بسوزه وبسازه تا بهشت نصیبش بشه!
این حرفا یه «خدای ترسناک» ساخته بودن توی ذهن من. خدایی که بیشتر شبیه یه نگهبان سختگیربود تا معشوق مهربون. نتیجهش چی شد؟ یه زندگی پر از ناامیدی، کمبود وحسرت.
اما یه روز انگارصدایی از درونم اومد. همونطور که خدا به مریم (ع) گفت:
«یٰمَریَمُ اقنُتی لِرَبِّکِ وَاسجُدی وَارکَعی مَعَ الرّاکِعین»
بمن هم گفت: محسن! وقتشه بایستی. وقتشه خم بشی، نه جلوی دنیا، بلکه جلوی خدایی که همیشه کنارت بوده.
همون لحظه فهمیدم جهادواقعی اینه: «جهاداکبـــــر». مقابله با همین باورهای پوسیده وشرک آلود.
جنگیدن باصدایی که توی گوشم میگفت: “تو نمیتونی. تو لیاقت نداری. اگه پولداربشی از خدا دور میشی. اگه بخوای خوشبخت باشی، داری دنیا رو می پرستی.”
یه جایی به خودم گفتم: محسن! یا همینجوری توی باتلاق شک وترس می مونی، یا پا میشی وبه خدا اعتماد میکنی. همون لحظه مثل یه سرباز که وسط میدون تصمیم میگیره دیگه عقب نشینی نکنه، منم تصمیم گرفتم بجنگم؛ نه با دنیا، نه با مردم، فقط بااون صدای خفه کننده ای که میگفت: «تو نمیتونی، تو لیاقت نداری.»
زانو زدم و از ته دل گفتم:
«خدایا! من نمیخوام دیگه زندگیم رو باکمبود و ترس تعریف کنم. میخوام نشونهی تو باشم. میخوام وقتی به زندگی من نگاه میکنن، ببینن خدایی هست که شادی میده، خدایی هست که دلِ شکسته رو آروم میکنه، خدایی هست که ثروت و برکت هم از دستش میریزه. من میخوام خودم سند زندهی این ماجراباشم.»
من دنبال ثروت نبودم برای اینکه به کسی چیزی ثابت کنم. نه دنبال چشم و همچشمی بودم، نه دنبال فخرفروختن. فقط میخواستم دلم مطمئن بشه که این خدایی که همیشه باهاش زمزمه میکنم، واقعا جواب میده، واقعا دستشو میاره جلو، واقعا همون «کافی بودنش» رونشون میده.
اونروز تازه فهمیدم راز نزدیک بودن خدا یعنی چی. مثل کسی که همیشه توی خونه ت بوده، اما چون چراغ خاموش بوده، نمیدیدیش. وقتی روشن شد، دیدم چقدر به من نزدیک بوده. همونجا فهمیدم هرچی بخوام، اگه از راه خودش برم، میده. شرطش فقط یه چیزه: دلم به هیچکس جزاون بند نباشه.
من دیگه خدا رو دور نمیدیدم. حسش کردم همینجاست. مثل یه رفیق، مثل یه معشوق. انگاربهم میگفت: «محسن! تو فقط دستتو بیاربالا، من خودم میگیرم.»
⭕️ راستشو بخواید تغییر این باورهای اشتباه آسون نبود. خیلی وقتا صدای گذشته دوبــــــــــاره میومد توی گوشم: «محسن! زیادی خوشبینی. دنیا اینطوری نیست.» ولی اون لحظه ها یاد مریم ( ع) میفتادم. یاداینکه خدا بهش گفت: «بایست، سجده کن، رکوع کن.» یعنی فقط کارمورد علاقه خودتو بکن، بقیش با منه.
منم همین کارو کردم. هرروز شروع کردم به شکرگزاری ازکوچیکترین چیزا. از نفس کشیدن صبح، تا یه لیوان آب خنک. هر روز یه ذره بیشتر باورکردم که خدافقط مهربون نیس، بلکه میخواد من خوشبخت باشم.
کم کم معجزه ها شروع شدن. نه مثل فیلمای هالیوودی، نه یهویی و پر زرق وبرق. بلکه آروم آروم.
● یه معامله درست شد.
● یه آدم خوب وارد زندگیم وکارم شد.
● یه کارقفل شده باز شد.
و من هربار لبخند زدم وگفتم: «اینم از خدا.»
یواش یواش یادگرفتم از خدا بخوام
○ ثروت بده، چون اون خسیس نیست.
○ عشق بده، چون خودش سرچشمه عشقه.
○ حال خوب بده، چون خودش آرامشه.
وعجیب اینجاست: هرچی بیشتر میگفتم «خدایا تو کافی هستی»، بیشتر برام کافی میشد 🩵
این جهاد اکبر برای من جنگ بیرونی نبود. نه شمشیری، نه دشمنی جلوچشم. فقط من بودم و باورهایی که باید فرو می
ریختن. وچه لذتی داشت وقتی هر کدوم از اون باورای پوسیده رو میدیدم که دارن جاشونو به ایمان وآرامش میدن.
الان وقتی از توحید حرف میزنم، دیگه یه تئوری نیست. اینو زندگی کردم. با گوشت وپوستم لمسش کردم. وقتی میگم «خدا کافیه»، پشت این کلمات تجربهی زندهست.
میدونم هرکسی این مسیر رو بره، فارغ از دین ومذهب و گذشته ش، همون نتیجه رومیگیره. چون قانون خدا واسه همه یکیه.
محسن امروز دیگه اون محسن پر از ترس وشک نیست. محسن امروز یاد گرفته باخـــــدا معامله کنه. بلد شده بخواد، ومطمئن باشه که اجابت میشه. چون همونطورکه خدا گفته: «من نزدیکم.»
🟡 جهاد اکبر = ایستادن مقابل باورهایی که سالها ما رو بردهی ترس وکمبود کرده بود… تو ازکـــــدوم باور آزاد شدی؟؟
~~~~~
🪶 سخنی جز بازتاب نور او ندارم؛ اگر ذره ای روشنی در دلت نشست، آن ازاوست .
به نام الله یکتا
سلام محسن عزیز
چند روز پیش که این فایل رودیدم یه حسی گفت برو اولین کامنتی که امتیاز بالا داره روبخون
خدای من ! قلبم تند زد، جمله ایی رودیدم که دو
سال پیش تو همین کامنت چون به دلم نشسته بود درباره واتساپم گذاشتم وهنوزم هست وحالا دوباره به همون جمله هدایت شدم.
آیا چیزی هست که انجام دادنش برای خدا غیر ممکن
باشد؟
نمیدونم چرا ولی حسم گفت کامنت برای این فایل میذاری به زودی وجالب تر اینه که ردپای هدایت هایی که این مدت گرفتم به صورت کلید واژه ،جمله تونوشته های تو دوباره یادآوری میشن برام
سپاس گزارخداوندیم که عاشقانه دوسم داره، همراه منه ،حمایتم می کنه ، نفس هامو می کشه ، قلبمو می تپه، هست تا باشم.
خداوندی که وقتی پام به گوشه مبل میخوره وغُر نمیزنم آگاهانه ، همون لحظه کودک چهار ساله ایی میشه که بدون هیچ حرفی خم میشه و بوسه به پام میزنه ومن از این همه عشق پراز شادی میشم.
خداوندی که به زمانم برکت میده، فضا روبرام به زیبایی خلوت کرده، زندگیم روپرکرده از عشق ، شادی بی دلیل ، فراوانی وراحتی، سلامتی وآرامش
خدایا منم دارم یادمی گیرم باتو معامله کردن رو همون هدایت زیبایی که دلم رونرم کرد به محکم
وایسادن تو مسیر بندگیت ،اونقدری خودمو لایق میدونم که باحس داشتن خواسته هام زندگی کنم وعزتمندانه وبه آسانی دریافت کنم بدون نگران شدن وقدردان بودن برای اجابت خواسته ها قبل ازدریافت
همون جوری که گفتی ؛ آیا چیزی هست که انجام دادنش برای خداغیرممکن باشد؟
به نام جانان یکتا و مهربونِ مهربون.
سلام سمیه عزیز ؛
دلنوشتهت مثل وقتی بود که بعد از مدتها برمیگردی به یک کوچه قدیمی و همون بوی آشنای نون تازه رو حس میکنی؛ انگارزمان دور زده وهدایت دوباره از همون نقطه صدات زده. یه طیالزمان درونی برام اتفاق افتاد، اما اینبار به گذشته.
اینکه دوسال پیش یه جمله توی واتساپت موند و حالا دوباره همون جمله اومده جلوی چشمِ دلت، فقط بوی همون قانونِ هدایت و عشق خداست. همون خدایی که توی متن خودت گفتی «نفسهامو میکشه و قلبمو میتپه»… الحق چه تصویری ساختی سمیه جان 🩵
خوندن این بخش که گفتی «وقتی پام به گوشهٔ مبل میخوره و غر نمیزنم، خدا مثل یه کودک چهار ساله میاد پامو میبوسه» یهو منو متوقـــــف کرد. این استعارت خیلی قشنگ بود… همون لحظهٔ نرمی دل که خدا رو میتونی بچشی = رابطهٔ زنده با او، یعنی معاملهٔ واقعی با او.
وقتی نوشتی «خدایا دارم یاد میگیرم با تو معامله کردن رو…» انگار داشتی یک نقشهٔ تازه برای زندگی میکشیدی؛ نقشه ای که هر آجرش ایمان و عزتمندی و قدردانیه = همون جاییه که اجابت قبل از دریافت شکل میگیره.
نمیدونم ، شاید این سوال و جواب باید هر روز صبح که میخوام از خونه بزنم بیرون بعنوان آلارم از یک جایی به چشمم و گوشم گوشزد بشه =>
«آیا چیزی هست که انجام دادنش برای خدا غیرممکن باشد؟» و دوباره توی دلم این پاسخ بلند شد: «نه، هیچچیز…»
شاید باید سوابق تاییدیه این جمله توی دفترهامون درج بشه… تامطمئن بشیم که قدرت خلق کنندگی زندگیمون از سمت خالق هفت آسمون ، از سمت خالق کشتی نوح ، از سمت خالق چشمه آب زیرپای اسماعیلِ ابراهیم ، از سمت خالق ماهوارهبر های ایلان ماسک ، از سمت خالق تمام سلامتیها ، از سمت خالق تمام عزت و آبروها ؛ ؛ بهمون تفویض شده …. .
امیدوارم هر روز بیشتر و بیشتر، این هدایتهای ریز و کلیدواژههای عاشقانه جلو چشمِ دلت بیاد، نشونههات روشنتر بشن و مسیرت نرمتر و پرنورتر.
تو داری درست میری؛ همونطور که نوشتی، عزتمندانه و به آسانی دریافت کردن = وارد شدن بهمان حالتی که «خداوند نفسهامو میکشه» .
مرسی که این لحظهٔ زندهٔ رابطهت با خدا رو باهام شریک شدی. من هم برا تو آرزو میکنم این «یاد گرفتن معامله با خدا» هر روز عمیقتر و لذیذتر بشه؛ همونطور که خودت گفتی: پر ازعشق، پر از فراوانی، پر از آرامش.
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام محسن عزیز وخوش قلب
امیدوارم حال دلت خوب باشه
این روزا هر نشانه ایی که نگه میدارم ، براش باذوق قدردانی می کنم منو وصل می کنه به
یک هدایت واضح وروشن
همون شبی که پاسخ گذاشتم روکامنتت،وقتی جمله نوشته شده رو واتساپم رونگاه کردم، دیدم علامت پروانه کنارش گذاشته بودم
درک کردم که یک هدایت زیباروقراره بگیرم که برای من خیره چون این نشونه برام خیلی قویه
همون شب خواب دیدم که یه بذری روکاشتم ودارم با کلی توجه بهش آب میدم ، خب
متوجه بودم که معنیش چیه
عصر روز بعدش من هدایت روتوپاسخ یه
کامنتی از ایمیل های دریافتی گرفتم.
اول بگم هدایت من به اون جمله وبعد دیدن
اون جمله ها تو نوشته های تو همه یه
جورایی به هم وصل بود
ازاینکه هیچ کاری برای خدا سخت نیست
همواره من روهدایت می کنه وازم حمایت می کنه،یه جور دلگرمی که ببین تا اینجا
چجور پابه پات اومدم، پس ازاینجا به بعدم باهات هستم،اگراجازه بدی که هدایت بشی
هدایت اون روز من قدردانی بود، قدردانی خود
خدا از من تو نوشته های اون کامنت؛
ازت ممنونم که داری جهادمی کنی در راه خدا
به زودی میوه هاش رودریافت می کنی ، وعده خدا حقِ وخداوند هرگز خلف وعده نمی کنه.
اون روز انگاردست خدا دور شونه من بود ، مثل یه دوست مهربون،خیلی صمیمی ، ساده ورفاقتی
ازته دلم خوشحال بودم ، فقط میخندیدم وشکرگزاری می کردم،هدایت بعدی روبافاصله کمی ازدل یک آهنگ که صداش روبیرون شنیدم گرفتم، ازم خواست حالا برو باهمین آهنگ شاد باش ولذت ببر تو لحظه.
جالبه بک گراند آهنگی که دانلود کردم عکس پروانه روش بود، وقتی آهنگ پِلی شدمتوجهش
شدم ودیگه مطمئن شدم هدایت بوده
اون روز پراز شعف وشادی بودم،از همون شادی هایی که به شرایط بیرونی گره نخورده
یه حال خوش درونی ، از همونایی که انگار اون لحظه هیچی کم نداره
محسن جان ، جنس هدایت های امروزمن
فقط برای برداشتن قدم بعدی نیست
کلاس درس خداس ؛ درس ایمان ، تسلیم ،
بودن تولحظه ،جدی نگرفتن زندگی و…
حداقل من اینجوری درک می کنم.
تمرینایی که انجام میدم دارن بازم بهبود پیدا می کنن به شکلی که باروحیات من سازگارتر وبا
عشق انجام میدم ، برای گرفتن چیزی نیست ،برای رشد کردن و آگاه شدن بیشتر به اون
احساس خودارزشمندی بی قیدوشرطه
چون همه چیز به من داده شده، همین حالا
هست فقط لازمه باورکنم که همینه.
چقدررفاقت باخدا سادس!
خیلی خوشحالم که هربار دارم شخصیتم روبهبود میدم ،دارم یاد می گیرم عشق دادن به خودمو ،موندن باخودم ،وقت گذاشتن برای خودم
توجه کردن به احساساتم، احترام گذاشتن به خودم ومراقبت کردن از خودم
واقعا شرایط بیرونی کنترل کننده حال درونی ما نیست وقتی نگرش تغییر کنه.
اینکه بشه تو هر شرایطی خودتو درمدار صلح ،آرامش وعشق قرار بدی
این آگاهی رومیدونم ولی از خدا میخوام برام درونیش کنه تا هربار آرام آرام دروجودم نهادینه
بشه که با بالا پائین شدن های اتفاقات بیرونی من درمدارصلح وآرامش وعشق بمونم.
مرسی که رفیقی :)
سلام سمیهی عزیز ؛ از اون نوشته هاست که حس میکنی از روی فکر نوشته نشده، از روی حضور نوشته شده. چی بگم دختر خوب ؟! بوی “با خدا بودن” میداد.
اونجایی که گفتی بذر کاشتی و باعشق بهش آب دادی، ناخودآگاه لبخند زدم… چون واقعاً مسیر رشد روحی هم همینه.
• یه بذر کوچیک از ایـــــمان،
• یه قطره آب ازتوجـــــه،
• یه خورشید ازلطف خـــــدا …. کم کم همون بذر میشه درخت هدایت.
و چقدرقشنگ گفتی که “رفاقت با خدا ساده ست” ؛ آره سمیه بخدا همینه… مامعمولاً زیادی پیچیدهش میکنیم. خدا نه دنبال تشریفاته، نه شرط میذاره. فقط یه دلِ صادق میخواد که بگه: «خدایا، من باهاتم».همین ؛؛؛ همون لحظه انگاردنیا ساکت میشه و قلب آدم یه آه سبک میکشه…
وقتی خوندم گفتی صدای آهنگ رو شنیدی و پروانه دیدی، حس کردم خود خدا بااون نشونه ها داشت بهت لبخند میزد…
پروانه همیشه برام نشونهی “آزاد شدن از پیلهی ذهن” بوده ==> یعنی دقیقاًهمون درسی که گفتی:
▪︎ جدی نگرفتن زندگی،
▪︎ تسلیم بودن،
▪︎ زندگی درلحظه.
شک داری تو الان داری ازهمون مدار عشق حرف میزنی که نه برا رسیدن به چیزی، بلکه برای بودن باخودش انجام میدی؟؟؟
شک داری که این یعنی رشد واقعی؟!
خب آگاهی داره ازحالت دانستن، تبدیل میشه به زیستن ت. الحمدلله رب العالمین که این مسیر رو بااین دقت ولطافت تجربه میگنی.
من که مطمئنم هرچی جلوتر بری، اون احساس صلح وعشق درونت محکمتر میشه، چون خدا خودش هدایتِ درونی روهیچوقت ناقص نمیذاره.
ممنون ازت برا این همه حضور، برای اینکه با حرفات یادم انداختی خدا چقدرنزدیکه… که رفاقت باهاش واقعاً سادس، فقط باید یادمون بمونه:
اون هیچوقت قطع نمیکنه، ما فقط گاهی ازخط دور میشیم.
در آغوش نور وعشق الهی باشی همیشه ؛ خوش قدم درمسیر ایمان وآرامش.
وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ / دلانه ینی: او با توست… همون موقع که میخندی، همونموقع که گریه میکنی، حتی وقتی یادت میره باهاش حرف بزنی،
بازم اون داره بهت لبخند میزنه ومیگه:
«من همینجام عزیزم… ادامه بده.»
~~~~~
با عشق و نور
گفتی که مستت می کنم
پُر زان چه هستت میکنم
گفتم چگونه ، ازکجا؟!
گفتی که تاگفتی خدا
سلام ولبخندمحسن عزیز
کامنتت روامروز صبح وقتی خوندم که حقیقتا از عشق پُر بودم ، عشق به خودم
یه احساس لطیف با یه قلبی آروم
فکر نمی کردم برام نوشته باشی ، ولی
حسم می گفت که پیغام داری از یه دوست
میدونم که نوشتنم توسایت بخشی از جریان هدایتمه
همیشه به خودم میگم که
ایمان بدون عمل همون بی ایمانیه
پس باید اول باخودم صادق باشم وآنچه که می نویسم از اون احساس عمیق درونی بیاد
محسن جان ، میدونم که اتفاقی نیست که من اینجا از مسیری حرف بزنم وکامنت بذارم که دارم زندگیش می کنم و اینکه روز بعدش تو نوشته هایی که ازقلب تو میان به عنوان یه بهای اصلی گفته بشه
برگشتن به اون خود واقعی و اصیل ، که بهاء داره و اگرقدم توش میذاری باید واقعی نه اَدا ،پاش وایسی
به یاری خدا و به زودی
زیر همون کامنت می نویسم از قدم هایی که برداشتم ، زمانش رودلبر جانم دیروز به قلبم الهام کرد،پس صبورم وادامه میدم
الهام امروز، موندن تو مسیر باتمرکز بود
که به لطف خدابانظم دارم پیش میرم.
دقیقا درست گفتی ،خداوند یک جریان جاری درلحظه س
وقتی من باهاش هماهنگ باشم ، مسیر روان وراحت پیش میره واگر تقلایی باشه یعنی من خلاف جریان هستم.
چه تعبیر زیبایی گفتی از نشونه من
یه لبخند بزرگ به قلبم آورد و
حس رهایی باهاش بود.
محسن جان مرسی که نوشتی
مرسی که پیام رسان خداشدی برام
باعشق وحضور
الحمدلله رب العالمین بخاطر این زبانِ عشق، صداقت وحضور
اینکه گفتی «عشق به خودم»… همین یه جمله خودش عمیقترین نوع ایمانِ زندهست ==> هروقت انسان خودش رو واقعاً دوست داره، یعنی به خدا نزدیک شده، یعنی داره خدا رو درخودش می بینه، همون خدایی که گفت: «من از رگ گردن به تو نزدیکترم»
آره ؛ ایمان یعنی تجلی، یعنی حضور در عمل. و وقتی گفتی نوشتههات ازاحساس درونی میان، معلومه که داری ازمسیر تجربه حقیقی ایمان عبورمیکنی، نه فقط حرفش. همینه که کلماتت زندهست، جاریه .
«برگشتن به خودِ واقعی و اصیل، بهاء داره، باید پاش وایسی» => آره، خواهرِ نازنین من… این مسیر، مسیرِ آدمهای واقعیه، نه ظاهرسازها.
خبر داری که خدا برای هر قدمی که باصداقت برداشتی، یه لبخند کنار گذاشته؟؟؟ => و وقتی گفتی “دلبر جانم دیروز الهام کرد زمانش نزدیکه”… حس کردم خودِ خدا داره از لای حرفات بِ منم لبخند می زنه .
خوشحالم که الهامِ امروزت «تمرکز و موندن در مسیر» بوده ===> وقتی تمرکزت برحضور و سپاسه، خدا خودش میذاره مسیر بالطافت ونظم پیش بره.
سمیه جان، مطمئن باش اون قدمایی که گفتی به زودی زیر کامنت مینویسی، پر ازنشونه های خدایی خواهند بود.و وقتی نوشتی شون، خودم با لبخند میام وایستاده برات کف میزنم، چون مطمئنم اینا ، یه هدیهست ازسوی آگاهی الهی ِ
درآغوش لطف و جریان خدا بمونی.
سلام محسن توحیدی اولین بار که اسمتون رو دیدم گفتم شاید خودتون توحیدی رو انتخاب کردید وفامیلی اصلیتون چیز دیگه ای باشه که بعدها متوجه شدم واقعا فامیلیتون توحیدیه.تبریک میگم این عاشق شدن رو مبارک باشه که قلبتون توحیدی شده یاد میگیرم از کامنتهای زیبایی که مینوسید چه خوب باورهاتون در حال فرو ریختنه چه خوب که قدم در وادی نور ورحمت گذاشتید به قول یکی از دوستان اومدیم عضو سایت شدیم که ثروتمند بشیم ولی عاشق شدیم وچه عاشق شدنی پراز امید وخیر وبرکت.از الله مهربانم بهترینها رو برات آرزومندم یدالله فوق ایدیهم.
شیرین خانم سلام بر قلب لطیف و بینای شما . چقدر زیبا نوشتی… جملهت “اومدیم ثروتمند بشیم ولی عاشق شدیم” بمعنای واقعی حقیقت راهه. همینجوری علیبنابیطالب(ع) میگن :
«ما رأیتُ شیئاً إلّا ورأیتُ اللهَ قبلهُ وبعدهُ ومعهُ.» یعنی هیچ چیزی رو ندیدم مگر اینکه خدا رو پیش از اون، با اون، و پس از اون دیدم.
این یعنی مسیر توحید همون لحظه ای شروع میشه که “دیدن خدا در همهچیز” میشه عادت قلب من و تو… از همونجا ثروت واقعی و آرامش حقیقی زاده میشه.
منم ، اول دنبال تغییر بیرون بودم ؛ اما وقتی مسیر رو ادامه دادم فهمیدم “توحیدی شدن” یعنی برگشتن به اصل خودم، همونجایی که فقط خدا فرمانروای درون و بیرونه. از اونجا هر برکت و عشقی جاری میشه، حتی ثروت.
توی حکمت 89 نهجالبلاغه دیدم: «مَن أصلحَ ما بینهُ و بینَ اللهِ أصلحَ اللهُ ما بینهُ و بینَ الناس.» / کسی که رابطهش رو با خدا درست کنه، خدا رابطهش رو با همهچیز و همهکس درست میکنه.
و تو دقیقاً در همین مسیر عشقی، همین کار رو داری انجام میدی. ( یهو به قلبم الهام شد که باید اینو اینجا برات بنویسم، نمیدونم چرا . شما خودت حتما میدونی)
● در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد (حافظ)
~~~~~~
از ته دل میگم شیرین جان، کامنتت برا من هم مثل یه تلنگر بود، یه یادآوری دوباره که “راه خدا همیشه ازعشق میگذره، نه از عجله.” خدا رو شاکرم که در جمعی هستم که هر کلمهش عطرحضور جانان رو داره.
سلام منو برسون به آقا فرهادِ مهربون و اون دو شازدهی عزیزِ حاصل سالهای سال عشق و همراهیاتون. خدا سایهی مهرش روهمیشه بر سر خونهتون نگه داره، که روشنایی دلهاتون هیچوقت غروب نکنه.
به نام خدایی که همه چیز میشود همه کس را به شرط ایمان به شرط پاکی دل
سلام
اخه چی بگم به داداشم
کلمه ندارم الان
ولی قلبم میگه باید بنویسی براش
«ما رأیتُ شیئاً إلّا ورأیتُ اللهَ قبلهُ وبعدهُ ومعهُ.» یعنی هیچ چیزی رو ندیدم مگر اینکه خدا رو پیش از اون، با اون، و پس از اون دیدم.
توی حکمت 89 نهجالبلاغه دیدم: «مَن أصلحَ ما بینهُ و بینَ اللهِ أصلحَ اللهُ ما بینهُ و بینَ الناس.» / کسی که رابطهش رو با خدا درست کنه، خدا رابطهش رو با همهچیز و همهکس درست میکنه.
با این دو بخش که از پدرم نوشتی قلبم رو لمس کردی.
محسن جان زندگی ام چنان روی چرخ نرم خوشگل و روون و زیبایی افتاده و داره میره که فقط دوستدارم خودم بشینم مثل یه ناظر بیرونی نگاهش کنم و لذت ببرم.
جواب داد
قانون جواب داد مثل همیشه
اون الیس الله بکاف عبده ها رو عمل کردن جواب داد عزیزدلم
حالم خیلی خوبه خداروشکر چنان آرامشی دارم که هیچ بادی نمیتونه بهمش بزنه .
تازه من به باد نیاز دارم که آتیش وجودم رو زیادتر کنه تا جلوتر برم. این مسیر قشنگ و عالی روی شونه های خدا همینه .
آسون شدم برای آسونی ها
چقدر من دلتنگت هستم داداش محسن
چه خوب شد امروز نشستم به مطالعه در سایت .
این دو هفته خیلی شلوغ بودم و بیشتر فایلها رو گوش دادم . خداروشکر یه مقدار زیادی سبک شدن کارام و روی غلتک افتادن …..
امروز از اون چهارشنبه های نابه که قراره کلی آگاهی از کامنت دوستانم بگیرم و مشخصه از کجا شروع میکنم ، از کامنتهای کسی که بیشترین تاثیر رو ازش گرفتم .
بله اقرار نیست این حرف .
خدایا شکرت .
مرسی که هدایتم کردی تا اینجا و ادامه داره این مسیر .
من امروز تمام چشم و گوش و قلب هستم برای دریافت زیبایی ها و بعد انگشتانی که برای تحسین و تشکر کار میکنن.
دوست دارم برم بالای منبر و از قلب تمام دوستانم که اینجا براشون باسخاوت می نویسی و وقت باارزشت رو میذاری و جوابشون رو میدی ، تشکر کنم. دارم لیلی های دیگه ای اینجا می بینم که داداش محسنشون روشون چه تاثیر مثبتی گذاشته .مثبت و عمیق و ماندگارکه اینکار به قول استاد شایسته نازنینم فقط سود و سود و سوده .
( منبر رو نمی دونم ا زکجا پیدا کردم هههه و گفته باشم همچنان من آجی اولت هستم در سایت . موضع خودم رو هم ترک نمی کنم . گفته باشم . من یه دختر لرم زورم زیاده .ههههه . وای یه چیز بامزه بگم : امروز رفته بودم به ملاقات همکاران سابقم که همیشه تو زندگیم خواهند بود و فقط مرگ عامل فاصله گرفتن من از اونها خواهد شد و البته مهاجرت و البته و…. چی شد ؟؟؟؟ ببین الان باید بنویسم سلام سلام سلام . ……… بعد یه بحثی پیش آمد به من گفتن : برو بابا تو از این لر پلاستیکی ها هستی .هههههههه . ولی همچنان زورم زیاده . گیس می کشمااااااا . هههههه. الان دخترا دستشون اومد من چی میگم . ههههه)
برقرار باشی همیشه هر جا هستی شاد باشی و راضی از زندگیت
خیلی دوست دارم
به امید دیدار روی ماهت
میدونی که باید چیکار کنی ؟
تک تک انگشتات رو که تو این بهشت می نویسن ببوسی و بذاری روی قلبت که جایگاه خدای مهربونمون هست .
ساعات خوش همه آن بود که با دوست سپری شد
باقی همه بی حاصلی و بیخبری بود
خدایا خیلی بیشتر مراقب این دوست عزیز من باش خیلی خیلی لایقش هست
الان محسن میگه خوب بود لیلی کلمه نداشت اگه داشت چی میشد
دیگه اومد دیگه حاجی جان
سلام آجی لیلیِ خودم ؛ خوندم و… چند لحظه فقط نشستم ولبخند زدم. از اون لبخندایی که از ته دل میاد، نه از روی ادب صرف.
گفتی «زندگیم افتاده روی چرخ نرم و قشنگ خدا» رو چند بار خوندم، چون بوی همون ایمان ابراهیمی(ع) میداد که همیشه ازش حرف میزنیم. آفرین بهت… واقعاً آفرین.
گفتی «جواب داد، مثل همیشه» یعنی رسیدی بهمون نقطه ای که میفهمی دعاها جواب نمیدن، خودت شدی جوابِ دعاها.
اون حس آرامشی که گفتی… همونیه که هیچ بادی نمیتونه بهش بزنه.چون اینبار، خودت شدی بادِ ایمان. خودت شدی اون نسیمی که شعله ی درونت روبیشتر میکنه، نه خاموش.
گفتی “آسون شدم برای آسونی ها” خیلی قشنگ بود… یه جمله ست اما بوی یه عالمه تجربه و تسلیم و رهایی میده… آره، مسیر خدا همینه؛ وقتی رها میشی، خودش میگیره افسار رو، و می بردت جایی که فقط نور باشه.
اون قسمت منبرت هم :)
قسم میخورم لبخندم تا چند دقیقه رو صورتم موند. آجیِ لُرم، با اون قدرت وشوخ طبعی و اون «زور زیادِ شیرینت» کاش بدونی چقدر انرژیت بین این همه کلماتت پخش بود. ممنونم عزیزدلم.
نمیدونم هفت لنگی یا چهارلنگ اما خدا پشتت باشه که هر جا میری، خنده و حال خوب میبری.
میدونی چی قشنگ تره؟
اینکه با همهی شوخی ها، ته دلِ حرفات یه ایمان عمیقه، یه حضور زنده از خدا توی لحظه لحظه ی زندگیت هست. خب یعنی راه رو درست رفتی، یعنی واقعاً «ما رأیت شیئاً إلّا ورأیت الله قبلهُ و معهُ و بعدهُ» رو داری زندگی میکنی، نه فقط میخونی.
و اون دعای آخرِ قشنگت… رسید لیلی، رسید.
رفتنش از دل خدا ب ِ دل من فقط چند ثانیه طول کشید. خدا خودش مراقبِ توئه، همونطور که تو مراقبِ دوستیات هستی.
میدونی آجی، گاهی یه جملهی ساده مثل «برقرار باش» از یه کتاب هزارصفحه ای قوی تره.
برقرار باش لیلی، همونجوری که هستی…
با اون خندهی از ته دل، با اون زورِ لرونه، بااون منبر قشنگ و وبا اون ایمانِ گرم و زنده ت
قلمت همیشه متصــــــــــل بمونه به دستِ خدا
و دلت همیــــــــــشه گرم بمونه به یادش .
دعا کن برام ؛ دلم یه جایی تنگه که خودمم نمیدونم کجاست.
بنام خدای رحمان و رحیم ک صاحب فضل عظیم است
سلام ب رفیق نورانی من
سلام ب محسن توحیدی ک رنگ خدا گرفته و شده چلچراغ خدا
سلام ب خدای درونت ک پراز عشق و فراوانی
ک داره از هرکلمه ات چکه میکنه
سپاسگزار خدایی هستم ک برای من کافی ترینه و هروقت هرزمان لازم باشه
منو درمدار آگاهی های نابش قرار میده
الهی صدهزار مرتبه شکرت
بخاطر وجود نازنین و پربرکت دوست عزیزم آقا محسن
خیلی خوشحالم ک یکبار دیگه در مدارنوشتن برات قرار گرفتم
خیلی جالبه
من دوروز پیش ب این آیه هدایت شدم
«یٰمَریَمُ اقنُتی لِرَبِّکِ وَاسجُدی وَارکَعی مَعَ الرّاکِعین»
پیغامی ک دریافت کردم ابن بود ک بیشتر سپاسگزار باشم
ولی امروز این پیغام متفاوته
اینکه قدرتش و باور کنم
اینکه خدایی ک ب من این همه آرامش و حال خوب داده و منو ب این مسیر هدایت کرده،کلا شخصیت من نسبت ب گذشته خیلی تغییر داده
میتونه بهم ثروت هم بده.
این توانایی رو داره
ک هرچقدر ک بخوام میتونه بهم بده
میتونم داشته باشم هرچیزی ک دوست داشته باشم
هرچقدر ک بخوام
«خدایا! من نمیخوام دیگه زندگیم رو باکمبود و ترس تعریف کنم. میخوام نشونهی تو باشم. میخوام وقتی به زندگی من نگاه میکنن، ببینن خدایی هست که شادی میده، خدایی هست که دلِ شکسته رو آروم میکنه، خدایی هست که ثروت و برکت هم از دستش میریزه. من میخوام خودم سند زندهی این ماجراباشم.»
الهی شکرت بخاطر این آگاهی
منم میخوام
منم میخوام
منم میخوام ک بیشتر لذت ببرم از زندگیم
ک جهان و جای زیباتری کنم
ک ب خواسته هام برسم
و با رسیدن من ب خواسته هام خیلی ها رو هم ب خواسته هاشون برسونم
اگه نمیتونم باور کنم فراوانی و ثروت رب جهانیان رو
بخاطر محدودیت های ذهنمه
بخاطر باورهای محدود کننده ای هست ک تو ذهنم حک شده
من با تغییر باورهام میتونم ب راحتی در مدار ثروت و فراوانی رب قرار بگیرم
من با فرکانس شکر گزاری میتونم ب فرکانس خداوند دسترسی پیدا کنم
باید ادامه بدم مسیر رو
با قدرت بیشتر
با ایمان بیشتر
خدا حامی و پشتیبان منه تو مسیر رسیدنم ب خواسته هام
خداوند کافی ترینه برام
تمام خواسته ها
تمام رویاها
تمام آرزوها
تمام اهداف دست یافتنیه
اصلا ب ابن دلیل ب ذهن شما خطور کرده ک دست یافتنی بوده
وشما با رسیدن ب هر خواسته و هر آرزوتون
ب پیشرفت جهان کمک میکنید
شما دستی از دستان خداوند میشید
ک با رسیدن ب آرزوتون
بقیه رو ب آرزوشون میرسونید
شما با هربار خریدن یک ماشین ب هزاران ،صدهاهزار نفر ک توی این پروسه ی تولید قطعات خودرو
طراحی
مهندسی
تولید
از تایرها
شیشه و اون کارخونه ی فولاد و آهن و آلمینیوم گرفته تا اون نمایندگی خودرو
مکانیکی ک داره تعمیر میکنه
اون ایجنتی ک داره ماشین و میفروشه
موتور و میفروشه
ب همه ی اینا دارید کمک میکنید تا اینا ب خواسته هاشون برسن
شما با رسیدن ب آرزوهاتون
اینو همیشه یادتون باشه،
“شما با رسیدن ب آرزوهاتون جهان رو جای بهتری برای زندگی کردن میکنید”
هم برای خودتون هم برای دیگران
یعنی خیلی بزرگتر بدونید رسیدن ب خواسته هاتون رو
من ،باخودم حالم چ خوبه
من، تنهایی حالم چ خوبه
..
من ،ی پرنده ی رهایم
هی ،غم مخور بشنو صدایم
حال من حال عجیبی است
هیچ کسی فکر کسی نیست
الهی صدهزار مرتبه شکرت
آقا محسن ،مرسی ک هستی.
مرررسی ک پیام رسان خدا شدی برام:))
عاشقتمممم
زکیه جانِ روشن و پرنور ، سلام به دلی که داره با خدای خودش زندگی میکنه، نه فقط درباره ش حرف میزنه. سلام به دختری که داره باورهای قدیمی رو میشکونه تا به خـــــدای حقیقی درونش برسه.
جمله به جمله ش بوی حضورمیداد. بویِ “من از درون دارم بیدار میشم”…
مجدد گفتی: «خدایی که تونست منو اینقدرتغییر بده، میتونه ثروت هم بده»، دقیق همون لحظهی تولد یک ایمان جدیده. اون لحظهای که روح آدم میفهمه: ثروت وبرکت، یه چیز بیرونی نیست؛ یه حالت درونی از اطمینان به ربه.
و تودقیقاً در اون مدار قرار گرفتی. بهت تبریک میگم…
هربار که گفتی “منم میخوام”
زمین لرزید،
جهان شنید،
و خدا لبخند زد…
چون بندهای داشت با عشق، به او اجازهی بیشتر بخشیدن میداد.
یادت بمونه زکیه جان، تو داری باتغییر باورهات، ازخاک بیرون میزنی. مثل بذری که دیگه طاقت تاریکی نداره. بذری که میدونه، حتی شکافته شدن هم ی ِ جور تولد وشکوفاییه.
خدا توی هر خواسته ت، خودش رو قایم کرده تا بارسیدن بهش، بیشتر ببینیش.
تو هرلذتی که قراره ببری، بخشی ازشکرگزاری بزرگتری نهفته ست.
و همونطور که نوشتی، وقتی تو بالا میری، ده ها نفر از مسیر تو نورمیگیرن.
آره رفیق، توفقط برای خودت ثروتمند نمیشی ؛ تو به دست خدا تبدیل شدی برا پخش کردن خیر.
محکم ادامه بده، دختر خوب . باآرامش، با ایمان، بااون صدای ملایم قلبت که داره میگه: «من میتونم، چون خدا درونمه.»
و بذار آخرش رومثل خودت عاشقانه تر تموم کنم:
زکیه جان، دلنوشته ت برا من هم یه نشونه بود، هم یه یادآوری. یادآوری اینکه وقتی از دل مینویسی، خـــــداخودش جواب میده… حتی از مسیر قلم یک دوست.
خدا خیر و نور وبرکت رو درمسیرت جاری نگه داره
اگربخوام این حس رو با یه بیت از نشاطاصفهانی جمع کنم:
🪶 طاعت از دست نیاید، گنهی باید کرد / در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
بنابراین : برای رسیدن به عشق خدا، باید جسارتِ رهایی ازترسها رو داشت ؛ همون کاری که تو داری انجام میدی رفیق خوبم.
سلام دوست خوش قلبِ خوش سیرتِ متصل ب خدای عشق و زیبایی
محسن جان
نمیدونی کامنتت چ کرد با من،اشکم و جاری کرد
مث همیشه وجودم و لرزوند
روحم و گسترش داد و قلبم و باز کرد
و چقد وجودم تایید کرد حرفها تو
کلام خداوند و
عشق ربم رو ک جاری بود تو تک تک کلماتت
چقد زیبا گفتی
اون لحظهای که روح آدم میفهمه: ثروت وبرکت، یه چیز بیرونی نیست؛ یه حالت درونی از اطمینان به ربه.
و تودقیقاً در اون مدار قرار گرفتی. بهت تبریک میگم…
مررررسی ازت با تمام وجودم تبریکت و پذیرفتم
ثروت ی حالت درونی از اطمینان ب ربه
ثروت خود خداست
اطمینانی ک ب خدا داری
مگه ن اینکه من از خدام
انا لله وانا علیه راجعون
من از اونم
ثروت تو وجود منم هست
من ب تمام ثروتها ب منبع شون دسترسی دارم
من جزئی از منبع مگه نیستم
روح پاکش در درون من امانت گذاشته شده
اصن من وجودم ثروته
فقط فراموش کردم
ک کی ام
از کجا اومدم
چ قدرتی دارم
فقط باید ب یاد بیارم
فقط باید وصل بشم
فقط باید خودمو
درونمو
روحم و باور کنم
فقط باید اصلمو بیاد بیارم
همون منبع
انرژی
وعشق..
همه چی رو مسخر من کرده
جهان رو برای من آفریده.
اونوقت اصن خنده دار نیست
ک من لنگ دوقرون دوزار باشم ،تو ذهنم قدرت بدم ب عوامل بیرونی
و شرک
بورزم
تنها گناهی ک خداوند گفته هرگز نمیبخشم
هرگز
خدایا منو ببخش بخاطر تمام شرک هایی ک ورزیدم و شرک هایی ک ممکنه درآینده ناخودآگاه بورزم
تو غفور و رحیمی.
میدونی ک من فراموشکارم
من ناسپاسم
من عجولم
تو خیلی بهتر از من ،منو میشناسی برای همین بهم سخت نمیگیری و در توبه رو همیشه باز میزاری برام
بازآ،بازآ هرآنچه هستی بازآ
گر کافر وگبر و بت پرستی بازآ
این درگه ما درگه نو امیدی نیست
صدبار اگر توبه شکستی بازآ
الهی صدهزار مرتبه شکرت عاشقتممم رب شیرین دلبرم
خییلی ازت ممنونم محسن ،مرررسی ک باعشق و با سخاوتمندی فراوان اجازه میدی ک این آگاهی ها جاری بشه
راستی منم ی زمانی اصلا اسم خودم و دوست نداشتم
تمام اکانت های مجازیم با اسم مستعار بود
میترسیدم کسی اسمم و بدونه و مسخره ام کنه
ولی الان عاشقشمممم
بهش افتخار میکنم.
یادمه پدرم ی بار گفت
زکیه ی خانمی بوده ک تو منطقه ما خییلی آدم خوبی بوده برای همین اسم تو رو زکیه گذاشتم
جدای از اون
من باور دارم هراسمی فرکانسی داره ک روی شخص دارنده ی اسم هم تاثیر داره
فک کن،در روز بارها اسمت و صدا بزنن ،خودت بارها خودت و معرفی میکنی
مث جملات تاکیدی مثبت ک با ادامه دادن ب باور تبدیل میشه
و چقد شما جلوه ی زیبایی از اسمت شدی
محسن توحیدی عزیزم:))*
الهی صدهزار مرتبه شکرت ک بهم فرصت ی صلاه دیگه دادی توی این بهشت زیبا
ب خدای بزرگ وهاب رزاق میسپارمت
زکیهی عزیز سلام ، دخترِ روشنِ خدا، همموجِ نور و حضور
اونجایی که گفتی: «ثروت خودِ خداست، اطمینانی که به خدا داری» … این همون حقیقتیه که همه مون سالهاست دنبالش بودیم. یه لحظهی ناب از یادآوریِ اصلِ خودمون ؛ همون که گفتی: من از اونم، من جزئی از منبعم …> آره زکیه… ما از سرچشمه ایم. و فقط وقتی کم میاریم، که فراموش کردیم از کجای رود اومدیم.
اونجایی که گفتی: «من وجودم ثروته، فقط یادم رفته کی ام» …> انگار داشتی از دل من میخوندی. این “یادآوری” همون کلیدیه که تمام قفل های ذهن باز میکنه. ثروت، عشق، آرامش، همهش اون لحظهایِ که آدم میفهمه ==> من از خدا جدا نیستم. من فقط دارم با تجربهی انسانی، خدایی بودنمو یاد میگیرم.
زیبا از توبه گفتی… نه از ترس، نه از احساس گناه… از عشق. از برگشتنِ عاشق به آغوش معشوق. اون “بازآ” که نوشتی، از اون جملاتیه که تا ابد تو گوش دل می مونه.
گفتی “خدایا منو ببخش بخاطر شرکهای ناخودآگاهم” ==> ما هر بار که به بیرون چنگ میزنیم، یه لحظه از خودمون دور میشیم. ولی خدا، اونقدر مهربونه که با هر بازدم، دوباره مارو صدا میزنه: برگرد، من هنوز همینجام.
⭕️ مثل حضرت یونس….. مثل حضرت آدم…. .
در مورد اسمت…زکیه، چه فرکانس نرمی داره. انگار خودش یه ذکره.یه نغمهی آرام، مثل صدای آب وقتی از روی سنگ رد میشه. اسم تو خودش حاملِ نوره، خودتم که گفتی ؛ هر بار که تکرارش می کنی، یه موجِ تازه از آگاهی تو وجودت پخش میشه.
~~~~~
زکیهی عزیزم، همیشه هم فرکانس با نور باش، چون خودِ نوری.
با تمام عشق، محسن.
سلام به اقا محست دوست عزیز که از وقتی با کامنت شما روبرو شدم تیک کامنتهای شما رو فعال کردمو الان که پیامتان رو در ایملم دیدم و خواندم خیلی دلنشین بود و قبلش کامنت قبلیتون که در مورد اینکه اسم و فامیلیتون رو دوست نداشتید نوشته بودید رو خواندم و هر جمله تون انگار سرنوشت من بود که از زبان شما نوشته شده بود و منم مثل شما همیشه از اسم و فامیل خودم بیزار بودم و علت اینکه مثل فلانی زیبا نیستم یا موفق نیستم علتش اسم یا فامیلی ام هست و همیشه می گفتم اگر اسمم یا فامیلم یک چیز دیگه بود قطعا منم موفق بودم اما از وقتی که با استاد اشنا شدم و دوره عزت نفس را خریدم متوجه شدم علتش فقط دوست نداشتن خودم و شرک زیاد در وجودم بوده و هست که نمی زاره به موفقیت برسم و وابستگی زیاد تا مجرد بودم به مادرم و بعد به همسرم و با دوره عزت نفس یاد گرفتم که عاشق خودم باشم و به خودم اهمیت بدم و روی عزتنفسم کار کنم الان خیلی بهتر شدم از صفر رسیدم به 30 و خیلی کار دارم و از نظر وابستگی به همسرم خییییییییللللی بهتر شدم اما باز هنوز رگه های وابستگی را میبینم که بخاطر وابستگی مالی هست بیشترش متاسفانه چون هر کار می گنم نمی تونم به درامد برسم و من عاشق تدریس و مترجمی زبان انگلیسی هستم مثل یا تور لیدر با توریستهای خارجی با ازادی زمانی و مالی و مکانی اما با اینکه چندین سال هست دارم زبان یاد می گیرم نشده هنوز یک مکالمه راحت و ساده انجام بدم در یک دور باطل هستم و خیلی سعی کردم پیدا کنم راهشو تازه کمی بهتر دارم میشم اوایل دو سال کلاس رفتم دیدم حسم خوب نیست چون فقط روی گرامر تاکید داشتن و بعد امدم خود خوان شروع کردم و دارم هر روز می خوانم و تازه دارم با فیلم و کارتون لذتبخش راه می افتم که خدا هدایتم کرد به یک سایت راحت و لذتبخش و جملات کاربردی در طی روزانه و عادی مردم و کاری که با عشق انجام میدم و لذت داره هر جنله یادگیری ان و وقتی کامنتهای شما رو خواندم خیلی لذت بردم از اینکه از کجا به کجا رسیدین و چه خوب قدم به قدم تغییر و رشد عالی داشتید و چطور با خدا رفیق شدین و کافی شده براتون این جمله بی اندازه به دلم نشست و همش دارم میگم خدایا کمکم کن هدایتم کن برای منم کافی باشی کمکم کن به غیر تو بههیچ چیز و هبچ کس دل نبندم و مرا جز شکر گزاران واقعی با حس خوب قرار بده تا منم بتونم عالی باورت کتم و جز تو تسلیم کسی نباشم و منم مثل اقا محسن توحیدی عزیز یام و از موفقیتهام رو بگم و بنویسن تا شاید نتایج من و راه رسیدن من به تو راهگشای کس دیگری باشه
محسن توحیدی جان عزیز من دارم روی دوره عالی و بی نظیر 12 قدم کار می کنم و الانم قدم 3 را باید فردا بخرم و کار کنم لطفا اگر میشه در مورد اینکه چکار کردی و یا چه باورهایی ساختی تا تونستی خدا رو برای خودت کافی ببینی برام بنویس لطفا و بگو چکار کردی که تونستی ازش درخواست ثروت کنی واقعا استاد راست میگن اگر ثروتمند باشیم از خیلی چیزها بی نیاز میشیم ورها و خیلی به روند پیشرفت جهان کمکم می کنیم من نه خودم ونه خانواده ام میدونم تا به ثروت و درامد نرسم کسی باورم نمی کنه دقیق مثل استاد که در قدم 2 بخش 4 میگن من همه چیز می گفتم درست بود اما همه می گفتن کو اگر پول داری یعنی حرفهات درسته و الانم منم وقتی چیز درست میدونم و میخام بگم همه مرا با همین عنوان خطاب می کنن که تا وقتی پول نداری پس حرفهات در مورد گفته هات درست نیست و من نمی دانم چرا به درامد و ثروت نمی رسم البته نتایجی داشتم اما کوچک بودن وشکرگزار همونها بودم که با تجسم وشکرگزاری بدست اوردم اما در حد هومناها بوده بیشتر نشده مثلا دادن ماشین قبلی همسرم به من که خدا اجازه ندادبهش بفروشه و برای من نگه داشت ان را یا خرید لوستر یا پیدا کردن خانه اجاره ای دلخواهمان که از خانه 70 متری خودمان بیام یک خانه اجاه ای 3 خوابه که بزرگتر و بهتر باشه که بخاطر خانه جدید ماشینم را مجبور شدیم بفروشیم
من در طی روز اگاهانه خیلی با خودم حرف میزنم و تجسم می کنم خواستها یم را با حس خوب و ورودیهایم رو خیلی کنترل می کنم از صبح تا شب تلویزون خاموشه و من از اینکه در طی روز تنها در خانه هستم لذت می برم چون راحت می توانم هم زبان یاد بگیرم و هم دورهای استاد را با حال خوب گوش کنم و چند سال هست اینستا ندارم و اهل واتساپ و تلگرامم هم نیستم مگر اینکه کسی برام یک کار داشته باشه و بهم بگو برو در یکی از این اپ ها و من برم نگاه کنم و فقط در مورد زبان انگلیسی اگر برم و بینم اونم برای یاد گیری هست و نه وقتم را بذای چیزهای کهو روذی خوب بهم نمیده و همسرم و بچه هام هم می دونن که من اهل خبر یا غیبت و دروغ و قضاوت نیستم در مورد ابنها اصلا با من صحبت نمی کنند من حتی در زمان جنگ هم به لطف خدا خیلی کنترل ذهن داشتم و در حد توانم سپاسگزاری با حس خوب دارم
دیگه نمی دونم باید چکار کنم که به ثروت برسم هر وقت بیرون میرم چون تهران زندگی می کنث اگر ماشین با میفیت ببینث یا خانه عالی و با کیفت ببینم یا بذم این جور خونه ها یا کسی ماشین خونه موبایل یا پیشرفت شغلی داره با تمام وجودم خوشحال میشم حتی گاهی ناخوداگاه اشک شوق میریزم برای پیشرفتشان نه ادا در بیارم نه واقعا اشک شوق میریزم براشون حتی دو ماه پیش جاری عزیزم یک خونه 170 متری خریدن در کرمان که ایشون هم از شاگردان استاد هستند با تمام وجودم براشون ذوغ کردم و تبریک گفتم و حس خوب داشتم بهشون که به لطف خدا تونستند براحتی خونه عالی نپیاز کلید نخورده سه نبش و غرق نور وافتاب بخرن و خونه کوچکشان را با یک خانه بزرگتر در عرض نصف روز کلید به کلید تحویل بگیرن براحتی
یا وقتی نتایج دوستان از نظر رشد مالی به درامدهای صد میلیون تومان و بالای یک میلیارد چفدر ذوغ می کنم و براشون ارزوی برکت و سلامتی برای استفاده از درامدشان را دارم
با این همه چیز که من انجام میدم نمی دونم کجای کارم دچار مشکل هست که نتیجه نمیگیرم
اگرشما یا دیگر دوستان بهم بگید ممنون میشم
محسن جان عزیز نمیدونم ایا اصلا پیامم را می خانی یا نه و ایا اصلا حوصله داری که دستی باشی از خدا برای هدایت من یا نه گبا این حال ازت ممنونم چون کامنتهای شما خیلی به من شخصا انرژی و حال خوب میده که ادامه بدمو تا به نتایج دلخواهم نرسم که منم مثل شما به اسمم و فامیلیم افتخارکنم و لذت ببرم از داشتنشان دست نمی کشم منم باید به اون درجه برسم که بگم خدا برای منم کافی بوده و هست و برای همه هست و همبنطور که برای استاد و شما و دیگر دوستان کافی بوده
سلام زهرا خانم عزیز ؛ ممنون که اینقدر با دل و جزئیات نوشتی. اول بگم: کارت فوق العادهست ؛ که خودت رو میشناسی، دنبال تغییر اومدی، تمرین میکنی، و از هدایت و شکرگزاری استفاده میکنی. همینا پایه های اصلیِ تحول هستن. حالا با زبانی روشن و کاربردی میخوام مرحله بِ مرحله چیزهایی اضافه کنم که دیدت رو بازتر کنه و ابزارِ عملی بهت بده تا بفهمی تغییر شخصیت چطور نتایج زندگی رو عوض میکنه.
⭕️ میخوام یه کم رسمی برات بنویسم که جدی بگیری.
⭕️ امــــــــــا شما باید دورهها و آموزههای استاد عباسمنش رو نه فقط گوش کنی و مرورکنی… بلکه باید مثل وحی خدا زندگیش کنی . یعنی هر کاری گفت بدون تحلیل کردن توی زندگیت پیاده ش کنی ، حداقــــــــــل یکسال اینجوری زندگی کنی.
~~~~~
1 — سهلایه: روح، ذهن، نفس ؛ و نقش هر کدام
• روح (ارتباط با خدا، هویت حقیقی) : این لایه مرکز حسِ امنیته ؛ جایگاه اعتماد و تسلیم. وقتی باور داشته باشی «خدا برای من کافیست»، ریشهٔ وابستگیهات ضعیف میشه. کارهای عملی: ذکرهای کوتاهِ صبحگاهی، تمرین سپاسگزاریِ مشخص ( مرور کل دوره همجهت با جریان خداوندی )، و لحظاتِ سکوت برای شنیدن هدایت.
• ذهن (باورها و روایتها) : اینجا برنامه ریزیهای قدیمی (مثل «اسم من باعث بدبختیه») ذخیره شده. باید این روایتها را شناسایی، چالشی و بازنویسی کنی. کار عملی: فهرست باورهای محدودکننده بنویس . بعد روبهروشون، شواهد مقابل پیدا کن و جملاتِ تقویتی بساز + جملاتی که در واقعیت باورهای محدود کننده رو نقض کرده باشه.
• نفس / شخصیت (رفتار، عادتها، مهارتها): تغییر این لایه یعنی عادتها، مهارتها و اقدامهای روزانه که نتایجِ ظاهری را میسازند. اگر ذهن و روح را تغذیه کنی اما عمل نداشته باشی، نتیجه محدود می ماند. پس روزانه باید «عمل» داشته باشی: یادگیری زبان، ارائه خدمات، گرفتن بازخورد، و کسب تجربه و نوشتن و مرور همه اینها.
2 — چطور از «اسم و فامیل» بعنوان منبع قدرت استفاده کنی / ابزار
• بنویس «نامه به نام خودت»: یک صفحه دربارهٔ معنای اسم و فامیلت بنویس—ریشهها، تاریخچه، ویژگیهایی که بهت الهام میده. این کار نمادین، هویت پذیری است.
• بازنویسیِ داستان: هر بار که در ذهنت دنبال مقصر میگردی (اسم، فامیل، خانواده)، فوراً جملهٔ مخالفی که باورش رو داری توی دلت پرورش میدی را بگو: «اسم من مانع نیست؛ ⬅️ من با این اسم میتوانم خدمت و ثروت بسازم.»
• نشانِ اجتماعی کوچک بساز: یک نوشتهٔ کوتاه یا استوری (اگر میخوای) دربارهٔ تجربهٔ مثبتت منتشر کن یا با یک نفر قابلاعتماد به اشتراک بگذار تا شواهد بیرونی بسازی ، شواهد بیرونی باور درونی را تقویت میکنن + مستندسازی کردن نتایجت.
3 — کارهای روزانه وتمرینهای عملی (که واقعاً نتایج مختلف میدهند)
الف) صبح:
5 دقیقه سکوت/نیایش + چند جملهٔ شکرگزاریِ مشخص.
5 دقیقه تجسمِ با جزئیاتِ یک نتیجهٔ مالی (مبلغ یا حس مشخص، مثلاً «قبضها پرداخت، درآمدی که حس امنیت میدهد»). وقتی تجسم میکنی، حتماً احساس را هم وارد کن=> تجسم ِ بی احساس بی ارزش است
ب) عصر:
• یادداشت چند اقدام کوچک که امروز برای زبان یا کسب درآمد انجام دادی.
• شکرگزاری برای یک نشانهٔ کوچک (هر چیزی: تماس، درسِ خوب، ذوقِ کسی).
پ) تمرین مهارتی زبان (روال ساده و مفرح):
• هر روز حداقل 45 دقیقه «فعال» زبان کار کن و آن را به قطعات کوچک تقسیم کن: 10 دقیقه شنیدن جمله به جمله (فیلم/کارتون کوتاه)، 10 دقیقه «shadowing» (تکرار همزمان با گوینده)، 10 دقیقه گفتار ساده با خودت یا با یک پارتنر آنلاین.
[[ اما قبلش باید باورهای ثروت ساز مشخص و معینی برای کسب ثروت از طریق زبان ، اولا) برای خودت نوشته باشی،،، ثانیا) در وجودت نهادینه کرده باشی ==> شعار نباشه واقعا باور باشه.]]
• از «موضوعات زندگی روزمره» شروع کن (مکالمهٔ کافه، سفارش غذا، معرفی خود). اینا سریع نتیجه میدهند و انگیزه .
• بلافاصله یکی ذو جلسه امتحان مکالمه با یک معلم آنلاین یا تبادل زبانی رایگان بگذار ؛ حتی 15 دقیقه درهفته کافیست تا تسلط گفتاری را راه بیندازی.
ت) درآمدزایی با مهارت فعلی (اقدامات اولیه، کمریسک):
• که الان زوده درموردش بنویسم برات؛ اما باید توی چشم اندازت بنویسی و روی دیوار کمدت بچسبونیش .
4 — بازسازیِ باورها دربارهٔ ثروت (کار عملی، نه فقط تئوری)
• اسم و اعداد را مشخص کن: «من هر ماه به چه رقم از درآمذ نیاز دارم تا احساس آزادی کنم؟» عدد را بنویس. این عدد هدفِ جهت دهنده است، نه فشاردهنده.
• سرمایهٔ شکرگزاری ماهانه: هر ماه یک صفحه بنویس از چیزهایی که با همان درآمد کوچک در گذشته رخ داده ؛ این نشان میدهد که «با هر پولی میتوان شروع کرد و نتیجه گرفت».
• تمرین «دادن و گرفتن» کوچک: هدیهٔ کوچک یا وقتت را به کسی بده و ببین حسِ فراوانی چطور تقویت میشود. عملِ بخشش نشانهٔ درونیِ وفور است. [[ تمام باورهای ثروتمندی یهودیان رو سرچ کن بنویس و در خودت نهادینه کن]]
• یادداشتِ شواهد: روزانه یا هفتگی، سه مورد بنویس که نشان میدهد مسیرِ برکت وجود دارد (مثلاً تأخیر مالی حل شد، مشتری کوچک آمد، فرصتی باز شد ، راهنمایی گرفته شد و…… ).
5 — روبه رو شدن با «ترس ها و اعتراضاتِ درونی» (روشِ عملی)
• بنویس: «اگر ثروتمند شوم، از چه میترسم؟» ؛ معمولاً ترسها شامل «قضاوت»، «فقدان کنترل»، «مسئولیت بیشتر» هستند. هر ترس را جدا باز کن و برایش «یک طرح حفاظتِ ساده» بنویس (مثلاً برای قضاوت: مرزبندی آنلاین، حفظ حریم شخصی، توضیح کوتاه وقتی لازم است). [[ کل دوره کشف قوانین زندگی استاد رو باید توی زندگی پیــــــــــاده کنی ،مخصوصـــــا قسمت حذف ترمزهای ذهنی ]]
• تمرین «دادگاهِ شواهد»: هر بار که فکر «نمیتونم» و «دیگران باور ندارند» میآید، سه شواهد نقض آن فکر بیاور. این کار ذهن را آگاه و ضعیف کنندهٔ الگوهای قدیمی است. [ روزی یک دونه ش رو باید حتما بنویسی]
6 — وقتی پیشرفتِ دیگران را میبینی وحسادت یا غرق شدن در احساس میاد
• تبدیل حس به انرژی دعا و شکر: همان کاری که میکنی خیلی عالیست ؛ ذوق کردن واقعی برای دیگران تمرینی برای وفور است. اما اگر حسادت میآید، سریع آن را با یک جملهٔ اصلاحی جایگزین کن: «خوشحالم برای او ؛ و راستش، راه من هم دارد باز میشود.»
• الگوگیری عملی: از کسی که موفق شده، یک نکته عملی بردار ؛ نه فقط حسِ او. مثلاً: «او هفته ای چند جلسه تدریس داشت؟ کجا تبلیغ کرد؟ چه بسته ای فروخت؟ چطور خودش را پرزنت و معرفی کرد؟ » و بعد آنرا امتحان کن.
7 — روتینِ هفتگیِ پیشنهادی (قابل انطباق) ==> حداقل برای یکسال
3 روز زبان فعال (هر روز 30-45 دقیقه)
1 روز تولید محتوا کوچک (یک جملهٔ انگلیسی کاربردی با ترجمه)
1 روز تبلیغ/تماس برای پیدا کردن یک شاگرد یا کار ترجمه یا رفتن و صحبت کردن به زبان انگلیسی در بین عوام
• حتــــــــــما هر شب 5 دقیقه یادداشت پیشرفت + چند شکرگزاری مختصر
(این فهرست را ساده نگه دار؛ ثبات بیش از شدت، اهمیت دارد.)
8 — تمرین های خاص برا تغییر شخصیت (نقشِ «من جدید»)
• «تمرین نقش» : 5 دقیقه در روز خودت را مثل کسی تصور کن که به هدف رسیده ؛ چطور حرف میزند؟ چطور صبحش را شروع میکند؟ همین نقش ورزیِ کوچک، رفتار را شکل میدهد.
• «سوالِ کارساز» را هر روز بپرس و بنویس: «امروز چه کاری انجام میدهم که آدمِ مستقل تر و باارزش تری بسازد؟» و پاسخ را اجرا کن و بنویس 🟣
• «محدودیت زدایی لایه به لایه»: هر هفته یک باور محدود کننده را انتخاب کن، آن را بنویس، ادلهٔ مخالف را بنویس، و یک عمل کوچک انجام بده که آن باور را به چالش بکشد. [[ باورهای جدید و آزادانه و بدون قید و شرط برای خودت بساز و در خودت رشدش بده و آنها رو زندگی کن ==> واجـــــب ]] 🟣
9 — چند جملهٔ تاکیدی و دعاکه میتوانی استفاده کنی
• «خدایا، تو برای من کافی هستی. هر روز مرا به سمت فرصت هایی می فرستی که شایسته ام.»
• «من لیاقت ثروتِ پاک و فراوان و خدمت به دیگران را دارم.»
• «هر قدم کوچک من را به سمت آزادی مالی می برد.»
~~~
آخرش ▪︎ چند نکتهٔ تلنگری وتشویق
• «نتیجهٔ خارجی = عادت ها + مهارت ها + باورهای جدید.» هر کدام را که تقویت کنی، نتیجه تغییر میکند.
• توجه کن که تو همین حالا شواهدِ تغییر داری ؛ خانه بهتر، خریذهایی که رخ داد، شادی برای دیگران ؛ اینها معتبرند؛ ==> رویِ بزرگنماییِ آنها تمرکز کن تا باور داخلی بزرگتر شود.
• از کوچک شروع کن، کنجکاو باش، و شکستها را اطلاعات بدان (نه حکم نهایی). هر تجربهٔ کوچک معلمِ بزرگیه.
~~~~~~~~~~~~~~
‼️‼️‼️
• مهم = درگیر زمان ِ رسیدن به خواسته ت نبــــــــــاش ؛ هدف اصلی ما لذت بردن از مسیر ِ است. بدون لذت بردن از مسیر ِ رسیدن به خواسته ت ، هیچگاه به خواسته نمیرسی . برسی هم پایدار نیست.
• مهم = باید خیلی خیلی بیشتر از اینها روی “قانون رهایی” در شخصیتت و در زندگی ت کار کنی.
• یادت نره قانون رهایی زیرمجموعه قانون فراوانی درجهان هستی است… روی این موضوع زیاد فکر کن و بنویس.
• مهم = از هرچیزی که در توان و محدوده اختیارات تو نیست اعراض کن . “به من چه” و “سپردم به خدا ” باید بشه لق لقه زبونت==> حتی در برابر عزیزترین کسانت.
• مهم = فقط و فقط روی کارت متمــــــــــرکز باش ؛ باید به این مقام برسی که هرجیزی که ربطی به کار تو نداره ارزش درگیر شدن ذهنت رو نداره. [[ اهرم ِ کمک کننده ی اینموضوع “احساس خوب تر داشتن” برای هرکاری که میخوای بکنی هست]]
🟢 پول درآوردن و ثروتمندی راحت ترین کار دنیاست.
~~~
رفیقت ؛ محسن
سلام
به رفیقم اقا محسن ممنون که من رو رفیق خودتون دونستید و برام کامنت عالی نوشتید
بزار راستش را بگم دیشب وقتی امدم داخل پیامی که از طریق ایمیل امده بود برام که اقا محسن کامنت گذاشته با ذوق امدم دیدم نه کامنتتون در مورد پاسخ به من نیست و مربوط به پاسخ سمیه جان بوده و رفتم پایین تر دیدم کامنت یکی دیگر از دوستان که از من دیر نوشته بودن شما پاسخ دادید اول گفتم شاید کامنت من مهم نبوده که پاسخ نداده اما بعد به خودم فتم نه زهرا هنوز زمانش نرسیده تو باید صبر داشته باشی زمانش برسه پاسخ تو هم داده میشه نگران نباش و بعد با ذوغ کامنتهای شما و دیگر دوستان را خواندم و بعد کارهامو انجام دادم
و با تماممممم وجودم از شما ممنونم که وقت گذاشتید و پاسخ دادید فقط لطفا برا من همیشه خودمونی و عادی تر بنویسید من حقیقتش کمی چیزی رسمی باشه گیرایم کم میشه به قول استاد و انیشتن من هر چیز با مثال باشه عالی میگیرم (لبته ببخشید میگم)
کلا مدلم این شکلی هست من در دورها جاهایی که استاد مثال میزنند عالی متوجه می شوم و راحت و عالی بکار می برم وجاهایی که رسمی میگن ذهنم درک نمی کنه وسختم هست
البته خنگ نیستم مثلا جز نفرات اول مدرسه بودم همیشه
و من به لطف خدا و دوره های استاد طبق گفته شما روزانه زبان می خانم حداقل 3 ساعت اما متاسفانه shadowing کم انجام میدم و از وقتی دوره بی نظیر 12 قدم گرفتم همیشه و هروقت وقت کنم در طی روز مخصوصا دم غروب و طلوع افتاب و قبل خواب و حین بیدار شدن تجسم می کنم که دارم عالی در بزرگترین سمینار دنیا در امریکا با تمام افراد موفق و تاجران و سران کشورها من دارم به براحتی صحبت می کنم به عنوان یک مجری و مترجم انجا و قبلش هم به عنوان یک مترجم عالی در ایران مخصوصا شرکت همسرم که به قول استاد سمینار در دانشگاه بندر عباس براشون مهمتر از سمینار در کنفرانس بینالمللی بود چون خیلی برام لذتبخش هست مترجم بودن انجا
نمی گم بخاطر اثبات خودم نیست هم به خودم و هم به همسرم چون دروغه اما با حس عالی و لذتبخش همیشه تجسم می کنم ان مرحله را که همسرم از مترجمی من برای شرکتشون چه حس عالی داره
و از وقتی که در کامنتتان خوندم که نوشته بودید اول صبح نیت کنیم که خدارو بیشتر در یادمان باشه همیشه انجام میدم و می نویسم و اونجایی که نوشتید خدایا تو کافی هستی ،حله . هم خیلی بهم حس خوبی داد چون پسرم که بی اندازه عالی هست خدارو شکر از همین کلمه استفاده می کنه و همیشه می گه مامان حله.
و بعد من امدم روی پس زمینه گوشیم عکس دسته گلی که به لطف انجام سپاسگزاری عالیتر در این مدت که از کامنتهای شما گرفتم در روز تولدم 16 مهر همسرم عالی سوپرایزم کرد و برام وقت گذاشت و کلی هدیه و کیک و شیرینی ومن عکس دسته گل زیبایی که همسرم خریده بود و همان جمله شما که نوشته بودید گذاشتم پس زمینه و روش به انگلیسی نوشتمGod is enough و یک تصویر عالی و حیرت انگیزی شده که حد نداره که هر لحظه که گوشیم رو برمیدارم این صحنه زیبا رو میبینم هم لذت میبرم و هم ناخود اگاه یاد شما با این جمله عالیتون می افتم که یادم دادین و گذاشتم جلو چشمم و براتون ارزوی شادی و ارامش بی حساب می کنم
و در این مدت من یک مشکلی برام پیش امد و وقتی نگاهم به صفحه گوشیم افتاد گفتم خدایا تو کافی هستی و حله.
و باور کنید عالی خودش کافی بود و حل شد
و همیشه تجسم می کنم درامد دلاری برای خودم براحتی وعزتمندانه و همیشه به لطف خدا دارم سپاسگزاری می کنم و از ستاره قطبی استفاده می کنم
و سعی می کنم دوره های استاد را عالی گوش کنم و عالی تر و درستر عمل کنم همیسه این جز درخواستهای روزانه من هست از خدا که درست و دقیق درک کنم قوانین جهانش را و درستر و دقیق تر عمل کنم به انها با باورهای درست تا نتایج عالی خلق کنم
اهان، تا یادم نرفته اینم بگم به جرز ساعاتی که در طی روز مخصوص فایل گوش میدم ،من همیشه وقت خواب عادت دارم قبلش یکی از فایلهایاستاد پلی کنم تا خواب برم و همیشه بین خواب وبیداری چیزهایی عجیب از فایل می شنوم که بعد برام حیرت انگیز بوده همیشه و دیروز دوبا ره در همین حس بودم که دیدم در یک محله سنتی که مربوط به محله ما میشد استاد و مریم جان امده بودن برای بازدید ان محل سنتی و من فقط از استاد با حالتی که از ذوی استرس و ذوق بود ازشون پرسیدم چرا من هر چی به فایلهای شما گوش می کنم وعمل می کنم نتایج ثروتم زیاد نمیشه و ایشون در جواب به من گفتن همونهایی که یاد گرفتی رو انجام بده دقیق بقیه چیزها خودش به دنبالش میاد نمی خاد کار رو سخت کنی وعجله و بعد بیدار شدم و گفتم خذچدایا چیزی شنیدم و دیدم که چند روز بود همش از خودم می پرسبدم و فایلی که گوش میکردم اون لحظه بخش اول از قدم 3 بود
و دارم تمرکزی روی اموخته هام کار می کنم وعمممممملللللل که مهترین انها هست
محسن جان عزیزم کامنتون رو save می کنم تا چند مرتبه بخوانم و دقیق متوجه بشم و درک کنم و مهمتر بکار ببرم در زندگیم و ممنونم که زمانش رسید و پاسخ مرا هم دادید
تنها چیزی که باعث میشه من نتونم زبان بخونم یا فایل استاد رو گوش کنم اونم با این حال هر جور شده نیم ساعت در طی روزاز هرکدام گوش می کنم ان فقط سردردهای من هست که 15 سال منو ازار میده و همیشه دارم سعی می کنم بهش نپردازم و حالم رو خوب نگه دارم اما گاهی خیلی طولانی و عذاب اور میشه
البته می دونم باید بیشتر سپاسگزار دیگر قسمتهای بدنم باشم و رها باشم ازش
انشالله بزودی نتایج عالی و بی نظیر میگیرم و میام براتون می نویسم
Thank you for all things
Dear Mohssen🫡
سلام زهرای مهربون . همیشه میگم حتی تأخیرها هم بخشی اززمانبندی خداست؛ همین صبر قشنگت یعنی «ایمان در عمل».
لذت بردم از رؤیاهات ، اون تصویر ازخودت تو سالن بزرگ آمریکا، با لبخند و اعتمادبنفس… . بدون که اون صحنه همین حالا درجهان غیب وجود داره. هر بار که تجسم میکنی ==> باهاش همفرکانس میشی
و اینکه جمله ی «خدایا تو کافی هستی، حله» رو گذاشتی رو گوشیت، عالیه! اون لحظه ای که مشکلی پیش اومد وبا دیدنش آروم شدی ==> باور زنده داری، نه فقط تئوری.
اونجاخـــــدا از درونت پاسخ داده بود: «من هستم، نترس.»
در مورد سردردهات هم بدون، بدن با ما حرف میزنه نه قهر. گاهی میگه «یه کم آروم تر… یه کم مهربون تر باخودت.» ===> هروقت درد اومد، فقط بگو: «مرسی از پیغامت، خدا شفات بده» همین عشق، خودش درمانه
خوابت هم پیام واضحی بود ==> «کارو سخت نکن، همون چیزایی که یادگرفتی رو با عشق انجام بده، من بقیهشو ردیف میکنم.»
تومسیرت درسته، ادامه بده، حتی با قدمهای کوچیک اماپیوسته ==> باید تجربه کنی ، بنویسی ، عمل کنی ، رشد کنی .
خوشحالم از حس قشنگت و ایمان زنده ت . یادت نره خدا همیشه نزدیکه، فقط دل آروم میخواد تاصداش شنیده بشه.
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا
درهر سختی، خدا یه هدیه ی پنهون گذاشته؛ فقط کافیه لبخند بزنی وبگی: «خدایا، تو کافی هستی، حله.»
سلامبه رفیق عزیز اقا محسن
خیلی لطف کردی و وقت گذاشتی کامنتم رو خواندی وپاسخ دادی
ممنون از راهنماییهای که کردی حتما مثل قبل بکار میگیرم و انجام میدم
من شخصیتم این شکلی هست هر کس کار ندارم بچه باشه یا بزرگ یا پیر باشه یا جوان ، ایرانی باشه یا از دیگر کشورها ببینم در یک کاری تجربه کرده و نتیجه عالی و درست از همه طرف گرفته باشه و نتیجه شو بهم بگه من اون رو انجام میدم چون دیگه نیاز نباشه خودم راه های مختلف برم و ازمون خطا کنم تا اخرش به نتیجه اون شخص که بعد ازمون خطاها به نتیجه درست رسیده برسم مثل استاد که داره از نتایجش با ما حرف میزنه که الکی راه هلی اشتباه نریم و راه درست رو در پیش بگیریم تا زودتر و راحتر به نتیجه برسیم
بی نهایت ازت ممنونم
انشالله به وقتش میام و از نتایجم می گم
🫡🫡🫡🫡🫡
جهاد من با باورهای بیمارگونه؛ پیروزی من با خدای ِ کافی
به نام خدای مهربـــــون ِ مهربون ؛
یه روزی رسیدم به جایی که دیگه نتونستم خودمو گول بزنم. باورام مثل یه خونهی قدیمی بودن که همه جاش ترک برداشته بود. هی میخواستم روش رنگ بزنم، اما بوی پوسیدگی میزدبیرون. ازبچگی یه عالمه حرف خورده بودم توی گوشم؛ حرفایی که مثل زهر آروم آروم روحمو مریض کرده بودن. بهم میگفتن: اگه کارت فلانجور نباشه، اون دنیا شفاعتت نمیکنن ! میگفتن فلان سختی یعنی خدا قهرکرده. میگفتن ثروت خطرناکه، شادی دنیاییه وآدم باید هی بسوزه وبسازه تا بهشت نصیبش بشه!
این حرفا یه «خدای ترسناک» ساخته بودن توی ذهن من. خدایی که بیشتر شبیه یه نگهبان سختگیربود تا معشوق مهربون. نتیجهش چی شد؟ یه زندگی پر از ناامیدی، کمبود وحسرت.
سلام داداش محسن
الحق که چقدر ما بچهای سایت واین خانواده بزرگ توحیدی
زندگینامهای مثل هم داریم واقعا چقدر دنیای مادی که زندگی ما هست یه جورایی مثل هم رقم خورده طرز فکر باورها و طریق زندگی هامون
واین روزها دارم ایمان فعال رو با یاری خداوند عزیزم ارجاع میکنم ایمانی که فقط حرف نیست
و خدایی که تو قرآنش میگه من به بندهام خدایی میکنم بندهام
نه بنده ای که شرک ترس نگران است س ترس داشته باشه نه بنده ای که از آینده ای که هنوز اتفاق نیفتاده و گذشته ای که گذشته ولی ترسهاش اون رو احاطه کرده
بله داداش من به خودم افتخار میکنم چونکه آنقدر خدا دوستم داره وعاشقم هست دوست ندارم ذهن من درگیر هیچ چیزی که باعث نگرانی من میشه بشه خدا عاشقم دوستم داره و دوست نداره
من اذیت بشم
این روزها دارم توکلم رو ایمان فعالم رو یقینم امیدوار بودم رو نشون میدم اقدام میکنم قدم بر میدارم
خدایا شکرت
تمامی قرضها وامهامو دارم یکی پس از دیگری تسویه میکنم دست چک داره میکنم
همچین خدا هست
بالای تمام قدرتها فقط خود خداست
خیلی کامنت در محتوا زیبا دلنشینی بود برام
داداش تشکر میکنم
اعظم ره روه مسیر الهی
سلام اعظم جانِ عزیز، کامنتت رو واقعا لمسش کردم. این شباهتی که گفتی بین مسیرها، اتفاقی نیس. آدمایی که جرأت میکنن “خدای ترسناک” رو بذارن کنارو برسن به “خدای کافیِ مهربون”، معمولا از یه درد مشترک عبورکردن . همون زخمای قدیمی، همون باورهایی که به اسم خدا تزریق شده بود ولی بوی خـــــدا نـــــمیداد.
گفتی داری “ایمان فعال” رو زندگی میکنی ==>> بنظرم این همون نقطه طلایی زندگیه :
ایمانی که فقط ذکر زبونی نیس، ایمانی که درونش قدم برداشته میشه، توکلش با اقدامه، یقینش باحرکت.
اعظمگلم وقتی خوندم که نوشتی خدا دوست نداره اذیت بشی… =>> دلم خواست بهت بگم: این جمله، امضای یه رابطه سالم با خداست. رابطه عاشق ومعشوق، نه بنده و بازجو.
تسویه بدهیها، جمع شدن وامها، راه افتادن کارها… =>> اینا نتیجه همون تغییره؛ وقتی تصویر خدا توی ذهن عوض میشه، دنیا هم کم کم مجبور میشه خودش رو بااون تصویر هماهنگ کنه.
منم بهت افتخار میکنم => نه فقط بخاطر نتیجه ها، بخاطر شجاعتت توی تغییرباورهات.
ممنونم که نوشتی، ممنونم که از مسیرت گفتی، این کامنتها خودشون نورهستن برای بقیه.
در پناه خدای کافی، قدم بِ قدم، محکم و آروم ادامه بده
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوندی که همه کارها رو واسه من انجام میده، چقدر این جمله زیباست که همه کارهارو خداوند انجام میده،
چقدر ماهی استاد جان ، اگه تمام استاد های موفقیت و انگیزشی رو بیارن و بگن کدوم تو رو به این ارامش رسوند باز هم اونا رو بلاک میکنم آنفالو میکنم و بازمیگردم سمت خودت استاد جان ، چقدررر آخه توی کلام یکی میتونه ارامش و یکتا پرستی موج بزنه؟
چقدرررر زیبایی آخه ،
چقدر حال خوب ،
چقدررر ارامش ؟
همش به خواهرم میگم وقتی بقیه صحبت میکنند ادم استرس میگیره استاد عباس منش وقتی صحبت میکنه انگار آب میریزه روی آتیش انگار آدم خنک میشه و آروم ، انگار مسیر هموار میشه ، مسیر باز میشه و خداوند میگه بیا همه چیز آروم ، همه مسیر باز شده بیا برو جلو ،
همه چیز باور همه چیز باور من باید باورهای توحیدیمو بیشتر و بیشتر بسازم ،
بعضی وقتا که درگیر پول و دویدن به سمتش میشم میبینم وای چقدر اون داره با عجله از من فرار میکنه و فایده ای هم نداره ولی بیشتر وقتایی که دارم لذت میبرم دارم استراحت میکنم دارم قشنگ تر از لحظه هام استفاده میکنم ، خیلی راحت از جایی که واقعا فکرشو نمیکنم پول ،هدیه ، پاداش بهم میرسه چندین بار این موضوع و تجربه کردم،مخصوصا وقتایی که تنهایی دارم پیاده روی میکنم تنهایی دارم روی باورهام کار میکنم و غرق لذت میشم حالم خوب میشه و بعدش اتفاقات خوبی میفته ،
خدایا شکرتتتتت
بسم الله رحمان الرحیم
بنام خداوند بخشنده مهربان
بنام آن روزی ده بی منت
سلام خدمت استاد گرامی و عزیزم استاد عباس منش و یار گرامی شون مریم خانم عزیز
وهمه دوستان و همراهان این خانواده پر شکوه
استاد جان بابت این سخنان طلایی و ارزشمند تون سپاسگزارم که من را از جایی که دیگه امیدی نمانده بود به جایگاهی رسیدم که دیگه هیچی برام مهم نیست جز خداوند نه حرف مردم نه دلار نه تحریم نه هیچ عامل بیرونی من الان به آرامش تا حدودی رسیدم و از خداوند متعال متشکرم بابت این نعمت ارزشمند
استاد همه ما اول راه به این تضادها برخوردیم که تو که خدا خدا میکنی پس چی داری خدا به همه که نمیده اما من اینارو باور نکردم نمیکنم خداوند به همه میده به منم داده
استاد با شروع و هم مدار شدن با شما زندگیم تعقیرات زیادی داشته برای من همین تعقیرات کوچیک خیلی بزرگ بوده
همین که از درون به آرامش قلبی رسیدم و جز خدا به هیچ چیز هیچ کس محتاج نیستم همین برام یک دنیا ارزش داره
از وقتی که از دوره های شما استفاده کردم و باورشون کردم زندگیم متحول شد خیلی راحت و به آسانی نسبت به قبل به خواسته هام میرسم استاد باورتون میشه من به چیزهایی رسیدم که خودم فکر نمیکردم به این راحتی بدست بیارم
چند تا از نعمت های ارزشمندی که خداوند از جایی که گمانم نمیرسید بهتون بگم استاد جان
بعد از خرید دوره دوازده قدم پول از هر طرف برام میومد و خود به خود به چندی سفر لذتبخش با همسرم هدایت شدم تا جایی ادامه داشت که دیگه خودم خسته شدم اما چون از خداوند خواسته بودم و خیلی عالی جواب داد
بعد از این که دوره هم جهت با جریان خداوند خریداری کردم دیگه از در دیوار نعمتها وارد زندگیم میشد معامله های کوچیک بزرگ پولهایی از کسانی که انتظار یک هزاری نداشتم بهم پول میدادن و اما از خود خداوند که انگار با دستان خودش من از جایی به جایی هدایت کرد و گفت این مال تو هست بردار و استفاده کن استاد الان باید از خوشحالی اشک شوق بریزم چون من به جایی هدایت کرد و یه تکه طلا به ارزش صد میلیون تومان سر راهم قرار داد بخدا که خدا بزرگ هست مثل داستان پیرمرد و خداوندکه از شاعر محترم پروین برای ما گفتی
و الان یک ماشین خاور هم وارد زندگیم کرده و هزاران نعمت کوچک دیگه که الان جایش نیست و همین ماه گذشته من با خانواده به یک سفر بسیار عالی و لذت بخش پر از زیبایی نعمت برکت و سراسر احساس خوب به مدت بیست روز به شمال کشور از رشت بندر انزلی ماسال و سراسر شمال هدایت شدم بخدا که باید اشک شوق بریزم بابت این نعمت زیبا واقعا خداوند همه چیزه استاد
ومنی که الان به این نتایج رسیدم قبل استاد هیچ کدوم نداشتم این سفر سالها آرزوم بوده چیز کوچک نبود برام من از خداوند راضیم و همیشه تسلیم و محتاج خداوند هستم
استاد اینا بخشی از نتایج کوچک من بود که اول خدا و بعد شما باعث اش شدی که چرخ زندگی من روغن کاری بشه و روی شانههای خداوند بشینم و از زندگی لذت ببرم ممنونم
استاد از شما سپاسگزارم که هستی
در پناه الله یکتا شاد سلامت سعادتمند در دنیا و آخرت
سلاام و درود بر دوست خوب توحیدی ام که تونستی با کار کردن رو خودت چیزایی را جذب کنی دوست داشتی آرزوشو داشتی و شکررررر خدایی را که بهت جواب داد شکررررر خواسته ای را تجربه کردی که منم میخوام اومدن پول ار جایی که نفهمم از کجا اومد و داره میاد و مسافرتهای بدون محدودیت زمانی و مالی و مکانی وااااای عاشق سفر کردنم عاشق مسیر راه رسیدن به مقصد رانندگی و چایی خوردن توراه زدن کنار و غذای خونگی خوردن وااااای خدایاشکرررررت شامی با کوتلت با سبزی خوردن تازه و با چای گرم واااااای کیف میده عاشق صبحانه توراه خوردنم عاشق در مسیر سفر رانندگی کردنم کیف میده سفر با ماشینت خدایاااااا آنچه را نصیب دوستم کردی را سپااااااااس بهترازینو منم میخوام این یا بهتر ازین خدایاااااا شکررررررر برای موفقیت های مالی دوستم ازینکه یکی از بندگان عزیزت از فقر و شرک و تاریکی های وحشتناکش نجات خیر پیدا کرد شکررررر شکرررررر که بنده ای ثروتمندشدد خدایاشکررررررر که بنده ای فرکانس نور فرستاد برای خیلی از ما الهی شکررررر برای موفقیت این دوستم شکررررر که بهش پول دادی دوره عالی و دادی خاور دادی اونو با خونواده عزیزش و راهی سفر عالی کردی خدایاشکرررررر که برای رفیقم شد برای منم میشه الهی شکررررررت
ولی خدا موفق و پیروز باشی و خندان.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَهَ قَلِیلًا ما تَشْکُرُونَ «78»
و اوست که براى شما گوش و چشمها و دلها آفرید، چه اندک سپاسگزارید.
وَ هُوَ الَّذِی ذَرَأَکُمْ فِی الْأَرْضِ وَ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ «79»
و اوست که شما را در زمین آفرید و به سوى او محشور مىشوید.
وَ هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ لَهُ اخْتِلافُ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ
أَ فَلا تَعْقِلُونَ «80»سوره مؤمنون
و اوست که زنده مىکند و مىمیراند؛ و رفت و آمد شب و روز براى اوست، پس آیا نمىاندیشید؟
===================================
الهی هزاران بار شکرت برای روز دیگری که زندگی بمن هدیه دادی
خدا جانم هزاران بار شکرت برای فرصت جدید بندگیت و اعمال نیک و شایسته
الهی هزاران بار شکرت برای همه ی نعمتهایی که به من و عزیزانم بخشیدی
ای خدای رزاق و وهاب و مهربونم هرآنچه دارم از آن توست و از فضل و کرم و محبتت بمن رسیده
الهی تنها تو رو می پرستم و تنها از تو یاری میخوام
منو همواره در صراط مسقیم پیش ببر
همون صراطی که زیباترینه بهترینه آسونترینه پر از نعمت و ثروت و خیر و برکت و سلامتی و آرامش و آسایش و همه ی چیزهای خوبه
خدا جانم من همیشه محتاج هدایت و کمکت هستم
دستمو محکمتر تو دستت بگیر و مواظبم باش تا نلغزم
الهی به امید تو
——————-
سلام به استاد عزیزم و استاد مریم جان مهربونم و دوستای نازنینم
الهی حالتون عالی، و با نوور و یاد خدا پر از آرامش و احساس خوب باشین
خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای این فایل توحیدی عالی و پر از آگاهی که قبلاً گوش بارها گوش داده بودم و امروز با چشم و گوش دل دیدم و شنیدم
و از مریم جان زیبا رو و زیبا سیرت خیلی تشکر و قدردانی میکنم برای حسن انتخابش در قرار دادن فایلها و همه تلاشهای محبت آمیز دیگرش
الهی که خوب استفاده کنیم و عمل کنیم و قطعاً نتیجه اش رو میبینیم
استاد جانم خدا رو صدهزار مرتبه شکر که هیچوقت مثل برگی در باد نبودم و دنبال بهبودی و رشد خودم و زندگیم بودم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که با آموزشهاتون همواره همراه و هم قدم بودم
الهی صدهزار مرتبه شکر که خدا تو دوره جادویی هم جهت با جریان خداوند زندگی من و دوستانم رو جوری کن فیکون از نعمتها و معجزات زیباش کرده (و هر روز هم بیشترش می کنه) که شکرش ورد زبونمون شده!
صبح تا شب هزاران بار میگیم الهی شکرت
الهی شکری که همراه با آگاهیه و از قلبمون میاد
خدا رو بینهایت شکر برای نعمت سپاسگزاری
الهی که همواره سپاسگزار باشیم الهی که خداوند توفیق سپاسگزاری هرچه بیشتر به قلبمون بده، الهی هزاران بار آمین
چه جالب که امروز توحید عملی قسمت 3 روی سایت اومده و استاد جان درمورد رؤیاهایت را باور داشته باش صحبت می کنه، و من امروز نشانه ی روزانه ام رؤیاهایی که رؤیا نیستند فصل 3 بود!!!
همزمانی ای که همیشه هست و باز هم ممنونم از استاد شایسته جان برای حسن انتخابش که بترتیب فایلها رو میزاره و من معمولاً نشانه ی روزانه ام خیلی متناسب با فایلهای روی سایت میاد
یا حرفهام و رفتارهام واتفاقاتی که در خلال روز برام پیش میاد دور و ور همینها میشه
اینقدر اتفاقات خوب هر روز برام می افته که باورم نمیشه مال همین امروز بوده انگار خیلی دورتر بنظرم میاد، از بس که تعدادشون زیاده خدا رو صدهزار مرتبه شکر..
دیروز که داشتم حافظه ی گوشیمو خالی می کردم وویس استاد جانم خطاب به من توشون بود
من هنوزم حد اقل چند روز یکبار بهش گوش میدم و حسم چندین برابر عالیتر میشه
برای من مثل یک فایلی میمونه که استاد جانم مخصوص من گذاشته..
امروز هم بعد از پیاده روی رفتم استخر
همونطور که تو کامنتهای سابقم گفتم، روزهای زوج میرم تمرین دوچرخه سواری و روزهای فرد میرم آموزش شنا که من و یک دختر جوون افغانی خیلی خوش چهره با هم یک مربی زیبا و شاد و کار بلد و عالی داریم و ساعت رفتنمون هم یکیه
اما مربیمون جلسه قبل گفته بود امروز بخاطر سال پدربزرگش نمیاد
و همون پریروز به دوست همشاگردیم زهرا جون گفتم بهتره شماره تلفن همدیگه رو داشته باشیم اونم گفت درست میگین بهتره، و همون لحظه با گوشیش به شماره من که به تقاضای خودش بهش گفتم زنگ زد و شماره اش رو گوشیم افتاد
دیشب هم بهش زنگ زدم جواب نداد و بلافاصله اس ام اس داد که من سرکارم پیام بدین، ایموجی قلب هم بغلش گذاشته بود
من هم بهش اس ام اس دادم سلام شب شما بخیر برای هماهنگی استخر رفتنمون رنگ زده بودم
و اون هم جواب داد فردا من ده و رب اونجام تا دوش بگیریم و مایو بپوشیم ده و نیم میشه بریم
و خدا رو صدهزار مرتبه شکر که امروز بدون مربی رفتیم و کلی تمرین کردیم..
توی خود استخر و بیرونش هم کلی اتفاقات خوب افتاد و خبرهای خوبی شنیدم
اونجا که لباسامونو می پوشیدیم تو صحبتهای من همین زهرا جون فهمیدم که ازدواج کرده اما خونه ی پدرشه و همسرش هم سوئده و اینکه همسرش خبر نداره که سر کار میره و اصلاً هم راضی نیست که خانومش سرکار بره
بعد خانومهای دیگه ازش پرسیدن کجا کار می کنی گفت فست فود دُره، که البته من فکر کردم میگه دوره، و باز هم آدرسش رو هم پرسیدن که برن اونجا و زهرا جون هم گفت که اولای ورودی طالقانه و گفت مشتری خیلی زیاده من گفتم خدا زیادترش کنه گفت نه تورو خدا خانم سلیمی کار من خیلی بیشتر میشه گفتم با کمک خدا کارت هر روز روونتر راحتتر سریعتر آسونتر پیش میره اونم چهره اش شکفته از حرفای من و ابته خودم هم شکفته و شادتر شدم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر
بیرون هم که اومدم و تا حالا همه اش اتفاقات خوب افتاده که بعلت همزمانی با اذان مغرب به همین اندازه بسنده می کنم
آخیییش اللهم آخیییش برای یک صلات دیگه
عاشق همه تونم
و از همه و از خدا بینهایت سپاسگزارم
به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکانقلبهای فراوان فراوان فراوان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
سلام به استاد عباسمنش عزیزم
سلام به دوستان گل گلاب
چند وقت پیش به این فکر افتاده بودم که اگر بشه بعضی ار قطعات داخلی لپ تاپمو ازتقاء بدم که مهمترینشون پردازنده های لپ تاپم هستش مثل CPU و GPU لپتاپم
اونم برای اینکه توی پردازش کدهایی که مینویسم قدرت بیشتری داشته باشه
توی اینترنت یه جستجویی کردم ببینم آیا امکان پذیره همچین کاری کنم یا نه
یکی از مقالات سایت دیجی کالا توی نتایج جستجوی گوگل امد بالا، رفتم داخلش ببینم چی گفته
دیدم نوشته اولاً اینکه CPU و GPU به مادربرد لپتاپ لحیم شدند و به هیچ عنوان قابل ارتقاء نیستند مگر اینکه بخواهی رم یا حافظه داخلی رو ارتقاء بدی و دوماً اینکه قطعات لپ تاپ در هماهنگی کامل با هم انتخاب میشوند و حتی اگر بخوام CPU یا GPU لپ تاپمو ارتقاء بدم از هماهنگی با قطعات دیگه خارج میشه و باعث مشکلات بیشتری میشه
اینو که دیدم کلاً بیخیال داستان شدم ولی چند ساعت بعدش انگار یه چیزی به من گفت این همون الگویی هستش که با خودمو خداوند میتونم داشته باشم
یادم افتاد چند روز قبلترش یکی از فایل های سفر به دور آمریکا نشانه روزانه ام شده بود و توی متن اون فایل استاد شایسته درباره هماهنگی با خود و عشق و علاقه نوشته بود
دقیقاً اینو نوشته بود:
موضوعی مهمتر از مهارت در فیلمبرداری یا تجربه در ساختن مستند وجود دارد و آن «هماهنگی» است. هماهنگی با خودت، عشق و علاقهات و لذت بردن از کاری که در حال انجامش هستی
این جنس از هماهنگی دقیقاً باعث میشه اول از همه احساس خیلی خوبی توی آدم ایجاد میکنه و در مرحله بالاترش منو با اون چیزی که به دنبالش هستم هماهنگ میکنه
یعنی به قول استاد شایسته، به جای اینکه من دنبال ماجراها باشم، ماجراها با من هماهنگ میشن
مثل هماهنگی اعضای بدن میمونه مثلاً وقتی من دارم صحبت میکنم همزمان زبونم و فکم و حنجره ام دارند با هم کار میکنند حالا اگر هر کدوم از اینا به مشکل بخوره از هماهنگی با هم خارج میشن و باعث میشه من نتونم درست صحبت کنم
حالا فکر کن اگر با خداوند در هماهنگی باشم چه اتفاقی میوفته…!
یادم افتاد توی قرآن خداوند در رابطه با این موضوع اتفاقاً خیلی گفته
مثلاً در آیه 18 سوره رعد، خداوند میفرماید:
لِلَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنَىٰ ۚ وَالَّذِینَ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ ۚ أُولَٰئِکَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسَابِ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ ۖ وَبِئْسَ الْمِهَادُ
(براى آنان که پروردگارشان را اجابت کردند پاداش نیکویى است و کسانى که او را اجابت نکردند، اگر هر آنچه را که بر روى زمین است و همانند آن را داشته باشند، آن را فدا دهند. آنان به سختى بازخواست خواهند شد و مکانشان جهنّم است و بد جایگاهى است)
اجابت کردن خداوند یعنی همجهت شدن یا هماهنگ شدن با خداوند چون خدا همیشه داره به آدم چیزهایی رو میگه یا هدایت میکنه، حالا برای اینکه هدایت هاشو دریافت کنم باید خودمو در هماهنگی با جریان خداوند قرار بدم
مثل جاری شدن آب در داخل لوله های ساختمون هستش که به آب شهری وصله یعنی لوله آب خونه که به آب شهری وصل شده در اصل در هماهنگی با جریان آبی که در سطح شهر جاریه قرار گرفته و حاصل این هماهنگی، جاری شدن همون آب به داخل خونهست
آیه 38 سوره شوری هم گفته شده:
وَالَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاهَ وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَیْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ
(و آنان که پروردگارشان را اجابت کردند و نماز را برپا داشتند و کارشان در میان خودشان بر پایه مشورت است و از آنچه روزی آنان کرده ایم، انفاق می کنند)
و همچنین در آیه 47 همین سوره به یه شکل دیگه ای اجابت کردن خدارو داره بیان میکنه:
اسْتَجِیبُوا لِرَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لَا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ ۚ مَا لَکُمْ مِنْ مَلْجَإٍ یَوْمَئِذٍ وَمَا لَکُمْ مِنْ نَکِیرٍ
(پیش از آنکه روزی فرا رسد که از سوی خدا هیچ بازگشتی برای آن نیست، پروردگارتان را اجابت کنید، آن روز برای شما هیچ پناه گاهی و هیچ راه انکاری وجود ندارد)
توی این آیه که اصلاً داره میگه اگر خدارو اجابت نکنی خودت پشیمون میشی
چیزی که من از این آیات احساس کردم، همون هماهنگ شدن با خداونده
یعنی اجابت خداوند، میشه هماهنگی با خداوند
حالا یه موضوعی که هستش خیلی جالبه
من داشتم در مورد شبکه های عصبی مصنوعی مطالعه میکردم که یکی از شاخه های اصلی حوزه کاریم محسوب میشه، بعد متوجه شدم شبکه های عصبی مصنوعی دقیقاً شبیه به عملکرد شبکه های عصبی مغز انسان رو دارند یعنی کاملاً الهام گرفته از مغز انسان هستش
هر شبکه عصبی مصنوعی شامل سه لایه هستش:
لایه اول که بهش میگن input layer (لایه ورودی) که اطلاعات خام رو این لایه دریافت میکنه
لایه دوم میشه hidden layer (لایه پنهان) که کار اصلی شبکه توی این لایه انجام میشه یعنی پردازش اطلاعات ورودی
لایه سوم هم آخرین لایه شبکه عصبی مصنوعی محسوب میشه، output layer که حاصل کار رو میده بیرون
اگر بخوام به صورت نمادین یه شبکه عصبی مصنوعی رو نشونتون بدم، میشه گفت اینجوری هستش:
● ─》 ○─○─○─○ ─》■
● ─》 ○─○─○─○ ─》■
● ─》 ○─○─○─○ ─》■
دایره های سیاه، لایه ورودی شبکه عصبی هستند
دایره های سفید توخالی، لایه های پنهان شبکه عصبی محسوب میشن و مربع های سیاه هم منظور لایه خروجی شبکه هستش
حالا چرا اینو گفتم…؟!
خب من توی قرآن داشتم آیات رو بررسی میکردم که به آیه 24 سوره انفال برخوردم یعنی این آیه:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ ۖ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ
(اى کسانی که ایمان آورده اید، هنگامى که خدا و رسول شما را به چیزى که شما را زندگى مىبخشد دعوت مىکنند، اجابت کنید و بدانید که خداوند بین انسان و قلب او حایل مىشود و همگى در پیشگاه او محشور خواهید شد)
اول از همه توی این آیه داره در مورد اجابت کردن خداوند صحبت میکنه یعنی چقدر این اجابت کردن خدا مهمه که میگه باعث حیات شما، زندگی شما محسوب میشه
در ادامه همین آیه اینو میگه:
وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ (و بدانید که خداوند بین انسان و قلب او حایل مىشود)
اکثر ترجمه ها رو بررسی کردم همینو نوشته بودن
یعنی این همون لایه پنهایی هستش که منبع آگاهی و منبع قدرت انجام هر کاریه
همون لایه پنهایی که رزق و روزی ما رو داره میرسونه، این همون لایه پنهایی از وجودمون هستش که نیروی هدایت گرمون در این دنیا شده، همون نیرویی که وقتی که باهاش هماهنگ بشم در لحظه هدایتم میکنه
همون نیروی پنهایی که به زمین و آسمون قسم خورده خوب و بد شما رو بهتون الهام میکنیم
خداوند همون لایه پنهایی هستش که قبل و بعد از ما حضور داره و آگاهه و میفهمه و داره هدایت میکنه
به قول آیه 3 سوره اعراف:
اتَّبِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَلَا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ ۗ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ
(از آنچه از جانب پروردگارتان بر شما نازل شده پیروى کنید و جز خداوند کسى را سرپرست خویش قرار ندهید. شما کمتر پند مىپذیرید)
چون فقط خداست که تا ابد برای من میمونه
چون تنها دوست و رفیق همیشگی من خداست کسی که تاکید کرده من سرپرست تو هستم در حالیکه بارها و بارها در مورد چیزهای دیگه گفته فرمانروا و مالکشونه
لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ یُحْیِی وَیُمِیتُ ۖ وَهُوَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (آیه 2 حدید)
(مالکیّت و فرمانروایی آسمان ها و زمین فقط در سیطره اوست، زنده می کند و می میراند، و او بر هر کاری تواناست)
اون همه چیزه
اون خودِ زندگیه
خودِ عشق
یه رفیقِ واقعی
همیشه خطاها و اشتباهاتم رو نادیده میگیره
همه جوره همراه منه
اون ربّ العالمینه
تنها قدرت یکتای جهانیان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ ۖ لَا یَمْلِکُونَ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ وَمَا لَهُمْ فِیهِمَا مِنْ شِرْکٍ وَمَا لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِیرٍ(22سبا)
بگو: «کسانی را که غیر از خدا (معبود خود) میپندارید بخوانید! آنها به اندازه ذرّهای در آسمانها و زمین مالک نیستند، و نه در آنها شریکند، و نه یاور او (در آفرینش) بودند.
=====================================
سلام به برادر توحیدی و کار درست و بی نظیر…
خداوکیلی نتونستم به فایو استار اکتفا کنم،این کامنت عالی بود،مرسی که با رسم شکل،برای ما خسته ها ساده سازی کردی:) لازمه بگم یکبار اون قسمت توضیحات فنیت رو یک دور تند خوانی کردم بعد رسیدم به رسم شکل،گفتم بزار برام از اول بخونم ،با شکل ساده میفهممش:) شما و آقا حمید باهم دیگه دارید رقابت میکنید؟:/ بازم خداروشکر هی دارید به روزمیشید و کار روبرای مخاطب آسونتر میکنید…
از جملات پایانی که نوشتی میتونم بفهمم کامنتت روتو چه فرکانسی تموم کردی…وقتی اینجوری ذکرش رو میگی،چنان ذکرت رو میگه اون لحظه به بی نیازی مطلق میرسی…
ما همینو میخوایم،همینو میخوایم،همینو میخوایم…
فقط کافیه به یادش بیاریم،تا به یادمون بیاره و بعد جهان بیرون به زیبایی هرچه تمام تر درست میشه…
قبل خوندن کامنتت داشتم از نیلا نیکا درس میپرسیدم،سوالات کتاب هدیه ی آسمانی…
1)چند تا از نعمت های خدا را نام ببرید؟!
2)برای تشکر از نعمت های خدا چه میکنیم؟
3)آیه «أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْن وَلِسَانًا وَشَفَتَیْنِ »یعنی چه؟!
4)آیه ی «وَاذْکُرُوا نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ» یعنی چه؟!
باورمیکنی نمیتونستم جلوی بغض و گریه مرو بگیرم؟نیلا نیکا هم دیگه عادت کردن،میگن مامانی داره گریه ی شوق میکنه،نگران نمیشن،سوال پیچ نمیکنند…
میگم…از کی ما به این مدار رسیدیم که اسم خدا بیاد گریه مون بگیره؟چی شد که اینجوری شد؟نمیدونم…
تنها چیزی که میدونم اینکه دوست ندارم این سعادت رو از دست بدم،همه ی دنیا فدای یک لبخندش…
عاشق این آیه م:
وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ ۚ هُوَ اجْتَبَاکُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ ۚ مِلَّهَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ ۚ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ وَفِی هَٰذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیدًا عَلَیْکُمْ وَتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ ۚ فَأَقِیمُوا الصَّلَاهَ وَآتُوا الزَّکَاهَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاکُمْ ۖ فَنِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِیرُ(78حج)
و در راه خدا چنان که شایسته جهاد است، جهاد کنید؛ او شما را برگزید و بر شما در دین هیچ مشقت و سختی قرار نداد. آیین پدرتان ابراهیم، او شما را پیش از این «مسلمان» نامید و در این [قرآن هم به همین عنوان نامگذاری شده اید] تا پیامبر گواه بر شما باشد و شما هم گواه بر مردم باشید؛ پس نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و به خدا تمسّک جویید. او سرپرست و یاور شماست؛ چه خوب سرپرست و یاوری و چه نیکو یاری دهنده ای است.
ازت ممنونم که داری در راه خدا جهاد میکنی…به زودی میوه هاش رو دریافت میکنی…خدا وعده داده…خدا هرگز خلف وعده نمیکنه…
در پناه نور میسپارمت و الله یارت باشه همیشه…
بنام خدای رحمان
سلام ب عزیزدلم سعیده جانم
خوبی عزیزم
امیدوارم ک عالی باشی مث همیشه
میگم…از کی ما به این مدار رسیدیم که اسم خدا بیاد گریه مون بگیره؟چی شد که اینجوری شد؟نمیدونم
این کامنتت مث بقیه کامنتات اشک منو درآورد
مخصوصا سوالای درسی بچه ها
1)چند تا از نعمت های خدا را نام ببرید؟!
2)برای تشکر از نعمت های خدا چه میکنیم؟
3)آیه «أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْن وَلِسَانًا وَشَفَتَیْنِ »یعنی چه؟!
4)آیه ی «وَاذْکُرُوا نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ» یعنی چه؟!
چقد این آیه زیباست
و در راه خدا چنان که شایسته جهاد است، جهاد کنید؛ او شما را برگزید و بر شما در دین هیچ مشقت و سختی قرار نداد. آیین پدرتان ابراهیم، او شما را پیش از این «مسلمان» نامید و در این [قرآن هم به همین عنوان نامگذاری شده اید] تا پیامبر گواه بر شما باشد و شما هم گواه بر مردم باشید؛ پس نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و به خدا تمسّک جویید. او سرپرست و یاور شماست؛ چه خوب سرپرست و یاوری و چه نیکو یاری دهنده ای است.
درکی ک ازش داشتم
اینه ک جهاد من همین کنترل ذهنم هست
خدا بهترین ولی و سرپرست منه
من باید مسیر ابراهیم و برم
مسیر استاد رو
یکتا پستی ،توحید
تسلیم بودن
باید نفسم و پاک کنم از نجواهای شیطان
باید صدای خدا رو بلند کنم با سپاسگزاری بیشتر
با بیاد آوردن نعمتها
یادش و در دلم زنده نگهدارم
مرسی سعیده جانم
عاشقتم من
ب خدای بزرگ منان میسپارمت
سلااام و دروود
به حسن آقای عزیز دوست گرامی
چقد کامنتتون زیبا بود چقد مفهومی و عالی نوشتی چقد زیبا مثال زدی و با مثالی قابل فهم شروع کردی چقد عالی تشبیه کردی چقد قشنگ سلولهای عصبی و شکافتی و فهموندی که ما چه ورودی و بدیم به قلبمون میشه با خدا هماهنگ باشیم اونم با چه سند محکمی اینو بما فهموندی که ورودی هامون این اطلاعات خام چقد مهمه که میره تو قسمت پردازش اونجا خروجی هامون ساخته میشه که اگه هماهنگ با خدا باشه زیبایی را دریافت میکنیم هماهنگ نباشه مشکل و نازیبایی رو باید تجربه کنیم خیلی حال کردم خیلی لذت بردم خیلیییییییی کیف کردم از آیاتی که بهمراه سند حرفات آوردی و انتخاب کردی تحسینت میکنم چقد قشنگ قرآن و فهمیدی و چه کیفی میده اینجوری کتاب خدارو بفهمیم خدایاشکررررت خدایا منم دلم میخواد با تو هماهنگ باشم کتاب تورا درک کنم آنطور باید از ورودی هام مراقبت کنم تا بتوانم هر لحطه با تو هماهنگ باشم و اطلاعات خام عالی را بهت بدم تا برام زیبایی تولید کنی عشق تولید کنی شادی تولید کنی آرامش تولید کنی حال خوب که مرا به زیباترین اتفافات وصل میکنه تولید کنی خدایاشکرت خدایاشکرررررت خدایاکرورررر کروورررر شکر برای این آگاهی نابی که از طریق حسن آقای گرامی بهم رسوندی شکررررر و تشکر ویژه از دوست خوبم.
سلام و سلامتی به آقا مجید عزیز و نازنین
بینهایت ازتون ممنونم بابت این پیام پرمهر و محبتی که برای من نوشتین
و میتونم بگم در اصل هدایتی از جانب خداوند برای من بود که درست، در زمان مناسب بخواد پیغامشو به من برسونه
خداوند همیشه اینجوری با هر آدمی حرف میزنه
از طریق یک نوشته یا یه حس قلبی یا جمله ای از زبون کسی یا….
خلاصه خداوند خودش بینهایته و بینهایت راه داره تا آدم رو هدایت کنه
بازهم از شما ممنونم که برام نوشتین
در پناه خدای هدایتگر باشید
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
موارد اساسی و نکات کلیدیِ این فایل چیست؟
-هر سال با رفتن به طبیعت برای خود هدف تعیین کنیم
-در صورتی که اهداف ما واضح و مشخص باشند و باورهای هم جهت با انها در ذهن خود ایجاد کنیم به انها دست میابیم
باورهای مناسب برای تحقق اهداف:
-داشتن باورهای توحیدی اصل و اساس تحقق تمام خواسته ها و اهداف است
-با داشتن باورهای توحیدی لازم نیست به دنبال ثروت باشیم چون ثروت خود خداوند است
-تمام اهداف ما دست یافتنی هستند
-خداوند توانایی خلق تمام خواسته ها را به ما عطا کرده است
-خواسته های ما معنوی هستند
-خواسته ها باعث رشد و گسترش جهان می شوند
-با تحقق هر خواسته به میلیون ها نفر مستقیم و غیر مستقیم کمک می کنیم
-با ثروتمند شدن توحیدی تر عمل می کنیم
-با ایجاد باورهای مناسب بین ثروت و معنویت لاجرم ثروت و موفقیت به دنبال ما خواهد آمد
-تنها از خداوند درخواست کنیم خواسته های ما را اجابت کند
-خیر در دنیا و اخرت را از خداوند طلب کنیم
-خود را لایق دریافت نعمت های بی انتهای الهی بدانیم
کدامیک از این موارد به شما بیشتر کمک کرده است؟
-این مورد که ثروت و خداوند یکسان هستند به ما کمک کرد باور داشته باشیم خداوند و ثروت با هم منافاتی ندارد اگر باورهای توحیدی داشته باشیم قدرت را از دیگران و عوامل بیرونی گرفته تنها به خداوند دهیم ثروت لاجرم به دنبال ما خواهد آمد
باورهای توحیدی اصل و اساس همه چیز است به دنبال هر خواسته ای هستیم از داشتن آرامش تا ثروت و موفقیت تنها راه ان ایجاد باورهای توحیدی است
چه تجربیات آموزنده ای در این باره دارید؟
-از زمانی که به مطالعه ی قرآن همزمان با فایل های استاد می پردازیم درک ما از قوانین الهی بیشتر شده و آموزه های استاد را بهتر و بیشتر درک می کنیم
اغلب باورهایی که استاد بیان می کنند در قران وجود دارد که می توانیم با مطالعه ی آنها برای ذهنمان منطقی و باور پذیر کنیم که تحقق هر خواسته امکان پذیر است به شرطی که به خداوند ایمان و باور داشته باشیم تنها قدرت را به او دهیم
از شرک قدرت دادن به عوامل بیرونی دست برداریم به میزانی که به عوامل بیرونی قدرت داده و آنها را مهم در زندگی خود می دانیم از اهداف خود دورتر شده و احساس لیاقت و ارزشمندی ما کاهش میابد
به میزانی که قدرت را تنها به خداوند دهیم و از تمام افراد و عوامل بیرونی چشم پوشی کنیم چرخ زندگی ما روان تر شده و به مرور به خواسته ها و اهداف خود دست میابیم
برنامهی شخصیِ شما برای اجرای «آن مورد اساسی در عمل» چیست؟
-برنامه ی شخصی ما ادامه دادن مطالعه ی قرآن و انطباق ان با قوانینی است که استاد در فایل های خود بیان می کنند اینگونه بهتر می توانیم قوانین را درک کرده و از انها در عمل استفاده کنیم تنها با داشتن باورهای توحیدی است که به موفقیت و ثروت و هر آن چیزی که آرزو داریم دست میابیم
خدایا شکرت